نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
331 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
@Managementhints

مردي صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده . شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد ، براي همين ، تمام روز اور ا زير نظر گرفت؛
متوجه شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد ، مثل يك دزد راه مي رود ، مثل دزدي كه مي خواهد چيزي را پنهان كند ، پچ پچ مي كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضي برود و شكايت كند .

اما همين كه وارد خانه شد ، تبرش را پيدا كرد . در واقع همسرش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مي رود ، حرف مي زند ، و رفتار مي كند .

همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که:
ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم.
@Managementhints
@Managementhints

پرواز شاهين

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟»

کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.»

 

 گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم (البته شاخه‌های زیر پای خودمان نه زیر پای دیگران!)

چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته هستید؟ آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟ آیا ریسک می‌کنید؟

آیا کارمندان خود را می‌شناسید؟ آیا تلاش می‌کنید استعدادهای آنان شکوفا شود؟ یا به خاطر ترس از پریدن و پرواز، آنان را به شاخه‌هایی از سازمان وابسته می‌کنید؟ آیا بهتر نیست کارکنانتان توانمند و چالاک باشند در عین حال جَلد سازمان؟

آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را می‌دانید؟ آیا به استقبال تهدیدها می‌روید یا همواره به شکلی محافظه‌کارانه به حفظ وضع موجود می‌اندیشید؟ در رویارویی با تهدیدها و مشکلات است که سازمان می‌تواند استعدادها و توانایی‌های خود را بروز داده و توسعه دهد.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
تقدیم به بزرگمردانی که هرچه داریم از آنان است.
قسمت اول:
سال نو نزدیک و نزدیک تر میشود.
همه‌مان به نحوی در تکاپوی سال جدید هستیم .
از خرید گرفته تا گیر کردن در این ترافیک لعنتی و دیدن مردمان همیشه ندار و اما در حال خرید!!!
بگذریم
قسمت دوم:
من دم عید هر سال دلم میگیرد
برای کودکانی که میخواهند ولی نیست
مادرانی که میبینند ولی خودشان را میزنند به کوچه علی چپ
و بدتر از همه
پدرانی که این روزها بیشتر از همه ی سال شرمنده این خواستن ها و نشدن ها و آن کوچه های علی چپ میشوند...
بحث این پست اما این هم نیست!!!
قسمت سوم:
من شرمنده میشوم در تمامی روزهای سال....
در مقابل شهدا٬ جانبازان٬ آزادگان
آنانی که از همه چیز خود گذشتند....کاش میشد از همه چیز را درک کنیم...از همه چیز....گذشتند...
تا من و تو حالا راحت باز هم میگویم راحت تنها دغدغه مان خرید عید باشد در این ایام.
یقین دارم با هر مسلکی٬ اعتقادی٬ گرایشی٬ پوششی٬ افکاری و هر نگاهی که باشیم در مقابل این بزرگمردان همیشه تعظیم خواهیم کرد.
این یقین من است.
مردانی بی ادعا٬ تشنگان خدمت و دلباختگانی پاکباخته...
اگر در میان عزیزان دوستی دارم که از خانواده معظم و معزز این بزرگواران است تقاضا دارم:
اگر از خانواده معظم شهداست سنگ مقبره آن بی نهایت را
اگر از خانواده جانبازان عزیزست دست و پای آن بزرگوار را
و اگر از خانواده آزادگان گرامی است پیشانی آن عزیز را
از طرف حقیر ببوسد....ولی اگر ...اگر....اگر عزیزشان جاویدالاثر است...........من خودم هر شب روحش را میبوسم.
قسمت چهارم:
نوشتن از شخصی که بسیار بزرگتر از توست سخت است و نوشتن از دردی که می کشد نا‌ممکن.
جانبازان را میگویم و علی الخصوص جانبازان شیمیایی.....
در پادگان که سرباز بودم در قسمت ساعت زنی خدمت می کردم و دوستان نظامی ورود و خروجشان را در این بخش انجام میدادند.
سرگردی داشتیم جانباز شیمیایی بود. هر وقت صبح دیر می آمد یا زود میرفت مرا با آن صدای نازنینش صدا میکرد..آقا مصطفا!!! من دیر اومدم یا امروز زود میرم جان مولا حواست باشد این دقیقه ها رو برام دقیق ثبت کنی اخوی ... نکنه بابت دقایقی که تو پادگان نیستم پولی به حقوقم واریز بشه!!!!
همیشه وقتی میرفت ساعتها اشک میریختم
به خودم میگفتم مشتی تو تمام زندگیت رو دادی به خاطر من و ما بعد نگران یه دقیقه تاخیرتی؟
تو کجایی و من کجا...
چه کسی می تواند نقش ریه یک جانباز شیمیایی را ایفا کند یا جای او نفس بکشد؟


