Forwarded from جامعه دانايى
⭕️چرخ شنبه ۲۲مهر را ببینید
🐾تکثیر گونه های حیات وحش در اسارات
💫مرورگر:ممنوعیت تردد خودروهای بنزینی و دیزلی
❓📩بنظرشما،کدام گونه از حیات وحش ایران نیاز به تکثیر در اسارت دارد؟
📩 3000045
@CharkhIRIB4
🐾تکثیر گونه های حیات وحش در اسارات
💫مرورگر:ممنوعیت تردد خودروهای بنزینی و دیزلی
❓📩بنظرشما،کدام گونه از حیات وحش ایران نیاز به تکثیر در اسارت دارد؟
📩 3000045
@CharkhIRIB4
Forwarded from دیده بان علم ایران
Forwarded from دیده بان علم ایران
معاون وزیر بهداشت اعلام کرد: مرگ قابل پیشگیری ۹۰ هزار ایرانی زیر ۵۵ سال در یک سال
http://www.isw.ir/?p=28633
@ISWIR
http://www.isw.ir/?p=28633
@ISWIR
Forwarded from سیناپرس
.
✳️ خلیج پارس در اسناد تاریخی
در پی جنجال های اخیر ایجاد شده در زمینه نام خلیج فارس و لزوم آگاهی جمعی از پیشینه تاریخی این منطقه، به طور مختصر به بررسی این نام در اسناد و متون تاریخ پرداخته و آن را از دید مورخان باستان، جهانگردان اروپائی و مورخین اسلامی بررسی کردیم.
—---—
❗️ادامه مطلب 👇👇👇
https://goo.gl/4dNsG6
—------
کانال سیناپرس (خبرگزاری علم و فرهنگ) 👇🏻👇🏻👇🏻
✳️ خلیج پارس در اسناد تاریخی
در پی جنجال های اخیر ایجاد شده در زمینه نام خلیج فارس و لزوم آگاهی جمعی از پیشینه تاریخی این منطقه، به طور مختصر به بررسی این نام در اسناد و متون تاریخ پرداخته و آن را از دید مورخان باستان، جهانگردان اروپائی و مورخین اسلامی بررسی کردیم.
—---—
❗️ادامه مطلب 👇👇👇
https://goo.gl/4dNsG6
—------
کانال سیناپرس (خبرگزاری علم و فرهنگ) 👇🏻👇🏻👇🏻
خبرگزاری سیناپرس-science news agency-اخبار علمی ایران و جهان
خلیج پارس در اسناد تاریخی
در پی جنجال های اخیر ایجاد شده در زمینه نام خلیج فارس و لزوم آگاهی جمعی از پیشینه تاریخی این منطقه، به طور مختصر به بررسی این نام در اسناد و متون تاریخ پرداخته و آن را از دید مورخان باستان، جهانگردان اروپائی و مورخین اسلامی بررسی کردیم.
Forwarded from دیده بان علم ایران
Forwarded from دیده بان علم ایران
Forwarded from دیده بان علم ایران
Forwarded from دیده بان علم ایران
بزرگداشت چهلمين سال فعالیت رصدخانه ابوريحان بيروني با حضور بنيانگذار نجوم جديد در ايران
http://www.isw.ir/?p=28726
@ISWIR
http://www.isw.ir/?p=28726
@ISWIR
Forwarded from جامعه دانايى
⭕️ چرخ یکشنبه ۲۳ مهر را ببینید.
⚙️ آموزش مهندسی
💎کسب و کار دانش بنیان #ایده_بازار
❓📩پیامک: کاستی های اصلی آموزش دانشگاهی رشته های مهندسی کدامند؟
📩 3000045
@charkhIRIB4
⚙️ آموزش مهندسی
💎کسب و کار دانش بنیان #ایده_بازار
❓📩پیامک: کاستی های اصلی آموزش دانشگاهی رشته های مهندسی کدامند؟
📩 3000045
@charkhIRIB4
Forwarded from دیده بان علم ایران
شش دانشگاه ایرانی در بین ۸۰۰ موسسه برتر رتبهبندی جهانی عملکرد مقالات
http://www.isw.ir/?p=28790
@ISWIR
http://www.isw.ir/?p=28790
@ISWIR
💠 آشنایی با دریافت کننده های لوح تقدیر ششمین دوره جایزه #ترویج_علم
✳️ قسمت اول: #محمود_بهزاد
دکتر #محمود_بهزاد در توصیف خود آورده اند:
◀️ در بیست و دوم اسفند ماه سال 1292 در شهر رشت به دنیا آمدهام. پدرم جواهرساز بود. به او میگفتند: «#مشهدی_علی_فرنگی_ساز» چون جواهرات سبک فرنگی میساخت. مادرم یک زن مذهبی بود، قرآن را از حفظ بود و آن را درس هم میداد. او شاگردانی داشت که آنها را تعلیم میداد و مسائل دینیشان را حل میکرد. جالب این بود که نوشتن بلد نبود، اما تمام قرآن را حفظ بود و خوب میخواند و خوب تعلیم میداد. اسمش «#معصومه» بود. چهارسالگی و پنج سالگی را در مکتب آقای خانگی گذراندم. اواخر شش سالگی مرا به مدرسه فرستادند. تحصیلات دبستانی را با زحمت تمام کردم؛ از مدرسه بیزار بودم، زیرا آن وقتها دانشآموزان را برای کمترین خطا، تنبیه بدنی سختی میکردند، کف دستی با ترکه، سیلی، قرار دادن مداد لای انگشتان و فشار دادن و …
◀️ در سال سوم دبستان مردود شدم. پدرم از این شکست سخت عصبانی شد و به من گفت: «تو عاقبت حمال هم نخواهی شد.»
◀️ ناظمی داشتیم که دست سنگینی داشت و از آزار دادن کودکان لذت میبرد. من به محض ورود او به کلاس درس، از ترس حسابی میلرزیدم و هرگز به او نگاه نمیکردم، چون از او وحشت داشتم.
◀️ کلاسهای ابتدایی را یکی پس از دیگری طی کردم، اما چیزی از آموختههایم در آن سالها غیر از خواندن و نوشتن و کمی حساب به یاد ندارم. در کلاس ششم ابتدایی دو معلم مهربان داشتیم. یکی به نام آقای #عبدالحسین_مختاری_مرندی، که معلم حساب ما بود و بی نهایت بچهها را دوست داشت. ما او را پدر صدا میکردیم. او لهجه آذری غلیظی داشت ولی ما آن را حس نمیکردیم. تنها محبت را از لابه لای لهجهاش احساس میکردیم و به همین علت به حساب علاقهمند شدیم. حتی هنوز لهجهاش را فراموش نکردهام که میگفت: پنچ پنچ تا، بیست و پنچ تا.
◀️ یکی دیکر هم آقای #قائم_مقامی – معلم فارسی ما بود. خیلی پدرانه با ما برخورد میکرد. آنقدر برای ما احترام قائل بود که ما او را از پدرمان بیشتر دوست داشتیم. در کلاس ششم که از دست آن ناظم خلاص شده بودیم، با محبتها و راهنماییهای این دو معلم بزرگ چیزکی یاد گرفتیم. آنها با ما مثل اولاد خودشان برخورد میکردند و تکیه کلامشان بابام، جانم بود. اصلاً در کارشان تهدید نبود و ما با میل درسها را یاد میگرفتیم.
◀️ من مدارس زیادی عوض کردهام. و اسم آنها، خیلی یادم نیست. در دوران ابتدایی در مدارس بچهها را کتک میزدند. به همین علت من از مدرسه میترسیدم واسمهای آنها را نمیدانم فقط اسم دو تا از آنها یادم هست. یکی پشت سبزه میدان بود به نام «مدرسه 2» و یکی هم نزدیک حمام حاجی آقا بزرگ به نام «نمره 4».
◀️ وارد دبیرستان که شدم، در همان ساعت اول یک معلم ادبیات سر کلاس ما آمد و اسمهای همه را پرسید. بعد گفت: شما دیگر بچه نیستید، بچهها در دوره ابتدایی درس میخوانند، شما آمدهاید دبیرستان. شما حالا جوانهایی هستید که رفتارتان و سوادتان باید برای بچهها سرمشق باشد. سعی کنید کارهای بچگانه نکنید.
◀️ اگر کسی حرکتی بچگانه میکرد با زبان خوش به او تذکر میداد. آنقدر معلم و بعضی دیگر معلمهای دبیرستان، مهربان و خوب بودند که من رفته رفته مدرسه را جای امنی احساس کردم و بیزاری من از آن به فراموشی سپرده شد. اما چون در دوره ابتدایی چیزی نیاموخته بودم. دوره اول متوسطه را با زحمت گذراندم. وقتی امتحان کلاس نهم را که – به صورت نهایی بود - دادم و موفق شدم، خودم تعجب کردم.
◀️ پدر من خیلی ما را به درس خواندن تشویق میکرد. اصلاً معروف بود که ایشان همه را، حتی دختران را که آن موقع تازه یک مدرسه دخترانه باز شده بود، به درس خواندن تشویق میکرد. همه را به زور به مدرسه میفرستاد و تمام خواهرانم حتی قوم و خویشان ما به تشویق پدرم تحصیل کردند. نکته دیگر هم اینکه وقتی وارد دبیرستان شدم چون با معلمان خوبی آشنا شدم، کم کم علاقهمند شدم. در شهر ما کلاس دهم وجود نداشت. پس یک کلاس دهم تأسیس کردند و ما را که تعدادمان در حدود 20 نفر بود، در آن جای دادند، معلمان ما خوب بودند و به رشتهای که درس میدادند، علاقهمند بودند. آن وقت کتاب نداشتیم. معلم، جزوه میگفت او با آب و تاب صحبت میکرد و ما یادداشت بر میداشتیم که وقتی ناپلئون شکست خورد و در جزیره «سنت هلن» زندانی شد، درس تاریخ برای من تمام شد!
ادامه در 👇🏻👇🏻👇🏻
✳️ قسمت اول: #محمود_بهزاد
دکتر #محمود_بهزاد در توصیف خود آورده اند:
◀️ در بیست و دوم اسفند ماه سال 1292 در شهر رشت به دنیا آمدهام. پدرم جواهرساز بود. به او میگفتند: «#مشهدی_علی_فرنگی_ساز» چون جواهرات سبک فرنگی میساخت. مادرم یک زن مذهبی بود، قرآن را از حفظ بود و آن را درس هم میداد. او شاگردانی داشت که آنها را تعلیم میداد و مسائل دینیشان را حل میکرد. جالب این بود که نوشتن بلد نبود، اما تمام قرآن را حفظ بود و خوب میخواند و خوب تعلیم میداد. اسمش «#معصومه» بود. چهارسالگی و پنج سالگی را در مکتب آقای خانگی گذراندم. اواخر شش سالگی مرا به مدرسه فرستادند. تحصیلات دبستانی را با زحمت تمام کردم؛ از مدرسه بیزار بودم، زیرا آن وقتها دانشآموزان را برای کمترین خطا، تنبیه بدنی سختی میکردند، کف دستی با ترکه، سیلی، قرار دادن مداد لای انگشتان و فشار دادن و …
◀️ در سال سوم دبستان مردود شدم. پدرم از این شکست سخت عصبانی شد و به من گفت: «تو عاقبت حمال هم نخواهی شد.»
◀️ ناظمی داشتیم که دست سنگینی داشت و از آزار دادن کودکان لذت میبرد. من به محض ورود او به کلاس درس، از ترس حسابی میلرزیدم و هرگز به او نگاه نمیکردم، چون از او وحشت داشتم.
◀️ کلاسهای ابتدایی را یکی پس از دیگری طی کردم، اما چیزی از آموختههایم در آن سالها غیر از خواندن و نوشتن و کمی حساب به یاد ندارم. در کلاس ششم ابتدایی دو معلم مهربان داشتیم. یکی به نام آقای #عبدالحسین_مختاری_مرندی، که معلم حساب ما بود و بی نهایت بچهها را دوست داشت. ما او را پدر صدا میکردیم. او لهجه آذری غلیظی داشت ولی ما آن را حس نمیکردیم. تنها محبت را از لابه لای لهجهاش احساس میکردیم و به همین علت به حساب علاقهمند شدیم. حتی هنوز لهجهاش را فراموش نکردهام که میگفت: پنچ پنچ تا، بیست و پنچ تا.
◀️ یکی دیکر هم آقای #قائم_مقامی – معلم فارسی ما بود. خیلی پدرانه با ما برخورد میکرد. آنقدر برای ما احترام قائل بود که ما او را از پدرمان بیشتر دوست داشتیم. در کلاس ششم که از دست آن ناظم خلاص شده بودیم، با محبتها و راهنماییهای این دو معلم بزرگ چیزکی یاد گرفتیم. آنها با ما مثل اولاد خودشان برخورد میکردند و تکیه کلامشان بابام، جانم بود. اصلاً در کارشان تهدید نبود و ما با میل درسها را یاد میگرفتیم.
◀️ من مدارس زیادی عوض کردهام. و اسم آنها، خیلی یادم نیست. در دوران ابتدایی در مدارس بچهها را کتک میزدند. به همین علت من از مدرسه میترسیدم واسمهای آنها را نمیدانم فقط اسم دو تا از آنها یادم هست. یکی پشت سبزه میدان بود به نام «مدرسه 2» و یکی هم نزدیک حمام حاجی آقا بزرگ به نام «نمره 4».
◀️ وارد دبیرستان که شدم، در همان ساعت اول یک معلم ادبیات سر کلاس ما آمد و اسمهای همه را پرسید. بعد گفت: شما دیگر بچه نیستید، بچهها در دوره ابتدایی درس میخوانند، شما آمدهاید دبیرستان. شما حالا جوانهایی هستید که رفتارتان و سوادتان باید برای بچهها سرمشق باشد. سعی کنید کارهای بچگانه نکنید.
◀️ اگر کسی حرکتی بچگانه میکرد با زبان خوش به او تذکر میداد. آنقدر معلم و بعضی دیگر معلمهای دبیرستان، مهربان و خوب بودند که من رفته رفته مدرسه را جای امنی احساس کردم و بیزاری من از آن به فراموشی سپرده شد. اما چون در دوره ابتدایی چیزی نیاموخته بودم. دوره اول متوسطه را با زحمت گذراندم. وقتی امتحان کلاس نهم را که – به صورت نهایی بود - دادم و موفق شدم، خودم تعجب کردم.
