نگاهی کوتاه به زندگینامه بزرگان پزشکی معاصر ایران
نگرشی به زندگی علمی و اخلاق پزشکی یکی از پیشکسوتان و مفاخر دانش بیماریهای عفونی ایران، زنده یاد استاد دکتر ابوالقاسم رئیس سادات
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
نگرشی به زندگی علمی و اخلاق پزشکی یکی از پیشکسوتان و مفاخر دانش بیماریهای عفونی ایران، زنده یاد استاد دکتر ابوالقاسم رئیس سادات
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
*نگاهی کوتاه به زندگی علمی و اخلاق پزشکی یکی از پیشکسوتان و مفاخر دانش بیماریهای عفونی ایران، زنده یاد استاد دکتر ابوالقاسم رئیس سادات*
استاد دکتر ابوالقاسم رئیسسادات در سال ۱۳۱۸ خورشیدی متولد شد و در سال ۱۴۰۰ زندگی را بدرود گفت. او در خانوادهای پرجمعیت به دنیا آمد. دوران کودکی و دبستان را در ارسنجان گذراند. در نه سالگی پدرش را از دست داد و از آنجایی که مادرش، انسیه ثقةالاسلام، بانویی دانا و آگاه بود، فرزندان را به شیراز منتقل کرد تا برای کسب علم و دانش، فرصت پیشرفت بیشتری داشته باشند. کلاس هفتم را در دبیرستان تقوی در تهران گذراند، اما چون برادر بزرگترش در تهران بود، خودش به شیراز بازگشت و سرپرستی خانواده را برعهده گرفت. سالهای هشتم تا دیپلم را در دبیرستانهای نمازی، شاپور و حکمت در شیراز گذراند. پس از دریافت دیپلم، به خدمت ارتش درآمد و رشته پزشکی را تا پایان دوره انترنی در آنجا ادامه داد.
او درباره انگیزهاش برای پزشکشدن مینویسد:
«در حدود دهسالگی تصمیم گرفتم پزشک شوم. کودکی با تب و زردی را دیدم که مادرش که بانویی عشایری بود با امید به شفای فرزندش، به اصرار از من بچهسید که در ذهن او متبرک بودم خواست تا آب دهانم را در دهان کودکش بریزم. من کودک را نزد پزشک حوزه سربازگیری بردم و این اتفاق مرا به اندیشه واداشت که چه بسیار کودکانی که با چنین امیدهایی میمیرند. همانجا بود که تصمیم گرفتم پزشک شوم. به یاد دارم هر وقت کسی میپرسید میخواهم چهکاره شوم، میگفتم پزشک. اگر میپرسیدند اگر نتوانستی چه؟ میگفتم باز هم پزشک.»
او درباره مراحل تحصیلیاش مینویسد:
«با خاطرهای که از آن کودک داشتم، با قبولی در رشته پزشکی وارد ارتش شدم. فعالیتهای علمیام را با کمک دوست بسیار عزیز و بزرگوارم، دکتر احدی، با چاپ درسهای استادانی که کتاب نداشتند آغاز کردم. پایاننامه پزشکیام را با راهنمایی شادروان دکتر مژدهی، استاد گرانقدر، برجسته و شایسته، در زمینه مقایسه درمان یکدارویی و دودارویی مننژیتهای مننگوکوکسی نوشتم. استاد بزرگوار و شریف و دوست و پیشوایم، شادروان دکتر علیرضا یلدا، راهنمای پایاننامه تخصصیام درباره آندوکاردیتها و روشهای درمانی آنها بود. پایاننامه فوقتخصصیام نیز با راهنمایی استاد برجسته، پروفسور وودراف (پدر بیماریهای عفونی جهان) انجام شد.»
در سال ۱۳۴۷ با ژاله آسا ازدواج کرد و صاحب سه فرزند به نامهای علی، هاله و سپیده شد. او با تلاش فراوان از ارتش استعفا داد و در شرکت نفت استخدام شد. اما از آنجایی که تشنه علم و دانش بود، مجدداً به دانشگاه بازگشت و مشغول گرفتن تخصص در رشته بیماریهای عفونی شد.
او که مشتاق آموختن بود، با بورسیه دانشگاه تهران عازم لندن شد و در دانشگاه لندن به ادامه تحصیل پرداخت. پس از پایان تحصیل، همزمان با آغاز انقلاب به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران بهعنوان استاد به تدریس پرداخت.
پزشکشدن او ریشه در احساس فقدان فرهنگ و دانش پزشکی در سطح عمومی جامعه داشت. هدفش تنها طبابت نبود، بلکه تربیت پزشکان آینده و از آن مهمتر، ارتقای سطح فرهنگ پزشکی در بین مردم بود. یکی از ثمرات این نگاه، تألیف کتاب «شناخت آنفلوانزا برای همه مردم» بود که به طور رایگان در دسترس عموم قرار گرفت.
از دیگر کتابها و مقالات علمی او میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
بررسی بیماریهای انگلی و درمان آنها در ایل قشقایی
(دکتر صافی، دکتر رئیسسادات، دکتر طباطبایی)
بررسی گذشتهنگر هزار مورد بیماران تبدار بستری در بخشهای عفونی بیمارستان هزار تختخوابی
(دکتر رئیسسادات، دکتر مینو محرز)
کاربرد بالینی آنتیبیوتیکها
(دکتر بهمن خالقیان، دکتر رئیسسادات)
بررسی بیولوژیک باکتری بروسلا در سلولهای بیماران بروسلایی
(دکتر اعتمادی، دکتر رئیسسادات)
او هیچگاه برای پول کار نکرد. معالجه بیمار برایش در اولویت بود. تشخیصهای دقیق و درمانهای مؤثرش زبانزد بود. هر گاه پزشکی از درمان بیماری درمیماند، از او به عنوان مشاور دعوت میشد.
از جمله خدمات علمی برجسته او:
نخستین مورد آلرژیک برونکوپولمونری آسپرجیلوز و قارچ بال (fungus ball) در ایران توسط استاد دکتر رئیسسادات گزارش شد.
در نخستین کنگره ایدز در ایران، بیماری که توسط دکتر فریدون علاء معرفی شد، به عنوان نخستین مورد ایدز توسط استاد دکتر رئیسسادات تشخیص داده شد، اما ایشان بر پایه اخلاق و سوگند پزشکی به درخواست بیمار و خانواده بیمار آنرا هیچگاه منتشر نکرد.
او علاقه فراوانی به ادبیات داشت، با بسیاری از مشاهیر ادبی محشور بود و قلمی شیوا داشت. شعر نیز میسرود. ابیاتی که در کتاب بروسلوز آمده، نمونهای از این ذوق ادبی اوست.
ادامه زندگینامه را در پیام بعدی بخوانید
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
استاد دکتر ابوالقاسم رئیسسادات در سال ۱۳۱۸ خورشیدی متولد شد و در سال ۱۴۰۰ زندگی را بدرود گفت. او در خانوادهای پرجمعیت به دنیا آمد. دوران کودکی و دبستان را در ارسنجان گذراند. در نه سالگی پدرش را از دست داد و از آنجایی که مادرش، انسیه ثقةالاسلام، بانویی دانا و آگاه بود، فرزندان را به شیراز منتقل کرد تا برای کسب علم و دانش، فرصت پیشرفت بیشتری داشته باشند. کلاس هفتم را در دبیرستان تقوی در تهران گذراند، اما چون برادر بزرگترش در تهران بود، خودش به شیراز بازگشت و سرپرستی خانواده را برعهده گرفت. سالهای هشتم تا دیپلم را در دبیرستانهای نمازی، شاپور و حکمت در شیراز گذراند. پس از دریافت دیپلم، به خدمت ارتش درآمد و رشته پزشکی را تا پایان دوره انترنی در آنجا ادامه داد.
او درباره انگیزهاش برای پزشکشدن مینویسد:
«در حدود دهسالگی تصمیم گرفتم پزشک شوم. کودکی با تب و زردی را دیدم که مادرش که بانویی عشایری بود با امید به شفای فرزندش، به اصرار از من بچهسید که در ذهن او متبرک بودم خواست تا آب دهانم را در دهان کودکش بریزم. من کودک را نزد پزشک حوزه سربازگیری بردم و این اتفاق مرا به اندیشه واداشت که چه بسیار کودکانی که با چنین امیدهایی میمیرند. همانجا بود که تصمیم گرفتم پزشک شوم. به یاد دارم هر وقت کسی میپرسید میخواهم چهکاره شوم، میگفتم پزشک. اگر میپرسیدند اگر نتوانستی چه؟ میگفتم باز هم پزشک.»
