محمد کرام‌الدینی – Telegram
محمد کرام‌الدینی
204 subscribers
82 photos
39 videos
20 files
69 links
پژوهشگر، نویسنده، مترجم و مروج علم
Download Telegram
انتشارات مدرسه، وابسته به سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش در نظر دارد چند کتاب در زمینهٔ آموزش علوم و نیز زیست‌شناسی عمومی را از انگلیسی ترجمه و منتشر کند و برای این کار به تعدادی مترجم باسابقه و باتجربه نیاز دارد.
علاقه‌مندان مشارکت در این کار سترگ گروهی می‌توانند شرح‌حال خود را همراه با نمونهٔ کار ترجمه و زمینه(ها)ی علاقه‌مندی خود به محمد کرام‌الدینی، دبیر گروه زیست‌شناسی این انتشارات ارسال کنند.
پیش از شروع به کار، شیوه‌نامه‌ها، دستورکارها، زمان‌بندی و واژگان مورد استفاده در این ترجمه به منتخبان ارسال خواهد شد و منتخبان برای عقد قرارداد فراخوانده خواهند شد.
نسانی رایانامه:
karamudini@gmail.com
محمد کرام‌الدینی
کتاب درسی جدیدالتألیف زیست‌شناسی ۲ (برای پایهٔ یازدهم) اکنون در مرحلهٔ نظرسنجی، یا به اصطلاح فنی «اعتبارسنجی» یا به گفتهٔ بعضی‌ها «اعتباربخشی» است. این کتاب باید به‌زودی مراحل آماده‌سازی و سپس چاپ‌سپاری را سپری کند تا پس از آن‌ها توزیع شود و تا پایان شهریورماه در اختیار دانش‌آموزان سراسر کشور قرار گیرد.
موضوع مهم در این رابطه برای من این است که پس از بیش از ۲۰ سال، این کتاب نخستین کتاب درسی زیست‌شناسی رسمی کشور است که نام و نشانی از من در آن یافت نمی‌شود؛ من در تألیف آن دخالتی نداشته‌ام و اثری از من در آن نیست.
همواره به‌یادم هست که روزی استاد احمدخواجه‌نصیرتوسی که از طراحان و مؤلفان نخستین کتاب‌های درسی علوم تجربی دورهٔ راهنمایی تحصیلی و همکار دکتر محمود بهزاد (یکی از پیشگامان تألیف کتاب‌های درسی زیست‌شناسی دبیرستانی) بود، به من چنین گفت: «... هرگز هنگام نوشتن بی‌حوصلگی و سهل‌انگاری نکن. صد سال دیگر هیچ‌کدام از ما نیستیم، ولی آثارمان هست و مردم دربارهٔ کار ما قضاوت خواهند کرد ... حداکثر سعی خود را بکن...».
و من حداکثر تلاش و کوشش حود را کردم؛ اما به‌نظرم آنچه به عنوان کتابِ درسیِ رسمیِ کشوری از ما برجای مانده است، باید با توجه به امکانات زمان تألیف مورد بررسی و قضاوت قرار گیرد؛ زمانی که اینترنت نبود، یا هنوز در مراحل اولیه و جنینی خود بود؛ زمانی که بسیاری از استادان دانشگاه مشارکت در تألیف کتاب‌های درسی دبیرستانی را دونِ شأن خود می‌دانستند، زمانی که به فقر مزمن کارشناس دچار بودیم؛ زمانی که از امکانات فنی کم‌بهره بودیم و مثلاً حتی از دسترسی مستقیم به دستگاه‌های فتوکپی و فکس (که در آن زمان وسایل ارتباطی مهمی بودند) هم محروم بودیم و زمانی که تئوری‌های آموزشی نوین ادعاهایی غریب به شمار می‌آمدند و خریدار چندانی نداشتند.
اما من مفتحرم که در این مدت هرگز به مخاطبم خیانت نکردم و در دام سازمان‌ها و مؤسسات کنکوری که جامعهٔ آموزشی‌مان را قبضه کرده‌اند نیفتادم و خود را از صله‌های آنان دور و حرمت قلم را نگه داشتم.
امروز، در دل بسیار خوشحالم که توانسته‌ام کورسوی شمعی باشم در تاریکی، در دست رهپویان جوان علم. برای من همین یک افتخار کافی است...
محمد کرام‌الدینی
من دوست دارم برای سفرها از وسایل نقلیهٔ عمومی استفاده کنم، نه به دلایل زیست‌محطیی که البته در آن مستتر است، بلکه به خاطر تماشای رفتار و شنیدن گفتار مردمان که از کودکی دوست می‌داشتم. شادی و غمی که از مشاهدهٔ رفتار و گفتار مردمان حاصل می‌شود، هر دو الهام‌بخش‌اند.
به‌یاد دارم که یکی از تفریحات دوران کودکی‌ام مشاهده رفتار و گفتار اطرافیان و سپس بازگوکردن آن‌ها به اهل خانه بود. بعدها جایی خواندم که قصه‌نویس‌ها هم همین گونه هستند و نتیجه گرفتم اگرچه ممکن است قصه‌نویس‌ها این‌گونه باشند، بی‌گمان همهٔ آن‌ها که این‌گونه هستند، قصه‌نویس نیستند.
دیشب، مطابق معمول با مترو به خانه می‌آمدم. ایستاده بودم. مرد جوانی بلند شد و جایش را به من داد. نشستم. مشاهده کردم تعداد مسافرانی که گوشی موبایل در دست ندارند، بسیار اندگ است؛ اما به‌عکس، اکثریت یا با شیئی موسوم به هندزفری با آن در ارتباط بودند یا به صفحهٔ نمایش آن خیره بودند.
چشمم به صفحهٔ نمایش گوشی مردی افتاد که در کنارم نشسته بود. اگر چه همیشه کوشش می‌کنم به صفحهٔ نمایش موبایل دیگران نگاه نکنم، اما این بار نشد. بی‌اختیار کلیپی تفریحی را که می‌دید، دیدم و چون خصوصی نبود، تا آخرش را مشاهده کردم. در همان حال با خود فکر می‌کردم از فردا سیلی از این کلیپ به‌سوی من سرازیر خواهد شد.
پیش‌بینی‌ام درست از آب درآمد. از صبح امروز تا حالا که نزدیک ظهر است، هشت بار این کلیپ از طریق گروه‌ها و کانال‌های مختلف تلگرامی برایم فرستاده‌اند.
شمارِ کسانی که خلاق‌اند و با نوشته‌ها و کلیپ‌های دست اول خود در این گروه‌های مجازی موبایلی حضور دارند، بسیار اندک است. اکثریت اما، با کسانی است یا مقلدند یا مصرف‌کنندهٔ تفکراتِ آن شمارِ اندک. آن شمار اندک به گونه‌ای ذهن اکثریت را مدیریت می‌کند و این از ویژگی‌های ذاتی رسانه‌هاست.
محمد کرام‌الدینی
اسقف اُشر ایرلندی و علی‌کُش ایرانی
یکی از مهم‌ترین علت‌های ضدیت مسیحیان بنیادگرا با تئوری تغییر و تکامل موجودات زنده و انتخاب طبیعی آن است که یک کشیش ایرلندی به‌نام «اسقف اوشر» در قرن هفدهم محاسبه کرده بود که روز یک‌شنبه ۲۳ اکتبر سال ۴۰۰۴ پیش از میلاد، روزِ آفرینشِ زمین بوده است؛ بنابراین ممکن نیست عمر موجودات زنده به چند میلیارد، یک میلیون یا حتی ده هزار سال برسد. آنان که این محاسبهٔ اوشر را قبول دارند، امروزه بر طبل می‌کویند و از شبه‌علمی به نام «خلقت‌گرایی» دم می‌زنند.
اینان بد نیست بدانند که كاوش‌هایی كه در دهلران انجام گرفته است، نشان می‌دهند که آدمی در حدود ۸۰۰۰ هزار سال پیش از میلاد در این منطقه از دو گونه گیاه گندم و جو و دو گونه جانور اهلی میش و بز استفاده می‌كرده است. بر اساس شواهدی که به دست آمده‌اند، در تپه‌های باستانی علی‌كُش، چغا سفید و دیگر مناطق باستانی این منطقه آدمی در فاصله‌ی زمانی میان ۵۵۰۰ تا ۷۵۰۰ پیش از میلاد به اهلی كردن گاو و كشت دانه‌های گیاهی مانند عدس و ماش وكتان توفیق یافته است.
بنابراین، طبق محاسبهٔ اسقف اشر، ایرانیان پیش از آفرینش زمین به کشاورزی و دامپروری مشغول بوده‌اند.
محمد کرام‌الدینی
نوشتن بهتر از ويراستاري؟

يكي از ويژگي‌هاي زبان فارسي آن است كه حتي وقتي نوشته‌اي چندصد‌ساله را مي‌خواني، به آساني مقصود نويسنده را درمي‌يابي و در برخي موارد، اگر نام نويسنده را نداني ممكن است تصور كني كه آن را همسايه بغل‌ دستي همين ديشب نوشته است. مثلاً نظامي گنجوي، شاعر بزرگ قرن ششم هجري در ذيل قسمت «تنها ماندن شيرين و زاري كردن وي» در يكي از پنج مثنوي ماندگار خود: «خسرو و شيرين»، چنين سرده است:
«بُوَد بیماریِ شب جان سپاری ز بیماری بتر بیمار داری»
و نزديك به هشتصد سال بعد از آن يكي از طنزپردازان كه معاصر ماست كه به گمانم ابوالقاسم حالت باشد، به مصرع دوم آن مصرعي افزوده و بيتي چنين از آب در آورده است:
«ز بيماري بتر بيمارداري نوشتن بهتر از ويراستاري».
حقيقت نهفته در اين بيت شعر دورگه‌ي طنزآلود چنان آشكار است كه كساني كه امروزه دست در كار ويرايش دارند، آن را دلنشين و دلپذير و زبان حال خود مي‌دانند. چون شوربختانه فن ويرايش به ويژه ويرايش متن‌هاي علمي آن چنان كه بايد و شايد در جامعه‌ي ما رواج نيافته و هنوز چندان مقبول نيست. اي بسا مؤلف يا مترجماني كه بحق يا به ناحق از ويراستار خود دل خوش ندارند و سايه‌ي او را با تير مي‌زنند؛ چون عقيده دارند كه طرف جايگاه خويش را بدرستي درك نكرده يا پاي از گستره‌ي وظايف خود فراتر نهاده است.
از سوي ديگر بسيارند ويراستاران علمي كه معتقدند برخي از افرادي كه براي علم‌ورزي، پژوهش و آموزش علم تربيت شده‌اند، آداب نوشتن نمي‌دانند و با ترجمه‌هاي تحت‌اللظي و با بي‌دقتي‌هاي خود تيشه به ريشه‌ي زبان مادري مي زنند. به طوري كه ويراستن متني كه آنان ساخته‌اند، از نوشتن دوباره دشوارتر است و لذاست كه نوشتن را بهتر از ويراستاري مي‌دانند.
محمد کرام‌الدینی: در اهمیت شناخت زبان مقصد
گفته‌اند که برای آغاز به ترجمه، دانستن سه چیز لازم است: زبان مبدا، یعنی زبانی که از آن ترجمه می‌کنیم، زبان مقصد، یعنی زبانی که بدان ترجمه می‌کنیم و موضوع. از این سه، مهم‌ترین کدام است؟ به نظر من دانستن زبان مقصد. چون خواننده زبان مبدا را نمی‌بیند. آن چه می‌خواند به زبان مقصد است. پس شناخت زبان مقصد که در این جا زبان فارسی است، مهم‌تر از دو دیگر است. به نظر من شناخت توانایی‌های زبان فارسی یکی از شگردهایی است که مترجمان باید آن‌ها را فراگیرند و به کار ببندند. این به دست نمی‌آید، مگر با تجربه و تمرین. نگاهی به ادبیات فارسی، جدید یا قدیم، می‌رساند که زبان فارسی توانا و نیرومند است. مثلا، بخوانید ابوالفضل بیهقی، که او را بزرگ‌ترین روزنامه‌نگار قدیم می‌دانیم، بر دار کردن حسنک وزیر را چگونه روشن، گویا و استوار بیان کرده است:
...و حسنک را به پای دار آوردند. نعوذ بالله من قَضاء سوء... قرآن‌خوانان قرآن می‌خواندند. حسنک را فرمودند که جامه بیرون‌کش...جبه و پیراهن بکشید و دور انداخت با دستار...تنی چون سیم سفید و رویی چون صد هزار نگار. همه خلق به درد می‌گریستند...پس آواز دادند او را که بدو. دم نزد و از ایشان نیندیشید. هر کس گفتند: «شرم ندارید، مرد را که می‌بکشید، به دار برید؟» خواست که شوری بزرگ بپای شود، سواران سوی عامه تاختند و آن شور بنشاندند. حسنک را سوی دار بردند و به جایگاه رسانیدند بر مرکبی سوار که هرگز ننشسته بود. جلادش استوار ببست و رسن‌[ریسمان]ها فرود آوردند. آواز دادند که سنگ دهید. هیچ کس دست به سنگ نمی‌کرد و همه زار می‌گریستند. پس مشتی رِند را سیم دادند که سنگ زنید. مَرد خود مُرده بود که جلادش رسن به گلو افکنده بود و خَبِه[خفه] کرده. این است حسنک و روزگارش...چون از این فارغ شدند، حسنک تنها ماند، چنان که تنها آمده بود از شکم مادر...مادر حسنک زنی بود جگرآور. چنان شنیدم که دو سه ماه از او این حدیث نهان داشتند. چون بشنید، جزعی نکرد، چنان که زنان کنند. بلکه بگریست به درد، چنان که حاضران از درد وی خون گریستند...
محمد کرام‌الدینی
خلاصهٔ میزگردی برای نشریهٔ رشد آموزش زیست‌شناسی
در یک بعدازظهر زیبای بهاری، دقیق‌تر بگویم، در بعدازظهر روز یکشنبه هفتم خردادماه ۱۳۹۶، مطابق با دوم رمضان‌المبارک ۱۴۳۸، در شورای تألیف کتاب درسی جدیدالتألیف زیست‌شناسی۲ حضور یافتم. در این بعدازظهر، کتاب جدیدالتألیف زیست‌شناسی۲ برای دانش‌آموزان پایهٔ یازدهم هنوز در مرحلهٔ نظرخواهی و اعتبارسنجی قرار داشت و هنوز مرحلهٔ آماده‌سازی آن به پایان نرسیده بود. اگر می‌خواهید بپرسید که چرا با این عجله و چرا صبر نکردم کتاب کاملاً آماده شود و سپس دربارهٔ آن آگاهی‌رسانی کنیم، باید عرض کنم که چون وقت کافی نداشتم و مجله‌ای که در دست دارید، مطابق برنامه، می‌بایست هر طور شده همین روزها برای چاپ آماده و تحویل چاپخانه شود تا بتواند در روز اول مهرماه در دستان شما جای و نیز گونهٔ دیجیتال آن در برابر چشمان شما قرار گیرد.
هدفم گفت‌وگو دربارهٔ این کتاب و طرح مطالبی بود که برای معلمان زیست‌شناسی جالب، مفید، دانستنی و راه‌گشا باشند. قصدم بیشتر این بود که پیام برنامه‌ریزان و مؤلفان کتاب جدید‌التألیف را به شما برسانم، بدون اظهارنظرهای کارشناسانه. چون بهتر دیدم بحث‌های کارشناسی را بگذاریم برای شماره‌های بعدی، یعنی زمانی که کتاب آماده و منتشر شده باشد و آن‌گاه از انعکاس نظرهای کارشناسانهٔ شما استقبال خواهیم کرد.
همگی مؤلفان و برنامه‌ریزان این کتاب در این میزگرد شرکت داشتند که عبارت بودند از: آقای بهمن فخریان (سرگروه تألیف و مؤلف فصل تولیدمثل انسان)، خانم الهه علوی (مؤلف فصل‌های تولیدمثل نهاندانگان و پاسخ‌های گیاهی)، خانم مریم انصاری (مؤلف فصل‌های تنظیم عصبی و حواس)، آقای سیدعلی آل‌محمد (مؤلف فصل‌های تنظیم شیمیایی و ایمنی)، خانم دکتر اعظم غلامی (عضو شورای برنامه‌ریزی گروه) و آقای محمد ابراهیمی (مؤلف فصل‌های حرکت و تقسیم یاخته). خلاصه‌ای از این میزگرد که گفته‌های مؤلفان است، در اینجا تقدیم می‌شود:
• یکی از تفاوت‌های بین این دو کتاب، یعنی کتاب دهم و کتاب یازدهم، نوع اعتبارسنجی است. در نظرسنجی این کتاب برخلاف کتاب دهم که در آن فقط دو استان و از هر استان ۱۰ نفر و در مجموع حدود سیزده چهارده نفر از معلمان مشارکت داشتند، در حالی که در نظرخواهی از این کتاب معلمانی از همهٔ استان‌های کشور مشارکت دارند؛ از هر استان دو نفر که این وظیفه را دارند از نظر معلمان دیگر هم استفاده کنند. غیر از آن‌ها تعدادی از معلمانی که با سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی همکاری و ارتباط دارند نیز در این نظرسنجی شرکت دارند. در سایت اعتبارسنجی این کتاب حدود ده هزار نظر وجود دارد که بسیاری از آن‌ها مفیدند و ما از آن‌ها استفاده کرده‌ایم.
• بیشتر معلمانی که فرایند در اعتبارسنجی این کتاب شرکت داشته‌اند، با مطالبی که انتخاب کرده‌ایم، به ویژه بخش‌های جدید و نیز با شیوهٔ بیان موافق بوده‌اند و آن‌ها را تأیید کرده‌اند. به نظر آنان فعالیت‌ها و جای آن‌ها در بین مطالب نیز مناسب است.
• ما برای تألیف این کتاب چالش‌های متعدد و مختلفی داشتیم. می‌دانید که سال‌ها از تألیف کتاب‌های قبلی گذشته و در این مدت علم پیشرفت‌های بسیاری کرده است. برخی مطالب کتاب قبلی اکنون اعتبار علمی چندانی ندارند. یکی از این چالش‌ها انطباق محتوا با علوم جدید بوده است. به علاوه، رویکردهای آموزشی نیز در این مدت تغییر کرده‌اند. همان طور که در فصل اول کتاب دهم نوشته شده، زیست‌شناسان باید کل‌نگر باشند، نه جزء‌نگر. ما بایستی این کل‌نگری را در تألیف کتاب هم رعایت می‌کردیم. باید نگاه جزء‌نگر و تقلیل‌گرا را به کل‌نگری تغییر می‌دادیم. سعی کرده‌ایم این را تا حد زیادی لحاظ کنیم.
• در کتاب جدید بیشتر با مثال وارد موضوع شده‌ایم. متأسفانه، این کتاب دید مولکولی ندارد. دید مولکولی را گذاشته‌ایم برای پایهٔ دورازدهم. در نظرسنجی خیلی‌ها کتاب را تأیید کرده‌اند. در مورد کتاب دهم این گونه نبود و بعضی‌ها کل کتاب را زیر سئوال بردند، ولی این کتاب مقبول شده است.
محمد کرام‌الدینی
در دنیای علم امروز وضعیت چنان است که حتی اگر کسی اشاره‌ای به «ژن‌های خوب» بکند، به او آن خواهد رسید که به جیمز واتسون رسید:
جیمز واتسون را همهٔ کسانی که چند کلاس درس خوانده‌اند، می‌شناسند. او یکی از کاشفان مولکول DNA است که برای این کشف جوایز بسیاری از جمله جایزهٔ نوبل را گرفته است. بی‌گمان می‌توان جیمز واتسون را یکی ار تأثیرگذارترین افراد جامعهٔ بشری دانست.
اما سال ۲۰۰۷ سال خوبی برای این دانشمند برجسته نبود. او به علت جمله‌ای که در مصاحبه با هفته‌نامهٔ بریتانیایی ساندی تایمز بر زبان رانده بود، مورد غضب جامعهٔ علمی قرار گرفت، کار و درآمد خود را از دست داد، سخنرانی‌های او یکی پس از دیگری لغو شد و مجبور به خانه‌نشینی شد. اگر چه او سپس برای گفتن این جمله عذرخواهی کرد، اما این عذرخواهی سودی نبخشید، به گونه‌ای که در سال ۲۰۱۴ مجبور شد جایزهٔ نوبل خود را به حراج بگذارد. آن جمله چنین بود:
«... افریقا آیندهٔ روشنی ندارد؛ چون ما فکر می‌کنیم آن‌ها هم از نظر هوشی در سطح ما هستند. البته این رویای خوبی است که فکر کنیم همه انسان‌ها مانند هم هستند؛ اما رویای خوب و شیرین با واقعیت تفاوت دارد... اصلاً هر کس که کارمند سیاه پوست داشته باشد، حرف مرا تأیید می‌کند...»!
در جامعهٔ علمی جهان وضعیت چنین است؛ در جامعهٔ ما وضعیت چگونه است؟ در چند روز آینده مشخص خواهد شد.
محمد کرام‌الدینی
ژن خوب/ ژن بد: پنداری جنایتکارانه
در نوشتهٔ قبلی به برخورد جامعهٔ علمی جهان به سخنانی که بوی تبعیض نژادی می‌دهند، پرداختم و نوشتم که باید منتظر بمانیم تا ببینیم برخورد جامعهٔ ما نسبت به مطرح کردن «ژن‌های خوب» در جامعه چگونه است.
اکنون فکر می‌کنم آب‌ها از آسیاب افتاده و موضوع‌ به جز در برخی محیط‌های مجازی، به فراموشی سپرده شده است؛ هنوز کسی بابت آن عذرخواهی نکرده و کسی هم به‌خاطر آن محکوم نشده است. پس می‌توان نگاهی جامع‌تر به آن انداخت.
هربرت اسپنسر با درک نادرستی که از یکی از اصول نظریهٔ انتخاب طبیعی داشت، بزرگ‌ترین ضربه را به داروین و نظریهٔ انتخاب طبیعی او زد. او را بدنام کرد و آماج حمله‌های بسیار قرار داد. اسپنسر که «داروینیسم اجتماعی» را پایه گذاشت، معتقد بود که اصل تنازع بقا یا ماندگاری شایسته‌ترین‌ها (Survival fittest) به جامعهٔ انسانی هم قابل تعمیم است. به بیان دیگر ماندگاری و بقا از آنِ انسان‌های قوی‌تر است. در نتیجه انسان‌های ضعیف باید از بین بروند و انسان‌های قوی تقویت شوند.
نابودی و کشتار انسان‌ها و ژن‌های ضعیف همان است که ایدئولوژی‌های نژادپرستانه‌ای مانند فاشیسم و نازیسم از آن مایه می‌گیرند. در حالی که منظور داروین از «شایسته‌ترین‌ها» آن‌هایی بوده است که نسبت به محیط سازگارترند، نه الزاماً آن‌ها که قوی‌ترند. ای‌بسا جانداران قوی‌تر در چرخهٔ مبارزات درون و برون‌گونه‌ای زودتر نابود و منقرض می‌شوند.
مطرح کردن «ژن خوب» در جامعه، کاری خلاف، غیرعلمی، نژادپرستانه و حتی جنایتکارانه است.
محمد کرام‌الدینی
چون به خلوت می‌رویم، آن کارِ دیگر می‌کنیم
کسی را سرزنش نکنیم. همهٔ ما در بازیگری استادیم. دانش‌آموز در برابر معلم، معلم در برابر دانش‌آموزان، زن و شوهر در برابر یکدیگر، پدر و مادر در برابر فرزند، فرزند در برابر والدین، معلم و کارمند و کارگر در برابر همکاران، همسایه در برابر همسایه، فروشنده در برابر خریدار، خریدار در برابر فروشنده، پلیس در برابر مردم، مردم در برابر پلیس؛ دوست در برابر دوست، خلاصه، همه در برابر یکدیگر. ما همه شخصیت‌های چندگانه داریم و در بازیگری استادیم.
95.pdf
202.3 KB
تنها خواهیم ماند
سرمقالهٔ محمد کرام‌الدینی برای شمارهٔ ۹۵ نشریهٔ رشد آموزش زیست‌شناسی
محمد کرام‌الدینی
انسان‌های هفتصدسالهٔ تندرست
در یکی از سال‌های نخستینِ سدهٔ بیست‌ویکم، هنگامی که ژنوم آدمی مشخص و معرفی شده بود؛ همه جا در محافل علمی بحث بر سر این پروژهٔ بزرگ و دستاوردهای آن و اثری بود که این پروژه بر جانداران و نیز بر انسان خواهد گذاشت.
به یاد دارم در آن زمان کولینز یکی از رهبران این پروژه در گفت‌وگویی ‌گفت که قصد دارند با دستاوردهای این پروژه طول عمر آدمی را افزایش دهند و وقتی که از او پرسیده شد که شاید زیاد خوشایند نباشد که افراد پیر و ناتوان چندصد سال اضافی عمر کنند؛ پاسخ داده بود که «... ما می‌خواهیم طول عمر را همراه با سلامت افزایش دهیم، به طوری که افراد انسانی در چندصد سالگی هم تندرست باشند و بتوانند خوب کار کنند (نقل به مضمون).
چند روز پیش گفت‌وگویی می‌خواندم با «جان کریگ ونتر»، یکی از رهبران همان پروژه که هنوز دست‌درکارِ پروژه‌های بزرگ و اعجاب‌انگیز است. او را باید یکی از بزرگ‌ترین، پرکارترین، مؤثرترین و پرآوازه‌ترین دانشمندان معاصر زیست‌شناسی و پزشکی نوین دانست. او علاوه بر این که یکی از مؤثرترین رهبران پروژهٔ ژنوم آدمی بود، نخستین پژوهشگری است که توانسته است کروموزومی مصنوعی بسازد. «جان کریگ ونتر» چند سال پیش گونه‌ای باکتری جدید تولید کرد و نشانی ایمیل خود را در ژنوم آن نوشت. او در سال ۲۰۱۴ مؤسسهٔ «افزایش طول عمر انسان » را تأسیس کرد. برنامهٔ اصلی سالانهٔ این مؤسسه، توالی‌یابی ۴۰ هزار ژنوم با تمرکز بر سرطان و ژن‌های مرتبط با آن است.
چندی است «کریگ ونتر» قدم بزرگ بعدی خود را برداشته و به قلمرو «پزشکی پیشگیری» و «پزشکی دقیق» پا گذاشته است. بلندپروازی «ونتر» گسترش کاربرد اطلاعات ژنی برای بهبود بیماری‌هاست. او قصد دارد برای درک ارتباط‌های پیچیدهٔ بین ژن‌ها و کارکرد بدن، از جمله بیماری‌های انسانی تا سال ۲۰۲۰ پایگاه داده‌ای از یک میلیون انسان در مؤسسهٔ «افزایش طول عمر انسان» تهیه کند. مهم‌تر از همه این است که او گفته‌ است: «ما در حال بازنگری تعریف سلامت هستیم» و «سرانجام دانشمندان راه‌های نوینی برای پیروزی بر همهٔ بیماری‌ها کشف خواهند کرد».
به نظر می‌رسد وعدهٔ دانشمندان مبنی بر افزایش طول عمر انسان همراه با نابودی بیماری‌ها و حفظ سلامت او در حال تحقق باشد.
محمد کرام‌الدینی:
امروز دورهٔ تابستانی بیستمین المپیاد زیست‌شناسی کشور به پایان رسید و به‌این ترتیب وارد دوران جدیدی از تاریخ آموزش زیست‌شناسی کشور شدیم.
بیست سال پیش که برای این رویداد علمی آموزشی هدف‌گذاری می‌کردیم، در باورمان نبود که این حرکت بیست‌ساله شود یا دستِ کم در این باور نبودیم که ما در بیستمین تکرار آن مشارکت داشته باشیم. اما شد و ما بودیم هم‌چنان. خدا را شکر.
اکنون که به گذشته می‌نگریم و آثار المپیاد را بر آموزش زیست‌شناسی کشور از نظر می‌گذرانیم، به روشنی می‌بینیم که این اثر چندان قابل توجه بوده است. بیست سال پیش زیست‌شناسی کشور اهمیتی هم‌چون امروز نداشت.
بی‌گمان، نمی‌توان ادعا کرد که همهٔ پیشرفت‌ها به کمک المپیاد زیست‌شناسی بوده است، بلکه فقط می‌توان مدعی شد که این المپیاد در این پیشرفت سهم داشته است.
دکتر شروین وکیلی در این باره چنین نوشته است:
« در یک نگاه کلی ... می‌توانم تأثیر المپیاد زیست[شناسی] بر آموزش زیست‌شناسی ایران را در دههٔ اخیر به این ترتیب جمع‌بندی کنم:
المپیاد در تشویق دانش‌آموزان به مطالعهٔ بیشتر و خارج از کتاب درسی در زمینهٔ زیست‌شناسی موثر بوده است.
المپیاد به پیدایش نسلی از معلمان جوان و خلاق و اندوخته‌شدن تجربیات آموزشی دستِ اولی در ایران انجامید که بدون وجود این نهاد پدیدار نمی‌‌گشت یا تداوم نمی‌‌یافت...»
اما دوران جدیدی که در ابتدا ذکر کردم، برگزاری بیست‌ونهمین المپیاد جهانی زیست‌شناسی در ایران است. تیرماه ۹۷ حدود ۷۰ کشور جهان برای شرکت در این مسابقهٔ جهانی به ایران می‌آیند. فرصت را غنیمت دانیم تا به جهانیان بگوییم ما هم علم زیست‌شناسی داریم و از این نظر از جهان عقب نیستیم. یکی از مهم‌ترین اهداف این است که جهانیان با تصوری خوب و مثبت کشورمان را ترک کنند.
محمد کرام‌الدینی:
دقیقاً بیست سال پیش، یعنی در شهریورماه ۱۳۷۶، همراه با گروهی از یکی از نهادهای کشوری در سفر چین بودیم. من مترجم شفاهی گروه بودم از انگلیسی به فارسی و به‌عکس. مترجم دیگری هم داشتیم که دانشجوی جوانی بود اهل چین و در دانشگاه تهران در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی تحصیل می‌کرد. مترجمِ جلساتِ تخصصیِ آموزشی من بودم و مترجمِ کوچه و بازار، آن دانشجوی چینی.
از این سفر خاطرات و گفتنی‌های بسیاری در ذهنم باقی مانده است؛ چون شاهد برخورد دو فرهنگ بسیار متفاوت بودم و این تفاوت‌ها رویدادهای جالبی می‌آفریدند.
کار من ترجمهٔ شفاهی بود و می‌کوشیدم حتی‌الامکان همهٔ گفته‌های طرف‌های چینی و ایرانی را بدون کم و کاست و به طور دقیق به زبان مقصد بر‌گردانم تا سوء‌تفاهمی در هیچ‌یک از طرفین ایجاد نشود و مطلب با دقت هر چه تمام‌تر منتقل شود. از این کار ترجمه هم خاطرات موردی بسیار دارم که برخی از آن‌ها را تا کنون در جاهای مختلف نقل کرده‌ام.
یکی از جالب‌ترین موارد، آن بود که مخاطبان محترمِ من، گاه مترجم را با گویندهٔ سخن اشتباه می‌گرفتند و توجه نداشتند که من همانند مرده‌شوی، که مرده می‌شوید و با گناهکار یا بی‌گناه بودن فردِ مرده کار ندارد، عمل می‌کردم. کار من انتقال گفته‌ها و اندیشه‌ها بود و نبایستی به محتوای آن‌ها کار می‌داشتم؛ مثلاً وقتی که یکی از طرف‌های چینی سخنی می‌گفت که به مذاق طرفِ ایرانی خوش نمی‌آمد، طرف ایرانی به من روی ترش می‌کرد و با خشم، خطاب به من سخنان تند به زبان می‌راند، گویی آن سخنِ ناخوش از آنِ من بوده. البته، معمولاً پس از اندکی تأمل و توضیح من که آن سخن از آنِ من نبوده، بلکه از گویندهٔ چینی صادر شده و من فقط مترجم هستم، خشم فرو می‌نشست. با این حال، من هرگز نکوشیدم سخنی از دوطرف را به نفع یکی از آن‌ها تغییر دهم تا هر دو را خوش آید.
دیروز توضیحات مترجم شفاهیِ همزمانِ سخنرانی اخیر ترامپ در سازمان ملل را که برای صداوسیمای خودمان کار می‌کند، شنیدم. او در توجیه ترجمهٔ ناقص و نادرستِ سخنان ترامپ توضیحاتی داده بود. به نظرم آمد این مترجم جوان جایگاه خود را نمی‌داند و نقش خود را در این فرایند درک نکرده است. مثلاً می‌گفت: «چون برخی سخنان ترامپ برضد ایران بود، دوست نداشتم ترجمه کنم»؛ یا «چون سخنرانی زیرصدا هم داشت و مردم می‌توانستند گفته‌های ترامپ را بشنوند، پس سعی کردم برخی قسمت‌ها را ترجمه نکنم» (نقل به مضمون).
باید به این مترجم جوان گفت: اول تو مترجمی و وظیفهٔ تو ترجمهٔ دقیق و کامل است، نه انتخاب متن. دوم، اگر مردم می‌توانستند سخنان ترامپ را از زیرصدا بشنوند و درک کنند، پس مترجم در این میان چه نقشی دارد؟ اصل، اعتماد به کار ترجمهٔ همزمان صدا و سیماست که با این کار شما ضربه خورد. نمی‌دانم آب رفته کی و به چه قیمتی به جوی باز خواهد گشت.
دو سال پیش در چنین روزی نوشتم:
امروز بسیاری آمدند و در نکوداشت سی سال و صد شماره مجلهٔ رشد آموزش زیست‌شناسی شرکت کردند. تعداد افراد بسیار بیشتر از تصور ما بود به طوری که به خیلی‌ها که دیر آمدند، هدیه نرسید. از همه که آمدند سپاسگزارم و از آنها که نتوانستند بیایند نیز هم.
در این مراسم دکتر نوری دلویی و دکتر مجد سخنرانی کردند. آنچه تا کنون نشنیده بودیم، امروز شنیدیم: دکتر مجد شعری برای مجله سروده بود که نشان از لطف و توجه ایشان دارد. این هم آن شعر:
بسی رنج بردم در این سال سی
که رشدی دهم دانش زیستی

همانا که این رنج پاینده ماند
همان‌گونه این رشد شایسته ماند

به‌جان دارمش دوست فصل‌نامه را
نگهبان بود نیک اندیشه را

بخوانم بر اوراق هم‌چون گهر
ز ایزد نشان و ز دانش اثر
محمد کرام‌الدینی
بیست سال پیش در چنین روزهایی نخستین چاپ کتاب علوم زیستی و بهداشت روانهٔ مدارس شده بود. آن نخستین چاپ، با چاپ دوم آن که در سال بعد تحت فشار معلمان اصلاح، منتشر و سپس ماندگار شد، متفاوت بود و فرق داشت.
آن کتاب که یک سال بیشتر عمر نداشت، چکیدهٔ مطالعات و پژوهش‌های ما در آن زمان بود. نخستین کتابی از دورهٔ متوسطه بود که به‌روش فعال ارائه می‌شد و پر بود از فعالیت و پرسش، به ویژه پرسشِ‌های پاسخ‌باز؛ یعنی پرسش‌هایی که بیش از یک پاسخِ درست دارند و بدیهی است خلاف رویکردهای آموزشی نکته‌سنج و کنکوری بودند.
به‌یاد دارم بیشتر معلمانی که برای بازآموزی به دورهٔ تابستانی آن کتاب آمده بودند، نمی‌خواستند به‌آسانی بپذیرند که تدریس علم به روش فعال هم امکان‌پذیر است. یادم هست، هنگامی که یکی از استادان در حال تدریس روش‌های فعال آموزش علم بود، یکی از معلمان به‌اعتراض از جای برخاست و گفت: «... این مزخرفات چیه؟ یک mRNAیی چیزی بگین حال کنیم»! البته استاد ناراحت و عصبانی نشد، چون انتظار چنین برخوردی می‌رفت. امروزه، تصور آن فضا و وضعیت آن روزگار که در آن روش سخنرانی تنها روش آموزش شناخته می‌شد، اندکی دشوار است.
باری، از معلمان خواستیم هرگز پاسخ‌های پرسش‌های کتاب را در اختیار دانش‌آموزان نگذارند؛ چون قرار بود خودِ دانش‌آموزان به پاسخ برسند؛ اما حدود یک ماه بعد از آن دوره کتابی منتشر شد تحت عنوان پاسخ پرسش‌های کتاب علوم زیستی و بهداشت سال اول دبیرستان.
مؤلف آن کتاب را می‌شناختم. با او تماس گرفتم و گفتم چرا کاری کرده است؛ پاسخ داد به اصرارِ ناشر. پرسیدم چند حق‌التألیف گرفتی؟ گفت پنجاه هزار تومان.
اکنون پس از بیست سال این پرسش در ذهن من در حال تکامل است که به‌راستی کتاب درسی چیست؟ باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟ و بسیاری سؤالات دیگر. مثلاً تفاوت کتاب درسی با دایره‌المعارف چیست؟ آیا کتاب درسی باید تعدادی مفهوم یا واقعیت علمی را به دانش‌آموز بدهد یا وظیفه‌ای فراتر از آن هم دارد.
در چند روز آینده، این پرسش‌ها را با چند تن از صاحب‌نظران مطرح خواهم کرد و در شمارهٔ بهار مجلهٔ رشد آموزش زیست‌شناسی خواهم آورد.
محمد کرام‌الدینی
تجربه نشان داده است که موضوع ترجمهٔ علم به فارسی موضوعی بسیار بحث‌انگیز است. کافی است در جایی جرقّهٔ اشاره به آن را بزنی تا بحثی داغ شعله‌ور شود. معمولاً نخستین اعتراض‌ها این است که اصلاً شما مترجم‌ها چرا نمی‌گذارید دانشجویان ما به زبان انگلیسی تسلط پیدا کنند تا محتاج ترجمهٔ شما نباشند. اگر دانشجویان کلمات انگلیسی را بیاموزند، خواهند توانست مستقیماً نوشته‌های انگلیسی را بخوانند و بفهمند و شما چرا اصرار دارید این واژگان مسخرهٔ فارسی را جا بیندازید ... سخن کوتاه می‌کنم و عقیده‌ام را در این باره به اختصار مینویسم:
۱. در بحث‌های علوم اجتماعی، از جمله بحث‌های زبانی باید سخن از جنس زمان گفت. یعنی صد، دویست، پانصد و حتی هزاران سال گذشته و آینده را در نظر داشت. مثل کسی که سوار بر سفینه‌ای فضایی می‌شود و اوج می‌گیرد و کم کم به تدریج که به بالا می‌رود، وسعت دید پیدا می‌کند.
۲. موضوع زبان‌آموزی با موضوع برنامه‌ریزی برای یک زیان متفاوت است؛ به ویژه زبانی که به‌دشواری از پیچ و خم تاریخ پر فراز و نشیب گذر کرده، امروزه مایهٔ افتخار ما و هم‌چون امانتی در دست ماست. به راستی از گذشتهٔ خود چه داریم جز یک زبان سرفراز که نه تنها در برابر بیگانگان سنگدل سر خم نکرده، بلکه آنان را هم به سوی خود کشانده است.
۳. من قبلاً در این باره زیاده سخن گفته‌ام. می‌خواهم بخشی از یکی از مقاله‌هایی را که در این مورد نوشته‌ام و منتشر شده است (کتاب ماه علم و فنون؛ شمارهٔ ۸۹؛ اردیبهشت ۱۳۸۶) اینجا بیاورم.
استاد احمد آرام، مترجم بنام در تاريخ بيست‌و هفتم آبان ماه يك‌هزارو سيصد و چهل و دو شمسي در مقدمه‌ي ترجمه‌ي كتاب «انتقال علوم يوناني به عالم اسلامي»* چنين نوشته است: « ... اين نيز بايد گفته شود كه در ميان اين همه كتاب كه به فراواني به دست مردم مي‌رسد، كتابهاي بد و گمراه كننده هم فراوان است و هنوز آن اندازه از كتاب‌هاي اساسي كه در تحقيق مطالب از روي اصول مسلم و بي خدشه‌ي آنها، از وسايل كار پژوهندگان در موضوعات علمي و ادبي است، به زبان فارسي تأليف، و واجب‌تر از آن ترجمه، نشده است؛ و چون چنين است، مترجمان در نقل نوشته‌‌هاي خارجي به زبان فارسي و حتي در آوردن اسامي قديم و جديد اشخاص و اماكن گرفتار خطاهاي مضحك و تأسف انگيزي مي‌شوند؛ از طرف ديگر واردات زباني زياد است و اشخاص مختلف بي‌ارتباط به يكديگر، به اين كار دست مي‌زنند و بدبختانه ... هرج و مرج از اين راه پيدا شده است كه روز به روز هم بيشتر مي‌شود.
بيش از چهل و سه سال [این مقاله در سال ۱۳۸۶ نوشته شده است] از نوشتن اين عبارت‌ها مي‌گذرد، اما كاوشگران مباحث ترجمهٔ علم، مي‌توانند به آساني عبارت‌هايي مشابه را در نوشته‌هاي امروزي نيز پيدا كنند. به بيان ديگر، امروزه نیز سخن از كمبود‌ها و كاستي‌هاي نوشته‌هايی است كه به زبان فارسي ترجمه شده‌اند. مسايل ترجمه و نشر علم هنوز با قامتي مستحكم در برابر پويندگان راه علم ايستاده‌اند و هنوز كمبود كتاب‌هاي علمي مرجع و همچنين هرج و مرج در ترجمه‌ٔ آثار علمي دو دشواري سترگ اين راه به شمار مي‌روند.
نيك مي‌دانيم كه نخستين گام در انتقال و نشر علم و فن ترجمه‌ٔ آن است و شگفتا كه موضوع ترجمهٰ علم، چندان كه شايسته و بايسته است در ميان اهالي نظر به گفت و گو گذاشته نمي‌شود چنانچه گويي موضوعي فرعي و بي‌اهميت است.
یکی از موانع کار آن است که برخی از تحصیل‌کردگان ما می‌اندیشند که دانش‌پژوه باید خود به زبان انگلیسی مسلط باشد، به قدری که بتواند به طور مستقیم به منابع علمی که به زبان انگلیسی منتشر می‌شوند، دسترس داشته باشد. آنان چنین استدلال می کنند که دانش‌پژوه نباید نیاز به متون ترجمه شده داشته باشد، چون دسترسی مستقیم او به منابع علم افت ترجمه در ترجمه‌های بد و نامفهوم و نیز زمان هدر رفته میان انتشار منبع انگلیسی و ترجمهٔ فارسی آن به صفر می‌رسد و به علاوه، دانش‌پژوه به همهٔ منابع، حتی منابعی که به فارسی هم ترجمه نشده‌اند و نمی‌شوند، دست‌رس دارد و خسارتی نمی‌بیند. بقیه👇