سیمپر ∞ Whore – Telegram
سیمپر ∞ Whore
78 subscribers
3.8K photos
282 videos
4 files
108 links
ᴊᴜꜱᴛ ꜱᴘᴀᴍ ᴀɴᴅ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ᴄᴏᴍᴘʟᴀɪɴ? ݁
@Wanirey_bot ناشناسه
Download Telegram
مردی که خیس بود از پشت یکی از شاگردان فرقه‌ی گدایان پایین آمد. به نظر می رسید او قدرتی برای راه رفتن ندارد برای همین از شمشیری که در دست داشت به عنوان عصا استفاده کرد.
هرکس او را دید نفسش را حبس کرد.
به معنای کلمه "وحشتناک" بود.
لباسش کاملا خیس و به خاطر خون قرمز شده بود بدنی که بین لباس های پاره شده دیده میشد پر از زخم‌های وحشتناک بود. موهایش ژولیده بود و لب هایش خشک و کبود بود. در ابتدا کسی او را نشناخت، این به این دلیل بود که همیشه او را آراسته دیده بودند.
با این حال کسی زمزمه کرد...
"نامگونگ..."
"نامگونگ... دو...وی." هرکسی که هویتش را فهمید شوکه شده.
"قدم،قدم"
نامگونگ‌دو وی راه رفت و به چونگ‌میونگ رسید، نامگونگ دو وی زانو زد، شاگردان فرقه‌ی هوا فکر کردن دو وی بیهوش شده است و برای کمک به جلو رفتن ولی متوقف شدند، نامگونگ‌دو وی که زانو زده بود و به چونگ میونگ نگاه کرد و به آرامی سرش را خم کرد و با صدایی شکسته صحبت کرد.
"کمک...."
"...لطفا به ما کمک کنین."
"لطفا"
😭5
چونگ‌میونگ که تنها کسی بود که بدون هیچ حرفی به پشت خمیده نامگونگ دو وی نگاه میکرد و در نهایت سرش را برگرداند.
نامگونگ دو وی به سختی سرش را بلند کرد و به هیون‌جونگ نگاه کرد. هیون جونگ با دیدن چشم های خون آلودش ناخودآگاه لبش را گاز گرفت.
"هنوز... صد نفر از اعضای خانواده نامگونگ در خطرن"
"زخمی‌ها میمیرن و اونهایی که سالمن فقط منتظر نوبتن....فقط منتظرن"
"لطفا...لطفا به ما کمک کنین رهبر فرقه....لطفا کمکشون کنین."
"لطفا"
😭5
نامگونگ دو وی سرش را بلند کرد و به همه نگاه کرد، اشک از چشمانش سرازیر شد و با خون خشک شده مخلوط شد.
"اونها.... لطفا اونها رو نجات بدین. التماس میکنم نجاتشون بدین"
"لطفا......"
😭5
چونگ‌میونگ گفت "چرا باید بهتون کمک کنیم؟"
"اونجا مثل تله‌ی مرگه اگه کمکتون کنیم، جون خودمونم به خطر میندازیم، چرا باید جونمونو به خطر بندازیم؟"
"جواب بده"
چشم های نامگونگ‌دو وی به شدت میلرزید.
"من...نمی‌تونم ببینم.."
"نمی‌تونم ببینم برادرانم و خانواده‌ام رو که در حال مردنن...من..نمی‌تونم اونا رو اینجوری ببینم"
"لطفا....لطفا.."
😭5
نامگونگ‌دو وی گریه میکرد و میلرزید.
چونگ‌میونگ به او خیره شد، اون از غم نمیلرزید..او از ترس میلرزید.
"لطفا‌‌‌...لطفا"
نامگونگ‌دو وی میترسد.
میترسد که چونگ‌میونگ درخواستش را رد کند. او می ترسد که نتواند از کسانی که باید محافظت کند، محافظت کند.
تماشای مردن همه، ترس از اینکه تنها زنده بماند، او در مقابل آن ترس بزرگ میلرزد.
😭5
هیون‌جونگ گفت "شاگردان فرقه‌ی هوا گوش بدین"
"نامگونگ توی خطره و به کمک نیاز داره، برین و به اونها کمک کنین!"
دو وی که در حال تماشای صحنه بود با صدای بلند گریه کرد. بدنش از تنش رها شده بود و میخواست فروبریزد اما قبل از اینکه بدنش حتی به زمین برخورد کند شخصی او را گرفت و به زور او را بالا برد.
"وایستا"
"ما با هم می جنگیم."
"هیچ کس اینجا کاری برای نجات انجام نمیده تو رهبری و اونها رو نجات میدی"
نامگونگ دو وی که با چشمای لرزان به چونگ‌میونگ نگاه میکرد، کم کم لرزش متوقف شد و عزمی شدید جای لرزش را پر کرد.
"همینکارو انجام میدم!"
😭6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر وقت خواستم ۷۰ درصد آب بدنمو گریه کنم میام اینارو میخونم
😭4🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 雪見❄️ساختمان 36 خیابان زوتلند (هـدیـ✿ـه)
یه جا دست راستش(ددی گامیونگ) میگه باشه کسایی که همکاری نکردن باهامون رو دستور میدم بکشن

ایلسو(همین قرمزی) : گامیونگ وای گامیونگ من ادمیم که دستور قتل بدم؟
اویزونشون کنید پوستشون و بِکَنید و بهشون نمک بزنید
گامیونگ: —
雪見❄️ساختمان 36 خیابان زوتلند
چقدر بد بود اینجا.... همه از دوجین عصبانی شدن ولی کارش درست بود تو اون لحظه(به نظرم)
جدی کارش درست بود اش و لاش بودن همگی
به لطف تصمیمش ما گلو‌آپ پنج شمشیرم دیدیم🙏🏻
امروز زود پاشدم خوشگل کردم که حداقل میرم امتحانو قهوه ای کنم با زیبایی قهوه ای بشه
😭9
★﹐Forward this and we'll give you a "The Evil Ring" chracter based on your vibe.﹗﹑