او درباره مراحل تحصیلیاش مینویسد:
«با خاطرهای که از آن کودک داشتم، با قبولی در رشته پزشکی وارد ارتش شدم. فعالیتهای علمیام را با کمک دوست بسیار عزیز و بزرگوارم، دکتر احدی، با چاپ درسهای استادانی که کتاب نداشتند آغاز کردم. پایاننامه پزشکیام را با راهنمایی شادروان دکتر مژدهی، استاد گرانقدر، برجسته و شایسته، در زمینه مقایسه درمان یکدارویی و دودارویی مننژیتهای مننگوکوکسی نوشتم. استاد بزرگوار و شریف و دوست و پیشوایم، شادروان دکتر علیرضا یلدا، راهنمای پایاننامه تخصصیام درباره آندوکاردیتها و روشهای درمانی آنها بود. پایاننامه فوقتخصصیام نیز با راهنمایی استاد برجسته، پروفسور وودراف (پدر بیماریهای عفونی جهان) انجام شد.»
در سال ۱۳۴۷ با ژاله آسا ازدواج کرد و صاحب سه فرزند به نامهای علی، هاله و سپیده شد. او با تلاش فراوان از ارتش استعفا داد و در شرکت نفت استخدام شد. اما از آنجایی که تشنه علم و دانش بود، مجدداً به دانشگاه بازگشت و مشغول گرفتن تخصص در رشته بیماریهای عفونی شد.
او که مشتاق آموختن بود، با بورسیه دانشگاه تهران عازم لندن شد و در دانشگاه لندن به ادامه تحصیل پرداخت. پس از پایان تحصیل، همزمان با آغاز انقلاب به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران بهعنوان استاد به تدریس پرداخت.
پزشکشدن او ریشه در احساس فقدان فرهنگ و دانش پزشکی در سطح عمومی جامعه داشت. هدفش تنها طبابت نبود، بلکه تربیت پزشکان آینده و از آن مهمتر، ارتقای سطح فرهنگ پزشکی در بین مردم بود. یکی از ثمرات این نگاه، تألیف کتاب «شناخت آنفلوانزا برای همه مردم» بود که به طور رایگان در دسترس عموم قرار گرفت.
از دیگر کتابها و مقالات علمی او میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
بررسی بیماریهای انگلی و درمان آنها در ایل قشقایی
(دکتر صافی، دکتر رئیسسادات، دکتر طباطبایی)
بررسی گذشتهنگر هزار مورد بیماران تبدار بستری در بخشهای عفونی بیمارستان هزار تختخوابی
(دکتر رئیسسادات، دکتر مینو محرز)
کاربرد بالینی آنتیبیوتیکها
(دکتر بهمن خالقیان، دکتر رئیسسادات)
بررسی بیولوژیک باکتری بروسلا در سلولهای بیماران بروسلایی
(دکتر اعتمادی، دکتر رئیسسادات)
او هیچگاه برای پول کار نکرد. معالجه بیمار برایش در اولویت بود. تشخیصهای دقیق و درمانهای مؤثرش زبانزد بود. هر گاه پزشکی از درمان بیماری درمیماند، از او به عنوان مشاور دعوت میشد.
از جمله خدمات علمی برجسته او:
نخستین مورد آلرژیک برونکوپولمونری آسپرجیلوز و قارچ بال (fungus ball) در ایران توسط استاد دکتر رئیسسادات گزارش شد.
در نخستین کنگره ایدز در ایران، بیماری که توسط دکتر فریدون علاء معرفی شد، به عنوان نخستین مورد ایدز توسط استاد دکتر رئیسسادات تشخیص داده شد، اما ایشان بر پایه اخلاق و سوگند پزشکی به درخواست بیمار و خانواده بیمار آنرا هیچگاه منتشر نکرد.
او علاقه فراوانی به ادبیات داشت، با بسیاری از مشاهیر ادبی محشور بود و قلمی شیوا داشت. شعر نیز میسرود. ابیاتی که در کتاب بروسلوز آمده، نمونهای از این ذوق ادبی اوست.
ادامه زندگینامه را در پیام بعدی بخوانید
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
ادامه زندگینامه زنده یاد استاد دکتر ابوالقاسم رئیس سادات
شادروان استاد دکتر رئیسسادات هیچگاه در برابر ناعدالتی ها سر خم نکرد و بخش بزرگی از عمرش را در تلاش برای رفع ناهنجاریهای محیط دانشگاه گذراند.
پس از مدتی شوربختانه از دانشگاه تهران کنار گذاشته شد، اما با این حال دانشگاه را خانه خود میدانست و هر یکشنبه در کارگاههای دانشگاه شرکت میکرد. همچنین در دانشکده پزشکی دانشگاه آزاد نیز بهصورت افتخاری تدریس مینمود.
اوبیشتر اوقات یا مینوشت یا میخواند. انسانی پرانرژی و سختکوش بود. عاشق انسانها بود و بسیار مهمان نواز و همراه با همسر مهربانش، یار ویاور انسانهای نیازمند. درب خانه شان به روی تمام بیمارانی که از شهرهای دیگر برای درمان به نزد او می آمدند و سرپناهی نداشتند باز بود.
در دوران بازنشستگی، تمام وقت خود را صرف تحقیق درباره راههای مقابله با ویروس کرونا کرد. آثاری چون «پیشگیری و واکسیناسیون»، و «چهار راه چه کنم» و «طرح پاکسازی منطقه ای کرونا» حاصل این تلاشها بود.
اگرچه ماههای پایانی عمر خود را در کانادا گذراند، اما اندوه بزرگ زندگیاش وضعیت نابسامان ایران و گرفتاری مردم در همهگیری کرونا بود.
روان بلندشان شاد ویادشان همیشه ماندگار و گرامی است.
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
شادروان استاد دکتر رئیسسادات هیچگاه در برابر ناعدالتی ها سر خم نکرد و بخش بزرگی از عمرش را در تلاش برای رفع ناهنجاریهای محیط دانشگاه گذراند.
پس از مدتی شوربختانه از دانشگاه تهران کنار گذاشته شد، اما با این حال دانشگاه را خانه خود میدانست و هر یکشنبه در کارگاههای دانشگاه شرکت میکرد. همچنین در دانشکده پزشکی دانشگاه آزاد نیز بهصورت افتخاری تدریس مینمود.
اوبیشتر اوقات یا مینوشت یا میخواند. انسانی پرانرژی و سختکوش بود. عاشق انسانها بود و بسیار مهمان نواز و همراه با همسر مهربانش، یار ویاور انسانهای نیازمند. درب خانه شان به روی تمام بیمارانی که از شهرهای دیگر برای درمان به نزد او می آمدند و سرپناهی نداشتند باز بود.
در دوران بازنشستگی، تمام وقت خود را صرف تحقیق درباره راههای مقابله با ویروس کرونا کرد. آثاری چون «پیشگیری و واکسیناسیون»، و «چهار راه چه کنم» و «طرح پاکسازی منطقه ای کرونا» حاصل این تلاشها بود.
اگرچه ماههای پایانی عمر خود را در کانادا گذراند، اما اندوه بزرگ زندگیاش وضعیت نابسامان ایران و گرفتاری مردم در همهگیری کرونا بود.
روان بلندشان شاد ویادشان همیشه ماندگار و گرامی است.
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
گزارش_یک_زندگی_دکتر_علی_اکبر_سیاسی.pdf
5.3 MB
گزارشی از زندگی برای پندآموزی چگونه زيستن
زندگی زنده یاد شادروان استاد دکتر علی اکبر سیاسی (۱۲۷۴–۱۳۶۹)، استاد برجسته، خوشنام و همیشه ماندگار دانشگاه و رئیس پیشین دانشگاه تهران ( ۱۳۲۱-۱۳۳۳)
با سپاس بسیار از پروفسور بهروز برومند برای به اشتراک گذاری
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
زندگی زنده یاد شادروان استاد دکتر علی اکبر سیاسی (۱۲۷۴–۱۳۶۹)، استاد برجسته، خوشنام و همیشه ماندگار دانشگاه و رئیس پیشین دانشگاه تهران ( ۱۳۲۱-۱۳۳۳)
با سپاس بسیار از پروفسور بهروز برومند برای به اشتراک گذاری
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
پیام سوگباد پروفسور رضا فرید حسینی، استاد برجسته و ممتاز و ماندگار دانش و اخلاق پزشکی تاریخ معاصر ایران و یکی از بنیانگذاران دانش نوین ایمنی شناسی و آلرژی ایران به مناسبت درگذشت زنده یاد استاد محمود فرشچیان
با تاسف و اندوه بسیار، آسمانی شدن استاد بی بدیل محمود فرشچیان را تسلیت میگویم.
آشناییم با استاد از زمانی شروع شد که در مشهد طراحی ضریح امام رضا (ع) را به عهده داشتند. استاد درگیر بیماری تنفسی شدند که چند نوبت ایشان را معاینه کردم.
استاد مجموعه تابلوها را که توسط یونسکو بهچاپ رسانده بود؛ به من هدیه دادند. دستخط ایشان شاهکاری در هنر خطاطی است.
روانش شاد و یادش گرامی باد.
رضا فرید حسینی
مشهد
۱۸ مردادماه ۱۴۰۴ خورشیدی
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
با تاسف و اندوه بسیار، آسمانی شدن استاد بی بدیل محمود فرشچیان را تسلیت میگویم.
آشناییم با استاد از زمانی شروع شد که در مشهد طراحی ضریح امام رضا (ع) را به عهده داشتند. استاد درگیر بیماری تنفسی شدند که چند نوبت ایشان را معاینه کردم.
استاد مجموعه تابلوها را که توسط یونسکو بهچاپ رسانده بود؛ به من هدیه دادند. دستخط ایشان شاهکاری در هنر خطاطی است.
روانش شاد و یادش گرامی باد.
رضا فرید حسینی
مشهد
۱۸ مردادماه ۱۴۰۴ خورشیدی
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
به مناسبت سومین سالگرد آسمانی شدن یکی از مفاخر شعر و ادبیات معاصر ایران، زنده یاد استاد امیرهوشنگ ابتهاج، متخلص به «سایه» (۶ اسفندِ ۱۳۰۶ – ۱۹ امردادِ ۱۴۰۱)
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
به مناسبت سومین سالگرد آسمانی شدن یکی از مفاخر شعر و ادبیات معاصر ایران، زندهیاد استاد امیرهوشنگ ابتهاج، متخلص به «سایه» (۶ اسفند ۱۳۰۶ – ۱۹ امرداد ۱۴۰۱)
«آبی که برآسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است»
انسان شریفی که او را بهسبب مهربانی و مهر ناگسستنیاش به انسانها و فرهنگ ایران دوست میداشتم و همچنان دوست میدارم.
سه سال پیش، در روز سهشنبه ۱۹ امرداد ۱۴۰۱ خورشیدی (۱۰ آگوست ۲۰۲۲ میلادی)، اندکی مانده به ساعت ۱۲ شب به وقت آلمان، یکی از نامآورترین چهرههای شعر و ادبیات معاصر ایران ـ که بسیاری او را پس از حافظ، بزرگترین غزلسرای ایران میدانند ـ در بیمارستان «سنت ماریان» شهر کلن چشم از جهان فروبست و به سفری جاودان رهسپار شد.
حدود سه هفته پیش از این سفر ابدی (یکشنبه دوم امرداد ۱۴۰۱، برابر با ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۲)، به درخواست خود استاد سایه و همراه با برادر همسرم، مهندس امیر نایب ـ که او نیز از دوستداران صمیمی ایشان بود ـ به دیدارشان در منزلشان در شهر کلن رفتیم. پس از انجام بررسیها و اقدامات پزشکی، حالشان بهتر شد و خودشان خواستند که نزدشان بمانیم. با همان شور و اشتیاقی که همواره از ایشان به یاد داشتیم، ساعاتی با ما سخن گفتند و ما سراپا گوش و شیفته کلامشان بودیم. پرستارشان نیز شگفتزده بود که استاد برای نخستین بار پس از دوره بیماری، دوباره با نشاط و طولانی مدت سخن میگویند.
در سخنان فاخر و حکیمانهشان، عشق بیپایان به ایران و ایمان راستین به انسانیت موج میزد. شریف بودن را نه در قالب واژگان زیبا، که در کردار و رفتار خود به اثبات رسانده بودند؛ انسانی در نهایت دوستداشتنی با اندیشهای ژرف، قلبی پرمهر و وجودی نازنین.
سه روز پیش از رفتنشان، با وجود آنکه به عنوان پزشک میدانستم شوربختانه به پایان راه نزدیک شدهایم، اما دل و جانم نمیتوانست آنرا بپذیرد و همچنان در انتظار معجزهای بودم که او برای ما و فرهنگ ایران بماند.
روز ۱۸ امرداد ۱۴۰۱، همکارانم در بیمارستان به من گفتند که بهتر است که بر روی درمان پالیاتیو متمرکز شویم و دیگر ایشان را با اقدامات پزشکی حتی کم تهاجمی نیازاریم. با این حال، هر بار که با آنان تماس میگرفتم، منتظر شنیدن خبر یک معجزه پزشکی بودم.
سختتر از همه، این بود که نمیدانستم به خانواده گرانقدرشان و بهویژه بانو یلدا ابتهاج ـ که همواره با خرد، متانت و مهربانی در کنار پدر بودند ـ چه بگویم.
زمانی که استاد با آرامش، چشمان پرامید خود را برای همیشه بستند، اندکی پس از من بانو یلدا از این واقعه تلخ آگاه شدند؛ لحظاتی دشوار که بهراستی در کلام نمیگنجد.
همانگونه که خود خواسته بودند، با تلاشهای بیوقفه و خستگی ناپذیر فرزندان گرامیشان، بهویژه بانو یلدا ابتهاج و همراهی دوستدارانشان، پیکر استاد سایه به ایران ـ سرزمینی که در آن زاده شد و بدان عشق میورزید ـ منتقل شد و در شهر رشت، زادگاهشان، به خاک سپرده شد؛ جایی که جانشان نیز در آغوش مهر ایران آرام گرفت.
سال گذشته، در ۱۴۰۲ خورشیدی (۲۰۲۳ میلادی)، در چهارچوب یکصد و هفتمین همایش علمی و پزشکی آکادمی پزشکان و دندانپزشکان ایرانی در آلمان، مراسم باشکوهی با عنوان «یاد سایه» در شهر کلن و با حضور بانو یلدا ابتهاج و جمع بسیاری از استادان برجسته پزشکی آلمان و اعضای دانشمند و گرانقدر آکادمی برگزار شد.
شایان ذکر است که استاد سایه در سال ۲۰۱۳ میلادی، «نشان و لوح معتبر بینالمللی فرهنگ و ادبیات» آکادمی پزشکان و دندانپزشکان ایرانی در آلمان ـ نهادی علمی معتبر و شناختهشده در جامعه پزشکی آلمان و اروپا که توسط آکادمی علوم پزشکی آلمان به رسمیت شناخته شده است را دریافت نمودند و از همان سال، بهعنوان عضو افتخاری و بلندپایه این آکادمی پذیرفته شدند.
زندهیاد پروفسور یلدا نیز در کلاسهای درس خود، که آمیزهای از دانش پزشکی و حکمت با بهرهگیری از آموزههای بزرگان فلسفه، شعر و ادب بود، گاه به مناسبت موضوع و سخن از اشعار استاد سایه هم بهره میبردند.
این دو بیت سروده استاد سایه را که سرشار از اندیشه و اندرز است، هم استاد یلدا و هم استاد سایه برایم خواندند و بدین دلیل به یاد این دو بزرگان بی تکرار، آن را در زیر و پایان این نوشته میآورم:
«آبی که برآسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است»
روان بلندشان شاد، یادشان همیشه گرامی و نامشان در سپهر ادبیات ایران جاودان باد.
پروفسور علیرضا رنجبر
۱۹ امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی – ۱۰ اوت ۲۰۲۵ میلادی
بن، آلمان
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
«آبی که برآسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است»
انسان شریفی که او را بهسبب مهربانی و مهر ناگسستنیاش به انسانها و فرهنگ ایران دوست میداشتم و همچنان دوست میدارم.
سه سال پیش، در روز سهشنبه ۱۹ امرداد ۱۴۰۱ خورشیدی (۱۰ آگوست ۲۰۲۲ میلادی)، اندکی مانده به ساعت ۱۲ شب به وقت آلمان، یکی از نامآورترین چهرههای شعر و ادبیات معاصر ایران ـ که بسیاری او را پس از حافظ، بزرگترین غزلسرای ایران میدانند ـ در بیمارستان «سنت ماریان» شهر کلن چشم از جهان فروبست و به سفری جاودان رهسپار شد.
حدود سه هفته پیش از این سفر ابدی (یکشنبه دوم امرداد ۱۴۰۱، برابر با ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۲)، به درخواست خود استاد سایه و همراه با برادر همسرم، مهندس امیر نایب ـ که او نیز از دوستداران صمیمی ایشان بود ـ به دیدارشان در منزلشان در شهر کلن رفتیم. پس از انجام بررسیها و اقدامات پزشکی، حالشان بهتر شد و خودشان خواستند که نزدشان بمانیم. با همان شور و اشتیاقی که همواره از ایشان به یاد داشتیم، ساعاتی با ما سخن گفتند و ما سراپا گوش و شیفته کلامشان بودیم. پرستارشان نیز شگفتزده بود که استاد برای نخستین بار پس از دوره بیماری، دوباره با نشاط و طولانی مدت سخن میگویند.
