نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
331 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
#صد_و_شصت_نکته_مدیریتی
#قسمت_هشتم
@Managementhints


141- هر کسی را فقط با خودش مقایسه کنید، نه دیگران. 

142- برای هر بخش، یک جعبه کمک‌های اولیه تهیه کنید. 

143- اعجاز عبارات تأکیدی و مثبت را نادیده نگیرید. 

144- راحت‌ترین مبلمان و چشم‌نوازترین وسایل را برای اتاق خود تهیه کنید و برای استفاده بهینه از فضا و زیبایی محیط از طراحان داخلی کمک بگیرید. 

145- پنجره‌ها را مسدود نکنید، اجازه دهید همگان از نور و هوای  تازه که ارزانترین موهبتهای الهی هستند، بهره‌مند شوند. گاهی وزش یک نسیم می‌تواند آرامش چشمگیری برای محیط به ارمغان بیاورد. 
146- از انجام هر جابه‌جایی برای نیروی انسانی در محیط کار، نمی‌توان نتیجه مطلوب گردش شغلی را حاصل نمود. اگر جابه‌جایی کارمندان اصولی و حساب شده نباشد، باعث افت راندمان کاری و دلزدگی آنان از کارشان می‌‌شود. 

147- مراقب باشید و اجازه ندهید سرپرستان و مسئولان برای  پیاده‌سازی نظرات شخصی و اجرای فرامین خود، خودسرانه دستوری را به اسم شما اعلام کنند، زیرا در این صورت اگر این دستورات صحیح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبیت شما کاسته خواهد شد. 

148- سرمایه‌های مالی، وقت و انرژی نیروی انسانی را با آموزشهای  غیرضروری به هدر ندهید. برای هر کسی آموزشی را تدارک ببینید تا بتواند از آن در بهبود بخشیدن کارهایش استفاده کند. در غیر این صورت وقتی فرصتی برای استفاده از این آموخته‌ها دست ندهد، خیلی زود به ورطه فراموشی سپرده می‌شود و هرگز تبدیل به یک مهارت نمی‌شود. 

149- بی‌طرفانه راجع به مسائل تصمیم‌گیری کنید تا زاویه دید شما وسعت پیدا کند. 

150- با هر نوع بی‌انضباطی مبارزه کنید. 

151- روز خود را با خوردن صبحانه‌ای مقوی آغاز کنید. 

152- از ایمن بودن آسانسورها و سایر وسایل مهم اطمینان حاصل کنید و اگر احتیاج به تعبیر یا تغییر دارند، بدون فوت وقت اقدام کنید. 

153- حتی اگر سن شما از کارمندان کمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد کنید تا لقب "پدر سازمان" را کسب کنید. 

154- جهت حفظ سلامتی و چالاکی هر روز حداقل 15 دقیقه نرمش کنید. 

155- در برخی از برنامه‌ریزی‌ها و اخذ تصمیمات از کارکنان نیز  نظرخواهی کنید تا با این مشارکت صمیمیت بیشتری بین مدیریت و کارکنان برقرار گردد و حس مسئولیت‌پذیری افراد افزایش یابد. 

156- از کارکنان بخواهید اگر با مشکلی روبه‌رو می‌شوند ضمن اعلام آن مشکل چند راه حل مناسب نیز ارائه دهند. 

157- گاهی اوقات بدون اطلاع قبلی وارد اتاق کارکنان شوید و شخصاً با آنان به گفت‌وگو بپردازید. 

158- با برقراری امنیت شغلی در محیط روحیه کاری افراد را بهبود ببخشید. 

159- اگر به افراد شخصیت بدهید و با برخوردهای نادرست عزت  نفس آنان را پایمال نکنید آنان به مثابه اهرم عمل می‌کنند و قادر خواهند بود مسئولیت‌هایی که به عهده آنان است بدون استرس و فشار روحی و با کیفیت بهتری به انجام برسانند. 

160- مشوق و ترویج‌دهنده کار تیمی باشید تا هماهنگی و همسویی کارکنان جایگزین رقابت‌های ناسالم شود. 

