تحلیل مسائل اجتماعی ایران – Telegram
تحلیل مسائل اجتماعی ایران
305 subscribers
50 photos
7 videos
69 links
یادداشت های علی میرزامحمدی
دانش آموخته دکترای جامعه‌شناسی
Download Telegram
🔺جنگ 12 روزه و جاسوس‌بازی مجازی

✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)


🔺هر چند جنگ 12 روزه و پیامدهای آن، تلنگر و زنگ هشداری بود که حاکمیت و مردم را به کنترل راههای نفوذ و جاسوسی مصمم نموده است؛ اما در این میان، مسیری انحرافی، با تخدیر افکار عمومی، مرز میان واقعیت و توهم را مخدوش می‌کند. این پدیده را می‌توان «جاسوس بازی» نامید که از سطح گفتگوهای روزمره به دنیای رسانه به ویژه فضای مجازی و بالعکس سرایت می‌کند.

🔺روایت‌های «جاسوس‌بازی» که در فضای مجازی ایرانیان، از ادعاهای بی‌سند درباره جاسوس بودن مقامات، تا بدل‌پنداری، شایعات صوتی و تصویری و... را در بر می‌گیرد، به جهت بررسی وضعیت روانی جامعه و تحلیل افکار عمومی ایرانیان پس از جنگ 12 روزه دارای اهمیت است.

🔺از منظر روانشناسی اجتماعی، پدیده «جاسوس بازی مجازی» ، صرفاً یک رفتار فردی یا شایعه‌سازی ساده نیست، بلکه پاسخی روانی–اجتماعی به نیازهای ذهنی، ناامنی‌های جمعی، خلأهای شناختی و بحران اعتماد در جامعه است. بخشی از افکار عمومی، برای درک تبعات جنگ 12 روزه با ویژگی غافلگیری و فریب دشمن، به ویژه در لحظات اولیه و روز نخست، تمایل دارد آن را با توطئه جاسوسی توجیه کند.

🔺این تمایل زمانی تشدید می‌شود که مردم از دلایل تصمیمات، پشت‌پرده قدرت، روندهای سیاسی یا امنیتی بی‌خبرند، و با خلأ شناختی در جنگ و پساجنگ مواجه می‌شوند. این خلأ، از طریق روایت‌های غیررسمی، شایعه و سناریوهای جاسوسی که در فضای مجازی ساخته و پرداخته می‌شود پر می‌شود، چراکه این فضا با ویژگی‌های سرعت، بی‌هزینه بودن تولید محتوا و ایجاد تله حساسیت و جذابیت در مخاطب با ساختن یا بازنشر روایت‌های مهیج جاسوسی، از مخاطبان پاداش‌هایی چون لایک، ری‌توییت، فالوور و توجه می‌گیرد. پاداش‌هایی که امکان کالایی‌شدن آنها نیز وجود دارد.

🔺جریان ممتد ترور دانشمندان هسته‌ای، و برخی مقامات داخلی و حتی مهمانان خارجی در چند ماه اخیر، مردم را به «تردید مزمن» دچار ساخته است که در نتیجه، آنها به برخی نخبه‌های سیاسی، چهره‌های رسانه‌ای یا اتفاق جدید، نگاه همراه با شک و «احتمال نفوذ» پیدا کرده‌اند. در نتیجه شایعه‌های اتهام جاسوس در فضای مجازی باورپذیر شده‌اند. این باورپذیری با بازنشر محتواها وکامنت‌های مشابه افزایش می‌یابد.

🔺بخشی از پدیده «جاسوس‌بازی مجازی» جنبه تخلیه روانی دارد که افراد ترس‌های جمعی خود را مهار می‌کنند. همچنین این پدیده نشانه بی‌اعتمادی به تحلیل رسمی و گرایش به تحلیل عامیانه است که در آن روایت‌های عامیانه برای مردم ملموس‌تر است.

🔺«جاسوس‌بازی مجازی» می‌تواند انسجام اجتماعی، ثبات روانی، حکمرانی و امنیت ملی را تهدید کند. این پدیده رسانه‌ای افکار عمومی را به‌جای پرداختن ریشه ای به مساله نفوذ، به هیجانات و گمانه‌زنی‌های کاذب مشغول می‌کند که نتیجه آن فروپاشی سرمایه اجتماعی، بی‌اعتمادی به هر گونه خبر رسمی یا غیررسمی و رشد سوءظن در روابط اجتماعی است.

🔺جاسوس‌خواندن افراد بدون محکمه عادلانه یا با اهداف سیاسی می‌تواند به ابزار تسویه‌حساب بدل شود. این کار باعث نابودی اعتماد به دستگاه قضایی و امنیتی و بی‌اعتنایی به اصل حاکمیت قانون می‌شود. از طرف دیگر، جامعه‌ ایران با این وضعیت روانی می‌تواند در آستانه وسواس جمعی باشد که آسیب روانی بلندمدت این وضعیت، ناامنی ذهنی و اضطراب عمومی در نسل‌های مختلف خواهد بود.

🔺مهم تر آنکه در جنجال گمانه‌زنی‌های بی‌پایه، پرونده‌های واقعی نفوذ و خیانت گم یا بی‌اثر می‌شوند که نتیجه آن کاهش اثربخشی دستگاه‌های امنیتی واقعی، مشروعیت‌زدایی و کاهش حساسیت نسبت به هشدارهای واقعی در آینده است. از منظری دیگر این پدیده با سلب اعتماد از رسانه‌های داخلی، افکار عمومی را به رسانه‌های خارجی یا غیررسمی سوق می‌دهد که در نتیجه آن افکار عمومی آسیب‌پذیرتر می‌شود.

🔺برای کنترل مسئولانه این پدیده در شبکه‌های اجتماعی، در کنار برخورد شفاف و حقوقی با شایعه‌سازان حرفه‌ای، یا تولیدکنندگان اطلاعات ساختگی باید توجه نمود که در نبود اطلاع‌رسانی شفاف، شایعات رشد قارچ‌گونه دارند. بر این اساس، رسانه‌های حرفه‌ای و معتدل باید با روایت‌سازی مستند، افکار عمومی را از افراط در گمانه‌زنی دور کنند.

🔺در این میان، نهادهای امنیتی، قضایی و رسانه‌های رسمی، با بهره‌گیری از فعالان رسانه و دانشگاهی، با روشنگری در قالبهایی چون یادداشت، پادکست‌ و مصاحبه‌هایی که بین جاسوسی واقعی و توهم جاسوسی تمایز می‌گذارند، می‌توانند فضای گفت‌وگوی عاقلانه ایجاد ‌کنند و در موارد حساس، بدون تهدید و برچسب‌زنی، اطلاعات دقیق، ساده و مستند ارائه دهند.

🔍همچنین آموزش «سواد رسانه‌ای و امنیتی» می‌تواند با کمک به تمایز اخبار و اطلاعات معتبر و غیر واقعی، افراد را از تله جاسوس بازی مجازی دور کند.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍2
👈فغانی، ترامپ و بازی رسانه‌ای

✍️دکتر علی میرزامحمدی( جامعه شناس)


🔺داوری علی‌رضا فغانی در بازی ۲۲ تیر چلسی انگلیس و پاری‌سن‌ژرمن فرانسه در فینال جام ۲۰۲۵ باشگاه‌های فوتبال جهان در ورزشگاه مت‌لایف نیوجرسی، و حضور ترامپ در مراسم اهدای مدال، حرف و حدیث‌های جدیدی را پیش کشیده است.

در این میان پرسش‌های مختلفی مطرح می‌شود؛ از آن جمله آیا این انتخاب اتفاقی است یا سناریویی زیرکانه  از طرف آمریکاست؛ این مساله را چگونه می‌توان در پساجنگ ۱۲ روزه و روابط بین ایران و آمریکا تبیین کرد.

پرسش دیگر به چگونگی واکنش‌های فغانی در رابطه با ترامپ مربوط می‌شود؛ اینکه آیا فغانی می‌توانست واکنش‌هایی غیر از آنچه رخ داد با ترامپ داشت.

🔺به احتمال قوی این رویداد سناریوی سیاسی طراحی‌شده از سوی کاخ سفید و با  هماهنگی وزارت خارجه، دستگاه امنیتی و تیم رسانه‌ای ترامپ انجام یافته است. هر چند فغانی، نماینده رسمی نظام جمهوری اسلامی نیست، اما ایرانی است و انتخاب یک داور ایرانی، برای این تعامل، کاملاً هوشمندانه است.

🔺این حرکت را شاید بتوان بازسازی تصویر «اقتدار نرم» آمریکا در فضای افکار عمومی جهانیان دانست. در شرایط پساجنگ، ترامپ نیاز به بازسازی چهره‌ای «صلح‌ساز، پرنفوذ، و منطقی» دارد؛ نمایش اهدای مدال به یک ایرانی می‌تواند نماد صلح‌طلبی او در رسانه‌ها باشد، بدون اینکه از مواضع سختگیرانه‌اش عقب‌نشینی کند.

🔺این حرکت را نمی‌توان به معنای تغییر سیاست آمریکا دانست، بلکه  این حرکت بیشتر در سطح رسانه‌ای و دیپلماسی عمومی قابل طرح است، نه تغییر مواضع هسته‌ای، تحریمی یا امنیتی آمریکا.

🔺با اینهمه این حرکت می تواند حاوی پیام‌هایی باشد. از جمله تمایز بین حاکمیت و مردم ایران؛ به این معنا که آمریکا می‌تواند با ملت ایران در تعامل باشد، حتی اگر با دولتش دشمن باشد.

از طرف دیگر، آمریکا چالش تقابل/تعامل  با ایران را علاوه بر جنگ، در  بازی رسانه‌ای  نیز تداوم می‌بخشد؛ به این معنا که  با «لبخند به چهره‌های غیررسمی ایرانی»  پیامی مبهم و سیال از صلح و تعامل را در دل خاک آمریکا به نمایش می‌گذارد.

🔺واقعیت آن است که در بازتاب رسانه‌ای این مسابقه، وزنه رسانه‌ای فغانی به عنوان یک ایرانی کمتر از دو تیم دیگر نبود؛ به ویژه برای تماشاگران میلیونی در سراسر دنیا که از تنش‌های اخیر بین ایران و امریکا اطلاع دارند.

🔺او در شرایط پیچیده‌ای میان وظیفه حرفه‌ای‌اش به‌عنوان داور بین‌المللی و هویت ملی‌اش به‌عنوان یک ایرانی و  توقعات افکار عمومی (داخل و خارج) گیر افتاده بود.

🔺با این وجود، به نظر می‌رسد او در بحران تصمیم‌گیری لحظه‌ای، حرفه‌ای عمل کرد و تحت تاثیر فوران احساسات، حرکتی اضافه انجام نداد. بررسی زبان بدن او در لحظات اهدای مدال و همراهی فیزیکی با ترامپ، نشان دهنده بی‌طرفی و عدم اشتیاق و دستپاچگی اوست.

🔺باید منصف بود. انصراف یا ترک مراسم و عدم واکنش مناسب، هزینه‌ سنگین حرفه‌ای برای خود او و حتی کشورمان به همراه داشت. این حرکت‌ها، سیاسی و تقابل علنی با میزبان تعبیر می‌شد و  احتمال اخراج از ساختار داوری فیفا را به همراه داشت. حتی دست ندادن نیز می‌توانست به سوژه منفی رسانه‌ها تبدیل شود.

🔺با اینهمه انتظار می‌رود برخوردهای متفاوتی با این جریان در داخل کشور شکل بگیرد. کشور ما در پساجنگ، دوران خاصی را طی می‌کند و از فریبکاری، بدعهدی و خباثت ترامپ بسیار لطمه دیده است. در این وضعیت برخی جریان‌های سیاسی، ممکن است  فغانی را متهم به سازش، عدم حفظ غرور ملی و خوش‌خدمتی به غرب ‌کنند. در این میان نگرانی‌هایی هم از احتمال «محرومیت رسانه‌ای یا ممنوع‌الفعالیت شدن» او وجود دارد.

🔺اما در این میان برخی با درک شرایط، از او به عنوان نماد «دیپلماسی ورزشی» دفاع خواهند کرد که به عنوان «نماینده ایران در صحنه بین‌المللی» زیرکانه در تله سیاست‌زدگی گرفتار نشده است.

