🔴 تقدیم به کسانی که خیلی خودشان را مدیر میدانند
سال ها پیش یکی از مدیران ارشد یک شرکت نفتی تصمیم اشتباهی گرفت و به همین سبب بالغ بر دو میلیون دلار خسارت بر آن شرکت وارد شد. جان دی راکفلر مدیر عامل وقت شرکت بود.
روزی که خبر خسارت در شرکت پیچید بیشتر مدیران شرکت به بهانه های مختلف می کوشیدند تا از مدیر عامل دوری کنند تا مورد خشم و غضب او واقع نشوند.
تنها کسی که آن روز جرأت کرد به دیدار مدیر عامل برود، شخصی به نام ادوارد تی بدفورد بود. او یکی از شرکای شرکت بود و خوب میدانست که باید خود را برای شنیدن سخنرانی طولانی علیه مدیری که مرتکب اشتباه شده بود، آماده کند.
زمانی که بدفورد وارد دفتر کار راکفلر شد کله قدرتمند امپراتور شرکت عظیم نفتی روی میز کارش خم شده و روی کاغذی سخت مشغول نوشتن بود. بدفورد ساکت و آرام بدون اینکه مزاحم کار او شود، ایستاد. راکفلر پس از چند دقیقه سرش را بلند کرد و به آرامی گفت آه بدفورد تویی.
به گمانم خبر خسارت وارد شده به شرکت را شنیده ای !
بدفورد بلافاصله خبر خسارت راتایید کرد.
راکفلر گفت چند روز است که روی مساله فکر میکنم و قبل از اینکه مدیر مربوطه را برای باز خواست بخواهیم، داشتم موارد مهمی را یادداشت میکردم. بدفورد بعدها اینطور تعریف کرد: بالای کاغذ نوشته شده بود نقاط قوت آقای...
سپس فهرست طولانی از فضایل مدیر که شامل شرح حال مختصری از کمکهای او به شرکت، تصمیمات درست در موارد مختلف و تصمیم هایی که مبالغی بیش از خسارت اخیر که عاید شرکت کرده بود را روی کاغذ نوشته بود.
بدفورد میگوید من هرگز این درس را فراموش نمیکنم. در سالهای بعد هر وقت که در صدد برخورد و تنبیه کسی بودم قبل از هر چیز خودم را وادار میکردم پشت میزی بنشینم و با تعمق فهرستی طولانی از نقاط قوت همان شخص تهیه کنم و تنها پس از تهیه یک چنین فهرستی متوجه میشدم که قادرم مساله را از بعد واقعی آن مورد بررسی قرار دهم و این امر باعث شد تا از پرهزینهترین اشتباهاتی که هر مدیر امکان مرتکب شدن به آن را دارد و آن چیزی جز خشم و عصبانیت نیست، دور باشم.
من به هر کسی که با مردم سر و کار دارد توصیه میکنم که از این روش استفاده کند!
منبع:مدیران نامدار ایران
🌞 @leanstrategy
سال ها پیش یکی از مدیران ارشد یک شرکت نفتی تصمیم اشتباهی گرفت و به همین سبب بالغ بر دو میلیون دلار خسارت بر آن شرکت وارد شد. جان دی راکفلر مدیر عامل وقت شرکت بود.
روزی که خبر خسارت در شرکت پیچید بیشتر مدیران شرکت به بهانه های مختلف می کوشیدند تا از مدیر عامل دوری کنند تا مورد خشم و غضب او واقع نشوند.
تنها کسی که آن روز جرأت کرد به دیدار مدیر عامل برود، شخصی به نام ادوارد تی بدفورد بود. او یکی از شرکای شرکت بود و خوب میدانست که باید خود را برای شنیدن سخنرانی طولانی علیه مدیری که مرتکب اشتباه شده بود، آماده کند.