@Managementhints
@Managementhints

مردی‎ ‎زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که‎ ‎وسط شعله ها در اتاق نشیمن ‏نشسته بود ..مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است‎! ‎مرد جواب داد : میدانم‎ .
مسافر گفت:پس چرا بیرون نمی آیی؟‎
مرد گفت:آخر بیرون‎ ‎باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میکنی.

نکته :خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را‎ ‎ترک کند‎.
@Managementhints
عرض سلام ، ادب و احترام خدمت دو استاد بزرگوارم
جناب دکتر رضایی زاده و جناب دکتر فتاحی
حضورتان باعث افتخار است.
🙏🌷🙏🌷
@Managementhints
"کاسپارف" شطرنج باز معروف در بازی شطرنج به یک آماتور باخت!!

همه تعجب کردند و علت را جویا شدند؛ او گفت اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است، برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت بودم؛ گاهی بخیال خود نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی میکردم. اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری میدیدم، تمرکز میکردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم ...

آنقدر در پی حرکتهای او بودم که مهره های خودم را گم کردم؛ بعد که مات شدم فهمیدم حرکت های او از سر بی مهارتی بود!!

بازی را باختم اما درس بزرگی گرفتم. «تمام حرکتها از سر حیله نیست آنقدر فریب دیده ایم و نقشه کشیده ایم که حرکت صادقانه را باور نداریم و مسیر را گم میکنیم..... و می بازیم!!!»

بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما در رابطه‌هامون می‌کنیم این است که: «نیمه می‌شنویم، یک چهارم می‌فهمیم، هیچی فکر نمی‌کنیم، و دوبرابر واکنش نشان می دهیم»
@managementhints
@Managementhints

هنگام بازديد از يک بيمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسيدم :

شما چطور مي‌فهميد که يک بيمار روانى به بسترى شدن در بيمارستان نياز دارد يا نه؟

روان‌پزشک گفت : ما وان حمام را پر از آب مي‌کنيم و يک قاشق چايخورى، يک فنجان و يک سطل جلوى بيمار مي‌گذاريم و از او مي‌خواهيم که وان را خالى کند!!!

من گفتم: آهان! فهميدم. آدم عادى بايد سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است!

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زير آب وان را بر مي‌دارد... شما مي‌خواهيد تختتان کنار پنجره باشد ؟ ! !

نکات مدیریتی داستان:

1.راه حل هميشه در گزينه هاي پيشنهادي نيست ! ! !

2.در حل مشکل و در هنگام تصميم گيري هدفمان يادمان نرود . در حکايت فوق هدف خالي کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پيشنهادي ! ! !

3.همه راه حل ها هميشه در تيررس نگاه نيست . . .
@Managementhints
@Managementhints

روزي نيكيتا خروشچف، نخست وزير سابق شوروي، از خياط مخصو صش خواست تا از قواره پارچه اي كه آورده بود، براي او يك دست كت و شلوار بدوزد. خياط بعد از اندازه گيري ابعاد بدن خروشچف گفت كه اندازه پارچه كافي نيست. خروشچف پارچه را پس گرفت و در سفري كه به بلگراد داشت از يك خياط يوگوسلاو خواست تا براي او يك دست، كت و شلوار بدوزد. خياط بعد از اندازه گيري گفت كه پارچه كاملاً اندازه است و او حتي مي تواند يك جليقه اضافي نيز بدوزد. خروشچف با تعجب از او پرسيد كه چرا خياط روس نتوانسته بود كت و شلوار را بدوزد. خياط كفت:"قربان! شما را در مسكو بزرگتر از آنچه كه هستيد تصور مي كنند!"

ما نيز گمان مي كنيم از آنچه هستيم بزرگتريم. اما وقتي از محل زندگي و كارمان دور مي شويم به حد و اندازه واقعي خود پي مي بريم.
@Managementhints
@Managementhints

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت؛
متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند .

اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد . در واقع همسرش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند .

همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که:
ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم.
@Managementhints
@Managementhints

پرواز شاهين

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟»

کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.»

 

 گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم (البته شاخه‌های زیر پای خودمان نه زیر پای دیگران!)

چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟ آیا ریسک می‌کنید؟

آیا کارمندان خود را می‌شناسید؟ آیا تلاش می‌کنید استعدادهای آنان شکوفا شود؟ یا به خاطر ترس از پریدن و پرواز، آنان را به شاخه‌هایی از سازمان وابسته می‌کنید؟ آیا بهتر نیست کارکنانتان توانمند و چالاک باشند در عین حال جَلد سازمان؟

آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را می‌دانید؟ آیا به استقبال تهدیدها می‌روید یا همواره به شکلی محافظه‌کارانه به حفظ وضع موجود می‌اندیشید؟ در رویارویی با تهدیدها و مشکلات است که سازمان می‌تواند استعدادها و توانایی‌های خود را بروز داده و توسعه دهد.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
تقدیم به بزرگمردانی که هرچه داریم از آنان است.
قسمت اول:
سال نو نزدیک و نزدیک تر میشود.
همه‌مان به نحوی در تکاپوی سال جدید هستیم .
از خرید گرفته تا گیر کردن در این ترافیک لعنتی و دیدن مردمان همیشه ندار و اما در حال خرید!!!
بگذریم
قسمت دوم:
من دم عید هر سال دلم میگیرد
برای کودکانی که میخواهند ولی نیست
مادرانی که میبینند ولی خودشان را میزنند به کوچه علی چپ
و بدتر از همه
پدرانی که این روزها بیشتر از همه ی سال شرمنده این خواستن ها و نشدن ها و آن کوچه های علی چپ میشوند...
بحث این پست اما این هم نیست!!!
قسمت سوم:
من شرمنده میشوم در تمامی روزهای سال....
در مقابل شهدا٬ جانبازان٬ آزادگان
آنانی که از همه چیز خود گذشتند....کاش میشد از همه چیز را درک کنیم...از همه چیز....گذشتند...
تا من و تو حالا راحت باز هم میگویم راحت تنها دغدغه مان خرید عید باشد در این ایام.
یقین دارم با هر مسلکی٬ اعتقادی٬ گرایشی٬ پوششی٬ افکاری و هر نگاهی که باشیم در مقابل این بزرگمردان همیشه تعظیم خواهیم کرد.
این یقین من است.
مردانی بی ادعا٬ تشنگان خدمت و دلباختگانی پاکباخته...
اگر در میان عزیزان دوستی دارم که از خانواده معظم و معزز این بزرگواران است تقاضا دارم:
اگر از خانواده معظم شهداست سنگ مقبره آن بی نهایت را
اگر از خانواده جانبازان عزیزست دست و پای آن بزرگوار را
و اگر از خانواده آزادگان گرامی است پیشانی آن عزیز را
از طرف حقیر ببوسد....ولی اگر ...اگر....اگر عزیزشان جاویدالاثر است...........من خودم هر شب روحش را میبوسم.
قسمت چهارم:
نوشتن از شخصی که بسیار بزرگتر از توست سخت است و نوشتن از دردی که می کشد نا‌ممکن.
جانبازان را میگویم و علی الخصوص جانبازان شیمیایی.....
در پادگان که سرباز بودم در قسمت ساعت زنی خدمت می کردم و دوستان نظامی ورود و خروجشان را در این بخش انجام میدادند.
سرگردی داشتیم جانباز شیمیایی بود. هر وقت صبح دیر می آمد یا زود میرفت مرا با آن صدای نازنینش صدا میکرد..آقا مصطفا!!! من دیر اومدم یا امروز زود میرم جان مولا حواست باشد این دقیقه ها رو برام دقیق ثبت کنی اخوی ... نکنه بابت دقایقی که تو پادگان نیستم پولی به حقوقم واریز بشه!!!!
همیشه وقتی میرفت ساعتها اشک میریختم
به خودم میگفتم مشتی تو تمام زندگیت رو دادی به خاطر من و ما بعد نگران یه دقیقه تاخیرتی؟
تو کجایی و من کجا...
چه کسی می تواند نقش ریه یک جانباز شیمیایی را ایفا کند یا جای او نفس بکشد؟


#مصطفی_یوسفی
#والدو
@Valddo
#کانال_شعر_ادبیات
@Managementhints

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. 

جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. 

او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد

#برایان_دایسون
@Managementhints
@Managementhints
تصميم گيري خوب

گروهي از بچه ها در نزديکي دو ريل راه آهن، مشغول به بازي کردن بودند. يکي از اين دو ريل قابل استفاده بود ولي آن ديگري غيرقابل استفاده. تنها يکي از بچه ها روي ريل خراب شروع به بازي کرد و پس از مدتي روي همان ريل غيرقابل استفاده خوابش برد.
3 بچه ديگر هم پس از کمي بازي روي ريل سالم، همان جا خوابشان برد. قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها مي بايست تصميم صحيحي بگيرد. 

سوزن بان مي تواند مسير قطار را تغيير داده و آن را به سمت ريل غيرقابل استفاده هدايت کند و از اين طريق جان 3 فرزند را نجات دهد و 1 کودک قرباني اين تصميم گردد و يا مي تواند مسير قطار را تغيير نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد. سوال: اگر شما به جاي سوزن بان بوديد در اين زمان کوتاه و حساس چه نوع تصميمي مي گرفتيد؟

بيشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسير قطار را براي نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قرباني ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقي و عاطفي شايد تصميم صحيحي به نظر برسد اما از ديدگاه مديريتي چطور .... ؟

در اين تصميم، آن 1 کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک ديگر) که تصميم گرفته بودند در آن مسير اشتباه و خطرناک، بازي کنند، قرباني مي شود.
اين نوع معضل در بسياري از شرکتها و سازمانها اتفاق مي افتد، اقليت عاقل و بيگناه قرباني اکثريت نادان مي شوند. کودکي که موافق با انتخاب بقيه افراد براي مسير بازي نبود طرد شد و در آخر هم او قرباني اين اتفاق گرديد.

کودکي که ريل از کار افتاده را براي بازي انتخاب کرده بود هرگز فکر نمي کرد که روزي مرگش اينگونه رقم بخورد. اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبي را براي بازي انتخاب کرده بودند ولي آن کودک تنها قرباني تصميم اشتباه آن 3 کودک ديگر که آگاهانه تصميم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد.

اما با اين تصميم عجولانه سوزن بان (مدير) نه تنها آن کودک بي گناه وعاقل جانش را از دست داد بلکه زندگي همه مسافران نيز به خطر افتاد. زيرا ريل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گرديد و همه مسافران نيز قرباني اين تصميم شدند و نتيجه اين تصميم چيزي جز زنده ماندن 3 کودک نادان نبود. مسافران قطار را مي توان به عنوان تمامي کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مديران را همان سوزن باني در نظر گرفت که مي تواند سرنوشت سازمان (قطار) را تعيين کند.

گاهي در نظر گرفتن اشتباهي منافع اکثريت که به اشتباه تصميمي گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و اين همان قرباني کردن صدها نفر براي نجات اين چند نفر و ورشکستگي سازمان است.

زندگي کاري همه مديران پر است از تصميم گيري هاي دشوار .
با عدم اتخاذ تصميمات صحيح مديريتي، به پايان زندگي مديريتي خود خواهيد رسيد.
@Managementhints
‏ Pay close attention to the people who don't clap when you win.

خیلی حواست باشه به آدم هایی که وقتی برنده میشی و تشویقت نمیکنند ..
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
فاطمه فاطمه است....

بین در، بین دیوار، فاطمه فاطمه است

جای مسمار روی پهلوست ولی فاطمه فاطمه است.

رد خون روی زمین است ، لیکن هنوز فاطمه فاطمه است.

آتش رسیده به باب الجنة علی، اما هنوز فاطمه فاطمه است.

یاسی را که خدا کوثرش نامید، فاطمه فاطمه است.

نسیم برای یاس طوفان می شود، لگد چرا? این همان ام ابیها، فاطمه فاطمه است.

باغبانش دست بستید و کشان در کوچه ها، وای مردم این همان فاطمه فاطمه است.

صورتش نیلی، قد کمان گشته ،خدایا! نکند این همان فاطمه فاطمه است.

شد حسن گریان چو دیدش چادری خاکی، خاک بر من، این همان دخت نبی فاطمه فاطمه است.

شب شد و مادر عالم نمازش را نشسته ادا می کرد،این همان پاره ی تن نبی، فاطمه فاطمه است.

کائنات غرق تماشای تو بودند ولی چشم خصمانه فدک را علم می کرد ، غافل از این که خدا آب را مهر تو کرده که چون ،فاطمه فاطمه است.


شب غریبانه به خاک مهمان می شدی، حیدر کرار در چاه فریاد می زد که این فاطمه فاطمه است.

من گدای در کوی طفلان توام
نوکر عباس و حسین جان توام
هر چه پرسند مرا روز حساب
من فقط با همه جانم گویم
جان من فاطمه فاطمه است.
@Valddo
#مصطفی_یوسفی
#والدو
#کانال_شعر_ادبیات

#ایام#فاطمیه#تسلیت#باد
@Managementhints
مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : « در کیسه ها چه داری». او می گوید « شن» .
مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی 
از موضوعات اصلی غافل می کند
@Managementhints
@Managementhints
تفکر دلفینی

همه ما برای برقراری ارتباط با دیگران، روش‌های منحصر به فردی داریم. بنابراین تعداد بسیار زیادی روش ارتباطی وجود دارد.

اما چگونه می‌توانیم كلیدی پیدا كنیم كه روابط خانوادگی، عاطفی و حرفه‌ای ما را تسهیل كند؟ و چگونه می‌توانیم راه‌حلی بیابیم كه برای همه اشخاص راضی‌كننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟

 
نویسندگان كتاب راهبرد دلفینی كلید این امر را تنها در همكاری و انعطاف‌پذیری می‌دانند. آنها معتقدند كه به طور كلی، انسان‌ها را همانند موجودات دریایی می‌توان به 3 طبقه تقسیم كرد: ماهی‌های كپور، كوسه‌ها و دلفین‌ها.

دسته اول: ماهی‌های كپور هستند كه همیشه ماهی‌های قربانی‌اند‌ زیرا پیوسته توسط دیگر ماهی‌ها خورده می‌شوند. در حیات اجتماعی بشر، برخی از انسان‌ها نیز چنین‌ هستند؛ یعنی برخی از انسان‌ها در زندگی خود نقش ماهی كپور را بازی می‌كنند. آنها كم و بیش و برحسب مورد، قربانی این یا آن چیز، این یا آن مسئله، این یا آن  شخص می‌شوند و حتی ممكن است قربانی روابط غلط و تفكرات منفی خود شوند.

 
دسته دوم: كوسه ماهی‌ها هستند كه روش (برنده – بازنده) را به كار می‌گیرند. برای اینكه من برنده شوم‌ تو باید بازنده باشی و این كار باید بدون هیچ تمایز و تفاوتی انجام گیرد. برای كوسه‌ماهی، هر نوع ماهی، دشمن به حساب می‌آید. هر ماهی یك وعده غذایی بالقوه است. شاید ما نیز این نقش را بازی كرده باشیم ‌یا حداقل در زندگی حرفه‌ای یا شخصی خود با كوسه‌هایی برخورد كرده باشیم.

دنیای سازمان‌ها و دنیایی كه ما در آن كار می‌كنیم از دیرباز دنیای كوسه‌ها تلقی می‌شود كه گاه صحبت از كاركنانی می‌شود كه برای رسیدن به مقام‌های بالا یكدیگر را می‌درند. در دنیای پررقابت امروز، حتی سازمان‌ها گاهی اوقات به طور موذیانه به سازمان‌های دیگر حمله می‌كنند. به طور خلاصه انسان‌هایی را می‌توان یافت كه كم و بیش در حال رقابت دائمی از نوع برنده- بازنده هستند.

 
دسته سوم: نوع دیگری از حیوانات دریایی دلفین‌ها هستند. این پستاندار آبزی بزرگ به طور طبیعی بازیگوش و دارای روحیه همكاری است و در ارتباطات خود شیوه برنده- برنده را برگزیده است.


دلفین در دنیایی از وفور نعمت زندگی می‌كند. او هیچ كمبودی ندارد و می‌خواهد كه همه چیز را با همگان تقسیم كند. اگر یك دلفین زخمی شود، 4دلفین دیگر او را همراهی می‌كنند تا خود را به گروه برساند. داستان‌های زیادی نیز وجود دارد كه در آنها دلفین‌ها جان انسان‌ها را نجات داده‌اند. پژوهش‌های انجام شده در سان‌دیه‌گو  نشان داده‌است كه دلفین‌ها علاوه بر داشتن روحیه همكاری بسیار باهوش‌ هستند. حتی برخی از پژوهشگران آنها را باهوش‌ترین موجودات روی زمین دانسته‌اند.

تحقیق زیر روحیه همكاری و روش‌های برنده- بازنده و برنده- برنده  را به خوبی آشكار می‌سازد. در سان‌دیه‌گو  پژوهشگران 95 كوسه و 5 دلفین را به مدت یك هفته در یك استخر بزرگ رها كرده و به مطالعه حالات رفتاری آنها پرداختند. ابتدا كوسه‌ها به یكدیگر حمله كردند و در این تهاجم تعداد زیادی از آنها نابود شدند، سپس به دلفین‌ها حمله‌ور شدند.

 
دلفین‌ها فقط می‌خواستند با آنها بازی كنند ولی كوسه‌ها بی‌وقفه به آنها حمله می‌كردند. سرانجام دلفین‌ها به آرامی كوسه‌ها را محاصره كرده و هنگامی كه یكی از كوسه‌ها حمله می‌كرد آنها به ستون فقرات پشت  یا دنده‌هایش می‌كوبیدند و آنها را می‌شكستند. به این ترتیب كوسه‌ها یكی بعد از دیگری كشته می‌شدند. پس از یك هفته 95 كوسه مرده و 5 دلفین زنده در حالی كه با هم زندگی می‌كردند در استخر دیده شدند.

 
ارتباط هدایت شده در جهت راه‌حل‌ها، تمایزهای پرباری را برای روشن كردن زندگی حرفه‌ای و ‌شخصی ارائه می‌دهد. كوسه تمایزی انجام نمی‌دهد. در دنیای او برای برنده شدن‌دیگران یا باید بمیرند و یا ببازند. ولی دلفین‌ها بسیار انعطاف‌پذیرند زیرا در دنیایی سرشار از تشخیص‌های پربار زندگی می‌كنند.

بیایید یكبار دیگر ماجرای استخر سان‌دیه‌گو را مرور كنیم. وقتی یك كوسه با یك دلفین روبه‌رو می‌شود چه اتفاقی می‌افتد؟ كوسه حمله می‌كند چون روش ارتباطی او برنده- بازنده است‌ ولی دلفین با انعطاف‌پذیری خاص خود فرار می‌كند و می‌گوید من در دنیایی سرشار از ثروت و وفور نعمت زندگی می‌كنم. در دریا برای همه به اندازه كافی غذا هست پس بیا با هم بازی و همكاری كنیم. كوسه دوباره حمله می‌كند و دلفین فرار می‌كند. كوسه توانایی درونی لازم را برای خارج شدن از تنگ‌نظری  ندارد، بنابراین مجددا حمله می‌كند.

 
دلفین كه می‌بیند دیگر چاره‌ای ندارد می‌گوید: من آنقدر انعطاف‌پذیری دارم كه در موقع مناسب به یك كوسه تبدیل شو‌م پس حالا آماده رویارویی باش.اگر به طور تصادفی، كوسه آنقدر هوش داشته باشد كه بفهمد حریف دلفین نمی‌شود و بخواهد در بازی و همكاری با او شركت كند، دلفین به راحتی او را می‌بخشد و طوری با او رفتار می‌كند كه انگار یك دلفین
است.

تاكید كتاب راهبرد دلفینی این است كه روحیه انعطاف‌پذیری و همكاری دلفینی می‌بایستی در همه ادارات، سازمان‌ها، موسسات، مدارس، خانواده‌ها وحتی زوج‌ها تعمیم یابد‌ زیرا همه ما در سطوح مختلف دلفین‌هایی بالقوه هستیم و برای پایان دادن به مسائل ناخوشایند از انعطاف‌پذیری لازم برای تبدیل شدن به یك كوسه برخورداریم ولی این كار باعث نمی‌شود كه دوباره به روحیه دلفینی خود باز نگردیم
@Managementhints