🔺نکاتی درباره توییت رئیسجمهور
✍ علی میرزامحمدی
رئیسجمهور 8 دیماه 1404در واکنش به اعتراضات اخیر در توییتی نوشت: «به وزیر کشور مأموریت دادم با نمایندگان معترضان گفتوگو کند تا مطالبات برحق شنیده شود و دولت برای رفع مشکلات اقدام کند… معیشت مردم دغدغه من است و اصلاح نظام پولی و بانکی در دستور کار قرار دارد.».
درباره این توییت چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول، طرح این پرسش مهم است که آیا این شکل مواجهه، متناسب با ماهیت اعتراضهای امروز ایران است؟ تجربه سالهای اخیر از تجمعات صنفی و معیشتی تا کنشهای مجازی نشان میدهد بخش بزرگی از اعتراضها دیگر لیدرمحور نیست، مرکز فرماندهی ندارد و از نقطهای مشخص آغاز نمیشود. به عبارت دیگر این اعتراض ها ریزومی، سیال و تکثیرپذیر است.
در این معنا هر شهر، هر محله و حتی یک صفحه اینستاگرام میتواند جرقه باشد. در چنین وضعی «گفتوگو با نمایندگان معترضان» زمانی معنا دارد که نمایندگی واقعی وجود داشته باشد. بر این اساس نمایندگی در شبکه اعتراض های افقی با اعتراض های عمودی یکسان نیست.
🔹نکته دوم آنکه با دیدی واقعبینانه، دامنه نارضایتی فراتر از قابهای رسمی است. محدود کردن اعتراض به چند بازار یا چند شهر، چیزی شبیه دیدن سطح کوه یخ است و نادیده گرفتن بدنه اصلی آن. در نتیجه اگر دولت با چند گروه گفتوگو کند، مطالبات بخش خاموش، بینماینده و پراکنده جامعه شنیده نخواهد شد.
🔹نکته سوم، به واکنشهای عملی دولت به اعتراضها مربوط میشود که استعفای فرزین از آن جمله است. جابجایی مدیر اقتصادی در اوج نارضایتی ممکن است برای افکار عمومی نشانه «تحرک دولت» تلقی شود، اما اگر بدون توضیح شفاف درباره خطاها و بدون برنامه اصلاحی بعدی باشد، بیشتر شبیه «تغییر چهرهها» است تا «تغییر قواعد».
جامعه بهویژه در شرایط بیاعتمادی، به عملکرد چشم دارد نه به تیتر خبر. استعفا وقتی معنا دارد که به اصلاح ساختاری گره بخورد؛ در غیر این صورت تنها مسکنی کوتاه مدت است.
🔹نکته چهارم آنکه نمیتوان اعتراضهای شبکهای را با الگوهای کلاسیک مذاکره، سرکوب یا تطمیع کنترل کرد. بخش مهمتر نارضایتی در سطح دیده نمیشود. معترض تا زمانی گمنام است، اما با هزینهدادن میتواند به نماد تبدیل شود؛ این پارادوکس گمنامی-شهرت مختص جنبشهای افقی است؛ اعتراضهایی که قادرند مناسبت خلق کنند، زمانبندی را تغییر دهند و بدون هماهنگی رسمی گسترش یابند. اعتراض هایی که منتظر رهبر نمیمانند و هر فرد، بالقوه رهبر یک کنش کوچک است.
🔹نکته پنجم ورود جامعه ایران به مرحلهای تازه با تحولات فضای مجازی و تغییرات نسلی است.هویت های ایرانی همانند دیگر کشورها چندلایه و متکثر شده و ساختار عمودی اقتدار در برابر شبکههای افقی روزبهروز بیشتر با چالش مواجه میشود و تحلیل خطی مبتنی بر عامل واحد، واقعیت پیچیده امروز را توضیح نمیدهد.
🔘در این بستر نظریه «ریزوم» دلوز و گاتاری میتواند برای فهم این وضعیت مفید باشد: ساختاری بدون رأس، چندمرکزی و قابل رشد از هر نقطه. اعتراضهای اخیر، از فراخوانهای پراکنده تلگرامی و اینستاگرامی تا شکلگیری هشتگهای سراسری، دقیقاً چنین الگویی را نشان میدهند.
با اینهمه ریزومیشدن صرفاً نشانه آزادی یا بحران نیست. ریزومی شدن جامعه ایران میتواند به مشارکت و خلاقیت اجتماعی کمک کند، اما در عین حال انسجام و قابلیت گفتوگو را نیز تضعیف کند. بنابراین ریزوم «لنز فهم اکنون ایران» است.
این در حالی است که دولت و به تعبیر کاملتر حاکمیت همچنان بر منطق نمایندگی و ساختار عمودی سیاستورزی تکیه دارد و بی توجه به این مساله که جامعه افقیتر، چندمرکزیتر و بیتابتر شده است. بر این مبنا اگر شکاف فهم میان دولت و جامعه ترمیم نشود، توییتها، جلسات، استعفاها و وعدهها بیشتر به پاسخ رسانهای شبیه میشوند تا پاسخ مسئله.
🔹نکته پایانی آن که، راه پیشرو نه امنیتیسازی بیشتر است و نه جابجایی اسامی؛ بلکه راهکار، شفافیت، ارایه توضیح صریح درباره تصمیمات، گفتوگو با گروههای واقعی و شکلدهی سازوکار شنیدن مستقیم مردم از کانالهای باز و غیرنمایندگی است. مسیری که با مشارکت عمومی، همهپرسی درباره مسایل، اتاقهای گفتوگوی صنفی- محلی و دریافت گزارشهای دورهای از نتایج سیاستها میتوان پیمود. اعتماد وقتی برمیگردد که مردم «اثر» تصمیمات را ببینند، نه فقط «اعلام» آنها را.
🔅فهم ایران امروز، نیازمند عبور از تحلیلهای خطی و حرکت بهسوی خوانش شبکهای و ریزومی است. تنها با اصلاح ساختارها، شفافسازی تصمیمات و گوشسپاری واقعی میتوان فاصله دولت و جامعه را کم کرد؛ وگرنه جابجایی مهرهها دیر یا زود اثر خبری خود را از دست میدهد، همانگونه که بسیاری از استعفاها و وعدهها در حافظه جمعی محو شدند، بیآنکه مساله حل شده باشد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍ علی میرزامحمدی
رئیسجمهور 8 دیماه 1404در واکنش به اعتراضات اخیر در توییتی نوشت: «به وزیر کشور مأموریت دادم با نمایندگان معترضان گفتوگو کند تا مطالبات برحق شنیده شود و دولت برای رفع مشکلات اقدام کند… معیشت مردم دغدغه من است و اصلاح نظام پولی و بانکی در دستور کار قرار دارد.».
درباره این توییت چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول، طرح این پرسش مهم است که آیا این شکل مواجهه، متناسب با ماهیت اعتراضهای امروز ایران است؟ تجربه سالهای اخیر از تجمعات صنفی و معیشتی تا کنشهای مجازی نشان میدهد بخش بزرگی از اعتراضها دیگر لیدرمحور نیست، مرکز فرماندهی ندارد و از نقطهای مشخص آغاز نمیشود. به عبارت دیگر این اعتراض ها ریزومی، سیال و تکثیرپذیر است.
در این معنا هر شهر، هر محله و حتی یک صفحه اینستاگرام میتواند جرقه باشد. در چنین وضعی «گفتوگو با نمایندگان معترضان» زمانی معنا دارد که نمایندگی واقعی وجود داشته باشد. بر این اساس نمایندگی در شبکه اعتراض های افقی با اعتراض های عمودی یکسان نیست.
🔹نکته دوم آنکه با دیدی واقعبینانه، دامنه نارضایتی فراتر از قابهای رسمی است. محدود کردن اعتراض به چند بازار یا چند شهر، چیزی شبیه دیدن سطح کوه یخ است و نادیده گرفتن بدنه اصلی آن. در نتیجه اگر دولت با چند گروه گفتوگو کند، مطالبات بخش خاموش، بینماینده و پراکنده جامعه شنیده نخواهد شد.
🔹نکته سوم، به واکنشهای عملی دولت به اعتراضها مربوط میشود که استعفای فرزین از آن جمله است. جابجایی مدیر اقتصادی در اوج نارضایتی ممکن است برای افکار عمومی نشانه «تحرک دولت» تلقی شود، اما اگر بدون توضیح شفاف درباره خطاها و بدون برنامه اصلاحی بعدی باشد، بیشتر شبیه «تغییر چهرهها» است تا «تغییر قواعد».
جامعه بهویژه در شرایط بیاعتمادی، به عملکرد چشم دارد نه به تیتر خبر. استعفا وقتی معنا دارد که به اصلاح ساختاری گره بخورد؛ در غیر این صورت تنها مسکنی کوتاه مدت است.
🔹نکته چهارم آنکه نمیتوان اعتراضهای شبکهای را با الگوهای کلاسیک مذاکره، سرکوب یا تطمیع کنترل کرد. بخش مهمتر نارضایتی در سطح دیده نمیشود. معترض تا زمانی گمنام است، اما با هزینهدادن میتواند به نماد تبدیل شود؛ این پارادوکس گمنامی-شهرت مختص جنبشهای افقی است؛ اعتراضهایی که قادرند مناسبت خلق کنند، زمانبندی را تغییر دهند و بدون هماهنگی رسمی گسترش یابند. اعتراض هایی که منتظر رهبر نمیمانند و هر فرد، بالقوه رهبر یک کنش کوچک است.
🔹نکته پنجم ورود جامعه ایران به مرحلهای تازه با تحولات فضای مجازی و تغییرات نسلی است.هویت های ایرانی همانند دیگر کشورها چندلایه و متکثر شده و ساختار عمودی اقتدار در برابر شبکههای افقی روزبهروز بیشتر با چالش مواجه میشود و تحلیل خطی مبتنی بر عامل واحد، واقعیت پیچیده امروز را توضیح نمیدهد.
🔘در این بستر نظریه «ریزوم» دلوز و گاتاری میتواند برای فهم این وضعیت مفید باشد: ساختاری بدون رأس، چندمرکزی و قابل رشد از هر نقطه. اعتراضهای اخیر، از فراخوانهای پراکنده تلگرامی و اینستاگرامی تا شکلگیری هشتگهای سراسری، دقیقاً چنین الگویی را نشان میدهند.
با اینهمه ریزومیشدن صرفاً نشانه آزادی یا بحران نیست. ریزومی شدن جامعه ایران میتواند به مشارکت و خلاقیت اجتماعی کمک کند، اما در عین حال انسجام و قابلیت گفتوگو را نیز تضعیف کند. بنابراین ریزوم «لنز فهم اکنون ایران» است.
این در حالی است که دولت و به تعبیر کاملتر حاکمیت همچنان بر منطق نمایندگی و ساختار عمودی سیاستورزی تکیه دارد و بی توجه به این مساله که جامعه افقیتر، چندمرکزیتر و بیتابتر شده است. بر این مبنا اگر شکاف فهم میان دولت و جامعه ترمیم نشود، توییتها، جلسات، استعفاها و وعدهها بیشتر به پاسخ رسانهای شبیه میشوند تا پاسخ مسئله.
🔹نکته پایانی آن که، راه پیشرو نه امنیتیسازی بیشتر است و نه جابجایی اسامی؛ بلکه راهکار، شفافیت، ارایه توضیح صریح درباره تصمیمات، گفتوگو با گروههای واقعی و شکلدهی سازوکار شنیدن مستقیم مردم از کانالهای باز و غیرنمایندگی است. مسیری که با مشارکت عمومی، همهپرسی درباره مسایل، اتاقهای گفتوگوی صنفی- محلی و دریافت گزارشهای دورهای از نتایج سیاستها میتوان پیمود. اعتماد وقتی برمیگردد که مردم «اثر» تصمیمات را ببینند، نه فقط «اعلام» آنها را.
🔅فهم ایران امروز، نیازمند عبور از تحلیلهای خطی و حرکت بهسوی خوانش شبکهای و ریزومی است. تنها با اصلاح ساختارها، شفافسازی تصمیمات و گوشسپاری واقعی میتوان فاصله دولت و جامعه را کم کرد؛ وگرنه جابجایی مهرهها دیر یا زود اثر خبری خود را از دست میدهد، همانگونه که بسیاری از استعفاها و وعدهها در حافظه جمعی محو شدند، بیآنکه مساله حل شده باشد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👏4
🔻نزاع گفتمانی در اعتراض های دی ماه ۱۴۰۴
🔹یادداشت در ماه نامه اقتصادی سیاسی انجمن
✍علی میرزامحمدی
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔹یادداشت در ماه نامه اقتصادی سیاسی انجمن
✍علی میرزامحمدی
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺نزاع گفتمانی در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴
🔹ماه نامه انجمن- شماره 32
✍️علی میرزامحمدی
دیماه ۱۴۰۴ نه فقط صحنه اعتراض اجتماعی، بلکه عرصه نزاع گفتمانی بر سر تفسیر واقعیت است. مرور واکنشهای رسمی، رسانهای و تحلیلی نشان میدهد که میتوان دستکم هفت گفتمان اصلی را در مواجهه با این اعتراضات شناسایی کرد؛ گفتمانهایی که نهتنها همپوشان نیستند، بلکه گاه یکدیگر را خنثی یا حتی تشدید میکنند.
🔶گفتمان امنیتی – کنترلی: این گفتمان که در سخنان رهبر انقلاب، مقامات قضایی، پلیس، ائمه جمعه و بخشهایی از بدنه حاکمیت برجسته است، بر یک تمایز کلیدی تأکید دارد و آن اینکه اعتراض حق مردم است، اما اغتشاش پدیدهای متفاوت و برخوردپذیر است.
در این چارچوب ریشه اعتراضها عمدتاً اقتصادی و معیشتی دانسته میشود اما امنیتیشدن فضا به «نفوذ عناصر تحریکشده، هنجارشکن یا وابسته به بیرون» نسبت داده میشود. در این معنا مرز میان اعتراض مدنی و ناامنی، مرزی حیاتی برای ثبات و بقا تلقی میشود. در منطق این گفتمان، امنیت در تقابل با اعتراض قرار نمیگیرد، بلکه شرط امکان شنیدهشدن اعتراض معرفی میشود. به بیان دیگر، بدون حفظ نظم و ثبات، هیچ مطالبهای مجال طرح و پیگیری نمییابد.
🔶گفتمان همدلانه دولتمحور: در مواضع رئیسجمهور، سخنگوی دولت، برخی اعضای کابینه، و استانداران و رئیس مجلس نشانههایی از تلاش برای ترمیم شکاف دولت ـ جامعه دیده میشود. این گفتمان بر چند محور اصلی شامل به رسمیت شناختن اصل اعتراض، عذرخواهی بابت تورم و فشار معیشتی، تأکید بر گفتوگو با اصناف و وعده تصمیمات فوری اقتصادی استوار است.
🔺ویژگی متمایز این رویکرد آن است که اعتراض را تهدید نمیبیند، بلکه آن را نشانه بحران سیاستگذاری تلقی میکند؛ با این حال، همزمان میکوشد از لغزش فضا به سمت امنیتیشدن کامل جلوگیری کند. در این چارچوب، دولت خود را مسئول شنیدن مطالبات میداند، اما بهطور ضمنی به محدودیت توان حل فوری بحران نیز اذعان دارد.
🔶گفتمان نقد حکمرانی: در این گفتمان که در تحلیلهای رسانههایی چون هممیهن، عصر ایران و نوشتههای تحلیلگران مستقل چون احمد زیدآبادی بازتاب دارد، مسئله در سطحی عمیقتر صورتبندی میشود. در این نگاه اعتراضها محصول «بیتصمیمی مزمن» هستند و سیستم زمانی واکنش نشان میدهد که «کارد به استخوان» رسیده است.
در نتیجه بحران، صرفاً اقتصادی نیست، بلکه بحران سازوکار تصمیمگیری و پاسخگویی است. پرسش محوری این گفتمان صریح و بنیادین است: در این کشور چه کسی واقعاً تصمیمگیر است و چه کسی باید پاسخگو باشد؟. در این چارچوب، اعتراضها نه نوسان اجتماعی، بلکه هشدار نهادی تلقی میشوند؛ هشداری درباره کارکرد معیوب نظام تصمیمسازی.
🔶گفتمان صنفی بازار: در روایت بازاریان و تحلیلهای صنفی، اعتراضها کاملاً زمینی و عینی توضیح داده میشوند. تاکید آنها بیشتر بر نوسانات شدید و پیشبینیناپذیر نرخ ارز، از بین رفتن امکان برنامهریزی اقتصادی و مختلشدن منطق عرضه و تقاضا است.
در این نگاه، اعتراض نه سیاسی است و نه ایدئولوژیک؛ بلکه واکنشی طبیعی به نااطمینانی مزمن اقتصادی است. بازار در این گفتمان، بهمثابه دماسنج بیثباتی حکمرانی اقتصادی عمل میکند؛ دماسنجی که پیش از دیگر بخشها تب بحران را نشان میدهد.
🔶گفتمان مداخله و ضدمداخله خارجی: در این سطح، دو روایت متقابل شکل گرفته است. از یکسو، روایت آمریکایی- اسرائیلی که با تهدید، مداخلهجویی لفظی و تلاش برای بهرهبرداری سیاسی از اعتراضات شناخته میشود. از سوی دیگر، روایت ضدمداخله که در مواضع وزارت خارجه و دادستان کل کشور بازتاب دارد و تأکید میکند چنین مواضعی هزینه اعتراض مدنی را افزایش میدهد و مطالبات داخلی را وابسته و بیاعتبار جلوه میدهد و بدتر از همه به امنیتیشدن فضا دامن میزند. این گفتمان هشدار میدهد که دخالت خارجی، حتی در سطح گفتار، عملاً علیه خود اعتراض عمل میکند.
🔶گفتمان رادیکال- تحقیرآمیز : اظهارات توهینآمیز برخی چهرهها و روایتهای شتابزده رسانهای درباره معترضین، گرچه اقلیتاند، اما پیامدهای مهمی چون تشدید خشم اجتماعی، تعمیق شکاف نمادین میان «مردم» و «نخبگان سیاسی» و فرسایش سرمایه گفتوگو به همراه دارند. این گفتمان بیش از آنکه تحلیل تولید کند، هزینه سیاسی و اجتماعی میسازد و امکان مفاهمه را تضعیف میکند.
🔶گفتمان نارضایتی خاموش : در کنار گفتمانهای فعال و پر صدا، یک گفتمان کمتر دیدهشده اما بهمراتب تعیینکنندهتر وجود دارد: گفتمان نارضایتی خاموش. این گفتمان نه در خیابان لزوماً بروز مییابد، نه سخنگوی مشخص دارد و نه در قالب بیانیه و مطالبه سازمانیافته ظاهر میشود؛ اما بهصورت گسترده در لایههای مختلف جامعه جریان دارد.
ادامه و متن کامل به ویژه درباره بر هم کنش این گفتمان ها در لینک زیر👇👇
https://telegra.ph/ali-01-04-13
🔹ماه نامه انجمن- شماره 32
✍️علی میرزامحمدی
دیماه ۱۴۰۴ نه فقط صحنه اعتراض اجتماعی، بلکه عرصه نزاع گفتمانی بر سر تفسیر واقعیت است. مرور واکنشهای رسمی، رسانهای و تحلیلی نشان میدهد که میتوان دستکم هفت گفتمان اصلی را در مواجهه با این اعتراضات شناسایی کرد؛ گفتمانهایی که نهتنها همپوشان نیستند، بلکه گاه یکدیگر را خنثی یا حتی تشدید میکنند.
🔶گفتمان امنیتی – کنترلی: این گفتمان که در سخنان رهبر انقلاب، مقامات قضایی، پلیس، ائمه جمعه و بخشهایی از بدنه حاکمیت برجسته است، بر یک تمایز کلیدی تأکید دارد و آن اینکه اعتراض حق مردم است، اما اغتشاش پدیدهای متفاوت و برخوردپذیر است.
در این چارچوب ریشه اعتراضها عمدتاً اقتصادی و معیشتی دانسته میشود اما امنیتیشدن فضا به «نفوذ عناصر تحریکشده، هنجارشکن یا وابسته به بیرون» نسبت داده میشود. در این معنا مرز میان اعتراض مدنی و ناامنی، مرزی حیاتی برای ثبات و بقا تلقی میشود. در منطق این گفتمان، امنیت در تقابل با اعتراض قرار نمیگیرد، بلکه شرط امکان شنیدهشدن اعتراض معرفی میشود. به بیان دیگر، بدون حفظ نظم و ثبات، هیچ مطالبهای مجال طرح و پیگیری نمییابد.
🔶گفتمان همدلانه دولتمحور: در مواضع رئیسجمهور، سخنگوی دولت، برخی اعضای کابینه، و استانداران و رئیس مجلس نشانههایی از تلاش برای ترمیم شکاف دولت ـ جامعه دیده میشود. این گفتمان بر چند محور اصلی شامل به رسمیت شناختن اصل اعتراض، عذرخواهی بابت تورم و فشار معیشتی، تأکید بر گفتوگو با اصناف و وعده تصمیمات فوری اقتصادی استوار است.
🔺ویژگی متمایز این رویکرد آن است که اعتراض را تهدید نمیبیند، بلکه آن را نشانه بحران سیاستگذاری تلقی میکند؛ با این حال، همزمان میکوشد از لغزش فضا به سمت امنیتیشدن کامل جلوگیری کند. در این چارچوب، دولت خود را مسئول شنیدن مطالبات میداند، اما بهطور ضمنی به محدودیت توان حل فوری بحران نیز اذعان دارد.
🔶گفتمان نقد حکمرانی: در این گفتمان که در تحلیلهای رسانههایی چون هممیهن، عصر ایران و نوشتههای تحلیلگران مستقل چون احمد زیدآبادی بازتاب دارد، مسئله در سطحی عمیقتر صورتبندی میشود. در این نگاه اعتراضها محصول «بیتصمیمی مزمن» هستند و سیستم زمانی واکنش نشان میدهد که «کارد به استخوان» رسیده است.
در نتیجه بحران، صرفاً اقتصادی نیست، بلکه بحران سازوکار تصمیمگیری و پاسخگویی است. پرسش محوری این گفتمان صریح و بنیادین است: در این کشور چه کسی واقعاً تصمیمگیر است و چه کسی باید پاسخگو باشد؟. در این چارچوب، اعتراضها نه نوسان اجتماعی، بلکه هشدار نهادی تلقی میشوند؛ هشداری درباره کارکرد معیوب نظام تصمیمسازی.
🔶گفتمان صنفی بازار: در روایت بازاریان و تحلیلهای صنفی، اعتراضها کاملاً زمینی و عینی توضیح داده میشوند. تاکید آنها بیشتر بر نوسانات شدید و پیشبینیناپذیر نرخ ارز، از بین رفتن امکان برنامهریزی اقتصادی و مختلشدن منطق عرضه و تقاضا است.
در این نگاه، اعتراض نه سیاسی است و نه ایدئولوژیک؛ بلکه واکنشی طبیعی به نااطمینانی مزمن اقتصادی است. بازار در این گفتمان، بهمثابه دماسنج بیثباتی حکمرانی اقتصادی عمل میکند؛ دماسنجی که پیش از دیگر بخشها تب بحران را نشان میدهد.
🔶گفتمان مداخله و ضدمداخله خارجی: در این سطح، دو روایت متقابل شکل گرفته است. از یکسو، روایت آمریکایی- اسرائیلی که با تهدید، مداخلهجویی لفظی و تلاش برای بهرهبرداری سیاسی از اعتراضات شناخته میشود. از سوی دیگر، روایت ضدمداخله که در مواضع وزارت خارجه و دادستان کل کشور بازتاب دارد و تأکید میکند چنین مواضعی هزینه اعتراض مدنی را افزایش میدهد و مطالبات داخلی را وابسته و بیاعتبار جلوه میدهد و بدتر از همه به امنیتیشدن فضا دامن میزند. این گفتمان هشدار میدهد که دخالت خارجی، حتی در سطح گفتار، عملاً علیه خود اعتراض عمل میکند.
🔶گفتمان رادیکال- تحقیرآمیز : اظهارات توهینآمیز برخی چهرهها و روایتهای شتابزده رسانهای درباره معترضین، گرچه اقلیتاند، اما پیامدهای مهمی چون تشدید خشم اجتماعی، تعمیق شکاف نمادین میان «مردم» و «نخبگان سیاسی» و فرسایش سرمایه گفتوگو به همراه دارند. این گفتمان بیش از آنکه تحلیل تولید کند، هزینه سیاسی و اجتماعی میسازد و امکان مفاهمه را تضعیف میکند.
🔶گفتمان نارضایتی خاموش : در کنار گفتمانهای فعال و پر صدا، یک گفتمان کمتر دیدهشده اما بهمراتب تعیینکنندهتر وجود دارد: گفتمان نارضایتی خاموش. این گفتمان نه در خیابان لزوماً بروز مییابد، نه سخنگوی مشخص دارد و نه در قالب بیانیه و مطالبه سازمانیافته ظاهر میشود؛ اما بهصورت گسترده در لایههای مختلف جامعه جریان دارد.
ادامه و متن کامل به ویژه درباره بر هم کنش این گفتمان ها در لینک زیر👇👇
https://telegra.ph/ali-01-04-13
Telegraph
ali
نزاع گفتمانی در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ ماه نامه اقتصادی سیاسی انجمن شماره 32 دکتر علی میرزامحمدی (جامعه شناس) دیماه ۱۴۰۴ نه فقط صحنه اعتراض اجتماعی، بلکه عرصه نزاع گفتمانی بر سر تفسیر واقعیت است. مرور واکنشهای رسمی، رسانهای و تحلیلی نشان میدهد که میتوان…
🔥4👍2
یادداشت در روزنامه آرمان امروز
🔺به بهانه ایجاد میز مطالعات اعتراضات اجتماعی در موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم
🔺درباره میز مطالعات اعتراضات اجتماعی
✍علی میرزامحمدی
لینک یادداشت
https://armandaily.ir/?p=119670
🔺به بهانه ایجاد میز مطالعات اعتراضات اجتماعی در موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم
🔺درباره میز مطالعات اعتراضات اجتماعی
✍علی میرزامحمدی
لینک یادداشت
https://armandaily.ir/?p=119670
روزنامه آرمان امروز
درباره میز مطالعات اعتراضات اجتماعی
دکتر علی میرزامحمدی / (جامعه شناس) آرمان امروز : راهاندازی «میز مطالعات اعتراضات اجتماعی» در مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم را در پی اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، باید بهمثابه نشانهای معنادار از پذیرش نهادی یک واقعیت دانست: اعتراض در ایران پدیدهای…
🔺تاملی بر دگرگونی سوگواری در ایران
✍️علی میرزامحمدی
🔺🔺روزنامه اعتماد _ ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ صفحه اول
سوگواری برای جانباختگان و قربانیان حوادث تلخ، واکنشی عمیقاً انسانی و اجتماعی است که همزمان کارکردی روانی و جمعی دارد. انسانها از خلال سوگواری میکوشند بار فقدان عزیزان خود را سبکتر کنند و احساس تنهایی در مصیبت را کاهش دهند.
🔺در جامعه ایران، سوگواری همواره در بستر آیینها، مناسک مذهبی و فرهنگهای محلی معنا یافته و علاوه بر تسکین فردی، نقش مهمی در بازتولید همبستگی اجتماعی ایفا کرده است. با این حال، گسترش شبکههای اجتماعی، این تجربه دیرپا را وارد مرحلهای تازه کرده و شکل نوینی از سوگ جمعی، یعنی سوگواری مجازی، را پدید آورده است که پیامدهای فرهنگی و اجتماعی قابل تأملی به همراه دارد.
🔺در گذشته، سوگواری عمدتاً در محدوده خانواده، محله یا اجتماع محلی رخ میداد و در چارچوب روابط چهره به چهره و نظم نمادین نسبتاً تثبیتشدهای قرار داشت. اما سوگواری مجازی به واسطه ویژگی فرازمانی و فرامکانی رسانههای دیجیتال، مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را درنوردیده است.
🔺یک حادثه تلخ میتواند در زمانی کوتاه به مسالهای ملی یا فراملی تبدیل شود و احساس اندوه مشترکی را در میان ایرانیان در نقاط مختلف کشور و خارج از مرزها برانگیزد. این وضعیت، از یکسو ظرفیت مهمی برای تقویت همبستگی و هویت ملی فراهم میکند و از سوی دیگر، الگوی تازهای از تجربه جمعی سوگ را شکل میدهد که الزاماً پایدار و عمیق نیست.
🔺سوگواری مجازی در مقایسه با سوگواری چهره به چهره، از تنوع و خلاقیت بیشتری برخوردار است. کاربران با استفاده از تصاویر گرافیکی، پوسترهای هنری، شعر، دلنوشته، موسیقی و ویدئو، روایتهای متکثری از سوگ میآفرینند که برخی از آنها بهسرعت فراگیر میشوند. آثار هنری دیجیتال هنرمندان ایرانی به یکی از خمیرمایههای اصلی سوگواری مجازی تبدیل شده است.
با این حال، این خلاقیت رسانهای، سوگواری را به پدیدهای وابسته به منطق دیدهشدن و بازنشر بدل میکند؛ منطقی که اغلب به افول سریع سوگ میانجامد. برخلاف سوگواری سنتی که فرآیندی زمانمند بود، سوگواری مجازی معمولاً پس از موج اولیه شوک، با فروکشکردن هیجانات، بهسرعت کاهش مییابد.
🔺یکی از مهمترین دگرگونیها، گسست نسبی سوگواری مجازی از روابط کنترلی قدرت است. در گذشته، سوگواری تا حد زیادی در چارچوبهای رسمی و عرفی هدایت میشد و امکان نقد در آن محدود بود. اما فضای مجازی بستری فراهم کرده که در آن، سوگ میتواند به «سوگواری انتقادی» بدل شود. این سوگواری نهتنها به فقدان میپردازد، بلکه ساختارهای تولیدکننده رنج را نیز به پرسش میکشد.
این ویژگی امکان بیان خشمهای فروخورده و مطالبات اجتماعی را فراهم میکند، اما همزمان میتواند شکاف میان مردم و حاکمیت را برجستهتر سازد.
🔺در این میان، خمیرمایه فرهنگی سوگواری نیز دستخوش تغییر شده است. اگرچه سوگواری انتقادی در ایران سابقهای طولانی و پیوندی عمیق با مذهب دارد، اما در فضای مجازی بهتدریج شاهد فاصلهگیری از عناصر صرفاً مذهبی و گرایش به عناصر انسانی، ملی و مدنی هستیم.
این دگرگونی گاه به وارونگی نمادین میانجامد؛ جایی که طنز تلخ، کنایه اعتراضی یا استفاده خلاقانه از نشانهها جایگزین نمادهای متعارف اندوه میشود و سوگ را به کنشی اعتراضی بدل میکند.
🔺در دو سال اخیر، هوش مصنوعی نیز بهعنوان عاملی نوظهور، نقشی مؤثر در سوگواری مجازی یافته است. الگوریتمها تعیین میکنند کدام روایتهای سوگ برجسته شوند و کدام به حاشیه بروند.
ابزارهای هوش مصنوعی تولید پوسترهای سوگواری، بازسازی تصاویر جانباختگان و نگارش متنهای تسلیت را آسان کردهاند. این روند مشارکت در سوگواری را افزایش میدهد، اما همزمان با خطر استانداردسازی احساسات و کالاییشدن سوگ می تواند از تیزی و ظرفیت انتقادی سوگواری بکاهد.
🔍در مجموع، سوگواری مجازی در ایران پدیدهای دو وجهی است. از یکسو، با اشتراکگذاری عواطف، میتواند به همبستگی ملی کمک کند؛ و از سوی دیگر، بستری برای بروز خشمهای اجتماعی و انتقاد از قدرتمندان فراهم میآورد.
🔍فهم انتقادی دگرگونی سوگواری در ایران، شرطی ضروری برای درک تحولات اجتماعی و پیامدهای هشدارآمیز آن است. این فهم نشان میدهد که نادیده گرفتن اندوه عمومی میتواند به انباشت نارضایتی بینجامد. در نتیجه، اقداماتی چون ابراز همدردی رسمی و بازتاب احساسات عمومی در فضاهای شهری و رسانههای ملی میتواند از شدت این نارضایتی بکاهد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی
🔺🔺روزنامه اعتماد _ ۲۳ بهمن ۱۴۰۴ صفحه اول
سوگواری برای جانباختگان و قربانیان حوادث تلخ، واکنشی عمیقاً انسانی و اجتماعی است که همزمان کارکردی روانی و جمعی دارد. انسانها از خلال سوگواری میکوشند بار فقدان عزیزان خود را سبکتر کنند و احساس تنهایی در مصیبت را کاهش دهند.
🔺در جامعه ایران، سوگواری همواره در بستر آیینها، مناسک مذهبی و فرهنگهای محلی معنا یافته و علاوه بر تسکین فردی، نقش مهمی در بازتولید همبستگی اجتماعی ایفا کرده است. با این حال، گسترش شبکههای اجتماعی، این تجربه دیرپا را وارد مرحلهای تازه کرده و شکل نوینی از سوگ جمعی، یعنی سوگواری مجازی، را پدید آورده است که پیامدهای فرهنگی و اجتماعی قابل تأملی به همراه دارد.
🔺در گذشته، سوگواری عمدتاً در محدوده خانواده، محله یا اجتماع محلی رخ میداد و در چارچوب روابط چهره به چهره و نظم نمادین نسبتاً تثبیتشدهای قرار داشت. اما سوگواری مجازی به واسطه ویژگی فرازمانی و فرامکانی رسانههای دیجیتال، مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را درنوردیده است.
🔺یک حادثه تلخ میتواند در زمانی کوتاه به مسالهای ملی یا فراملی تبدیل شود و احساس اندوه مشترکی را در میان ایرانیان در نقاط مختلف کشور و خارج از مرزها برانگیزد. این وضعیت، از یکسو ظرفیت مهمی برای تقویت همبستگی و هویت ملی فراهم میکند و از سوی دیگر، الگوی تازهای از تجربه جمعی سوگ را شکل میدهد که الزاماً پایدار و عمیق نیست.
🔺سوگواری مجازی در مقایسه با سوگواری چهره به چهره، از تنوع و خلاقیت بیشتری برخوردار است. کاربران با استفاده از تصاویر گرافیکی، پوسترهای هنری، شعر، دلنوشته، موسیقی و ویدئو، روایتهای متکثری از سوگ میآفرینند که برخی از آنها بهسرعت فراگیر میشوند. آثار هنری دیجیتال هنرمندان ایرانی به یکی از خمیرمایههای اصلی سوگواری مجازی تبدیل شده است.
با این حال، این خلاقیت رسانهای، سوگواری را به پدیدهای وابسته به منطق دیدهشدن و بازنشر بدل میکند؛ منطقی که اغلب به افول سریع سوگ میانجامد. برخلاف سوگواری سنتی که فرآیندی زمانمند بود، سوگواری مجازی معمولاً پس از موج اولیه شوک، با فروکشکردن هیجانات، بهسرعت کاهش مییابد.
🔺یکی از مهمترین دگرگونیها، گسست نسبی سوگواری مجازی از روابط کنترلی قدرت است. در گذشته، سوگواری تا حد زیادی در چارچوبهای رسمی و عرفی هدایت میشد و امکان نقد در آن محدود بود. اما فضای مجازی بستری فراهم کرده که در آن، سوگ میتواند به «سوگواری انتقادی» بدل شود. این سوگواری نهتنها به فقدان میپردازد، بلکه ساختارهای تولیدکننده رنج را نیز به پرسش میکشد.
این ویژگی امکان بیان خشمهای فروخورده و مطالبات اجتماعی را فراهم میکند، اما همزمان میتواند شکاف میان مردم و حاکمیت را برجستهتر سازد.
🔺در این میان، خمیرمایه فرهنگی سوگواری نیز دستخوش تغییر شده است. اگرچه سوگواری انتقادی در ایران سابقهای طولانی و پیوندی عمیق با مذهب دارد، اما در فضای مجازی بهتدریج شاهد فاصلهگیری از عناصر صرفاً مذهبی و گرایش به عناصر انسانی، ملی و مدنی هستیم.
این دگرگونی گاه به وارونگی نمادین میانجامد؛ جایی که طنز تلخ، کنایه اعتراضی یا استفاده خلاقانه از نشانهها جایگزین نمادهای متعارف اندوه میشود و سوگ را به کنشی اعتراضی بدل میکند.
🔺در دو سال اخیر، هوش مصنوعی نیز بهعنوان عاملی نوظهور، نقشی مؤثر در سوگواری مجازی یافته است. الگوریتمها تعیین میکنند کدام روایتهای سوگ برجسته شوند و کدام به حاشیه بروند.
ابزارهای هوش مصنوعی تولید پوسترهای سوگواری، بازسازی تصاویر جانباختگان و نگارش متنهای تسلیت را آسان کردهاند. این روند مشارکت در سوگواری را افزایش میدهد، اما همزمان با خطر استانداردسازی احساسات و کالاییشدن سوگ می تواند از تیزی و ظرفیت انتقادی سوگواری بکاهد.
🔍در مجموع، سوگواری مجازی در ایران پدیدهای دو وجهی است. از یکسو، با اشتراکگذاری عواطف، میتواند به همبستگی ملی کمک کند؛ و از سوی دیگر، بستری برای بروز خشمهای اجتماعی و انتقاد از قدرتمندان فراهم میآورد.
🔍فهم انتقادی دگرگونی سوگواری در ایران، شرطی ضروری برای درک تحولات اجتماعی و پیامدهای هشدارآمیز آن است. این فهم نشان میدهد که نادیده گرفتن اندوه عمومی میتواند به انباشت نارضایتی بینجامد. در نتیجه، اقداماتی چون ابراز همدردی رسمی و بازتاب احساسات عمومی در فضاهای شهری و رسانههای ملی میتواند از شدت این نارضایتی بکاهد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤5
🔺رضایت از حکمرانی در شرایط بحرانی
✍️علی میرزامحمدی
هرچند میزان رضایت مردم از حکمرانی در همه شرایط زمانی برای حاکمیتها و نظامهای سیاسی اهمیت دارد، اما این موضوع در شرایط بحرانی برای بقای آنها اهمیتی حیاتی پیدا میکند؛ بهویژه اگر نظام سیاسی دارای رقبـا و آلترناتیوهای در حال رشد باشد یا در تخاصم با دولتهایی قرار گیرد که به تغییر آن نظام علاقهمندند. در چنین شرایطی، مسئله رضایت مردمی نیازمند تأملی جدیتر است.
🔍در این زمینه، دو سؤال کلیدی مطرح میشود:
❓نخست، حاکمیت از چه طریقهایی میتواند به درکی واقعبینانه از میزان رضایت مردم از حکمرانی دست یابد؟
❓دوم، این رضایت چگونه برای افکار عمومی جهانی، کشورهای متخاصم و آلترناتیوهای فعال در داخل و خارج از کشور بازنمایی میشود؟
🔅در پاسخ به سؤال نخست باید گفت شیوههای مختلفی برای سنجش میزان رضایت وجود دارد؛ از جمله اجرای پیمایشهای اجتماعی توسط پژوهشگران بیطرف و حرفهای. همچنین با تحلیل دادههای شبکههای اجتماعی از طریق هوش مصنوعی میتوان تصویری کلی از میزان رضایت یا نارضایتی مردم به دست آورد.
🔺با این حال، تجربه نشان میدهد که حاکمیتها معمولاً میزان رضایت عمومی را بالاتر از سطح واقعی آن اعلام میکنند. افزون بر این، بسیاری از آنها اساساً حاضر به پذیرش ریسک سنجش واقعی رضایت نیستند و به شیوههایی از نمایش رضایت مردم از حکمرانی بسنده میکنند که هزینه و ریسک سیاسی کمتری دارد.
🔅در پاسخ به پرسش دوم باید گفت نمایش رسانهای رضایت و حمایت از حکمرانی نیازمند بهکارگیری اصول روانشناختی، جامعهشناختی و مهارتهای بازتاب رسانهای است. حاکمیتها برای ناامید کردن رقبای داخلی و خارجی میکوشند این تصور را القا کنند که از حمایت اکثریت مردم برخوردارند.
🔺این فرایند معمولاً در دو مرحله انجام میشود: نخست، فراخوان جناحهای حامی حکومت برای حضور در صحنه، مانند راهپیماییها و تجمعات؛ و دوم، بازتاب رسانهای این حضورها. این دو مرحله در رابطهای متقابل با یکدیگر قرار دارند و یکدیگر را تقویت میکنند. با این حال، گاه میان بازتاب رسانهای و واقعیتهای میدانی شکافی عمیق شکل میگیرد.
🔺در چنین وضعیتی، رسانههای رسمی به دلیل کاهش قدرت اقناع اجتماعی و جهانی، ناگزیر به استفاده از شگردهای رسانهای برای نمایش رضایت میشوند. با ظهور هوش مصنوعی، امکان بهکارگیری این شگردها افزایش یافته است؛ اما در عین حال، افشای احتمالی آنها میتواند به رسوایی رسانهای، سلب اعتماد عمومی و جهانی و فراهم شدن سوژه برای جریانهای ضد حاکمیت منجر شود.
🔺از سوی دیگر، دولتهای متخاصم با بهرهگیری از ابزارهایی مانند تصاویر ماهوارهای میتوانند میزان غیرواقعی بودن برخی بازنماییها را تشخیص دهند. افزون بر این، خود مردم نیز یکی از مهمترین شاخصها در ارزیابی این نوع روایتها هستند؛ زیرا بر اساس تجربههای زیسته خود، بازتابهای رسانهای را داوری میکنند.
🔍رصد میزان رضایت از حکمرانی تنها برای بازیگران داخلی اهمیت ندارد. این موضوع برای کشورهای همسایه نیز مهم است؛ زیرا نارضایتی اجتماعی و سیاسی میتواند به سرایت بیثباتی، افزایش موجهای مهاجرت و تشدید فرار سرمایه و انتقال سرمایهگذاریها به کشورهای رقیب منجر شود.
🔺واقعیت آن است که در اتاقهای فکر سیاستگذاری، رضایت واقعی از حکمرانی باید مبنای تغییر و اصلاح سیاستها قرار گیرد، نه رضایت القایی و بازتاب رسانهای آن؛ رضایتی که غالباً با واقعیتهای میدانی متفاوت و حتی متضاد است.
🔺شاید در دهههای گذشته، از طریق شگردهای رسانهای میشد رقبای داخلی و خارجی را از امکان تغییر نظام سیاسی ناامید کرد؛ اما با گسترش شبکههای اجتماعی، این امر تنها زمانی ممکن است که بازتاب رسانهای با واقعیتهای اجتماعی همخوانی داشته باشد.
🔍برای قدرتهایی مانند آمریکا که منافع خود را در تغییر یا مهار نظامهای سیاسی خاص میبینند، نوسانات میزان حمایت مردمی از حکمرانی همواره بهدقت رصد میشود. تصمیمسازی در نظام حکمرانی آمریکا مبتنی بر تعامل میان نهادهای پژوهشی، رسانهای و سیاسی است.
🔺برای نمونه، «پیمایش ارزشهای جهانی» (World Values Survey) به مدیریت رونالد اینگلهارت، از طریق پیمایشهای دورهای، روند تغییر ارزشها و نگرشهای مردم کشورهای مختلف را بررسی میکند. این دادهها امروزه با تحلیل شبکههای اجتماعی تکمیل میشوند و مبنای ارزیابی پایگاه اجتماعی آلترناتیوها و اصلاح سیاستهای آینده قرار میگیرند.
🔺از این منظر، رضایت از حکمرانی در شرایط بحرانی به عنصری تعیینکننده تبدیل میشود و اصلاح سیاستها در راستای افزایش رضایت واقعی مردم ضرورتی اجتنابناپذیر است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی
هرچند میزان رضایت مردم از حکمرانی در همه شرایط زمانی برای حاکمیتها و نظامهای سیاسی اهمیت دارد، اما این موضوع در شرایط بحرانی برای بقای آنها اهمیتی حیاتی پیدا میکند؛ بهویژه اگر نظام سیاسی دارای رقبـا و آلترناتیوهای در حال رشد باشد یا در تخاصم با دولتهایی قرار گیرد که به تغییر آن نظام علاقهمندند. در چنین شرایطی، مسئله رضایت مردمی نیازمند تأملی جدیتر است.
🔍در این زمینه، دو سؤال کلیدی مطرح میشود:
❓نخست، حاکمیت از چه طریقهایی میتواند به درکی واقعبینانه از میزان رضایت مردم از حکمرانی دست یابد؟
❓دوم، این رضایت چگونه برای افکار عمومی جهانی، کشورهای متخاصم و آلترناتیوهای فعال در داخل و خارج از کشور بازنمایی میشود؟
🔅در پاسخ به سؤال نخست باید گفت شیوههای مختلفی برای سنجش میزان رضایت وجود دارد؛ از جمله اجرای پیمایشهای اجتماعی توسط پژوهشگران بیطرف و حرفهای. همچنین با تحلیل دادههای شبکههای اجتماعی از طریق هوش مصنوعی میتوان تصویری کلی از میزان رضایت یا نارضایتی مردم به دست آورد.
🔺با این حال، تجربه نشان میدهد که حاکمیتها معمولاً میزان رضایت عمومی را بالاتر از سطح واقعی آن اعلام میکنند. افزون بر این، بسیاری از آنها اساساً حاضر به پذیرش ریسک سنجش واقعی رضایت نیستند و به شیوههایی از نمایش رضایت مردم از حکمرانی بسنده میکنند که هزینه و ریسک سیاسی کمتری دارد.
🔅در پاسخ به پرسش دوم باید گفت نمایش رسانهای رضایت و حمایت از حکمرانی نیازمند بهکارگیری اصول روانشناختی، جامعهشناختی و مهارتهای بازتاب رسانهای است. حاکمیتها برای ناامید کردن رقبای داخلی و خارجی میکوشند این تصور را القا کنند که از حمایت اکثریت مردم برخوردارند.
🔺این فرایند معمولاً در دو مرحله انجام میشود: نخست، فراخوان جناحهای حامی حکومت برای حضور در صحنه، مانند راهپیماییها و تجمعات؛ و دوم، بازتاب رسانهای این حضورها. این دو مرحله در رابطهای متقابل با یکدیگر قرار دارند و یکدیگر را تقویت میکنند. با این حال، گاه میان بازتاب رسانهای و واقعیتهای میدانی شکافی عمیق شکل میگیرد.
🔺در چنین وضعیتی، رسانههای رسمی به دلیل کاهش قدرت اقناع اجتماعی و جهانی، ناگزیر به استفاده از شگردهای رسانهای برای نمایش رضایت میشوند. با ظهور هوش مصنوعی، امکان بهکارگیری این شگردها افزایش یافته است؛ اما در عین حال، افشای احتمالی آنها میتواند به رسوایی رسانهای، سلب اعتماد عمومی و جهانی و فراهم شدن سوژه برای جریانهای ضد حاکمیت منجر شود.
🔺از سوی دیگر، دولتهای متخاصم با بهرهگیری از ابزارهایی مانند تصاویر ماهوارهای میتوانند میزان غیرواقعی بودن برخی بازنماییها را تشخیص دهند. افزون بر این، خود مردم نیز یکی از مهمترین شاخصها در ارزیابی این نوع روایتها هستند؛ زیرا بر اساس تجربههای زیسته خود، بازتابهای رسانهای را داوری میکنند.
🔍رصد میزان رضایت از حکمرانی تنها برای بازیگران داخلی اهمیت ندارد. این موضوع برای کشورهای همسایه نیز مهم است؛ زیرا نارضایتی اجتماعی و سیاسی میتواند به سرایت بیثباتی، افزایش موجهای مهاجرت و تشدید فرار سرمایه و انتقال سرمایهگذاریها به کشورهای رقیب منجر شود.
🔺واقعیت آن است که در اتاقهای فکر سیاستگذاری، رضایت واقعی از حکمرانی باید مبنای تغییر و اصلاح سیاستها قرار گیرد، نه رضایت القایی و بازتاب رسانهای آن؛ رضایتی که غالباً با واقعیتهای میدانی متفاوت و حتی متضاد است.
🔺شاید در دهههای گذشته، از طریق شگردهای رسانهای میشد رقبای داخلی و خارجی را از امکان تغییر نظام سیاسی ناامید کرد؛ اما با گسترش شبکههای اجتماعی، این امر تنها زمانی ممکن است که بازتاب رسانهای با واقعیتهای اجتماعی همخوانی داشته باشد.
🔍برای قدرتهایی مانند آمریکا که منافع خود را در تغییر یا مهار نظامهای سیاسی خاص میبینند، نوسانات میزان حمایت مردمی از حکمرانی همواره بهدقت رصد میشود. تصمیمسازی در نظام حکمرانی آمریکا مبتنی بر تعامل میان نهادهای پژوهشی، رسانهای و سیاسی است.
🔺برای نمونه، «پیمایش ارزشهای جهانی» (World Values Survey) به مدیریت رونالد اینگلهارت، از طریق پیمایشهای دورهای، روند تغییر ارزشها و نگرشهای مردم کشورهای مختلف را بررسی میکند. این دادهها امروزه با تحلیل شبکههای اجتماعی تکمیل میشوند و مبنای ارزیابی پایگاه اجتماعی آلترناتیوها و اصلاح سیاستهای آینده قرار میگیرند.
🔺از این منظر، رضایت از حکمرانی در شرایط بحرانی به عنصری تعیینکننده تبدیل میشود و اصلاح سیاستها در راستای افزایش رضایت واقعی مردم ضرورتی اجتنابناپذیر است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤3
🔺ایرانیان و روزه داری در عصر دیجیتال
✍️علی میرزامحمدی
سنت روزهداری در ماه رمضان قرنهاست که در ایران رواج دارد و در گذر زمان، فراتر از یک فریضه دینی، به نوعی «زمان اجتماعی متمایز» بدل شده است. با گسترش شبکههای اجتماعی و زیست دیجیتال، این زمان اجتماعی نیز وارد قلمروی تازهای شده است. در این فضا، روزهداری نه فقط انجام میشود، بلکه روایت، داوری و حتی بازتعریف میشود.
پرسش اصلی این است که در این میدان پرصدا، روزهداری در میان ایرانیان امروز چگونه فهم و روایت میشود؟
بررسی محتوای رمضانی در فضای مجازی نشان میدهد که با مجموعهای از میدانهای معنایی درهمتنیده مواجهایم که هر یک وجهی از این تحول را آشکار میکند.
نوستالژی رمضانی؛ بازسازی گذشته بهمثابه پناه فرهنگی: بخش قابل توجهی از محتوای رمضانی در شبکههای اجتماعی، آکنده از نوستالژی است: تصاویر سفرههای ساده افطار، صدای ربنای شجریان، برنامههای تلویزیونی دهههای پیشین و خاطرات کودکی.
این نوستالژی را میتوان فراتر از حسرتی فردی، نوعی بازسازی جمعی گذشته دانست؛ بازسازی که در آن رمضان «دیروز» اغلب آرامتر، اخلاقیتر و منسجمتر از اکنون تصویر میشود.
این تصویر، الزاماً بازتاب دقیق تاریخ نیست، بلکه برساختهای از حافظه جمعی است که در نسبت با اکنون پرتنش شکل میگیرد. در شرایطی که نااطمینانیهای اقتصادی و اجتماعی افزایش یافتهاند، رجوع به رمضان گذشته میتواند کارکردی تسکیندهنده و هویتبخش داشته باشد؛ گویی گذشتهای معنابخش، بهمثابه پناهی نمادین، در برابر اضطرابهای امروز فراخوانده میشود.
طنز رمضانی؛ زبان نرم انتقاد اجتماعی: در کنار نوستالژی، طنز یکی از پررنگترین شیوههای بیان تجربه رمضان در فضای مجازی است. شوخیهایی مانند «روزه با ریال، افطار با دلار» یا روایتهای طنزآمیز از قیمت زولبیا و بامیه، بیش از آنکه صرفاً خندهدار باشند، حامل نوعی نقد نمادین هستند. این طنزها، تضاد میان معنای اخلاقی روزه (ریاضت، همدلی با محرومان) و تجربه زیسته معیشتی را برجسته میکنند.
در این روایتها، گرسنگی اختیاری روزهدار با گرسنگی ناخواسته ناشی از فشار اقتصادی درهم میآمیزد. طنز، در این میان، نه زبان تقابل مستقیم، بلکه ابزار بیان غیرمستقیم نابرابری و فشار اجتماعی است؛ زبانی که امکان گفتن را در شرایط محدود فراهم میکند.
جابجایی معنا از فقه فردی به اخلاق اجتماعی: یکی از معنادارترین تحولات گفتمان رمضانی در فضای دیجیتال، جابجایی کانون توجه از جزئیات فقهی به دغدغههای اخلاقی و اجتماعی است. تکرار جملاتی مانند «روزه فقط نخوردن نیست» یا «نخوردن مال مردم، روزه دوازدهماهه است»، نشاندهنده نوعی بازتعریف معنای روزهداری است.
در این نگاه، مسئله اصلی نه صرفاً صحت یا بطلان روزه، بلکه نسبت روزهداری با عدالت، صداقت و مسئولیت اجتماعی است. این تحول را میتوان نشانهای از دینداری تفسیری دانست؛ دینداری که میکوشد میان مناسک فردی و اخلاق اجتماعی پیوند برقرار کند، بیآنکه لزوماً وارد مجادلات صریح شود.
نمادها و زبان؛ ربنای شجریان و مقاومت نرم فرهنگی: ربنای شجریان به عنوان یک عنصر فرهنگی رمضانی برای بسیاری، صرفاً یک اثر موسیقایی نیست، بلکه بخشی از خاطره جمعی و تجربه زیسته معنویت رمضان است. بازنشر آن در فضای مجازی را میتوان نوعی حفظ و بازتملک نمادین حافظه فرهنگی دانست.
همزمان، بازیهای زبانی با فعل «خوردن» مانند «خوردن حق»، «خوردن غصه»، «خوردن خون دل»، به ابزار ظریفی برای بیان نقد بدل شدهاند. این استفاده خلاقانه از زبان، امکان طرح پرسشهای اخلاقی و اجتماعی را در قالب طنز و ایهام فراهم میکند؛ نوعی مقاومت نرم زبانی که کمهزینه اما معنادار است.
بدن، سلامت و معنویت؛ شخصیشدن تجربه روزه: انیمیشنها، کلیپهای آموزشی و روایتهای پزشکی از فواید روزه در فضای مجازی نشان میدهد بدن به یکی از میدانهای اصلی معناپردازی رمضان بدل شده است. در این روایتها، روزهداری نه فقط عبادت، بلکه کنشی مرتبط با سلامت جسم و روان معرفی میشود.
این رویکرد، نشاندهنده تلاشی برای معنادار کردن این مناسک در زبان علم، سلامت و تجربه فردی است. این تلاش بهویژه برای نسلهای جدید، امکان پیوند میان ایمان، عقلانیت و زیست روزمره را فراهم میکند.
در مجموع فضای مجازی، روزهداری را به میدانی چندصدایی بدل کرده است؛ میدانی که در آن نوستالژی، طنز، اخلاق، بدن، خاطره و نقد نرم در کنار هم حضور دارند و گاه با یکدیگر وارد گفتوگو یا تنش میشوند.
این وضعیت را بیشتر میتوان نشانه تغییر زبان و شکل دینداری تلقی کرد؛ تغییری که در آن، معنا نه از مسیر نسخههای واحد، بلکه در دل تجربههای متکثر و گفتوگوهای غیررسمی ساخته میشود. رمضان دیجیتال، آیینهای است که پیچیدگیهای جامعه ایرانی امروز را بازتاب میدهد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی
سنت روزهداری در ماه رمضان قرنهاست که در ایران رواج دارد و در گذر زمان، فراتر از یک فریضه دینی، به نوعی «زمان اجتماعی متمایز» بدل شده است. با گسترش شبکههای اجتماعی و زیست دیجیتال، این زمان اجتماعی نیز وارد قلمروی تازهای شده است. در این فضا، روزهداری نه فقط انجام میشود، بلکه روایت، داوری و حتی بازتعریف میشود.
پرسش اصلی این است که در این میدان پرصدا، روزهداری در میان ایرانیان امروز چگونه فهم و روایت میشود؟
بررسی محتوای رمضانی در فضای مجازی نشان میدهد که با مجموعهای از میدانهای معنایی درهمتنیده مواجهایم که هر یک وجهی از این تحول را آشکار میکند.
نوستالژی رمضانی؛ بازسازی گذشته بهمثابه پناه فرهنگی: بخش قابل توجهی از محتوای رمضانی در شبکههای اجتماعی، آکنده از نوستالژی است: تصاویر سفرههای ساده افطار، صدای ربنای شجریان، برنامههای تلویزیونی دهههای پیشین و خاطرات کودکی.
این نوستالژی را میتوان فراتر از حسرتی فردی، نوعی بازسازی جمعی گذشته دانست؛ بازسازی که در آن رمضان «دیروز» اغلب آرامتر، اخلاقیتر و منسجمتر از اکنون تصویر میشود.
این تصویر، الزاماً بازتاب دقیق تاریخ نیست، بلکه برساختهای از حافظه جمعی است که در نسبت با اکنون پرتنش شکل میگیرد. در شرایطی که نااطمینانیهای اقتصادی و اجتماعی افزایش یافتهاند، رجوع به رمضان گذشته میتواند کارکردی تسکیندهنده و هویتبخش داشته باشد؛ گویی گذشتهای معنابخش، بهمثابه پناهی نمادین، در برابر اضطرابهای امروز فراخوانده میشود.
طنز رمضانی؛ زبان نرم انتقاد اجتماعی: در کنار نوستالژی، طنز یکی از پررنگترین شیوههای بیان تجربه رمضان در فضای مجازی است. شوخیهایی مانند «روزه با ریال، افطار با دلار» یا روایتهای طنزآمیز از قیمت زولبیا و بامیه، بیش از آنکه صرفاً خندهدار باشند، حامل نوعی نقد نمادین هستند. این طنزها، تضاد میان معنای اخلاقی روزه (ریاضت، همدلی با محرومان) و تجربه زیسته معیشتی را برجسته میکنند.
در این روایتها، گرسنگی اختیاری روزهدار با گرسنگی ناخواسته ناشی از فشار اقتصادی درهم میآمیزد. طنز، در این میان، نه زبان تقابل مستقیم، بلکه ابزار بیان غیرمستقیم نابرابری و فشار اجتماعی است؛ زبانی که امکان گفتن را در شرایط محدود فراهم میکند.
جابجایی معنا از فقه فردی به اخلاق اجتماعی: یکی از معنادارترین تحولات گفتمان رمضانی در فضای دیجیتال، جابجایی کانون توجه از جزئیات فقهی به دغدغههای اخلاقی و اجتماعی است. تکرار جملاتی مانند «روزه فقط نخوردن نیست» یا «نخوردن مال مردم، روزه دوازدهماهه است»، نشاندهنده نوعی بازتعریف معنای روزهداری است.
در این نگاه، مسئله اصلی نه صرفاً صحت یا بطلان روزه، بلکه نسبت روزهداری با عدالت، صداقت و مسئولیت اجتماعی است. این تحول را میتوان نشانهای از دینداری تفسیری دانست؛ دینداری که میکوشد میان مناسک فردی و اخلاق اجتماعی پیوند برقرار کند، بیآنکه لزوماً وارد مجادلات صریح شود.
نمادها و زبان؛ ربنای شجریان و مقاومت نرم فرهنگی: ربنای شجریان به عنوان یک عنصر فرهنگی رمضانی برای بسیاری، صرفاً یک اثر موسیقایی نیست، بلکه بخشی از خاطره جمعی و تجربه زیسته معنویت رمضان است. بازنشر آن در فضای مجازی را میتوان نوعی حفظ و بازتملک نمادین حافظه فرهنگی دانست.
همزمان، بازیهای زبانی با فعل «خوردن» مانند «خوردن حق»، «خوردن غصه»، «خوردن خون دل»، به ابزار ظریفی برای بیان نقد بدل شدهاند. این استفاده خلاقانه از زبان، امکان طرح پرسشهای اخلاقی و اجتماعی را در قالب طنز و ایهام فراهم میکند؛ نوعی مقاومت نرم زبانی که کمهزینه اما معنادار است.
بدن، سلامت و معنویت؛ شخصیشدن تجربه روزه: انیمیشنها، کلیپهای آموزشی و روایتهای پزشکی از فواید روزه در فضای مجازی نشان میدهد بدن به یکی از میدانهای اصلی معناپردازی رمضان بدل شده است. در این روایتها، روزهداری نه فقط عبادت، بلکه کنشی مرتبط با سلامت جسم و روان معرفی میشود.
این رویکرد، نشاندهنده تلاشی برای معنادار کردن این مناسک در زبان علم، سلامت و تجربه فردی است. این تلاش بهویژه برای نسلهای جدید، امکان پیوند میان ایمان، عقلانیت و زیست روزمره را فراهم میکند.
در مجموع فضای مجازی، روزهداری را به میدانی چندصدایی بدل کرده است؛ میدانی که در آن نوستالژی، طنز، اخلاق، بدن، خاطره و نقد نرم در کنار هم حضور دارند و گاه با یکدیگر وارد گفتوگو یا تنش میشوند.
این وضعیت را بیشتر میتوان نشانه تغییر زبان و شکل دینداری تلقی کرد؛ تغییری که در آن، معنا نه از مسیر نسخههای واحد، بلکه در دل تجربههای متکثر و گفتوگوهای غیررسمی ساخته میشود. رمضان دیجیتال، آیینهای است که پیچیدگیهای جامعه ایرانی امروز را بازتاب میدهد.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤3👍1
بخش قابل توجهی از محتوای رمضانی در شبکههای اجتماعی، آکنده از نوستالژی است: تصاویر سفرههای ساده افطار، صدای ربنای شجریان، برنامههای تلویزیونی دهههای پیشین و خاطرات کودکی.
این نوستالژی را میتوان فراتر از حسرتی فردی، نوعی بازسازی جمعی گذشته دانست؛ بازسازی که در آن رمضان «دیروز» اغلب آرامتر، اخلاقیتر و منسجمتر از اکنون تصویر میشود.
این تصویر، الزاماً بازتاب دقیق تاریخ نیست، بلکه برساختهای از حافظه جمعی است که در نسبت با اکنون پرتنش شکل میگیرد.
در شرایطی که نااطمینانیهای اقتصادی و اجتماعی افزایش یافتهاند، رجوع به رمضان گذشته میتواند کارکردی تسکیندهنده و هویتبخش داشته باشد؛ گویی گذشتهای معنابخش، بهمثابه پناهی نمادین، در برابر اضطرابهای امروز فراخوانده میشود.
این نوستالژی را میتوان فراتر از حسرتی فردی، نوعی بازسازی جمعی گذشته دانست؛ بازسازی که در آن رمضان «دیروز» اغلب آرامتر، اخلاقیتر و منسجمتر از اکنون تصویر میشود.
این تصویر، الزاماً بازتاب دقیق تاریخ نیست، بلکه برساختهای از حافظه جمعی است که در نسبت با اکنون پرتنش شکل میگیرد.
در شرایطی که نااطمینانیهای اقتصادی و اجتماعی افزایش یافتهاند، رجوع به رمضان گذشته میتواند کارکردی تسکیندهنده و هویتبخش داشته باشد؛ گویی گذشتهای معنابخش، بهمثابه پناهی نمادین، در برابر اضطرابهای امروز فراخوانده میشود.
❤3
در کنار نوستالژی، طنز یکی از پررنگترین شیوههای بیان تجربه رمضان در فضای مجازی است.
شوخیهایی مانند «روزه با ریال، افطار با دلار» یا روایتهای طنزآمیز از قیمت زولبیا و بامیه، بیش از آنکه صرفاً خندهدار باشند، حامل نوعی نقد نمادین هستند.
این طنزها، تضاد میان معنای اخلاقی روزه (ریاضت، همدلی با محرومان) و تجربه زیسته معیشتی را برجسته میکنند.
در این روایتها، گرسنگی اختیاری روزهدار با گرسنگی ناخواسته ناشی از فشار اقتصادی درهم میآمیزد.
طنز، در این میان، نه زبان تقابل مستقیم، بلکه ابزار بیان غیرمستقیم نابرابری و فشار اجتماعی است؛ زبانی که امکان گفتن را در شرایط محدود فراهم میکند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
شوخیهایی مانند «روزه با ریال، افطار با دلار» یا روایتهای طنزآمیز از قیمت زولبیا و بامیه، بیش از آنکه صرفاً خندهدار باشند، حامل نوعی نقد نمادین هستند.
این طنزها، تضاد میان معنای اخلاقی روزه (ریاضت، همدلی با محرومان) و تجربه زیسته معیشتی را برجسته میکنند.
در این روایتها، گرسنگی اختیاری روزهدار با گرسنگی ناخواسته ناشی از فشار اقتصادی درهم میآمیزد.
طنز، در این میان، نه زبان تقابل مستقیم، بلکه ابزار بیان غیرمستقیم نابرابری و فشار اجتماعی است؛ زبانی که امکان گفتن را در شرایط محدود فراهم میکند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤2👍1
اکثریت ایرانیان در طول عمر خود از ۳۱ استان کشور فقط به چند تای آنها مسافرت می کنند آن هم گذری!
افسوس که ایرانیان تجربه ای عینی از همدیگر ندارند و این خطری بزرگ برای آینده آن است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
افسوس که ایرانیان تجربه ای عینی از همدیگر ندارند و این خطری بزرگ برای آینده آن است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍2
🔺از ایران انتزاعی تا ایران زیسته
✍️علی میرزامحمدی
در طول برخی مسافرتها به شهرهای مختلف ایران، از شهروندان درباره تجربه سفرشان به دیگر استانها پرسوجو میکنم. نکتهای که بارها تکرار میشود، محدود بودن جغرافیای زیستتجربی ایرانیان است؛ بهگونهای که بسیاری از افراد، حتی در سنین میانسالی، هرگز به بخشهای مهمی از کشور خود سفر نکردهاند.
🔍برای مثال، ترکهای آذربایجان در طول عمر خود حتی یکبار هم به سیستان و بلوچستان نرفتهاند و در مقابل، بسیاری از بلوچها نیز تجربهای ملموس از شهرها و مناسبات اجتماعی ترکهای آذربایجان ندارند. این مثالها، هرچند مبتنی بر مشاهدات میدانی غیررسمیاند، اما نشانه مسئلهای اجتماعی و فراگیر هستند.
🔺نمیدانم آیا پژوهش جامع و مستقلی درباره الگوی سفرهای بیناستانی در ایران انجام شده است یا نه، اما شواهد موجود نشان میدهد آمارهای رسمی گردشگری که اغلب بر مبنای اقامت یا تردد سنجیده میشوند تصویری ناقص از واقعیت اجتماعی سفر ارائه میدهند.
آنچه کمتر دیده میشود، میزان و کیفیت تعامل فرهنگی و زیستجهانی میان مردم استانهای مختلف است؛ تعاملی که نقشی اساسی در شکلگیری و بازتولید هویت ملی دارد.
❓در مواجهه با عدم سفر اقوام و ساکنان استانها به دیگر مناطق کشور، پرسشی بنیادین مطرح میشود: آیا این مسئله بیش از آنکه ریشه در ناتوانی مالی داشته باشد، ناشی از عدم تمایل، ناآشنایی یا پیشداوریهای فرهنگی نسبت به «دیگری ایرانی» نیست؟
بیتردید، محدودیتهای اقتصادی، کاهش قدرت خرید و افزایش هزینههای حملونقل و اقامت، بهویژه در سالهای اخیر، مانعی جدی برای سفر محسوب میشود و برای بخش بزرگی از جامعه، سفر را به امری دشوار بدل کرده است.
با این حال، تقلیل مساله ایرانگردی به عامل اقتصادی، نادیده گرفتن لایههای اجتماعی و فرهنگی آن است. در کنار عامل اقتصادی، نوعی عدم شناخت متقابل و گاه تلقیهای کلیشهای یا حتی امنیتی نسبت به برخی مناطق و اقوام ایرانی نیز وجود دارد.
🔺این دو عامل (فقر اقتصادی و فقر شناختی) در رابطهای دیالکتیکی یکدیگر را بازتولید میکنند. ناتوانی مالی به سفر نرفتن میانجامد، سفر نرفتن ناآشنایی را تشدید میکند و ناآشنایی، تمایل به سفر را کاهش میدهد. پیامد این چرخه، تضعیف همبستگی اجتماعی و فرسایش تدریجی هویت ملی است.
🔺ایران با ۳۱ استان و تنوع کمنظیر اقلیمی، قومی و فرهنگی، ظرفیت عظیمی برای گردشگری درونوطنی دارد. از کویرهای مرکزی تا سواحل مکران و از جنگلهای هیرکانی تا خوزستان چندفرهنگی، هر استان میتواند فرصتی برای شناخت «ایران متکثر» باشد.
با این حال، این ظرفیت هنوز به پروژهای منسجم برای تقویت هویت ملی تبدیل نشده و اغلب بهصورت نابرابر مورد استفاده قرار میگیرد.
🔅تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد گردشگری داخلی صرفاً یک فعالیت اقتصادی نیست، بلکه ابزاری مؤثر برای ملتسازی و کاهش شکافهای منطقهای است. دولتها با یارانههای سفر، تورهای آموزشی و روایتسازی رسانهای، شهروندان را به شناخت جغرافیای انسانی کشور خود ترغیب میکنند. در این چارچوب، سفر نوعی آموزش غیررسمی شهروندی محسوب میشود.
🔺نبود تجربه زیسته مستقیم، زمینهساز شکلگیری تصاویر ذهنی کلیشهای درباره اقوام مختلف میشود؛ تصاویری که اغلب محصول روایتهای ناقص رسانهای و بازنماییهای اغراقآمیز فضای مجازیاند.
در چنین شرایطی، «دیگری قومی» به امری انتزاعی و دور بدل میشود. ایرانگردی میتواند این پیشداوریها را به چالش بکشد و دیگری انتزاعی را به «هموطن ملموس» تبدیل کند.
🔺از منظر اقتصادی، گسترش گردشگری داخلی، بهویژه در مناطق کمتر برخوردار، میتواند به رونق بومگردی، صنایع دستی و اقتصاد خرد محلی بینجامد و احساس دیدهشدن و بهرسمیتشناختهشدن را در این مناطق تقویت کند.
🔺سفر، فراتر از کارکرد اقتصادی، به افزایش نشاط اجتماعی و تقویت سرمایه اجتماعی کمک میکند. با این حال، سفر بدون سواد گردشگری میتواند تنشزا باشد و نگاه نابرابر به فرهنگهای محلی را بازتولید کند. ازاینرو، ارتقای سواد گردشگری شامل احترام به فرهنگ، محیطزیست و حساسیتهای اجتماعی مناطق مختلف، ضرورتی انکارناپذیر است.
🔺در حال حاضر، هزینه بالای سفر، ضعف زیرساختها و فقدان سیاستهای حمایتی هدفمند، از مهمترین موانع ایرانگردیاند. در کنار این عوامل، موانع فرهنگی و نبود روایتهای مثبت از برخی مناطق نیز تمایل به سفر را کاهش میدهد. رسانهها، نظام آموزشی و نهادهای مدنی میتوانند در اصلاح این تصویر نقشآفرین باشند.
🔺در نهایت، ایرانگردی نه تفریحی صرف، بلکه پروژهای فرهنگی و اجتماعی برای بازسازی پیوندهای ملی است؛ پروژهای که میتواند «ایران انتزاعی» را به «ایران زیسته» بدل کند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی
در طول برخی مسافرتها به شهرهای مختلف ایران، از شهروندان درباره تجربه سفرشان به دیگر استانها پرسوجو میکنم. نکتهای که بارها تکرار میشود، محدود بودن جغرافیای زیستتجربی ایرانیان است؛ بهگونهای که بسیاری از افراد، حتی در سنین میانسالی، هرگز به بخشهای مهمی از کشور خود سفر نکردهاند.
🔍برای مثال، ترکهای آذربایجان در طول عمر خود حتی یکبار هم به سیستان و بلوچستان نرفتهاند و در مقابل، بسیاری از بلوچها نیز تجربهای ملموس از شهرها و مناسبات اجتماعی ترکهای آذربایجان ندارند. این مثالها، هرچند مبتنی بر مشاهدات میدانی غیررسمیاند، اما نشانه مسئلهای اجتماعی و فراگیر هستند.
🔺نمیدانم آیا پژوهش جامع و مستقلی درباره الگوی سفرهای بیناستانی در ایران انجام شده است یا نه، اما شواهد موجود نشان میدهد آمارهای رسمی گردشگری که اغلب بر مبنای اقامت یا تردد سنجیده میشوند تصویری ناقص از واقعیت اجتماعی سفر ارائه میدهند.
آنچه کمتر دیده میشود، میزان و کیفیت تعامل فرهنگی و زیستجهانی میان مردم استانهای مختلف است؛ تعاملی که نقشی اساسی در شکلگیری و بازتولید هویت ملی دارد.
❓در مواجهه با عدم سفر اقوام و ساکنان استانها به دیگر مناطق کشور، پرسشی بنیادین مطرح میشود: آیا این مسئله بیش از آنکه ریشه در ناتوانی مالی داشته باشد، ناشی از عدم تمایل، ناآشنایی یا پیشداوریهای فرهنگی نسبت به «دیگری ایرانی» نیست؟
بیتردید، محدودیتهای اقتصادی، کاهش قدرت خرید و افزایش هزینههای حملونقل و اقامت، بهویژه در سالهای اخیر، مانعی جدی برای سفر محسوب میشود و برای بخش بزرگی از جامعه، سفر را به امری دشوار بدل کرده است.
با این حال، تقلیل مساله ایرانگردی به عامل اقتصادی، نادیده گرفتن لایههای اجتماعی و فرهنگی آن است. در کنار عامل اقتصادی، نوعی عدم شناخت متقابل و گاه تلقیهای کلیشهای یا حتی امنیتی نسبت به برخی مناطق و اقوام ایرانی نیز وجود دارد.
🔺این دو عامل (فقر اقتصادی و فقر شناختی) در رابطهای دیالکتیکی یکدیگر را بازتولید میکنند. ناتوانی مالی به سفر نرفتن میانجامد، سفر نرفتن ناآشنایی را تشدید میکند و ناآشنایی، تمایل به سفر را کاهش میدهد. پیامد این چرخه، تضعیف همبستگی اجتماعی و فرسایش تدریجی هویت ملی است.
🔺ایران با ۳۱ استان و تنوع کمنظیر اقلیمی، قومی و فرهنگی، ظرفیت عظیمی برای گردشگری درونوطنی دارد. از کویرهای مرکزی تا سواحل مکران و از جنگلهای هیرکانی تا خوزستان چندفرهنگی، هر استان میتواند فرصتی برای شناخت «ایران متکثر» باشد.
با این حال، این ظرفیت هنوز به پروژهای منسجم برای تقویت هویت ملی تبدیل نشده و اغلب بهصورت نابرابر مورد استفاده قرار میگیرد.
🔅تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد گردشگری داخلی صرفاً یک فعالیت اقتصادی نیست، بلکه ابزاری مؤثر برای ملتسازی و کاهش شکافهای منطقهای است. دولتها با یارانههای سفر، تورهای آموزشی و روایتسازی رسانهای، شهروندان را به شناخت جغرافیای انسانی کشور خود ترغیب میکنند. در این چارچوب، سفر نوعی آموزش غیررسمی شهروندی محسوب میشود.
🔺نبود تجربه زیسته مستقیم، زمینهساز شکلگیری تصاویر ذهنی کلیشهای درباره اقوام مختلف میشود؛ تصاویری که اغلب محصول روایتهای ناقص رسانهای و بازنماییهای اغراقآمیز فضای مجازیاند.
در چنین شرایطی، «دیگری قومی» به امری انتزاعی و دور بدل میشود. ایرانگردی میتواند این پیشداوریها را به چالش بکشد و دیگری انتزاعی را به «هموطن ملموس» تبدیل کند.
🔺از منظر اقتصادی، گسترش گردشگری داخلی، بهویژه در مناطق کمتر برخوردار، میتواند به رونق بومگردی، صنایع دستی و اقتصاد خرد محلی بینجامد و احساس دیدهشدن و بهرسمیتشناختهشدن را در این مناطق تقویت کند.
🔺سفر، فراتر از کارکرد اقتصادی، به افزایش نشاط اجتماعی و تقویت سرمایه اجتماعی کمک میکند. با این حال، سفر بدون سواد گردشگری میتواند تنشزا باشد و نگاه نابرابر به فرهنگهای محلی را بازتولید کند. ازاینرو، ارتقای سواد گردشگری شامل احترام به فرهنگ، محیطزیست و حساسیتهای اجتماعی مناطق مختلف، ضرورتی انکارناپذیر است.
🔺در حال حاضر، هزینه بالای سفر، ضعف زیرساختها و فقدان سیاستهای حمایتی هدفمند، از مهمترین موانع ایرانگردیاند. در کنار این عوامل، موانع فرهنگی و نبود روایتهای مثبت از برخی مناطق نیز تمایل به سفر را کاهش میدهد. رسانهها، نظام آموزشی و نهادهای مدنی میتوانند در اصلاح این تصویر نقشآفرین باشند.
🔺در نهایت، ایرانگردی نه تفریحی صرف، بلکه پروژهای فرهنگی و اجتماعی برای بازسازی پیوندهای ملی است؛ پروژهای که میتواند «ایران انتزاعی» را به «ایران زیسته» بدل کند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤2