تحلیل مسائل اجتماعی ایران – Telegram
تحلیل مسائل اجتماعی ایران
305 subscribers
54 photos
7 videos
70 links
یادداشت های علی میرزامحمدی
دانش آموخته دکترای جامعه‌شناسی
Download Telegram
🔺چند نکته از بازنمایی سریال یوسف پیامبر

✍️علی میرزامحمدی


🔺سریال یوسف پیامبر تاکنون بارها بازپخش شده است. این سریال نخستین بار در سال 1387 پخش  و آخرین بار در سال جاری یعنی 1404 بازپخش شد.

اما پخش این سریال در دهه هشتاد با دهه کنونی تفاوت کلیدی دارد و آن اینکه مخاطبان سریال واکنش ها و دریافت های خود را از سکانس ها ، محتوا ، پیام ها  و حتی صحت و سقم داستان، به سرعت منعکس و بین میلیون ها مخاطب فضای مجازی به اشتراک می گذارند.

🔺نویسنده از منظر نظریه بازنمایی چند نکته را درباره این سریال پرمخاطب ارائه می کند. نظریه بازنمایی می گوید که رسانه‌ها برعکس آن تصور ساده انگارانه اولیه، صرفاً داستان را نمایش نمی‌دهند؛ بلکه با بازنمایی فرایند داستان  در مفاهیم «دستکاری» انجام می‌دهند. این دستکاری معمولاً یا به صورت «بدنمایی» و یا «بیش نمایی» صورت می‌گیرد.

🔹نکته اول از این منظر آن است که در بازنمایی تاریخی ماجرا، مساله تعاملات زبانی ساده انگاری می شود. شخصیت های داستان به راحتی و بدون دغدغه زبان به راحتی با یکدیگر ارتباط کلامی برقرار می کنند و فصیح و بلیغ با یکدیگر سخن می رانند. زبان بنی اسرائیل عبری و زبان مصریان قبطی بوده است اما آنها بی هیچ مشکلی با یکدیگر سخن می رانند!

بر این اساس، در بازنمایی رسانه ای داستان یوسف، مساله اختلاف های زبانی به نفع جذابیت های داستانی و تصویری در گیومه قرار می گیرد! یوسف از کودکی با مصریان با زبان ایشان سخن می راند و هیچ کس نمی پرسد یک عبری زبان چطور زبان قبطی را در حد و اندازه فصاحت و بلاغت سخن می گوید! حتی برادران او نیز مشکلی در این میانه ندارند!

🔹نکته دوم درباره وصال زلیخا با یوسف است. این بازنمایی رسانه ای نیز پرسش برانگیز است. چرا که این وصل دو قربانی دارد و آن همسر یوسف  و  شوی فوت کرده زلیخاست! گویا این دو بازیگر داستان باید در کناری تماشاگر باشند تا آن دو به وصال برسند! حتی باید معجزه جوان سازی زلیخا رخ دهد تا این وصال لذت بخش تر باشد.
در این بازنمایی حتی از همسر یوسف برای این کار پرس و جویی نمی شود او باید به تقدیری که مذهب برایش رقم زده است گردن نهد.

اما مظلوم دیگر این داستان، پوتیفار همسر مرده زلیخاست که در زمان حیات و پیش چشمانش در حق او خیانت شد و اکنون باید بعد از فوت همان زن خیانت کرده پس از سالها توبه ، به وصال مردی برسد که به خاطر عشق او به همسرش خیانت کرد!

این بازنمایی، آموزه های بدی از نظر اخلاقی به همراه دارد. نتیجه توبه زلیخا به عنوان زن خائن به شوهر هر چه باشد نباید وصال مردی باشد که به خاطر او در حق شوهرش خیانت کرد.
این چگونه توبه ای است که باز همان خطا را دوباره در رنگ و لعابی دیگر تمنا و تکرار می کند!

🔹نکته سوم درباره ساختار حکومت مصریان است. سریال فرض را بر این می گیرد که یوسف برای نجات مردم مصر از ظلم حاکمیت مبعوث و ماموریت یافته است، اما سریال در بازنمایی این ظلم هم در ساختار پادشاهی مصر و هم در ساختار سلسله مراتب دینی ناموفق می ماند!

🔺اگر  ساختار حاکمیتی مصر در آن حد ظالم است پس این ساختار و آن شکوه تمدنی چگونه جلوه گر شده است که دیگر اقوام چون عبریان برای رفع نیازهای خود دست به دامان آنها  می شوند.

ساختاری که یک بیگانه و غریبه را در کاخ خود جای می دهد و آن را پرورش می دهد و تا حد عزیزی مصر ارتقا می دهد و حتی قومی بیگانه را به عنوان مهمان پذیرا می شود از همترازهای خود بسیار والاتر است. اگر عبریان و بنی اسرائیل مدعی اند چرا خود قادر به ایجاد شکوهی در حد و اندازه مصریان نبوده اند. آنها  در رشد  و ارتقای تاریخی خود مدیون تمدن مصر هستند.

🔻این ساختار حاکمیتی دو قطبی است: بخشی در پادشاهی و بخشی دیگر در ساختار کارگزاران دینی. این دو قطب مانع از تمرکز قدرت مطلقه می شود و قدرت همدیگر را کنترل می کنند. در نتیجه در آن دوره این ساختار حاکمیتی پیشرو بوده است.

دین را که فقط نمی شود در قالب های مناسکی و سنت های ظاهری آن مورد قضاوت قرار داد. اگر یکتاپرستی گامی والاتر از چند خداپرستی است باید جلوه های عمیق و چند لایه آن در زندگی اجتماعی و ایجاد عدالت در بین مردم جلوه گر شود. اما در سریال یوسف پیامبر ، بازنمایی ظلم و عدالت ، فقط در سخنان بازیگران نمود دارد نه در ساختار تعاملات مردم با حاکمیت و یا تعاملات مردم با یکدیگر.

🔺با همه اینها سریال یوسف پیامبر همچنان یکی از سریال های تاثیرگذاری است که با وجود بازپخش چندین ساله همچنان جذاب باقی مانده است.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
4💯2👏1
از نگاه نظریه «بازنمایی»، رسانه فقط داستان نمی‌گوید، بلکه واقعیت را بازمی‌سازد؛ با دستکاری معنا، گاه از نوع بیش‌نمایی و گاه بدنمایی.

در سریال یوسف پیامبر، تفاوت زبانی عبریان و مصریان نادیده گرفته شده است. یوسف عبری و مصریان قبطی بدون هیچ مانعی سخن می‌گویند. برای جذابیت داستان، چالش زبانی به‌کلی حذف شده تا روایت روان‌تر شود.

بازنمایی وصال زلیخا با یوسف، پرسش‌برانگیز است. دو قربانی خاموش دارد: همسر یوسف و پوتیفار. توبه زلیخا اگر به وصال همان مرد بینجامد،آیا تکرار همان خطا نیست در لباسی معنوی‌تر؟

سریال، مصر را ظالم می‌نمایاند اما تمدنی با ساختار دوگانه‌ی پادشاهی و دینی را نشان می‌دهد که یوسف بیگانه را عزیز خود می‌کند و قومی را پناه می‌دهد. چنین ساختاری را نمی‌توان سراسر ظالم دانست.

در سریال، عدالت بیشتر در گفتار بازیگران است تا در روابط اجتماعی. اگر یکتاپرستی برتر از چندخدایی است، باید در رفتار و ساختار جامعه دیده شود، نه فقط در دیالوگ‌ها.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍2
🔺کنترل فضای مجازی در میدان ریزومی ایران

✍️ علی میرزامحمدی (جامعه‌شناس)

🔹 روزنامه اعتماد 25 آبان 1404


🔺اظهارات اخیر یکی از خطیبان معروف کشور مبنی بر اینکه «تولید محتوا در فضای مجازی نباید آزاد گذاشته شود» و اینکه «آزادی فضای مجازی از آزادی دزدها و قاتلین بدتر است»، در ظاهر واکنشی فرهنگی به وضعیت امروز جامعه است؛ اما در عمق، شکافی را آشکار می‌کند که میان منطق حکمرانی سنتی و زیست‌جهان شبکه‌ای امروز ایران شکل گرفته است.

برای فهم این شکاف، رویکردی لازم است که بتواند قدرت، کنترل، گردش معنا و مقاومت اجتماعی را در جهان جدید توضیح دهد: رویکرد تحلیل ریزومی.

🔸ریزوم از ریشه یونانی واژه Rhizoma به معنای «ریشه- توده» به ساقه گیاهانی گفته می‌شود که زیر زمین به‌صورت افقی رشد می‌کنند و ریشه و جوانه می‌دهند. رشد ریشه گیاهانی که ریزومی هستند، هیچگاه متوقف نمی‌شود و حتی بعد از قطع شدن نیز به رشد خود ادامه می‌دهند.

رویکرد ریزومی از فلسفه ژیل دلوز و فلیکس گتاری سرچشمه می‌گیرد؛ جایی که در برابر مدل «درختی» اندیشیدن(با شاخص های اصلی مرکزیت، سلسله‌مراتب و کنترل)، مدل «ریزومی» طرح می‌شود که بر ویژگی هایی چون شبکه‌ای افقی، چندمرکزی، سیال و خودسازمان‌گر استوار است.

🔅در دهه‌های اخیر، نظریه‌پردازان رسانه و علوم سیاسی نشان داده‌اند که قدرت در عصر دیجیتال، نه در مرکز، بلکه در میان پیوندهای شبکه‌ای جریان دارد. از همین رو، تحلیل ریزومی به ابزاری کارآمد برای فهم جنبش‌های اجتماعی شبکه‌ای، تلاطم افکار عمومی، فروپاشی مرجعیت‌های رسمی، تغییرات قدرت نرم و اعتراض های سیال کنونی تبدیل شده است.

نگارنده نیز پیش‌تر در مقاله ‌ای در سرمقاله روزنامه آرمان امروز (۱۲ آبان ۱۴۰۴) بر ضرورت استفاده از این رویکرد برای تحلیل تحولات رسانه‌ای و اجتماعی ایران تأکید کرده بود.

🔺در چنین چارچوبی، سخنان مطرح‌شده درباره «ممنوع‌کردن آزادی تولید محتوا»، نوعی اصرار بر حفظ منطق درختی حکمرانی است؛ منطقی که معتقد است روایت باید از مرکز تولید و به جامعه منتقل شود، و کنترل مرکزی شرط حفظ نظم است. اما زمین اجتماعی امروز ایران با این الگو سازگار نیست.

میلیون‌ها کاربر به‌طور هم‌زمان تولید‌کننده معنا هستند؛ روایت‌ها از مسیرهای غیرخطی و بی‌شمار حرکت می‌کنند؛ کنترل متمرکز عملاً ناممکن است؛ و هر فشار، تنها مسیرهای تازه‌تر، زیرزمینی‌تر و پیش‌بینی‌ناپذیرتر تولید محتوا را فعال می‌کند. این همان وضعیتی است که دلوز و گتاری در توصیف ریزوم بر آن تأکید می‌کنند.

🔺از همین زاویه، یکی از نمونه‌های بارز توجه تدریجی بخش‌هایی از حاکمیت به ریزومی‌شدن جامعه ایران را می‌توان در عقب‌نشینی دولت چهاردهم از «لایحه مقابله با محتوای خلاف واقع» دید. آن لایحه، تلاش داشت مرجعیت رسمی تعیین «نسخه درست واقعیت» را در دست دولت متمرکز کند. اما واکنش‌های گسترده اجتماعی، کارشناسی و رسانه‌ای نشان داد که در میدان ریزومی ایران، هیچ قدرتی نمی‌تواند تنها مرجع تعیین حقیقت باشد.

عقب‌نشینی از این طرح، در عمل نوعی پذیرش این واقعیت بود که مدیریت جامعه امروز تنها با مشارکت، شفافیت و گفت‌وگو ممکن است، و تلاش برای تعریف حقیقت رسمی فقط شکاف دولت و جامعه را افزایش می‌دهد.

🔺در چنین فضایی، تشبیه آزادی محتوا به آزادی «دزد و قاتل» نیز نتیجه همین فاصله مفهومی است. شبکه‌های اجتماعی امروز همان جایی‌اند که آموزش، هویت‌یابی، اطلاع‌رسانی، مشارکت اجتماعی، اشتغال، خلق روایت و حتی معنا‌بخشی سیاسی ایرانیان در آن جریان دارد.

محدودکردن شدید این فضا، عملاً محدودکردن زندگی اجتماعی است، نه مقابله با ناامنی. تجربه سال‌های اخیر نیز نشان داده که هر موج محدودسازی، تنها به افزایش هوشمندی شبکه، تقویت رسانه‌های موازی و تضعیف اعتماد عمومی منجر شده است.

🔍بحران واقعی جامعه ایران «افراط در آزادی محتوا» نیست؛
بحران در عدم انطباق ساختار حکمرانی با »منطق ریزومی جامعه» است. در جهان جدید، قدرت از کنترل به پیوند، از نظارت به مشارکت و از مرکزیت به شبکه منتقل شده است.

تا زمانی که حکمرانی این جابه‌جایی را نپذیرد، فاصله میان دولت و جامعه هر روز بزرگ‌تر خواهد شد. مدیریت فضای مجازی نیازمند فهم زمین شبکه‌ای است؛ زمینی که نه با فرمان، بلکه با درک منطق ریزومی آن قابل اداره است.


👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍2👏2
🔺بحران سیاست‌ورزی در آینه یک انتصاب

✍️ علی میرزامحمدی


🔻روزنامه آرمان امروز ۲۷ آبان ۱۴۰۴

🔺انتصاب سقاب، به سمت معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان سیاست‌گذاری و مدیریت راهبردی انرژی در ظاهر یک جابه‌جایی مدیریتی بود، اما در عمل به یکی از مناقشه‌برانگیزترین رخدادهای سیاسی ماه‌های اخیر تبدیل شد؛ رخدادی که در آن، لایه‌های پنهان سیاست ایران، از ضعف ارتباطی دولت گرفته تا نزاع‌های جناحی، بحران اعتماد عمومی و گسست میان دولت و پایگاه اجتماعی‌اش، همگی خود را آشکار کردند.

واکنش‌ها به این انتصاب نه یک جدال رسانه‌ای، بلکه طیفی از حمایت‌های رسمی تا نقدهای ساختاری، تخصصی، اخلاقی و هویتی را دربرگرفت و روشن ساخت که مسئله بسیار فراتر از یک فرد است.

🔺در سطح رسمی، دولت کوشید حکم را «عادی‌سازی» و «حق قانونی رئیس‌جمهور» معرفی کند. یوسف پزشکیان، آن را «انتخابی کاملاً آگاهانه» دانست و طباطبایی، معاون ارتباطات، منتقدان را به «تندی و استهزا» متهم کرد.

در این سطح، دولت در پی ساختن سپری از مشروعیت بود؛ سپری که نشان دهد انتخاب، ناشی از اراده رئیس‌جمهور است نه نتیجه فشارهای بیرونی. حتی روزنامه هم‌میهن نیز با وجود انتقاد به ضعف اطلاع‌رسانی دولت، تلویحاً گفت اگر سیاست انرژی دولت شفاف بود، شاید سقاب می‌توانست مجری بخشی از اصلاحات سخت‌گیرانه باشد.

اما انتقادها، گسترده‌تر و چندلایه‌تر ظاهر شد. لایه های مهم این نقدها عبارتند از :

🔶نقدهای ساختاری بیش از همه به شیوه حکمرانی بازمی‌گشت. در سرمقاله «سقاب سیاست» روزنامه هم‌میهن، مشکل اصلی در «توهم خلوص نیت» و بی‌توجهی دولت به افکار عمومی دانسته شد؛ اینکه انتصاب بدون توضیح، هم به دولت آسیب می‌زند و هم به خود فرد منصوب‌شده.

احمد زیدآبادی نیز مسئله را نه سقاب، بلکه «نبود استراتژی روشن» در دولت پزشکیان دانست و هشدار داد که تبدیل انتصاب‌ها به صحنه سهم‌خواهی سیاسی، انرژی سیاست ایران را می‌بلعد و نابرابری‌های ساختاری را بازتولید می‌کند.

🔶در حوزه تخصصی انتقادها رنگ هشدار گرفت. باباخانی، کارشناس انرژی، تأکید کرد که بحران امروز کشور «بحران انرژی» است و سازمان نوپای انرژی باید به‌دست «نخبه‌ترین متخصصان» اداره شود؛ نه فردی که سابقه‌ای مرتبط ندارد. او «۲۰ روز آینده» را آزمونی برای برنامه‌های سقاب دانست و هشدار داد این حوزه جای آزمون و خطا نیست.

🔶مسائل اخلاقی و علمی نیز به شدت بر تنش افزود. شریفی زارچی اعلام کرد که سقاب فاقد مدرک کارشناسی ارشد و دکتری است و با وجود معرفی خود به‌عنوان «دکتر»، هیچ سند رسمی از تحصیلات او وجود ندارد. مجید مرادی نیز همین نکته را برجسته کرد و دولت را به «تناقض در معیارهای معرفی مدیران» متهم کرد. این نقدها، سطح مناقشه را از توان مدیریتی به اعتبار اخلاقی دولت کشاند.