زمانی که بدفورد وارد دفتر کار راکفلر شد کله قدرتمند امپراتور شرکت عظیم نفتی روی میز کارش خم شده و روی کاغذی سخت مشغول نوشتن بود. بدفورد ساکت و آرام بدون اینکه مزاحم کار او شود، ایستاد. راکفلر پس از چند دقیقه سرش را بلند کرد و به آرامی گفت آه بدفورد تویی.
به گمانم خبر خسارت وارد شده به شرکت را شنیده ای !
بدفورد بلافاصله خبر خسارت راتایید کرد.
راکفلر گفت چند روز است که روی مساله فکر میکنم و قبل از اینکه مدیر مربوطه را برای باز خواست بخواهیم، داشتم موارد مهمی را یادداشت میکردم. بدفورد بعدها اینطور تعریف کرد: بالای کاغذ نوشته شده بود نقاط قوت آقای...
سپس فهرست طولانی از فضایل مدیر که شامل شرح حال مختصری از کمکهای او به شرکت، تصمیمات درست در موارد مختلف و تصمیم هایی که مبالغی بیش از خسارت اخیر که عاید شرکت کرده بود را روی کاغذ نوشته بود.
بدفورد میگوید من هرگز این درس را فراموش نمیکنم. در سالهای بعد هر وقت که در صدد برخورد و تنبیه کسی بودم قبل از هر چیز خودم را وادار میکردم پشت میزی بنشینم و با تعمق فهرستی طولانی از نقاط قوت همان شخص تهیه کنم و تنها پس از تهیه یک چنین فهرستی متوجه میشدم که قادرم مساله را از بعد واقعی آن مورد بررسی قرار دهم و این امر باعث شد تا از پرهزینهترین اشتباهاتی که هر مدیر امکان مرتکب شدن به آن را دارد و آن چیزی جز خشم و عصبانیت نیست، دور باشم.
من به هر کسی که با مردم سر و کار دارد توصیه میکنم که از این روش استفاده کند!
منبع:مدیران نامدار ایران
🌞 @leanstrategy
مدیر عاملانی که همه گزینههای ممکن را پیش روی خود نگاه میدارند، معمولا هیچکدام را اجرا نخواهند کرد. بنگاههایی که همه قسمتهای بازار را هدف میگیرند، معمولا دستآخر به هیچکدام دست نمییابند. فروشندهای که همه معاملهها را تعقیب میکند، در انتها هیچ معاملهای را جوش نخواهد داد.
ما گرفتار یک اجبار وسواسی برای برداشتن هر تعداد هندوانه ممکن با یک دست هستیم و سوار هیچ کاری نیستیم؛ ولی گزینهها را پیش رویمان باز نگه می داریم. این موضوع به راحتی میتواند به قیمت موفقیتمان تمام شود. باید یاد بگیریم که درها را ببندیم.
یک استراتژی کسبوکار در درجه اول بیانیهای است برای چیزهایی که نباید مشغولشان شویم.
یک استراتژی مشابه برای زندگیتان قرار دهید:
چیزهایی را که نباید در زندگی دنبال کنید، روی کاغذ بیاورید. به عبارت دیگر به یک تصمیم حسابشده برای آزاد کردن برخی امکانات برسید و هر وقت گزینهای مطرح شد آن را با فهرست آنچه که نباید سراغشان بروید و درگیرشان شوید بسنجید.
این کار نه تنها شما را از به دردسر افتادن حفظ میکند، بلکه کلی از زمانتان را برای اندیشیدن آزاد خواهد کرد.
یک بار این فکر سخت را به سرانجام برسانید و بعد به جای آنکه هر بار که دری گشودهشد، بنشینید و ذهنتان را مشغول کنید، فقط به این لیست مراجعه کنید.
بسیاری از دروازهها ارزش وارد شدن را ندارند، حتی وقتی که دستگیرههای درشان بهراحتی بچرخد و باز شود.
رولف دوبلی
منبع:هنر مدیریت
🌞 @leanstrategy
ما گرفتار یک اجبار وسواسی برای برداشتن هر تعداد هندوانه ممکن با یک دست هستیم و سوار هیچ کاری نیستیم؛ ولی گزینهها را پیش رویمان باز نگه می داریم. این موضوع به راحتی میتواند به قیمت موفقیتمان تمام شود. باید یاد بگیریم که درها را ببندیم.
یک استراتژی کسبوکار در درجه اول بیانیهای است برای چیزهایی که نباید مشغولشان شویم.
یک استراتژی مشابه برای زندگیتان قرار دهید:
چیزهایی را که نباید در زندگی دنبال کنید، روی کاغذ بیاورید. به عبارت دیگر به یک تصمیم حسابشده برای آزاد کردن برخی امکانات برسید و هر وقت گزینهای مطرح شد آن را با فهرست آنچه که نباید سراغشان بروید و درگیرشان شوید بسنجید.
این کار نه تنها شما را از به دردسر افتادن حفظ میکند، بلکه کلی از زمانتان را برای اندیشیدن آزاد خواهد کرد.
یک بار این فکر سخت را به سرانجام برسانید و بعد به جای آنکه هر بار که دری گشودهشد، بنشینید و ذهنتان را مشغول کنید، فقط به این لیست مراجعه کنید.
بسیاری از دروازهها ارزش وارد شدن را ندارند، حتی وقتی که دستگیرههای درشان بهراحتی بچرخد و باز شود.
رولف دوبلی
منبع:هنر مدیریت
🌞 @leanstrategy
رویکردهای نوین مدیریت استراتژیک:
"استراتژی ماهی قرمز بنفش"
طول ماهی قرمزهایی به صورت معمول کمتر از 10 سانتیمتر است در حالیکه طول ماهی قرمزها در شرایط مناسب به بیش از 45 سانتیمتر می رسد.
پنج برابر بزگتر؟!
تصور کنید در حالیکه در خیابان راه می روید با فردی 9 متری مواجه شوید، چه قدر شوکه خواهید شد؟ چگونه ممکن است یک نفر قدش بیش از 5 برابر قد یک انسان معمول باشد؟
استن فیلپز از عاشقان ماهی است. وقتی وی اولین بار با این حقیقت مواجه شد با خود پرسید چگونه ممکن است اندازه یک ماهی را 5 برابر اندازه نرمال کنیم؟
هرچه استن بیشتر و بیشتر در مورد این مورد جستجو می کرد بیشتر و بیشتر به شباهت میان بزرگ کردن اندازه یک ماهی و توسعه کسب و کار پی می برد.
این پرسش و علاقه استن در نهایت منجر به انتشار مجموعه کتاب ها و دیدگاه هایی شد که امروزه با عنوان استراتژی ماهی قرمز بنقش شناخته می شود.
وی پنج راهکار پیشنهاد می دهد که براساس آن بتوانید همانند یک ماهی قرمزکسب و کار خود را توسعه دهد.
اندازه تنگ= تنگ بزگتر می تواند ماهی بزگتر را در خود بپروراند. به همین ترتیب هرچه بازار بزگتری برای خود انتخاب کنید، میتوانید رشد بیشتری داشته باشید.
رقبا= ماهی بیشتر در یک تنگ مساوی است با ماهی های کوچکتر. هرچه رقبا بیشتر باشند رشد و کسب و کار شما دشوارتر خواهد بود.
کیفیت آب= ماهی قرمز در آب کثیف رشد نمی کند. به همین ترتیب کسب و کارها نیز در اقتصاد غیرشفاف رشد نمی کنند.
120 روز اول زندگی= کیفیت نگهداشت از ماهی در 120 روز اول زندگی تا حدود زیادی اندازه نهایی آن را مشخص می کند. روزهای اول شروع کسب و کار نیز تا حدود زیادی می تواند بر آینده شرکت تاثیر گذار باشد.