🔺 اما افکار عمومی، حالتی مردد و دوگانه خواهد داشت. برخی از قاب دو نفره شکل گرفته از ترامپ و فغانی، نفرت خواهند داشت اما فغانی را شخصاً مقصر نخواهند دانست؛ برخی هم داوری او  را «افتخارآمیز» تلقی کرده و معتقد به درخشش ایرانیان در همه عرصه‌ها خواهند بود.

🔺فغانی در جایگاه بسیار حساسی قرار دارد؛ اگر سکوت کند یا رفتار خود را «حرفه‌ای، بدون گرایش سیاسی» معرفی کند، می‌تواند وضعیت را مدیریت کند.

🔺به نظر می رسد او در اظهار نظرهای رسانه‌ای خود باید دقت کند و این رخداد را  در چارچوب «فوتبال فراتر از سیاست» تعریف کند.

🔺او  در این مورد، بهتر است با یک مشاور رسانه‌ای مشورت کند تا بازتاب اظهاراتش در سطح داخلی و خارجی به زیان او و کشور نباشد. هم در فضای بین‌المللی اعتبارش را حفظ کند، هم از موج‌های داخلی عبور کند. هرچند سکوت در این شرایط بهترین گزینه است.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👏3👍2
🔺جنگ 12 روزه؛ خطاهای تحلیلی و تصمیمی

✍️ علی میرزامحمدی( جامعه شناس)


🔺چندی پیش دو لیست مجزا از تحلیلگرانی را تهیه کردم که در مذاکرات ایران و آمریکا تا پیش از جنگ 12 روزه معتقد به شکل‌گیری توافق یا عدم توافق بودند. هدف از تهیه این لیست، مچ‌گیری، قطب‌بندی و حتی سرزنش‌کردن تحلیلگران نبود؛ چراکه احتمال خطا در دیدگاه هر تحلیلگری وجود دارد و تحلیل‌های خام در تضارب‌آرا و تجربه‌های عینی، به تدریج تصحیح و تکمیل می‌شوند.

اما می‌توان همانند زیدآبادی درباره میزان بالای ضریب خطای تحلیلی به ویژه در چهره‌های ذینفوذ کشور و عوامل آن پرسش‌هایی مطرح کرد.
با تامل در این مسایل، نکات زیر قابل ذکر است:

🔹- شالوده استدلالی غالب تحلیل‌های نادرست، برداشت سطحی از روحیه تاجرمابانه ترامپ بود. اما فراموش شد که ترامپ «تاجری سیاسی» است، که برای رسیدن به قدرت یا محبوبیت، گاه از تنش، تهدید و حتی درگیری نظامی نیز استفاده ابزاری می‌کند. ترامپ نشان داده بود که در برابر ایران، حتی حاضر به ترور مستقیم است؛ اما این سوابق در تحلیل‌ها کم‌اهمیت شمرده شد.

🔺همچنین تحلیلگران با تعمیم الگوهای قبلی چون توافق اوباما با ایران گمان می‌کردند ترامپ هم دنبال توافقی مشابه ولی محکم‌تر خواهد بود. این خطای تعمیمی باعث شد که بسیاری، تفاوت ساختاری بین اوباما و ترامپ را نادیده بگیرند. این دیدگاه نادرست با تزریق در افکار عمومی به ویژه شبکه های اجتماعی این تصور را شکل داد که ترامپ تاجر، بعید است وارد جنگ و نزاع با کشوری چون ایران بشود.

🔹- وقتی تحلیلگر به داده‌ها و روند پشت پرده، دسترسی ندارد، فقط بر اساس گمانه‌زنی‌های خود و جو حاکم و حتی انتظارات و احساسات عمومی تحلیل می‌کند. بخش زیادی از تحلیل‌ها بر اساس گمانه‌زنی رسانه‌ای یا تصور شخصی انجام شد، نه بر اساس داده‌ها یا ارتباط با منابع مطلع. در حالی که سیاست خارجی، به‌ویژه درباره ایران و آمریکا، بدون دسترسی به اطلاعات پشت‌پرده و خط ارتباطات دیپلماتیک، به‌سختی قابل پیش‌بینی دقیق است.

🔹- درستی برخی تحلیل‌ها در این لیست نیز به احتمال به جهت بصیرت و توان تحلیل تحلیلگران نبود، هرچند اسثناهایی هم در این میان هست، با اینهمه درستی این تحلیل‌ها بیشتر به جهت نزدیکی به هسته سخت قدرت بوده است.

🔹- در تحلیل‌های ارائه شده بهتر است بین تحلیلگران «میدانی و متصل به قدرت» و تحلیلگران «دانشگاهی- رسانه‌ای» تمایز قایل شد. انتظار می‌رود دقت تحلیل دسته اول به علت نزدیکی به نهادهای حاکمیتی، حضور احتمالی در جلسات مشورتی یا محرمانه و ارتباط از مسیرهای جانبی با تصمیم‌سازان،بالاتر باشد.

🔺اما تحلیلگران «دانشگاهی–رسانه‌ای» بیشتر به گفتمان عمومی، نظریات دانشگاهی یا شواهد رسانه‌ای تکیه دارند. در نتیجه تحلیل‌هایشان اغلب مبتنی بر عقلانیت یا «تجربه جهانی» است، نه «داده خاص از سیاست»، و چون کمتر با بازیگران پشت صحنه یا تصمیم‌گیران در تماس هستند تحلیل شان به احتمال دقت کمتری دارد.

🔍با اینهمه طنز تلخ تحلیلگری آن است که خطاهای پیش‌بینی تحلیل‌گران «میدانی و متصل به قدرت» در کشور ما کم نیست. اینچنین تحلیلگرانی حتی اگر پیش‌بینی درستی هم از برخی روندهای سیاسی داشته باشند احتمال خطای تصمیم‌سازی آنها برای کنترل یا مقابله با تبعات آن روندها کم نیست.

🔍تحولات چند سال اخیر، به ویژه روند جنگ 12 روزه برخی از این خطاهای تحلیلی و تصمیمی را به خوبی نشان داد. نمونه بارز آن سخنان قبل از جنگ 12 روزه یکی از فرماندهان اسبق نظامی بود که حمله اسرائیل به ایران را بعید و حتی کم اهمیت تلقی می‌کرد! اظهارات یکی از وزرای اسبق خارجه ایران نیز نشان دهنده این خطای تحلیلی بود.

🔹- نکته دیگر عدم تمایز بین «امید» با «تحلیل» است. در این معنا برخی تحلیلگران امیدهای خود را به جای تحلیل رویدادها به افکار عمومی دادند. به ویژه تحلیلگران اصلاح‌طلب به‌شدت امیدوار به بهبود روابط ایران و آمریکا بودند.

🔺این انتظار سیاسی باعث شد تحلیل‌ها دچار سوگیری خوش‌بینانه شود و تحلیلگران نتوانند نشانه‌های منفی را به درستی تفسیر کنند. «غلبه امید بر تحلیل» باعث شده بود بسیاری از تحلیل‌گران داخلی، تأثیر فشار لابی اسرائیل و تندروهای آمریکایی بر تصمیم ترامپ را کم‌برآورد کنند.

🔺غلبه امید بر تحلیل باعث شکل‌گیری فضای هم‌صدایی و نوعی اطمینان کاذب جمعی شد که در نتیجه آن همه بر احتمال توافق تأکید می‌کردند و در این میان تحلیل‌های واقع بینانه با برچسب سیاه نمایی یا مرعوب‌شدن از دشمن، منزوی شدند.

👇👇👇لینک یادداشت کامل
https://telegra.ph/ALIMirzamohammadi-07-19
👍5
برای دریای ارومیه که در حال جان دادن است.

✍️به روايت: علي ميرزامحمدي

در دهه 60 ، دريا براي ما يادآور شمال يا جنوب ايران نبود. نه خزر را به يادمان مي آورد و نه خليج فارس و درياي عمان را. درياي ما همين نزديكي ها بود. شورترين درياچه جهان. درياچه اروميه.

💦درياچه قبل از اينكه حياتش به نفس نفس بيفتد  بروبيايي براي خودش داشت. مغرورتر از اين حرفها بود! شكوه اش را با طلوع آفتاب به نمايش مي گذاشت و با غروبش، دلتنگي عاشقان را از  قلبهايشان مي زدود.

درياچه بي نهايت سخاوتمند بود. ميهمانانش را براي شناي دلپذير دعوت مي كرد و قايق هاي مختلف را براي تفريحي فراموش نشدني پذيرا مي شد.

🚌قبل از آنكه بزرگراه وسط درياچه، حيات آنرا را به شماره اندازد مردم با ميني بوس هاي كرايه اي رانندگان به صورت دسته جمعي با چند خانواده فاميل راهي درياچه مي شدند. مسير راه هم گاهي از خوي و سلماس به ساحل شهر اروميه بود و گاهي نيز مسير شبستر و بندر شرفخانه.

🌝🌊درياچه از دور، آبي چشم نواز  خود  را به نمايش مي گذاشت و انعكاس نور خورشيد را در خود چندين برابر براق تر و دلنشين تر مي كرد. او شوري خود را با اين دلبري ها جبران مي كرد تا اگر در موقع شنا قطراتي از آب شور، چشمها يا گلويتان را آزرد آن را به فراموشي بسپاريد. بماند كه برخي براي جبران آين نوع آزردگي ها با خود خيار تازه به همراه مي بردند و به چشم ها مي ماليدند.

☔️🏊🏼‍♂️🏊🏼‍♂️برخي شناگران در لجن طبي درياچه غلت مي زدند و برخي نيز در ساحل در كنار چتر دريايي حمام آفتاب مي گرفتند. قايق هاي دو نفره يا چهار نفره پارويي نيز طرفداران خاص خود را داشت.

💦قبل از نهار بايد در حمام هاي آب شيرين، سرپايي و نصف و نيمه شوري را از بدن لخت خود مي زدوديد؛ چراكه اين شوري با آفتاب سوزان ساحل، نمك سوزتان مي كرد و بدنتان تاول مي زد.

🍉🍉پس از حمام خانواده ها در كنار چادرهاي كرايه اي يا خودساخته نهار را نوش جان مي كردند و پس از آن با ميوه و خربزه و هندوانه گل مي گفتند و گل مي شنيدند.

🌊اين خاطرات شيرين را آخرين بار در اوايل دهه 80 تجربه كرديم و از آن پس ديگر خاطرات دريايي ما عقيم ماند! چراكه در اين سالهاي اخير شورترين درياچه جهان، روزهاي بسيار بدي را سپري مي كند و  تماشاگرانش به جاي عطر باران ساحل، باران نمك را تنفس مي كنند. فلامينگوها در ساحلش كم به پرواز در مي آيند و آرتيمیاها در افزايش غلظت شوري جان مي دهند.

💦درياچه براي خانواده فاميل ما يادآور خاطرات پيرمردي به نام حسين عمواوغلو است. مردي كه براي التيام غرور له شده خود در عشقي نافرجام به بندر شرفخانه مهاجرت كرده بود. مردي خوش كلام و خوش اخلاق كه براي كودكان فاميل يادآور خاطرات شيرين جمع هاي فاميلي و عيد نوروز بود.

🌲حسین عمواوغلو تا اواخر دهه 70 به زادگاهش می آمد اما بعد از آن دیگر به اندازه ای پیر شده بود که نتوانست به زادگاهش بیاید و در همان بندر شرفخانه جان به جان آفرین تسلیم کرد و در همان جا در کنار ساحل دریاچه ارومیه شورترین دریاچه جهان آرام گرفت.

🌅دریاچه ای که همانند عروس دامنی از آب پوشیده است اما هر روز دامن آب خود را کوتاهتر و  کوتاهتر می بیند؟! و از آرامگاه حسين عمواوغلو دورتر و دورتر مي شود.

🔹زندگی حسین عمواوغلی در کنار این دریاچه شاید اشاره ای به این دارد که اگر می توانست به اندازه آبهای این دریاچه بگرید اینکار را می کرد. او در کنار ساحل این دریاچه می گریست و با اشکهای شورش با شوری دریاچه رقابتی نابرابر می کرد.

🐠دریاچه ای که ماهی در سینه اش شنا نمی کند اما در کنار ساحلش عاشقی از زادگاهمان آرام گرفته است.

🌧او اگر زنده بود شاید آنقدر می گریست تا  با اشکهایش جلوی خشک شدن دریاچه را بگیرد.

💦بیایید مثل حسین عمواوغلی عاشقانه بگرییم تا با اشکهایمان زندگی را دوباره به شورترین دریاچه جهان برگردانیم.

يقين دارم دوباره خاطرات دريايي خود را در ساحل شورترين درياچه جهان درياچه اروميه از سر خواهيم گرفت. با شادي هايمان با آوازهايمان.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
😢4
🔺نکاتی درباره یک رسانه خاص

✍️علی میرزامحمدی (جامعه‌شناس)


🔺در ماه اخیر، واکنش‌هایی از سوی برخی چهره‌های فرهنگی و رسانه‌ای به عملکرد یکی از روزنامه‌های شناخته‌شده کشور مشاهده شده است. پرویز پرستویی در نوشته‌ای کوتاه به طعنه از مدیر مسئول این روزنامه خواسته است که در تصمیمات مسئولین کشور دخالت نکند و در پایان آرزو می‌کند که دیگر این روزنامه منتشر نشود!

⁉️احمد زیدآبادی نیز معتقد است بعید می‌دانم در هیچ کشوری پدیده‌ای مثل این روزنامه وجود داشته باشد به طوری که ناظران و تحلیل‌گران از جایگاه و کارویژۀ واقعی و رسمی آن سر در نیاورند!

🔺به‌نظر می‌رسد این سردرگمی درباره نقش و کارکرد این روزنامه در بخشی از افکار عمومی ایرانیان هم وجود دارد؛ از جمله پرسش‌هایی که در مواردی مطرح می‌شود این است که آیا این رسانه، مشاور حقوقی ندارد؟ یا گردانندگان آن از تبعات حقوقی برخی عبارات، تیترها یا تهدیدها آگاه نیستند؟ در کنار این پرسش‌ها، گاهی انتقادهایی نیز نسبت به سطح تحلیل‌های سیاسی و اجتماعی آن مطرح می‌شود.

🔺با این حال، نویسنده معتقد است مشکل در درک الگوریتم‌های رفتاری این رسانه از آنجا ناشی می‌شود که آن را به سطح یک روزنامه تقلیل دهیم. به احتمال زیاد، این رسانه کارکردهایی فراتر از فعالیت رسانه‌ای صرف دارد. اگر چنین باشد، به احتمال، ارزیابی عملکرد آن با معیارهایی چون بی‌طرفی، صحت اخبار یا محبوبیت عمومی تصویر گمراه‌کننده‌ای ارائه خواهد داد.

🔺در بسیاری از نظام‌های سیاسی، فرآیندهای القای سیاست‌ها، آماده‌سازی روانی افکار عمومی و حتی سنجش بازخوردها از طریق نهادهای پژوهشی و رسانه‌ای انجام می‌شود. اما نظام‌های سیاسی در سهم این نهادها (پژوهشی یا رسانه ای) و شیوه‌های انجام آن با همدیگر متفاوت هستند.

🔺در نظام‌های غربی، برای این مهم، از شیوه های نرم‌تر و علمی‌تری استفاده می‌شود و دیالکتیک پژوهش، رسانه و دیپلماسی در آنها پررنگ‌تر است. در نظام‌های سیاسی شرقی، نقش روزنامه‌هایی مانند پراودا در شوروی، رودونگ سینمون در کره شمالی و گرانما در کوبا پر رنگ‌تر از نهادهای پژوهشی بوده است.

🔺وضعیت کشور ایران با گرایش‌های سیاسی متنوع در روزنامه‌های مختلف و ارتباط ضعیف پژوهش، رسانه و دیپلماسی، مشابهت چندانی با این دو نظام سیاسی ندارد.

🔺بهره‌گیری نظام‌های سیاسی از رسانه‌ها در فرآیندهای القای سیاست‌ها، آماده‌سازی روانی افکار عمومی و سنجش بازخوردها، نقشی «فرارسانه‌ای» به آنها می‌بخشد و آنها را در تحلیل سیاست داخلی و خارجی، به‌بازوی تبلیغاتی رسمی یا غیررسمی تبدیل می‌کند.

🔺بر این اساس، بخشی از مطالب یا تیترهای تند و غافلگیرکننده این نوع رسانه‌ها ممکن است نه بازتاب تصمیم نهایی نظام، بلکه بخشی از فرآیند «آزمون واکنش» جامعه یا حتی بخشی از یک عملیات روانی معکوس باشد؛ به این معنا که با سنجش واکنش افکار عمومی یا نخبگان نسبت به یک رویکرد، نظام بتواند بدون هزینه مستقیم، مواضع خود را تعدیل یا تثبیت کند.

🔺از سوی دیگر، ممکن است این نوع رسانه‌ها در مواردی به‌عنوان «مرزبان رسانه‌ای» یا نوعی «ترمز مطبوعاتی» ایفای نقش کنند؛ یعنی با واکنش به رسانه‌های منتقد، حدود مجاز انتقاد در فضای رسمی را به‌صورت ضمنی ترسیم نمایند. در کنار این، نباید از نقشی که چنین رسانه‌هایی در تأمین خوراک خبری برای پایگاه‌های اجتماعی وفادار ایفا می‌کنند، غافل شد؛ نقشی که می‌تواند احساس انسجام و همسویی را در بخشی از جامعه تقویت کند.

🔍با این حال، اگر مأموریت‌های این نوع رسانه‌ها به‌درستی با نیازهای نسل جدید و شرایط متحول امروز همسو نشود، خطر کاهش اثربخشی و افت سرمایه نمادین آنها وجود خواهد داشت.

🔺در این راستا بهتر است بخشی از کارکردهای این نوع رسانه ها به دیگر نهادها واگذار شود. از جمله طراحی پیمایش‌های منظم برای «رصد تغییرات ارزش‌ها و نگرش‌های مردم ایران» درباره مسائل کلیدی، می‌تواند جایگزین روش‌های غیرمستقیم و پرهزینه این نوع رسانه‌ها چون «داده‌گیری اجتماعی» به سبک آزمون- خطا باشد.

🔺همچنین در تحلیل افکار عمومی می‌توان از ابزارهای هوش مصنوعی بهره جست. در این راستا، با داده‌کاوی نظرات مردم، می‌توان مدل‌هایی ساخت که بازخورد اقشار مختلف مردم را درباره یک موضوع خاص پیش بینی کنند.

🔺همچنین، تقویت دیپلماسی عمومی و استفاده از کانال‌های رسمی برای ارسال پیام به مخاطبان خارجی، می‌تواند جایگزین راهبردهای پرریسک انتقال پیام از طریق رسانه‌های داخلی شود.

🔺در نهایت، باید توجه داشت که نظام‌های رسانه‌ای کارآمد، به جای اعمال مرزهای سلبی برای انتقاد، مسیرهایی ایجابی برای مشارکت نخبگان و شهروندان در تصمیم‌سازی فراهم می‌کنند. در چنین ساختاری، «وفاداری نخبگان »نه از مسیر «کنترل سلبی و ایجاد انفعال»، بلکه با احساس مشارکت، گفت‌وگو، و اعتماد دو طرفه شکل می‌گیرد.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍1
🔺تحلیل های اخیر در روزنامه اعتماد

علی میرزامحمدی


🔹تاملی بر بسترهای اجتماعی خیانت به وطن
روزنامه اعتماد(تیتر اول)- 28 خرداد 1404

🔹سیاست رسانه‌ای برون مرزی در جنگ با اسرائیل
روزنامه اعتماد(تیتر اول)- 1 تیر 1404

🔹ترمیم پساجنگ ایران
روزنامه اعتماد (تیتر اول)-  ۴ تیر ۱۴۰۴

🔹تاملی بر مساله اتباع خارجی پس از جنگ ۱۲ روزه
روزنامه اعتماد( تیتر اول)_۹ تیر ۱۴۰۴

🔹جنگ ۱۲ روزه؛ عیش های کور شده جهانیان
روزنامه اعتماد(تیتر اول) _ ۱۱ تیر ۱۴۰۴

🔹جنگ 12 روزه و جاسوس‌بازی مجازی
روزنامه اعتماد(تیتر اول) _ ۲۳ تیر ۱۴۰۴


🔹فغانی، ترامپ و بازی رسانه ای
روزنامه اعتماد(تیتر اول) _ ۲۴ تیر ۱۴۰۴

🔹جنگ ۱۲ روزه؛ خطاهای تحلیلی و تصمیمی
روزنامه اعتماد(تیتر اول) _۲۹ تیر ۱۴۰۴

🔹نکاتی درباره یک رسانه خاص
روزنامه اعتماد(تیتر اول) _ ۱ مرداد ۱۴۰۴

👇👇برای مطالعه این یادداشت ها به سایت روزنامه اعتماد یا کانال تلگرامی زیر مراجعه نمایید.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺🔺مقایسه دو پیام رهبری در شهادت حاج قاسم سلیمانی و چهلم شهدای جنگ ۱۲ روزه از نظر واژگان پر تکرار

🔆🔆پیام شهادت سردار سلیمانی ۱۳ دی ۱۳۹۸:

راه: ۵ بار
مقاومت: ۵ بار
ملت: ۲ بار
ایران: ۲ بار
سردار: ۲ بار
شهادت: ۲ بار
خدا: ۲ بار
جهاد: ۲ بار
خون / پاکش: هرکدام ۲ بار
انتقام: ۲ بار
ادامه: ۲ بار
مجاهدان: ۲ بار
شهید: ۲ بار
سلیمانی: ۲ بار
زنده: ۲ بار

🔆🔆 پیام رهبری در  چهلم شهدای جنگ ۱۲ روزه ۳ مرداد ۱۴۰۴

ایران (۹ بار)
ملت (۶ بار)
شهیدان (۶ بار)
وظیفه (۶ بار)
حفظ (۳ بار)
کشور (۳ بار)
اسلامی (۳ بار)
نظامی (۳ بار)
شهادت (۲ بار)
دانشمندان (۲ بار)

نمودار ابرواژه هر پیام هم تصویری از واژگان کلیدی پرتکرار را نشان می دهد.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
1
🔺تاملی بر یک پیش‌بینی پساجنگ

✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)


🔺پیش‌بینی وقوع اعتراض‌های اجتماعی به فرض وقوع آنها ممکن است این شائبه را ایجاد کند که سخن تحلیلگر نوعی پیش‌گویی خود محقق شونده (Self-fulfilling Prophecy) است؛ به‌گونه‌ای که طرح آن در جامعه، خود می‌تواند به نوعی القاکننده یا تشویق‌کننده این اعتراض‌ها تلقی شود. از سوی دیگر، در صورت عدم وقوع چنین رویدادهایی، تحلیلگر ممکن است به خطای تحلیلی متهم شود.

🔺در میان این دو شائبه، ارزیابی پیش‌بینی دکتر مهدی مطهرنیا (استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی) درباره امکان بروز اعتراض‌های اجتماعی در ماه‌های آینده نیازمند دقت بیشتری است. مطهرنیا درباره تقابل جهان غرب، به‌ویژه آمریکا با ایران، «نظریه سه‌گام» (تحریم، جنگ اراده و جنگ ساختاری) را مطرح کرده است. تحلیل‌های او رادیکال، پیش‌نگر و هشداردهنده‌اند، اما لحن بیانشان گاهی به مرز پیش‌گویی نزدیک می‌شود.

پرسش کلیدی این است که حاکمیت تا چه اندازه باید چنین پیش‌بینی‌هایی را جدی بگیرد؟


🔺پاسخ این است که احتمال شکل‌گیری اعتراض‌های اجتماعی پس از یک بحران مهم، به میزان فشار اقتصادی، نحوه مدیریت حکومتی، پیامدهای جنگ و فضای سیاسی بستگی دارد. برخی کشورها پس از جنگ به‌سرعت به ثبات می‌رسند و ناآرامی چندانی رخ نمی‌دهد، در حالی که برخی دیگر دچار اعتراض‌های گسترده می‌شوند. با توجه به شرایط کشور ما، به نظر می‌رسد بهتر است چنین پیش‌بینی‌هایی جدی تلقی شده و برای مواجهه با آن تمهیدات لازم اندیشیده شود.

چند پرسش اساسی نیز در این زمینه مطرح است: ماهیت احتمالی اعتراض‌های پساجنگ چه می‌تواند باشد و چه اقداماتی برای پیشگیری از وقوع آن‌ها لازم است؟

🔺نویسنده معتقد است که اعتراض‌های جدید در ایران و شاید در دیگر کشورها، از نوع «اعتراض‌های سیال» هستند؛ اعتراض‌هایی بدون رهبری متمرکز و با سازمان‌دهی غیرشفاف. برخلاف اعتراض‌های سنتی که با گفت‌وگو یا سرکوب لیدرها قابل کنترل بودند، این اعتراض‌ها چنین ویژگی ندارند و در مقام تشبیه «ویژگی کوه یخی» دارند؛ بخشی از آن‌ها آشکار و بخش مهمی پنهان است

👈(برای توضیح بیشتر، به یادداشت نویسنده با عنوان «نکاتی درباره اعتراض‌های سیال» در روزنامه اعتماد، ۱۰ آبان ۱۴۰۱ مراجعه شود).


🔺با این حال، ماهیت اعتراض‌های پساجنگ، با اعتراض‌های سال ۱۴۰۱ می‌تواند از نظر انگیزه، زمینه، دلایل، گروه‌های معترض و شکل سازماندهی متفاوت باشد. این اعتراض‌ها احتمالاً چندبعدی (اقتصادی-اجتماعی-سیاسی) بوده و از نظر شکل سیال‌تر و پیش‌بینی‌ناپذیرتر خواهند بود و طبقات اجتماعی جدیدی را می‌توانند درگیر کنند. این ویژگی‌ها مدیریت آن‌ها را برای حاکمیت دشوارتر می‌سازد.

🔺در طول جنگ 12 روزه و پساجنگ، فضای اجتماعی کشور در راستای فهم دو طرفه بین مردم و حاکمیت آماده شده است. اگر حاکمیت از این فضا برای انجام اصلاحات و برآورده کردن مطالبات مردم بهره بگیرد، بسیاری از بسترهای اعتراضی در نطفه خفه خواهد شد.

🔺 با اینهمه برای کاهش مخاطرات، مدیریت رسانه‌ها برای کاهش التهاب، پاسخ‌گویی شفاف به مطالبات فوری مردم (به‌ویژه در حوزه معیشت) و تقویت نظم انتظامی هوشمندانه و بدون خشونت اهمیت دارد.

🔺عامل مهم دیگر ترمیم اعتماد اجتماعی است. جامعه در دوره جنگ و پس از آن، تجربه‌ای از همبستگی ملی داشته که می‌تواند بستری برای گفت‌وگو با نخبگان، شنیدن مطالبات گروه‌های اجتماعی و اصلاح برخی رویه‌ها باشد. در این فضا، استفاده از چهره‌های مورد اعتماد عمومی و بازنگری در عملکرد برخی مسئولان می‌تواند گامی در جهت آرام‌سازی فضای جامعه باشد. همچنین بهره‌گیری از رویکرد آشتی ملی و گشودن کانال‌های ارتباطی با منتقدان می‌تواند به کاهش تنش کمک کند.

🔺از طرف دیگر، اصلاحات ساختاری در حوزه حکمرانی، مقابله با فساد و شفافیت تصمیم‌گیری‌ها می تواند مانعی مهم برای شکل گیری اعتراض ها باشد. در نهایت، تقویت دیپلماسی فعال و توافق‌های اقتصادی و سیاسی می‌تواند فشارهای خارجی را کاهش داده و بسترهای بحران‌زا را محدود کند.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺ایرانیان و سیاستگذاری مقابله با دروغ در فضای مجازی

✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)


🔺لایحه «مقابله با محتوای خلاف واقع»، موجی از واکنش‌های مختلف را به همراه داشته است. درباره سیاستگذاری مقابله با پدیده دروغ در فضای مجازی چند پرسش کلیدی قابل طرح است: آیا این سیاستگذاری ضرورت دارد؟ و اگر ضرورت دارد چگونه باید به آن اقدام کرد؟

🔺در پاسخ باید گفت که این سیاستگذاری به خاطر پیامدهای فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی دروغ ضرورت دارد.گمراهی و تصمیم‌گیری اشتباه، افزایش اضطراب و بی‌اعتمادی، تخریب اعتبار شخصی، بی‌اعتمادی به رسانه‌ها و نهادها،  رواج خرافه و ضدعلم، ضربه به کسب‌وکارها، افزایش کلاهبرداری، بی‌ثباتی اجتماعی، افزایش دخالت خارجی و جنگ روانی، و تضعیف انسجام ملی از جمله این پیامدها هستند.

🔺اما درباره چگونگی سیاستگذاری لازم است تصویری از دروغ‌های مختلف در فضای مجازی ایرانیان داشته باشیم. نمونه‌های مهم دروغ‌های مجازی شامل دروغ‌های آبرویی، انکار و تحریف واقعیت‌های علمی و تاریخی، اتهام جاسوسی و خیانت، و دروغ‌های هویتی هستند.

🔺انتشار دروغ‌ها معمولاً با اهدافی چون جهت‌دهی سیاسی (تأثیر بر انتخابات، بحران‌سازی)، جنگ روانی (تضعیف روحیه جامعه یا گروه)، منفعت اقتصادی (افزایش بازدید، فروش یا کلاهبرداری)، انتقام یا تخریب شخصی یا گروهی (ترور شخصیت) همراه است.

🔺پژوهش‌های موسساتی چون «موسسه اینترنتی آکسفورد»، «مرکز پژوهشی پیو» و گزارش‌های «خانه آزادی» در سالهای اخیر نشان می‌دهد حجم و الگوی تولید محتوای دروغین به‌شدت به فرهنگ رسانه‌ای، سطح سواد دیجیتال، آزادی رسانه و ساختار سیاسی هر کشور وابسته است.

🔺به نظر می‌رسد دروغ در صفحات مجازی ایرانیان در حال افزایش باشد. این مساله به احتمال دلایل ساختاری، اجتماعی-فرهنگی و انگیزشی دارد.

🔺دلایل ساختاری به ضعف سامانه حقیقت سنج (Fact-checking)، و ضعف قانون مربوط می‌شود.

🔺ریشه‌های اجتماعی-فرهنگی را هم می‌توان در  بی‌اعتمادی سیاسی و اجتماعی، و ضعف سواد رسانه‌ای جستجو کرد. اما بخش مهم این مساله، انگیزشی و ریشه در کالایی شدن تولید محتوا در فضای مجازی دارد. البته دروغ، ابزاری برای جنگ روانی علیه حاکمیت ایران نیز محسوب می‌شود.

🔺با این مقدمه، سیاستگذاری کنترل دروغ‌ و محتوای خلاف واقع در فضای مجازی، به شرط حفظ آزادی بیان را در چهار لایه حقوقی، فناورانه، اجتماعی و آموزشی می‌توان تدوین نمود.

🔹در لایه حقوقی، انواع محتوای خلاف واقع به صورت شفاف، تعریف و مجازات متناسب تعیین می‌شود. اما در لایه فناورانه، می‌توان از هوش مصنوعی برای کشف دروغ بهره گرفت. هر چند طراحی سامانه‌ای برای ارزیابی صحت اخبار در فضای مجازی در سال 1398 در دوره وزارت آذری‌جهرمی کلیک خورده است اما تقویت این نوع سامانه‌ها در زبان فارسی نیازمند پژوهش و توسعه است.

🔹چالش‌های مهم تشخیص دروغ در فضای فارسی شامل کمبود سامانه‌های حقیقت سنج مستقل و  ابهام زبانی و فرهنگی است؛ چراکه در فارسی، طنز، کنایه و استعاره زیاد استفاده می‌شود. این مشکل زمانی حادتر می‌شود که در ایران علاوه بر فارسی، زبان‌های دیگری چون ترکی، و کردی هم در فضای مجازی کاربرد دارند.

🔹در این راستا همکاری پژوهشگران ایرانی شامل متخصصان ادبیات فارسی، متخصصان فرهنگی و هوش مصنوعی با پیام‌رسان‌ها ضروری است. اگر پژوهشگران ایرانی با پیام‌رسان‌های بزرگ جهانی چون اینستاگرام و تلگرام همکاری کنند تشخیص دروغ دقیق‌تر می‌شود. دولت هم در این زمینه می‌تواند با تدوین لایحه‌ای کمک کند.

🔹در لایه اجتماعی و فرهنگی سیاستگذاری، اگر خبر جعلی در حال وایرال‌شدن است، رسانه‌های رسمی کشور بهتر است فوری و شفاف آن را تکذیب یا اصلاح کنند. همچنین لازم است کاربران بتوانند دروغ‌ها را گزارش دهند.

این مساله به ویژه در شرایط کنونی پساجنگ کشور اهمیت خاصی دارد. و نهایتا" در لایه آموزشی سیاستگذاری ، آموزش سواد رسانه‌ای با گنجاندن مهارت تشخیص محتوای جعلی در مدارس و دانشگاه‌ها می‌تواند مفید باشد.

🔹اگر دولت دنبال تدوین لایحه برای مقابله با تولید محتواهای دروغین است بیشتر از جرم‌انگاری، باید به لایه‌های اجتماعی، فنی و آموزشی سیاستگذاری توجه نماید. تمرکز بر جرم انگاری صرف، خطر سوءاستفاده برای سرکوب آزادی بیان را افزایش می‌دهد، چراکه مرز بین نظر، تحلیل و خبر جعلی همیشه روشن نیست و می‌تواند منجر به برخورد سلیقه‌ای شود.

🔺استفاده از تجربه‌های موفق دیگر کشورها که  همزمان ترکیبی از سیاستگذاری جرم انگاری و سیاست‌های فنی و اجتماعی را به کار گرفته‌اند، می‌تواند مفید باشد.

🔺نکته آخر آنکه در کنار این سیاستگذاری، تقویت روزنامه‌نگاری تحقیقی می‌تواند، زمینه‌ای برای جلوگیری از رشد دروغ‌هایی باشد که در سطح نخبه‌های سیاسی و اقتصادی اشاعه پیدا می‌کند.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺ایرانیان و دگرگونی نگرش به موسیقی لس‌آنجلسی

✍️دکتر علی میرزامحمدی


بیایید رویدادهای مختلف را همانند تکه‌های مختلف پازل در کنار هم قرار دهیم تا به تصویری از دگرگونی نگرش مردم و حاکمیت به هنرمندان خارج از کشور که به خوانندگان لس‎آنجلسی معروف هستند دست پیدا کنیم.

🔅علی ضیاء مجری سابق صدا و سیما مصاحبه‌ای با شهرام شب‌پره خواننده معروف لس‎آنجلسی انجام می‌دهد و این خواننده از عشق خود به ایران و شخصیت هنری می‌گوید.
🔅وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت سیزدهم از بازگشت معین استقبال می‌کند.
🔅شماعی‌زاده، هنرمند لس‎آنجلسی درباره اقدام احتمالی ترامپ برای تغییر نام خلیج‌فارس درخواست گردهمایی اعتراضی ایرانیان مقیم آمریکا می‌دهد.
🔅فتانه خواننده زن لس‌آنجلسی در جنگ ایران و اسرائیل، برای هموطنانش آرزوی سلامتی می‌کند.
🔅معین در کنسرتش از اجرای آهنگ خاطره‌انگیز «بی‌بی‌گل» روی استیج خودداری می‌کند تا به اقدام فرصت‌طلبانه یک خواننده‌اسرائیلی در تقدیم ترانه «بی‌بی‌گل» به بنیامین نتانیاهو( با لقب بی‌بی) اعتراض کند.
🔅داریوش، در کنسرت وین با مواضع حماسی خود خشم جریان ضدایرانی را بر می‌انگیزد.
🔅صدا و سیما در جنگ 12 روزه، برای نخستین بار، صدا و تصویر معین را با آهنگی درباره ایران پخش می‌کند.

🔺دلایل و معانی این تحول نگرشی درباره این موسیقی دهه پنجاه و شصتی را می‌توان در بستر تحولات فرهنگی- اجتماعی ایران به‌ویژه تغییر نسل و دگرگونی مخاطبان، کاهش تابوها، تغییر رویکرد حاکمیت به مقوله فرهنگ، کاهش شکاف فرهنگی ایرانیان داخل و خارج و ملاحظات اقتصادی موسیقی فهمید.

🔺مخاطبان اولیه این موسیقی در دهه 60 و 70، اکنون بخشی از طبقه متوسط، تحصیل‌کرده و حتی تصمیم‌گیر در ساختارهای رسمی هستند. سیاست فرهنگی دهه ۶۰ بر پاک‌سازی و حذف نمادهای فرهنگ پیش از انقلاب بود، اما  امروز به‌ویژه پس از دهه ۹۰، رویکردی عمل‌گرایانه‌تر دیده می‌شود که بیشتر به کنترل و مدیریت محتوا می‌اندیشد.

🔺این تغییر رویه، به ماهیت این موسیقی نیز مربوط می‌شود، چراکه این موسیقی، برخلاف موسیقی زیرزمینی‌ اعتراضی، بار اعتراضی- انتقادی چندانی ندارد و بیشتر بر نوستالژی، پاسداشت عشق‌ورزی ایرانی و  در مواردی وطن استوار است.

🔺پخش آهنگ معین و مصاحبه با خوانندگان لس‌آنجلسی می‌تواند به‌عنوان پیامی برای کاهش تنش‌های فرهنگی در داخل و حتی نشانه‌ای برای ایرانیان خارج‌نشین تلقی شود. به عبارت دیگر شاید حاکمیت با بازنگری در مرزبندی «هنرمند انقلابی و طاغوتی» بخشی از سیاست ترمیم شکاف‌های هویتی بین داخل و خارج و نیز میان نسل‌های پس از انقلاب با فرهنگ پیش از انقلاب را پیگیری می‌کند. این سیاست خصوصاً در شرایطی که فشارهای بین‌المللی بر ایران بالاست، معنا پیدا می‌کند.

🔺در این میان، نباید گستره وسیع مخاطبان و ظرفیت‌های اقتصادی این موسیقی را فراموش کرد؛ به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی که تولید محتوا به‌شدت کالایی شده است، این موسیقی و هنرمندان آن سوژه‌های پرمخاطبی در «اقتصاد توجه فضای مجازی» محسوب می‌شوند.

🔺نقطه عطف تغییر معنادار نگرش حاکمیت و بخش‌هایی از جامعه ایران نسبت به خوانندگان لس‌آنجلسی، در جنگ 12 روزه و پساجنگ بود. واکنش‌های وطن‌پرستانه و عدم همراهی بیشتر آنها با دشمنان ایران، باعث شد آنها «سرمایه هویتی» و وسیله‌ای برای همگن‌سازی فرهنگی، همدلی و آرامش در بحران باشند.

🔺از منظر جامعه‌شناختی حساسیت‌زدایی از موسیقی لس‎آنجلسی را می‌توان در بسترهای دیگری چون ظهور انواع دیگری از موسیقی نیز جستجو کرد که حاکمیت و هنرمندان لس‌آنجلسی در «دیگری‌سازی» و مخالفت با آن مشترک هستند. هنرمندان لس‎آنجلسی به ظهور بی‌اخلاقی و ابتذال در هنر حساس‌اند و موسیقی‌شان با پاسداشت قلمرو آداب و نا-آدابی ایرانیان، از مرزهای آشکار بی‌اخلاقی یا محتوای جنسی عدول نمی‌کند. این پاسداشت در متن ترانه‌ها و رفتار هنرمندان قابل مشاهده است.

🔺با دقت در محتوای بیشتر این ترانه‌ها، تکرار واژگان عاطفی و عاشقانه در آنها ملموس است و مضمون اصلی بیشتر آنها عشق ناکام، دلتنگی، وصال و جدایی است. هرچند در این ترانه‌ها، واژگان حسی و بدنی بسیار دیده می‌شود اما با کاربرد استعاری و شاعرانه به بیان صریح جنسی نزدیک نمی‌شود.

🔺این رعایت قلمرو آداب و نا-آدابی در زبان بدن و پوشش هنرمندان لس‌آنجلسی هم نمود دارد. زبان بدن آنها صمیمی، شاد و مبتنی بر ارتباط آداب‌محور است؛ پوشش آنها ترکیبی از مد غربی و وقار ایرانی است. به‌ویژه خوانندگان زن قدیمی، پوشش‌های رسمی، وقارآمیز و گاهی مجلسی داشتند و برخلاف برخی جریان‌های موسیقی پاپ جدید، نمایش آشکار بدن یا استفاده از لباس‌های تابوشکنانه کمتر دیده می‌شود.

لینک یادداشت کامل👇
https://telegra.ph/ali-07-31-10
👏21
🔺پساجنگ و اظهار نظر در شرایط حساس

روزنامه آرمان امروز_ ۱۶ مرداد ۱۴۰۴

✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)


🔺از آغاز جنگ 12 روزه تاکنون مصاحبه‌ها و اظهار نظرهای مختلفی از  ناحیه مقامات رده بالای حاکمیت و نخبه‌های مطرح نظامی و سیاسی کشور در رسانه های داخلی و خارجی منتشر شده است. نگاهی به محتوای این مطالب، نشان دهنده نوعی چندصدایی است.

اما پرسش این است که این چند‌صدایی نوعی استراتژی در شرایط جنگ نظامی و  جنگ روایت‌ها است یا حاصل آشفتگی و بی برنامگی و عدم تقید به رعایت پروتکل‌های مشخص در شرایط حساس کشور است.

🔺اگر این چند صدایی، استراتژی به مثابه شیوه‌ای برای فریب و ایجاد ابهام و سر درگمی در دشمن است، باید شواهدی برای آن وجود داشته باشد. به این معنا که روایت‌ها در تکمیل همدیگر باشد و نتیجه آن ارسال این پیام باشد که ما با کیاست، سیاست و تدبیری واحد برای هر شرایطی آمادگی داریم.

🔺اما به نظر می رسد شواهد در این راستا نیست.  این چند صدایی منفی، نشان دهنده محاسبات اشتباه در تحلیل جنگ روایت‌هاست که ریشه آن را به احتمال در مسایل زیر می‌توان جستجو کرد:

🔹تمایز مخاطب داخلی و خارجی : برخی نخبه‌های سیاسی تصور می‌کنند که اظهار نظرهای آنها فقط یکی از گروه‌های مخاطب داخلی یا خارجی را هدف قرار می دهد. برای مثال آنجا که کری خوانی علیه دشمن است هدف مخاطبان داخلی است تا روحیه گروه های وفادار به حاکمیت حفظ شود؛ و آنجا که با کیاست و محتاطانه سخن رانده می شود، مخاطب خارجی مد نظر است. اما واقعیت آن است که این تمایز مخاطب در عصر کنونی و شرایط کنونی کشور که همه اظهار نظرها رصد می شود و به سرعت ترجمه می‌شود بی‌معناست.

🔹عطش نخبه های سیاسی برای اظهار نظر: نکته دیگر، عجله و شتاب برخی نخبه‌های سیاسی و نظامی( از مقامات سابق نظامی و سیاسی کشور گرفته تا مقامات کنونی، وزرا ، معاونین آنها، نمایندگان مجلس و ...) برای اظهار نظر درباره مسایل حساس کشور است.

🔺هر چند، همه در تحلیل مسایل از آزادی بیان بهره مند هستند ولی معنای آن این نیست که درباره مسایل حساس و حتی محرمانه کشور چون محل اورانیوم‌های غنی شده، راهبردها یا استراتژی‌های جنگی بدون در نظر گرفتن ملاحظات حراستی سخن برانند یا با گاف در بیان و زبان بدن تصویری ارائه دهند که معانی چون سردرگمی، عدم آمادگی، بی برنامگی و واهمه از آینده را به مخاطب القا کند. چیزی که برای نمونه در مصاحبه اخیر یکی از وزرای اسبق خارجه کشور  در رسانه‌های داخلی و خارجی ویرال شد: تصویری 5 ثانیه ای از بازدم عمیق و چشم‌های بهت زده در پاسخ به احتمال جنگ دوباره !

🔹رقابت جناح‌های سیاسی در سهم بردن از جنگ روایت‌ها : جنگ 12 روزه بسیاری از ایرانیان داخل و خارج و حتی منتقدان و در مواردی مخالفان حاکمیت را حول دال مرکزی «ایران و ایرانیان» متحد کرد. اگر قرار بر بیان روایتی از سهم تک تک ایرانیان در مقابله با دشمن واحد باشد، باید انصاف را رعایت نمود.

🔺نیاز جناح های سیاسی به دیده‌شدن و تثبیت جایگاه سیاسی، نباید  با  انکار این سهم در قالب پر رنگ ساختن نقش خود و یا اتهام جناح‌های دیگر به تعلل و کوتاهی و ناکارآمدی، به چند صدایی منفی جامعه ایران منتهی شود؛ چراکه در صورت تکرار حمله دشمنان، مشارکت اجتماعی را تضعیف خواهد کرد.

عدم مقید شدن به رعایت پروتکل های زمان جنگ و پساجنگ
: نکته مهم آن است که در شرایط جنگی باید پروتکل‌های مشخصی برای اظهار نظر نخبه‌های سیاسی و نظامی مطرح کشور وجود داشته باشد.
عدم وجود پروتکل مشخص، مکتوب و الزام‌آور برای همه مقامات و نهادها موجب می‌شود  هر جریان سیاسی یا مقام مسئول، روایت خود را بگوید حتی اگر با امنیت ملی در تعارض باشد.

🔺بر اساس آنچه گفته شد لازم است سخنگوهای مشخصی برای بیان مطالب حساس جنگی و پساجنگی معین شود و دیگر افراد از اظهار نظر در این باب منع شوند. همچنین افرادی که مجاز به سخن گفتن هستند باید آموزش مدیریت رسانه، زبان بدن و پیام‌رسانی در بحران را گذرانده باشند.

🔺 این کار برای جلوگیری از ارسال سیگنال‌های متناقض به دشمن و حفظ روحیه عمومی و جلوگیری از گاف‌های کلامی و رفتاری ضرورت دارد؛  چراکه اظهارات نسنجیده می‌تواند جامعه را دچار اضطراب یا خوش‌بینی غیرواقعی کند.

🔍نکته مهم تر آنکه مدیریت اظهارات حساس از آن جهت حیاتی است که هر کلمه می‌تواند موضع ایران را در میز مذاکره تغییر دهد. مدیریت اظهارنظر در شرایط حساس، به معنای ابزار سرکوب و سانسور نیست؛ بلکه ابزاری است که مانع از آسیب به منافع کشور و مردم ایران می شود

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺تاملی بر برچسب‌زنی هویتی

✍️علی میرزامحمدی (جامعه‌شناس)


🔺چند سال پیش یادداشتی در یکی از روزنامه‌های مطرح کشور چاپ کردم. اما چند روز بعد، نوشتاری درباره آن در فضای مجازی دیدم که روزنامه منتشرکننده را با برچسب «وابسته به بیگانگان» معرفی کرده بود. میان شوخی و جدی، اگر او به همین رویه ادامه می‌داد به احتمال برای من «تباری غیرایرانی» هم می‌تراشید!

پرسش این است چرا در جامعه ایران، جعل هویت و جستجوی نسب نژادی، قومیتی، زبانی و دینی افراد این‌همه اهمیت یافته است. پدیده‌ای که نویسنده آن را «برچسب‌زنی هویتی» می‌نامد که معنای آن استفاده ابزاری و سیاسی از هویت‌ها و دستکاری، تحریف، برجسته‌سازی یا تخریب هویت افراد یا گروه‌ها به نفع منافع خاص است.

🔺در تبارشناسی این پدیده می‌توان گفت ایران همواره محل تلاقی اقوام، مذاهب و فرهنگ‌های گوناگون بوده و در طول قرون، مهاجرت‌ها، تغییر مذهب‌ها و تغییر ملیت‌ها رخ داده است. این تاریخ موجب شده «اصالت خانوادگی» به موضوعی حساس و گاه ابزار اتهام یا تمجید تبدیل شود.

🔺در برخی دوره های تاریخی، تغییر مذهب یا پذیرش دین رسمی، گاهی شرط ورود به حلقه قدرت یا ادامه فعالیت اجتماعی بوده است. در تاریخ سیاسی معاصر ایران، گاهی مشروعیت یا عدم مشروعیت فرد نه بر اساس عملکرد بلکه بر پایه «ریشه» او سنجیده شده است. در این چارچوب، انتساب به «دین یا قومیت خاص» می‌تواند به‌عنوان ابزار بی‌اعتبارسازی استفاده شود.

🔺از طرف دیگر، بخش‌هایی از فرهنگ سیاسی ایران، به‌ویژه در فضای هیجانی یا بحرانی، با رویکرد تبیین رخدادها بر اساس عوامل پنهان یا نفوذ خارجی گره خورده است. برچسب‌زنی هویتی، یکی از ابزارهای تثبیت این گفتمان است.

🔺تاریخچه «برچسب‌زنی هویتی» در ایران را می‌توان به دوره پیشامدرن، مدرن و دوره ظهور اینترنت و فضای مجازی تقسیم نمود. در دوره‌های پیشامدرن، مشروعیت سیاسی و اجتماعی اغلب به نسب قبیله‌ای، تبار مذهبی، یا پیوند با خاندان‌ مذهبی و حکومتی وابسته بود. همزمان، رقیبان با نسبت دادن به «تبار بیگانه» یا «دین مغلوب» بی‌اعتبار می‌شدند.

🔺اما در دوران مدرن با ورود گفتمان ملی‌گرایی، برچسب‌زنی هویتی شکل تازه‌ای یافت.در این دوره‌ تاریخی، سیاست‌های رسمی فرهنگی و سیاسی، به تقویت نوعی هویت واحد و حذف یا کمرنگ کردن هویت‌های دیگر گرایش داشت. همچنین در این دوره، به ویژه پس از تغییرات بزرگ سیاسی، برچسب‌زنی هویتی به‌عنوان یکی از ابزارهای رقابت و حذف رقیب در فضای رسمی و غیررسمی قابل رصد است.

🔺برچسب‌زنی هویتی از دهه هفتاد به بعد،  با باز شدن نسبی فضای رسانه‌ای و ظهور اینترنت، ابعاد جدیدی پیدا کرد. در فضای رقابت سیاسی این دوره، نسبت دادن وابستگی‌های ایدئولوژیک یا خارجی، یکی از روش‌های رایج برای بی‌اعتبار کردن رقیب بوده است.

🔺با ظهور و گسترش فضای مجازی، برچسب‌زنی هویتی با سرعت، بدون نیاز به سند و بر اساس «اقتصاد توجه فالوورها» انجام می‌شود. در این فضا، گاهی «افشاگری هویتی» جای نقد عملکرد و تحلیل‌ها را می‌گیرد و گاهی با جلوه‌های تصویری و بهره‌گیری از امکانات هوش مصنوعی، به ابزاری برای ایجاد فضای منفی و تردید نسبت به شخصیت‌های مشهور تبدیل می‌‌شود.

🔺این پدیده با تحریک حساسیت‌های هویتی جامعه ایران، می تواند همزیستی اقوام و مذاهب را تهدید کند. برچسب‌زنی هویتی موجب می‌شود اتهام جای نقادی را بگیرد و حتی در صورت اثبات توانمندی افراد، همواره سایه شک و سوءظن بر فعالیت آنها باقی  بماند.

🔺برچسب‌زنی هویتی انعکاسی از این واقعیت است که تعریف «ما» و «دیگری» در جامعه هنوز مبهم و مناقشه‌برانگیز است. این پدیده فقط یک «حاشیه سیاسی» نیست، بلکه آینه‌ای است که به ما یادآور می شود بخش‌هایی از فرهنگ سیاسی ایران که تحت تأثیر برچسب‌زنی هویتی قرار دارد نیازمند بازنگری و اصلاح است.

🔺یکی از دلایل تشدید پدیده برچسب‌زنی هویتی، به ضعف نظری و عدم اشاعه عملی «اخلاق هویتی» در جامعه ایران مربوط می‌شود. اخلاق هویتی، رعایت حرمت و احترام به هویت‌های فردی و جمعی، به رسمیت شناختن حق هر فرد یا گروه برای داشتن و حفظ هویت خود، و پرهیز از تحقیر، تبعیض یا نفی آن هویت است.

🔺اخلاق هویتی، ضامن احترام و حق حیات هویت‌های مختلف است، به همین دلیل، تقویت آن می‌تواند بهترین راهکار مقابله با آسیب‌های برچسب‌زنی هویتی باشد.

🔺اشاعه اخلاق هویتی نیازمند دو بستر نظری و عملی است. بستر نظری آن، نوآوری و تجدید نظر در مباحث اخلاقی مراکز علمی و حوزوی و افزودن مفاهیم و مصادیق آن در درس و مباحثه است. اما بستر عملی آن آموزش و ترویج این مفاهیم در مدارس و «رسانه‌های جمعی» است تا به تدریج، «فرهنگ اخلاق هویتی»، تثبیت شود. 

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
2
تاملی بر برچسب زنی هویتی
دلایل رشد برچسب زنی هویتی در ایران چیست؟
برای کنترل این پدیده چه راهکارهایی وجود دارد؟
لینک یادداشت
https://news.1rj.ru/str/iransocialproblems/277
🔺بسترهای اجتماعی حکمرانی آب در ایران

✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)


🔺در اوایل دهه 90 به یکی از دوستان پیشنهاد کردم درباره «گفتمان های زیست محیطی مجلس» پژوهش کند؛ اما او با نگاهی تردیدآمیز گفت: «فکر نمی‌کنی برای این نوع موضوعات هنوز زود باشد!»

اما واقعیت آن بود که گاه بررسی مسایل زیست‌محیطی در ایران نه در دهه نود، بلکه چند دهه پیش از آن گذشته بود. واقعیت‌های امروز به ویژه در حوزه آب، گواهی تلخ بر این تاخیر، غفلت و تعلل است.

نکته کلیدی این تاخیر تنها در بی‌توجهی به مسایل جغرافیایی، زمین‌شناختی و چالش‌های فنی نیست بلکه به بسترهای اجتماعی حکمرانی آب نیز مربوط می‌شود. این نوشتار به برخی از این بسترها اشاره دارد:

🔹نارضایتی و اعتراض‌های محلی:  انتقال آب بین استان‌ها، مانند طرح انتقال آب عمان به اصفهان یا انتقال آب از لرستان به دیگر مناطق، و همچنین نگرانی‌ها درباره احیای دریاچه ارومیه، اعتراض‌های محلی را به وجود آورده است. این اعتراض‌ها حتی در سطح بین دو شهرستان یا  روستا و حتی بین محلات یک شهر هم می تواند رخ بدهد. این اتفاقات نشان‌دهنده اهمیت عدالت در سیاستگذاری آب و پیامدهای اجتماعی آن است.

حکمرانی آب می‌تواند از توان نیروهای مردمی در راستای حفاظت از منابع آبی بهره بگیرد؛ اما اگر تحت تاثیر فشارهای اجتماعی ناهمسو با صیانت یا احیای منابع آبی  قرار گیرد، مشکلات به ظاهر حل شده در یک بخش، در بخش‌های دیگر هویدا خواهد شد.

🔹نقش رسانه‌ها و فضای مجازی: رصد محتواهای تولید شده در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی از آن جهت برای حکمرانی آب اهمیت دارد که آنها با افزایش آگاهی عمومی، می‌توانند الگوهای صحیح مصرف و فناوری‌های نوین را معرفی کنند.

همچنین بسیاری از اعتراض‌های زیست‌محیطی مبتنی بر آب نیز در فضای مجازی شکل می‌گیرند و فراتر از محدوده محلی گسترش می‌یابند. با اینهمه رسانه‌ها می توانند با القا، تحریک و ارائه اطلاعات نادرست و گمراه کننده، سمت و سوی درست همکاری مردمی با حکمرانی آب را تحت تاثیر قرار دهند.

🔹فرهنگ مصرف و باورهای غلط: از بسترهای حکمرانی آب، توجه به فرهنگ مصرف و ارزش های حاکم بر جامعه است.

دیدگاه‌هایی مانند «چرا من رعایت کنم وقتی دیگران رعایت نمی‌کنند»، باورهای نادرست درباره تجدیدپذیری آب و سهم اندک آب شیرین، و تصور غلط «توان مالی یعنی حق مصرف بیشتر» مانع اصلاح رفتار مصرفی می‌شوند. در کنار کاربست حکمرانی مبتنی بر جریمه و مجازات، اصلاح باورهای نادرست نیز ضرورت دارد.

🔹سبک زندگی و تغییر کاربری زمین‌ها: فرهنگ ویلانشینی و رشد خانه‌باغ‌ها الگوی مصرف آب را در ایران دگرگون کرده و فشار مضاعفی بر منابع وارد می‌کند. حکمرانی آب با نوآوری تکنولوژی و مصرف بهینه، و برخی ممنوعیت‌ها چون احداث استخر و مشخص نمودن محدوده مصرف و حتی تشدید برخوردهای قانونی با متخلفین می‌تواند این فشار را کاهش دهد.

🔹حوزه کشاورزی و اصلاح الگوی کشت: کشاورزی از  مصرف‌کننده‌های اصلی آب است و همکاری کشاورزان در کشت محصولات کم‌آب‌بر، همراه با آموزش، مشوق‌های مالی و فناوری‌های نوین آبیاری، برای کاهش فشار بر منابع ضروری است. انجام اینکار نیازمند رصد بسترهای اجتماعی و فرهنگ خاص مناطق و بهره‌گیری از میانجیگری زیست محیطی است.

🔹تکنولوژی و تفکیک مصرف آب:
تفکیک آب به شرب، شست‌وشو، دام و صنایع، همراه با همکاری شرکت‌های دانش‌بنیان و پذیرش مردمی، بهره‌وری منابع را افزایش می‌دهد و فشار بر آب با کیفیت بالا را کاهش می‌دهد.

🔹نقش آموزش و مدارس: آموزش نسل جدید درباره ارزش آب و طرح‌های عملی در مدارس، ابزاری کلیدی برای نهادینه کردن رفتارهای پایدار مصرف آب است. تقویت همکاری آموزش و پرورش با اداره آب در این راستا و حتی برگزاری کلاس های آموزش خانواده با محوریت فرهنگ آب ضرورت دارد.

🔹پیوند آب با انرژی و برق: از حساسیت‌های حکمرانی آب در ایران، درهم‌تنیدگی آن با برق و انرژی است. کمبود آب، تولید برق را کاهش می‌دهد و قطع برق، پمپاژ آب در آپارتمان‌ها را مختل می‌کند. حتی آبگرم‌کن‌های گازی برای شستشو و استحمام به برق نیاز دارند، بنابراین بحران آب یا قطعی برق، زندگی روزمره مردم را همزمان با مشکل مواجه می‌کند. کاهش این درهم تنیدگی و استفاده از راهکارهای نوآورانه، آسیب‌پذیری جامعه را کاهش می‌دهد.

🔺حکمرانی آب در ایران نیازمند نگاهی چندبخشی، عدالت‌محور و مبتنی بر بسترها و مشارکت اجتماعی است.

اصلاح الگوی کشت، ارتقای فناوری، تفکیک مصرف، آموزش در مدارس و استفاده از رسانه‌ها و فضای مجازی برای ترویج الگوهای صحیح مصرف، با در نظر گرفتن بسترهای اجتماعی می‌تواند ایران را از بحران‌های گسترده و طولانی‌مدت آب نجات دهد؛ بحرانی که شاید حساس‌تر از بسیاری جنگ‌ها باشد.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
4
🔺متولی ایده‌های سیاستگذاری ایران کیست؟

✍️علی میرزامحمدی (جامعه‌شناس)


🔺اخیراً به یک گروه مجازی دعوت شدم که از اعضای آن خواسته شده بود راهکارهایی درباره برخی مسائل اجتماعی و کلان ارائه دهند. هدف این گروه جمع‌آوری تحلیل‌ها و تدابیر کارشناسی بود تا به تصمیم‌گیران منتقل شود.

اما تجربه نشان می‌دهد حتی بهترین پیشنهادها اگر متولی مشخص و سازوکار پیگیری نداشته باشند، به جایی نمی‌رسند و بی‌اثر باقی می‌مانند.

🔺مشکل اصلی ایران در این عرصه، فقدان حلقه اتصال میان تحلیل‌گران، سیاست‌گذاران و ساختار حکمرانی است. ایده‌ها بدون این حلقه، درست مانند پیامی در بطری به دریا انداخته می‌شوند: شاید در مسیر سرگردان بمانند، شاید اصلاً به مقصد نرسند. در نهایت، بسیاری از این تحلیل‌ها فقط در اقیانوس متلاطم رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی شناور می‌شوند و هیچ تصمیم‌گیری جدی را تحت‌تأثیر قرار نمی‌دهند.

🔺نکته دیگر آنکه هر تحلیل‌گر از زاویه تخصصی خاص به مسئله نگاه می‌کند. یک اقتصاددان بیشتر دغدغه رشد و ثبات دارد، یک جامعه‌شناس بر سرمایه اجتماعی و نابرابری تمرکز می‌کند، و یک متخصص محیط‌زیست نیز درباره بحران منابع هشدار می‌دهد.

این دیدگاه‌ها هر کدام بخشی از واقعیت‌اند، نه کل آن و اگر در کنار هم قرار نگیرند، تصویر جامعی شکل نمی‌گیرد. درست مانند قطعات پازلی که تا کنار هم ننشینند، تصویر نهایی دیده نمی‌شود. اینجاست که نقش یک نهاد متولی برای ترکیب و هم‌افزایی این دیدگاه‌های پراکنده حیاتی می‌شود.

🔺 از سوی دیگر، فعالیت فکری و تحلیلی باید به‌عنوان سرمایه‌ای ارزشمند شناخته شود. اگر صاحبان ایده‌ها احساس کنند تلاششان صرفاً برای پر کردن فضای مجازی یا ویترین‌های نمایشی مصرف می‌شود، دلسرد خواهند شد. برعکس، اگر نظام سیاستگذاری برای آنها پاداش، تشویق و جایگاه شایسته قائل شود، انگیزه و کیفیت مشارکتشان چند برابر می‌شود.

🔍در مجموع، حاکمیت در ایران سه نوع مواجهه با تحلیل‌گران می تواند داشته است:

🔹بی‌تفاوتی
: جایی که تصمیم‌ها بدون توجه به نخبگان گرفته می شود و صدای کارشناسان شنیده نمی‌شود.

🔹استفاده ابزاری و نمایشی: جایی که تحلیل‌گران صرفاً برای سنجش افکار عمومی یا نمایش تکثر آرا به کار می‌آیند، نه برای تصمیم‌سازی واقعی.

🔹بهره‌گیری در سیاستگذاری: شکل مطلوبی که در آن ایده‌ها و داده‌های کارشناسی در چرخه تصمیم‌گیری وارد می‌شوند و سیاست‌ها را اصلاح می‌کنند.

🔺متأسفانه، در عمل بیشتر با حالت دوم یعنی بهره‌گیری ابزاری و نمایشی روبه‌رو هستیم. برخی دولت ها برای حفظ ظاهر، به ویژه در اوایل کار خود، نظر برخی منتقدین و تحلیل‌گران جناح های مخالف را جویا می شوند ولی این برخوردها بیشتر جنبه تبلیغاتی و نمایش رسانه‌ ای داشته تا وجهه عمومی دولت ارتقا یابد و با گذشت زمان به تنظیمات کارخانه بر می گردند!؟

🔺در این راستا، گاه واکنش تحلیل‌گران به‌عنوان ابزار «آزمون واکنش» جامعه به‌کار گرفته می‌شود؛ و گاه حتی به بخشی از یک عملیات روانی معکوس تبدیل می‌شود. نتیجه این رویه اتلاف سرمایه‌ای گران‌بها است. سرمایه‌ای که می‌توانست خطاهای سیاستی را کاهش دهد و تصمیمات را بهبود بخشد.

پرسش اساسی همچنان پابرجاست: این همه ایده و تحلیل برای چه عرضه می‌شوند؟ برای سرگرم کردن افکار عمومی در شبکه‌های اجتماعی؟ یا برای رسیدن به دست متولیان و تبدیل شدن به برنامه‌های اجرایی؟

🔺 بحران امروز سیاستگذاری در ایران، کمبود ایده یا تحلیل نیست؛حتی گاهی با انباشت و اشباع راهکارها و ایده‌های سیاستگذاری مواجه هستیم. مسئله اصلی، نبود متولی تحویل‌گیرنده، فقدان حلقه اتصال واقعی میان نخبگان و حکمرانی و غیبت نهادی است که بتواند این ایده‌های پراکنده را به یک تصویر منسجم بدل کند. تا زمانی که این خلأ پر نشود و ارزش فعالیت فکری به‌درستی شناخته نشود، حتی بهترین تدابیر نیز در همان سطح رسانه‌ای و ابزاری متوقف خواهند ماند.

🔍در این شرایط، ضروری است نهادی ایجاد شود که ایده‌های کارشناسی را تجمیع و پالایش کند. همچنین میان تحلیل‌گران و دستگاه‌های تصمیم‌گیر پیوند برقرار سازد و برای ارائه‌دهندگان ایده‌ها نظامی از پاداش و تشویق در نظر گیرد تا ایده های فکری آنان به‌عنوان سرمایه‌ای ارزشمند امکان تبدیل به تصمیمات اجرایی داشته باشند.

🔍نظام تصمیم سازی و متولی ایده‌های سیاستگذاری باید خود را از نگاه جناحی و حزبی دور سازد. این نظام باید مراقبت نماید تحلیل گران و صاحبان ایده های نو و راهگشا با برچسب زنی دلسرد نشوند. در غیر این صورت با انزوا یا مهاجرت نخبه‌ها، احتمال بن‌بست یا خطای تصمیم‌سازی‌های کلیدی کشور افزایش خواهد یافت.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍5🙏1
🔺نقدی بر نظریه مصالحه‌ناپذیری ایران و غرب

✍️علی میرزامحمدی


🔺اخیراً این ایده و تفکر مطرح شده است که مصالحۀ ایران با قدرت‌های خارجی برای رفع تحریم‌ها ناممکن است و ایرانیان محکوم به تحمل تحریم‌های فزاینده و رویارویی دائمی هستند. این دیدگاه با واکنش و انتقاد برخی منتقدین از جمله احمد زیدآبادی نیز روبه‌رو شده است. این نوشتار نقدی است بر این دیدگاه و تبعات پذیرش آن.

🔹نظریه «مصالحه‌ناپذیری ایران و غرب» در دو شکل قابل طرح است:

🔸شکل اثباتی که معتقد است ذات فلسفه ایرانی-اسلامی و فلسفه غربی بر تقابل استوار است و مصالحه غیرممکن؛ و

🔸شکل هنجاری که ذاتی بودن تقابل را نمی‌پذیرد اما با تلقی سود بیشتر تقابل بر مصالحه، بر پرهیز دائمی از مصالحه تأکید دارد و مقاومت را رسالتی اخلاقی یا سیاسی می‌داند. البته شکل هنجاری بر این هراس نیز استوار است که مصالحه در نهایت به فروپاشی نظام سیاسی ما منتهی خواهد شد. 

🔍این نظریه در هر دو شکل اثباتی یا هنجاری آن قابل نقد است.

🔹در شکل اثباتی، می توان گفت هیچ فرهنگ یا فلسفه‌ای ذاتاً به دشمنی ابدی با دیگری محکوم نشده است. در تاریخ ایران و جهان، نمونه‌های تعامل و سازش فرهنگ های رقیب کم نیست. حتی قدرت‌های متخاصم مانند آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد توانستند در مواردی مذاکره و مصالحه کنند. مذاکرات آمریکا و چین یا توافق‌های امنیتی پس از جنگ جهانی دوم از نمونه های دیگر مذاکره و مصالحه بین دولت های متخاصم هستند.

🔹استدلال هایی که در شکل هنجاری مصالحه ناپذیری نیز مطرح می شود، قابل نقد است. نخست اینکه ادعای سود بیشتر تقابل نسبت به مصالحه فاقد شواهد روشن است. همچنین به صرف ادعای اینکه تجربه‌های گذشته مصالحه ناموفق بوده است نمی‌توان سود تقابل را در مقایسه با مصالحه جدید بیشتر دانست.

نکته دیگر آنکه هراس از فروپاشی نظام سیاسی با مصالحه، نوعی اذعان و اعتراف به ضعف ساختاری است؛ چراکه نظام های سیاسی و فرهنگی قدرتمند در تعامل و برخورد با دیگران همیشه بده و بستان دارند اما این بده و بستان به تقویت و توسعه آنها منجر می شود نه استحاله یا فروپاشی آنها.

🔅البته مصالحه همیشه آسان نیست و نیازمند بهره گیری از افراد خبره برای مذاکره، زمان‌سنجی، توازن قدرت و اعتماد متقابل است، اما این دشواری‌ها به معنای توصیه به پرهیز از آن نیست. می شود افراد زبده تری برای مذاکره برگزید؛ می شود زمان مناسبی برای گفتگو در نظر گرفت و برای توازن قدرت، نیروهای دیگری را به نفع خود وارد مذاکره کرد. می شود ضمانت های قوی تری برای اعتماد متقابل گرفت.

نهایتا" شکل هنجاری مصالحه ناپذیری، نوعی نهادینه کردن دوقطبی‌سازی جامعه است: حامیان و منتقدان مصالحه. این دو قطبی سازی، انرژی جامعه را تحلیل می برد و انسجام اجتماعی را تضعیف می کند.

🔹هر دو شکل این نظریه، از منظر پیامدهای منفی اجتماعی و سیاسی نیز قابل نقد هستند. باور به ناممکن بودن مصالحه موجب سیاست‌های سختگیرانه، از دست رفتن فرصت‌های دیپلماتیک و اقتصادی و افزایش هزینه‌های داخلی می‌شود.

🔺بنابراین، تئوریزه کردن مصالحه‌ناپذیری بیش از آنکه راهبردی عقلانی باشد، انسداد مسیرهای دیپلماسی و تحمیل فشارهای مضاعف بر جامعه است. از منظر فلسفی، فرض ذات‌گرایی در تقابل تمدن‌ها قابل نقد است و تاریخ نشان داده که امکان گفت‌وگو میان فرهنگ‌ها وجود دارد.

🔺در سطح سیاسی، اصرار بر ناممکن بودن مصالحه به انزوای استراتژیک سیاسی و اقتصادی می‌انجامد، در حالی که مصالحه هوشمندانه بخشی از هنر حکمرانی است. در سطح اجتماعی نیز، تداوم تقابل دائمی به معنای فشار اقتصادی، کاهش امید عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی است.

در این میان، واقع‌بینی و تحلیل دقیق، ایران را از دام ایدئولوژیک مصالحه‌ناپذیری رها می‌سازد. گفتگو و انعطاف نه نشانه ضعف بلکه شرط عقلانیت، ابزار حفظ منافع ملی و زندگی شرافتمندانه در جهان امروز است.

🔅در جهان امروزی هرگز نمی توان با این استدلال که گفتگو برای مصالحه می‌تواند ابزار فریب باشد از آن اجتناب کرد. هوشیاری با اجتناب از گفتگو حاصل نمی شود، بلکه ثمره عقلانیت، زمان سنجی، کیاست، شناخت محدودیت ها و بهره‌گیری از فرصت هاست. 


👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👏2
سرمقاله روزنامه آرمان امروز

🔺پزشکیان و چالش تلفیق اخلاق و کارآمدی

علی میرزامحمدی

دوشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۴

لینک سرمقاله👇👇

https://armandaily.ir/?p=101259
🔺المپیادهای علمی؛ از افتخارآفرینی تا سرمایه‌سوزی

✍️علی میرزامحمدی (جامعه شناس)

روزنامه آرمان امروز ۶ شهریور

تیم ملی المپیاد نجوم و اخترفیزیک ایران برای دومین سال متوالی عنوان طلایی‌ترین تیم جهان را به دست آورد. صحنه‌ای غرورانگیز بود، وقتی اعضای تیم ایرانی دریافتند همگی مدال طلا کسب کرده‌اند. این موفقیت‌ها شایسته‌ی تقدیر است و لحظه‌ای که جوانان ایرانی بر بام جهان می‌ایستند، امید و شادمانی برای جامعه به ارمغان می‌آورد.

اما پرسش اصلی اینجاست که ماهیت این مسابقات چیست و چه پیامدهای پنهانی در پسِ این افتخارات نهفته است؟

المپیادهای علمی در ظاهر رقابت‌هایی جهانی برای محک زدن توانایی‌های دانش‌آموزان مستعدند، اما واقعیت آن است که این رقابت‌ها بیش از آنکه صرفاً آزمون علمی باشند، به کارزار «رصد استعدادهای نخبه» تبدیل شده‌اند. کشورهای پیشرفته، به‌ویژه ایالات متحده و برخی کشورهای اروپایی، این مسابقات را همچون نمایشگاهی بین‌المللی برای شناسایی، جذب و هدایت نخبگان به سمت دانشگاه‌ها، مراکز پژوهشی و صنایع خود به کار می‌گیرند.

🔺در اینجاست که تفاوت بنیادین المپیادهای علمی و ورزشی آشکار می‌شود: در المپیادهای ورزشی یک قهرمان می‌تواند سال‌ها بدرخشد، اما در المپیادهای علمی، برگزیدگان تنها یک‌بار در چنین سطحی حاضر می‌شوند و این حضور بیشتر حکم «کارت ورود» به دنیای دانشگاهی و پژوهشی را دارد. این کارت ورود، همراه با پیشنهادهای مادی و امکانات آموزشی است که کشورهای غربی با دقت طراحی کرده‌اند. به بیان دیگر، ما عملاً میز شناسایی نخبگان را برای دیگران مهیا می‌کنیم.

این تحلیل یادآور یادداشت من در روزنامه آفتاب یزد (۷ مرداد ۱۳۹۶) تحت عنوان «راهبردهای حمایت و حفاظت از نخبه‌ها» است؛ جایی که به سه رویکرد عمده در مواجهه با نخبگان در سطح جهانی اشاره شد:

🔅نخست، «شکار مغزها» که همان جذب مستقیم استعدادها با پیشنهادهای وسوسه‌انگیز دانشگاهی و شغلی است؛

🔅دوم، «فرار مغزها» که ناشی از ضعف داخلی کشورها در نگهداری از نیروهای برترشان است؛

🔅و سوم، «چرخش مغزها» که رفت‌وآمد هدفمند و مدیریت‌شده نخبگان میان کشور مبدأ و مقصد را در بر می‌گیرد.

آنچه امروز شاهدیم ترکیبی از این سه الگوست، اما کشورهای پیشرفته با بهره‌گیری از زیرساخت‌های علمی و اقتصادی خود، کفه ترازو را به سود شکار و جذب سنگین‌تر می‌کنند.

🔺المپیادها دقیقاً در این نقطه اهمیت پیدا می‌کنند. برگزیدگان آنها در معرض دید مستقیم نمایندگان دانشگاه‌ها و مؤسسات تحقیقاتی قرار می‌گیرند. نه تنها کارنامه‌ی علمی بلکه روحیه، سبک تفکر، مهارت‌های حل مسئله و ظرفیت‌های روان‌شناختی‌شان آشکار می‌شود. در واقع، المپیادهای علمی یک بازار جهانی‌اند؛ بازاری که کالاهای ارزشمندش نه مدال‌ها، بلکه استعدادهای جوان کشورها هستند.

اگر کشوری نتواند پس از بازگشت این نخبگان مسیر رشد، منزلت و کرامتشان را فراهم کند، در حقیقت سرمایه ملی خود را به‌سادگی روی میز جهانی عرضه کرده است؛ این همان چیزی است که می‌توان آن را «سرمایه‌سوزی ملی» نامید.

برای جلوگیری از این سرمایه‌سوزی و تبدیل تهدید به فرصت، باید مجموعه‌ای از راهبردها هم‌زمان دنبال شود.

🔅نخست، سیاست «حفاظت»؛ یعنی ایجاد ساختارهایی که نخبگان حفظ شوند و احساس کنند سرمایه‌ی علمی‌شان صیانت می‌شود.

🔅دوم، «پیشگیری»؛ شناسایی زمینه‌های مهاجرت پیش از وقوع و رفع دلایل نارضایتی، هم در کوتاه‌مدت (با تشویق‌های فوری) و هم در بلندمدت (با اصلاح ساختارهای علمی و مدیریتی).

🔅سوم، «بازپس‌گیری»؛ طراحی برنامه‌هایی برای بازگشت نخبگان مهاجرت‌کرده از طریق همکاری با دانشگاه‌ها و پروژه‌های علمی داخلی.

🔅و چهارم، «بازیافت»؛ حتی اگر بازگشت کامل ممکن نباشد، باید ارتباط مستمر با نخبگان خارج‌نشین حفظ شود تا بخشی از دانش و شبکه اجتماعی خود را در خدمت کشور قرار دهند.

🔍این چارچوب نشان می‌دهد که صرفاً افتخار به مدال‌ها کافی نیست. باید اندیشید پس از بازگشت چه آینده‌ای برای این جوانان فراهم خواهد شد. آیا جایگاه شایسته‌ای برایشان تعریف می‌شود یا ناچارند به سراغ پیشنهادهای خارجی بروند؟

وظیفه‌ی حاکمیت و جامعه تنها تشویق در لحظه‌ی پیروزی نیست، بلکه طراحی مسیری است که این پیروزی به سود پیشرفت ملی تداوم یابد. اگر کرامت آنان حفظ نشود و درهای مشارکت واقعی به رویشان گشوده نگردد، چرخه‌ی فرار یا شکار مغزها تکمیل خواهد شد.

بنابراین، نباید صرفاً به مدال‌ها به‌عنوان افتخار ملی نگاه کرد. این مدال‌ها زنگ هشداری‌اند که نشان می‌دهند استعدادهای ما در معرض رصد جهانی‌اند.

🔍افتخار واقعی زمانی است که بتوانیم این استعدادها را در مسیر ساختن آینده کشور به کار گیریم؛ آینده‌ای که در آن جوان نخبه ایرانی نه قربانی بازار جهانی مغزها بلکه کنشگری مؤثر در تولید علم، فناوری و قدرت ملی باشد.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
2👏2🎉1💯1
عناوین یادداشت های اخیر در روزنامه های اعتماد و آرمان امروز
✍️علی میرزامحمدی

🔶روزنامه اعتماد

🔅تاملی بر برچسب زنی هویتی
روزنامه اعتماد شماره 6116 (چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۴)

🔅سیاستگذاری مقابله با دروغ در فضای مجازی
روزنامه اعتماد شماره 6104 (چهارشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۴)

🔅تاملی بر یک پیش بینی پساجنگ
روزنامه اعتماد شماره 6101 (یکشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۴)

🔅نکاتی درباره یک رسانه خاص
روزنامه اعتماد شماره 6099 (چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴)


🔶روزنامه آرمان امروز

🔅المپیادهای علمی؛ از افتخارآفرینی تا سرمایه‌سوزی
روزنامه آرمان امروز شماره 4818 (پنج شنبه 6 شهریور 1404)

🔅«پزشکیان» و چالش تلفیق اخلاق و کارآمدی
سرمقاله روزنامه آرمان امروز، شماره 4815 (دوشنبه 3 شهریور 1404)

🔅پساجنگ و اظهار نظر در شرایط حساس

روزنامه آرمان امروز، شماره 4801(دوشنبه 15 مرداد 1404)

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
1👏1
🔺اسنپ‌بک و سناریوهای ناقص

✍️علی میرزامحمدی


تحلیل سناریو یکی از ابزارهای کلیدی در آینده‌پژوهی و سیاستگذاری است. با اینهمه سناریونویسی زمانی مفید خواهد بود که همه عنصرهای مربوط به آینده در آنها مد نظر باشد. این عناصر شامل بازیگران داخلی و خارجی، بسترهای زمانی و مکانی، محرک‌ها و پیشران‌ها، عدم قطعیت ها، منابع و ظرفیت های اقتصادی و نهادی و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم اقدامات است.

وقتی برخی از این عناصر کلیدی حذف شوند، با «سناریوی ناقص» مواجه می‌شویم که گاهی با عناوینی مانند سناریوی تک بعدی، خطی، تقلیل‌گرا، آرزو محور و گمراه‌کننده نیز شناخته می شوند.

در این سناریوها، بازیگران مقابل «منفعل و ایستا» فرض می‌شوند. انگار که کیسه بوکس هستند و هر بلایی که بخواهیم می‌توانیم سر آنها پیاده کنیم. در این نوع سناریوها، پیامدهای زنجیره ای دیده نمی‌شوند و تصمیم‌گیران به راحتی دچار خطای محاسباتی می‌شوند.

🔺این نوشتار تلاش دارد خطر استیلای سناریوهای ناقص در واکنش به فعال شدن اسنپ بک را از منظری دیگر گوشزد کند.

🔺واکنش به اسنپ بک را می‌توان در دو سطح داخلی و خارجی بررسی کرد. در سطح خارجی، نوع مواجهه ایران با سه کشور اروپایی و نهادهای بین‌المللی مانند آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و سازمان ملل مطرح است.

اما سطح داخلی، کمتر در سناریوها بازتاب دارد. در این سطح، واکنش مردم و جامعه، نیاز به قانع‌سازی افکار عمومی و کاهش اثرات اجتماعی و اقتصادی اجرای اسنپ‌بک اهمیت دارد.

این دو سطح در رابطه‌ای دیالکتیک با یکدیگر قرار دارند. به این معنا که تصمیمات و اقدامات در سطح خارجی بر پذیرش و واکنش داخلی اثر می‌گذارد و بازتاب‌ها و پذیرش داخلی نیز توان کشور را در مدیریت روابط بین‌المللی و اعمال فشار بر طرف مقابل شکل می‌دهد.

🔺سناریوهای ناقص معمولاً تنها بر یکی از این دو سطح تمرکز دارند، در حالی که یک سناریوی کامل و چند بعدی باید هردو سطح داخلی و خارجی را همزمان لحاظ کند و روابط متقابل آن‌ها را در نظر بگیرد. بدون این نگاه دیالکتیک، هیچ سناریویی نمی‌تواند موفق باشد و تصمیم‌گیری‌ها همواره در معرض خطا و پیامدهای غیرمنتظره قرار خواهند گرفت.

🔺یکی از مواجهه های پیشنهادی خروج از NPT است که توسط برخی جریان‌ها و شخصیت‌ها، مانند نمایندگان مجلس( با پیشنهاد طرح فوریتی) و حسین شریعتمداری مطرح شده است. این دیدگاه صرفاً بر واکنش سریع سیاسی تمرکز دارد و اثرات احتمالی بین‌المللی، افزایش تحریم‌ها، انزوای کشور و پیامدهای منطقه‌ای را نادیده می‌گیرد و نمونه‌ای آشکار از سناریوی تک بعدی و آرزو محور است.

🔅در این میان، هشدار کارشناسانی مانند عباس عبدی درباره به خطر افتادن کل پرونده با کوچک‌ترین اختلاف درون‌ساختاری یا «خرابکاری» هر بازیگر داخلی، اهمیت اجتناب از سناریوهای ناقص و تمرکز بر تصمیم‌گیری چند بعدی و هماهنگ را روشن می‌کند.

🔺بستن تنگه هرمز و افزایش سطح غنی‌سازی، سناریوهای دیگر مرتبط با اسنپ‌بک هستند. این دو پیشنهاد نیز نمونه‌هایی از سناریوهای ناقص هستند. این دو سناریو، بر ژئوپلیتیک ایران و قدرت کشور در کنترل مسیر عبور نفت، بدون در نظر گرفتن واکنش نظامی و حقوقی طرف مقابل، فشار اقتصادی داخلی و موضع کشورهای واردکننده انرژی متمرکز شده‌اند.

🔍اتکا به سناریوهای ناقص علاوه بر دور کردن تصمیمات از واقعیت، خطرات جدی و گاه جبران‌ناپذیری برای کشور ایجاد می‌کند. عمل بر مبنای چنین سناریوهایی می‌تواند منجر به تصمیمات پرهزینه و اشتباه، افزایش فشار اقتصادی و اجتماعی داخلی، تضعیف موقعیت بین‌المللی ایران، ایجاد بحران‌های امنیتی و نظامی و خسارت‌های جبران‌ناپذیر شود. تجربه تاریخی نشان می‌دهد تصمیمات مبتنی بر سناریوهای ناقص موجب از دست رفتن منابع ملی، کاهش اعتبار و آسیب به نسل‌های آینده شده است.

🔺برای مدیریت واکنش ها درباره فعال شدن اسنپ بک و جلوگیری از اثرگذاری سناریوهای ناقص و گمراه کننده، ایجاد ساختار تصمیم سازی هماهنگ برای کاهش اختلافات جناحی ضرورت دارد. این ساختار تصمیم سازی، نباید اجازه دهد تا سناریوهای آرزو محور و تقلیل گرا منافع ملی را به خطر اندازد.

🔍دیگر نهادها هم باید کمک کنند این ساختار تصمیم سازی با درک مشترک از اهداف و محدودیت‌ها و رصد مستمر تغییر شرایط خارجی و منطقه‌ای، به سناریوهایی دست یابد که با واقعیت‌های متغیر سازگار باشد.

تنها در این صورت است که می توان امیدوار شد مسیر تصمیم‌گیری در واکنش به اسنپ‌بک از خطا دور شود و کشور با هزینه هایی به نسبت کمتر از شرایط پیچیده پیش رو عبور کند.


👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍5