همه ما در تمام طول زندگی، همواره در حال از دست دادن هستیم.. در این میان اما آن کسی برنده است که به ازای از دست دادههایش، چیزهای با ارزشتری بهدست بیاورد..
🕴عزیز نسین
@Managementhints
🕴عزیز نسین
@Managementhints
فرمول عملکرد
هرگز بدون فراهم بودن این سه متغیر توقع عملکرد را از کارکنان نداشته باشید.
@Managementhints
هرگز بدون فراهم بودن این سه متغیر توقع عملکرد را از کارکنان نداشته باشید.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
شب سردی بود...
پيرزن بيرون ميوهفروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مىخريدند. شاگرد ميوهفروش، تُند تُند پاكتهاى ميوه را داخل ماشين مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت.
پيرزن با خودش فكر مىكرد چه مىشد او هم مىتوانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديكتر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوههاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالمترهاشو ببرم خونه» مىتوانست قسمتهاى خراب ميوهها را جدا كند و بقيه را به بچههايش بدهد... هم اسراف نمىشد و هم بچههايش شاد مىشدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد...
ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه، تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوهفروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترىها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...
راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد: «مادرجان، مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من مستحق نيستم»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر، من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام گذاشتن به همه آنها بىهيچ توقعى، اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى، جون بچههات بگير» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوهها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مىكرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش. دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت: «پيرشى ننه، پيرشى!... خير ببينى...» هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست.
پیشاپیش یلدای مهربانی که نماد خانواده دوستی و عشق ورزیدن به هم نوع است را شادباش میگوییم...
یلدای امسال در هنگام خرید میوه سهم تنگدستان آبرومند را فراموش نکنیم...
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
شب سردی بود...
پيرزن بيرون ميوهفروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مىخريدند. شاگرد ميوهفروش، تُند تُند پاكتهاى ميوه را داخل ماشين مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت.
پيرزن با خودش فكر مىكرد چه مىشد او هم مىتوانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديكتر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوههاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالمترهاشو ببرم خونه» مىتوانست قسمتهاى خراب ميوهها را جدا كند و بقيه را به بچههايش بدهد... هم اسراف نمىشد و هم بچههايش شاد مىشدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد...
ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه، تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوهفروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترىها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...
راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد: «مادرجان، مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من مستحق نيستم»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر، من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به همنوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام گذاشتن به همه آنها بىهيچ توقعى، اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى، جون بچههات بگير» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوهها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مىكرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش. دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت: «پيرشى ننه، پيرشى!... خير ببينى...» هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست.
پیشاپیش یلدای مهربانی که نماد خانواده دوستی و عشق ورزیدن به هم نوع است را شادباش میگوییم...
یلدای امسال در هنگام خرید میوه سهم تنگدستان آبرومند را فراموش نکنیم...
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
✍ #کانال_شعر_ادبیات
در دوران دانشجویی، پنیرتان را از یخچال مشترک خوابگاه کش رفته اند؟ راستش را بگویید آن سال ها با دیدن شیشه مربای هویج متعلق به یکی از دانشجویان، بی آن که به او بگویید، کمی از آن را نخورده اید؟!
نه شما "دزد" بودید و نه آن دانشجو یا دانشجویانی که پنیرتان را یواشکی برداشته بودند. اگر به جای پنیر یا مربا، داخل یخچال "پول" دیده بودید، آن را بر نمی داشتید و آن دانشجویان هم همین طور.
این، موضوعِ آزمایش دکتر دن آریلی است که در زمینه اقتصاد رفتاری پژوهش می کند. او در تعدادی از یخچال های خوابگاه دانشجویی دانشگاه MIT آمریکا 6 بسته کوکاکولا قرار داد. همه نوشابه ها ظرف 72 ساعت توسط دانشجویان برداشته شدند. آریلی در ادامه به جای نوشابه، پول در یخچال ها گذاشت. همان دانشجویانی که نوشابه ها را برداشته و خورده بودند، به پول ها دست نزدند و سرانجام خود دکتر آریلی، پول ها را جمع کرد.
او آزمایش های بیشتری انجام داد. مثلاً در یک آزمایش به دانشجویان تعدادی سوال دادند؛ به آنها گفته شد به ازای هر پاسخ صحیح، مبلغی پول نقد می گیرند. به گروه دیگر گفته شد در قبال هر پاسخ صحیح، ژتونی می گیرند و می توانند آن ژتون را در همان اتاق، به پول نقد تبدیل کنند. نکته این بود که هر دانشجو، خودش تعداد پاسخ های صحیح اش را می شمرد و به ممتحن اعلام می کرد و بر اساس خوداظهاری، «پول» یا «ژتون قابل تبدیل به پول» می گرفت.
فکر می کنید دانشجویان کدام گروه بیشتر مرتکب تقلب شدند؟ دانشجویانی که قرار بود پول بگیرند، کمتر تقلب کردند ولی گروه دیگر با ناراستی، نمرات خود را بیش از واقعیت اعلام کردند.
علت این است: انسان ها نسبت به "پول" حساسیت بیشتری دارند و اگر درستکار باشند، هرگز به "پول" دیگران تعدی نمی کنند اما این حساسیت در قبال اشیاء دیگری که آنها نیز ارزش پولی دارند، کمتر می شود؛ شاید اسم این پدیده را بتوان "دزدی ملایم" گذاشت. آزمایش دانشجویان و پول و ژتون را مرور کنید: وقتی قرار بود "پول" بگیرند، کمتر تقلب می کردند ولی وقتی قرار بود "ژتون" بگیرند بیشتر تقلب کردند و حال آن که می دانستند می توانند آن ژتون ها را در همان اتاق تحویل دهند و در مقابلش پول بگیرند.
پیشنهاد فردی:
به عنوان یک انسان درستکار، حواس تان به این باشد که ممکن است در قبال اموال غیر پولی دیگران، حساسیت کمتری داشته باشید و ناخودآگاه به حقوق آنها تعدی کنید.
مثلاً وقتی حواس رئیس تان نیست، ممکن نیست یواشکی از جیب اش 10 هزار تومان بردارید (اصلاً در شأن شما نیست و حتی فکر کردن به آن هم توهین آمیز است) اما بارها و بارها از تلفن اداره برای کار شخصی تان استفاده کرده اید در حالی که تلفن همراه تان روی میزتان قرار داشت. در واقع با این کار، از جیب مدیرتان حتی بیش از 10 هزار تومان نیز برای تلفن های شخصی تان برداشت کرده اید اما غیر مستقیم.
شما ممکن نیست از حسابداری شرکت تان 5 هزار تومان پول بردارید ولی به راحتی یک دسته کاغذ را به خانه می برید.
مثال های دیگر: کارگری که پولی را مستقیم نمی دزدد ولی کم کاری می کند، مسافری که از پتوی مسافرتی که داخل پرواز به او داده اند خوشش آمده و آن را درون کیفش می گذارد، یک مشتری که کتی را می خرد و از آن خوشش نمی آید و آن را بدون کندن اتیکت به فروشنده بر می گرداند ولی نمی گوید که وقتی کت دستش بوده، گوشه ای از آن به لبه میز گرفته و نخ کش شده است، كارمندي كه از ماشين اداره جهت امور شخصي استفاده مي كند و...دهها مثال ديگر.
یادمان باشد که هر آنچه ارزش مالی دارد، درست مانند خود پول است و همان طور که در قبال پول و دزدی آن، حساس هستیم درباره دیگر چیزهایی که ارزش پولی دارند نیز حساس باشیم.
پیشنهاد سازمانی:
به عنوان صاحب یک کار و کسب، ساز و کارهای سازمانی را طوری بچینید که مراقبت از اموال سازمان نیز همانند مراقبت های پولی به رسمیت شناخته شود. به یاد داشته باشید که بسیاری از انسان های درستکار و شریف، در برابر اموال دیگران به اندازه پول دیگران حساس نیستند. یک آمار نشان می دهد که زیان وارده از محل تقلب در بازگرداندن لباس ها به فروشگاه های لباس فوشی، از کل خرده دزدی ها در آمریکا بیشتر است.
پیشنهاد تربیتی:
به فرزندان خود، حفظ حقوق دیگران را به طور مشخص و با تعیین مصداق ها و گفتن مثال ها یاد دهید؛ به آنها بگویید که هر آنچه مشخصاً متعلق به خودشان نیست، اعم از پول و اشیاء دیگر، قطعاً متعلق به دیگری است و تنها با اجازه مشخص صاحبان آنها می توانند از آنها استفاده کنند.