در سخنان فاخر و حکیمانهشان، عشق بیپایان به ایران و ایمان راستین به انسانیت موج میزد. شریف بودن را نه در قالب واژگان زیبا، که در کردار و رفتار خود به اثبات رسانده بودند؛ انسانی در نهایت دوستداشتنی با اندیشهای ژرف، قلبی پرمهر و وجودی نازنین.
سه روز پیش از رفتنشان، با وجود آنکه به عنوان پزشک میدانستم شوربختانه به پایان راه نزدیک شدهایم، اما دل و جانم نمیتوانست آنرا بپذیرد و همچنان در انتظار معجزهای بودم که او برای ما و فرهنگ ایران بماند.
روز ۱۸ امرداد ۱۴۰۱، همکارانم در بیمارستان به من گفتند که بهتر است که بر روی درمان پالیاتیو متمرکز شویم و دیگر ایشان را با اقدامات پزشکی حتی کم تهاجمی نیازاریم. با این حال، هر بار که با آنان تماس میگرفتم، منتظر شنیدن خبر یک معجزه پزشکی بودم.
سختتر از همه، این بود که نمیدانستم به خانواده گرانقدرشان و بهویژه بانو یلدا ابتهاج ـ که همواره با خرد، متانت و مهربانی در کنار پدر بودند ـ چه بگویم.
زمانی که استاد با آرامش، چشمان پرامید خود را برای همیشه بستند، اندکی پس از من بانو یلدا از این واقعه تلخ آگاه شدند؛ لحظاتی دشوار که بهراستی در کلام نمیگنجد.
همانگونه که خود خواسته بودند، با تلاشهای بیوقفه و خستگی ناپذیر فرزندان گرامیشان، بهویژه بانو یلدا ابتهاج و همراهی دوستدارانشان، پیکر استاد سایه به ایران ـ سرزمینی که در آن زاده شد و بدان عشق میورزید ـ منتقل شد و در شهر رشت، زادگاهشان، به خاک سپرده شد؛ جایی که جانشان نیز در آغوش مهر ایران آرام گرفت.
سال گذشته، در ۱۴۰۲ خورشیدی (۲۰۲۳ میلادی)، در چهارچوب یکصد و هفتمین همایش علمی و پزشکی آکادمی پزشکان و دندانپزشکان ایرانی در آلمان، مراسم باشکوهی با عنوان «یاد سایه» در شهر کلن و با حضور بانو یلدا ابتهاج و جمع بسیاری از استادان برجسته پزشکی آلمان و اعضای دانشمند و گرانقدر آکادمی برگزار شد.
شایان ذکر است که استاد سایه در سال ۲۰۱۳ میلادی، «نشان و لوح معتبر بینالمللی فرهنگ و ادبیات» آکادمی پزشکان و دندانپزشکان ایرانی در آلمان ـ نهادی علمی معتبر و شناختهشده در جامعه پزشکی آلمان و اروپا که توسط آکادمی علوم پزشکی آلمان به رسمیت شناخته شده است را دریافت نمودند و از همان سال، بهعنوان عضو افتخاری و بلندپایه این آکادمی پذیرفته شدند.
زندهیاد پروفسور یلدا نیز در کلاسهای درس خود، که آمیزهای از دانش پزشکی و حکمت با بهرهگیری از آموزههای بزرگان فلسفه، شعر و ادب بود، گاه به مناسبت موضوع و سخن از اشعار استاد سایه هم بهره میبردند.
این دو بیت سروده استاد سایه را که سرشار از اندیشه و اندرز است، هم استاد یلدا و هم استاد سایه برایم خواندند و بدین دلیل به یاد این دو بزرگان بی تکرار، آن را در زیر و پایان این نوشته میآورم:
«آبی که برآسود، زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است»
روان بلندشان شاد، یادشان همیشه گرامی و نامشان در سپهر ادبیات ایران جاودان باد.
پروفسور علیرضا رنجبر
۱۹ امرداد ۱۴۰۴ خورشیدی – ۱۰ اوت ۲۰۲۵ میلادی
بن، آلمان
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنانی برای آموختن در راه داشتن جامعه انسانی
فرازهایی از سخنان پند آمیز ، فاخر و ماندگار علامه اندیشمند، زنده یاد پروفسور علیرضا یلدا که در آن خرد و انساندوستی و میهن دوستی موج میزند.
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
فرازهایی از سخنان پند آمیز ، فاخر و ماندگار علامه اندیشمند، زنده یاد پروفسور علیرضا یلدا که در آن خرد و انساندوستی و میهن دوستی موج میزند.
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پنل واکسن و واکسن سازی، ۶ شهریورماه ۱۴۰۴ خورشیدی برابر با ۲۸ آگوست ۲۰۲۵ میلادی
در چهارچوب بیست و ششمین کنگره میکروب شناسی ایران
۴ تا ۶ شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی، ۲۶ تا ۲۸ آگوست ۲۰۲۵ میلادی
https://ism2025.ir/post_view.php?lang=en&id=34
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
در چهارچوب بیست و ششمین کنگره میکروب شناسی ایران
۴ تا ۶ شهریور ۱۴۰۴ خورشیدی، ۲۶ تا ۲۸ آگوست ۲۰۲۵ میلادی
https://ism2025.ir/post_view.php?lang=en&id=34
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
اول شهریورماه زادروز پزشک و دانشمند یگانه ایران و جهان، پورسینای بزرگ بر تمام پزشکان راستین شاد و خجسته باد!
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاهی به تاریخ پزشکی معاصر ایران و دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز.
جراحی های مدرن قلب و ریه با داشتن مغز الکترونیک در ۵۶ سال پیش ( ۱۳۴۸ خورشیدی )
بنیانگذار شادروان زنده یاد پروفسور عباسقلی دانشور
روان بلندشان شاد ویادشان در سپهر دانش و اخلاق پزشکی ایران همیشه ماندگار و گرامی است.
پروفسور علیرضا رنجبر
۳ شهریور ماه ۱۴۰۴ خورشیدی، ۲۵ آگوست ۲۰۲۵ میلادی
بن، آلمان
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
جراحی های مدرن قلب و ریه با داشتن مغز الکترونیک در ۵۶ سال پیش ( ۱۳۴۸ خورشیدی )
بنیانگذار شادروان زنده یاد پروفسور عباسقلی دانشور
روان بلندشان شاد ویادشان در سپهر دانش و اخلاق پزشکی ایران همیشه ماندگار و گرامی است.
پروفسور علیرضا رنجبر
۳ شهریور ماه ۱۴۰۴ خورشیدی، ۲۵ آگوست ۲۰۲۵ میلادی
بن، آلمان
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تاریخ پرافتخار پزشکی در ایران
سخنرانی استاد دکتر علیرضا قیامتی با عنوان:
پزشکی در شاهنامه و نمادهای ایراندوستی در شعر اخوان ثالث و فردوسی.
در چهل و هشتمین همایش میانفصلی خردسرای فردوسی
(گرامیداشت روز پزشک و یادروز مهدی اخوانثالث)،
در سوم شهریورماه ۱۴۰۲ خورشیدی،
مشهد، مؤسسهٔ فرهنگی خردسرای فردوسی
با سپاس فراوان از استاد پروفسور بهروز برومند برای ارسال آن.
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
سخنرانی استاد دکتر علیرضا قیامتی با عنوان:
پزشکی در شاهنامه و نمادهای ایراندوستی در شعر اخوان ثالث و فردوسی.
در چهل و هشتمین همایش میانفصلی خردسرای فردوسی
(گرامیداشت روز پزشک و یادروز مهدی اخوانثالث)،
در سوم شهریورماه ۱۴۰۲ خورشیدی،
مشهد، مؤسسهٔ فرهنگی خردسرای فردوسی
با سپاس فراوان از استاد پروفسور بهروز برومند برای ارسال آن.
کانال بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
به مناسبت زادروز زکریا رازی بزرگ و روز ملی داروساز
با شادبادش های فراوان به همکاران داروساز به مناسبت زادروز رازی بزرگ و روز داروساز.
مقام رازی در پزشکی بدون شک بالاتر از بسیاری از بزرگان پزشکی ایران و جهان چون پورسینای یگانه است.
اما آنچه احترام و شیفتگی مرا به رازی بسیار بیشتر از تمام بزرگان پزشکی می نمايد تنها به سبب توانایی و دانش شگفت انگیز او در پزشکی بالینی آنگونه که او را پدر طب بالینی می نامند نیست، بلکه بدین جهت که او پزشک همه اقشار جامعه و بیشتر از همه قشر فرودستان بود ، رفتاری مهربان و احترام آمیز به بیماران داشت و دیناری از مستمندان برای مداوا دریافت نمیکرد و در نهایت اینکه در فقر و چشمانی نابینا اما در بالاترین قله های انسانی از این جهان خاکی رخت بر بست.
دانش بی مانند داروسازی او بی شک یکی دیگر از موفقیت های او در درمان بیماران بوده است و زادروز او به شایستگی به نام روز ملی داروسازی و داروساز مزین شده است.
روان بلندشان شاد و یادشان همیشه ماندگار و جاودان است .
پروفسور علیرضا رنجبر
۵ شهریورماه ۱۴۰۴ خورشیدی، ۲۶ آگوست ۲۰۲۵ میلادی
بن، آلمان
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
با شادبادش های فراوان به همکاران داروساز به مناسبت زادروز رازی بزرگ و روز داروساز.
مقام رازی در پزشکی بدون شک بالاتر از بسیاری از بزرگان پزشکی ایران و جهان چون پورسینای یگانه است.
اما آنچه احترام و شیفتگی مرا به رازی بسیار بیشتر از تمام بزرگان پزشکی می نمايد تنها به سبب توانایی و دانش شگفت انگیز او در پزشکی بالینی آنگونه که او را پدر طب بالینی می نامند نیست، بلکه بدین جهت که او پزشک همه اقشار جامعه و بیشتر از همه قشر فرودستان بود ، رفتاری مهربان و احترام آمیز به بیماران داشت و دیناری از مستمندان برای مداوا دریافت نمیکرد و در نهایت اینکه در فقر و چشمانی نابینا اما در بالاترین قله های انسانی از این جهان خاکی رخت بر بست.
دانش بی مانند داروسازی او بی شک یکی دیگر از موفقیت های او در درمان بیماران بوده است و زادروز او به شایستگی به نام روز ملی داروسازی و داروساز مزین شده است.
روان بلندشان شاد و یادشان همیشه ماندگار و جاودان است .
پروفسور علیرضا رنجبر
۵ شهریورماه ۱۴۰۴ خورشیدی، ۲۶ آگوست ۲۰۲۵ میلادی
بن، آلمان
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
پشتیبانی از کلیپ های "بهداشت دست ایران" در رقابت های جهانی
دوستان و همکاران گرامی
با درود فراوان.
با تلاش های ارزنده دوست و همکار ارجمند آقای دکتر محمد حسن اعلمی، استاد عفونی کودکان دانشگاه علوم پزشکی
مشهد و تیم ایشان، کلیپ های "بهداشت دست ایران" با سایر کشورهای جهان وارد رقابت دور نهایی شده است.
با رای خود و خانواده و دوستان و همکاران خود میتوانید "کمپین بهداشت دست" میهن عزیزمان ایران را در سطح جهانی پشتیبانی نمایید.
برای این کار وارد لینک زیر شوید
https://icpic-clipaward.com
و کمپین بهداشت دست دانشگاه علوم پزشکی مشهد را کلیک نمایید.
با سپاس و آرزوی بهترین ها
پروفسور علیرضا رنجبر
بن، آلمان
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
دوستان و همکاران گرامی
با درود فراوان.
با تلاش های ارزنده دوست و همکار ارجمند آقای دکتر محمد حسن اعلمی، استاد عفونی کودکان دانشگاه علوم پزشکی
مشهد و تیم ایشان، کلیپ های "بهداشت دست ایران" با سایر کشورهای جهان وارد رقابت دور نهایی شده است.
با رای خود و خانواده و دوستان و همکاران خود میتوانید "کمپین بهداشت دست" میهن عزیزمان ایران را در سطح جهانی پشتیبانی نمایید.
برای این کار وارد لینک زیر شوید
https://icpic-clipaward.com
و کمپین بهداشت دست دانشگاه علوم پزشکی مشهد را کلیک نمایید.
با سپاس و آرزوی بهترین ها
پروفسور علیرضا رنجبر
بن، آلمان
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
ازمیان دوچشم یک تن کم
وزشمارخرد هزاران بیش
به یاد روانشاد استاد استادان دکتر علیرضا یلدا ،
استاد همیشه ماندگار دانش و اخلاق پزشکی تاریخ معاصر ایران والگوی راستین خرد و مهر و انساندوستی
به قلم دکتر علی میر موذن،
رادیولوژیست و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی گیلان
و یکی از بیشمار شاگردان استاد یلدای بزرگ
پزشکی نیست که دردانشگاه علوم پزشکی تهران فارغ التحصیل شده باشد و وبه ایشان ومحضر علمی شان ادای احترام نکرده باشد.
دوخاطره ازایشان
خاطره نخست:
فروتنی ومردم دوستی از دل وجان و در جامعه پزشکی ودانشگاهی مرجع قابل اعتماد و امیدبخش تشخیص بیماریهای پیچیده عفونی وداخلی
اوتا پایان عمر در مطب و بیمارستان خصوصی کار پزشکی ننمودند و بیش از ۶۰ سال فعالیت او در بخش بیماری های عفونی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود.
معروفیت و مردمی بودنشان آنچنان بود که بیماران از شهرهای دور و نزدیک که غالبا از قشر فرودست جامعه بودند برای درمان بیماری شان به خانه شان میرفتند.
یکبار برای دانشجویانش دربیمارستان امام خمینی تعریف نمود که در خانه بودند و زنگ خانه را زدند .با پیژاما در را باز کردند. زن ومردی نگران بابچه شان دم درب خانه بودند وگفتند بچه شان چندروز است تب دارد ومیخواهند به دکتر یلدا نشانش دهند . گفتند بفرمایید یلدا منم. انها نگاهی به پیژامه شان انداختند وگفتند برو بگو دکتر بیاید ( فکر کردند مستخدم خانه شان است و میخواهد دست به سرشان کند) .
خاطره دوم :
دانشجوی سال پنجم پزشکی بودیم .درمورد عارضه عارضه اسهال در تجویز نابجای آمپی سیلین با شوخ طبعی که داشتند و انرا برای آموزش بکار میگرفتند گفتند که بیمار با خط زرد روی زمین برای پزشکان می نویسد " خانم دکتر، آقای دکتر، امپی سیلین مرا قطع کن"
خدایش رحمت کناد
نام ویاد این استاد بی تکرار دانش پزشکی گرامی
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
وزشمارخرد هزاران بیش
به یاد روانشاد استاد استادان دکتر علیرضا یلدا ،
استاد همیشه ماندگار دانش و اخلاق پزشکی تاریخ معاصر ایران والگوی راستین خرد و مهر و انساندوستی
به قلم دکتر علی میر موذن،
رادیولوژیست و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی گیلان
و یکی از بیشمار شاگردان استاد یلدای بزرگ
پزشکی نیست که دردانشگاه علوم پزشکی تهران فارغ التحصیل شده باشد و وبه ایشان ومحضر علمی شان ادای احترام نکرده باشد.
دوخاطره ازایشان
خاطره نخست:
فروتنی ومردم دوستی از دل وجان و در جامعه پزشکی ودانشگاهی مرجع قابل اعتماد و امیدبخش تشخیص بیماریهای پیچیده عفونی وداخلی
اوتا پایان عمر در مطب و بیمارستان خصوصی کار پزشکی ننمودند و بیش از ۶۰ سال فعالیت او در بخش بیماری های عفونی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود.
معروفیت و مردمی بودنشان آنچنان بود که بیماران از شهرهای دور و نزدیک که غالبا از قشر فرودست جامعه بودند برای درمان بیماری شان به خانه شان میرفتند.
یکبار برای دانشجویانش دربیمارستان امام خمینی تعریف نمود که در خانه بودند و زنگ خانه را زدند .با پیژاما در را باز کردند. زن ومردی نگران بابچه شان دم درب خانه بودند وگفتند بچه شان چندروز است تب دارد ومیخواهند به دکتر یلدا نشانش دهند . گفتند بفرمایید یلدا منم. انها نگاهی به پیژامه شان انداختند وگفتند برو بگو دکتر بیاید ( فکر کردند مستخدم خانه شان است و میخواهد دست به سرشان کند) .
خاطره دوم :
دانشجوی سال پنجم پزشکی بودیم .درمورد عارضه عارضه اسهال در تجویز نابجای آمپی سیلین با شوخ طبعی که داشتند و انرا برای آموزش بکار میگرفتند گفتند که بیمار با خط زرد روی زمین برای پزشکان می نویسد " خانم دکتر، آقای دکتر، امپی سیلین مرا قطع کن"
خدایش رحمت کناد
نام ویاد این استاد بی تکرار دانش پزشکی گرامی
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
وقتی یک جراح خود تحت عمل جراحی قرار میگیرد
به قلم
دکتر رضا شهریار کامرانی، دکتر محمد حسین نبیان
مرکز ارتوپدی دانشگاه علوم پزشکی تهران
بیش از سی سال است که من حرفهی جراحی ارتوپدی را آغاز کردهام. در این مدت بیماران بیشماری را عمل کردهام و داستانهای بیشماری را که پس از عمل با من در میان گذاشتهاند شنیدهام.
اما شش ماه پیش، در حالیکه هنوز فعالانه به کار مشغول بودم، ناگهان خود را در طرف دیگر میز عمل یافتم؛ اینبار بهعنوان بیمارِ نیازمند جراحی اورژانسی بایپس عروق کرونر قلب.
برای نخستین بار، یک عمل جراحی بزرگ را از منظر بیمار تجربه کردم. این دوران آکنده از درسها و بینشهایی بود که بیگمان مسیر حرفهای مرا همچنان شکل خواهد داد. بر خود لازم دیدم که بخشی از این تأملات را با همکارانم در میان بگذارم؛ باشد که دریچهای به سوی تجربهی بیمار بگشاید.
البته تجربهی من به یک نوع جراحی خاص مربوط بود، اما باور دارم جنبههای انسانی مشترکی در بسیاری از جراحیها وجود دارد که شایستهی توجه هستند.
درس نخست
پیش از عمل، من این امتیاز را داشتم که هم جراح و هم متخصص بیهوشیام را از نزدیک میشناختم. وقتی به عیادت من آمدند و با مهربانی و بهاختصار توضیحاتی دربارهی عمل دادند، احساس عمیق آرامش در من پدید آمد.
این تجربه مرا متوجه ساخت که در کار روزمرهام، اغلب بیماران اورژانسی را تنها در اتاق عمل برای نخستین بار میبینم. اما یک ملاقات سادهی پیش از عمل در اتاق بیمار، میتواند تأثیری شگرف بر آرامش روانی او بگذارد.
چنین دیداری کوتاه، اعتماد میآفریند و اضطراب را فرو مینشاند و در نهایت میتواند به بهبود پیامد درمان کمک کند.
درس دوم
پس از جراحی، پنج روز در بخش مراقبتهای ویژه بستری بودم. اگرچه با روحیهای خوب ترخیص شدم، اما از نظر جسمی بسیار ضعیف بودم—و آن زمان بود که دشواری واقعی آغاز شد.
به دلیل محدودیتهای جراحی، نه میتوانستم به پهلو بخوابم و نه به راحتی صاف به پشت دراز بکشم. چیزی که ظاهراً بیاهمیت مینماید، در عمل یکی از سختترین تجربههای زندگی من شد. شبهای بیخوابی هفتهی نخست در خانه تقریباً غیرقابل تحمل بود، تا آنکه با مشورت یک روانپزشک و مصرف داروی خواب مناسب، اوضاع اندکاندک بهبود یافت.
این تجربه برایم آشکار کرد که بیخوابی پس از عمل صرفاً یک علامت آزاردهنده نیست، بلکه میتواند توان بیمار را برای بازتوانی بهشدت تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، ارزیابی و درمان منظم اختلالات خواب پس از عمل، میتواند روند بهبودی عملکردی را تسریع کند و بر پیشآگهی کلی بیمار اثر مثبت بگذارد.
این امر مرا به بازنگری در شیوهی پاسخگویی به بیمارانم واداشت؛ هنگامیکه آنان پس از عمل برای درد یا بیخوابی درخواست دارو میکردند، معمولاً تنها توصیه میکردم مسکن سادهی بدون نسخه مصرف کنند. اما آیا هرگز اندیشیده بودم که مثلاً بیماری پس از عمل شانه، شبها چه رنجی را تحمل میکند؟
به این نتیجه رسیدم که موفقیت یک عمل، پایان درمان نیست. بیمار باید به عنوان یک «کل» دیده شود. این نکته مرا متوجه لزوم گسترش دانشم به فراتر از داروشناسی و دربرگرفتن توانبخشی و مراقبتهای غیرارتوپدی کرد. وظیفهی من است که این ابعاد درمان را به رسمیت بشناسم و برای تأمین آنها تلاش کنم—خواه شخصاً، خواه با ارجاع به همکاران مربوطه.
درس سوم
در ماه نخست بهبودی، ضعف زیادی داشتم و این دوران نقاهت طولانی، نگرانی جدی در من ایجاد کرد: آیا هرگز توان بازگشت به کار را خواهم داشت؟
برای پاسخ، به یکی از همکلاسیهای قدیمیام که اکنون متخصص قلب است مراجعه کردم. نمیخواستم جراح خود را با اضطرابهایم بیازارم، از این رو از دوست پزشکم دربارهی پیشآگهی و چشمانداز درمان پرسیدم.
این تجربه مرا واداشت به گذشته بیندیشم: بارها به بیماران گفته بودم وظیفهی من انجام بهترین درمان یا جراحی ممکن است، اما نتیجه نهایی قابل پیشبینی نیست. حال که خود با این تردید دستوپنجه نرم کردم، دریافتم که بیان شفاف و واقعبینانه دربارهی نتایج احتمالی، ارتباط مستقیمی با رضایت بیماران و بهبود تجربهی آنان دارد.
پس دو نکته را آموختم: نخست اینکه باید همیشه تلاش کنم پیامدهای احتمالی را به وضوح برای بیماران توضیح دهم؛ دوم اینکه بیماران شاید از ترس یا احترام، پرسشهایشان را مطرح نکنند، و بنابراین این مسئولیت بر عهدهی من است که خودم ابتکار عمل را در ارائهی این اطلاعات به دست بگیرم.
درس چهارم
سالها بیمارانم برای مراقبتی که دریافت کردهاند، از من سپاسگزاری کردهاند. غالباً میپنداشتم این سخنان، رسمی و از سر عادت است. اما زمانیکه خود، با تمام وجود از جراح خود قدردانی کردم، فهمیدم که این سپاسگزاری چقدر میتواند صادقانه و عمیق باشد. از این پس، ارزش بیشتری برای قدردانی بیمارانم قائل خواهم شد.
ادامه در پست پایین
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
به قلم
دکتر رضا شهریار کامرانی، دکتر محمد حسین نبیان
مرکز ارتوپدی دانشگاه علوم پزشکی تهران
بیش از سی سال است که من حرفهی جراحی ارتوپدی را آغاز کردهام. در این مدت بیماران بیشماری را عمل کردهام و داستانهای بیشماری را که پس از عمل با من در میان گذاشتهاند شنیدهام.
اما شش ماه پیش، در حالیکه هنوز فعالانه به کار مشغول بودم، ناگهان خود را در طرف دیگر میز عمل یافتم؛ اینبار بهعنوان بیمارِ نیازمند جراحی اورژانسی بایپس عروق کرونر قلب.
برای نخستین بار، یک عمل جراحی بزرگ را از منظر بیمار تجربه کردم. این دوران آکنده از درسها و بینشهایی بود که بیگمان مسیر حرفهای مرا همچنان شکل خواهد داد. بر خود لازم دیدم که بخشی از این تأملات را با همکارانم در میان بگذارم؛ باشد که دریچهای به سوی تجربهی بیمار بگشاید.
البته تجربهی من به یک نوع جراحی خاص مربوط بود، اما باور دارم جنبههای انسانی مشترکی در بسیاری از جراحیها وجود دارد که شایستهی توجه هستند.
درس نخست
پیش از عمل، من این امتیاز را داشتم که هم جراح و هم متخصص بیهوشیام را از نزدیک میشناختم. وقتی به عیادت من آمدند و با مهربانی و بهاختصار توضیحاتی دربارهی عمل دادند، احساس عمیق آرامش در من پدید آمد.
این تجربه مرا متوجه ساخت که در کار روزمرهام، اغلب بیماران اورژانسی را تنها در اتاق عمل برای نخستین بار میبینم. اما یک ملاقات سادهی پیش از عمل در اتاق بیمار، میتواند تأثیری شگرف بر آرامش روانی او بگذارد.
چنین دیداری کوتاه، اعتماد میآفریند و اضطراب را فرو مینشاند و در نهایت میتواند به بهبود پیامد درمان کمک کند.
درس دوم
پس از جراحی، پنج روز در بخش مراقبتهای ویژه بستری بودم. اگرچه با روحیهای خوب ترخیص شدم، اما از نظر جسمی بسیار ضعیف بودم—و آن زمان بود که دشواری واقعی آغاز شد.
به دلیل محدودیتهای جراحی، نه میتوانستم به پهلو بخوابم و نه به راحتی صاف به پشت دراز بکشم. چیزی که ظاهراً بیاهمیت مینماید، در عمل یکی از سختترین تجربههای زندگی من شد. شبهای بیخوابی هفتهی نخست در خانه تقریباً غیرقابل تحمل بود، تا آنکه با مشورت یک روانپزشک و مصرف داروی خواب مناسب، اوضاع اندکاندک بهبود یافت.
