✍️ عمان؛ چگونه سوئیس خاورمیانه شد!؟
🖊 وقتیکه تصمیم عاقلانه ای برای جوانان گرفته میشود.
چه شد که کشوری کوچک در حد عمان شده «سوئیس خاورمیانه» و ایران و آمریکا برای صلح و مسائل پیچیده سیاسی و هسته ای، به میانجی گری «سلطان قابوس» پادشاه آن و «کدخدای خاورمیانه» پناه می برند؟
يوسف بن علوی يكی از سه رهبر چريکهای جبهۀ ظفار در عمان بود كه وقتی شاه قابوس با کمک محمد رضا شاه پهلوی به ظفار لشكر كشيد و جنبش ظفار را محاصره كرد دستگير شدند.
رهبران ظفار، حكم اعدام گرفتند و هر سه نفر حكم را پذيرفتند و به پشيمانی روی نياوردند.
شاه قابوس که تازه شاه شده بود خواست تا هر سه جوان چریک را ببیند، از آنها سوْال کرد: مگر شما عمانی نیستید، پس چرا راه جنگ را انتخاب کردهاید؟
گفتند: ما میخواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشوری مدرن با قوانینی مدنی تبدیل شویم.
قابوس سه راه را پیش پایشان گذاشت
🔰۱- خروج از عمان و انصراف از شهروندی این کشور ولی تا آخر عمر تمام مخارج زندگی در هر جای جهان مهمان پادشاه
🔰۲- تخفیف حکم اعدام به زندان ابد در عمان
🔰۳- دست از این چریک بازی بردارید و هر کدام یک قسمت از همین مملکت را بگیرید دستتان و آن را همان طور که گفتید بسازید.
هر سه نفر راه سوم را انتخاب کردند.
اولی همین یوسف بن علوی بود، یک دانشجوی علوم سیاسی که در لندن تحصیل کرده و به عمان بازگشته بود، او حالا سالهاست وزیر امورخارجه عمان و چهرهای قابل احترام در جهان است که بارها بین دستگاه حاکمه آمریکا و جمهوری اسلامی میانجیگری کرده.
دومی (عبدالله بن صلاصه) تحصیلکرده اقتصاد در لندن بود که در ٣٠ سال گذشته برنامهریزی اقتصادی و سیستم بانکی عمان را مدیریت میکند و طبق برنامۀ دولت عمان، اقتصاد اين کشور را تا سال ۲۰۲۰ به اقتصادی کاملا غیر نفتی بدل میکند که درآمد صنایع دیگر جایگزین نفت خواهد داد.
سومی هم (علی بن المسعود) وزیر پیشین آموزش و پرورش عمان بود که سیستم آموزش را نوسازی کرد به گونهای که هزینۀ تحصیل از دوران ابتدایی تا دانشگاه کاملا رایگان است. همچنین آموزش زبان انگلیسی از همان مقطع ابتدایی در مدارس عمان آغاز میشود و نسل جدید این کشور زبان انگلیسی را همانقدر روان صحبت میکند که زبان مادریاشان را.
سلطان قابوس با مدارا و دوراندیشی تهدید را به فرصت تبدیل کرد تا این سه چریک چپگرا عمان را به کشوری مدرن تبدیل کنند که آن را سوئیس خاورمیانه میدانند...
.
🖊 وقتیکه تصمیم عاقلانه ای برای جوانان گرفته میشود.
چه شد که کشوری کوچک در حد عمان شده «سوئیس خاورمیانه» و ایران و آمریکا برای صلح و مسائل پیچیده سیاسی و هسته ای، به میانجی گری «سلطان قابوس» پادشاه آن و «کدخدای خاورمیانه» پناه می برند؟
يوسف بن علوی يكی از سه رهبر چريکهای جبهۀ ظفار در عمان بود كه وقتی شاه قابوس با کمک محمد رضا شاه پهلوی به ظفار لشكر كشيد و جنبش ظفار را محاصره كرد دستگير شدند.
رهبران ظفار، حكم اعدام گرفتند و هر سه نفر حكم را پذيرفتند و به پشيمانی روی نياوردند.
شاه قابوس که تازه شاه شده بود خواست تا هر سه جوان چریک را ببیند، از آنها سوْال کرد: مگر شما عمانی نیستید، پس چرا راه جنگ را انتخاب کردهاید؟
گفتند: ما میخواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشوری مدرن با قوانینی مدنی تبدیل شویم.
قابوس سه راه را پیش پایشان گذاشت
🔰۱- خروج از عمان و انصراف از شهروندی این کشور ولی تا آخر عمر تمام مخارج زندگی در هر جای جهان مهمان پادشاه
🔰۲- تخفیف حکم اعدام به زندان ابد در عمان
🔰۳- دست از این چریک بازی بردارید و هر کدام یک قسمت از همین مملکت را بگیرید دستتان و آن را همان طور که گفتید بسازید.
هر سه نفر راه سوم را انتخاب کردند.
اولی همین یوسف بن علوی بود، یک دانشجوی علوم سیاسی که در لندن تحصیل کرده و به عمان بازگشته بود، او حالا سالهاست وزیر امورخارجه عمان و چهرهای قابل احترام در جهان است که بارها بین دستگاه حاکمه آمریکا و جمهوری اسلامی میانجیگری کرده.
دومی (عبدالله بن صلاصه) تحصیلکرده اقتصاد در لندن بود که در ٣٠ سال گذشته برنامهریزی اقتصادی و سیستم بانکی عمان را مدیریت میکند و طبق برنامۀ دولت عمان، اقتصاد اين کشور را تا سال ۲۰۲۰ به اقتصادی کاملا غیر نفتی بدل میکند که درآمد صنایع دیگر جایگزین نفت خواهد داد.
سومی هم (علی بن المسعود) وزیر پیشین آموزش و پرورش عمان بود که سیستم آموزش را نوسازی کرد به گونهای که هزینۀ تحصیل از دوران ابتدایی تا دانشگاه کاملا رایگان است. همچنین آموزش زبان انگلیسی از همان مقطع ابتدایی در مدارس عمان آغاز میشود و نسل جدید این کشور زبان انگلیسی را همانقدر روان صحبت میکند که زبان مادریاشان را.
سلطان قابوس با مدارا و دوراندیشی تهدید را به فرصت تبدیل کرد تا این سه چریک چپگرا عمان را به کشوری مدرن تبدیل کنند که آن را سوئیس خاورمیانه میدانند...
.
❤6
🔴 این ۷ شرکت بسیار معروف، کارشان را از ساختن این وسایل پیش پا افتاده شروع کردند!
🔸بسیاری از برندها قبل از اینکه موفق شوند، محصولی شاخص بسازند و تبدیل به برند معروفی بشوند، چیزهای سادهای تولید کردهاند و بارها آزمون و خطا کردهاند.
🔸با مطالعه فهرست این برندها میتوان به نتیجه خوبی رسید. اگر کار و حرفه و شرکتی داریم که موفق نیست یا روند بسیار «معمولی» دارد، اصلا اجباری نیست که همان روند را ادامه دهیم. گاهی خلاقیت و زمینههای نو بیمقدمه به سراغ ما میآیند و گاهی هم باید فرصتهای طلایی و نیاز مردم را بسنجیم و کشف کنیم و چیزی نو به آنها بدهیم.
1️⃣ شرکت لگو: اسباب بازیهای چوبی که با نخی روی زمین کشیده میشدند.
قبل از شروع خلاقیت بنیانگذار لگو، اوله کرک کریستیانسن، یعنی ساخت حجمهایی با واحد بلوکی یا همان لگو، شرکت او اسباببازیهای سادهای میساخت.
او با استفاده از تکههای چوبی، حیوانات چوبی کوچک، از جمله اردکهای چوبی میتراشید.
2️⃣ سونی: پلوپز برقی
اولین محصول تولید شده توسط بنیانگذار سونی، ماسارو ایبوکا، هدف بسیار سادهای داشت. او می خواست به کارکنانش کمک کند تا برنجی را که به عنوان هدیه دریافت کرده بودند، سریع و آسان بپزند.
پلوپز سونی اساساً یک سطل با الکترودهایی در پایین بود. اینها قرار بود آب را گرم کنند و برنجی پف دار و خوش طعم ایجاد کنند.
3️⃣ سامسونگ: ماهی خشک شده
حیات سامسونگ از دهه ۱۹۳۰ به عنوان یک شرکت بازرگانی با فروش مواد غذایی از جمله ماهی خشک و نودل آغاز شد. این شرکت در ابتدا بیش از ۴۰ کارمند داشت و تا بعد از پایان جنگ موفقیتی نداشت.
سامسونگ در دهه ۱۹۷۰، اولین گام های خود را برای تبدیل شدن به غول الکترونیکی امروز با صادرات تلویزیون شروع کرد.
4️⃣ نوکیا: خمیر کاغذ و رول دستمال توالت
نوکیا یک شرکت چندملیتی است که در طول تاریخش هر چیزی ساختهِ حتی ماسکهای تنفسی، لاستیک خودرو و رادیو.
اما تولید ابتدایی این شرکت چیز متفاوتی بود! در دهه ۱۸۶۰، بنیانگذار شرکت، فردریک ایدستام، کار شرکت را با راهاندازی یک کارخانه خمیر کاغذ که عمدتاً رول های کاغذ توالت میساخت، شروع کرد.
5️⃣ تویوتا: ماشین بافندگی اتوماتیک
ماشین های بافندگی که تویوتا در روزهای اولیه خود میساخت، پیشرفتهترین دستگاه های موجود بودند.
6️⃣ شرکت هوور: افسار و یراق اسب!
هوور مارکی معتبر در زمینه جاروبرقی است. اما شروع کار شرکت هوور هم متفاوت بود و این شرکت در ابتدا افسار و یراق اسب میساخت.
اما وقتی که پسر عموی همسر موسس شرکت هوور، نمونه اولیه «وسیله مکش برقی» را به او نشان داد، هوور بلافاصله پتانسیل چنین وسیلهای را حس کرد.
7️⃣ شرکت اپل: جعبه آبی
اولین محصول استیو جابز و استیو وزنیاک “جعبه آبی” بود. از این دستگاه برای برقراری تماس تلفنی از راه دور بدون هزینه استفاده میشد. البته آنها خیلی زود تولید رایانههای اپل را شروع کردند.
اگرچه این زوج به زودی به سمت یک مدل تجاری پایدارتر حرکت کردند (تولید رایانههای اپل که امروزه میشناسیم)، استیو جابز گفته است که بدون آن جعبههای آبی «اپل وجود نداشت».
منبع:
✍کانال دانشگاه مدیریت
🔸بسیاری از برندها قبل از اینکه موفق شوند، محصولی شاخص بسازند و تبدیل به برند معروفی بشوند، چیزهای سادهای تولید کردهاند و بارها آزمون و خطا کردهاند.
🔸با مطالعه فهرست این برندها میتوان به نتیجه خوبی رسید. اگر کار و حرفه و شرکتی داریم که موفق نیست یا روند بسیار «معمولی» دارد، اصلا اجباری نیست که همان روند را ادامه دهیم. گاهی خلاقیت و زمینههای نو بیمقدمه به سراغ ما میآیند و گاهی هم باید فرصتهای طلایی و نیاز مردم را بسنجیم و کشف کنیم و چیزی نو به آنها بدهیم.
1️⃣ شرکت لگو: اسباب بازیهای چوبی که با نخی روی زمین کشیده میشدند.
قبل از شروع خلاقیت بنیانگذار لگو، اوله کرک کریستیانسن، یعنی ساخت حجمهایی با واحد بلوکی یا همان لگو، شرکت او اسباببازیهای سادهای میساخت.
او با استفاده از تکههای چوبی، حیوانات چوبی کوچک، از جمله اردکهای چوبی میتراشید.
2️⃣ سونی: پلوپز برقی
اولین محصول تولید شده توسط بنیانگذار سونی، ماسارو ایبوکا، هدف بسیار سادهای داشت. او می خواست به کارکنانش کمک کند تا برنجی را که به عنوان هدیه دریافت کرده بودند، سریع و آسان بپزند.
پلوپز سونی اساساً یک سطل با الکترودهایی در پایین بود. اینها قرار بود آب را گرم کنند و برنجی پف دار و خوش طعم ایجاد کنند.
3️⃣ سامسونگ: ماهی خشک شده
حیات سامسونگ از دهه ۱۹۳۰ به عنوان یک شرکت بازرگانی با فروش مواد غذایی از جمله ماهی خشک و نودل آغاز شد. این شرکت در ابتدا بیش از ۴۰ کارمند داشت و تا بعد از پایان جنگ موفقیتی نداشت.
سامسونگ در دهه ۱۹۷۰، اولین گام های خود را برای تبدیل شدن به غول الکترونیکی امروز با صادرات تلویزیون شروع کرد.
4️⃣ نوکیا: خمیر کاغذ و رول دستمال توالت
نوکیا یک شرکت چندملیتی است که در طول تاریخش هر چیزی ساختهِ حتی ماسکهای تنفسی، لاستیک خودرو و رادیو.
اما تولید ابتدایی این شرکت چیز متفاوتی بود! در دهه ۱۸۶۰، بنیانگذار شرکت، فردریک ایدستام، کار شرکت را با راهاندازی یک کارخانه خمیر کاغذ که عمدتاً رول های کاغذ توالت میساخت، شروع کرد.
5️⃣ تویوتا: ماشین بافندگی اتوماتیک
ماشین های بافندگی که تویوتا در روزهای اولیه خود میساخت، پیشرفتهترین دستگاه های موجود بودند.
6️⃣ شرکت هوور: افسار و یراق اسب!
هوور مارکی معتبر در زمینه جاروبرقی است. اما شروع کار شرکت هوور هم متفاوت بود و این شرکت در ابتدا افسار و یراق اسب میساخت.
اما وقتی که پسر عموی همسر موسس شرکت هوور، نمونه اولیه «وسیله مکش برقی» را به او نشان داد، هوور بلافاصله پتانسیل چنین وسیلهای را حس کرد.
7️⃣ شرکت اپل: جعبه آبی
اولین محصول استیو جابز و استیو وزنیاک “جعبه آبی” بود. از این دستگاه برای برقراری تماس تلفنی از راه دور بدون هزینه استفاده میشد. البته آنها خیلی زود تولید رایانههای اپل را شروع کردند.
اگرچه این زوج به زودی به سمت یک مدل تجاری پایدارتر حرکت کردند (تولید رایانههای اپل که امروزه میشناسیم)، استیو جابز گفته است که بدون آن جعبههای آبی «اپل وجود نداشت».
منبع:
✍کانال دانشگاه مدیریت
❤3
❤3
چگونه می توانیم از احساسات خود در مذاکره به نفع خود استفاده کنیم ؟
📑
این مقاله را در لینک زیر بخوانید 👇🏽
https://b2n.ir/b20689
@leanstrategy
📑
این مقاله را در لینک زیر بخوانید 👇🏽
https://b2n.ir/b20689
@leanstrategy
❤5
Forwarded from Mohsen Tabatabaie
سلام خدمتِ همه یِ شما عزیزان
خلاصه یِ کتابِ
The power of simplicity
جک تراوت
خلاصه یِ کتابِ
The power of simplicity
جک تراوت
❤1
✍🏻📕
همراهانِ عزیز
در صورتِ تمایل به شرکت در وبینارِ رایگان ِ " مدیریتِ استراتژیکِ کسب و کار "
شماره یِ تلفنِ همراه و ایمیلِ خود را برای ادمین ارسال کنید .
متشکرم .
همراهانِ عزیز
در صورتِ تمایل به شرکت در وبینارِ رایگان ِ " مدیریتِ استراتژیکِ کسب و کار "
شماره یِ تلفنِ همراه و ایمیلِ خود را برای ادمین ارسال کنید .
متشکرم .
❤1
💢بکار گیری این ۷ عبارت اثر گذار را فراموش نکنید
موسسه مشاوره بازاریابی کیو مایندر در جدیدترین تحقیق خود اعلام کرده که هفت عبارت زیر بیشترین تاثیر را روی مشتریانمان میگذارند:
۱. نمیدانم، اما اجازه بدهید دربارهاش تحقیق کنم
از این عبارت زمانی استفاده میکنیم که مشتری سوالی از ما میکند ولی جواب آن را نمیدانیم. در چنین موقعیتی بهتر است به جای ارائه اطلاعات نادرست یا دست به سر کردن مشتری، صادقانه بگوییم که پاسخ مشتری را نمیدانیم ولی تلاش میکنیم پاسخ سوالش را پیدا کنیم
۲. ممنون که این نکته را به ما یادآوری کردید
از این عبارت زمانی استفاده میکنیم که مشتری بابت یک موضوعی از ما شکایت میکند یا ایده مهمی را با ما در میان میگذارد و میخواهیم او تشکر کنیم
۳. مطمئنا درخواستتان را پیگیری میکنم
از این عبارت زمانی استفاده میکنیم که مشتری یک درخواست ویژه دارد که فراتر از اختیارات ماست یا برای بررسی آن به زمان بیشتری نیاز داریم و نمیخواهیم خیلی زود به مشتری جواب بدهیم
۴. از شما بابت این مشکل عذرخواهی میکنم
از این عبارت برای عذرخواهی از مشتری شاکی، به خصوص زمانی که متوجه شدهایم اشکال از شرکت ماست، استفاده میکنیم
۵. خیلی زود شما را مطلع میکنم
از این عبارت برای پاسخگویی به یک مشتری عجول و کم حوصله استفاده میکنیم
۶. خوشحال میشم کمکتون کنم
از این عبارت برای خوشامدگویی به مشتری و اعلام آمادگی برای کمک به او استفاده میکنیم
۷. خیلی دوست داشتم کمکتون کنم ولی ...
از این عبارت برای عذرخواهی از مشتری بابت این که نتوانستهایم خواستهاش را برآورده کنیم، استفاده میکنیم
موسسه مشاوره بازاریابی کیو مایندر در جدیدترین تحقیق خود اعلام کرده که هفت عبارت زیر بیشترین تاثیر را روی مشتریانمان میگذارند:
۱. نمیدانم، اما اجازه بدهید دربارهاش تحقیق کنم
از این عبارت زمانی استفاده میکنیم که مشتری سوالی از ما میکند ولی جواب آن را نمیدانیم. در چنین موقعیتی بهتر است به جای ارائه اطلاعات نادرست یا دست به سر کردن مشتری، صادقانه بگوییم که پاسخ مشتری را نمیدانیم ولی تلاش میکنیم پاسخ سوالش را پیدا کنیم
۲. ممنون که این نکته را به ما یادآوری کردید
از این عبارت زمانی استفاده میکنیم که مشتری بابت یک موضوعی از ما شکایت میکند یا ایده مهمی را با ما در میان میگذارد و میخواهیم او تشکر کنیم
۳. مطمئنا درخواستتان را پیگیری میکنم
از این عبارت زمانی استفاده میکنیم که مشتری یک درخواست ویژه دارد که فراتر از اختیارات ماست یا برای بررسی آن به زمان بیشتری نیاز داریم و نمیخواهیم خیلی زود به مشتری جواب بدهیم
۴. از شما بابت این مشکل عذرخواهی میکنم
از این عبارت برای عذرخواهی از مشتری شاکی، به خصوص زمانی که متوجه شدهایم اشکال از شرکت ماست، استفاده میکنیم
۵. خیلی زود شما را مطلع میکنم
از این عبارت برای پاسخگویی به یک مشتری عجول و کم حوصله استفاده میکنیم
۶. خوشحال میشم کمکتون کنم
از این عبارت برای خوشامدگویی به مشتری و اعلام آمادگی برای کمک به او استفاده میکنیم
۷. خیلی دوست داشتم کمکتون کنم ولی ...
از این عبارت برای عذرخواهی از مشتری بابت این که نتوانستهایم خواستهاش را برآورده کنیم، استفاده میکنیم
❤2
✍🏻
درد ، در زندگیِ ما آدم ها جایگاهِ خاصی دارد ، اساساً درد ، خیلی ما را آزار
می دهد . همه از درد گریزانیم . و مدام از دردها فرار می کنیم ، دوست داریم در زندگیمان دردی نباشد ولی زندگی پر از درد است ،گاه دردهای شکننده که ما را لِه می کند ...
دلیلِ خیلی از کارهای شبانه روزیِ ما فرار از درد است . کارمند میشیم که از دردِ بی پولی فرار کنیم ، زود زود با آدما دوست میشیم که از دردِ تنهایی فرار کنیم ، باج میدیم که از دردِ فقدانِ موقعیتِ فعلیمون فرار کنیم . ولی حواسمون نیست بعضی از دردها خوبه ...و اصلاً لازمه
یکی از دردهایِ مرسوم ، که خیلی ازش فراری هستیم ، دردِ پایان دادن است .پایان دادن به وضعیتِ فعلیمون ...
پایان دادن به یک رابطه یِ اشتباه ، برایمان سخت است ، چون یا تحمّلِ لحظه یِ خداحافظی را نداریم یا از عواقبِ آن نگرانیم ، یا دلمان برای خودمان یا طرفِ مقابل می سوزد .
پایان دادن به یک بیزنسِ اشتباه ، دردناک است ، چون برایش وقت ، انرژی و فکر و البته پول خرج کرده ایم و دلمان اجازه نمی ده ، میگیم حیفه من خیلی هزینه کردم ، پس ادامه میدم .
پایان دادن به پوشیدنِ یک لباسِ نامناسب ، یا استفاده از یک وسیله یِ از رده خارج شده ، همه و همه، پایان هایی هست که جرأت نداریم انجام دهیم .
بعضی از ما ، حتی می دانیم داریم دردِ زیادی را در یک رابطه ، یک شغل ، یک مسیر تحمّل می کنیم ولی با جملاتی مثلِ
ادامه بده ، بی طاقت نباش ، وفادار باش ، مدارا کن ، زندگی بهت درد داده خودت بس کن ، خودمون را متقاعد می کنیم که پایان را تجربه نکنیم .
حتی بعضی از ما در فرایندِ فروشِ یک خدمت یا محصول یا ایده ، تا پایانِ راه را می رویم ولی جرأتِ بستن و پایان دادن و تمام کردنِ فروش را نداریم .
یک ضرب المثلِ آلمانی هست که میگه :
یک پایانِ دردناک ، بهتر از یک دردِ بی پایان است ...😐
اصلاً به نظرم ، خیلی از تصمیماتِ خیلی درست ، در زندگیِ ما ، دردناک است .
چون نمیخوایم درد بکشیم ، تصمیم نمی گیریم .
یکی از راههایی که میتونه کاربردی و مفید باشه ، زنده کردنِ احساسِ استرس برای ماندن و احساسِ اشتیاقِ زیاد برای دل کندن ، در درونمان است . در این صورتدردِ پایان دادن را به جان میخریم ...
فکر می کنم بهتره دنبالِ دردِ هدفدار باشیم و دردِهایِ بی هدف را ریشه کن کنیم .
برگرفته از کتابِ : پایان های ضروری نوشته یِ : دکتر هنری کلاود نویسنده و معلّمِ توسعه فردی
Necessary Endings ( Henry cloud )
درد ، در زندگیِ ما آدم ها جایگاهِ خاصی دارد ، اساساً درد ، خیلی ما را آزار
می دهد . همه از درد گریزانیم . و مدام از دردها فرار می کنیم ، دوست داریم در زندگیمان دردی نباشد ولی زندگی پر از درد است ،گاه دردهای شکننده که ما را لِه می کند ...
دلیلِ خیلی از کارهای شبانه روزیِ ما فرار از درد است . کارمند میشیم که از دردِ بی پولی فرار کنیم ، زود زود با آدما دوست میشیم که از دردِ تنهایی فرار کنیم ، باج میدیم که از دردِ فقدانِ موقعیتِ فعلیمون فرار کنیم . ولی حواسمون نیست بعضی از دردها خوبه ...و اصلاً لازمه
یکی از دردهایِ مرسوم ، که خیلی ازش فراری هستیم ، دردِ پایان دادن است .پایان دادن به وضعیتِ فعلیمون ...
پایان دادن به یک رابطه یِ اشتباه ، برایمان سخت است ، چون یا تحمّلِ لحظه یِ خداحافظی را نداریم یا از عواقبِ آن نگرانیم ، یا دلمان برای خودمان یا طرفِ مقابل می سوزد .
پایان دادن به یک بیزنسِ اشتباه ، دردناک است ، چون برایش وقت ، انرژی و فکر و البته پول خرج کرده ایم و دلمان اجازه نمی ده ، میگیم حیفه من خیلی هزینه کردم ، پس ادامه میدم .
پایان دادن به پوشیدنِ یک لباسِ نامناسب ، یا استفاده از یک وسیله یِ از رده خارج شده ، همه و همه، پایان هایی هست که جرأت نداریم انجام دهیم .
بعضی از ما ، حتی می دانیم داریم دردِ زیادی را در یک رابطه ، یک شغل ، یک مسیر تحمّل می کنیم ولی با جملاتی مثلِ
ادامه بده ، بی طاقت نباش ، وفادار باش ، مدارا کن ، زندگی بهت درد داده خودت بس کن ، خودمون را متقاعد می کنیم که پایان را تجربه نکنیم .
حتی بعضی از ما در فرایندِ فروشِ یک خدمت یا محصول یا ایده ، تا پایانِ راه را می رویم ولی جرأتِ بستن و پایان دادن و تمام کردنِ فروش را نداریم .
یک ضرب المثلِ آلمانی هست که میگه :
یک پایانِ دردناک ، بهتر از یک دردِ بی پایان است ...😐
اصلاً به نظرم ، خیلی از تصمیماتِ خیلی درست ، در زندگیِ ما ، دردناک است .
چون نمیخوایم درد بکشیم ، تصمیم نمی گیریم .
یکی از راههایی که میتونه کاربردی و مفید باشه ، زنده کردنِ احساسِ استرس برای ماندن و احساسِ اشتیاقِ زیاد برای دل کندن ، در درونمان است . در این صورتدردِ پایان دادن را به جان میخریم ...
فکر می کنم بهتره دنبالِ دردِ هدفدار باشیم و دردِهایِ بی هدف را ریشه کن کنیم .
برگرفته از کتابِ : پایان های ضروری نوشته یِ : دکتر هنری کلاود نویسنده و معلّمِ توسعه فردی
Necessary Endings ( Henry cloud )
❤7
✍🏻
کارهایِ نیمه تمام ، ایده های بلاتکلیف ، استرسِ عدمِ تصمیم ، مدیریتِ ضعیفِ زمان ، به تعویق انداختن هایِ مستمر ،
چالش هایِ این روزهای انسان هاست.
ما همه در فضایی سرشار از ابهام ، عدمِ اطمینان ، پیچیدگی و بی ثباتی کار می کنیم .
🤏🏽در این وبینار ،
مدلِ PENCIL را یاد می گیریم که با وجودِ همه یِ چالش ها ، بهره ور عمل کنیم .
این مدل برگرفته از ده ها کتابِ هدفگذاری ، مدیریتِ زمان و بهره وری و بیش از ۵۰ مقاله یِ کاربردی در این زمینه است .
فقط کافیست به آیدی زیر پیام دهید 👇🏽
@danialtabatabaei
کارهایِ نیمه تمام ، ایده های بلاتکلیف ، استرسِ عدمِ تصمیم ، مدیریتِ ضعیفِ زمان ، به تعویق انداختن هایِ مستمر ،
چالش هایِ این روزهای انسان هاست.
ما همه در فضایی سرشار از ابهام ، عدمِ اطمینان ، پیچیدگی و بی ثباتی کار می کنیم .
🤏🏽در این وبینار ،
مدلِ PENCIL را یاد می گیریم که با وجودِ همه یِ چالش ها ، بهره ور عمل کنیم .
این مدل برگرفته از ده ها کتابِ هدفگذاری ، مدیریتِ زمان و بهره وری و بیش از ۵۰ مقاله یِ کاربردی در این زمینه است .
فقط کافیست به آیدی زیر پیام دهید 👇🏽
@danialtabatabaei
❤7