فهرست مطالب کتاب بفرمایید فلسفه (جلد اول) 👇
اخلاق
۱. جولیَن سَووِلسکو: عُق!
۲. سایمن بلکبِرن: نسبیانگاری
۳. پیتر سینگر: حیوانات
۴. مایکل سَندل: ورزش و اصلاح ژنتیک
۵. الکساندر نِهامس: دوستی
سياست
۶. کوامی انتونی آپیا: جهانمیهنی
۷. میراندا فریکر: اعتمادپذیری و تبعیض
۸. اَن فیلیپس: چندفرهنگباوری
۹. ویل کیملیکا: حقوق اقلیتها
۱۰. وِندی براون: رواداری
متافیزیک و ذهن
۱۱. ايدرين ويليام مور: بینهایت
۱۲. دیوید پَپینو: واقعانگاری علمی
۱۳. بَری استراد: شکاکیت
۱۴. هیو مِلور: زمان
۱۵. تیم کرِین: ذهن و بدن
۱۶. تیموتی ویلیامسن: ابهام
زیباشناسی
۱۷. دِرِک مَتراوِرز: تعریف هنر
۱۸. الن دو باتن: زیباشناسی معماری
19. الکس نیل: معمای تراژدی
خدا، خداناباوری، و معنای زندگی
20. دان کیوپت: ناواقعانگارى خداوند
21. جان کاتینگم: معنای زندگی
22. استیوِن لو: مسئلۀ شر
23. کیث وارْد: ایدئالیسم شرقی و غربی
24. آلوین پلانتینگا: خداباوری به مثابه باوری پایه
@kargadanpub
اخلاق
۱. جولیَن سَووِلسکو: عُق!
۲. سایمن بلکبِرن: نسبیانگاری
۳. پیتر سینگر: حیوانات
۴. مایکل سَندل: ورزش و اصلاح ژنتیک
۵. الکساندر نِهامس: دوستی
سياست
۶. کوامی انتونی آپیا: جهانمیهنی
۷. میراندا فریکر: اعتمادپذیری و تبعیض
۸. اَن فیلیپس: چندفرهنگباوری
۹. ویل کیملیکا: حقوق اقلیتها
۱۰. وِندی براون: رواداری
متافیزیک و ذهن
۱۱. ايدرين ويليام مور: بینهایت
۱۲. دیوید پَپینو: واقعانگاری علمی
۱۳. بَری استراد: شکاکیت
۱۴. هیو مِلور: زمان
۱۵. تیم کرِین: ذهن و بدن
۱۶. تیموتی ویلیامسن: ابهام
زیباشناسی
۱۷. دِرِک مَتراوِرز: تعریف هنر
۱۸. الن دو باتن: زیباشناسی معماری
19. الکس نیل: معمای تراژدی
خدا، خداناباوری، و معنای زندگی
20. دان کیوپت: ناواقعانگارى خداوند
21. جان کاتینگم: معنای زندگی
22. استیوِن لو: مسئلۀ شر
23. کیث وارْد: ایدئالیسم شرقی و غربی
24. آلوین پلانتینگا: خداباوری به مثابه باوری پایه
@kargadanpub
ریچارد رورتي بر آن است كه فيلسوفان به جاي نظريهپردازي صرف در باب مسائل سنتي فلسفهي تحليلي، از جمله صدق، بهتر است «به خوانندگانشان كمك كنند عقايد كهنه را كنار بگذارند و شيوههايي مناسبتر براي تفكر دربارهي جامعه و زندگي بيابند». در راه دفاع از این ایده تكيهي او عمدتا بر این حكم مشهور ويليام جيمز است كه اگر نزاعي هيچگونه ارزش و فايدهي عملي نداشته باشد، آنگاه آن نزاع هيچ ارزش و فايدهي فلسفي نيز نخواهد داشت. دقیقا بر پایهی همین حکم ویلیام جیمز است که رورتی مكررا به تمایزات سنتی در فلسفه تاخته است. از جمله این تمایزات سنتی میتوان به تمایز میان بود و نمود، رئالیسم و آنتیرئالیسم، واقعيت و ارزش، ذهنی و عینی، عينيتگرايي و نسبيانديشي، صدق و توجیه، ذهن و جهان، شاكله و محتوا، تحليلي و تركيبي و ساختن و یافتن اشاره کرد. در واقع به زعم رورتی، رد دوگانگیهای سنتی چنان در تار و پود پراگماتیسم تنیدهاست که او خود ترجیح میدهد برای توصیف پراگماتیستها از اصطلاح دوگانهستیز استفاده کند.
(از كتاب صدق به چه كار ميآيد؟ ريچارد رورتي و پاسكال آنژل، ترجمه روحالله محمودي، نشر كرگدن)
@kargadanpub
به كانال نشر كرگدن بپيونديد!
(از كتاب صدق به چه كار ميآيد؟ ريچارد رورتي و پاسكال آنژل، ترجمه روحالله محمودي، نشر كرگدن)
@kargadanpub
به كانال نشر كرگدن بپيونديد!
گزارش امروز صفحۀ اندیشۀ روزنامۀ اعتماد از نشست بررسی کتاب دلایل عشق (بخش اول)
هادی مشهدی: در بادی نظر چنین مینماید كه عقل و عشق با یكدیگر نسبتی ندارند و مشهور است كه دو طریق متفاوت دارند. اما این امر به هیچوجه سبب نشده كه فیلسوفان به عشق نپردازند و نخواهند و نكوشند تا آن را با صورت بندیهای مفهومی تبیین و فهمپذیر كنند یا درباره آن نظر ورزی كنند. از همان بدو فلسفه، سقراط در همنشینی موسوم به ضیافت درباره عشق نظرورزی كرد و در طول تاریخ فلسفه این تلاش تداوم پیدا كرد. حالا هم هری فرانكفورت (متولد ١٩٢٩) فیلسوف امریكایی معاصر رسالهای درباره عشق نگاشته با عنوان دلایل عشق كه به تازگی با ترجمه ندا مسلمی و مریم هاشمیان، به همت نشر كرگدن انتشار یافته است. دلایل عشق تقریبا تمام مضامین مهم تفكر هری فرانكفورت را گرد آورده است. كار فلسفی او در اینجا چالشبرانگیز و نافذ است. مهمتر از همه، پرسشهایی بنیادین است، نه فقط برای فیلسوفان حرفهای بلكه برای همه كسانی كه دلمشغول پرسشهایی هستند از این دست: چه چیزی در زندگی اهمیتی اصیل دارد؟ میان عقل و عشق چه نسبتی است؟ چگونه باید زیست؟ و... نشست هفتگی شهركتاب به نقد و بررسی كتاب دلایل عشق اختصاص یافت. در این نشست محسن جوادی استاد فلسفه، مالك حسینی استاد فلسفه و ندا مسلمی و مریم هاشمیان مترجمان كتاب حضور داشتند كه در ادامه گزارشی از سخنانشان از نظر میگذرد.
@kargadanpub
به كانال نشر كرگدن بپيونديد!
هادی مشهدی: در بادی نظر چنین مینماید كه عقل و عشق با یكدیگر نسبتی ندارند و مشهور است كه دو طریق متفاوت دارند. اما این امر به هیچوجه سبب نشده كه فیلسوفان به عشق نپردازند و نخواهند و نكوشند تا آن را با صورت بندیهای مفهومی تبیین و فهمپذیر كنند یا درباره آن نظر ورزی كنند. از همان بدو فلسفه، سقراط در همنشینی موسوم به ضیافت درباره عشق نظرورزی كرد و در طول تاریخ فلسفه این تلاش تداوم پیدا كرد. حالا هم هری فرانكفورت (متولد ١٩٢٩) فیلسوف امریكایی معاصر رسالهای درباره عشق نگاشته با عنوان دلایل عشق كه به تازگی با ترجمه ندا مسلمی و مریم هاشمیان، به همت نشر كرگدن انتشار یافته است. دلایل عشق تقریبا تمام مضامین مهم تفكر هری فرانكفورت را گرد آورده است. كار فلسفی او در اینجا چالشبرانگیز و نافذ است. مهمتر از همه، پرسشهایی بنیادین است، نه فقط برای فیلسوفان حرفهای بلكه برای همه كسانی كه دلمشغول پرسشهایی هستند از این دست: چه چیزی در زندگی اهمیتی اصیل دارد؟ میان عقل و عشق چه نسبتی است؟ چگونه باید زیست؟ و... نشست هفتگی شهركتاب به نقد و بررسی كتاب دلایل عشق اختصاص یافت. در این نشست محسن جوادی استاد فلسفه، مالك حسینی استاد فلسفه و ندا مسلمی و مریم هاشمیان مترجمان كتاب حضور داشتند كه در ادامه گزارشی از سخنانشان از نظر میگذرد.
@kargadanpub
به كانال نشر كرگدن بپيونديد!
عاشقهای بینیاز از مفاهیم! (بخش دوم)
مالك حسینی
استاد و پژوهشگر فلسفه
حسینی دلایل مترتب بر صورتبندی مجموعه فكر و زندگی را تشریح كرد؛ وی اظهار داشت: اهمیت فلسفه عملی یكی از دلایلی است كه نشر كرگدن را به چاپ و انتشار مجموعه فكر و زندگی واداشته است. كتاب محل نقد نیز ذیل فلسفه عملی قرار دارد. مراد از فلسفه عملی صورتبندی فكر فلسفی درباره موضوعات و اموری است كه در زندگی روزمره جریان دارند. بدیهی است كه این موضوعات بسیار گسترده، متنوع و حایز اهمیت هستند. به نظر بسیاری متفكران، پرداختن به فلسفه عملی نقش اولیه، اصلی و عمده فلسفه بوده است. فلاسفه یونان باستان در ابتدای تكون فلسفه چنین شأنی برای آن قایل بودهاند؛ پرداختن به اموری كه با زندگی روزمره انسان سروكار دارند مراد و منظور ایشان بوده است. این نه به این معنی است كه موضوعات انتزاعی و نظری مطرح نبوده است؛ اما شأن اولیه فلسفه همان بوده است. بسیاری از صاحبنظران به این مساله پرداخته و سیر تاریخی آن را نیز تبیین كردهاند. با توجه به این نظرگاه امروز نیز باید شأن اصلی فلسفه همان موضوعات روزمره آدمی باشد.
وی ادامه داد: جز فلاسفه دوران باستان، بسیاری از فلاسفه معاصر نیز بر این امر تاكید داشتهاند؛ مثلا كسی چون ویتگنشتاین كه فكر انتزاعی در آرای وی غلبه داشته است، تاكید میكند: اگر فلسفه نتواند در موضوعات ملموس روزمره كمك كند، باید در چه موضوعی مفید باشد؟ بنابراین اهمیت فلسفه علمی یكی از دلایل شكلگیری مجموعه یادشده است. در سالهای اخیر در گستره زبان فارسی به این مقوله توجه بسیار شده است؛ خشایار دیهیمی در تحقق این امر موثر بوده است. نمیتوان تصور كرد فكر فلسفی معطوف به موضوعات عملی، یگانه شیوه تفكر است؛ باید به فكر غیرفلسفی در حوزه موضوعات یادشده نیز توجه شود (این دلیل دیگری است كه صورتبندی مجموعه فكر و زندگی را موجب شده است.)
مالك حسینی تاكید كرد: بنابراین در مجموعه فكر و زندگی صرفا كتابهای فلسفی گنجانده نمیشود. انتخاب كتاب درباره عشق به عنوان نخستین كتاب در این مجموعه كاملا اتفاقی بوده است؛ البته به عقیده من انتخاب مطلوبی است. این اثر از حیث فلسفهورزی درباره عشق اثری حایز اهمیت است و محل ارجاع آثار بسیار دیگر در این حوزه واقع شده است.
وی در انتها به اجمال دیدگاههای مولف كتاب دلایل عشق را تشریح كرد و اظهار داشت: باید در نظر داشت گفتن درباره عشق نمیتواند مفهوم روشنی را به كسی بنمایاند كه عشق را تجربه نكرده است؛ از دیگر سو او كه آن را تجربه كرده است به این مباحث نیازی ندارد. اما از دو حیث میتوان این مفهوم را نگریست. اول اینكه عشق نوعی رابطه است كه در اینجا به دو انسان محدود میشود. از نظرگاه دیگر اگر به ماهیت این رابطه بنگریم باید اجزای تشكیلدهنده آن را دریابیم. میتوان دو مولفه مهم را برشمرد؛ كسی كه چنین حسی را تجربه میكند در خود شوق و اشتیاقی را مییابد؛ مولفه دیگر ارزشی است كه شخص برای طرف مقابل خود قایل است. البته تقدم این دو مولفه بر یكدیگر خود محل بحث است.
مالك حسینی تاكید كرد: آنچه در خور تاكید است محدودنبودن این مفهوم به حیطهای خاص است؛ میتوان از نظرگاههای مختلف به آن نگریست. در رویارویی با اصطلاحاتی كه در زبانهای مختلف ناظر بر این مفهوم هستند نیز با دشواری روبهروییم؛ آنچنانكه این مفهوم را نمیتوان به یك قلمرو فكری اختصاص داد. توجه به مرز بین اصطلاحات نیز دشواری دیگری در این باره است. در زبان فارسی از دیرباز آثار بسیاری درباره مفهوم عشق نگاشته شده است؛ با اینحال باید تحقیق بسیار در این باره صورت گیرد. در فرهنگ غربی درك درست مفهوم عشق مستلزم توجه به كاركرد سه اصطلاح است؛ نخستین آنها اروس است كه در مباحث افلاطون بر عشق دلالت دارد. دومین اصطلاح فیلیا است كه در فارسی بیشتر دوستی ترجمه شده است؛ در مباحث ارسطو بر این مفهوم بسیار تاكید شده است. سومین واژه آگاپه است كه بیشتر در انجیل تبلور یافته است؛ اگر مفهوم عشق را در مسیحیت پیبگیریم با این اصطلاح رویارو میشویم.
وی افزود: عدم توجه به تمایز اصطلاحات یادشده موجب صورت یافتن دركی نادرست از مفهوم عشق میشود. بر این اساس، این مفهوم متناسب با اصطلاحاتی كه بر آن دلالت دارند، شامل متعلقهای مختلف میشود؛ یعنی باید دریافت عشق به خود، عشق به دیگری یا عشق به همنوع ذیل كدامیك از مفاهیم یادشده قرار میگیرند. به هر روی با مفهومی با اشكال متنوع رویاروییم و میدانیم بر زندگی انسان و تاریخ تاثیر بسزایی داشته است.
@kargadanpub
به كانال نشر كرگدن بپيونديد!
مالك حسینی
استاد و پژوهشگر فلسفه
حسینی دلایل مترتب بر صورتبندی مجموعه فكر و زندگی را تشریح كرد؛ وی اظهار داشت: اهمیت فلسفه عملی یكی از دلایلی است كه نشر كرگدن را به چاپ و انتشار مجموعه فكر و زندگی واداشته است. كتاب محل نقد نیز ذیل فلسفه عملی قرار دارد. مراد از فلسفه عملی صورتبندی فكر فلسفی درباره موضوعات و اموری است كه در زندگی روزمره جریان دارند. بدیهی است كه این موضوعات بسیار گسترده، متنوع و حایز اهمیت هستند. به نظر بسیاری متفكران، پرداختن به فلسفه عملی نقش اولیه، اصلی و عمده فلسفه بوده است. فلاسفه یونان باستان در ابتدای تكون فلسفه چنین شأنی برای آن قایل بودهاند؛ پرداختن به اموری كه با زندگی روزمره انسان سروكار دارند مراد و منظور ایشان بوده است. این نه به این معنی است كه موضوعات انتزاعی و نظری مطرح نبوده است؛ اما شأن اولیه فلسفه همان بوده است. بسیاری از صاحبنظران به این مساله پرداخته و سیر تاریخی آن را نیز تبیین كردهاند. با توجه به این نظرگاه امروز نیز باید شأن اصلی فلسفه همان موضوعات روزمره آدمی باشد.
وی ادامه داد: جز فلاسفه دوران باستان، بسیاری از فلاسفه معاصر نیز بر این امر تاكید داشتهاند؛ مثلا كسی چون ویتگنشتاین كه فكر انتزاعی در آرای وی غلبه داشته است، تاكید میكند: اگر فلسفه نتواند در موضوعات ملموس روزمره كمك كند، باید در چه موضوعی مفید باشد؟ بنابراین اهمیت فلسفه علمی یكی از دلایل شكلگیری مجموعه یادشده است. در سالهای اخیر در گستره زبان فارسی به این مقوله توجه بسیار شده است؛ خشایار دیهیمی در تحقق این امر موثر بوده است. نمیتوان تصور كرد فكر فلسفی معطوف به موضوعات عملی، یگانه شیوه تفكر است؛ باید به فكر غیرفلسفی در حوزه موضوعات یادشده نیز توجه شود (این دلیل دیگری است كه صورتبندی مجموعه فكر و زندگی را موجب شده است.)
مالك حسینی تاكید كرد: بنابراین در مجموعه فكر و زندگی صرفا كتابهای فلسفی گنجانده نمیشود. انتخاب كتاب درباره عشق به عنوان نخستین كتاب در این مجموعه كاملا اتفاقی بوده است؛ البته به عقیده من انتخاب مطلوبی است. این اثر از حیث فلسفهورزی درباره عشق اثری حایز اهمیت است و محل ارجاع آثار بسیار دیگر در این حوزه واقع شده است.
وی در انتها به اجمال دیدگاههای مولف كتاب دلایل عشق را تشریح كرد و اظهار داشت: باید در نظر داشت گفتن درباره عشق نمیتواند مفهوم روشنی را به كسی بنمایاند كه عشق را تجربه نكرده است؛ از دیگر سو او كه آن را تجربه كرده است به این مباحث نیازی ندارد. اما از دو حیث میتوان این مفهوم را نگریست. اول اینكه عشق نوعی رابطه است كه در اینجا به دو انسان محدود میشود. از نظرگاه دیگر اگر به ماهیت این رابطه بنگریم باید اجزای تشكیلدهنده آن را دریابیم. میتوان دو مولفه مهم را برشمرد؛ كسی كه چنین حسی را تجربه میكند در خود شوق و اشتیاقی را مییابد؛ مولفه دیگر ارزشی است كه شخص برای طرف مقابل خود قایل است. البته تقدم این دو مولفه بر یكدیگر خود محل بحث است.
مالك حسینی تاكید كرد: آنچه در خور تاكید است محدودنبودن این مفهوم به حیطهای خاص است؛ میتوان از نظرگاههای مختلف به آن نگریست. در رویارویی با اصطلاحاتی كه در زبانهای مختلف ناظر بر این مفهوم هستند نیز با دشواری روبهروییم؛ آنچنانكه این مفهوم را نمیتوان به یك قلمرو فكری اختصاص داد. توجه به مرز بین اصطلاحات نیز دشواری دیگری در این باره است. در زبان فارسی از دیرباز آثار بسیاری درباره مفهوم عشق نگاشته شده است؛ با اینحال باید تحقیق بسیار در این باره صورت گیرد. در فرهنگ غربی درك درست مفهوم عشق مستلزم توجه به كاركرد سه اصطلاح است؛ نخستین آنها اروس است كه در مباحث افلاطون بر عشق دلالت دارد. دومین اصطلاح فیلیا است كه در فارسی بیشتر دوستی ترجمه شده است؛ در مباحث ارسطو بر این مفهوم بسیار تاكید شده است. سومین واژه آگاپه است كه بیشتر در انجیل تبلور یافته است؛ اگر مفهوم عشق را در مسیحیت پیبگیریم با این اصطلاح رویارو میشویم.
وی افزود: عدم توجه به تمایز اصطلاحات یادشده موجب صورت یافتن دركی نادرست از مفهوم عشق میشود. بر این اساس، این مفهوم متناسب با اصطلاحاتی كه بر آن دلالت دارند، شامل متعلقهای مختلف میشود؛ یعنی باید دریافت عشق به خود، عشق به دیگری یا عشق به همنوع ذیل كدامیك از مفاهیم یادشده قرار میگیرند. به هر روی با مفهومی با اشكال متنوع رویاروییم و میدانیم بر زندگی انسان و تاریخ تاثیر بسزایی داشته است.
@kargadanpub
به كانال نشر كرگدن بپيونديد!
ترامپ یاوهگو (بخش سوم از گزارش روزنامۀ اعتماد از نشست کتاب دلایل عشق)
ندا مسلمی
مترجم و پژوهشگر
مسلمی در ابتدا به معرفی مولف كتاب دلایل عشق پرداخت؛ وی تصریح كرد: هری گوردون فرانكفورت متولد ۱۹۲۹ در امریكا است؛ او در دانشگاههایی چون پرینستون، ییل و راكفلر به تدریس فلسفه مشغول بوده است. فرانكفورت مدارك لیسانس و دكترای خود را در سالهای ۱۹۴۹ و ۱۹۵۴ از دانشگاه جان هاپكینز دریافت كرد. مكتب فلسفی وی فلسفه تحلیلی است؛ فرانكفورت به فلسفه اخلاق، فلسفه ذهن، فلسفه عمل، اراده آزاد، عشق و خردگرایی قرن هفدهم علاقه و گرایش داشته است. فرانكفورت از كانت، دكارت و ویتگنشتاین متاثر است. تفسیر وی از عقلگرایی دكارت، دفاع از اختیار و اراده آزاد و خلق مثالهای نغز منحصربهفرد موجب شهرت وی در میان فلاسفه همعصرش شده است؛ بیشك میتوان گفت او خالق مثالهای نغز است. مثالهای نغز فرانكفورت نشان میدهند كه وقتی شخص عملی را انجام میدهد، نمیتوانسته است عمل دیگری را انجام دهد؛ به بیان دیگر مختار به انتخاب و انجام عمل دیگر نبوده است؛ حال آنكه باز هم میتواند مسوولیت اخلاقی داشته باشد. او در مقالهای با عنوان «امكانهای بدیل و مسوولیتی اخلاقی» با بیان یك مثال نغز به اصل امكانهای بدیل حمله میكند. وی ضمن اشاره به مثال معروف فرانكفورت در تشریح مفهوم پیشین، به معرفی مهمترین آثار وی پرداخت و افزود: كتاب «درباره حرف مفت» یكی از مهمترین آثار وی است كه در سال ۲۰۰۵ به همت انتشارات پرینستون چاپ شده است. این اثر در سال ۱۳۹۰ به كوشش الهه هاشمیحائری به فارسی برگردان شده است. كتاب دلایل عشق نیز از مهمترین آثار فرانكفورت است؛ این كتاب به سال ۲۰۰۴ منتشر شده است. از جمله مهمترین آثار وی میتوان به «جدیگرفتن خود و درست فهمیدن»، «درباره حقیقت»، «ضرورت اراده و عشق» و «شیاطین، رویابینان و دیوانگان: دفاع از عقل در تاملات دكارت» اشاره كرد. پرفروشترین اثر او درباره حرف مفت است. فرانكفورت در بخشی از این اثر میگوید: «حرف مفت نه دروغ است نه حقیقت. البته نمیتوان آنها را كه حرف مفت میزنند راستگو به حساب آورد؛ در عین حال نمیتوان دروغگو خواندشان. هم فرد راستگو و هم فرد دروغگو از این حیث كه هر دو به یكسان به حقیقت معطوفند با هم مشابهند. ناممكن است فردی دروغ بگوید، مگر آنكه بیندیشد حقیقت را میداند؛ بنابراین فردی كه دروغ میگوید به حقیقت پاسخ میدهد و تا این حد به نوعی به آن احترام میگذارد. اما كسی كه حرف مفت میزند نه به حقیقت توجهی دارد نه به دروغ. تنها چیزی كه برای او اهمیت دارد شانهخالیكردن از زیر بار تعهد نسبت به حرفهایی است كه میزند. » مسلمی تاكید كرد: به عقیده فرانكفورت فرهنگی كه حرف مفت در آن رواج یابد در خطر انكار «امكان دانستن چیستی امور» قرار میگیرد؛ از اینروی زیان حرف مفت بیش از دروغ است. او میگوید: «عصر انقلاب ارتباطات، تولید حرف مفت را به ابعادی باورنكردنی رسانده است. تلویزیون و اینترنت تقاضای پایاننیافتنی برای اطلاعات دارند؛ اما حقیقت به اندازه كافی موجود نیست. بنابراین عوض حقیقت، حرف مفت به این رسانهها تزریق میشود؛ همچنین علائمی آزاردهنده وجود دارد مبنی بر اینكه مخاطبان رسانهها حرف مفت را ترجیح میدهند. » وی در تشریح بیشتر مفهوم حرف مفت در آرای فرانكفورت افزود: او در مقالهای با عنوان «دونالد ترامپ یاوهگو است» نیز به این مفهوم پرداخته است؛ فرانكفورت در آنجا میگوید: «دونالد ترامپ مثال بارز شخصی است كه در حوزه قدرت و سیاست نه مطلع است و نه باهوش؛ گذشته از این سخنان او در كمپینهای انتخاباتیاش قانعكننده نیست (نه توصیف توهینآمیز اشخاص، نه خودستاییهایش)؛ به راحتی میتوان دریافت كدامیك از ادعاهای ترامپ ارزش باوركردن دارد. دشوار است بفهمیم حرفهای مشكوك وی دروغهایی عمدی هستند یا صرفا یاوهگویی؛ تمایز میان یاوهگویی و دروغ كاملا مشخص است. دروغگو میداند حرفی كه میزند كذب است؛ او عمدا حقیقت را تغییر میدهد؛ اما برای یاوهگو صدق و كذب اهمیت ندارد؛ یاوهگو در پی این است كه باور و نگرش خاصی را به شنوندگان خود بقبولاند.» (ادامه در پست بعد)
@kargadanpub
ندا مسلمی
مترجم و پژوهشگر
مسلمی در ابتدا به معرفی مولف كتاب دلایل عشق پرداخت؛ وی تصریح كرد: هری گوردون فرانكفورت متولد ۱۹۲۹ در امریكا است؛ او در دانشگاههایی چون پرینستون، ییل و راكفلر به تدریس فلسفه مشغول بوده است. فرانكفورت مدارك لیسانس و دكترای خود را در سالهای ۱۹۴۹ و ۱۹۵۴ از دانشگاه جان هاپكینز دریافت كرد. مكتب فلسفی وی فلسفه تحلیلی است؛ فرانكفورت به فلسفه اخلاق، فلسفه ذهن، فلسفه عمل، اراده آزاد، عشق و خردگرایی قرن هفدهم علاقه و گرایش داشته است. فرانكفورت از كانت، دكارت و ویتگنشتاین متاثر است. تفسیر وی از عقلگرایی دكارت، دفاع از اختیار و اراده آزاد و خلق مثالهای نغز منحصربهفرد موجب شهرت وی در میان فلاسفه همعصرش شده است؛ بیشك میتوان گفت او خالق مثالهای نغز است. مثالهای نغز فرانكفورت نشان میدهند كه وقتی شخص عملی را انجام میدهد، نمیتوانسته است عمل دیگری را انجام دهد؛ به بیان دیگر مختار به انتخاب و انجام عمل دیگر نبوده است؛ حال آنكه باز هم میتواند مسوولیت اخلاقی داشته باشد. او در مقالهای با عنوان «امكانهای بدیل و مسوولیتی اخلاقی» با بیان یك مثال نغز به اصل امكانهای بدیل حمله میكند. وی ضمن اشاره به مثال معروف فرانكفورت در تشریح مفهوم پیشین، به معرفی مهمترین آثار وی پرداخت و افزود: كتاب «درباره حرف مفت» یكی از مهمترین آثار وی است كه در سال ۲۰۰۵ به همت انتشارات پرینستون چاپ شده است. این اثر در سال ۱۳۹۰ به كوشش الهه هاشمیحائری به فارسی برگردان شده است. كتاب دلایل عشق نیز از مهمترین آثار فرانكفورت است؛ این كتاب به سال ۲۰۰۴ منتشر شده است. از جمله مهمترین آثار وی میتوان به «جدیگرفتن خود و درست فهمیدن»، «درباره حقیقت»، «ضرورت اراده و عشق» و «شیاطین، رویابینان و دیوانگان: دفاع از عقل در تاملات دكارت» اشاره كرد. پرفروشترین اثر او درباره حرف مفت است. فرانكفورت در بخشی از این اثر میگوید: «حرف مفت نه دروغ است نه حقیقت. البته نمیتوان آنها را كه حرف مفت میزنند راستگو به حساب آورد؛ در عین حال نمیتوان دروغگو خواندشان. هم فرد راستگو و هم فرد دروغگو از این حیث كه هر دو به یكسان به حقیقت معطوفند با هم مشابهند. ناممكن است فردی دروغ بگوید، مگر آنكه بیندیشد حقیقت را میداند؛ بنابراین فردی كه دروغ میگوید به حقیقت پاسخ میدهد و تا این حد به نوعی به آن احترام میگذارد. اما كسی كه حرف مفت میزند نه به حقیقت توجهی دارد نه به دروغ. تنها چیزی كه برای او اهمیت دارد شانهخالیكردن از زیر بار تعهد نسبت به حرفهایی است كه میزند. » مسلمی تاكید كرد: به عقیده فرانكفورت فرهنگی كه حرف مفت در آن رواج یابد در خطر انكار «امكان دانستن چیستی امور» قرار میگیرد؛ از اینروی زیان حرف مفت بیش از دروغ است. او میگوید: «عصر انقلاب ارتباطات، تولید حرف مفت را به ابعادی باورنكردنی رسانده است. تلویزیون و اینترنت تقاضای پایاننیافتنی برای اطلاعات دارند؛ اما حقیقت به اندازه كافی موجود نیست. بنابراین عوض حقیقت، حرف مفت به این رسانهها تزریق میشود؛ همچنین علائمی آزاردهنده وجود دارد مبنی بر اینكه مخاطبان رسانهها حرف مفت را ترجیح میدهند. » وی در تشریح بیشتر مفهوم حرف مفت در آرای فرانكفورت افزود: او در مقالهای با عنوان «دونالد ترامپ یاوهگو است» نیز به این مفهوم پرداخته است؛ فرانكفورت در آنجا میگوید: «دونالد ترامپ مثال بارز شخصی است كه در حوزه قدرت و سیاست نه مطلع است و نه باهوش؛ گذشته از این سخنان او در كمپینهای انتخاباتیاش قانعكننده نیست (نه توصیف توهینآمیز اشخاص، نه خودستاییهایش)؛ به راحتی میتوان دریافت كدامیك از ادعاهای ترامپ ارزش باوركردن دارد. دشوار است بفهمیم حرفهای مشكوك وی دروغهایی عمدی هستند یا صرفا یاوهگویی؛ تمایز میان یاوهگویی و دروغ كاملا مشخص است. دروغگو میداند حرفی كه میزند كذب است؛ او عمدا حقیقت را تغییر میدهد؛ اما برای یاوهگو صدق و كذب اهمیت ندارد؛ یاوهگو در پی این است كه باور و نگرش خاصی را به شنوندگان خود بقبولاند.» (ادامه در پست بعد)
@kargadanpub
(ادامه) وی در انتهای سخنان خود شرح نكاتی درباره كتاب دلایل عشق را نیز ضروری دانست و تصریح كرد: این كتاب نسخه ویراسته درسگفتارهایی است كه فرانكفورت طی سالهای ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ با عنوان تفكراتی درباره هنجار، عشق و اهداف زندگی، در دانشگاه پرینستون و كالج لندن ارایه كرده است. این اثر نثری جذاب و زیبا دارد و از سوی بسیاری صاحبنظران تحسین شده است. دلایل عشق برنده جایزه كتاب حرفهای ـ تحقیقی در زمینه فلسفه از انجمن ناشران امریكا در سال ۲۰۰۴ است. به گفته فلیپ الو كوین، فرانكفورت درباره مسائل مطرح در این اثر به دقت در مدت زیادی اندیشیده است؛ او مباحثی بدیع و اصیل را با دقت و شفافیت طرح كرده است؛ در نتیجه این اثر محركی قوی برای تامل در مباحث بیشتر به شمار میرود. ریچارد موران نیز تصریح میدارد كه فرانكفورت در صد صفحه تمامی افكار و موضوعات مطلوب خویش در حوزه عشق را بیان داشته است؛ میتوان تمامی محاسن متون فلسفی را در این اثر مشاهده كرد. مولف، عشق را كه در یك معنا به مثابه احساسی بشری مانند تنفر، خشم، ترس یا لذت است، به ظرافت و زیبایی به یك دغدغه فلسفی بدل كرده است كه خود باعث ایجاد پرسشها و پاسخهای فراوان میشود.
مسلمی تاكید كرد: آلن سوبل نیز معتقد است كه دیدگاه فرانكفورت درباره عشق طبیعتگرایانه است؛ او دلیلی برای عشق عنوان نمیكند و در واقع عشق را طبیعی میداند نه از روی دلیل و منطق؛ از جایجای این اثر برمیآید كه مولف عشق را جزو بیولوژی تكوینی انسان میداند. پرسشهای مطرح در كتاب دلایل عشق از بنیادیترین پرسشهایی است كه نهتنها فلاسفه بلكه عموم افراد با آنها رویارویند. یكی از دلایل گزینش این اثر برای ترجمه، موضوعات ملموس و دركشدنی آن است. نویسنده در پی بسط مفاهیم انتزاعی بوده و همواره به تمایز سهمفهوم از یكدیگر تاكید كرده است: آنچه دغدغهاش را داریم، آنچه برای ما اهمیت دارد و آنچه به آن عشق میورزیم. با نگاه دقیق به دیدگاه فرانكفورت در مییابیم كه نظرات او برای زندگی امروزی كاملا راهگشا و مثمر ثمر هستند. او به زیبایی عشق را به دغدغهای فلسفی بدل میكند و راههای مفیدی پیش روی ما قرار میدهد. فرانكفورت با راهحل خود امید را در دل زنده میكند و متعاقبا راه پیشروی را میگشاید. از نظر او عشق به انسانها كمك میكند زندگیشان را شایسته زیستن كنند.
@kargadanpub
به كانال نشر كرگدن بپيونديد!
مسلمی تاكید كرد: آلن سوبل نیز معتقد است كه دیدگاه فرانكفورت درباره عشق طبیعتگرایانه است؛ او دلیلی برای عشق عنوان نمیكند و در واقع عشق را طبیعی میداند نه از روی دلیل و منطق؛ از جایجای این اثر برمیآید كه مولف عشق را جزو بیولوژی تكوینی انسان میداند. پرسشهای مطرح در كتاب دلایل عشق از بنیادیترین پرسشهایی است كه نهتنها فلاسفه بلكه عموم افراد با آنها رویارویند. یكی از دلایل گزینش این اثر برای ترجمه، موضوعات ملموس و دركشدنی آن است. نویسنده در پی بسط مفاهیم انتزاعی بوده و همواره به تمایز سهمفهوم از یكدیگر تاكید كرده است: آنچه دغدغهاش را داریم، آنچه برای ما اهمیت دارد و آنچه به آن عشق میورزیم. با نگاه دقیق به دیدگاه فرانكفورت در مییابیم كه نظرات او برای زندگی امروزی كاملا راهگشا و مثمر ثمر هستند. او به زیبایی عشق را به دغدغهای فلسفی بدل میكند و راههای مفیدی پیش روی ما قرار میدهد. فرانكفورت با راهحل خود امید را در دل زنده میكند و متعاقبا راه پیشروی را میگشاید. از نظر او عشق به انسانها كمك میكند زندگیشان را شایسته زیستن كنند.
@kargadanpub
به كانال نشر كرگدن بپيونديد!
عشق، خود دلیل است (بخش چهارم از گزارش روزنامۀ اعتماد از نشست بررسی دلایل عشق)
مریم هاشمیان
مترجم و پژوهشگر
هاشمیان رویارویی خود با كتاب دلایل عشق را به سیاحتی تشبیه كرد و درباره این كتاب گفت: من این اثر را غیرمنتظره یافتم؛ این ویژگی در عنوان آن نیز وجود دارد. رویارویی با عنوان این تصور را در پی دارد كه اثر حاوی دلایل و مباحث عقلی درباره عشق است. حال آنكه با خواندن یكسوم كتاب در مییابیم كه در خطا بودهایم؛ عشق خود به معنایی دلیل نهایت عقلانیت عملی است؛ خود منبع دلایل نزد عاشق است. شكل بررسی مقوله عشق در این اثر با تصورات متعارف درباره این مفهوم متفاوت است. جالب توجه است كه مولف با كاربست شیوهای تحلیلی، تفكیك دقیق مفاهیم از یكدیگر، حساسیت در انتخاب واژگان و تلاش برای وضوح مفاهیم سعی میكند مخاطب را با اشتباهات متعارف درباره عشق آشنا كند.
وی این ویژگیها را در گزینش دلایل عشق برای ترجمه موثر دانست و تصریح كرد: گویا عشق با شور و شوق و چون آنها متضایف است؛ حال آنكه كتاب دلایل عشق از این حیث به مفهوم یادشده نمیپردازد؛ این خود از دیگر وجوه غیرمنتظرهبودن آن است. فرانكفورت وقتی ویژگیهای عشق را برمیشمرد بر این امر تاكید میكند كه شوروشوق جزو ویژگیهای عشق نیست و لزومی ندارد حتی عشق اصیل چنین مشخصهای داشته باشد. مولف در یكی از رویكردهای خود عشق را نوعی علاقه بیغرض به معشوق و بهروزی او تعریف میكند. به زعم مولف بیغرضی نوعی ایثار را نیز در خود دارد؛ در یك عشق اصیل منافع عاشق بر ایثار وی منطبق میشود. هاشمیان در ادامه برخی مولفههای اساسی كتاب دلایل عشق را برشمرد و اظهار داشت: این اثر با اشاره به مفهوم حیرت و كاوش در برخی پریشانیها، پرسشها و دغدغههای ما آغاز میشود و با توصیه به شوخطبعی پایان مییابد؛ این خود سیری جذاب است. فصل اول پرسشی كلی (هم ابتدایی و هم نهایی) را طرح میكند: چگونه باید زیست؟ این پرسش از سنخ پرسشهایی است كه اگر پاسخ آن را نیابیم ذهن ما به نوعی فشار روانی دچار میشود. این پرسشی مبرم است؛ چرا كه به زندگی عملی ما ارتباط دارد؛ از اینروی فشار ذهنی و اضطرابی كه در پی آن حادث میشود در خور توجه است. برای پرداختن به این پرسش باید به قلمرو نوعی نظریه تعقل عملی ورود یابیم؛ اما دریافت نتیجهای مبنی بر اینكه نمیتوان این پرسش را در این شكل پاسخ گفت، نیز یكی از مولفههایی است كه بر غیرمنتظرهبودن كتاب تاكید میكند. از اینروی كه اخلاق نمیتواند پاسخی كافی و قانعكننده به این پرسش بدهد.
وی افزود: بر این اساس هری فرانكفورت پرسش یادشده را به مساله دغدغه داشتن مرتبط میكند؛ دغدغه داشتن یكی از مهمترین مفاهیم این اثر است كه در كنار دو مفهوم دیگر طرح شده است: آنچه برای ما مهم است و آنچه به آن عشق میورزیم. نخستین تعریف انسان در فلسفه، او را حیوان ناطق میخواند؛ حال آنكه در كتاب دلایل عشق تعریف دیگری از انسان درافتاده است؛ مولف وجه ممیز انسان از حیوان را دغدغهمندی میداند. او ادعایی طرح نمیكند، مبنی بر اینكه دیگر حیوانات فكر نمیكنند؛ اما تاكید میكند بر اینكه تنها انسان میتواند درباره چیستی خویش ژرفاندیش باشد. به عقیده فرانكفورت این وجه ممیز انسان از حیوان است كه به مفهوم دغدغهمندی وابسته است. اساسا به زعم مولف مجموعه مفاهیمی كه به دغدغه انسان بدل میشوند علاوه بر اولویتبندی آنها، پاسخ ما به پرسش چگونهزیستن هستند. این رویكرد بر خلاف تصوری است كه در ابتدای كتاب برای مخاطب شكل میگیرد (ادامه در پست بعد)
@kargadanpub
مریم هاشمیان
مترجم و پژوهشگر
هاشمیان رویارویی خود با كتاب دلایل عشق را به سیاحتی تشبیه كرد و درباره این كتاب گفت: من این اثر را غیرمنتظره یافتم؛ این ویژگی در عنوان آن نیز وجود دارد. رویارویی با عنوان این تصور را در پی دارد كه اثر حاوی دلایل و مباحث عقلی درباره عشق است. حال آنكه با خواندن یكسوم كتاب در مییابیم كه در خطا بودهایم؛ عشق خود به معنایی دلیل نهایت عقلانیت عملی است؛ خود منبع دلایل نزد عاشق است. شكل بررسی مقوله عشق در این اثر با تصورات متعارف درباره این مفهوم متفاوت است. جالب توجه است كه مولف با كاربست شیوهای تحلیلی، تفكیك دقیق مفاهیم از یكدیگر، حساسیت در انتخاب واژگان و تلاش برای وضوح مفاهیم سعی میكند مخاطب را با اشتباهات متعارف درباره عشق آشنا كند.
وی این ویژگیها را در گزینش دلایل عشق برای ترجمه موثر دانست و تصریح كرد: گویا عشق با شور و شوق و چون آنها متضایف است؛ حال آنكه كتاب دلایل عشق از این حیث به مفهوم یادشده نمیپردازد؛ این خود از دیگر وجوه غیرمنتظرهبودن آن است. فرانكفورت وقتی ویژگیهای عشق را برمیشمرد بر این امر تاكید میكند كه شوروشوق جزو ویژگیهای عشق نیست و لزومی ندارد حتی عشق اصیل چنین مشخصهای داشته باشد. مولف در یكی از رویكردهای خود عشق را نوعی علاقه بیغرض به معشوق و بهروزی او تعریف میكند. به زعم مولف بیغرضی نوعی ایثار را نیز در خود دارد؛ در یك عشق اصیل منافع عاشق بر ایثار وی منطبق میشود. هاشمیان در ادامه برخی مولفههای اساسی كتاب دلایل عشق را برشمرد و اظهار داشت: این اثر با اشاره به مفهوم حیرت و كاوش در برخی پریشانیها، پرسشها و دغدغههای ما آغاز میشود و با توصیه به شوخطبعی پایان مییابد؛ این خود سیری جذاب است. فصل اول پرسشی كلی (هم ابتدایی و هم نهایی) را طرح میكند: چگونه باید زیست؟ این پرسش از سنخ پرسشهایی است كه اگر پاسخ آن را نیابیم ذهن ما به نوعی فشار روانی دچار میشود. این پرسشی مبرم است؛ چرا كه به زندگی عملی ما ارتباط دارد؛ از اینروی فشار ذهنی و اضطرابی كه در پی آن حادث میشود در خور توجه است. برای پرداختن به این پرسش باید به قلمرو نوعی نظریه تعقل عملی ورود یابیم؛ اما دریافت نتیجهای مبنی بر اینكه نمیتوان این پرسش را در این شكل پاسخ گفت، نیز یكی از مولفههایی است كه بر غیرمنتظرهبودن كتاب تاكید میكند. از اینروی كه اخلاق نمیتواند پاسخی كافی و قانعكننده به این پرسش بدهد.
وی افزود: بر این اساس هری فرانكفورت پرسش یادشده را به مساله دغدغه داشتن مرتبط میكند؛ دغدغه داشتن یكی از مهمترین مفاهیم این اثر است كه در كنار دو مفهوم دیگر طرح شده است: آنچه برای ما مهم است و آنچه به آن عشق میورزیم. نخستین تعریف انسان در فلسفه، او را حیوان ناطق میخواند؛ حال آنكه در كتاب دلایل عشق تعریف دیگری از انسان درافتاده است؛ مولف وجه ممیز انسان از حیوان را دغدغهمندی میداند. او ادعایی طرح نمیكند، مبنی بر اینكه دیگر حیوانات فكر نمیكنند؛ اما تاكید میكند بر اینكه تنها انسان میتواند درباره چیستی خویش ژرفاندیش باشد. به عقیده فرانكفورت این وجه ممیز انسان از حیوان است كه به مفهوم دغدغهمندی وابسته است. اساسا به زعم مولف مجموعه مفاهیمی كه به دغدغه انسان بدل میشوند علاوه بر اولویتبندی آنها، پاسخ ما به پرسش چگونهزیستن هستند. این رویكرد بر خلاف تصوری است كه در ابتدای كتاب برای مخاطب شكل میگیرد (ادامه در پست بعد)
@kargadanpub
(ادامه) هاشمیان بر اهمیت پرسش چگونه زیستن نزد مولف كتاب تاكید كرد و گفت: پرسش یادشده به زعم وی پرسشی هنجارین است؛ اما برای پاسخ به آن باید پیشتر پاسخی طرح شود برای این پرسش واقعیتبنیاد كه دقیقا و عملا دغدغه چه چیزی مطرح است؟ بر این اساس كتاب دلایل عشق بر مفهوم دغدغهمندی و بررسی آن متمركز شده است. در آرای فرانكفورت مساله، ترجیح شیوهای از زندگی بر شیوه دیگر است؛ از دیگر سو جستوجوی براهین نیز ضرورتی ندارد؛ بنابراین تنها دریافت و فهم شرایط ترجیح یادشده اهمیت دارد. از اینروی علاقه به شخص یا چیزی دلیل تلاش برای رسیدن به آن است؛ بنابراین عشق خود منبع دلایل است نزد عاشق و او به دلایل نیاز ندارد. مولف ویژگیهایی را برای عشق برشمرده است؛ برخی از آنها ویژگیهای مفهومی و ضروری هستند و برخی دیگر در برابر آرای متعارف این مفهوم قرار دارند. عشق واكنشی آگاهانه به ارزش معشوق نیست؛ به این معنی كه عشق از آنجا كه معشوق ارزشمند است صورت نمییابد؛ بلكه او به واسطه عشق ارزشمند است. شور و شوق نیز جزو ویژگیهای تعیینكننده عشق نیست. فرانكفورت عشق را به دقت از انواع شیدایی و وابستگیهای مختلف متمایز كرده است؛ او بهویژه تاكید میكند بر اینكه روابط رمانتیك یا جنسی شكل اصیل عشق نیستد. وی تاكید كرد: به زعم فرانكفورت اصیلترین شكل عشق، عشق به خود است (این نظرگاه نیز به دور از انتظار است) عشق امری شخصی است؛ علاقه عاشق به معشوق یك علاقه عام یا ژنریك نیست؛ فردیت معشوق برای عاشق مهم است؛ این نظرگاه عشق را از سایر انواع علاقه متمایز میكند. هیچ ضرورت منطقی و عقلی موضوع عشقورزی را تعیین نمیكند. سوای موضوع عشق، عشقورزی خود برای ما اهمیت دارد؛ چرا كه ما به داشتن غایت نهایی نیاز داریم. جز آن دچار ملال خواهیم شد؛ این مفهوم نیز از نظر مولف بسیار جدی است؛ چرا كه حیات روانی را بهشدت تهدید میكند. بنابراین عشق نیاز ما به غایات نهایی را برآورده میكند؛ مبدع ارزش نهایی است؛ از آنجاكه هم موجد ارزش ذاتی است و هم موجد اهمیت، دلیل نهایی عقلانیت عملی نیز است.
هاشمیان در انتها به شرح مفهوم عشق به خود پرداخت و در شرح نظرگاههای مولف در این باره تصریح كرد: هری فرانكفورت مدعی است كه عشق به خود اصیلترین نوع عشق است. نظر وی در این باره با عقاید كانت در تقابل است. او اثبات میكند كه آنچه كانت «خود عزیز» میداند معادل تنآسایی است؛ نهتنها با عشق همپوشانی ندارد، بلكه اغلب با آن در تقابل است. چهار مشخصه مفهومی و ضروری هر نوعی عشقی از نظر فرانكفورت علاقه بیغرض به بهروزی معشوق، شخصیبودن ناگزیر عشق، احساس یگانگی عاشق با معشوق و استلزام قیودی بر اراده است. اگر این مشخصهها را بپذیریم، خوددوستی به كمال آنها را در خود دارد و از انواع دیگر (حتی عشق به فرزند) بیآلایشتر است. مولف در انتهای كتاب تاكید میكند، یكدل بودن نهتنها با حدی از عدم كمال اخلاقی سازگار است، بلكه حتی با شرارت نیز سازگار است؛ بنابراین خوددوستی به هیچروی ضامن درستكاری ما نیست؛ قرار نیست عشق، ما را به موجوداتی بهتر بدل كند؛ باید زندگی ما را شایسته زیستن كند؛ زندگیای كه تهی از معنا نیست.
@kargadanpub
هاشمیان در انتها به شرح مفهوم عشق به خود پرداخت و در شرح نظرگاههای مولف در این باره تصریح كرد: هری فرانكفورت مدعی است كه عشق به خود اصیلترین نوع عشق است. نظر وی در این باره با عقاید كانت در تقابل است. او اثبات میكند كه آنچه كانت «خود عزیز» میداند معادل تنآسایی است؛ نهتنها با عشق همپوشانی ندارد، بلكه اغلب با آن در تقابل است. چهار مشخصه مفهومی و ضروری هر نوعی عشقی از نظر فرانكفورت علاقه بیغرض به بهروزی معشوق، شخصیبودن ناگزیر عشق، احساس یگانگی عاشق با معشوق و استلزام قیودی بر اراده است. اگر این مشخصهها را بپذیریم، خوددوستی به كمال آنها را در خود دارد و از انواع دیگر (حتی عشق به فرزند) بیآلایشتر است. مولف در انتهای كتاب تاكید میكند، یكدل بودن نهتنها با حدی از عدم كمال اخلاقی سازگار است، بلكه حتی با شرارت نیز سازگار است؛ بنابراین خوددوستی به هیچروی ضامن درستكاری ما نیست؛ قرار نیست عشق، ما را به موجوداتی بهتر بدل كند؛ باید زندگی ما را شایسته زیستن كند؛ زندگیای كه تهی از معنا نیست.
@kargadanpub
عشق، معطوف به خیر (بخش پنجم و پایانی از گزارش روزنامۀ اعتماد از نشست بررسی کتاب دلایل عشق)
محسن جوادی
استاد و پژوهشگر فلسفه
محسن جوادی در ابتدا بر دشوار بودن ترجمه كتاب دلایل عشق تاكید كرد؛ تلاش مترجمان را ستود و شرح نكاتی انتقادی را ضروری دانست؛ وی اظهار داشت: آنچنانكه گفته شد، آنچه عشق خوانده میشود، از جنس میل است؛ میلی كه نوعی دغدغه است و از آنپس دغدغه به عشق بدل شده است. در ابتدا امیال وجود دارند؛ برخی از آنها اهمیت ندارند و نگرانی و دغدغهای را نیز در پی ندارند. میلی كه مانایی و دوام آن را جویا میشویم، به دغدغه تبدیل میشود. مولف بارها تاكید كرده است كه در صورت عدم وجود دغدغه هیچچیز برای ما اهمیت ندارد؛ به عقیده او برخی دغدغهها به عشق تبدیل میشوند. فرانكفورت بر این امر نیز تاكید میكند كه در صورت نبود دغدغه استدلال عملی نیز محقق نمیشود؛ به این معنا كه استدلال عملی مشروط به پاسخدادن به پرسشی واقعیتبنیاد است .
وی تاكید كرد: این نظرگاه تز اصلی كتاب دلایل عشق است؛ به قولی شاید این رای مولف قرینه نظرگاه ویتگنشتاین باشد؛ بر این اساس شاید بتوان گفت در حوزه عقل عملی، عشق خود مبنایی ندارد، اما مبنای عملها و دلایل عملی است. به نظر میرسد از منظر فلسفه اخلاق این نظرگاه تازه نباشد؛ ارسطو نیز بر این مضمون تاكید كرده است؛ اگر كسی دغدغه سعادت نداشته باشد، استدلال عملی بیمعنی است؛ ما درباره غایات نمیاندیشیم، بلكه برای رسیدن به آنها فكر میكنیم؛ گویا غایات خود موضوع فكر نیستند. از اینروی به نظر میرسد فرانكفورت از مبانی ارسطو خوانشی بر مبنای نظریات هیوم درانداخته است؛ به زعم وی معنای واقعیتبنیاد تغییر میكند. اما مفهوم واقعیتبنیاد در این اثر به طبیعتبنیاد تغییر كرده است؛ البته نه طبیعت به مفهوم ارسطویی آن؛ گویا نوعی لوگوتراپی مطرح است؛ به این معنا كه آنچه در ما رضایت ایجاد میكند میتواند مبنای استدلالهای عملی باشد.
جوادی، صحت و درستی این مسیر را محل پرسش دانست و تصریح كرد: در این باره ارسطو خود نقد مطلوبی را ارایه كرده است؛ اصطلاح فكر و نظر نزد ارسطو متفاوت است؛ مراد او این است كه به غایات به عنوان وسیله و ابزار نمینگرد؛ حال آنكه مباحثی را در میاندازد درباره مطلوبیت پی گرفتن لذت، افتخار و چون آنها؛ او دلایلی را در رد یا تایید این گزارهها طرح میكند بنابراین دلایل وجود دارند؛ نه از آندست كه تفكر خوانده میشود. در آرای ارسطو انواع دلایل مطرح است؛ اما شاید دلایل عقل عملی درباره گزارههایی از ایندست صدق نكند. باید در نظر داشت كه استدلال عملی نیز قدری ابهام دارد؛ دانش عملی معانی متعددی دارد. دانش عملی میتواند در ساختارهای عمل مطرح شود و تغییر رویهای را در پی داشته باشد بنابراین یكی از اشكالات اساسی در اینجا گویا خوانش ارسطو بر مبنای آرای هیوم است؛ در پی آن این تلقی درافتاده است كه هر غایتی در قالب واقعیتبنیاد میتواند به استدلال عملی بینجامد. در اینصورت نمیتوان غایات را نقد كرد و استدلال عملی از معنا تهی میشود؛ گویا این رویكرد به حذف اخلاق میانجامد.
وی تاكید كرد: به نظر میرسد در كتاب دلایل عشق اصطلاحاتی چون طبیعت یا واقعیتبنیاد به نادرست معنی شدهاند و باید درباره آنها تامل شود. مولف در این اثر میان امیال درجه اول و امیالی كه بر آنها ناظرند تفاوت قایل شده است. گویا فرانكفورت در این حوزه از شخصی به نام ژوزف باتلر متاثر است؛ اما ارجاعاتی در این باره طرح نمیكند. در جایی دیگر مولف هنجاریت را مبتنی بر واقعیتهای نزد ما میداند؛ حال آنكه این واقعیتها متفاوت هستند؛ به این ترتیب باید نوعی نسبیت را در حوزه اخلاق پذیرفت. برخی صاحبنظران برای فرار از نسبیت اخلاقی ادعا میكنند كه نهاد مشترك میان ما وجود دارد؛ از اینروی دغدغههایی واحد داریم و در نتیجه هنجارها به نوعی ثبات دچار میشوند (ادامه در پُست بعد)
@kargadanpub
محسن جوادی
استاد و پژوهشگر فلسفه
محسن جوادی در ابتدا بر دشوار بودن ترجمه كتاب دلایل عشق تاكید كرد؛ تلاش مترجمان را ستود و شرح نكاتی انتقادی را ضروری دانست؛ وی اظهار داشت: آنچنانكه گفته شد، آنچه عشق خوانده میشود، از جنس میل است؛ میلی كه نوعی دغدغه است و از آنپس دغدغه به عشق بدل شده است. در ابتدا امیال وجود دارند؛ برخی از آنها اهمیت ندارند و نگرانی و دغدغهای را نیز در پی ندارند. میلی كه مانایی و دوام آن را جویا میشویم، به دغدغه تبدیل میشود. مولف بارها تاكید كرده است كه در صورت عدم وجود دغدغه هیچچیز برای ما اهمیت ندارد؛ به عقیده او برخی دغدغهها به عشق تبدیل میشوند. فرانكفورت بر این امر نیز تاكید میكند كه در صورت نبود دغدغه استدلال عملی نیز محقق نمیشود؛ به این معنا كه استدلال عملی مشروط به پاسخدادن به پرسشی واقعیتبنیاد است .
وی تاكید كرد: این نظرگاه تز اصلی كتاب دلایل عشق است؛ به قولی شاید این رای مولف قرینه نظرگاه ویتگنشتاین باشد؛ بر این اساس شاید بتوان گفت در حوزه عقل عملی، عشق خود مبنایی ندارد، اما مبنای عملها و دلایل عملی است. به نظر میرسد از منظر فلسفه اخلاق این نظرگاه تازه نباشد؛ ارسطو نیز بر این مضمون تاكید كرده است؛ اگر كسی دغدغه سعادت نداشته باشد، استدلال عملی بیمعنی است؛ ما درباره غایات نمیاندیشیم، بلكه برای رسیدن به آنها فكر میكنیم؛ گویا غایات خود موضوع فكر نیستند. از اینروی به نظر میرسد فرانكفورت از مبانی ارسطو خوانشی بر مبنای نظریات هیوم درانداخته است؛ به زعم وی معنای واقعیتبنیاد تغییر میكند. اما مفهوم واقعیتبنیاد در این اثر به طبیعتبنیاد تغییر كرده است؛ البته نه طبیعت به مفهوم ارسطویی آن؛ گویا نوعی لوگوتراپی مطرح است؛ به این معنا كه آنچه در ما رضایت ایجاد میكند میتواند مبنای استدلالهای عملی باشد.
جوادی، صحت و درستی این مسیر را محل پرسش دانست و تصریح كرد: در این باره ارسطو خود نقد مطلوبی را ارایه كرده است؛ اصطلاح فكر و نظر نزد ارسطو متفاوت است؛ مراد او این است كه به غایات به عنوان وسیله و ابزار نمینگرد؛ حال آنكه مباحثی را در میاندازد درباره مطلوبیت پی گرفتن لذت، افتخار و چون آنها؛ او دلایلی را در رد یا تایید این گزارهها طرح میكند بنابراین دلایل وجود دارند؛ نه از آندست كه تفكر خوانده میشود. در آرای ارسطو انواع دلایل مطرح است؛ اما شاید دلایل عقل عملی درباره گزارههایی از ایندست صدق نكند. باید در نظر داشت كه استدلال عملی نیز قدری ابهام دارد؛ دانش عملی معانی متعددی دارد. دانش عملی میتواند در ساختارهای عمل مطرح شود و تغییر رویهای را در پی داشته باشد بنابراین یكی از اشكالات اساسی در اینجا گویا خوانش ارسطو بر مبنای آرای هیوم است؛ در پی آن این تلقی درافتاده است كه هر غایتی در قالب واقعیتبنیاد میتواند به استدلال عملی بینجامد. در اینصورت نمیتوان غایات را نقد كرد و استدلال عملی از معنا تهی میشود؛ گویا این رویكرد به حذف اخلاق میانجامد.
وی تاكید كرد: به نظر میرسد در كتاب دلایل عشق اصطلاحاتی چون طبیعت یا واقعیتبنیاد به نادرست معنی شدهاند و باید درباره آنها تامل شود. مولف در این اثر میان امیال درجه اول و امیالی كه بر آنها ناظرند تفاوت قایل شده است. گویا فرانكفورت در این حوزه از شخصی به نام ژوزف باتلر متاثر است؛ اما ارجاعاتی در این باره طرح نمیكند. در جایی دیگر مولف هنجاریت را مبتنی بر واقعیتهای نزد ما میداند؛ حال آنكه این واقعیتها متفاوت هستند؛ به این ترتیب باید نوعی نسبیت را در حوزه اخلاق پذیرفت. برخی صاحبنظران برای فرار از نسبیت اخلاقی ادعا میكنند كه نهاد مشترك میان ما وجود دارد؛ از اینروی دغدغههایی واحد داریم و در نتیجه هنجارها به نوعی ثبات دچار میشوند (ادامه در پُست بعد)
@kargadanpub
(ادامه) جوادی ضمن اشاره به دیگر آرای فرانكفورت شرح نكته انتقادی دیگری را ضروری دانست و اظهار كرد: برخی از تعابیر این اثر در شرح ویژگیهای عشق، به آرای جامی در این باره شبیهند. چهار ویژگی یادشده در رسالهای از وی طرح شده است. اما برخی فلاسفه چون خواجه طوسی معتقدند كه جنس محبت یا عشق ریشه در جایی دارند كه نقصی وجود دارد؛ به زعم ایشان رویكردهای اینچنینی باید معطوف به خیر باشند. بنابراین در تعاریف حكمای اسلامی فاعلیت انسان بدون غرض ممكن نیست. نكته دیگر اینكه ضمن خواندن این كتاب میتوان برخی آرای كییركگور را نیز به یاد آورد. اما به نظر میرسد مولف در این باره برداشت نادرست داشته است؛ گویا او برداشتی وظیفهگرایانه از اخلاق دارد. حال آنكه اگر از منظر ارسطو بنگریم چنین آسیبی طرح نمیشود.
وی افزود: مولف میان شهوت و شیدایی فرقهایی را قایل شده است؛ حال آنكه مبنای آن را شرح نمیدهد. اگر بیمبنایی در نظر باشد رویكردهای یادشده هم در گستره عشق قرار میگیرند؛ تنها نمیتوان آن را از ویژگیهای صوریاش جدا كرد؛ مثلا كسی تنها به دنبال لذت است و این میتواند علاقهای بیغرض باشد؛ به عبارتی دیگر آنچه ارزش حقیقی دارد ارزش ذاتی یافته است. فرانكفورت تاملات مطلوبی را طرح كرده است اما به نظر میرسد این اثر آغاز راه برای تاملات بعدی در این حوزه است .
@kargadanpub
به كانال نشر كرگدن بپيونديد!
وی افزود: مولف میان شهوت و شیدایی فرقهایی را قایل شده است؛ حال آنكه مبنای آن را شرح نمیدهد. اگر بیمبنایی در نظر باشد رویكردهای یادشده هم در گستره عشق قرار میگیرند؛ تنها نمیتوان آن را از ویژگیهای صوریاش جدا كرد؛ مثلا كسی تنها به دنبال لذت است و این میتواند علاقهای بیغرض باشد؛ به عبارتی دیگر آنچه ارزش حقیقی دارد ارزش ذاتی یافته است. فرانكفورت تاملات مطلوبی را طرح كرده است اما به نظر میرسد این اثر آغاز راه برای تاملات بعدی در این حوزه است .
@kargadanpub
به كانال نشر كرگدن بپيونديد!
پرسشی كه فكر ما پراگماتیستها را درگیر میكند این نیست كه آیا فلان دستگاه واژگانی برخوردار از معناست یا خیر، یا اینكه آیا مسائلی واقعی و اصیل را طرح میكند یا خیر، بلكه این است كه آیا حل چنین نزاعی تاثیری عملی هم خواهد داشت یا خیر، آیا حل آن سودمند خواهد بود یا خیر. ما میپرسیم آیا دستگاه واژگانی مشترك میان دو طرف نزاع احتمالا ارزشی عملی هم دارد یا خیر. زیرا آموزه بنیادی پراگماتیسم این حكم ویلیام جیمز است كه اگر نزاعی هیچ اهمیت و فایدهای عملی نداشت، آنگاه آن نزاع هیچ اهمیت و فایدهای فلسفی نیز نخواهد داشت.
پس مخالفت من با نزاع «رئالیسم - آنتیرئالیسم» به این دلیل نیست كه طرفین نزاع جملاتی از معنا تهی به كار میبرند، یا از اصطلاحاتی كه بر هیچ ویژگی جوهریای دلالت نمیكند استفاده میكنند، بلكه مخالفت من به این دلیل است كه حل اینگونه نزاعها هیچ تاثیری عملی نخواهد داشت. به نظر من نزاعهایی از این نوع، نمونهی مدرسیگری عقیم و بیبر است. من متاسفام كه بخش عظیمی از فلسفه انگلیسیزبان در قرن بیستم میلادی به پرسشهایی از این دست اختصاص یافته است.
(ریچارد رورتی در كتاب صدق به چه كار میآید؟ ریچارد رورتی و پاسكال آنژل، ترجمه روحالله محمودی، نشر كرگدن)
@kargadanpub
پس مخالفت من با نزاع «رئالیسم - آنتیرئالیسم» به این دلیل نیست كه طرفین نزاع جملاتی از معنا تهی به كار میبرند، یا از اصطلاحاتی كه بر هیچ ویژگی جوهریای دلالت نمیكند استفاده میكنند، بلكه مخالفت من به این دلیل است كه حل اینگونه نزاعها هیچ تاثیری عملی نخواهد داشت. به نظر من نزاعهایی از این نوع، نمونهی مدرسیگری عقیم و بیبر است. من متاسفام كه بخش عظیمی از فلسفه انگلیسیزبان در قرن بیستم میلادی به پرسشهایی از این دست اختصاص یافته است.
(ریچارد رورتی در كتاب صدق به چه كار میآید؟ ریچارد رورتی و پاسكال آنژل، ترجمه روحالله محمودی، نشر كرگدن)
@kargadanpub
Forwarded from خانه کتاب دهخدا
فرض کنیم که هرچه میکنید، یا هرقدر که تلاش میکنید، نمیتوانید یکدل باشید. فرض کنیم که غلبه بر دودلی و دوگانگیتان را ناممکن میبینید و نمیتوانید از تزلزل خودداری کنید. اگر نهایتاً و قطعاً بر شما روشن است که همیشه گرفتار بازداریها و شک به خود خواهید بود و هرگز موفق به رضایتمندیِ کامل از آنچه هستید نخواهید شد - اگر خوددوستی حقیقی برای شما واقعاً ممکن نیست - دستکم حتماً شوخطبعیتان را حفظ کنید.
(از دلایل عشق، نوشتۀ هری فرانکفورت، ترجمۀ مریم هاشمیان و ندا مسلمی، نشر کرگدن)
@kargadanpub
(از دلایل عشق، نوشتۀ هری فرانکفورت، ترجمۀ مریم هاشمیان و ندا مسلمی، نشر کرگدن)
@kargadanpub