این تجربه برایم آشکار کرد که بیخوابی پس از عمل صرفاً یک علامت آزاردهنده نیست، بلکه میتواند توان بیمار را برای بازتوانی بهشدت تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، ارزیابی و درمان منظم اختلالات خواب پس از عمل، میتواند روند بهبودی عملکردی را تسریع کند و بر پیشآگهی کلی بیمار اثر مثبت بگذارد.
این امر مرا به بازنگری در شیوهی پاسخگویی به بیمارانم واداشت؛ هنگامیکه آنان پس از عمل برای درد یا بیخوابی درخواست دارو میکردند، معمولاً تنها توصیه میکردم مسکن سادهی بدون نسخه مصرف کنند. اما آیا هرگز اندیشیده بودم که مثلاً بیماری پس از عمل شانه، شبها چه رنجی را تحمل میکند؟
به این نتیجه رسیدم که موفقیت یک عمل، پایان درمان نیست. بیمار باید به عنوان یک «کل» دیده شود. این نکته مرا متوجه لزوم گسترش دانشم به فراتر از داروشناسی و دربرگرفتن توانبخشی و مراقبتهای غیرارتوپدی کرد. وظیفهی من است که این ابعاد درمان را به رسمیت بشناسم و برای تأمین آنها تلاش کنم—خواه شخصاً، خواه با ارجاع به همکاران مربوطه.
درس سوم
در ماه نخست بهبودی، ضعف زیادی داشتم و این دوران نقاهت طولانی، نگرانی جدی در من ایجاد کرد: آیا هرگز توان بازگشت به کار را خواهم داشت؟
برای پاسخ، به یکی از همکلاسیهای قدیمیام که اکنون متخصص قلب است مراجعه کردم. نمیخواستم جراح خود را با اضطرابهایم بیازارم، از این رو از دوست پزشکم دربارهی پیشآگهی و چشمانداز درمان پرسیدم.
این تجربه مرا واداشت به گذشته بیندیشم: بارها به بیماران گفته بودم وظیفهی من انجام بهترین درمان یا جراحی ممکن است، اما نتیجه نهایی قابل پیشبینی نیست. حال که خود با این تردید دستوپنجه نرم کردم، دریافتم که بیان شفاف و واقعبینانه دربارهی نتایج احتمالی، ارتباط مستقیمی با رضایت بیماران و بهبود تجربهی آنان دارد.
پس دو نکته را آموختم: نخست اینکه باید همیشه تلاش کنم پیامدهای احتمالی را به وضوح برای بیماران توضیح دهم؛ دوم اینکه بیماران شاید از ترس یا احترام، پرسشهایشان را مطرح نکنند، و بنابراین این مسئولیت بر عهدهی من است که خودم ابتکار عمل را در ارائهی این اطلاعات به دست بگیرم.
درس چهارم
سالها بیمارانم برای مراقبتی که دریافت کردهاند، از من سپاسگزاری کردهاند. غالباً میپنداشتم این سخنان، رسمی و از سر عادت است. اما زمانیکه خود، با تمام وجود از جراح خود قدردانی کردم، فهمیدم که این سپاسگزاری چقدر میتواند صادقانه و عمیق باشد. از این پس، ارزش بیشتری برای قدردانی بیمارانم قائل خواهم شد.
ادامه در پست پایین
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
ادامه پست پیشین
جمعبندی
سرانجام، به امتیازاتی میاندیشم که من داشتم: سه دهه تجربهی پزشکی، ارتباطات حرفهای گسترده، امکان انتخاب جراح ماهر، نبود مشکلات مالی و نبود ترس جدی از آینده.
اما بسیاری از بیماران چنین امتیازاتی ندارند؛ انتخاب پزشک برایشان پرابهام است، مسائل مالی طاقتفرساست، و نگرانیهای آینده همیشه سایهافکن.
این تجربه به من آموخت که در هر برخورد با بیمار، باید حتی برای لحظهای خود را جای او بگذارم. تنها با دیدن دنیا از دریچهی نگاه اوست که میتوانم نه فقط جراحی حرفهایتر، بلکه پزشکی شوم که مراقبتی واقعاً جامع ارائه میدهد.
برگرفته شده از:
مقاله چاپ شده در مجله
The Archives of Bone and Joint Surgery
اکتبر ۲۰۲۵ میلادی، جلد ۱۳
لینک مقاله:
https://share.google/Pso18otolyWN9RPGu
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
جمعبندی
سرانجام، به امتیازاتی میاندیشم که من داشتم: سه دهه تجربهی پزشکی، ارتباطات حرفهای گسترده، امکان انتخاب جراح ماهر، نبود مشکلات مالی و نبود ترس جدی از آینده.
اما بسیاری از بیماران چنین امتیازاتی ندارند؛ انتخاب پزشک برایشان پرابهام است، مسائل مالی طاقتفرساست، و نگرانیهای آینده همیشه سایهافکن.
این تجربه به من آموخت که در هر برخورد با بیمار، باید حتی برای لحظهای خود را جای او بگذارم. تنها با دیدن دنیا از دریچهی نگاه اوست که میتوانم نه فقط جراحی حرفهایتر، بلکه پزشکی شوم که مراقبتی واقعاً جامع ارائه میدهد.
برگرفته شده از:
مقاله چاپ شده در مجله
The Archives of Bone and Joint Surgery
اکتبر ۲۰۲۵ میلادی، جلد ۱۳
لینک مقاله:
https://share.google/Pso18otolyWN9RPGu
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
تجربه جراحی قلب من
نگارش: دکتر علی قاسمیان
عضو هیات علمی بازنشسته دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی،
۱۲ مهر ۱۴۰۴
مقاله روان و جالب آقای دکتر کامرانی را با دقت خوانده و بسیار استفاده بردم. تجربیات جالبی در این مقاله، به ویژه از نگاه یک پزشک متخصص، ولی این بار در جایگاه یک بیمار نیازمند به جراحی، آورده شده است.
با توجه به این که اینجانب در حدود چهار ماه پیش تحت همین عمل جراحی قرار گرفتم، شرایط و عوارض تشریح شده در این مقاله را با شرایط خود مقایسه کرده و نتایج را به شرح زیر اعلام می کنم، شاید مفید افتد.
در نگارش و تنظیم این متن از تقسیم بندی ارائه شده در مقاله مرجع استفاده می کنم تا امکان مقایسه به صورت بخش به بخش فراهم شود.
بخش نخست:
اقدامات پیش از عمل
به طور کلی، بیماران عادی و خارج از کادر دست اندرکاران خدمات پزشکی از امتیاز عنوان شده توسط نویسنده محترم مقاله برخوردار نیستند و البته هم این امر با توجه به شرایط موجود در مراکز درمانی، تا حدی هم طبیعی می نماید؛ و البته باید در نظر داشت که کیفیت خدمات درمانی در ایران بستگی مستقیم به بیمارستان مربوطه دارد و عموما در بیمارستان های خصوصی و با کیفیت بالا، که هزینه های بسیار بالاتری را هم می طلبند، ارائه می شود.
ضمنا وجود این امتیاز برای پزشکان محترم، حداقل از نگاه من، امری طبیعی است. دست اندرکاران هر حوزه یا صنف باید هم برای همکاران خود حریم و امتیاز ویژه ای قائل شوند (و این را در بسیاری از صنوف دیگر هم دیده ام). باید اضافه کنم که دکتر جراح بنده به تایید شاگردان ایشان، که همگی پزشکان فوق تخصص قلب و عروق هستند، و انجام آنژیوپلاستی نهایتا ناموفق در بیمارستان ... روی بنده را بر عهده داشتند، اگر جراح شماره یک قلب ایران نباشند به یقین نفر اول تهران هستند.
آقای دکتر .. استاد بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی .... هستند که همچنان در حال خدمت به بیماران نیازمند، همچون اینجانب، و جامعه پزشکی می باشند؛ و در واقع، نیاز مبرم جامعه به افراد توانمندی مانند ایشان مانع بازنشستگی کامل ایشان می گردد. به تایید پزشک متخصص آنژیوگرافی که بنده را به ایشان معرفی کردند (یا، در واقع، برعکس - و لطف بزرگی به من کردند) این را هم به من گفتند که بعد از ویزیت شدن توسط آقای دکتر و تشخیص ایشان، هیچ گونه تردیدی به خود راه ندهم و بلافاصله بر اساس نظر ایشان عمل کنم؛ زیرا ایشان اخلاق خاصی دارند و هرگونه تردیدی در بیمار ببینند بلافاصله وی را نزد سایر پزشکان جراح قلب می فرستند.
و دقیقا هم همین اتفاق افتاد! و ایشان وقتی فیلم آنژیوگرافی بنده را دیدند و با نظر پزشک متخصص آنژیوگرافی در مورد نیاز فوری به عمل بای پس موافقت فرمودند، در مقابل یک سوال من، حال از سر کنجکاوی علمی یا از سر ترس از عمل، که آیا امکان درمان دارویی برای این مورد، به جای عمل وجود دارد؟، بلافاصله بنده را به سایر جراحان نامدار این زمینه ارجاع کردند.
و فقط در مقابل توضیحات فرزند و همسرم، که پزشک عمومی و پرستار هستند، دوباره با عمل بنده توسط خودشان موافقت کرده و دستور صدور معرفی نامه به بیمارستان را دادند.
این از روحیه و منش پزشکی آقای دکتر ...، که البته من از آن رضایت دارم، و مطب ایشان هم آنچنان شلوغ است که اصلا وقت صحبت های اضافی ندارند، و ضمنا فقط بیماران نیازمند به جراحی قلب را در مطب خود می پذیرند و لاغیر. دستمزد دریافتی ایشان هم، حداقل در مقایسه با بسیاری از جراحان دیگر، بسیار اندک و در واقع، هیچ است.
در بیمارستان فوق تخصصی قلب ..که من با معرفی آقای دکتر ...در آنجا پذیرش و بستری شدم (بگذریم از داستان مفصل چگونگی پذیرش و مشکلات مرتبط با آن)، و در بخش قلب مردان، تعداد بیمار آنقدر زیاد بود (و هست) که جای خالی اصلا وجود نداشت و لذا انجام ملاقات با پزشک جراح پیش از عمل برای بیماران امکان نداشت، یا حداقل، من ندیدم. پرسنل شاغل در بخش، و همینطور مسئول دفتر آقای دکتر در مطب ایشان، به من گفته بودند که آقای دکتر هفته ای ۳ روز در بیمارستان .. (که یکی از بهترین بیمارستان های تخصصی قلب در ایران است) و 2 تا 3 روز دیگر هم در بیمارستان قلب .. تهران، مشغول جراحی هستند و گاهی تا ساعت ۲ بامداد هم درگیر عمل هستند و لذا امکان چنین برنامه هایی مثل ملاقات پیش از عمل برای ایشان وجود ندارد.
و البته، به جای ایشان، شاگردان ایشان این کار را در مواردی انجام می دهند و همزمان برگه تعهد را به امضای بیمار می رسانند. در مورد بنده، فقط امضای برگه تعهد بیمار توسط بنده انجام شد.
همچنین، به نظر بنده ذکر این مطلب نیز لازم می باشد که بر اساس شنیده ها، حتی در بعضی از مراکز دولتی، بیماران نیازمند به این عمل با مراجعه به بیمارستان و مواجهه با هزینه های مربوطه، از همان راه آمده برمی گردند و به راه خود می روند و خود را به خدای بزرگ می سپارند.
ادامه در پست پایین
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
نگارش: دکتر علی قاسمیان
عضو هیات علمی بازنشسته دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی،
۱۲ مهر ۱۴۰۴
مقاله روان و جالب آقای دکتر کامرانی را با دقت خوانده و بسیار استفاده بردم. تجربیات جالبی در این مقاله، به ویژه از نگاه یک پزشک متخصص، ولی این بار در جایگاه یک بیمار نیازمند به جراحی، آورده شده است.
با توجه به این که اینجانب در حدود چهار ماه پیش تحت همین عمل جراحی قرار گرفتم، شرایط و عوارض تشریح شده در این مقاله را با شرایط خود مقایسه کرده و نتایج را به شرح زیر اعلام می کنم، شاید مفید افتد.
در نگارش و تنظیم این متن از تقسیم بندی ارائه شده در مقاله مرجع استفاده می کنم تا امکان مقایسه به صورت بخش به بخش فراهم شود.
بخش نخست:
اقدامات پیش از عمل
به طور کلی، بیماران عادی و خارج از کادر دست اندرکاران خدمات پزشکی از امتیاز عنوان شده توسط نویسنده محترم مقاله برخوردار نیستند و البته هم این امر با توجه به شرایط موجود در مراکز درمانی، تا حدی هم طبیعی می نماید؛ و البته باید در نظر داشت که کیفیت خدمات درمانی در ایران بستگی مستقیم به بیمارستان مربوطه دارد و عموما در بیمارستان های خصوصی و با کیفیت بالا، که هزینه های بسیار بالاتری را هم می طلبند، ارائه می شود.
ضمنا وجود این امتیاز برای پزشکان محترم، حداقل از نگاه من، امری طبیعی است. دست اندرکاران هر حوزه یا صنف باید هم برای همکاران خود حریم و امتیاز ویژه ای قائل شوند (و این را در بسیاری از صنوف دیگر هم دیده ام). باید اضافه کنم که دکتر جراح بنده به تایید شاگردان ایشان، که همگی پزشکان فوق تخصص قلب و عروق هستند، و انجام آنژیوپلاستی نهایتا ناموفق در بیمارستان ... روی بنده را بر عهده داشتند، اگر جراح شماره یک قلب ایران نباشند به یقین نفر اول تهران هستند.
آقای دکتر .. استاد بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی .... هستند که همچنان در حال خدمت به بیماران نیازمند، همچون اینجانب، و جامعه پزشکی می باشند؛ و در واقع، نیاز مبرم جامعه به افراد توانمندی مانند ایشان مانع بازنشستگی کامل ایشان می گردد. به تایید پزشک متخصص آنژیوگرافی که بنده را به ایشان معرفی کردند (یا، در واقع، برعکس - و لطف بزرگی به من کردند) این را هم به من گفتند که بعد از ویزیت شدن توسط آقای دکتر و تشخیص ایشان، هیچ گونه تردیدی به خود راه ندهم و بلافاصله بر اساس نظر ایشان عمل کنم؛ زیرا ایشان اخلاق خاصی دارند و هرگونه تردیدی در بیمار ببینند بلافاصله وی را نزد سایر پزشکان جراح قلب می فرستند.
و دقیقا هم همین اتفاق افتاد! و ایشان وقتی فیلم آنژیوگرافی بنده را دیدند و با نظر پزشک متخصص آنژیوگرافی در مورد نیاز فوری به عمل بای پس موافقت فرمودند، در مقابل یک سوال من، حال از سر کنجکاوی علمی یا از سر ترس از عمل، که آیا امکان درمان دارویی برای این مورد، به جای عمل وجود دارد؟، بلافاصله بنده را به سایر جراحان نامدار این زمینه ارجاع کردند.
و فقط در مقابل توضیحات فرزند و همسرم، که پزشک عمومی و پرستار هستند، دوباره با عمل بنده توسط خودشان موافقت کرده و دستور صدور معرفی نامه به بیمارستان را دادند.
این از روحیه و منش پزشکی آقای دکتر ...، که البته من از آن رضایت دارم، و مطب ایشان هم آنچنان شلوغ است که اصلا وقت صحبت های اضافی ندارند، و ضمنا فقط بیماران نیازمند به جراحی قلب را در مطب خود می پذیرند و لاغیر. دستمزد دریافتی ایشان هم، حداقل در مقایسه با بسیاری از جراحان دیگر، بسیار اندک و در واقع، هیچ است.
در بیمارستان فوق تخصصی قلب ..که من با معرفی آقای دکتر ...در آنجا پذیرش و بستری شدم (بگذریم از داستان مفصل چگونگی پذیرش و مشکلات مرتبط با آن)، و در بخش قلب مردان، تعداد بیمار آنقدر زیاد بود (و هست) که جای خالی اصلا وجود نداشت و لذا انجام ملاقات با پزشک جراح پیش از عمل برای بیماران امکان نداشت، یا حداقل، من ندیدم. پرسنل شاغل در بخش، و همینطور مسئول دفتر آقای دکتر در مطب ایشان، به من گفته بودند که آقای دکتر هفته ای ۳ روز در بیمارستان .. (که یکی از بهترین بیمارستان های تخصصی قلب در ایران است) و 2 تا 3 روز دیگر هم در بیمارستان قلب .. تهران، مشغول جراحی هستند و گاهی تا ساعت ۲ بامداد هم درگیر عمل هستند و لذا امکان چنین برنامه هایی مثل ملاقات پیش از عمل برای ایشان وجود ندارد.
و البته، به جای ایشان، شاگردان ایشان این کار را در مواردی انجام می دهند و همزمان برگه تعهد را به امضای بیمار می رسانند. در مورد بنده، فقط امضای برگه تعهد بیمار توسط بنده انجام شد.
همچنین، به نظر بنده ذکر این مطلب نیز لازم می باشد که بر اساس شنیده ها، حتی در بعضی از مراکز دولتی، بیماران نیازمند به این عمل با مراجعه به بیمارستان و مواجهه با هزینه های مربوطه، از همان راه آمده برمی گردند و به راه خود می روند و خود را به خدای بزرگ می سپارند.
ادامه در پست پایین
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf