🔘 بهرام بیضایی:
ـــ من و شخصیتهای آثارم در برابر سیستم نایستاده است. بلکه در برابر جهالتی ایستاده است که سیستم جزیی از آن است. سیستم کوچکتر از آن است که اندیشه را سرکوب کند و سرکوب نمیکند مگر به نام و در پناه پذیرفتههای سنتی جامعه که به احتمال، خودش زاییده آن است [...] مشکل ما، خود ما هستیم که راست نمیگوییم و تا وقتی ما عوض نشویم چیز دیگری هم عوض نخواهد شد. ضمن اینکه ما اصلاً فردگرا هستیم. حتی روشنفکران ما هم در مبارزاتشان به این دلیل شکست میخورند که در آخر خط؛ فرد فردشان تجزیه میشوند و این علتهای زیادی دارد که یکی از آن این است که بین ما دیالوگ، رایج نیست… ما مردم را نمیشناسیم. این مردم شایستگی احراز چیزهای بهتری را دارند. منتها در سنت بسته شدهاند.
🔺تصویر: آثار نوشتاری #بهرام_بیضایی
🔗 منبع
@Jaryaann
ـــ من و شخصیتهای آثارم در برابر سیستم نایستاده است. بلکه در برابر جهالتی ایستاده است که سیستم جزیی از آن است. سیستم کوچکتر از آن است که اندیشه را سرکوب کند و سرکوب نمیکند مگر به نام و در پناه پذیرفتههای سنتی جامعه که به احتمال، خودش زاییده آن است [...] مشکل ما، خود ما هستیم که راست نمیگوییم و تا وقتی ما عوض نشویم چیز دیگری هم عوض نخواهد شد. ضمن اینکه ما اصلاً فردگرا هستیم. حتی روشنفکران ما هم در مبارزاتشان به این دلیل شکست میخورند که در آخر خط؛ فرد فردشان تجزیه میشوند و این علتهای زیادی دارد که یکی از آن این است که بین ما دیالوگ، رایج نیست… ما مردم را نمیشناسیم. این مردم شایستگی احراز چیزهای بهتری را دارند. منتها در سنت بسته شدهاند.
🔺تصویر: آثار نوشتاری #بهرام_بیضایی
🔗 منبع
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨ دست بگشا دامن خود را بگیر
راه لذت از درون است. این حقیقی است که عارف به آن باور دارد. خاستگاه شادی در دل است و آدم باید بیش از آنکه در چیزها یا آدمهای بیرون دنبال شادی باشد، شادی و خوشاحوالی را در درون خودش پیدا کند و به گفتهی خیام: «ماییم که اصل شادی و کان غمایم»
«بیمزگی همه از بیماری توست نه از بهر آنکه مزه نیست در عالم و در طعام و شراب و صحبت و نظر. تو جهد کن تا بیماری از تنت و خیرگی از چشمت و گرفتگی از پایت برود.»(بهاءولد، معارف)
دست بگشا دامن خود را بگیر
مرهم این ریش جز این ریش نیست
(غزلیات شمس)
حالت که خوب باشد فرقی نمیکند در چه مکان و موقعیتی قرار گرفته است:
راه لذت از درون دان نه از برون
ابلهی دان جستن قصر و حُصون
آن یکی در کنج مسجد مست و شاد
وآن دگر در باغ تُرش و بیمراد
(مثنوی: دفتر ششم)
آن یکی در مرغزار و جوی آب
و آن یکی پهلوی او اندر عذاب
او عجب مانده که ذوق این ز چیست
و آن عجب مانده که این در حبس کیست
(مثنوی: دفتر سوم)
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی باکی و گستاخی است هم
(مثنوی: دفتر اول)
پس ترا هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت منه بر خویش گرد
(مثنوی: دفتر چهارم)
آدم که حالش خوب باشد و به تعبیر بوسعید مراقب «طعم وقت» باشد، از هر موهبت و موقعیتی، نهایت حظ و بهره را میبَرد:
«و آورده اند که روزی شیخ ما بعد از آن حالت- که او بدان درجه رسیده بود، که مشهور است- بر در مشهد مقدّس، نشسته بود، مریدی از مریدان شیخ سَرسَر[قاچ قاچ] خربزهی شیرین به کارد میگرفت و در شکرِ سوده میگردانید و به شیخ میداد تا میخورد، یکی از منکران این حدیث بر آنجا بگذشت گفت: «ای شیخ! این که این ساعت میخوری چه طعم دارد و آن سرخار و گز که در بیابان هفت سال میخوردی چه طعم داشت؟ و کدام خوشتر است؟» شیخ ما گفت که «هر دو طعمِ وقت دارد، یعنی اگر وقت را صفت بسط بود، آن سرگز و خار خوشتر ازین بود و اگر حالت را صورت قبض باشد که(اللهُ یقبِضُ و یَبصُطُ: خدای تنگ فراگیرد وفراخ فراگیرد.- بقره/۲۴۵) و آنچ مطلوب است در حجاب، این شکر ناخوشتر از آن خار بُود.»(اسرارالتوحید)
این معرفت انسانی موجب میشد عارف در «بسط وقت» بکوشد و سعی کند دلی فراخ و شامّهای تازه و تیز پیدا کند تا از آنچه دارد حظ وافر ببرد:
«با تنگدلی ملک همه جهان منغّص بود و با فرادلی همه رنجها آسان بود.»(معارف بهاءولد)
«عارف کسی است که هیچ کدورتی مَشربِ صاف او را مکدّر نگرداند و هر کدورتی که بدو رسد، صافی شود.»(فیه ما فیه)
نگاه عارف این است که گلستان واقعی را در دل باید ساخت و اگر فراخی دل و نورانیت درون حاصل شود، جهان بیرون نیز در نظر فرد بهارآیین خواهد شد:
«صوفیای را گفتند سر برآر اُنظُر إلَی آثارِ رَحمةِ اللهِ، گفت آن آثار آثار است. گلها و لالهها در اندرون است»(مقالات شمس)
به درون توست یوسف، چه روی به مصر هرزه؟
تو درآ درون پرده بنگر چه خوش لقایی
-
ز جیب خویش بجو مَه چو موسی عمران
نگر به روزن خویش و بگو سلام سلام
(غزلیات شمس)
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش
باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهرهی گلگون خویش
(غزلیات شمس)
✍ #صدیق_قطبی
از سری یادداشتهای «چرا حال عارفان خوب است؟»
🔗 منبع
#مولانا #ادب_پارسی
@Jaryaann
راه لذت از درون است. این حقیقی است که عارف به آن باور دارد. خاستگاه شادی در دل است و آدم باید بیش از آنکه در چیزها یا آدمهای بیرون دنبال شادی باشد، شادی و خوشاحوالی را در درون خودش پیدا کند و به گفتهی خیام: «ماییم که اصل شادی و کان غمایم»
«بیمزگی همه از بیماری توست نه از بهر آنکه مزه نیست در عالم و در طعام و شراب و صحبت و نظر. تو جهد کن تا بیماری از تنت و خیرگی از چشمت و گرفتگی از پایت برود.»(بهاءولد، معارف)
دست بگشا دامن خود را بگیر
مرهم این ریش جز این ریش نیست
(غزلیات شمس)
حالت که خوب باشد فرقی نمیکند در چه مکان و موقعیتی قرار گرفته است:
راه لذت از درون دان نه از برون
ابلهی دان جستن قصر و حُصون
آن یکی در کنج مسجد مست و شاد
وآن دگر در باغ تُرش و بیمراد
(مثنوی: دفتر ششم)
آن یکی در مرغزار و جوی آب
و آن یکی پهلوی او اندر عذاب
او عجب مانده که ذوق این ز چیست
و آن عجب مانده که این در حبس کیست
(مثنوی: دفتر سوم)
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی باکی و گستاخی است هم
(مثنوی: دفتر اول)
پس ترا هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت منه بر خویش گرد
(مثنوی: دفتر چهارم)
آدم که حالش خوب باشد و به تعبیر بوسعید مراقب «طعم وقت» باشد، از هر موهبت و موقعیتی، نهایت حظ و بهره را میبَرد:
«و آورده اند که روزی شیخ ما بعد از آن حالت- که او بدان درجه رسیده بود، که مشهور است- بر در مشهد مقدّس، نشسته بود، مریدی از مریدان شیخ سَرسَر[قاچ قاچ] خربزهی شیرین به کارد میگرفت و در شکرِ سوده میگردانید و به شیخ میداد تا میخورد، یکی از منکران این حدیث بر آنجا بگذشت گفت: «ای شیخ! این که این ساعت میخوری چه طعم دارد و آن سرخار و گز که در بیابان هفت سال میخوردی چه طعم داشت؟ و کدام خوشتر است؟» شیخ ما گفت که «هر دو طعمِ وقت دارد، یعنی اگر وقت را صفت بسط بود، آن سرگز و خار خوشتر ازین بود و اگر حالت را صورت قبض باشد که(اللهُ یقبِضُ و یَبصُطُ: خدای تنگ فراگیرد وفراخ فراگیرد.- بقره/۲۴۵) و آنچ مطلوب است در حجاب، این شکر ناخوشتر از آن خار بُود.»(اسرارالتوحید)
این معرفت انسانی موجب میشد عارف در «بسط وقت» بکوشد و سعی کند دلی فراخ و شامّهای تازه و تیز پیدا کند تا از آنچه دارد حظ وافر ببرد:
«با تنگدلی ملک همه جهان منغّص بود و با فرادلی همه رنجها آسان بود.»(معارف بهاءولد)
«عارف کسی است که هیچ کدورتی مَشربِ صاف او را مکدّر نگرداند و هر کدورتی که بدو رسد، صافی شود.»(فیه ما فیه)
نگاه عارف این است که گلستان واقعی را در دل باید ساخت و اگر فراخی دل و نورانیت درون حاصل شود، جهان بیرون نیز در نظر فرد بهارآیین خواهد شد:
«صوفیای را گفتند سر برآر اُنظُر إلَی آثارِ رَحمةِ اللهِ، گفت آن آثار آثار است. گلها و لالهها در اندرون است»(مقالات شمس)
به درون توست یوسف، چه روی به مصر هرزه؟
تو درآ درون پرده بنگر چه خوش لقایی
-
ز جیب خویش بجو مَه چو موسی عمران
نگر به روزن خویش و بگو سلام سلام
(غزلیات شمس)
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش
باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهرهی گلگون خویش
(غزلیات شمس)
✍ #صدیق_قطبی
از سری یادداشتهای «چرا حال عارفان خوب است؟»
🔗 منبع
#مولانا #ادب_پارسی
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️نوازنده خیابانی اهل گرجستان در مواجهه با گردشگری که میفهمد ایرانی است میگوید:
«عزیز ایران» و سپس او را با نواختن و خواندن یک آهنگ ملی ایرانی غافلگیر میکند.
🔗 منبع ویدئو
#ای_ایران #صادرات_فرهنگی #ریشههای_مشترک
@Jaryaann
«عزیز ایران» و سپس او را با نواختن و خواندن یک آهنگ ملی ایرانی غافلگیر میکند.
🔗 منبع ویدئو
#ای_ایران #صادرات_فرهنگی #ریشههای_مشترک
@Jaryaann
🔘 در شرایطی که بسیاری شهرهای کشور در تب و تاب است و شهروندان روزهای حساس، دشوار و ملتهبی را میگذرانند، سخن گفتن از فرهنگ، تاریخ، هنر، ادبیات، محیط زیست و توانمندیهای جامعه و سویههای روشن مردم ایران (که همگی کارکرد اصلی این صفحه است) همانقدر که کاری دشوار است (و چه بسا از نظر برخی نامرتبط و بیتوجه به شرایط کنونی به نظر برسد)، ضرورتی برای بسترسازی مسیر پیش رو نیز است. ما با شناخت و تکیه بر میراث فکری، فرهنگی و تمدنی و ظرفیتهای اجتماعی و انسانی خود و موقعیت سرزمینیمان، و نگاه به مسیر آمده تا کنون و آموختن از تجربه و دانش سایر کشورها و تمدنها و آگاهی از کمبودها و ضعفهای فرهنگی و اجتماعی خود، میتوانیم آینده این سرزمین را بسازیم.
ایران، سرزمینی با تاریخ، فرهنگ و تمدنی غنی، و امکانات و منابع مادی و طبیعی گسترده، موقعیت جغرافیایی ویژه و نیروی انسانی کمنظیری است و زندگی همراه با آزادی، امید، امنیت روانی، کرامت انسانی و حقوق شهروندی برابر و بدون نگرانی روزانهٔ اقتصادی و محدودیتهای تنگنظرانهٔ اجتماعی و بهدور از سایهٔ جنگ، حق ملت ایران است.
با آرزوی آمدن روزهای روشن، آرام و شاد برای این سرزمین و مردمان خوبش
پاینده ایران و زنده باد ایرانیان
#وضعیت
@Jaryaann
ایران، سرزمینی با تاریخ، فرهنگ و تمدنی غنی، و امکانات و منابع مادی و طبیعی گسترده، موقعیت جغرافیایی ویژه و نیروی انسانی کمنظیری است و زندگی همراه با آزادی، امید، امنیت روانی، کرامت انسانی و حقوق شهروندی برابر و بدون نگرانی روزانهٔ اقتصادی و محدودیتهای تنگنظرانهٔ اجتماعی و بهدور از سایهٔ جنگ، حق ملت ایران است.
با آرزوی آمدن روزهای روشن، آرام و شاد برای این سرزمین و مردمان خوبش
پاینده ایران و زنده باد ایرانیان
#وضعیت
@Jaryaann
سایلی پرسید از آن شوریدهحال
گفت «اگر نامِ مِهینِ ذوالجلال،
میشناسی بازگوی ای مردِ نیک»
گفت: «نان است، این بِنَتوان گفت لیک»
مرد گفتش «احمقی و بیقرار
کِی بوَد نامِ مِهین نان، شرم دار!»
گفت «در قحطِ نِشابور، ای عجب
میگذشتم، گرْسِنِه، چل روز و شب
نه شنودم هیچجا بانگِ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نامِ مهینْست
نقطهٔ جمعیّت و بنیادِ دینْست
📜 مصیبتنامه، عطّار،
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات
دکتر #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
٢٩/۶) حکایت، ابیات ۵١٨٩ تا ۵١٩۴
🔺پینوشت:
نامِ مِهین: اسم اعظم الاهی که عقیده داشتند هرکس بر او وقوف داشته باشد، هر مقصود او برآورده میشود.
بِنَتوان گفت: نمیتوان گفت
نامِ مِهینْست: نام مِهین است.
بیناد دینْست: بنیاد دین است.
قحطِ نِشابور: از اوایل قرن پنجم تا اواسط قرن ششم قحطسالیهای پرشماری در نیشابور گزارش شده است که معلوم نیست عطار به کدام یک اشارت دارد.
🔗 @shafiei_kadkani
#عطار
@Jaryaann
گفت «اگر نامِ مِهینِ ذوالجلال،
میشناسی بازگوی ای مردِ نیک»
گفت: «نان است، این بِنَتوان گفت لیک»
مرد گفتش «احمقی و بیقرار
کِی بوَد نامِ مِهین نان، شرم دار!»
گفت «در قحطِ نِشابور، ای عجب
میگذشتم، گرْسِنِه، چل روز و شب
نه شنودم هیچجا بانگِ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نامِ مهینْست
نقطهٔ جمعیّت و بنیادِ دینْست
📜 مصیبتنامه، عطّار،
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات
دکتر #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
٢٩/۶) حکایت، ابیات ۵١٨٩ تا ۵١٩۴
🔺پینوشت:
نامِ مِهین: اسم اعظم الاهی که عقیده داشتند هرکس بر او وقوف داشته باشد، هر مقصود او برآورده میشود.
بِنَتوان گفت: نمیتوان گفت
نامِ مِهینْست: نام مِهین است.
بیناد دینْست: بنیاد دین است.
قحطِ نِشابور: از اوایل قرن پنجم تا اواسط قرن ششم قحطسالیهای پرشماری در نیشابور گزارش شده است که معلوم نیست عطار به کدام یک اشارت دارد.
🔗 @shafiei_kadkani
#عطار
@Jaryaann
➰ حرف بر سر چیست؟ جنگ بر سر چیست؟ در یک کلمه میتوان گفت بر سر آزادی و اسارت. جان و جوهر تراژدی رستم را «مقاومت» تشکیل میدهد، نظیر همان مقاومتی که «پرومتئوس» یونانی در برابر زئوس به خرج داد؛ هر دو «نه» میگویند تا آنچه را که اصل و گوهر زندگی میدانند محفوظ بماند.
مرد آزاد چه راهی باید در پیش گیرد؟ آیا زندگی را به هر قیمت که بود بپذیرد و یا خود در تعیین بهای آن دست داشته باشد؟ اگر رستم برای پاسخ دادن به این سؤال انتخاب شده است برای آن است که تواناترین و نامورترین فرد دنیای شاهنامه است؛ چنانکه از قول فردوسی در تاریخ سیستان آمده: «خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم نیافرید.»
اما توانائی و ناموری او در آن است که نمایندهٔ مردم است؛ پروردهٔ تخیّل هزاران هزار آدمیزاد است که در طی زمانهای دراز او را به عنوان کسی که باید تجسمی از رؤیاها و آرزوهایشان باشد، آفریدهاند.
اسفندیار که نمایندهٔ اتحاد دین و دولت است، او را بر سر این دوراهی مینهد:
یا دست به بنده بده و آسوده بچر، یا آزادی را برگزین و نابود شو!
ولی قضیه به همین سادگی تمام نمیشود؛ روزگار که بازیگر است راه سومی نیز در آستین دارد و آن این است که شکارگر آزادی خود نخست در دامی که نهاده بیفتد، تا سپس نوبت به گزینندهٔ آزادی برسد؛ کسی که آزادی را پذیرفت وقتی دستبسته نمرد، در هر حال فاتح است، زیرا آنچه را که خواسته به دست آورده، ولو به بهای زندگی خود.
✍🏼 #محمدعلی_اسلامی_ندوشن
📖 داستان داستانها - صص ۱۵–۱۴
#آزادی #شاهنامه #رستم
@Jaryaann
مرد آزاد چه راهی باید در پیش گیرد؟ آیا زندگی را به هر قیمت که بود بپذیرد و یا خود در تعیین بهای آن دست داشته باشد؟ اگر رستم برای پاسخ دادن به این سؤال انتخاب شده است برای آن است که تواناترین و نامورترین فرد دنیای شاهنامه است؛ چنانکه از قول فردوسی در تاریخ سیستان آمده: «خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم نیافرید.»
اما توانائی و ناموری او در آن است که نمایندهٔ مردم است؛ پروردهٔ تخیّل هزاران هزار آدمیزاد است که در طی زمانهای دراز او را به عنوان کسی که باید تجسمی از رؤیاها و آرزوهایشان باشد، آفریدهاند.
اسفندیار که نمایندهٔ اتحاد دین و دولت است، او را بر سر این دوراهی مینهد:
یا دست به بنده بده و آسوده بچر، یا آزادی را برگزین و نابود شو!
ولی قضیه به همین سادگی تمام نمیشود؛ روزگار که بازیگر است راه سومی نیز در آستین دارد و آن این است که شکارگر آزادی خود نخست در دامی که نهاده بیفتد، تا سپس نوبت به گزینندهٔ آزادی برسد؛ کسی که آزادی را پذیرفت وقتی دستبسته نمرد، در هر حال فاتح است، زیرا آنچه را که خواسته به دست آورده، ولو به بهای زندگی خود.
✍🏼 #محمدعلی_اسلامی_ندوشن
📖 داستان داستانها - صص ۱۵–۱۴
#آزادی #شاهنامه #رستم
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️#بهرام_بیضایی از تعلق خاطر خود به ایران و اندوهش از نبودن در ایران و از نگرانیاش برای خالی شدن سرزمین از کسانی که میتوانستند به کشور خدمت کنند میگوید.
🔗 منبع ویدئو
#ایراندوستی #مهاجرت #وضعیت
@Jaryaann
🔗 منبع ویدئو
#ایراندوستی #مهاجرت #وضعیت
@Jaryaann
جریانـ
🔻 خالی شدن یک سرزمین 🔻 در پی بحرانهای چند سال گذشته در کشور شاهد موج جدید تقاضای مهاجرت در میان ایرانیان هستیم. بسیاری از این افراد، نیروهای متخصص و کارآزمودهای هستند که فقدان آنها هزینه گزافی را به کشور تحمیل خواهد کرد. البته تحصیل، کار و زندگی در خارج…
این یادداشت چهار سال و نیم پیش با مضمون و تعابیر مشابه این سخنان از بهرام بیضایی در کانال جریان همرسانی شد:
هشدار برای خالی شدن سرزمین از نیروهای انسانی زبده و کارآزموده
در شرایطی که منابع مشترک انرژی کشور توسط همسایگان برداشت میشود بخش مهمی از نیروی انسانی متخصص کشور نیز بهخاطر شرایط این سالها ناگزیر به ترک میهن و خدمت در دیگر کشورها شده و بهایی که ایران و ایرانیان برای این فقدان میپردازند به سادگی جبران نمیشود.
کشور را مردمانش میسازند و مردمان برای ماندن در کشور و ساختن نیاز به میزان قابل قبولی از رفاه، امنیت (به معنای گستردۀ آن)، آزادی، حقوق شهروندی برابر و امکان مشارکت در اداره کشور دارند. مهاجرت، بهویژه در میانسالی امری ساده و کمهزینه نیست اما چرا ایرانیان زیادی با وجود تمام این هزینهها و با وجود تعلق خاطر به این سرزمین تصمیم به مهاجرت گرفتهاند؟
شاید چون سالهاست وضعیت را چنان ناگوار میبینند که با ادامۀ این روند آیندهای برای خود در کشور نمیبینند یا در واقع آینده کشور را روشن نمیبینند.
اما بخشی از پاسخ به چرایی وضعیت ناگوار کنونی را باید در پاسخ به این پرسش کلیدی یافت:
«چرا هنرمندان ارزشمند و بیمانندی چون محمدرضا شجریان، بهرام بیضایی و ناصر تقوایی در سالهای پایانی عمر خود با تمام شوق و ذوقشان برای کار کردن برای مردم خودشان، امکان کار آزادانه در میهن خود را نداشتند؟»
و چه بسا یک علت بیماری چندسالۀ منتهی به مرگ آنها همین اندوه سنگین تلنبار شده در جان و روان آنها بوده باشد که ناشی از عدم امکان فعالیت در کشور بوده است.
@Jaryaann
هشدار برای خالی شدن سرزمین از نیروهای انسانی زبده و کارآزموده
در شرایطی که منابع مشترک انرژی کشور توسط همسایگان برداشت میشود بخش مهمی از نیروی انسانی متخصص کشور نیز بهخاطر شرایط این سالها ناگزیر به ترک میهن و خدمت در دیگر کشورها شده و بهایی که ایران و ایرانیان برای این فقدان میپردازند به سادگی جبران نمیشود.
کشور را مردمانش میسازند و مردمان برای ماندن در کشور و ساختن نیاز به میزان قابل قبولی از رفاه، امنیت (به معنای گستردۀ آن)، آزادی، حقوق شهروندی برابر و امکان مشارکت در اداره کشور دارند. مهاجرت، بهویژه در میانسالی امری ساده و کمهزینه نیست اما چرا ایرانیان زیادی با وجود تمام این هزینهها و با وجود تعلق خاطر به این سرزمین تصمیم به مهاجرت گرفتهاند؟
شاید چون سالهاست وضعیت را چنان ناگوار میبینند که با ادامۀ این روند آیندهای برای خود در کشور نمیبینند یا در واقع آینده کشور را روشن نمیبینند.
اما بخشی از پاسخ به چرایی وضعیت ناگوار کنونی را باید در پاسخ به این پرسش کلیدی یافت:
«چرا هنرمندان ارزشمند و بیمانندی چون محمدرضا شجریان، بهرام بیضایی و ناصر تقوایی در سالهای پایانی عمر خود با تمام شوق و ذوقشان برای کار کردن برای مردم خودشان، امکان کار آزادانه در میهن خود را نداشتند؟»
و چه بسا یک علت بیماری چندسالۀ منتهی به مرگ آنها همین اندوه سنگین تلنبار شده در جان و روان آنها بوده باشد که ناشی از عدم امکان فعالیت در کشور بوده است.
@Jaryaann
▫️نامهای به #فارسی از حدود ۶۰۰ سال پیش، از حاکم کُردِ منطقه بِدلیس (در ترکیۀ امروزی) به سلطان مراد دوم و پاسخ نامه به زبان فارسی از این سلطان عثمانی به آن حاکم کُرد یکی از نمونههای بسیار است که نشان میدهد فارسی، نه منحصر به قلمروی ایران که تا زمانی، زبان دیوان (اداری) در قلمرو عثمانی نیز بوده است.
نکتهٔ اندیشیدنی به کاربردن تعبیر «سپهسالار ایران» در بخشی از پاسخ است که باز یک نمونه تاریخی دیگر است که قدمت سیاسی سرزمین #ایران را نشان میدهد.
🔗 مفيد يوكسل الحيدري Müfid Yüksel
#پارسی_زبان_تمدنی #سند_تاریخی
@Jaryaann
نکتهٔ اندیشیدنی به کاربردن تعبیر «سپهسالار ایران» در بخشی از پاسخ است که باز یک نمونه تاریخی دیگر است که قدمت سیاسی سرزمین #ایران را نشان میدهد.
🔗 مفيد يوكسل الحيدري Müfid Yüksel
#پارسی_زبان_تمدنی #سند_تاریخی
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️ بخشش قاتل امیرمحمد خالقی توسط پدرش
صبح امروز پدر امیرمحمد خالقی، دانشجوی دانشگاه تهران، با حضور در دادسرای جنایی تهران از حق قصاص قاتل گذشت و شرط گذشت را انجام دو روز خدمات عامالمنفعه در هفته از سوی قاتل اعلام کرد.
در وضعیت ملتهب کشور و اعتراضات مردم و نگرانی از آینده و تورم کالاهای اساسی و افزایش قیمت ارز #بخشش این مرد از حق خود به سود #خیر_عمومی دلگرمکننده و یادآور این شعر مولانا بود:
خون به خون شستن محالست و محال
#مردم_ایران #کرامت
@Jaryaann
صبح امروز پدر امیرمحمد خالقی، دانشجوی دانشگاه تهران، با حضور در دادسرای جنایی تهران از حق قصاص قاتل گذشت و شرط گذشت را انجام دو روز خدمات عامالمنفعه در هفته از سوی قاتل اعلام کرد.
در وضعیت ملتهب کشور و اعتراضات مردم و نگرانی از آینده و تورم کالاهای اساسی و افزایش قیمت ارز #بخشش این مرد از حق خود به سود #خیر_عمومی دلگرمکننده و یادآور این شعر مولانا بود:
خون به خون شستن محالست و محال
#مردم_ایران #کرامت
@Jaryaann
🔘 وظیفه حکومت را همه میدانند چیست. در کنار وظیفههای بدیهی، این یکی هم هست که برای آبرو و حیثیت مردم تا آنجا که در حیطه اختیار اوست، ارزش قائل باشد؛ بدین معنی که آنها را برای دفع نیازهای روزمره خود به گردن کجکردن و تضرع وادار نسازد. وقتی این عمل به صورت مکرر و همه جاگیر درآمد، رسم و قاعده میشود و در نتیجه غرور یک ملت را میشکند. ملتی که خود را پیوسته در حال گدایی و قبول «صدقه» ببیند به چه درد میخورد؟ و این در حالی است که در ازای همۀ جنسها پول میدهد. در هر نقطه کم و بیش این احساس گدایی هست: در برابر کاسب، اداری، برای سهميه كاغذ از «ارشاد» (که این دیگر در رأس همۀ گداییهاست)، شب پشت دیوار خوابیدن برای سهمیه لاستیک (و زمانی برای خرید بلیط هواپیما).
✍🏼 #محمدعلی_اسلامی_ندوشن
📚سخنها را بشنویم، ص ۱۰۹
#وضعیت_امروز_جامعه_ما #کرامت_انسانی
@Jaryaann
✍🏼 #محمدعلی_اسلامی_ندوشن
📚سخنها را بشنویم، ص ۱۰۹
#وضعیت_امروز_جامعه_ما #کرامت_انسانی
@Jaryaann
🔘 خصم درون
سالهای دراز است که جستهگریخته دربارهی الگوهای برآمدن و برافتادن دولتها در تاریخ ایران کار میکنم و امیدوارم، البته نه چندان، که سرانجام به نگارش و انتشار کتابی بینجامد.
این کار، به انتشار برسد یا نرسد، در پیوند است با برنامهی اصلی و محوری زندگی من یعنی علتشناسی زوال و انحطاط و عقبماندگی ایران.
من البته انحطاطاندیش نیستم و نمیخواهم برپایهی مفهوم/نظریهی زوال و انحطاط کلانروایتی بسازم که در پی ایضاح کل تاریخ ایران باشد. اینها را نیز اینجا نمینویسم تا سر بحث باز شود. جایش اینجا نیست. این اشارات را آوردم تا بگویم که پس از نزدیک چهار دهه تحقیق و تأمل و ژرفکاوی در موضوع چندوچون و چرایی و چگونگی برافتادن دولتها در تاریخ ایران به این رسیدهام که نخستین و بزرگترین دشمن دولتهای تاریخ ما خودشان و سررشتهداران و گردانندگانشان بودهاند و نه بیرونیان و بیگانگان.
همهی تاریخ ما این حکم را هوار میزند و دهها و بلکه صدها شاهد برای این مدعا میتوان آورد. برای کسی که اندکی در تاریخ غور کرده باشد.
آنچه که اکنون و اینجا به کوتاهی عرض شد در حکم بدیهیات و توضیح واضحات است و به هیچ وجه نیاز به شرح و تفصیل ندارد؛ که گفتهاند: آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟
با این حال بیان و بلکه تکرارش شاید خالی از فایده و ضرورت نباشد چرا که آنگونه که باز همین تاریخ خودمان به روشنی گواهی میدهد پندارزدگان پنبهدرگوش، یعنی ارباب زور، همین بدیهیات را نمیبینند و نمیشنوند و سرانجام کار را به جایی میرسانند که...
کسی باید اینان را به بانگی بیدار کند و حالیشان کند که خصم شما دیگری نیست خودتانید. از خصم برون کاری برنمیآید اگر خصم درون، یعنی خودتان، پیشتر پای دیوار ملک و دولت خود را نکنده باشید...
باز به عنوان کسی که نزدیک چهل سال است با متون و منابع و آثار سنت اندرزنامهنویسی ایرانی دمخور است و امهات این متون را بارها تورق کرده و میکند به بانگ رسا میگویم که چکیدهی حکمت نهفته در این اندرزنامهها این است:
با خلق خدا هرکه درافتاد ورافتاد.
در پرانتز بگویم که عبید زاکانی و ماکیاولی را به دلایلی دوست دارم؛ اما به ماکیاولیسم نقدهای اساسی وارد است و جای بحث و فحص اینجا نیست.
در آرزوی روزی هستم که تاریخ بیخردی و پندارزدگی در ایران نوشته شود.
والعاقبة للمتقین
✍🏼 #داریوش_رحمانیان
سوم مهرماه هزار و چهارصد و دو
🔗 https://news.1rj.ru/str/hichestandr/240
#نظریه_انحطاط
@Jaryaann
سالهای دراز است که جستهگریخته دربارهی الگوهای برآمدن و برافتادن دولتها در تاریخ ایران کار میکنم و امیدوارم، البته نه چندان، که سرانجام به نگارش و انتشار کتابی بینجامد.
این کار، به انتشار برسد یا نرسد، در پیوند است با برنامهی اصلی و محوری زندگی من یعنی علتشناسی زوال و انحطاط و عقبماندگی ایران.
من البته انحطاطاندیش نیستم و نمیخواهم برپایهی مفهوم/نظریهی زوال و انحطاط کلانروایتی بسازم که در پی ایضاح کل تاریخ ایران باشد. اینها را نیز اینجا نمینویسم تا سر بحث باز شود. جایش اینجا نیست. این اشارات را آوردم تا بگویم که پس از نزدیک چهار دهه تحقیق و تأمل و ژرفکاوی در موضوع چندوچون و چرایی و چگونگی برافتادن دولتها در تاریخ ایران به این رسیدهام که نخستین و بزرگترین دشمن دولتهای تاریخ ما خودشان و سررشتهداران و گردانندگانشان بودهاند و نه بیرونیان و بیگانگان.
همهی تاریخ ما این حکم را هوار میزند و دهها و بلکه صدها شاهد برای این مدعا میتوان آورد. برای کسی که اندکی در تاریخ غور کرده باشد.
آنچه که اکنون و اینجا به کوتاهی عرض شد در حکم بدیهیات و توضیح واضحات است و به هیچ وجه نیاز به شرح و تفصیل ندارد؛ که گفتهاند: آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟
با این حال بیان و بلکه تکرارش شاید خالی از فایده و ضرورت نباشد چرا که آنگونه که باز همین تاریخ خودمان به روشنی گواهی میدهد پندارزدگان پنبهدرگوش، یعنی ارباب زور، همین بدیهیات را نمیبینند و نمیشنوند و سرانجام کار را به جایی میرسانند که...
کسی باید اینان را به بانگی بیدار کند و حالیشان کند که خصم شما دیگری نیست خودتانید. از خصم برون کاری برنمیآید اگر خصم درون، یعنی خودتان، پیشتر پای دیوار ملک و دولت خود را نکنده باشید...
باز به عنوان کسی که نزدیک چهل سال است با متون و منابع و آثار سنت اندرزنامهنویسی ایرانی دمخور است و امهات این متون را بارها تورق کرده و میکند به بانگ رسا میگویم که چکیدهی حکمت نهفته در این اندرزنامهها این است:
با خلق خدا هرکه درافتاد ورافتاد.
در پرانتز بگویم که عبید زاکانی و ماکیاولی را به دلایلی دوست دارم؛ اما به ماکیاولیسم نقدهای اساسی وارد است و جای بحث و فحص اینجا نیست.
در آرزوی روزی هستم که تاریخ بیخردی و پندارزدگی در ایران نوشته شود.
والعاقبة للمتقین
✍🏼 #داریوش_رحمانیان
سوم مهرماه هزار و چهارصد و دو
🔗 https://news.1rj.ru/str/hichestandr/240
#نظریه_انحطاط
@Jaryaann
Forwarded from جریانـ
⚫️ شلیک به #هواپیمای_اوکراینی در ۱۸ دیماه ۱۳۹۸ و پنهانکاری سه روزه پس از آن درباره حقیقت ماجرا، بدون شک یکی از سنگینترین ضربات به روان جامعه در تاریخ معاصر ایران است. رخدادی که در آن علاوه بر گرفتن ۱۷۶ #جان_شیرین که سرشار از شوق زندگی بودند، هم به امنیت روانی ایرانیان و هم به اعتماد آنان شلیک شد و این درد و زخم هنوز که هنوز است التیام نیافته است.
این داغ در خاطر ایرانیان، و این زخم بر بدن ایران خواهد ماند. از اندوه و رنج آن کاسته نخواهد شد تا روزیکه در مسیر #دادخواهی حقیقت این فاجعه به طور کامل روشن شود، مسببان آن محاکمه شوند، رسانهها و خبرنگاران داخلی امکان تحقیق و اطلاعرسانی آزادانه و بدون هزینه درباره چنین فجایعی را بیابند و روان جامعه اطمینان یابد که جان و زندگی حتی یک شهروند قربانی فجایع مشابه نخواهد شد.
در «جریانـ» باشید.
@Jaryaann
این داغ در خاطر ایرانیان، و این زخم بر بدن ایران خواهد ماند. از اندوه و رنج آن کاسته نخواهد شد تا روزیکه در مسیر #دادخواهی حقیقت این فاجعه به طور کامل روشن شود، مسببان آن محاکمه شوند، رسانهها و خبرنگاران داخلی امکان تحقیق و اطلاعرسانی آزادانه و بدون هزینه درباره چنین فجایعی را بیابند و روان جامعه اطمینان یابد که جان و زندگی حتی یک شهروند قربانی فجایع مشابه نخواهد شد.
در «جریانـ» باشید.
@Jaryaann
✨ تعجب کردید که در #آبدانان چرا مردم (با وجود زندگی در محرومیت) در فروشگاه افق کوروش برنجها را به نشانهٔ اعتراض روی زمین و به هوا ریختند ولی نبردند (غارت نکردند)؟ من اما زیاد تعجب نکردم.
این بخش از کتاب #مزدک (داستانی بر مبنای واقعیات تاریخی، نوشتهٔ موریس سیماشکو و ترجمهٔ #مهدی_سحابی)، روایتگر ایران #ساسانی و رفتار و منش ایرانیان در دورهی پادشاهی قباد ست.
🔗 منبع
#کرامت #ما_ایرانیها
@Jaryaann
این بخش از کتاب #مزدک (داستانی بر مبنای واقعیات تاریخی، نوشتهٔ موریس سیماشکو و ترجمهٔ #مهدی_سحابی)، روایتگر ایران #ساسانی و رفتار و منش ایرانیان در دورهی پادشاهی قباد ست.
🔗 منبع
#کرامت #ما_ایرانیها
@Jaryaann
💠 نمادهای مقدس در ایران باستان
۱. نماد فَرِّ کیانی که به نماد فَرَوَهَر (به اوستایی: 𐬟𐬀𐬭𐬎𐬎𐬀𐬵𐬀𐬭𐬀) مشهور است. نشان پیکر بالداری است که در دیدگاه برخی باستانشناسان و ایرانشناسان بهنام نماد اهورامزدا معرفی شده است. نماد خورشید بالدار در فرهنگ خاورمیانه و در تمدن مصر، سوریه و آشور تاریخی طولانی دارد و نماد فروهر بازآفرینیای از آن است. نماد فروهر، نماد پادشاهی کشور ایران است. نامیدن این نماد به عنوان نماد فَرَوَهَر به سدهٔ نوزدهم میلادی برمیگردد.
#علیرضا_شاهپور_شهبازی، باستانشناس ایرانی در کتاب راهنمای مستند #تخت_جمشید این نماد را فر کیانی معرفی میکند و نام فَرَوَهَر را نامی نادرست برمیشمارد که به اشتباه رایج شده است.
۲. #شیر_و_خورشید از نمادهای ملی ایران است که تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ بهصورت رسمی مورد استفاده بود. نشان شیر و خورشید ریشه در ستارهبینی دارد؛ به بیان دقیقتر، نمایانگر جایگاه خورشید در صورت فلکی شیر است.
۳. آذر یا آتش، ایزد آتش، نماد نظم راستین و فرزند اهورامزدا در آیین زرتشتی است و از یاوران ارته و هیشته است. او برای نیکی میجنگد و در اوستا از او با نام آترش نیز یاد شده است. در تقویم اوستایی روز نهم در هر ماه و ماه نهم در هر سال به نام این ایزد است که در ایران باستان هنگامی که روز نهم از ماه نهم هر سال فرا میرسید جشنی به نام آذرگان برپا میشد. در دین زرتشتی پنج آتش مینویی، پنج آتش آیینی و سه آتش اساطیری وجود دارد. آذر در نبردهایی که برای از بین بردن پلیدی انجام داده است در برابر اژیدهاک و اپوش قرار گرفته است و پیروز میدان بوده است.
۴. گاوِ ایوداد (به زبان اوستایی: gav-aēvō.dātā؛ به فارسی میانه: Gāw-ī ēwdād) در کیهانشناسی زرتشتی، نام نخستین گاو آفریده شده و یکی از شش آفرینش ازلی اهورا مزدا در جهان مادی (استومند)، و پدرِ اساطیریِ همه ستوران سودبخش است.
۵. #سیمرغ نام یک پرندهٔ اسطورهای-افسانهای ایرانی است. شاید بتوان سیمرغ را از مهمترین موجودات در ادبیات پارسی برشمرد. دانشمندان زیادی از دیرباز به این پرنده در اساطیر ایرانی و شباهتهای آن با مرغان دیگری همچون: شاهین، گرودای هندی، وارغن، کرشیفت، امرو و کمروی اوستایی، چمروش و کَمَک در ادبیات پهلوی، عنقای عربی، هما و ققنوس در ادب پارسی، فونیکس یونانی، انزوی اکدی و سیرنگ در ادبیات عامیانه پرداختهاند. او نقش مهمی در داستانهای شاهنامه دارد. کُنام (آشیانه) او کوه اسطورهای قاف است.
۶. درخت #سرو
۷. گیاه هوم
🔗 مجله اینترنتی باستانشناس
🔻 روی تصویر بزنید و ورق بزنید تا تمام تصاویر را با توضیحات ببینید.
#اسطوره #ایرانشناسی
@Jaryaann
۱. نماد فَرِّ کیانی که به نماد فَرَوَهَر (به اوستایی: 𐬟𐬀𐬭𐬎𐬎𐬀𐬵𐬀𐬭𐬀) مشهور است. نشان پیکر بالداری است که در دیدگاه برخی باستانشناسان و ایرانشناسان بهنام نماد اهورامزدا معرفی شده است. نماد خورشید بالدار در فرهنگ خاورمیانه و در تمدن مصر، سوریه و آشور تاریخی طولانی دارد و نماد فروهر بازآفرینیای از آن است. نماد فروهر، نماد پادشاهی کشور ایران است. نامیدن این نماد به عنوان نماد فَرَوَهَر به سدهٔ نوزدهم میلادی برمیگردد.
#علیرضا_شاهپور_شهبازی، باستانشناس ایرانی در کتاب راهنمای مستند #تخت_جمشید این نماد را فر کیانی معرفی میکند و نام فَرَوَهَر را نامی نادرست برمیشمارد که به اشتباه رایج شده است.
۲. #شیر_و_خورشید از نمادهای ملی ایران است که تا پیش از انقلاب ۱۳۵۷ بهصورت رسمی مورد استفاده بود. نشان شیر و خورشید ریشه در ستارهبینی دارد؛ به بیان دقیقتر، نمایانگر جایگاه خورشید در صورت فلکی شیر است.
۳. آذر یا آتش، ایزد آتش، نماد نظم راستین و فرزند اهورامزدا در آیین زرتشتی است و از یاوران ارته و هیشته است. او برای نیکی میجنگد و در اوستا از او با نام آترش نیز یاد شده است. در تقویم اوستایی روز نهم در هر ماه و ماه نهم در هر سال به نام این ایزد است که در ایران باستان هنگامی که روز نهم از ماه نهم هر سال فرا میرسید جشنی به نام آذرگان برپا میشد. در دین زرتشتی پنج آتش مینویی، پنج آتش آیینی و سه آتش اساطیری وجود دارد. آذر در نبردهایی که برای از بین بردن پلیدی انجام داده است در برابر اژیدهاک و اپوش قرار گرفته است و پیروز میدان بوده است.
۴. گاوِ ایوداد (به زبان اوستایی: gav-aēvō.dātā؛ به فارسی میانه: Gāw-ī ēwdād) در کیهانشناسی زرتشتی، نام نخستین گاو آفریده شده و یکی از شش آفرینش ازلی اهورا مزدا در جهان مادی (استومند)، و پدرِ اساطیریِ همه ستوران سودبخش است.
۵. #سیمرغ نام یک پرندهٔ اسطورهای-افسانهای ایرانی است. شاید بتوان سیمرغ را از مهمترین موجودات در ادبیات پارسی برشمرد. دانشمندان زیادی از دیرباز به این پرنده در اساطیر ایرانی و شباهتهای آن با مرغان دیگری همچون: شاهین، گرودای هندی، وارغن، کرشیفت، امرو و کمروی اوستایی، چمروش و کَمَک در ادبیات پهلوی، عنقای عربی، هما و ققنوس در ادب پارسی، فونیکس یونانی، انزوی اکدی و سیرنگ در ادبیات عامیانه پرداختهاند. او نقش مهمی در داستانهای شاهنامه دارد. کُنام (آشیانه) او کوه اسطورهای قاف است.
۶. درخت #سرو
۷. گیاه هوم
🔗 مجله اینترنتی باستانشناس
🔻 روی تصویر بزنید و ورق بزنید تا تمام تصاویر را با توضیحات ببینید.
#اسطوره #ایرانشناسی
@Jaryaann
Telegram
.