نشر کرگدن – Telegram
نشر کرگدن
2.4K subscribers
3.26K photos
220 videos
142 files
1.45K links
با کرگدن سفر کن ...

کانال رسمی نشر کرگدن
@kargadanpub

ادمین کانال و ربات نشر کرگدن
@kargadanadmin
Download Telegram
(ادامه) جوادی ضمن اشاره به دیگر آرای فرانكفورت شرح نكته انتقادی دیگری را ضروری د‌انست و اظهار كرد‌: برخی از تعابیر این اثر د‌ر شرح ویژگی‌های عشق، به آرای جامی د‌ر این باره شبیهند‌. چهار ویژگی یاد‌شد‌ه د‌ر رساله‌ای از وی طرح شد‌ه است. اما برخی فلاسفه چون خواجه طوسی معتقد‌ند‌ كه جنس محبت یا عشق ریشه د‌ر جایی د‌ارند‌ كه نقصی وجود‌ د‌ارد‌؛ به زعم ایشان رویكرد‌های این‌چنینی باید‌ معطوف به خیر باشند‌. بنابراین د‌ر تعاریف حكمای اسلامی فاعلیت انسان بد‌ون غرض ممكن نیست. نكته دیگر اینكه ضمن خواند‌ن این كتاب می‌توان برخی آرای كییركگور را نیز به یاد‌ آورد‌. اما به نظر می‌رسد‌ مولف د‌ر این باره برد‌اشت ناد‌رست د‌اشته است؛ گویا او برد‌اشتی وظیفه‌گرایانه از اخلاق د‌ارد‌. حال آنكه اگر از منظر ارسطو بنگریم چنین آسیبی طرح نمی‌شود‌.
وی افزود‌: مولف میان شهوت و شید‌ایی فرق‌هایی را قایل شد‌ه است؛ حال آنكه مبنای آن را شرح نمی‌د‌هد‌. اگر بی‌مبنایی د‌ر نظر باشد‌ رویكرد‌های یاد‌شد‌ه هم د‌ر گستره عشق قرار می‌گیرند‌؛ تنها نمی‌توان آن را از ویژگی‌های صوری‌اش جد‌ا كرد‌؛ مثلا كسی تنها به د‌نبال لذت است و این می‌تواند‌ علاقه‌ای بی‌غرض باشد‌؛ به عبارتی دیگر آنچه ارزش حقیقی د‌ارد‌ ارزش ذاتی یافته است. فرانكفورت تاملات مطلوبی را طرح كرد‌ه است اما به نظر می‌رسد‌ این اثر آغاز راه برای تاملات بعدی د‌ر این حوزه است .
@kargadanpub
به كانال نشر كرگدن بپيونديد!
پرسشی كه فكر ما پراگماتیست‌ها را درگیر می‌كند این نیست كه آیا فلان دستگاه واژگانی‌ برخوردار از معناست یا خیر، یا اینكه آیا مسائلی واقعی و اصیل را طرح می‌كند یا خیر، بلكه این است كه آیا حل چنین نزاعی تاثیری عملی هم خواهد داشت یا خیر، آیا حل آن سودمند خواهد بود یا خیر. ما می‌پرسیم آیا دستگاه واژگانی مشترك میان دو طرف نزاع احتمالا ارزشی عملی هم دارد یا خیر. زیرا آموزه بنیادی پراگماتیسم این حكم ویلیام جیمز است كه اگر نزاعی هیچ‌ اهمیت و فایده‌ای عملی نداشت، آنگاه آن نزاع هیچ اهمیت و فایده‌ا‌ی فلسفی‌ نیز نخواهد داشت.
پس مخالفت من با نزاع «رئالیسم - آنتی‌رئالیسم» به این دلیل نیست كه طرفین نزاع جملاتی از معنا تهی‌ به كار می‌برند، یا از اصطلاحاتی كه بر هیچ ویژگی جوهری‌ای دلالت نمی‌كند استفاده می‌كنند، بلكه مخالفت من به این دلیل است كه حل این‌گونه نزاع‌ها هیچ تاثیری عملی نخواهد داشت. به نظر من نزاع‌هایی از این نوع‌‌، نمونه‌ی مدرسی‌گری عقیم و بی‌بر است. من متاسف‌ام كه بخش عظیمی از فلسفه‌ انگلیسی‌زبان در قرن بیستم میلادی به پرسش‌هایی از این دست اختصاص یافته است.

(ریچارد رورتی در كتاب صدق به چه كار می‌آید؟ ریچارد رورتی و پاسكال آنژل، ترجمه روح‌الله محمودی، نشر كرگدن)
@kargadanpub
🎉🎊🎉 منتشر شد 🎉🎊🎉
<بفرمایید فلسفه (جلد اول)>
به زودی در کتابفروشی ها
@kargadanpub
فرض کنیم که هرچه می‌کنید، یا هرقدر که تلاش می‌کنید، نمی‌توانید یکدل باشید. فرض کنیم که غلبه بر دودلی و دوگانگی‌‌تان را ناممکن می‌بینید و نمی‌توانید از تزلزل خودداری کنید. اگر نهایتاً و قطعاً بر شما روشن است که همیشه گرفتار بازداری‌ها و شک به خود خواهید بود و هرگز موفق به رضایت‌مندیِ کامل از آنچه هستید نخواهید شد - اگر خوددوستی حقیقی برای شما واقعاً ممکن نیست - دست‌کم حتماً شوخ‌طبعی‌تان را حفظ کنید.
(از دلایل عشق، نوشتۀ هری فرانکفورت، ترجمۀ مریم هاشمیان و ندا مسلمی، نشر کرگدن)
@kargadanpub
در نظر رورتی، توجیه همیشه «نسبت به مخاطبی خاص» است. اما می‌توان با چنین حكمی مخالفت كرد:‌ وقتی كسی درباره حكمی، هرچه می‌خواهد باشد، تایید می‌كند كه «این موجه است، اما صادق نیست»، آیا او واقعا می‌گوید، «این حكم برای این مخاطب موجه است، اما برای آن مخاطب موجه نیست؟». من خلاف این می‌اندیشم. به نظر من تضاد [میان این مخاطب و آن مخاطب نیست، بلكه] میان دو چیز است: دلایلی كه ما برای باور به حكمی یا موجه دانستن آن داریم، و نحوه بودن امور در «واقعیت». حتی اگر به واقعیتی «خارجی» و مطلق كه در مقامی فراتر از تمام اظهارات ماست باور نداشته باشیم - و ضرورتی هم ندارد كه حتما به چنین چیزی باور داشته باشیم تا از واژه‌ صادق در این معنا استفاده كنیم - به نظر من، كاری كه ما می‌كنیم، بدون تردید، مقایسه و سنجش میان دلایل باورهایمان و امور واقع یا واقعیت است.

(از كتاب صدق به چه كار می‌آید؟ ریچارد رورتی و پاسكال آنژل، ترجمه روح‌الله محمودی، نشر كرگدن،1395)
@kargadanpub
گفتگوی روزنامه اعتماد با حسین شیخ رضائی دبیر مجموعه گفتگواندیشی در نشر کرگدن درباره <گفتگو> و به مناسبت انتشار کتاب <صدق به چه کار می آید؟>
@kargadanpub

http://www.etemadnewspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=618&pageno=7
#بفرماييد_فلسفه! (١) گفت و گو با بزرگ ترين فيلسوفان معاصر
مولفان: #ديويد_ادموندز ، #نايجل_واربرتون
مترجم: #ميثم_محمد_اميني
#انتشارات_كرگدن
٢٥ هزار تومان
٢٦٩ صفحه
#كتاب_تازه🆕

@dehkhodabook
بخش هایی از مصاحبه حسین شیخ رضائی با روزنامه اعتماد (محسن آزموده) به بهانه انتشار کتاب <صدق به چه کار می آید؟> در نشر کرگدن 👇
@kargadanpub
بخش اول مصاحبه روزنامه اعتماد با حسین شیخ رضائی به بهانه انتشار کتاب <صدق به چه کار می آید؟>

س: آيا می‌توان در معنای دقيق فلسفی از گفت‌وگو تعريفی قابل‌دفاع عرضه كرد و در مناسبت با اين تعريفی كه ارايه می كنيد، آيا اساسا گفت‌وگو امكان‌پذير است يا خير؟

ج: اينكه براي گفت‌وگو تعريف دقيق فلسفی عرضه كنيم كار ساده‌ای نيست. در واقع شايد بتوان گفت در تعاريف مختلفی كه فيلسوفان، منتقدان ادبی، متخصصان تعليم و تربيت، الهی‌دانان و... از گفت‌وگو عرضه كرده‌اند، وجوه مختلفی
مد نظر بوده و به اصطلاح وجوه مختلفی پررنگ شده است. به اين ترتيب، ما در عمل با طيف و گستره‌ای از تعاريف براي گفت‌وگو سروكار داريم كه هر يك در واقع وجه و جنبه‌ای از اين پديده انسانی را برجسته می‌كند و در بافت و زمينه خاصي می‌تواند به عنوان چارچوب نظری استفاده شود و گره‌هايی را بگشايد.

من در اينجا می‌توانم به تعريفی حداقلی و شايد ساده اشاره كنم كه می‌تواند مبناي صحبت ما قرار گيرد و البته اگر در ادامه بحث موقعيتی پيش آمد به برخي از تعاريف و كاربردهای ديگر گفت‌وگو هم اشاره می كنم. در اين تعريف اوليه دو عنصر مهم وجود دارد؛ نخست مولفه «مبادله» است. گفت‌وگو فرآيندی است كه ستون فقرات آن «مبادله» و «دادوستد» است. گفت‌وگو در عام‌ترين شكل خود «مبادله» و «بده‌وبستانی» است كه عمدتا به واسطه زبان (به معنای هر نظام قراردادی از نشانه‌ها) صورت می‌گيرد. البته ممكن است كسي از گفت‌وگوی غيرزبانی هم صحبت كند، ولی شايد چنين كاربردی را بتوان توسعه استعاری مفهوم گفت‌وگو دانست. گفت‌وگو در معنای اوليه خود مبادله‌ای است در قالب زبان كه البته مي‌تواند در قالب زبان شفاهی يا زبان مكتوب رخ دهد. آنچه مبادله مي‌شود نيز می‌تواند بسيار عام در نظر گرفته شود، از افكار و ايده‌ها و احساسات گرفته تا اخبار و نظريه‌ها. اما حتما دقت داريد كه گفت‌وگو، مبادله، دادوستد و نظاير اينها همه كنش‌هايی متقابل‌اند: چيزي داده می‌شود و چيزی ستانده می‌شود، چيزی گفته می‌شود و چيزی شنيده می‌شود و به همين ترتيب؛ به عبارت ديگر گفت‌وگو هميشه دست‌كم دو طرف دارد، دو طرفی كه در رابطه‌ای دادوستدی با هم برقرار می‌كنند. اين را هم بگوييم كه لازم نيست اين دو طرف لزوما دو انسان يا دو جامعه انسانی باشند. متفكران مهمی گفت‌وگو را ميان طرف‌هايی غيرانسانی هم تعريف كرده‌اند. مثلا ميخاييل باختين كه متفكری حقيقتا اصيل و جهانی است و قسمت عمده توجه متفكران معاصر به مفهوم گفت‌وگو مديون بازكشف آرا و نظرهای او درباره گفت‌وگو، منطق گفت‌وگويی و تخيل گفت‌وگويی است از گفت‌وگو ميان آثار ادبی سخن می‌گويد. آثاری كه در آنها دايما به آثار ديگر ارجاع داده می‌شود، آثار ديگر فراخوانده می‌شود و از خلال اين رفت‌وبرگشت و فراخوانی معانی تازه‌ای خلق می‌شود. در چنين آثار كه بينامتنی بودن در آنها غالب است نيز با نمونه‌ای از گفت‌وگو سروكار داريم كه گفت‌وگوكنندگان لزوما عوامل انسانی نيستند. اما دومين مولفه گفت‌وگو نوع رابطه خاصي است كه ميان طرف‌های گفت‌وگو برقرار می‌شود. دادوستدی بودن نيازمند آن است كه طرف‌هاي گفت‌وگو تا حد زيادی خود را هم‌سطح ببينند، يا دست‌كم در خلال فرآيند گفت‌وگو اين هم‌سطحی را رعايت كنند و رسيدن به اين هم‌سطحی را ایدئال و مطلوب خود تلقی كنند. متقابل و دوطرفه بودن گفت‌وگو لازم می‌آورد كه طرفين از پيش خود را آماده كرده باشند كه چيزی عرضه كنند و چيزي برگيرند و به اين ترتيب از برقراري رابطه يك‌طرفه و از بالا بپرهيزند. گفت‌وگوی اصيل نيازمند هم‌شانی و هم‌افقی و آمادگی براي دادن و ستاندن است. شايد همين نكته دوم بتواند كمكي باشد براي مجزا كردن مفهوم گفت‌وگو از محاوره. در فرآيند محاوره درست است كه ظاهرا طرف‌ها در مكان فيزيكی واحدی جمع شده‌اند و ظاهرا در حال تعامل با يكديگرند، اما در واقع هر كدام از آنان به تنهايی سخن خود را می‌گويد و آنچه می‌گويد متاثر از آنچه از ديگران می‌شنود نيست، اگرچه ممكن است به دليل ملاحظات عملی گاه او مجبور به سكوت شود تا ديگری حرف بزند. اما نكته مهم اين است كه پس از آغاز مجدد سخن، گوينده ادامه سخن قبلی خود را پی می‌گيرد و آنچه شنيده بر آنچه می‌گويد اثری ندارد. محاوره را می‌توان به دنباله‌ای از تك‌گويی‌ها تشبيه كرد كه در آن در هر لحظه بلندگو در دست كسی است و او پس از ارايه نطق خود بلندگو را به ديگری مي‌دهد تا او نطقش را آغاز كند.
حال با توجه به اين دو مولفه (دادوستدی بودن و آمادگی برای هم‌سطح شدن) می‌توان به بخش دوم سوال شما نيز پاسخ داد، اينكه آيا گفت‌وگو اصولا امكان‌پذير است يا خير. به نظر من هر دوی مولفه‌هايی كه ذكر شد مولفه‌هايی مدرج و تشكيكی است. يعنی می‌توان از بيشتر يا كمتر بودن آنها سخن گفت. می‌توان از آمادگی بيشتر براي هم‌سطح و هم‌شان شدن در برابر آمادگی كمتر حرف زد. اگر چنين باشد، پس گفت‌وگو نيز امری مدرج و تشكيكی است و می‌توان از گفت‌وگويی واقعی‌تر و اصيل‌تر يا گفت‌وگويی كمتر واقعی و اصيل حرف زد. شايد بتوان گفت گفت‌وگوی محض و ناب كه هردوی اين ويژگي‌ها را به شكل كامل داشته باشد، بيشتر نوعي ایدئال و آرمان است كه ما سعی مي‌كنيم خود را به آن نزديك كنيم، اما شايد هيچ‌وقت به آن دست نيابيم. عوامل انسانی و روان‌شناختی زيادی هست كه نمی‌گذارد ما خود را در موقعيت آرمانی هم‌شانی و هم‌سطحی قرار دهيم. اما اگر از اين نقطه آرمانی دور شويم و شكل‌هاي غيرآرمانی‌تر گفت‌وگو را در نظر آوريم، بايد بگوييم نه تنها ممكن است، بلكه امری است ممدوح و مطلوب كه كنشگران اجتماعی بايد آن را تقويت كنند و از طريق سازوكارهايی در ميان شهروندان تثبيت و تحكيم كنند.
@kargadanpub
بخش دوم مصاحبه روزنامه اعتماد با حسین شیخ رضائی به بهانه انتشار کتاب <صدق به چه کار می آید؟>
س: فرض كنيم امكان گفت‌وگو را بپذيريم. با اين فرض پرسش اين است كه آيا گفت‌وگو در هر شرايطي امكان‌پذير است يا خير؟ به عبارت روشن‌تر، شرايط تحقق گفت‌وگو چيست؟

ج: به نظر من گفت‌وگو آموختني است و گفتمان غالب در يك جامعه كه دربردارنده نظام آموزش، روابط رايج ميان مردم، رسانه‌ها، ادبيات و... است، مي‌تواند آن را ممكن يا ناممكن كند. يكي از شرايط اصلي تحقق گفت‌وگو در معنايي كه ما تعريفش كرديم، وارد شدن و تثبيت آن در نظام تعليم و تربيت است. امروزه متفكران و متخصصان زيادي در حوزه تعليم و تربيت هستند كه از «آموزش گفت‌وگويي» سخن مي‌گويند. البته همه مي‌دانيم كه آموزش مبتني بر گفت‌وگو ريشه در شيوه كار سقراط دارد و در واقع سبك گفت‌وگوي سقراطي هميشه در طول تاريخ، دست‌كم تاريخ فلسفه، مطرح بوده است. اما امروزه آموزش گفت‌وگويي شاخ و برگ بسياري پيدا كرده و در انواع موضوعات درسي و آموزشي به يكي از رايج‌ترين شيوه‌هاي آموزش بدل شده است. پائولو فريره، متفكر مشهور برزيلي، از طرح‌كنندگان و مدافعان چنين رويكردي در آموزش و پرورش بوده است، رويكردي كه در آن اصل گفت‌وگوي همسطح و از موضع برابر ميان تمام شركت‌كنندگان در حلقه آموزش، يعني هم دانش‌آموزان و هم معلم است. در چنين رويكردي قرار است شركت‌كنندگان هر كدام از منظر و موضع خود به مساله مشترك پيش رو نگاه كنند و استدلال و نقطه‌نظر خود را با ديگران به اشتراك بگذارند و در واقع آموزش از اين طريق پيش رود.

نمونه بهتر و جالب‌تر و موفق‌تر برنامه «فلسفه براي كودك» است كه باز هم در آن متيو ليپمن طراح اصلي اين برنامه كل نظامش را بر مبناي بحث گروهي داخل حلقه كندوكاو استوار كرده و قرار است گفت‌وگو ستون فقرات برنامه باشد. در اينجا هم باز تاكيد بر گفت‌وگوي مساوي و مبتني بر برابري شركت‌كنندگان است و قرار است تنها مزيت هر سخن قوت استدلال حامي آن باشد.

بنابراين، در پاسخ به سوال شما تاكيد مي‌كنم كه گفت‌وگو به معناي واقعي و اصيل آن حتما و قطعا آموختني است و امكان‌پذيري‌اش صددرصد وابسته به وجود بسترها و نهادهاي لازم براي آموزش به نسل‌هاي آينده است. نمي‌توان انتظار داشت نسل و جامعه‌اي كه در خانواده و كلاس درس تمرين گفت‌وگو نكرده است، به يكباره در سطح مدني و شهروندي و سياسي و اجتماعي مهارت‌هاي گفت‌وگويي را به خوبي اجرا كند. گفت‌وگوي موثر نيازمند نوعي مهارت است و كسب مهارت نيازمند تمرين و ممارست است.
بخش سوم مصاحبه روزنامه اعتماد با حسین شیخ رضائی به بهانه انتشار کتاب <صدق به چه کار می آید؟>

س: از كجا به بعد مي‌توان ادامه گفت‌وگو را غيراخلاقی و نامطلوب شمرد؟

ج: به نظرم شما دو سوال را همزمان طرح مي‌كنيد. سوال نخست بيشتر روان‌شناختی است؛ اينكه آستانه تحمل افراد براي وارد شدن در گفت‌وگو تا كجاست. من البته متخصص روان‌شناسی و مخصوصا روان‌شناسی اجتماعی نيستم و نمی‌توانم پاسخ‌هايی دقيق به پرسش نخست شما بدهم. اما به عنوان نكته‌اي كلي مي‌توانم بر چيزي كه پيش‌تر گفتم تاكيد كنم. گفت‌وگو آموختني است و هرچه در جامعه‌اي بيشتر آموخته شده باشد، سطح پذيرش آن بالاتر است. بدون پژوهشي دقيق و صرفا با اتكا به مشاهدات خودمان هم مي‌توانيم دريابيم كه ميان جوامع بسته و دموكراتيك، يا ميان جوامع فردگرا و جمع‌گرا يا ميان جوامع دينمدار و سكولار تفاوت‌هايي ميان سطح نفوذ گفت‌وگو، رغبت افراد و نهادها براي گفت‌وگو و پذيرفته شدن گفت‌وگو به عنوان ضرورتي اجتماعي وجود دارد. اما البته آمار و ارقام دقيق‌تر نيازمند پژوهش‌هاي ميداني و موردي است.

اما پرسش دوم شما جنبه هنجاري و اخلاقي دارد؛ از كجا به بعد ادامه گفت‌وگو غيراخلاقي خواهد بود. اين پرسشي جالب است و مي‌طلبد كه از منظر فلسفي يا از منظر اخلاقي درباره آن تامل كنيم و ببينيم مثلا نظام‌هاي مختلف فلسفه اخلاق چه ارزش‌داوري‌ها و قضاوت‌هايي ممكن است درباره روايي يا ناروايي گفت‌وگو داشته باشند. من در اينجا فقط مي‌توانم از نگاهي كه خودم همدلي بيشتري با آن دارم حرف بزنم. اگر نوعي «منظرگرايي» به علاوه «نظريه چشم‌انداز» را قبول داشته باشيم، آنگاه هيچگاه گفت‌وگو درباره هيچ موضوعي و در هيچ سطحي غيراخلاقي نخواهد بود. تركيب مورد نظر من به شكل ساده متشكل از دو مولفه اصلي است. نخست اينكه طبق منظرگرايي هر قضاوت، حكم، داوري، بيان واقعيت و نظريه‌پردازي‌اي هميشه و لاجرم از درون يك منظر و به‌اصطلاح چارچوب مفهومي انجام مي‌شود. نمي‌توان جايي بيرون يك چارچوب مفهومي ايستاد و چنين كارهايي كرد. ما همواره از خلال عينكي خاص به جهان مي‌نگريم و در اين نگرش چيزهايي را بديهي و مفروض و چيزهايي ديگر را شايسته بررسي مي‌يابيم. پس قضاوت، داوري، ترجيح و نظريه‌اي كه وابستگي به چارچوبي مفهومي نداشته باشد نداريم.
مولفه دوم كه بيشتر تحت تاثير نظريه چشم‌انداز است مي‌گويد منظر و چشم‌اندازي كه ما اتخاذ مي‌كنيم، و گفتم كه اتخاذ آن طبق منظرگرايي ضروري است، بسيار به موقعيت اجتماعي و سياسي ما وابسته است. جايگاه اقتصادي، سياسي، اجتماعي، جنسيتي و گفتماني ما برخي چارچوب‌ها را براي ما مفروض و بديهي و برخي ديگر را غيرقابل‌فهم مي‌سازد. البته من در اينجا فرصت شرح و بسط اين دو نظريه فلسفي را ندارم. اما مي‌خواهم بگويم اگر شما به چنين تركيبي باور داشته باشيد به آن معنا خواهد بود كه منظر و چشم‌انداز شما، كه تحت تاثير جايگاه اجتماعي و سياسي شماست، همواره معارف و چيزهايي را در اختيارتان مي‌گذارد كه در اختيار ديگران كه آن چشم‌انداز را ندارند نيست، و همين اختلاف‌منظر و چشم‌انداز لازم مي‌آورد كه هميشه گفت‌وگويي دايمي در جريان باشد، با اين هدف غايي كه از چشم‌اندازهاي ديگر نيز سر درآوريم و آنها را نيز در نحوه مواجهه خود با جهان وارد چارچوب مفهومي خود كنيم. به اين ترتيب، گفت‌وگو در هيچ سطح و با هيچ موضوعي، به شرط آنكه شرايط گفت‌وگوي اصيل را داشته باشد و در آن دادوستدي در كار باشد و اشتياقي به هم‌سطحي، غيراخلاقي نخواهد بود. اين نكته پيوند محكمي با مسئله آزادي بيان دارد و به همين دليل است كه در برخي از نظام‌هاي ارزشي و حقوقي آزادي بيان حق پايه و طبيعي افراد در نظر گرفته مي‌شود كه سلب‌ناشدني است.
@kargadanpub
51226441.pdf
494.7 KB
چرا <هراس از معرفت > را به فارسی
ترجمه کردم؟(فایل پی دی اف)