⛔️ دیدار با پدر زلزله شناسی و پاسخ به حیاتی ترین سوال:
امشب زلزله می آید؟
✍ احسان محمدی
@Managementhints
🌎 ده سالم بود که پدرم را منتقل کردند به روستایی که اسمش بیشه دراز بود. آنجا اولین بار #زلزله دیدم. فرو ریختن یک دیوار گِلی و تکان خوردن شدید ساختمان مدرسه و ترس و ...
یکی از بچه ها که بزرگتر بود گفت:
_ احسان! می دونی چرا زلزله میشه؟
+ نه!
_ بیا برات بگم.
وقتی بعضی ها به سخنان استاد #بهرام_عکاشه یا #مهدی_زارع در مورد زلزله استناد می کنید یا می گویند زلزله نیست و #کار_خودشونه و ... من یاد آن پسر می افتم. گفت:
_ ببین! کُره زمین گِرده. این کُره روی شاخ یه گاوه. گاوه زخمیه و نشسته روی زمین. مگس که می شینه رو زخمش خودشو تکون میده، اینطور کُره زمین روی شاخش هم می لرزه و زلزله میشه!
⚠️ بعد از سالها که کتاب های زمین شناسی خواندم و در مورد کره زمین و هسته و جبه و پوسته و صفحات تکتونیکی چیزهایی می دانم و حتی تجربه کار در یک شرکت لرزه نگاری را دارم و با دینامیت لرزه مصنوعی ایجاد می کردیم و امواج را ثبت می کردیم و ... وقتی کسی در مورد زلزله و پیش بینی می گوید یاد آن پسر می افتم که برای من پدر زلزله شناسی است هنوز!
🌎 تا این لحظه هیچکس نمی تواند از نظر علمی ثابت کند که زلزله چه زمانی رخ می دهد. تقریبا" همه می دانیم که قطعا" زلزله می آید و نیازی ندارد پیشگو یا پدر زلزله باشید. از ۴۱ بلای طبیعی طبیعی در دنیا ۳۰ مورد آن در ایران سابقه رخ دادن دارد و گسل ها از زیر جوراب ما رد شده اند اما چطور می توان با قطعیت گفت زلزله می آید یا نه؟
⛔️ به احتمال ۵۰ درصد امشب زلزله شدیدتری رخ می دهد. به احتمال ۵۰ درصد امشب زلزله شدیدتری رخ نمی دهد! پیش بینی زلزله درست همین اندازه نسبی است. مثل فال قهوه که ممکن است تو زرد از آب در بیاید یا دقیقا" بزند توی خال!
به شایعات گوش ندهید. ژاپنی ها که زلزله خیزترین کشور پیشرفته دنیا هستند هم هنوز توسط زلزله غافلگیر می شوند. می خواهید ادعا کنید از آنها فنی تر هستید؟!
آنها به جای وحشت افزایی، آموزش مدیریت قبل و بعد از بحران می دهند و بعضی تصاویر نشان می دهد وقتی زلزله رخ می دهد به جای فرار، مواظب هستند کامپیوتر و تلفن شان از روی میز نیفتد. اطمینان از سقف و سازه یعنی این!
⚠️ وقتی سرباز بودم و آمریکا به عراق حمله کرد، فرمانده می گفت با چشم باز بخوابید!
یعنی هر لحظه ممکن است جنگ شروع شود. حالا تا وقتی که از سقف مطمئن نیستیم، آموزش ندیده ایم، مدیر بحران نداریم و ... با چشم باز بخوابیم. این یعنی تا وقتی که زنده ایم!
@Managementhints
امشب زلزله می آید؟
✍ احسان محمدی
@Managementhints
🌎 ده سالم بود که پدرم را منتقل کردند به روستایی که اسمش بیشه دراز بود. آنجا اولین بار #زلزله دیدم. فرو ریختن یک دیوار گِلی و تکان خوردن شدید ساختمان مدرسه و ترس و ...
یکی از بچه ها که بزرگتر بود گفت:
_ احسان! می دونی چرا زلزله میشه؟
+ نه!
_ بیا برات بگم.
وقتی بعضی ها به سخنان استاد #بهرام_عکاشه یا #مهدی_زارع در مورد زلزله استناد می کنید یا می گویند زلزله نیست و #کار_خودشونه و ... من یاد آن پسر می افتم. گفت:
_ ببین! کُره زمین گِرده. این کُره روی شاخ یه گاوه. گاوه زخمیه و نشسته روی زمین. مگس که می شینه رو زخمش خودشو تکون میده، اینطور کُره زمین روی شاخش هم می لرزه و زلزله میشه!
⚠️ بعد از سالها که کتاب های زمین شناسی خواندم و در مورد کره زمین و هسته و جبه و پوسته و صفحات تکتونیکی چیزهایی می دانم و حتی تجربه کار در یک شرکت لرزه نگاری را دارم و با دینامیت لرزه مصنوعی ایجاد می کردیم و امواج را ثبت می کردیم و ... وقتی کسی در مورد زلزله و پیش بینی می گوید یاد آن پسر می افتم که برای من پدر زلزله شناسی است هنوز!
🌎 تا این لحظه هیچکس نمی تواند از نظر علمی ثابت کند که زلزله چه زمانی رخ می دهد. تقریبا" همه می دانیم که قطعا" زلزله می آید و نیازی ندارد پیشگو یا پدر زلزله باشید. از ۴۱ بلای طبیعی طبیعی در دنیا ۳۰ مورد آن در ایران سابقه رخ دادن دارد و گسل ها از زیر جوراب ما رد شده اند اما چطور می توان با قطعیت گفت زلزله می آید یا نه؟
⛔️ به احتمال ۵۰ درصد امشب زلزله شدیدتری رخ می دهد. به احتمال ۵۰ درصد امشب زلزله شدیدتری رخ نمی دهد! پیش بینی زلزله درست همین اندازه نسبی است. مثل فال قهوه که ممکن است تو زرد از آب در بیاید یا دقیقا" بزند توی خال!
به شایعات گوش ندهید. ژاپنی ها که زلزله خیزترین کشور پیشرفته دنیا هستند هم هنوز توسط زلزله غافلگیر می شوند. می خواهید ادعا کنید از آنها فنی تر هستید؟!
آنها به جای وحشت افزایی، آموزش مدیریت قبل و بعد از بحران می دهند و بعضی تصاویر نشان می دهد وقتی زلزله رخ می دهد به جای فرار، مواظب هستند کامپیوتر و تلفن شان از روی میز نیفتد. اطمینان از سقف و سازه یعنی این!
⚠️ وقتی سرباز بودم و آمریکا به عراق حمله کرد، فرمانده می گفت با چشم باز بخوابید!
یعنی هر لحظه ممکن است جنگ شروع شود. حالا تا وقتی که از سقف مطمئن نیستیم، آموزش ندیده ایم، مدیر بحران نداریم و ... با چشم باز بخوابیم. این یعنی تا وقتی که زنده ایم!
@Managementhints
ابتدا فهميدم كه براي ثروتمند شدن بايد خيلي خوش شانس باشم، بعدها ياد گرفتم هرچه بيشتر تلاش مي كنم خوش شانس تر مي شوم.
@Managementhints
#آرنولد_پالمر
@Managementhints
#آرنولد_پالمر
✅ به نام بحران - به کام صنعت
✍️ مهدی آگاه
@Managementhints
ما باید تولید محصولاتی را که نیاز به آب زیاد دارند و ارزآوری کمی دارند متوقف کنیم. در این حالت تراز آبی کشور مثبت میشود. الان وزارت نیرو برداشت از ذخایر زیرزمینی کشور را 44 میلیارد مترمکعب تخمین میزند. در حالی که میزان منابع آبی تجدیدپذیر ما تنها حدود 20 میلیارد مترمکعب است. یعنی ما دو برابر بیشتر از میزان منابع آبی تجدیدپذیر آب برداشت کردهایم. چنین سیاست آبی کاملاً اشتباه است. من حاضرم در هر جایی از این گفته دفاع کنم. بسیاری مساله خودکفایی گندم را مطرح میکنند. چرا ما باید این همه منابع آبی خود را برای کاشت گندم هدر بدهیم؟ چون نگرانیم که مبادا روزی تحریم غذایی بشویم. دو نکته را باید در قبال این نگرانی عنوان کنم. اول اینکه طبق معاهدات بینالمللی تحریمها تاکنون شامل تحریم غذایی نبوده است و ما در بدترین سالهای تحریم، گندم مورد نیازمان را از آلمان و آمریکا تهیه کردهایم. تنوع صادرکنندگان بینالمللی گندم نشان میدهد تحریم غلات علیه ایران، اگر عملاً غیرممکن نباشد برای به اجرا درآمدن بسیار دشوار خواهد بود. از طرفی اگر برفرض محال ما تحریم شدیم یا نگرانی از بابت تامین گندم داشتیم، چنانچه به جای خودکفایی در غلات منابع آبی خود را برای روز مبادا حفظ کرده باشیم، با توجه به سه برابر بودن اراضی قابل کشت در ایران نسبت به اراضی زیر کشت، در صورت ضرورت در یک سال میتوان کل گندم مورد نیاز را در داخل تامین کرد. ما این تجربه را پیش از این هم داشتهایم. امام خمینی در سال دوم انقلاب اعلام کردند همه گندم بکارند. من آن سال تنها یکبار باغ پستهام را آب دادم و باقی آب را صرف کاشت گندم کردم. اما چرا در همه این سالها باید کل منابع آبی را صرف کاشت گندم کنیم؟ ما الان میتوانیم تولید این محصول آببر و فاقد توجیه اقتصادی را متوقف کنیم. اما به جای آن منابع آبیمان را ذخیره کنیم. اما با ادامه رویه فعلی دیگر امکان چنین کاری نداریم. چون ما در همه این سالها هرچه منابع آبی داشتهایم صرف کاشت گندم کردهایم و به زودی آبی باقی نمیماند که بخواهیم در تولید محصولات کشاورزی خودکفا بمانیم. داستان خودکفایی داستانی ساختگی است.
راهکار دوم بسیار ساده است. قیمت حاملهای انرژی و آب را آزاد کنید و بعد اجازه دهیم مکانیسم بازار عمل کند که تولید چه محصولی صرفه اقتصادی دارد. آن زمان هزینه تولید و صادرات مشخص میکند که آیا ما باید در این کشور فولاد تولید کنیم یا هندوانه؟ ما نمیتوانیم مشخص کنیم که هزینه تمامشده فولاد یا هندوانه چقدر است و کدام صرفه اقتصادی بیشتری برای تولید دارد. البته من حدس میزنم صرفه تولید و صادرات هندوانه بیشتر است. ما روزانه هشت میلیون بشکه در روز گاز و نفت از زمین برداشت میکنیم. الان قیمت نفت حدود 55 دلار است. یک محاسبه ساده نشان میدهد درآمد سالانه ما از محل فروش انرژی 160 میلیارد دلار است. با احتساب برداشت 44 میلیارد مترمکعب آب با هزینه جایگزینی هر مترمکعب آب سه دلار، برداشت ما معادل 132 میلیارد دلار خواهد بود. الان این صنایع هستند که بیشترین تغذیه را از این رانت حدود 290 میلیارددلاری یارانه میکنند! و بعد میگویند صنعت سودده است اما کشاورزی صرفه ندارد! اصلاح کشاورزی در ایران راهی جز این دو مورد که گفتم ندارد. در نبود قیمتهای واقعی هر فردی میتواند بگوید اقدام من خوب است. همان دوستانی که میگویند کشاورزی باید تعطیل شود نمیدانند چه کالای کشاورزی صرفه اقتصادی دارد. هیچکدام نمیدانند کاشت زعفران یا گل محمدی چه ارزآوری میتواند داشته باشد یا صدها کشت دیگر. چرا نگران آزادسازی قیمتها هستیم. بگذاریم این اتفاق رخ دهد و بعد بازار تصمیم بگیرد که چه کالایی توجیه اقتصادی دارد. در شرایط بحرانی آب چرا فقط باید دغدغه ما تعطیلی کشاورزی باشد شاید کشاورزی آب کمتری بخواهد و سود بیشتری عاید ما کند تا تولید فولاد و سیمان و فلان کالای صنعتی /تجارت فردا
@Managementhints
✍️ مهدی آگاه
@Managementhints
ما باید تولید محصولاتی را که نیاز به آب زیاد دارند و ارزآوری کمی دارند متوقف کنیم. در این حالت تراز آبی کشور مثبت میشود. الان وزارت نیرو برداشت از ذخایر زیرزمینی کشور را 44 میلیارد مترمکعب تخمین میزند. در حالی که میزان منابع آبی تجدیدپذیر ما تنها حدود 20 میلیارد مترمکعب است. یعنی ما دو برابر بیشتر از میزان منابع آبی تجدیدپذیر آب برداشت کردهایم. چنین سیاست آبی کاملاً اشتباه است. من حاضرم در هر جایی از این گفته دفاع کنم. بسیاری مساله خودکفایی گندم را مطرح میکنند. چرا ما باید این همه منابع آبی خود را برای کاشت گندم هدر بدهیم؟ چون نگرانیم که مبادا روزی تحریم غذایی بشویم. دو نکته را باید در قبال این نگرانی عنوان کنم. اول اینکه طبق معاهدات بینالمللی تحریمها تاکنون شامل تحریم غذایی نبوده است و ما در بدترین سالهای تحریم، گندم مورد نیازمان را از آلمان و آمریکا تهیه کردهایم. تنوع صادرکنندگان بینالمللی گندم نشان میدهد تحریم غلات علیه ایران، اگر عملاً غیرممکن نباشد برای به اجرا درآمدن بسیار دشوار خواهد بود. از طرفی اگر برفرض محال ما تحریم شدیم یا نگرانی از بابت تامین گندم داشتیم، چنانچه به جای خودکفایی در غلات منابع آبی خود را برای روز مبادا حفظ کرده باشیم، با توجه به سه برابر بودن اراضی قابل کشت در ایران نسبت به اراضی زیر کشت، در صورت ضرورت در یک سال میتوان کل گندم مورد نیاز را در داخل تامین کرد. ما این تجربه را پیش از این هم داشتهایم. امام خمینی در سال دوم انقلاب اعلام کردند همه گندم بکارند. من آن سال تنها یکبار باغ پستهام را آب دادم و باقی آب را صرف کاشت گندم کردم. اما چرا در همه این سالها باید کل منابع آبی را صرف کاشت گندم کنیم؟ ما الان میتوانیم تولید این محصول آببر و فاقد توجیه اقتصادی را متوقف کنیم. اما به جای آن منابع آبیمان را ذخیره کنیم. اما با ادامه رویه فعلی دیگر امکان چنین کاری نداریم. چون ما در همه این سالها هرچه منابع آبی داشتهایم صرف کاشت گندم کردهایم و به زودی آبی باقی نمیماند که بخواهیم در تولید محصولات کشاورزی خودکفا بمانیم. داستان خودکفایی داستانی ساختگی است.
راهکار دوم بسیار ساده است. قیمت حاملهای انرژی و آب را آزاد کنید و بعد اجازه دهیم مکانیسم بازار عمل کند که تولید چه محصولی صرفه اقتصادی دارد. آن زمان هزینه تولید و صادرات مشخص میکند که آیا ما باید در این کشور فولاد تولید کنیم یا هندوانه؟ ما نمیتوانیم مشخص کنیم که هزینه تمامشده فولاد یا هندوانه چقدر است و کدام صرفه اقتصادی بیشتری برای تولید دارد. البته من حدس میزنم صرفه تولید و صادرات هندوانه بیشتر است. ما روزانه هشت میلیون بشکه در روز گاز و نفت از زمین برداشت میکنیم. الان قیمت نفت حدود 55 دلار است. یک محاسبه ساده نشان میدهد درآمد سالانه ما از محل فروش انرژی 160 میلیارد دلار است. با احتساب برداشت 44 میلیارد مترمکعب آب با هزینه جایگزینی هر مترمکعب آب سه دلار، برداشت ما معادل 132 میلیارد دلار خواهد بود. الان این صنایع هستند که بیشترین تغذیه را از این رانت حدود 290 میلیارددلاری یارانه میکنند! و بعد میگویند صنعت سودده است اما کشاورزی صرفه ندارد! اصلاح کشاورزی در ایران راهی جز این دو مورد که گفتم ندارد. در نبود قیمتهای واقعی هر فردی میتواند بگوید اقدام من خوب است. همان دوستانی که میگویند کشاورزی باید تعطیل شود نمیدانند چه کالای کشاورزی صرفه اقتصادی دارد. هیچکدام نمیدانند کاشت زعفران یا گل محمدی چه ارزآوری میتواند داشته باشد یا صدها کشت دیگر. چرا نگران آزادسازی قیمتها هستیم. بگذاریم این اتفاق رخ دهد و بعد بازار تصمیم بگیرد که چه کالایی توجیه اقتصادی دارد. در شرایط بحرانی آب چرا فقط باید دغدغه ما تعطیلی کشاورزی باشد شاید کشاورزی آب کمتری بخواهد و سود بیشتری عاید ما کند تا تولید فولاد و سیمان و فلان کالای صنعتی /تجارت فردا
@Managementhints
👌👌👌👌حكایت خانم وزیر سوئدی
@Managementhints
در سوئد همه افرادی که در پست های دولتی به کار گمارده می شوند باید از هر گونه خطایی، چه در گذشته و چه در زمانی که مشغول خدمت هستند، پاک باشند.
در انتخابات پارلمانی سوئد در سال 2006 ائتلافی از احزاب دست راستی با به دست آوردن 178 کرسی نمایندگی، اکثریت کرسی های مجلس را نصیب خود کرد و دولت تشکیل داد.
چندی بعد نخست وزیر به تدریج وزرای کابینه اش را معرفی کردو خانم «ماریا بورلیوس» به عنوان وزیر بازرگانی معرفی شد.
روز بعد دختری به یکی از روزنامه ها اطلاع داد این خانم چند سال پیش او را به مدت یک ماه برای نگهداری از بچه اش استخدام کرده بود بدون اینکه موضوع را به اداره مالیات گزارش داده باشد.
در سوئد هر گاه کسی فردی را به کاری بگمارد باید آن را به اطلاع اداره مالیات برساند و به عنوان کارفرما مالیات و هزینه بیمه آن فرد را بپردازد. هر کس کار می کند باید در زمان انجام کار بیمه باشد تا اگر اتفاقی حین کار بیفتد بیمه بتواند نیازهای آن فرد را پوشش دهد.
بورلیوس به عنوان کارفرما باید استخدام آن دختر را به اداره مالیات اطلاع می داد و علاوه بر حقوق دختر، هزینه کارفرما را نیز به اداره مالیات می پرداخت. بورلیوس به اداره مالیات اطلاع نداده بود و خلاف قانون رفتار کرده بود.
وقتی این مساله فاش شد، وی از طریق تلویزیون از مردم سوئد پوزش خواست و گفت در زمان انجام این کار خلاف که سال ها پیش اتفاق افتاده بود، وضع مالی خانواده آنها چندان خوب نبوده است.
روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان که مانند سایر مردم بدون هیچ محدودیتی حق تحقیق و گزارش دارند دست به کار شدند و پرونده مالی خانم وزیر را طی سال های گذشته مورد بررسی قرار دادند.
چطوری همه شهروندان در سوئد می توانند اطلاعات مالی افراد دیگر را مطالعه کنند؟
برای این کار کافی است به سالن کامپیوتر اداره مالیات مراجعه کنند و با وارد کردن نام یا شماره شخصی افراد در رایانه ها، اطلاعات مربوط به درآمد افراد، اشتغال آنها و مقدار مالیات پرداختی توسط هر فرد را به دست آورند.
پس از برملا شدن کار خلاف این خانم وزیر، شهروندی به نام ماگنوس فورا در وبلاگ خود نشان داد که این خانم دروغ می گوید (یک جنایت وحشتناک!!!) و درآمد آنها در سالی که آن دختر خانم را به کار گرفته است، بالای یک میلیون کرون یعنی خیلی بیشتر از درآمد متوسط شهروندان سوئدی بوده است.
دو روز بعد نخست وزیر سوئد اعلام کرد خانم بورل
یوس از کار خود کناره گیری کرده است. بورلیوس نه تنها از کار وزارت کنار گذاشته شد بلکه بنا بر گزارش روزنامه ها «خانم بورلیوس از سوئد فرار کرد». او خانه و زندگیش را در مدت کوتاهی فروخت و به انگلستان کوچ کرد تا چشمش به چشم مردمی که به آنها دروغ گفته بود نیفتد.
تصور کنید اگر در کشور ما هم افراد دروغگو فرارمیکردند جمعیت ما چقدر بود؟!؟🤔
@Managementhints
@Managementhints
در سوئد همه افرادی که در پست های دولتی به کار گمارده می شوند باید از هر گونه خطایی، چه در گذشته و چه در زمانی که مشغول خدمت هستند، پاک باشند.
در انتخابات پارلمانی سوئد در سال 2006 ائتلافی از احزاب دست راستی با به دست آوردن 178 کرسی نمایندگی، اکثریت کرسی های مجلس را نصیب خود کرد و دولت تشکیل داد.
چندی بعد نخست وزیر به تدریج وزرای کابینه اش را معرفی کردو خانم «ماریا بورلیوس» به عنوان وزیر بازرگانی معرفی شد.
روز بعد دختری به یکی از روزنامه ها اطلاع داد این خانم چند سال پیش او را به مدت یک ماه برای نگهداری از بچه اش استخدام کرده بود بدون اینکه موضوع را به اداره مالیات گزارش داده باشد.
در سوئد هر گاه کسی فردی را به کاری بگمارد باید آن را به اطلاع اداره مالیات برساند و به عنوان کارفرما مالیات و هزینه بیمه آن فرد را بپردازد. هر کس کار می کند باید در زمان انجام کار بیمه باشد تا اگر اتفاقی حین کار بیفتد بیمه بتواند نیازهای آن فرد را پوشش دهد.
بورلیوس به عنوان کارفرما باید استخدام آن دختر را به اداره مالیات اطلاع می داد و علاوه بر حقوق دختر، هزینه کارفرما را نیز به اداره مالیات می پرداخت. بورلیوس به اداره مالیات اطلاع نداده بود و خلاف قانون رفتار کرده بود.
وقتی این مساله فاش شد، وی از طریق تلویزیون از مردم سوئد پوزش خواست و گفت در زمان انجام این کار خلاف که سال ها پیش اتفاق افتاده بود، وضع مالی خانواده آنها چندان خوب نبوده است.
روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان که مانند سایر مردم بدون هیچ محدودیتی حق تحقیق و گزارش دارند دست به کار شدند و پرونده مالی خانم وزیر را طی سال های گذشته مورد بررسی قرار دادند.
چطوری همه شهروندان در سوئد می توانند اطلاعات مالی افراد دیگر را مطالعه کنند؟
برای این کار کافی است به سالن کامپیوتر اداره مالیات مراجعه کنند و با وارد کردن نام یا شماره شخصی افراد در رایانه ها، اطلاعات مربوط به درآمد افراد، اشتغال آنها و مقدار مالیات پرداختی توسط هر فرد را به دست آورند.
پس از برملا شدن کار خلاف این خانم وزیر، شهروندی به نام ماگنوس فورا در وبلاگ خود نشان داد که این خانم دروغ می گوید (یک جنایت وحشتناک!!!) و درآمد آنها در سالی که آن دختر خانم را به کار گرفته است، بالای یک میلیون کرون یعنی خیلی بیشتر از درآمد متوسط شهروندان سوئدی بوده است.
دو روز بعد نخست وزیر سوئد اعلام کرد خانم بورل
یوس از کار خود کناره گیری کرده است. بورلیوس نه تنها از کار وزارت کنار گذاشته شد بلکه بنا بر گزارش روزنامه ها «خانم بورلیوس از سوئد فرار کرد». او خانه و زندگیش را در مدت کوتاهی فروخت و به انگلستان کوچ کرد تا چشمش به چشم مردمی که به آنها دروغ گفته بود نیفتد.
تصور کنید اگر در کشور ما هم افراد دروغگو فرارمیکردند جمعیت ما چقدر بود؟!؟🤔
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
بار غمي كه خاطر ما خسته كرده بود
"عيسي" دمي، خدا بفرستاد و برگرفت
#حضرت_حافظ
#ميلاد_حضرت_مسيح_مبارك
@Vaallddoo
"عيسي" دمي، خدا بفرستاد و برگرفت
#حضرت_حافظ
#ميلاد_حضرت_مسيح_مبارك
@Vaallddoo
هیچ فردای روشنی در چشمانداز نیست. هیچکس نمیداند چه خواهد شد. با دریغ باید گفت مردم پذیرفتهاند تا دیگران دربارهٔ سرنوشتشان تصمیم بگیرند، و همچنان منتظر تصمیماتی هستند که امیدوارند دربارهشان گرفته بشود. این خیلی بد است؛ خیلی بد است که یک ملّت بپذیرد هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خود نمیتواند داشته باشد. پذیرفتن حالت انفعالی صِرف برای یک ملّت مثل زهر او را مسموم میکند.
@Managementhints
📓 نون نوشتن
📝 محمود دولت آبادی
@Managementhints
📓 نون نوشتن
📝 محمود دولت آبادی
به چه كساني در سال٩٧ يارانه تعلق ميگيرد؟
ليست افرادي كه در سال ٩٧ يارانه ميگيرند و آنهايي كه نمي گيرند.
@Managementhints
ليست افرادي كه در سال ٩٧ يارانه ميگيرند و آنهايي كه نمي گيرند.
@Managementhints
😊ژوله و آقای روحانی؛ #شاکی_ام
✍️ امیرمهدی ژوله
@Managementhints
☺️خدا رو شكر دولتي داريم كه بعد از سالها كه نميدونستيم دولتها از كجا درميارن و كجا خرج ميكنن، انقدر شفاف هرچي هست و نيست رو گذاشته وسط كه از فوتباليست و خواننده گرفته تا مجري برنامه تركيبي تلويزيون و پلنگ اينستا و مردم شريف شهر همه فهميدن پولهاي دولت از كجا مياد و كجا خرج ميشه.
☺️ خدارو شكر بعد از سالها دولتي داريم كه از فوتباليست و خواننده گرفته تا مجري برنامه تركيبي تلويزيون و پلنگ اينستا و مردم شريف شهر همه ميتونن نقدش كنن،باهاش شوخي كنن و بهش بد و بيراه بگن بدون اينكه نگران عواقب نقد و شوخي و توهين شون باشن.
☺️خدا رو شكر دولتي داريم كه انقدر پاي فيلتر نشدن فضاي مجازي واستاده كه ما حالا اينستا و تلگرامي و جايي داشته باشيم از درامدها و مصارف بودجه باخبر بشيم و توش طنز و نقد و توهين فوتباليست و خواننده و مجري برنامه تركيبي و پلنگ اينستا و مردم شريف شهر رو به گوش مردم و مسئولين و همديگه برسونيم.
☺️ من هم مثل شما دارم زير اين الودگي و ترافيك و استرس و بيكاري و غم فقر و شكاف طبقاتي و ناكارامدي و شل كاري و فساد اداري و اقتصادي و هزار كوفت و زهرماري كه بارش رو دوش من و خانواده و دوستان و تك تك شماست له ميشم ولي پشيمون نيستم .نه از راي دادن،كه راه ديگه اي بلد نيستم براي بهتر شدن اوضاعمون جز صندوق راي و نه از راي دادن به اين دولت،كه نسخه ديگه اي نميشناسم جز مشي عقلانيت و اعتدال .
👈وقتي ماشينم خراب ميشه نميندازمش دور.ميبرمش تعميرگاه. هشتگ مثل خيلي ها پشيمان نيستم. ولي هشتگ مثل خيلي ها شاكي ام.
✍️ توضيح غير ضروري: آقاي روحاني كاري براي من نكرده. از صدقه سر ايشون هم به جايي نرسيدم.
✅ من زمان آقاي خاتمي روزنامه نگار شدم.
⛔️ زمان آقاي احمدي نژاد فيلمنامه نويس شدم
↙️ زمان آقاي روحاني هم يه صابون مراغه از جيبم درآوردم.
همين!
😑من هم خانواده و دوستان بيكار دارم.
💊 من هم داروهاي بيماران خاص مصرف مي كنم.
🥚 من هم بعضي وقت ها تخم مرغ مي خورم!
@Managementhints
✍️ امیرمهدی ژوله
@Managementhints
☺️خدا رو شكر دولتي داريم كه بعد از سالها كه نميدونستيم دولتها از كجا درميارن و كجا خرج ميكنن، انقدر شفاف هرچي هست و نيست رو گذاشته وسط كه از فوتباليست و خواننده گرفته تا مجري برنامه تركيبي تلويزيون و پلنگ اينستا و مردم شريف شهر همه فهميدن پولهاي دولت از كجا مياد و كجا خرج ميشه.
☺️ خدارو شكر بعد از سالها دولتي داريم كه از فوتباليست و خواننده گرفته تا مجري برنامه تركيبي تلويزيون و پلنگ اينستا و مردم شريف شهر همه ميتونن نقدش كنن،باهاش شوخي كنن و بهش بد و بيراه بگن بدون اينكه نگران عواقب نقد و شوخي و توهين شون باشن.
☺️خدا رو شكر دولتي داريم كه انقدر پاي فيلتر نشدن فضاي مجازي واستاده كه ما حالا اينستا و تلگرامي و جايي داشته باشيم از درامدها و مصارف بودجه باخبر بشيم و توش طنز و نقد و توهين فوتباليست و خواننده و مجري برنامه تركيبي و پلنگ اينستا و مردم شريف شهر رو به گوش مردم و مسئولين و همديگه برسونيم.
☺️ من هم مثل شما دارم زير اين الودگي و ترافيك و استرس و بيكاري و غم فقر و شكاف طبقاتي و ناكارامدي و شل كاري و فساد اداري و اقتصادي و هزار كوفت و زهرماري كه بارش رو دوش من و خانواده و دوستان و تك تك شماست له ميشم ولي پشيمون نيستم .نه از راي دادن،كه راه ديگه اي بلد نيستم براي بهتر شدن اوضاعمون جز صندوق راي و نه از راي دادن به اين دولت،كه نسخه ديگه اي نميشناسم جز مشي عقلانيت و اعتدال .
👈وقتي ماشينم خراب ميشه نميندازمش دور.ميبرمش تعميرگاه. هشتگ مثل خيلي ها پشيمان نيستم. ولي هشتگ مثل خيلي ها شاكي ام.
✍️ توضيح غير ضروري: آقاي روحاني كاري براي من نكرده. از صدقه سر ايشون هم به جايي نرسيدم.
✅ من زمان آقاي خاتمي روزنامه نگار شدم.
⛔️ زمان آقاي احمدي نژاد فيلمنامه نويس شدم
↙️ زمان آقاي روحاني هم يه صابون مراغه از جيبم درآوردم.
همين!
😑من هم خانواده و دوستان بيكار دارم.
💊 من هم داروهاي بيماران خاص مصرف مي كنم.
🥚 من هم بعضي وقت ها تخم مرغ مي خورم!
@Managementhints
🔳⭕️ایران و تراژدی جامعه شمشادی!!
@Managementhints
زندگی خوب است تا اینکه یکدفعه، می شنویم کسی که میشناسیمش کارش حسابی گرفته و پولدار شده است. آنوقت با خودمان برای صدمین بار تکرار می کنیم: واقعا که زندگی عادلانه نیست!
تا به حال از خود پرسیده اید چرا بسیاری از کارخانه داران و یا ثروتمندان تلاش می کنند که دارایی های خود را مخفی کنند؟ از خود پرسیده اید که چرا ما دوست داریم وزرا و نمایندگان مجلس ما آدم های متوسط جامعه باشند و اگر وزیر یا وکیلی میلیاردر باشد با دیده تردید و اگر نگوییم تنفر به او می نگریم. پولدار بودن و موفق بودن در ایران یک گناه است؟
یکی از برنامه های تلویزیونی را نگاه می کنید. همزمان در شبکه های اجتماعی می خوانید همین فردی که برنامه اش را می بینید برای هر شب اجرا 50 میلیون تومان می گیرد. مردم یک بوکسور را میبینند که 10 دقیقه وارد رینگ میشود، و در آخر ۵۰۰ هزار دلار دستمزد میگیرد برای ده دقیقه لگدپرانی؟ واقعا عادلانه نیست.
برخی می گویند جامعه ایرانی از قدبلندها تنفر دارد. به همین دلیل ممکن است ثروتمندان و حتی سلبریتیهایش را تخریب کند. از منظر جامعه ایرانی سرمایهدار یا دزد است یا پدری دزد داشته است! جامعهی ایرانی عدالت را برابر با نابودی قدبلندها میداند. به همین خاطر ما با یک جامعه شمشادی روبرو هستیم. جامعه شمشادی یعنی جامعهای که از بزرگها خوشش نمیآید و درختها و علفها همه شمشماد دیده میشوند. جامعهای که قیچیهایش برای بریدن آنکه رشد میکند، همیشه آماده است.
حکایت ما حکایت شمشادهای کنار خیابان است که هر چند وقت یکباری با قیچی مامور شهرداری هماندازه میشوند و اندازه ارتفاعشان به آنها یادآوری میشود، قدبلندهای ایرانی (چه شرکت های بزرگ و چه شخصیت های بزرگ)، وقتی از حدی بزرگتر میشوند، به لطف قانونها و مامورها چیده میشوند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
هر چند فکر می کنم که تعبیر جامعه شمشادی و اختصاص آن فقط به ایران کمی تندروی باشد اما بپذیریم که چنین بیماری اجتماعی در ایران جاری است. چه می توان کرد؟ تغییرات فرهنگی دشوار و زمان بر است اما دو کار کوچک از همین امروز تمرین کنیم.
•تغییر نگاه: هیچ موفقیتی یک شبه به دست نیامده است. برگردیم به همان مثال بوکسور 500 هزار دلاری! آن پانصد هزار دلار برای ده دقیقه نیست. بلکه برای سالها تمرین کردن، عرق ریختن، خون ریختن، کتک خوردن، کبود شدن و درد کشیدن است. آن هم فقط از بین 300 نفری که با هم تمرین بوکس را ده سال پیش شروع کرده بودند یک نفر به خاطر تداوم به این جایگاه رسیده است. آیا ارزشش را دارد؟ سالها ترس، زود بیدار شدن، دویدن، نخوردن چیزهایی که دوست دارید، تحمل فشارهای زیاد، شنیدن کُریهای حریفان، جراحی زخمها و آسیبها، هزینه کردن برای مربی، احساس تهوع در اتاق رختکن، انتظار شروع مسابقه، انتظارات طرفداران و فشاری که روی شما وارد میکند، ترس از حریفانی که فک شما را ممکن است خورد کنند. قدبلندی هزینه دارد اما ما هزینه اش را نمی بینیم. فقط بلندی را می بینیم و قیچی ها را آماده می کنیم. هر گاه موفقیتی را دیدیم سریعا سال های سختی پشت آن موفقیت را مرور کنیم.
•هر جامعه ای مانند نان شب به قدبلندها نیاز دارد (به شرکت های موفق، شخصیت های معروف و ...) آن ها الگوی ما و فرزندان ما هستند. الگو داشتن باعث می شود که افراد معمولی و جوان جامعه چشم انداز داشته باشند. الگو و چشم انداز از نان شب اگر نگویم واجب تر که به همان اندازه مهم است. مباد آن روزی که با شکم سیر اما با ذهنی خالی از چشم انداز سر به بالین بگذاریم. قدبلندها باعث می شوند که نگاه مان را از خاک برگیریم و گاهی به آسمان ها نگاه کنیم. وظیفه ما (مردم) و دولت این است که شرکت های عظیم، کارآفرینان بزرگ، ورزشکاران موفق، هنرمندان نام آور را تبلیغ و ترویج کنیم و تلاش کنیم که بزرگ تر و موفق تر شوند. هر چقدر آن ها بزرگ تر و موفق تر افق دید ما و نسل آتی بلندتر خواهد شد.
بگذاریم به جای جامعه شمشادی، یک باغ متنوع از گل های غیرهمشکل، غیر هم سایز شکل بگیرد. اگر قرار بود همه ما یک شکل و یک اندازه باشیم، خداوند از آغاز چنین می کرد.
@Managementhints
دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Managementhints
زندگی خوب است تا اینکه یکدفعه، می شنویم کسی که میشناسیمش کارش حسابی گرفته و پولدار شده است. آنوقت با خودمان برای صدمین بار تکرار می کنیم: واقعا که زندگی عادلانه نیست!
تا به حال از خود پرسیده اید چرا بسیاری از کارخانه داران و یا ثروتمندان تلاش می کنند که دارایی های خود را مخفی کنند؟ از خود پرسیده اید که چرا ما دوست داریم وزرا و نمایندگان مجلس ما آدم های متوسط جامعه باشند و اگر وزیر یا وکیلی میلیاردر باشد با دیده تردید و اگر نگوییم تنفر به او می نگریم. پولدار بودن و موفق بودن در ایران یک گناه است؟
یکی از برنامه های تلویزیونی را نگاه می کنید. همزمان در شبکه های اجتماعی می خوانید همین فردی که برنامه اش را می بینید برای هر شب اجرا 50 میلیون تومان می گیرد. مردم یک بوکسور را میبینند که 10 دقیقه وارد رینگ میشود، و در آخر ۵۰۰ هزار دلار دستمزد میگیرد برای ده دقیقه لگدپرانی؟ واقعا عادلانه نیست.
برخی می گویند جامعه ایرانی از قدبلندها تنفر دارد. به همین دلیل ممکن است ثروتمندان و حتی سلبریتیهایش را تخریب کند. از منظر جامعه ایرانی سرمایهدار یا دزد است یا پدری دزد داشته است! جامعهی ایرانی عدالت را برابر با نابودی قدبلندها میداند. به همین خاطر ما با یک جامعه شمشادی روبرو هستیم. جامعه شمشادی یعنی جامعهای که از بزرگها خوشش نمیآید و درختها و علفها همه شمشماد دیده میشوند. جامعهای که قیچیهایش برای بریدن آنکه رشد میکند، همیشه آماده است.
حکایت ما حکایت شمشادهای کنار خیابان است که هر چند وقت یکباری با قیچی مامور شهرداری هماندازه میشوند و اندازه ارتفاعشان به آنها یادآوری میشود، قدبلندهای ایرانی (چه شرکت های بزرگ و چه شخصیت های بزرگ)، وقتی از حدی بزرگتر میشوند، به لطف قانونها و مامورها چیده میشوند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
هر چند فکر می کنم که تعبیر جامعه شمشادی و اختصاص آن فقط به ایران کمی تندروی باشد اما بپذیریم که چنین بیماری اجتماعی در ایران جاری است. چه می توان کرد؟ تغییرات فرهنگی دشوار و زمان بر است اما دو کار کوچک از همین امروز تمرین کنیم.
•تغییر نگاه: هیچ موفقیتی یک شبه به دست نیامده است. برگردیم به همان مثال بوکسور 500 هزار دلاری! آن پانصد هزار دلار برای ده دقیقه نیست. بلکه برای سالها تمرین کردن، عرق ریختن، خون ریختن، کتک خوردن، کبود شدن و درد کشیدن است. آن هم فقط از بین 300 نفری که با هم تمرین بوکس را ده سال پیش شروع کرده بودند یک نفر به خاطر تداوم به این جایگاه رسیده است. آیا ارزشش را دارد؟ سالها ترس، زود بیدار شدن، دویدن، نخوردن چیزهایی که دوست دارید، تحمل فشارهای زیاد، شنیدن کُریهای حریفان، جراحی زخمها و آسیبها، هزینه کردن برای مربی، احساس تهوع در اتاق رختکن، انتظار شروع مسابقه، انتظارات طرفداران و فشاری که روی شما وارد میکند، ترس از حریفانی که فک شما را ممکن است خورد کنند. قدبلندی هزینه دارد اما ما هزینه اش را نمی بینیم. فقط بلندی را می بینیم و قیچی ها را آماده می کنیم. هر گاه موفقیتی را دیدیم سریعا سال های سختی پشت آن موفقیت را مرور کنیم.
•هر جامعه ای مانند نان شب به قدبلندها نیاز دارد (به شرکت های موفق، شخصیت های معروف و ...) آن ها الگوی ما و فرزندان ما هستند. الگو داشتن باعث می شود که افراد معمولی و جوان جامعه چشم انداز داشته باشند. الگو و چشم انداز از نان شب اگر نگویم واجب تر که به همان اندازه مهم است. مباد آن روزی که با شکم سیر اما با ذهنی خالی از چشم انداز سر به بالین بگذاریم. قدبلندها باعث می شوند که نگاه مان را از خاک برگیریم و گاهی به آسمان ها نگاه کنیم. وظیفه ما (مردم) و دولت این است که شرکت های عظیم، کارآفرینان بزرگ، ورزشکاران موفق، هنرمندان نام آور را تبلیغ و ترویج کنیم و تلاش کنیم که بزرگ تر و موفق تر شوند. هر چقدر آن ها بزرگ تر و موفق تر افق دید ما و نسل آتی بلندتر خواهد شد.
بگذاریم به جای جامعه شمشادی، یک باغ متنوع از گل های غیرهمشکل، غیر هم سایز شکل بگیرد. اگر قرار بود همه ما یک شکل و یک اندازه باشیم، خداوند از آغاز چنین می کرد.
@Managementhints
دکتر مجتبی لشکربلوکی
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
😞😞😞😞😞😞😞😞😞😞
تلخند:
مروري بر رويدادهاي اخير:
١- گزارشگر فوتبال براي كانكس گريه كرد و نماينده ي مردم براي حقوقش!
٢- بنده خدا حق داشت، به قول خودش سر كلاس ميخوابيد و هشت و نيم ميليون دشت مي كرد و حالا توي مجلس همان كار را مي كند و فقط هفت ميليون!
انصافمان كجاست؟!
٣- آقاي بغبغو و خانم منقلب كماكان با شعور و سواد در حد درجه هواي سيبري شان ،در رسانه هاي مجازي لايك جمع مي كنند !
٤- گسل ملارد از خواب ناز برخاست!
همه ترسيدند جز جسورترين مدير سالهاي اخير كه در هيچ دولتي تاريخ انقضا ندارد!
راهكار دادند ايشان و ما چه دانيم كه راهكار چيست!
بيش از حركت مورون زمين ، حرف ايشان مرا لرزاند:
هر تهراني يك خانه در شهرستان بخرد!!!!
٥-آمديم جوجه هايمان را آخر پاييز بشماريم ،كه ناغافل ديديم اصلا تخمه مرغي در سبدمان نيست!
٦-به آقاي اولتيماتوم ٤٨ ساعته ، وعده ي دارالمجانين دادند!!
٧- آن يكي مدير كه كارش محيط زيست بود هم از غافله عقب نماند و راهكاري بس شگرفت در راستاي آلودگي فرمودند:
دعا كنيد كه باد بيايد!!!
٨- غم خروج و عوارض ما را گرفته بود كه ...
ناگاه ديديم ماشين هاي سه چهار برابر قيمت هاي جهاني مان را از منزل ممنوع الخروج كردند!
٩- بنزين گران دم در، يارانه در آستانه خداحافظي ، دوا و درمان سر طاقچه ي ناز و ... هم با وعده اسيد رقيق به كرامت و درايت دوستان حل خواهد شد.
١٠- هارپ و شارپ و زارپ و زارت هم بماند به بعد...
نوشته: آلفرد هيچ كس هيچ چيز را هـيچ وقت و هيچ جا گردن نمي گيرد.
#مصطفي_يوسفي
#والدو
☹️☹️☹️☹️☹️☹️☹️☹️☹️☹️
✍ #کانال_شعر_ادبیات
😞😞😞😞😞😞😞😞😞😞
تلخند:
مروري بر رويدادهاي اخير:
١- گزارشگر فوتبال براي كانكس گريه كرد و نماينده ي مردم براي حقوقش!
٢- بنده خدا حق داشت، به قول خودش سر كلاس ميخوابيد و هشت و نيم ميليون دشت مي كرد و حالا توي مجلس همان كار را مي كند و فقط هفت ميليون!
انصافمان كجاست؟!
٣- آقاي بغبغو و خانم منقلب كماكان با شعور و سواد در حد درجه هواي سيبري شان ،در رسانه هاي مجازي لايك جمع مي كنند !
٤- گسل ملارد از خواب ناز برخاست!
همه ترسيدند جز جسورترين مدير سالهاي اخير كه در هيچ دولتي تاريخ انقضا ندارد!
راهكار دادند ايشان و ما چه دانيم كه راهكار چيست!
بيش از حركت مورون زمين ، حرف ايشان مرا لرزاند:
هر تهراني يك خانه در شهرستان بخرد!!!!
٥-آمديم جوجه هايمان را آخر پاييز بشماريم ،كه ناغافل ديديم اصلا تخمه مرغي در سبدمان نيست!
٦-به آقاي اولتيماتوم ٤٨ ساعته ، وعده ي دارالمجانين دادند!!
٧- آن يكي مدير كه كارش محيط زيست بود هم از غافله عقب نماند و راهكاري بس شگرفت در راستاي آلودگي فرمودند:
دعا كنيد كه باد بيايد!!!
٨- غم خروج و عوارض ما را گرفته بود كه ...
ناگاه ديديم ماشين هاي سه چهار برابر قيمت هاي جهاني مان را از منزل ممنوع الخروج كردند!
٩- بنزين گران دم در، يارانه در آستانه خداحافظي ، دوا و درمان سر طاقچه ي ناز و ... هم با وعده اسيد رقيق به كرامت و درايت دوستان حل خواهد شد.
١٠- هارپ و شارپ و زارپ و زارت هم بماند به بعد...
نوشته: آلفرد هيچ كس هيچ چيز را هـيچ وقت و هيچ جا گردن نمي گيرد.
#مصطفي_يوسفي
#والدو
☹️☹️☹️☹️☹️☹️☹️☹️☹️☹️
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🔰اندوه نوشتی برای #غواص های دست بسته ی شهید
✍️ احسان محمدی/خرداد1394
@Managementhints
اشکم بند نمی آید. دست خودم نیست. یک وقت هایی نمی شود. درست مثل الان. خبر تازگی ندارد. 175 غواص شهید را به وطن برگرداندند.
- «آقا جنگه دیگه! حلوا که خیرات نمی کنن!»!
... اما نمی توانم خودم را قانع کنم. دلم بی سواد است. بی سواد. عقل معاش اندیش می گوید ننویس! خفه شو! به تو چه مربوطه؟! اما نمی شود ننوشت.
↙️ دارم فکر می کنم به جوان هایی که زنده به گور شدند. غواص های جوان و نوجوانی که دست هایشان را با سیم بستند و خاک رویشان ریختند. به آن لحظه آخر وقتی این بچه ها توی لباس های برزنتی سربازی یا غواصی کنار هم چمباتمه زده اند، به هم تکیه داده اند. به مادرهایشان فکر کرده اند. به بچه هایشان. به معشوقه هایشان. به اینکه مرخصی بگیرند. برگردند به خانه تا مادرهایشان پوتین های خاک گرفته را واکس بزنند. تا اسفند برایشان دود کنند....
↙️ نفرین به جنگ! نفرین به هر کسی که از جنگ لذت می برد. شعله اش را روشن می کند. هیزم رویش می گذارد. اینها هیچکدام گلادیاتور نبوده اند. پسرهای این سرزمین با سرهای تراشیده رفته اند که دفاع کنند از این سرزمین مادری.
↙️ کسی هست جواب مادرهایشان را بدهد؟ نه از این تسلیت های که با دسته گل می فرستند در خانه ها. نه از آن پیام ها که پر است از واژه های تکراری. اینها داغ دل آدم را تازه تر می کند. کسی هست به بچه هایشان بگوید ببخشید ما هم مقصر بودیم!! کسی هست ... گیرم که بفرستید. گیرم که مادرهایشان پیش چشم دوربین ها محکم بایستند. وقتی که تنها می شوند چطور می توانند ببخشند؟!
↙️ نفرین به جنگ! نفرین به آنها که کاری کردند مادرهای مان بوی اشک بدهند. کاری کردند این سرزمین خاکش، خاکستر تن عاشق ترین فرزندانش باشد... مهم نیست این 175 نفر را بشناسیم یا نه، همه این استخوان های خاک گرفته که به خانه برمی گردند برادرهای ما بودند. رفیق های ما. کَس ما...
↙️ دارم به این عکس نگاه می کنم. به آن سیم که دور دست هایش پیچیده اند و فکر می کنم مردی که این سیم را پیچید کجاست؟ جنگ او را هم بلعید یا الان می رود نجف و قبر حضرت علی (ع) را زیارت می کند؟ نکند با همان دست ها برای زائرهای ایرانی که می روند کربلا فلافل درست می کرد؟ نکند با همان دست ها که این سیم ها را جوری گره زد که سرباز ایرانی نتواند تکان بخورد دارد در نخلستان های بصره خرما می چیند. نکند با همان دست ها قنوت می گیرد و ربنا آتنا فی الدنیا حسنه می خواند...
↙️ کسی خطایش را نمی پذیرد. بپرسی و گله کنی حتی ممکن است غضبناک «برخورد» کنند اما فعلاً و تا اطلاع ثانوی می توانیم از خدا بپرسیم حواست کجا بود وقتی این بچه ها را اینطور زنده به گور کردند؟
↙️ داشتی با دیدن کدام آفریده ات زیر لب «احسن الخالقین» می گفتی وقتی خاک راهش را توی بینی و دهان این بچه ها باز می کرد؟ وقتی اکسیژن داشت تمام می شد و دست و پا می زدند و سیم ها بیشتر توی گوشت شان فرو می رفت. داشتی چکار می کردی خدا؟! ...
#۱۷۵_غواص_شهید
#كربلاي_٤
@Managementhints
✍️ احسان محمدی/خرداد1394
@Managementhints
اشکم بند نمی آید. دست خودم نیست. یک وقت هایی نمی شود. درست مثل الان. خبر تازگی ندارد. 175 غواص شهید را به وطن برگرداندند.
- «آقا جنگه دیگه! حلوا که خیرات نمی کنن!»!
... اما نمی توانم خودم را قانع کنم. دلم بی سواد است. بی سواد. عقل معاش اندیش می گوید ننویس! خفه شو! به تو چه مربوطه؟! اما نمی شود ننوشت.
↙️ دارم فکر می کنم به جوان هایی که زنده به گور شدند. غواص های جوان و نوجوانی که دست هایشان را با سیم بستند و خاک رویشان ریختند. به آن لحظه آخر وقتی این بچه ها توی لباس های برزنتی سربازی یا غواصی کنار هم چمباتمه زده اند، به هم تکیه داده اند. به مادرهایشان فکر کرده اند. به بچه هایشان. به معشوقه هایشان. به اینکه مرخصی بگیرند. برگردند به خانه تا مادرهایشان پوتین های خاک گرفته را واکس بزنند. تا اسفند برایشان دود کنند....
↙️ نفرین به جنگ! نفرین به هر کسی که از جنگ لذت می برد. شعله اش را روشن می کند. هیزم رویش می گذارد. اینها هیچکدام گلادیاتور نبوده اند. پسرهای این سرزمین با سرهای تراشیده رفته اند که دفاع کنند از این سرزمین مادری.
↙️ کسی هست جواب مادرهایشان را بدهد؟ نه از این تسلیت های که با دسته گل می فرستند در خانه ها. نه از آن پیام ها که پر است از واژه های تکراری. اینها داغ دل آدم را تازه تر می کند. کسی هست به بچه هایشان بگوید ببخشید ما هم مقصر بودیم!! کسی هست ... گیرم که بفرستید. گیرم که مادرهایشان پیش چشم دوربین ها محکم بایستند. وقتی که تنها می شوند چطور می توانند ببخشند؟!
↙️ نفرین به جنگ! نفرین به آنها که کاری کردند مادرهای مان بوی اشک بدهند. کاری کردند این سرزمین خاکش، خاکستر تن عاشق ترین فرزندانش باشد... مهم نیست این 175 نفر را بشناسیم یا نه، همه این استخوان های خاک گرفته که به خانه برمی گردند برادرهای ما بودند. رفیق های ما. کَس ما...
↙️ دارم به این عکس نگاه می کنم. به آن سیم که دور دست هایش پیچیده اند و فکر می کنم مردی که این سیم را پیچید کجاست؟ جنگ او را هم بلعید یا الان می رود نجف و قبر حضرت علی (ع) را زیارت می کند؟ نکند با همان دست ها برای زائرهای ایرانی که می روند کربلا فلافل درست می کرد؟ نکند با همان دست ها که این سیم ها را جوری گره زد که سرباز ایرانی نتواند تکان بخورد دارد در نخلستان های بصره خرما می چیند. نکند با همان دست ها قنوت می گیرد و ربنا آتنا فی الدنیا حسنه می خواند...
↙️ کسی خطایش را نمی پذیرد. بپرسی و گله کنی حتی ممکن است غضبناک «برخورد» کنند اما فعلاً و تا اطلاع ثانوی می توانیم از خدا بپرسیم حواست کجا بود وقتی این بچه ها را اینطور زنده به گور کردند؟
↙️ داشتی با دیدن کدام آفریده ات زیر لب «احسن الخالقین» می گفتی وقتی خاک راهش را توی بینی و دهان این بچه ها باز می کرد؟ وقتی اکسیژن داشت تمام می شد و دست و پا می زدند و سیم ها بیشتر توی گوشت شان فرو می رفت. داشتی چکار می کردی خدا؟! ...
#۱۷۵_غواص_شهید
#كربلاي_٤
@Managementhints
✅ خاوریها
✍️ محسن جلال پور
@Managementhints
امروز چهاردهمین سالگرد زلزله بم است. هر سال این روزها یاد آن زلزله،روح کرمانیها را خراش میدهد.آنها که عمق فاجعه را دیدند،احتمالا تا مدتها نتوانستند به زندگی عادی بازگردند. خیلیها هنوز هم نیمه شبها صدای ناله آدمهای زیر آوار مانده را میشنوند.
به خاطر دارم یکی دو هفتهای از زلزله بم گذشته بود و دیگر صدایی از زیر آوارها شنیده نمیشد.آنها که بیرون مانده بودند،دیگر امیدی نداشتند که عزیزانشان را زنده از دل خاک بیرون بکشند.حتی خیلیها امیدی به پیدا کردن جسد عزیزانشان را هم نداشتند. فقط خاک بود و آوار.
یکی دو هفته اول که گذشت،رفت و آمد سیاستمداران هم کم شد. به جایش مردم از داخل و خارج کشور میآمدند و میرفتند.
کار زیاد بود. سازمانها،تشکلها و گروههای کوچک و بزرگ مردمی هرکدام گوشهای از کار را برعهده گرفته بودند. آن روزها تازه مسوولیت ریاست اتاق بازرگانی کرمان روی دوش من قرارگرفته بود. ما تلاش میکردیم از خیرین بخش خصوصی برای آواربرداری و بازسازی بم کمک بگیریم. اتاق کرمان وظیفه داشت مهمانان رسمی داخلی و خارجی را پذیرش کرده و مقدمات بازدید آنها را از شهر بم فراهم کند.هرکس به کرمان میآمد،مهمان اتاق بود.آنها را اسکان میدادیم و برای بازدید به بم میبردیم. آن روزها اتاق کرمان یک خودروی پیکان داشت.ماشین شخصی من هم پژو پارس بود. این دو خودرو مدام بین بم و کرمان در رفت و آمد بودند. جز آن، از خودروهای کرایهای هم استفاده میکردیم. اما مدتی بعد دیدیم هزینههای اتاق به شدت بالا رفته و مهمانان هم از برخورد رانندگان راضی نیستند. تصمیم گرفتیم برای انجام بهتر کار، چند خودروی مناسب تهیه کنیم اما اتاق کرمان بودجهای در اختیار نداشت. اولین کاری که کردم این بود که به دیدار رئیس وقت اتاق ایران بروم. گفتند خوب است در نشست هیأت رئیسه اتاق،گزارشی از وضعیت زلزله ارائه کنید. آن روزها علینقی خاموشی رئیس اتاق ایران بود. در نشست، از بم و گرفتاریهایش گفتم و از مردمی که همه چیزشان را از دست داده بودند. من روایت میکردم و آنها میگریستند. آنروز آقای خاموشی دستور خرید یک دستگاه پرشیا را صادر کرد. در قدم اول دست پر برگشتم.چند روز بعد هم موفق شدم سه دستگاه خودرو دیگراز شركتهاي بزرگ براي مدتي به امانت بگيرم. کارمان راحت شده بود و هر روز چند مهمان رسمی و غیر رسمی را به بم میبردیم و بر میگرداندیم. خیلی از این رفت و آمدها برای بم عایدی داشت اما وعده بعضیها هم هرگز به سرانجام نرسید.
به خاطر دارم یکی از روزهای پایانی دی ماه بود که اعلام کردند محمودرضا خاوری، مدیرعامل وقت بانک سپه قرار است به کرمان سفر کند و این بانک تصمیم دارد در بازسازی ویرانه بم نقش مهمی داشته باشد. به استقبالش رفتیم و از فرودگاه مستقیم به سمت بم حرکت کردیم.
وقت نماز که شد آقای خاوری اصرار کرد که در اولین روستا توقف کنیم و بعد از اقامه نماز به راه خود ادامه دهیم. از جاده اصلی خارج شدیم و در مسجد کوچکی در یک روستای دور افتاده، نماز را به امامت آقای خاوری اقامه کردیم.
پس از آن به بم رفتیم و خاوری روی ویرانههای شهر کلی اشک ریخت. از آن دسته مدیرانی بود که به شدت تحت تأثیر قرار گرفت به گونهای که تمام راه بازگشت،از ایدههایش برای بازسازی بم گفت. در طول راه با چند نفر از مدیران و مشتریان عمده بانک سپه صحبت کرد و من پیش خودم فکر کردم اگر این وعدهها عملی شود، دست کم نیمی از ویرانه بم ساخته خواهد شد.
خاوری در طول راه چند بار گریه کرد و بارها گفت تا به حال این قدر از موضوعی عمیقا متأثر نشده است.
به هرحال سفر آن روز سفر آقای خاوری هم به پایان رسید اما پس از آن، از جانب او هیچ کاری برای بازسازی ویرانهها انجام نشد و هیچ کدام از وعدههایی که داد به سرانجام نرسید. ممکن است اشتباه کرده باشم و خدا میداند راضی نیستم حتی درباره فردی مثل خاوری بی انصافی کرده باشم اما تا جایی که به خاطر دارم او هیچ گام مؤثری برای بازسازی بم برنداشت.
امروز وقتی در چهاردهمین سالگرد زلزله بم، خبری خواندم و تصویری دیدم که هنوز بازسازی این شهر به سرانجام نرسیده است، یاد وعدههای بیشمار خاوریها میافتم.
خاوریها میآیند و وعده میدهند و میروند و بردنیها را با خود میبرند .
@Managementhints
✍️ محسن جلال پور
@Managementhints
امروز چهاردهمین سالگرد زلزله بم است. هر سال این روزها یاد آن زلزله،روح کرمانیها را خراش میدهد.آنها که عمق فاجعه را دیدند،احتمالا تا مدتها نتوانستند به زندگی عادی بازگردند. خیلیها هنوز هم نیمه شبها صدای ناله آدمهای زیر آوار مانده را میشنوند.
به خاطر دارم یکی دو هفتهای از زلزله بم گذشته بود و دیگر صدایی از زیر آوارها شنیده نمیشد.آنها که بیرون مانده بودند،دیگر امیدی نداشتند که عزیزانشان را زنده از دل خاک بیرون بکشند.حتی خیلیها امیدی به پیدا کردن جسد عزیزانشان را هم نداشتند. فقط خاک بود و آوار.
یکی دو هفته اول که گذشت،رفت و آمد سیاستمداران هم کم شد. به جایش مردم از داخل و خارج کشور میآمدند و میرفتند.
کار زیاد بود. سازمانها،تشکلها و گروههای کوچک و بزرگ مردمی هرکدام گوشهای از کار را برعهده گرفته بودند. آن روزها تازه مسوولیت ریاست اتاق بازرگانی کرمان روی دوش من قرارگرفته بود. ما تلاش میکردیم از خیرین بخش خصوصی برای آواربرداری و بازسازی بم کمک بگیریم. اتاق کرمان وظیفه داشت مهمانان رسمی داخلی و خارجی را پذیرش کرده و مقدمات بازدید آنها را از شهر بم فراهم کند.هرکس به کرمان میآمد،مهمان اتاق بود.آنها را اسکان میدادیم و برای بازدید به بم میبردیم. آن روزها اتاق کرمان یک خودروی پیکان داشت.ماشین شخصی من هم پژو پارس بود. این دو خودرو مدام بین بم و کرمان در رفت و آمد بودند. جز آن، از خودروهای کرایهای هم استفاده میکردیم. اما مدتی بعد دیدیم هزینههای اتاق به شدت بالا رفته و مهمانان هم از برخورد رانندگان راضی نیستند. تصمیم گرفتیم برای انجام بهتر کار، چند خودروی مناسب تهیه کنیم اما اتاق کرمان بودجهای در اختیار نداشت. اولین کاری که کردم این بود که به دیدار رئیس وقت اتاق ایران بروم. گفتند خوب است در نشست هیأت رئیسه اتاق،گزارشی از وضعیت زلزله ارائه کنید. آن روزها علینقی خاموشی رئیس اتاق ایران بود. در نشست، از بم و گرفتاریهایش گفتم و از مردمی که همه چیزشان را از دست داده بودند. من روایت میکردم و آنها میگریستند. آنروز آقای خاموشی دستور خرید یک دستگاه پرشیا را صادر کرد. در قدم اول دست پر برگشتم.چند روز بعد هم موفق شدم سه دستگاه خودرو دیگراز شركتهاي بزرگ براي مدتي به امانت بگيرم. کارمان راحت شده بود و هر روز چند مهمان رسمی و غیر رسمی را به بم میبردیم و بر میگرداندیم. خیلی از این رفت و آمدها برای بم عایدی داشت اما وعده بعضیها هم هرگز به سرانجام نرسید.
به خاطر دارم یکی از روزهای پایانی دی ماه بود که اعلام کردند محمودرضا خاوری، مدیرعامل وقت بانک سپه قرار است به کرمان سفر کند و این بانک تصمیم دارد در بازسازی ویرانه بم نقش مهمی داشته باشد. به استقبالش رفتیم و از فرودگاه مستقیم به سمت بم حرکت کردیم.
وقت نماز که شد آقای خاوری اصرار کرد که در اولین روستا توقف کنیم و بعد از اقامه نماز به راه خود ادامه دهیم. از جاده اصلی خارج شدیم و در مسجد کوچکی در یک روستای دور افتاده، نماز را به امامت آقای خاوری اقامه کردیم.
پس از آن به بم رفتیم و خاوری روی ویرانههای شهر کلی اشک ریخت. از آن دسته مدیرانی بود که به شدت تحت تأثیر قرار گرفت به گونهای که تمام راه بازگشت،از ایدههایش برای بازسازی بم گفت. در طول راه با چند نفر از مدیران و مشتریان عمده بانک سپه صحبت کرد و من پیش خودم فکر کردم اگر این وعدهها عملی شود، دست کم نیمی از ویرانه بم ساخته خواهد شد.
خاوری در طول راه چند بار گریه کرد و بارها گفت تا به حال این قدر از موضوعی عمیقا متأثر نشده است.
به هرحال سفر آن روز سفر آقای خاوری هم به پایان رسید اما پس از آن، از جانب او هیچ کاری برای بازسازی ویرانهها انجام نشد و هیچ کدام از وعدههایی که داد به سرانجام نرسید. ممکن است اشتباه کرده باشم و خدا میداند راضی نیستم حتی درباره فردی مثل خاوری بی انصافی کرده باشم اما تا جایی که به خاطر دارم او هیچ گام مؤثری برای بازسازی بم برنداشت.
امروز وقتی در چهاردهمین سالگرد زلزله بم، خبری خواندم و تصویری دیدم که هنوز بازسازی این شهر به سرانجام نرسیده است، یاد وعدههای بیشمار خاوریها میافتم.
خاوریها میآیند و وعده میدهند و میروند و بردنیها را با خود میبرند .
@Managementhints
✅ تئوری سوسک( پاسخ بجای واکنش )
@Managementhints
✍در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر میزند و بر روی یک خانمی مینشیند. آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زدن میکند. او وحشتزده بلند میشود و سعی میکند با پریدن و تکان دادن دستهایش سوسک را از خود دور کند.
واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشتزده میشوند. بالاخره آن خانم موفق میشود سوسک را از خود دور کند. سوسک پر میزند و روی خانم دیگری نزدیکی او مینشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش میشود که همین حرکتها را تکرار کنند!
پیشخدمت به سمت آنها میدود تا کمک کند.
در اثر واکنشهای خانم دوم، این بار سوسک پر میزند و روی پیشخدمت مینشیند.
پیشخدمت محکم میایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه میکند.
زمانی که مطمئن میشود، سوسک را با انگشتانش میگیرد و به خارج رستوران پرت میکند.
در حالیکه قهوهام را مزه مزه میکردم، شاهد این جریان بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد.
آیا سوسک باعث این رفتار هیستریک شده بود⁉️
اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟
چرا او تقریبا به شکل ایدهآلی این مسئله را حل کرد، بدون اینکه آشفتگی ایجاد کند؟
این سوسک نبود که باعث این نا آرامی و ناراحتی خانمها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود.
من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من نیست که موجب ناراحتی من میشود، بلکه ناتوانی من در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت میکند.
این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت میکند، این ناتوانی من در برخورد با این پدیده است که موجب ناراحتیم میشود.
✅من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.
✅آن خانم به اتفاق رخداده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.
✅واکنشها همیشه غریزی هستند در حالیکه پاسخها همراه با تفکرند.
✅این مفهوم مهمی در فهم زندگی است. آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است. او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل درست است.
@Managementhints
@Managementhints
✍در یک رستوران، یک سوسک ناگهان از جایی پر میزند و بر روی یک خانمی مینشیند. آن خانم از روی ترس شروع به فریاد زدن میکند. او وحشتزده بلند میشود و سعی میکند با پریدن و تکان دادن دستهایش سوسک را از خود دور کند.
واکنش او مسری بود و افراد دیگری هم که سر همان میز بودند وحشتزده میشوند. بالاخره آن خانم موفق میشود سوسک را از خود دور کند. سوسک پر میزند و روی خانم دیگری نزدیکی او مینشیند. این بار نوبت او و افراد نزدیکش میشود که همین حرکتها را تکرار کنند!
پیشخدمت به سمت آنها میدود تا کمک کند.
در اثر واکنشهای خانم دوم، این بار سوسک پر میزند و روی پیشخدمت مینشیند.
پیشخدمت محکم میایستد و به رفتار سوسک بر روی لباسش نگاه میکند.
زمانی که مطمئن میشود، سوسک را با انگشتانش میگیرد و به خارج رستوران پرت میکند.
در حالیکه قهوهام را مزه مزه میکردم، شاهد این جریان بودم و ذهنم درگیر این موضوع شد.
آیا سوسک باعث این رفتار هیستریک شده بود⁉️
اگر اینطور بود، چرا پیشخدمت دچار این رفتار نشد؟
چرا او تقریبا به شکل ایدهآلی این مسئله را حل کرد، بدون اینکه آشفتگی ایجاد کند؟
این سوسک نبود که باعث این نا آرامی و ناراحتی خانمها شده بود، بلکه عدم توانایی خودشان در برخورد با سوسک موجب ناراحتیشان شده بود.
من فهمیدم این فریاد پدرم، همسرم یا مدیرم بر سر من نیست که موجب ناراحتی من میشود، بلکه ناتوانی من در برخورد با این مسائل است که من را ناراحت میکند.
این ترافیک بزرگراه نیست که من را ناراحت میکند، این ناتوانی من در برخورد با این پدیده است که موجب ناراحتیم میشود.
✅من فهمیدم در زندگی نباید واکنش نشان داد، بلکه باید پاسخ داد.
✅آن خانم به اتفاق رخداده واکنش نشان داد، در حالیکه پیشخدمت پاسخ داد.
✅واکنشها همیشه غریزی هستند در حالیکه پاسخها همراه با تفکرند.
✅این مفهوم مهمی در فهم زندگی است. آدمی که خوشحال است به این خاطر نیست که همه چیز در زندگیش درست است. او به این خاطر خوشحال است که دیدگاهش نسبت به مسائل درست است.
@Managementhints
حتما و حتما و حتما و حتما
گوش كنيد و نشر دهيد
صداي دكتر محمد معصومي
مطالب كامل و مفيد در خصوص زلزله هاي اخير و بايد ها و نبايدها
@Managementhints
👇👇👇👇👇👇👇👇
گوش كنيد و نشر دهيد
صداي دكتر محمد معصومي
مطالب كامل و مفيد در خصوص زلزله هاي اخير و بايد ها و نبايدها
@Managementhints
👇👇👇👇👇👇👇👇
فرصت هاي كسب و كار مثل اتوبوس هستند، هميشه يكي ديگر در راه است كه بيايد.
#ريچارد_برانسون
@Managementhints
#ريچارد_برانسون
@Managementhints
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موبد: بايد به سراسر ايران زمين پندنامه بفرستيم
زن: پندنامه بفرست اي موبد، اما اندكي نان نيز بر آن بيفزاي
ما مردمان از پند سير آمده ايم و بر نان گرسنه ايم
@Managementhints
مرگ يزدگرد١٣٥٨
#بهرام_بيضايي
زن: پندنامه بفرست اي موبد، اما اندكي نان نيز بر آن بيفزاي
ما مردمان از پند سير آمده ايم و بر نان گرسنه ايم
@Managementhints
مرگ يزدگرد١٣٥٨
#بهرام_بيضايي
حاکمی کشوری را اشغال کرد به وزیر خود گفت قوانینی تنظیم کن تا دمار از روزگار این ملت در بيارم !
فردای آن روز وزیر نزد حاکم آمد و قوانین را خواند…
۱. مالیات ۳ برابر فعلی
۲. حقوق ربع عرف بقیه کشورها
۳. حاکم صاحب جان و مال همه مردم است
۴. خنديدن ممنوع
حاکم گفت : بند چهارم چه معنی دارد ؟! وزیر : بند چهارم سوپاپ اطمینان است ، بعدا متوجه معنی آن خواهید شد
جارچیان قوانین را اعلام کردند ملت گفتند این که جان و مال ما از آن حاکم باشد توجیه دارد چون ایشان صاحب قدرت است ؛ ولی یعنی چه نتوانیم بخنديم !؟
مردم برای اینکه از امر حاکم نافرمانی کرده باشند در کوچه و پسکوچه میخنديدن ، جلسات شبانه خنده برگزار میکردند و هر گاه ميخنديدن احساس میکردند که کاری سیاسی انجام میدهند ! ماموران هم مدام در حال دستگیری انان بودند
روزی حاکم به وزیر گفت الان معنی سوپاپ اطمینانی که گفتی را میفهمم ! چون باعث شده که هیچکس به ۳ قانون اول توجهی نکند !
جاي بسي تأمل دارد.
@Managementhints
فردای آن روز وزیر نزد حاکم آمد و قوانین را خواند…
۱. مالیات ۳ برابر فعلی
۲. حقوق ربع عرف بقیه کشورها
۳. حاکم صاحب جان و مال همه مردم است
۴. خنديدن ممنوع
حاکم گفت : بند چهارم چه معنی دارد ؟! وزیر : بند چهارم سوپاپ اطمینان است ، بعدا متوجه معنی آن خواهید شد
جارچیان قوانین را اعلام کردند ملت گفتند این که جان و مال ما از آن حاکم باشد توجیه دارد چون ایشان صاحب قدرت است ؛ ولی یعنی چه نتوانیم بخنديم !؟
مردم برای اینکه از امر حاکم نافرمانی کرده باشند در کوچه و پسکوچه میخنديدن ، جلسات شبانه خنده برگزار میکردند و هر گاه ميخنديدن احساس میکردند که کاری سیاسی انجام میدهند ! ماموران هم مدام در حال دستگیری انان بودند
روزی حاکم به وزیر گفت الان معنی سوپاپ اطمینانی که گفتی را میفهمم ! چون باعث شده که هیچکس به ۳ قانون اول توجهی نکند !
جاي بسي تأمل دارد.
@Managementhints