@Managementhints
کتاب نابخردی های پیش بینی پذير/ دن آریلی
نه شما "دزد" بودید و نه آن دانشجو یا دانشجویانی که پنیرتان را یواشکی برداشته بودند. اگر به جای پنیر یا مربا، داخل یخچال "پول" دیده بودید، آن را بر نمی داشتید و آن دانشجویان هم همین طور.
این، موضوعِ آزمایش دکتر دن آریلی است که در زمینه اقتصاد رفتاری پژوهش می کند. او در تعدادی از یخچال های خوابگاه دانشجویی دانشگاه MIT آمریکا 6 بسته کوکاکولا قرار داد. همه نوشابه ها ظرف 72 ساعت توسط دانشجویان برداشته شدند. آریلی در ادامه به جای نوشابه، پول در یخچال ها گذاشت. همان دانشجویانی که نوشابه ها را برداشته و خورده بودند، به پول ها دست نزدند و سرانجام خود دکتر آریلی، پول ها را جمع کرد.
او آزمایش های بیشتری انجام داد. مثلاً در یک آزمایش به دانشجویان تعدادی سوال دادند؛ به آنها گفته شد به ازای هر پاسخ صحیح، مبلغی پول نقد می گیرند. به گروه دیگر گفته شد در قبال هر پاسخ صحیح، ژتونی می گیرند و می توانند آن ژتون را در همان اتاق، به پول نقد تبدیل کنند. نکته این بود که هر دانشجو، خودش تعداد پاسخ های صحیح اش را می شمرد و به ممتحن اعلام می کرد و بر اساس خوداظهاری، «پول» یا «ژتون قابل تبدیل به پول» می گرفت.
فکر می کنید دانشجویان کدام گروه بیشتر مرتکب تقلب شدند؟ دانشجویانی که قرار بود پول بگیرند، کمتر تقلب کردند ولی گروه دیگر با ناراستی، نمرات خود را بیش از واقعیت اعلام کردند.
علت این است: انسان ها نسبت به "پول" حساسیت بیشتری دارند و اگر درستکار باشند، هرگز به "پول" دیگران تعدی نمی کنند اما این حساسیت در قبال اشیاء دیگری که آنها نیز ارزش پولی دارند، کمتر می شود؛ شاید اسم این پدیده را بتوان "دزدی ملایم" گذاشت. آزمایش دانشجویان و پول و ژتون را مرور کنید: وقتی قرار بود "پول" بگیرند، کمتر تقلب می کردند ولی وقتی قرار بود "ژتون" بگیرند بیشتر تقلب کردند و حال آن که می دانستند می توانند آن ژتون ها را در همان اتاق تحویل دهند و در مقابلش پول بگیرند.
پیشنهاد فردی:
به عنوان یک انسان درستکار، حواس تان به این باشد که ممکن است در قبال اموال غیر پولی دیگران، حساسیت کمتری داشته باشید و ناخودآگاه به حقوق آنها تعدی کنید.
مثلاً وقتی حواس رئیس تان نیست، ممکن نیست یواشکی از جیب اش 10 هزار تومان بردارید (اصلاً در شأن شما نیست و حتی فکر کردن به آن هم توهین آمیز است) اما بارها و بارها از تلفن اداره برای کار شخصی تان استفاده کرده اید در حالی که تلفن همراه تان روی میزتان قرار داشت. در واقع با این کار، از جیب مدیرتان حتی بیش از 10 هزار تومان نیز برای تلفن های شخصی تان برداشت کرده اید اما غیر مستقیم.
شما ممکن نیست از حسابداری شرکت تان 5 هزار تومان پول بردارید ولی به راحتی یک دسته کاغذ را به خانه می برید.
مثال های دیگر: کارگری که پولی را مستقیم نمی دزدد ولی کم کاری می کند، مسافری که از پتوی مسافرتی که داخل پرواز به او داده اند خوشش آمده و آن را درون کیفش می گذارد، یک مشتری که کتی را می خرد و از آن خوشش نمی آید و آن را بدون کندن اتیکت به فروشنده بر می گرداند ولی نمی گوید که وقتی کت دستش بوده، گوشه ای از آن به لبه میز گرفته و نخ کش شده است، كارمندي كه از ماشين اداره جهت امور شخصي استفاده مي كند و...دهها مثال ديگر.
یادمان باشد که هر آنچه ارزش مالی دارد، درست مانند خود پول است و همان طور که در قبال پول و دزدی آن، حساس هستیم درباره دیگر چیزهایی که ارزش پولی دارند نیز حساس باشیم.
پیشنهاد سازمانی:
به عنوان صاحب یک کار و کسب، ساز و کارهای سازمانی را طوری بچینید که مراقبت از اموال سازمان نیز همانند مراقبت های پولی به رسمیت شناخته شود. به یاد داشته باشید که بسیاری از انسان های درستکار و شریف، در برابر اموال دیگران به اندازه پول دیگران حساس نیستند. یک آمار نشان می دهد که زیان وارده از محل تقلب در بازگرداندن لباس ها به فروشگاه های لباس فوشی، از کل خرده دزدی ها در آمریکا بیشتر است.
پیشنهاد تربیتی:
به فرزندان خود، حفظ حقوق دیگران را به طور مشخص و با تعیین مصداق ها و گفتن مثال ها یاد دهید؛ به آنها بگویید که هر آنچه مشخصاً متعلق به خودشان نیست، اعم از پول و اشیاء دیگر، قطعاً متعلق به دیگری است و تنها با اجازه مشخص صاحبان آنها می توانند از آنها استفاده کنند.
@Managementhints
کتاب نابخردی های پیش بینی پذير/ دن آریلی
Forwarded from 120219
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
اگربتوانیم
فقط دو جا درست
صحبت کنیم
موفقیتمون100%
تضمین شده است
1-در بیرون بادیگران
2-در درون باخود
@Managementhints
اگربتوانیم
فقط دو جا درست
صحبت کنیم
موفقیتمون100%
تضمین شده است
1-در بیرون بادیگران
2-در درون باخود
@Managementhints
Forwarded from 120219
FᎾᏞᏞᎾᏔ YᎾᏌᎡ ᎠᎡᎬᎪᎷᏚ
ᎢᎻᎬY KNᎾᏔ ᎢᎻᎬ ᏔᎪY .
رویاهاتو دنبال کن
اونا مسیر رو میدونن..
@Womanto
#آینه_را_خیره_کن
ᎢᎻᎬY KNᎾᏔ ᎢᎻᎬ ᏔᎪY .
رویاهاتو دنبال کن
اونا مسیر رو میدونن..
@Womanto
#آینه_را_خیره_کن
برای موفق شدن باید در مسیر درست قرار بگیری
وقتت را بیهوده هدر نده!
مسیرت را پیدا کن...
@Managementhints
وقتت را بیهوده هدر نده!
مسیرت را پیدا کن...
@Managementhints
به راحتی میتوان کودکی را که از تاریکی میترسد، بخشید؛ تراژدی واقعی زندگی زمانیست که مردم از روشنایی میترسند.
🙍♂افلاطون
@Managementhints
🙍♂افلاطون
@Managementhints
نکات و دروس مدیریت
به راحتی میتوان کودکی را که از تاریکی میترسد، بخشید؛ تراژدی واقعی زندگی زمانیست که مردم از روشنایی میترسند. 🙍♂افلاطون @Managementhints
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به مجلسیانی که چهار کودک زنده زنده در آتش سوختند؛هیچ جلسه ای تشکیل ندادند؛برای پیدا کردن ناشر فیلم هتاکی همکارشان ۲ جلسه غیرعلنی تشکیل دادند؟!
@Managementhints
@Managementhints
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حتی لاک پشت ها
هـــنگامی که بدانند به کــــجا می روند،
زودتر از خرگوش ها به مقصد میرسند.
تا زندگی و هدفمان را درک نکرده باشیم
پیشرفتی حاصل نمی شود.
@Managementhints
هـــنگامی که بدانند به کــــجا می روند،
زودتر از خرگوش ها به مقصد میرسند.
تا زندگی و هدفمان را درک نکرده باشیم
پیشرفتی حاصل نمی شود.
@Managementhints
صبح اولين روزی که کشور سوئد جهت رانندگی را از سمت چپ به سمت راست تغيير داد"1967"
تغییر کردن هیچوقت راحت نیست،حتی تغییر کوچکترین عادت ها
@Managementhints
تغییر کردن هیچوقت راحت نیست،حتی تغییر کوچکترین عادت ها
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرض کن دختر خودت...
توی آتش...
بابا....
بابا...
بابا کند...
اسم تو را توی دود و آتش هی صدا کند...
فرض کن
صورت نازش دیشب پیش رویت
حال یک جسمه سوخته ، نیمه نیمه روی دوشت...
فرض کن تو آن بابا،
حال آتش ببینی...
آب ببینی...
کودکی را دست در دست بابا ببینی...
.
.
.
من به حال فرض این نوشته دلم سوخت
وای به حال دل پدری که دخترش توی آتش سوخت....
#والدو
#مصطفی_یوسفی
#سیستان #دختر #مدرسه #آتش #پدر #یاس #تسلیت_ایران
توی آتش...
بابا....
بابا...
بابا کند...
اسم تو را توی دود و آتش هی صدا کند...
فرض کن
صورت نازش دیشب پیش رویت
حال یک جسمه سوخته ، نیمه نیمه روی دوشت...
فرض کن تو آن بابا،
حال آتش ببینی...
آب ببینی...
کودکی را دست در دست بابا ببینی...
.
.
.
من به حال فرض این نوشته دلم سوخت
وای به حال دل پدری که دخترش توی آتش سوخت....
#والدو
#مصطفی_یوسفی
#سیستان #دختر #مدرسه #آتش #پدر #یاس #تسلیت_ایران
@Managementhints
تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هر روز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتاد و شش هزارو چهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره.
یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند.
نمی تونی تقلب کنی و یا اضافه ی پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی.
هر روز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه. شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد.
حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟
او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا...
همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم. زمان.
این حساب با ثانیه ها پر می شه.
هر روز که از خواب بیدار میشیم هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم.
لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته.
دیروز ناپدید شده.
هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزار و چهارصد ثانیه به ما میدن.
یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده.
ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم.
بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم.
📚کاش حقیقت داشت
👤مارک لوی
@Managementhints
تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هر روز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتاد و شش هزارو چهارصد دلار پول می گذاره ولی دوتا شرط داره.
یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند.
نمی تونی تقلب کنی و یا اضافه ی پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی.
هر روز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه. شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد.
حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟
او زمان زیادی برای پاسخ به این سوال نیاز نداشت و سریعا...
همه ما این حساب جادویی را در اختیار داریم. زمان.
این حساب با ثانیه ها پر می شه.
هر روز که از خواب بیدار میشیم هشتاد و شش هزار و چهارصد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری را که مصرف نکردیم نمیتونیم به روز بعد منتقل کنیم.
لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته.
دیروز ناپدید شده.
هرروز صبح جادو می شه و هشتادوشش هزار و چهارصد ثانیه به ما میدن.
یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هروقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده.
ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم.
بیا از زمانی که برامون باقی مونده لذت ببریم.
📚کاش حقیقت داشت
👤مارک لوی
@Managementhints
♦️میگویند ماهاتما گاندی بزی داشت که سمبل عدم وابستگی بود. از مویش لباس تهیه میکرد و شیر و فراورده های شیری بز قوت روزانه اش بود.
زمانی قرار شد که گاندی به برای مذاکراتی به بریتانیای کبیر سفر کند ولی حاضر نبود بدون بزش سوار هواپیما شود.
اما در قوانین انگلیس چنین اجازه ای داده نشده بود. این موضوع مشکلی برای مذاکرات میان هند و انگلستان شده بود. به ناچار قانونی از تصویب پارلمان انگلستان گذشت که در آن بیان شد: ورود حیوانات به پارلمان انگلیس ممنوع است بجز بز گاندی..
@Managementhints
اصالت داشته باش
خودت باش
و بر باورهایت استوار باش
به ناچار همه خودشان را برای پذیرشت تغییر میدهند
@Managementhints
زمانی قرار شد که گاندی به برای مذاکراتی به بریتانیای کبیر سفر کند ولی حاضر نبود بدون بزش سوار هواپیما شود.
اما در قوانین انگلیس چنین اجازه ای داده نشده بود. این موضوع مشکلی برای مذاکرات میان هند و انگلستان شده بود. به ناچار قانونی از تصویب پارلمان انگلستان گذشت که در آن بیان شد: ورود حیوانات به پارلمان انگلیس ممنوع است بجز بز گاندی..
@Managementhints
اصالت داشته باش
خودت باش
و بر باورهایت استوار باش
به ناچار همه خودشان را برای پذیرشت تغییر میدهند
@Managementhints
اين همان ونى است كه فيليپ نايت (موسس شركت NIKE) 44 سال پيش، كفش هاى توليدى كارگاهش را درون آن ميگذاشت و به اطراف ورزشگاه ها و مدارس ميرفت تا بتواند كفشهايش را بفروشد...!
رویایت را دنبال کن...
@Managementhints
رویایت را دنبال کن...
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
بار غمي كه خاطر ما خسته كرده بود
"عيسي" دمي، خدا بفرستاد و برگرفت
#حضرت_حافظ
#ميلاد_حضرت_مسيح_مبارك
@Vaallddoo
"عيسي" دمي، خدا بفرستاد و برگرفت
#حضرت_حافظ
#ميلاد_حضرت_مسيح_مبارك
@Vaallddoo
بسیاری از مردم فقط به اندازه ای کار میکنند که اخراج نشوند
و فقط مقداری حقوق میگیرند که استعفا ندهند.
جورج کارلین
@Managementhints
و فقط مقداری حقوق میگیرند که استعفا ندهند.
جورج کارلین
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶
مجلس ما دچار غیرت شد
باز در صحن آن قیامت شد
گفتم "آیا چه اتفاق افتاد؟
بمب ترکید یا جنایت شد؟
داعش آیا دوباره خونی ریخت؟
یا که از ملک، هتک حرمت شد؟
در نهادی مگر زبانم لال
جیب ملت دوباره غارت شد؟
باز هم کودکی در آتش سوخت؟
یا زنی طعمه ی شرارت شد؟
یا به اندک حقوق کارگران
باز در گوشه ای خیانت شد؟
در خیابان مگر به دست فروش
باز هم حمله و جسارت شد؟"
گفت "این حرف ها که چیزی نیست!
ظلم شد، جور بی نهایت شد
فسقی این بار اتفاق افتاد
که از آن خون به قلب امت شد!
مگر ای بی خبر نمی دانی
چه زیانی نصیب ملت شد؟!"
گفتمش "زودتر بگو چه شده ست؟
که ز کف، صبر رفت و طاقت شد!"
ناله ای کرد و گفت "در گمرک
به نماینده ای اهانت شد!"
#افشین_علا
😞😞😞😞😞😞😞😞😞😞
✍ #کانال_شعر_ادبیات
😶😶😶😶😶😶😶😶😶😶
مجلس ما دچار غیرت شد
باز در صحن آن قیامت شد
گفتم "آیا چه اتفاق افتاد؟
بمب ترکید یا جنایت شد؟
داعش آیا دوباره خونی ریخت؟
یا که از ملک، هتک حرمت شد؟
در نهادی مگر زبانم لال
جیب ملت دوباره غارت شد؟
باز هم کودکی در آتش سوخت؟
یا زنی طعمه ی شرارت شد؟
یا به اندک حقوق کارگران
باز در گوشه ای خیانت شد؟
در خیابان مگر به دست فروش
باز هم حمله و جسارت شد؟"
گفت "این حرف ها که چیزی نیست!
ظلم شد، جور بی نهایت شد
فسقی این بار اتفاق افتاد
که از آن خون به قلب امت شد!
مگر ای بی خبر نمی دانی
چه زیانی نصیب ملت شد؟!"
گفتمش "زودتر بگو چه شده ست؟
که ز کف، صبر رفت و طاقت شد!"
ناله ای کرد و گفت "در گمرک
به نماینده ای اهانت شد!"
#افشین_علا
😞😞😞😞😞😞😞😞😞😞
✍ #کانال_شعر_ادبیات
درد,نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم.
#قیصر_امین_پور
ما به خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند، فروردین و اردیبهشت پر حادثه عادت داریم.
تسلیت #ایران
@Managementhints
من چگونه خویش را صدا کنم.
#قیصر_امین_پور
ما به خرداد، تیر، مرداد، شهریور، مهر، آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند، فروردین و اردیبهشت پر حادثه عادت داریم.
تسلیت #ایران
@Managementhints