یادداشت های منتشر شده در کانال فردای بهتر مصطفی تاج زاده
اینجانب تاکنون یادداشتی برای انعکاس در کانال جناب مصطفی تاج زاده فعال و منتقد مشهور سیاسی اصلاح طلب کشورمان ارسال نکرده ام. اما حدود ۲۱ یادداشت به قلم من در کانال ایشان بازنشر شده است.
۷ یادداشت اخیر بازنشر شده تقدیم می شود.
این بازنشر از آنجا برای من اهمیت دارد که مسائل مورد تاکید این چهره سیاسی مطرح را نیز بازتاب می دهد.
✍علی میرزامحمدی
🔹فراتر از یک باخت سنگین ورزشی
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/61927
🔹پساجنگ و هجمه علیه اصلاح طلبان
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/61581
🔹نکاتی درباره یک رسانه خاص
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/61233
🔹ایرانیان و بحران عشق ورزی
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/60140
🔹نکاتی درباره جایگاه علم در نظام های استبدادی
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/56114
🔹تنهایی اجتماعی ایرانیان
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/55926
🔹زنگ طلایی برای سیستان و بلوچستان
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/54726
🔺 کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
اینجانب تاکنون یادداشتی برای انعکاس در کانال جناب مصطفی تاج زاده فعال و منتقد مشهور سیاسی اصلاح طلب کشورمان ارسال نکرده ام. اما حدود ۲۱ یادداشت به قلم من در کانال ایشان بازنشر شده است.
۷ یادداشت اخیر بازنشر شده تقدیم می شود.
این بازنشر از آنجا برای من اهمیت دارد که مسائل مورد تاکید این چهره سیاسی مطرح را نیز بازتاب می دهد.
✍علی میرزامحمدی
🔹فراتر از یک باخت سنگین ورزشی
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/61927
🔹پساجنگ و هجمه علیه اصلاح طلبان
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/61581
🔹نکاتی درباره یک رسانه خاص
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/61233
🔹ایرانیان و بحران عشق ورزی
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/60140
🔹نکاتی درباره جایگاه علم در نظام های استبدادی
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/56114
🔹تنهایی اجتماعی ایرانیان
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/55926
🔹زنگ طلایی برای سیستان و بلوچستان
https://news.1rj.ru/str/MostafaTajzadeh/54726
🔺 کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👏3❤1
🔺پدیدهای به نام «حمزه صفوی»
✍️علی میرزامحمدی
🔺در فضای سیاسی ایران، کمتر پیش میآید که فرزندان یکی از چهرههای بانفوذ نظام، مواضعی متفاوت، منتقدانه یا حتی متضاد با گفتمان رسمی اتخاذ کنند. نمونه برجسته این وضعیت در سالهای اخیر، دکتر حمزه صفوی است؛ فرزند سردار صفوی.
بر خلاف پدر که همچنان در چارچوب گفتمان رسمی باقی مانده، حمزه صفوی در سخنرانیها و نوشتههای خود مواضعی اتخاذ میکند که از نظر محتوا و لحن، فاصله محسوسی با گفتمان رسمی دارد.
🔺چنین وضعیتی را نمیتوان صرفاً یک مورد فردی تلقی کرد؛ بلکه میتوان آن را در چارچوب یک پدیده اجتماعی-سیاسی دید که در آن شکافهای نسلی، تحولات اجتماعی و رسانهای و شکلگیری گفتمانهای نو سبب بروز صداهای متفاوت در درون خانوادههای صاحبمنصب میشود.
مطابق پژوهشهای اجتماعی، بیشتر اعضای خانوادهها گرایشهای سیاسی مشابهی دارند و اختلافهای آشکار سیاسی درون خانوادهها رایج نیست. اما در خانواده سیاستمداران و نخبگان سیاسی، این تضادها در صورت بروز بازتاب رسانهای گستردهای پیدا میکند.
🔺در تاریخ معاصر ایران، نمونههای متعددی از چنین تضادهایی دیده میشود. در برخی خانوادههای فعال پیش از انقلاب، فرزندان به اتهام مخالفت با نظام اعدام شدند، در حالی که والدین در ساختار قدرت ماندند. در موارد دیگر، اعضای یک خانواده در طیفهای مختلف سیاسی درون نظام (اصولگرا، اعتدالی، اصلاحطلب و...) فعالیت کردهاند. حتی گاهی یکی از اعضای خانواده که زمانی حامی یک جریان سنتی بود، بعدها به منتقد همان جریان تبدیل شده است.
برای تبیین این تضادها دو رویکرد نظری وجود دارد:
🔹نخست، رویکرد «بازی سیاسی» است. بر اساس این نگاه، اعضای خانوادههای بانفوذ گاهی بهطور آگاهانه در طیفهای مختلف سیاسی ظاهر میشوند تا پوشش سیاسی متنوعی برای حفظ نفوذ خانوادگی ایجاد کنند. آنها با حضور در جبهههای متفاوت، سهم خود را از قدرت در شرایط سیاسی متغیر حفظ میکنند. این تضادها بیشتر تقسیم نقش مصلحتیاند و در بیرون از میدان سیاست، روابط خانوادگی همچنان صمیمانه است. از این منظر، تفاوتهای ظاهری مواضع الزاماً نشانه شکاف واقعی نیست.
🔹رویکرد دوم بر تضادهای واقعی تأکید دارد. در این نگاه، اختلافها ناشی از تفاوتهای ارزشی، نسلی یا تحلیلی واقعی است. فرزندان یا نسل جوانتر ممکن است به دلیل مواجهه با تحولات جهانی، رسانههای آزادتر، تحصیلات بینالمللی یا تجربه زیسته متفاوت، به چارچوب تحلیلی تازهای برسند. در این حالت، اختلاف نه یک بازی سیاسی، بلکه گسستی واقعی است که میتواند روابط خانوادگی و سیاسی را دچار تنش کند. رسانهای شدن چنین تضادهایی پیامدهای سیاسی و امنیتی قابل توجهی برای ساختار قدرت بهدنبال دارد.
در مورد حمزه صفوی، بررسی مواضع و سخنانش نشان میدهد که او به طرح پرسشها و انتقادهایی میپردازد که در گفتمان رسمی کمتر مجال طرح دارند؛ از جمله نقد سیاست خارجی، تصمیمات امنیتی و ضرورت بازنگری در راهبردهای کلان حکمرانی. از یکسو، موقعیت خانوادگی او باعث میشود صدایش جدی گرفته شود و بازتاب وسیعی پیدا کند
از سوی دیگر همین موقعیت، تضاد آشکارش با گفتمان رسمی را برجستهتر میکند. با توجه به عمق مواضعش، تبیین این پدیده صرفاً در قالب بازی سیاسی کافی نیست. این وضعیت بیشتر نشانگر نوعی گسست نسلی و تحلیلی در درون خانوادههای حاکمیتی است؛ گسستی که حاصل مواجهه نسل جدید با جهانی متفاوت و ابزارهای تحلیلی نو است.
🔺چنین تضادهایی هرچند از منظر رسانهای جذاباند، اما برای حاکمیت هزینههایی به همراه دارند. تضادهای ساختگی معمولاً کنترلشدهاند و میتوانند به بازتولید هیجان سیاسی خدمت کنند. اما تضادهای واقعی نشانهای از شکاف در لایههای درونی نظام سیاسی هستند و نادیده گرفتن یا سرکوب آنها ممکن است به تعمیق شکافها بینجامد.
بهجای برخورد سختگیرانه، میتوان این صداهای متفاوت را فرصتی برای بازاندیشی در سیاستهای کلان دید؛ تلنگری از درون برای اصلاح ساختارها و گشودن فضاهای گفتوگو. اگر این تضادها عقلانی مدیریت شوند، میتوانند به غنای گفتمان سیاسی و افزایش انعطافپذیری ساختار حکمرانی کمک کنند.
🔍پدیدهای مانند حمزه صفوی را میتوان نشانهای از تحولات آرام اما عمیق در درون ساختار قدرت دانست. این تحولات، ترکیبی از شکافهای نسلی، گسترش دسترسی به رسانههای آزاد، تجربه جهانیشده نسل جدید و تمایل به بازنگری در الگوهای حکمرانی است. تحلیل چنین پدیدههایی نیازمند چارچوب جامعهشناختی و سیاسی دقیق است.
🔺اگر این صداها به جای حذف، به گفتوگو و بازاندیشی منجر شوند، میتوانند نقشی اصلاحگرانه در سیاستگذاری کشور ایفا کنند؛ اما اگر صرفاً بهعنوان تهدید دیده شوند، شکافهای درونی عمیقتری را در آینده به همراه خواهند داشت.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی
🔺در فضای سیاسی ایران، کمتر پیش میآید که فرزندان یکی از چهرههای بانفوذ نظام، مواضعی متفاوت، منتقدانه یا حتی متضاد با گفتمان رسمی اتخاذ کنند. نمونه برجسته این وضعیت در سالهای اخیر، دکتر حمزه صفوی است؛ فرزند سردار صفوی.
بر خلاف پدر که همچنان در چارچوب گفتمان رسمی باقی مانده، حمزه صفوی در سخنرانیها و نوشتههای خود مواضعی اتخاذ میکند که از نظر محتوا و لحن، فاصله محسوسی با گفتمان رسمی دارد.
🔺چنین وضعیتی را نمیتوان صرفاً یک مورد فردی تلقی کرد؛ بلکه میتوان آن را در چارچوب یک پدیده اجتماعی-سیاسی دید که در آن شکافهای نسلی، تحولات اجتماعی و رسانهای و شکلگیری گفتمانهای نو سبب بروز صداهای متفاوت در درون خانوادههای صاحبمنصب میشود.
مطابق پژوهشهای اجتماعی، بیشتر اعضای خانوادهها گرایشهای سیاسی مشابهی دارند و اختلافهای آشکار سیاسی درون خانوادهها رایج نیست. اما در خانواده سیاستمداران و نخبگان سیاسی، این تضادها در صورت بروز بازتاب رسانهای گستردهای پیدا میکند.
🔺در تاریخ معاصر ایران، نمونههای متعددی از چنین تضادهایی دیده میشود. در برخی خانوادههای فعال پیش از انقلاب، فرزندان به اتهام مخالفت با نظام اعدام شدند، در حالی که والدین در ساختار قدرت ماندند. در موارد دیگر، اعضای یک خانواده در طیفهای مختلف سیاسی درون نظام (اصولگرا، اعتدالی، اصلاحطلب و...) فعالیت کردهاند. حتی گاهی یکی از اعضای خانواده که زمانی حامی یک جریان سنتی بود، بعدها به منتقد همان جریان تبدیل شده است.
برای تبیین این تضادها دو رویکرد نظری وجود دارد:
🔹نخست، رویکرد «بازی سیاسی» است. بر اساس این نگاه، اعضای خانوادههای بانفوذ گاهی بهطور آگاهانه در طیفهای مختلف سیاسی ظاهر میشوند تا پوشش سیاسی متنوعی برای حفظ نفوذ خانوادگی ایجاد کنند. آنها با حضور در جبهههای متفاوت، سهم خود را از قدرت در شرایط سیاسی متغیر حفظ میکنند. این تضادها بیشتر تقسیم نقش مصلحتیاند و در بیرون از میدان سیاست، روابط خانوادگی همچنان صمیمانه است. از این منظر، تفاوتهای ظاهری مواضع الزاماً نشانه شکاف واقعی نیست.
🔹رویکرد دوم بر تضادهای واقعی تأکید دارد. در این نگاه، اختلافها ناشی از تفاوتهای ارزشی، نسلی یا تحلیلی واقعی است. فرزندان یا نسل جوانتر ممکن است به دلیل مواجهه با تحولات جهانی، رسانههای آزادتر، تحصیلات بینالمللی یا تجربه زیسته متفاوت، به چارچوب تحلیلی تازهای برسند. در این حالت، اختلاف نه یک بازی سیاسی، بلکه گسستی واقعی است که میتواند روابط خانوادگی و سیاسی را دچار تنش کند. رسانهای شدن چنین تضادهایی پیامدهای سیاسی و امنیتی قابل توجهی برای ساختار قدرت بهدنبال دارد.
در مورد حمزه صفوی، بررسی مواضع و سخنانش نشان میدهد که او به طرح پرسشها و انتقادهایی میپردازد که در گفتمان رسمی کمتر مجال طرح دارند؛ از جمله نقد سیاست خارجی، تصمیمات امنیتی و ضرورت بازنگری در راهبردهای کلان حکمرانی. از یکسو، موقعیت خانوادگی او باعث میشود صدایش جدی گرفته شود و بازتاب وسیعی پیدا کند
از سوی دیگر همین موقعیت، تضاد آشکارش با گفتمان رسمی را برجستهتر میکند. با توجه به عمق مواضعش، تبیین این پدیده صرفاً در قالب بازی سیاسی کافی نیست. این وضعیت بیشتر نشانگر نوعی گسست نسلی و تحلیلی در درون خانوادههای حاکمیتی است؛ گسستی که حاصل مواجهه نسل جدید با جهانی متفاوت و ابزارهای تحلیلی نو است.
🔺چنین تضادهایی هرچند از منظر رسانهای جذاباند، اما برای حاکمیت هزینههایی به همراه دارند. تضادهای ساختگی معمولاً کنترلشدهاند و میتوانند به بازتولید هیجان سیاسی خدمت کنند. اما تضادهای واقعی نشانهای از شکاف در لایههای درونی نظام سیاسی هستند و نادیده گرفتن یا سرکوب آنها ممکن است به تعمیق شکافها بینجامد.
بهجای برخورد سختگیرانه، میتوان این صداهای متفاوت را فرصتی برای بازاندیشی در سیاستهای کلان دید؛ تلنگری از درون برای اصلاح ساختارها و گشودن فضاهای گفتوگو. اگر این تضادها عقلانی مدیریت شوند، میتوانند به غنای گفتمان سیاسی و افزایش انعطافپذیری ساختار حکمرانی کمک کنند.
🔍پدیدهای مانند حمزه صفوی را میتوان نشانهای از تحولات آرام اما عمیق در درون ساختار قدرت دانست. این تحولات، ترکیبی از شکافهای نسلی، گسترش دسترسی به رسانههای آزاد، تجربه جهانیشده نسل جدید و تمایل به بازنگری در الگوهای حکمرانی است. تحلیل چنین پدیدههایی نیازمند چارچوب جامعهشناختی و سیاسی دقیق است.
🔺اگر این صداها به جای حذف، به گفتوگو و بازاندیشی منجر شوند، میتوانند نقشی اصلاحگرانه در سیاستگذاری کشور ایفا کنند؛ اما اگر صرفاً بهعنوان تهدید دیده شوند، شکافهای درونی عمیقتری را در آینده به همراه خواهند داشت.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍4❤1👏1👌1
بین مسایل واقعی جامعه و سوژه هایی برای مشغول کردن افکار عمومی فاصله عمیقی وجود دارد.
وقتی سیاستگذاران افکار عمومی را با سوژه های خاص مشغول کنند معنایش آن است که یا از حل مسائل واقعی عاجزند یا حل آنها منافع خود یا حامیان آنها را به خطر می اندازد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
وقتی سیاستگذاران افکار عمومی را با سوژه های خاص مشغول کنند معنایش آن است که یا از حل مسائل واقعی عاجزند یا حل آنها منافع خود یا حامیان آنها را به خطر می اندازد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍4
🔹یادداشت جدید به زودی
🔺تحلیل مسائل ایران با رویکرد ریزومی
✍علی میرزامحمدی
ریزوم استعاره ای است که دو فیلسوف مشهور معاصر یعنی دلوز و گاتاری برای توصیف ساختارهای غیر عمودی و چند مرکزی به کار گرفته اند.
این استعاره بنیان رویکرد تحلیلی جدیدی است با عنوان رویکرد ریزومی.
در عصر سلطه فضای مجازی، نمیتوان جامعه ایران را فقط با منطق علی، خطی و سلسلهمراتبی درک کرد و نیازمند رویکرد ریزومی هستیم.
این یادداشت تاملی است بر ضرورت ها و کاربردهای این رویکرد تحلیلی در جامعه ایران.
#تحلیل_اجتماعی #ایران #ریزوم #تحلیل_ریزومی #ژیل_دلوز #فلیکس_گاتاری #جامعه_شناسی #فضای_مجازی #نسل_دیجیتال #تحلیل_نوین #ایران_معاصر #تفکر_ریزومی #IranRhizome
🔺تحلیل مسائل ایران با رویکرد ریزومی
✍علی میرزامحمدی
ریزوم استعاره ای است که دو فیلسوف مشهور معاصر یعنی دلوز و گاتاری برای توصیف ساختارهای غیر عمودی و چند مرکزی به کار گرفته اند.
این استعاره بنیان رویکرد تحلیلی جدیدی است با عنوان رویکرد ریزومی.
در عصر سلطه فضای مجازی، نمیتوان جامعه ایران را فقط با منطق علی، خطی و سلسلهمراتبی درک کرد و نیازمند رویکرد ریزومی هستیم.
این یادداشت تاملی است بر ضرورت ها و کاربردهای این رویکرد تحلیلی در جامعه ایران.
#تحلیل_اجتماعی #ایران #ریزوم #تحلیل_ریزومی #ژیل_دلوز #فلیکس_گاتاری #جامعه_شناسی #فضای_مجازی #نسل_دیجیتال #تحلیل_نوین #ایران_معاصر #تفکر_ریزومی #IranRhizome
👍4
🔺تحلیل مسائل ایران با رویکرد ریزومی
✍️ علی میرزامحمدی
🔺نویسنده این یادداشت معتقد است روند فعلی تحلیل مسایل ایران در تناسب با نیازهای عصر پسادیجیتال نیست؛ چراکه سلطه فضای مجازی، ساختار و پدیدههای متفاوتی خلق کرده است که دیگر نمیتوان آنها را با چارچوبهای علی، خطی و سلسله مراتبی گذشته فهمید.
🔺در چنین شرایطی، تحلیلگران اجتماعی و فرهنگی ایران ناگزیرند از الگوهای نوینی چون الگوی ریزومی استفاده کنند؛ الگویی که به جای تمرکز بر مرکز، بر شبکهها، پیوندها و جریانهای چندجهتی تکیه دارد و بیش از «ریشه» و «تبار»، به «رشد افقی» و «زایش از هر نقطه» توجه میکند.
🔺ریزوم (Rhizome) در اندیشه ژیل دلوز و فلیکس گاتاری، استعارهای از ساختارهای غیرعمودی و چند مرکزی است. برخلاف تفکر «درختی» که بر ریشه، تنه و شاخههای سلسلهمراتبی استوار است، تفکر ریزومی بر پیوندهای افقی، گسست و تداوم تأکید دارد. هر بخش از ریزوم میتواند منشاء رشد تازهای باشد؛ همانگونه که در جامعه امروز، هر گره از شبکه میتواند منبع معنا، کنش یا تغییر شود.
🔺تحولات فرهنگی، فناورانه و نسلی در ایران نشانههای روشنی از ریزومیشدن جامعه دارند. سبکهای زندگی جدید، هویتها و اعتراضهای سیال و شکلگیری روابط چند مرکزی نشان میدهد که جامعه ایرانی دیگر از یک مرکز ثابت تبعیت نمیکند. انسان معاصر در فضای دیجیتال میتواند همزمان در چند جهان معنا زندگی کند: آیینهای مذهبی چون محرم و صفر را پاس دارد و در تجربههای جهانی چون ولنتاین شرکت کند؛ هم «اینجا» باشد و هم «آنجا». در نگاه ریزومی، این تکثر طبیعی و بخشی از شبکه هویت است.
🔺جامعه امروز ایران در حال گذار از ساختارهای عمودی (دولتمحور و سنتمحور) به ساختارهای افقی (شبکهای و متکثر) است. این گذار در حوزههای سیاست، فرهنگ، رسانه و آموزش بهوضوح دیده میشود.
نادیده گرفتن این واقعیت، سبب غافلگیری بسیاری از سیاستگذاران و نهادهای رسمی شده است.
عزتالله ضرغامی، وزیر میراث فرهنگی وقت، از قول یکی از بازجویان معترضین دههی هشتادی نقل میکند:
«نه من میفهمم آنها چه میگویند، نه آنها میفهمند من چه میگویم!»
🔍این جمله نشاندهنده شکاف معرفتی میان ساختار قدرت عمودی و نسل دیجیتال شبکهای است. نسلهای جدید ایران، در زیستبومی دیجیتال پرورش یافتهاند که مرجعیت عمودی و اقتدار خطی در آن کارایی ندارد. ارزشها و هنجارهای این نسل از منابع جهانی، بومی و شخصی شکل گرفته و در برابر قواعد سختگیرانه مقاومت نشان میدهد.
🔺با این وضعیت، توقف تحلیل مسائل ایران در سطح نهادها یا ساختارها پرسش برانگیز است. بسیاری از تحلیلهای روزنامهها و رسانههای ایران هنوز با منطق علی و خطی نوشته میشوند. در این چارچوب، هر مسئله به یک عامل یا یک شخص فروکاسته میشود و شبکه نیروها و پیوندهای اجتماعی نادیده گرفته میشود. نتیجه، تحلیلهایی است که در ظاهر دقیق اما در عمل ناکارآمدند؛ زیرا پویایی شبکهای جامعه را درک نمیکنند.
🔺به عنوان نمونه، میتوان به موقعیت مسعود پزشکیان پس از ریاستجمهوری اشاره کرد. در مقام نمایندگی مجلس، او در بستری خطی و سلسلهمراتبی سخن میگفت؛ اما در ریاستجمهوری با جامعهای روبهرو شد که روابط آن شبکهای و چند سطحی بود. جامعه ای که در آن، هیچ فرد یا نهاد واحدی نمیتواند مسیر تصمیمسازی را به تنهایی تعیین کند.
🔺آورده رویکرد ریزومی برای تحلیل گران چه می تواند باشد؟ آنها می توانند با این رویکرد به جای تمرکز بر بازیگران منفرد، به پویش نیروها و گفتمانها توجه کنند.آنها میتوانند با عبور از منطق «یافتن مقصر»، تعامل نیروها، جریانها و شکافها را کشف کنند.
برای مثال، با رویکرد ریزومی در واکنش به انتقاد قالیباف از مواضع روحانی و ظریف درباره روسیه، میتوان از تحلیلهای شخصیتمحور عبور کرد و به برهمکنش نیروها، جریانها و گسستها در سطح حاکمیت و روابط بینالملل پرداخت که نمود ظاهری آن، این اظهار نظر بوده است.
این رویکرد، نگاه سلسله مراتبی را به نگاه شبکهای متحول میکند؛ از تحلیل بر اساس مرکز و پیرامون، به تحلیل بر اساس اتصال و تعامل. تنها در چنین چارچوبی میتوان فهمی زنده، سیال و کارآمد از مسائل پیچیده ایران در عصر دیجیتال به دست آورد.
🔍با همه اینها باید یادآور شد ریزومیشدن جامعه ایران الزاماً مثبت نیست؛ چراکه گسترش شبکههای افقی میتواند با تضعیف انسجام جمعی، ایجاد آشوب در معنا و ناپایداری ارتباطی همراه باشد. بنابراین، ریزوم باید به عنوان لنز تحلیلی فهمیده شود، نه راهحل ساده.
و در نهایت اینکه کاربرد رویکرد تحلیل ریزومی به معنای نفی رویکرد خطی نیست؛ بلکه بهره گیری از آن پنجره جدیدی برای فهم برخی مسائل جدید ایران میگشاید که با رویکرد خطی، فهم آنها دشوار و گاهی متناقض است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️ علی میرزامحمدی
🔺نویسنده این یادداشت معتقد است روند فعلی تحلیل مسایل ایران در تناسب با نیازهای عصر پسادیجیتال نیست؛ چراکه سلطه فضای مجازی، ساختار و پدیدههای متفاوتی خلق کرده است که دیگر نمیتوان آنها را با چارچوبهای علی، خطی و سلسله مراتبی گذشته فهمید.
🔺در چنین شرایطی، تحلیلگران اجتماعی و فرهنگی ایران ناگزیرند از الگوهای نوینی چون الگوی ریزومی استفاده کنند؛ الگویی که به جای تمرکز بر مرکز، بر شبکهها، پیوندها و جریانهای چندجهتی تکیه دارد و بیش از «ریشه» و «تبار»، به «رشد افقی» و «زایش از هر نقطه» توجه میکند.
🔺ریزوم (Rhizome) در اندیشه ژیل دلوز و فلیکس گاتاری، استعارهای از ساختارهای غیرعمودی و چند مرکزی است. برخلاف تفکر «درختی» که بر ریشه، تنه و شاخههای سلسلهمراتبی استوار است، تفکر ریزومی بر پیوندهای افقی، گسست و تداوم تأکید دارد. هر بخش از ریزوم میتواند منشاء رشد تازهای باشد؛ همانگونه که در جامعه امروز، هر گره از شبکه میتواند منبع معنا، کنش یا تغییر شود.
🔺تحولات فرهنگی، فناورانه و نسلی در ایران نشانههای روشنی از ریزومیشدن جامعه دارند. سبکهای زندگی جدید، هویتها و اعتراضهای سیال و شکلگیری روابط چند مرکزی نشان میدهد که جامعه ایرانی دیگر از یک مرکز ثابت تبعیت نمیکند. انسان معاصر در فضای دیجیتال میتواند همزمان در چند جهان معنا زندگی کند: آیینهای مذهبی چون محرم و صفر را پاس دارد و در تجربههای جهانی چون ولنتاین شرکت کند؛ هم «اینجا» باشد و هم «آنجا». در نگاه ریزومی، این تکثر طبیعی و بخشی از شبکه هویت است.
🔺جامعه امروز ایران در حال گذار از ساختارهای عمودی (دولتمحور و سنتمحور) به ساختارهای افقی (شبکهای و متکثر) است. این گذار در حوزههای سیاست، فرهنگ، رسانه و آموزش بهوضوح دیده میشود.
نادیده گرفتن این واقعیت، سبب غافلگیری بسیاری از سیاستگذاران و نهادهای رسمی شده است.
عزتالله ضرغامی، وزیر میراث فرهنگی وقت، از قول یکی از بازجویان معترضین دههی هشتادی نقل میکند:
«نه من میفهمم آنها چه میگویند، نه آنها میفهمند من چه میگویم!»
🔍این جمله نشاندهنده شکاف معرفتی میان ساختار قدرت عمودی و نسل دیجیتال شبکهای است. نسلهای جدید ایران، در زیستبومی دیجیتال پرورش یافتهاند که مرجعیت عمودی و اقتدار خطی در آن کارایی ندارد. ارزشها و هنجارهای این نسل از منابع جهانی، بومی و شخصی شکل گرفته و در برابر قواعد سختگیرانه مقاومت نشان میدهد.
🔺با این وضعیت، توقف تحلیل مسائل ایران در سطح نهادها یا ساختارها پرسش برانگیز است. بسیاری از تحلیلهای روزنامهها و رسانههای ایران هنوز با منطق علی و خطی نوشته میشوند. در این چارچوب، هر مسئله به یک عامل یا یک شخص فروکاسته میشود و شبکه نیروها و پیوندهای اجتماعی نادیده گرفته میشود. نتیجه، تحلیلهایی است که در ظاهر دقیق اما در عمل ناکارآمدند؛ زیرا پویایی شبکهای جامعه را درک نمیکنند.
🔺به عنوان نمونه، میتوان به موقعیت مسعود پزشکیان پس از ریاستجمهوری اشاره کرد. در مقام نمایندگی مجلس، او در بستری خطی و سلسلهمراتبی سخن میگفت؛ اما در ریاستجمهوری با جامعهای روبهرو شد که روابط آن شبکهای و چند سطحی بود. جامعه ای که در آن، هیچ فرد یا نهاد واحدی نمیتواند مسیر تصمیمسازی را به تنهایی تعیین کند.
🔺آورده رویکرد ریزومی برای تحلیل گران چه می تواند باشد؟ آنها می توانند با این رویکرد به جای تمرکز بر بازیگران منفرد، به پویش نیروها و گفتمانها توجه کنند.آنها میتوانند با عبور از منطق «یافتن مقصر»، تعامل نیروها، جریانها و شکافها را کشف کنند.
برای مثال، با رویکرد ریزومی در واکنش به انتقاد قالیباف از مواضع روحانی و ظریف درباره روسیه، میتوان از تحلیلهای شخصیتمحور عبور کرد و به برهمکنش نیروها، جریانها و گسستها در سطح حاکمیت و روابط بینالملل پرداخت که نمود ظاهری آن، این اظهار نظر بوده است.
این رویکرد، نگاه سلسله مراتبی را به نگاه شبکهای متحول میکند؛ از تحلیل بر اساس مرکز و پیرامون، به تحلیل بر اساس اتصال و تعامل. تنها در چنین چارچوبی میتوان فهمی زنده، سیال و کارآمد از مسائل پیچیده ایران در عصر دیجیتال به دست آورد.
🔍با همه اینها باید یادآور شد ریزومیشدن جامعه ایران الزاماً مثبت نیست؛ چراکه گسترش شبکههای افقی میتواند با تضعیف انسجام جمعی، ایجاد آشوب در معنا و ناپایداری ارتباطی همراه باشد. بنابراین، ریزوم باید به عنوان لنز تحلیلی فهمیده شود، نه راهحل ساده.
و در نهایت اینکه کاربرد رویکرد تحلیل ریزومی به معنای نفی رویکرد خطی نیست؛ بلکه بهره گیری از آن پنجره جدیدی برای فهم برخی مسائل جدید ایران میگشاید که با رویکرد خطی، فهم آنها دشوار و گاهی متناقض است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤3👍1
نکته!
برخی از یادداشت های نوشته شده به همین قلم هرچند از ادبيات ریزومی متعلق به دلوز و گاتاری استفاده نکرده اند اما با رویکرد ریزومی مطابقت دارند.
دو یادداشت زیر از آن جمله اند.
🔹نکاتی درباره اعتراض های سیال
https://news.1rj.ru/str/iransocialproblems/87
🔹نکاتی درباره یک رسانه خاص
https://news.1rj.ru/str/iransocialproblems/268
برخی از یادداشت های نوشته شده به همین قلم هرچند از ادبيات ریزومی متعلق به دلوز و گاتاری استفاده نکرده اند اما با رویکرد ریزومی مطابقت دارند.
دو یادداشت زیر از آن جمله اند.
🔹نکاتی درباره اعتراض های سیال
https://news.1rj.ru/str/iransocialproblems/87
🔹نکاتی درباره یک رسانه خاص
https://news.1rj.ru/str/iransocialproblems/268
Telegram
تحلیل مسائل اجتماعی ایران
🔹نکاتی درباره اعتراضهای سیال
✍️دکتر علی میرزامحمدی( جامعه شناس)
🔹تجارب اعتراضها چه خیابانی و غیر خیابانی در هر سطح و حجم نشان می دهد که همه اعتراضها دارای لیدر و تمرکز مدیریتی نیستند، بلکه بخشی از آنها بدون لیدر و تمرکز مدیریتی و از منظری سیال هستند.…
✍️دکتر علی میرزامحمدی( جامعه شناس)
🔹تجارب اعتراضها چه خیابانی و غیر خیابانی در هر سطح و حجم نشان می دهد که همه اعتراضها دارای لیدر و تمرکز مدیریتی نیستند، بلکه بخشی از آنها بدون لیدر و تمرکز مدیریتی و از منظری سیال هستند.…
🎃 دگرگونی ترسها در جامعه ایران
به بهانه جشن هالوین
✍️ دکتر علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔻در این روزها که کودکان ایرانی در شبکههای اجتماعی با لباسهای جادوگر و اسکلت و شبح به استقبال «هالوین» میروند، شاید بد نباشد از خود بپرسیم: ترسهای ما چگونه تغییر کردهاند؟
بچه که بودیم، شبهای برفی زمستان با داستانهای مادربزرگ از جن و آل پر میشد؛ روایتهایی که در آن، تاریکی، صداهای نامعلوم و خشخش برگهای خشک در حیاط، ترس را با لذتی کودکانه درمیآمیخت. برای رفتن به دستشویی حیاط، حتماً باید یکی از بزرگترها در حیاط حضور میداشت تا ما را از چشم «جنها» حفظ کند.
آن شبها، ترسهایمان از جنس معنا بود؛ ترسی که ما را به خیر و شر، گناه و ثواب، و جهان نادیدنی پیوند میداد.
🔻اکنون اما، فرزند من در شب هالوین، همراه دوستانش انیمیشن هتل ترانسیلوانیا را میبیند. در جهانی که هیولاها و انسانها با هم ازدواج میکنند و بچههایی با دندانهای نیش بلند به دنیا میآیند، ترس، بیشتر از آنکه مهیب باشد، خندهدار و سرگرمکننده است.
نسل او، ترس را از قاب تلویزیون و بازیهای دیجیتال تجربه میکند — نه از تاریکی حیاط خانه. ترسهایش قابل کنترل و حتی «قابل تنظیم در منوی تنظیمات بازی» شدهاند.
🔻بهنظر میرسد ماهیت ترس در جامعه ایران دگرگون شده است.
از منظر جامعهشناختی میتوان ترسها را به دو نوع تقسیم کرد:
۱. ترسهای مبتنی بر واقعیتهای عینی
۲. ترسهای مبتنی بر معنا
نسل پیشین، با ترسهای مبتنی بر معنا زیست: ترس از گناه، از عذاب، از نادیدهها و نیروهای پنهان. اما نسل کنونی، درگیر ترسهای مبتنی بر واقعیتهای عینی است: ترس از آینده، از فروپاشی اقتصادی، از بیاعتمادی، از بیکاری، از تنهایی و از بیپناهی در جامعهای ناپایدار.
🔻در این میان، تکنولوژی و رسانهها نقش تعیینکنندهای داشتهاند. آنها به انسان امروز این توهم را بخشیدهاند که میتوانند نور دوربین و داده را بر هر تاریکی و ناشناختهای بتابانند؛ گویی هر «معنای ماورایی» نیز باید در قاب تصویر اثبات شود.
به همین دلیل، جامعه در حال عبور از ترسهای مبتنی بر معنا به ترسهای عینی است. این گذار، هرچند نشانهای از عقلانیت تجربی به نظر میرسد، اما در واقع به بحران تهدید معنا منجر شده است: نسلی که دیگر از جن و عذاب نمیترسد، اما از آینده و بیاعتمادی میهراسد.
🔻وقتی «ترسهای معنا محور» تضعیف میشوند، نظام کنترل نرم جامعه نیز دچار تحول میگردد. کسانی که زمانی با هشدار درباره گناه، هراس اخلاقی میآفریدند، دیگر بر ذهن نسل جدید تسلطی ندارند؛ چون خودشان هم از همان چیزها نمیترسند.
🔻در نتیجه، جامعه امروز ایران بیش از هر زمان دیگری گرفتار ترسهای بیچهره و روزمره است:
ترس از شکست در ازدواج، ترس از تنهایی، ترس از فقر و آینده مبهم، و ترس از دیدهنشدن در جامعهای پر سر و صدا و کمعمق.
🔻اگر نسل پیشین در تاریکی از «لولو» میترسید، نسل امروز در روشنایی گوشیهایش از «بیمعنایی» میهراسد.
هالوین برای او نه جشن ترس، بلکه شاید فرصتی است برای «خندیدن به ترس» ؛ تلاشی برای رام کردن اضطرابهایی که ریشه در واقعیت دارند نه در اسطوره.
🎃 در ایران امروز، هالوین فقط جشن ماسکها نیست؛ آینهای است برای دیدن چهرههای تازه ترس در جامعهای که دیگر از جن نمیترسد، بلکه از فردا میترسد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
#هالوین #ترس #تغییرات_اجتماعی #ایرانیان #جامعه_شناسی #ارزشها #نسل_جدید #بحران_معنا
به بهانه جشن هالوین
✍️ دکتر علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔻در این روزها که کودکان ایرانی در شبکههای اجتماعی با لباسهای جادوگر و اسکلت و شبح به استقبال «هالوین» میروند، شاید بد نباشد از خود بپرسیم: ترسهای ما چگونه تغییر کردهاند؟
بچه که بودیم، شبهای برفی زمستان با داستانهای مادربزرگ از جن و آل پر میشد؛ روایتهایی که در آن، تاریکی، صداهای نامعلوم و خشخش برگهای خشک در حیاط، ترس را با لذتی کودکانه درمیآمیخت. برای رفتن به دستشویی حیاط، حتماً باید یکی از بزرگترها در حیاط حضور میداشت تا ما را از چشم «جنها» حفظ کند.
آن شبها، ترسهایمان از جنس معنا بود؛ ترسی که ما را به خیر و شر، گناه و ثواب، و جهان نادیدنی پیوند میداد.
🔻اکنون اما، فرزند من در شب هالوین، همراه دوستانش انیمیشن هتل ترانسیلوانیا را میبیند. در جهانی که هیولاها و انسانها با هم ازدواج میکنند و بچههایی با دندانهای نیش بلند به دنیا میآیند، ترس، بیشتر از آنکه مهیب باشد، خندهدار و سرگرمکننده است.
نسل او، ترس را از قاب تلویزیون و بازیهای دیجیتال تجربه میکند — نه از تاریکی حیاط خانه. ترسهایش قابل کنترل و حتی «قابل تنظیم در منوی تنظیمات بازی» شدهاند.
🔻بهنظر میرسد ماهیت ترس در جامعه ایران دگرگون شده است.
از منظر جامعهشناختی میتوان ترسها را به دو نوع تقسیم کرد:
۱. ترسهای مبتنی بر واقعیتهای عینی
۲. ترسهای مبتنی بر معنا
نسل پیشین، با ترسهای مبتنی بر معنا زیست: ترس از گناه، از عذاب، از نادیدهها و نیروهای پنهان. اما نسل کنونی، درگیر ترسهای مبتنی بر واقعیتهای عینی است: ترس از آینده، از فروپاشی اقتصادی، از بیاعتمادی، از بیکاری، از تنهایی و از بیپناهی در جامعهای ناپایدار.
🔻در این میان، تکنولوژی و رسانهها نقش تعیینکنندهای داشتهاند. آنها به انسان امروز این توهم را بخشیدهاند که میتوانند نور دوربین و داده را بر هر تاریکی و ناشناختهای بتابانند؛ گویی هر «معنای ماورایی» نیز باید در قاب تصویر اثبات شود.
به همین دلیل، جامعه در حال عبور از ترسهای مبتنی بر معنا به ترسهای عینی است. این گذار، هرچند نشانهای از عقلانیت تجربی به نظر میرسد، اما در واقع به بحران تهدید معنا منجر شده است: نسلی که دیگر از جن و عذاب نمیترسد، اما از آینده و بیاعتمادی میهراسد.
🔻وقتی «ترسهای معنا محور» تضعیف میشوند، نظام کنترل نرم جامعه نیز دچار تحول میگردد. کسانی که زمانی با هشدار درباره گناه، هراس اخلاقی میآفریدند، دیگر بر ذهن نسل جدید تسلطی ندارند؛ چون خودشان هم از همان چیزها نمیترسند.
🔻در نتیجه، جامعه امروز ایران بیش از هر زمان دیگری گرفتار ترسهای بیچهره و روزمره است:
ترس از شکست در ازدواج، ترس از تنهایی، ترس از فقر و آینده مبهم، و ترس از دیدهنشدن در جامعهای پر سر و صدا و کمعمق.
🔻اگر نسل پیشین در تاریکی از «لولو» میترسید، نسل امروز در روشنایی گوشیهایش از «بیمعنایی» میهراسد.
هالوین برای او نه جشن ترس، بلکه شاید فرصتی است برای «خندیدن به ترس» ؛ تلاشی برای رام کردن اضطرابهایی که ریشه در واقعیت دارند نه در اسطوره.
🎃 در ایران امروز، هالوین فقط جشن ماسکها نیست؛ آینهای است برای دیدن چهرههای تازه ترس در جامعهای که دیگر از جن نمیترسد، بلکه از فردا میترسد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
#هالوین #ترس #تغییرات_اجتماعی #ایرانیان #جامعه_شناسی #ارزشها #نسل_جدید #بحران_معنا
❤3
اگر نسل پیشین در تاریکی از «لولو» میترسید، نسل امروز در روشنایی گوشیهایش از «بیمعنایی» میهراسد.
هالوین برای او نه جشن ترس، بلکه شاید فرصتی است برای «خندیدن به ترس» ؛ تلاشی برای رام کردن اضطرابهایی که ریشه در واقعیت دارند نه در اسطوره.
🎃 در ایران امروز، هالوین فقط جشن ماسکها نیست؛ آینهای است برای دیدن چهرههای تازه ترس در جامعهای که دیگر از جن نمیترسد، بلکه از فردا میترسد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
هالوین برای او نه جشن ترس، بلکه شاید فرصتی است برای «خندیدن به ترس» ؛ تلاشی برای رام کردن اضطرابهایی که ریشه در واقعیت دارند نه در اسطوره.
🎃 در ایران امروز، هالوین فقط جشن ماسکها نیست؛ آینهای است برای دیدن چهرههای تازه ترس در جامعهای که دیگر از جن نمیترسد، بلکه از فردا میترسد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤4👏2
🔺چند نکته از بازنمایی سریال یوسف پیامبر
✍️علی میرزامحمدی
🔺سریال یوسف پیامبر تاکنون بارها بازپخش شده است. این سریال نخستین بار در سال 1387 پخش و آخرین بار در سال جاری یعنی 1404 بازپخش شد.
اما پخش این سریال در دهه هشتاد با دهه کنونی تفاوت کلیدی دارد و آن اینکه مخاطبان سریال واکنش ها و دریافت های خود را از سکانس ها ، محتوا ، پیام ها و حتی صحت و سقم داستان، به سرعت منعکس و بین میلیون ها مخاطب فضای مجازی به اشتراک می گذارند.
🔺نویسنده از منظر نظریه بازنمایی چند نکته را درباره این سریال پرمخاطب ارائه می کند. نظریه بازنمایی می گوید که رسانهها برعکس آن تصور ساده انگارانه اولیه، صرفاً داستان را نمایش نمیدهند؛ بلکه با بازنمایی فرایند داستان در مفاهیم «دستکاری» انجام میدهند. این دستکاری معمولاً یا به صورت «بدنمایی» و یا «بیش نمایی» صورت میگیرد.
🔹نکته اول از این منظر آن است که در بازنمایی تاریخی ماجرا، مساله تعاملات زبانی ساده انگاری می شود. شخصیت های داستان به راحتی و بدون دغدغه زبان به راحتی با یکدیگر ارتباط کلامی برقرار می کنند و فصیح و بلیغ با یکدیگر سخن می رانند. زبان بنی اسرائیل عبری و زبان مصریان قبطی بوده است اما آنها بی هیچ مشکلی با یکدیگر سخن می رانند!
بر این اساس، در بازنمایی رسانه ای داستان یوسف، مساله اختلاف های زبانی به نفع جذابیت های داستانی و تصویری در گیومه قرار می گیرد! یوسف از کودکی با مصریان با زبان ایشان سخن می راند و هیچ کس نمی پرسد یک عبری زبان چطور زبان قبطی را در حد و اندازه فصاحت و بلاغت سخن می گوید! حتی برادران او نیز مشکلی در این میانه ندارند!
🔹نکته دوم درباره وصال زلیخا با یوسف است. این بازنمایی رسانه ای نیز پرسش برانگیز است. چرا که این وصل دو قربانی دارد و آن همسر یوسف و شوی فوت کرده زلیخاست! گویا این دو بازیگر داستان باید در کناری تماشاگر باشند تا آن دو به وصال برسند! حتی باید معجزه جوان سازی زلیخا رخ دهد تا این وصال لذت بخش تر باشد.
در این بازنمایی حتی از همسر یوسف برای این کار پرس و جویی نمی شود او باید به تقدیری که مذهب برایش رقم زده است گردن نهد.
اما مظلوم دیگر این داستان، پوتیفار همسر مرده زلیخاست که در زمان حیات و پیش چشمانش در حق او خیانت شد و اکنون باید بعد از فوت همان زن خیانت کرده پس از سالها توبه ، به وصال مردی برسد که به خاطر عشق او به همسرش خیانت کرد!
این بازنمایی، آموزه های بدی از نظر اخلاقی به همراه دارد. نتیجه توبه زلیخا به عنوان زن خائن به شوهر هر چه باشد نباید وصال مردی باشد که به خاطر او در حق شوهرش خیانت کرد.
این چگونه توبه ای است که باز همان خطا را دوباره در رنگ و لعابی دیگر تمنا و تکرار می کند!
🔹نکته سوم درباره ساختار حکومت مصریان است. سریال فرض را بر این می گیرد که یوسف برای نجات مردم مصر از ظلم حاکمیت مبعوث و ماموریت یافته است، اما سریال در بازنمایی این ظلم هم در ساختار پادشاهی مصر و هم در ساختار سلسله مراتب دینی ناموفق می ماند!
🔺اگر ساختار حاکمیتی مصر در آن حد ظالم است پس این ساختار و آن شکوه تمدنی چگونه جلوه گر شده است که دیگر اقوام چون عبریان برای رفع نیازهای خود دست به دامان آنها می شوند.
ساختاری که یک بیگانه و غریبه را در کاخ خود جای می دهد و آن را پرورش می دهد و تا حد عزیزی مصر ارتقا می دهد و حتی قومی بیگانه را به عنوان مهمان پذیرا می شود از همترازهای خود بسیار والاتر است. اگر عبریان و بنی اسرائیل مدعی اند چرا خود قادر به ایجاد شکوهی در حد و اندازه مصریان نبوده اند. آنها در رشد و ارتقای تاریخی خود مدیون تمدن مصر هستند.
🔻این ساختار حاکمیتی دو قطبی است: بخشی در پادشاهی و بخشی دیگر در ساختار کارگزاران دینی. این دو قطب مانع از تمرکز قدرت مطلقه می شود و قدرت همدیگر را کنترل می کنند. در نتیجه در آن دوره این ساختار حاکمیتی پیشرو بوده است.
❗دین را که فقط نمی شود در قالب های مناسکی و سنت های ظاهری آن مورد قضاوت قرار داد. اگر یکتاپرستی گامی والاتر از چند خداپرستی است باید جلوه های عمیق و چند لایه آن در زندگی اجتماعی و ایجاد عدالت در بین مردم جلوه گر شود. اما در سریال یوسف پیامبر ، بازنمایی ظلم و عدالت ، فقط در سخنان بازیگران نمود دارد نه در ساختار تعاملات مردم با حاکمیت و یا تعاملات مردم با یکدیگر.
🔺با همه اینها سریال یوسف پیامبر همچنان یکی از سریال های تاثیرگذاری است که با وجود بازپخش چندین ساله همچنان جذاب باقی مانده است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی
🔺سریال یوسف پیامبر تاکنون بارها بازپخش شده است. این سریال نخستین بار در سال 1387 پخش و آخرین بار در سال جاری یعنی 1404 بازپخش شد.
اما پخش این سریال در دهه هشتاد با دهه کنونی تفاوت کلیدی دارد و آن اینکه مخاطبان سریال واکنش ها و دریافت های خود را از سکانس ها ، محتوا ، پیام ها و حتی صحت و سقم داستان، به سرعت منعکس و بین میلیون ها مخاطب فضای مجازی به اشتراک می گذارند.
🔺نویسنده از منظر نظریه بازنمایی چند نکته را درباره این سریال پرمخاطب ارائه می کند. نظریه بازنمایی می گوید که رسانهها برعکس آن تصور ساده انگارانه اولیه، صرفاً داستان را نمایش نمیدهند؛ بلکه با بازنمایی فرایند داستان در مفاهیم «دستکاری» انجام میدهند. این دستکاری معمولاً یا به صورت «بدنمایی» و یا «بیش نمایی» صورت میگیرد.
🔹نکته اول از این منظر آن است که در بازنمایی تاریخی ماجرا، مساله تعاملات زبانی ساده انگاری می شود. شخصیت های داستان به راحتی و بدون دغدغه زبان به راحتی با یکدیگر ارتباط کلامی برقرار می کنند و فصیح و بلیغ با یکدیگر سخن می رانند. زبان بنی اسرائیل عبری و زبان مصریان قبطی بوده است اما آنها بی هیچ مشکلی با یکدیگر سخن می رانند!
بر این اساس، در بازنمایی رسانه ای داستان یوسف، مساله اختلاف های زبانی به نفع جذابیت های داستانی و تصویری در گیومه قرار می گیرد! یوسف از کودکی با مصریان با زبان ایشان سخن می راند و هیچ کس نمی پرسد یک عبری زبان چطور زبان قبطی را در حد و اندازه فصاحت و بلاغت سخن می گوید! حتی برادران او نیز مشکلی در این میانه ندارند!
🔹نکته دوم درباره وصال زلیخا با یوسف است. این بازنمایی رسانه ای نیز پرسش برانگیز است. چرا که این وصل دو قربانی دارد و آن همسر یوسف و شوی فوت کرده زلیخاست! گویا این دو بازیگر داستان باید در کناری تماشاگر باشند تا آن دو به وصال برسند! حتی باید معجزه جوان سازی زلیخا رخ دهد تا این وصال لذت بخش تر باشد.
در این بازنمایی حتی از همسر یوسف برای این کار پرس و جویی نمی شود او باید به تقدیری که مذهب برایش رقم زده است گردن نهد.
اما مظلوم دیگر این داستان، پوتیفار همسر مرده زلیخاست که در زمان حیات و پیش چشمانش در حق او خیانت شد و اکنون باید بعد از فوت همان زن خیانت کرده پس از سالها توبه ، به وصال مردی برسد که به خاطر عشق او به همسرش خیانت کرد!
این بازنمایی، آموزه های بدی از نظر اخلاقی به همراه دارد. نتیجه توبه زلیخا به عنوان زن خائن به شوهر هر چه باشد نباید وصال مردی باشد که به خاطر او در حق شوهرش خیانت کرد.
این چگونه توبه ای است که باز همان خطا را دوباره در رنگ و لعابی دیگر تمنا و تکرار می کند!
🔹نکته سوم درباره ساختار حکومت مصریان است. سریال فرض را بر این می گیرد که یوسف برای نجات مردم مصر از ظلم حاکمیت مبعوث و ماموریت یافته است، اما سریال در بازنمایی این ظلم هم در ساختار پادشاهی مصر و هم در ساختار سلسله مراتب دینی ناموفق می ماند!
🔺اگر ساختار حاکمیتی مصر در آن حد ظالم است پس این ساختار و آن شکوه تمدنی چگونه جلوه گر شده است که دیگر اقوام چون عبریان برای رفع نیازهای خود دست به دامان آنها می شوند.
ساختاری که یک بیگانه و غریبه را در کاخ خود جای می دهد و آن را پرورش می دهد و تا حد عزیزی مصر ارتقا می دهد و حتی قومی بیگانه را به عنوان مهمان پذیرا می شود از همترازهای خود بسیار والاتر است. اگر عبریان و بنی اسرائیل مدعی اند چرا خود قادر به ایجاد شکوهی در حد و اندازه مصریان نبوده اند. آنها در رشد و ارتقای تاریخی خود مدیون تمدن مصر هستند.
🔻این ساختار حاکمیتی دو قطبی است: بخشی در پادشاهی و بخشی دیگر در ساختار کارگزاران دینی. این دو قطب مانع از تمرکز قدرت مطلقه می شود و قدرت همدیگر را کنترل می کنند. در نتیجه در آن دوره این ساختار حاکمیتی پیشرو بوده است.
❗دین را که فقط نمی شود در قالب های مناسکی و سنت های ظاهری آن مورد قضاوت قرار داد. اگر یکتاپرستی گامی والاتر از چند خداپرستی است باید جلوه های عمیق و چند لایه آن در زندگی اجتماعی و ایجاد عدالت در بین مردم جلوه گر شود. اما در سریال یوسف پیامبر ، بازنمایی ظلم و عدالت ، فقط در سخنان بازیگران نمود دارد نه در ساختار تعاملات مردم با حاکمیت و یا تعاملات مردم با یکدیگر.
🔺با همه اینها سریال یوسف پیامبر همچنان یکی از سریال های تاثیرگذاری است که با وجود بازپخش چندین ساله همچنان جذاب باقی مانده است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤4💯2👏1
از نگاه نظریه «بازنمایی»، رسانه فقط داستان نمیگوید، بلکه واقعیت را بازمیسازد؛ با دستکاری معنا، گاه از نوع بیشنمایی و گاه بدنمایی.
در سریال یوسف پیامبر، تفاوت زبانی عبریان و مصریان نادیده گرفته شده است. یوسف عبری و مصریان قبطی بدون هیچ مانعی سخن میگویند. برای جذابیت داستان، چالش زبانی بهکلی حذف شده تا روایت روانتر شود.
بازنمایی وصال زلیخا با یوسف، پرسشبرانگیز است. دو قربانی خاموش دارد: همسر یوسف و پوتیفار. توبه زلیخا اگر به وصال همان مرد بینجامد،آیا تکرار همان خطا نیست در لباسی معنویتر؟
سریال، مصر را ظالم مینمایاند اما تمدنی با ساختار دوگانهی پادشاهی و دینی را نشان میدهد که یوسف بیگانه را عزیز خود میکند و قومی را پناه میدهد. چنین ساختاری را نمیتوان سراسر ظالم دانست.
در سریال، عدالت بیشتر در گفتار بازیگران است تا در روابط اجتماعی. اگر یکتاپرستی برتر از چندخدایی است، باید در رفتار و ساختار جامعه دیده شود، نه فقط در دیالوگها.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
در سریال یوسف پیامبر، تفاوت زبانی عبریان و مصریان نادیده گرفته شده است. یوسف عبری و مصریان قبطی بدون هیچ مانعی سخن میگویند. برای جذابیت داستان، چالش زبانی بهکلی حذف شده تا روایت روانتر شود.
بازنمایی وصال زلیخا با یوسف، پرسشبرانگیز است. دو قربانی خاموش دارد: همسر یوسف و پوتیفار. توبه زلیخا اگر به وصال همان مرد بینجامد،آیا تکرار همان خطا نیست در لباسی معنویتر؟
سریال، مصر را ظالم مینمایاند اما تمدنی با ساختار دوگانهی پادشاهی و دینی را نشان میدهد که یوسف بیگانه را عزیز خود میکند و قومی را پناه میدهد. چنین ساختاری را نمیتوان سراسر ظالم دانست.
در سریال، عدالت بیشتر در گفتار بازیگران است تا در روابط اجتماعی. اگر یکتاپرستی برتر از چندخدایی است، باید در رفتار و ساختار جامعه دیده شود، نه فقط در دیالوگها.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍2
🔺کنترل فضای مجازی در میدان ریزومی ایران
✍️ علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔹 روزنامه اعتماد 25 آبان 1404
🔺اظهارات اخیر یکی از خطیبان معروف کشور مبنی بر اینکه «تولید محتوا در فضای مجازی نباید آزاد گذاشته شود» و اینکه «آزادی فضای مجازی از آزادی دزدها و قاتلین بدتر است»، در ظاهر واکنشی فرهنگی به وضعیت امروز جامعه است؛ اما در عمق، شکافی را آشکار میکند که میان منطق حکمرانی سنتی و زیستجهان شبکهای امروز ایران شکل گرفته است.
برای فهم این شکاف، رویکردی لازم است که بتواند قدرت، کنترل، گردش معنا و مقاومت اجتماعی را در جهان جدید توضیح دهد: رویکرد تحلیل ریزومی.
🔸ریزوم از ریشه یونانی واژه Rhizoma به معنای «ریشه- توده» به ساقه گیاهانی گفته میشود که زیر زمین بهصورت افقی رشد میکنند و ریشه و جوانه میدهند. رشد ریشه گیاهانی که ریزومی هستند، هیچگاه متوقف نمیشود و حتی بعد از قطع شدن نیز به رشد خود ادامه میدهند.
رویکرد ریزومی از فلسفه ژیل دلوز و فلیکس گتاری سرچشمه میگیرد؛ جایی که در برابر مدل «درختی» اندیشیدن(با شاخص های اصلی مرکزیت، سلسلهمراتب و کنترل)، مدل «ریزومی» طرح میشود که بر ویژگی هایی چون شبکهای افقی، چندمرکزی، سیال و خودسازمانگر استوار است.
🔅در دهههای اخیر، نظریهپردازان رسانه و علوم سیاسی نشان دادهاند که قدرت در عصر دیجیتال، نه در مرکز، بلکه در میان پیوندهای شبکهای جریان دارد. از همین رو، تحلیل ریزومی به ابزاری کارآمد برای فهم جنبشهای اجتماعی شبکهای، تلاطم افکار عمومی، فروپاشی مرجعیتهای رسمی، تغییرات قدرت نرم و اعتراض های سیال کنونی تبدیل شده است.
نگارنده نیز پیشتر در مقاله ای در سرمقاله روزنامه آرمان امروز (۱۲ آبان ۱۴۰۴) بر ضرورت استفاده از این رویکرد برای تحلیل تحولات رسانهای و اجتماعی ایران تأکید کرده بود.
🔺در چنین چارچوبی، سخنان مطرحشده درباره «ممنوعکردن آزادی تولید محتوا»، نوعی اصرار بر حفظ منطق درختی حکمرانی است؛ منطقی که معتقد است روایت باید از مرکز تولید و به جامعه منتقل شود، و کنترل مرکزی شرط حفظ نظم است. اما زمین اجتماعی امروز ایران با این الگو سازگار نیست.
میلیونها کاربر بهطور همزمان تولیدکننده معنا هستند؛ روایتها از مسیرهای غیرخطی و بیشمار حرکت میکنند؛ کنترل متمرکز عملاً ناممکن است؛ و هر فشار، تنها مسیرهای تازهتر، زیرزمینیتر و پیشبینیناپذیرتر تولید محتوا را فعال میکند. این همان وضعیتی است که دلوز و گتاری در توصیف ریزوم بر آن تأکید میکنند.
🔺از همین زاویه، یکی از نمونههای بارز توجه تدریجی بخشهایی از حاکمیت به ریزومیشدن جامعه ایران را میتوان در عقبنشینی دولت چهاردهم از «لایحه مقابله با محتوای خلاف واقع» دید. آن لایحه، تلاش داشت مرجعیت رسمی تعیین «نسخه درست واقعیت» را در دست دولت متمرکز کند. اما واکنشهای گسترده اجتماعی، کارشناسی و رسانهای نشان داد که در میدان ریزومی ایران، هیچ قدرتی نمیتواند تنها مرجع تعیین حقیقت باشد.
عقبنشینی از این طرح، در عمل نوعی پذیرش این واقعیت بود که مدیریت جامعه امروز تنها با مشارکت، شفافیت و گفتوگو ممکن است، و تلاش برای تعریف حقیقت رسمی فقط شکاف دولت و جامعه را افزایش میدهد.
🔺در چنین فضایی، تشبیه آزادی محتوا به آزادی «دزد و قاتل» نیز نتیجه همین فاصله مفهومی است. شبکههای اجتماعی امروز همان جاییاند که آموزش، هویتیابی، اطلاعرسانی، مشارکت اجتماعی، اشتغال، خلق روایت و حتی معنابخشی سیاسی ایرانیان در آن جریان دارد.
محدودکردن شدید این فضا، عملاً محدودکردن زندگی اجتماعی است، نه مقابله با ناامنی. تجربه سالهای اخیر نیز نشان داده که هر موج محدودسازی، تنها به افزایش هوشمندی شبکه، تقویت رسانههای موازی و تضعیف اعتماد عمومی منجر شده است.
🔍بحران واقعی جامعه ایران «افراط در آزادی محتوا» نیست؛ بحران در عدم انطباق ساختار حکمرانی با »منطق ریزومی جامعه» است. در جهان جدید، قدرت از کنترل به پیوند، از نظارت به مشارکت و از مرکزیت به شبکه منتقل شده است.
تا زمانی که حکمرانی این جابهجایی را نپذیرد، فاصله میان دولت و جامعه هر روز بزرگتر خواهد شد. مدیریت فضای مجازی نیازمند فهم زمین شبکهای است؛ زمینی که نه با فرمان، بلکه با درک منطق ریزومی آن قابل اداره است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️ علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔹 روزنامه اعتماد 25 آبان 1404
🔺اظهارات اخیر یکی از خطیبان معروف کشور مبنی بر اینکه «تولید محتوا در فضای مجازی نباید آزاد گذاشته شود» و اینکه «آزادی فضای مجازی از آزادی دزدها و قاتلین بدتر است»، در ظاهر واکنشی فرهنگی به وضعیت امروز جامعه است؛ اما در عمق، شکافی را آشکار میکند که میان منطق حکمرانی سنتی و زیستجهان شبکهای امروز ایران شکل گرفته است.
برای فهم این شکاف، رویکردی لازم است که بتواند قدرت، کنترل، گردش معنا و مقاومت اجتماعی را در جهان جدید توضیح دهد: رویکرد تحلیل ریزومی.
🔸ریزوم از ریشه یونانی واژه Rhizoma به معنای «ریشه- توده» به ساقه گیاهانی گفته میشود که زیر زمین بهصورت افقی رشد میکنند و ریشه و جوانه میدهند. رشد ریشه گیاهانی که ریزومی هستند، هیچگاه متوقف نمیشود و حتی بعد از قطع شدن نیز به رشد خود ادامه میدهند.
رویکرد ریزومی از فلسفه ژیل دلوز و فلیکس گتاری سرچشمه میگیرد؛ جایی که در برابر مدل «درختی» اندیشیدن(با شاخص های اصلی مرکزیت، سلسلهمراتب و کنترل)، مدل «ریزومی» طرح میشود که بر ویژگی هایی چون شبکهای افقی، چندمرکزی، سیال و خودسازمانگر استوار است.
🔅در دهههای اخیر، نظریهپردازان رسانه و علوم سیاسی نشان دادهاند که قدرت در عصر دیجیتال، نه در مرکز، بلکه در میان پیوندهای شبکهای جریان دارد. از همین رو، تحلیل ریزومی به ابزاری کارآمد برای فهم جنبشهای اجتماعی شبکهای، تلاطم افکار عمومی، فروپاشی مرجعیتهای رسمی، تغییرات قدرت نرم و اعتراض های سیال کنونی تبدیل شده است.
نگارنده نیز پیشتر در مقاله ای در سرمقاله روزنامه آرمان امروز (۱۲ آبان ۱۴۰۴) بر ضرورت استفاده از این رویکرد برای تحلیل تحولات رسانهای و اجتماعی ایران تأکید کرده بود.
🔺در چنین چارچوبی، سخنان مطرحشده درباره «ممنوعکردن آزادی تولید محتوا»، نوعی اصرار بر حفظ منطق درختی حکمرانی است؛ منطقی که معتقد است روایت باید از مرکز تولید و به جامعه منتقل شود، و کنترل مرکزی شرط حفظ نظم است. اما زمین اجتماعی امروز ایران با این الگو سازگار نیست.
میلیونها کاربر بهطور همزمان تولیدکننده معنا هستند؛ روایتها از مسیرهای غیرخطی و بیشمار حرکت میکنند؛ کنترل متمرکز عملاً ناممکن است؛ و هر فشار، تنها مسیرهای تازهتر، زیرزمینیتر و پیشبینیناپذیرتر تولید محتوا را فعال میکند. این همان وضعیتی است که دلوز و گتاری در توصیف ریزوم بر آن تأکید میکنند.
🔺از همین زاویه، یکی از نمونههای بارز توجه تدریجی بخشهایی از حاکمیت به ریزومیشدن جامعه ایران را میتوان در عقبنشینی دولت چهاردهم از «لایحه مقابله با محتوای خلاف واقع» دید. آن لایحه، تلاش داشت مرجعیت رسمی تعیین «نسخه درست واقعیت» را در دست دولت متمرکز کند. اما واکنشهای گسترده اجتماعی، کارشناسی و رسانهای نشان داد که در میدان ریزومی ایران، هیچ قدرتی نمیتواند تنها مرجع تعیین حقیقت باشد.
عقبنشینی از این طرح، در عمل نوعی پذیرش این واقعیت بود که مدیریت جامعه امروز تنها با مشارکت، شفافیت و گفتوگو ممکن است، و تلاش برای تعریف حقیقت رسمی فقط شکاف دولت و جامعه را افزایش میدهد.
🔺در چنین فضایی، تشبیه آزادی محتوا به آزادی «دزد و قاتل» نیز نتیجه همین فاصله مفهومی است. شبکههای اجتماعی امروز همان جاییاند که آموزش، هویتیابی، اطلاعرسانی، مشارکت اجتماعی، اشتغال، خلق روایت و حتی معنابخشی سیاسی ایرانیان در آن جریان دارد.
محدودکردن شدید این فضا، عملاً محدودکردن زندگی اجتماعی است، نه مقابله با ناامنی. تجربه سالهای اخیر نیز نشان داده که هر موج محدودسازی، تنها به افزایش هوشمندی شبکه، تقویت رسانههای موازی و تضعیف اعتماد عمومی منجر شده است.
🔍بحران واقعی جامعه ایران «افراط در آزادی محتوا» نیست؛ بحران در عدم انطباق ساختار حکمرانی با »منطق ریزومی جامعه» است. در جهان جدید، قدرت از کنترل به پیوند، از نظارت به مشارکت و از مرکزیت به شبکه منتقل شده است.
تا زمانی که حکمرانی این جابهجایی را نپذیرد، فاصله میان دولت و جامعه هر روز بزرگتر خواهد شد. مدیریت فضای مجازی نیازمند فهم زمین شبکهای است؛ زمینی که نه با فرمان، بلکه با درک منطق ریزومی آن قابل اداره است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍2👏2
🔺بحران سیاستورزی در آینه یک انتصاب
✍️ علی میرزامحمدی
🔻روزنامه آرمان امروز ۲۷ آبان ۱۴۰۴
🔺انتصاب سقاب، به سمت معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان سیاستگذاری و مدیریت راهبردی انرژی در ظاهر یک جابهجایی مدیریتی بود، اما در عمل به یکی از مناقشهبرانگیزترین رخدادهای سیاسی ماههای اخیر تبدیل شد؛ رخدادی که در آن، لایههای پنهان سیاست ایران، از ضعف ارتباطی دولت گرفته تا نزاعهای جناحی، بحران اعتماد عمومی و گسست میان دولت و پایگاه اجتماعیاش، همگی خود را آشکار کردند.
واکنشها به این انتصاب نه یک جدال رسانهای، بلکه طیفی از حمایتهای رسمی تا نقدهای ساختاری، تخصصی، اخلاقی و هویتی را دربرگرفت و روشن ساخت که مسئله بسیار فراتر از یک فرد است.
🔺در سطح رسمی، دولت کوشید حکم را «عادیسازی» و «حق قانونی رئیسجمهور» معرفی کند. یوسف پزشکیان، آن را «انتخابی کاملاً آگاهانه» دانست و طباطبایی، معاون ارتباطات، منتقدان را به «تندی و استهزا» متهم کرد.
در این سطح، دولت در پی ساختن سپری از مشروعیت بود؛ سپری که نشان دهد انتخاب، ناشی از اراده رئیسجمهور است نه نتیجه فشارهای بیرونی. حتی روزنامه هممیهن نیز با وجود انتقاد به ضعف اطلاعرسانی دولت، تلویحاً گفت اگر سیاست انرژی دولت شفاف بود، شاید سقاب میتوانست مجری بخشی از اصلاحات سختگیرانه باشد.
اما انتقادها، گستردهتر و چندلایهتر ظاهر شد. لایه های مهم این نقدها عبارتند از :
🔶نقدهای ساختاری بیش از همه به شیوه حکمرانی بازمیگشت. در سرمقاله «سقاب سیاست» روزنامه هممیهن، مشکل اصلی در «توهم خلوص نیت» و بیتوجهی دولت به افکار عمومی دانسته شد؛ اینکه انتصاب بدون توضیح، هم به دولت آسیب میزند و هم به خود فرد منصوبشده.
احمد زیدآبادی نیز مسئله را نه سقاب، بلکه «نبود استراتژی روشن» در دولت پزشکیان دانست و هشدار داد که تبدیل انتصابها به صحنه سهمخواهی سیاسی، انرژی سیاست ایران را میبلعد و نابرابریهای ساختاری را بازتولید میکند.
🔶در حوزه تخصصی انتقادها رنگ هشدار گرفت. باباخانی، کارشناس انرژی، تأکید کرد که بحران امروز کشور «بحران انرژی» است و سازمان نوپای انرژی باید بهدست «نخبهترین متخصصان» اداره شود؛ نه فردی که سابقهای مرتبط ندارد. او «۲۰ روز آینده» را آزمونی برای برنامههای سقاب دانست و هشدار داد این حوزه جای آزمون و خطا نیست.
🔶مسائل اخلاقی و علمی نیز به شدت بر تنش افزود. شریفی زارچی اعلام کرد که سقاب فاقد مدرک کارشناسی ارشد و دکتری است و با وجود معرفی خود بهعنوان «دکتر»، هیچ سند رسمی از تحصیلات او وجود ندارد. مجید مرادی نیز همین نکته را برجسته کرد و دولت را به «تناقض در معیارهای معرفی مدیران» متهم کرد. این نقدها، سطح مناقشه را از توان مدیریتی به اعتبار اخلاقی دولت کشاند.
🔶در سطح سیاسی- هویتی ، واکنشها تندتر شد. بسیاری از چهرههای اصلاحطلب، سقاب را «نزدیک به رئیسی» دانستند و انتخاب او را مغایر با وعدههای دولت درباره استفاده از متخصصان اصلاحطلب ارزیابی کردند. استعفای فیاض زاهد مهمترین پیامد این تنش بود؛ او سقاب را «فاقد تخصص» و «مشاور رئیسی» معرفی کرد.
🔶افکار عمومی نیز واکنشی سرد و انتقادی نشان داد. این پرسش در شبکههای اجتماعی بارها تکرار شد که چرا مخالفت با فیلترینگ هزینهای ندارد اما مخالفت با یک انتصاب، منجر به حذف اداری میشود؟ این پرسش، قلب تضادهای گفتمانی دولت را نشانه گرفت.
گروهی از کاربران، استعاره «سقّاب» را نشانه «مصیبتزدگی سیاست» توصیف کردند. برای بخشی از بدنه اجتماعی دولت، این انتصاب نوعی بیاعتنایی به نخبگان حامی دولت تلقی شد. احساس «نامرئیشدن تخصص» و «فروریختن شایستهسالاری» در شبکههای اجتماعی بارها تکرار شد.
🔶در میان این همه واکنش، تحلیلگران میانهرو و مستقل بر یک نکته واحد تأکید کردند. مسئله اصلی نه سقاب است و نه تقابلهای جناحی؛ مسئله، سردرگمی حکمرانی، ضعف برنامهریزی و فقدان نقشه راه در حوزه انرژی و سیاستگذاری است.
از نظر آنان، جدالهای انتصابمحور، انحرافی است و صرفاً الگوی قدیمی «هیولاسازی جناحی» را بازتولید میکند؛ الگویی که اینبار اصلاحطلبان نیز در دام آن افتادهاند.
🔍آنچه از این مجموعه واکنشها برمیآید، تصویری روشن از وضعیت سیاست در ایران است: هر انتصاب، نه یک تصمیم اداری، بلکه صحنه بروز بحرانهای ساختاری است. سقاب، خود مسئله اصلی نیست؛ اما انتصابش پردهای را کنار زد که پشت آن، بیاعتمادی عمومی، ضعف تصمیمسازی، گسست دولت و حامیانش، بحران تخصصگرایی و آشفتگی گفتمانی آشکار شد.
🔅اگر دولت پزشکیان نتواند این شکافها را مدیریت کند و برای حوزه انرژی نقشه راهی روشن و تخصصمحور ارائه دهد، منازعه سقاب تنها پرده نخست از سلسله بحرانهایی خواهد بود که توان سیاستورزی دولت را بهشدت تحلیل میبرد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️ علی میرزامحمدی
🔻روزنامه آرمان امروز ۲۷ آبان ۱۴۰۴
🔺انتصاب سقاب، به سمت معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان سیاستگذاری و مدیریت راهبردی انرژی در ظاهر یک جابهجایی مدیریتی بود، اما در عمل به یکی از مناقشهبرانگیزترین رخدادهای سیاسی ماههای اخیر تبدیل شد؛ رخدادی که در آن، لایههای پنهان سیاست ایران، از ضعف ارتباطی دولت گرفته تا نزاعهای جناحی، بحران اعتماد عمومی و گسست میان دولت و پایگاه اجتماعیاش، همگی خود را آشکار کردند.
واکنشها به این انتصاب نه یک جدال رسانهای، بلکه طیفی از حمایتهای رسمی تا نقدهای ساختاری، تخصصی، اخلاقی و هویتی را دربرگرفت و روشن ساخت که مسئله بسیار فراتر از یک فرد است.
🔺در سطح رسمی، دولت کوشید حکم را «عادیسازی» و «حق قانونی رئیسجمهور» معرفی کند. یوسف پزشکیان، آن را «انتخابی کاملاً آگاهانه» دانست و طباطبایی، معاون ارتباطات، منتقدان را به «تندی و استهزا» متهم کرد.
در این سطح، دولت در پی ساختن سپری از مشروعیت بود؛ سپری که نشان دهد انتخاب، ناشی از اراده رئیسجمهور است نه نتیجه فشارهای بیرونی. حتی روزنامه هممیهن نیز با وجود انتقاد به ضعف اطلاعرسانی دولت، تلویحاً گفت اگر سیاست انرژی دولت شفاف بود، شاید سقاب میتوانست مجری بخشی از اصلاحات سختگیرانه باشد.
اما انتقادها، گستردهتر و چندلایهتر ظاهر شد. لایه های مهم این نقدها عبارتند از :
🔶نقدهای ساختاری بیش از همه به شیوه حکمرانی بازمیگشت. در سرمقاله «سقاب سیاست» روزنامه هممیهن، مشکل اصلی در «توهم خلوص نیت» و بیتوجهی دولت به افکار عمومی دانسته شد؛ اینکه انتصاب بدون توضیح، هم به دولت آسیب میزند و هم به خود فرد منصوبشده.
احمد زیدآبادی نیز مسئله را نه سقاب، بلکه «نبود استراتژی روشن» در دولت پزشکیان دانست و هشدار داد که تبدیل انتصابها به صحنه سهمخواهی سیاسی، انرژی سیاست ایران را میبلعد و نابرابریهای ساختاری را بازتولید میکند.
🔶در حوزه تخصصی انتقادها رنگ هشدار گرفت. باباخانی، کارشناس انرژی، تأکید کرد که بحران امروز کشور «بحران انرژی» است و سازمان نوپای انرژی باید بهدست «نخبهترین متخصصان» اداره شود؛ نه فردی که سابقهای مرتبط ندارد. او «۲۰ روز آینده» را آزمونی برای برنامههای سقاب دانست و هشدار داد این حوزه جای آزمون و خطا نیست.
🔶مسائل اخلاقی و علمی نیز به شدت بر تنش افزود. شریفی زارچی اعلام کرد که سقاب فاقد مدرک کارشناسی ارشد و دکتری است و با وجود معرفی خود بهعنوان «دکتر»، هیچ سند رسمی از تحصیلات او وجود ندارد. مجید مرادی نیز همین نکته را برجسته کرد و دولت را به «تناقض در معیارهای معرفی مدیران» متهم کرد. این نقدها، سطح مناقشه را از توان مدیریتی به اعتبار اخلاقی دولت کشاند.
🔶در سطح سیاسی- هویتی ، واکنشها تندتر شد. بسیاری از چهرههای اصلاحطلب، سقاب را «نزدیک به رئیسی» دانستند و انتخاب او را مغایر با وعدههای دولت درباره استفاده از متخصصان اصلاحطلب ارزیابی کردند. استعفای فیاض زاهد مهمترین پیامد این تنش بود؛ او سقاب را «فاقد تخصص» و «مشاور رئیسی» معرفی کرد.
🔶افکار عمومی نیز واکنشی سرد و انتقادی نشان داد. این پرسش در شبکههای اجتماعی بارها تکرار شد که چرا مخالفت با فیلترینگ هزینهای ندارد اما مخالفت با یک انتصاب، منجر به حذف اداری میشود؟ این پرسش، قلب تضادهای گفتمانی دولت را نشانه گرفت.
گروهی از کاربران، استعاره «سقّاب» را نشانه «مصیبتزدگی سیاست» توصیف کردند. برای بخشی از بدنه اجتماعی دولت، این انتصاب نوعی بیاعتنایی به نخبگان حامی دولت تلقی شد. احساس «نامرئیشدن تخصص» و «فروریختن شایستهسالاری» در شبکههای اجتماعی بارها تکرار شد.
🔶در میان این همه واکنش، تحلیلگران میانهرو و مستقل بر یک نکته واحد تأکید کردند. مسئله اصلی نه سقاب است و نه تقابلهای جناحی؛ مسئله، سردرگمی حکمرانی، ضعف برنامهریزی و فقدان نقشه راه در حوزه انرژی و سیاستگذاری است.
از نظر آنان، جدالهای انتصابمحور، انحرافی است و صرفاً الگوی قدیمی «هیولاسازی جناحی» را بازتولید میکند؛ الگویی که اینبار اصلاحطلبان نیز در دام آن افتادهاند.
🔍آنچه از این مجموعه واکنشها برمیآید، تصویری روشن از وضعیت سیاست در ایران است: هر انتصاب، نه یک تصمیم اداری، بلکه صحنه بروز بحرانهای ساختاری است. سقاب، خود مسئله اصلی نیست؛ اما انتصابش پردهای را کنار زد که پشت آن، بیاعتمادی عمومی، ضعف تصمیمسازی، گسست دولت و حامیانش، بحران تخصصگرایی و آشفتگی گفتمانی آشکار شد.
🔅اگر دولت پزشکیان نتواند این شکافها را مدیریت کند و برای حوزه انرژی نقشه راهی روشن و تخصصمحور ارائه دهد، منازعه سقاب تنها پرده نخست از سلسله بحرانهایی خواهد بود که توان سیاستورزی دولت را بهشدت تحلیل میبرد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍3❤2
🔺استعفاهای تهیشده از معنا
✍️علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔺در روزهای اخیر همزمان با جهش قیمت ارز و طلا، شایعاتی درباره استعفای محمدرضا فرزین رئیس کل بانک مرکزی مطرح شد؛ خبری که ابتدا با سکوت مواجه و سپس با حضور او در جلسات اقتصادی دولت تکذیب شد، اما طولی نکشید که معاون دفتر رئیسجمهور از انتصاب عبدالناصر همتی به عنوان رئیس جدید بانک مرکزی خبر داد؛ فردی که پیشتر با استیضاح مجلس در دولت پزشکیان از وزارت دارایی و امور اقتصادی کشور کنار گذاشته شده بود.
❓ این رخداد، بار دیگر مسئله استعفا در ایران را به مرکز توجه بازمیگرداند: آیا استعفا در ایران هنوز معنای کلاسیک و اخلاقی خود را دارد؟
🔺در تجربههای شناختهشده جهانی، استعفا معمولاً زمانی رخ میدهد که مدیر یا مقام مسئول در اثر ناکامی، بحران یا خطا، با پذیرش مسئولیت، کنارهگیری را راهی برای جبران و حفظ اعتبار عمومی میداند. استعفا در مدل کلاسیک، همراه با شرم مدیریتی، احساس مسئولیت، پاسخگویی به افکار عمومی و کاهش شانس بازگشت به قدرت است. استعفا نوعی «پذیرش خطا» است و حکم «تاوان اخلاقی» دارد؛ یک واکنش اخلاقی- اداری که نه از سر میل، بلکه از سر اجبار اخلاقی انجام میشود.
اما در ایران امروز ماجرا متفاوت است؛ استعفا معنای اخلاقی خود را از دست میدهد و گاه به یک جابجایی ساده اداری تقلیل مییابد. مقامات اقتصادی وقتی استعفا میدهند، نه نشانی از پشیمانی دیده میشود و نه فشار افکار عمومی بر آنان حس میشود.
حتی در مواردی، استعفا و برکناری نه تنها پایان کار نیست، بلکه مقدمهای برای بازگشت دوباره به ساختار قدرت است؛ چنانکه نمونه اخیر انتصاب مجدد همتی نشان میدهد. گویی استعفا و برکناری از «پایان مسئولیت» به «ایست موقت در مسیر بازگشت» تبدیل شده است.
🔘استعفای رایج در ایران از چند جهت با استعفای مسئولانه تفاوت دارد:
🔅هراس از استعفا وجود ندارد؛ مدیر مستعفی نگران حذف شدن از ساختار قدرت نیست و استعفا را «راه نجات» از فشار مسئولیت میبیند، نه پاسخگویی.
🔅افکار عمومی مطالبهگر نیست؛ جامعه معمولاً استعفا را نشانه پذیرش خطا نمیداند و مدیر نیز نگران قضاوت اجتماعی نیست.
🔅بازگشت به قدرت محتمل است؛ استعفا الزاماً پایان فرصت مدیریتی نیست. گاه فردی پس از دورهای ناکارآمدی، دوباره به همان جایگاه یا مقامی مشابه بازمیگردد.
🔅مسئولیتگریزی جای مسئولیتپذیری را گرفته است؛ برخی مدیران سهم خود در بحرانها را نمیپذیرند و ناکامیها را به ساختار یا گذشتگان نسبت میدهند.
🔅حمایتهای جناحی مانع خروج مدیر کمکارآمد میشود؛ استعفا شکست یک فرد نیست، شکست یک جریان تلقی میگردد و همین امر مقاومت در برابر پذیرش خطا را افزایش میدهد.
🔺بر این اساس میتوان گفت استعفا در ایران به جای ابزار اصلاح و بازسازی اعتماد، اغلب تبدیل به یک مکانیزم تخلیه فشار یا یک اقدام نمایشی شده است؛ حرکتی که نه اقتصاد را بهبود میدهد، نه چرخه نخبگان را باز میکند و نه باعث افزایش پاسخگویی میشود. خروجی این وضعیت، تهی شدن استعفا از معنا و کاهش اثرگذاری آن بر ساختار حکمرانی است.
🔺وقتی مدیری بدون احساس شرم نسبت به عملکرد خود و با اطمینان از عدم هزینه اجتماعی کنار میرود و حتی امکان بازگشت دارد، استعفا دیگر «پایان مسئولیت» نیست، بلکه «توقف موقت یک بازی سیاسی» است.
🔺همانگونه که درباره برخی چهرههای اقتصادی دیدهایم، استعفا نه اعتراف به ناکامی، بلکه نوعی رفتوآمد بیهزینه در چرخه مدیریت است. در چنین وضعیتی استعفا خصیصههای اخلاقی-اداری خود را از دست میدهد؛ یعنی در استعفاهای امروز ایران غالباً آن چیزی وجود دارد که در استعفاهای واقعی نیست، و آنچه باید باشد، دیده نمیشود.
⁉️در پایان باید به نکتهای مهم اشاره کرد؛ اگر موج اخیر جابهجاییها و استعفاها تلاشی برای پاسخدادن به اعتراضهای شکلگرفته در میان بازاریان و جامعه متلاطم تحت فشار اقتصادی باشد، باید توجه داشت که اینگونه اقدامات شتابزده هرچند ممکن است در کوتاهمدت آرامش نسبی ایجاد کند، اما در میانمدت و بلندمدت تأثیر واقعی خود را از دست خواهد داد.
🔺خشم عمومی با نمایش و جابهجایی اسمی قابل مدیریت نیست. آنچه افکار عمومی را آرام میکند نه استعفا، که نتیجه عملی تغییرات، کاهش بیثباتی بازار و بهبود واقعی شاخصهای اقتصادی است. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند اصلاح ساختاری، شفافیت و پاسخگویی است؛ و استعفا زمانی معنا خواهد یافت که مقدمه اصلاح باشد، نه فقط تعویض بازیگران بر همان صحنه تکراری.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی (جامعهشناس)
🔺در روزهای اخیر همزمان با جهش قیمت ارز و طلا، شایعاتی درباره استعفای محمدرضا فرزین رئیس کل بانک مرکزی مطرح شد؛ خبری که ابتدا با سکوت مواجه و سپس با حضور او در جلسات اقتصادی دولت تکذیب شد، اما طولی نکشید که معاون دفتر رئیسجمهور از انتصاب عبدالناصر همتی به عنوان رئیس جدید بانک مرکزی خبر داد؛ فردی که پیشتر با استیضاح مجلس در دولت پزشکیان از وزارت دارایی و امور اقتصادی کشور کنار گذاشته شده بود.
❓ این رخداد، بار دیگر مسئله استعفا در ایران را به مرکز توجه بازمیگرداند: آیا استعفا در ایران هنوز معنای کلاسیک و اخلاقی خود را دارد؟
🔺در تجربههای شناختهشده جهانی، استعفا معمولاً زمانی رخ میدهد که مدیر یا مقام مسئول در اثر ناکامی، بحران یا خطا، با پذیرش مسئولیت، کنارهگیری را راهی برای جبران و حفظ اعتبار عمومی میداند. استعفا در مدل کلاسیک، همراه با شرم مدیریتی، احساس مسئولیت، پاسخگویی به افکار عمومی و کاهش شانس بازگشت به قدرت است. استعفا نوعی «پذیرش خطا» است و حکم «تاوان اخلاقی» دارد؛ یک واکنش اخلاقی- اداری که نه از سر میل، بلکه از سر اجبار اخلاقی انجام میشود.
اما در ایران امروز ماجرا متفاوت است؛ استعفا معنای اخلاقی خود را از دست میدهد و گاه به یک جابجایی ساده اداری تقلیل مییابد. مقامات اقتصادی وقتی استعفا میدهند، نه نشانی از پشیمانی دیده میشود و نه فشار افکار عمومی بر آنان حس میشود.
حتی در مواردی، استعفا و برکناری نه تنها پایان کار نیست، بلکه مقدمهای برای بازگشت دوباره به ساختار قدرت است؛ چنانکه نمونه اخیر انتصاب مجدد همتی نشان میدهد. گویی استعفا و برکناری از «پایان مسئولیت» به «ایست موقت در مسیر بازگشت» تبدیل شده است.
🔘استعفای رایج در ایران از چند جهت با استعفای مسئولانه تفاوت دارد:
🔅هراس از استعفا وجود ندارد؛ مدیر مستعفی نگران حذف شدن از ساختار قدرت نیست و استعفا را «راه نجات» از فشار مسئولیت میبیند، نه پاسخگویی.
🔅افکار عمومی مطالبهگر نیست؛ جامعه معمولاً استعفا را نشانه پذیرش خطا نمیداند و مدیر نیز نگران قضاوت اجتماعی نیست.
🔅بازگشت به قدرت محتمل است؛ استعفا الزاماً پایان فرصت مدیریتی نیست. گاه فردی پس از دورهای ناکارآمدی، دوباره به همان جایگاه یا مقامی مشابه بازمیگردد.
🔅مسئولیتگریزی جای مسئولیتپذیری را گرفته است؛ برخی مدیران سهم خود در بحرانها را نمیپذیرند و ناکامیها را به ساختار یا گذشتگان نسبت میدهند.
🔅حمایتهای جناحی مانع خروج مدیر کمکارآمد میشود؛ استعفا شکست یک فرد نیست، شکست یک جریان تلقی میگردد و همین امر مقاومت در برابر پذیرش خطا را افزایش میدهد.
🔺بر این اساس میتوان گفت استعفا در ایران به جای ابزار اصلاح و بازسازی اعتماد، اغلب تبدیل به یک مکانیزم تخلیه فشار یا یک اقدام نمایشی شده است؛ حرکتی که نه اقتصاد را بهبود میدهد، نه چرخه نخبگان را باز میکند و نه باعث افزایش پاسخگویی میشود. خروجی این وضعیت، تهی شدن استعفا از معنا و کاهش اثرگذاری آن بر ساختار حکمرانی است.
🔺وقتی مدیری بدون احساس شرم نسبت به عملکرد خود و با اطمینان از عدم هزینه اجتماعی کنار میرود و حتی امکان بازگشت دارد، استعفا دیگر «پایان مسئولیت» نیست، بلکه «توقف موقت یک بازی سیاسی» است.
🔺همانگونه که درباره برخی چهرههای اقتصادی دیدهایم، استعفا نه اعتراف به ناکامی، بلکه نوعی رفتوآمد بیهزینه در چرخه مدیریت است. در چنین وضعیتی استعفا خصیصههای اخلاقی-اداری خود را از دست میدهد؛ یعنی در استعفاهای امروز ایران غالباً آن چیزی وجود دارد که در استعفاهای واقعی نیست، و آنچه باید باشد، دیده نمیشود.
⁉️در پایان باید به نکتهای مهم اشاره کرد؛ اگر موج اخیر جابهجاییها و استعفاها تلاشی برای پاسخدادن به اعتراضهای شکلگرفته در میان بازاریان و جامعه متلاطم تحت فشار اقتصادی باشد، باید توجه داشت که اینگونه اقدامات شتابزده هرچند ممکن است در کوتاهمدت آرامش نسبی ایجاد کند، اما در میانمدت و بلندمدت تأثیر واقعی خود را از دست خواهد داد.
🔺خشم عمومی با نمایش و جابهجایی اسمی قابل مدیریت نیست. آنچه افکار عمومی را آرام میکند نه استعفا، که نتیجه عملی تغییرات، کاهش بیثباتی بازار و بهبود واقعی شاخصهای اقتصادی است. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند اصلاح ساختاری، شفافیت و پاسخگویی است؛ و استعفا زمانی معنا خواهد یافت که مقدمه اصلاح باشد، نه فقط تعویض بازیگران بر همان صحنه تکراری.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍5🔥1
🔹نکاتی درباره توییت اخیر رئیس جمهور
یادداشت جدید به زودی
✍علی میرزامحمدی
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
یادداشت جدید به زودی
✍علی میرزامحمدی
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺نکاتی درباره توییت رئیسجمهور
✍ علی میرزامحمدی
رئیسجمهور 8 دیماه 1404در واکنش به اعتراضات اخیر در توییتی نوشت: «به وزیر کشور مأموریت دادم با نمایندگان معترضان گفتوگو کند تا مطالبات برحق شنیده شود و دولت برای رفع مشکلات اقدام کند… معیشت مردم دغدغه من است و اصلاح نظام پولی و بانکی در دستور کار قرار دارد.».
درباره این توییت چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول، طرح این پرسش مهم است که آیا این شکل مواجهه، متناسب با ماهیت اعتراضهای امروز ایران است؟ تجربه سالهای اخیر از تجمعات صنفی و معیشتی تا کنشهای مجازی نشان میدهد بخش بزرگی از اعتراضها دیگر لیدرمحور نیست، مرکز فرماندهی ندارد و از نقطهای مشخص آغاز نمیشود. به عبارت دیگر این اعتراض ها ریزومی، سیال و تکثیرپذیر است.
در این معنا هر شهر، هر محله و حتی یک صفحه اینستاگرام میتواند جرقه باشد. در چنین وضعی «گفتوگو با نمایندگان معترضان» زمانی معنا دارد که نمایندگی واقعی وجود داشته باشد. بر این اساس نمایندگی در شبکه اعتراض های افقی با اعتراض های عمودی یکسان نیست.
🔹نکته دوم آنکه با دیدی واقعبینانه، دامنه نارضایتی فراتر از قابهای رسمی است. محدود کردن اعتراض به چند بازار یا چند شهر، چیزی شبیه دیدن سطح کوه یخ است و نادیده گرفتن بدنه اصلی آن. در نتیجه اگر دولت با چند گروه گفتوگو کند، مطالبات بخش خاموش، بینماینده و پراکنده جامعه شنیده نخواهد شد.
🔹نکته سوم، به واکنشهای عملی دولت به اعتراضها مربوط میشود که استعفای فرزین از آن جمله است. جابجایی مدیر اقتصادی در اوج نارضایتی ممکن است برای افکار عمومی نشانه «تحرک دولت» تلقی شود، اما اگر بدون توضیح شفاف درباره خطاها و بدون برنامه اصلاحی بعدی باشد، بیشتر شبیه «تغییر چهرهها» است تا «تغییر قواعد».
جامعه بهویژه در شرایط بیاعتمادی، به عملکرد چشم دارد نه به تیتر خبر. استعفا وقتی معنا دارد که به اصلاح ساختاری گره بخورد؛ در غیر این صورت تنها مسکنی کوتاه مدت است.
🔹نکته چهارم آنکه نمیتوان اعتراضهای شبکهای را با الگوهای کلاسیک مذاکره، سرکوب یا تطمیع کنترل کرد. بخش مهمتر نارضایتی در سطح دیده نمیشود. معترض تا زمانی گمنام است، اما با هزینهدادن میتواند به نماد تبدیل شود؛ این پارادوکس گمنامی-شهرت مختص جنبشهای افقی است؛ اعتراضهایی که قادرند مناسبت خلق کنند، زمانبندی را تغییر دهند و بدون هماهنگی رسمی گسترش یابند. اعتراض هایی که منتظر رهبر نمیمانند و هر فرد، بالقوه رهبر یک کنش کوچک است.
🔹نکته پنجم ورود جامعه ایران به مرحلهای تازه با تحولات فضای مجازی و تغییرات نسلی است.هویت های ایرانی همانند دیگر کشورها چندلایه و متکثر شده و ساختار عمودی اقتدار در برابر شبکههای افقی روزبهروز بیشتر با چالش مواجه میشود و تحلیل خطی مبتنی بر عامل واحد، واقعیت پیچیده امروز را توضیح نمیدهد.
🔘در این بستر نظریه «ریزوم» دلوز و گاتاری میتواند برای فهم این وضعیت مفید باشد: ساختاری بدون رأس، چندمرکزی و قابل رشد از هر نقطه. اعتراضهای اخیر، از فراخوانهای پراکنده تلگرامی و اینستاگرامی تا شکلگیری هشتگهای سراسری، دقیقاً چنین الگویی را نشان میدهند.
با اینهمه ریزومیشدن صرفاً نشانه آزادی یا بحران نیست. ریزومی شدن جامعه ایران میتواند به مشارکت و خلاقیت اجتماعی کمک کند، اما در عین حال انسجام و قابلیت گفتوگو را نیز تضعیف کند. بنابراین ریزوم «لنز فهم اکنون ایران» است.
این در حالی است که دولت و به تعبیر کاملتر حاکمیت همچنان بر منطق نمایندگی و ساختار عمودی سیاستورزی تکیه دارد و بی توجه به این مساله که جامعه افقیتر، چندمرکزیتر و بیتابتر شده است. بر این مبنا اگر شکاف فهم میان دولت و جامعه ترمیم نشود، توییتها، جلسات، استعفاها و وعدهها بیشتر به پاسخ رسانهای شبیه میشوند تا پاسخ مسئله.
🔹نکته پایانی آن که، راه پیشرو نه امنیتیسازی بیشتر است و نه جابجایی اسامی؛ بلکه راهکار، شفافیت، ارایه توضیح صریح درباره تصمیمات، گفتوگو با گروههای واقعی و شکلدهی سازوکار شنیدن مستقیم مردم از کانالهای باز و غیرنمایندگی است. مسیری که با مشارکت عمومی، همهپرسی درباره مسایل، اتاقهای گفتوگوی صنفی- محلی و دریافت گزارشهای دورهای از نتایج سیاستها میتوان پیمود. اعتماد وقتی برمیگردد که مردم «اثر» تصمیمات را ببینند، نه فقط «اعلام» آنها را.
🔅فهم ایران امروز، نیازمند عبور از تحلیلهای خطی و حرکت بهسوی خوانش شبکهای و ریزومی است. تنها با اصلاح ساختارها، شفافسازی تصمیمات و گوشسپاری واقعی میتوان فاصله دولت و جامعه را کم کرد؛ وگرنه جابجایی مهرهها دیر یا زود اثر خبری خود را از دست میدهد، همانگونه که بسیاری از استعفاها و وعدهها در حافظه جمعی محو شدند، بیآنکه مساله حل شده باشد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍ علی میرزامحمدی
رئیسجمهور 8 دیماه 1404در واکنش به اعتراضات اخیر در توییتی نوشت: «به وزیر کشور مأموریت دادم با نمایندگان معترضان گفتوگو کند تا مطالبات برحق شنیده شود و دولت برای رفع مشکلات اقدام کند… معیشت مردم دغدغه من است و اصلاح نظام پولی و بانکی در دستور کار قرار دارد.».
درباره این توییت چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول، طرح این پرسش مهم است که آیا این شکل مواجهه، متناسب با ماهیت اعتراضهای امروز ایران است؟ تجربه سالهای اخیر از تجمعات صنفی و معیشتی تا کنشهای مجازی نشان میدهد بخش بزرگی از اعتراضها دیگر لیدرمحور نیست، مرکز فرماندهی ندارد و از نقطهای مشخص آغاز نمیشود. به عبارت دیگر این اعتراض ها ریزومی، سیال و تکثیرپذیر است.
در این معنا هر شهر، هر محله و حتی یک صفحه اینستاگرام میتواند جرقه باشد. در چنین وضعی «گفتوگو با نمایندگان معترضان» زمانی معنا دارد که نمایندگی واقعی وجود داشته باشد. بر این اساس نمایندگی در شبکه اعتراض های افقی با اعتراض های عمودی یکسان نیست.
🔹نکته دوم آنکه با دیدی واقعبینانه، دامنه نارضایتی فراتر از قابهای رسمی است. محدود کردن اعتراض به چند بازار یا چند شهر، چیزی شبیه دیدن سطح کوه یخ است و نادیده گرفتن بدنه اصلی آن. در نتیجه اگر دولت با چند گروه گفتوگو کند، مطالبات بخش خاموش، بینماینده و پراکنده جامعه شنیده نخواهد شد.
🔹نکته سوم، به واکنشهای عملی دولت به اعتراضها مربوط میشود که استعفای فرزین از آن جمله است. جابجایی مدیر اقتصادی در اوج نارضایتی ممکن است برای افکار عمومی نشانه «تحرک دولت» تلقی شود، اما اگر بدون توضیح شفاف درباره خطاها و بدون برنامه اصلاحی بعدی باشد، بیشتر شبیه «تغییر چهرهها» است تا «تغییر قواعد».
جامعه بهویژه در شرایط بیاعتمادی، به عملکرد چشم دارد نه به تیتر خبر. استعفا وقتی معنا دارد که به اصلاح ساختاری گره بخورد؛ در غیر این صورت تنها مسکنی کوتاه مدت است.
🔹نکته چهارم آنکه نمیتوان اعتراضهای شبکهای را با الگوهای کلاسیک مذاکره، سرکوب یا تطمیع کنترل کرد. بخش مهمتر نارضایتی در سطح دیده نمیشود. معترض تا زمانی گمنام است، اما با هزینهدادن میتواند به نماد تبدیل شود؛ این پارادوکس گمنامی-شهرت مختص جنبشهای افقی است؛ اعتراضهایی که قادرند مناسبت خلق کنند، زمانبندی را تغییر دهند و بدون هماهنگی رسمی گسترش یابند. اعتراض هایی که منتظر رهبر نمیمانند و هر فرد، بالقوه رهبر یک کنش کوچک است.
🔹نکته پنجم ورود جامعه ایران به مرحلهای تازه با تحولات فضای مجازی و تغییرات نسلی است.هویت های ایرانی همانند دیگر کشورها چندلایه و متکثر شده و ساختار عمودی اقتدار در برابر شبکههای افقی روزبهروز بیشتر با چالش مواجه میشود و تحلیل خطی مبتنی بر عامل واحد، واقعیت پیچیده امروز را توضیح نمیدهد.
🔘در این بستر نظریه «ریزوم» دلوز و گاتاری میتواند برای فهم این وضعیت مفید باشد: ساختاری بدون رأس، چندمرکزی و قابل رشد از هر نقطه. اعتراضهای اخیر، از فراخوانهای پراکنده تلگرامی و اینستاگرامی تا شکلگیری هشتگهای سراسری، دقیقاً چنین الگویی را نشان میدهند.
با اینهمه ریزومیشدن صرفاً نشانه آزادی یا بحران نیست. ریزومی شدن جامعه ایران میتواند به مشارکت و خلاقیت اجتماعی کمک کند، اما در عین حال انسجام و قابلیت گفتوگو را نیز تضعیف کند. بنابراین ریزوم «لنز فهم اکنون ایران» است.
این در حالی است که دولت و به تعبیر کاملتر حاکمیت همچنان بر منطق نمایندگی و ساختار عمودی سیاستورزی تکیه دارد و بی توجه به این مساله که جامعه افقیتر، چندمرکزیتر و بیتابتر شده است. بر این مبنا اگر شکاف فهم میان دولت و جامعه ترمیم نشود، توییتها، جلسات، استعفاها و وعدهها بیشتر به پاسخ رسانهای شبیه میشوند تا پاسخ مسئله.
🔹نکته پایانی آن که، راه پیشرو نه امنیتیسازی بیشتر است و نه جابجایی اسامی؛ بلکه راهکار، شفافیت، ارایه توضیح صریح درباره تصمیمات، گفتوگو با گروههای واقعی و شکلدهی سازوکار شنیدن مستقیم مردم از کانالهای باز و غیرنمایندگی است. مسیری که با مشارکت عمومی، همهپرسی درباره مسایل، اتاقهای گفتوگوی صنفی- محلی و دریافت گزارشهای دورهای از نتایج سیاستها میتوان پیمود. اعتماد وقتی برمیگردد که مردم «اثر» تصمیمات را ببینند، نه فقط «اعلام» آنها را.
🔅فهم ایران امروز، نیازمند عبور از تحلیلهای خطی و حرکت بهسوی خوانش شبکهای و ریزومی است. تنها با اصلاح ساختارها، شفافسازی تصمیمات و گوشسپاری واقعی میتوان فاصله دولت و جامعه را کم کرد؛ وگرنه جابجایی مهرهها دیر یا زود اثر خبری خود را از دست میدهد، همانگونه که بسیاری از استعفاها و وعدهها در حافظه جمعی محو شدند، بیآنکه مساله حل شده باشد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👏4