اصلاح ژنتیک= ماهی های که اصلاح ژنی شده باشند پتانسیل بیشتری برای رشد دارند. اصلاح ژنتیک در کسب و کار به معنی خلق تمایز استراتژیک با رقبا می باشد.
منبع : هنر مديريت
🌞 @leanstrategy
"استراتژی ماهی قرمز بنفش"
طول ماهی قرمزهایی به صورت معمول کمتر از 10 سانتیمتر است در حالیکه طول ماهی قرمزها در شرایط مناسب به بیش از 45 سانتیمتر می رسد.
پنج برابر بزگتر؟!
تصور کنید در حالیکه در خیابان راه می روید با فردی 9 متری مواجه شوید، چه قدر شوکه خواهید شد؟ چگونه ممکن است یک نفر قدش بیش از 5 برابر قد یک انسان معمول باشد؟
استن فیلپز از عاشقان ماهی است. وقتی وی اولین بار با این حقیقت مواجه شد با خود پرسید چگونه ممکن است اندازه یک ماهی را 5 برابر اندازه نرمال کنیم؟
هرچه استن بیشتر و بیشتر در مورد این مورد جستجو می کرد بیشتر و بیشتر به شباهت میان بزرگ کردن اندازه یک ماهی و توسعه کسب و کار پی می برد.
این پرسش و علاقه استن در نهایت منجر به انتشار مجموعه کتاب ها و دیدگاه هایی شد که امروزه با عنوان استراتژی ماهی قرمز بنقش شناخته می شود.
وی پنج راهکار پیشنهاد می دهد که براساس آن بتوانید همانند یک ماهی قرمزکسب و کار خود را توسعه دهد.
اندازه تنگ= تنگ بزگتر می تواند ماهی بزگتر را در خود بپروراند. به همین ترتیب هرچه بازار بزگتری برای خود انتخاب کنید، میتوانید رشد بیشتری داشته باشید.
رقبا= ماهی بیشتر در یک تنگ مساوی است با ماهی های کوچکتر. هرچه رقبا بیشتر باشند رشد و کسب و کار شما دشوارتر خواهد بود.
کیفیت آب= ماهی قرمز در آب کثیف رشد نمی کند. به همین ترتیب کسب و کارها نیز در اقتصاد غیرشفاف رشد نمی کنند.
120 روز اول زندگی= کیفیت نگهداشت از ماهی در 120 روز اول زندگی تا حدود زیادی اندازه نهایی آن را مشخص می کند. روزهای اول شروع کسب و کار نیز تا حدود زیادی می تواند بر آینده شرکت تاثیر گذار باشد.
اصلاح ژنتیک= ماهی های که اصلاح ژنی شده باشند پتانسیل بیشتری برای رشد دارند. اصلاح ژنتیک در کسب و کار به معنی خلق تمایز استراتژیک با رقبا می باشد.
منبع : هنر مديريت
🌞 @leanstrategy
آیا می توانیم عمر خود را و سال های خود را و لحظه لحظه های خود را با حسین آغاز کنیم و با حسین به انجام برسانیم؟
اگر با حسین آغاز نکنیم با چه کسی و چه چیزی آغاز خواهیم کرد؟! و برای چه کسی و چه چیزی به انجام خواهیم رساند؟
با چه محبوبی؟!
یا چه مقصودی؟!
با کدام قدرت و لذت و ثروت و ریاست با کدامیک از میوه های دنیا و با کدام صاحب نعمت و صاحب عنوان و صاحب مقام حسین را مبادله می کنیم؟!
آیا حسین را میتوانیم با تمامی دنیا، حتی با تمامی حدود و قصور و با تمامی لذت ها و شادی های بهشت مبادله کنیم؟!
آیا در این مبادله برده ایم و به غنیمت رسیده ایم و یا باخته ایم و از دست داده ایم و بالاتر، از دست رفته ایم؟!
من خودم را میگویم که به محبت رسیده ام و با تمامی روشنی و بینات یافته ام. خودم را میگویم که با حسین ... شادی رنجها را تجربه کرده ام و دور از او ... خستگی شادیها را چشیده ام
من خودم را میگویم؛ چگونه میتوانم حسین را با حکومت ری با گندم ری نه، بالاتر با حکومت شام و با حکومت دنیا عوض کنم؟
چگونه میتوانم معامله کنم؟!
چگونه میتوانم؟!
استاد علی صفایی حائری
@leanstrategy
اگر با حسین آغاز نکنیم با چه کسی و چه چیزی آغاز خواهیم کرد؟! و برای چه کسی و چه چیزی به انجام خواهیم رساند؟
با چه محبوبی؟!
یا چه مقصودی؟!
با کدام قدرت و لذت و ثروت و ریاست با کدامیک از میوه های دنیا و با کدام صاحب نعمت و صاحب عنوان و صاحب مقام حسین را مبادله می کنیم؟!
آیا حسین را میتوانیم با تمامی دنیا، حتی با تمامی حدود و قصور و با تمامی لذت ها و شادی های بهشت مبادله کنیم؟!
آیا در این مبادله برده ایم و به غنیمت رسیده ایم و یا باخته ایم و از دست داده ایم و بالاتر، از دست رفته ایم؟!
من خودم را میگویم که به محبت رسیده ام و با تمامی روشنی و بینات یافته ام. خودم را میگویم که با حسین ... شادی رنجها را تجربه کرده ام و دور از او ... خستگی شادیها را چشیده ام
من خودم را میگویم؛ چگونه میتوانم حسین را با حکومت ری با گندم ری نه، بالاتر با حکومت شام و با حکومت دنیا عوض کنم؟
چگونه میتوانم معامله کنم؟!
چگونه میتوانم؟!
استاد علی صفایی حائری
@leanstrategy
چگونه در هنگام خرید فریب میخوریم!؟
یک تست فریب ساده
دو سری عدد داریم سری الف شامل ۷۲۴،۹۴۷،۴۲۱،۸۴۳،۳۹۴،۰۵۴ است.این اعداد چه اشتراکی دارند؟
تا زمانی که جوابی پیدا نکردی ادامه ی متن را نخوان.
پاسخ از آنچه فکر میکردی آسانتر است. عدد ۴ در هریک از آن ها وجود دارد.
حالا سری ب را امتحان کن ۳۴۹،۸۵۱،۲۷۴،۷۷۲،۰۳۲،۸۵۴،۱۱۳چه چیزی این اعداد را باهم مرتبط میکند؟
تا وقتی ارتباط را کشف نکردی ،بقیه ی متن را نخوان.سری ب سخت تر است نه؟
جواب :هیچ کدام از عدد ۶ استفاده نکرده اند.
از این چه چیزی یاد میگیری؟ تشخیص "نبودن"به مراتب دشوارتر از تشخیص "بودن"است. به عبارت دیگر ما تاکید بیشتری بر آنچه هست میکنیم تا آن چه وجود ندارد.
تصور کن محصولی بحث برانگیز تولید میکنی. مثل سس سالادی که حاوی درجه بالایی کلسترول است. چه میکنی؟
روی برچسب بیست نوع ویتامین مختلفی را که در سس وجود دارد تبلیغ و درجه ی کلسترول را حذف میکنی!
مشتریان متوجه نبودنش نمی شوند و خصوصیت های مثبت حاضر باعث ایجاد احساس امنیت و آگاهی درآنها می شود.
در نتیجه ما در درک اتفاقاتی که نیافتاده اند مشکل داریم. ما در برابر آنچه وجود ندارد نابیناییم.
وقتی جنگی وجود دارد متوجه آن هستیم اما در دوران صلح برای نبود جنگ ارزش قائل نمی شویم. اگر سالم باشیم به ندرت راجع به بیمار بودن فکر میکنیم و... اگر بیشتر به فقدان ها فکر کنیم ممکن است واقعا خوشحالتر باشیم
/ایدیوسان
منبع: کتاب هنر شفاف اندیشیدن
اثر رولف دوبلی
🌞 @leanstrategy
یک تست فریب ساده
دو سری عدد داریم سری الف شامل ۷۲۴،۹۴۷،۴۲۱،۸۴۳،۳۹۴،۰۵۴ است.این اعداد چه اشتراکی دارند؟
تا زمانی که جوابی پیدا نکردی ادامه ی متن را نخوان.
پاسخ از آنچه فکر میکردی آسانتر است. عدد ۴ در هریک از آن ها وجود دارد.
حالا سری ب را امتحان کن ۳۴۹،۸۵۱،۲۷۴،۷۷۲،۰۳۲،۸۵۴،۱۱۳چه چیزی این اعداد را باهم مرتبط میکند؟
تا وقتی ارتباط را کشف نکردی ،بقیه ی متن را نخوان.سری ب سخت تر است نه؟
جواب :هیچ کدام از عدد ۶ استفاده نکرده اند.
از این چه چیزی یاد میگیری؟ تشخیص "نبودن"به مراتب دشوارتر از تشخیص "بودن"است. به عبارت دیگر ما تاکید بیشتری بر آنچه هست میکنیم تا آن چه وجود ندارد.
تصور کن محصولی بحث برانگیز تولید میکنی. مثل سس سالادی که حاوی درجه بالایی کلسترول است. چه میکنی؟
روی برچسب بیست نوع ویتامین مختلفی را که در سس وجود دارد تبلیغ و درجه ی کلسترول را حذف میکنی!
مشتریان متوجه نبودنش نمی شوند و خصوصیت های مثبت حاضر باعث ایجاد احساس امنیت و آگاهی درآنها می شود.
در نتیجه ما در درک اتفاقاتی که نیافتاده اند مشکل داریم. ما در برابر آنچه وجود ندارد نابیناییم.
وقتی جنگی وجود دارد متوجه آن هستیم اما در دوران صلح برای نبود جنگ ارزش قائل نمی شویم. اگر سالم باشیم به ندرت راجع به بیمار بودن فکر میکنیم و... اگر بیشتر به فقدان ها فکر کنیم ممکن است واقعا خوشحالتر باشیم
/ایدیوسان
منبع: کتاب هنر شفاف اندیشیدن
اثر رولف دوبلی
🌞 @leanstrategy
➿
Hαppιɴeѕѕ ιѕ wαĸιɴɢ υp eαrly мorɴιɴɢ,
ɴoт вy тнe αlαrм, вυт вy reαcнιɴɢ тo тнe ɢoαl 🍀
خوشبختی یعنی صبح زود بیدار شدن،
نه با صدای زنگ ساعت،
بلکه با اشتیاق رسیدن به هدف...
🌞 @leanstrategy
Hαppιɴeѕѕ ιѕ wαĸιɴɢ υp eαrly мorɴιɴɢ,
ɴoт вy тнe αlαrм, вυт вy reαcнιɴɢ тo тнe ɢoαl 🍀
خوشبختی یعنی صبح زود بیدار شدن،
نه با صدای زنگ ساعت،
بلکه با اشتیاق رسیدن به هدف...
🌞 @leanstrategy
راهکار ایجاد انگیزه دائمی در کارکنان
نیروی انسانی، موتور محرک سازمان هاست و با استفاده صحیح از این منبع ارزشمند می توان بازدهی سازمان را به مراتب افزایش داد. سوخت این موتور محرک چیزی جز افزایش انگیزه کارکنان نیست.
برای مثال فرض کنید که فردی را برای مدیریت شبکه های اجتماعی استخدام می کنید. این کار کمی کسل کننده بوده و تنها کافی است چند تصویر و نوشته از سایت های مختلف جمع آوری کرده و در شبکه های اجتماعی بارگذاری کرد. همین عامل ممکن است باعث کاهش انگیزه فرد شود، در این صورت شما به عنوان مدیر برای افزایش انگیزه او چه کار خواهید کرد؟
شاید پاسخ شما وعده افزایش حقوق باشد اما اینکار در روحیه کارمند تاثیر چندانی نخواهد داشت؛ چون خود او می داند که تخصص خاصی ندارد و نمی تواند بیش از مقدار مشخصی دستمزد بگیرد.
افزایش انگیزه کارکنان تنها در پاداش های مالی، امنیت شغلی یا مرخصی های مستمر خلاصه نمی شود. این موارد می تواند از کم شدن انگیزه کارمند جلوگیری کند اما تنها با ایجاد یک چشم انداز روشن از آینده می توان انگیزه کارکنان را به صورت پیوسته افزایش داد.
رهبران بزرگ به خوبی می دانند که با ترسیم تصویری از آینده سازمان و موفقیت هایی که در این مسیر در انتظار کارکنان است، اشتیاق آنها را برای کار چند برابر می کنند.
برای انگیزه دادن به مسئول شبکه های اجتماعی نباید به او وعده غیر واقعی افزایش حقوق داده یا او را تهدید کنید که در صورت عدم جذب مخاطب کافی از کار اخراج می شود. در عوض با روشن ساختن اهمیت حضور سازمان در رسانه های اجتماعی، نقش وی در استراتژی کلان شرکت را توضیح دهید.
برای مثال اگر یک فروشگاه دارید و برای اطلاع رسانی تخفیف ها و آفرهای ویژه از رسانه های اجتماعی استفاده می کنید، برای این کارمند تاثیر حضور در این شبکه ها بر فروش کلی شرکت و جذب مشتریان بیشتر را توضیح دهید.
اکثر افراد شاغل در یک سازمان می دانند چه نقشی را برعهده دارند اما نکته مهم آگاهی از چگونگی قرار گرفتن این نقش ها در کنار یکدیگر و ترسیم تصویر بزرگتر است.
کارکنانی که نقش خود در موفقیت شرکت را درک نمیکنند، به احتمال زیاد از لحاظ احساسی ارتباطی با شرکت برقرار نمیکنند. از اینرو شما باید به آنان دلیل حضورشان در سازمان و تاثیرشان بر دستیابی به اهداف را توضیح دهید؛ بدین ترتیب کارکنان احساس می کنند در موفقیت کلی گروه نقش داشته و با جدیت بیشتری کار خواهند کرد.
در پایان باید گفت که همه کارکنان از بالاترین تا پایین ترین سطح، باید مطمئن شوند که تلاشهایشان در استراتژی گسترده تر شرکت نقش خواهد داشت.
منبع : INC
🍁 @leanstrategy
نیروی انسانی، موتور محرک سازمان هاست و با استفاده صحیح از این منبع ارزشمند می توان بازدهی سازمان را به مراتب افزایش داد. سوخت این موتور محرک چیزی جز افزایش انگیزه کارکنان نیست.
برای مثال فرض کنید که فردی را برای مدیریت شبکه های اجتماعی استخدام می کنید. این کار کمی کسل کننده بوده و تنها کافی است چند تصویر و نوشته از سایت های مختلف جمع آوری کرده و در شبکه های اجتماعی بارگذاری کرد. همین عامل ممکن است باعث کاهش انگیزه فرد شود، در این صورت شما به عنوان مدیر برای افزایش انگیزه او چه کار خواهید کرد؟
شاید پاسخ شما وعده افزایش حقوق باشد اما اینکار در روحیه کارمند تاثیر چندانی نخواهد داشت؛ چون خود او می داند که تخصص خاصی ندارد و نمی تواند بیش از مقدار مشخصی دستمزد بگیرد.
افزایش انگیزه کارکنان تنها در پاداش های مالی، امنیت شغلی یا مرخصی های مستمر خلاصه نمی شود. این موارد می تواند از کم شدن انگیزه کارمند جلوگیری کند اما تنها با ایجاد یک چشم انداز روشن از آینده می توان انگیزه کارکنان را به صورت پیوسته افزایش داد.
رهبران بزرگ به خوبی می دانند که با ترسیم تصویری از آینده سازمان و موفقیت هایی که در این مسیر در انتظار کارکنان است، اشتیاق آنها را برای کار چند برابر می کنند.
برای انگیزه دادن به مسئول شبکه های اجتماعی نباید به او وعده غیر واقعی افزایش حقوق داده یا او را تهدید کنید که در صورت عدم جذب مخاطب کافی از کار اخراج می شود. در عوض با روشن ساختن اهمیت حضور سازمان در رسانه های اجتماعی، نقش وی در استراتژی کلان شرکت را توضیح دهید.
برای مثال اگر یک فروشگاه دارید و برای اطلاع رسانی تخفیف ها و آفرهای ویژه از رسانه های اجتماعی استفاده می کنید، برای این کارمند تاثیر حضور در این شبکه ها بر فروش کلی شرکت و جذب مشتریان بیشتر را توضیح دهید.
اکثر افراد شاغل در یک سازمان می دانند چه نقشی را برعهده دارند اما نکته مهم آگاهی از چگونگی قرار گرفتن این نقش ها در کنار یکدیگر و ترسیم تصویر بزرگتر است.
کارکنانی که نقش خود در موفقیت شرکت را درک نمیکنند، به احتمال زیاد از لحاظ احساسی ارتباطی با شرکت برقرار نمیکنند. از اینرو شما باید به آنان دلیل حضورشان در سازمان و تاثیرشان بر دستیابی به اهداف را توضیح دهید؛ بدین ترتیب کارکنان احساس می کنند در موفقیت کلی گروه نقش داشته و با جدیت بیشتری کار خواهند کرد.
در پایان باید گفت که همه کارکنان از بالاترین تا پایین ترین سطح، باید مطمئن شوند که تلاشهایشان در استراتژی گسترده تر شرکت نقش خواهد داشت.
منبع : INC
🍁 @leanstrategy
@leanstrategy
🔴عزت_نفس (self esteem)
از دو بخش مهم تشکيل میشود:
▫️باور_خود_توانمندی: به معنای داشتن اطمينان به توانائی فکر کردن، درک کردن، آموختن، انتخاب کردن و تصميم گيری برای خود.
@leanstrategy
▫️احترام_به_خود يا داشتن حرمت نفس به معنای ارزش برای خود: يعنی آنکه به خود حق بدهيم که زندگی کنيم و شاد باشيم.
☆ در واقع احساس ارزشمندی درونی و احترام گذاشتن به خویشتن، ارتباط صادقانه باخود و حقیقت گویی. توانایی در دوست داشتن و عشق ورزیدن به همه و بالاخره داشتن تصویر_ذهنی_خوب از خود و سازگاری با جهان هستی.
🍁 @leanstrategy
🔴عزت_نفس (self esteem)
از دو بخش مهم تشکيل میشود:
▫️باور_خود_توانمندی: به معنای داشتن اطمينان به توانائی فکر کردن، درک کردن، آموختن، انتخاب کردن و تصميم گيری برای خود.
@leanstrategy
▫️احترام_به_خود يا داشتن حرمت نفس به معنای ارزش برای خود: يعنی آنکه به خود حق بدهيم که زندگی کنيم و شاد باشيم.
☆ در واقع احساس ارزشمندی درونی و احترام گذاشتن به خویشتن، ارتباط صادقانه باخود و حقیقت گویی. توانایی در دوست داشتن و عشق ورزیدن به همه و بالاخره داشتن تصویر_ذهنی_خوب از خود و سازگاری با جهان هستی.
🍁 @leanstrategy