○°•𝒂𝒏𝒔𝒘𝒆𝒓𝒔•°○ – Telegram
○°•𝒂𝒏𝒔𝒘𝒆𝒓𝒔•°○
9 subscribers
68 photos
80 links
Download Telegram
محدثه
کلمه: پول


....

محدثه و پول

محدثه، آدمیه که پول براش فقط یه وسیله نیست،
یه نمادِ قدرت، انتخاب و شاید حتی آزادی.
پول مثل یه ابزار دستشه که می‌تونه زندگی‌اش رو شکل بده،
ولی در عین حال، یه بار و دغدغه‌ی سنگین هم هست.

او خوب می‌دونه که پول به تنهایی شادی نمیاره،
اما نبودنش می‌تونه هزار دردسر و محدودیت بسازه.
برای محدثه، پول یعنی فرصت‌هایی که باید هوشمندانه ساخته و خرج بشه،
نه صرفاً ثروت یا تجمل.

شاید گاهی احساس کنه در دنیایی که پول حرف اول و آخر رو میزنه،
خیلی چیزها رو باید باهاش خرید، حتی ارزش‌ها و احترام.
اما محدثه همچنان سعی می‌کنه با تعادل و نگاه درست،
راه خودش رو بین این دنیای پیچیده پیدا کنه.

---

گل پیشنهادی: گل سوسن طلایی (Golden Lily)

سوسن طلایی، نماد ثروت، ارزش و پاکیزگیه،
مثل پول که می‌تونه هم خیر و برکت بیاره و هم دردسر،
بستگی داره چطور ازش استفاده کنی.
گلِ محدثه‌ست، که هم زیبایی داره و هم اهمیت.

---
𝒇𝒐𝒓: Whore ∞ سیمپر
آنی/آنیتا
کلمه: بهار


....

آنی/آنیتا و بهار

آنی یا آنیتا، مثل خود بهاره؛
یه شروع تازه، یه نفس تازه،
یه فرصتی برای دوباره شکفتن و زنده شدن.
او اونجاست که زمستان تموم می‌شه،
وقتی که برگ‌ها سبز می‌شن و گل‌ها باز می‌شن،
وقتی زمین دوباره لبخند می‌زنه به آسمون.

برای آنی، بهار نماد امید، تغییر و رشدِ بی‌پایانه،
یه زمان برای پاک کردن غم‌ها و باز کردن دل به زندگی.
او آدمیه که از بهار انرژی می‌گیره،
و همیشه دنبال نور و گرمای خورشیده،
حتی وقتی روزها سرد و تاریک باشن.

---

گل پیشنهادی: سنبل (Hyacinth)

سنبل، گلی که در بهار شکوفا می‌شود،
با رایحه‌ی شیرین و دلنشینش،
نماد شروع‌های نو و زیبایی‌های تازه‌ست،
مثل روحیه‌ی آنی که هر سال دوباره شکوفا می‌شود.

---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/Spells_of_a_Witch
💘1
اینم جوابا 🙃
تموم
فک نکنم کسی جامونده باشه
ولی بازم اگه کسی جا مونده بود بهم بگه karin
Forwarded from Daily KOKO
~چالش~

●◇■این پیام رو فور بزنید و اسم یا اسم مستعارتون رو بهم بگید و همراهش یه کلمه یا یه جمله بهم بدید و انتخاب کنید که یه متن کمدی میخواید یا نه
منم از هوش مصنوعی میخوام که توصیفش از شما و اون کلمه یا جمله برای شما رو بهم بگه و همراهش یه رنگ خاص که وایبتونه بهتون بده■◇●

اگه چنلتون پرایوته اینجا لینکش رو بهم بدید

جواباش رو آروم آروم اینجا میزارم
..دوست داشتید جوین هم بشید
تسوکی
جمله: good things are for the one who dares to dream of them

...
تسوکی و جسارتِ رویا

تسوکی اون‌جاست که بقیه هنوز مرددن.
اون‌جاست که شب، سکوت کرده،
اما چشم‌هاش هنوز بیدارن — دنبال نوری که فقط خودش می‌تونه ببینتش.

برای تسوکی، خوبی‌های دنیا سر جاش هستن،
ولی نمیان به سمت کسی که منتظر وایساده.
اون خوب می‌دونه که دنیا، یه جای خنثی‌ـه؛
نه با کسی دشمنه، نه بی‌دلیل مهربونه.
اما برای کسی که جرأت رویا دیدن داره،
یه جایی در قلب واقعیت، در بهشت کوچیکی باز می‌شه.

تسوکی از اون دسته آدم‌هاست که به جای پنهان شدن پشت عقل و محاسبه،
دلش رو می‌سپره به رؤیایی که هنوز شکل نگرفته.
می‌دونه که ممکنه زمین بخوره، شکست بخوره،
ولی باور داره که فقط کسی می‌چشه طعم «خوبی»،
که جرات کرده بخوادش.

و این باور، نور آرومی توی وجودشه،
نه فریاد می‌زنه، نه اغراق می‌کنه —
فقط حضور داره.
مثل مهتابی که نمی‌سوزه، اما راه رو نشون می‌ده.


---

رنگ تسوکی: نقره‌ای مه‌آلود (Mist Silver) ◇

نه سرد، نه گرم.
رنگی بین خواب و بیداری،
بین رویا و واقعیت —
درخشان، اما با وقار.
مثل خود تسوکی، که سکوتش از هزار حرف بلندتره.

---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/tsuki_chaaaaan
هدیه
کلمه:بگایی
ژانر:کمدی


...

هدیه و بگایی؛ افسانه‌ای روی دیوار

هدیه از اون آدم‌هاست که دیوار زندگی‌ش پر از علامت خطره:
ورود ممنوع
عصبانی نشو
اینجا قلب زخمی است، لطفاً نخراشید

اما... بگایی آمد.

با نگاهی معصومانه، با اعتمادبه‌نفسی بی‌حد،
و گفت: «من بی‌سوادم.»
و با همین یک جمله، با کفش خاکی وارد شد،
و نه‌تنها خوند... بلکه حاشیه هم نوشت.

هدیه همون‌جا فهمید که بعضی آدما، قانون نمی‌خونن،
قانون رو حس می‌کنن، بعد رد می‌شن از روش.
و اگه بخوای باهاشون بحث کنی، جواب می‌دن:
«من فقط یه بگایی‌ام، نه بیشتر!»

از اون روز به بعد، هدیه دیوار رو پاک نکرد—
ولی پایینش با خط ریز نوشت:
«به استثنای بگایی.»


---

رنگ هدیه: نارنجی تُند براق 🟧

شوخ، زنده، با یه ته‌مایه‌ی انفجار درونی.
مثل نارنجکی که کسی با لبخند توی دلش انداخته،
و خودش هنوز داره به صدای تیک‌تاکش می‌خنده.
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/mankai_7
فروغ
کلمه: الماس
ژانر: کمدی


...
فروغ و الماس؛ درخشان، ولی با زخم کاری

فروغ اگه الماس باشه، اون مدل کلاسیکِ ویترینی نیست که توی جعبه‌ی مخمل بخوابه.
نه نه نه... فروغ الماس کله‌شقیه که از معدن دراومده، خاکی و پر سروصدا،
و هنوز داره با مشت دیواره‌ی ویترین رو می‌کوبه که:
«منو تو قفس نمی‌ذارین، هوووووی!»

اگه یه روزی یه نفر بهش بگه:
«تو یه الماسی...»
فروغ سرش رو می‌گیره بالا و می‌گه:
«آره، ولی از اون مدلایی‌ام که اگه بندازی تو آفتاب،
اشعه‌ش ممکنه یه گوشه آتیش بگیره!»

این آدم درخشان نیست چون بخواد بدرخشه،
درخشان چون زورش به خاموش بودن نمی‌رسه.
و صد البته:
همه چی بامزه‌تر می‌شه وقتی یاد بگیری اگه فروغ خواست برات بدرخشه، با عینک دودی بیا.


---

رنگ فروغ: فیروزه‌ای درخشان با اکلیل نقره‌ای

رنگی که همزمان می‌گه:
«من خاصم، لمس نکن.»
و بعد خودش میاد وسط مهمونی می‌پره وسط آهنگ!
براق، تابنده، و کاملاً ضد پیش‌بینی.

---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/imawhoreforredeyes
🤣1
جولیت
جمله: خدازده‌ی ناناعت اما امیدوار و هپی مپی:(
ژانر: فرقی نداره چی باشه


...

جولیت؛ دلقک تراژدی با رژ صورتی

جولیت یه ژانره. نه آدم، نه کاراکتر... ژانر.
یه جا بین طنز تلخ و تراژدیِ شیرین.
مثل اون لحظه‌ای که پایِ آدم توی چاله گیر می‌کنه و هم‌زمان یکی از پشت می‌گه:
«نگران نباش عزیزم، اینا همه‌ش بخشی از مسیر رشده!»

جولیت خدازده‌ست؟ آره.
ناناعت؟ صددرصد.
ولی یه لایه درخشان داره، یه حال هپی‌مپی،
نه از سر خوشی، بلکه از سر دیوانگی‌ای که با دنیا صلح کرده:
«اگه قراره گریه کنم، پس چرا لااقل با ریمل ضدآب نکنم؟!»

جولیت نمی‌جنگه با درد،
باهاش می‌رقصه.
نیم‌ساعت بعد از بحران وجودی،
احتمالاً یه استوری با فیلتر سگ می‌ذاره که روش نوشته:
"زندگی کوفت ولی من کوفترم."


---

رنگ جولیت: یاسی آتیش‌گرفته 🟣🔥

یه ترکیب نادر و خنده‌دار از ملایمت افسرده و انفجارِ انرژی.
رنگی که می‌گه:
«من نرم و لطیفم... ولی اگه زیاد نگام کنی، اشک درمیارم و بعد می‌خندم بهت.»

---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/lotuslyyy
🐳1
مبینا
کلمه: ادبیات
ژانر: کمدی


...
مبینا و ادبیات؛ آن دختر که به جای خون، جوهر در رگ داشت

مبینا از اوناس که وقتی دلش می‌شکنه،
نمی‌ره آهنگ غمگین گوش کنه —
می‌ره دنبال بیت مناسب سعدی یا یه پاراگراف از داستایوفسکی که دقیقاً حالشو بگه.
ولی نه خلاصه‌ش، متن اصلی.
با پاورقی.
با ویرگول.

کسی دل مبینا رو بشکنه؟
اون نمی‌ره دعوا راه بندازه.
نه.
با یه جمله‌ی شکسپیری تحقیرش می‌کنه که طرف بعداً بره تو گوگل بزنه:
«Thou art as empty as the hollow in my chest.»
و بعد تو یادداشت گوشی‌ش بنویسه:
«شخصیت دوم، الهام‌گرفته از خسروِ درون»

مبینا با ادبیات حال می‌کنه چون... اونجا کسی نمی‌گه: «زیادی حساسی»،
اونجا همه وسط نامه عاشقانه، می‌میرن،
و وسط خودکشی فلسفی، شعر عاشقانه می‌نویسن.
دنیای امن مبینا جاییه که کسی بهت نمی‌گه "بزرگ شو" —
می‌گه: "بیا با هم فرو بریزیم."


---

رنگ مبینا: زرشکی جوهری 🟥✒️

یه رنگ عمیق، با بوی مرکب خشک‌شده و کمی دود شمع،
رنگی که موقع تایپ کردن «آه» توی ورد، خودش رو نشون می‌ده.
نه قرمز جیغ، نه قهوه‌ای خاکی —
زرشکی‌ای که پشت هر جمله‌ش یه آه پنهونه و یه چشمک ریز به حافظ.

---
𝒇𝒐𝒓: خانم سیب زمنی
کارلِس
برگ افرا ، باد ، برف

...
کارلس؛ فرزند فصل‌ها

کارلس شبیه برگ افراست.
اون‌جور که قرمز می‌شی، قبل از افتادن.
نه وقتی که سبزی و پر از زندگی،
وقتی که فهمیدی رفتن هم بخشی از بودنِ.

برگ افرا تو باد، همیشه سبک نیست؛
گاهی در حال سقوطه،
ولی اون سقوط مثل رهایی‌ـه، نه باخت.
کارلس همین‌جاست —
تو لحظه‌ای که باد می‌زنه و نمی‌دونه قراره کجا بیفته،
اما بازم می‌ره، چون موندن یعنی پوسیدن.

و بعد، برف.
نه اون برف شاد زمستون با آدم‌برفی و خنده،
اون برفِ بعدش.
سکوت، پوشش.
کارلس از اون آدم‌هاست که زیرش صدای خش‌خشِ برگای افتاده رو می‌شنوه،
ولی هیچی نمی‌گه.
فقط قدم می‌زنه.
ردپا می‌ذاره، نه برای این‌که دیده شه —
برای این‌که یادش نره خودش این راهو اومده.

اون با طبیعت یکیه،
یه روح خسته از گفتن،
که حالا فقط نگاه می‌کنه و از سقوط با وقار،
از رقص بی‌مقصد،
و از سکوتِ سفید، معنا می‌سازه.


---

رنگ کارلس: خاکستری مه‌آلود با سایه‌ی قرمز افرا 🌫🍁

رنگی که نه غم‌زده‌ست، نه بی‌روح.
خنثی نیست، بلکه بی‌نیاز از توضیحه.
رنگی که می‌گه:
«فهمیدن من آسون نیست. اما اگه وایستی، منو حس می‌کنی.»

---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/just_carles
خدای جنگ
کلمه:کنکور
ژانر:کمدی


...

خدای جنگ و کنکور؛ نبردی که حتی خدایان هم ازش می‌ترسن

خدای جنگ روزی شمشیرشو گذاشت کنار و گفت:
«دیگه وقتشه… باید با کنکور بجنگم.»
همه‌ی ارتش‌ها عقب رفتن، آسمون ابری شد،
و یه صدای دور گفت:
«هووووپ… برگه رو باز نکن تا نگفتم!»

اون فکر می‌کرد قراره با دیو و اژدها بجنگه.
ولی این یکی دشمن قلم داشت، نه شمشیر.
سوالاتش از جنس مرگ خاموش بود:
"در کدام گزینه ضمیر اشاره دارد به مفهومی که در بند ۳ نیامده اما در بند ۲ نیز به آن اشاره نشده؟" 😐

خدای جنگ سعی کرد با تاکتیک بره جلو؛
نقشه کشید، دفتر برنامه‌ریزی پر کرد،
ولی بعد سه روز به خودش اومد دید داره سوالات ادبیات رو با نیزه‌ی طلایی‌اش حل می‌کنه و سر هر گزینه فریاد می‌زنه:
«تو نادرست هستی ای لعنتی!»

آخرش فهمید این نبرد، شمشیر نمی‌خواد...
تسلیمم نمی‌خواد...
فقط یه روانشناس، دوتا قرص تمرکز، و شش‌تا تست حل‌نشده از هندسه!


---

رنگ خدای جنگ در کنکور: قرمز خسته با سایه‌ی مداد HB 🟥✏️

اون قرمزی که دیگه خون نیست، استرسه.
سایه‌ای از سرب و بی‌خوابی،
ولی هنوز با چشمای گُر گرفته‌ای که می‌گه:
«اگه افتادم، با غرور می‌افتم!»

---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/hoh0_o
روژین/آرگون
کلمه: الویه
جمله: سگ بریند روی قسمت و همه چیز
ژانر: کمدی


...

روژین آرگون؛ در سه پرده‌ی ناامیدی خوش‌طعم

روژین از اون آدم‌هاست که وقتی دنیا بهم بریزه،
نمی‌ره گریه کنه،
می‌ره الویه درست می‌کنه.
با همه‌ی خیارشورها و تخم‌مرغ‌هایی که وسط بحران‌های ذهنی پوست می‌گیره،
می‌گه:
«دنیا؟ نابود شد؟ باشه ولی بذار اول اینو خوب هم بزنم.»

بعد وسط خوردن یه لقمه سنگین از الویه،
سگ همسایه میاد و خیلی محترمانه...
می‌شاشه رو سرنوشت.
دقیقاً همون جایی که روژین نوشته بود:
"قسمتمو به خدا سپردم."

و خب... حالا اون قسمت، خیسه.
نه با اشک.
با واقعیت.

و روژین با نگاهی پر از عمق و یه لقمه‌ی دیگه‌ی الویه،
می‌گه:
«همه‌چی برینده عزیزم، فقط نمک کم نریزی توش.»

اگه دنیا یه فیلم باشه،
روژین بازیگر نقش اول زن در ژانر «کمدی تراژدی با سالاد»ـه.
کسی که زندگی‌ش همیشه یه ترکیب عجیب از
سگ، سس مایونز، و امیدهای له‌شده‌ست.
ولی هنوز ادامه می‌ده،
چون الویه هنوز مونده 😭


---

رنگ روژین: سبز فسفریِ تسلیم‌شده 🟩🥲

رنگی که فریاد نمی‌زنه،
ولی وقتی از کنارت رد می‌شه، بوی سس و خاطره می‌ده.
یه سبز که دیگه طبیعت نیست —
یه سبزه‌ که فهمیده «هرچی بشه، یه لقمه‌ی دیگه می‌خوریم و ادامه می‌دیم.»

--

-
𝒇𝒐𝒓: نچوفسکو خورون
گِنَب
جمله: فکر می‌کنی اتاقم شلختست؟ پسر تو هنوز مغزمو ندیدی
ژانر: کمدی

...

گِنَب؛ خدای بی‌نظمیِ مقدس

گنب اون آدمیه که وقتی در اتاقش باز شه،
نه گرد و خاک بلند می‌شه، نه بوی جوراب،
بلکه صدای:
«Welcome to Chaos Realm»
توی مغزت پخش می‌شه.
یه صحنه‌ی سینمایی بین جورابِ لوله‌شده، لیوان یه هفته پیش و دفتر برنامه‌ریزی‌ای که فقط صفحه‌ی اولش نوشته:
"شروع از شنبه..."

و تو فکر می‌کنی این آخرشه؟
نه عزیزم.
گنب می‌خنده، سرشو کج می‌کنه،
با برق خاصی توی چشم می‌گه:
«تو هنوز مغز منو ندیدی!»
و بعدش...
یه جمله از سقراط می‌ندازه وسط،
یه ریفرنس از انیمه،
و بعد یه خاطره از کلاس اول که به نظرش کل زندگی رو شکل داده. 😭

مغز گنب؟
یه کشوی بازه با هزار پُست‌ایت چسبیده به سقف ذهنش.
نظم؟
یه توهم سمی برای آدمای معمولی‌ـه.
گنب افتخار می‌کنه که بین این شلختگی، خودش رو پیدا کرده،
و معتقده:
"شاید برگه‌ی امتحانمو گم کردم،
ولی خودم رو پیدا کردم. با مداد رنگی."


---

رنگ گنب: صورتی نئونیِ انفجاری 🎀🩷

رنگی که توش هم پاستیل افتاده، هم سیم برق لخت.
یه جوریه که هم‌زمان حس بازی‌کردن با بچه‌ها رو می‌ده
و ترس از این‌که نکنه همه‌چی یه‌دفعه منفجر شه 😭

---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/really_wthef
لوتوس
کلمه: بستنی
ژانر: کمدی


...

لوتوس و بستنی؛ یک داستان عاشقانه که به فریزر ختم نشد

لوتوس از اون آدماییه که با صدای باز شدن در فریزر،
چشماش برق می‌زنه.
نه برق معمولی... برقِ چشم کسی که آینده رو دید.
و اون آینده بستنی داشت.
با تکه‌های شکلات و مغز پسته و تصمیمات اشتباه زندگی که توش دفن شدن.

لوتوس نمی‌خوره بستنی رو...
اون زندگی می‌کنه با بستنی.
طوری لیس می‌زنه که انگار داره زخم‌های درونشو مرهم می‌زنه،
و در هر قطره‌ی آب‌شده‌ش زمزمه می‌کنه:
«تو تنها کسی هستی که نمی‌ری!»

ولی آخه عزیز من...
اون می‌ره.
اون... آب می‌شه.
و بعد از پنج دقیقه، دستت یه استخر شکر داره
و تو هنوز تو فاز عاشقانه‌ای.
اما لوتوس جا نمی‌زنه.
با قاشق ته لیوان رو می‌تراشه
و می‌گه:
«همه‌چی فانی‌ـه جز عشق من به بستنی.»

و خب اگه کسی ازش بپرسه:
«اگه بخوای بین نجات دنیا و یه بستنی انتخاب کنی چی می‌کنی؟»
می‌گه:
«سوالتو واضح‌تر بپرس. بستنی چه طعمیه؟»


---

رنگ لوتوس: کرم کاراملی با موج صورتی 🍨🩵

یه رنگی که بوی بستنی و خاطره‌ی تلخ ته لیوان می‌ده.
شیرین، نرم، و در آستانه‌ی انقراض.
درست مثل لحظه‌ای که اولین قطره بستنی افتاد روی شلوار سفیدت
و تو لبخند زدی چون... ارزشش رو داشت.

---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/lotusaylet
یونی
جمله: به درختان جنگل گفتم چرا شما با این عظمت از تکه آهنی به نام تبر میترسید؟ گفتند رنج ما از تبر نیست، از دسته آن است که از جنس خودمان است.
ژانر: کمدی

...

یونی و درختانِ روشنفکرِ خیانت‌دیده

یونی اون آدمیه که می‌ره تو جنگل برای آرامش روان،
بعد برمی‌گرده با یه نقل قولِ افسرده از یه کاجِ پیر.
با یه لیوان قهوه، یه کلاه بافت و یه جمله تو دل تاریکی زمزمه می‌کنه:
«رنج ما از تبر نیست...»
و بقیه‌شو آه می‌کشه، تا اثر بذاره.

ولی بریم پشت صحنه.

تو جنگل؟
درختا وقتی یونی رو دیدن، گفتن:
«اوه باز اون بچه‌ی درام اومد.»

و اون تبر؟
واقعاً یه تبر نبود،
یه تکه‌چوب بود که یونی تو کارگاه هنری چسب زده بود به یه قاشق فلزی و اسمشو گذاشته بود:
«نماد خیانت تمدن»

و حالا همه‌ی درختا گیر افتادن وسط جلسه‌ی درمان جمعی که یونی براشون برگزار کرده:
«درخت عزیز، آخرین باری که حس کردی تنه‌ت بریده شده کی بود؟»

و در حالی که درختا دارن ریشه‌درمانی می‌شن،
یونی یه استوری می‌ذاره با موزیک غم‌انگیز و زیرنویس:
«درختان هم دل دارند، اما تبرها بی‌ریشه‌اند.»
و ملت فقط دارن از خودشون می‌پرسن:
"چرا داره گریه می‌کنه وسط پارک؟!"


---

رنگ یونی: سبز تیره‌ی تحلیل‌رفته با مه‌ غلیظ 🌲🟢

رنگی که حس می‌کنی باهات درد دل می‌کنه،
ولی آخرش با یه چای دارچین بدرقت می‌کنه سمت خودشناسی اجباری 😭
نه کاملاً جدی، نه کاملاً شوخی...
یونی خودِ تضاده —
درختی که عاشق تبره، ولی از جنس دسته‌شه.

---
𝒇𝒐𝒓: Victor's Wife
🕊1
لیا
کلمه: کولر
ژانر: کمدی


...

لیا و کولر؛ رابطه‌ای عمیق‌تر از هر عشق

لیا کولر رو نمی‌خواد…
اون به کولر نیاز داره.
در حدی که اگه یه روز برق بره،
لیا توی تاریکی می‌نشینه، عرق‌ریزان،
و زیر لب زمزمه می‌کنه:
«منو تنها نذار… تو قول داده بودی همیشه بچرخی برام.»

کولر برای لیا فقط یه وسیله سرمایشی نیست.
اون یه رفیق وفاداره،
یه همدم خنک در گرمای دوزخیِ تیر و مرداد،
کسی که وقتی دنیا شعله‌وره،
بی‌وقفه پشتت می‌وزه و می‌گه:
"من اینجام عزیزم."

و اگه کسی با بی‌خیالی بگه:
«کولرو خاموش کن، من سردمه!»
لیا آروم می‌چرخه،
چشماشو ریز می‌کنه،
و با لحنی از نسل خدایان می‌گه:
«پاشو برو تو جهنمِ خودت، ما اینجا بهشت ساختیم.»

اگه روزی لیا مجبور بشه بین کولر و یک رابطه عاشقانه انتخاب کنه؟
حتی لحظه‌ای مکث نمی‌کنه.
می‌گه:
«رابطه می‌ره، کولر می‌مونه. حداقل اون صادقانه سرده.»


---

رنگ لیا: آبی یخ‌زده‌ی شفاف ❄️🔵

نه آبیِ معمولی،
اون آبیه که وقتی دم کولر نشستی و موهات حرکت می‌کنه،
می‌فهمی «آرامش» واقعاً چیه.
آبی‌ای که می‌گه:
«تا من هستم، کسی عرق نمی‌ریزه.»

---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/lya_pon
دامنی
جمله: دامن صولتی کردم تن یوجونگهیوک

...

دامَنی و یوجونگهیوک؛ وقتی دامن مرز بین دو دنیا رو شکست

دامنی آدم معمولی نیست.
اون یه برند متحرکه.
یه ذهن خلاق با جسارتی که بقیه فقط درباره‌ش تو دفتر یادداشت‌ مینویسن.
ولی هیچ‌کس فکر نمی‌کرد که روزی…
روز مقدسی فرا برسه که یوجونگهیوک، مرد همیشه عبوس و جدی دنیای فیکشن،
با یه دامن صولتی وسط میدان ظاهر بشه.

و چه کسی پشت این تحول فرهنگی بود؟
بله. دامَنی.

با چشمای درخشان و یه قیچی خیاطی.
می‌گه:
«دیدم زیادی خشکه… گفتم یه دکمه‌ی فشن بندازیم وسط درد و رنجش!»

و حالا؟
یوجونگهیوک توی یه عکس مخفی، با دامن صورتی گل‌بهی داره شمشیر می‌زنه
و ملت دارن کپشن می‌نویسن:
"Slay both in battle and fashion."

دامنی پشت صحنه لبخند می‌زنه،
با یه پارچه‌ی ساتن توی دست و یه متر دور گردن،
و زمزمه می‌کنه:
«هیچ‌کس در امان نیست. حتی کرکتر اصلی.»


---

رنگ دامنی: صورتی جیغ با برق طلایی 💗

رنگی که هم خنده می‌آره، هم انقلاب.
اگه دیدیش، بدون که یا قراره خیاطی شی،
یا مدل شوی!
دامنی با یه سوزن کوچیک، دنیا رو عوض می‌کنه —
و هنوز با وقار می‌گه:
«بفهم... این صولتیه، نه شوخی!»
---
𝒇𝒐𝒓: https://news.1rj.ru/str/Ahiddenconstellation
برفی
جمله: من یه درخت خیلی بلندم
ژانر: کمدی

...

برفی؛ درختی که بالا بود، ولی دلش نازک بود

برفی می‌گه درخته...
ولی نه هر درختی —
درخت خیلی بلند.
از اونا که کلاغا بالاش چادر می‌زنن،
و بچه‌مدرسه‌ایا ته‌ش می‌نویسن:
«فلانی + فلانی = تا ابد»

ولی راستشو بخوای، اگه از نزدیک ببینی‌ش،
برفیه درخت با قد بلند و یه عالمه شاخه‌ی شلوغ‌پلوغ،
که با هر نسیم ریز می‌لرزه و می‌گه:
«هوا سرد بود خب!»

تو جنگل اگه جلسه‌ی درختا باشه،
برفی دیر می‌رسه، با صدای خرد شدن شاخه‌ها و یه عالمه برگ تو موهاش،
و می‌گه:
«ببخشید داشتم با یه سنجاب دعوا می‌کردم سر جای نشستن.»

و وقتی یکی بخواد ازش بالا بره؟
اول غر می‌زنه، بعد می‌گه:
«مواظب باشی پوستمو نخراشی!»
ولی ته دلش کیف می‌کنه که هنوزم جذابه 😭

برفی اون درخته که یه روز می‌گه:
«من از بالا به همه‌چی نگاه می‌کنم...»
و فرداش سرش گیر می‌کنه تو سیم برق.
ولی بازم همون‌جوری وایمیسته،
پرغرور، برگ‌به‌برگ لرزون، و می‌گه:
«من ارتفاعم دردسر داره، ولی شکوهم خاصه.»


---

رنگ برفی: سبز نعنایی با ته‌مایه آبی یخی ❄️🌿

یه رنگ خنک، باحال، و در آستانه‌ی افتادن 😭
نه اون سبز جدی جنگل،
یه سبزی که روش یخ نشسته ولی هنوزم می‌گه:
«من بلــــــــندم، و به خودم افتخار می‌کنم... حتی اگه نصفم پر از گنجشکه.»

---
𝒇𝒐𝒓: Mr.snowman