#بازنشستگی_مدیران و #مدیران_ارشد مدیران هنگام بازنشستگی یا کنار گذاشته شدن با یک مشکل بزرگ مواجه میشوند و آن مشکل بزرگ عدم توانایی پذیرش وضعیت بوجود آمده است و تصور از دست دادن #قدرت و #اعتبار رون شوگر #مدیر_عامل یک شرکت بزرگ در #فورچون_۵۰۰میگوید : "روزهای اول پس از بازنشستگی احساس میکنی در چاه آسانسور سقوط کرده ای ،" اما با صبوری این مرحله به زودی تمام میشود نکات بسیار مهم طبق تحقیق ۱۰ ساله انجام شده این است که اول : پیشنهادات اولیه ودر دوران بحران را قبول نکنید و "نه" بگویید که از چاله به چاه نیفتید . دوم : بهخودشناسی بپردازید و دنبال موضوعاتی باشید که روحتان را عرق لذت میکند . سوم : به خواسته های شریک زندگیتان اهمیت دهید . چهارم : حتما برای زمان بازنشستگی از چند سال قبل برنامه داشته باشید . #سید_محسن_علیزاده_طباطبایی #توسعه_فردی #مدیریت_استراتژیک #برنامه_ریزی #برنامه_استراتژيك #برنامه_ریزی_استراتژیک
🍁 @leanstrategy
🍁 @leanstrategy
مذاکره ناب
✅ دوره آموزشی هماهنگی فردی با اهداف سازمانی (Mission Control) ❇️ اهداف: 👈 افزایش سودآوری در #کسب_و_کار 👈 تشخیص شغل متناسب با شخصیت و اهداف فردی ❇️ مخاطبان: #مدیران #سرپرستان #کارشناسان و علاقمندان ❇️ روش برگزاری: #تئوری و #کارگاه_عملی برای دیدن نظرات…
🛑ظرفیت تکمیل شد
برای دوره بعد مجددا اطلاع رسانی خواهد شد .
برای دوره بعد مجددا اطلاع رسانی خواهد شد .
مدیران عاملی که همه گزینههای ممکن را پیش روی خود نگاه میدارند، معمولا هیچکدام را اجرا نخواهند کرد!
بنگاههایی که همه قسمتهای بازار را هدف میگیرند معمولا دستآخر به هیچکدام دست نمییابند. فروشندهای که همه معاملهها را تعقیب میکند در انتها هیچ معاملهای را جوش نخواهد داد.
ما گرفتار یک اجبار وسواسی برای برداشتن هر تعداد هندوانه ممکن با یک دست هستیم و سوار هیچ کاری نیستیم؛ ولی گزینهها را پیش رویمان باز نگه می داریم. این موضوع به راحتی میتواند به قیمت موفقیتمان تمام شود. باید یاد بگیریم که درها را ببندیم.
یک استراتژی کسبوکار در درجه اول بیانیهای است برای چیزهایی که نباید مشغولشان شویم.
یک استراتژی مشابه برای زندگیتان قرار دهید:
چیزهایی را که نباید در زندگی دنبال کنید، روی کاغذ بیاورید. به عبارت دیگر به یک تصمیم حسابشده برای آزاد کردن برخی امکانات برسید و هر وقت گزینهای مطرح شد آن را با فهرست آنچه که نباید سراغشان بروید و درگیرشان شوید بسنجید.
این کار نه تنها شما را از به دردسر افتادن حفظ میکند، بلکه کلی از زمانتان را برای اندیشیدن آزاد خواهد کرد. یک بار این فکر سخت را به سرانجام برسانید و بعد به جای آنکه هر بار که دری گشودهشد بنشینید و ذهنتان را مشغول کنید، فقط به این لیست مراجعه کنید.
بسیاری از دروازهها ارزش وارد شدن را ندارند حتی وقتی که دستگیرههای درشان بهراحتی بچرخد و باز شود.
رولف دوبلی
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
بنگاههایی که همه قسمتهای بازار را هدف میگیرند معمولا دستآخر به هیچکدام دست نمییابند. فروشندهای که همه معاملهها را تعقیب میکند در انتها هیچ معاملهای را جوش نخواهد داد.