#مصطفی_یوسفی
#والدو
@Valddo
#کانال_شعر_ادبیات
@Managementhints

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. 

جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. 

او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد

#برایان_دایسون
@Managementhints
@Managementhints
تصميم گيري خوب

گروهي از بچه ها در نزديکي دو ريل راه آهن، مشغول به بازي کردن بودند. يکي از اين دو ريل قابل استفاده بود ولي آن ديگري غيرقابل استفاده. تنها يکي از بچه ها روي ريل خراب شروع به بازي کرد و پس از مدتي روي همان ريل غيرقابل استفاده خوابش برد.
3 بچه ديگر هم پس از کمي بازي روي ريل سالم، همان جا خوابشان برد. قطار در حال آمدن بود ، و سوزن بان تنها مي بايست تصميم صحيحي بگيرد. 

سوزن بان مي تواند مسير قطار را تغيير داده و آن را به سمت ريل غيرقابل استفاده هدايت کند و از اين طريق جان 3 فرزند را نجات دهد و 1 کودک قرباني اين تصميم گردد و يا مي تواند مسير قطار را تغيير نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد. سوال: اگر شما به جاي سوزن بان بوديد در اين زمان کوتاه و حساس چه نوع تصميمي مي گرفتيد؟

بيشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسير قطار را براي نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قرباني ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقي و عاطفي شايد تصميم صحيحي به نظر برسد اما از ديدگاه مديريتي چطور .... ؟

در اين تصميم، آن 1 کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک ديگر) که تصميم گرفته بودند در آن مسير اشتباه و خطرناک، بازي کنند، قرباني مي شود.
اين نوع معضل در بسياري از شرکتها و سازمانها اتفاق مي افتد، اقليت عاقل و بيگناه قرباني اکثريت نادان مي شوند. کودکي که موافق با انتخاب بقيه افراد براي مسير بازي نبود طرد شد و در آخر هم او قرباني اين اتفاق گرديد.

کودکي که ريل از کار افتاده را براي بازي انتخاب کرده بود هرگز فکر نمي کرد که روزي مرگش اينگونه رقم بخورد. اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبي را براي بازي انتخاب کرده بودند ولي آن کودک تنها قرباني تصميم اشتباه آن 3 کودک ديگر که آگاهانه تصميم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد.

اما با اين تصميم عجولانه سوزن بان (مدير) نه تنها آن کودک بي گناه وعاقل جانش را از دست داد بلکه زندگي همه مسافران نيز به خطر افتاد. زيرا ريل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گرديد و همه مسافران نيز قرباني اين تصميم شدند و نتيجه اين تصميم چيزي جز زنده ماندن 3 کودک نادان نبود. مسافران قطار را مي توان به عنوان تمامي کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مديران را همان سوزن باني در نظر گرفت که مي تواند سرنوشت سازمان (قطار) را تعيين کند.

گاهي در نظر گرفتن اشتباهي منافع اکثريت که به اشتباه تصميمي گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و اين همان قرباني کردن صدها نفر براي نجات اين چند نفر و ورشکستگي سازمان است.

زندگي کاري همه مديران پر است از تصميم گيري هاي دشوار .
با عدم اتخاذ تصميمات صحيح مديريتي، به پايان زندگي مديريتي خود خواهيد رسيد.
@Managementhints
‏ Pay close attention to the people who don't clap when you win.

خیلی حواست باشه به آدم هایی که وقتی برنده میشی و تشویقت نمیکنند ..
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
فاطمه فاطمه است....

بین در، بین دیوار، فاطمه فاطمه است

جای مسمار روی پهلوست ولی فاطمه فاطمه است.

رد خون روی زمین است ، لیکن هنوز فاطمه فاطمه است.

آتش رسیده به باب الجنة علی، اما هنوز فاطمه فاطمه است.

یاسی را که خدا کوثرش نامید، فاطمه فاطمه است.

نسیم برای یاس طوفان می شود، لگد چرا? این همان ام ابیها، فاطمه فاطمه است.

باغبانش دست بستید و کشان در کوچه ها، وای مردم این همان فاطمه فاطمه است.

صورتش نیلی، قد کمان گشته ،خدایا! نکند این همان فاطمه فاطمه است.

شد حسن گریان چو دیدش چادری خاکی، خاک بر من، این همان دخت نبی فاطمه فاطمه است.

شب شد و مادر عالم نمازش را نشسته ادا می کرد،این همان پاره ی تن نبی، فاطمه فاطمه است.

کائنات غرق تماشای تو بودند ولی چشم خصمانه فدک را علم می کرد ، غافل از این که خدا آب را مهر تو کرده که چون ،فاطمه فاطمه است.


شب غریبانه به خاک مهمان می شدی، حیدر کرار در چاه فریاد می زد که این فاطمه فاطمه است.

من گدای در کوی طفلان توام
نوکر عباس و حسین جان توام
هر چه پرسند مرا روز حساب
من فقط با همه جانم گویم
جان من فاطمه فاطمه است.
@Valddo
#مصطفی_یوسفی
#والدو
#کانال_شعر_ادبیات

#ایام#فاطمیه#تسلیت#باد
@Managementhints
مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : « در کیسه ها چه داری». او می گوید « شن» .
مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی 
از موضوعات اصلی غافل می کند
@Managementhints
@Managementhints
تفکر دلفینی

همه ما برای برقراری ارتباط با دیگران، روش‌های منحصر به فردی داریم. بنابراین تعداد بسیار زیادی روش ارتباطی وجود دارد.

اما چگونه می‌توانیم كلیدی پیدا كنیم كه روابط خانوادگی، عاطفی و حرفه‌ای ما را تسهیل كند؟ و چگونه می‌توانیم راه‌حلی بیابیم كه برای همه اشخاص راضی‌كننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟

 
نویسندگان كتاب راهبرد دلفینی كلید این امر را تنها در همكاری و انعطاف‌پذیری می‌دانند. آنها معتقدند كه به طور كلی، انسان‌ها را همانند موجودات دریایی می‌توان به 3 طبقه تقسیم كرد: ماهی‌های كپور، كوسه‌ها و دلفین‌ها.

دسته اول: ماهی‌های كپور هستند كه همیشه ماهی‌های قربانی‌اند‌ زیرا پیوسته توسط دیگر ماهی‌ها خورده می‌شوند. در حیات اجتماعی بشر، برخی از انسان‌ها نیز چنین‌ هستند؛ یعنی برخی از انسان‌ها در زندگی خود نقش ماهی كپور را بازی می‌كنند. آنها كم و بیش و برحسب مورد، قربانی این یا آن چیز، این یا آن مسئله، این یا آن  شخص می‌شوند و حتی ممكن است قربانی روابط غلط و تفكرات منفی خود شوند.

 
دسته دوم: كوسه ماهی‌ها هستند كه روش (برنده – بازنده) را به كار می‌گیرند. برای اینكه من برنده شوم‌ تو باید بازنده باشی و این كار باید بدون هیچ تمایز و تفاوتی انجام گیرد. برای كوسه‌ماهی، هر نوع ماهی، دشمن به حساب می‌آید. هر ماهی یك وعده غذایی بالقوه است. شاید ما نیز این نقش را بازی كرده باشیم ‌یا حداقل در زندگی حرفه‌ای یا شخصی خود با كوسه‌هایی برخورد كرده باشیم.

دنیای سازمان‌ها و دنیایی كه ما در آن كار می‌كنیم از دیرباز دنیای كوسه‌ها تلقی می‌شود كه گاه صحبت از كاركنانی می‌شود كه برای رسیدن به مقام‌های بالا یكدیگر را می‌درند. در دنیای پررقابت امروز، حتی سازمان‌ها گاهی اوقات به طور موذیانه به سازمان‌های دیگر حمله می‌كنند. به طور خلاصه انسان‌هایی را می‌توان یافت كه كم و بیش در حال رقابت دائمی از نوع برنده- بازنده هستند.

 
دسته سوم: نوع دیگری از حیوانات دریایی دلفین‌ها هستند. این پستاندار آبزی بزرگ به طور طبیعی بازیگوش و دارای روحیه همكاری است و در ارتباطات خود شیوه برنده- برنده را برگزیده است.


دلفین در دنیایی از وفور نعمت زندگی می‌كند. او هیچ كمبودی ندارد و می‌خواهد كه همه چیز را با همگان تقسیم كند. اگر یك دلفین زخمی شود، 4دلفین دیگر او را همراهی می‌كنند تا خود را به گروه برساند. داستان‌های زیادی نیز وجود دارد كه در آنها دلفین‌ها جان انسان‌ها را نجات داده‌اند. پژوهش‌های انجام شده در سان‌دیه‌گو  نشان داده‌است كه دلفین‌ها علاوه بر داشتن روحیه همكاری بسیار باهوش‌ هستند. حتی برخی از پژوهشگران آنها را باهوش‌ترین موجودات روی زمین دانسته‌اند.

تحقیق زیر روحیه همكاری و روش‌های برنده- بازنده و برنده- برنده  را به خوبی آشكار می‌سازد. در سان‌دیه‌گو  پژوهشگران 95 كوسه و 5 دلفین را به مدت یك هفته در یك استخر بزرگ رها كرده و به مطالعه حالات رفتاری آنها پرداختند. ابتدا كوسه‌ها به یكدیگر حمله كردند و در این تهاجم تعداد زیادی از آنها نابود شدند، سپس به دلفین‌ها حمله‌ور شدند.

 
دلفین‌ها فقط می‌خواستند با آنها بازی كنند ولی كوسه‌ها بی‌وقفه به آنها حمله می‌كردند. سرانجام دلفین‌ها به آرامی كوسه‌ها را محاصره كرده و هنگامی كه یكی از كوسه‌ها حمله می‌كرد آنها به ستون فقرات پشت  یا دنده‌هایش می‌كوبیدند و آنها را می‌شكستند. به این ترتیب كوسه‌ها یكی بعد از دیگری كشته می‌شدند. پس از یك هفته 95 كوسه مرده و 5 دلفین زنده در حالی كه با هم زندگی می‌كردند در استخر دیده شدند.

 
ارتباط هدایت شده در جهت راه‌حل‌ها، تمایزهای پرباری را برای روشن كردن زندگی حرفه‌ای و ‌شخصی ارائه می‌دهد. كوسه تمایزی انجام نمی‌دهد. در دنیای او برای برنده شدن‌دیگران یا باید بمیرند و یا ببازند. ولی دلفین‌ها بسیار انعطاف‌پذیرند زیرا در دنیایی سرشار از تشخیص‌های پربار زندگی می‌كنند.

بیایید یكبار دیگر ماجرای استخر سان‌دیه‌گو را مرور كنیم. وقتی یك كوسه با یك دلفین روبه‌رو می‌شود چه اتفاقی می‌افتد؟ كوسه حمله می‌كند چون روش ارتباطی او برنده- بازنده است‌ ولی دلفین با انعطاف‌پذیری خاص خود فرار می‌كند و می‌گوید من در دنیایی سرشار از ثروت و وفور نعمت زندگی می‌كنم. در دریا برای همه به اندازه كافی غذا هست پس بیا با هم بازی و همكاری كنیم. كوسه دوباره حمله می‌كند و دلفین فرار می‌كند. كوسه توانایی درونی لازم را برای خارج شدن از تنگ‌نظری  ندارد، بنابراین مجددا حمله می‌كند.

 
دلفین كه می‌بیند دیگر چاره‌ای ندارد می‌گوید: من آنقدر انعطاف‌پذیری دارم كه در موقع مناسب به یك كوسه تبدیل شو‌م پس حالا آماده رویارویی باش.اگر به طور تصادفی، كوسه آنقدر هوش داشته باشد كه بفهمد حریف دلفین نمی‌شود و بخواهد در بازی و همكاری با او شركت كند، دلفین به راحتی او را می‌بخشد و طوری با او رفتار می‌كند كه انگار یك دلفین
است.

تاكید كتاب راهبرد دلفینی این است كه روحیه انعطاف‌پذیری و همكاری دلفینی می‌بایستی در همه ادارات، سازمان‌ها، موسسات، مدارس، خانواده‌ها وحتی زوج‌ها تعمیم یابد‌ زیرا همه ما در سطوح مختلف دلفین‌هایی بالقوه هستیم و برای پایان دادن به مسائل ناخوشایند از انعطاف‌پذیری لازم برای تبدیل شدن به یك كوسه برخورداریم ولی این كار باعث نمی‌شود كه دوباره به روحیه دلفینی خود باز نگردیم
@Managementhints
@Managementhints

کسانی که در زندگی دنبال لحظه و فرصت مناسب برای انجام کارهایشان می‌گردند، هیچ‌کاری را در زندگی انجام نمی‌دهند.
@Managementhints
@Managementhints
امام علی(ع):

هرگاه از کاری ترسیدی
خود را به کام آن بینداز
زیرا ترس شدید از آن کار
دشوارتر و زیان بارتر از اقدام به آن است.
@Managementhints
@Managementhints
ساندويچ فروش و پسرش

مردي در كنار جاده، دكه اي درست كرده بود و در آن ساندويچ مي فروخت. چون گوشش سنگين بود، راديو نداشت. چشمش هم ضعيف بود، بنابراين روزنامه هم نمي خواند. او تابلويي بالاي سر خود گذاشته بود و محاسن ساندويچ هاي خود را شرح داده بود. خودش هم كنار دكه اش مي ايستاد و مردم را به خريدن ساندويچ تشويق مي كرد و مردم هم مي خريدند.

كارش بالا گرفت بنابراين كارش را وسعت بخشيد به طوري كه وقتي پسرش از مدرسه بر مي گشت به او كمك مي كرد. سپس كم كم وضع عوض شد. پسرش گفت: «پدر جان، مگر به اخبار راديو گوش نداده اي؟ اگر وضع پولي كشور به همين منوال ادامه پيدا كند كار همه خراب خواهد شد و شايد يك كسادي عمومي به وجود آيد. بايد خودت را براي اين كسادي آماده كني.»

پدر با خود فكر كرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته و به اخبار راديو گوش مي دهد و روزنامه هم مي خواند، پس حتماً آنچه مي گويد صحيح است. بنابراين كمتر از گذشته، نان و گوشت سفارش مي داد و تابلوي خود را هم پايين آورد و ديگر در كنار دكه خود نمي ايستاد و مردم را به خريد ساندويچ دعوت نمي كرد. فروش او ناگهان شديداً كاهش يافت.

او سپس رو به فرزند خود كرد و گفت: «پسر جان حق با توست. كسادي عمومي شروع شده است.»

 

 

آنتوني رابينز يك جمله بسيار خوب در اين باره دارد كه جالب است بدانيد: «انديشه هاي خود را شكل بخشيد وگرنه ديگران انديشه هاي شما را شكل مي دهند. خواسته هاي خود را عملي سازيد وگرنه ديگران براي شما برنامه ريزي مي كنند.»

در واقع آن پدر داشت بهترين راه براي كاسبي را انجام مي داد اما به خاطر افكار پسرش، تصميمش رو عوض كرد و افكار پسر آنقدر روي او تأثير گذاشت كه فراموش كرد كه خودش دارد باعث ورشكستگي اش مي شود و تلقين بحران مالي كشور، باعث شد كه زندگي او عوض شود.

قبل از اينكه ديگران براي ما تصميماتي بگيرند كه بعد ما را پشيمان كند، كمي فكر كنيم و راه درست را انتخاب كنيم و با انتخاب يك هدف درست از زندگي لذت ببريم، چون زندگي مال ماست.
@Managementhints
@Managementhints

معنی لغوی مدیریت :واژه مدیر و مدیریت هر دو عربی هستند مدیر اسم ثلاثی مزید از مصدر اداره باب افعال می باشد (ادار،یدیر ،اداره ) و مدیریت هم اسم مصدر می باشدکه از مدیر گرفته شده است که هر سه (مدیر و مدیریت و اداره) در اصل از ماده ی دَوَرَ گرفته شده اند که مصدر آن دَوَران می باشد و دوران به معنی گردیدن است پس مدیر به معنای گرداننده و مدیریت به معنای گرداندن.

پس می توان گفت مدیر در لغت به معنای گارگردان می باشد و مدیریت به معنای کارگردانی می باشد در این صورت مدیریت شامل هر نوع کارگردانی در هر سطحی می شود و مفاهیم دیگر مانند رهبری ،هدایت و غیره را می توان از موارد مشمول آن دانست.

معنی اصطلاحی مدیریت:

تعاریف بسیار زیادی در شناساندن مفهوم مدیریت وجود داره که هر کدام به نحوی بر تبیین این واژه به ما کمک می کنند.

در زیر به چند تا از این تعاریف (هم داخلی و هم خارجی )اشاره می شود :

مرتضی مطهری : مدیریت انسان ها و رهبری آن ها  عبارت است از فن بهتر بسیج کردن و بهتر سامان دادن و بهتر کنترل کردن نیروهای انسانی

علی محمد اقتداری :مدیریت عبارت است از علم و هنر متشکل و هماهنگ کردن ،رهبری و کنترل فعالیت های دسته جمعی برای نیل به هدف های مطلوب با حد اکثرکارایی

علی رضائیان: مدیریت فرایند به کارگیری موثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی ،سازماندهی ،بسیج منابع و امکانات ،هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت میگیرد.

استفان رابینزو دیوید سنزو: مدیریت فرایند انجام کارها به طور ثمربخش و کارآمد به وسیله دیگران است

دالتون مک فالند: مدیریت فراگرد ایجاد محیطی است که به وسیله آن مدیران به ایجاد و حفظ سازمان های متخصص هدف از طریق تلاش اساسی و منظم و توأم با همکاری و هماهنگی، می پردازند

ماری فالت : مدیریت هنر انجام دادن امور به وسیله دیگران است.

@Managementhints
#تیلور_و_تاثیراتش
@Managementhints

فردریک وینسلو تیلور (به انگلیسی: Frederick Winslow Taylor) مهندس مکانیک آمریکایی که سعی در بهبود کارایی صنعت داشت. او به عنوان پدر مدیریت علمی شناخته می‌شود و همچنین از اولین مشاوران مدیریت بود. وی مطالعات خود را درسال ۱۸۸۵۵ در صنعت فولاد میدویلو بتلهم آغاز کرد و در حدود سال ۱۸۷۸ چهار اصل اساسی و مهم مدیریت علمی را ارائه نمود.

توضیحاتی پیرامون مدیریت علمی وی

تیلور معتقد بود که روش مدیریت علمی باید جانشین روش آزمون و و خطا شود و همچنین مطالعات حرکت سنجی و زمان‌سنجی را توصیه می‌کرد سعی نمود تا استانداردهایی را برای تولید تدوین کند.
به نظر وی کارکنانی برای انجام کار باید انتخاب شوند که مهارت لازم برای انجام کار به صورت اثر بخش و کارا را داشته باشند. همچنین تهیه برنامه‌های آموزشی برای آموزش کار به کارگر از دیگر فعالیت‌های او می‌باشد در نهایت، تیلور معتقد بود که کار و مسئولیت باید به صورت مساوی میان مدیران و کارکنان تقسیم شود.

نظریه مدیریت

تیلور فکر می‌کرد با تجزیه و تحلیل شغل بهترین راه برای انجام آن پیدا می‌شود. یکی از فعالیت‌های  به یاد ماندنی او بهبود نرخ زمان‌سنجی است که بعدها با روشهای حرکت سنجی که توسط فرانک گیلبرت ارائه شده بود ترکیب گردید. رشته جدیدی با عنوان زمان و حرکت سنجی معرفی شد.
او یک شغل را به اجزای تشکیل دهنده آن تجزیه کرد و بارها هرکدام از آنها را اندازه‌گیری کرد.

تأثیرات تیلور

در اینجا به ذکر چند نمونه از تأثیراتی که کارهای تیلور بر دیگران گذاشت اکتفا می‌کنیم.
آمریکا
گانت، گانت چارت را توسعه داد، گانت چارت نوعی  برنامه زمان‌بندی دیداری است که جریانی از کارها را نمایان می‌سازد.
هوگو مانستر برگ، روانشناسی صنعتی را ابداع کرد.
لیلیان گیلبرت، روانشناسی را به مطالعات مدیریت وارد کرد.
فرانک گیلبرت، همسر لیلیان، در حالی که بر روی یک پروژه ساختمانی کار می‌کرد مدیریت علمی را تشریح کرد و نهایتاً مستقل از تیلور حرکت سنجیرا ارائه کرد.
دانشگاه هاروارد، یکی از اولین دانشگاه‌های آمریکاست که مدرک مدیریت بازرگانی را در سال ۱۹۰۸ براساس برنامهٔ آموزشی مدیریت علمی تیلور  ارائه کرد.

فرانسه

در فرانسه چاته لیر نوشته‌های تیلور را ترجمه کرد. مدیریت علمی که توسط وی ترجمه شده بود نظریه‌پرداز فرانسوی هنری فایول را تحت تأثیر  قرار داد، فایول تحت تأثیر مدیریت علمی تیلور، در سال ۱۹۱۶ ساختار سازمانی در مدیریت را ارائه  نمود.

سوئیس

در سوئیس یک آمریکایی به نام ادوارد آلبرت،مؤسسه‌های بین‌المللی مدیریت را منتشر کرد که  اطلاعاتی را در مورد تکنیک‌های مدیریت ارائه می‌کرد.

شوروی

در اتحاد جماهیر شوروی، ولادمیر لنین تحت تأثیرتیلوریسم قرار گرفت. با این حال روش‌های  فردریک تیلور هرگز نتوانست جایگاه خود را در اتحاد جماهیر شوروی پیدا کند.

منتقدین

بسیاری از کسانی که از تیلور انتقاد می‌کنند معتقدند که او نسبت به جنبه‌های انسانی و انگیزشی کار بی اعتنا بوده‌است. در ضمن تیلور نسبت به جنبه‌های اجتماعی کار دیدگاهی منفی داشت او کار گروهی را مفید نمی‌دانست و معتقد بود هر وقت کارکنان به صورت گروهی کار می‌کنند، کارایی هر یک از آنها به سطح کارایی ضعیف‌ترین عضو گروه تنزل پیدا می‌کند.

درگذشت

فردریک تیلور، روز ۲۱ مارس ۱۹۱۵ (۲۹ اسفند ۱۲۹۳) در سن ۵۹ سالگی درگذشت.
@Managementhints
#هنری_فایول
@Managementhints

هنری فایول (۲۹ ژوئیه ۱۸۴۱ در استانبول - ۱۹ نوامبر ۱۹۲۵ در پاریس) مهندس معدن، سرپرست معدن و از نظریه‌پردازان فرانسوی بود. وی نظریه‌ای مستقل از نظریه مدیریت علمی فردریک تیلور، با نام مدیریت اداری ارائه کرد. فایول یکی از  تأثیرگزارترین مدافعان نظریه مدیریت جدید است.

زندگی‌نامه

به دلیل اینکه پدر هنری فایول از مهندسان سازنده مدخل شاخ طلایی در شهر استانبول بود وی  ۶  سال از اوایل عمرش را در این شهر سپری کرد. او به همراه خانواده اش در سال ۱۸۴۷ به کشورفرانسه بازگشت. فایول در شهر سنت اتین در  مدرسه معدن این شهر به تحصیل پرداخت. او پس از فارغ التحصیل شدن در رشته مهندسی معدن سرپرست معدنی در کشور فرانسه شد. فایول در سال ۱۹۱۶ تجربیات خود را در کتابی با نام مدیریت صنعتی و عمومی منتشر کرد و چندی پس از آنفردریک تیلور نظریه مدیریت علمی را ارائه کرد.

نظریه مدیریت اداری

این نظریه یکی از جامع‌ترین نظریه‌ها در بحث مدیریت عمومی است.فایول نظریه مدیریت اداری را شامل ۶۶ دستورالعمل اصلی مدیریتی و ۱۴ قانون مدیریتی می داند. فعالیتهای ششگانه از دیدگاه فایول:

فعالیتهای فنی : ( تولید و ...)
فعالیتهای بازرگانی : (خرید ، فروش و ...)
فعالیتهای مالی : (به دست آوردن سرمایه و ...)
فعالیتهای امنیتی: ( نگهداری اموال و ...)
فعالیتهای حسابداری : ( تامین اطلاعات مالی و ...)
فعالیتهای مدیریتی : (برنامه ریزی ، سازماندهی و ...)

فایول معتقد است 5 فعالیت اول به اندازه کافی شناخته شده و فعالیت ششم " فعالیت مدیریتی" نیاز به توضیح بیشتری دارد.

چهارده اصل فایول

اصول چهارده گانه مدیریت که توسط هنری فایول مطرح شده است، از مهمترین مفاهیم مدیریتی به حساب می آید، که به نظر می رسد، جزو اولین مسائلی باشد که هر مدیری نیاز به دانستن آنها دارد، دانستنی که باید در مدیریت به کار آید. این اصول در نگاه اول به نظر ساده و روشن می آیند، اما به وضوح می توان عدم رعایت این موارد را نه تنها در مدیریت شرکت ها و صنعت گران کوچک و متوسط بلکه در بزرگترین مدیریت های ایران دید. اصولی که فایول در اوایل قرن بیستم انها را شناخت و اروپا و آمریکا مدتها پیش آن را باور کردند و دست مایه ی توسعه ی آنها شد.

اصل اول – تقسیم کار:دامنه توجه و کوشش را برای هر نفر یا گروه محدود میسازد،همچنین آشنایی و انجام کار را بهبود می بخشد.
اصل دوم – اختیار:حق صدور دستور ، که نباید بدون توجه به مسئولیت مورد نظر قرار گیرد.
اصل سوم – نظم و انضباط
اصل چهارم – وحدت فرماندهی
اصل پنجم – وحدت هدف
اصل ششم – تبعیت تمایلات شخصی از تمایلات گروهی
اصل هفتم – پاداش کارکنان
اصل هشتم – تمرکز زایی (ایجاد تمرکز)
اصل نهم – زنجیره عددی (چارت سازمانی)
اصل دهم – نظم و ترتیب
اصل یازدهم – انصاف
اصل دوازدهم – ثبات افراد
اصل سیزدهم - ابتکار
اصل چهاردم – روح صمیمیت و یگانگی
@Managementhints