مذاکره ناب
✅ دوره آموزشی هماهنگی فردی با اهداف سازمانی (Mission Control) ❇️ اهداف: 👈 افزایش سودآوری در #کسب_و_کار 👈 تشخیص شغل متناسب با شخصیت و اهداف فردی ❇️ مخاطبان: #مدیران #سرپرستان #کارشناسان و علاقمندان ❇️ روش برگزاری: #تئوری و #کارگاه_عملی برای دیدن نظرات…
🛑ظرفیت تکمیل شد
برای دوره بعد مجددا اطلاع رسانی خواهد شد .
برای دوره بعد مجددا اطلاع رسانی خواهد شد .
مدیران عاملی که همه گزینههای ممکن را پیش روی خود نگاه میدارند، معمولا هیچکدام را اجرا نخواهند کرد!
بنگاههایی که همه قسمتهای بازار را هدف میگیرند معمولا دستآخر به هیچکدام دست نمییابند. فروشندهای که همه معاملهها را تعقیب میکند در انتها هیچ معاملهای را جوش نخواهد داد.
ما گرفتار یک اجبار وسواسی برای برداشتن هر تعداد هندوانه ممکن با یک دست هستیم و سوار هیچ کاری نیستیم؛ ولی گزینهها را پیش رویمان باز نگه می داریم. این موضوع به راحتی میتواند به قیمت موفقیتمان تمام شود. باید یاد بگیریم که درها را ببندیم.
یک استراتژی کسبوکار در درجه اول بیانیهای است برای چیزهایی که نباید مشغولشان شویم.
یک استراتژی مشابه برای زندگیتان قرار دهید:
چیزهایی را که نباید در زندگی دنبال کنید، روی کاغذ بیاورید. به عبارت دیگر به یک تصمیم حسابشده برای آزاد کردن برخی امکانات برسید و هر وقت گزینهای مطرح شد آن را با فهرست آنچه که نباید سراغشان بروید و درگیرشان شوید بسنجید.
این کار نه تنها شما را از به دردسر افتادن حفظ میکند، بلکه کلی از زمانتان را برای اندیشیدن آزاد خواهد کرد. یک بار این فکر سخت را به سرانجام برسانید و بعد به جای آنکه هر بار که دری گشودهشد بنشینید و ذهنتان را مشغول کنید، فقط به این لیست مراجعه کنید.
بسیاری از دروازهها ارزش وارد شدن را ندارند حتی وقتی که دستگیرههای درشان بهراحتی بچرخد و باز شود.
رولف دوبلی
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
بنگاههایی که همه قسمتهای بازار را هدف میگیرند معمولا دستآخر به هیچکدام دست نمییابند. فروشندهای که همه معاملهها را تعقیب میکند در انتها هیچ معاملهای را جوش نخواهد داد.
ما گرفتار یک اجبار وسواسی برای برداشتن هر تعداد هندوانه ممکن با یک دست هستیم و سوار هیچ کاری نیستیم؛ ولی گزینهها را پیش رویمان باز نگه می داریم. این موضوع به راحتی میتواند به قیمت موفقیتمان تمام شود. باید یاد بگیریم که درها را ببندیم.
یک استراتژی کسبوکار در درجه اول بیانیهای است برای چیزهایی که نباید مشغولشان شویم.
یک استراتژی مشابه برای زندگیتان قرار دهید:
چیزهایی را که نباید در زندگی دنبال کنید، روی کاغذ بیاورید. به عبارت دیگر به یک تصمیم حسابشده برای آزاد کردن برخی امکانات برسید و هر وقت گزینهای مطرح شد آن را با فهرست آنچه که نباید سراغشان بروید و درگیرشان شوید بسنجید.
این کار نه تنها شما را از به دردسر افتادن حفظ میکند، بلکه کلی از زمانتان را برای اندیشیدن آزاد خواهد کرد. یک بار این فکر سخت را به سرانجام برسانید و بعد به جای آنکه هر بار که دری گشودهشد بنشینید و ذهنتان را مشغول کنید، فقط به این لیست مراجعه کنید.
بسیاری از دروازهها ارزش وارد شدن را ندارند حتی وقتی که دستگیرههای درشان بهراحتی بچرخد و باز شود.
رولف دوبلی
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
💐💐💐
🔴 چگونه یک مدیر کاریزماتیک باشیم؟
☑️ جذبه مدیریتی داشتن فراتر از محبوبیت و قدرت پیدا کردن در بین دیگران است. یکی از مهمترین فوایدش اینست که در کاهش استرس به مدیر کمک میکند. مدیرانی که جذبهی مدیریتی دارند و بر لحظه تمرکز میکنند، بهتر میتوانند به روشهای مختلف با انواع چالشها روبهرو شوند. سه عامل "جذبه مدیریتی" را بوجود میآورد:
➊ متانت: چطور رفتار میکنید؟
➋ ظاهر: چطور به نظر میرسید؟
➌ ارتباط: چطور صحبت میکنید؟
♨️ هیولت میگوید: طرز رفتار شما نشان دهنده اعتمادبنفس و تواناییتان برای منتقل کردن افکار و ایدههایتان است. او میگوید: اینروزها ما برای رهبرانی ارزش قائلیم که آرام و با اعتمادبنفس هستند، نه آنهایی که از سختگیری برای پیدا کردن دنبالهرو استفاده میکنند.
👩⚖️وی معتقد است این مدیران:
• آرامتر هستند.
• درک و تفکر شفافی دارند.
• شجاعت بیشتری مییابند.
• انرژی و اشتیاق بیشتری دارند.
• بهتر با تغییرات مواجه میشوند.
• تمرکز بیشتری بر اولویتها دارند.
• قدرت مجاب کردن شان بالاتر است.
• توانایی بیشتری در کنترل اختلافات دارند.
🍁 @leanstrategy
🔴 چگونه یک مدیر کاریزماتیک باشیم؟
☑️ جذبه مدیریتی داشتن فراتر از محبوبیت و قدرت پیدا کردن در بین دیگران است. یکی از مهمترین فوایدش اینست که در کاهش استرس به مدیر کمک میکند. مدیرانی که جذبهی مدیریتی دارند و بر لحظه تمرکز میکنند، بهتر میتوانند به روشهای مختلف با انواع چالشها روبهرو شوند. سه عامل "جذبه مدیریتی" را بوجود میآورد:
➊ متانت: چطور رفتار میکنید؟
➋ ظاهر: چطور به نظر میرسید؟
➌ ارتباط: چطور صحبت میکنید؟
♨️ هیولت میگوید: طرز رفتار شما نشان دهنده اعتمادبنفس و تواناییتان برای منتقل کردن افکار و ایدههایتان است. او میگوید: اینروزها ما برای رهبرانی ارزش قائلیم که آرام و با اعتمادبنفس هستند، نه آنهایی که از سختگیری برای پیدا کردن دنبالهرو استفاده میکنند.
👩⚖️وی معتقد است این مدیران:
• آرامتر هستند.
• درک و تفکر شفافی دارند.
• شجاعت بیشتری مییابند.
• انرژی و اشتیاق بیشتری دارند.
• بهتر با تغییرات مواجه میشوند.
• تمرکز بیشتری بر اولویتها دارند.
• قدرت مجاب کردن شان بالاتر است.
• توانایی بیشتری در کنترل اختلافات دارند.
🍁 @leanstrategy
درد ها ، رنج ها ، بي وفايي ها ، خيانت ها و "سختي ها "تو را در هم مي شكنند و تو در اين درهم شكستن ها به ضعف شخصيت فعلي ات واقف مي شوي و به "اضطرار "مي رسي اين اضطرار عامل "تلاش "هاي بي وقفه تو براي رسيدن به "حقيقت وجودي "ات مي شود و وقتي به اين حقيقت ميرسي و توانايي شگفت انگيزت ظاهر مي شود شخصيت جديدت همچون "عظمتي بي نظير" بروز ميكند و تمام خرابي ها را ترميم ميكند و بناي شخصيتت دوباره محكم و شكست ناپذير ساخته مي شود ، هم خودت" بزرگ "مي شوي هم ديگران در كنارت بزرگ مي شوند
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد
اين است دليل واقعي
" حتما با هر سختي آسايش است "
ان مع العسر يسرا
#خود_شناسي
#سيد_محسن_عليزاده_طباطبايي
🍁 @lestrategy
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا ميكرد
اين است دليل واقعي
" حتما با هر سختي آسايش است "
ان مع العسر يسرا
#خود_شناسي
#سيد_محسن_عليزاده_طباطبايي
🍁 @lestrategy
مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد؟
در بیست سال اخیر، گالوپ با بیش از یک میلیارد مشتری از سراسر جهان مصاحبه کرد و از آنها در مورد اینکه یک مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد پرسید و همانطور که انتظار میرفت توقعات مشتریان از شرکتها، از صنعتی به صنعت دیگر و در هر بخشی متفاوت بود.
اما آنچه در این میان جالب توجهتر بود اینکه همه مشتریان روی چهار مقوله کلیدی بیش از سایر موضوعات تاکید داشتند و در صورت برآورده شدن این انتظارات چهارگانه، به طرفداران دائمی و مبلغان محصولات و خدماتی که استفاده میکردند، تبدیل میشدند.
این چهار مقوله در سطوح زیر طبقهبندی میشوند:
سطح یک: در نازلترین سطح، مشتریان از یک شرکت انتظار «دقت» دارند.
به عنوان مثال: اگر به رستورانی رفتند، همان غذایی که سفارش دادند به آنها تحویل شود. در این سطح، چنانچه شرکتها نتوانند این انتظارات حداقلی را برآورده سازند، صرفنظر از اینکه کارکنان، تا چه میزان برخورد دوستانهای با آنها داشته باشند و مواردی از این دست، نارضایتی مشتریان امری اجتنابناپذیر خواهد بود.
سطح دو: سطح بعدی، «فراهم بودن» است.
در این سطح مشتریان توقع دارند، مثلا بانک منتخبشان، در ساعات طولانیتر به خدمترسانی برای مشتریان پرداخته و کارمندان بیشتری جهت پاسخگویی حضور داشته باشند یا رستورانی که انتخاب کردهاند از امکانات بیشتری برخوردار باشد.
مشتریان معتقدند که فراهم آوردن این امکانات از وظایف بدیهی شرکتها محسوب میشود و دقت و فراهم بودن امکانات شرط لازم برای کسب رضایت مشتری هستند، اما کافی نیستند و برای برآورده ساختن آنها از سوی شرکتها نمیتواند از مشتریان معمولی، طرفداران دوآتشه و همیشگی بسازد.
سطح سوم: در این سطح، مشتریان، توقع شراکت و همراهی دارند.
آنها از شرکتها انتظار دارند که به آنها گوش فرا دهند، نسبت به خواستههایشان واکنش نشان داده و به گونهای رفتار کنند که مشتری مطمئن شود شرکت در کنار آنهاست و نه در مقابلشان. بهخاطر وجود همین انتظارات است که بانکها در پیامکهایشان روز تولد مشتریان را تبریک میگویند.
سطح چهارم: پیشرفتهترین سطح انتظارات مشتریان، مشاوره است.
شرکت مشهور آمازون، همیشه به مشتریان خود فهرستی دقیق و کامل از کتابهایی را توصیه میکند که ممکن است برایشان جذاب و خواندنی باشد. آمازون با این مشاورهها، در واقع به آنها آموزشهای رایگانی میدهد که ارزش و کاربردهای فراوانی برای آنها دارد.
بهطور کلی، سطوح سوم و چهارم انتظارات مشتریان یعنی همکاری و مشاوره، اگر به خوبی و با دقت برآورده شوند، باعث تبدیل مشتریان معمولی به طرفداران دوآتشه و همیشگی خواهند شد.
حال سوال اینجاست که چگونه میتوان این انتظارات سطح بالا را برآورده ساخت؟
واقعیت آن است که پاسخ به این سوال فقط در مواردی همچون استفاده از پیشرفتهای تکنولوژیک یا تنظیم دقیق مراحل کار خلاصه نمیشود و برای تحقق آنها به کارمندان زبده، با استعداد و باانگیزه در خط مقدم ارتباط با مشتریان نیاز هست که با استفاده از واژگان درست و با انتخاب لحنی مناسب برای هر کدام از مشتریان به گونهای با آنها برخورد کنند که به آنها حس همکار و همیار بودن و همچنین مشاوره دادن القا کرده و پس از مدتی آنها را به مشتریان پروپاقرص و وفادار شرکت تبدیل کنند.
بررسیهای موسسه گالوپ، نشان داده که مدیران بزرگ به خوبی توانستهاند کارمندانشان را بهگونهای هدایت کنند که در وهله اول، از ایجاد و گسترش نارضایتی بین مشتریان جلوگیری کنند و در گام بعدی با تقویت مهارتهای گوش کردن و آموزش دادن به دیگران، بهگونهای با مشتریان برخورد کنند که به آنها از یکسو حس همیاری و از سویی دیگر حس یادگیری القا کنند و به این ترتیب از آنها طرفدارانی دوآتشه و دائمی بسازند.
منبع:
دنیای اقتصاد
🍁 @leanstrategy
در بیست سال اخیر، گالوپ با بیش از یک میلیارد مشتری از سراسر جهان مصاحبه کرد و از آنها در مورد اینکه یک مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد پرسید و همانطور که انتظار میرفت توقعات مشتریان از شرکتها، از صنعتی به صنعت دیگر و در هر بخشی متفاوت بود.
اما آنچه در این میان جالب توجهتر بود اینکه همه مشتریان روی چهار مقوله کلیدی بیش از سایر موضوعات تاکید داشتند و در صورت برآورده شدن این انتظارات چهارگانه، به طرفداران دائمی و مبلغان محصولات و خدماتی که استفاده میکردند، تبدیل میشدند.
این چهار مقوله در سطوح زیر طبقهبندی میشوند:
سطح یک: در نازلترین سطح، مشتریان از یک شرکت انتظار «دقت» دارند.
به عنوان مثال: اگر به رستورانی رفتند، همان غذایی که سفارش دادند به آنها تحویل شود. در این سطح، چنانچه شرکتها نتوانند این انتظارات حداقلی را برآورده سازند، صرفنظر از اینکه کارکنان، تا چه میزان برخورد دوستانهای با آنها داشته باشند و مواردی از این دست، نارضایتی مشتریان امری اجتنابناپذیر خواهد بود.
سطح دو: سطح بعدی، «فراهم بودن» است.
در این سطح مشتریان توقع دارند، مثلا بانک منتخبشان، در ساعات طولانیتر به خدمترسانی برای مشتریان پرداخته و کارمندان بیشتری جهت پاسخگویی حضور داشته باشند یا رستورانی که انتخاب کردهاند از امکانات بیشتری برخوردار باشد.
مشتریان معتقدند که فراهم آوردن این امکانات از وظایف بدیهی شرکتها محسوب میشود و دقت و فراهم بودن امکانات شرط لازم برای کسب رضایت مشتری هستند، اما کافی نیستند و برای برآورده ساختن آنها از سوی شرکتها نمیتواند از مشتریان معمولی، طرفداران دوآتشه و همیشگی بسازد.
سطح سوم: در این سطح، مشتریان، توقع شراکت و همراهی دارند.
آنها از شرکتها انتظار دارند که به آنها گوش فرا دهند، نسبت به خواستههایشان واکنش نشان داده و به گونهای رفتار کنند که مشتری مطمئن شود شرکت در کنار آنهاست و نه در مقابلشان. بهخاطر وجود همین انتظارات است که بانکها در پیامکهایشان روز تولد مشتریان را تبریک میگویند.
سطح چهارم: پیشرفتهترین سطح انتظارات مشتریان، مشاوره است.
شرکت مشهور آمازون، همیشه به مشتریان خود فهرستی دقیق و کامل از کتابهایی را توصیه میکند که ممکن است برایشان جذاب و خواندنی باشد. آمازون با این مشاورهها، در واقع به آنها آموزشهای رایگانی میدهد که ارزش و کاربردهای فراوانی برای آنها دارد.
بهطور کلی، سطوح سوم و چهارم انتظارات مشتریان یعنی همکاری و مشاوره، اگر به خوبی و با دقت برآورده شوند، باعث تبدیل مشتریان معمولی به طرفداران دوآتشه و همیشگی خواهند شد.
حال سوال اینجاست که چگونه میتوان این انتظارات سطح بالا را برآورده ساخت؟
واقعیت آن است که پاسخ به این سوال فقط در مواردی همچون استفاده از پیشرفتهای تکنولوژیک یا تنظیم دقیق مراحل کار خلاصه نمیشود و برای تحقق آنها به کارمندان زبده، با استعداد و باانگیزه در خط مقدم ارتباط با مشتریان نیاز هست که با استفاده از واژگان درست و با انتخاب لحنی مناسب برای هر کدام از مشتریان به گونهای با آنها برخورد کنند که به آنها حس همکار و همیار بودن و همچنین مشاوره دادن القا کرده و پس از مدتی آنها را به مشتریان پروپاقرص و وفادار شرکت تبدیل کنند.
بررسیهای موسسه گالوپ، نشان داده که مدیران بزرگ به خوبی توانستهاند کارمندانشان را بهگونهای هدایت کنند که در وهله اول، از ایجاد و گسترش نارضایتی بین مشتریان جلوگیری کنند و در گام بعدی با تقویت مهارتهای گوش کردن و آموزش دادن به دیگران، بهگونهای با مشتریان برخورد کنند که به آنها از یکسو حس همیاری و از سویی دیگر حس یادگیری القا کنند و به این ترتیب از آنها طرفدارانی دوآتشه و دائمی بسازند.
منبع:
دنیای اقتصاد
🍁 @leanstrategy
🎯🎯🎯🎯
افسانه غار افلاطون
افلاطون می گويد غاری را تصور كنيد كه در انتهاي آن افرادی را از ابتداي كودكی به زنجير بسته باشند به نحوی كه اين افراد نتوانند سر خود را به عقب برگردانند و پشت سر خود را ببينند.
در پشت سر اين عده افرادی زندگی ميكنند و آتشی نيز افروختهاند، در اثر نور اين آتش، تصاويری از رفت و آمد اين افراد و لوازمشان روي ديوار جلوی آن زندانيان در بند افتاده است و سرو صدا هاي آن مردم نيز در اثر انعكاس در غار از جلوی همان تصاوير نقش بسته بر ديوار به گوش آن زندانيان ميرسد...
بديهي است كه اين افراد (زندانيان غار افلاطون) تصور میكنند كه اين صداها از همين سايه ها میآيد زيرا از ابتدا و كودكی اين چنين ديده و شنيدهاند و هرگز نيز قادر نبودهاند پشت سر خود را نگاه كنند!
فرضیه های دیگری هم میشود به آن تعمیم داد.
حال فرض كنيد زنجير برخی از اين گروه زندانيان را باز كنيد و به آنها بگوييد دنيا اينگونه كه شما تصور مي كنيد نيست و آنها را برای مشاهده جهان بيرون از غار به خارج از آن غار ببريد.
در بيرون غار نور شديد خورشيد چشم اين افراد را قطعا" به شدت ناراحت خواهد كرد و آنها نخواهند توانست در ابتدا چيزي ببينند و به سرعت جلوي چشمان خود را گرفته و به غار بر ميگردند.
اما فرض كنيد كه معدودی از اين افراد بتوانند در مقابل اين نور شديد مقاومت كرده و سپس نگاهی به جهان بيرون غار بيندازند.
حال از افراد اين گروه اگر كسی برای نجات گروهی ديگر از زندانيان به داخل غار برگردد و به آنها كه اساسا" بيرون را نديده اند، بگويند كه حقيقت چيز ديگري است و فقط بايد كمی تحمل داشته باشند، دست كم مورد تمسخر قرار خواهند گرفت، یا گوشه و کنایه.
البته میتوانند دروغ هم بگویند و آنها که در غار هستند فقط میتوانند دچار شک شوند و یا مستندات وشواهد کافی بخواهند تا بپذیرند یا خودشان شجاعانه برای بررسی اقدام کنند تا به یقین برسند!
ولی پذیرش محض ممکن است پذیرش یک دروغ بزرگ باشد!!
آن زنجیرها هر چیزی میتواند باشد، خودخواهی یا جهانی ساخته ذهن شخصی، قضاوتهای ناپخته
ترسهای پنهان یا اضطراب...
حتی یکبار هم اگر جور دیگری به جهان بنگریم، چیزی از دست ندادهایم و شاید چیزی بدست بیاوریم.
اما برخی چنان به غل و زنجیر آویختهاند که تصور اینکه زندگی جور دیگریست برایشان هولناک است.
به هر حال حقیقت ممکن است کمی آزرده خاطرمان کند.
منبع : سرگذشت فلسفه
براین مگی، ترجمه حسن کامشاد
🍁 @leanstrategy
افسانه غار افلاطون
افلاطون می گويد غاری را تصور كنيد كه در انتهاي آن افرادی را از ابتداي كودكی به زنجير بسته باشند به نحوی كه اين افراد نتوانند سر خود را به عقب برگردانند و پشت سر خود را ببينند.
در پشت سر اين عده افرادی زندگی ميكنند و آتشی نيز افروختهاند، در اثر نور اين آتش، تصاويری از رفت و آمد اين افراد و لوازمشان روي ديوار جلوی آن زندانيان در بند افتاده است و سرو صدا هاي آن مردم نيز در اثر انعكاس در غار از جلوی همان تصاوير نقش بسته بر ديوار به گوش آن زندانيان ميرسد...
بديهي است كه اين افراد (زندانيان غار افلاطون) تصور میكنند كه اين صداها از همين سايه ها میآيد زيرا از ابتدا و كودكی اين چنين ديده و شنيدهاند و هرگز نيز قادر نبودهاند پشت سر خود را نگاه كنند!
فرضیه های دیگری هم میشود به آن تعمیم داد.
حال فرض كنيد زنجير برخی از اين گروه زندانيان را باز كنيد و به آنها بگوييد دنيا اينگونه كه شما تصور مي كنيد نيست و آنها را برای مشاهده جهان بيرون از غار به خارج از آن غار ببريد.
در بيرون غار نور شديد خورشيد چشم اين افراد را قطعا" به شدت ناراحت خواهد كرد و آنها نخواهند توانست در ابتدا چيزي ببينند و به سرعت جلوي چشمان خود را گرفته و به غار بر ميگردند.
اما فرض كنيد كه معدودی از اين افراد بتوانند در مقابل اين نور شديد مقاومت كرده و سپس نگاهی به جهان بيرون غار بيندازند.
حال از افراد اين گروه اگر كسی برای نجات گروهی ديگر از زندانيان به داخل غار برگردد و به آنها كه اساسا" بيرون را نديده اند، بگويند كه حقيقت چيز ديگري است و فقط بايد كمی تحمل داشته باشند، دست كم مورد تمسخر قرار خواهند گرفت، یا گوشه و کنایه.
البته میتوانند دروغ هم بگویند و آنها که در غار هستند فقط میتوانند دچار شک شوند و یا مستندات وشواهد کافی بخواهند تا بپذیرند یا خودشان شجاعانه برای بررسی اقدام کنند تا به یقین برسند!
ولی پذیرش محض ممکن است پذیرش یک دروغ بزرگ باشد!!
آن زنجیرها هر چیزی میتواند باشد، خودخواهی یا جهانی ساخته ذهن شخصی، قضاوتهای ناپخته
ترسهای پنهان یا اضطراب...
حتی یکبار هم اگر جور دیگری به جهان بنگریم، چیزی از دست ندادهایم و شاید چیزی بدست بیاوریم.
اما برخی چنان به غل و زنجیر آویختهاند که تصور اینکه زندگی جور دیگریست برایشان هولناک است.
به هر حال حقیقت ممکن است کمی آزرده خاطرمان کند.
منبع : سرگذشت فلسفه
براین مگی، ترجمه حسن کامشاد
🍁 @leanstrategy
چرا اشتیاق سازمانی مهم است؟
افزایش اشتیاق پرسنل اثرات قابل توجهی در پارامترهای مثبت نیروی انسانی مانند رضایت شغلی، افزایش انگیزه های کاری، سلامت روانی در محیط کار، کاهش استرس و شادی بیشتر دارد. همزمان منجر به بهبود فاکتورهای کارایی یک سازمان میشود. بطور خلاصه آمارها نشان میدهد، در شرکتهایی که از نظر اشتیاق پرسنل جزء 25 درصد بالا هستند:
• 65درصد خروج نیروی انسانی کمتر
• 48 درصد کاهش حوادث ایمنی کار
• 41درصد کاهش خطاهای کیفی
• 37 درصد کاهش غیبت از کار
• 21 درصد افزایش بهره وری
• 22درصد سودآوری بالاتر
• و10 درصد افزایش در سنجش های رضایت مشتری وجود دارد. (Stephen Wendel,2014)
آخرین گزارش منتشر شده موسسه گالوپ ( معتبرترین موسسه سنجش و بهبود اشتیاق سازمانی در جهان) نشان میدهد سطح اشتیاق در کارمندان ایرانی 9 درصد و بسیار پایین تر از متوسط جهانی آن(16 درصد) میباشد. سطح اشتیاق کاری در اکثر کشورهای توسعه یافته بالای 30 درصد است. این آمار نشان میدهد که از هر 100 شاغل ایرانی تنها 9 نفر با علاقه و اشتیاق و متعهدانه کار میکنند!
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
افزایش اشتیاق پرسنل اثرات قابل توجهی در پارامترهای مثبت نیروی انسانی مانند رضایت شغلی، افزایش انگیزه های کاری، سلامت روانی در محیط کار، کاهش استرس و شادی بیشتر دارد. همزمان منجر به بهبود فاکتورهای کارایی یک سازمان میشود. بطور خلاصه آمارها نشان میدهد، در شرکتهایی که از نظر اشتیاق پرسنل جزء 25 درصد بالا هستند:
• 65درصد خروج نیروی انسانی کمتر
• 48 درصد کاهش حوادث ایمنی کار
• 41درصد کاهش خطاهای کیفی
• 37 درصد کاهش غیبت از کار
• 21 درصد افزایش بهره وری
• 22درصد سودآوری بالاتر
• و10 درصد افزایش در سنجش های رضایت مشتری وجود دارد. (Stephen Wendel,2014)
آخرین گزارش منتشر شده موسسه گالوپ ( معتبرترین موسسه سنجش و بهبود اشتیاق سازمانی در جهان) نشان میدهد سطح اشتیاق در کارمندان ایرانی 9 درصد و بسیار پایین تر از متوسط جهانی آن(16 درصد) میباشد. سطح اشتیاق کاری در اکثر کشورهای توسعه یافته بالای 30 درصد است. این آمار نشان میدهد که از هر 100 شاغل ایرانی تنها 9 نفر با علاقه و اشتیاق و متعهدانه کار میکنند!
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
اغلب زنجيرهايي كه شما را در بند ها و محدوديتها محصور كرده اند ساخته ذهن شما هستند و وجود خارجي ندارند
🍁 @leanstrategy
🍁 @leanstrategy
مدیران استراتژیست چه ویژگی هایی دارند؟
امروزه مدیرانی که از تفکر استراتژیک برخوردار باشند قادرند سازمان هایی ایجاد کنند که بلندمدت گرا و همه جانبه نگر باشند. استراتژیست ها از هفت استراتژی در حل مسائل بهره می گیرند:
۱- چشم انداز دارند: آن ها تصوری از آینده در ذهن خود دارند و برای دست یافتن به آن تلاش می کنند.
۲- تجزیه و تحلیل گرند: آن ها موضوعات را به اجزای سازنده شان می شکنند و هر مسئله ای را با دقت مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهند.
۳- روابط را می بینند: آن ها به طور بخشی تصمیم نمی گیرند. می دانند که هر مسئله ای ابعاد گوناگونی دارد و تأثیرات آن وسیع است. به علاوه موضوعات بسیاری هستند که می توانند آن را تحت تأثیر خود قرار دهند.
۴- پرسشگرند: فرضیات بدیهی را به چالش می کشند. از نظر آنان اگر کاری تا به امروز به شیوه یکسانی انجام می گرفته از این پس می تواند به شکل متفاوتی انجام شود. آن ها به موضوعات و علل آن ها جور دیگری می نگرند.
۵- خلاقند: آن ها موضوعات ظاهراً نامرتبط را به هم متصل می کنند و راه حل های جدیدی برای مسائل پیدا می کنند.
۶- هم افزایی ایجاد می کنند: آن ها منابع و قابلیت های موجود را به گونه ای با هم ترکیب می کنند که نتیجه از مجموع اجزا بزرگتر و مؤثرتر باشد.
۷- مزیت خلق می کنند: آن ها قادرند به منابع و قابلیت های برتر و عملکرد و نتایجی بهتر از رقبا دست پیدا کرد.
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
امروزه مدیرانی که از تفکر استراتژیک برخوردار باشند قادرند سازمان هایی ایجاد کنند که بلندمدت گرا و همه جانبه نگر باشند. استراتژیست ها از هفت استراتژی در حل مسائل بهره می گیرند:
۱- چشم انداز دارند: آن ها تصوری از آینده در ذهن خود دارند و برای دست یافتن به آن تلاش می کنند.
۲- تجزیه و تحلیل گرند: آن ها موضوعات را به اجزای سازنده شان می شکنند و هر مسئله ای را با دقت مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهند.
۳- روابط را می بینند: آن ها به طور بخشی تصمیم نمی گیرند. می دانند که هر مسئله ای ابعاد گوناگونی دارد و تأثیرات آن وسیع است. به علاوه موضوعات بسیاری هستند که می توانند آن را تحت تأثیر خود قرار دهند.
۴- پرسشگرند: فرضیات بدیهی را به چالش می کشند. از نظر آنان اگر کاری تا به امروز به شیوه یکسانی انجام می گرفته از این پس می تواند به شکل متفاوتی انجام شود. آن ها به موضوعات و علل آن ها جور دیگری می نگرند.
۵- خلاقند: آن ها موضوعات ظاهراً نامرتبط را به هم متصل می کنند و راه حل های جدیدی برای مسائل پیدا می کنند.
۶- هم افزایی ایجاد می کنند: آن ها منابع و قابلیت های موجود را به گونه ای با هم ترکیب می کنند که نتیجه از مجموع اجزا بزرگتر و مؤثرتر باشد.
۷- مزیت خلق می کنند: آن ها قادرند به منابع و قابلیت های برتر و عملکرد و نتایجی بهتر از رقبا دست پیدا کرد.
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
تئوری اسب مُرده
سرخپوستان آمريکا یک ضربالمثل قدیمی دارند با اين مضمون که: "وقتی ديديد اسبتان مرده، پياده شويد." شاید گمان کنید که اين ضربالمثل بيان بدیهيات است. با اين وجود، کافيست کمی به شرکتها و سازمانهای اطراف خود نگاه کنیم.
متاسفانه اسب بسياری از شرکتها و سازمانهای ايرانی مرده است! بیشتر شرکتهای دولتی، نیمهدولتی و خصوصی، به ارائه محصولات و خدماتی مشغولند که دوره آنها گذشته و مشتريان از آنها استقبال نمیکنند. بیشک شما هم تایید میکنيد که این شرکتها و سازمانها باید پيشتر از این برای توسعه محصولات و خدمات بهتر و جايگزین، نوآوری پيشه میکردند.
اگر اين کار را کرده بودند، الان میتوانستند از اسب مرده پیاده و به سرعت اسبی چالاک، جوان و تازهنفس را سوار شوند.
هنوز هم فرصت نوآوری برای برخی از این شرکتها کاملا از دست نرفته است. اما در کمال شگفتی بيشتر آنها بهجای پياده شدن از اسب مرده، کارهای عجيب ديگری میکنند.
مثلاً:
- تازیانه محکمتری میخرند!
- اسبسواران را عوض میکنند!
- کميتهای برای بررسی اسب منصوب میکنند!
- ماموريتی به ديگر کشورها میروند تا ببینند دیگران چگونه اسب مرده سوار میشوند!
- استانداردها را پایین میآورند تا اسب مرده را هم شامل شوند!
- اسب مرده را در طبقه جدیدی به نام "زنده بیتحرک" دستهبندی میکنند!
- پيمانکار برونسازمانی میگيرند تا اسب مرده را سوار شود!
- چند اسب مرده را همزمان به کار میگيرند تا سرعت زیاد شود!
- بودجه و آموزش بيشتری برای بهبود عملکرد اسب مرده اختصاص میدهند!
- اعلام میکنند که چون اسب مرده غذا نمیخورد، هزينهها کاهش و سود افزايش میيابد!
- اهداف عملکردی کل اسبهای ديگر را کاهش میدهند!
🍁 @leanstrategy
سرخپوستان آمريکا یک ضربالمثل قدیمی دارند با اين مضمون که: "وقتی ديديد اسبتان مرده، پياده شويد." شاید گمان کنید که اين ضربالمثل بيان بدیهيات است. با اين وجود، کافيست کمی به شرکتها و سازمانهای اطراف خود نگاه کنیم.
متاسفانه اسب بسياری از شرکتها و سازمانهای ايرانی مرده است! بیشتر شرکتهای دولتی، نیمهدولتی و خصوصی، به ارائه محصولات و خدماتی مشغولند که دوره آنها گذشته و مشتريان از آنها استقبال نمیکنند. بیشک شما هم تایید میکنيد که این شرکتها و سازمانها باید پيشتر از این برای توسعه محصولات و خدمات بهتر و جايگزین، نوآوری پيشه میکردند.
اگر اين کار را کرده بودند، الان میتوانستند از اسب مرده پیاده و به سرعت اسبی چالاک، جوان و تازهنفس را سوار شوند.
هنوز هم فرصت نوآوری برای برخی از این شرکتها کاملا از دست نرفته است. اما در کمال شگفتی بيشتر آنها بهجای پياده شدن از اسب مرده، کارهای عجيب ديگری میکنند.
مثلاً:
- تازیانه محکمتری میخرند!
- اسبسواران را عوض میکنند!
- کميتهای برای بررسی اسب منصوب میکنند!
- ماموريتی به ديگر کشورها میروند تا ببینند دیگران چگونه اسب مرده سوار میشوند!
- استانداردها را پایین میآورند تا اسب مرده را هم شامل شوند!
- اسب مرده را در طبقه جدیدی به نام "زنده بیتحرک" دستهبندی میکنند!
- پيمانکار برونسازمانی میگيرند تا اسب مرده را سوار شود!
- چند اسب مرده را همزمان به کار میگيرند تا سرعت زیاد شود!
- بودجه و آموزش بيشتری برای بهبود عملکرد اسب مرده اختصاص میدهند!
- اعلام میکنند که چون اسب مرده غذا نمیخورد، هزينهها کاهش و سود افزايش میيابد!
- اهداف عملکردی کل اسبهای ديگر را کاهش میدهند!
🍁 @leanstrategy
۳۰ ویژگی مثبت چرچیل
دکتر محمود سریع القلم
۱-وقتی مسایل برخلاف میل او بود، میگفت: زمان یادگیری و تغییر است؛
۲-از چالش های زندگی نمیترسید؛
۳-معتقد بود برای پیروزی در هر امری، باید شریک داشت؛
۴-در جنگ جهانی دوم، بارها از فراز آسمان آلمان پرواز کرد؛
۵-سخنرانی های او، یک مجموعه ۱۸ جلدی است؛
۶-با Fact تصمیم میگرفت؛
۷-قدرت خارق العاده در تمرکز داشت؛
۸-وقتی اشتباه میکرد از زیردستان خود عذرخواهی میکرد؛
۹-از مخالفین خود، انتقام نمیگرفت؛
۱۰-معنای استراتژی را آمادگی برای جابه جایی اولویتها میدانست؛
۱۱- ۹۰ درصد مدیریت را در هماهنگی امور با دیگران میدانست؛
۱۲-از هیچکس متنفر نبود؛
۱۳-در دو دوره نخست وزیری (مجموعاً ۹ سال)، حدود یازده هزار یادداشت دست نویس کاری برای زیرمجموعه خود نوشت؛
۱۴-در هر لحظه برای مسایل دور از انتظار، آمادگی داشت؛
۱۵-برای سخنرانی های خود بسیار وقت میگذاشت؛
۱۶-در ۲۱ سالگی، متون فلاسفه و اقتصاد دانان بزرگ را خوانده بود؛
۱۷-از نظر او، مدیریت جزحل و فصل بحران نیست؛
۱۸-اعتقاد داشت برای موفق شدن، باید اول ناکامی ها را قبول کرد؛
۱۹-با افراد قوی کار میکرد حتی اگر بحث برانگیز باشند؛
۲۰-در سخنرانی همیشه یک درخواست مهم از مخاطبان خود داشت؛
۲۱-از منظر او، توانایی افراد را باید در سطح درک آنها از جزئیات سراغ گرفت؛
۲۲-معتقد بود افراد قوی عموماً آمادگی کنار آمدن را دارند. ضعیف ها بیشتر دعوا میکنند؛
۲۳-مسایل سخت با مخالفین داخلی و خارجی خود را، سر میز ناهار یا شام مطرح میکرد؛
۲۴-در سخنرانی ها با محاسبه قبلی، چند بار مکث میکرد؛
۲۵-بهترین فرصت برای نمایش شجاعت را زمانی میدانست که شرایط بد است؛
۲۶-از ۹ صبح تا ۲ بامداد روز بعد کار میکرد (۱۷ ساعت کار در روز)؛
۲۷-بهترین واکنش به توهین را سکوت میدانست؛
۲۸-معتقد بود زندگی ذاتاً بهم ریخته است، ولی باید یک هدف والا داشت؛
۲۹-عاشق زندگی کردن بود؛
۳۰-با دستان خود نیز کار میکرد: ۲۰۰ آجر در روز را برای ساختن خانه روستایی پیشخدمت خود، آجرچینی میکرد.
کانال دکتر سریع القلم
🍁 @leanstrategy
دکتر محمود سریع القلم
۱-وقتی مسایل برخلاف میل او بود، میگفت: زمان یادگیری و تغییر است؛
۲-از چالش های زندگی نمیترسید؛
۳-معتقد بود برای پیروزی در هر امری، باید شریک داشت؛
۴-در جنگ جهانی دوم، بارها از فراز آسمان آلمان پرواز کرد؛
۵-سخنرانی های او، یک مجموعه ۱۸ جلدی است؛
۶-با Fact تصمیم میگرفت؛
۷-قدرت خارق العاده در تمرکز داشت؛
۸-وقتی اشتباه میکرد از زیردستان خود عذرخواهی میکرد؛
۹-از مخالفین خود، انتقام نمیگرفت؛
۱۰-معنای استراتژی را آمادگی برای جابه جایی اولویتها میدانست؛
۱۱- ۹۰ درصد مدیریت را در هماهنگی امور با دیگران میدانست؛
۱۲-از هیچکس متنفر نبود؛
۱۳-در دو دوره نخست وزیری (مجموعاً ۹ سال)، حدود یازده هزار یادداشت دست نویس کاری برای زیرمجموعه خود نوشت؛
۱۴-در هر لحظه برای مسایل دور از انتظار، آمادگی داشت؛
۱۵-برای سخنرانی های خود بسیار وقت میگذاشت؛
۱۶-در ۲۱ سالگی، متون فلاسفه و اقتصاد دانان بزرگ را خوانده بود؛
۱۷-از نظر او، مدیریت جزحل و فصل بحران نیست؛
۱۸-اعتقاد داشت برای موفق شدن، باید اول ناکامی ها را قبول کرد؛
۱۹-با افراد قوی کار میکرد حتی اگر بحث برانگیز باشند؛
۲۰-در سخنرانی همیشه یک درخواست مهم از مخاطبان خود داشت؛
۲۱-از منظر او، توانایی افراد را باید در سطح درک آنها از جزئیات سراغ گرفت؛
۲۲-معتقد بود افراد قوی عموماً آمادگی کنار آمدن را دارند. ضعیف ها بیشتر دعوا میکنند؛
۲۳-مسایل سخت با مخالفین داخلی و خارجی خود را، سر میز ناهار یا شام مطرح میکرد؛
۲۴-در سخنرانی ها با محاسبه قبلی، چند بار مکث میکرد؛
۲۵-بهترین فرصت برای نمایش شجاعت را زمانی میدانست که شرایط بد است؛
۲۶-از ۹ صبح تا ۲ بامداد روز بعد کار میکرد (۱۷ ساعت کار در روز)؛
۲۷-بهترین واکنش به توهین را سکوت میدانست؛
۲۸-معتقد بود زندگی ذاتاً بهم ریخته است، ولی باید یک هدف والا داشت؛
۲۹-عاشق زندگی کردن بود؛
۳۰-با دستان خود نیز کار میکرد: ۲۰۰ آجر در روز را برای ساختن خانه روستایی پیشخدمت خود، آجرچینی میکرد.
کانال دکتر سریع القلم
🍁 @leanstrategy
💥قدیمی ترین شرکت جهان با بیش از ۱۴۰۰ سال سابقه در ژاپن!
یکی از شاخصه های اقتصادی کشورها متوسط عمر شرکت هاست. در حالی که در ایران به ندرت می توان شرکتی را پیدا کرد که یک قرن عمر داشته باشد
🍁 @leanstrategy
یکی از شاخصه های اقتصادی کشورها متوسط عمر شرکت هاست. در حالی که در ایران به ندرت می توان شرکتی را پیدا کرد که یک قرن عمر داشته باشد
🍁 @leanstrategy
مسير اقاي "جك ما" به سوي موفقيت ، ٥٠ شكست بزرگ تجربه كرد و بالاخره موفق شد ثروتمند ترين چيني شود و در زمره ثروتمندترين مردان دنيا قرار گيرد
١_ ٣ بار شكست در امتحان ورودي دانشگاه
٢_١٠ بار رد شدن از دانشگاه هاروارد
٣_ ٣٠ بار براي كار مراجعه كرد اما رد شد
٤_تنها متقاضي زير ٢٤ سال kfc كه رد شد
٥_تنها متقاصي براي پذيرش پليس كه ٥ بار رد شد
ولي در اخر او شركت علي بابا را تاسيس كرد و ثروتمند ترين مرد چيني نام گرفت
سرمايه:٣٩ ميليارد دلار
🍁 @leanstrategy
١_ ٣ بار شكست در امتحان ورودي دانشگاه
٢_١٠ بار رد شدن از دانشگاه هاروارد
٣_ ٣٠ بار براي كار مراجعه كرد اما رد شد
٤_تنها متقاضي زير ٢٤ سال kfc كه رد شد
٥_تنها متقاصي براي پذيرش پليس كه ٥ بار رد شد
ولي در اخر او شركت علي بابا را تاسيس كرد و ثروتمند ترين مرد چيني نام گرفت
سرمايه:٣٩ ميليارد دلار
🍁 @leanstrategy
🔅 مقایسه 10 مهارت در سال 2015 و 2020
🔵 صعود 7 پله ای خلاقیت از سال 2015 تا 2020
🔵 اضافه شدن هوش هیجانی به این ده مهارت در سال 2020
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
🔵 صعود 7 پله ای خلاقیت از سال 2015 تا 2020
🔵 اضافه شدن هوش هیجانی به این ده مهارت در سال 2020
منبع:هنر مدیریت
🍁 @leanstrategy
#پست_غیر_سیاسی : سیاسی نیستم (عضو حزب یا گروه سیاسی) ولی سیاست را میفهمم (۲۵ سال است هر روز مطالعه سیاسی کوتاهی دارم ) ۱۷ سال است که با۶ شهردار در مجموعه شهرداری فعالانه کار کرده ام و تحلیل کاملی از #سبک_مدیریتی #شهرداران_تهران و #تیم_مدیریتی ایشان داشته ام . به نظر بنده به عنوان یک فعال #مدیریت_شهری که در تدوین دو #برنامه_پنجساله #شهرداری مشارکت داشته ام #شرایط_احراز_سمت_شهردار در #ابر_شهر_تهران به شرح ذیل است : توانایی های #تامین_منابع_مالی برای حل بحران مالی شهرداری و #اصلاح_نظام_مدیریتی و حل بحران مدیریتی شهرداری به ویژه در شرایط کنونی کشور #مدیریت_اجرایی_قوی جهت اتمام #پروژه_های_نیمه_تمام #توانایی_تعامل_قوی_با_دولت و نهادهای حاکمیتی جهت جذب منابع و تقویت مناسبات حاکمیتی #سلامت_مالی به نحوی که اجازه ندهد نزدیکانش به منابع بیت المال دست درازی کنند چه نزدیکان نسبی و سببی و چه مقامات اطرافش (خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی به دولت تو گنه میکند به انبازی ) انباز=شریک چه بسیار شهرداران ، استانداران و مدیران اجرایی توانا و شایسته و پاکدست که به دلیل وجود اطرافیان فاسد ، فاسق و ضعیف النفس در کنارشان همه زحمات و تلاشها و کارهای شایسته و عام المنفعه آنها نتوانست برندشان را ماندگار کند و چه بسیار اساتید دانشگاه و محققان و مردان محترمی که مناسب جایگاه شهرداری و استانداری و مدیریت اجرایی نبودند ولی پذیرفتند که در این جایگاه باشند و منابع مهم زمان ، پول و فرصتهای طلایی را تلف کردند . به نظر بنده بزرگترین بیماری شهرداری ها و اکثر سازمانها و شرکتهای دولتی و خصوصی بحران مدیریت است نه بحران مالی ، چه بسا اگر با تامین منابع مالی کافی ، مشکل مالی را برطرف کنیم ولی مشکلات مدیریتی و فرایندهای اشتباه پابرجا باشند ، دوباره منابع مالی تلف میشوند و بحران های سهمگین تر بازمیگردند . آیا مدیریت ضعیف بر سرمایه های ملی ، سویث استفاده ها ، حیف و میل ها ، سپردن کارهای خطیربه فرومایگان ، سست عنصری ها و تنبلی ها را میتوان به گردن #تحریم انداخت ؟ امیدوارم این بار #شورای_اسلامی_شهر_تهران که با شعارهای با ارزش و رأی بی سابقه به شورا راه یافتند انتخاب مناسبی داشته باشند که تهران بتواند شهرداری بهتر از شهراداران قبل داشته باشد و #بهبود_مستمر را تجربه کنیم نه #پسرفت_مستمر #مدرس_مدیربت #مشاور_مدیربت #شهردار_تهران #شورای_اسلامی_شهر_تهران #شهردار #انتخاب_شهردار #فرایند_انتخاب_شهردار @mohsen_hashemirafsanjani @shorashahrtehran @mohamadalikhani @majid.farahani_ #مدیریت_استراتژیک #مدیریت_شهر