◀️ پدر من خیلی ما را به درس خواندن تشویق میکرد. اصلاً معروف بود که ایشان همه را، حتی دختران را که آن موقع تازه یک مدرسه دخترانه باز شده بود، به درس خواندن تشویق میکرد. همه را به زور به مدرسه میفرستاد و تمام خواهرانم حتی قوم و خویشان ما به تشویق پدرم تحصیل کردند. نکته دیگر هم اینکه وقتی وارد دبیرستان شدم چون با معلمان خوبی آشنا شدم، کم کم علاقهمند شدم. در شهر ما کلاس دهم وجود نداشت. پس یک کلاس دهم تأسیس کردند و ما را که تعدادمان در حدود 20 نفر بود، در آن جای دادند، معلمان ما خوب بودند و به رشتهای که درس میدادند، علاقهمند بودند. آن وقت کتاب نداشتیم. معلم، جزوه میگفت او با آب و تاب صحبت میکرد و ما یادداشت بر میداشتیم که وقتی ناپلئون شکست خورد و در جزیره «سنت هلن» زندانی شد، درس تاریخ برای من تمام شد!
ادامه در 👇🏻👇🏻👇🏻
ادامه از ☝🏻☝🏻☝🏻
💠 آشنایی با دریافت کننده های لوح تقدیر ششمین دوره جایزه #ترویج_علم
✳️ قسمت اول: #محمود_بهزاد
دکتر #محمود_بهزاد در توصیف خود آورده اند:
◀️ کلاس دهم را با هر زحمتی بود، تمام کردم و به کلاس یازدهم رفتم. معلمان ما عوض شدند ولی سواد درست و حسابی نداشتند.
◀️ اواخر کلاس یازدهم انگار که از خوابی گران بیدار شده باشم، همه چیز برای من عوض شد، به همه درسها بخصوص ریاضیات و فیزیک و شیمی بسیار علاقهمند شدم. خودم هم نمیدانم، فقط احساس میکردم که از خوابی گران بیدار شدهام.
◀️ در کلاس دوازدهم معلم درست و حسابی نداشتیم. یک شانس فقط داشتم و آن این بود که معلم زبان فرانسوی ما از کلاس چهارم خیلی خوب بود و زبان فرانسوی ما از کلاس چهارم خیلی خوب بود و زبان فرانسوی را به ما خیلی خوب یاد داد. آن وقتها کتابهای فرانسوی، مخصوص سال ششم متوسطه، در همه رشتهها در تهران موجود بود. پدرم هر بار که به تهران میرفت، به سفارش من چند کتابی برایم میآورد، به طوری که سری کتابهای درسی من کامل شد و من از آنها حسابی استفاده میکردم ولی جرأت نداشتم به معلم ما که براستی چیزی سرش نمیشد، ایراد بگیرم. چون میترسیدم در پایان سال از من انتقام بگیرد.
◀️ در کلاس ششم متوسطه یا دوازدهم جمعاً 12 نفر بودیم که فقط 5 نفر قبول شدیم. من نفر دوم شدم. دیگر سری شده بودم توی سرها و بچهها اشکالاتشان را از من میبپرسیدند همین سال یعنی در سن هیجده سالگی – با یکی از بستگان نزدیک عقد و در سن بیست سالگی ازدواج کردم.
◀️ به هر حال تا پدرم را میخواستم راضی کنم که بروم برای تحصیلات عالی، دو ماهی طول کشید. ناچار اول آذر ماه سال 1311 یکراست رفتم به اتاق آقای دکتر صدیق اعلم، رییس دانشسرای عالی و ماجرای تأخیر را گفتم. ایشان از صداقت گفتههایم و از رفتار خاصی که بعلت شهرستانی بودنم داشتم، بسیار خوششان آمد و گفتند: «الان دو ماه از سال گذشته است و دانشجویان کلی درس خواندهاند، شما را به مدت یک هفته، موقتاً، سرکلاس میفرستم. اگر بعد از این مدت استادان تصویب کردند، تو را خواهیم پذیرفت.» در آن سال پنج استاد فرانسوی درسهای علوم طبیعی را تدریس میکردند، من از برکت قوی بودن زبان فرانسه در همان یک هفته در امتحانات آزمایشی قبول شدم و رسماً نام نویسی کردم. یک استاد زمین شناسی جوان و پر کار داشتیم به نام «دکتر #ریویر»، که در رشته کوههای البرز تحقیقات زمین شناسی مشغول بود. او به من بسیار علاقهمند شد. دست بر قضا وسایل آزمایشگاهی «آزمایشگاه زمین شناسی» از گمرک ترخیص و به دانشسرای عالی حمل شده بود. من مثل سایه به دنبال «#ریویر» بودم. تمام جعبهها را شخصاً باز کردم و وسایل آزمایشگاهی را که براستی مجهز بودند در قفسههای مخصوص چیدم و دستور کارهای لازم را از او گرفتم و شدم دستیار او. آن چنان در آزمایشهای سنگ شناسی و شناخت سنگها وقت صرف کردم که دکتر «#ریویر» بسیار تعجب کرد. به همین دلیل تعلیم کارهای آزمایشگاهی به دانشجویان کلاسهای 1 و 2 و 3 را به من محول کرد. من این کار را با چنان علاقه و فروتنی انجام میدادم که دانشجویان سال بالا احساس نمیکردند که یک دانشجوی سال اول، استاد آزمایشگاه آنها شده است!
◀️ من در ریاضیات بسیار قوی بودم، ولی وقتی وارد دانشسرای عالی شدم، قبل از انتخاب رشته به این فکر افتادم که ریاضیات با همه اهمیتی که دارد فقط با کاغذ و ارقام سر و کار دارد، اما من همواره عاشق طبیعت بودم، طبیعت آنقدر تنوع و زیبایی دارد و چنان دید وسیعی به شخص میدهد که حیف دانستم خود را محدود به ارقام و محاسبه کنم. تنوع از خصوصیات طبیعت است. این همه رود در دنیا هست، دو رود نظیر هم وجود ندارد. این همه درخت و بوته و علف و غیره وجود دارد ولی گوناگونی آنها براستی تحسین برانگیز است. هر جای طبیعت را بنگری، تازگی دارد و لذت بخش است. به همین علت به رشته علوم طبیعی علاقه پیدا کردم و در همین زمینه، تحصیلات عالی را دنبال کردم.
◀️ در خرداد ماه سال 1314 لیسانسیه شدم. در آن سال رشته علوم طبیعی دو نفر دانشجو داشت و دیگر رشتهها یعنی فیزیک و شیمی بر روی هم 4 نفره نمره من بین همه بیشتر بود؛ برای همین به من یک مدال درجه یک علمی دادند. بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشسرای عالی خودم را به نظام وظیفه معرفی کردم که خدمت یک ساله سربازی را انجام دهم، از بخت بد در دانشکده افسری جا برای پذیرفتن ما وجود نداشت و ما، پنج نفر بودیم که تازه لیسانسیه شده بودیم وبیکار ماندیم. ناگزیر شدیم هر یک شهرستان برویم و از حقوق اوقاف سود ببریم.
ادامه در 👇🏻👇🏻👇🏻
💠 آشنایی با دریافت کننده های لوح تقدیر ششمین دوره جایزه #ترویج_علم
✳️ قسمت اول: #محمود_بهزاد
دکتر #محمود_بهزاد در توصیف خود آورده اند:
◀️ کلاس دهم را با هر زحمتی بود، تمام کردم و به کلاس یازدهم رفتم. معلمان ما عوض شدند ولی سواد درست و حسابی نداشتند.
◀️ اواخر کلاس یازدهم انگار که از خوابی گران بیدار شده باشم، همه چیز برای من عوض شد، به همه درسها بخصوص ریاضیات و فیزیک و شیمی بسیار علاقهمند شدم. خودم هم نمیدانم، فقط احساس میکردم که از خوابی گران بیدار شدهام.
◀️ در کلاس دوازدهم معلم درست و حسابی نداشتیم. یک شانس فقط داشتم و آن این بود که معلم زبان فرانسوی ما از کلاس چهارم خیلی خوب بود و زبان فرانسوی ما از کلاس چهارم خیلی خوب بود و زبان فرانسوی را به ما خیلی خوب یاد داد. آن وقتها کتابهای فرانسوی، مخصوص سال ششم متوسطه، در همه رشتهها در تهران موجود بود. پدرم هر بار که به تهران میرفت، به سفارش من چند کتابی برایم میآورد، به طوری که سری کتابهای درسی من کامل شد و من از آنها حسابی استفاده میکردم ولی جرأت نداشتم به معلم ما که براستی چیزی سرش نمیشد، ایراد بگیرم. چون میترسیدم در پایان سال از من انتقام بگیرد.
◀️ در کلاس ششم متوسطه یا دوازدهم جمعاً 12 نفر بودیم که فقط 5 نفر قبول شدیم. من نفر دوم شدم. دیگر سری شده بودم توی سرها و بچهها اشکالاتشان را از من میبپرسیدند همین سال یعنی در سن هیجده سالگی – با یکی از بستگان نزدیک عقد و در سن بیست سالگی ازدواج کردم.
◀️ به هر حال تا پدرم را میخواستم راضی کنم که بروم برای تحصیلات عالی، دو ماهی طول کشید. ناچار اول آذر ماه سال 1311 یکراست رفتم به اتاق آقای دکتر صدیق اعلم، رییس دانشسرای عالی و ماجرای تأخیر را گفتم. ایشان از صداقت گفتههایم و از رفتار خاصی که بعلت شهرستانی بودنم داشتم، بسیار خوششان آمد و گفتند: «الان دو ماه از سال گذشته است و دانشجویان کلی درس خواندهاند، شما را به مدت یک هفته، موقتاً، سرکلاس میفرستم. اگر بعد از این مدت استادان تصویب کردند، تو را خواهیم پذیرفت.» در آن سال پنج استاد فرانسوی درسهای علوم طبیعی را تدریس میکردند، من از برکت قوی بودن زبان فرانسه در همان یک هفته در امتحانات آزمایشی قبول شدم و رسماً نام نویسی کردم. یک استاد زمین شناسی جوان و پر کار داشتیم به نام «دکتر #ریویر»، که در رشته کوههای البرز تحقیقات زمین شناسی مشغول بود. او به من بسیار علاقهمند شد. دست بر قضا وسایل آزمایشگاهی «آزمایشگاه زمین شناسی» از گمرک ترخیص و به دانشسرای عالی حمل شده بود. من مثل سایه به دنبال «#ریویر» بودم. تمام جعبهها را شخصاً باز کردم و وسایل آزمایشگاهی را که براستی مجهز بودند در قفسههای مخصوص چیدم و دستور کارهای لازم را از او گرفتم و شدم دستیار او. آن چنان در آزمایشهای سنگ شناسی و شناخت سنگها وقت صرف کردم که دکتر «#ریویر» بسیار تعجب کرد. به همین دلیل تعلیم کارهای آزمایشگاهی به دانشجویان کلاسهای 1 و 2 و 3 را به من محول کرد. من این کار را با چنان علاقه و فروتنی انجام میدادم که دانشجویان سال بالا احساس نمیکردند که یک دانشجوی سال اول، استاد آزمایشگاه آنها شده است!
◀️ من در ریاضیات بسیار قوی بودم، ولی وقتی وارد دانشسرای عالی شدم، قبل از انتخاب رشته به این فکر افتادم که ریاضیات با همه اهمیتی که دارد فقط با کاغذ و ارقام سر و کار دارد، اما من همواره عاشق طبیعت بودم، طبیعت آنقدر تنوع و زیبایی دارد و چنان دید وسیعی به شخص میدهد که حیف دانستم خود را محدود به ارقام و محاسبه کنم. تنوع از خصوصیات طبیعت است. این همه رود در دنیا هست، دو رود نظیر هم وجود ندارد. این همه درخت و بوته و علف و غیره وجود دارد ولی گوناگونی آنها براستی تحسین برانگیز است. هر جای طبیعت را بنگری، تازگی دارد و لذت بخش است. به همین علت به رشته علوم طبیعی علاقه پیدا کردم و در همین زمینه، تحصیلات عالی را دنبال کردم.
◀️ در خرداد ماه سال 1314 لیسانسیه شدم. در آن سال رشته علوم طبیعی دو نفر دانشجو داشت و دیگر رشتهها یعنی فیزیک و شیمی بر روی هم 4 نفره نمره من بین همه بیشتر بود؛ برای همین به من یک مدال درجه یک علمی دادند. بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشسرای عالی خودم را به نظام وظیفه معرفی کردم که خدمت یک ساله سربازی را انجام دهم، از بخت بد در دانشکده افسری جا برای پذیرفتن ما وجود نداشت و ما، پنج نفر بودیم که تازه لیسانسیه شده بودیم وبیکار ماندیم. ناگزیر شدیم هر یک شهرستان برویم و از حقوق اوقاف سود ببریم.
ادامه در 👇🏻👇🏻👇🏻
ادامه از ☝🏻☝🏻☝🏻
💠 آشنایی با دریافت کننده های لوح تقدیر ششمین دوره جایزه #ترویج_علم
✳️ قسمت اول: #محمود_بهزاد
دکتر #محمود_بهزاد در توصیف خود آورده اند:
◀️ تا سال بعد که جا برای گذراندن دوره نظام وظیفه خالی شود. از مهر ماه 1314 عازم سمنان شدم. در سمنان تازه کلاس هفتم تأسیس شده بود. من در آنجا تدریس میکردم و از موقوفه مسجد معرو سمنان ماهی 50 تومان به من حقوق میدادند. من 9 ماه در سمنان بودم. از اول شهریور سال 1315 به سربازی رفتم و تا پایان مرداد ماه سال 1316 دوره افسری را گذراندم. تا اول مهر ماه یک ماهی وقت داشتم که محل ماموریتم در یکی از شهرستانها تعیین شود.
◀️ در این زمان ابلاغ تدریس علوم تربیتی در شهر کرمانشاه (باختران فعلی) را به من دادند و من به آنجا رفتم. دو سال در آنجا تدریس میکردم، بعد رییس دبیرستان شدم و سه سال هم با این عنوان در کرمانشاه کار کردم.
◀️ از اول مهر ماه 1321 به زادگاهم، رشت، منتقل شدم. در رشت فرصت بیشتری برای مطالعه داشتم. در شهریور ماه سال 1324 به تهران منتقل شدم تا بتوانم فرصت مطالعه بیشتری داشته باشم و در دبیرستان البرز مشغول تدریس شدم. در همین زمان بموازات کار تدریس، در دانشکده داروسازی ثبت نام کردم و در آنجا در این رشته ادامه تحصیل دادم. بعد از 2 سال تدریس به معاونت دبیرستان البرز برگزیده شدم. در سال 1328 با درجه دکترا از دانشکده داروسازی فارغ التحصیل شدم. بعد از آن برای تکمیل زبان انگلیسی دو سال در کلاس شبانه انجمن ایران و آمریکا زبان آموختم و یک گواهینامه فراغت از تحصیل زبان انگلیسی گرفتم. در جریان این سالها بموازت کارهای دیگر، به مدت 15 سال در دبیرستان «فرانکوپرسان» علوم طبیعی سال ششم را به زبان فرانسوی تدریس کردم. در سال 1339، بعد از 24 سال خدمت، تقاضای بازنشستگی کردم و مورد قبول واقع شد. در سال 1341 مأمور تأسیس «سازمان کتابهای درسی ایران» شدم.
◀️ از اول دی ماه سال 1360 به زادگاهم رشت برگشتهام و با استفاده از دکترای داروسازی گیلان به همکاری پرداختم که این همکاری همچنان ادامه دارد.
—------------------------------—
📡 مشاهده برگزیدگان ششمین دوره جایزه #ترویج_علم 👇👇👇
https://news.1rj.ru/str/iranpopscience/3533
💠 آشنایی با برنده تندیس و جایزه ششمین دوره جایزه #ترویج_علم
https://news.1rj.ru/str/iranpopscience/3736
💠 آشنایی با دریافت کننده های لوح تقدیر ششمین دوره جایزه #ترویج_علم، قسمت اول
part 1: https://news.1rj.ru/str/iranpopscience/3794
part 2: https://news.1rj.ru/str/iranpopscience/3797
part 3: https://news.1rj.ru/str/iranpopscience/3799
💠 آشنایی با دریافت کننده های لوح تقدیر ششمین دوره جایزه #ترویج_علم
✳️ قسمت اول: #محمود_بهزاد
دکتر #محمود_بهزاد در توصیف خود آورده اند:
◀️ تا سال بعد که جا برای گذراندن دوره نظام وظیفه خالی شود. از مهر ماه 1314 عازم سمنان شدم. در سمنان تازه کلاس هفتم تأسیس شده بود. من در آنجا تدریس میکردم و از موقوفه مسجد معرو سمنان ماهی 50 تومان به من حقوق میدادند. من 9 ماه در سمنان بودم. از اول شهریور سال 1315 به سربازی رفتم و تا پایان مرداد ماه سال 1316 دوره افسری را گذراندم. تا اول مهر ماه یک ماهی وقت داشتم که محل ماموریتم در یکی از شهرستانها تعیین شود.
◀️ در این زمان ابلاغ تدریس علوم تربیتی در شهر کرمانشاه (باختران فعلی) را به من دادند و من به آنجا رفتم. دو سال در آنجا تدریس میکردم، بعد رییس دبیرستان شدم و سه سال هم با این عنوان در کرمانشاه کار کردم.
◀️ از اول مهر ماه 1321 به زادگاهم، رشت، منتقل شدم. در رشت فرصت بیشتری برای مطالعه داشتم. در شهریور ماه سال 1324 به تهران منتقل شدم تا بتوانم فرصت مطالعه بیشتری داشته باشم و در دبیرستان البرز مشغول تدریس شدم. در همین زمان بموازات کار تدریس، در دانشکده داروسازی ثبت نام کردم و در آنجا در این رشته ادامه تحصیل دادم. بعد از 2 سال تدریس به معاونت دبیرستان البرز برگزیده شدم. در سال 1328 با درجه دکترا از دانشکده داروسازی فارغ التحصیل شدم. بعد از آن برای تکمیل زبان انگلیسی دو سال در کلاس شبانه انجمن ایران و آمریکا زبان آموختم و یک گواهینامه فراغت از تحصیل زبان انگلیسی گرفتم. در جریان این سالها بموازت کارهای دیگر، به مدت 15 سال در دبیرستان «فرانکوپرسان» علوم طبیعی سال ششم را به زبان فرانسوی تدریس کردم. در سال 1339، بعد از 24 سال خدمت، تقاضای بازنشستگی کردم و مورد قبول واقع شد. در سال 1341 مأمور تأسیس «سازمان کتابهای درسی ایران» شدم.
◀️ از اول دی ماه سال 1360 به زادگاهم رشت برگشتهام و با استفاده از دکترای داروسازی گیلان به همکاری پرداختم که این همکاری همچنان ادامه دارد.
—------------------------------—
📡 مشاهده برگزیدگان ششمین دوره جایزه #ترویج_علم 👇👇👇
https://news.1rj.ru/str/iranpopscience/3533
💠 آشنایی با برنده تندیس و جایزه ششمین دوره جایزه #ترویج_علم
https://news.1rj.ru/str/iranpopscience/3736
💠 آشنایی با دریافت کننده های لوح تقدیر ششمین دوره جایزه #ترویج_علم، قسمت اول
part 1: https://news.1rj.ru/str/iranpopscience/3794
part 2: https://news.1rj.ru/str/iranpopscience/3797
part 3: https://news.1rj.ru/str/iranpopscience/3799
Forwarded from شبکه مروجان كتابخوانی
مهلت ارسال آثار به چهارمین جشنواره تقدیر از مروجان کتابخوانی تا 10 آبان ماه 1396 تمدید شد. علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانند به سایت مروجان به نشانی moravejan.ir مراجعه کنند.
گردهمایی سازمان ها و نهادهای فعال در حوزه ترویج علمبا حضور دکتر #جعفر_توفیقی؛ دکتر #مصطفی_معین؛ دکتر #هادی_خانیکی؛ دکتر #اکرم_قدیمی؛ دکتر #وحید_احمدی و اندیشمندان حوزه #ترویج_علم در حال برگزاری است
دکتر سمنانیان:
◀️ کشور ایران در حال حاضر 4 میلیون دانشجو، 80 هزار استاد، 1 میلیون معلم دارد و هر روزه حدود 20 الی 25 درصد مردم ایران به جهت کسب علم از خانه خارج می شوند که تا کنون در ایران سابقه نداشته است.
◀️ طبق آمار رسمی کشور پاکستان 35 درصد و افغانستان 25 درصد مردمش باسواد هستند.
◀️ اداره کشوری با این حجم افراد باسواد بسیار مشکل تر است.
◀️ رشته ای در کشورهای پیشرفته وجود دارد که در آن دانشجو از تمام علوم می آموزد و سپس با مطالعه مقالات اصلی و کاربردی، خلاصه ی قابل فهم برای عموم مردم را در یک ستون روزنامه بازنشر می دهد.
◀️ کشور ایران در حال حاضر 4 میلیون دانشجو، 80 هزار استاد، 1 میلیون معلم دارد و هر روزه حدود 20 الی 25 درصد مردم ایران به جهت کسب علم از خانه خارج می شوند که تا کنون در ایران سابقه نداشته است.
◀️ طبق آمار رسمی کشور پاکستان 35 درصد و افغانستان 25 درصد مردمش باسواد هستند.
◀️ اداره کشوری با این حجم افراد باسواد بسیار مشکل تر است.
◀️ رشته ای در کشورهای پیشرفته وجود دارد که در آن دانشجو از تمام علوم می آموزد و سپس با مطالعه مقالات اصلی و کاربردی، خلاصه ی قابل فهم برای عموم مردم را در یک ستون روزنامه بازنشر می دهد.
نائینی، نماینده وزارت آموزش و پرورش:
◀️ در حوزه بحث ترویج علم آموزش و پرورش برنامه رسمی و مدونی دارد که بر اساس مصوبات در حال اجراست.
◀️ از سال 1382 با حمایت دکتر فانی پژوهشسراهای دانش آموزی با امکانات آزمایشگاهی راه اندازی شده است و دانش آموزان در اوقات فراغت بر اساس علایق خود با عمق بیشتری از محتوا آشنا می شوند.
◀️ در حال حاضر 840 پژوهشسرا در سراسر کشور راه اندازی شده است.
◀️ تلاش می کنیم در پژوهشسراها با توجه به بضاعت علمی معلم ها به مباحث تفکر انتقادی و تفکر علمی بپردازیم.
◀️ در حوزه بحث ترویج علم آموزش و پرورش برنامه رسمی و مدونی دارد که بر اساس مصوبات در حال اجراست.
◀️ از سال 1382 با حمایت دکتر فانی پژوهشسراهای دانش آموزی با امکانات آزمایشگاهی راه اندازی شده است و دانش آموزان در اوقات فراغت بر اساس علایق خود با عمق بیشتری از محتوا آشنا می شوند.
◀️ در حال حاضر 840 پژوهشسرا در سراسر کشور راه اندازی شده است.
◀️ تلاش می کنیم در پژوهشسراها با توجه به بضاعت علمی معلم ها به مباحث تفکر انتقادی و تفکر علمی بپردازیم.