لذت کار
سالها پیش، ژان لیدلوف که با قبیله یکانا در جنگل های بارانی امریکای جنوبی زندگی کرده است از مشاهده کار ایتالیایی ها و سرخپوستان متوجه دیدگاه های متفاوت این دو گروه نسبت به کار شد؛
" اینجا جلوی چشمان من، دو گروه از افراد در حال انجام دادن کار یکسانی هستند. ایتالیاییها عصبی، اخمو و ناراحت بودند، با هرچیزی از کوره در می رفتند و یکریز فحش میدادند. اما سرخپوستان خوش میگذراندند. آنها به بدبار بودن قایق می خندیدند و اداهای مختلفی در می آوردند"
هیچ کس به سرخپوستها نگفته بود که آنچه آنها انجام میدادند اسمش "کار" است. در نتیجه، از انجام آن لذت می بردند. در زبان آنها کلمهای معادل کلمه "کار" وجود ندارد.
ژوزف کمبل میگوید کار واقعا زمانی شروع میشود که ما از انجام دادن آنچه لذت میبریم دست بکشیم.
📚 شنبههای شاد
🌞 @leanstrategy
سالها پیش، ژان لیدلوف که با قبیله یکانا در جنگل های بارانی امریکای جنوبی زندگی کرده است از مشاهده کار ایتالیایی ها و سرخپوستان متوجه دیدگاه های متفاوت این دو گروه نسبت به کار شد؛
" اینجا جلوی چشمان من، دو گروه از افراد در حال انجام دادن کار یکسانی هستند. ایتالیاییها عصبی، اخمو و ناراحت بودند، با هرچیزی از کوره در می رفتند و یکریز فحش میدادند. اما سرخپوستان خوش میگذراندند. آنها به بدبار بودن قایق می خندیدند و اداهای مختلفی در می آوردند"
هیچ کس به سرخپوستها نگفته بود که آنچه آنها انجام میدادند اسمش "کار" است. در نتیجه، از انجام آن لذت می بردند. در زبان آنها کلمهای معادل کلمه "کار" وجود ندارد.
ژوزف کمبل میگوید کار واقعا زمانی شروع میشود که ما از انجام دادن آنچه لذت میبریم دست بکشیم.
📚 شنبههای شاد
🌞 @leanstrategy
مدیران بزرگ چه موقع و چطور بر مراحل کار تمرکز میکنند؟
🔸واقعیت آن است که مدیران بزرگ به خوبی میدانند که چالش اصلی یک مدیر نه داشتن افرادی بینقص بلکه سرمایهگذاری بر منحصر به فرد بودن افراد است.
آنها افرادشان را بر اساس استعداد انتخاب میکنند و اینکه نقشی که قرار است به این افراد واگذار شود، چقدر ساده یا پیچیده است در این میان اهمیت چندانی ندارد و باید برای سادهترین نقشها نیز استعدادهای برتر را شناسایی کرده و به کار بگیرند.
🔸با این همه، این به آن معنا نیست که مدیران بزرگ نیازی به توجه کردن به مراحل مختلف مربوط به کارها ندارند. مسوولیت بنیادین یک مدیر عبارت است از تبدیل استعدادها به عملکرد که برای تحقق این مهم، تعریف یکسری مراحل و گامها بهصورت پلتفرمی برای عملکرد، مفید و ضروری خواهد بود.
1⃣ قانون شماره یک: قواعد بازی را زیر پا نگذارید
یکی از شاخصهای مدیران بزرگ این است که آنها به خوبی میدانند مسوولیتهای اصلی یک مدیر چیزی نیست مگر حصول اطمینان از اینکه کارکنان به روشنی مراحل انجام کار را تعریف کرده و قادرند مراحل را به خوبی و به موقع اجرا کنند.
2⃣ قانون شماره ۲: قواعد انجام کار را استانداردسازی کنید
تجربه ثابت کرده که کارمندان باید زمانی مراحل خواسته شده از آنها را رعایت کنند که این مراحل بخشی از استانداردهای شرکت یا صنعت باشند. بنابراین هیچ گاه نباید اهمیت استانداردها را دست کم گرفت. در واقع، هر ارتباطی نیازمند وجود تفاهم و اشتراک نظر عوامل مختلف بر سر یکسری از استانداردهاست.
3⃣ قانون شماره ۳: متن را فدای حاشیه نکنید
یکی از اشتباهات بسیاری از مدیران نیز این است که به حاشیه و مسائل جانبی کار بیش از اصل کار اهمیت میدهند و با تعریف استانداردهای حاشیهای و کماهمیت، ذهن و انرژی کارکنان و شرکت را به بیراهه میبرند. در حالیکه مدیران بزرگ با تمرکز بر اهداف کلان و هستهای، تمام انرژی و انگیزه کارکنان را به سمت آنها معطوف و استعدادهای منحصر به فرد کارکنان را در جهت آنها هدایت میکنند.
4⃣ قانون شماره ۴: به جای تمرکز بر جلب رضایت مشتریان، بر جلوگیری از نارضایتی مشتریان متمرکز شوید
تفکر سنتی به ما میگوید، باید برای به دست آوردن رضایت مشتریان دستورالعملهای مختلفی صادر کرد و کارمندان را وادار ساخت تا برای تحقق این هدف، مراحل مختلفی را انجام دهند، حال آنکه مدیران بزرگ با این کار مخالفند و معتقدند که طراحی مراحل مختلف و گامهای از پیش تعیین شده فقط میتواند از نارضایتی مشتریان جلوگیری کند لذا تمرکز مدیران و کارمندان باید بر پیشگیری و اجتناب از ایجاد و گسترش احساس نارضایتی در مشتریان متمرکز شود.
منبع: کتابGreat managers break the rules
🌞@leanstrategy
🔸واقعیت آن است که مدیران بزرگ به خوبی میدانند که چالش اصلی یک مدیر نه داشتن افرادی بینقص بلکه سرمایهگذاری بر منحصر به فرد بودن افراد است.
آنها افرادشان را بر اساس استعداد انتخاب میکنند و اینکه نقشی که قرار است به این افراد واگذار شود، چقدر ساده یا پیچیده است در این میان اهمیت چندانی ندارد و باید برای سادهترین نقشها نیز استعدادهای برتر را شناسایی کرده و به کار بگیرند.
🔸با این همه، این به آن معنا نیست که مدیران بزرگ نیازی به توجه کردن به مراحل مختلف مربوط به کارها ندارند. مسوولیت بنیادین یک مدیر عبارت است از تبدیل استعدادها به عملکرد که برای تحقق این مهم، تعریف یکسری مراحل و گامها بهصورت پلتفرمی برای عملکرد، مفید و ضروری خواهد بود.
1⃣ قانون شماره یک: قواعد بازی را زیر پا نگذارید
یکی از شاخصهای مدیران بزرگ این است که آنها به خوبی میدانند مسوولیتهای اصلی یک مدیر چیزی نیست مگر حصول اطمینان از اینکه کارکنان به روشنی مراحل انجام کار را تعریف کرده و قادرند مراحل را به خوبی و به موقع اجرا کنند.
2⃣ قانون شماره ۲: قواعد انجام کار را استانداردسازی کنید
تجربه ثابت کرده که کارمندان باید زمانی مراحل خواسته شده از آنها را رعایت کنند که این مراحل بخشی از استانداردهای شرکت یا صنعت باشند. بنابراین هیچ گاه نباید اهمیت استانداردها را دست کم گرفت. در واقع، هر ارتباطی نیازمند وجود تفاهم و اشتراک نظر عوامل مختلف بر سر یکسری از استانداردهاست.
3⃣ قانون شماره ۳: متن را فدای حاشیه نکنید
یکی از اشتباهات بسیاری از مدیران نیز این است که به حاشیه و مسائل جانبی کار بیش از اصل کار اهمیت میدهند و با تعریف استانداردهای حاشیهای و کماهمیت، ذهن و انرژی کارکنان و شرکت را به بیراهه میبرند. در حالیکه مدیران بزرگ با تمرکز بر اهداف کلان و هستهای، تمام انرژی و انگیزه کارکنان را به سمت آنها معطوف و استعدادهای منحصر به فرد کارکنان را در جهت آنها هدایت میکنند.
4⃣ قانون شماره ۴: به جای تمرکز بر جلب رضایت مشتریان، بر جلوگیری از نارضایتی مشتریان متمرکز شوید
تفکر سنتی به ما میگوید، باید برای به دست آوردن رضایت مشتریان دستورالعملهای مختلفی صادر کرد و کارمندان را وادار ساخت تا برای تحقق این هدف، مراحل مختلفی را انجام دهند، حال آنکه مدیران بزرگ با این کار مخالفند و معتقدند که طراحی مراحل مختلف و گامهای از پیش تعیین شده فقط میتواند از نارضایتی مشتریان جلوگیری کند لذا تمرکز مدیران و کارمندان باید بر پیشگیری و اجتناب از ایجاد و گسترش احساس نارضایتی در مشتریان متمرکز شود.
منبع: کتابGreat managers break the rules
🌞@leanstrategy
دوره آموزشی
رفتار فاخر با مشتریان
برای بانکداران و مدیران
بانک آینده (تبریز)
به صورت کارگاهی
با دکتر طباطبایی
🌞 @leanstratey
رفتار فاخر با مشتریان
برای بانکداران و مدیران
بانک آینده (تبریز)
به صورت کارگاهی
با دکتر طباطبایی
🌞 @leanstratey
رهبری انطابقی چیست؟
ران هیفتز (Ron Heifetz)، استاد دانشگاه هاروارد در سال ۱۹۹۴ در کتاب خود تحت عنوان “Leadership Without Easy Answers”، بیان میکند که رهبریِ انطباقی مجموعه ای از استراتژیها و اقداماتی است که میتوان از آنها برای غلبه بر موانع و مشکلات، ایجاد تغییرات قابل توجه و سازگاری و انطباق با محیطهای پیچیده و چالش برانگیز استفاده کرد. هیفتز تئوری خود را بر پایهی زیست شناسی تکاملی و شواهدی که نشان میدهند که گیاهان و حیوانات همواره خود را با تغییر شرایط وفق میدهند، بنا کرده است. حیوانات و گیاهان آنچه که برای زنده ماندن لازم دارند را نگه میدارند و آنچه که لازم ندارند را دور میاندازند و به این ترتیب گونههای گیاهی و جانوری تکامل مییابند. به همین ترتیب، رهبران در رویکرد انطباقی از میان دانشها، مهارتها و ارزشهایی که در موقعیت قبلی داشتهاند مفیدترین و مناسبترین آنها را نگه میدارند و در شرایط آینده از آنها بهره میبرند.
هیفتز بیان میکند که فرآیند رهبری انطباقی دارای سه مرحله است که عبارتند از:
مشاهده و زیر نظر گرفتن رویدادها و الگوها
تفسیر و توسعهی فرضیهها
طراحی اقدامات و مداخلات لازم
این مراحل به صورت مداوم تکرار میشوند به این ترتیب که هنگامی که یکبار همهی آنها را انجام دادید، مجددا فرآیند را از اول تکرار میکنید و مشاهدات، فرضیهها و مداخلات خود را اصلاح میکنید تا در نهایت به راه حل رضایتبخشی برسید.
منبع: چطور
🌞 @leanstrategy
ران هیفتز (Ron Heifetz)، استاد دانشگاه هاروارد در سال ۱۹۹۴ در کتاب خود تحت عنوان “Leadership Without Easy Answers”، بیان میکند که رهبریِ انطباقی مجموعه ای از استراتژیها و اقداماتی است که میتوان از آنها برای غلبه بر موانع و مشکلات، ایجاد تغییرات قابل توجه و سازگاری و انطباق با محیطهای پیچیده و چالش برانگیز استفاده کرد. هیفتز تئوری خود را بر پایهی زیست شناسی تکاملی و شواهدی که نشان میدهند که گیاهان و حیوانات همواره خود را با تغییر شرایط وفق میدهند، بنا کرده است. حیوانات و گیاهان آنچه که برای زنده ماندن لازم دارند را نگه میدارند و آنچه که لازم ندارند را دور میاندازند و به این ترتیب گونههای گیاهی و جانوری تکامل مییابند. به همین ترتیب، رهبران در رویکرد انطباقی از میان دانشها، مهارتها و ارزشهایی که در موقعیت قبلی داشتهاند مفیدترین و مناسبترین آنها را نگه میدارند و در شرایط آینده از آنها بهره میبرند.
هیفتز بیان میکند که فرآیند رهبری انطباقی دارای سه مرحله است که عبارتند از:
مشاهده و زیر نظر گرفتن رویدادها و الگوها
تفسیر و توسعهی فرضیهها
طراحی اقدامات و مداخلات لازم
این مراحل به صورت مداوم تکرار میشوند به این ترتیب که هنگامی که یکبار همهی آنها را انجام دادید، مجددا فرآیند را از اول تکرار میکنید و مشاهدات، فرضیهها و مداخلات خود را اصلاح میکنید تا در نهایت به راه حل رضایتبخشی برسید.
منبع: چطور
🌞 @leanstrategy
جدید ترین و بدیع ترین دوره آموزشی مدیریت نوین سالن های زیبایی
با ارائه گواهینامه بین المللی از MPT اتریش
Beauty salon Mini MBA
🌞 @leanstrategy
با ارائه گواهینامه بین المللی از MPT اتریش
Beauty salon Mini MBA
🌞 @leanstrategy
"ای دنیا، افسارت را بر گردنت انداختم!"
☆ تنها کسانی می توانند دنیا را به نیکی اداره کنند که دست از سر دنیا برداشته اند و برای جلوه گری هایش پشیزی ارزش قائل نیستند. اینان همان فرزانگان تزکیه شده اند. عبور کردگانِ از دنیا. کسانی که هیچ سهمی از دنیا را طالب نیستند و به قول امام علی(ع)، افسارش را بر گردنش انداخته اند "یا دُنیا! اِلَیکَ عَنِّی فَحَبلُکِ عَلَی غارِبِکِ". بدان؛ آن که هیچ سهمی از دنیا، از این لهو و لعب را طالب نباشد، تقسیمش ذاتاً عادلانه و مدیریتش شفاف ترین مدیریت هاست.
به نقل از مسعود رباعی
🌞 @leanstrategy
☆ تنها کسانی می توانند دنیا را به نیکی اداره کنند که دست از سر دنیا برداشته اند و برای جلوه گری هایش پشیزی ارزش قائل نیستند. اینان همان فرزانگان تزکیه شده اند. عبور کردگانِ از دنیا. کسانی که هیچ سهمی از دنیا را طالب نیستند و به قول امام علی(ع)، افسارش را بر گردنش انداخته اند "یا دُنیا! اِلَیکَ عَنِّی فَحَبلُکِ عَلَی غارِبِکِ". بدان؛ آن که هیچ سهمی از دنیا، از این لهو و لعب را طالب نباشد، تقسیمش ذاتاً عادلانه و مدیریتش شفاف ترین مدیریت هاست.
به نقل از مسعود رباعی
🌞 @leanstrategy
پنج عادت تضمینی که شکست در زندگیتان را حتمی می کند:
۱- عدم برنامه ریزی
در دنیای واقعی به جای کمال گرا ها، از کسانی قدردانی می شود که کاری انجام می دهند.
۲- ترس از امتحان کردن
«شما صد درصدِ فرصت هایی که با بی تفاوتی از کنارشان عبور می کنید را از دست می دهید».
۳- نا امیدی زودهنگام
تا وقتی بعد از هر شکست بتوان کنشگرانه به تلاش ادامه داد نمی توان نام اتفاقی که افتاده را شکست گذاشت.
۴- باور نداشتن
اگر به کاری که انجام می دهید باور نداشته باشید، بالاخره در برهه ای آن را رها خواهید کرد.
۵- بهانه تراشی
معنای این بهانه تراشی ها این است که کنترل اوضاع در دست شما نیست. اما در واقع تنها کسی در جهان که کنترل کامل اقدامات و تصمیم های شما را در اختیار دارد، خود شما هستید.
🌞 @leanstrategy
۱- عدم برنامه ریزی
در دنیای واقعی به جای کمال گرا ها، از کسانی قدردانی می شود که کاری انجام می دهند.
۲- ترس از امتحان کردن
«شما صد درصدِ فرصت هایی که با بی تفاوتی از کنارشان عبور می کنید را از دست می دهید».
۳- نا امیدی زودهنگام
تا وقتی بعد از هر شکست بتوان کنشگرانه به تلاش ادامه داد نمی توان نام اتفاقی که افتاده را شکست گذاشت.
۴- باور نداشتن
اگر به کاری که انجام می دهید باور نداشته باشید، بالاخره در برهه ای آن را رها خواهید کرد.
۵- بهانه تراشی
معنای این بهانه تراشی ها این است که کنترل اوضاع در دست شما نیست. اما در واقع تنها کسی در جهان که کنترل کامل اقدامات و تصمیم های شما را در اختیار دارد، خود شما هستید.
🌞 @leanstrategy
طعنه زدن
ستگادین
واقعا فکر میکنید طعنهزدن (سرکوفت و سرزنش) خیلی کمککننده است؟
آیا شما هم از جماعت طعنهزن هستید؟
اگر قصدتان کمککردن بود، نیازی به سرکوفتزدن نداشتید. به سادگی میتوانستید بنویسید: «خیلی ممنون، کمککننده بود.»
وانگهی، اگر سعی داشتید میزان ناامیدی یا ناراحتیتان را ابراز کنید، میتوانستید بنویسید: «من از اینکه نتوانستید همکاری بیشتری با ما داشته باشید، متاسفم. ما واقعا به جلب همکاری شما امیدوار بودیم.»
مشکل طعنهزدن، آن است که شدت و درجه ناراحتیمان نامعلوم است و امکان دارد حرفهای نیشداری بزنیم، در حالیکه منظور واقعیمان آنقدرها هم تلخ نباشد.
قانون جدیدی برای خودم وضع کردهام که همیشه بنا را بر حسننیتِ گوینده بگذارم و طعنهها و سرکوفتها را نادیده بگیرم. اسم قانون جدیدم را «خطای تشخیص طعنه تیپ ۲» گذاشتهام.
بسختی میتوان تصور کرد که بتوانید با طعنهزدن، بیشترین تاثیر را در رساندن منظورتان اعمال کنید.
ترجمه از مصطفی منبری
منبع:هنر مدیریت
🌞 @leanstrategy
ستگادین
واقعا فکر میکنید طعنهزدن (سرکوفت و سرزنش) خیلی کمککننده است؟
آیا شما هم از جماعت طعنهزن هستید؟
اگر قصدتان کمککردن بود، نیازی به سرکوفتزدن نداشتید. به سادگی میتوانستید بنویسید: «خیلی ممنون، کمککننده بود.»
وانگهی، اگر سعی داشتید میزان ناامیدی یا ناراحتیتان را ابراز کنید، میتوانستید بنویسید: «من از اینکه نتوانستید همکاری بیشتری با ما داشته باشید، متاسفم. ما واقعا به جلب همکاری شما امیدوار بودیم.»
مشکل طعنهزدن، آن است که شدت و درجه ناراحتیمان نامعلوم است و امکان دارد حرفهای نیشداری بزنیم، در حالیکه منظور واقعیمان آنقدرها هم تلخ نباشد.
قانون جدیدی برای خودم وضع کردهام که همیشه بنا را بر حسننیتِ گوینده بگذارم و طعنهها و سرکوفتها را نادیده بگیرم. اسم قانون جدیدم را «خطای تشخیص طعنه تیپ ۲» گذاشتهام.
بسختی میتوان تصور کرد که بتوانید با طعنهزدن، بیشترین تاثیر را در رساندن منظورتان اعمال کنید.
ترجمه از مصطفی منبری
منبع:هنر مدیریت
🌞 @leanstrategy