بنیاد مکتب پروفسور یلدا – Telegram
بنیاد مکتب پروفسور یلدا
794 subscribers
325 photos
84 videos
25 files
57 links
بنیاد جهانی آکادمیک استاد پروفسور دکتر علیرضا یلدا در دانش پزشکی (میراث مکتب یلدا)

International Prof. Dr. Alireza Yalda Academic Foundation in Medical Sciences

Admin: @Pr_arr
Download Telegram
به مناسبت سومین سالگرد آسمانی شدن یکی از مفاخر شعر و ادبیات معاصر ایران، زنده یاد استاد امیرهوشنگ ابتهاج، متخلص به «سایه» (۶ اسفندِ ۱۳۰۶ – ۱۹ امردادِ ۱۴۰۱)


کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
   @ipyaf
به مناسبت سومین سالگرد آسمانی شدن یکی از مفاخر شعر و ادبیات معاصر ایران، زنده‌یاد استاد امیرهوشنگ ابتهاج، متخلص به «سایه» (۶ اسفند ۱۳۰۶ – ۱۹ امرداد ۱۴۰۱)

«آبی که برآسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است»


انسان شریفی که او را به‌سبب مهربانی و مهر ناگسستنی‌اش به انسان‌ها و فرهنگ ایران دوست می‌داشتم و همچنان دوست می‌دارم.

سه سال پیش، در روز سه‌شنبه ۱۹ امرداد ۱۴۰۱ خورشیدی (۱۰ آگوست ۲۰۲۲ میلادی)، اندکی مانده به ساعت ۱۲ شب به وقت آلمان، یکی از نام‌آورترین چهره‌های شعر و ادبیات معاصر ایران ـ که بسیاری او را پس از حافظ، بزرگ‌ترین غزل‌سرای ایران می‌دانند ـ در بیمارستان «سنت ماریان» شهر کلن چشم از جهان فروبست و به سفری جاودان رهسپار شد.

حدود سه هفته پیش از این سفر ابدی (یکشنبه دوم امرداد ۱۴۰۱، برابر با ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۲)، به درخواست خود استاد سایه و همراه با برادر همسرم، مهندس امیر نایب ـ که او نیز از دوستداران صمیمی ایشان بود ـ به دیدارشان در منزلشان در شهر کلن رفتیم. پس از انجام بررسی‌ها و اقدامات پزشکی، حالشان بهتر شد و خودشان خواستند که نزدشان بمانیم. با همان شور و اشتیاقی که همواره از ایشان به یاد داشتیم، ساعاتی با ما سخن گفتند و ما سراپا گوش و شیفته کلامشان بودیم. پرستارشان نیز شگفت‌زده بود که استاد برای نخستین بار پس از دوره‌ بیماری، دوباره با نشاط و طولانی‌ مدت سخن می‌گویند.

در سخنان فاخر و حکیمانه‌شان، عشق بی‌پایان به ایران و ایمان راستین به انسانیت موج می‌زد. شریف بودن را نه در قالب واژگان زیبا، که در کردار و رفتار خود به اثبات رسانده بودند؛ انسانی در نهایت دوست‌داشتنی با اندیشه‌ای ژرف، قلبی پرمهر و وجودی نازنین.

سه روز پیش از رفتنشان، با وجود آن‌که به عنوان پزشک می‌دانستم شوربختانه به پایان راه نزدیک شده‌ایم، اما دل و جانم نمی‌توانست آنرا بپذیرد و همچنان در انتظار معجزه‌ای بودم که او برای ما و فرهنگ ایران بماند.

روز ۱۸ امرداد ۱۴۰۱، همکارانم در بیمارستان به من گفتند که بهتر است که بر روی درمان پالیاتیو متمرکز شویم و دیگر ایشان را با اقدامات پزشکی حتی کم تهاجمی نیازاریم. با این حال، هر بار که با آنان تماس می‌گرفتم، منتظر شنیدن خبر یک معجزه پزشکی بودم.

سخت‌تر از همه، این بود که نمی‌دانستم به خانواده گرانقدرشان و به‌ویژه بانو یلدا ابتهاج ـ که همواره با خرد، متانت و مهربانی در کنار پدر بودند ـ چه بگویم.
زمانی که استاد با آرامش، چشمان پرامید خود را برای همیشه بستند، اندکی پس از من بانو یلدا از این واقعه تلخ آگاه شدند؛ لحظاتی دشوار که به‌راستی در کلام نمی‌گنجد.

همان‌گونه که خود خواسته بودند، با تلاش‌های بی‌وقفه و خستگی ناپذیر فرزندان گرامی‌شان، به‌ویژه بانو یلدا ابتهاج و همراهی دوستدارانشان، پیکر استاد سایه به ایران ـ سرزمینی که در آن زاده شد و بدان عشق می‌ورزید ـ منتقل شد و در شهر رشت، زادگاهشان، به خاک سپرده شد؛ جایی که جانشان نیز در آغوش مهر ایران آرام گرفت.

سال گذشته، در ۱۴۰۲ خورشیدی (۲۰۲۳ میلادی)، در چهارچوب یکصد و هفتمین همایش علمی و پزشکی آکادمی پزشکان و دندانپزشکان ایرانی در آلمان، مراسم باشکوهی با عنوان «یاد سایه» در شهر کلن و با حضور بانو یلدا ابتهاج و جمع بسیاری از استادان برجسته پزشکی آلمان و اعضای دانشمند و گرانقدر آکادمی برگزار شد.

شایان ذکر است که استاد سایه در سال ۲۰۱۳ میلادی، «نشان و لوح معتبر بین‌المللی فرهنگ و ادبیات» آکادمی پزشکان و دندانپزشکان ایرانی در آلمان ـ نهادی علمی معتبر و شناخته‌شده در جامعه پزشکی آلمان و اروپا که توسط آکادمی علوم پزشکی آلمان به رسمیت شناخته شده است را دریافت نمودند و از همان سال، به‌عنوان عضو افتخاری و بلندپایه این آکادمی پذیرفته شدند.

زنده‌یاد پروفسور یلدا نیز در کلاس‌های درس خود، که آمیزه‌ای از دانش پزشکی و حکمت با بهره‌گیری از آموزه‌های بزرگان فلسفه، شعر و ادب بود، گاه به مناسبت موضوع و سخن از اشعار استاد سایه هم بهره می‌بردند.

این دو بیت سروده استاد سایه را که سرشار از اندیشه و اندرز است، هم استاد یلدا و هم استاد سایه برایم خواندند و بدین دلیل به یاد این دو بزرگان بی تکرار، آن را در زیر و پایان این نوشته می‌آورم:

«آبی که برآسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
»


روان بلندشان شاد، یادشان همیشه گرامی و نامشان در سپهر ادبیات ایران جاودان باد.

پروفسور علیرضا رنجبر
۱۹ امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی – ۱۰ اوت ۲۰۲۵ میلادی
بن، آلمان


کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنانی برای آموختن در راه داشتن جامعه انسانی

فرازهایی از سخنان پند آمیز ، فاخر و ماندگار علامه اندیشمند، زنده یاد پروفسور علیرضا یلدا که در آن خرد و انساندوستی و میهن دوستی موج می‌زند.


کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پنل واکسن و‌ واکسن سازی، ۶ شهریورماه ۱۴۰۴ خورشیدی برابر با ۲۸ آگوست ۲۰۲۵ میلادی

در چهارچوب بیست و ششمین کنگره میکروب شناسی ایران

۴ تا ۶ شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی، ۲۶ تا ۲۸ آگوست ۲۰۲۵ میلادی


https://ism2025.ir/post_view.php?lang=en&id=34


بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
     
@ipyaf
اول شهریورماه زادروز پزشک و دانشمند یگانه ایران و جهان، پورسینای بزرگ‌ بر تمام پزشکان راستین شاد و خجسته باد!


بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
     
@ipyaf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاهی به تاریخ پزشکی معاصر ایران و دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز.

جراحی های مدرن قلب و ریه با داشتن مغز الکترونیک در ۵۶ سال پیش ( ۱۳۴۸ خورشیدی )

بنیانگذار شادروان زنده یاد پروفسور عباسقلی دانشور


روان بلندشان شاد و‌یادشان در سپهر دانش و اخلاق پزشکی ایران همیشه ماندگار و گرامی است.

پروفسور علیرضا رنجبر
۳ شهریور ماه ۱۴۰۴ خورشیدی، ۲۵ آگوست ۲۰۲۵ میلادی
بن، آلمان


بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
     
@ipyaf
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تاریخ پرافتخار پزشکی در ایران

سخنرانی استاد دکتر علیرضا قیامتی با عنوان:
پزشکی در شاهنامه و نمادهای ایران‌دوستی در شعر اخوان ثالث و فردوسی.


در چهل و هشتمین همایش میان‌فصلی خردسرای فردوسی
(گرامی‌داشت روز پزشک و یادروز مهدی اخوان‌ثالث)،
در سوم شهریورماه ۱۴۰۲ خورشیدی،
مشهد، مؤسسهٔ فرهنگی خردسرای فردوسی


با سپاس فراوان از استاد پروفسور بهروز برومند برای ارسال آن.


کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
به مناسبت زادروز زکریا رازی بزرگ و روز ملی داروساز

با شادبادش های فراوان به  همکاران داروساز به مناسبت زادروز رازی بزرگ و روز داروساز.


مقام رازی در پزشکی بدون شک بالاتر از بسیاری از بزرگان پزشکی ایران و جهان چون پورسینای یگانه است.
اما آنچه احترام و شیفتگی مرا به رازی بسیار بیشتر از تمام بزرگان پزشکی می نمايد تنها به سبب توانایی و دانش شگفت انگیز او در پزشکی بالینی آنگونه که او را پدر طب بالینی می نامند نیست، بلکه بدین جهت که او پزشک همه اقشار جامعه و بیشتر از همه قشر فرودستان  بود ، رفتاری مهربان و احترام آمیز به بیماران داشت و دیناری از مستمندان برای مداوا دریافت  نمی‌کرد و در نهایت اینکه در فقر و چشمانی نابینا اما در بالاترین قله های انسانی از این جهان خاکی رخت بر بست.

دانش بی مانند داروسازی او بی شک یکی دیگر از موفقیت های او در درمان بیماران بوده است و زادروز او به شایستگی به نام روز ملی داروسازی و داروساز مزین شده است.

روان بلندشان شاد و یادشان همیشه ماندگار و جاودان است .

پروفسور علیرضا رنجبر
۵ شهریورماه ۱۴۰۴ خورشیدی، ۲۶ آگوست ۲۰۲۵ میلادی
بن، آلمان


بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
     
@ipyaf
پشتیبانی از کلیپ های "بهداشت دست ایران" در رقابت های جهانی

دوستان و همکاران گرامی
با درود فراوان.

با تلاش های ارزنده دوست و همکار ارجمند آقای دکتر محمد حسن اعلمی، استاد عفونی کودکان دانشگاه علوم پزشکی
مشهد و تیم ایشان، کلیپ های "بهداشت دست ایران" با سایر کشورهای جهان وارد رقابت دور نهایی شده است.

با رای خود و خانواده و دوستان و همکاران خود میتوانید "کمپین بهداشت دست"  میهن عزیزمان ایران را در سطح جهانی پشتیبانی نمایید.

برای این کار وارد لینک زیر شوید

https://icpic-clipaward.com

و کمپین بهداشت دست دانشگاه علوم پزشکی مشهد را کلیک نمایید.


با سپاس و آرزوی بهترین ها
پروفسور علیرضا رنجبر
بن، آلمان


بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
     
@ipyaf
ازمیان دوچشم یک تن کم
وزشمارخرد هزاران بیش

‍ به یاد روانشاد استاد استادان دکتر علیرضا یلدا ،
استاد همیشه ماندگار دانش و اخلاق پزشکی تاریخ معاصر ایران والگوی راستین خرد و مهر و انساندوستی 

به قلم دکتر علی میر موذن،
رادیولوژیست و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی گیلان
و یکی از بیشمار شاگردان استاد یلدای بزرگ


پزشکی نیست که دردانشگاه علوم پزشکی تهران فارغ التحصیل شده باشد و وبه ایشان ومحضر علمی شان ادای احترام نکرده باشد.

دوخاطره ازایشان

خاطره نخست: 
فروتنی ومردم دوستی از دل وجان و در جامعه پزشکی و‌دانشگاهی مرجع قابل اعتماد و امیدبخش تشخیص بیماریهای پیچیده عفونی و‌داخلی

او‌تا پایان عمر در مطب و بیمارستان خصوصی کار پزشکی ننمودند و بیش از ۶۰‌ سال فعالیت او در بخش بیماری های عفونی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود.‌
معروفیت و مردمی بودنشان آنچنان بود که بیماران از شهرهای دور و نزدیک که غالبا از قشر فرودست جامعه بودند برای درمان بیماری شان به خانه شان میرفتند.
یکبار برای دانشجویانش دربیمارستان امام خمینی تعریف نمود که در خانه بودند و زنگ خانه را زدند .با پیژاما در را باز کردند. زن ومردی نگران بابچه شان دم درب خانه بودند وگفتند بچه شان چندروز است تب دارد ومیخواهند به دکتر یلدا نشانش دهند . گفتند بفرمایید یلدا منم.  انها نگاهی به پیژامه شان انداختند وگفتند  برو بگو  دکتر بیاید ( فکر کردند مستخدم خانه شان است و می‌خواهد دست به سرشان کند) . 

خاطره دوم :

دانشجوی سال پنجم پزشکی بودیم .درمورد عارضه عارضه اسهال در تجویز نابجای آمپی سیلین با شوخ طبعی که داشتند و انرا برای آموزش بکار می‌گرفتند گفتند که بیمار با خط زرد روی زمین برای پزشکان می نویسد " خانم دکتر، آقای دکتر، امپی سیلین مرا قطع کن"


خدایش رحمت کناد 

نام ویاد این استاد بی تکرار دانش پزشکی گرامی


بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
     
@ipyaf
وقتی یک جراح خود تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد

به قلم
دکتر رضا شهریار کامرانی، دکتر محمد حسین نبیان

مرکز ارتوپدی دانشگاه علوم پزشکی تهران


بیش از سی سال است که من حرفه‌ی جراحی ارتوپدی را آغاز کرده‌ام. در این مدت بیماران بی‌شماری را عمل کرده‌ام و داستان‌های بی‌شماری را که پس از عمل با من در میان گذاشته‌اند شنیده‌ام.
اما شش ماه پیش، در حالی‌که هنوز فعالانه به کار مشغول بودم، ناگهان خود را در طرف دیگر میز عمل یافتم؛ این‌بار به‌عنوان بیمارِ نیازمند جراحی اورژانسی بای‌پس عروق کرونر قلب.

برای نخستین بار، یک عمل جراحی بزرگ را از منظر بیمار تجربه کردم. این دوران آکنده از درس‌ها و بینش‌هایی بود که بی‌گمان مسیر حرفه‌ای مرا همچنان شکل خواهد داد. بر خود لازم دیدم که بخشی از این تأملات را با همکارانم در میان بگذارم؛ باشد که دریچه‌ای به سوی تجربه‌ی بیمار بگشاید.

البته تجربه‌ی من به یک نوع جراحی خاص مربوط بود، اما باور دارم جنبه‌های انسانی مشترکی در بسیاری از جراحی‌ها وجود دارد که شایسته‌ی توجه هستند.

درس نخست
پیش از عمل، من این امتیاز را داشتم که هم جراح و هم متخصص بیهوشی‌ام را از نزدیک می‌شناختم. وقتی به عیادت من آمدند و با مهربانی و به‌اختصار توضیحاتی درباره‌ی عمل دادند، احساس عمیق آرامش در من پدید آمد.
این تجربه مرا متوجه ساخت که در کار روزمره‌ام، اغلب بیماران اورژانسی را تنها در اتاق عمل برای نخستین بار می‌بینم. اما یک ملاقات ساده‌ی پیش از عمل در اتاق بیمار، می‌تواند تأثیری شگرف بر آرامش روانی او بگذارد.
چنین دیداری کوتاه، اعتماد می‌آفریند و اضطراب را فرو می‌نشاند و در نهایت می‌تواند به بهبود پیامد درمان کمک کند.
درس دوم
پس از جراحی، پنج روز در بخش مراقبت‌های ویژه بستری بودم. اگرچه با روحیه‌ای خوب ترخیص شدم، اما از نظر جسمی بسیار ضعیف بودم—و آن زمان بود که دشواری واقعی آغاز شد.
به دلیل محدودیت‌های جراحی، نه می‌توانستم به پهلو بخوابم و نه به راحتی صاف به پشت دراز بکشم. چیزی که ظاهراً بی‌اهمیت می‌نماید، در عمل یکی از سخت‌ترین تجربه‌های زندگی من شد. شب‌های بی‌خوابی هفته‌ی نخست در خانه تقریباً غیرقابل تحمل بود، تا آنکه با مشورت یک روان‌پزشک و مصرف داروی خواب مناسب، اوضاع اندک‌اندک بهبود یافت.
این تجربه برایم آشکار کرد که بی‌خوابی پس از عمل صرفاً یک علامت آزاردهنده نیست، بلکه می‌تواند توان بیمار را برای بازتوانی به‌شدت تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، ارزیابی و درمان منظم اختلالات خواب پس از عمل، می‌تواند روند بهبودی عملکردی را تسریع کند و بر پیش‌آگهی کلی بیمار اثر مثبت بگذارد.
این امر مرا به بازنگری در شیوه‌ی پاسخگویی به بیمارانم واداشت؛ هنگامی‌که آنان پس از عمل برای درد یا بی‌خوابی درخواست دارو می‌کردند، معمولاً تنها توصیه می‌کردم مسکن ساده‌ی بدون نسخه مصرف کنند. اما آیا هرگز اندیشیده بودم که مثلاً بیماری پس از عمل شانه، شب‌ها چه رنجی را تحمل می‌کند؟
به این نتیجه رسیدم که موفقیت یک عمل، پایان درمان نیست. بیمار باید به عنوان یک «کل» دیده شود. این نکته مرا متوجه لزوم گسترش دانشم به فراتر از داروشناسی و دربرگرفتن توانبخشی و مراقبت‌های غیرارتوپدی کرد. وظیفه‌ی من است که این ابعاد درمان را به رسمیت بشناسم و برای تأمین آن‌ها تلاش کنم—خواه شخصاً، خواه با ارجاع به همکاران مربوطه.
درس سوم
در ماه نخست بهبودی، ضعف زیادی داشتم و این دوران نقاهت طولانی، نگرانی جدی در من ایجاد کرد: آیا هرگز توان بازگشت به کار را خواهم داشت؟
برای پاسخ، به یکی از همکلاسی‌های قدیمی‌ام که اکنون متخصص قلب است مراجعه کردم. نمی‌خواستم جراح خود را با اضطراب‌هایم بیازارم، از این رو از دوست پزشکم درباره‌ی پیش‌آگهی و چشم‌انداز درمان پرسیدم.
این تجربه مرا واداشت به گذشته بیندیشم: بارها به بیماران گفته بودم وظیفه‌ی من انجام بهترین درمان یا جراحی ممکن است، اما نتیجه نهایی قابل پیش‌بینی نیست. حال که خود با این تردید دست‌وپنجه نرم کردم، دریافتم که بیان شفاف و واقع‌بینانه درباره‌ی نتایج احتمالی، ارتباط مستقیمی با رضایت بیماران و بهبود تجربه‌ی آنان دارد.
پس دو نکته را آموختم: نخست اینکه باید همیشه تلاش کنم پیامدهای احتمالی را به وضوح برای بیماران توضیح دهم؛ دوم اینکه بیماران شاید از ترس یا احترام، پرسش‌هایشان را مطرح نکنند، و بنابراین این مسئولیت بر عهده‌ی من است که خودم ابتکار عمل را در ارائه‌ی این اطلاعات به دست بگیرم.
درس چهارم
سال‌ها بیمارانم برای مراقبتی که دریافت کرده‌اند، از من سپاسگزاری کرده‌اند. غالباً می‌پنداشتم این سخنان، رسمی و از سر عادت است. اما زمانی‌که خود، با تمام وجود از جراح خود قدردانی کردم، فهمیدم که این سپاسگزاری چقدر می‌تواند صادقانه و عمیق باشد. از این پس، ارزش بیشتری برای قدردانی بیمارانم قائل خواهم شد.

ادامه در پست پایین

بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
ادامه پست پیشین

جمع‌بندی

سرانجام، به امتیازاتی می‌اندیشم که من داشتم: سه دهه تجربه‌ی پزشکی، ارتباطات حرفه‌ای گسترده، امکان انتخاب جراح ماهر، نبود مشکلات مالی و نبود ترس جدی از آینده.

اما بسیاری از بیماران چنین امتیازاتی ندارند؛ انتخاب پزشک برایشان پرابهام است، مسائل مالی طاقت‌فرساست، و نگرانی‌های آینده همیشه سایه‌افکن.

این تجربه به من آموخت که در هر برخورد با بیمار، باید حتی برای لحظه‌ای خود را جای او بگذارم. تنها با دیدن دنیا از دریچه‌ی نگاه اوست که می‌توانم نه فقط جراحی حرفه‌ای‌تر، بلکه پزشکی شوم که مراقبتی واقعاً جامع ارائه می‌دهد.


برگرفته شده از:

مقاله چاپ شده در مجله
The Archives of Bone and Joint Surgery

اکتبر ۲۰۲۵ میلادی، جلد ۱۳

لینک مقاله:
  https://share.google/Pso18otolyWN9RPGu


بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
     
@ipyaf
تجربه جراحی قلب من

نگارش: دکتر علی قاسمیان
عضو هیات علمی بازنشسته دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی،
۱۲ مهر ۱۴۰۴

مقاله روان و جالب آقای دکتر کامرانی را با دقت خوانده و بسیار استفاده بردم. تجربیات جالبی در این مقاله، به ویژه از نگاه یک پزشک متخصص، ولی این بار در جایگاه یک بیمار نیازمند به جراحی، آورده شده است.
با توجه به این که اینجانب در حدود چهار ماه پیش تحت همین عمل جراحی قرار گرفتم، شرایط و عوارض تشریح شده در این مقاله را با شرایط خود مقایسه کرده و نتایج را به شرح زیر اعلام می کنم، شاید مفید افتد.
در نگارش و تنظیم این متن از تقسیم بندی ارائه شده در مقاله مرجع استفاده می کنم تا امکان مقایسه به صورت بخش به بخش فراهم شود.

بخش نخست:
اقدامات پیش از عمل


به طور کلی، بیماران عادی و خارج از کادر دست اندرکاران خدمات پزشکی از امتیاز عنوان شده توسط نویسنده محترم مقاله برخوردار نیستند و البته هم این امر با توجه به شرایط موجود در مراکز درمانی، تا حدی هم طبیعی می نماید؛ و البته باید در نظر داشت که کیفیت خدمات درمانی در ایران بستگی مستقیم به بیمارستان مربوطه دارد و عموما در بیمارستان های خصوصی و با کیفیت بالا، که هزینه های بسیار بالاتری را هم می طلبند، ارائه می شود.
ضمنا وجود این امتیاز برای پزشکان محترم، حداقل از نگاه من، امری طبیعی است. دست اندرکاران هر حوزه یا صنف باید هم برای همکاران خود حریم و امتیاز ویژه ای قائل شوند (و این را در بسیاری از صنوف دیگر هم دیده ام). باید اضافه کنم که دکتر جراح بنده به تایید شاگردان ایشان، که همگی پزشکان فوق تخصص قلب و عروق هستند، و انجام آنژیوپلاستی نهایتا ناموفق در بیمارستان ... روی بنده را بر عهده داشتند، اگر جراح شماره یک قلب ایران نباشند به یقین نفر اول تهران هستند.
آقای دکتر .. استاد بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی .... هستند که همچنان در حال خدمت به بیماران نیازمند، همچون اینجانب، و جامعه پزشکی می باشند؛ و در واقع، نیاز مبرم جامعه به افراد توانمندی مانند ایشان مانع بازنشستگی کامل ایشان می گردد. به تایید پزشک متخصص آنژیوگرافی که بنده را به ایشان معرفی کردند (یا، در واقع، برعکس - و لطف بزرگی به من کردند) این را هم به من گفتند که بعد از ویزیت شدن توسط آقای دکتر و تشخیص ایشان، هیچ گونه تردیدی به خود راه ندهم و بلافاصله بر اساس نظر ایشان عمل کنم؛ زیرا ایشان اخلاق خاصی دارند و هرگونه تردیدی در بیمار ببینند بلافاصله وی را نزد سایر پزشکان جراح قلب می فرستند.
و دقیقا هم همین اتفاق افتاد! و ایشان وقتی فیلم آنژیوگرافی بنده را دیدند و با نظر پزشک متخصص آنژیوگرافی در مورد نیاز فوری به عمل بای پس موافقت فرمودند، در مقابل یک سوال من، حال از سر کنجکاوی علمی یا از سر ترس از عمل، که آیا امکان درمان دارویی برای این مورد، به جای عمل وجود دارد؟، بلافاصله بنده را به سایر جراحان نامدار این زمینه ارجاع کردند.
و فقط در مقابل توضیحات فرزند و همسرم، که پزشک عمومی و پرستار هستند، دوباره با عمل بنده توسط خودشان موافقت کرده و دستور صدور معرفی نامه به بیمارستان را دادند.
این از روحیه و منش پزشکی آقای دکتر ...، که البته من از آن رضایت دارم، و مطب ایشان هم آنچنان شلوغ است که اصلا وقت صحبت های اضافی ندارند، و ضمنا فقط بیماران نیازمند به جراحی قلب را در مطب خود می پذیرند و لاغیر‌. دستمزد دریافتی ایشان هم، حداقل در مقایسه با بسیاری از جراحان دیگر، بسیار اندک و در واقع، هیچ است.
در بیمارستان فوق تخصصی قلب ..که من با معرفی آقای دکتر ...در آنجا پذیرش و بستری شدم (بگذریم از داستان مفصل چگونگی پذیرش و مشکلات مرتبط با آن)، و در بخش قلب مردان، تعداد بیمار آنقدر زیاد بود (و هست) که جای خالی اصلا وجود نداشت و لذا انجام ملاقات با پزشک جراح پیش از عمل برای بیماران امکان نداشت، یا حداقل، من ندیدم. پرسنل شاغل در بخش، و همینطور مسئول دفتر آقای دکتر در مطب ایشان، به من گفته بودند که آقای دکتر هفته ای ۳ روز در بیمارستان .. (که یکی از بهترین بیمارستان های تخصصی قلب در ایران است) و 2 تا 3 روز دیگر هم در بیمارستان قلب .. تهران، مشغول جراحی هستند و گاهی تا ساعت ۲ بامداد هم درگیر عمل هستند و لذا امکان چنین برنامه هایی مثل ملاقات پیش از عمل برای ایشان وجود ندارد.
و البته، به جای ایشان، شاگردان ایشان این کار را در مواردی انجام می دهند و همزمان برگه تعهد را به امضای بیمار می رسانند. در مورد بنده، فقط امضای برگه تعهد بیمار توسط بنده انجام شد.
همچنین، به نظر بنده ذکر این مطلب نیز لازم می باشد که بر اساس شنیده ها، حتی در بعضی از مراکز دولتی، بیماران نیازمند به این عمل با مراجعه به بیمارستان و مواجهه با هزینه های مربوطه، از همان راه آمده برمی گردند و به راه خود می روند و خود را به خدای بزرگ می سپارند.

ادامه در پست پایین
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
بخش دوم:
اقدامات بعد از عمل


من تیم جراحی را حدود ساعت ۱ بعدازظهر روز عمل (یک شنبه) در اتاق عمل، و آن هم چند دقیقه اول و صحبت کوتاه با پزشک متخصص بیهوشی، دیدم و سپس حدود ساعت 11 شب خود را در ICU یافتم. بعد از 2 روز هم (روز سه شنبه) به تشخیص پزشک به بخش منتقل شدم و 2 روز هم در بخش ماندم (تا 5شنبه) و طی این مدت فقط با بخش های مختلف ذیربط مثل آزمایشگاه، اکو، رادیولوژی و ... سروکار داشتم و بس؛ و روز پنجشنبه حدود ساعت 2 بعدازظهر ترخیص شدم.

به طور کلی، پرسنل بخش بسیار مجرب و تقریبا خوش برخورد با همه بیماران، قبل و بعد از عمل بودند. نقش مهم ایشان در این فرآیند درمانی، در مقاله ارسالی مورد توجه قرار نگرفته است. وجود روحیه مناسب در بیماران، به خصوص در مرحله پیش از عمل، و همچنین بعد از عمل، مورد بسیار مهمی محسوب می شود. افرادی را دیدم که حتی بعد از آنژیوگرافی، خود را باخته بودند. حال بیماران نیازمند به جراحی بای پس چندان تعریفی نداشت و عموما دچار استرس شدید بودند و نیاز شدید به روحیه بخشی و گفتار درمانی داشتند. تحت چنین شرایطی، یکی از پزشکان دستیار جراح (من این گونه به نظرم آمد و شاید هم ایشان دستیار جراح نبودند)، بعد از عمل آموزش های فیزیکی و بدنی را به بیماران می داد و به دلیل روحیه خوب من در هر دو مرحله، از من خواسته بود که در طول حضور در بخش بیماران را وادار به حرکت و فعالیت های لازم بکنم، که حداکثر تلاش خود را در این مورد، چه به صورت حرکات ساده بدنی و چه به صورت گفتاری، به عمل آوردم.

آقای دکتر ... دو هفته بعد از عمل مرا در مطب خود معاینه کردند و تنها وسیله تشخیصی ایشان، گوشی پزشکی ایشان بود و بس، و فرمودند که خوب هستم و نیاز به هیچ عملی مثل اکو و ... ندارم و 6 ماه دیگر برای ویزیت مجدد به ایشان مراجعه کنم؛
و تمام.
می خواهم بگویم ایشان در کار خود بسیار حاذق و مجرب هستند به طوری که این امر در همان چند دقیقه کوتاه ویزیت کاملا مشخص است و روحیه مضاعفی به من داد.

بخش سوم:
اقدامات حمایتی و مراقبت های بعد از عمل


نکته مهم دیگری که در مقاله ارسالی مورد توجه قرار نگرفته است، نقش بسیار مهم مراقبت ها و پرستاری بعد از عمل است. مواردی را که آقای دکتر در مقاله خود به عنوان مشکلات و سختی های بعد از عمل، مثل چگونگی خوابیدن، نیاز به مصرف داروی خواب و غیره، ذکر کرده اند، اینجانب اصلا نداشتم و این را مدیون قابلیت های خود و تجربه پرستاری همسرم هستم (اصولا افرادی که عادت به غلت زدن حین خواب دارند بعد از انجام عمل بای پس بسیار دچار مشکل می شوند؛ در حالی که بنده همیشه این قابلیت را داشته ام که در صورت نیاز بتوانم کاملا ثابت و بدون حرکات جانبی به پشت بخوابم و این، کمک بزرگی برایم محسوب شد. به هیچ وجه نیاز به داروی خواب پیدا نکردم و حتی؛ غیر از یکی دو روز اول، داروی مسکّن نیز مورد نیاز واقع نشد)
و در واقع
یک بار دیگر به این اصل مهم در حرفه پزشکی و پرستاری پی برده ام که بخش عمده ای از کار درمانی و به ویژه، اقدامات مراقبتی بر عهده کادر پرستاری و کیفیت کار ایشان هست، که متاسفانه در کشور ما، برخلاف اکثر کشورهای دنیا، چندان مورد توجه و حمایت قرار نمی گیرند و اهمیت واقعی و لازم از جهات مختلف به کار حیاتی ایشان داده نمی شود.

بخش چهارم:
رفتار بیماران و قدردانی از پزشکان معالج


صرف نظر از بعضی موارد اندک و انگشت شمار در باره رفتار نامناسب بعضی از همراهان بیمار، که متاسفانه در مواردی منجر به خسارات جانی و مالی در جامعه محترم پزشکی شده است، به نظر می رسد آمار موجود بیانگر رفتار مناسب و قدردانی قلبی و حقیقی بیماران و مردم از جامعه پزشکی است.

جمع بندی

یک مقایسه کلی بین موارد گفته شده در مقاله مذکور از نگاه یک پزشک متخصص و تجربه های عینی اینجانب در مورد یک عمل جراحی واحد نشان می دهد که هنوز تفاوت های بارز و نسبتا زیادی در این باره وجود دارد. به طور خلاصه، آنچه که برای یک پزشک متخصص محترم توسط همکاران ایشان انجام شده و می شود، به ویژه در رابطه با رعایت اصول حرفه ای پزشکی و در نظر گرفتن اخلاق پزشکی، برای سایر بیماران، بنا به دلایل مختلف و متفاوت، انجام نمی شود. میزان شدت و ضعف این تفاوت بستگی مستقیم به افراد دست اندرکار و بیمارستان انتخاب شده دارد. تنها بیمارستان های خصوصی این گونه موارد را در نظر می گیرند و خدمات ذیربط را ارائه می کنند.

با آرزوی سلامتی و عمر با عزت برای کلیه کادر درمان (پزشکان، پرستاران و ...)
که علیرغم همه کاستی ها، ناملایمات، بی فرهنگی های افراد ناآگاه یا مغرض (اعم از همراهان بیماران، کادر اجرایی و غیره) و خطرات جانی و روحی مختلف، همچنان به خدمات صادقانه خود ادامه می دهند.

توضیح:
این متن توسط نگارنده آن، آقای دکتر علی قاسمیان به کانال تلگرامی بنیاد مکتب پروفسور یلدا جهت انتشار فرستاده شده است.


بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
     
@ipyaf
جراحی روح انسان‌
پیوند پزشکی و انسانیت

به قلم: فرامرز شعربافی
مدیر عامل موسسه نیک اندیشان بهشهر

در دو روز اخیر دو نوشته خواندیم که هر دو از تجربه‌ یک جراحی سخن می‌گفتند، اما نه صرفا از جراحی بدن، بلکه از جراحی روح انسان.

در نوشته‌ نخست، دکتر رضاشهریارکامرانی  جراح ارتوپد، خود را در جایگاه بیمار یافت و از ورای بیهوشی و نقاهت، دوباره معنای پزشکی را بازشناخت.

در نوشته‌ دوم، دکتر علی قاسمیان، که او نیز ناگزیر از عمل قلب شد، با زبانی صمیمی و خردمندانه، تجربه‌ همان مسیر را از نگاه بیماری قدردان بازگو کرد. این دو نگاه، از دو سوی یک آینه‌اند:
یکی از درون اتاق عمل و دیگری از بیرون آن.
یکی با دانش و تجربه‌ پزشک، و دیگری با ایمان و سپاس بیمار.

برای من، این دو نوشته فرصتی شد تا درباره‌ پیوند میان پزشکی و انسانیت بیندیشم، و در چهار بخش کوتاه، میخواهم تاملاتم را با شما در میان بگذارم.

- بخش اول: وقتی پزشک، انسان میشود،

پزشک، سالها در جایگاه دانایی می‌نشیند، جراحی میکند، تصمیم میگیرد، و درمان مینویسد. اما روزی ممکن است بر تختی دراز بکشد که دیگر آنسوی آن نیست.
در همان لحظه است که علم،رنگ تازه‌ای میگیرد و انسان دوباره به صحنه بازمیگردد.
دکتر کامرانی، وقتی خود به اتاق عمل رفت، دریافت که دیدار ساده‌ جراح و بیمار پیش از عمل، میتواند از هر دارویی آرام‌بخش‌تر باشد. در آن لحظه، او از جایگاه جراح پایین آمد و در مقام انسان ایستاد.
و این شاید عمیق‌ترین درس پزشکی باشد:
شاید بزرگترین کشف پزشکی، نه داروی تازه، بلکه درک دوباره‌ انسان در مقام رنج و نیاز باشد.

- بخش دوم: همدلی، حلقه‌ مفقوده درمان،

در هر دو روایت، چیزی ورای مهارت فنی مطرح میشود، چیزی به نام همدلی.
پزشکی که پیش از عمل چند دقیقه با بیمار بنشیند، نیمی از درد او را تسکین داده است.
اما در بیمارستانهای شلوغ و پر ازدحام، همین چند دقیقه گاه ناممکن میشود، و بیماران در تنهایی بی‌کلام خود رنج می‌برند.
دکتر کامرانی، از اثر آرام‌بخش گفتگوی پیش از عمل میگوید.
دکتر قاسمیان، از نبود چنین فرصتی در سیستم درمان.
و هر دو، ناآگاهانه به یک نتیجه واحد میرسند:
اگر پزشکی را از انسان جدا کنیم، از درمان تنها جراحی می‌ماند، نه شفا.

- بخش سوم: پزشک در آینه‌ بیمار،

شاید هیچ آینه‌ای صادق‌تر از تخت بیمارستان نباشد. آنجا، پزشک جراح، دیگر روپوش سفید ندارد، بلکه با همان ترس‌ها و امیدهای بیمار روبروست. دکتر کامرانی، در آن آینه، تصویر تازه‌ای از خود دید، و دکتر قاسمیان، در بازتاب همان آینه، تصویر سپاس و ایمان را یافت. علم و انسانیت، در این نقطه به هم می‌رسند، جاییکه درمان، نه‌فقط بریدن و بخیه زدن، بلکه پیوند دادن دل‌هاست. جراحی، تنها گشودن سینه نیست، گشودن دریچه‌ای‌ست از فهم متقابل میان علم و انسان.

- بخش چهارم: سپاس، نشانه‌ سلامت روح جامعه،

در نوشته‌ دوم، دکتر قاسمیان بر نکته‌ای انگشت میگذارد که در غوغای نقد و گلایه‌ها، کمتر شنیده میشود:
قدردانی واقعی مردم از جامعه پزشکی. او می‌نویسد که بیماران، هنوز از صمیم دل از پزشکان خود سپاسگزارند، و همین، نشان از نیک‌نهادی جامعه دارد. در جهانی که شکاف میان اعتماد و درمان روزبه‌روز عمیق‌تر میشود، چنین سپاسی، خود بهترین داروی سلامت اجتماعی است. در سرزمینی که هنوز بیمار، جراحش را دعا میکند، ریشه‌ اعتماد اجتماعی خشک نشده است.

و نهایتا :

از دل این دو تجربه‌ انسانی درمی‌یابیم که پزشکی، پیش از آنکه فنی باشد، نوعی نگاه است. نگاهی که اگر از انسان غافل شود، حتی دقیق‌ترین تیغ جراحی هم به درمان نمیرسد. پزشک، وقتی در آینه‌ بیمار خود را می‌بیند، دوباره یادش می‌افتد که درمان، با دیدن انسان آغاز میشود. و بیمار، وقتی قدردان است، به جامعه یادآوری میکند که اعتماد هنوز ممکن است.
شاید راز تداوم امید، همین باشد:
در هر جراحی، دو شفا در کار است یکی برای بدن بیمار، و دیگری برای روح پزشک،
گاهی تیغ جراحی، تن را می‌شکافد تا روح،
دوباره انسان شود.



بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
   
@ipyaf
نوشتاری بر سه مقاله جراحی قلب و جراحی روح

به قلم: دکتر محمدکاظم شاه کرمی
عضو هیئت علمی گروه ویروس شناسی موسسه تحقیقات واکسن و سرم‌سازی رازی


شخصا از سه متنی که در کانال وزین علمی بنیاد مکتب زنده یاد پروفسور علیرضا یلدا منتشر شد بسیار آموختم و بخصوص آخرین متن بسیار دلنشین بود.

اگرچه همه ما تجربه فقدان اقدامات کاهش استرس بیمار و حتی گاهی تحمیل استرس نابجا در مراکز درمانی را داریم ولی یک نکته ذهن اینجانب را مشغول کرده که اجازه میخواهم دو قسمت از نوشتار جناب آقای دکتر قاسمیان را به هم ارتباط داده و یک نتیجه گیری کوچک بکنم:

" ... و انجام آنژیوگرافی نهایتا ناموفق روی بنده را برعهده داشتند...."

".... در مقابل یک سوال من ... که آیا بجای عمل ،امکان درمان دارویی وجود دارد .... مرا به سایر پزشکان نامدار عمل قلب معرفی کردند".

یکم:

در نگاه اول حق به بیمار داده می‌شود و پزشک آشفته از یک سوال بیمار، محکوم. حال آنکه این یک سوال کوچک نیست، زیر سوال بردن تخصص و اعتبار پزشک است. اگر حتی می‌پرسیدند آیا گزینه دیگری دارم؟ مطمئنا نتیجه دیگری می‌گرفتند.

دوم:

آیا بیمار که توسط پزشکان متخصص متعدد ویزیت شده اند، همسر پرستار و فرزند پزشک دارند، مدتی بستری شده اند و الحمدلله پس از عمل بهبودی هم پیدا کرده اند، آیا در طی این پروسه طولانی تشخیص، درمان و بهبودی هرگز از کادر درمان یا خانواده نشنیده اند که آنژیوگرافی روش تشخیصی است نه درمانی، و "ناموفق بودن آن" معنی ندارد؟ احتمالا بله، ولی بر باور خود اصرار دارند.

غرض از طرح این نکته این بود که اگرچه اینجانب هرگز در جایگاه پزشک رو در روی بیمار نبوده ام اما در میان بستگان و آشنایان بسیار دیده ام که اساسا برخی بیماران افراد دیر باور و مرددی هستند که با سوالات بی مورد روحیه پزشک را می فرسایند.

به عقیده اینجانب، بیمار باید پیش از انتخاب پزشک با تمام امکانات خود تحقیق کند و بعد از آن خود را با توکل به خدا به دست وی بسپارد.


بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
   
@ipyaf
برندگان جایزه نوبل پزشکی ۲۰۲۵

Mary Brunkow, Fred Ramsdell,
‌Shimon Sakaguchi



بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
جایزه نوبل پزشکی ۲۰۲۵

جایزه نوبل پزشکی امسال به سه ایمونولوژیست برجسته پزشکی
Mary Brunkow, Fred Ramsdell
از آمریکا و‌Shimon Sakaguchi از ژاپن تعلق گرفت.

آنان این جایزه را به سبب اکتشافات بنیادی خود در مورد تحمل ایمنی محیطی، مکانیسمی که به عنوان نگهبانان سیستم ایمنی ، از حمله سیستم ایمنی به بدن جلوگیری می‌کند، دریافت نمودند.

سیستم ایمنی بدن ما روزانه با عوامل بیماری‌زای بی‌شماری مبارزه می‌کند، اما باید با دقت بین آنچه خارجی است و آنچه خودی است تمایز قائل شود.
در سال ۱۹۹۵، شیمون ساکاگوچی دسته جدیدی از سلول‌های ایمنی، بنام سلول‌های T تنظیمی (‌ رگولاتوری)، را کشف نمود که بازدارنده واکنش‌های خودایمنی است.

مری برونکو و فرد رامسدل اساس ژنتیکی این واکنش را در سال ۲۰۰۱ کشف کردند: آنها کشف کردند که جهش در ژن FOXP3 باعث یک بیماری خودایمنی شدید می‌شود. دو سال بعد، ساکاگوچی با اثبات اینکه FOXP3 توسعه سلول‌های T تنظیمی را کنترل می‌کند، موفق شد هر دو کشف را به هم مرتبط کند.

این اکتشافات، زمینه تحقیقات تحمل محیطی را ایجاد کرد و راه‌های جدیدی را برای درمان بیماری‌های خودایمنی، سرطان و عوارض پیوند و‌عوارض پیوند گشود .

" بنیاد آکادمیک جهانی زنده‌ یاد استاد پروفسور علیرضا یلدا در جهان پزشکی" این پیروزی دانشی را به این سه دانشمند برجسته که جایزه نوبل پزشکی ۲۰۲۵ را به شایستگی دریافت نموده اند و همچنین جامعه پزشکی بویژه جامعه ایمونولوژی شادبادش می گوید و موفقیت های بیش از پیش را در راه خدمت به تندرستی انسان ها ارزومند است‌.

پروفسور علیرضا رنجبر
۶ اکتبر ۲۰۲۵ میلادی
بن، المان


بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf