ماتریس آیزنهاور واولویت انجام کارها:
۱.مهم وفوری:همین الان
۲.غیرمهم و فوری:بسپار به شخصی یا
حذف
۳.مهم وغیرفوری:برایش برنامه ریزی کنید
۴.غیرمهم وغیرفوری:فراموشش کنید
❄️ @leanstrategy
۱.مهم وفوری:همین الان
۲.غیرمهم و فوری:بسپار به شخصی یا
حذف
۳.مهم وغیرفوری:برایش برنامه ریزی کنید
۴.غیرمهم وغیرفوری:فراموشش کنید
❄️ @leanstrategy
اشتباه استراتژیک بهترین مدیر قرن
لئونارد شرمن
مترجم: مهدی نیکوئی
برگرفته از کتاب: اگر در جنگِ سگي هستي، گربه شو! : حداکثرسازی سود ذینفعان یکی از مفاهیمی است که چندین دهه در علم مدیریت روی آن مانور داده میشود. ریشه این دیدگاه را باید در مقالاتی بررسی کرد که در حوالی سالهای ۱۹۷۶ انتشار یافتند. در این مقالات که یکی از معروفترین آنها را مایکل ینسن و ویلیام مکلین نوشتند، عنوان شد که رفتار مدیریتی، هزینههای سازمانی و ساختار مالکیت آن باید در راستای هم باشند و تمام تلاشهای مدیریتی برای افزایش سودآوری ذینفعان باشد. در این دیدگاه، منظور از ذینفعان همان سهامداران و مالکان است و مدیران به طور کامل در خدمت آنها باید باشند. با چنین طرز فکری، مدیر یک شرکت، تنها باید به این توجه کند که سهامداران و مالکان شرکت از او چه میخواهند.
اشتباه استراتژیک بهترین مدیر قرن
در ادامه چنین طرز فکری و برای آنکه مدیر، در مقابل سهامداران قرار نگیرد، عنوان شد که باید بخشی از سهام شرکت را به خود مدیر واگذار کرد تا او هم منافع مشترکی با مالکان داشته باشد و برای سودآوری تلاش کند. سهامی که به مدیران شرکتها واگذار میشود، بخشی از حقوق و مزایای آنها به حساب میآید و آنها برای کسب سهام، حتی باید تلاش هم بکنند. چنین رویهای در بسیاری از موارد موفق بود و در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به رویهای متداول در فضای کسبوکارها تبدیل شد. موفقترین کاربردهای این روش انگیزش را باید در مدیرانی مانند روبرتو گویزوتا، مدیرعامل کوکاکولا و جک ولش، مدیرعامل جنرال الکتریک مشاهده کرد.اما همیشه، سخن از ذینفعان به معنای سهامداران نبوده است. در سال ۱۹۷۰، فریدمن مقالهای نوشت که در آن، از جامعه هم به عنوان یکی از ذینفعان شرکت نام برده شده بود. براساس این طرز فکر، باید منافع جامعه را هم از فعالیتهای شرکت به حداکثر رساند و بدون توجه به منافع و خواستههای جامعه، سودآوری شرکتها محقق نخواهد شد. به همین دلیل، شرکتها باید تلاش میکردند تا با استفاده بهینه از سرمایههای خود، بیشترین منافع را برای کل کشور ایجاد کنند.
با این حال، همچنان نگاه کلی مدیریت، به افزایش سودآوری سهامداران و مالکان شرکتها بود و اعتقاد داشتند از این طریق میتوان به کل اقتصاد یک کشور کمک کرد. جک ولش، یکی از این افراد بود و خود را به عنوان یکی از مدافعان سرسخت دیدگاه «حداکثرسازی منافع ذینفعان» مطرح کرد. او زمانی که در سال ۱۹۸۱، ریاست جنرال الکتریک را بر عهده گرفت، از کاهش شدید هزینههای این شرکت خبر داد و عنوان کرد جنرال الکتریک باید بیشترین رشد اقتصادی را در جهان داشته باشد. او به تحلیلگران گفت: «جنرال الکتریک مانند یک لکوموتیو خواهد شد که قطار اقتصاد آمریکا را میکشد؛ نه آنکه مانند واگن استراحت کارکنان، به دنبال قطار بیاید.»۲۰ سال پس از آن سخنان، پیشگویی جک ولش محقق شد. با رهبری او، سهم بازار جنرال الکتریک از ۱۴ میلیارد دلار به ۴۸۴ میلیارد دلار رسید و آن را تبدیل به باارزشترین شرکت جهان کرد. طی این ۲۰ سال، جنرال الکتریک توانست حتی از پیشبینیهای تحلیلگران هم عملکرد بهتری داشته باشد. این شرکت، در ۹۶ درصد مراجعه مشتریان موفق شد که کالای خود را به آنها بفروشد. عملا هر مشتری که وارد فروشگاههای آنها میشد، متقاعد میشد که باید محصول آنها را بخرد. به این صورت، سودآوری شرکت به سرعت افزایش یافت و مجله فورچون در سال ۱۹۹۹، جک ولش را بهعنوان «بهترین مدیر قرن» معرفی کرد.
اما تفکر همین مدیر، در طول زمان تغییر کرد. در سال ۲۰۰۹ و ۸ سال پس از بازنشستگی و دوری از هدایت جنرال الکتریک، او به نظریه حداکثرسازی منافع ذینفعان حمله کرد: «منافع ذینفعان، احمقانهترین مفهوم مدیریتی در جهان است. منافع ذینفعان نتیجه اقدامات مدیریتی است و نه یک استراتژی. مهمترین کسانی که شما باید به آنها متعهد باشید، کارکنانتان، مشتریانتان و محصولاتتان است.» بدون شک، نگرش جدید جک ولش، ناشی از روند جدید سودآوری جنرال الکتریک بود. در ۸ سالی که او از هدایت این شرکت کنار رفته بود، ارزش سهام این شرکت ۲۵ درصد نسبت به اوج خود سقوط کرده بود. اما چه اتفاقی افتاده بود که دیگر نگرش حداکثرسازی سود سهامداران و منافع ذینفعان نتیجه نمیداد و هواداران این نظریه هم از دیدگاههای خود عقبنشینی میکردند؟ جک ولش، اولین نشانههای افول جنرالالکتریک و شکست نظریه زیربنایی خود را اینگونه تعریف میکند: در ۱۴ آوریل ۱۹۹۴، آماده میشدم که به یک تعطیلات طولانی بروم که مایک کارپنتر، مدیر سرمایهگذاری شرکت با من تماس گرفت؛ یکی از آن تماسهایی که هیچگاه نمیخواهید آن را دریافت کنید. او به من گفت که با یک مشکل جدی مواجه شدهایم و ۳۵۰ میلیون دلار در حساب یکی از فروشندگان سهام شرکت، کم آوردهایم و نمیتوانیم مشخص کنیم که دلیل آن چیست. بعدا معلوم شد که رئیس بخش فروش سهام، سودآوری فصلی
لئونارد شرمن
مترجم: مهدی نیکوئی
برگرفته از کتاب: اگر در جنگِ سگي هستي، گربه شو! : حداکثرسازی سود ذینفعان یکی از مفاهیمی است که چندین دهه در علم مدیریت روی آن مانور داده میشود. ریشه این دیدگاه را باید در مقالاتی بررسی کرد که در حوالی سالهای ۱۹۷۶ انتشار یافتند. در این مقالات که یکی از معروفترین آنها را مایکل ینسن و ویلیام مکلین نوشتند، عنوان شد که رفتار مدیریتی، هزینههای سازمانی و ساختار مالکیت آن باید در راستای هم باشند و تمام تلاشهای مدیریتی برای افزایش سودآوری ذینفعان باشد. در این دیدگاه، منظور از ذینفعان همان سهامداران و مالکان است و مدیران به طور کامل در خدمت آنها باید باشند. با چنین طرز فکری، مدیر یک شرکت، تنها باید به این توجه کند که سهامداران و مالکان شرکت از او چه میخواهند.
اشتباه استراتژیک بهترین مدیر قرن
در ادامه چنین طرز فکری و برای آنکه مدیر، در مقابل سهامداران قرار نگیرد، عنوان شد که باید بخشی از سهام شرکت را به خود مدیر واگذار کرد تا او هم منافع مشترکی با مالکان داشته باشد و برای سودآوری تلاش کند. سهامی که به مدیران شرکتها واگذار میشود، بخشی از حقوق و مزایای آنها به حساب میآید و آنها برای کسب سهام، حتی باید تلاش هم بکنند. چنین رویهای در بسیاری از موارد موفق بود و در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به رویهای متداول در فضای کسبوکارها تبدیل شد. موفقترین کاربردهای این روش انگیزش را باید در مدیرانی مانند روبرتو گویزوتا، مدیرعامل کوکاکولا و جک ولش، مدیرعامل جنرال الکتریک مشاهده کرد.اما همیشه، سخن از ذینفعان به معنای سهامداران نبوده است. در سال ۱۹۷۰، فریدمن مقالهای نوشت که در آن، از جامعه هم به عنوان یکی از ذینفعان شرکت نام برده شده بود. براساس این طرز فکر، باید منافع جامعه را هم از فعالیتهای شرکت به حداکثر رساند و بدون توجه به منافع و خواستههای جامعه، سودآوری شرکتها محقق نخواهد شد. به همین دلیل، شرکتها باید تلاش میکردند تا با استفاده بهینه از سرمایههای خود، بیشترین منافع را برای کل کشور ایجاد کنند.
با این حال، همچنان نگاه کلی مدیریت، به افزایش سودآوری سهامداران و مالکان شرکتها بود و اعتقاد داشتند از این طریق میتوان به کل اقتصاد یک کشور کمک کرد. جک ولش، یکی از این افراد بود و خود را به عنوان یکی از مدافعان سرسخت دیدگاه «حداکثرسازی منافع ذینفعان» مطرح کرد. او زمانی که در سال ۱۹۸۱، ریاست جنرال الکتریک را بر عهده گرفت، از کاهش شدید هزینههای این شرکت خبر داد و عنوان کرد جنرال الکتریک باید بیشترین رشد اقتصادی را در جهان داشته باشد. او به تحلیلگران گفت: «جنرال الکتریک مانند یک لکوموتیو خواهد شد که قطار اقتصاد آمریکا را میکشد؛ نه آنکه مانند واگن استراحت کارکنان، به دنبال قطار بیاید.»۲۰ سال پس از آن سخنان، پیشگویی جک ولش محقق شد. با رهبری او، سهم بازار جنرال الکتریک از ۱۴ میلیارد دلار به ۴۸۴ میلیارد دلار رسید و آن را تبدیل به باارزشترین شرکت جهان کرد. طی این ۲۰ سال، جنرال الکتریک توانست حتی از پیشبینیهای تحلیلگران هم عملکرد بهتری داشته باشد. این شرکت، در ۹۶ درصد مراجعه مشتریان موفق شد که کالای خود را به آنها بفروشد. عملا هر مشتری که وارد فروشگاههای آنها میشد، متقاعد میشد که باید محصول آنها را بخرد. به این صورت، سودآوری شرکت به سرعت افزایش یافت و مجله فورچون در سال ۱۹۹۹، جک ولش را بهعنوان «بهترین مدیر قرن» معرفی کرد.
اما تفکر همین مدیر، در طول زمان تغییر کرد. در سال ۲۰۰۹ و ۸ سال پس از بازنشستگی و دوری از هدایت جنرال الکتریک، او به نظریه حداکثرسازی منافع ذینفعان حمله کرد: «منافع ذینفعان، احمقانهترین مفهوم مدیریتی در جهان است. منافع ذینفعان نتیجه اقدامات مدیریتی است و نه یک استراتژی. مهمترین کسانی که شما باید به آنها متعهد باشید، کارکنانتان، مشتریانتان و محصولاتتان است.» بدون شک، نگرش جدید جک ولش، ناشی از روند جدید سودآوری جنرال الکتریک بود. در ۸ سالی که او از هدایت این شرکت کنار رفته بود، ارزش سهام این شرکت ۲۵ درصد نسبت به اوج خود سقوط کرده بود. اما چه اتفاقی افتاده بود که دیگر نگرش حداکثرسازی سود سهامداران و منافع ذینفعان نتیجه نمیداد و هواداران این نظریه هم از دیدگاههای خود عقبنشینی میکردند؟ جک ولش، اولین نشانههای افول جنرالالکتریک و شکست نظریه زیربنایی خود را اینگونه تعریف میکند: در ۱۴ آوریل ۱۹۹۴، آماده میشدم که به یک تعطیلات طولانی بروم که مایک کارپنتر، مدیر سرمایهگذاری شرکت با من تماس گرفت؛ یکی از آن تماسهایی که هیچگاه نمیخواهید آن را دریافت کنید. او به من گفت که با یک مشکل جدی مواجه شدهایم و ۳۵۰ میلیون دلار در حساب یکی از فروشندگان سهام شرکت، کم آوردهایم و نمیتوانیم مشخص کنیم که دلیل آن چیست. بعدا معلوم شد که رئیس بخش فروش سهام، سودآوری فصلی
شرکت را مبالغهآمیز تصویر کرده تا سهامداران بیشتری پول خود را در اختیار ما قرار دهند. وضعیت بسیار ناگواری بود و هیچ راه فراری از آن نبود. مجبور بودم به ۱۴ رهبر جنرال الکتریک زنگ بزنم و وضعیت را برای آنها تشریح کنم. تمام کارکنان از این وضعیت متضرر میشدند و سهام شرکت هم سقوط میکرد. من خودم را برای این اتفاق، سرزنش میکردم.
@leanstrategy
آنگونه که جک ولش توضیح میدهد، هدف حداکثرسازی سود در نهایت به ضرر آنها تمام شد. این طرز فکر باعث شد تا آنها تنها نگاهی کوتاهمدت به بازار داشته باشند و بخواهند در هر فصلی از فعالیت، بیشترین سود را برای سهامداران به ارمغان بیاورند. چنین نگرشی طبیعتا منجر به آن میشد که از وضعیت بلندمدت بازار غافل شوند و در نهایت، از رقبای خود عقب بیفتند. اما مساله دیگر، آن بود که بیتوجهی به خواستهها و نیازهای جدید مشتریان نیز رخ میداد و مسوولیتهای اجتماعی شرکت نیز نادیده گرفته میشد. بنابراین اکنون شرکتی میتواند موفق باشد که به روندهای آینده بازار هم توجه داشته باشد و با پایبندی کامل به مسوولیتهای اجتماعی، خواستههای کنونی و آینده جامعه را در محور فعالیتهای خود قرار دهد؛ نه آنکه تنها به سودآوری کوتاهمدت بیندیشد و اعتقاد داشته باشد این موضوع حتی باعث پیشبرد اقتصاد کل کشور هم میشود.
❄️ @leanstrategy
@leanstrategy
آنگونه که جک ولش توضیح میدهد، هدف حداکثرسازی سود در نهایت به ضرر آنها تمام شد. این طرز فکر باعث شد تا آنها تنها نگاهی کوتاهمدت به بازار داشته باشند و بخواهند در هر فصلی از فعالیت، بیشترین سود را برای سهامداران به ارمغان بیاورند. چنین نگرشی طبیعتا منجر به آن میشد که از وضعیت بلندمدت بازار غافل شوند و در نهایت، از رقبای خود عقب بیفتند. اما مساله دیگر، آن بود که بیتوجهی به خواستهها و نیازهای جدید مشتریان نیز رخ میداد و مسوولیتهای اجتماعی شرکت نیز نادیده گرفته میشد. بنابراین اکنون شرکتی میتواند موفق باشد که به روندهای آینده بازار هم توجه داشته باشد و با پایبندی کامل به مسوولیتهای اجتماعی، خواستههای کنونی و آینده جامعه را در محور فعالیتهای خود قرار دهد؛ نه آنکه تنها به سودآوری کوتاهمدت بیندیشد و اعتقاد داشته باشد این موضوع حتی باعث پیشبرد اقتصاد کل کشور هم میشود.
❄️ @leanstrategy
مهارتهای لازم برای مشاغل آینده!
«بیل گیتس» (موسس شرکت مایکروسافت) در پاسخ به این پرسش که نسل بعد مشاغل به چه مهارتهایی نیاز خواهند داشت، گفت: افرادی که در حوزههای علوم پایه، مهندسی و اقتصاد پیش زمینه دارند، در آینده بیش از افراد دیگر میتوانند موفق باشند. در آینده بسیاری از شغلها به نیروهایی با این سه مهارت نیاز خواهند داشت.
«فوربس» در مقالهای ۵۷ درصد از نیروی کار آمریکا را تا سال ۲۰۲۷ کارمندان مستقل یا «فریلنسر»ها معرفی کرده است؛ یعنی سلسله کارهای سنتی که با مرکزیت دولت یا شرکتهای بزرگ وجود دارند، ظرف چند دهه آینده تغییر شکل خواهند داد.
بنابراین یکی از آموزشهای لازم برای فرزندان، تفکر مستقل است. انتظار نداشته باشید در سالهای آتی نظام آموزشی با همین رویه تداوم داشته باشد. آموزش مهارتهای لازم در آینده از طریق خود تکنولوژی امکان پذیر خواهد بود.
ایرنا
❄️ @leanstrategy
«بیل گیتس» (موسس شرکت مایکروسافت) در پاسخ به این پرسش که نسل بعد مشاغل به چه مهارتهایی نیاز خواهند داشت، گفت: افرادی که در حوزههای علوم پایه، مهندسی و اقتصاد پیش زمینه دارند، در آینده بیش از افراد دیگر میتوانند موفق باشند. در آینده بسیاری از شغلها به نیروهایی با این سه مهارت نیاز خواهند داشت.
«فوربس» در مقالهای ۵۷ درصد از نیروی کار آمریکا را تا سال ۲۰۲۷ کارمندان مستقل یا «فریلنسر»ها معرفی کرده است؛ یعنی سلسله کارهای سنتی که با مرکزیت دولت یا شرکتهای بزرگ وجود دارند، ظرف چند دهه آینده تغییر شکل خواهند داد.
بنابراین یکی از آموزشهای لازم برای فرزندان، تفکر مستقل است. انتظار نداشته باشید در سالهای آتی نظام آموزشی با همین رویه تداوم داشته باشد. آموزش مهارتهای لازم در آینده از طریق خود تکنولوژی امکان پذیر خواهد بود.
ایرنا
❄️ @leanstrategy
روزی دست پسر بچهای در گلدان کوچکی گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را به کمک طلبید. اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج کنند. گلدان گرانقیمت بود، اما پدر تصمیم گرفته بود که آن را بشکند. قبل از این کار به عنوان آخرین تلاش به پسرش گفت: «دستت را باز کن، انگشتهایت را به هم بچسبان و آنها را مثل دست من جمع کن. آن وقت فکر میکنم دستت بیرون میآید.»
پسر گفت: «میدانم اما نمیتوانم این کار را بکنم.»
پدر که از این جواب پسرش شگفتزده شده بود پرسید: «چرا نمیتوانی؟»
پسر گفت: «اگر این کار را بکنم سکهای که در مشتم است، بیرون میافتد.»
شاید شما هم به سادهلوحی این پسر بخندید، اما واقعیت این است که اگر دقت کنیم میبینیم همه ما در زندگی به بعضی چیزهای کمارزش، چنان میچسبیم که ارزش داراییهای پرارزشمان را فراموش میکنیم و در نتیجه آنها را از دست میدهیم.
➖➖➖➖
❄️ @leanstrategy
پسر گفت: «میدانم اما نمیتوانم این کار را بکنم.»
پدر که از این جواب پسرش شگفتزده شده بود پرسید: «چرا نمیتوانی؟»
پسر گفت: «اگر این کار را بکنم سکهای که در مشتم است، بیرون میافتد.»
شاید شما هم به سادهلوحی این پسر بخندید، اما واقعیت این است که اگر دقت کنیم میبینیم همه ما در زندگی به بعضی چیزهای کمارزش، چنان میچسبیم که ارزش داراییهای پرارزشمان را فراموش میکنیم و در نتیجه آنها را از دست میدهیم.
➖➖➖➖
❄️ @leanstrategy
Forwarded from 👑 نما مایند 👑 (Nil Hatami)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درود روزتون پرانرژی وهدفمند امروز رو با این کلیپ شروع میکنیم .چرا کارهای کوچیک برامون سخته
@malakeamoozesh
@malakeamoozesh
Forwarded from I ❤️ Music
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اين كيليپ ميتونه مسير زندگي خيلي هارو عوض كنه (نترسيد !). @persianmusiic
مذاکره ناب
ده مهارت مهم که در آستانه انقلاب صنعتی چهارم اهمیت زیادی خواهد داشت . ❄️ @leanstrategy
سال 2015:
١_حل مشكلات پيچيده
٢_هماهنگي با ديگران
٣_مديريت مردم
٤_تفكر انتقادي
٥_مذاكره
٦_كنترل كيفيت
٧_ خدمات محوری
٨_داوري و تصميم گيري
٩_گوش دادن فعال
١٠_خلاقيت
سال 2020:
١_حل مشكلات پيچيده
٢_تفكر انتقادي
٣_خلاقيت
٤_مديريت مردم
٥_هماهنگي با ديگران
٦_هوش هيجاني
٧_داوري و تصميم گيري
٨_ خدمات محوری
٩_مذاكره
١٠_انعطاف پذيري شناختي...
❄️ @leanstrategy
١_حل مشكلات پيچيده
٢_هماهنگي با ديگران
٣_مديريت مردم
٤_تفكر انتقادي
٥_مذاكره
٦_كنترل كيفيت
٧_ خدمات محوری
٨_داوري و تصميم گيري
٩_گوش دادن فعال
١٠_خلاقيت
سال 2020:
١_حل مشكلات پيچيده
٢_تفكر انتقادي
٣_خلاقيت
٤_مديريت مردم
٥_هماهنگي با ديگران
٦_هوش هيجاني
٧_داوري و تصميم گيري
٨_ خدمات محوری
٩_مذاكره
١٠_انعطاف پذيري شناختي...
❄️ @leanstrategy
مذاکره ناب
❄️ @leanstrategy
٩ كاري كه افراد موفق متفاوت انجام ميدهند:
١_اندازه گيري و پيگيري پيشرفت
٢_تمركز بر مولد بودن نه مشغله زياد
٣_جلوگيري از تله ها و سعي كردن براي ساختن چيزهاي عالي
٤_تصميم منطقي اتخاذ ميكنند
٥_حفظ نگرش مثبت و يادگيري از اشتباهات
٦_تمركز بر چيزهاي كوچكي كه باعث بهيود مستمر هستند
٧_همه چيز را ساده نگه داشتن
٨_انجام اقدامات قاطع و فوري
٩_ايجاد و پيگيري اهداف متمركز
❄️ @leanstrategy
١_اندازه گيري و پيگيري پيشرفت
٢_تمركز بر مولد بودن نه مشغله زياد
٣_جلوگيري از تله ها و سعي كردن براي ساختن چيزهاي عالي
٤_تصميم منطقي اتخاذ ميكنند
٥_حفظ نگرش مثبت و يادگيري از اشتباهات
٦_تمركز بر چيزهاي كوچكي كه باعث بهيود مستمر هستند
٧_همه چيز را ساده نگه داشتن
٨_انجام اقدامات قاطع و فوري
٩_ايجاد و پيگيري اهداف متمركز
❄️ @leanstrategy
معرفی کتاب مذاکره ناب رویکردی جدید در فنون مذاکره در صفحه پر طرفدار business.books در اینستاگرام
❄️ @leanstrategy
❄️ @leanstrategy
شرکت مک دونالد در اقدامی بی سابقه در تاریخ برندهای دنیا به مناسبت روز بین المللی زن لوگوی طلایی خود را واژگون کرد (woman’s day) تا تبریک روز زن را بگوید .
❄️ @leanstrategy
❄️ @leanstrategy
🔴نیاموخته ها از زبان دکتر محمود سریع القلم
۱)❗️ نیاموخته ایم که پیشرفت ژاپن، اروپا و آسیا تابع مدیریت بنگاه ها و سیستم هاست و نه ریاست افراد؛
@leanstrategy
۲)❗️ نیاموخته ایم که فهم حقیقت از طریق دیالوگ و وجود جامعه مدنی شکل می گیرد و در ذهن جزیره ای یک یا چند فرد نیست و بنابراین ضروری است که، یکدیگر را تحمل کنیم، برای یکدیگر جا بازکنیم، تفاوت های یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و از خودخواهی های فکری بپرهیزیم؛
۳) ❗️ نیاموخته ایم که با Fact، قضاوت کنیم و نه با تخیل و شنیده ها و شایعات؛
۴)❗️ نیاموخته ایم که حکمرانی، امری تخصصی است و لازمه آن دانش است؛
@leanstrategy
۵)❗️ نیاموخته ایم که قدرت، مسئولیت می آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تأمین رضایت مندی عامه شهروندان است؛
@leanstrategy
۶) ❗️ نیاموخته ایم وقتی از درب منزل خود پا بیرون می گذاریم، در عرصه Public (عرصه عمومی) وارد شده ایم و در عرصه Public، نمی توانیم هر کاری انجام دهیم (مثل دوبله پارک کردن) و هر سخنی بگوییم و هر قضاوتی بنماییم؛
@leanstrategy
۷) ❗️ نیاموخته ایم که توسعه، قبل از آنکه به سرمایه، فن آوری و تولید نیازمند باشد، به همکاری، هماهنگی، اعتماد و حمایت از یکدیگر محتاج است.
@leanstrategy
۸)❗️ نیاموخته ایم برای آنکه دیگر ملت ها به هویت، استقلال و حاکمیت ما احترام بگذارند باید داخل خود را سامان دهیم، به یکدیگر در داخل خود احترام بگذاریم، پوپولیسم را تعطیل کنیم، پایگاه حاکمیت را نزد کارآفرینان و دانشمندان و خبرنگاران بنا کنیم و تولید و نوآوری را بنیان استقلال و حاکمیت ملی قرار دهیم؛
۹)❗️ نیاموخته ایم که در کنار دستور کار شخصی، به مسئولیت اجتماعی و به مفهومِ مقدس Publicاهمیت دهیم
@leanstrategy
۱۰)❗️ نیاموخته ایم که نقد از فکر و رفتار را، از نقدبه شخص تفکیک کنیم، حرف منطقی را بپذیریم، یکدیگر را تخریب و تحریف و زخمی نکنیم و تلقی اینکه هر کدام، مرکز ثقل جهان هستیم را کنار بگذاریم (Self-obsession)، از هم حمایت کنیم و به قول هایی که می دهیم حتی المقدور عمل کنیم.
✍️طبیعی است تبدیل این نیاموختنی ها به آموختن ها با گفتار درمانیِ صرف، امکان پذیر نیست.
❄️ @leanstrategy
۱)❗️ نیاموخته ایم که پیشرفت ژاپن، اروپا و آسیا تابع مدیریت بنگاه ها و سیستم هاست و نه ریاست افراد؛
@leanstrategy
۲)❗️ نیاموخته ایم که فهم حقیقت از طریق دیالوگ و وجود جامعه مدنی شکل می گیرد و در ذهن جزیره ای یک یا چند فرد نیست و بنابراین ضروری است که، یکدیگر را تحمل کنیم، برای یکدیگر جا بازکنیم، تفاوت های یکدیگر را به رسمیت بشناسیم و از خودخواهی های فکری بپرهیزیم؛
۳) ❗️ نیاموخته ایم که با Fact، قضاوت کنیم و نه با تخیل و شنیده ها و شایعات؛
۴)❗️ نیاموخته ایم که حکمرانی، امری تخصصی است و لازمه آن دانش است؛
@leanstrategy
۵)❗️ نیاموخته ایم که قدرت، مسئولیت می آورد و اصل بر «مصلحت عامه» و تأمین رضایت مندی عامه شهروندان است؛
@leanstrategy
۶) ❗️ نیاموخته ایم وقتی از درب منزل خود پا بیرون می گذاریم، در عرصه Public (عرصه عمومی) وارد شده ایم و در عرصه Public، نمی توانیم هر کاری انجام دهیم (مثل دوبله پارک کردن) و هر سخنی بگوییم و هر قضاوتی بنماییم؛
@leanstrategy
۷) ❗️ نیاموخته ایم که توسعه، قبل از آنکه به سرمایه، فن آوری و تولید نیازمند باشد، به همکاری، هماهنگی، اعتماد و حمایت از یکدیگر محتاج است.
@leanstrategy
۸)❗️ نیاموخته ایم برای آنکه دیگر ملت ها به هویت، استقلال و حاکمیت ما احترام بگذارند باید داخل خود را سامان دهیم، به یکدیگر در داخل خود احترام بگذاریم، پوپولیسم را تعطیل کنیم، پایگاه حاکمیت را نزد کارآفرینان و دانشمندان و خبرنگاران بنا کنیم و تولید و نوآوری را بنیان استقلال و حاکمیت ملی قرار دهیم؛
۹)❗️ نیاموخته ایم که در کنار دستور کار شخصی، به مسئولیت اجتماعی و به مفهومِ مقدس Publicاهمیت دهیم
@leanstrategy
۱۰)❗️ نیاموخته ایم که نقد از فکر و رفتار را، از نقدبه شخص تفکیک کنیم، حرف منطقی را بپذیریم، یکدیگر را تخریب و تحریف و زخمی نکنیم و تلقی اینکه هر کدام، مرکز ثقل جهان هستیم را کنار بگذاریم (Self-obsession)، از هم حمایت کنیم و به قول هایی که می دهیم حتی المقدور عمل کنیم.
✍️طبیعی است تبدیل این نیاموختنی ها به آموختن ها با گفتار درمانیِ صرف، امکان پذیر نیست.
❄️ @leanstrategy