🔺پساجنگ و اظهار نظر در شرایط حساس
روزنامه آرمان امروز_ ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺از آغاز جنگ 12 روزه تاکنون مصاحبهها و اظهار نظرهای مختلفی از ناحیه مقامات رده بالای حاکمیت و نخبههای مطرح نظامی و سیاسی کشور در رسانه های داخلی و خارجی منتشر شده است. نگاهی به محتوای این مطالب، نشان دهنده نوعی چندصدایی است.
❓ اما پرسش این است که این چندصدایی نوعی استراتژی در شرایط جنگ نظامی و جنگ روایتها است یا حاصل آشفتگی و بی برنامگی و عدم تقید به رعایت پروتکلهای مشخص در شرایط حساس کشور است.
🔺اگر این چند صدایی، استراتژی به مثابه شیوهای برای فریب و ایجاد ابهام و سر درگمی در دشمن است، باید شواهدی برای آن وجود داشته باشد. به این معنا که روایتها در تکمیل همدیگر باشد و نتیجه آن ارسال این پیام باشد که ما با کیاست، سیاست و تدبیری واحد برای هر شرایطی آمادگی داریم.
🔺اما به نظر می رسد شواهد در این راستا نیست. این چند صدایی منفی، نشان دهنده محاسبات اشتباه در تحلیل جنگ روایتهاست که ریشه آن را به احتمال در مسایل زیر میتوان جستجو کرد:
🔹تمایز مخاطب داخلی و خارجی : برخی نخبههای سیاسی تصور میکنند که اظهار نظرهای آنها فقط یکی از گروههای مخاطب داخلی یا خارجی را هدف قرار می دهد. برای مثال آنجا که کری خوانی علیه دشمن است هدف مخاطبان داخلی است تا روحیه گروه های وفادار به حاکمیت حفظ شود؛ و آنجا که با کیاست و محتاطانه سخن رانده می شود، مخاطب خارجی مد نظر است. اما واقعیت آن است که این تمایز مخاطب در عصر کنونی و شرایط کنونی کشور که همه اظهار نظرها رصد می شود و به سرعت ترجمه میشود بیمعناست.
🔹عطش نخبه های سیاسی برای اظهار نظر: نکته دیگر، عجله و شتاب برخی نخبههای سیاسی و نظامی( از مقامات سابق نظامی و سیاسی کشور گرفته تا مقامات کنونی، وزرا ، معاونین آنها، نمایندگان مجلس و ...) برای اظهار نظر درباره مسایل حساس کشور است.
🔺هر چند، همه در تحلیل مسایل از آزادی بیان بهره مند هستند ولی معنای آن این نیست که درباره مسایل حساس و حتی محرمانه کشور چون محل اورانیومهای غنی شده، راهبردها یا استراتژیهای جنگی بدون در نظر گرفتن ملاحظات حراستی سخن برانند یا با گاف در بیان و زبان بدن تصویری ارائه دهند که معانی چون سردرگمی، عدم آمادگی، بی برنامگی و واهمه از آینده را به مخاطب القا کند. چیزی که برای نمونه در مصاحبه اخیر یکی از وزرای اسبق خارجه کشور در رسانههای داخلی و خارجی ویرال شد: تصویری 5 ثانیه ای از بازدم عمیق و چشمهای بهت زده در پاسخ به احتمال جنگ دوباره !
🔹رقابت جناحهای سیاسی در سهم بردن از جنگ روایتها : جنگ 12 روزه بسیاری از ایرانیان داخل و خارج و حتی منتقدان و در مواردی مخالفان حاکمیت را حول دال مرکزی «ایران و ایرانیان» متحد کرد. اگر قرار بر بیان روایتی از سهم تک تک ایرانیان در مقابله با دشمن واحد باشد، باید انصاف را رعایت نمود.
🔺نیاز جناح های سیاسی به دیدهشدن و تثبیت جایگاه سیاسی، نباید با انکار این سهم در قالب پر رنگ ساختن نقش خود و یا اتهام جناحهای دیگر به تعلل و کوتاهی و ناکارآمدی، به چند صدایی منفی جامعه ایران منتهی شود؛ چراکه در صورت تکرار حمله دشمنان، مشارکت اجتماعی را تضعیف خواهد کرد.
عدم مقید شدن به رعایت پروتکل های زمان جنگ و پساجنگ : نکته مهم آن است که در شرایط جنگی باید پروتکلهای مشخصی برای اظهار نظر نخبههای سیاسی و نظامی مطرح کشور وجود داشته باشد.
عدم وجود پروتکل مشخص، مکتوب و الزامآور برای همه مقامات و نهادها موجب میشود هر جریان سیاسی یا مقام مسئول، روایت خود را بگوید حتی اگر با امنیت ملی در تعارض باشد.
🔺بر اساس آنچه گفته شد لازم است سخنگوهای مشخصی برای بیان مطالب حساس جنگی و پساجنگی معین شود و دیگر افراد از اظهار نظر در این باب منع شوند. همچنین افرادی که مجاز به سخن گفتن هستند باید آموزش مدیریت رسانه، زبان بدن و پیامرسانی در بحران را گذرانده باشند.
🔺 این کار برای جلوگیری از ارسال سیگنالهای متناقض به دشمن و حفظ روحیه عمومی و جلوگیری از گافهای کلامی و رفتاری ضرورت دارد؛ چراکه اظهارات نسنجیده میتواند جامعه را دچار اضطراب یا خوشبینی غیرواقعی کند.
🔍نکته مهم تر آنکه مدیریت اظهارات حساس از آن جهت حیاتی است که هر کلمه میتواند موضع ایران را در میز مذاکره تغییر دهد. مدیریت اظهارنظر در شرایط حساس، به معنای ابزار سرکوب و سانسور نیست؛ بلکه ابزاری است که مانع از آسیب به منافع کشور و مردم ایران می شود
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
روزنامه آرمان امروز_ ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺از آغاز جنگ 12 روزه تاکنون مصاحبهها و اظهار نظرهای مختلفی از ناحیه مقامات رده بالای حاکمیت و نخبههای مطرح نظامی و سیاسی کشور در رسانه های داخلی و خارجی منتشر شده است. نگاهی به محتوای این مطالب، نشان دهنده نوعی چندصدایی است.
❓ اما پرسش این است که این چندصدایی نوعی استراتژی در شرایط جنگ نظامی و جنگ روایتها است یا حاصل آشفتگی و بی برنامگی و عدم تقید به رعایت پروتکلهای مشخص در شرایط حساس کشور است.
🔺اگر این چند صدایی، استراتژی به مثابه شیوهای برای فریب و ایجاد ابهام و سر درگمی در دشمن است، باید شواهدی برای آن وجود داشته باشد. به این معنا که روایتها در تکمیل همدیگر باشد و نتیجه آن ارسال این پیام باشد که ما با کیاست، سیاست و تدبیری واحد برای هر شرایطی آمادگی داریم.
🔺اما به نظر می رسد شواهد در این راستا نیست. این چند صدایی منفی، نشان دهنده محاسبات اشتباه در تحلیل جنگ روایتهاست که ریشه آن را به احتمال در مسایل زیر میتوان جستجو کرد:
🔹تمایز مخاطب داخلی و خارجی : برخی نخبههای سیاسی تصور میکنند که اظهار نظرهای آنها فقط یکی از گروههای مخاطب داخلی یا خارجی را هدف قرار می دهد. برای مثال آنجا که کری خوانی علیه دشمن است هدف مخاطبان داخلی است تا روحیه گروه های وفادار به حاکمیت حفظ شود؛ و آنجا که با کیاست و محتاطانه سخن رانده می شود، مخاطب خارجی مد نظر است. اما واقعیت آن است که این تمایز مخاطب در عصر کنونی و شرایط کنونی کشور که همه اظهار نظرها رصد می شود و به سرعت ترجمه میشود بیمعناست.
🔹عطش نخبه های سیاسی برای اظهار نظر: نکته دیگر، عجله و شتاب برخی نخبههای سیاسی و نظامی( از مقامات سابق نظامی و سیاسی کشور گرفته تا مقامات کنونی، وزرا ، معاونین آنها، نمایندگان مجلس و ...) برای اظهار نظر درباره مسایل حساس کشور است.
🔺هر چند، همه در تحلیل مسایل از آزادی بیان بهره مند هستند ولی معنای آن این نیست که درباره مسایل حساس و حتی محرمانه کشور چون محل اورانیومهای غنی شده، راهبردها یا استراتژیهای جنگی بدون در نظر گرفتن ملاحظات حراستی سخن برانند یا با گاف در بیان و زبان بدن تصویری ارائه دهند که معانی چون سردرگمی، عدم آمادگی، بی برنامگی و واهمه از آینده را به مخاطب القا کند. چیزی که برای نمونه در مصاحبه اخیر یکی از وزرای اسبق خارجه کشور در رسانههای داخلی و خارجی ویرال شد: تصویری 5 ثانیه ای از بازدم عمیق و چشمهای بهت زده در پاسخ به احتمال جنگ دوباره !
🔹رقابت جناحهای سیاسی در سهم بردن از جنگ روایتها : جنگ 12 روزه بسیاری از ایرانیان داخل و خارج و حتی منتقدان و در مواردی مخالفان حاکمیت را حول دال مرکزی «ایران و ایرانیان» متحد کرد. اگر قرار بر بیان روایتی از سهم تک تک ایرانیان در مقابله با دشمن واحد باشد، باید انصاف را رعایت نمود.
🔺نیاز جناح های سیاسی به دیدهشدن و تثبیت جایگاه سیاسی، نباید با انکار این سهم در قالب پر رنگ ساختن نقش خود و یا اتهام جناحهای دیگر به تعلل و کوتاهی و ناکارآمدی، به چند صدایی منفی جامعه ایران منتهی شود؛ چراکه در صورت تکرار حمله دشمنان، مشارکت اجتماعی را تضعیف خواهد کرد.
عدم مقید شدن به رعایت پروتکل های زمان جنگ و پساجنگ : نکته مهم آن است که در شرایط جنگی باید پروتکلهای مشخصی برای اظهار نظر نخبههای سیاسی و نظامی مطرح کشور وجود داشته باشد.
عدم وجود پروتکل مشخص، مکتوب و الزامآور برای همه مقامات و نهادها موجب میشود هر جریان سیاسی یا مقام مسئول، روایت خود را بگوید حتی اگر با امنیت ملی در تعارض باشد.
🔺بر اساس آنچه گفته شد لازم است سخنگوهای مشخصی برای بیان مطالب حساس جنگی و پساجنگی معین شود و دیگر افراد از اظهار نظر در این باب منع شوند. همچنین افرادی که مجاز به سخن گفتن هستند باید آموزش مدیریت رسانه، زبان بدن و پیامرسانی در بحران را گذرانده باشند.
🔺 این کار برای جلوگیری از ارسال سیگنالهای متناقض به دشمن و حفظ روحیه عمومی و جلوگیری از گافهای کلامی و رفتاری ضرورت دارد؛ چراکه اظهارات نسنجیده میتواند جامعه را دچار اضطراب یا خوشبینی غیرواقعی کند.
🔍نکته مهم تر آنکه مدیریت اظهارات حساس از آن جهت حیاتی است که هر کلمه میتواند موضع ایران را در میز مذاکره تغییر دهد. مدیریت اظهارنظر در شرایط حساس، به معنای ابزار سرکوب و سانسور نیست؛ بلکه ابزاری است که مانع از آسیب به منافع کشور و مردم ایران می شود
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺تاملی بر برچسبزنی هویتی
✍️علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔺چند سال پیش یادداشتی در یکی از روزنامههای مطرح کشور چاپ کردم. اما چند روز بعد، نوشتاری درباره آن در فضای مجازی دیدم که روزنامه منتشرکننده را با برچسب «وابسته به بیگانگان» معرفی کرده بود. میان شوخی و جدی، اگر او به همین رویه ادامه میداد به احتمال برای من «تباری غیرایرانی» هم میتراشید!
❓پرسش این است چرا در جامعه ایران، جعل هویت و جستجوی نسب نژادی، قومیتی، زبانی و دینی افراد اینهمه اهمیت یافته است. پدیدهای که نویسنده آن را «برچسبزنی هویتی» مینامد که معنای آن استفاده ابزاری و سیاسی از هویتها و دستکاری، تحریف، برجستهسازی یا تخریب هویت افراد یا گروهها به نفع منافع خاص است.
🔺در تبارشناسی این پدیده میتوان گفت ایران همواره محل تلاقی اقوام، مذاهب و فرهنگهای گوناگون بوده و در طول قرون، مهاجرتها، تغییر مذهبها و تغییر ملیتها رخ داده است. این تاریخ موجب شده «اصالت خانوادگی» به موضوعی حساس و گاه ابزار اتهام یا تمجید تبدیل شود.
🔺در برخی دوره های تاریخی، تغییر مذهب یا پذیرش دین رسمی، گاهی شرط ورود به حلقه قدرت یا ادامه فعالیت اجتماعی بوده است. در تاریخ سیاسی معاصر ایران، گاهی مشروعیت یا عدم مشروعیت فرد نه بر اساس عملکرد بلکه بر پایه «ریشه» او سنجیده شده است. در این چارچوب، انتساب به «دین یا قومیت خاص» میتواند بهعنوان ابزار بیاعتبارسازی استفاده شود.
🔺از طرف دیگر، بخشهایی از فرهنگ سیاسی ایران، بهویژه در فضای هیجانی یا بحرانی، با رویکرد تبیین رخدادها بر اساس عوامل پنهان یا نفوذ خارجی گره خورده است. برچسبزنی هویتی، یکی از ابزارهای تثبیت این گفتمان است.
🔺تاریخچه «برچسبزنی هویتی» در ایران را میتوان به دوره پیشامدرن، مدرن و دوره ظهور اینترنت و فضای مجازی تقسیم نمود. در دورههای پیشامدرن، مشروعیت سیاسی و اجتماعی اغلب به نسب قبیلهای، تبار مذهبی، یا پیوند با خاندان مذهبی و حکومتی وابسته بود. همزمان، رقیبان با نسبت دادن به «تبار بیگانه» یا «دین مغلوب» بیاعتبار میشدند.
🔺اما در دوران مدرن با ورود گفتمان ملیگرایی، برچسبزنی هویتی شکل تازهای یافت.در این دوره تاریخی، سیاستهای رسمی فرهنگی و سیاسی، به تقویت نوعی هویت واحد و حذف یا کمرنگ کردن هویتهای دیگر گرایش داشت. همچنین در این دوره، به ویژه پس از تغییرات بزرگ سیاسی، برچسبزنی هویتی بهعنوان یکی از ابزارهای رقابت و حذف رقیب در فضای رسمی و غیررسمی قابل رصد است.
🔺برچسبزنی هویتی از دهه هفتاد به بعد، با باز شدن نسبی فضای رسانهای و ظهور اینترنت، ابعاد جدیدی پیدا کرد. در فضای رقابت سیاسی این دوره، نسبت دادن وابستگیهای ایدئولوژیک یا خارجی، یکی از روشهای رایج برای بیاعتبار کردن رقیب بوده است.
🔺با ظهور و گسترش فضای مجازی، برچسبزنی هویتی با سرعت، بدون نیاز به سند و بر اساس «اقتصاد توجه فالوورها» انجام میشود. در این فضا، گاهی «افشاگری هویتی» جای نقد عملکرد و تحلیلها را میگیرد و گاهی با جلوههای تصویری و بهرهگیری از امکانات هوش مصنوعی، به ابزاری برای ایجاد فضای منفی و تردید نسبت به شخصیتهای مشهور تبدیل میشود.
🔺این پدیده با تحریک حساسیتهای هویتی جامعه ایران، می تواند همزیستی اقوام و مذاهب را تهدید کند. برچسبزنی هویتی موجب میشود اتهام جای نقادی را بگیرد و حتی در صورت اثبات توانمندی افراد، همواره سایه شک و سوءظن بر فعالیت آنها باقی بماند.
🔺برچسبزنی هویتی انعکاسی از این واقعیت است که تعریف «ما» و «دیگری» در جامعه هنوز مبهم و مناقشهبرانگیز است. این پدیده فقط یک «حاشیه سیاسی» نیست، بلکه آینهای است که به ما یادآور می شود بخشهایی از فرهنگ سیاسی ایران که تحت تأثیر برچسبزنی هویتی قرار دارد نیازمند بازنگری و اصلاح است.
🔺یکی از دلایل تشدید پدیده برچسبزنی هویتی، به ضعف نظری و عدم اشاعه عملی «اخلاق هویتی» در جامعه ایران مربوط میشود. اخلاق هویتی، رعایت حرمت و احترام به هویتهای فردی و جمعی، به رسمیت شناختن حق هر فرد یا گروه برای داشتن و حفظ هویت خود، و پرهیز از تحقیر، تبعیض یا نفی آن هویت است.
🔺اخلاق هویتی، ضامن احترام و حق حیات هویتهای مختلف است، به همین دلیل، تقویت آن میتواند بهترین راهکار مقابله با آسیبهای برچسبزنی هویتی باشد.
🔺اشاعه اخلاق هویتی نیازمند دو بستر نظری و عملی است. بستر نظری آن، نوآوری و تجدید نظر در مباحث اخلاقی مراکز علمی و حوزوی و افزودن مفاهیم و مصادیق آن در درس و مباحثه است. اما بستر عملی آن آموزش و ترویج این مفاهیم در مدارس و «رسانههای جمعی» است تا به تدریج، «فرهنگ اخلاق هویتی»، تثبیت شود.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔺چند سال پیش یادداشتی در یکی از روزنامههای مطرح کشور چاپ کردم. اما چند روز بعد، نوشتاری درباره آن در فضای مجازی دیدم که روزنامه منتشرکننده را با برچسب «وابسته به بیگانگان» معرفی کرده بود. میان شوخی و جدی، اگر او به همین رویه ادامه میداد به احتمال برای من «تباری غیرایرانی» هم میتراشید!
❓پرسش این است چرا در جامعه ایران، جعل هویت و جستجوی نسب نژادی، قومیتی، زبانی و دینی افراد اینهمه اهمیت یافته است. پدیدهای که نویسنده آن را «برچسبزنی هویتی» مینامد که معنای آن استفاده ابزاری و سیاسی از هویتها و دستکاری، تحریف، برجستهسازی یا تخریب هویت افراد یا گروهها به نفع منافع خاص است.
🔺در تبارشناسی این پدیده میتوان گفت ایران همواره محل تلاقی اقوام، مذاهب و فرهنگهای گوناگون بوده و در طول قرون، مهاجرتها، تغییر مذهبها و تغییر ملیتها رخ داده است. این تاریخ موجب شده «اصالت خانوادگی» به موضوعی حساس و گاه ابزار اتهام یا تمجید تبدیل شود.
🔺در برخی دوره های تاریخی، تغییر مذهب یا پذیرش دین رسمی، گاهی شرط ورود به حلقه قدرت یا ادامه فعالیت اجتماعی بوده است. در تاریخ سیاسی معاصر ایران، گاهی مشروعیت یا عدم مشروعیت فرد نه بر اساس عملکرد بلکه بر پایه «ریشه» او سنجیده شده است. در این چارچوب، انتساب به «دین یا قومیت خاص» میتواند بهعنوان ابزار بیاعتبارسازی استفاده شود.
🔺از طرف دیگر، بخشهایی از فرهنگ سیاسی ایران، بهویژه در فضای هیجانی یا بحرانی، با رویکرد تبیین رخدادها بر اساس عوامل پنهان یا نفوذ خارجی گره خورده است. برچسبزنی هویتی، یکی از ابزارهای تثبیت این گفتمان است.
🔺تاریخچه «برچسبزنی هویتی» در ایران را میتوان به دوره پیشامدرن، مدرن و دوره ظهور اینترنت و فضای مجازی تقسیم نمود. در دورههای پیشامدرن، مشروعیت سیاسی و اجتماعی اغلب به نسب قبیلهای، تبار مذهبی، یا پیوند با خاندان مذهبی و حکومتی وابسته بود. همزمان، رقیبان با نسبت دادن به «تبار بیگانه» یا «دین مغلوب» بیاعتبار میشدند.
🔺اما در دوران مدرن با ورود گفتمان ملیگرایی، برچسبزنی هویتی شکل تازهای یافت.در این دوره تاریخی، سیاستهای رسمی فرهنگی و سیاسی، به تقویت نوعی هویت واحد و حذف یا کمرنگ کردن هویتهای دیگر گرایش داشت. همچنین در این دوره، به ویژه پس از تغییرات بزرگ سیاسی، برچسبزنی هویتی بهعنوان یکی از ابزارهای رقابت و حذف رقیب در فضای رسمی و غیررسمی قابل رصد است.
🔺برچسبزنی هویتی از دهه هفتاد به بعد، با باز شدن نسبی فضای رسانهای و ظهور اینترنت، ابعاد جدیدی پیدا کرد. در فضای رقابت سیاسی این دوره، نسبت دادن وابستگیهای ایدئولوژیک یا خارجی، یکی از روشهای رایج برای بیاعتبار کردن رقیب بوده است.
🔺با ظهور و گسترش فضای مجازی، برچسبزنی هویتی با سرعت، بدون نیاز به سند و بر اساس «اقتصاد توجه فالوورها» انجام میشود. در این فضا، گاهی «افشاگری هویتی» جای نقد عملکرد و تحلیلها را میگیرد و گاهی با جلوههای تصویری و بهرهگیری از امکانات هوش مصنوعی، به ابزاری برای ایجاد فضای منفی و تردید نسبت به شخصیتهای مشهور تبدیل میشود.
🔺این پدیده با تحریک حساسیتهای هویتی جامعه ایران، می تواند همزیستی اقوام و مذاهب را تهدید کند. برچسبزنی هویتی موجب میشود اتهام جای نقادی را بگیرد و حتی در صورت اثبات توانمندی افراد، همواره سایه شک و سوءظن بر فعالیت آنها باقی بماند.
🔺برچسبزنی هویتی انعکاسی از این واقعیت است که تعریف «ما» و «دیگری» در جامعه هنوز مبهم و مناقشهبرانگیز است. این پدیده فقط یک «حاشیه سیاسی» نیست، بلکه آینهای است که به ما یادآور می شود بخشهایی از فرهنگ سیاسی ایران که تحت تأثیر برچسبزنی هویتی قرار دارد نیازمند بازنگری و اصلاح است.
🔺یکی از دلایل تشدید پدیده برچسبزنی هویتی، به ضعف نظری و عدم اشاعه عملی «اخلاق هویتی» در جامعه ایران مربوط میشود. اخلاق هویتی، رعایت حرمت و احترام به هویتهای فردی و جمعی، به رسمیت شناختن حق هر فرد یا گروه برای داشتن و حفظ هویت خود، و پرهیز از تحقیر، تبعیض یا نفی آن هویت است.
🔺اخلاق هویتی، ضامن احترام و حق حیات هویتهای مختلف است، به همین دلیل، تقویت آن میتواند بهترین راهکار مقابله با آسیبهای برچسبزنی هویتی باشد.
🔺اشاعه اخلاق هویتی نیازمند دو بستر نظری و عملی است. بستر نظری آن، نوآوری و تجدید نظر در مباحث اخلاقی مراکز علمی و حوزوی و افزودن مفاهیم و مصادیق آن در درس و مباحثه است. اما بستر عملی آن آموزش و ترویج این مفاهیم در مدارس و «رسانههای جمعی» است تا به تدریج، «فرهنگ اخلاق هویتی»، تثبیت شود.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤2
تاملی بر برچسب زنی هویتی
دلایل رشد برچسب زنی هویتی در ایران چیست؟
برای کنترل این پدیده چه راهکارهایی وجود دارد؟
لینک یادداشت
https://news.1rj.ru/str/iransocialproblems/277
دلایل رشد برچسب زنی هویتی در ایران چیست؟
برای کنترل این پدیده چه راهکارهایی وجود دارد؟
لینک یادداشت
https://news.1rj.ru/str/iransocialproblems/277
🔺بسترهای اجتماعی حکمرانی آب در ایران
✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺در اوایل دهه 90 به یکی از دوستان پیشنهاد کردم درباره «گفتمان های زیست محیطی مجلس» پژوهش کند؛ اما او با نگاهی تردیدآمیز گفت: «فکر نمیکنی برای این نوع موضوعات هنوز زود باشد!»
اما واقعیت آن بود که گاه بررسی مسایل زیستمحیطی در ایران نه در دهه نود، بلکه چند دهه پیش از آن گذشته بود. واقعیتهای امروز به ویژه در حوزه آب، گواهی تلخ بر این تاخیر، غفلت و تعلل است.
نکته کلیدی این تاخیر تنها در بیتوجهی به مسایل جغرافیایی، زمینشناختی و چالشهای فنی نیست بلکه به بسترهای اجتماعی حکمرانی آب نیز مربوط میشود. این نوشتار به برخی از این بسترها اشاره دارد:
🔹نارضایتی و اعتراضهای محلی: انتقال آب بین استانها، مانند طرح انتقال آب عمان به اصفهان یا انتقال آب از لرستان به دیگر مناطق، و همچنین نگرانیها درباره احیای دریاچه ارومیه، اعتراضهای محلی را به وجود آورده است. این اعتراضها حتی در سطح بین دو شهرستان یا روستا و حتی بین محلات یک شهر هم می تواند رخ بدهد. این اتفاقات نشاندهنده اهمیت عدالت در سیاستگذاری آب و پیامدهای اجتماعی آن است.
حکمرانی آب میتواند از توان نیروهای مردمی در راستای حفاظت از منابع آبی بهره بگیرد؛ اما اگر تحت تاثیر فشارهای اجتماعی ناهمسو با صیانت یا احیای منابع آبی قرار گیرد، مشکلات به ظاهر حل شده در یک بخش، در بخشهای دیگر هویدا خواهد شد.
🔹نقش رسانهها و فضای مجازی: رصد محتواهای تولید شده در رسانهها و شبکههای اجتماعی از آن جهت برای حکمرانی آب اهمیت دارد که آنها با افزایش آگاهی عمومی، میتوانند الگوهای صحیح مصرف و فناوریهای نوین را معرفی کنند.
همچنین بسیاری از اعتراضهای زیستمحیطی مبتنی بر آب نیز در فضای مجازی شکل میگیرند و فراتر از محدوده محلی گسترش مییابند. با اینهمه رسانهها می توانند با القا، تحریک و ارائه اطلاعات نادرست و گمراه کننده، سمت و سوی درست همکاری مردمی با حکمرانی آب را تحت تاثیر قرار دهند.
🔹فرهنگ مصرف و باورهای غلط: از بسترهای حکمرانی آب، توجه به فرهنگ مصرف و ارزش های حاکم بر جامعه است.
دیدگاههایی مانند «چرا من رعایت کنم وقتی دیگران رعایت نمیکنند»، باورهای نادرست درباره تجدیدپذیری آب و سهم اندک آب شیرین، و تصور غلط «توان مالی یعنی حق مصرف بیشتر» مانع اصلاح رفتار مصرفی میشوند. در کنار کاربست حکمرانی مبتنی بر جریمه و مجازات، اصلاح باورهای نادرست نیز ضرورت دارد.
🔹سبک زندگی و تغییر کاربری زمینها: فرهنگ ویلانشینی و رشد خانهباغها الگوی مصرف آب را در ایران دگرگون کرده و فشار مضاعفی بر منابع وارد میکند. حکمرانی آب با نوآوری تکنولوژی و مصرف بهینه، و برخی ممنوعیتها چون احداث استخر و مشخص نمودن محدوده مصرف و حتی تشدید برخوردهای قانونی با متخلفین میتواند این فشار را کاهش دهد.
🔹حوزه کشاورزی و اصلاح الگوی کشت: کشاورزی از مصرفکنندههای اصلی آب است و همکاری کشاورزان در کشت محصولات کمآببر، همراه با آموزش، مشوقهای مالی و فناوریهای نوین آبیاری، برای کاهش فشار بر منابع ضروری است. انجام اینکار نیازمند رصد بسترهای اجتماعی و فرهنگ خاص مناطق و بهرهگیری از میانجیگری زیست محیطی است.
🔹تکنولوژی و تفکیک مصرف آب: تفکیک آب به شرب، شستوشو، دام و صنایع، همراه با همکاری شرکتهای دانشبنیان و پذیرش مردمی، بهرهوری منابع را افزایش میدهد و فشار بر آب با کیفیت بالا را کاهش میدهد.
🔹نقش آموزش و مدارس: آموزش نسل جدید درباره ارزش آب و طرحهای عملی در مدارس، ابزاری کلیدی برای نهادینه کردن رفتارهای پایدار مصرف آب است. تقویت همکاری آموزش و پرورش با اداره آب در این راستا و حتی برگزاری کلاس های آموزش خانواده با محوریت فرهنگ آب ضرورت دارد.
🔹پیوند آب با انرژی و برق: از حساسیتهای حکمرانی آب در ایران، درهمتنیدگی آن با برق و انرژی است. کمبود آب، تولید برق را کاهش میدهد و قطع برق، پمپاژ آب در آپارتمانها را مختل میکند. حتی آبگرمکنهای گازی برای شستشو و استحمام به برق نیاز دارند، بنابراین بحران آب یا قطعی برق، زندگی روزمره مردم را همزمان با مشکل مواجه میکند. کاهش این درهم تنیدگی و استفاده از راهکارهای نوآورانه، آسیبپذیری جامعه را کاهش میدهد.
🔺حکمرانی آب در ایران نیازمند نگاهی چندبخشی، عدالتمحور و مبتنی بر بسترها و مشارکت اجتماعی است.
اصلاح الگوی کشت، ارتقای فناوری، تفکیک مصرف، آموزش در مدارس و استفاده از رسانهها و فضای مجازی برای ترویج الگوهای صحیح مصرف، با در نظر گرفتن بسترهای اجتماعی میتواند ایران را از بحرانهای گسترده و طولانیمدت آب نجات دهد؛ بحرانی که شاید حساستر از بسیاری جنگها باشد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺در اوایل دهه 90 به یکی از دوستان پیشنهاد کردم درباره «گفتمان های زیست محیطی مجلس» پژوهش کند؛ اما او با نگاهی تردیدآمیز گفت: «فکر نمیکنی برای این نوع موضوعات هنوز زود باشد!»
اما واقعیت آن بود که گاه بررسی مسایل زیستمحیطی در ایران نه در دهه نود، بلکه چند دهه پیش از آن گذشته بود. واقعیتهای امروز به ویژه در حوزه آب، گواهی تلخ بر این تاخیر، غفلت و تعلل است.
نکته کلیدی این تاخیر تنها در بیتوجهی به مسایل جغرافیایی، زمینشناختی و چالشهای فنی نیست بلکه به بسترهای اجتماعی حکمرانی آب نیز مربوط میشود. این نوشتار به برخی از این بسترها اشاره دارد:
🔹نارضایتی و اعتراضهای محلی: انتقال آب بین استانها، مانند طرح انتقال آب عمان به اصفهان یا انتقال آب از لرستان به دیگر مناطق، و همچنین نگرانیها درباره احیای دریاچه ارومیه، اعتراضهای محلی را به وجود آورده است. این اعتراضها حتی در سطح بین دو شهرستان یا روستا و حتی بین محلات یک شهر هم می تواند رخ بدهد. این اتفاقات نشاندهنده اهمیت عدالت در سیاستگذاری آب و پیامدهای اجتماعی آن است.
حکمرانی آب میتواند از توان نیروهای مردمی در راستای حفاظت از منابع آبی بهره بگیرد؛ اما اگر تحت تاثیر فشارهای اجتماعی ناهمسو با صیانت یا احیای منابع آبی قرار گیرد، مشکلات به ظاهر حل شده در یک بخش، در بخشهای دیگر هویدا خواهد شد.
🔹نقش رسانهها و فضای مجازی: رصد محتواهای تولید شده در رسانهها و شبکههای اجتماعی از آن جهت برای حکمرانی آب اهمیت دارد که آنها با افزایش آگاهی عمومی، میتوانند الگوهای صحیح مصرف و فناوریهای نوین را معرفی کنند.
همچنین بسیاری از اعتراضهای زیستمحیطی مبتنی بر آب نیز در فضای مجازی شکل میگیرند و فراتر از محدوده محلی گسترش مییابند. با اینهمه رسانهها می توانند با القا، تحریک و ارائه اطلاعات نادرست و گمراه کننده، سمت و سوی درست همکاری مردمی با حکمرانی آب را تحت تاثیر قرار دهند.
🔹فرهنگ مصرف و باورهای غلط: از بسترهای حکمرانی آب، توجه به فرهنگ مصرف و ارزش های حاکم بر جامعه است.
دیدگاههایی مانند «چرا من رعایت کنم وقتی دیگران رعایت نمیکنند»، باورهای نادرست درباره تجدیدپذیری آب و سهم اندک آب شیرین، و تصور غلط «توان مالی یعنی حق مصرف بیشتر» مانع اصلاح رفتار مصرفی میشوند. در کنار کاربست حکمرانی مبتنی بر جریمه و مجازات، اصلاح باورهای نادرست نیز ضرورت دارد.
🔹سبک زندگی و تغییر کاربری زمینها: فرهنگ ویلانشینی و رشد خانهباغها الگوی مصرف آب را در ایران دگرگون کرده و فشار مضاعفی بر منابع وارد میکند. حکمرانی آب با نوآوری تکنولوژی و مصرف بهینه، و برخی ممنوعیتها چون احداث استخر و مشخص نمودن محدوده مصرف و حتی تشدید برخوردهای قانونی با متخلفین میتواند این فشار را کاهش دهد.
🔹حوزه کشاورزی و اصلاح الگوی کشت: کشاورزی از مصرفکنندههای اصلی آب است و همکاری کشاورزان در کشت محصولات کمآببر، همراه با آموزش، مشوقهای مالی و فناوریهای نوین آبیاری، برای کاهش فشار بر منابع ضروری است. انجام اینکار نیازمند رصد بسترهای اجتماعی و فرهنگ خاص مناطق و بهرهگیری از میانجیگری زیست محیطی است.
🔹تکنولوژی و تفکیک مصرف آب: تفکیک آب به شرب، شستوشو، دام و صنایع، همراه با همکاری شرکتهای دانشبنیان و پذیرش مردمی، بهرهوری منابع را افزایش میدهد و فشار بر آب با کیفیت بالا را کاهش میدهد.
🔹نقش آموزش و مدارس: آموزش نسل جدید درباره ارزش آب و طرحهای عملی در مدارس، ابزاری کلیدی برای نهادینه کردن رفتارهای پایدار مصرف آب است. تقویت همکاری آموزش و پرورش با اداره آب در این راستا و حتی برگزاری کلاس های آموزش خانواده با محوریت فرهنگ آب ضرورت دارد.
🔹پیوند آب با انرژی و برق: از حساسیتهای حکمرانی آب در ایران، درهمتنیدگی آن با برق و انرژی است. کمبود آب، تولید برق را کاهش میدهد و قطع برق، پمپاژ آب در آپارتمانها را مختل میکند. حتی آبگرمکنهای گازی برای شستشو و استحمام به برق نیاز دارند، بنابراین بحران آب یا قطعی برق، زندگی روزمره مردم را همزمان با مشکل مواجه میکند. کاهش این درهم تنیدگی و استفاده از راهکارهای نوآورانه، آسیبپذیری جامعه را کاهش میدهد.
🔺حکمرانی آب در ایران نیازمند نگاهی چندبخشی، عدالتمحور و مبتنی بر بسترها و مشارکت اجتماعی است.
اصلاح الگوی کشت، ارتقای فناوری، تفکیک مصرف، آموزش در مدارس و استفاده از رسانهها و فضای مجازی برای ترویج الگوهای صحیح مصرف، با در نظر گرفتن بسترهای اجتماعی میتواند ایران را از بحرانهای گسترده و طولانیمدت آب نجات دهد؛ بحرانی که شاید حساستر از بسیاری جنگها باشد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤4
🔺متولی ایدههای سیاستگذاری ایران کیست؟
✍️علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔺اخیراً به یک گروه مجازی دعوت شدم که از اعضای آن خواسته شده بود راهکارهایی درباره برخی مسائل اجتماعی و کلان ارائه دهند. هدف این گروه جمعآوری تحلیلها و تدابیر کارشناسی بود تا به تصمیمگیران منتقل شود.
اما تجربه نشان میدهد حتی بهترین پیشنهادها اگر متولی مشخص و سازوکار پیگیری نداشته باشند، به جایی نمیرسند و بیاثر باقی میمانند.
🔺مشکل اصلی ایران در این عرصه، فقدان حلقه اتصال میان تحلیلگران، سیاستگذاران و ساختار حکمرانی است. ایدهها بدون این حلقه، درست مانند پیامی در بطری به دریا انداخته میشوند: شاید در مسیر سرگردان بمانند، شاید اصلاً به مقصد نرسند. در نهایت، بسیاری از این تحلیلها فقط در اقیانوس متلاطم رسانهها و شبکههای اجتماعی شناور میشوند و هیچ تصمیمگیری جدی را تحتتأثیر قرار نمیدهند.
🔺نکته دیگر آنکه هر تحلیلگر از زاویه تخصصی خاص به مسئله نگاه میکند. یک اقتصاددان بیشتر دغدغه رشد و ثبات دارد، یک جامعهشناس بر سرمایه اجتماعی و نابرابری تمرکز میکند، و یک متخصص محیطزیست نیز درباره بحران منابع هشدار میدهد.
این دیدگاهها هر کدام بخشی از واقعیتاند، نه کل آن و اگر در کنار هم قرار نگیرند، تصویر جامعی شکل نمیگیرد. درست مانند قطعات پازلی که تا کنار هم ننشینند، تصویر نهایی دیده نمیشود. اینجاست که نقش یک نهاد متولی برای ترکیب و همافزایی این دیدگاههای پراکنده حیاتی میشود.
🔺 از سوی دیگر، فعالیت فکری و تحلیلی باید بهعنوان سرمایهای ارزشمند شناخته شود. اگر صاحبان ایدهها احساس کنند تلاششان صرفاً برای پر کردن فضای مجازی یا ویترینهای نمایشی مصرف میشود، دلسرد خواهند شد. برعکس، اگر نظام سیاستگذاری برای آنها پاداش، تشویق و جایگاه شایسته قائل شود، انگیزه و کیفیت مشارکتشان چند برابر میشود.
🔍در مجموع، حاکمیت در ایران سه نوع مواجهه با تحلیلگران می تواند داشته است:
🔹بیتفاوتی: جایی که تصمیمها بدون توجه به نخبگان گرفته می شود و صدای کارشناسان شنیده نمیشود.
🔹استفاده ابزاری و نمایشی: جایی که تحلیلگران صرفاً برای سنجش افکار عمومی یا نمایش تکثر آرا به کار میآیند، نه برای تصمیمسازی واقعی.
🔹بهرهگیری در سیاستگذاری: شکل مطلوبی که در آن ایدهها و دادههای کارشناسی در چرخه تصمیمگیری وارد میشوند و سیاستها را اصلاح میکنند.
🔺متأسفانه، در عمل بیشتر با حالت دوم یعنی بهرهگیری ابزاری و نمایشی روبهرو هستیم. برخی دولت ها برای حفظ ظاهر، به ویژه در اوایل کار خود، نظر برخی منتقدین و تحلیلگران جناح های مخالف را جویا می شوند ولی این برخوردها بیشتر جنبه تبلیغاتی و نمایش رسانه ای داشته تا وجهه عمومی دولت ارتقا یابد و با گذشت زمان به تنظیمات کارخانه بر می گردند!؟
🔺در این راستا، گاه واکنش تحلیلگران بهعنوان ابزار «آزمون واکنش» جامعه بهکار گرفته میشود؛ و گاه حتی به بخشی از یک عملیات روانی معکوس تبدیل میشود. نتیجه این رویه اتلاف سرمایهای گرانبها است. سرمایهای که میتوانست خطاهای سیاستی را کاهش دهد و تصمیمات را بهبود بخشد.
❓پرسش اساسی همچنان پابرجاست: این همه ایده و تحلیل برای چه عرضه میشوند؟ برای سرگرم کردن افکار عمومی در شبکههای اجتماعی؟ یا برای رسیدن به دست متولیان و تبدیل شدن به برنامههای اجرایی؟
🔺 بحران امروز سیاستگذاری در ایران، کمبود ایده یا تحلیل نیست؛حتی گاهی با انباشت و اشباع راهکارها و ایدههای سیاستگذاری مواجه هستیم. مسئله اصلی، نبود متولی تحویلگیرنده، فقدان حلقه اتصال واقعی میان نخبگان و حکمرانی و غیبت نهادی است که بتواند این ایدههای پراکنده را به یک تصویر منسجم بدل کند. تا زمانی که این خلأ پر نشود و ارزش فعالیت فکری بهدرستی شناخته نشود، حتی بهترین تدابیر نیز در همان سطح رسانهای و ابزاری متوقف خواهند ماند.
🔍در این شرایط، ضروری است نهادی ایجاد شود که ایدههای کارشناسی را تجمیع و پالایش کند. همچنین میان تحلیلگران و دستگاههای تصمیمگیر پیوند برقرار سازد و برای ارائهدهندگان ایدهها نظامی از پاداش و تشویق در نظر گیرد تا ایده های فکری آنان بهعنوان سرمایهای ارزشمند امکان تبدیل به تصمیمات اجرایی داشته باشند.
🔍نظام تصمیم سازی و متولی ایدههای سیاستگذاری باید خود را از نگاه جناحی و حزبی دور سازد. این نظام باید مراقبت نماید تحلیل گران و صاحبان ایده های نو و راهگشا با برچسب زنی دلسرد نشوند. در غیر این صورت با انزوا یا مهاجرت نخبهها، احتمال بنبست یا خطای تصمیمسازیهای کلیدی کشور افزایش خواهد یافت.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔺اخیراً به یک گروه مجازی دعوت شدم که از اعضای آن خواسته شده بود راهکارهایی درباره برخی مسائل اجتماعی و کلان ارائه دهند. هدف این گروه جمعآوری تحلیلها و تدابیر کارشناسی بود تا به تصمیمگیران منتقل شود.
اما تجربه نشان میدهد حتی بهترین پیشنهادها اگر متولی مشخص و سازوکار پیگیری نداشته باشند، به جایی نمیرسند و بیاثر باقی میمانند.
🔺مشکل اصلی ایران در این عرصه، فقدان حلقه اتصال میان تحلیلگران، سیاستگذاران و ساختار حکمرانی است. ایدهها بدون این حلقه، درست مانند پیامی در بطری به دریا انداخته میشوند: شاید در مسیر سرگردان بمانند، شاید اصلاً به مقصد نرسند. در نهایت، بسیاری از این تحلیلها فقط در اقیانوس متلاطم رسانهها و شبکههای اجتماعی شناور میشوند و هیچ تصمیمگیری جدی را تحتتأثیر قرار نمیدهند.
🔺نکته دیگر آنکه هر تحلیلگر از زاویه تخصصی خاص به مسئله نگاه میکند. یک اقتصاددان بیشتر دغدغه رشد و ثبات دارد، یک جامعهشناس بر سرمایه اجتماعی و نابرابری تمرکز میکند، و یک متخصص محیطزیست نیز درباره بحران منابع هشدار میدهد.
این دیدگاهها هر کدام بخشی از واقعیتاند، نه کل آن و اگر در کنار هم قرار نگیرند، تصویر جامعی شکل نمیگیرد. درست مانند قطعات پازلی که تا کنار هم ننشینند، تصویر نهایی دیده نمیشود. اینجاست که نقش یک نهاد متولی برای ترکیب و همافزایی این دیدگاههای پراکنده حیاتی میشود.
🔺 از سوی دیگر، فعالیت فکری و تحلیلی باید بهعنوان سرمایهای ارزشمند شناخته شود. اگر صاحبان ایدهها احساس کنند تلاششان صرفاً برای پر کردن فضای مجازی یا ویترینهای نمایشی مصرف میشود، دلسرد خواهند شد. برعکس، اگر نظام سیاستگذاری برای آنها پاداش، تشویق و جایگاه شایسته قائل شود، انگیزه و کیفیت مشارکتشان چند برابر میشود.
🔍در مجموع، حاکمیت در ایران سه نوع مواجهه با تحلیلگران می تواند داشته است:
🔹بیتفاوتی: جایی که تصمیمها بدون توجه به نخبگان گرفته می شود و صدای کارشناسان شنیده نمیشود.
🔹استفاده ابزاری و نمایشی: جایی که تحلیلگران صرفاً برای سنجش افکار عمومی یا نمایش تکثر آرا به کار میآیند، نه برای تصمیمسازی واقعی.
🔹بهرهگیری در سیاستگذاری: شکل مطلوبی که در آن ایدهها و دادههای کارشناسی در چرخه تصمیمگیری وارد میشوند و سیاستها را اصلاح میکنند.
🔺متأسفانه، در عمل بیشتر با حالت دوم یعنی بهرهگیری ابزاری و نمایشی روبهرو هستیم. برخی دولت ها برای حفظ ظاهر، به ویژه در اوایل کار خود، نظر برخی منتقدین و تحلیلگران جناح های مخالف را جویا می شوند ولی این برخوردها بیشتر جنبه تبلیغاتی و نمایش رسانه ای داشته تا وجهه عمومی دولت ارتقا یابد و با گذشت زمان به تنظیمات کارخانه بر می گردند!؟
🔺در این راستا، گاه واکنش تحلیلگران بهعنوان ابزار «آزمون واکنش» جامعه بهکار گرفته میشود؛ و گاه حتی به بخشی از یک عملیات روانی معکوس تبدیل میشود. نتیجه این رویه اتلاف سرمایهای گرانبها است. سرمایهای که میتوانست خطاهای سیاستی را کاهش دهد و تصمیمات را بهبود بخشد.
❓پرسش اساسی همچنان پابرجاست: این همه ایده و تحلیل برای چه عرضه میشوند؟ برای سرگرم کردن افکار عمومی در شبکههای اجتماعی؟ یا برای رسیدن به دست متولیان و تبدیل شدن به برنامههای اجرایی؟
🔺 بحران امروز سیاستگذاری در ایران، کمبود ایده یا تحلیل نیست؛حتی گاهی با انباشت و اشباع راهکارها و ایدههای سیاستگذاری مواجه هستیم. مسئله اصلی، نبود متولی تحویلگیرنده، فقدان حلقه اتصال واقعی میان نخبگان و حکمرانی و غیبت نهادی است که بتواند این ایدههای پراکنده را به یک تصویر منسجم بدل کند. تا زمانی که این خلأ پر نشود و ارزش فعالیت فکری بهدرستی شناخته نشود، حتی بهترین تدابیر نیز در همان سطح رسانهای و ابزاری متوقف خواهند ماند.
🔍در این شرایط، ضروری است نهادی ایجاد شود که ایدههای کارشناسی را تجمیع و پالایش کند. همچنین میان تحلیلگران و دستگاههای تصمیمگیر پیوند برقرار سازد و برای ارائهدهندگان ایدهها نظامی از پاداش و تشویق در نظر گیرد تا ایده های فکری آنان بهعنوان سرمایهای ارزشمند امکان تبدیل به تصمیمات اجرایی داشته باشند.
🔍نظام تصمیم سازی و متولی ایدههای سیاستگذاری باید خود را از نگاه جناحی و حزبی دور سازد. این نظام باید مراقبت نماید تحلیل گران و صاحبان ایده های نو و راهگشا با برچسب زنی دلسرد نشوند. در غیر این صورت با انزوا یا مهاجرت نخبهها، احتمال بنبست یا خطای تصمیمسازیهای کلیدی کشور افزایش خواهد یافت.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍5🙏1
🔺نقدی بر نظریه مصالحهناپذیری ایران و غرب
✍️علی میرزامحمدی
🔺اخیراً این ایده و تفکر مطرح شده است که مصالحۀ ایران با قدرتهای خارجی برای رفع تحریمها ناممکن است و ایرانیان محکوم به تحمل تحریمهای فزاینده و رویارویی دائمی هستند. این دیدگاه با واکنش و انتقاد برخی منتقدین از جمله احمد زیدآبادی نیز روبهرو شده است. این نوشتار نقدی است بر این دیدگاه و تبعات پذیرش آن.
🔹نظریه «مصالحهناپذیری ایران و غرب» در دو شکل قابل طرح است:
🔸شکل اثباتی که معتقد است ذات فلسفه ایرانی-اسلامی و فلسفه غربی بر تقابل استوار است و مصالحه غیرممکن؛ و
🔸شکل هنجاری که ذاتی بودن تقابل را نمیپذیرد اما با تلقی سود بیشتر تقابل بر مصالحه، بر پرهیز دائمی از مصالحه تأکید دارد و مقاومت را رسالتی اخلاقی یا سیاسی میداند. البته شکل هنجاری بر این هراس نیز استوار است که مصالحه در نهایت به فروپاشی نظام سیاسی ما منتهی خواهد شد.
🔍این نظریه در هر دو شکل اثباتی یا هنجاری آن قابل نقد است.
🔹در شکل اثباتی، می توان گفت هیچ فرهنگ یا فلسفهای ذاتاً به دشمنی ابدی با دیگری محکوم نشده است. در تاریخ ایران و جهان، نمونههای تعامل و سازش فرهنگ های رقیب کم نیست. حتی قدرتهای متخاصم مانند آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد توانستند در مواردی مذاکره و مصالحه کنند. مذاکرات آمریکا و چین یا توافقهای امنیتی پس از جنگ جهانی دوم از نمونه های دیگر مذاکره و مصالحه بین دولت های متخاصم هستند.
🔹استدلال هایی که در شکل هنجاری مصالحه ناپذیری نیز مطرح می شود، قابل نقد است. نخست اینکه ادعای سود بیشتر تقابل نسبت به مصالحه فاقد شواهد روشن است. همچنین به صرف ادعای اینکه تجربههای گذشته مصالحه ناموفق بوده است نمیتوان سود تقابل را در مقایسه با مصالحه جدید بیشتر دانست.
نکته دیگر آنکه هراس از فروپاشی نظام سیاسی با مصالحه، نوعی اذعان و اعتراف به ضعف ساختاری است؛ چراکه نظام های سیاسی و فرهنگی قدرتمند در تعامل و برخورد با دیگران همیشه بده و بستان دارند اما این بده و بستان به تقویت و توسعه آنها منجر می شود نه استحاله یا فروپاشی آنها.
🔅البته مصالحه همیشه آسان نیست و نیازمند بهره گیری از افراد خبره برای مذاکره، زمانسنجی، توازن قدرت و اعتماد متقابل است، اما این دشواریها به معنای توصیه به پرهیز از آن نیست. می شود افراد زبده تری برای مذاکره برگزید؛ می شود زمان مناسبی برای گفتگو در نظر گرفت و برای توازن قدرت، نیروهای دیگری را به نفع خود وارد مذاکره کرد. می شود ضمانت های قوی تری برای اعتماد متقابل گرفت.
نهایتا" شکل هنجاری مصالحه ناپذیری، نوعی نهادینه کردن دوقطبیسازی جامعه است: حامیان و منتقدان مصالحه. این دو قطبی سازی، انرژی جامعه را تحلیل می برد و انسجام اجتماعی را تضعیف می کند.
🔹هر دو شکل این نظریه، از منظر پیامدهای منفی اجتماعی و سیاسی نیز قابل نقد هستند. باور به ناممکن بودن مصالحه موجب سیاستهای سختگیرانه، از دست رفتن فرصتهای دیپلماتیک و اقتصادی و افزایش هزینههای داخلی میشود.
🔺بنابراین، تئوریزه کردن مصالحهناپذیری بیش از آنکه راهبردی عقلانی باشد، انسداد مسیرهای دیپلماسی و تحمیل فشارهای مضاعف بر جامعه است. از منظر فلسفی، فرض ذاتگرایی در تقابل تمدنها قابل نقد است و تاریخ نشان داده که امکان گفتوگو میان فرهنگها وجود دارد.
🔺در سطح سیاسی، اصرار بر ناممکن بودن مصالحه به انزوای استراتژیک سیاسی و اقتصادی میانجامد، در حالی که مصالحه هوشمندانه بخشی از هنر حکمرانی است. در سطح اجتماعی نیز، تداوم تقابل دائمی به معنای فشار اقتصادی، کاهش امید عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی است.
در این میان، واقعبینی و تحلیل دقیق، ایران را از دام ایدئولوژیک مصالحهناپذیری رها میسازد. گفتگو و انعطاف نه نشانه ضعف بلکه شرط عقلانیت، ابزار حفظ منافع ملی و زندگی شرافتمندانه در جهان امروز است.
🔅در جهان امروزی هرگز نمی توان با این استدلال که گفتگو برای مصالحه میتواند ابزار فریب باشد از آن اجتناب کرد. هوشیاری با اجتناب از گفتگو حاصل نمی شود، بلکه ثمره عقلانیت، زمان سنجی، کیاست، شناخت محدودیت ها و بهرهگیری از فرصت هاست.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی
🔺اخیراً این ایده و تفکر مطرح شده است که مصالحۀ ایران با قدرتهای خارجی برای رفع تحریمها ناممکن است و ایرانیان محکوم به تحمل تحریمهای فزاینده و رویارویی دائمی هستند. این دیدگاه با واکنش و انتقاد برخی منتقدین از جمله احمد زیدآبادی نیز روبهرو شده است. این نوشتار نقدی است بر این دیدگاه و تبعات پذیرش آن.
🔹نظریه «مصالحهناپذیری ایران و غرب» در دو شکل قابل طرح است:
🔸شکل اثباتی که معتقد است ذات فلسفه ایرانی-اسلامی و فلسفه غربی بر تقابل استوار است و مصالحه غیرممکن؛ و
🔸شکل هنجاری که ذاتی بودن تقابل را نمیپذیرد اما با تلقی سود بیشتر تقابل بر مصالحه، بر پرهیز دائمی از مصالحه تأکید دارد و مقاومت را رسالتی اخلاقی یا سیاسی میداند. البته شکل هنجاری بر این هراس نیز استوار است که مصالحه در نهایت به فروپاشی نظام سیاسی ما منتهی خواهد شد.
🔍این نظریه در هر دو شکل اثباتی یا هنجاری آن قابل نقد است.
🔹در شکل اثباتی، می توان گفت هیچ فرهنگ یا فلسفهای ذاتاً به دشمنی ابدی با دیگری محکوم نشده است. در تاریخ ایران و جهان، نمونههای تعامل و سازش فرهنگ های رقیب کم نیست. حتی قدرتهای متخاصم مانند آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد توانستند در مواردی مذاکره و مصالحه کنند. مذاکرات آمریکا و چین یا توافقهای امنیتی پس از جنگ جهانی دوم از نمونه های دیگر مذاکره و مصالحه بین دولت های متخاصم هستند.
🔹استدلال هایی که در شکل هنجاری مصالحه ناپذیری نیز مطرح می شود، قابل نقد است. نخست اینکه ادعای سود بیشتر تقابل نسبت به مصالحه فاقد شواهد روشن است. همچنین به صرف ادعای اینکه تجربههای گذشته مصالحه ناموفق بوده است نمیتوان سود تقابل را در مقایسه با مصالحه جدید بیشتر دانست.
نکته دیگر آنکه هراس از فروپاشی نظام سیاسی با مصالحه، نوعی اذعان و اعتراف به ضعف ساختاری است؛ چراکه نظام های سیاسی و فرهنگی قدرتمند در تعامل و برخورد با دیگران همیشه بده و بستان دارند اما این بده و بستان به تقویت و توسعه آنها منجر می شود نه استحاله یا فروپاشی آنها.
🔅البته مصالحه همیشه آسان نیست و نیازمند بهره گیری از افراد خبره برای مذاکره، زمانسنجی، توازن قدرت و اعتماد متقابل است، اما این دشواریها به معنای توصیه به پرهیز از آن نیست. می شود افراد زبده تری برای مذاکره برگزید؛ می شود زمان مناسبی برای گفتگو در نظر گرفت و برای توازن قدرت، نیروهای دیگری را به نفع خود وارد مذاکره کرد. می شود ضمانت های قوی تری برای اعتماد متقابل گرفت.
نهایتا" شکل هنجاری مصالحه ناپذیری، نوعی نهادینه کردن دوقطبیسازی جامعه است: حامیان و منتقدان مصالحه. این دو قطبی سازی، انرژی جامعه را تحلیل می برد و انسجام اجتماعی را تضعیف می کند.
🔹هر دو شکل این نظریه، از منظر پیامدهای منفی اجتماعی و سیاسی نیز قابل نقد هستند. باور به ناممکن بودن مصالحه موجب سیاستهای سختگیرانه، از دست رفتن فرصتهای دیپلماتیک و اقتصادی و افزایش هزینههای داخلی میشود.
🔺بنابراین، تئوریزه کردن مصالحهناپذیری بیش از آنکه راهبردی عقلانی باشد، انسداد مسیرهای دیپلماسی و تحمیل فشارهای مضاعف بر جامعه است. از منظر فلسفی، فرض ذاتگرایی در تقابل تمدنها قابل نقد است و تاریخ نشان داده که امکان گفتوگو میان فرهنگها وجود دارد.
🔺در سطح سیاسی، اصرار بر ناممکن بودن مصالحه به انزوای استراتژیک سیاسی و اقتصادی میانجامد، در حالی که مصالحه هوشمندانه بخشی از هنر حکمرانی است. در سطح اجتماعی نیز، تداوم تقابل دائمی به معنای فشار اقتصادی، کاهش امید عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی است.
در این میان، واقعبینی و تحلیل دقیق، ایران را از دام ایدئولوژیک مصالحهناپذیری رها میسازد. گفتگو و انعطاف نه نشانه ضعف بلکه شرط عقلانیت، ابزار حفظ منافع ملی و زندگی شرافتمندانه در جهان امروز است.
🔅در جهان امروزی هرگز نمی توان با این استدلال که گفتگو برای مصالحه میتواند ابزار فریب باشد از آن اجتناب کرد. هوشیاری با اجتناب از گفتگو حاصل نمی شود، بلکه ثمره عقلانیت، زمان سنجی، کیاست، شناخت محدودیت ها و بهرهگیری از فرصت هاست.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👏2
سرمقاله روزنامه آرمان امروز
🔺پزشکیان و چالش تلفیق اخلاق و کارآمدی
علی میرزامحمدی
دوشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۴
لینک سرمقاله👇👇
https://armandaily.ir/?p=101259
🔺پزشکیان و چالش تلفیق اخلاق و کارآمدی
علی میرزامحمدی
دوشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۴
لینک سرمقاله👇👇
https://armandaily.ir/?p=101259
🔺المپیادهای علمی؛ از افتخارآفرینی تا سرمایهسوزی
✍️علی میرزامحمدی (جامعه شناس)
روزنامه آرمان امروز ۶ شهریور
تیم ملی المپیاد نجوم و اخترفیزیک ایران برای دومین سال متوالی عنوان طلاییترین تیم جهان را به دست آورد. صحنهای غرورانگیز بود، وقتی اعضای تیم ایرانی دریافتند همگی مدال طلا کسب کردهاند. این موفقیتها شایستهی تقدیر است و لحظهای که جوانان ایرانی بر بام جهان میایستند، امید و شادمانی برای جامعه به ارمغان میآورد.
❓اما پرسش اصلی اینجاست که ماهیت این مسابقات چیست و چه پیامدهای پنهانی در پسِ این افتخارات نهفته است؟
المپیادهای علمی در ظاهر رقابتهایی جهانی برای محک زدن تواناییهای دانشآموزان مستعدند، اما واقعیت آن است که این رقابتها بیش از آنکه صرفاً آزمون علمی باشند، به کارزار «رصد استعدادهای نخبه» تبدیل شدهاند. کشورهای پیشرفته، بهویژه ایالات متحده و برخی کشورهای اروپایی، این مسابقات را همچون نمایشگاهی بینالمللی برای شناسایی، جذب و هدایت نخبگان به سمت دانشگاهها، مراکز پژوهشی و صنایع خود به کار میگیرند.
🔺در اینجاست که تفاوت بنیادین المپیادهای علمی و ورزشی آشکار میشود: در المپیادهای ورزشی یک قهرمان میتواند سالها بدرخشد، اما در المپیادهای علمی، برگزیدگان تنها یکبار در چنین سطحی حاضر میشوند و این حضور بیشتر حکم «کارت ورود» به دنیای دانشگاهی و پژوهشی را دارد. این کارت ورود، همراه با پیشنهادهای مادی و امکانات آموزشی است که کشورهای غربی با دقت طراحی کردهاند. به بیان دیگر، ما عملاً میز شناسایی نخبگان را برای دیگران مهیا میکنیم.
این تحلیل یادآور یادداشت من در روزنامه آفتاب یزد (۷ مرداد ۱۳۹۶) تحت عنوان «راهبردهای حمایت و حفاظت از نخبهها» است؛ جایی که به سه رویکرد عمده در مواجهه با نخبگان در سطح جهانی اشاره شد:
🔅نخست، «شکار مغزها» که همان جذب مستقیم استعدادها با پیشنهادهای وسوسهانگیز دانشگاهی و شغلی است؛
🔅دوم، «فرار مغزها» که ناشی از ضعف داخلی کشورها در نگهداری از نیروهای برترشان است؛
🔅و سوم، «چرخش مغزها» که رفتوآمد هدفمند و مدیریتشده نخبگان میان کشور مبدأ و مقصد را در بر میگیرد.
آنچه امروز شاهدیم ترکیبی از این سه الگوست، اما کشورهای پیشرفته با بهرهگیری از زیرساختهای علمی و اقتصادی خود، کفه ترازو را به سود شکار و جذب سنگینتر میکنند.
🔺المپیادها دقیقاً در این نقطه اهمیت پیدا میکنند. برگزیدگان آنها در معرض دید مستقیم نمایندگان دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی قرار میگیرند. نه تنها کارنامهی علمی بلکه روحیه، سبک تفکر، مهارتهای حل مسئله و ظرفیتهای روانشناختیشان آشکار میشود. در واقع، المپیادهای علمی یک بازار جهانیاند؛ بازاری که کالاهای ارزشمندش نه مدالها، بلکه استعدادهای جوان کشورها هستند.
اگر کشوری نتواند پس از بازگشت این نخبگان مسیر رشد، منزلت و کرامتشان را فراهم کند، در حقیقت سرمایه ملی خود را بهسادگی روی میز جهانی عرضه کرده است؛ این همان چیزی است که میتوان آن را «سرمایهسوزی ملی» نامید.
برای جلوگیری از این سرمایهسوزی و تبدیل تهدید به فرصت، باید مجموعهای از راهبردها همزمان دنبال شود.
🔅نخست، سیاست «حفاظت»؛ یعنی ایجاد ساختارهایی که نخبگان حفظ شوند و احساس کنند سرمایهی علمیشان صیانت میشود.
🔅دوم، «پیشگیری»؛ شناسایی زمینههای مهاجرت پیش از وقوع و رفع دلایل نارضایتی، هم در کوتاهمدت (با تشویقهای فوری) و هم در بلندمدت (با اصلاح ساختارهای علمی و مدیریتی).
🔅سوم، «بازپسگیری»؛ طراحی برنامههایی برای بازگشت نخبگان مهاجرتکرده از طریق همکاری با دانشگاهها و پروژههای علمی داخلی.
🔅و چهارم، «بازیافت»؛ حتی اگر بازگشت کامل ممکن نباشد، باید ارتباط مستمر با نخبگان خارجنشین حفظ شود تا بخشی از دانش و شبکه اجتماعی خود را در خدمت کشور قرار دهند.
🔍این چارچوب نشان میدهد که صرفاً افتخار به مدالها کافی نیست. باید اندیشید پس از بازگشت چه آیندهای برای این جوانان فراهم خواهد شد. آیا جایگاه شایستهای برایشان تعریف میشود یا ناچارند به سراغ پیشنهادهای خارجی بروند؟
وظیفهی حاکمیت و جامعه تنها تشویق در لحظهی پیروزی نیست، بلکه طراحی مسیری است که این پیروزی به سود پیشرفت ملی تداوم یابد. اگر کرامت آنان حفظ نشود و درهای مشارکت واقعی به رویشان گشوده نگردد، چرخهی فرار یا شکار مغزها تکمیل خواهد شد.
بنابراین، نباید صرفاً به مدالها بهعنوان افتخار ملی نگاه کرد. این مدالها زنگ هشداریاند که نشان میدهند استعدادهای ما در معرض رصد جهانیاند.
🔍افتخار واقعی زمانی است که بتوانیم این استعدادها را در مسیر ساختن آینده کشور به کار گیریم؛ آیندهای که در آن جوان نخبه ایرانی نه قربانی بازار جهانی مغزها بلکه کنشگری مؤثر در تولید علم، فناوری و قدرت ملی باشد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی (جامعه شناس)
روزنامه آرمان امروز ۶ شهریور
تیم ملی المپیاد نجوم و اخترفیزیک ایران برای دومین سال متوالی عنوان طلاییترین تیم جهان را به دست آورد. صحنهای غرورانگیز بود، وقتی اعضای تیم ایرانی دریافتند همگی مدال طلا کسب کردهاند. این موفقیتها شایستهی تقدیر است و لحظهای که جوانان ایرانی بر بام جهان میایستند، امید و شادمانی برای جامعه به ارمغان میآورد.
❓اما پرسش اصلی اینجاست که ماهیت این مسابقات چیست و چه پیامدهای پنهانی در پسِ این افتخارات نهفته است؟
المپیادهای علمی در ظاهر رقابتهایی جهانی برای محک زدن تواناییهای دانشآموزان مستعدند، اما واقعیت آن است که این رقابتها بیش از آنکه صرفاً آزمون علمی باشند، به کارزار «رصد استعدادهای نخبه» تبدیل شدهاند. کشورهای پیشرفته، بهویژه ایالات متحده و برخی کشورهای اروپایی، این مسابقات را همچون نمایشگاهی بینالمللی برای شناسایی، جذب و هدایت نخبگان به سمت دانشگاهها، مراکز پژوهشی و صنایع خود به کار میگیرند.
🔺در اینجاست که تفاوت بنیادین المپیادهای علمی و ورزشی آشکار میشود: در المپیادهای ورزشی یک قهرمان میتواند سالها بدرخشد، اما در المپیادهای علمی، برگزیدگان تنها یکبار در چنین سطحی حاضر میشوند و این حضور بیشتر حکم «کارت ورود» به دنیای دانشگاهی و پژوهشی را دارد. این کارت ورود، همراه با پیشنهادهای مادی و امکانات آموزشی است که کشورهای غربی با دقت طراحی کردهاند. به بیان دیگر، ما عملاً میز شناسایی نخبگان را برای دیگران مهیا میکنیم.
این تحلیل یادآور یادداشت من در روزنامه آفتاب یزد (۷ مرداد ۱۳۹۶) تحت عنوان «راهبردهای حمایت و حفاظت از نخبهها» است؛ جایی که به سه رویکرد عمده در مواجهه با نخبگان در سطح جهانی اشاره شد:
🔅نخست، «شکار مغزها» که همان جذب مستقیم استعدادها با پیشنهادهای وسوسهانگیز دانشگاهی و شغلی است؛
🔅دوم، «فرار مغزها» که ناشی از ضعف داخلی کشورها در نگهداری از نیروهای برترشان است؛
🔅و سوم، «چرخش مغزها» که رفتوآمد هدفمند و مدیریتشده نخبگان میان کشور مبدأ و مقصد را در بر میگیرد.
آنچه امروز شاهدیم ترکیبی از این سه الگوست، اما کشورهای پیشرفته با بهرهگیری از زیرساختهای علمی و اقتصادی خود، کفه ترازو را به سود شکار و جذب سنگینتر میکنند.
🔺المپیادها دقیقاً در این نقطه اهمیت پیدا میکنند. برگزیدگان آنها در معرض دید مستقیم نمایندگان دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی قرار میگیرند. نه تنها کارنامهی علمی بلکه روحیه، سبک تفکر، مهارتهای حل مسئله و ظرفیتهای روانشناختیشان آشکار میشود. در واقع، المپیادهای علمی یک بازار جهانیاند؛ بازاری که کالاهای ارزشمندش نه مدالها، بلکه استعدادهای جوان کشورها هستند.
اگر کشوری نتواند پس از بازگشت این نخبگان مسیر رشد، منزلت و کرامتشان را فراهم کند، در حقیقت سرمایه ملی خود را بهسادگی روی میز جهانی عرضه کرده است؛ این همان چیزی است که میتوان آن را «سرمایهسوزی ملی» نامید.
برای جلوگیری از این سرمایهسوزی و تبدیل تهدید به فرصت، باید مجموعهای از راهبردها همزمان دنبال شود.
🔅نخست، سیاست «حفاظت»؛ یعنی ایجاد ساختارهایی که نخبگان حفظ شوند و احساس کنند سرمایهی علمیشان صیانت میشود.
🔅دوم، «پیشگیری»؛ شناسایی زمینههای مهاجرت پیش از وقوع و رفع دلایل نارضایتی، هم در کوتاهمدت (با تشویقهای فوری) و هم در بلندمدت (با اصلاح ساختارهای علمی و مدیریتی).
🔅سوم، «بازپسگیری»؛ طراحی برنامههایی برای بازگشت نخبگان مهاجرتکرده از طریق همکاری با دانشگاهها و پروژههای علمی داخلی.
🔅و چهارم، «بازیافت»؛ حتی اگر بازگشت کامل ممکن نباشد، باید ارتباط مستمر با نخبگان خارجنشین حفظ شود تا بخشی از دانش و شبکه اجتماعی خود را در خدمت کشور قرار دهند.
🔍این چارچوب نشان میدهد که صرفاً افتخار به مدالها کافی نیست. باید اندیشید پس از بازگشت چه آیندهای برای این جوانان فراهم خواهد شد. آیا جایگاه شایستهای برایشان تعریف میشود یا ناچارند به سراغ پیشنهادهای خارجی بروند؟
وظیفهی حاکمیت و جامعه تنها تشویق در لحظهی پیروزی نیست، بلکه طراحی مسیری است که این پیروزی به سود پیشرفت ملی تداوم یابد. اگر کرامت آنان حفظ نشود و درهای مشارکت واقعی به رویشان گشوده نگردد، چرخهی فرار یا شکار مغزها تکمیل خواهد شد.
بنابراین، نباید صرفاً به مدالها بهعنوان افتخار ملی نگاه کرد. این مدالها زنگ هشداریاند که نشان میدهند استعدادهای ما در معرض رصد جهانیاند.
🔍افتخار واقعی زمانی است که بتوانیم این استعدادها را در مسیر ساختن آینده کشور به کار گیریم؛ آیندهای که در آن جوان نخبه ایرانی نه قربانی بازار جهانی مغزها بلکه کنشگری مؤثر در تولید علم، فناوری و قدرت ملی باشد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤2👏2🎉1💯1
عناوین یادداشت های اخیر در روزنامه های اعتماد و آرمان امروز
✍️علی میرزامحمدی
🔶روزنامه اعتماد
🔅تاملی بر برچسب زنی هویتی
روزنامه اعتماد شماره 6116 (چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۴)
🔅سیاستگذاری مقابله با دروغ در فضای مجازی
روزنامه اعتماد شماره 6104 (چهارشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۴)
🔅تاملی بر یک پیش بینی پساجنگ
روزنامه اعتماد شماره 6101 (یکشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۴)
🔅نکاتی درباره یک رسانه خاص
روزنامه اعتماد شماره 6099 (چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴)
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
🔶روزنامه آرمان امروز
🔅المپیادهای علمی؛ از افتخارآفرینی تا سرمایهسوزی
روزنامه آرمان امروز شماره 4818 (پنج شنبه 6 شهریور 1404)
🔅«پزشکیان» و چالش تلفیق اخلاق و کارآمدی
سرمقاله روزنامه آرمان امروز، شماره 4815 (دوشنبه 3 شهریور 1404)
🔅پساجنگ و اظهار نظر در شرایط حساس
روزنامه آرمان امروز، شماره 4801(دوشنبه 15 مرداد 1404)
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی
🔶روزنامه اعتماد
🔅تاملی بر برچسب زنی هویتی
روزنامه اعتماد شماره 6116 (چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۴)
🔅سیاستگذاری مقابله با دروغ در فضای مجازی
روزنامه اعتماد شماره 6104 (چهارشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۴)
🔅تاملی بر یک پیش بینی پساجنگ
روزنامه اعتماد شماره 6101 (یکشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۴)
🔅نکاتی درباره یک رسانه خاص
روزنامه اعتماد شماره 6099 (چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴)
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
🔶روزنامه آرمان امروز
🔅المپیادهای علمی؛ از افتخارآفرینی تا سرمایهسوزی
روزنامه آرمان امروز شماره 4818 (پنج شنبه 6 شهریور 1404)
🔅«پزشکیان» و چالش تلفیق اخلاق و کارآمدی
سرمقاله روزنامه آرمان امروز، شماره 4815 (دوشنبه 3 شهریور 1404)
🔅پساجنگ و اظهار نظر در شرایط حساس
روزنامه آرمان امروز، شماره 4801(دوشنبه 15 مرداد 1404)
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤1👏1
🔺اسنپبک و سناریوهای ناقص
✍️علی میرزامحمدی
تحلیل سناریو یکی از ابزارهای کلیدی در آیندهپژوهی و سیاستگذاری است. با اینهمه سناریونویسی زمانی مفید خواهد بود که همه عنصرهای مربوط به آینده در آنها مد نظر باشد. این عناصر شامل بازیگران داخلی و خارجی، بسترهای زمانی و مکانی، محرکها و پیشرانها، عدم قطعیت ها، منابع و ظرفیت های اقتصادی و نهادی و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم اقدامات است.
وقتی برخی از این عناصر کلیدی حذف شوند، با «سناریوی ناقص» مواجه میشویم که گاهی با عناوینی مانند سناریوی تک بعدی، خطی، تقلیلگرا، آرزو محور و گمراهکننده نیز شناخته می شوند.
در این سناریوها، بازیگران مقابل «منفعل و ایستا» فرض میشوند. انگار که کیسه بوکس هستند و هر بلایی که بخواهیم میتوانیم سر آنها پیاده کنیم. در این نوع سناریوها، پیامدهای زنجیره ای دیده نمیشوند و تصمیمگیران به راحتی دچار خطای محاسباتی میشوند.
🔺این نوشتار تلاش دارد خطر استیلای سناریوهای ناقص در واکنش به فعال شدن اسنپ بک را از منظری دیگر گوشزد کند.
🔺واکنش به اسنپ بک را میتوان در دو سطح داخلی و خارجی بررسی کرد. در سطح خارجی، نوع مواجهه ایران با سه کشور اروپایی و نهادهای بینالمللی مانند آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سازمان ملل مطرح است.
اما سطح داخلی، کمتر در سناریوها بازتاب دارد. در این سطح، واکنش مردم و جامعه، نیاز به قانعسازی افکار عمومی و کاهش اثرات اجتماعی و اقتصادی اجرای اسنپبک اهمیت دارد.
این دو سطح در رابطهای دیالکتیک با یکدیگر قرار دارند. به این معنا که تصمیمات و اقدامات در سطح خارجی بر پذیرش و واکنش داخلی اثر میگذارد و بازتابها و پذیرش داخلی نیز توان کشور را در مدیریت روابط بینالمللی و اعمال فشار بر طرف مقابل شکل میدهد.
🔺سناریوهای ناقص معمولاً تنها بر یکی از این دو سطح تمرکز دارند، در حالی که یک سناریوی کامل و چند بعدی باید هردو سطح داخلی و خارجی را همزمان لحاظ کند و روابط متقابل آنها را در نظر بگیرد. بدون این نگاه دیالکتیک، هیچ سناریویی نمیتواند موفق باشد و تصمیمگیریها همواره در معرض خطا و پیامدهای غیرمنتظره قرار خواهند گرفت.
🔺یکی از مواجهه های پیشنهادی خروج از NPT است که توسط برخی جریانها و شخصیتها، مانند نمایندگان مجلس( با پیشنهاد طرح فوریتی) و حسین شریعتمداری مطرح شده است. این دیدگاه صرفاً بر واکنش سریع سیاسی تمرکز دارد و اثرات احتمالی بینالمللی، افزایش تحریمها، انزوای کشور و پیامدهای منطقهای را نادیده میگیرد و نمونهای آشکار از سناریوی تک بعدی و آرزو محور است.
🔅در این میان، هشدار کارشناسانی مانند عباس عبدی درباره به خطر افتادن کل پرونده با کوچکترین اختلاف درونساختاری یا «خرابکاری» هر بازیگر داخلی، اهمیت اجتناب از سناریوهای ناقص و تمرکز بر تصمیمگیری چند بعدی و هماهنگ را روشن میکند.
🔺بستن تنگه هرمز و افزایش سطح غنیسازی، سناریوهای دیگر مرتبط با اسنپبک هستند. این دو پیشنهاد نیز نمونههایی از سناریوهای ناقص هستند. این دو سناریو، بر ژئوپلیتیک ایران و قدرت کشور در کنترل مسیر عبور نفت، بدون در نظر گرفتن واکنش نظامی و حقوقی طرف مقابل، فشار اقتصادی داخلی و موضع کشورهای واردکننده انرژی متمرکز شدهاند.
🔍اتکا به سناریوهای ناقص علاوه بر دور کردن تصمیمات از واقعیت، خطرات جدی و گاه جبرانناپذیری برای کشور ایجاد میکند. عمل بر مبنای چنین سناریوهایی میتواند منجر به تصمیمات پرهزینه و اشتباه، افزایش فشار اقتصادی و اجتماعی داخلی، تضعیف موقعیت بینالمللی ایران، ایجاد بحرانهای امنیتی و نظامی و خسارتهای جبرانناپذیر شود. تجربه تاریخی نشان میدهد تصمیمات مبتنی بر سناریوهای ناقص موجب از دست رفتن منابع ملی، کاهش اعتبار و آسیب به نسلهای آینده شده است.
🔺برای مدیریت واکنش ها درباره فعال شدن اسنپ بک و جلوگیری از اثرگذاری سناریوهای ناقص و گمراه کننده، ایجاد ساختار تصمیم سازی هماهنگ برای کاهش اختلافات جناحی ضرورت دارد. این ساختار تصمیم سازی، نباید اجازه دهد تا سناریوهای آرزو محور و تقلیل گرا منافع ملی را به خطر اندازد.
🔍دیگر نهادها هم باید کمک کنند این ساختار تصمیم سازی با درک مشترک از اهداف و محدودیتها و رصد مستمر تغییر شرایط خارجی و منطقهای، به سناریوهایی دست یابد که با واقعیتهای متغیر سازگار باشد.
تنها در این صورت است که می توان امیدوار شد مسیر تصمیمگیری در واکنش به اسنپبک از خطا دور شود و کشور با هزینه هایی به نسبت کمتر از شرایط پیچیده پیش رو عبور کند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی
تحلیل سناریو یکی از ابزارهای کلیدی در آیندهپژوهی و سیاستگذاری است. با اینهمه سناریونویسی زمانی مفید خواهد بود که همه عنصرهای مربوط به آینده در آنها مد نظر باشد. این عناصر شامل بازیگران داخلی و خارجی، بسترهای زمانی و مکانی، محرکها و پیشرانها، عدم قطعیت ها، منابع و ظرفیت های اقتصادی و نهادی و پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم اقدامات است.
وقتی برخی از این عناصر کلیدی حذف شوند، با «سناریوی ناقص» مواجه میشویم که گاهی با عناوینی مانند سناریوی تک بعدی، خطی، تقلیلگرا، آرزو محور و گمراهکننده نیز شناخته می شوند.
در این سناریوها، بازیگران مقابل «منفعل و ایستا» فرض میشوند. انگار که کیسه بوکس هستند و هر بلایی که بخواهیم میتوانیم سر آنها پیاده کنیم. در این نوع سناریوها، پیامدهای زنجیره ای دیده نمیشوند و تصمیمگیران به راحتی دچار خطای محاسباتی میشوند.
🔺این نوشتار تلاش دارد خطر استیلای سناریوهای ناقص در واکنش به فعال شدن اسنپ بک را از منظری دیگر گوشزد کند.
🔺واکنش به اسنپ بک را میتوان در دو سطح داخلی و خارجی بررسی کرد. در سطح خارجی، نوع مواجهه ایران با سه کشور اروپایی و نهادهای بینالمللی مانند آژانس بینالمللی انرژی اتمی و سازمان ملل مطرح است.
اما سطح داخلی، کمتر در سناریوها بازتاب دارد. در این سطح، واکنش مردم و جامعه، نیاز به قانعسازی افکار عمومی و کاهش اثرات اجتماعی و اقتصادی اجرای اسنپبک اهمیت دارد.
این دو سطح در رابطهای دیالکتیک با یکدیگر قرار دارند. به این معنا که تصمیمات و اقدامات در سطح خارجی بر پذیرش و واکنش داخلی اثر میگذارد و بازتابها و پذیرش داخلی نیز توان کشور را در مدیریت روابط بینالمللی و اعمال فشار بر طرف مقابل شکل میدهد.
🔺سناریوهای ناقص معمولاً تنها بر یکی از این دو سطح تمرکز دارند، در حالی که یک سناریوی کامل و چند بعدی باید هردو سطح داخلی و خارجی را همزمان لحاظ کند و روابط متقابل آنها را در نظر بگیرد. بدون این نگاه دیالکتیک، هیچ سناریویی نمیتواند موفق باشد و تصمیمگیریها همواره در معرض خطا و پیامدهای غیرمنتظره قرار خواهند گرفت.
🔺یکی از مواجهه های پیشنهادی خروج از NPT است که توسط برخی جریانها و شخصیتها، مانند نمایندگان مجلس( با پیشنهاد طرح فوریتی) و حسین شریعتمداری مطرح شده است. این دیدگاه صرفاً بر واکنش سریع سیاسی تمرکز دارد و اثرات احتمالی بینالمللی، افزایش تحریمها، انزوای کشور و پیامدهای منطقهای را نادیده میگیرد و نمونهای آشکار از سناریوی تک بعدی و آرزو محور است.
🔅در این میان، هشدار کارشناسانی مانند عباس عبدی درباره به خطر افتادن کل پرونده با کوچکترین اختلاف درونساختاری یا «خرابکاری» هر بازیگر داخلی، اهمیت اجتناب از سناریوهای ناقص و تمرکز بر تصمیمگیری چند بعدی و هماهنگ را روشن میکند.
🔺بستن تنگه هرمز و افزایش سطح غنیسازی، سناریوهای دیگر مرتبط با اسنپبک هستند. این دو پیشنهاد نیز نمونههایی از سناریوهای ناقص هستند. این دو سناریو، بر ژئوپلیتیک ایران و قدرت کشور در کنترل مسیر عبور نفت، بدون در نظر گرفتن واکنش نظامی و حقوقی طرف مقابل، فشار اقتصادی داخلی و موضع کشورهای واردکننده انرژی متمرکز شدهاند.
🔍اتکا به سناریوهای ناقص علاوه بر دور کردن تصمیمات از واقعیت، خطرات جدی و گاه جبرانناپذیری برای کشور ایجاد میکند. عمل بر مبنای چنین سناریوهایی میتواند منجر به تصمیمات پرهزینه و اشتباه، افزایش فشار اقتصادی و اجتماعی داخلی، تضعیف موقعیت بینالمللی ایران، ایجاد بحرانهای امنیتی و نظامی و خسارتهای جبرانناپذیر شود. تجربه تاریخی نشان میدهد تصمیمات مبتنی بر سناریوهای ناقص موجب از دست رفتن منابع ملی، کاهش اعتبار و آسیب به نسلهای آینده شده است.
🔺برای مدیریت واکنش ها درباره فعال شدن اسنپ بک و جلوگیری از اثرگذاری سناریوهای ناقص و گمراه کننده، ایجاد ساختار تصمیم سازی هماهنگ برای کاهش اختلافات جناحی ضرورت دارد. این ساختار تصمیم سازی، نباید اجازه دهد تا سناریوهای آرزو محور و تقلیل گرا منافع ملی را به خطر اندازد.
🔍دیگر نهادها هم باید کمک کنند این ساختار تصمیم سازی با درک مشترک از اهداف و محدودیتها و رصد مستمر تغییر شرایط خارجی و منطقهای، به سناریوهایی دست یابد که با واقعیتهای متغیر سازگار باشد.
تنها در این صورت است که می توان امیدوار شد مسیر تصمیمگیری در واکنش به اسنپبک از خطا دور شود و کشور با هزینه هایی به نسبت کمتر از شرایط پیچیده پیش رو عبور کند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍5
🔺سوغات شانگهای؛ یک غیبت و چند روایت
✍️علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
نشست سران سازمان همکاری شانگهای هنوز رسماً آغاز نشده بود که یک عکس همه نگاهها را به خود جلب کرد: تصویری از ضیافت غیررسمی سران، بدون حضور رئیسجمهور ایران. همین قاب خالی کافی بود تا موجی از گمانهزنی و روایتسازی در فضای رسانهای بهراه بیفتد.
🔺مسئولان دولتی بلافاصله به توضیح پرداختند. از جمله «سیدمهدی طباطبایی» معاون دفتر رئیسجمهور تأکید کرد که زمان دیدار دکتر پزشکیان با شیجینپینگ مشابه سایر سران بوده و اجلاس اصلی هنوز آغاز نشده است. به گفته او، غیبت در عکس صرفاً به دلیل تأخیر پروازی و همزمانی با جلسهای دیگر در محل اقامت بوده و رئیسجمهور «با دست پر از چین باز خواهد گشت».
«حبیبالله عباسی» مدیرکل روابط عمومی نهاد ریاست جمهوری نیز همین روایت را تکمیل کرد و توضیح داد که اساساً عکسی که منتشر شده مربوط به ضیافت غیررسمی پیش از آغاز رسمی اجلاس است.
❓اما پرسش اصلی اینجاست: چرا باید دولت هر بار در موقعیتی قرار بگیرد که بهجای برجستهسازی دستاوردها، وقت و انرژی خود را صرف رفع شبههها کند؟ چرا تدابیر رسانهای از پیش، چنین موقعیتهایی را پیشبینی نمیکنند تا مدیریت روایت در اختیار دولت باقی بماند نه رسانههای منتقد؟
🔍در دنیای امروز سیاست، تصویرها گاه بیش از متنها اثرگذارند. قاب خالی شانگهای ـ حتی اگر توضیح رسمی آن درست و دقیق باشد ـ باز هم پیامد روانی و رسانهای خود را میگذارد. افکار عمومی به توضیحات پسینی کمتر اعتماد میکند؛ آنچه میبیند، در ذهنش ماندگار میشود. بهویژه در عصر شبکههای اجتماعی، روایت اولیه همیشه بر حافظه عمومی سنگینی میکند و توضیحات بعدی کمتر توان جبران دارند.
🔍این نخستین بار هم نیست. در رویدادهای بینالمللی پیشین نیز بارها دیدهایم که فقدان مدیریت صحنه و تصویر، بر متن مذاکرات سایه انداخته است. کشورهای دیگر با دقت و جزئینگری چنین موقعیتهایی را مدیریت میکنند تا حتی یک قاب تصویری علیه آنها به کار گرفته نشود.
🔅سوغات شانگهای برای ایران میتواند هم در قالب توافقها و گفتوگوهای دیپلماتیک معنا پیدا کند و هم در قالب درسهایی برای مدیریت روایت. دستاوردهای واقعی زمانی ماندگار خواهند شد که دولت همزمان با دیپلماسی سیاسی، دیپلماسی رسانهای را نیز جدی بگیرد؛ زیرا در جهانی که با تصاویر روایت میشود، هر قاب میتواند دستاوردی را تقویت یا تضعیف کند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
نشست سران سازمان همکاری شانگهای هنوز رسماً آغاز نشده بود که یک عکس همه نگاهها را به خود جلب کرد: تصویری از ضیافت غیررسمی سران، بدون حضور رئیسجمهور ایران. همین قاب خالی کافی بود تا موجی از گمانهزنی و روایتسازی در فضای رسانهای بهراه بیفتد.
🔺مسئولان دولتی بلافاصله به توضیح پرداختند. از جمله «سیدمهدی طباطبایی» معاون دفتر رئیسجمهور تأکید کرد که زمان دیدار دکتر پزشکیان با شیجینپینگ مشابه سایر سران بوده و اجلاس اصلی هنوز آغاز نشده است. به گفته او، غیبت در عکس صرفاً به دلیل تأخیر پروازی و همزمانی با جلسهای دیگر در محل اقامت بوده و رئیسجمهور «با دست پر از چین باز خواهد گشت».
«حبیبالله عباسی» مدیرکل روابط عمومی نهاد ریاست جمهوری نیز همین روایت را تکمیل کرد و توضیح داد که اساساً عکسی که منتشر شده مربوط به ضیافت غیررسمی پیش از آغاز رسمی اجلاس است.
❓اما پرسش اصلی اینجاست: چرا باید دولت هر بار در موقعیتی قرار بگیرد که بهجای برجستهسازی دستاوردها، وقت و انرژی خود را صرف رفع شبههها کند؟ چرا تدابیر رسانهای از پیش، چنین موقعیتهایی را پیشبینی نمیکنند تا مدیریت روایت در اختیار دولت باقی بماند نه رسانههای منتقد؟
🔍در دنیای امروز سیاست، تصویرها گاه بیش از متنها اثرگذارند. قاب خالی شانگهای ـ حتی اگر توضیح رسمی آن درست و دقیق باشد ـ باز هم پیامد روانی و رسانهای خود را میگذارد. افکار عمومی به توضیحات پسینی کمتر اعتماد میکند؛ آنچه میبیند، در ذهنش ماندگار میشود. بهویژه در عصر شبکههای اجتماعی، روایت اولیه همیشه بر حافظه عمومی سنگینی میکند و توضیحات بعدی کمتر توان جبران دارند.
🔍این نخستین بار هم نیست. در رویدادهای بینالمللی پیشین نیز بارها دیدهایم که فقدان مدیریت صحنه و تصویر، بر متن مذاکرات سایه انداخته است. کشورهای دیگر با دقت و جزئینگری چنین موقعیتهایی را مدیریت میکنند تا حتی یک قاب تصویری علیه آنها به کار گرفته نشود.
🔅سوغات شانگهای برای ایران میتواند هم در قالب توافقها و گفتوگوهای دیپلماتیک معنا پیدا کند و هم در قالب درسهایی برای مدیریت روایت. دستاوردهای واقعی زمانی ماندگار خواهند شد که دولت همزمان با دیپلماسی سیاسی، دیپلماسی رسانهای را نیز جدی بگیرد؛ زیرا در جهانی که با تصاویر روایت میشود، هر قاب میتواند دستاوردی را تقویت یا تضعیف کند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍5
🔻تحلیل یا امید کیهانی!
✍ علی میرزامحمدی
🔺روزنامه کیهان در ستون «کیهان و خوانندگان» درباره اجلاس اخیر سازمان شانگهای نوشت: این نشست «اثبات پایان پادشاهی آمریکا» است.
❓اما پرسش مهم این است: آیا این جملات تحلیلاند یا بیشتر بازتاب امید نویسنده؟
🔺تحلیل سیاسی مستلزم اتکا به دادهها، روندهای اقتصادی، وزن واقعی کشورها در نظام مالی و فناوری جهانی و بررسی روابط متقابل آنهاست. در مقابل، امید زمانی رخ میدهد که یک تمایل ذهنی جای واقعیتهای عینی را بگیرد.
🔺به عنوان نمونه، کیهان مینویسد «هند به سمت چین رفت»؛ در حالی که سیاست خارجی هند سالهاست بر موازنه میان غرب و شرق بنا شده و روابط دهلینو با آمریکا در حوزههای امنیتی و فناوری همچنان گسترده است.
🔺یا وقتی گفته میشود «یکجانبهگرایی دنیا پایان یافت»، هیچ شاخص روشنی برای این ادعا ارائه نمیشود. سلطه دلار بر اقتصاد جهانی و برتری تکنولوژیک و نظامی آمریکا نشان میدهد که این گزاره بیش از آنکه واقعیت باشد، بازتاب امید نویسنده است.
🔺البته اجلاس شانگهای اهمیت دارد و میتواند گامی برای افزایش همکاریهای منطقهای تلقی شود. اما اگر بخواهیم نگاه تحلیلی داشته باشیم، باید پذیرفت که فاصله زیادی میان «ظرفیتهای بالقوه این سازمان» و «ادعای پایان پادشاهی آمریکا» وجود دارد.
🔺به بیان دیگر، یادداشت کیهان بیشتر از آنکه تحلیلی مستند بر واقعیات باشد، بازتابدهنده امید سیاسی است؛ و تمایز میان تحلیل واقعی و آرزوی ذهنی نکتهای است که نمیتوان نادیده گرفت.
🔺ما هم دوست داریم یکجانبهگرایی آمریکا پایان یابد، اما تحلیل واقعی به ما یادآوری میکند که تغییرات بزرگ جهانی با واقعیتها و روندها سنجیده میشوند، نه صرفاً با آرزوها و امیدها.
✍ علی میرزامحمدی
🔺روزنامه کیهان در ستون «کیهان و خوانندگان» درباره اجلاس اخیر سازمان شانگهای نوشت: این نشست «اثبات پایان پادشاهی آمریکا» است.
❓اما پرسش مهم این است: آیا این جملات تحلیلاند یا بیشتر بازتاب امید نویسنده؟
🔺تحلیل سیاسی مستلزم اتکا به دادهها، روندهای اقتصادی، وزن واقعی کشورها در نظام مالی و فناوری جهانی و بررسی روابط متقابل آنهاست. در مقابل، امید زمانی رخ میدهد که یک تمایل ذهنی جای واقعیتهای عینی را بگیرد.
🔺به عنوان نمونه، کیهان مینویسد «هند به سمت چین رفت»؛ در حالی که سیاست خارجی هند سالهاست بر موازنه میان غرب و شرق بنا شده و روابط دهلینو با آمریکا در حوزههای امنیتی و فناوری همچنان گسترده است.
🔺یا وقتی گفته میشود «یکجانبهگرایی دنیا پایان یافت»، هیچ شاخص روشنی برای این ادعا ارائه نمیشود. سلطه دلار بر اقتصاد جهانی و برتری تکنولوژیک و نظامی آمریکا نشان میدهد که این گزاره بیش از آنکه واقعیت باشد، بازتاب امید نویسنده است.
🔺البته اجلاس شانگهای اهمیت دارد و میتواند گامی برای افزایش همکاریهای منطقهای تلقی شود. اما اگر بخواهیم نگاه تحلیلی داشته باشیم، باید پذیرفت که فاصله زیادی میان «ظرفیتهای بالقوه این سازمان» و «ادعای پایان پادشاهی آمریکا» وجود دارد.
🔺به بیان دیگر، یادداشت کیهان بیشتر از آنکه تحلیلی مستند بر واقعیات باشد، بازتابدهنده امید سیاسی است؛ و تمایز میان تحلیل واقعی و آرزوی ذهنی نکتهای است که نمیتوان نادیده گرفت.
🔺ما هم دوست داریم یکجانبهگرایی آمریکا پایان یابد، اما تحلیل واقعی به ما یادآوری میکند که تغییرات بزرگ جهانی با واقعیتها و روندها سنجیده میشوند، نه صرفاً با آرزوها و امیدها.
👏6
🔺مد یا تیشه بر جایگاه زن ایرانی
✍️ علی میرزامحمدی
🔺حرکتهای خزنده فرهنگی در فضای مجازی ایرانیان به آن صورتی که حساسیت های تحلیل گران را برانگیزد بر نمی انگیزد. .
انگار در جامعه ای که همه به نوعی مشغول سیاستورزی هستند میشود مسایل فرهنگی را در گیومه قرار داد یا آنها را صرفا" در زیر مجموعه سیاست جای داد و کاسه کوزه ها را بر سر سیاست شکست!
🔺اخیرا" برنامه های مشکوکی در حوزه سرگرمی و مد در فضای مجازی ساخته شده و یا در حال ساخت است که در لایههای عمیق شان خانواده ایرانی و هویت زن ایرانی را مورد هجمه قرار دادهاند. این نوشتار نقدی است بر ماهیت یکی از این برنامه ها که با اجرای یکی از بازیگران مشهور، در حوزه مد و فشن در حال پخش است.
🔺در نگاه نخست، ممکن است این برنامه سرگرمکننده به نظر برسد، اما بررسی محتوا و ساختار آن نشان میدهد که الگویی از مصرفگرایی و نمایش بدن را بازتولید میکند که اثرات فرهنگی و اجتماعی قابل توجهی دارد.
🔺استایلها و ظاهر شرکتکنندگان به کالایی برای سنجش و رقابت بدل شده و زیباییشناسی سطحی بهعنوان معیار غالب القا میشود. هر چند شرکتکنندگان برنامه غالباً از حرفههای مرتبط با مد، بلاگری و مدلینگ انتخاب شدهاند و بازتابدهنده ذائقه عمومی جامعه نیستند، با این حال، فرم برنامه و قدرت رسانه باعث میشود مخاطب این سبک زندگی محدود و خاص را به عنوان الگوی عمومی و مطلوب جامعه تلقی کند.
❓در همین چارچوب، پرسش مهم آن است که چرا برخی از بازیگران محبوب سابق که به خارج از کشور مهاجرت کردهاند، با وجود اطلاع از آثار مخرب چنین برنامههایی بر فرهنگ و هویت ایرانی، همچنان با آن همراهی میکنند.
🔺دلیل این همراهی را شاید بتوان در ضرورت امرار معاش، تداوم دیدهشدن و فقدان جایگزین شغلی متناسب با شهرت و مهارتشان جستجو کرد. آنان در وضعیتی قرار میگیرند که بین از دست دادن جایگاه اجتماعی و همراهی با برنامههایی که میدانند اثرات فرهنگی منفی دارد، دومی را انتخاب میکنند.
🔺با این حال، باید به نقش مخرب واسطه های فرهنگی نیز اشاره نمود. واسطههای فرهنگی، که در حالت طبیعی باید نقش پل ارتباطی میان هنرمندان و جامعه را ایفا کنند، گاه خود به ابزار فشار بدل میشوند. به این معنا که سلبریتیها ممکن است تحت تأثیر فشارهای روحی و روانی و برچسبهای اجتماعی، در آستانه ورود به بحرانهای مالی یا روانی قرار گیرند.
🔺در چنین وضعیتی، برخی واسطه های فرهنگی با سو استفاده وارد عمل میشوند. پذیرش همکاری با پروژههای سطحی و حتی ضدفرهنگی نه از سر انتخاب آزاد، بلکه از سر اجبار برای بقا و تداوم دیدهشدن رخ میدهد. بنابراین، این بازیگران نیز خود بخشی از قربانیان چرخهای معیوباند که در آن واسطهگری فرهنگی فاسد، فشار روانی-اجتماعی و ساختار معیوب رسانهای دست به دست هم دادهاند.
🔺از این منظر، این بازیگران سابقه حرفهای و هنریشان با مشارکت در کارهایی سطحی، فرومایه و ضدفرهنگی تخریب میشود و سرمایه نمادین آنها که میتوانست در خدمت فرهنگ و هنر اصیل قرار گیرد، به ابزاری برای ترویج مصرفگرایی بدل میگردد.
🔺نمایش عمومی بدن و پوشش، مرز میان حریم خصوصی و عمومی را از بین میبرد و برای کودکان و نوجوانان الگویی مصرفمحور و تقلیدی ایجاد میکند. در نبود هدایت فرهنگی، این روند میتواند باعث تضعیف هنجارهای خانوادگی و افزایش فاصله نسلی در ارزشهای فرهنگی و پوشش شود.
🔺زن ایرانی با این سبک پوشش و مد هیچ نسبتی با نقشهای بنیادین خود در خانواده و جامعه ندارد. همسری، مادری و فعالیتهای اجتماعی در زندگی واقعی زنان ایرانی با الگویی که «زن روز» ارائه میدهد، ارتباطی ندارد.
القای این تصویر که زن ایرانی صرفاً باید زیبا و مصرفمحور باشد، در تضاد آشکار با هویت واقعی و فرهنگی زن ایرانی است و میتواند ذهنیت غلطی درباره نقش و ارزش زنان در جامعه ایجاد کند.
🔺البته باید یادآور شد که در دیگر کشورها نیز برنامههای مشابهی تولید میشود، اما تفاوت اصلی در این است که چنین برنامههایی معمولاً در سطح فرهنگی جامعه به عنوان الگوی برجسته و مرجع سبک زندگی پذیرفته نمیشوند.
مخاطبان آنها اغلب محدود به گروههایی خاص هستند و هرگز به جایگاهی نمیرسند که مانند ایران برای طیف وسیعی از جوانان جذابیت عام پیدا کنند و به عنوان سبک زندگی تاپ و الگوی فرهنگی فراگیر مطرح شوند.
این امر نشان میدهد که خلأ فرهنگی و رسانهای در کشور ما بستری فراهم کرده است که این نوع برنامهها، فراتر از اندازه واقعیشان، اهمیت و جذابیت پیدا کنند.
لینک یادداشت کامل👇👇👇
https://telegra.ph/mirzamohammadi-09-13
Telegraph
mirzamohammadi
✍️ علی میرزامحمدی
🔺حرکتهای خزنده فرهنگی در فضای مجازی ایرانیان به آن صورتی که حساسیت های تحلیل گران را برانگیزد بر نمی انگیزد. .
انگار در جامعه ای که همه به نوعی مشغول سیاستورزی هستند میشود مسایل فرهنگی را در گیومه قرار داد یا آنها را صرفا" در زیر مجموعه سیاست جای داد و کاسه کوزه ها را بر سر سیاست شکست!
🔺اخیرا" برنامه های مشکوکی در حوزه سرگرمی و مد در فضای مجازی ساخته شده و یا در حال ساخت است که در لایههای عمیق شان خانواده ایرانی و هویت زن ایرانی را مورد هجمه قرار دادهاند. این نوشتار نقدی است بر ماهیت یکی از این برنامه ها که با اجرای یکی از بازیگران مشهور، در حوزه مد و فشن در حال پخش است.
🔺در نگاه نخست، ممکن است این برنامه سرگرمکننده به نظر برسد، اما بررسی محتوا و ساختار آن نشان میدهد که الگویی از مصرفگرایی و نمایش بدن را بازتولید میکند که اثرات فرهنگی و اجتماعی قابل توجهی دارد.
🔺استایلها و ظاهر شرکتکنندگان به کالایی برای سنجش و رقابت بدل شده و زیباییشناسی سطحی بهعنوان معیار غالب القا میشود. هر چند شرکتکنندگان برنامه غالباً از حرفههای مرتبط با مد، بلاگری و مدلینگ انتخاب شدهاند و بازتابدهنده ذائقه عمومی جامعه نیستند، با این حال، فرم برنامه و قدرت رسانه باعث میشود مخاطب این سبک زندگی محدود و خاص را به عنوان الگوی عمومی و مطلوب جامعه تلقی کند.
❓در همین چارچوب، پرسش مهم آن است که چرا برخی از بازیگران محبوب سابق که به خارج از کشور مهاجرت کردهاند، با وجود اطلاع از آثار مخرب چنین برنامههایی بر فرهنگ و هویت ایرانی، همچنان با آن همراهی میکنند.
🔺دلیل این همراهی را شاید بتوان در ضرورت امرار معاش، تداوم دیدهشدن و فقدان جایگزین شغلی متناسب با شهرت و مهارتشان جستجو کرد. آنان در وضعیتی قرار میگیرند که بین از دست دادن جایگاه اجتماعی و همراهی با برنامههایی که میدانند اثرات فرهنگی منفی دارد، دومی را انتخاب میکنند.
🔺با این حال، باید به نقش مخرب واسطه های فرهنگی نیز اشاره نمود. واسطههای فرهنگی، که در حالت طبیعی باید نقش پل ارتباطی میان هنرمندان و جامعه را ایفا کنند، گاه خود به ابزار فشار بدل میشوند. به این معنا که سلبریتیها ممکن است تحت تأثیر فشارهای روحی و روانی و برچسبهای اجتماعی، در آستانه ورود به بحرانهای مالی یا روانی قرار گیرند.
🔺در چنین وضعیتی، برخی واسطه های فرهنگی با سو استفاده وارد عمل میشوند. پذیرش همکاری با پروژههای سطحی و حتی ضدفرهنگی نه از سر انتخاب آزاد، بلکه از سر اجبار برای بقا و تداوم دیدهشدن رخ میدهد. بنابراین، این بازیگران نیز خود بخشی از قربانیان چرخهای معیوباند که در آن واسطهگری فرهنگی فاسد، فشار روانی-اجتماعی و ساختار معیوب رسانهای دست به دست هم دادهاند.
🔺از این منظر، این بازیگران سابقه حرفهای و هنریشان با مشارکت در کارهایی سطحی، فرومایه و ضدفرهنگی تخریب میشود و سرمایه نمادین آنها که میتوانست در خدمت فرهنگ و هنر اصیل قرار گیرد، به ابزاری برای ترویج مصرفگرایی بدل میگردد.
🔺نمایش عمومی بدن و پوشش، مرز میان حریم خصوصی و عمومی را از بین میبرد و برای کودکان و نوجوانان الگویی مصرفمحور و تقلیدی ایجاد میکند. در نبود هدایت فرهنگی، این روند میتواند باعث تضعیف هنجارهای خانوادگی و افزایش فاصله نسلی در ارزشهای فرهنگی و پوشش شود.
🔺زن ایرانی با این سبک پوشش و مد هیچ نسبتی با نقشهای بنیادین خود در خانواده و جامعه ندارد. همسری، مادری و فعالیتهای اجتماعی در زندگی واقعی زنان ایرانی با الگویی که «زن روز» ارائه میدهد، ارتباطی ندارد.
القای این تصویر که زن ایرانی صرفاً باید زیبا و مصرفمحور باشد، در تضاد آشکار با هویت واقعی و فرهنگی زن ایرانی است و میتواند ذهنیت غلطی درباره نقش و ارزش زنان در جامعه ایجاد کند.
🔺البته باید یادآور شد که در دیگر کشورها نیز برنامههای مشابهی تولید میشود، اما تفاوت اصلی در این است که چنین برنامههایی معمولاً در سطح فرهنگی جامعه به عنوان الگوی برجسته و مرجع سبک زندگی پذیرفته نمیشوند.
مخاطبان آنها اغلب محدود به گروههایی خاص هستند و هرگز به جایگاهی نمیرسند که مانند ایران برای طیف وسیعی از جوانان جذابیت عام پیدا کنند و به عنوان سبک زندگی تاپ و الگوی فرهنگی فراگیر مطرح شوند.
این امر نشان میدهد که خلأ فرهنگی و رسانهای در کشور ما بستری فراهم کرده است که این نوع برنامهها، فراتر از اندازه واقعیشان، اهمیت و جذابیت پیدا کنند.
لینک یادداشت کامل👇👇👇
https://telegra.ph/mirzamohammadi-09-13
Telegraph
mirzamohammadi
Telegraph
mirzamohammadi
مد یا تیشه بر جایگاه زن ایرانی دکتر علی میرزامحمدی حرکتهای خزنده فرهنگی در فضای مجازی ایرانیان به آن صورتی که حساسیت های تحلیل گران را برانگیزد بر نمی انگیزد. انگار در جامعه ای که همه به نوعی مشغول سیاستورزی هستند میشود مسایل فرهنگی را در گیومه قرار…
👍2❤1🕊1
🔺حرکتهای خزنده فرهنگی در فضای مجازی ایرانیان به آن صورتی که حساسیت های تحلیل گران را برانگیزد بر نمی انگیزد. .
انگار در جامعه ای که همه به نوعی مشغول سیاستورزی هستند میشود مسایل فرهنگی را در گیومه قرار داد یا آنها را صرفا" در زیر مجموعه سیاست جای داد و کاسه کوزه ها را بر سر سیاست شکست!
🔺اخیرا" برنامه های مشکوکی در حوزه سرگرمی و مد در فضای مجازی ساخته شده و یا در حال ساخت است که در لایههای عمیق شان خانواده ایرانی و هویت زن ایرانی را مورد هجمه قرار دادهاند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
انگار در جامعه ای که همه به نوعی مشغول سیاستورزی هستند میشود مسایل فرهنگی را در گیومه قرار داد یا آنها را صرفا" در زیر مجموعه سیاست جای داد و کاسه کوزه ها را بر سر سیاست شکست!
🔺اخیرا" برنامه های مشکوکی در حوزه سرگرمی و مد در فضای مجازی ساخته شده و یا در حال ساخت است که در لایههای عمیق شان خانواده ایرانی و هویت زن ایرانی را مورد هجمه قرار دادهاند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤3👌1
🔺فراتر از یک باخت سنگین ورزشی
✍️علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔺شکست تیم استقلال ایران با نتیجه 1 بر 7 مقابل تیم الوصل امارات، فراتر از یک باخت فوتبالی حاوی پیامها و پیامدهای مختلف اجتماعی است. این نتیجه بهعنوان یک «رویداد تلخ و ناکامی ورزشی» در حافظه جمعی ثبت شد و معنایی اجتماعی پیدا کرد. نکته مهم آن است که این شکست درست پس از قهرمانی غرورآفرین تیم ملی کشتی آزاد ایران در مسابقات جهانی زاگرب رخ داد.
🔺معنای اجتماعی شکستها و پیروزیهای ورزشی در سطح ملی، در بستر شرایط اجتماعی و سیاسی هر جامعهای میتواند متفاوت باشد. در فضای سیاسی و اجتماعی پساجنگ 12 روزه با اسرائیل، جامعه هنوز در حال ترمیم روانی از تنشها، نگرانیها و اضطرابهای ناشی از جنگ است و نیاز به تخلیه هیجانی و بازسازی روحی دارد.
🔺قهرمانی تیم ملی کشتی آزاد ایران، پاسخی به این نیاز بود و شادی و غرور جمعی ایجاد کرد. اما شکست استقلال، درست در ادامه همین روند، این فرصت بازسازی را به یک تجربه ناخوشایند تازه بدل کرد؛ گویی شادی و غرور به سرعت در برابر ناکامی و سرخوردگی فرو ریخت.
🔺در روانشناسی اجتماعی، چنین فراز و فرودهای پیدرپی میتواند آثار عمیقی بر افکار عمومی بگذارد. غرور ناشی از پیروزی کشتی با نوعی «خودباوری ملی» همراه شد، اما شکست سنگین استقلال در فاصلهای کوتاه، این حس را به «سرخوردگی» و «ناامیدی موقت» بدل کرد و همین تضاد، شدت تجربه اجتماعی و روانی را دوچندان ساخت.
🔺درباره ابعاد اجتماعی پیروزیهای غرورآفرین یا شکستهای تحقیرآمیز تیمهای ورزشی به موارد زیر میتوان اشاره نمود:
🔹-ورزش در ایران مانند بیشتر کشورهای جهان عرصهای برای هویتسازی، همبستگی اجتماعی، تخلیه هیجانات و بازنمایی غرور ملی است. از همین رو، وقتی تیمهای ریشهدار و پرافتخار دچار شکستهای سنگین میشوند، باید ابعاد فراتر از زمین بازی را مورد بررسی قرار داد.
باشگاههای پر طرفدار ایرانی چون پرسپولیس، استقلال، تراکتور و سپاهان نه فقط یک تیم، بلکه بخشی از هویت ورزشی و تاریخی ایران هستند. بسیاری از هواداران، هویت شخصی و اجتماعی خود را با موفقیتها و افتخارات این تیمها پیوند میزنند. در نتیجه شکستهای سنگین نوعی ضربه به غرور هواداران و خدشه به «سرمایه نمادین» فوتبال ایران محسوب میشود.
🔹- فوتبال در ایران بخشی از فرهنگ عامه است. مردم با زبان فوتبال صحبت میکنند، شوخی میسازند و در گفتگوهای روزمره از آن بهعنوان استعارهای از موفقیت یا ناکامی استفاده میکنند. وقتی تیمی با نتیجهای تحقیرآمیز شکست میخورد، این حادثه به سرعت به بخشی از فرهنگ مجازی و گفتار اجتماعی تبدیل میشود. همزمان، بخشی از واکنشها به تشدید مسائل هویتی و اجتماعی جامعه ایران دامن می زند.
🔹- در پیامدهای کوتاهمدت، این شکستها موجی از شوک، تمسخر و خشم در میان هواداران و افکار عمومی ایجاد میکند. رسانهها، فضای مجازی و حتی رقبای ورزشی این نتیجه را دستمایه نقد و طعنه قرار میدهند. اما پیامدهای بلندمدت جدیتر است که از آن جمله کاهش اعتبار لیگ ایران در سطح آسیایی، بیاعتمادی به مدیران ورزشی، و تضعیف سرمایه اجتماعی باشگاهها است. این وضعیت میتواند به کاهش امید نسل جوان به آینده فوتبال ایران منجر شود.
🔹- در جامعهشناسی ورزش، مفهوم «باخت» از «تحقیر» و «پیروزی غرور آفرین» با «برد» متمایز است. باخت بخشی طبیعی از رقابت است، اما تحقیر زمانی رخ میدهد که نتیجه بازی، مرزهای معمول را درنوردد و تبدیل به نمادی از فروپاشی حیثیت و اعتبار شود.
شکست ۱–۷ برای تیمی با میلیونها هوادار در افکار عمومی به ناتوانی، و بیبرنامگی تعبیر میشود. در مقابل قهرمانی تیم ملی کشتی آزاد حتی یک روز قبل از اتمام مسابقات، نشان دهنده همت، برنامهریزی، و غیرت ورزشکاران و کارگزاران تیم و هیئت کشتی است.
🔹- این شکست میتواندآینهای از فاصله عمیق ساختاری میان فوتبال ایران و کشورهای منطقه باشد. در حالیکه باشگاههای امارات، قطر یا عربستان با مدیریت حرفهای، سرمایهگذاری کلان و زیرساختهای مدرن در سطح آسیا رقابت میکنند، تیمهای ایرانی با محدودیتهای مالی، مشکلات مدیریتی و ضعف برنامهریزی دستوپنجه نرم میکنند.
🔹- نکته مهم آن است که نباید در فضای روانی این شکستها متوقف شد. تجربه شکستهای تحقیرآمیز ورزشی محدود به ایران نیست. در تاریخ فوتبال جهان نمونههای مشابهی وجود داشته است. اما برخی کشورها چون ژاپن با جدی گرفتن شکستهای سنگین، اصلاحات ساختاری را شروع و ظرف دو دهه به موفقیتهای بزرگی دست یافتهاند.
بنابراین، لازم است نگاه سیاستگذاران و مدیران ورزشی از سطح نتایج کوتاهمدت فراتر رود و به اصلاحات ساختاری جدی بیندیشد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔺شکست تیم استقلال ایران با نتیجه 1 بر 7 مقابل تیم الوصل امارات، فراتر از یک باخت فوتبالی حاوی پیامها و پیامدهای مختلف اجتماعی است. این نتیجه بهعنوان یک «رویداد تلخ و ناکامی ورزشی» در حافظه جمعی ثبت شد و معنایی اجتماعی پیدا کرد. نکته مهم آن است که این شکست درست پس از قهرمانی غرورآفرین تیم ملی کشتی آزاد ایران در مسابقات جهانی زاگرب رخ داد.
🔺معنای اجتماعی شکستها و پیروزیهای ورزشی در سطح ملی، در بستر شرایط اجتماعی و سیاسی هر جامعهای میتواند متفاوت باشد. در فضای سیاسی و اجتماعی پساجنگ 12 روزه با اسرائیل، جامعه هنوز در حال ترمیم روانی از تنشها، نگرانیها و اضطرابهای ناشی از جنگ است و نیاز به تخلیه هیجانی و بازسازی روحی دارد.
🔺قهرمانی تیم ملی کشتی آزاد ایران، پاسخی به این نیاز بود و شادی و غرور جمعی ایجاد کرد. اما شکست استقلال، درست در ادامه همین روند، این فرصت بازسازی را به یک تجربه ناخوشایند تازه بدل کرد؛ گویی شادی و غرور به سرعت در برابر ناکامی و سرخوردگی فرو ریخت.
🔺در روانشناسی اجتماعی، چنین فراز و فرودهای پیدرپی میتواند آثار عمیقی بر افکار عمومی بگذارد. غرور ناشی از پیروزی کشتی با نوعی «خودباوری ملی» همراه شد، اما شکست سنگین استقلال در فاصلهای کوتاه، این حس را به «سرخوردگی» و «ناامیدی موقت» بدل کرد و همین تضاد، شدت تجربه اجتماعی و روانی را دوچندان ساخت.
🔺درباره ابعاد اجتماعی پیروزیهای غرورآفرین یا شکستهای تحقیرآمیز تیمهای ورزشی به موارد زیر میتوان اشاره نمود:
🔹-ورزش در ایران مانند بیشتر کشورهای جهان عرصهای برای هویتسازی، همبستگی اجتماعی، تخلیه هیجانات و بازنمایی غرور ملی است. از همین رو، وقتی تیمهای ریشهدار و پرافتخار دچار شکستهای سنگین میشوند، باید ابعاد فراتر از زمین بازی را مورد بررسی قرار داد.
باشگاههای پر طرفدار ایرانی چون پرسپولیس، استقلال، تراکتور و سپاهان نه فقط یک تیم، بلکه بخشی از هویت ورزشی و تاریخی ایران هستند. بسیاری از هواداران، هویت شخصی و اجتماعی خود را با موفقیتها و افتخارات این تیمها پیوند میزنند. در نتیجه شکستهای سنگین نوعی ضربه به غرور هواداران و خدشه به «سرمایه نمادین» فوتبال ایران محسوب میشود.
🔹- فوتبال در ایران بخشی از فرهنگ عامه است. مردم با زبان فوتبال صحبت میکنند، شوخی میسازند و در گفتگوهای روزمره از آن بهعنوان استعارهای از موفقیت یا ناکامی استفاده میکنند. وقتی تیمی با نتیجهای تحقیرآمیز شکست میخورد، این حادثه به سرعت به بخشی از فرهنگ مجازی و گفتار اجتماعی تبدیل میشود. همزمان، بخشی از واکنشها به تشدید مسائل هویتی و اجتماعی جامعه ایران دامن می زند.
🔹- در پیامدهای کوتاهمدت، این شکستها موجی از شوک، تمسخر و خشم در میان هواداران و افکار عمومی ایجاد میکند. رسانهها، فضای مجازی و حتی رقبای ورزشی این نتیجه را دستمایه نقد و طعنه قرار میدهند. اما پیامدهای بلندمدت جدیتر است که از آن جمله کاهش اعتبار لیگ ایران در سطح آسیایی، بیاعتمادی به مدیران ورزشی، و تضعیف سرمایه اجتماعی باشگاهها است. این وضعیت میتواند به کاهش امید نسل جوان به آینده فوتبال ایران منجر شود.
🔹- در جامعهشناسی ورزش، مفهوم «باخت» از «تحقیر» و «پیروزی غرور آفرین» با «برد» متمایز است. باخت بخشی طبیعی از رقابت است، اما تحقیر زمانی رخ میدهد که نتیجه بازی، مرزهای معمول را درنوردد و تبدیل به نمادی از فروپاشی حیثیت و اعتبار شود.
شکست ۱–۷ برای تیمی با میلیونها هوادار در افکار عمومی به ناتوانی، و بیبرنامگی تعبیر میشود. در مقابل قهرمانی تیم ملی کشتی آزاد حتی یک روز قبل از اتمام مسابقات، نشان دهنده همت، برنامهریزی، و غیرت ورزشکاران و کارگزاران تیم و هیئت کشتی است.
🔹- این شکست میتواندآینهای از فاصله عمیق ساختاری میان فوتبال ایران و کشورهای منطقه باشد. در حالیکه باشگاههای امارات، قطر یا عربستان با مدیریت حرفهای، سرمایهگذاری کلان و زیرساختهای مدرن در سطح آسیا رقابت میکنند، تیمهای ایرانی با محدودیتهای مالی، مشکلات مدیریتی و ضعف برنامهریزی دستوپنجه نرم میکنند.
🔹- نکته مهم آن است که نباید در فضای روانی این شکستها متوقف شد. تجربه شکستهای تحقیرآمیز ورزشی محدود به ایران نیست. در تاریخ فوتبال جهان نمونههای مشابهی وجود داشته است. اما برخی کشورها چون ژاپن با جدی گرفتن شکستهای سنگین، اصلاحات ساختاری را شروع و ظرف دو دهه به موفقیتهای بزرگی دست یافتهاند.
بنابراین، لازم است نگاه سیاستگذاران و مدیران ورزشی از سطح نتایج کوتاهمدت فراتر رود و به اصلاحات ساختاری جدی بیندیشد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤6👎1
🔺خانواده ایرانی و بحران مسئولیت ناپذیری
✍️ علی میرزامحمدی (جامعه شناس)
🔺در گفتوگوهای روزمرهام با پسران جوان، گاهی از دعای طنزآمیز و زیرکانهای استفاده میکنم: «خدا مادرزنتان را حفظ کند!»
🔺این جمله به ظاهر ساده، در واقع نوعی مداخله روانشناختی- اجتماعی است که واکنشهای متنوعی را برمیانگیزد: از لبخند و شوخی گرفته تا تعجب، خشم یا پاسخهایی که نشان میدهد فرد هنوز ازدواج نکرده و حتی تمایلی به آن ندارد. همین واکنشهای ساده، نشانهای از یک بحران عمیقتر است: بحران مسئولیتناپذیری در خانواده ایرانی.
🔺در سالهای اخیر، نهاد خانواده در ایران با نوعی گسست پنهان مواجه شده است؛ اعضای خانواده بیش از گذشته از پذیرش نقشها و مسئولیتهایی که بقای خانواده را تضمین میکند، سر باز میزنند. این بحران در دو جلوه مهم آشکار میشود:
🔹۱. تعویق یا اجتناب از ازدواج
یکی از مهمترین نمودهای بحران، کاهش میل به ازدواج و تشکیل خانواده جدید است. جملهای که بارها از زبان جوانان ایرانی شنیده میشود چنین است:
«وقتی خودمان را نمیتوانیم اداره کنیم، چرا دختر مردم را بدبخت کنیم؟»
🔺آمارهای رسمی نشان میدهد این نگرش، بازتاب شرایط اجتماعی گستردهتری است.
طبق آخرین اعلام مرکز آمار ایران، در زمستان سال 1403 میانگین سن ازدواج در مردان و زنان به ترتیب ۲۸.۵ و ۲۴.۳ سال اعلام شده که نسبت به سال 1396 (در مردان و زنان به ترتیب 27.4 و 23.3)، افزایش نشان می دهد.
آمار ازدواج و طلاق ثبت شده در ایران از سال 1391 تا 1402 نشاندهنده روند کاهشی در تعداد ازدواجها و افزایش نسبی در تعداد طلاقها است.
🔺 14 درصد از زنان و ۴ درصد از مردان بالای ۴۵ سال هرگز ازدواج نکردهاند که نشاندهنده روند افزایش تجرد قطعی است از طرف دیگر از افراد زیر ۴۵ سال، حدود 9.5 میلیون مرد و 7.5 میلیون زن موفق به ازدواج نشدهاند.
🔺گرچه عوامل اقتصادی مهماند، اما تجربههای زیسته، مشاهده شکستهای خانوادگی اطرافیان و بازنماییهای منفی زندگی مشترک در رسانهها و شبکههای اجتماعی، نوعی بیاعتمادی ساختاری و هراس از شکست ازدواج را در میان جوانان تقویت کرده است. این ترس شامل هزینههای مالی، آسیبهای روانی و برچسبهای اجتماعی میشود و نهایتاً به تعویق یا کنار گذاشتن ایده ازدواج میانجامد.
🔹۲. گسترش روابط شوگری
جلوه دیگر بحران، رشد نوعی از روابط پارتنری است که در گفتار روزمره با عنوان «شوگر» شناخته میشود. این روابط از نظر شکلی ممکن است به روابط عاطفی شباهت داشته باشند، اما در عمق خود مبتنی بر معامله منابع مادی و غیرمادی هستند و فاقد تعهدهای پایدار خانوادگیاند.
🔺در این روابط، یکی از طرفین سرمایههای غیرمادی خود مانند زیبایی، جوانی یا شهرت را عرضه میکند و طرف دیگر امکانات مادی و مالی را در اختیار او قرار میدهد. هدف اصلی، دسترسی سریع به منابع اقتصادی یا ارتقای اجتماعی است؛ نه ساختن زندگی مشترک.
🔺این نوع روابط به دلیل عدم توازن نقشها و فقدان تعهد، بنیان خانواده را تهدید میکنند: احتمال تولد فرزند در آنها بسیار پایین است، و در صورت تولد، آینده کودک با خطرات جدی ناشی از مرگ پارتنر مسنتر یا جدایی مواجه است.
🔺همچنین در این روابط، به دلایل مذکور، احتمال آسیب های خانواده چون خیانت و به تبع آن خشونت بالاست. تبعات روحی ناشی از جدایی، و برچسب های اجتماعی ناشی از آن می تواند آینده زندگی دو طرف را تهدید کند.
🔺برای فهم این بحران، باید میان مسئولیتناپذیری فردی و مسئولیتناپذیری ساختاری تمایز گذاشت. شواهد نشان میدهد رفتارهای جوانان الزاماً ریشه در ویژگیهای شخصیتی ندارند؛ بلکه در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نهفتهاند.
افزایش بیکاری، تورم مسکن، ناامنی شغلی، ضعف سیاستهای حمایتی ازدواج، و تغییر ارزشهای فرهنگی، مجموعهای از فشارهای ساختاری را ایجاد کردهاند که جوانان را به سوی گزینههای کممسئولیتتر سوق میدهد.
🔺در چنین فضایی، تعویق ازدواج یا ورود به روابط غیر متعهدانه نه از سر تنبلی فردی، بلکه پاسخی محاسبه گرانه به شرایط ساختاری تلقی میشود.
🔺بحران مسئولیتناپذیری در خانواده ایرانی، پدیدهای اخلاقی یا روانی صرف نیست؛ بلکه ساختاری، چندسطحی و اجتماعی است. مواجهه با آن نیازمند رویکردی جامع است که دربرگیرنده اصلاح سیاستهای اقتصادی و خانوادگی، بازتعریف نقشهای جنسیتی، و بازسازی اعتماد اجتماعی باشد. در غیر این صورت، خانواده ایرانی در آیندهای نهچندان دور با چالشهای عمیقتر و گستردهتری روبهرو خواهد شد.
❗اگر خانواده از مسئولیت شانه خالی کند جامعه روی ریگ روان خواهد ایستاد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️ علی میرزامحمدی (جامعه شناس)
🔺در گفتوگوهای روزمرهام با پسران جوان، گاهی از دعای طنزآمیز و زیرکانهای استفاده میکنم: «خدا مادرزنتان را حفظ کند!»
🔺این جمله به ظاهر ساده، در واقع نوعی مداخله روانشناختی- اجتماعی است که واکنشهای متنوعی را برمیانگیزد: از لبخند و شوخی گرفته تا تعجب، خشم یا پاسخهایی که نشان میدهد فرد هنوز ازدواج نکرده و حتی تمایلی به آن ندارد. همین واکنشهای ساده، نشانهای از یک بحران عمیقتر است: بحران مسئولیتناپذیری در خانواده ایرانی.
🔺در سالهای اخیر، نهاد خانواده در ایران با نوعی گسست پنهان مواجه شده است؛ اعضای خانواده بیش از گذشته از پذیرش نقشها و مسئولیتهایی که بقای خانواده را تضمین میکند، سر باز میزنند. این بحران در دو جلوه مهم آشکار میشود:
🔹۱. تعویق یا اجتناب از ازدواج
یکی از مهمترین نمودهای بحران، کاهش میل به ازدواج و تشکیل خانواده جدید است. جملهای که بارها از زبان جوانان ایرانی شنیده میشود چنین است:
«وقتی خودمان را نمیتوانیم اداره کنیم، چرا دختر مردم را بدبخت کنیم؟»
🔺آمارهای رسمی نشان میدهد این نگرش، بازتاب شرایط اجتماعی گستردهتری است.
طبق آخرین اعلام مرکز آمار ایران، در زمستان سال 1403 میانگین سن ازدواج در مردان و زنان به ترتیب ۲۸.۵ و ۲۴.۳ سال اعلام شده که نسبت به سال 1396 (در مردان و زنان به ترتیب 27.4 و 23.3)، افزایش نشان می دهد.
آمار ازدواج و طلاق ثبت شده در ایران از سال 1391 تا 1402 نشاندهنده روند کاهشی در تعداد ازدواجها و افزایش نسبی در تعداد طلاقها است.
🔺 14 درصد از زنان و ۴ درصد از مردان بالای ۴۵ سال هرگز ازدواج نکردهاند که نشاندهنده روند افزایش تجرد قطعی است از طرف دیگر از افراد زیر ۴۵ سال، حدود 9.5 میلیون مرد و 7.5 میلیون زن موفق به ازدواج نشدهاند.
🔺گرچه عوامل اقتصادی مهماند، اما تجربههای زیسته، مشاهده شکستهای خانوادگی اطرافیان و بازنماییهای منفی زندگی مشترک در رسانهها و شبکههای اجتماعی، نوعی بیاعتمادی ساختاری و هراس از شکست ازدواج را در میان جوانان تقویت کرده است. این ترس شامل هزینههای مالی، آسیبهای روانی و برچسبهای اجتماعی میشود و نهایتاً به تعویق یا کنار گذاشتن ایده ازدواج میانجامد.
🔹۲. گسترش روابط شوگری
جلوه دیگر بحران، رشد نوعی از روابط پارتنری است که در گفتار روزمره با عنوان «شوگر» شناخته میشود. این روابط از نظر شکلی ممکن است به روابط عاطفی شباهت داشته باشند، اما در عمق خود مبتنی بر معامله منابع مادی و غیرمادی هستند و فاقد تعهدهای پایدار خانوادگیاند.
🔺در این روابط، یکی از طرفین سرمایههای غیرمادی خود مانند زیبایی، جوانی یا شهرت را عرضه میکند و طرف دیگر امکانات مادی و مالی را در اختیار او قرار میدهد. هدف اصلی، دسترسی سریع به منابع اقتصادی یا ارتقای اجتماعی است؛ نه ساختن زندگی مشترک.
🔺این نوع روابط به دلیل عدم توازن نقشها و فقدان تعهد، بنیان خانواده را تهدید میکنند: احتمال تولد فرزند در آنها بسیار پایین است، و در صورت تولد، آینده کودک با خطرات جدی ناشی از مرگ پارتنر مسنتر یا جدایی مواجه است.
🔺همچنین در این روابط، به دلایل مذکور، احتمال آسیب های خانواده چون خیانت و به تبع آن خشونت بالاست. تبعات روحی ناشی از جدایی، و برچسب های اجتماعی ناشی از آن می تواند آینده زندگی دو طرف را تهدید کند.
🔺برای فهم این بحران، باید میان مسئولیتناپذیری فردی و مسئولیتناپذیری ساختاری تمایز گذاشت. شواهد نشان میدهد رفتارهای جوانان الزاماً ریشه در ویژگیهای شخصیتی ندارند؛ بلکه در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نهفتهاند.
افزایش بیکاری، تورم مسکن، ناامنی شغلی، ضعف سیاستهای حمایتی ازدواج، و تغییر ارزشهای فرهنگی، مجموعهای از فشارهای ساختاری را ایجاد کردهاند که جوانان را به سوی گزینههای کممسئولیتتر سوق میدهد.
🔺در چنین فضایی، تعویق ازدواج یا ورود به روابط غیر متعهدانه نه از سر تنبلی فردی، بلکه پاسخی محاسبه گرانه به شرایط ساختاری تلقی میشود.
🔺بحران مسئولیتناپذیری در خانواده ایرانی، پدیدهای اخلاقی یا روانی صرف نیست؛ بلکه ساختاری، چندسطحی و اجتماعی است. مواجهه با آن نیازمند رویکردی جامع است که دربرگیرنده اصلاح سیاستهای اقتصادی و خانوادگی، بازتعریف نقشهای جنسیتی، و بازسازی اعتماد اجتماعی باشد. در غیر این صورت، خانواده ایرانی در آیندهای نهچندان دور با چالشهای عمیقتر و گستردهتری روبهرو خواهد شد.
❗اگر خانواده از مسئولیت شانه خالی کند جامعه روی ریگ روان خواهد ایستاد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍5❤2👏2
🔺نوبل صلح؛ میدان نبرد مشروعیت
✍️ علی میرزامحمدی
🔺روزنامه اعتماد(صفحه اول)_ ۱۹ مهر ۱۴۰۴
🔺گفتگوهای من با برخی افراد درباره ناکامی ترامپ در نوبل صلح دو دیدگاه غالب را در میان افکار عمومی نشان میدهد:
1️⃣دیدگاه اول ترامپ را نه تنها لایق این جایزه نمیداند، بلکه او را فردی ضد صلح و جنگ افروز تلقی میکند.
2⃣در مقابل برخی افراد با اشاره به «کیش شخصیت ترامپ »معتقدند که ایکاش ترامپ این جایزه را دریافت میکرد. آنها نگران هستند که او پس از این ناکامی، برای جبران سرخوردگی خود، دوباره به سیاستهای تهاجمی و جنگافروزانه روی آورد.
در حقیقت با توجه به نیاز ترامپ برای دیده شدن، نوبل صلح، میتوانست به ابزار روانی و نمادین علیه تمایلات جنگ طلبانهاش تبدیل شود.
🔺واقعیت آن است که جایزه نوبل صلح، بیش از یک نشانه افتخار، به میدان رقابت مشروعیتها و بازتاب قدرت نرم تبدیل شده است. هیچ جایزهای به اندازه این جایزه، در معرض فشارهای سیاسی و قضاوت افکار عمومی نبوده است. دلیل امر را شاید در این امر جستجو نمود که مفهوم صلح، بر خلاف علوم طبیعی، تعریف واحد و قابل سنجشی ندارد و هر بازیگر بینالمللی از زاویه خود آن را بازتعریف میکند.
🔺جایزه نوبل صلح از سال 1901 و به وصیت آلفرد نوبل آغاز شد. او تاکید داشت که این جایزه باید به فرد یا نهادی اهدا شود که بیشترین تلاش را برای دوستی میان ملتها، کاهش نظامیگری و ترویج محافل صلح انجام داده باشد. اما از همان ابتدا، انتخاب برندگان با بحثهای گستردهای همراه بوده است.
🔺در سال 1973، اعطای جایزه به «هنری کسینجر» و «لهدوکتو» برای پایان دادن جنگ ویتنام، موجی از اعتراض برانگیخت. منتقدان معتقد بودند که کسینجر در همان زمان دستور بمبارانهای گسترده صادر کرده بود. همچنین در سال، 1994، انتخاب شیمون پرز، اسحاق رابین و یاسر عرفات به دلیل توافق اسلو، در جهان عرب و بخشی از افکار عمومی جهان با انتقاد شدید مواجه شده بود.
🔺در نمونه ای دیگر، در سال 2009 نیز انتخاب باراک اوباما در دوره ریاست جمهوریاش و پیش از تحقق وعده های سیاست خارجی، باعث شد بسیاری آن را «پیشپرداخت صلح» بنامند.
این نمونهها نشان می دهد که جایزه نوبل صلح نه تنها پاداشی برای کنشهای صلح طلبانه بوده، بلکه صحنهای برای جدال روایتها، تضاد منافع و سنجش مشروعیت سیاستمداران نیز بوده است.
🔺انتخاب ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، موجی جدیدی از موضعگیریهای سیاسی را برانگیخته است. پوتین معتقد است اعتبار این جایزه تا حد زیادی از بین رفته و سخنگوی کاخ سفید آن را «ترجیح سیاست بر صلح» خواند. ترامپ پس از اعلام نتایج اظهار داشت: « من به هشت جنگ خاتمه دادم، اما کمیته نوبل هر کاری دلش بخواهد میکند».
🔺نکته قابل توجه این است که کمتر دولت یا سیاستمداری از انتخاب برندگان جوایز نوبل در رشته های علمی مانند فیزیک، شیمی یا پزشکی انتقاد میکند، زیرا معیارهای علمی و قابل سنجش در آن حوزهها پذیرفته شده است. اما در صلح، معیارها مبهم و تعریفپذیری آنها سیاسی است.
❓اینکه چه کسی صلح را تعریف میکند و اینکه صلح پایان جنگ است یا آغاز عدالت، چندان روشن نیست. و اینکه آیا سیاستمداری که در یک منطقه صلح میآورد اما در جایی دیگر جنگ، شایسته این عنوان هست یا خیر!؟
🔍این ابهامها و اختلافها موجب شده است برخی نهادها، علاوه بر نوبل صلح، در جهان و به ویژه در کشورهای اسلامی و منطقهای جوایز رقیب برای تقدیر از صلح طلبان ایجاد نمایند. این جوایز، هر یک معیارهای متفاوتی برای شایستگی صلح تعیین میکنند. برخی بر اقدامات عملی و اثرگذاری مدنی و حقوق بشری تاکید دارند، برخی دیگر بر ارزشها و آموزه های دینی و اخلاقی، و برخی بر توانایی سیاسی و نمادین افراد.
🔺این تنوع جوایز نشان می دهد که مفهوم صلح نه یک حقیقت واحد، بلکه چندگانه و روایتپذیر است. در این میان، نوبل صلح بیشتر به بازنمایی قدرت نرم و مشروعیت سیاسی جهانی میپردازد، در حالیکه جوایز جایگزین، مشروعیت محلی، اخلاقی یا عملی را برجسته میکنند.
🔺از منظری دیگر، دهههای گذشته، تعیین برندگان این جایزه در فضایی محدود و تحت کنترل رسانههای رسمی انجام میشد، اما در عصر شبکههای اجتماعی، هر انتخاب کمیته نوبل در معرض قضاوت فوری میلیونها کاربر و پویشهای مجازی قرار میگیرد.
🔺نوبل صلح از تصمیمی در اتاقهای بسته، به میدان عمومی مشروعیت تبدیل شده است؛ میدانی که هر انتخاب در آن، یک رویداد سیاسی جهانی است. در این معنا، نوبل صلح بیش از آنکه فقط پاداش کنشگران صلح باشد، آیینه ای است که در آن می توان چهره سیاست جهانی و تغییرات نظم بینالملل را دید.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️ علی میرزامحمدی
🔺روزنامه اعتماد(صفحه اول)_ ۱۹ مهر ۱۴۰۴
🔺گفتگوهای من با برخی افراد درباره ناکامی ترامپ در نوبل صلح دو دیدگاه غالب را در میان افکار عمومی نشان میدهد:
1️⃣دیدگاه اول ترامپ را نه تنها لایق این جایزه نمیداند، بلکه او را فردی ضد صلح و جنگ افروز تلقی میکند.
2⃣در مقابل برخی افراد با اشاره به «کیش شخصیت ترامپ »معتقدند که ایکاش ترامپ این جایزه را دریافت میکرد. آنها نگران هستند که او پس از این ناکامی، برای جبران سرخوردگی خود، دوباره به سیاستهای تهاجمی و جنگافروزانه روی آورد.
در حقیقت با توجه به نیاز ترامپ برای دیده شدن، نوبل صلح، میتوانست به ابزار روانی و نمادین علیه تمایلات جنگ طلبانهاش تبدیل شود.
🔺واقعیت آن است که جایزه نوبل صلح، بیش از یک نشانه افتخار، به میدان رقابت مشروعیتها و بازتاب قدرت نرم تبدیل شده است. هیچ جایزهای به اندازه این جایزه، در معرض فشارهای سیاسی و قضاوت افکار عمومی نبوده است. دلیل امر را شاید در این امر جستجو نمود که مفهوم صلح، بر خلاف علوم طبیعی، تعریف واحد و قابل سنجشی ندارد و هر بازیگر بینالمللی از زاویه خود آن را بازتعریف میکند.
🔺جایزه نوبل صلح از سال 1901 و به وصیت آلفرد نوبل آغاز شد. او تاکید داشت که این جایزه باید به فرد یا نهادی اهدا شود که بیشترین تلاش را برای دوستی میان ملتها، کاهش نظامیگری و ترویج محافل صلح انجام داده باشد. اما از همان ابتدا، انتخاب برندگان با بحثهای گستردهای همراه بوده است.
🔺در سال 1973، اعطای جایزه به «هنری کسینجر» و «لهدوکتو» برای پایان دادن جنگ ویتنام، موجی از اعتراض برانگیخت. منتقدان معتقد بودند که کسینجر در همان زمان دستور بمبارانهای گسترده صادر کرده بود. همچنین در سال، 1994، انتخاب شیمون پرز، اسحاق رابین و یاسر عرفات به دلیل توافق اسلو، در جهان عرب و بخشی از افکار عمومی جهان با انتقاد شدید مواجه شده بود.
🔺در نمونه ای دیگر، در سال 2009 نیز انتخاب باراک اوباما در دوره ریاست جمهوریاش و پیش از تحقق وعده های سیاست خارجی، باعث شد بسیاری آن را «پیشپرداخت صلح» بنامند.
این نمونهها نشان می دهد که جایزه نوبل صلح نه تنها پاداشی برای کنشهای صلح طلبانه بوده، بلکه صحنهای برای جدال روایتها، تضاد منافع و سنجش مشروعیت سیاستمداران نیز بوده است.
🔺انتخاب ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، موجی جدیدی از موضعگیریهای سیاسی را برانگیخته است. پوتین معتقد است اعتبار این جایزه تا حد زیادی از بین رفته و سخنگوی کاخ سفید آن را «ترجیح سیاست بر صلح» خواند. ترامپ پس از اعلام نتایج اظهار داشت: « من به هشت جنگ خاتمه دادم، اما کمیته نوبل هر کاری دلش بخواهد میکند».
🔺نکته قابل توجه این است که کمتر دولت یا سیاستمداری از انتخاب برندگان جوایز نوبل در رشته های علمی مانند فیزیک، شیمی یا پزشکی انتقاد میکند، زیرا معیارهای علمی و قابل سنجش در آن حوزهها پذیرفته شده است. اما در صلح، معیارها مبهم و تعریفپذیری آنها سیاسی است.
❓اینکه چه کسی صلح را تعریف میکند و اینکه صلح پایان جنگ است یا آغاز عدالت، چندان روشن نیست. و اینکه آیا سیاستمداری که در یک منطقه صلح میآورد اما در جایی دیگر جنگ، شایسته این عنوان هست یا خیر!؟
🔍این ابهامها و اختلافها موجب شده است برخی نهادها، علاوه بر نوبل صلح، در جهان و به ویژه در کشورهای اسلامی و منطقهای جوایز رقیب برای تقدیر از صلح طلبان ایجاد نمایند. این جوایز، هر یک معیارهای متفاوتی برای شایستگی صلح تعیین میکنند. برخی بر اقدامات عملی و اثرگذاری مدنی و حقوق بشری تاکید دارند، برخی دیگر بر ارزشها و آموزه های دینی و اخلاقی، و برخی بر توانایی سیاسی و نمادین افراد.
🔺این تنوع جوایز نشان می دهد که مفهوم صلح نه یک حقیقت واحد، بلکه چندگانه و روایتپذیر است. در این میان، نوبل صلح بیشتر به بازنمایی قدرت نرم و مشروعیت سیاسی جهانی میپردازد، در حالیکه جوایز جایگزین، مشروعیت محلی، اخلاقی یا عملی را برجسته میکنند.
🔺از منظری دیگر، دهههای گذشته، تعیین برندگان این جایزه در فضایی محدود و تحت کنترل رسانههای رسمی انجام میشد، اما در عصر شبکههای اجتماعی، هر انتخاب کمیته نوبل در معرض قضاوت فوری میلیونها کاربر و پویشهای مجازی قرار میگیرد.
🔺نوبل صلح از تصمیمی در اتاقهای بسته، به میدان عمومی مشروعیت تبدیل شده است؛ میدانی که هر انتخاب در آن، یک رویداد سیاسی جهانی است. در این معنا، نوبل صلح بیش از آنکه فقط پاداش کنشگران صلح باشد، آیینه ای است که در آن می توان چهره سیاست جهانی و تغییرات نظم بینالملل را دید.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤6👎1
🔺ایران و چالش شرمالشیخ
🔹سرمقاله روزنامه آرمان امروز- 22 مهر 1404
✍️علی میرزامحمدی
نشست بینالمللی شرمالشیخ در مصر با هدف بررسی آینده جنگ و آتشبس در غزه، یکی از مهمترین صحنههای دیپلماتیک ماههای اخیر بود؛ نشستی که طیفی گسترده از بازیگران بینالمللی و منطقهای در آن حضور داشتند و تلاش میکردند جایگاه خود را در روند پساجنگ تثبیت کنند. دعوت رسمی از ایران برای شرکت در اجلاس و سپس اعلام عدم حضور، موجی از تحلیلها و مناقشات سیاسی در فضای رسانهای کشور برانگیخت.
به طور کلی، دیدگاه ها درباره حضور ایران در اجلاس شرم الشیخ مصر را می توان به چهار دسته تقسیم بندی نمود:
🔹حامیان مشارکت ایران: چهرههایی چون محمد قوچانی، محمد مهاجری، عماد الدین باقی، یدالله اسلامی، جواد امام و سلمان کدیور نسبت به عدم حضور ایران انتقاد کردند. از نگاه آنان، صرفنظر از ترکیب سیاسی اجلاس، این نشست فرصت مهمی برای حضور فعال و اثرگذاری ایران بود.
این دیدگاه معتقد است که حتی حضور مشروط میتوانست ابزار هوشمندانهای برای بازپسگیری صحنه دیپلماتیک و جلوگیری از حذف ایران از روند تصمیمسازی باشد.
🔹مخالفان حضور ایران: بخشی از رسانهها و مقامات رسمی وزارت خارجه از تصمیم عدم شرکت دفاع می کنند. منطق اصلی آنها این است که حضور، مشروعیتبخشی به سیاستهای آمریکا و اسرائیل است. آنان اشاره میکنند که آمریکا همزمان تحریمهای جدیدی علیه برخی نهادهای ایرانی وضع کرده و حضور در چنین فضایی میتوانست تناقض آشکاری در رفتار دیپلماتیک ایجاد کند.
بر اساس این دیدگاه، شرکت در اجلاس نه تنها دستاورد عملی نداشت، بلکه میتوانست بهانهای برای تبلیغات سیاسی مخالفان منطقهای باشد و تصویری از «نرمش سیاسی» ایران ارائه دهد.
🔹منتقدان فرآیند تصمیمگیری: تحلیلگرانی مانند عیسی سحرخیز و جعفر شیرعلینیا بر شیوه تصمیمگیری تمرکز کردند. آنان معتقدند «وزارت خارجه عملاً به بازیگری حاشیهای تبدیل شده و تصمیمات کلان در حلقههای محدود گرفته میشود».
سحرخیز این نوع تصمیم را نمونهای میداند که اختیار طراحی سناریوهای منعطف را از دیپلماسی گرفته است.
شیرعلینیا با مقایسه تاریخی میان دیپلماسی ایران در ماجرای قطعنامه ۵۹۸ و انفعال کنونی، معتقد است مسیرهای مستقیم، رسمی و شفاف در دیپلماسی که قابلنقد و اصلاح هستند از مسیرهای پنهانی و غیرمستقیم بهتر هستند.
🔹تحلیلگران محتاط: گروهی مانند صابر گلعنبری هشدار دادند که فضای سیاست بینالملل سیال است و رفتار آمریکا و متحدانش در پرونده غزه تاکتیکی است. عدم حضور ایران ممکن است در آینده جبران شود یا از مسیرهای موازی پیش رود. این گروه بر نگاه سنجیده و غیرقطعی تأکید میکند و یادآور میشوند که نه «حضور» تضمین موفقیت است و نه «عدم حضور» الزاماً شکست دیپلماسی.
🔍در یک جمع بندی ، باید گفت حضور در نشست شرمالشیخ مزایای قابل توجهی می توانست داشته باشد. مشارکت در تعیین آینده غزه، جلوگیری از روایتسازی یکطرفه، و بازسازی کانالهای ارتباطی با کشورهای عربی که اخیراً در برابر اسرائیل صفبندی کردهاند. حتی حضور سطح پایین پیام میداد که ایران تنها بازیگر میدانی نیست، بلکه یک کنشگر سیاسی است.
🔺 با این همه رد دعوت، در کوتاهمدت انسجام داخلی اصولگرایان را تقویت میکند و از دوگانگی رسانهای میان «حضور آمریکامحور» و «موضع مقاومت» جلوگیری میکند؛ اما در میانمدت، خطر «حذف تدریجی از میزهای تصمیمسازی» را دارد؛ بازیگرانی مانند ترکیه، قطر و مصر ممکن است نقش میانجیگرانه ایران در بازسازی و ترتیبات سیاسی آینده غزه را کاهش دهند.
در این میان، تناقض میان گفتار و رفتار رسمی ایران نیز قابل تأمل است. تهران از مذاکرات غیرمستقیم و دیپلماسی حماس حمایت میکند، اما در صحنه رسمی غایب است. این نشاندهنده فقدان راهبرد منسجم قابل ارائه به جامعه جهانی است.
🔍ماجرای شرمالشیخ نشان داد که در سیاست خارجی، میان «حضور کامل» و «عدم حضور کامل» گزینههای متنوعی وجود دارد. ایران میتوانست با طرح شروط مشخص، در سطح فنی یا غیرسیاسی شرکت کند، بدون آنکه از اصول خود عدول کند.
اگر هدف ایران ، حفظ نقش فعال در آینده سیاسی و بازسازی غزه است، صرفاً تکیه بر «نه» کافی نیست؛ باید در سطحی هوشمندانه به صحنه بازگشت یا دیپلماسی موازی مؤثری را در منطقه فعال کرد تا جایگاه کشور از دست نرود.
🔺با این وجود ،آنچه درباره تصمیم ایران برای عدم حضور، اهمیت دارد، مدیریت پیامدهای آن است. صریح تر آنکه باید بپذیریم هرچند حذف از میز مذاکره به معنای حذف از بازی نیست، اما هزینه بازگشت به میز بازی را بالاتر میبرد.
کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔹سرمقاله روزنامه آرمان امروز- 22 مهر 1404
✍️علی میرزامحمدی
نشست بینالمللی شرمالشیخ در مصر با هدف بررسی آینده جنگ و آتشبس در غزه، یکی از مهمترین صحنههای دیپلماتیک ماههای اخیر بود؛ نشستی که طیفی گسترده از بازیگران بینالمللی و منطقهای در آن حضور داشتند و تلاش میکردند جایگاه خود را در روند پساجنگ تثبیت کنند. دعوت رسمی از ایران برای شرکت در اجلاس و سپس اعلام عدم حضور، موجی از تحلیلها و مناقشات سیاسی در فضای رسانهای کشور برانگیخت.
به طور کلی، دیدگاه ها درباره حضور ایران در اجلاس شرم الشیخ مصر را می توان به چهار دسته تقسیم بندی نمود:
🔹حامیان مشارکت ایران: چهرههایی چون محمد قوچانی، محمد مهاجری، عماد الدین باقی، یدالله اسلامی، جواد امام و سلمان کدیور نسبت به عدم حضور ایران انتقاد کردند. از نگاه آنان، صرفنظر از ترکیب سیاسی اجلاس، این نشست فرصت مهمی برای حضور فعال و اثرگذاری ایران بود.
این دیدگاه معتقد است که حتی حضور مشروط میتوانست ابزار هوشمندانهای برای بازپسگیری صحنه دیپلماتیک و جلوگیری از حذف ایران از روند تصمیمسازی باشد.
🔹مخالفان حضور ایران: بخشی از رسانهها و مقامات رسمی وزارت خارجه از تصمیم عدم شرکت دفاع می کنند. منطق اصلی آنها این است که حضور، مشروعیتبخشی به سیاستهای آمریکا و اسرائیل است. آنان اشاره میکنند که آمریکا همزمان تحریمهای جدیدی علیه برخی نهادهای ایرانی وضع کرده و حضور در چنین فضایی میتوانست تناقض آشکاری در رفتار دیپلماتیک ایجاد کند.
بر اساس این دیدگاه، شرکت در اجلاس نه تنها دستاورد عملی نداشت، بلکه میتوانست بهانهای برای تبلیغات سیاسی مخالفان منطقهای باشد و تصویری از «نرمش سیاسی» ایران ارائه دهد.
🔹منتقدان فرآیند تصمیمگیری: تحلیلگرانی مانند عیسی سحرخیز و جعفر شیرعلینیا بر شیوه تصمیمگیری تمرکز کردند. آنان معتقدند «وزارت خارجه عملاً به بازیگری حاشیهای تبدیل شده و تصمیمات کلان در حلقههای محدود گرفته میشود».
سحرخیز این نوع تصمیم را نمونهای میداند که اختیار طراحی سناریوهای منعطف را از دیپلماسی گرفته است.
شیرعلینیا با مقایسه تاریخی میان دیپلماسی ایران در ماجرای قطعنامه ۵۹۸ و انفعال کنونی، معتقد است مسیرهای مستقیم، رسمی و شفاف در دیپلماسی که قابلنقد و اصلاح هستند از مسیرهای پنهانی و غیرمستقیم بهتر هستند.
🔹تحلیلگران محتاط: گروهی مانند صابر گلعنبری هشدار دادند که فضای سیاست بینالملل سیال است و رفتار آمریکا و متحدانش در پرونده غزه تاکتیکی است. عدم حضور ایران ممکن است در آینده جبران شود یا از مسیرهای موازی پیش رود. این گروه بر نگاه سنجیده و غیرقطعی تأکید میکند و یادآور میشوند که نه «حضور» تضمین موفقیت است و نه «عدم حضور» الزاماً شکست دیپلماسی.
🔍در یک جمع بندی ، باید گفت حضور در نشست شرمالشیخ مزایای قابل توجهی می توانست داشته باشد. مشارکت در تعیین آینده غزه، جلوگیری از روایتسازی یکطرفه، و بازسازی کانالهای ارتباطی با کشورهای عربی که اخیراً در برابر اسرائیل صفبندی کردهاند. حتی حضور سطح پایین پیام میداد که ایران تنها بازیگر میدانی نیست، بلکه یک کنشگر سیاسی است.
🔺 با این همه رد دعوت، در کوتاهمدت انسجام داخلی اصولگرایان را تقویت میکند و از دوگانگی رسانهای میان «حضور آمریکامحور» و «موضع مقاومت» جلوگیری میکند؛ اما در میانمدت، خطر «حذف تدریجی از میزهای تصمیمسازی» را دارد؛ بازیگرانی مانند ترکیه، قطر و مصر ممکن است نقش میانجیگرانه ایران در بازسازی و ترتیبات سیاسی آینده غزه را کاهش دهند.
در این میان، تناقض میان گفتار و رفتار رسمی ایران نیز قابل تأمل است. تهران از مذاکرات غیرمستقیم و دیپلماسی حماس حمایت میکند، اما در صحنه رسمی غایب است. این نشاندهنده فقدان راهبرد منسجم قابل ارائه به جامعه جهانی است.
🔍ماجرای شرمالشیخ نشان داد که در سیاست خارجی، میان «حضور کامل» و «عدم حضور کامل» گزینههای متنوعی وجود دارد. ایران میتوانست با طرح شروط مشخص، در سطح فنی یا غیرسیاسی شرکت کند، بدون آنکه از اصول خود عدول کند.
اگر هدف ایران ، حفظ نقش فعال در آینده سیاسی و بازسازی غزه است، صرفاً تکیه بر «نه» کافی نیست؛ باید در سطحی هوشمندانه به صحنه بازگشت یا دیپلماسی موازی مؤثری را در منطقه فعال کرد تا جایگاه کشور از دست نرود.
🔺با این وجود ،آنچه درباره تصمیم ایران برای عدم حضور، اهمیت دارد، مدیریت پیامدهای آن است. صریح تر آنکه باید بپذیریم هرچند حذف از میز مذاکره به معنای حذف از بازی نیست، اما هزینه بازگشت به میز بازی را بالاتر میبرد.
کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍3
🔺وضعیت معیشتی استادان دانشگاه
✍️ علی میرزامحمدی
🔹روزنامه اعتماد
۲۴ مهر ۱۴۰۴
چندی پیش، جمعی از مدرسان و اساتید یکی از دانشگاههای کشور از من خواستند که مشکلات معیشتیشان را از طریق رسانههای معتبر بازتاب دهم.
این درخواست، نه یک گلایه فردی، بلکه پژواکی از وضعیتی است که اکنون بسیاری از اساتید و مدرسان دانشگاه با آن دست به گریباناند؛ وضعیتی که اگرچه کمتر رسانهای شده، اما پیامدهای اجتماعی، علمی و ملی بسیار عمیقی دارد.
آنچه در ادامه میآید، حاصل گفتگوهای میدانی با برخی از این اساتید و نیز تحلیلی جامعه شناختی از روند تنزل جایگاه این قشر است.
🔹پارادوکس بیان مشکلات؛ میان «حفظ شان» و «مطالبه گری»
اساتید و مدرسان دانشگاه در انعکاس مشکلات معیشتی خود، با یک پارادوکس عمیق مواجهاند. از یک سو، بیم آن دارند که رسانهای کردن مشکلاتشان، به وجهه و هیبت اجتماعی این قشر لطمه بزند و تصویری آسیبپذیر از آنان ارائه دهد؛ و از سوی دیگر، سکوت و عدم طرح این مسایل باعث شده است این بحران به صورت خزنده و بی صدا پیش برود و هر روز وضعیت معیشتی آنان وخیمتر شود.
در یک وضعیت مطلوب، نهادهای مرتبط از جمله مدیریت دانشگاهها، وزارت علوم و کمیسیونهای مربوط در مجلس، باید با رصد مشکلات و استفاده از تجربه زیسته اساتید، چارهاندیشی کنند؛ اما بنا به روایت بسیاری از مدرسان، این رایزنیها عملا" بیثمر بوده است و آنان ناگزیر شدهاند که مشکلاتشان را از مسیر رسانه عمومی مطرح کنند.
🔹تصویر میدانی بحران
یکی از اساتید باسابقه دانشگاه، پیام زیر را برای من ارسال کرده است که به روشنی عمق بحران را نشان میدهد:
« وضعیت معیشت اساتید دانشگاهها به حد بحران رسیده است. بسیاری از اساتید و مدرسان، شوق و انگیزه تدریس را از دست دادهاند. پژوهشها و فرصتهای مطالعاتی سالهاست متوقف شده است. همکاران، دانشگاه را به شغل دوم و سوم خود تبدیل کردهاند و برخی به ناچار به مشاغلی چون.... روی آوردهاند. حتی برخی در استرس دایمی مواجهه با دانشجویان در این موقعیتهای جدید هستند! دانشگاه در حالت........ و بازگشت به وضعیت عادی، سالها به طول خواهد انجامید....».
این روایت انسانی، فقط یک مثال فردی نیست، بلکه بازتاب شرایط عمومی قشر دانشگاهی، در بسیاری از مراکز آموزش عالی کشور است.
🔹ریشه های ساختاری بحران
بررسی جامعه شناختی نشان میدهد که بحران معیشتی اساتید، صرفا" یک مساله مالی نیست؛ بلکه نشانه ای از یک دگرگونی عمیق در ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور است:
▪️تضعیف طبقه متوسط: اساتید بخش مهمی از طبقه متوسط را تشکیل میدهند؛ طبقهای که موتور توسعه اجتماعی و اقتصادی محسوب میشود. با کاهش قدرت اقتصادی این طبقه، نقش اجتماعی اساتید نیز تضعیف شده است.
▪️واژگونی رابطه بین دانش و ثروت: در گذشته، دانش و مدرک دانشگاهی، مسیر ارتقای اقتصادی بود؛ امروز اما ثروت، برای برخی، مسیر خرید مدارک دانشگاهی شده است. این وارونگی، جایگاه اجتماعی اساتید را نسبت به صاحبان ثروت پایین آورده است.
▪️رویکرد کمیت محور و سیاست های ریاضتی: نظام آموزش عالی در پاسخ به بحران اقتصادی کشور، سیاست کاهش هزینهها را در پیش گرفته است. نتیجه این رویکرد، افت کیفیت آموزشی، شکاف آموزشی، بیعدالتی، و فرسایش منزلت استادان است.
◾ناهمگونی مبادی استخدامی: تفاوت در شیوههای استخدامی و قراردادها، و ناامنی شغلی باعث ایجاد شکاف میان اساتید شده است. این ناهمگونی، به ابزاری برای کنترل و جلوگیری از اتحاد صنفی تبدیل شده است.
▪️ناسازگاری پایگاهی: اساتید در بعد فرهنگی، دارای جایگاه بالا، اما از نظر اقتصادی در سطوح متوسط و متوسط به پایین قرار گرفتهاند؛ این شکاف باعث افزایش تنش های روانی، احساس بی عدالتی و روی آورن به مشاغل دوم و سوم شده است که منزلت آنان را بیش از پیش تهدید میکند.
🔍پیامدهای اجتماعی و ملی بحران
این بحران، فقط مسالهای صنفی یا فردی نیست. تضعیف منزلت و انگیزه اساتید به منزله تضعیف یکی از ستونهای اصلی جامعه است. بیانگیزگی در آموزش، مهاجرت نخبگان، سقوط اعتماد عمومی به نهاد دانشگاه، و تضعیف سرمایه اجتماعی، از جمله پیامدهای این وضعیت هستند. جوانانی که امروز، فروپاشی نمادهای تلاش علمی را میبینند، فردا نسبت به مسیر تحصیل و علم بیاعتماد خواهند شد.
🔅سخن پایانی؛ بحران آموزش عالی را جدی بگیریم
اساتید دانشگاه، نه صرفا" کارکنان یک نهاد، که حاملان سرمایه فرهنگی و ستونهای توسعه اجتماعیاند. تضعیف پایگاه اقتصادی و اجتماعی آنان، تضعیف بنیان جامعه است. حل این بحران، نیازمند تصمیمات کلان، شفافیت نهادی، احیای منزلت اجتماعی و مشارکت واقعی جامعه دانشگاهی در سیاستگذاریهاست.
تداوم وضعیت موجود، حرکت خزنده بحرانی است که پیامدهایش دههها بعد در چهره جامعه نمایان خواهد شد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️ علی میرزامحمدی
🔹روزنامه اعتماد
۲۴ مهر ۱۴۰۴
چندی پیش، جمعی از مدرسان و اساتید یکی از دانشگاههای کشور از من خواستند که مشکلات معیشتیشان را از طریق رسانههای معتبر بازتاب دهم.
این درخواست، نه یک گلایه فردی، بلکه پژواکی از وضعیتی است که اکنون بسیاری از اساتید و مدرسان دانشگاه با آن دست به گریباناند؛ وضعیتی که اگرچه کمتر رسانهای شده، اما پیامدهای اجتماعی، علمی و ملی بسیار عمیقی دارد.
آنچه در ادامه میآید، حاصل گفتگوهای میدانی با برخی از این اساتید و نیز تحلیلی جامعه شناختی از روند تنزل جایگاه این قشر است.
🔹پارادوکس بیان مشکلات؛ میان «حفظ شان» و «مطالبه گری»
اساتید و مدرسان دانشگاه در انعکاس مشکلات معیشتی خود، با یک پارادوکس عمیق مواجهاند. از یک سو، بیم آن دارند که رسانهای کردن مشکلاتشان، به وجهه و هیبت اجتماعی این قشر لطمه بزند و تصویری آسیبپذیر از آنان ارائه دهد؛ و از سوی دیگر، سکوت و عدم طرح این مسایل باعث شده است این بحران به صورت خزنده و بی صدا پیش برود و هر روز وضعیت معیشتی آنان وخیمتر شود.
در یک وضعیت مطلوب، نهادهای مرتبط از جمله مدیریت دانشگاهها، وزارت علوم و کمیسیونهای مربوط در مجلس، باید با رصد مشکلات و استفاده از تجربه زیسته اساتید، چارهاندیشی کنند؛ اما بنا به روایت بسیاری از مدرسان، این رایزنیها عملا" بیثمر بوده است و آنان ناگزیر شدهاند که مشکلاتشان را از مسیر رسانه عمومی مطرح کنند.
🔹تصویر میدانی بحران
یکی از اساتید باسابقه دانشگاه، پیام زیر را برای من ارسال کرده است که به روشنی عمق بحران را نشان میدهد:
« وضعیت معیشت اساتید دانشگاهها به حد بحران رسیده است. بسیاری از اساتید و مدرسان، شوق و انگیزه تدریس را از دست دادهاند. پژوهشها و فرصتهای مطالعاتی سالهاست متوقف شده است. همکاران، دانشگاه را به شغل دوم و سوم خود تبدیل کردهاند و برخی به ناچار به مشاغلی چون.... روی آوردهاند. حتی برخی در استرس دایمی مواجهه با دانشجویان در این موقعیتهای جدید هستند! دانشگاه در حالت........ و بازگشت به وضعیت عادی، سالها به طول خواهد انجامید....».
این روایت انسانی، فقط یک مثال فردی نیست، بلکه بازتاب شرایط عمومی قشر دانشگاهی، در بسیاری از مراکز آموزش عالی کشور است.
🔹ریشه های ساختاری بحران
بررسی جامعه شناختی نشان میدهد که بحران معیشتی اساتید، صرفا" یک مساله مالی نیست؛ بلکه نشانه ای از یک دگرگونی عمیق در ساختار اجتماعی و اقتصادی کشور است:
▪️تضعیف طبقه متوسط: اساتید بخش مهمی از طبقه متوسط را تشکیل میدهند؛ طبقهای که موتور توسعه اجتماعی و اقتصادی محسوب میشود. با کاهش قدرت اقتصادی این طبقه، نقش اجتماعی اساتید نیز تضعیف شده است.
▪️واژگونی رابطه بین دانش و ثروت: در گذشته، دانش و مدرک دانشگاهی، مسیر ارتقای اقتصادی بود؛ امروز اما ثروت، برای برخی، مسیر خرید مدارک دانشگاهی شده است. این وارونگی، جایگاه اجتماعی اساتید را نسبت به صاحبان ثروت پایین آورده است.
▪️رویکرد کمیت محور و سیاست های ریاضتی: نظام آموزش عالی در پاسخ به بحران اقتصادی کشور، سیاست کاهش هزینهها را در پیش گرفته است. نتیجه این رویکرد، افت کیفیت آموزشی، شکاف آموزشی، بیعدالتی، و فرسایش منزلت استادان است.
◾ناهمگونی مبادی استخدامی: تفاوت در شیوههای استخدامی و قراردادها، و ناامنی شغلی باعث ایجاد شکاف میان اساتید شده است. این ناهمگونی، به ابزاری برای کنترل و جلوگیری از اتحاد صنفی تبدیل شده است.
▪️ناسازگاری پایگاهی: اساتید در بعد فرهنگی، دارای جایگاه بالا، اما از نظر اقتصادی در سطوح متوسط و متوسط به پایین قرار گرفتهاند؛ این شکاف باعث افزایش تنش های روانی، احساس بی عدالتی و روی آورن به مشاغل دوم و سوم شده است که منزلت آنان را بیش از پیش تهدید میکند.
🔍پیامدهای اجتماعی و ملی بحران
این بحران، فقط مسالهای صنفی یا فردی نیست. تضعیف منزلت و انگیزه اساتید به منزله تضعیف یکی از ستونهای اصلی جامعه است. بیانگیزگی در آموزش، مهاجرت نخبگان، سقوط اعتماد عمومی به نهاد دانشگاه، و تضعیف سرمایه اجتماعی، از جمله پیامدهای این وضعیت هستند. جوانانی که امروز، فروپاشی نمادهای تلاش علمی را میبینند، فردا نسبت به مسیر تحصیل و علم بیاعتماد خواهند شد.
🔅سخن پایانی؛ بحران آموزش عالی را جدی بگیریم
اساتید دانشگاه، نه صرفا" کارکنان یک نهاد، که حاملان سرمایه فرهنگی و ستونهای توسعه اجتماعیاند. تضعیف پایگاه اقتصادی و اجتماعی آنان، تضعیف بنیان جامعه است. حل این بحران، نیازمند تصمیمات کلان، شفافیت نهادی، احیای منزلت اجتماعی و مشارکت واقعی جامعه دانشگاهی در سیاستگذاریهاست.
تداوم وضعیت موجود، حرکت خزنده بحرانی است که پیامدهایش دههها بعد در چهره جامعه نمایان خواهد شد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍6❤2