🔶در سطح سیاسی- هویتی ، واکنش‌ها تندتر شد. بسیاری از چهره‌های اصلاح‌طلب، سقاب را «نزدیک به رئیسی» دانستند و انتخاب او را مغایر با وعده‌های دولت درباره استفاده از متخصصان اصلاح‌طلب ارزیابی کردند. استعفای فیاض زاهد مهم‌ترین پیامد این تنش بود؛ او سقاب را «فاقد تخصص» و «مشاور رئیسی» معرفی کرد.

🔶افکار عمومی نیز واکنشی سرد و انتقادی نشان داد. این پرسش در شبکه‌های اجتماعی بارها تکرار شد که چرا مخالفت با فیلترینگ هزینه‌ای ندارد اما مخالفت با یک انتصاب، منجر به حذف اداری می‌شود؟ این پرسش، قلب تضادهای گفتمانی دولت را نشانه گرفت.

گروهی از کاربران، استعاره «سقّاب» را نشانه «مصیبت‌زدگی سیاست» توصیف کردند. برای بخشی از بدنه اجتماعی دولت، این انتصاب نوعی بی‌اعتنایی به نخبگان حامی دولت تلقی شد. احساس «نامرئی‌شدن تخصص» و «فروریختن شایسته‌سالاری» در شبکه‌های اجتماعی بارها تکرار شد.

🔶در میان این همه واکنش، تحلیلگران میانه‌رو و مستقل بر یک نکته واحد تأکید کردند. مسئله اصلی نه سقاب است و نه تقابل‌های جناحی؛ مسئله، سردرگمی حکمرانی، ضعف برنامه‌ریزی و فقدان نقشه راه در حوزه انرژی و سیاستگذاری است.

از نظر آنان، جدال‌های انتصاب‌محور، انحرافی است و صرفاً الگوی قدیمی «هیولا‌سازی جناحی» را بازتولید می‌کند؛ الگویی که این‌بار اصلاح‌طلبان نیز در دام آن افتاده‌اند.

🔍آنچه از این مجموعه واکنش‌ها برمی‌آید، تصویری روشن از وضعیت سیاست در ایران است: هر انتصاب، نه یک تصمیم اداری، بلکه صحنه بروز بحران‌های ساختاری است. سقاب، خود مسئله اصلی نیست؛ اما انتصابش پرده‌ای را کنار زد که پشت آن، بی‌اعتمادی عمومی، ضعف تصمیم‌سازی، گسست دولت و حامیانش، بحران تخصص‌گرایی و آشفتگی گفتمانی آشکار شد.

🔅اگر دولت پزشکیان نتواند این شکاف‌ها را مدیریت کند و برای حوزه انرژی نقشه راهی روشن و تخصص‌محور ارائه دهد، منازعه سقاب تنها پرده نخست از سلسله بحران‌هایی خواهد بود که توان سیاست‌ورزی دولت را به‌شدت تحلیل می‌برد.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍32
چون پرده فرو افتد؟!

رسوایی سیم کارت های سفید
🔥2
🔺استعفاهای تهی‌شده از معنا

✍️علی میرزامحمدی (جامعه‌شناس)


🔺در روزهای اخیر هم‌زمان با جهش قیمت ارز و طلا، شایعاتی درباره استعفای محمدرضا فرزین رئیس کل بانک مرکزی مطرح شد؛ خبری که ابتدا با سکوت مواجه و سپس با حضور او در جلسات اقتصادی دولت تکذیب شد، اما طولی نکشید که معاون دفتر رئیس‌جمهور از انتصاب عبدالناصر همتی به عنوان رئیس جدید بانک مرکزی خبر داد؛ فردی که پیش‌تر با استیضاح مجلس در دولت پزشکیان از وزارت دارایی و امور اقتصادی کشور کنار گذاشته شده بود.

این رخداد، بار دیگر مسئله استعفا در ایران را به مرکز توجه بازمی‌گرداند: آیا استعفا در ایران هنوز معنای کلاسیک و اخلاقی خود را دارد؟

🔺در تجربه‌های شناخته‌شده جهانی، استعفا معمولاً زمانی رخ می‌دهد که مدیر یا مقام مسئول در اثر ناکامی، بحران یا خطا، با پذیرش مسئولیت، کناره‌گیری را راهی برای جبران و حفظ اعتبار عمومی می‌داند. استعفا در مدل کلاسیک، همراه با شرم مدیریتی، احساس مسئولیت، پاسخگویی به افکار عمومی و کاهش شانس بازگشت به قدرت است. استعفا نوعی «پذیرش خطا» است و حکم «تاوان اخلاقی» دارد؛ یک واکنش اخلاقی- اداری که نه از سر میل، بلکه از سر اجبار اخلاقی انجام می‌شود.

اما در ایران امروز ماجرا متفاوت است؛ استعفا معنای اخلاقی خود را از دست می‌دهد و گاه به یک جابجایی ساده اداری تقلیل می‌یابد. مقامات اقتصادی وقتی استعفا می‌دهند، نه نشانی از پشیمانی دیده می‌شود و نه فشار افکار عمومی بر آنان حس می‌شود.

حتی در مواردی، استعفا و برکناری نه تنها پایان کار نیست، بلکه مقدمه‌ای برای بازگشت دوباره به ساختار قدرت است؛ چنان‌که نمونه اخیر انتصاب مجدد همتی نشان می‌دهد. گویی استعفا و برکناری از «پایان مسئولیت» به «ایست موقت در مسیر بازگشت» تبدیل شده‌ است.

🔘استعفای رایج در ایران از چند جهت با استعفای مسئولانه تفاوت دارد:

🔅هراس از استعفا وجود ندارد؛ مدیر مستعفی نگران حذف شدن از ساختار قدرت نیست و استعفا را «راه نجات» از فشار مسئولیت می‌بیند، نه پاسخگویی.

🔅افکار عمومی مطالبه‌گر نیست؛ جامعه معمولاً استعفا را نشانه پذیرش خطا نمی‌داند و مدیر نیز نگران قضاوت اجتماعی نیست.

🔅بازگشت به قدرت محتمل است؛ استعفا الزاماً پایان فرصت مدیریتی نیست. گاه فردی پس از دوره‌ای ناکارآمدی، دوباره به همان جایگاه یا مقامی مشابه بازمی‌گردد.

🔅مسئولیت‌گریزی جای مسئولیت‌پذیری را گرفته است؛ برخی مدیران سهم خود در بحران‌ها را نمی‌پذیرند و ناکامی‌ها را به ساختار یا گذشتگان نسبت می‌دهند.

🔅حمایت‌های جناحی مانع خروج مدیر کم‌کارآمد می‌شود؛ استعفا شکست یک فرد نیست، شکست یک جریان تلقی می‌گردد و همین امر مقاومت در برابر پذیرش خطا را افزایش می‌دهد.

🔺بر این اساس می‌توان گفت استعفا در ایران به جای ابزار اصلاح و بازسازی اعتماد، اغلب تبدیل به یک مکانیزم تخلیه فشار یا یک اقدام نمایشی شده است؛ حرکتی که نه اقتصاد را بهبود می‌دهد، نه چرخه نخبگان را باز می‌کند و نه باعث افزایش پاسخگویی می‌شود. خروجی این وضعیت، تهی شدن استعفا از معنا و کاهش اثرگذاری آن بر ساختار حکمرانی است.

🔺وقتی مدیری بدون احساس شرم نسبت به عملکرد خود و با اطمینان از عدم هزینه اجتماعی کنار می‌رود و حتی امکان بازگشت دارد، استعفا دیگر «پایان مسئولیت» نیست، بلکه «توقف موقت یک بازی سیاسی» است.

🔺همان‌گونه که درباره برخی چهره‌های اقتصادی دیده‌ایم، استعفا نه اعتراف به ناکامی، بلکه نوعی رفت‌وآمد بی‌هزینه در چرخه مدیریت است. در چنین وضعیتی استعفا خصیصه‌های اخلاقی-اداری خود را از دست می‌دهد؛ یعنی در استعفاهای امروز ایران غالباً آن چیزی وجود دارد که در استعفاهای واقعی نیست، و آن‌چه باید باشد، دیده نمی‌شود.

⁉️در پایان باید به نکته‌ای مهم اشاره کرد؛ اگر موج اخیر جابه‌جایی‌ها و استعفاها تلاشی برای پاسخ‌دادن به اعتراض‌های شکل‌گرفته در میان بازاریان و جامعه متلاطم تحت فشار اقتصادی باشد، باید توجه داشت که این‌گونه اقدامات شتاب‌زده هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت آرامش نسبی ایجاد کند، اما در میان‌مدت و بلندمدت تأثیر واقعی خود را از دست خواهد داد.

🔺خشم عمومی با نمایش و جابه‌جایی اسمی قابل مدیریت نیست. آنچه افکار عمومی را آرام می‌کند نه استعفا، که نتیجه عملی تغییرات، کاهش بی‌ثباتی بازار و بهبود واقعی شاخص‌های اقتصادی است. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند اصلاح ساختاری، شفافیت و پاسخگویی است؛ و استعفا زمانی معنا خواهد یافت که مقدمه اصلاح باشد، نه فقط تعویض بازیگران بر همان صحنه تکراری.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍5🔥1
🔹نکاتی درباره توییت اخیر رئیس جمهور

یادداشت جدید به زودی

علی میرزامحمدی

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺نکاتی درباره توییت رئیس‌جمهور

علی میرزامحمدی


رئیس‌جمهور 8 دیماه 1404در واکنش به اعتراضات اخیر در توییتی نوشت: «به وزیر کشور مأموریت دادم با نمایندگان معترضان گفت‌وگو کند تا مطالبات برحق شنیده شود و دولت برای رفع مشکلات اقدام کند… معیشت مردم دغدغه من است و اصلاح نظام پولی و بانکی در دستور کار قرار دارد.».

درباره این توییت چند نکته قابل ذکر است:


🔹نکته اول، طرح این پرسش مهم است که آیا این شکل مواجهه، متناسب با ماهیت اعتراض‌های امروز ایران است؟ تجربه سال‌های اخیر از تجمعات صنفی و معیشتی تا کنش‌های مجازی نشان می‌دهد بخش بزرگی از اعتراض‌ها دیگر لیدر‌محور نیست، مرکز فرماندهی ندارد و از نقطه‌ای مشخص آغاز نمی‌شود. به عبارت دیگر این اعتراض ها ریزومی، سیال و تکثیرپذیر است.

در این معنا هر شهر، هر محله و حتی یک صفحه اینستاگرام می‌تواند جرقه باشد.  در چنین وضعی «گفت‌وگو با نمایندگان معترضان» زمانی معنا دارد که نمایندگی واقعی وجود داشته باشد. بر این اساس نمایندگی در شبکه‌ اعتراض های افقی با اعتراض های عمودی یکسان نیست.

🔹نکته دوم آنکه با دیدی واقع‌بینانه، دامنه نارضایتی فراتر از قاب‌های رسمی است. محدود کردن اعتراض به چند بازار یا چند شهر، چیزی شبیه دیدن سطح کوه یخ است و نادیده گرفتن بدنه‌ اصلی آن. در نتیجه اگر دولت با چند گروه گفت‌وگو کند، مطالبات بخش خاموش، بی‌نماینده و پراکنده جامعه شنیده نخواهد شد.

🔹نکته سوم، به واکنش‌های عملی دولت به اعتراض‌ها مربوط می‌شود که استعفای فرزین از آن جمله است. جابجایی مدیر اقتصادی در اوج نارضایتی ممکن است برای افکار عمومی نشانه «تحرک دولت» تلقی شود، اما اگر بدون توضیح شفاف درباره خطاها و بدون برنامه اصلاحی بعدی باشد، بیشتر شبیه «تغییر چهره‌ها» است تا «تغییر قواعد».

جامعه به‌ویژه در شرایط بی‌اعتمادی، به عملکرد چشم دارد نه به تیتر خبر. استعفا وقتی معنا دارد که به اصلاح ساختاری گره بخورد؛ در غیر این صورت تنها مسکنی کوتاه مدت است.

🔹نکته چهارم آنکه نمی‌توان اعتراض‌های شبکه‌ای را با الگوهای کلاسیک مذاکره، سرکوب یا تطمیع کنترل کرد. بخش مهم‌تر نارضایتی در سطح دیده نمی‌شود. معترض تا زمانی گمنام است، اما با هزینه‌دادن می‌تواند به نماد تبدیل شود؛ این پارادوکس گمنامی-شهرت مختص جنبش‌های افقی است؛ اعتراض‌هایی که قادرند مناسبت خلق کنند، زمان‌بندی را تغییر دهند و بدون هماهنگی رسمی گسترش یابند. اعتراض هایی که منتظر رهبر نمی‌مانند و هر فرد، بالقوه رهبر یک کنش کوچک است.

🔹نکته پنجم ورود جامعه ایران به مرحله‌ای تازه با تحولات فضای مجازی و تغییرات نسلی است.هویت های ایرانی همانند دیگر کشورها چندلایه و متکثر شده و ساختار عمودی اقتدار در برابر شبکه‌های افقی روزبه‌روز بیشتر با چالش مواجه می‌شود و تحلیل خطی مبتنی بر عامل واحد، واقعیت پیچیده امروز را توضیح نمی‌دهد.

🔘در این بستر نظریه «ریزوم» دلوز و گاتاری می‌تواند برای فهم این وضعیت مفید باشد: ساختاری بدون رأس، چندمرکزی و قابل رشد از هر نقطه. اعتراض‌های اخیر، از فراخوان‌های پراکنده تلگرامی و اینستاگرامی تا شکل‌گیری هشتگ‌های سراسری، دقیقاً چنین الگویی را نشان می‌دهند.

با اینهمه ریزومی‌شدن صرفاً نشانه آزادی یا بحران نیست. ریزومی شدن جامعه ایران می‌تواند به مشارکت و خلاقیت اجتماعی کمک کند، اما در عین حال انسجام و قابلیت گفت‌وگو را نیز تضعیف کند. بنابراین ریزوم «لنز فهم اکنون ایران» است.

این در حالی است که دولت و به تعبیر کامل‌تر حاکمیت همچنان بر منطق نمایندگی و ساختار عمودی سیاست‌ورزی تکیه دارد و بی توجه به این مساله که جامعه افقی‌تر، چندمرکزی‌تر و بی‌تاب‌تر شده است. بر این مبنا اگر شکاف فهم میان دولت و جامعه ترمیم نشود، توییت‌ها، جلسات، استعفاها و وعده‌ها بیشتر به پاسخ رسانه‌ای شبیه می‌شوند تا پاسخ مسئله.

🔹نکته پایانی آ
ن که، راه پیش‌رو نه امنیتی‌سازی بیشتر است و نه جابجایی اسامی؛ بلکه راهکار، شفافیت، ارایه توضیح صریح درباره تصمیمات، گفت‌وگو با گروه‌های واقعی و شکل‌دهی سازوکار شنیدن مستقیم مردم از کانال‌های باز و غیرنمایندگی است.  مسیری که با مشارکت عمومی، همه‌پرسی‌ درباره مسایل، اتاق‌های گفت‌وگوی صنفی- محلی و دریافت گزارش‌های دوره‌ای از نتایج سیاست‌ها می‌توان پیمود. اعتماد وقتی برمی‌گردد که مردم «اثر» تصمیمات را ببینند، نه فقط «اعلام» آنها را.

🔅فهم ایران امروز، نیازمند عبور از تحلیل‌های خطی و حرکت به‌سوی خوانش شبکه‌ای و ریزومی است. تنها با اصلاح ساختارها، شفاف‌سازی تصمیمات و گوش‌سپاری واقعی می‌توان فاصله دولت و جامعه را کم کرد؛ وگرنه جابجایی مهره‌ها دیر یا زود اثر خبری خود را از دست می‌دهد، همان‌گونه که بسیاری از استعفاها و وعده‌ها در حافظه جمعی محو شدند، بی‌آنکه مساله حل شده باشد.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👏4
🔻نزاع گفتمانی در اعتراض های دی ماه ۱۴۰۴

🔹یادداشت در ماه نامه اقتصادی سیاسی انجمن

علی میرزامحمدی

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺نزاع گفتمانی در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

🔹ماه نامه انجمن- شماره 32

✍️علی میرزامحمدی


دی‌ماه ۱۴۰۴ نه فقط صحنه اعتراض اجتماعی، بلکه عرصه نزاع گفتمانی بر سر تفسیر واقعیت است. مرور واکنش‌های رسمی، رسانه‌ای و تحلیلی نشان می‌دهد که می‌توان دست‌کم هفت گفتمان اصلی را در مواجهه با این اعتراضات شناسایی کرد؛ گفتمان‌هایی که نه‌تنها هم‌پوشان نیستند، بلکه گاه یکدیگر را خنثی یا حتی تشدید می‌کنند.

🔶گفتمان امنیتی – کنترلی:
این گفتمان که در سخنان رهبر انقلاب، مقامات قضایی، پلیس، ائمه جمعه و بخش‌هایی از بدنه حاکمیت برجسته است، بر یک تمایز کلیدی تأکید دارد و آن اینکه اعتراض حق مردم است، اما اغتشاش پدیده‌ای متفاوت و برخوردپذیر است.

در این چارچوب ریشه اعتراض‌ها عمدتاً اقتصادی و معیشتی دانسته می‌شود اما امنیتی‌شدن فضا به «نفوذ عناصر تحریک‌شده، هنجارشکن یا وابسته به بیرون» نسبت داده می‌شود. در این معنا مرز میان اعتراض مدنی و ناامنی، مرزی حیاتی برای ثبات و بقا تلقی می‌شود. در منطق این گفتمان، امنیت در تقابل با اعتراض قرار نمی‌گیرد، بلکه شرط امکان شنیده‌شدن اعتراض معرفی می‌شود. به بیان دیگر، بدون حفظ نظم و ثبات، هیچ مطالبه‌ای مجال طرح و پیگیری نمی‌یابد.

🔶گفتمان همدلانه دولت‌محور:
در مواضع رئیس‌جمهور، سخنگوی دولت، برخی اعضای کابینه، و استانداران و رئیس مجلس نشانه‌هایی از تلاش برای ترمیم شکاف دولت ـ جامعه دیده می‌شود. این گفتمان بر چند محور اصلی شامل به رسمیت شناختن اصل اعتراض، عذرخواهی بابت تورم و فشار معیشتی، تأکید بر گفت‌وگو با اصناف و وعده تصمیمات فوری اقتصادی استوار است.

🔺ویژگی متمایز این رویکرد آن است که اعتراض را تهدید نمی‌بیند، بلکه آن را نشانه بحران سیاست‌گذاری تلقی می‌کند؛ با این حال، هم‌زمان می‌کوشد از لغزش فضا به سمت امنیتی‌شدن کامل جلوگیری کند. در این چارچوب، دولت خود را مسئول شنیدن مطالبات می‌داند، اما به‌طور ضمنی به محدودیت توان حل فوری بحران نیز اذعان دارد.

🔶گفتمان نقد حکمرانی: د
ر این گفتمان که در تحلیل‌های رسانه‌هایی چون هم‌میهن، عصر ایران و نوشته‌های تحلیلگران مستقل چون احمد زیدآبادی بازتاب دارد، مسئله در سطحی عمیق‌تر صورت‌بندی می‌شود. در این نگاه اعتراض‌ها محصول «بی‌تصمیمی مزمن» هستند و سیستم زمانی واکنش نشان می‌دهد که «کارد به استخوان» رسیده است.

در نتیجه بحران، صرفاً اقتصادی نیست، بلکه بحران سازوکار تصمیم‌گیری و پاسخگویی است. پرسش محوری این گفتمان صریح و بنیادین است: در این کشور چه کسی واقعاً تصمیم‌گیر است و چه کسی باید پاسخگو باشد؟. در این چارچوب، اعتراض‌ها نه نوسان اجتماعی، بلکه هشدار نهادی تلقی می‌شوند؛ هشداری درباره کارکرد معیوب نظام تصمیم‌سازی.

🔶گفتمان صنفی بازار: در روایت بازاریان و تحلیل‌های صنفی، اعتراض‌ها کاملاً زمینی و عینی توضیح داده می‌شوند. تاکید آنها بیشتر بر نوسانات شدید و پیش‌بینی‌ناپذیر نرخ ارز، از بین رفتن امکان برنامه‌ریزی اقتصادی و مختل‌شدن منطق عرضه و تقاضا است.

در این نگاه، اعتراض نه سیاسی است و نه ایدئولوژیک؛ بلکه واکنشی طبیعی به نااطمینانی مزمن اقتصادی است. بازار در این گفتمان، به‌مثابه دماسنج بی‌ثباتی حکمرانی اقتصادی عمل می‌کند؛ دماسنجی که پیش از دیگر بخش‌ها تب بحران را نشان می‌دهد.

🔶گفتمان مداخله و ضد‌مداخله خارجی: در این سطح، دو روایت متقابل شکل گرفته است. از یک‌سو، روایت آمریکایی- اسرائیلی که با تهدید، مداخله‌جویی لفظی و تلاش برای بهره‌برداری سیاسی از اعتراضات شناخته می‌شود. از سوی دیگر، روایت ضد‌مداخله که در مواضع وزارت خارجه و دادستان کل کشور بازتاب دارد و تأکید می‌کند چنین مواضعی هزینه اعتراض مدنی را افزایش می‌دهد و مطالبات داخلی را وابسته و بی‌اعتبار جلوه می‌دهد و بدتر از همه به امنیتی‌شدن فضا دامن می‌زند. این گفتمان هشدار می‌دهد که دخالت خارجی، حتی در سطح گفتار، عملاً علیه خود اعتراض عمل می‌کند.

🔶گفتمان رادیکال- تحقیرآمیز : ا
ظهارات توهین‌آمیز برخی چهره‌ها و روایت‌های شتاب‌زده رسانه‌ای درباره معترضین، گرچه اقلیت‌اند، اما پیامدهای مهمی چون تشدید خشم اجتماعی، تعمیق شکاف نمادین میان «مردم» و «نخبگان سیاسی» و فرسایش سرمایه گفت‌وگو به همراه دارند. این گفتمان بیش از آنکه تحلیل تولید کند، هزینه سیاسی و اجتماعی می‌سازد و امکان مفاهمه را تضعیف می‌کند.

🔶گفتمان نارضایتی خاموش : در کنار گفتمان‌های فعال و پر صدا، یک گفتمان کمتر دیده‌شده اما به‌مراتب تعیین‌کننده‌تر وجود دارد: گفتمان نارضایتی خاموش. این گفتمان نه در خیابان لزوماً بروز می‌یابد، نه سخنگوی مشخص دارد و نه در قالب بیانیه و مطالبه سازمان‌یافته ظاهر می‌شود؛ اما به‌صورت گسترده در لایه‌های مختلف جامعه جریان دارد.

ادامه و متن کامل به ویژه درباره بر هم کنش این گفتمان ها در لینک زیر👇👇

https://telegra.ph/ali-01-04-13
🔥4👍2
🔺به بهانه ایجاد میز مطالعات اعتراضات اجتماعی در موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم

یادداشت جدید

علی میرزامحمدی

به زودی در یکی از روزنامه های کشور
🔺تاملی بر دگرگونی سوگواری در ایران

✍️علی میرزامحمدی


🔺🔺روزنامه اعتماد _ ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ صفحه اول

سوگواری برای جان‌باختگان و قربانیان حوادث تلخ، واکنشی عمیقاً انسانی و اجتماعی است که هم‌زمان کارکردی روانی و جمعی دارد. انسان‌ها از خلال سوگواری می‌کوشند بار فقدان عزیزان خود را سبک‌تر کنند و احساس تنهایی در مصیبت را کاهش دهند.

🔺در جامعه ایران، سوگواری همواره در بستر آیین‌ها، مناسک مذهبی و فرهنگ‌های محلی معنا یافته و علاوه بر تسکین فردی، نقش مهمی در بازتولید همبستگی اجتماعی ایفا کرده است. با این حال، گسترش شبکه‌های اجتماعی، این تجربه دیرپا را وارد مرحله‌ای تازه کرده و شکل نوینی از سوگ جمعی، یعنی سوگواری مجازی، را پدید آورده است که پیامدهای فرهنگی و اجتماعی قابل تأملی به همراه دارد.

🔺در گذشته، سوگواری عمدتاً در محدوده خانواده، محله یا اجتماع محلی رخ می‌داد و در چارچوب روابط چهره ‌به‌ چهره و نظم نمادین نسبتاً تثبیت‌شده‌ای قرار داشت. اما سوگواری مجازی به ‌واسطه ویژگی فرازمانی و فرامکانی رسانه‌های دیجیتال، مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را درنوردیده است.

🔺یک حادثه تلخ می‌تواند در زمانی کوتاه به مساله‌ای ملی یا فراملی تبدیل شود و احساس اندوه مشترکی را در میان ایرانیان در نقاط مختلف کشور و خارج از مرزها برانگیزد. این وضعیت، از یک‌سو ظرفیت مهمی برای تقویت همبستگی و هویت ملی فراهم می‌کند و از سوی دیگر، الگوی تازه‌ای از تجربه جمعی سوگ را شکل می‌دهد که الزاماً پایدار و عمیق نیست.

🔺سوگواری مجازی در مقایسه با سوگواری چهره ‌به‌ چهره، از تنوع و خلاقیت بیشتری برخوردار است. کاربران با استفاده از تصاویر گرافیکی، پوسترهای هنری، شعر، دل‌نوشته، موسیقی و ویدئو، روایت‌های متکثری از سوگ می‌آفرینند که برخی از آن‌ها به‌سرعت فراگیر می‌شوند. آثار هنری دیجیتال هنرمندان ایرانی به یکی از خمیرمایه‌های اصلی سوگواری مجازی تبدیل شده است.

با این حال، این خلاقیت رسانه‌ای، سوگواری را به پدیده‌ای وابسته به منطق دیده‌شدن و بازنشر بدل می‌کند؛ منطقی که اغلب به افول سریع سوگ می‌انجامد. برخلاف سوگواری سنتی که فرآیندی زمان‌مند بود، سوگواری مجازی معمولاً پس از موج اولیه شوک، با فروکش‌کردن هیجانات، به‌سرعت کاهش می‌یابد.

🔺یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌ها، گسست نسبی سوگواری مجازی از روابط کنترلی قدرت است. در گذشته، سوگواری تا حد زیادی در چارچوب‌های رسمی و عرفی هدایت می‌شد و امکان نقد در آن محدود بود. اما فضای مجازی بستری فراهم کرده که در آن، سوگ می‌تواند به «سوگواری انتقادی» بدل شود. این سوگواری‌ نه‌تنها به فقدان می‌پردازد، بلکه ساختارهای تولیدکننده رنج را نیز به پرسش می‌کشد.

این ویژگی امکان بیان خشم‌های فروخورده و مطالبات اجتماعی را فراهم می‌کند، اما هم‌زمان می‌تواند شکاف میان مردم و حاکمیت را برجسته‌تر سازد.

🔺در این میان، خمیرمایه فرهنگی سوگواری نیز دستخوش تغییر شده است. اگرچه سوگواری انتقادی در ایران سابقه‌ای طولانی و پیوندی عمیق با مذهب دارد، اما در فضای مجازی به‌تدریج شاهد فاصله‌گیری از عناصر صرفاً مذهبی و گرایش به عناصر انسانی، ملی و مدنی هستیم.

این دگرگونی گاه به وارونگی نمادین می‌انجامد؛ جایی که طنز تلخ، کنایه اعتراضی یا استفاده خلاقانه از نشانه‌ها جایگزین نمادهای متعارف اندوه می‌شود و سوگ را به کنشی اعتراضی بدل می‌کند.

🔺در دو سال اخیر، هوش مصنوعی نیز به‌عنوان عاملی نوظهور، نقشی مؤثر در سوگواری مجازی یافته است. الگوریتم‌ها تعیین می‌کنند کدام روایت‌های سوگ برجسته شوند و کدام به حاشیه بروند.

ابزارهای هوش مصنوعی تولید پوسترهای سوگواری، بازسازی تصاویر جان‌باختگان و نگارش متن‌های تسلیت را آسان کرده‌اند. این روند مشارکت در سوگواری را افزایش می‌دهد، اما هم‌زمان با خطر استانداردسازی احساسات و کالایی‌شدن سوگ می تواند از تیزی و ظرفیت انتقادی سوگواری بکاهد.

🔍در مجموع، سوگواری مجازی در ایران پدیده‌ای دو وجهی است. از یک‌سو، با اشتراک‌گذاری عواطف، می‌تواند به همبستگی ملی کمک کند؛ و از سوی دیگر، بستری برای بروز خشم‌های اجتماعی و انتقاد از قدرتمندان فراهم می‌آورد.

🔍فهم انتقادی دگرگونی سوگواری در ایران، شرطی ضروری برای درک تحولات اجتماعی و پیامدهای هشدارآمیز آن است. این فهم نشان می‌دهد که نادیده گرفتن اندوه عمومی می‌تواند به انباشت نارضایتی بینجامد. در نتیجه، اقداماتی چون ابراز همدردی رسمی و بازتاب احساسات عمومی در فضاهای شهری و رسانه‌های ملی می‌تواند از شدت این نارضایتی بکاهد.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
5
🔺رضایت از حکمرانی در شرایط بحرانی

✍️علی میرزامحمدی


هرچند میزان رضایت مردم از حکمرانی در همه شرایط زمانی برای حاکمیت‌ها و نظام‌های سیاسی اهمیت دارد، اما این موضوع در شرایط بحرانی برای بقای آن‌ها اهمیتی حیاتی پیدا می‌کند؛ به‌ویژه اگر نظام سیاسی دارای رقبـا و آلترناتیوهای در حال رشد باشد یا در تخاصم با دولت‌هایی قرار گیرد که به تغییر آن نظام علاقه‌مندند. در چنین شرایطی، مسئله رضایت مردمی نیازمند تأملی جدی‌تر است.

🔍در این زمینه، دو سؤال کلیدی مطرح می‌شود:

نخست، حاکمیت از چه طریق‌هایی می‌تواند به درکی واقع‌بینانه از میزان رضایت مردم از حکمرانی دست یابد؟
دوم، این رضایت چگونه برای افکار عمومی جهانی، کشورهای متخاصم و آلترناتیوهای فعال در داخل و خارج از کشور بازنمایی می‌شود؟


🔅در پاسخ به سؤال نخست باید گفت شیوه‌های مختلفی برای سنجش میزان رضایت وجود دارد؛ از جمله اجرای پیمایش‌های اجتماعی توسط پژوهشگران بی‌طرف و حرفه‌ای. همچنین با تحلیل داده‌های شبکه‌های اجتماعی از طریق هوش مصنوعی می‌توان تصویری کلی از میزان رضایت یا نارضایتی مردم به دست آورد.

🔺با این حال، تجربه نشان می‌دهد که حاکمیت‌ها معمولاً میزان رضایت عمومی را بالاتر از سطح واقعی آن اعلام می‌کنند. افزون بر این، بسیاری از آن‌ها اساساً حاضر به پذیرش ریسک سنجش واقعی رضایت نیستند و به شیوه‌هایی از نمایش رضایت مردم از حکمرانی بسنده می‌کنند که هزینه و ریسک سیاسی کمتری دارد.

🔅در پاسخ به پرسش دوم باید گفت نمایش رسانه‌ای رضایت و حمایت از حکمرانی نیازمند به‌کارگیری اصول روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و مهارت‌های بازتاب رسانه‌ای است. حاکمیت‌ها برای ناامید کردن رقبای داخلی و خارجی می‌کوشند این تصور را القا کنند که از حمایت اکثریت مردم برخوردارند.

🔺این فرایند معمولاً در دو مرحله انجام می‌شود: نخست، فراخوان جناح‌های حامی حکومت برای حضور در صحنه، مانند راهپیمایی‌ها و تجمعات؛ و دوم، بازتاب رسانه‌ای این حضورها. این دو مرحله در رابطه‌ای متقابل با یکدیگر قرار دارند و یکدیگر را تقویت می‌کنند. با این حال، گاه میان بازتاب رسانه‌ای و واقعیت‌های میدانی شکافی عمیق شکل می‌گیرد.

🔺در چنین وضعیتی، رسانه‌های رسمی به دلیل کاهش قدرت اقناع اجتماعی و جهانی، ناگزیر به استفاده از شگردهای رسانه‌ای برای نمایش رضایت می‌شوند. با ظهور هوش مصنوعی، امکان به‌کارگیری این شگردها افزایش یافته است؛ اما در عین حال، افشای احتمالی آن‌ها می‌تواند به رسوایی رسانه‌ای، سلب اعتماد عمومی و جهانی و فراهم شدن سوژه برای جریان‌های ضد حاکمیت منجر شود.

🔺از سوی دیگر، دولت‌های متخاصم با بهره‌گیری از ابزارهایی مانند تصاویر ماهواره‌ای می‌توانند میزان غیرواقعی بودن برخی بازنمایی‌ها را تشخیص دهند. افزون بر این، خود مردم نیز یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها در ارزیابی این نوع روایت‌ها هستند؛ زیرا بر اساس تجربه‌های زیسته خود، بازتاب‌های رسانه‌ای را داوری می‌کنند.

🔍رصد میزان رضایت از حکمرانی تنها برای بازیگران داخلی اهمیت ندارد. این موضوع برای کشورهای همسایه نیز مهم است؛ زیرا نارضایتی اجتماعی و سیاسی می‌تواند به سرایت بی‌ثباتی، افزایش موج‌های مهاجرت و تشدید فرار سرمایه و انتقال سرمایه‌گذاری‌ها به کشورهای رقیب منجر شود.

🔺واقعیت آن است که در اتاق‌های فکر سیاست‌گذاری، رضایت واقعی از حکمرانی باید مبنای تغییر و اصلاح سیاست‌ها قرار گیرد، نه رضایت القایی و بازتاب رسانه‌ای آن؛ رضایتی که غالباً با واقعیت‌های میدانی متفاوت و حتی متضاد است.

🔺شاید در دهه‌های گذشته، از طریق شگردهای رسانه‌ای می‌شد رقبای داخلی و خارجی را از امکان تغییر نظام سیاسی ناامید کرد؛ اما با گسترش شبکه‌های اجتماعی، این امر تنها زمانی ممکن است که بازتاب رسانه‌ای با واقعیت‌های اجتماعی همخوانی داشته باشد.

🔍برای قدرت‌هایی مانند آمریکا که منافع خود را در تغییر یا مهار نظام‌های سیاسی خاص می‌بینند، نوسانات میزان حمایت مردمی از حکمرانی همواره به‌دقت رصد می‌شود. تصمیم‌سازی در نظام حکمرانی آمریکا مبتنی بر تعامل میان نهادهای پژوهشی، رسانه‌ای و سیاسی است.

🔺برای نمونه، «پیمایش ارزش‌های جهانی» (World Values Survey) به مدیریت رونالد اینگلهارت، از طریق پیمایش‌های دوره‌ای، روند تغییر ارزش‌ها و نگرش‌های مردم کشورهای مختلف را بررسی می‌کند. این داده‌ها امروزه با تحلیل شبکه‌های اجتماعی تکمیل می‌شوند و مبنای ارزیابی پایگاه اجتماعی آلترناتیوها و اصلاح سیاست‌های آینده قرار می‌گیرند.

🔺از این منظر، رضایت از حکمرانی در شرایط بحرانی به عنصری تعیین‌کننده تبدیل می‌شود و اصلاح سیاست‌ها در راستای افزایش رضایت واقعی مردم ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
3
🔺ایرانیان و روزه داری در عصر دیجیتال

✍️علی میرزامحمدی


سنت روزه‌داری در ماه رمضان قرن‌هاست که در ایران رواج دارد و در گذر زمان، فراتر از یک فریضه دینی، به نوعی «زمان اجتماعی متمایز» بدل شده است. با گسترش شبکه‌های اجتماعی و زیست دیجیتال، این زمان اجتماعی نیز وارد قلمروی تازه‌ای شده است. در این فضا، روزه‌داری نه فقط انجام می‌شود، بلکه روایت، داوری و حتی بازتعریف می‌شود.

پرسش اصلی این است که در این میدان پرصدا، روزه‌داری در میان ایرانیان امروز چگونه فهم و روایت می‌شود؟

بررسی محتوای رمضانی در فضای مجازی نشان می‌دهد که با مجموعه‌ای از میدان‌های معنایی درهم‌تنیده مواجه‌ایم که هر یک وجهی از این تحول را آشکار می‌کند.

نوستالژی رمضانی؛ بازسازی گذشته به‌مثابه پناه فرهنگی: بخش قابل توجهی از محتوای رمضانی در شبکه‌های اجتماعی، آکنده از نوستالژی است: تصاویر سفره‌های ساده افطار، صدای ربنای شجریان، برنامه‌های تلویزیونی دهه‌های پیشین و خاطرات کودکی.

این نوستالژی را می‌توان فراتر از حسرتی فردی، نوعی بازسازی جمعی گذشته دانست؛ بازسازی که در آن رمضان «دیروز» اغلب آرام‌تر، اخلاقی‌تر و منسجم‌تر از اکنون تصویر می‌شود.

این تصویر، الزاماً بازتاب دقیق تاریخ نیست، بلکه برساخته‌ای از حافظه جمعی است که در نسبت با اکنون پرتنش شکل می‌گیرد. در شرایطی که نااطمینانی‌های اقتصادی و اجتماعی افزایش یافته‌اند، رجوع به رمضان گذشته می‌تواند کارکردی تسکین‌دهنده و هویت‌بخش داشته باشد؛ گویی گذشته‌ای معنابخش، به‌مثابه پناهی نمادین، در برابر اضطراب‌های امروز فراخوانده می‌شود.

طنز رمضانی؛ زبان نرم انتقاد اجتماعی: در کنار نوستالژی، طنز یکی از پررنگ‌ترین شیوه‌های بیان تجربه رمضان در فضای مجازی است. شوخی‌هایی مانند «روزه با ریال، افطار با دلار» یا روایت‌های طنزآمیز از قیمت زولبیا و بامیه، بیش از آنکه صرفاً خنده‌دار باشند، حامل نوعی نقد نمادین هستند. این طنزها، تضاد میان معنای اخلاقی روزه (ریاضت، همدلی با محرومان) و تجربه زیسته معیشتی را برجسته می‌کنند.

در این روایت‌ها، گرسنگی اختیاری روزه‌دار با گرسنگی ناخواسته ناشی از فشار اقتصادی درهم می‌آمیزد. طنز، در این میان، نه زبان تقابل مستقیم، بلکه ابزار بیان غیرمستقیم نابرابری و فشار اجتماعی است؛ زبانی که امکان گفتن را در شرایط محدود فراهم می‌کند.

جابجایی معنا از فقه فردی به اخلاق اجتماعی: یکی از معنادارترین تحولات گفتمان رمضانی در فضای دیجیتال، جابجایی کانون توجه از جزئیات فقهی به دغدغه‌های اخلاقی و اجتماعی است. تکرار جملاتی مانند «روزه فقط نخوردن نیست» یا «نخوردن مال مردم، روزه دوازده‌ماهه است»، نشان‌دهنده نوعی بازتعریف معنای روزه‌داری است.

در این نگاه، مسئله اصلی نه صرفاً صحت یا بطلان روزه، بلکه نسبت روزه‌داری با عدالت، صداقت و مسئولیت اجتماعی است. این تحول را می‌توان نشانه‌ای از دینداری تفسیری دانست؛ دینداری‌ که می‌کوشد میان مناسک فردی و اخلاق اجتماعی پیوند برقرار کند، بی‌آنکه لزوماً وارد مجادلات صریح شود.

نمادها و زبان؛ ربنای شجریان و مقاومت نرم فرهنگی: ربنای شجریان به عنوان یک عنصر فرهنگی رمضانی برای بسیاری، صرفاً یک اثر موسیقایی نیست، بلکه بخشی از خاطره جمعی و تجربه زیسته معنویت رمضان است. بازنشر آن در فضای مجازی را می‌توان نوعی حفظ و بازتملک نمادین حافظه فرهنگی دانست.

همزمان، بازی‌های زبانی با فعل «خوردن» مانند «خوردن حق»، «خوردن غصه»، «خوردن خون دل»، به ابزار ظریفی برای بیان نقد بدل شده‌اند. این استفاده خلاقانه از زبان، امکان طرح پرسش‌های اخلاقی و اجتماعی را در قالب طنز و ایهام فراهم می‌کند؛ نوعی مقاومت نرم زبانی که کم‌هزینه اما معنادار است.

بدن، سلامت و معنویت؛ شخصی‌شدن تجربه روزه: انیمیشن‌ها، کلیپ‌های آموزشی و روایت‌های پزشکی از فواید روزه در فضای مجازی نشان می‌دهد بدن به یکی از میدان‌های اصلی معناپردازی رمضان بدل شده است. در این روایت‌ها، روزه‌داری نه فقط عبادت، بلکه کنشی مرتبط با سلامت جسم و روان معرفی می‌شود.

این رویکرد، نشان‌دهنده تلاشی برای معنادار کردن این مناسک در زبان علم، سلامت و تجربه فردی است. این تلاش به‌ویژه برای نسل‌های جدید، امکان پیوند میان ایمان، عقلانیت و زیست روزمره را فراهم می‌کند.

در مجموع فضای مجازی، روزه‌داری را به میدانی چندصدایی بدل کرده است؛ میدانی که در آن نوستالژی، طنز، اخلاق، بدن، خاطره و نقد نرم در کنار هم حضور دارند و گاه با یکدیگر وارد گفت‌وگو یا تنش می‌شوند.

این وضعیت را بیشتر می‌توان نشانه تغییر زبان و شکل دینداری تلقی کرد؛ تغییری که در آن، معنا نه از مسیر نسخه‌های واحد، بلکه در دل تجربه‌های متکثر و گفت‌وگوهای غیررسمی ساخته می‌شود. رمضان دیجیتال، آیینه‌ای است که پیچیدگی‌های جامعه ایرانی امروز را بازتاب می‌دهد.


👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
3👍1
بخش قابل توجهی از محتوای رمضانی در شبکه‌های اجتماعی، آکنده از نوستالژی است: تصاویر سفره‌های ساده افطار، صدای ربنای شجریان، برنامه‌های تلویزیونی دهه‌های پیشین و خاطرات کودکی.

این نوستالژی را می‌توان فراتر از حسرتی فردی، نوعی بازسازی جمعی گذشته دانست؛ بازسازی که در آن رمضان «دیروز» اغلب آرام‌تر، اخلاقی‌تر و منسجم‌تر از اکنون تصویر می‌شود.

این تصویر، الزاماً بازتاب دقیق تاریخ نیست، بلکه برساخته‌ای از حافظه جمعی است که در نسبت با اکنون پرتنش شکل می‌گیرد.

در شرایطی که نااطمینانی‌های اقتصادی و اجتماعی افزایش یافته‌اند، رجوع به رمضان گذشته می‌تواند کارکردی تسکین‌دهنده و هویت‌بخش داشته باشد؛ گویی گذشته‌ای معنابخش، به‌مثابه پناهی نمادین، در برابر اضطراب‌های امروز فراخوانده می‌شود.
3
در کنار نوستالژی، طنز یکی از پررنگ‌ترین شیوه‌های بیان تجربه رمضان در فضای مجازی است.

شوخی‌هایی مانند «روزه با ریال، افطار با دلار» یا روایت‌های طنزآمیز از قیمت زولبیا و بامیه، بیش از آنکه صرفاً خنده‌دار باشند، حامل نوعی نقد نمادین هستند.

این طنزها، تضاد میان معنای اخلاقی روزه (ریاضت، همدلی با محرومان) و تجربه زیسته معیشتی را برجسته می‌کنند.

در این روایت‌ها، گرسنگی اختیاری روزه‌دار با گرسنگی ناخواسته ناشی از فشار اقتصادی درهم می‌آمیزد.

طنز، در این میان، نه زبان تقابل مستقیم، بلکه ابزار بیان غیرمستقیم نابرابری و فشار اجتماعی است؛ زبانی که امکان گفتن را در شرایط محدود فراهم می‌کند.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
2👍1
اکثریت ایرانیان در طول عمر خود از ۳۱ استان کشور فقط به چند تای آنها مسافرت می کنند آن هم گذری!
افسوس که ایرانیان تجربه ای عینی از همدیگر ندارند و این خطری بزرگ برای آینده آن است.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍2
🔺از ایران انتزاعی تا ایران زیسته

✍️علی میرزامحمدی


در طول برخی مسافرت‌ها به شهرهای مختلف ایران، از شهروندان درباره تجربه سفرشان به دیگر استان‌ها پرس‌وجو می‌کنم. نکته‌ای که بارها تکرار می‌شود، محدود بودن جغرافیای زیست‌تجربی ایرانیان است؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از افراد، حتی در سنین میانسالی، هرگز به بخش‌های مهمی از کشور خود سفر نکرده‌اند.

🔍برای مثال، ترک‌های آذربایجان در طول عمر خود حتی یک‌بار هم به سیستان‌ و بلوچستان نرفته‌اند و در مقابل، بسیاری از بلوچ‌ها نیز تجربه‌ای ملموس از شهرها و مناسبات اجتماعی ترک‌های آذربایجان ندارند. این مثال‌ها، هرچند مبتنی بر مشاهدات میدانی غیررسمی‌اند، اما نشانه مسئله‌ای اجتماعی و فراگیر هستند.

🔺نمی‌دانم آیا پژوهش جامع و مستقلی درباره الگوی سفرهای بین‌استانی در ایران انجام شده است یا نه، اما شواهد موجود نشان می‌دهد آمارهای رسمی گردشگری که اغلب بر مبنای اقامت یا تردد سنجیده می‌شوند تصویری ناقص از واقعیت اجتماعی سفر ارائه می‌دهند.

آنچه کمتر دیده می‌شود، میزان و کیفیت تعامل فرهنگی و زیست‌جهانی میان مردم استان‌های مختلف است؛ تعاملی که نقشی اساسی در شکل‌گیری و بازتولید هویت ملی دارد.

در مواجهه با عدم سفر اقوام و ساکنان استان‌ها به دیگر مناطق کشور، پرسشی بنیادین مطرح می‌شود: آیا این مسئله بیش از آنکه ریشه در ناتوانی مالی داشته باشد، ناشی از عدم تمایل، ناآشنایی یا پیش‌داوری‌های فرهنگی نسبت به «دیگری ایرانی» نیست؟

بی‌تردید، محدودیت‌های اقتصادی، کاهش قدرت خرید و افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و اقامت، به‌ویژه در سال‌های اخیر، مانعی جدی برای سفر محسوب می‌شود و برای بخش بزرگی از جامعه، سفر را به امری دشوار بدل کرده است.

با این حال، تقلیل مساله ایران‌گردی به عامل اقتصادی، نادیده گرفتن لایه‌های اجتماعی و فرهنگی آن است. در کنار عامل اقتصادی، نوعی عدم شناخت متقابل و گاه تلقی‌های کلیشه‌ای یا حتی امنیتی نسبت به برخی مناطق و اقوام ایرانی نیز وجود دارد.

🔺این دو عامل (فقر اقتصادی و فقر شناختی) در رابطه‌ای دیالکتیکی یکدیگر را بازتولید می‌کنند. ناتوانی مالی به سفر نرفتن می‌انجامد، سفر نرفتن ناآشنایی را تشدید می‌کند و ناآشنایی، تمایل به سفر را کاهش می‌دهد. پیامد این چرخه، تضعیف همبستگی اجتماعی و فرسایش تدریجی هویت ملی است.

🔺ایران با ۳۱ استان و تنوع کم‌نظیر اقلیمی، قومی و فرهنگی، ظرفیت عظیمی برای گردشگری درون‌وطنی دارد. از کویرهای مرکزی تا سواحل مکران و از جنگل‌های هیرکانی تا خوزستان چندفرهنگی، هر استان می‌تواند فرصتی برای شناخت «ایران متکثر» باشد.

با این حال، این ظرفیت هنوز به پروژه‌ای منسجم برای تقویت هویت ملی تبدیل نشده و اغلب به‌صورت نابرابر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

🔅تجربه بسیاری از کشورها نشان می‌دهد گردشگری داخلی صرفاً یک فعالیت اقتصادی نیست، بلکه ابزاری مؤثر برای ملت‌سازی و کاهش شکاف‌های منطقه‌ای است. دولت‌ها با یارانه‌های سفر، تورهای آموزشی و روایت‌سازی رسانه‌ای، شهروندان را به شناخت جغرافیای انسانی کشور خود ترغیب می‌کنند. در این چارچوب، سفر نوعی آموزش غیررسمی شهروندی محسوب می‌شود.

🔺نبود تجربه زیسته مستقیم، زمینه‌ساز شکل‌گیری تصاویر ذهنی کلیشه‌ای درباره اقوام مختلف می‌شود؛ تصاویری که اغلب محصول روایت‌های ناقص رسانه‌ای و بازنمایی‌های اغراق‌آمیز فضای مجازی‌اند.

در چنین شرایطی، «دیگری قومی» به امری انتزاعی و دور بدل می‌شود. ایران‌گردی می‌تواند این پیش‌داوری‌ها را به چالش بکشد و دیگری انتزاعی را به «هم‌وطن ملموس» تبدیل کند.

🔺از منظر اقتصادی، گسترش گردشگری داخلی، به‌ویژه در مناطق کمتر برخوردار، می‌تواند به رونق بوم‌گردی، صنایع دستی و اقتصاد خرد محلی بینجامد و احساس دیده‌شدن و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن را در این مناطق تقویت کند.

🔺سفر، فراتر از کارکرد اقتصادی، به افزایش نشاط اجتماعی و تقویت سرمایه اجتماعی کمک می‌کند. با این حال، سفر بدون سواد گردشگری می‌تواند تنش‌زا باشد و نگاه نابرابر به فرهنگ‌های محلی را بازتولید کند. ازاین‌رو، ارتقای سواد گردشگری شامل احترام به فرهنگ، محیط‌زیست و حساسیت‌های اجتماعی مناطق مختلف، ضرورتی انکارناپذیر است.

🔺در حال حاضر، هزینه بالای سفر، ضعف زیرساخت‌ها و فقدان سیاست‌های حمایتی هدفمند، از مهم‌ترین موانع ایران‌گردی‌اند. در کنار این عوامل، موانع فرهنگی و نبود روایت‌های مثبت از برخی مناطق نیز تمایل به سفر را کاهش می‌دهد. رسانه‌ها، نظام آموزشی و نهادهای مدنی می‌توانند در اصلاح این تصویر نقش‌آفرین باشند.

🔺در نهایت، ایران‌گردی نه تفریحی صرف، بلکه پروژه‌ای فرهنگی و اجتماعی برای بازسازی پیوندهای ملی است؛ پروژه‌ای که می‌تواند «ایران انتزاعی» را به «ایران زیسته» بدل کند.

👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
2