Eos;
.
" آئوس در اساطیر یونانی، تجسم شخصیت سپیدهدم، که هر روز صبح از خانهٔ خود در لبهٔ رودهای اوکئانوس در آسمان طلوع میکرد و با اشعهٔ نور خود تاریکی را از شب پاک مینمود. "
🏺🌿🌙 •
دامبو- '
.
" آئوس در اساطیر یونانی، تجسم شخصیت سپیدهدم، که هر روز صبح از خانهٔ خود در لبهٔ رودهای اوکئانوس در آسمان طلوع میکرد و با اشعهٔ نور خود تاریکی را از شب پاک مینمود. "
🏺🌿🌙 •
دامبو- '
فصل چهارم؛رهایی
.
.
هرچقدر که در چنگال شب به زمین و زمان پناه ببری سرانجام به من میرسی؛ من که آغاز روشنایی ها هستم. من که خود در بند این تاریکی در تقلای نور قیام میکنم و به نور میپیوندم اما هیهات از این سرنوشت که در دستان تاریکی ها بود. باز هم انگشتان کشیده ام را در جستجوی رهایی به طاق این ریسمان و آسمان میکشم چرا که هر روز سرک کشیدن به امید دردی خوشایند است.
-
.
.
هرچقدر که در چنگال شب به زمین و زمان پناه ببری سرانجام به من میرسی؛ من که آغاز روشنایی ها هستم. من که خود در بند این تاریکی در تقلای نور قیام میکنم و به نور میپیوندم اما هیهات از این سرنوشت که در دستان تاریکی ها بود. باز هم انگشتان کشیده ام را در جستجوی رهایی به طاق این ریسمان و آسمان میکشم چرا که هر روز سرک کشیدن به امید دردی خوشایند است.
-
Hemra;
.
" همرا تجسم شخصیت روشنایی و روز، و عضو یکی از ایزدان نخستین یونانی است. او زادهٔ اربوس (تاریکی) و نوکس (شب) و خواهر و همسر آیتر به شمار میرود. از طرفی نوکس دختر خائوس (یکی از اولین مخلوقات) و خواهر اربوس بود "
🏺🌿🌙 •
اینجاشفقزرمیزند'
.
" همرا تجسم شخصیت روشنایی و روز، و عضو یکی از ایزدان نخستین یونانی است. او زادهٔ اربوس (تاریکی) و نوکس (شب) و خواهر و همسر آیتر به شمار میرود. از طرفی نوکس دختر خائوس (یکی از اولین مخلوقات) و خواهر اربوس بود "
🏺🌿🌙 •
اینجاشفقزرمیزند'
فصل پنجم؛درخشش
.
.
و من دیدم هرآنچه که از دید دیگران پیدا نبود و کشیدم هرآنچه بر بشری کشیده نشده بود. زاده تاریکی شب،توان درخشیدن دارد و من درخشانم همچون لمس دستان سپیده دم بر طاق آسمان. من آگاهم همچون ایزد ایزدان و در آخر میشوم ستون این آسمان که چون من در آن همتایی نیست و تو دوست من باری دیگر در بهر ستایش من چشمانت را بگشا که پایان شب سیه سپید است.
-
.
.
و من دیدم هرآنچه که از دید دیگران پیدا نبود و کشیدم هرآنچه بر بشری کشیده نشده بود. زاده تاریکی شب،توان درخشیدن دارد و من درخشانم همچون لمس دستان سپیده دم بر طاق آسمان. من آگاهم همچون ایزد ایزدان و در آخر میشوم ستون این آسمان که چون من در آن همتایی نیست و تو دوست من باری دیگر در بهر ستایش من چشمانت را بگشا که پایان شب سیه سپید است.
-