کاتخون – Telegram
کاتخون
1.9K subscribers
31 photos
9 videos
15 files
2 links
ای کسی که از این آستانه می گذری، آرزوها را فراموش کن.
Download Telegram
در دو سال اخیر، واقعیات میدانی خاورمیانه طی یک روند ژئوپلیتیکی تغییر پیدا کرده است، بطوریکه بعضی از بازیگران حذف، تعدادی تضعیف و گروهی هم در حال استفاده از فرصت های پیش آمده هستند، اما با این حال دستاوردها و ضربات همچنان در سطح تاکتیکی متوقف مانده و ترجمان راهبردی، پیدا نکرده اند، بطوریکه نه تنها زخم های منطقه همچنان باز است، بلکه حتی به واسطه روندهای موجود، منطقه تا حد زیادی با خلأ قدرت و بعضاً تقابلات گاه و بیگاه روبرو است، همین امر هم باعث شده، آتش بس در غزه را نه پایانی بر این دو سال خونبار بلکه شروعی دیگر بر ادامه روند ژئوپلیتیکی موجود ببینیم، بازی ادامه دارد.
@katechon6
👍40👌81👎1🤔1
در عرصه سیاسی کشور، نشان از هر چیز می یابید. جز جنگ دوازده روزه، جنگی که هر چند در رسانه غایب است، اما کانون و پیشران های آن نه تنها زنده هستند بلکه بیش از گذشته فعال شده اند آن هم در شرایطی که جریانی معاند به صورت عامدانه در حال تخریب رده های سیاسی و نظامی است و همزمان مشغول به تعمیق و تحریک گسل های داخلی، دشمن هم نظاره گر و در انتظار باز شدن پنجره فرصت.
@katechon6
👍64👌96👎2🤔2
از جنگ دوازده روزه بیش از شش ماه می گذرد و طی این چند ماه، شاهد شکل گیری نهادهای جدیدی چون شورای عالی دفاع و جایگزینی تنی چند از فرماندهان بودیم، تغییراتی که با توجه به تحول ماهیت جنگ و بالتبع تبعات پیش آمده، بیش از هر چیز در راستای رفع آسیب ها و همچنین تعمیق هم افزایی های مشترک در جهت هماهنگی عملیاتی بیشتر نیروهای مسلح توضیح داده شده است.

مسئله ای که در نگاه نخست، از جهات مختلفی چون ضرورت هماهنگی در سطوح تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی، نمی توان ایرادی به آن وارد دانست، زیرا جنگ برخوردی آشفته و بی‌سازمان نیست؛ بلکه مستلزم فرماندهانی منضبط، کاردان و چابک است.

اما با این حال، نباید انتظار داشت، این تغییرات بدون تغییر رویه ها و بازنگری در ساختارهای کنترل فرماندهی و استراتژی های دفاعی، همچون یک ورد جادویی عمل کند، زیرا آنچه زیاد داریم فرمانده است و ساختارهای بروکراتیک، ساختارهایی که اگر هماهنگ با محیط امنیتی و آگاه به روندهای ژئوپلیتیکی و موازنه های جاری در منطقه و استعداد های دشمن نباشند، نه تنها در بزنگاه برخورد غافلگیر می شوند بلکه حتی با توجه به شوک اولیه از حمله دشمن ابتکار عمل را از نیروهای عملیاتی خواهند گرفت‌.

نمونه بارز این امر را می توان در فرانسه ۱۹۴۰ دید، فرانسه ای که با تقرب به گذشته، تصور  می کرد می توان با استفاده از خط ماژینو، جلوی پیشروی ورماخت را بگیرد، ورماختی که با آگاهی از تصلب فکری و اطلاعاتی فرانسه، برخلاف آنچه پنداشته می شد با سرعت از طریق جنگل آردن که ظاهراً صعب‌العبور بود، خط ماژینو را دور زد و نتیجه هم همان چیزی شد که همه می دانیم، تسلیم فرانسه.

علت هم بر می گشت به نادیده گرفتن بدیهی ترین مسئله در جنگ، آن هم چیزی نیست جز خطی نبودن جنگ، جنگی که بقول ژنرال هرمان بالک، فرمانده لشکر چهارم زرهی آلمان در جنگ جهانی دوم: « در آن هیچ طرح ثابتی نمی‌تواند وجود داشته باشد. هر طرح، هر الگویی اشتباه است. هیچ دو موقعیتی یکسان نیستند. به همین دلیل است که مطالعه تاریخ نظامی می‌تواند بسیار خطرناک باشد.» بر همین اساس ساده لوحی است که تصور کنیم برخورد آینده، همچون گذشته خواهد بود، بازی پیچیده است.
@katechon6
👍56👌1311🤔2🔥1
ربایش نیکلاس مادورو رئیس جمهور ونزوئلا هر چند از نظر گستره عملیاتی و بانک اهداف بسیار متفاوت از حمله آمریکا به تاسیسات هسته‌ای ایران بود اما با این حال از نظر ماهیتی در طیف جنگهای محدود تعریف می شود.

«جنگ هایی با ابزارهای محدود و برای مدت زمانی حتی محدودتر اما با آورده هایی راهبردی » که بیشتر هر چیز جایگزین درگیر شدن در کارزارهای طولانی مدت است.

درگیرهای طولانی مدتی که هر چند مزایای عملیاتی آنها زیاد است اما با این حال بازدهی آنها همراه است با پرداخت هزینه های سنگین سیاسی و اقتصادی.

و با توجه به تجربه آمریکا از بن بست در جنگ عراق و شکست در افغانستان، یک کارازار محدود بسیار بهینه تر از درگیری طولانی مدت است در این میان تصویر آمریکا را هم به عنوان ابر قدرت نظامی و اطلاعاتی، بیشتر از گذشته برای دشمنان و رقبا، برجسته می کند، در چنین شرایطی انتظار این است، این نوع جنگها برای آمریکا تبدیل شوند به یک رویه ثابت، رویه ای با هزینه های اندک برای واشنگتن اما گزاف برای دیگران.
@katechon6
👌28👍172🤔2👎1
در رسانه‌های رسمی در تحلیل اعتراضات، بیشتر بر جنبه های اقتصادی آن تاکید می شود، جنبه ای مهم اما با این حال ناتوان از پوشش دادن کلیت اعتراضات.

در واقع اقتصاد و تک عامل هایی چون آن با توجه به تجربه حوادث ۹۶، ۹۸ و ۴۰۱، بیشتر نقش پیشران را ایفا می کنند، بطوریکه استارت را می زنند اما در ادامه کلیت، پیکربندی و حتی گستره معنایی و جغرافیایی اعتراضات را پوشش نمی دهند‌.

علت هم بر می گردد به درهم تنیدگی مطالبات و نارضایتی ها در سالیان اخیر، همین امر هم باعث شده، این عوامل در هر جغرافیا نقش جرقه را ایفا کنند.

بر این اساس تاکید بر تک عامل ها به هدف انحراف قلمداد کردن دیگر سویه های اعتراضات، بیشتر از هر چیز نشانگر یک سوگیری شناختی آگاهانه است.

سوگیری که با یک کاسه کردن همه جنبه ها، تصور می کند می تواند ماجرا را با کمترین تبعات جمع کند، اما با این حال در ژرفای این سوگیری، یک منطق خود ویرانگر پنهان است، بطوریکه با عدم تفکیک نوع برخورد، می تواند باعث تشدید و حتی تغییر ماهیت اعتراضات هم شود.

آن هم در شرایطی که دشمن نه تنها نظاره گر نیست بلکه حتی به صورت آگاهانه، مترصد فرصتی است برای تکمیل اهداف ناکام مانده از جنگ دوازده روزه.

گاهی باید شنید حتی اگر تند و تلخ باشد.
@katechon6
👌37👍1411🤔2
از ترور سردار سلیمانی تا جنگ دوازده روزه و سقوط هالیوودی مادورو شش سال می گذرد، حوادثی بعضا نامرتبط اما با این حال، با یک ماهیت مشترک.
«توانمندی های خارق‌العاده اطلاعاتی و نظامی آمریکا»

توانمندی هایی که با توجه به ریسک گریزی و غرور جنون آسا ترامپ، نه تنها ناممکن ها را ممکن کرده، بلکه بعضا به شکل روندهای ژئوپلیتیکی ترجمان راهبردی هم پیدا کرده است.

بطوریکه فقط در یک سال اخیر باعث تغییر موازنه و دگرگونی محیط امنیتی خاورمیانه شده است.

اما با این حال، این توانمندی و بالتبع روند ژئوپلیتیکی متعاقب آن نه تنها نادیده گرفته شده بلکه حتی در رجز خوانی ها به تمسخر هم گرفته می شود.

اما با این حال در عرصه واقعیت ماجرا از جنس دیگری است و روند فوق جسته و گریخته مسیر خود را ادامه می دهد و در این بین نه تنها متوقف نشده، بلکه تدریجا در حال فتح حوزه هایی است که حتی در روی کاغذ هم امکان تغییر آنها متصور نبود.

در واقع ما اکنون در ابتدای یک فیلم اکشن هالیوودی هستیم، فیلمی که داستانش شاید در نگاه اول تخیلی جلوه دهد، اما با این همه در عالم واقع در حال حادث شدن است و غفلت و تخفیف آن چیزی نیست جز تلخی بی پایان.
@katechon6
👌34👍17👎43
بسیاری از تحلیلگران سکوت روسیه و چین در قبال سقوط متحدانی چون اسد و مادورو را ناشی از معامله و همراهی یا انفعال در برابر آمریکا تفسیر می کنند.

گزاره هایی هر چند متفاوت اما با این حال ناشی از یک مخرج مشترک مبتنی بر نوستالژی جنگ سرد.

بطوریکه هر دو گروه تصور می کنند جهان همچنان بر منطق جنگ سرد است و روسیه و چین فعال مایشاء، به گونه ای که روسیه همچون شوروی دوره بحران موشکی کوبا است و چین بازیگر پنهان جنگ ویتنام و کامبوج.

اما با این حال نه روسیه، شوروی است و نه شی جین پینگ, مائو، در واقع اکنون ملاحظات راهبردی آنها مبتنی است بر حفظ توانمندی ها در جهت منافع در خارج نزدیک تا حضور در منازعات فرا منطقه ای.

در چنین شرایطی انتظار همراهی در بحران ها از پکن و مسکو بیشتر بیانگر ساده لوحی است تا امری واقع بینانه.
@katechon6
👍57👌61👎1
کارل اشمیت و ماکس وبر معتقد بودند که قانون‌گرایی بورژوایی باعث می‌شود حق زیر سلطه قانون قرار بگیرد؛ همان‌طور که وبر می‌گفت: «امروز، قانونی بودن همان مشروعیت محسوب می‌شود.» در این معنا، «دولت قانونی» خودش یک انقلاب مداوم و مستمر است.
بر این اساس در عصر شتاب پیشرفت‌های علمی، فنی و صنعتی، دیگر نمی‌توان میان قانون اساسی، قانون عادی و تدبیر سیاسی تفاوتی گذاشت؛ چراکه همگی صرفاً به شیوه‌هایی برای دگرگونی دائمی ارزش‌ها بدل شده‌اند.
در نتیجهٔ روند تدریجیِ قانونی‌سازیِ کودتا و فرآیندهای دگرگون‌سازِ قانون اساسی، ضرورتِ عبور انقلاب از مرحله‌ای تأسیسی را به‌طور ریشه‌ای منتفی کرده است.

در چنین شرایطی «انقلابِ حقوقی به امری دائمی بدل می‌شود و انقلابِ دائمیِ دولت، صورتی قانونی به خود می‌گیرد.»
@katechon6
🤔11👍7👌41
شعار رضا شاه روحت شاد، بیشتر از آنکه یک ایده با نقشه راه مشخص باشد، بازگشت به یک تصویر است، تصویری بمثابه فقدان یک آلترناتیو مشخص.
در واقع کنشگر «آلترناتیو» نداشته خود را در تصاویر بزک شده تونل زمان من و تو یافته، تصویری که با توجه به شرایط کشور و منطقه ای بیش از آنکه وافی به مقصود خیالی آنان و یا باعث ظهور بناپارت دیگری شود، مولود تولد دوباره ایران دوره احمد شاه است، کشوری تحت اشغال که در آن حاکم حتی توان کنترل اندرونی کاخش را هم نداشت.
@katechon6
👍83👎9👌87
سعید لیلاز از سال ۹۶ در جستجوی بناپارت است و هر از چندی وعده ظهورش را می دهد.

نجات دهنده ای که بنا بر توصیفش نه از جنس لویی بناپارت هجدهم برومر مارکس است و نه حاکم استثنا اشمیت، بلکه بیشتر یک ابر بروکرات است از جنس لی کوآن یو که قرار است بحران ناکارآمدی را با نفس مسیحایی و یاران صدیقش حل کند.

اما مسئله اینجاست این منجی بروکرات، باید برآمده از یک ساخت حقوقی و سیاسی مشخص و ویژه باشد، ساختی که به او امکان ظهور و بروز بدهد، امری که نه از منظر « اساس» در قانون اساسی ایران به رسمیت شناخته شده و نه قوه تعدیل گر و ترتیبات سیاسی، امنیتی و نهادی ایران، اجازه بروزش را می دهند.

در چنین شرایطی منجی لیلاز بیشتر از آنکه حقیقی باشد، یک مصرع ناتمام است که شاعر در ردیف و قافیه آن مانده است اما با این حال می خواهد عدم حد نصاب آن را با شعبده های ژورنالیستی و آسمان به ریسمان بافتن پنهان کند، به عبارتی هیچ.
@katechon6
👍48👌8👎62
کارل اشمیت در کتاب «قانونمندی و مشروعیت» بین یک رژیم مبتنی بر قانون و رژیمی متمرکز بر همگنی تمایز قائل می شود، بزعم او یک نظم حقوقی حقیقی و مشروع نه به برابری انتزاعی بلکه به هویت مشترک مردم وابسته است و هنگامی که این همگنی از بین رود، قانون, دیگر نه برای «حفظ» مردم بلکه تبدیل به امکانی می شود برای انحلال و گسست هر چیه بیشتر آنها از یکدیگر.
@katechon6
👍23
تهدید ترامپ به حمله نظامی، نه یک تهدید تازه بلکه تلاش برای تکمیل یک پروژه ناتمام است.

پروژه ای که شروعش بر می گردد به روزهای پایانی جنگ دوازده روزه و هدف قرار گرفتن مراکز و نهادهای مرتبط با امنیت داخلی، چون دادسرای مقدس ( زندان اوین)، قرارگاه ثارالله، ستاد فرماندهی فراجا و...،

پروژه ای که هدفش ایجاد خلا در ساختار کنترل فرماندهی امنیت داخلی و همزمان شروع شورش و جنگ شهری از طریق فعال کردن هسته های عملیاتی خفته بود، اما به هر دلیلی، این پروژه ناتمام ماند, اما با این حال بسته نشد.

اکنون هم با توجه به اعتراضات، این پروژه خطرناک دوباره به جریان افتاده است، به گونه ای که از طریق شبکه های اجتماعی و رسانه های فارسی زبان خشونت و حمله به مراکز نظامی را تشویق می کنند تا سیستم تهییج به مقابله سخت شود. ( تهييجی بمثابه ریختن بنزین بر آتش)

تا به این طریق « مشروعیت» لازم برای حمله فراهم شود، در واقع در این پروژه، معترضان نه مقصود بلکه گوشت قربانی هستند برای تسهیل فاز دوم جنگ.
@katechon6
👍69👎14👌43🔥2
در ادبیات رسمی در کلام بین معترض و اغتشاشگر تفکیک قائل می شوند اما در عمل نه تنها نشان چندانی از این تفکیک دیده نمی شود بلکه حتی برخورد اصل می شود.

و معترض به عناوین مختلفی چون مَعَ الصَّابِرِینَ و صَبْرًا جَمِيلًا دعوت به تحمل می شود و پاسخگویی به مطالبه مشروع هم حواله می شود به عبور از شرایط حساس، شرایط حساسی که بعضا تمام هم نمی شود.

در این میان بعد از تمام شدن ماجرا هم برگشت به تنظیمات اولیه رخ می دهد، به عبارتی نه خانی آمده و نه خانی رفته، اما در این بین آنچه فراموش می شود تغییر تدریجی معترض است، در واقع این مکانیسم معیوب همچون یک خط تولید، معترض دیروز را به صورت اتومات به اغتشاشگر فردا تبدیل می کند، به عبارتی یک دور باطل رخ می دهد که هر بار هزینه اش فراتر از گذشته است.

در این میان دشمن خارجی هم نه تنها نظاره گر نیست بلکه با شوق این روند معیوب را دنبال و روی آن سرمایه گذاری می کند و نتیجه هم چیزی نیست جز وضعیت فعلی.
@katechon6
👍77👌8👎7
بیانیه اخیر شورای دفاع در واکنش به تهدیدات آمریکا و اسرائیل را می توان تندترین موضع ایران پس از جنگ دوازده روزه دانست.

اما در پس این تندی، نشان از یک تغییر کلان در ادبیات راهبردی ایران هم دیده می شود.

تغییر از دفاع پس از اقدام به دفاع پیشگیرانه، امری که آن را می توان به سلسه پاسخ های نهادی و راهبردی تهران به آسیب شناسی ها درباره عملیات وعده‌های صادق یک و دو، جنگ دوازده روزه، تغییر محیط امنیتی خاورمیانه و روند جاری ژئوپلیتیکی در منطقه دانست.

در واقع تهران اکنون با توجه به شکسته شدن قبح جنگ و جسارت هر چه بیشتر امریکا و اسرائیل در پیشروی در منطقه و مداخله در امور داخلی ایران، دیگر نه تنها ملاحظات گذشته را ندارد بلکه هرگونه تهدید لفظی را اقدامی خصمانه تعبیر می کند و در این راستا بهترین دفاع را حمله پیشگیرانه می داند.
@katechon6
👍7515👌7👎4🤔2
کارل اشمیت یکی از معدود حقوقدانان قرن بیستم بود که معتقد است که قانون و سیاست را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد؛ زیرا هر قانون اساسی در نهایت نه بر رویه‌ها یا اصول بی‌طرف، بلکه بر قدرت و تصمیم استوار است. او در برابر توهمات لیبرالیسم که می‌پندارد جوامع را می‌توان از طریق قواعد، موازنه‌ها و گفت‌وگوهای بی‌پایان اداره کرد، اصرار داشت که حاکمیت تنها در نقطه گسست آشکار می‌شود؛ آنگاه که نظم تهدید می‌شود و اقتدار ناگزیر است بی‌واسطه دست به عمل بزند. اشمیت این وضعیت را «وضعیت استثنایی» نامید: لحظه‌ای که در آن حاکم نه در چارچوب قانون، بلکه فراتر از آن تصمیم می‌گیرد و از این طریق بنیان‌های واقعی نظم سیاسی را عیان می‌سازد.
از نظر اشمیت، رویای لیبرالی تقلیل سیاست به امر اداری چیزی جز شکلی از انحطاط نبود. نظام‌های پارلمانی بی‌وقفه از حقوق، آزادی‌ها و انسانیت سخن می‌گفتند، اما در عمل توان دولت برای دفاع از مردم را خنثی می‌کردند. با انتقال تصمیم‌های واقعی به درون رویه‌های بی‌پایان، ضعف را با فضیلت، و سازش را با خردمندی اشتباه می‌گرفتند. تشخیص اشمیت نه ناله یک ارتجاعی دلتنگ سنت بود و نه خیال‌پردازی یک انقلابی آرمان‌شهری؛ بلکه اذعان هوشیارانه‌ای بود به این واقعیت که سیاست، در ذات خود، منازعه است و هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند دوام بیاورد اگر از شناسایی دشمنان خود، چه داخلی و چه خارجی و از تأکید بر وحدت خویش در برابر آنان سر باز زند.
پس از اشمیت چه می‌توان آموخت؟ نوشته‌های او برنامه‌ای آماده عرضه نمی‌کنند، اما حقایقی درباره حیات سیاسی را آشکار می‌سازند که هیچ جامعه‌ای گریزی از آنها ندارد. او به ما یادآوری می‌کند که سیاست هرگز به‌طور نهایی سامان نمی‌یابد، و حاکمیت را نمی‌توان پشت رویه‌ها پنهان کرد، و اینکه یک ملت تنها با تأیید و تثبیت خویش در برابر کسانی که در پی فروپاشی آن‌ هستند، می‌تواند به بقا ادامه دهد.
@katechon6
👌26👎65👍3🤔1
حکومت در چشم انداز مدنظر کارل اشمیت برای داوری میان ترجیحات مصرف‌کنندگان یا به حداکثر رساندن آسایش نیست. بلکه والاترین وظیفه حکومت تجسم‌بخشیدن به وحدت یک ملت است؛ بطوریکه در درون خود ارزش‌ها و سنت‌هایی را حمل کند که انسان‌ها حاضر باشند برای آن فداکاری کنند. هنگامی که حکومت از این نقش کناره می‌ گیرد، سیاست از میان نمی‌رود، بلکه به حوزه‌های دیگر نفوذ می‌کند، به جناح‌ها، جنبش‌ها یا گروه‌هایی که در غیاب صدای حاکم، حق تعریف دوست و دشمن را به دست می‌گیرند. از همین رو بود که اشمیت بی‌طرفی و ژست های اخلاقی را فریبی بیش نمی‌دانست، زیرا امتناع از نام‌بردن دشمن، تنها میدان را برای دیگران باز می‌گذارد تا این کار را انجام دهند، آن هم اغلب با پیامدهایی به‌مراتب ویرانگرتر.
او همچنین دریافته بود که هیچ جامعه‌ای صرفاً با محاسبهٔ عقلانی پایدار نمی‌ماند. زیرا فراتر از قانون و بروکراسی، باید نیرویی پیونددهنده وجود داشته باشد؛ اسطوره‌ای که تخیل را برانگیزد و ایمان ایجاد کند. امری که جوامع فعلی، با توجه به نسبی‌گرایی بی‌پایانشان، قادر به فراهم‌کردن آن نیستند. بطوریکه خطابه های آنان دربارهٔ «انسانیت» چیزی جز نقابی برای استثمار نیست و فراخوان‌هایشان به صلح جهانی، تنها پیش‌درآمدی است بر جنگ‌هایی بی‌رحمانه‌تر از گذشته. در این میان هر چند اسطوره ملی هرگز به‌طور کامل محقق نمی شود اما حداقل مردم را به تاریخ، سرزمین و سرنوشتشان پیوند می‌دهد. بر این اساس اشمیت دریافته بود که بدون چنین اصل وحدت‌بخشی، هیچ نظمی نمی‌تواند در برابر فروپاشی مقاومت کند.
@katechon6
👍23👌31
اما درس آخر و ماندگار اشمیت این است که سیاست را نمی‌توان حذف، انکار یا به فراموشی سپرد، زیرا همواره بازمی‌گردد؛ و هنگامی که پس از انکار بازمی‌گردد، با خشونتی بیشتر ظهور می‌کند. لیبرالیسم کوشید امر سیاسی را در اقتصاد حل و به رویه‌های مکانیکی، حقوقی و به انتزاعات انسان‌دوستانه فروبکاهد. اما حاصل این تلاش نه صلح و ثبات، بلکه شکنندگی بود. دولت‌ها توان دفاع از خود را از دست دادند، پارلمان‌ها به بی‌ربطی فروغلتیده شدند، و ملت‌ها دیگر به تداوم وجود خویش باور نداشتند. اشمیت با کنارزدن توهمات بی‌طرفی و پیشرفت، ما را وا می دارد که ببینیم که منازعه هرگز ناپدید نمی‌شود و حاکمیت را نمی‌توان به فرمول‌ها تقلیل داد، و اینکه جامعه‌ای که اصل پیونددهندهٔ خود را رها می‌کند، زمینهٔ فروپاشی خویش را فراهم خواهد ساخت.
خواندن او در زمانه ما، رویارویی با همان توهم‌هایی است که مدت‌هاست که ما را از درون فرسوده است؛ توهم‌هایی که هنوز نیز فعال‌ هستند. بطوریکه با وعده‌های رفاه همگانی و صلح ابدی بنیان‌های نظم را می‌فرسایند. همان امتناع از نام‌بردن دشمن و یا نجات دهنده قلمداد کردن دشمنان قسم خورده این آب و خاک، همان هایی که میدان را به روی گروه‌هایی می‌گشایند که به اسم آزادی و با شور و حدت بسیار بیشتری دست به ویرانی و کشتار می زنند. اشمیت به ما یادآوری می‌کند که بقا نه به رویاها و شعارها، بلکه بر تصمیم و وحدت استوار است، و اینکه هر ملتی باید آماده باشد از هستی خود در برابر کسانی که در پی نابودی آن‌ هستند دفاع کند. این است معیار حاکمیت، و این حقیقتی است که هیچ جامعه‌ای راه گریزی از آن ندارد.
@katechon6
👌196🔥3👍1
جن زدگان داستایفسکی، بیشتر از آنکه رمان باشد، پیشگویی است، پیشگویی یک واقعیت زیسته که از فرط تکرار، فراموش می شود، کتابی که با شور و شعف استپان تروفوفیویچ، روشنفکری متوسط الحال و از جنس آدمهای زیادی تورگنیف و ساکن در یک شهر کوچک و در ظاهر آرام روسیه عصر تزاری اما در باطن پوسیده و دچار خمودگی، شروع می شود.

مردی که تصور می کند جهانی در انتظار ایده های نو و درخشانش برای ساختن فردای بهتر است اما با این حال داستان از آن او نیست بلکه برای استاووگین است، اشراف زاده ای بسان منجی با ظاهری جذاب و الهام بخش اما با ذهنی بیمار و تهی از هرگونه شفقت که تصور می کند ساختن فردا در گرو ویرانی امروز و گسستن از ریشه ها است.

اما استاووگین خود نیز به آنچه می‌گوید ایمان ندارد؛ او نه پیامبر است و نه انقلابی، بلکه خلا مجسم است. نیروی ویرانگرش نه از یقین، بلکه از بی‌تفاوتی مطلق می‌آید. او می‌تواند الهام‌بخش باشد، چون چیزی برای از دست دادن ندارد؛ نه حقیقت، نه اخلاق، نه حتی میل به نجات. همین تهی‌بودگی است که دیگران را مسحور می‌کند. داستایفسکی با او نشان می‌دهد که خطرناک‌ترین انسان، نه مؤمن متعصب، بلکه انسان بی‌اعتقاد است.

در سایه‌ استاووگین، پیوتر ورخوونسکی قد می‌کشد؛ نه به‌عنوان متفکر، بلکه به‌مثابه تکنسین قدرت. او ایده ندارد، اما ایده‌ها را خوب می‌شناسد و می‌داند چگونه آنها را به ابزار سلطه بدل کند. پیوتر انقلاب را نه برای رهایی، بلکه برای انضباط، ترس و اطاعت می‌خواهد. او انسان‌ها را با جنایت به هم گره می‌زند، چون می‌داند خون، محکم‌ترین پیوند است.

داستایفسکی در این‌جا آینده را می‌بیند، انقلابی که فرزندانش را باج می‌گیرد و رهبرانی که از هرج‌ومرج، نظم جهنمی می‌سازند.

و در میانه‌ این هیاهو، شاتوف ایستاده است؛ فردی که نیهیلیسم را زیسته و از آن عبور کرده و اکنون بازگشته به ریشه. اما جهان «جن‌زده» بازگشت را تاب نمی‌آورد. کسی که از ایده جدا شود، خائن است، و خیانت در جهان ایدئولوژی تنها یک پاسخ دارد، حذف. مرگ شاتوف، مرگ یک فرد نیست؛ مرگ امکان توبه است.

«جن‌زدگان» از همین‌جا دیگر صرفاً رمان نیست. گزارش یک چرخه‌ تکرارشونده است, روشنفکران سبک‌سر، ایده‌های عقیم، اشراف‌زادگان پوچ، تکنسین‌های قدرت، و مردمی که میان همه‌ اینها له می‌شوند. داستایفسکی نشان می‌دهد که فاجعه نه ناگهانی، بلکه تدریجی است؛ آن‌قدر تکرار می‌شود تا عادی شود و آن‌قدر عادی می‌شود تا فراموش گردد.
@katechon6
27👍16👌3🔥1
اعتراضات هر چند از نظر جغرافیایی و عمق جمعیتی در حال گسترش و چالش برانگیز برای سیستم است، اما با این حال، نه تنها برای سیستم غیر قابل پیش‌بینی نبوده بلکه حتی از نظر الگویی، هنجاری، پیشران ها و سیر روند تفاوت چندانی با اعتراضات در ۹۶، ۹۸ و ۴۰۱ ندارد، بلکه حتی بعضا شاهد تکرار روندهای گذشته اما با تکینگی بیشتر هستیم.

در این میان آنچه روند فعلی را از گذشته متمايز کرده، هزینه های بالای سیاسی و امنیتی برای گذر از شرایط فعلی و تاثیر گذاری متغیر ترامپ و اسرائیل بر تحولات و امکان استفاده آنها از ظرفیت اعتراضات برای تکمیل پروژه های ناتمام جنگ دوازده روزه است، همین امر هم باعث شده اعتراضات فوق، دچار یک درهم تنیدگی با روندهای ژئوپلیتیکی جاری در منطقه شود، اما با این حال، درهم تنیدگی فوق هر چند مهم و تاثیرگذار، اما در کوتاه مدت نه تنها فاقد پویایی های لازم برای ایجاد شکاف یا برهم زدن ساخت نهادی سیستم است، بلکه حتی می تواند با برجسته شدن متغیر بقا باعث انسجام هر چه بیشتر ساختار و شبکه های مرتبط هم شود.

در واقع کنترل روند فوق، هر چند برای سیستم سخت است، اما غیر قابل مدیریت هم نیست، اما آنچه در میان مدت مهم است، نه مدیریت تحولات و سیر وقایع بلکه زخم بجا مانده است که داستان دیگری است، داستانی حتی چالش برانگیز تر از شرایط فعلی.
@katechon6
👍56👌11🤔42👎2