برخی از مشکلات رایج مدیران:
۱ - کارمند خوب پیدا نمیشود!
مشکل از آنجاست که مهارت کافی در استخدام نداریم.
البته منظور ما این نیست که استخدام کار بسیار راحتی است، کار سخت است ولی امکانپذیر است.
۲ - هیچکس کار را مثل خود آدم انجام نمیدهد.
باید در «واگذاری کارها» مهارت بیشتری کسب کنیم.
واگذاری قابل یادگیری است و نکات فراوانی دارد که باید رعایت کنیم تا کارمندان کار را به خوبی انجام دهند.
۳ - اگر من نباشم کارمندان کار نمیکنند.
انگیزه دادن به کارمندان را بلد نیستیم.
اگر رهبر خوبی باشیم و مدام به کارمندان انگیزه بدهیم کارها به خوبی انجام خواهند شد.
۴ - اگر به کارمندان آزادی و اختیار بدهیم سوءاستفاده میکنند.
مشکل از آنجاست که هیچ سیستمی برای سنجش عملکرد کارکنان نداریم.
اگر عملکرد کارکنان با معیارهای عددی سنجیده شود امکان سوء استفاده از بین میرود.
۵ - آنقدر سرم شلوغ است که فرصت بازاریابی و تبلیغات ندارم.
مدیریت زمان ضعیفی داریم و همچنین کارها را به اندازه کافی واگذار نمیکنیم.
۶ - شرایط اقتصادی خوب نیست و نمیتوان کاری کرد.
به اندازه کافی بر بازاریابی و تبلیغات تمرکز نکردهایم.
با شنیدن کلمه بازاریابی بلافاصله به فکر بیلبورد و تبلیغات چند میلیونی نیفتید.
راههای بسیار ارزانی وجود دارد که میتواند مشتریان زیادی ایجاد کند.
۷ - رقیبان نمیگذارند فروش خوبی داشته باشیم.
مشکل از آنجاست که استراتژی ندارید یا حداقل استراتژی مناسبی ندارید.
🍂 @leanstrategy
۱ - کارمند خوب پیدا نمیشود!
مشکل از آنجاست که مهارت کافی در استخدام نداریم.
البته منظور ما این نیست که استخدام کار بسیار راحتی است، کار سخت است ولی امکانپذیر است.
۲ - هیچکس کار را مثل خود آدم انجام نمیدهد.
باید در «واگذاری کارها» مهارت بیشتری کسب کنیم.
واگذاری قابل یادگیری است و نکات فراوانی دارد که باید رعایت کنیم تا کارمندان کار را به خوبی انجام دهند.
۳ - اگر من نباشم کارمندان کار نمیکنند.
انگیزه دادن به کارمندان را بلد نیستیم.
اگر رهبر خوبی باشیم و مدام به کارمندان انگیزه بدهیم کارها به خوبی انجام خواهند شد.
۴ - اگر به کارمندان آزادی و اختیار بدهیم سوءاستفاده میکنند.
مشکل از آنجاست که هیچ سیستمی برای سنجش عملکرد کارکنان نداریم.
اگر عملکرد کارکنان با معیارهای عددی سنجیده شود امکان سوء استفاده از بین میرود.
۵ - آنقدر سرم شلوغ است که فرصت بازاریابی و تبلیغات ندارم.
مدیریت زمان ضعیفی داریم و همچنین کارها را به اندازه کافی واگذار نمیکنیم.
۶ - شرایط اقتصادی خوب نیست و نمیتوان کاری کرد.
به اندازه کافی بر بازاریابی و تبلیغات تمرکز نکردهایم.
با شنیدن کلمه بازاریابی بلافاصله به فکر بیلبورد و تبلیغات چند میلیونی نیفتید.
راههای بسیار ارزانی وجود دارد که میتواند مشتریان زیادی ایجاد کند.
۷ - رقیبان نمیگذارند فروش خوبی داشته باشیم.
مشکل از آنجاست که استراتژی ندارید یا حداقل استراتژی مناسبی ندارید.
🍂 @leanstrategy
قاعده نوزدهم شمس:
اگر چشم انتظار احترام و توجه و محبت دیگرانی، ابتدا اینها را به خودت بدهکاری. کسی که خودش را دوست نداشته باشد ممکن نیست دیگران دوستش داشته باشند. خودت را که دوست داشته باشی، اگر دنیا پر از خار هم بشود، نومید نشو، چون به زودی خارها گل میشود.
👤الیف شافاک
#عزت_نفس
#کیمیاگر
🍂 @leanstrategy
اگر چشم انتظار احترام و توجه و محبت دیگرانی، ابتدا اینها را به خودت بدهکاری. کسی که خودش را دوست نداشته باشد ممکن نیست دیگران دوستش داشته باشند. خودت را که دوست داشته باشی، اگر دنیا پر از خار هم بشود، نومید نشو، چون به زودی خارها گل میشود.
👤الیف شافاک
#عزت_نفس
#کیمیاگر
🍂 @leanstrategy
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
قابل توجه دانشجویان واحد ۱۲
فراهم شدن امکان ثبت نام در زمان
حذف و اضافه برای درس
"اصول و فنون مذاکره "
با
"دکتر سید محسن علیزاده طباطبایی"
قابل توجه دانشجویان واحد ۱۲
فراهم شدن امکان ثبت نام در زمان
حذف و اضافه برای درس
"اصول و فنون مذاکره "
با
"دکتر سید محسن علیزاده طباطبایی"
بانک جهانی اعلام کرد:
رتبه بندی گرافیکی "بهترین کشورهای جهان برای کسب و کار" درسال 2019
رتبه 1: نیوزیلند
رتبه 2: سنگاپور
رتبه 3: دانمارک
رتبه 4: هنگ کنگ
رتبه 5: کره جنوبی
رتبه 6: گرجستان
رتبه 7: نروژ
رتبه 8: آمریکا
رتبه 9: انگلستان
رتبه 10: مقدونیه
ایران در این رده بندی جایگاه 128 را دارد.
🍂 @leanstrategy
رتبه بندی گرافیکی "بهترین کشورهای جهان برای کسب و کار" درسال 2019
رتبه 1: نیوزیلند
رتبه 2: سنگاپور
رتبه 3: دانمارک
رتبه 4: هنگ کنگ
رتبه 5: کره جنوبی
رتبه 6: گرجستان
رتبه 7: نروژ
رتبه 8: آمریکا
رتبه 9: انگلستان
رتبه 10: مقدونیه
ایران در این رده بندی جایگاه 128 را دارد.
🍂 @leanstrategy
تعویق انداختن کارها را خاتمه دهید.
تعویق انداختن کارها نه تنها دزدی زمان است بلکه دزدی زندگی است.
برای رقابتی بهتر در داخل و خارج سازمان باید عادت مدیریت زمان را برای حرکت سریع، در زمان مورد نیاز تقویت کنید. شما باید به سریع و قابل اعتماد بودن مشهور شوید.
تحقیقات زیادی نشان می دهند که افراد سریع و معتمد، در تمامی سازمان ها بسیار با ارزشند. آنها خیلی سریع در مسیر حرفه ای خودشان پیشرفت می کنند.
🍂 @leanstrategy
تعویق انداختن کارها نه تنها دزدی زمان است بلکه دزدی زندگی است.
برای رقابتی بهتر در داخل و خارج سازمان باید عادت مدیریت زمان را برای حرکت سریع، در زمان مورد نیاز تقویت کنید. شما باید به سریع و قابل اعتماد بودن مشهور شوید.
تحقیقات زیادی نشان می دهند که افراد سریع و معتمد، در تمامی سازمان ها بسیار با ارزشند. آنها خیلی سریع در مسیر حرفه ای خودشان پیشرفت می کنند.
🍂 @leanstrategy
مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد؟
در بیست سال اخیر، گالوپ با بیش از یک میلیارد مشتری از سراسر جهان مصاحبه کرد و از آنها در مورد اینکه یک مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد پرسید و همانطور که انتظار میرفت توقعات مشتریان از شرکتها، از صنعتی به صنعت دیگر و در هر بخشی متفاوت بود.
اما آنچه در این میان جالب توجهتر بود اینکه همه مشتریان روی چهار مقوله کلیدی بیش از سایر موضوعات تاکید داشتند و در صورت برآورده شدن این انتظارات چهارگانه، به طرفداران دائمی و مبلغان محصولات و خدماتی که استفاده میکردند، تبدیل میشدند.
این چهار مقوله در سطوح زیر طبقهبندی میشوند:
سطح یک: در نازلترین سطح، مشتریان از یک شرکت انتظار «دقت» دارند.
به عنوان مثال: اگر به رستورانی رفتند، همان غذایی که سفارش دادند به آنها تحویل شود. در این سطح، چنانچه شرکتها نتوانند این انتظارات حداقلی را برآورده سازند، صرفنظر از اینکه کارکنان، تا چه میزان برخورد دوستانهای با آنها داشته باشند و مواردی از این دست، نارضایتی مشتریان امری اجتنابناپذیر خواهد بود.
سطح دو: سطح بعدی، «فراهم بودن» است.
در این سطح مشتریان توقع دارند، مثلا بانک منتخبشان، در ساعات طولانیتر به خدمترسانی برای مشتریان پرداخته و کارمندان بیشتری جهت پاسخگویی حضور داشته باشند یا رستورانی که انتخاب کردهاند از امکانات بیشتری برخوردار باشد.
مشتریان معتقدند که فراهم آوردن این امکانات از وظایف بدیهی شرکتها محسوب میشود و دقت و فراهم بودن امکانات شرط لازم برای کسب رضایت مشتری هستند، اما کافی نیستند و برای برآورده ساختن آنها از سوی شرکتها نمیتواند از مشتریان معمولی، طرفداران دوآتشه و همیشگی بسازد.
سطح سوم: در این سطح، مشتریان، توقع شراکت و همراهی دارند.
آنها از شرکتها انتظار دارند که به آنها گوش فرا دهند، نسبت به خواستههایشان واکنش نشان داده و به گونهای رفتار کنند که مشتری مطمئن شود شرکت در کنار آنهاست و نه در مقابلشان. بهخاطر وجود همین انتظارات است که بانکها در پیامکهایشان روز تولد مشتریان را تبریک میگویند.
سطح چهارم: پیشرفتهترین سطح انتظارات مشتریان، مشاوره است.
شرکت مشهور آمازون، همیشه به مشتریان خود فهرستی دقیق و کامل از کتابهایی را توصیه میکند که ممکن است برایشان جذاب و خواندنی باشد. آمازون با این مشاورهها، در واقع به آنها آموزشهای رایگانی میدهد که ارزش و کاربردهای فراوانی برای آنها دارد.
بهطور کلی، سطوح سوم و چهارم انتظارات مشتریان یعنی همکاری و مشاوره، اگر به خوبی و با دقت برآورده شوند، باعث تبدیل مشتریان معمولی به طرفداران دوآتشه و همیشگی خواهند شد.
حال سوال اینجاست که چگونه میتوان این انتظارات سطح بالا را برآورده ساخت؟
واقعیت آن است که پاسخ به این سوال فقط در مواردی همچون استفاده از پیشرفتهای تکنولوژیک یا تنظیم دقیق مراحل کار خلاصه نمیشود و برای تحقق آنها به کارمندان زبده، با استعداد و باانگیزه در خط مقدم ارتباط با مشتریان نیاز هست که با استفاده از واژگان درست و با انتخاب لحنی مناسب برای هر کدام از مشتریان به گونهای با آنها برخورد کنند که به آنها حس همکار و همیار بودن و همچنین مشاوره دادن القا کرده و پس از مدتی آنها را به مشتریان پروپاقرص و وفادار شرکت تبدیل کنند.
بررسیهای موسسه گالوپ، نشان داده که مدیران بزرگ به خوبی توانستهاند کارمندانشان را بهگونهای هدایت کنند که در وهله اول، از ایجاد و گسترش نارضایتی بین مشتریان جلوگیری کنند و در گام بعدی با تقویت مهارتهای گوش کردن و آموزش دادن به دیگران، بهگونهای با مشتریان برخورد کنند که به آنها از یکسو حس همیاری و از سویی دیگر حس یادگیری القا کنند و به این ترتیب از آنها طرفدارانی دوآتشه و دائمی بسازند.
منبع:
دنیای اقتصاد
🍂 @leanstrategy
در بیست سال اخیر، گالوپ با بیش از یک میلیارد مشتری از سراسر جهان مصاحبه کرد و از آنها در مورد اینکه یک مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد پرسید و همانطور که انتظار میرفت توقعات مشتریان از شرکتها، از صنعتی به صنعت دیگر و در هر بخشی متفاوت بود.
اما آنچه در این میان جالب توجهتر بود اینکه همه مشتریان روی چهار مقوله کلیدی بیش از سایر موضوعات تاکید داشتند و در صورت برآورده شدن این انتظارات چهارگانه، به طرفداران دائمی و مبلغان محصولات و خدماتی که استفاده میکردند، تبدیل میشدند.
این چهار مقوله در سطوح زیر طبقهبندی میشوند:
سطح یک: در نازلترین سطح، مشتریان از یک شرکت انتظار «دقت» دارند.
به عنوان مثال: اگر به رستورانی رفتند، همان غذایی که سفارش دادند به آنها تحویل شود. در این سطح، چنانچه شرکتها نتوانند این انتظارات حداقلی را برآورده سازند، صرفنظر از اینکه کارکنان، تا چه میزان برخورد دوستانهای با آنها داشته باشند و مواردی از این دست، نارضایتی مشتریان امری اجتنابناپذیر خواهد بود.
سطح دو: سطح بعدی، «فراهم بودن» است.
در این سطح مشتریان توقع دارند، مثلا بانک منتخبشان، در ساعات طولانیتر به خدمترسانی برای مشتریان پرداخته و کارمندان بیشتری جهت پاسخگویی حضور داشته باشند یا رستورانی که انتخاب کردهاند از امکانات بیشتری برخوردار باشد.
مشتریان معتقدند که فراهم آوردن این امکانات از وظایف بدیهی شرکتها محسوب میشود و دقت و فراهم بودن امکانات شرط لازم برای کسب رضایت مشتری هستند، اما کافی نیستند و برای برآورده ساختن آنها از سوی شرکتها نمیتواند از مشتریان معمولی، طرفداران دوآتشه و همیشگی بسازد.
سطح سوم: در این سطح، مشتریان، توقع شراکت و همراهی دارند.
آنها از شرکتها انتظار دارند که به آنها گوش فرا دهند، نسبت به خواستههایشان واکنش نشان داده و به گونهای رفتار کنند که مشتری مطمئن شود شرکت در کنار آنهاست و نه در مقابلشان. بهخاطر وجود همین انتظارات است که بانکها در پیامکهایشان روز تولد مشتریان را تبریک میگویند.
سطح چهارم: پیشرفتهترین سطح انتظارات مشتریان، مشاوره است.
شرکت مشهور آمازون، همیشه به مشتریان خود فهرستی دقیق و کامل از کتابهایی را توصیه میکند که ممکن است برایشان جذاب و خواندنی باشد. آمازون با این مشاورهها، در واقع به آنها آموزشهای رایگانی میدهد که ارزش و کاربردهای فراوانی برای آنها دارد.
بهطور کلی، سطوح سوم و چهارم انتظارات مشتریان یعنی همکاری و مشاوره، اگر به خوبی و با دقت برآورده شوند، باعث تبدیل مشتریان معمولی به طرفداران دوآتشه و همیشگی خواهند شد.
حال سوال اینجاست که چگونه میتوان این انتظارات سطح بالا را برآورده ساخت؟
واقعیت آن است که پاسخ به این سوال فقط در مواردی همچون استفاده از پیشرفتهای تکنولوژیک یا تنظیم دقیق مراحل کار خلاصه نمیشود و برای تحقق آنها به کارمندان زبده، با استعداد و باانگیزه در خط مقدم ارتباط با مشتریان نیاز هست که با استفاده از واژگان درست و با انتخاب لحنی مناسب برای هر کدام از مشتریان به گونهای با آنها برخورد کنند که به آنها حس همکار و همیار بودن و همچنین مشاوره دادن القا کرده و پس از مدتی آنها را به مشتریان پروپاقرص و وفادار شرکت تبدیل کنند.
بررسیهای موسسه گالوپ، نشان داده که مدیران بزرگ به خوبی توانستهاند کارمندانشان را بهگونهای هدایت کنند که در وهله اول، از ایجاد و گسترش نارضایتی بین مشتریان جلوگیری کنند و در گام بعدی با تقویت مهارتهای گوش کردن و آموزش دادن به دیگران، بهگونهای با مشتریان برخورد کنند که به آنها از یکسو حس همیاری و از سویی دیگر حس یادگیری القا کنند و به این ترتیب از آنها طرفدارانی دوآتشه و دائمی بسازند.
منبع:
دنیای اقتصاد
🍂 @leanstrategy
💢 ۳ ویژگی که در نقش مدیرعامل باید با آنها خداحافظی کنید
درست است که شما همیشه نمیتوانید فاکتورهایی که موفقیت کسبوکارتان را تضمین میکند، تعیین کنید اما در عوض شما بر ویژگیهای رهبری خودتان کنترل دارید و میتوانید ویژگیهای منفی و مخرب را اصلاح کنید. احتمالاً همین عامل همه تفاوتها را ایجاد میکند. با داشتن ویژگیهای مناسب رهبری، قادر خواهید بود برای افزایش روحیه کارکنان و پیدا کردن راههایی برای افزایش بهرهوری فکری بکنید. صفات زیر آن دسته از ویژگیهایی است که با کنترل بر انها میتوانید به مدیرعامل و رهبر بهتری تبدیل شوید:
▪️ برای غلبه بر غرورتان کاری کنید:
متأسفانه پس از رسیدن به اهداف و تبدیل شدن به مدیرعامل ، شانس ابتلا به غرور کاذب بسیار زیاد است. شما ممکن است به این باور نادرست دچار شوید که دیگر نیازی به جستجوی فرصتهای یادگیری و رشد ندارید. به همین ترتیب از تمام کسانی که ادراک و نظرات شما را به چالش میکشند، دور میشوید و خود را با عدهای “بلهقربانگو” محاصره میکنید. غرور خود را کنار بگذارید و بگذارید افراد تیم اظهارنظر کنند. این ورودیها نه تنها به شما در دریافت ایدههای جدید کمک میکند بلکه انگیزه بیشتری هم به کارکنان شما ارائه میدهد.
▪️ احتیاط افراطی را کنار بگذارید:
در نگاه اول، رفتار محتاطانه ممکن است ویژگی منفی به نظر نرسد – اما همانطور که دین استمولیس در نشریه کسبوکار هاروارد اشاره کرده است این موضوع به ندرت یک خصیصه مطلوب در مدیران عامل به حساب میآید. در صدر لیست ویژگیهای مدیران مطلوب باید توانایی درک خطرات مؤثر و مناسب و توانایی تخصیص فرصت در موقعیتهای مبهم قرار گرفته باشد. این موضوع به ویژه هنگامی که اقدام ” درست” کاملاً روشن و شفاف نیست، اهمیت بیشتری مییابد. بسیاری از بزرگترین نوآوریها و موفقیتهای دنیای کسبوکار و سایر حوزهها، نتیجه یک ریسک محاسبه شده است.
▪️ دست از تمرکز صرف بر سودآوری بردارید:
بله، طبیعی است که در مقام مدیرعامل، ترازنامه و شرایط مالی شرکت برایتان مهم باشد. این موضوع زمانی اهمیت دو چندان مییابد که باید خود را به سرمایهگذاران یا اعضای هیئتمدیره معرفی کنید.. اما، این موضوع نباید موجب شود سودآوری بر نیاز مشتری اولویت پیدا کند. تمرکز وسیع بر سود به ندرت پایان خوبی خواهد داشت. اگر شما سعی کنید که به پیشنهادات مشتریان کمتر توجه کرده یا از مواد ارزانتر برای تولید محصولات خود استفاده کنید، مخاطبان هدف متوجه خواهند شد. بدبختی بسیاری از شرکتها نتیجه مستقیم تعقیب سود، بهجای توجه به منافع مشتری است.
منبع:آکادمی مدیریت حرفه ای
🍂 @leanstrategy
درست است که شما همیشه نمیتوانید فاکتورهایی که موفقیت کسبوکارتان را تضمین میکند، تعیین کنید اما در عوض شما بر ویژگیهای رهبری خودتان کنترل دارید و میتوانید ویژگیهای منفی و مخرب را اصلاح کنید. احتمالاً همین عامل همه تفاوتها را ایجاد میکند. با داشتن ویژگیهای مناسب رهبری، قادر خواهید بود برای افزایش روحیه کارکنان و پیدا کردن راههایی برای افزایش بهرهوری فکری بکنید. صفات زیر آن دسته از ویژگیهایی است که با کنترل بر انها میتوانید به مدیرعامل و رهبر بهتری تبدیل شوید:
▪️ برای غلبه بر غرورتان کاری کنید:
متأسفانه پس از رسیدن به اهداف و تبدیل شدن به مدیرعامل ، شانس ابتلا به غرور کاذب بسیار زیاد است. شما ممکن است به این باور نادرست دچار شوید که دیگر نیازی به جستجوی فرصتهای یادگیری و رشد ندارید. به همین ترتیب از تمام کسانی که ادراک و نظرات شما را به چالش میکشند، دور میشوید و خود را با عدهای “بلهقربانگو” محاصره میکنید. غرور خود را کنار بگذارید و بگذارید افراد تیم اظهارنظر کنند. این ورودیها نه تنها به شما در دریافت ایدههای جدید کمک میکند بلکه انگیزه بیشتری هم به کارکنان شما ارائه میدهد.
▪️ احتیاط افراطی را کنار بگذارید:
در نگاه اول، رفتار محتاطانه ممکن است ویژگی منفی به نظر نرسد – اما همانطور که دین استمولیس در نشریه کسبوکار هاروارد اشاره کرده است این موضوع به ندرت یک خصیصه مطلوب در مدیران عامل به حساب میآید. در صدر لیست ویژگیهای مدیران مطلوب باید توانایی درک خطرات مؤثر و مناسب و توانایی تخصیص فرصت در موقعیتهای مبهم قرار گرفته باشد. این موضوع به ویژه هنگامی که اقدام ” درست” کاملاً روشن و شفاف نیست، اهمیت بیشتری مییابد. بسیاری از بزرگترین نوآوریها و موفقیتهای دنیای کسبوکار و سایر حوزهها، نتیجه یک ریسک محاسبه شده است.
▪️ دست از تمرکز صرف بر سودآوری بردارید:
بله، طبیعی است که در مقام مدیرعامل، ترازنامه و شرایط مالی شرکت برایتان مهم باشد. این موضوع زمانی اهمیت دو چندان مییابد که باید خود را به سرمایهگذاران یا اعضای هیئتمدیره معرفی کنید.. اما، این موضوع نباید موجب شود سودآوری بر نیاز مشتری اولویت پیدا کند. تمرکز وسیع بر سود به ندرت پایان خوبی خواهد داشت. اگر شما سعی کنید که به پیشنهادات مشتریان کمتر توجه کرده یا از مواد ارزانتر برای تولید محصولات خود استفاده کنید، مخاطبان هدف متوجه خواهند شد. بدبختی بسیاری از شرکتها نتیجه مستقیم تعقیب سود، بهجای توجه به منافع مشتری است.
منبع:آکادمی مدیریت حرفه ای
🍂 @leanstrategy
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی گری همل در ارتباط با بزرگترین اختراع بشریت👌🏻👌🏻👌🏻
طوری رفتار کنید انگار مرد ثروتمندی هستید، آنگاه مطمئنا ثروتمند خواهید شد.
طوری رفتار کنید انگار اعتماد به نفس زیادی دارید آنگاه مردم مطمئنا به شما اعتماد خواهند کرد،
طوری رفتار کنید انگار تجربه ی زیادی دارید، آنگاه مردم توصیه های شما را دنبال خواهند کرد.
طوری رفتار کنید انگار موفقیت بزرگی کسب کرده اید انگاه به یقین همانطور که من اینجا ایستاده ام، موفق خواهید شد.
👤 راندا برن
🍂 @leanstrategy
طوری رفتار کنید انگار اعتماد به نفس زیادی دارید آنگاه مردم مطمئنا به شما اعتماد خواهند کرد،
طوری رفتار کنید انگار تجربه ی زیادی دارید، آنگاه مردم توصیه های شما را دنبال خواهند کرد.
طوری رفتار کنید انگار موفقیت بزرگی کسب کرده اید انگاه به یقین همانطور که من اینجا ایستاده ام، موفق خواهید شد.
👤 راندا برن
🍂 @leanstrategy
مذاکره ناب
هوش فروش (SQ) آیا میدانید استراتژی ناب در فروش چیست ؟ آیا میدانید هوش فروش اساسا مربوط به فروش جنس یا خدمت نمی شود ؟ آیا میدانید مسیر حقیقت وجودی شما کدام مسیر است ؟ آیا میدانید معجزه خفته در حقیقت وجودی شما چیست ؟ آیا میدانید برای هدفگذاری صحیح در زندگی…
سلام و عرض ادب خدمت دوستان و همراهان گرامی،
گروه آموزشی خردگستران تصمیم دارد دوره آموزشی هوش فروش با دکتر طباطبایی را در آذر ماه مجددا برگزار کند،
لذا این گروه تصمیم گرفته است که ابتدا شروع ثبت نام این دوره آموزشی را به اعضای محترم کانال استراتژی ناب اطلاع رسانی کند که قبل از پر شدن ظرفیت کلاس بتوانند ثبت نام خود را انجام دهند،
برای مشاوره و ثبت نام از راه های ارتباطی زیر استفاده کنید:
تلفن ثابت:
۰۲۱۷۷۹۳۱۶۷۶
همراه:
۰۹۱۲۰۲۳۶۹۴۳
اینستاگرام:
ktrgoup
🍂 @leanstrategy
گروه آموزشی خردگستران تصمیم دارد دوره آموزشی هوش فروش با دکتر طباطبایی را در آذر ماه مجددا برگزار کند،
لذا این گروه تصمیم گرفته است که ابتدا شروع ثبت نام این دوره آموزشی را به اعضای محترم کانال استراتژی ناب اطلاع رسانی کند که قبل از پر شدن ظرفیت کلاس بتوانند ثبت نام خود را انجام دهند،
برای مشاوره و ثبت نام از راه های ارتباطی زیر استفاده کنید:
تلفن ثابت:
۰۲۱۷۷۹۳۱۶۷۶
همراه:
۰۹۱۲۰۲۳۶۹۴۳
اینستاگرام:
ktrgoup
🍂 @leanstrategy
مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد؟
در بیست سال اخیر، گالوپ با بیش از یک میلیارد مشتری از سراسر جهان مصاحبه کرد و از آنها در مورد اینکه یک مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد پرسید و همانطور که انتظار میرفت توقعات مشتریان از شرکتها، از صنعتی به صنعت دیگر و در هر بخشی متفاوت بود.
اما آنچه در این میان جالب توجهتر بود اینکه همه مشتریان روی چهار مقوله کلیدی بیش از سایر موضوعات تاکید داشتند و در صورت برآورده شدن این انتظارات چهارگانه، به طرفداران دائمی و مبلغان محصولات و خدماتی که استفاده میکردند، تبدیل میشدند.
این چهار مقوله در سطوح زیر طبقهبندی میشوند:
سطح یک: در نازلترین سطح، مشتریان از یک شرکت انتظار «دقت» دارند.
به عنوان مثال: اگر به رستورانی رفتند، همان غذایی که سفارش دادند به آنها تحویل شود. در این سطح، چنانچه شرکتها نتوانند این انتظارات حداقلی را برآورده سازند، صرفنظر از اینکه کارکنان، تا چه میزان برخورد دوستانهای با آنها داشته باشند و مواردی از این دست، نارضایتی مشتریان امری اجتنابناپذیر خواهد بود.
سطح دو: سطح بعدی، «فراهم بودن» است.
در این سطح مشتریان توقع دارند، مثلا بانک منتخبشان، در ساعات طولانیتر به خدمترسانی برای مشتریان پرداخته و کارمندان بیشتری جهت پاسخگویی حضور داشته باشند یا رستورانی که انتخاب کردهاند از امکانات بیشتری برخوردار باشد.
مشتریان معتقدند که فراهم آوردن این امکانات از وظایف بدیهی شرکتها محسوب میشود و دقت و فراهم بودن امکانات شرط لازم برای کسب رضایت مشتری هستند، اما کافی نیستند و برای برآورده ساختن آنها از سوی شرکتها نمیتواند از مشتریان معمولی، طرفداران دوآتشه و همیشگی بسازد.
سطح سوم: در این سطح، مشتریان، توقع شراکت و همراهی دارند.
آنها از شرکتها انتظار دارند که به آنها گوش فرا دهند، نسبت به خواستههایشان واکنش نشان داده و به گونهای رفتار کنند که مشتری مطمئن شود شرکت در کنار آنهاست و نه در مقابلشان. بهخاطر وجود همین انتظارات است که بانکها در پیامکهایشان روز تولد مشتریان را تبریک میگویند.
سطح چهارم: پیشرفتهترین سطح انتظارات مشتریان، مشاوره است.
شرکت مشهور آمازون، همیشه به مشتریان خود فهرستی دقیق و کامل از کتابهایی را توصیه میکند که ممکن است برایشان جذاب و خواندنی باشد. آمازون با این مشاورهها، در واقع به آنها آموزشهای رایگانی میدهد که ارزش و کاربردهای فراوانی برای آنها دارد.
بهطور کلی، سطوح سوم و چهارم انتظارات مشتریان یعنی همکاری و مشاوره، اگر به خوبی و با دقت برآورده شوند، باعث تبدیل مشتریان معمولی به طرفداران دوآتشه و همیشگی خواهند شد.
حال سوال اینجاست که چگونه میتوان این انتظارات سطح بالا را برآورده ساخت؟
واقعیت آن است که پاسخ به این سوال فقط در مواردی همچون استفاده از پیشرفتهای تکنولوژیک یا تنظیم دقیق مراحل کار خلاصه نمیشود و برای تحقق آنها به کارمندان زبده، با استعداد و باانگیزه در خط مقدم ارتباط با مشتریان نیاز هست که با استفاده از واژگان درست و با انتخاب لحنی مناسب برای هر کدام از مشتریان به گونهای با آنها برخورد کنند که به آنها حس همکار و همیار بودن و همچنین مشاوره دادن القا کرده و پس از مدتی آنها را به مشتریان پروپاقرص و وفادار شرکت تبدیل کنند.
بررسیهای موسسه گالوپ، نشان داده که مدیران بزرگ به خوبی توانستهاند کارمندانشان را بهگونهای هدایت کنند که در وهله اول، از ایجاد و گسترش نارضایتی بین مشتریان جلوگیری کنند و در گام بعدی با تقویت مهارتهای گوش کردن و آموزش دادن به دیگران، بهگونهای با مشتریان برخورد کنند که به آنها از یکسو حس همیاری و از سویی دیگر حس یادگیری القا کنند و به این ترتیب از آنها طرفدارانی دوآتشه و دائمی بسازند.
منبع:
https://www.donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3314630
🍂 @leanstrategy
در بیست سال اخیر، گالوپ با بیش از یک میلیارد مشتری از سراسر جهان مصاحبه کرد و از آنها در مورد اینکه یک مشتری واقعا چه چیزی از یک شرکت میخواهد پرسید و همانطور که انتظار میرفت توقعات مشتریان از شرکتها، از صنعتی به صنعت دیگر و در هر بخشی متفاوت بود.
اما آنچه در این میان جالب توجهتر بود اینکه همه مشتریان روی چهار مقوله کلیدی بیش از سایر موضوعات تاکید داشتند و در صورت برآورده شدن این انتظارات چهارگانه، به طرفداران دائمی و مبلغان محصولات و خدماتی که استفاده میکردند، تبدیل میشدند.
این چهار مقوله در سطوح زیر طبقهبندی میشوند:
سطح یک: در نازلترین سطح، مشتریان از یک شرکت انتظار «دقت» دارند.
به عنوان مثال: اگر به رستورانی رفتند، همان غذایی که سفارش دادند به آنها تحویل شود. در این سطح، چنانچه شرکتها نتوانند این انتظارات حداقلی را برآورده سازند، صرفنظر از اینکه کارکنان، تا چه میزان برخورد دوستانهای با آنها داشته باشند و مواردی از این دست، نارضایتی مشتریان امری اجتنابناپذیر خواهد بود.
سطح دو: سطح بعدی، «فراهم بودن» است.
در این سطح مشتریان توقع دارند، مثلا بانک منتخبشان، در ساعات طولانیتر به خدمترسانی برای مشتریان پرداخته و کارمندان بیشتری جهت پاسخگویی حضور داشته باشند یا رستورانی که انتخاب کردهاند از امکانات بیشتری برخوردار باشد.
مشتریان معتقدند که فراهم آوردن این امکانات از وظایف بدیهی شرکتها محسوب میشود و دقت و فراهم بودن امکانات شرط لازم برای کسب رضایت مشتری هستند، اما کافی نیستند و برای برآورده ساختن آنها از سوی شرکتها نمیتواند از مشتریان معمولی، طرفداران دوآتشه و همیشگی بسازد.
سطح سوم: در این سطح، مشتریان، توقع شراکت و همراهی دارند.
آنها از شرکتها انتظار دارند که به آنها گوش فرا دهند، نسبت به خواستههایشان واکنش نشان داده و به گونهای رفتار کنند که مشتری مطمئن شود شرکت در کنار آنهاست و نه در مقابلشان. بهخاطر وجود همین انتظارات است که بانکها در پیامکهایشان روز تولد مشتریان را تبریک میگویند.
سطح چهارم: پیشرفتهترین سطح انتظارات مشتریان، مشاوره است.
شرکت مشهور آمازون، همیشه به مشتریان خود فهرستی دقیق و کامل از کتابهایی را توصیه میکند که ممکن است برایشان جذاب و خواندنی باشد. آمازون با این مشاورهها، در واقع به آنها آموزشهای رایگانی میدهد که ارزش و کاربردهای فراوانی برای آنها دارد.
بهطور کلی، سطوح سوم و چهارم انتظارات مشتریان یعنی همکاری و مشاوره، اگر به خوبی و با دقت برآورده شوند، باعث تبدیل مشتریان معمولی به طرفداران دوآتشه و همیشگی خواهند شد.
حال سوال اینجاست که چگونه میتوان این انتظارات سطح بالا را برآورده ساخت؟
واقعیت آن است که پاسخ به این سوال فقط در مواردی همچون استفاده از پیشرفتهای تکنولوژیک یا تنظیم دقیق مراحل کار خلاصه نمیشود و برای تحقق آنها به کارمندان زبده، با استعداد و باانگیزه در خط مقدم ارتباط با مشتریان نیاز هست که با استفاده از واژگان درست و با انتخاب لحنی مناسب برای هر کدام از مشتریان به گونهای با آنها برخورد کنند که به آنها حس همکار و همیار بودن و همچنین مشاوره دادن القا کرده و پس از مدتی آنها را به مشتریان پروپاقرص و وفادار شرکت تبدیل کنند.
بررسیهای موسسه گالوپ، نشان داده که مدیران بزرگ به خوبی توانستهاند کارمندانشان را بهگونهای هدایت کنند که در وهله اول، از ایجاد و گسترش نارضایتی بین مشتریان جلوگیری کنند و در گام بعدی با تقویت مهارتهای گوش کردن و آموزش دادن به دیگران، بهگونهای با مشتریان برخورد کنند که به آنها از یکسو حس همیاری و از سویی دیگر حس یادگیری القا کنند و به این ترتیب از آنها طرفدارانی دوآتشه و دائمی بسازند.
منبع:
https://www.donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3314630
🍂 @leanstrategy
چرا اشتیاق سازمانی مهم است؟
افزایش اشتیاق پرسنل اثرات قابل توجهی در پارامترهای مثبت نیروی انسانی مانند رضایت شغلی، افزایش انگیزه های کاری، سلامت روانی در محیط کار، کاهش استرس و شادی بیشتر دارد. همزمان منجر به بهبود فاکتورهای کارایی یک سازمان میشود. بطور خلاصه آمارها نشان میدهد، در شرکتهایی که از نظر اشتیاق پرسنل جزء 25 درصد بالا هستند:
• 65درصد خروج نیروی انسانی کمتر
• 48 درصد کاهش حوادث ایمنی کار
• 41درصد کاهش خطاهای کیفی
• 37 درصد کاهش غیبت از کار
• 21 درصد افزایش بهره وری
• 22درصد سودآوری بالاتر
• و10 درصد افزایش در سنجش های رضایت مشتری وجود دارد. (Stephen Wendel,2014)
آخرین گزارش منتشر شده موسسه گالوپ ( معتبرترین موسسه سنجش و بهبود اشتیاق سازمانی در جهان) نشان میدهد سطح اشتیاق در کارمندان ایرانی 9 درصد و بسیار پایین تر از متوسط جهانی آن(16 درصد) میباشد. سطح اشتیاق کاری در اکثر کشورهای توسعه یافته بالای 30 درصد است. این آمار نشان میدهد که از هر 100 شاغل ایرانی تنها 9 نفر با علاقه و اشتیاق و متعهدانه کار میکنند!
🍂 @leanstrategy
افزایش اشتیاق پرسنل اثرات قابل توجهی در پارامترهای مثبت نیروی انسانی مانند رضایت شغلی، افزایش انگیزه های کاری، سلامت روانی در محیط کار، کاهش استرس و شادی بیشتر دارد. همزمان منجر به بهبود فاکتورهای کارایی یک سازمان میشود. بطور خلاصه آمارها نشان میدهد، در شرکتهایی که از نظر اشتیاق پرسنل جزء 25 درصد بالا هستند:
• 65درصد خروج نیروی انسانی کمتر
• 48 درصد کاهش حوادث ایمنی کار
• 41درصد کاهش خطاهای کیفی
• 37 درصد کاهش غیبت از کار
• 21 درصد افزایش بهره وری
• 22درصد سودآوری بالاتر
• و10 درصد افزایش در سنجش های رضایت مشتری وجود دارد. (Stephen Wendel,2014)
آخرین گزارش منتشر شده موسسه گالوپ ( معتبرترین موسسه سنجش و بهبود اشتیاق سازمانی در جهان) نشان میدهد سطح اشتیاق در کارمندان ایرانی 9 درصد و بسیار پایین تر از متوسط جهانی آن(16 درصد) میباشد. سطح اشتیاق کاری در اکثر کشورهای توسعه یافته بالای 30 درصد است. این آمار نشان میدهد که از هر 100 شاغل ایرانی تنها 9 نفر با علاقه و اشتیاق و متعهدانه کار میکنند!
🍂 @leanstrategy
"مدیریت با قدم زدن در صحنه عملیات "
( MBWA)
روشها یا فنون مدیریت جهانشمول نیستند به این معنا که ممکن است اجرای آنها در همه زمانها و مکانها موفقیت آمیز نباشد. اما دست کم در مورد بسیاری از فنون مدیریت می توان گفت که بکارگیری آنها در مواقعی خاص راهگشا و حل کننده برخی مشکلات است.
مثلا در سازمانها یا بنگاه های اقتصادی که از پویایی کمی برخوردار بوده یا نوعی حس رخوت در میان کارکنان شیوع دارد، مدیر می تواند با درگیر شدن در کارهای زیرمجموعه خود و نفوذ به پایین ترین سطوح کاری سازمان خود، برای به حرکت در آوردن چرخهای سازمان تلاش کند. به این کار اصطلاحا "مدیریت با قدم زدن در صحنه عملیات " management by well around یا به اختصار (MBWA)گفته می شود.
ظاهرا اولین بار این اصطلاح از شیوه عمل یکی از مدیران یک شرکت خودروسازی برگرفته شد که احساس می کرد در محیط کارخانه و خطوط تولید، تحرک کارکنان و سرپرستان کم بوده و همین مساله باعث پایین آمدن راندمان شده است. بنابراین به جای آنکه در اتاق خود بنشیند و سعی کند با جلسات و دستورات مسایل را حل کند، به میان کارخانه آمد و سعی نمود مشکلات را در کف صحنه برطرف کند.
در ایران بسیاری از سازمانهای دولتی با مشکل پایین بودن بازده و گرفتار شدن در انبوه مشکلات روزمره درگیر هستند و مدیران توان حل کردن آنها را ندارند. ضمن آنکه به دلیل ترس از عواقب تصمیمات، بسیاری از مدیران از اخذ تصمیم درباره مسایل جدید و بی سابقه گریزان هستند و آن را به مدیران بالاتر ارجاع می دهند.
در این شرایط شاید استفاده مدیران از چنین تکنیکی بتواند راهگشا باشد. وقتی مدیران به جای نشستن در اتاق خود و اتکا به گزارشهای مکتوب و شفاهی که عمدتا جهت دار تنظیم شده است، در صحنه حضور یابند و تلاش کنند که واقعیت را خود ببینند و در برخی موارد در همانجا اقدام به تصمیم گیری کنند، می توان امید داشت که پویایی به بدنه سازمان تزریق شده و تاحدی از رخوت سازمان بکاهد.
البته قابل حدس است که مشکلات یک سازمان فقط با بهره گیری از چنین فنونی قابل رفع نیست اما استفاده از این فن می تواند برای به حرکت در آوردن سازمان مفید باشد.
منبع:هنر مدیریت
🍂 @leanstrategy
( MBWA)
روشها یا فنون مدیریت جهانشمول نیستند به این معنا که ممکن است اجرای آنها در همه زمانها و مکانها موفقیت آمیز نباشد. اما دست کم در مورد بسیاری از فنون مدیریت می توان گفت که بکارگیری آنها در مواقعی خاص راهگشا و حل کننده برخی مشکلات است.
مثلا در سازمانها یا بنگاه های اقتصادی که از پویایی کمی برخوردار بوده یا نوعی حس رخوت در میان کارکنان شیوع دارد، مدیر می تواند با درگیر شدن در کارهای زیرمجموعه خود و نفوذ به پایین ترین سطوح کاری سازمان خود، برای به حرکت در آوردن چرخهای سازمان تلاش کند. به این کار اصطلاحا "مدیریت با قدم زدن در صحنه عملیات " management by well around یا به اختصار (MBWA)گفته می شود.
ظاهرا اولین بار این اصطلاح از شیوه عمل یکی از مدیران یک شرکت خودروسازی برگرفته شد که احساس می کرد در محیط کارخانه و خطوط تولید، تحرک کارکنان و سرپرستان کم بوده و همین مساله باعث پایین آمدن راندمان شده است. بنابراین به جای آنکه در اتاق خود بنشیند و سعی کند با جلسات و دستورات مسایل را حل کند، به میان کارخانه آمد و سعی نمود مشکلات را در کف صحنه برطرف کند.
در ایران بسیاری از سازمانهای دولتی با مشکل پایین بودن بازده و گرفتار شدن در انبوه مشکلات روزمره درگیر هستند و مدیران توان حل کردن آنها را ندارند. ضمن آنکه به دلیل ترس از عواقب تصمیمات، بسیاری از مدیران از اخذ تصمیم درباره مسایل جدید و بی سابقه گریزان هستند و آن را به مدیران بالاتر ارجاع می دهند.
در این شرایط شاید استفاده مدیران از چنین تکنیکی بتواند راهگشا باشد. وقتی مدیران به جای نشستن در اتاق خود و اتکا به گزارشهای مکتوب و شفاهی که عمدتا جهت دار تنظیم شده است، در صحنه حضور یابند و تلاش کنند که واقعیت را خود ببینند و در برخی موارد در همانجا اقدام به تصمیم گیری کنند، می توان امید داشت که پویایی به بدنه سازمان تزریق شده و تاحدی از رخوت سازمان بکاهد.
البته قابل حدس است که مشکلات یک سازمان فقط با بهره گیری از چنین فنونی قابل رفع نیست اما استفاده از این فن می تواند برای به حرکت در آوردن سازمان مفید باشد.
منبع:هنر مدیریت
🍂 @leanstrategy
احساس رضايت مسئله مهمي است كه امروزه بسياري از ما را به خود درگير كرده است .
نخستين قدمي كه در جهت احساس رضايت مي توان برداشت اينست كه آگاه شويم كه به دنبال چيزهاي جديد و مختلف رفتن هرگز ما را ارضا نمي كند و احساس رضايت ما مهمتر از اينست كه در چرخه ي بي انتهاي حسرت ، ميل و مصرف گم شود .
مصرف بيشتر ، كار بيشتر ، تعطيلات بيشتر و عشاق بيشتر نتيجه بخش نخواهد بود .نكته مهم اينجاست كه براي رسيدن به احساس رضايت لازم است ميزان خودآگاهي و درك شخصي خود را بالا برده و روح خود را پرورش بدهيم و بدانيم كه احساس رضايت از درون نشات مي گيرد .
دکترنیلوفراله وردی
🍂 @leanstrategy
نخستين قدمي كه در جهت احساس رضايت مي توان برداشت اينست كه آگاه شويم كه به دنبال چيزهاي جديد و مختلف رفتن هرگز ما را ارضا نمي كند و احساس رضايت ما مهمتر از اينست كه در چرخه ي بي انتهاي حسرت ، ميل و مصرف گم شود .
مصرف بيشتر ، كار بيشتر ، تعطيلات بيشتر و عشاق بيشتر نتيجه بخش نخواهد بود .نكته مهم اينجاست كه براي رسيدن به احساس رضايت لازم است ميزان خودآگاهي و درك شخصي خود را بالا برده و روح خود را پرورش بدهيم و بدانيم كه احساس رضايت از درون نشات مي گيرد .
دکترنیلوفراله وردی
🍂 @leanstrategy