ما گرفتار یک اجبار وسواسی برای برداشتن هر تعداد هندوانه ممکن با یک دست هستیم و سوار هیچ کاری نیستیم؛ ولی گزینهها را پیش رویمان باز نگه می داریم. این موضوع به راحتی میتواند به قیمت موفقیتمان تمام شود. باید یاد بگیریم که درها را ببندیم.
یک استراتژی کسبوکار در درجه اول بیانیهای است برای چیزهایی که نباید مشغولشان شویم.
یک استراتژی مشابه برای زندگیتان قرار دهید:
چیزهایی را که نباید در زندگی دنبال کنید، روی کاغذ بیاورید. به عبارت دیگر به یک تصمیم حسابشده برای آزاد کردن برخی امکانات برسید و هر وقت گزینهای مطرح شد آن را با فهرست آنچه که نباید سراغشان بروید و درگیرشان شوید بسنجید.
این کار نه تنها شما را از به دردسر افتادن حفظ میکند، بلکه کلی از زمانتان را برای اندیشیدن آزاد خواهد کرد. یک بار این فکر سخت را به سرانجام برسانید و بعد به جای آنکه هر بار که دری گشودهشد بنشینید و ذهنتان را مشغول کنید، فقط به این لیست مراجعه کنید.
بسیاری از دروازهها ارزش وارد شدن را ندارند حتی وقتی که دستگیرههای درشان بهراحتی بچرخد و باز شود.
رولف دوبلی
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
💐💐💐
🔴 چگونه یک مدیر کاریزماتیک باشیم؟
☑️ جذبه مدیریتی داشتن فراتر از محبوبیت و قدرت پیدا کردن در بین دیگران است. یکی از مهمترین فوایدش اینست که در کاهش استرس به مدیر کمک میکند. مدیرانی که جذبهی مدیریتی دارند و بر لحظه تمرکز میکنند، بهتر میتوانند به روشهای مختلف با انواع چالشها روبهرو شوند. سه عامل "جذبه مدیریتی" را بوجود میآورد:
➊ متانت: چطور رفتار میکنید؟
➋ ظاهر: چطور به نظر میرسید؟
➌ ارتباط: چطور صحبت میکنید؟
♨️ هیولت میگوید: طرز رفتار شما نشان دهنده اعتمادبنفس و تواناییتان برای منتقل کردن افکار و ایدههایتان است. او میگوید: اینروزها ما برای رهبرانی ارزش قائلیم که آرام و با اعتمادبنفس هستند، نه آنهایی که از سختگیری برای پیدا کردن دنبالهرو استفاده میکنند.
👩⚖️وی معتقد است این مدیران:
• آرامتر هستند.
• درک و تفکر شفافی دارند.
• شجاعت بیشتری مییابند.
• انرژی و اشتیاق بیشتری دارند.
• بهتر با تغییرات مواجه میشوند.
• تمرکز بیشتری بر اولویتها دارند.
• قدرت مجاب کردن شان بالاتر است.
• توانایی بیشتری در کنترل اختلافات دارند.
🍁 @leanstrategy
🔴 چگونه یک مدیر کاریزماتیک باشیم؟
☑️ جذبه مدیریتی داشتن فراتر از محبوبیت و قدرت پیدا کردن در بین دیگران است. یکی از مهمترین فوایدش اینست که در کاهش استرس به مدیر کمک میکند. مدیرانی که جذبهی مدیریتی دارند و بر لحظه تمرکز میکنند، بهتر میتوانند به روشهای مختلف با انواع چالشها روبهرو شوند. سه عامل "جذبه مدیریتی" را بوجود میآورد:
➊ متانت: چطور رفتار میکنید؟
➋ ظاهر: چطور به نظر میرسید؟
➌ ارتباط: چطور صحبت میکنید؟
♨️ هیولت میگوید: طرز رفتار شما نشان دهنده اعتمادبنفس و تواناییتان برای منتقل کردن افکار و ایدههایتان است. او میگوید: اینروزها ما برای رهبرانی ارزش قائلیم که آرام و با اعتمادبنفس هستند، نه آنهایی که از سختگیری برای پیدا کردن دنبالهرو استفاده میکنند.
👩⚖️وی معتقد است این مدیران:
• آرامتر هستند.
• درک و تفکر شفافی دارند.
• شجاعت بیشتری مییابند.
• انرژی و اشتیاق بیشتری دارند.
• بهتر با تغییرات مواجه میشوند.
• تمرکز بیشتری بر اولویتها دارند.
• قدرت مجاب کردن شان بالاتر است.
• توانایی بیشتری در کنترل اختلافات دارند.
🍁 @leanstrategy
درد ها ، رنج ها ، بي وفايي ها ، خيانت ها و "سختي ها "تو را در هم مي شكنند و تو در اين درهم شكستن ها به ضعف شخصيت فعلي ات واقف مي شوي و به "اضطرار "مي رسي اين اضطرار عامل "تلاش "هاي بي وقفه تو براي رسيدن به "حقيقت وجودي "ات مي شود و وقتي به اين حقيقت ميرسي و توانايي شگفت انگيزت ظاهر مي شود شخصيت جديدت همچون "عظمتي بي نظير" بروز ميكند و تمام خرابي ها را ترميم ميكند و بناي شخصيتت دوباره محكم و شكست ناپذير ساخته مي شود ، هم خودت" بزرگ "مي شوي هم ديگران در كنارت بزرگ مي شوند
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد
اين است دليل واقعي
" حتما با هر سختي آسايش است "
ان مع العسر يسرا
#خود_شناسي
#سيد_محسن_عليزاده_طباطبايي
🍁 @lestrategy
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد
اين است دليل واقعي
" حتما با هر سختي آسايش است "
ان مع العسر يسرا
#خود_شناسي
#سيد_محسن_عليزاده_طباطبايي
🍁 @lestrategy
مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد؟
در بیست سال اخیر، گالوپ با بیش از یک میلیارد مشتری از سراسر جهان مصاحبه کرد و از آنها در مورد اینکه یک مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد پرسید و همانطور که انتظار میرفت توقعات مشتریان از شرکتها، از صنعتی به صنعت دیگر و در هر بخشی متفاوت بود.
اما آنچه در این میان جالب توجهتر بود اینکه همه مشتریان روی چهار مقوله کلیدی بیش از سایر موضوعات تاکید داشتند و در صورت برآورده شدن این انتظارات چهارگانه، به طرفداران دائمی و مبلغان محصولات و خدماتی که استفاده میکردند، تبدیل میشدند.
این چهار مقوله در سطوح زیر طبقهبندی میشوند:
سطح یک: در نازلترین سطح، مشتریان از یک شرکت انتظار «دقت» دارند.
به عنوان مثال: اگر به رستورانی رفتند، همان غذایی که سفارش دادند به آنها تحویل شود. در این سطح، چنانچه شرکتها نتوانند این انتظارات حداقلی را برآورده سازند، صرفنظر از اینکه کارکنان، تا چه میزان برخورد دوستانهای با آنها داشته باشند و مواردی از این دست، نارضایتی مشتریان امری اجتنابناپذیر خواهد بود.
سطح دو: سطح بعدی، «فراهم بودن» است.
در این سطح مشتریان توقع دارند، مثلا بانک منتخبشان، در ساعات طولانیتر به خدمترسانی برای مشتریان پرداخته و کارمندان بیشتری جهت پاسخگویی حضور داشته باشند یا رستورانی که انتخاب کردهاند از امکانات بیشتری برخوردار باشد.
مشتریان معتقدند که فراهم آوردن این امکانات از وظایف بدیهی شرکتها محسوب میشود و دقت و فراهم بودن امکانات شرط لازم برای کسب رضایت مشتری هستند، اما کافی نیستند و برای برآورده ساختن آنها از سوی شرکتها نمیتواند از مشتریان معمولی، طرفداران دوآتشه و همیشگی بسازد.
سطح سوم: در این سطح، مشتریان، توقع شراکت و همراهی دارند.
آنها از شرکتها انتظار دارند که به آنها گوش فرا دهند، نسبت به خواستههایشان واکنش نشان داده و به گونهای رفتار کنند که مشتری مطمئن شود شرکت در کنار آنهاست و نه در مقابلشان. بهخاطر وجود همین انتظارات است که بانکها در پیامکهایشان روز تولد مشتریان را تبریک میگویند.
سطح چهارم: پیشرفتهترین سطح انتظارات مشتریان، مشاوره است.
شرکت مشهور آمازون، همیشه به مشتریان خود فهرستی دقیق و کامل از کتابهایی را توصیه میکند که ممکن است برایشان جذاب و خواندنی باشد. آمازون با این مشاورهها، در واقع به آنها آموزشهای رایگانی میدهد که ارزش و کاربردهای فراوانی برای آنها دارد.
بهطور کلی، سطوح سوم و چهارم انتظارات مشتریان یعنی همکاری و مشاوره، اگر به خوبی و با دقت برآورده شوند، باعث تبدیل مشتریان معمولی به طرفداران دوآتشه و همیشگی خواهند شد.
حال سوال اینجاست که چگونه میتوان این انتظارات سطح بالا را برآورده ساخت؟
واقعیت آن است که پاسخ به این سوال فقط در مواردی همچون استفاده از پیشرفتهای تکنولوژیک یا تنظیم دقیق مراحل کار خلاصه نمیشود و برای تحقق آنها به کارمندان زبده، با استعداد و باانگیزه در خط مقدم ارتباط با مشتریان نیاز هست که با استفاده از واژگان درست و با انتخاب لحنی مناسب برای هر کدام از مشتریان به گونهای با آنها برخورد کنند که به آنها حس همکار و همیار بودن و همچنین مشاوره دادن القا کرده و پس از مدتی آنها را به مشتریان پروپاقرص و وفادار شرکت تبدیل کنند.
بررسیهای موسسه گالوپ، نشان داده که مدیران بزرگ به خوبی توانستهاند کارمندانشان را بهگونهای هدایت کنند که در وهله اول، از ایجاد و گسترش نارضایتی بین مشتریان جلوگیری کنند و در گام بعدی با تقویت مهارتهای گوش کردن و آموزش دادن به دیگران، بهگونهای با مشتریان برخورد کنند که به آنها از یکسو حس همیاری و از سویی دیگر حس یادگیری القا کنند و به این ترتیب از آنها طرفدارانی دوآتشه و دائمی بسازند.
منبع:
دنیای اقتصاد
🍁 @leanstrategy
در بیست سال اخیر، گالوپ با بیش از یک میلیارد مشتری از سراسر جهان مصاحبه کرد و از آنها در مورد اینکه یک مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد پرسید و همانطور که انتظار میرفت توقعات مشتریان از شرکتها، از صنعتی به صنعت دیگر و در هر بخشی متفاوت بود.
اما آنچه در این میان جالب توجهتر بود اینکه همه مشتریان روی چهار مقوله کلیدی بیش از سایر موضوعات تاکید داشتند و در صورت برآورده شدن این انتظارات چهارگانه، به طرفداران دائمی و مبلغان محصولات و خدماتی که استفاده میکردند، تبدیل میشدند.
این چهار مقوله در سطوح زیر طبقهبندی میشوند:
سطح یک: در نازلترین سطح، مشتریان از یک شرکت انتظار «دقت» دارند.
به عنوان مثال: اگر به رستورانی رفتند، همان غذایی که سفارش دادند به آنها تحویل شود. در این سطح، چنانچه شرکتها نتوانند این انتظارات حداقلی را برآورده سازند، صرفنظر از اینکه کارکنان، تا چه میزان برخورد دوستانهای با آنها داشته باشند و مواردی از این دست، نارضایتی مشتریان امری اجتنابناپذیر خواهد بود.
سطح دو: سطح بعدی، «فراهم بودن» است.
در این سطح مشتریان توقع دارند، مثلا بانک منتخبشان، در ساعات طولانیتر به خدمترسانی برای مشتریان پرداخته و کارمندان بیشتری جهت پاسخگویی حضور داشته باشند یا رستورانی که انتخاب کردهاند از امکانات بیشتری برخوردار باشد.
مشتریان معتقدند که فراهم آوردن این امکانات از وظایف بدیهی شرکتها محسوب میشود و دقت و فراهم بودن امکانات شرط لازم برای کسب رضایت مشتری هستند، اما کافی نیستند و برای برآورده ساختن آنها از سوی شرکتها نمیتواند از مشتریان معمولی، طرفداران دوآتشه و همیشگی بسازد.
سطح سوم: در این سطح، مشتریان، توقع شراکت و همراهی دارند.
آنها از شرکتها انتظار دارند که به آنها گوش فرا دهند، نسبت به خواستههایشان واکنش نشان داده و به گونهای رفتار کنند که مشتری مطمئن شود شرکت در کنار آنهاست و نه در مقابلشان. بهخاطر وجود همین انتظارات است که بانکها در پیامکهایشان روز تولد مشتریان را تبریک میگویند.
سطح چهارم: پیشرفتهترین سطح انتظارات مشتریان، مشاوره است.
شرکت مشهور آمازون، همیشه به مشتریان خود فهرستی دقیق و کامل از کتابهایی را توصیه میکند که ممکن است برایشان جذاب و خواندنی باشد. آمازون با این مشاورهها، در واقع به آنها آموزشهای رایگانی میدهد که ارزش و کاربردهای فراوانی برای آنها دارد.
بهطور کلی، سطوح سوم و چهارم انتظارات مشتریان یعنی همکاری و مشاوره، اگر به خوبی و با دقت برآورده شوند، باعث تبدیل مشتریان معمولی به طرفداران دوآتشه و همیشگی خواهند شد.
حال سوال اینجاست که چگونه میتوان این انتظارات سطح بالا را برآورده ساخت؟
واقعیت آن است که پاسخ به این سوال فقط در مواردی همچون استفاده از پیشرفتهای تکنولوژیک یا تنظیم دقیق مراحل کار خلاصه نمیشود و برای تحقق آنها به کارمندان زبده، با استعداد و باانگیزه در خط مقدم ارتباط با مشتریان نیاز هست که با استفاده از واژگان درست و با انتخاب لحنی مناسب برای هر کدام از مشتریان به گونهای با آنها برخورد کنند که به آنها حس همکار و همیار بودن و همچنین مشاوره دادن القا کرده و پس از مدتی آنها را به مشتریان پروپاقرص و وفادار شرکت تبدیل کنند.
بررسیهای موسسه گالوپ، نشان داده که مدیران بزرگ به خوبی توانستهاند کارمندانشان را بهگونهای هدایت کنند که در وهله اول، از ایجاد و گسترش نارضایتی بین مشتریان جلوگیری کنند و در گام بعدی با تقویت مهارتهای گوش کردن و آموزش دادن به دیگران، بهگونهای با مشتریان برخورد کنند که به آنها از یکسو حس همیاری و از سویی دیگر حس یادگیری القا کنند و به این ترتیب از آنها طرفدارانی دوآتشه و دائمی بسازند.
منبع:
دنیای اقتصاد
🍁 @leanstrategy
🎯🎯🎯🎯
افسانه غار افلاطون
افلاطون می گويد غاری را تصور كنيد كه در انتهاي آن افرادی را از ابتداي كودكی به زنجير بسته باشند به نحوی كه اين افراد نتوانند سر خود را به عقب برگردانند و پشت سر خود را ببينند.
در پشت سر اين عده افرادی زندگی ميكنند و آتشی نيز افروختهاند، در اثر نور اين آتش، تصاويری از رفت و آمد اين افراد و لوازمشان روي ديوار جلوی آن زندانيان در بند افتاده است و سرو صدا هاي آن مردم نيز در اثر انعكاس در غار از جلوی همان تصاوير نقش بسته بر ديوار به گوش آن زندانيان ميرسد...
بديهي است كه اين افراد (زندانيان غار افلاطون) تصور میكنند كه اين صداها از همين سايه ها میآيد زيرا از ابتدا و كودكی اين چنين ديده و شنيدهاند و هرگز نيز قادر نبودهاند پشت سر خود را نگاه كنند!
فرضیه های دیگری هم میشود به آن تعمیم داد.
حال فرض كنيد زنجير برخی از اين گروه زندانيان را باز كنيد و به آنها بگوييد دنيا اينگونه كه شما تصور مي كنيد نيست و آنها را برای مشاهده جهان بيرون از غار به خارج از آن غار ببريد.
در بيرون غار نور شديد خورشيد چشم اين افراد را قطعا" به شدت ناراحت خواهد كرد و آنها نخواهند توانست در ابتدا چيزي ببينند و به سرعت جلوي چشمان خود را گرفته و به غار بر ميگردند.
اما فرض كنيد كه معدودی از اين افراد بتوانند در مقابل اين نور شديد مقاومت كرده و سپس نگاهی به جهان بيرون غار بيندازند.
حال از افراد اين گروه اگر كسی برای نجات گروهی ديگر از زندانيان به داخل غار برگردد و به آنها كه اساسا" بيرون را نديده اند، بگويند كه حقيقت چيز ديگري است و فقط بايد كمی تحمل داشته باشند، دست كم مورد تمسخر قرار خواهند گرفت، یا گوشه و کنایه.
البته میتوانند دروغ هم بگویند و آنها که در غار هستند فقط میتوانند دچار شک شوند و یا مستندات وشواهد کافی بخواهند تا بپذیرند یا خودشان شجاعانه برای بررسی اقدام کنند تا به یقین برسند!
ولی پذیرش محض ممکن است پذیرش یک دروغ بزرگ باشد!!
آن زنجیرها هر چیزی میتواند باشد، خودخواهی یا جهانی ساخته ذهن شخصی، قضاوتهای ناپخته
ترسهای پنهان یا اضطراب...
حتی یکبار هم اگر جور دیگری به جهان بنگریم، چیزی از دست ندادهایم و شاید چیزی بدست بیاوریم.
اما برخی چنان به غل و زنجیر آویختهاند که تصور اینکه زندگی جور دیگریست برایشان هولناک است.
به هر حال حقیقت ممکن است کمی آزرده خاطرمان کند.
منبع : سرگذشت فلسفه
براین مگی، ترجمه حسن کامشاد
🍁 @leanstrategy
افسانه غار افلاطون
افلاطون می گويد غاری را تصور كنيد كه در انتهاي آن افرادی را از ابتداي كودكی به زنجير بسته باشند به نحوی كه اين افراد نتوانند سر خود را به عقب برگردانند و پشت سر خود را ببينند.
در پشت سر اين عده افرادی زندگی ميكنند و آتشی نيز افروختهاند، در اثر نور اين آتش، تصاويری از رفت و آمد اين افراد و لوازمشان روي ديوار جلوی آن زندانيان در بند افتاده است و سرو صدا هاي آن مردم نيز در اثر انعكاس در غار از جلوی همان تصاوير نقش بسته بر ديوار به گوش آن زندانيان ميرسد...
بديهي است كه اين افراد (زندانيان غار افلاطون) تصور میكنند كه اين صداها از همين سايه ها میآيد زيرا از ابتدا و كودكی اين چنين ديده و شنيدهاند و هرگز نيز قادر نبودهاند پشت سر خود را نگاه كنند!
فرضیه های دیگری هم میشود به آن تعمیم داد.
حال فرض كنيد زنجير برخی از اين گروه زندانيان را باز كنيد و به آنها بگوييد دنيا اينگونه كه شما تصور مي كنيد نيست و آنها را برای مشاهده جهان بيرون از غار به خارج از آن غار ببريد.
در بيرون غار نور شديد خورشيد چشم اين افراد را قطعا" به شدت ناراحت خواهد كرد و آنها نخواهند توانست در ابتدا چيزي ببينند و به سرعت جلوي چشمان خود را گرفته و به غار بر ميگردند.
اما فرض كنيد كه معدودی از اين افراد بتوانند در مقابل اين نور شديد مقاومت كرده و سپس نگاهی به جهان بيرون غار بيندازند.
حال از افراد اين گروه اگر كسی برای نجات گروهی ديگر از زندانيان به داخل غار برگردد و به آنها كه اساسا" بيرون را نديده اند، بگويند كه حقيقت چيز ديگري است و فقط بايد كمی تحمل داشته باشند، دست كم مورد تمسخر قرار خواهند گرفت، یا گوشه و کنایه.
البته میتوانند دروغ هم بگویند و آنها که در غار هستند فقط میتوانند دچار شک شوند و یا مستندات وشواهد کافی بخواهند تا بپذیرند یا خودشان شجاعانه برای بررسی اقدام کنند تا به یقین برسند!
ولی پذیرش محض ممکن است پذیرش یک دروغ بزرگ باشد!!
آن زنجیرها هر چیزی میتواند باشد، خودخواهی یا جهانی ساخته ذهن شخصی، قضاوتهای ناپخته
ترسهای پنهان یا اضطراب...
حتی یکبار هم اگر جور دیگری به جهان بنگریم، چیزی از دست ندادهایم و شاید چیزی بدست بیاوریم.
اما برخی چنان به غل و زنجیر آویختهاند که تصور اینکه زندگی جور دیگریست برایشان هولناک است.
به هر حال حقیقت ممکن است کمی آزرده خاطرمان کند.
منبع : سرگذشت فلسفه
براین مگی، ترجمه حسن کامشاد
🍁 @leanstrategy
چرا اشتیاق سازمانی مهم است؟
افزایش اشتیاق پرسنل اثرات قابل توجهی در پارامترهای مثبت نیروی انسانی مانند رضایت شغلی، افزایش انگیزه های کاری، سلامت روانی در محیط کار، کاهش استرس و شادی بیشتر دارد. همزمان منجر به بهبود فاکتورهای کارایی یک سازمان میشود. بطور خلاصه آمارها نشان میدهد، در شرکتهایی که از نظر اشتیاق پرسنل جزء 25 درصد بالا هستند:
• 65درصد خروج نیروی انسانی کمتر
• 48 درصد کاهش حوادث ایمنی کار
• 41درصد کاهش خطاهای کیفی
• 37 درصد کاهش غیبت از کار
• 21 درصد افزایش بهره وری
• 22درصد سودآوری بالاتر
• و10 درصد افزایش در سنجش های رضایت مشتری وجود دارد. (Stephen Wendel,2014)
آخرین گزارش منتشر شده موسسه گالوپ ( معتبرترین موسسه سنجش و بهبود اشتیاق سازمانی در جهان) نشان میدهد سطح اشتیاق در کارمندان ایرانی 9 درصد و بسیار پایین تر از متوسط جهانی آن(16 درصد) میباشد. سطح اشتیاق کاری در اکثر کشورهای توسعه یافته بالای 30 درصد است. این آمار نشان میدهد که از هر 100 شاغل ایرانی تنها 9 نفر با علاقه و اشتیاق و متعهدانه کار میکنند!
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
افزایش اشتیاق پرسنل اثرات قابل توجهی در پارامترهای مثبت نیروی انسانی مانند رضایت شغلی، افزایش انگیزه های کاری، سلامت روانی در محیط کار، کاهش استرس و شادی بیشتر دارد. همزمان منجر به بهبود فاکتورهای کارایی یک سازمان میشود. بطور خلاصه آمارها نشان میدهد، در شرکتهایی که از نظر اشتیاق پرسنل جزء 25 درصد بالا هستند:
• 65درصد خروج نیروی انسانی کمتر
• 48 درصد کاهش حوادث ایمنی کار
• 41درصد کاهش خطاهای کیفی
• 37 درصد کاهش غیبت از کار
• 21 درصد افزایش بهره وری
• 22درصد سودآوری بالاتر
• و10 درصد افزایش در سنجش های رضایت مشتری وجود دارد. (Stephen Wendel,2014)
آخرین گزارش منتشر شده موسسه گالوپ ( معتبرترین موسسه سنجش و بهبود اشتیاق سازمانی در جهان) نشان میدهد سطح اشتیاق در کارمندان ایرانی 9 درصد و بسیار پایین تر از متوسط جهانی آن(16 درصد) میباشد. سطح اشتیاق کاری در اکثر کشورهای توسعه یافته بالای 30 درصد است. این آمار نشان میدهد که از هر 100 شاغل ایرانی تنها 9 نفر با علاقه و اشتیاق و متعهدانه کار میکنند!
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
اغلب زنجيرهايي كه شما را در بند ها و محدوديتها محصور كرده اند ساخته ذهن شما هستند و وجود خارجي ندارند
🍁 @leanstrategy
🍁 @leanstrategy
مدیران استراتژیست چه ویژگی هایی دارند؟
امروزه مدیرانی که از تفکر استراتژیک برخوردار باشند قادرند سازمان هایی ایجاد کنند که بلندمدت گرا و همه جانبه نگر باشند. استراتژیست ها از هفت استراتژی در حل مسائل بهره می گیرند:
۱- چشم انداز دارند: آن ها تصوری از آینده در ذهن خود دارند و برای دست یافتن به آن تلاش می کنند.
۲- تجزیه و تحلیل گرند: آن ها موضوعات را به اجزای سازنده شان می شکنند و هر مسئله ای را با دقت مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهند.
۳- روابط را می بینند: آن ها به طور بخشی تصمیم نمی گیرند. می دانند که هر مسئله ای ابعاد گوناگونی دارد و تأثیرات آن وسیع است. به علاوه موضوعات بسیاری هستند که می توانند آن را تحت تأثیر خود قرار دهند.
۴- پرسشگرند: فرضیات بدیهی را به چالش می کشند. از نظر آنان اگر کاری تا به امروز به شیوه یکسانی انجام می گرفته از این پس می تواند به شکل متفاوتی انجام شود. آن ها به موضوعات و علل آن ها جور دیگری می نگرند.
۵- خلاقند: آن ها موضوعات ظاهراً نامرتبط را به هم متصل می کنند و راه حل های جدیدی برای مسائل پیدا می کنند.
۶- هم افزایی ایجاد می کنند: آن ها منابع و قابلیت های موجود را به گونه ای با هم ترکیب می کنند که نتیجه از مجموع اجزا بزرگتر و مؤثرتر باشد.
۷- مزیت خلق می کنند: آن ها قادرند به منابع و قابلیت های برتر و عملکرد و نتایجی بهتر از رقبا دست پیدا کرد.
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
امروزه مدیرانی که از تفکر استراتژیک برخوردار باشند قادرند سازمان هایی ایجاد کنند که بلندمدت گرا و همه جانبه نگر باشند. استراتژیست ها از هفت استراتژی در حل مسائل بهره می گیرند:
۱- چشم انداز دارند: آن ها تصوری از آینده در ذهن خود دارند و برای دست یافتن به آن تلاش می کنند.
۲- تجزیه و تحلیل گرند: آن ها موضوعات را به اجزای سازنده شان می شکنند و هر مسئله ای را با دقت مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهند.
۳- روابط را می بینند: آن ها به طور بخشی تصمیم نمی گیرند. می دانند که هر مسئله ای ابعاد گوناگونی دارد و تأثیرات آن وسیع است. به علاوه موضوعات بسیاری هستند که می توانند آن را تحت تأثیر خود قرار دهند.
۴- پرسشگرند: فرضیات بدیهی را به چالش می کشند. از نظر آنان اگر کاری تا به امروز به شیوه یکسانی انجام می گرفته از این پس می تواند به شکل متفاوتی انجام شود. آن ها به موضوعات و علل آن ها جور دیگری می نگرند.
۵- خلاقند: آن ها موضوعات ظاهراً نامرتبط را به هم متصل می کنند و راه حل های جدیدی برای مسائل پیدا می کنند.
۶- هم افزایی ایجاد می کنند: آن ها منابع و قابلیت های موجود را به گونه ای با هم ترکیب می کنند که نتیجه از مجموع اجزا بزرگتر و مؤثرتر باشد.
۷- مزیت خلق می کنند: آن ها قادرند به منابع و قابلیت های برتر و عملکرد و نتایجی بهتر از رقبا دست پیدا کرد.
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy