نکات و دروس مدیریت
Photo
مَن تَعَلَّمتَ مِنهُ حَرفا صِرتَ لَهُ عَبدا ؛
از هر کس که حرفى آموختى ، بنده او شده اى .
نه، این قرارمون نبود...
تو بی خبر بری...
نه این قرارمون نبود...
من جون به لب بشم...
همین دو شب پیش، خدمتتان پیام دادم، مثل همیشه با صبر و حوصله پاسخ دادید...
قرارمان شد امروز ساعت 9...
قرارمان شد من آماده ی آماده بیایم...
قرارمان شد شما مثل همیشه خندان و با صلابت باشيد...
قرارمان شد من بیایم و کاش امروز نمی آمدم و نمیدیدم...
استاد من آمدم، شما مثل همیشه زودتر از من آمده بودید..
من آماده ی آماده ی آمدم و شما انگار آماده تر از همیشه...
قرار نبود شوکه مان کنید...
استاد روی زمین و من ...
من آن چند دقیقه کذایی بالای سرتان بودم...
شما نفس نمیکشید و من...
آخرین تصویری که امروز از شما دیدم، انگار خواب بودید، راحت، آسوده، و با یک لبخند ملیح و کوچک کنار لبتان...
چقدر بالای سرتان همه اشک ریختند و من حتی قدرت اشک ریختن نداشتم...
و چه دلنشین در مسیری که دوست داشتید، راحت، بدون درد، آسوده و سبک بال به آسمان پر کشیدید...
استاد من طبق قرارمان آمدم...
و یقین دارم شما طبق آخرین پیامتان همیشه همراه و کنار من خواهید بود...
ولی استاد قبول بفرمایید، امروز این قرارمان نبود...
روحتان شاد که یقین دارم جز شادی نیز نصیبتان نخواهد شد.
#مصطفی_یوسفی
پ. ن:
1_ استادگرامی و ساعی مان جناب آقای دکترابراهیم حلاجیان عضو هیات علمی ورئیس سابق واحدقائم شهر،چالوس وتهران شرق امروز در حین انجام وظیفه استادی به رحمت خدا رفت.
٢_متن آخرین پیامهای بین بنده و استاد، خوشحالم حرف دلم را در آخرین پیام خدمتشان عرض کردم.
@Managementhints
از هر کس که حرفى آموختى ، بنده او شده اى .
نه، این قرارمون نبود...
تو بی خبر بری...
نه این قرارمون نبود...
من جون به لب بشم...
همین دو شب پیش، خدمتتان پیام دادم، مثل همیشه با صبر و حوصله پاسخ دادید...
قرارمان شد امروز ساعت 9...
قرارمان شد من آماده ی آماده بیایم...
قرارمان شد شما مثل همیشه خندان و با صلابت باشيد...
قرارمان شد من بیایم و کاش امروز نمی آمدم و نمیدیدم...
استاد من آمدم، شما مثل همیشه زودتر از من آمده بودید..
من آماده ی آماده ی آمدم و شما انگار آماده تر از همیشه...
قرار نبود شوکه مان کنید...
استاد روی زمین و من ...
من آن چند دقیقه کذایی بالای سرتان بودم...
شما نفس نمیکشید و من...
آخرین تصویری که امروز از شما دیدم، انگار خواب بودید، راحت، آسوده، و با یک لبخند ملیح و کوچک کنار لبتان...
چقدر بالای سرتان همه اشک ریختند و من حتی قدرت اشک ریختن نداشتم...
و چه دلنشین در مسیری که دوست داشتید، راحت، بدون درد، آسوده و سبک بال به آسمان پر کشیدید...
استاد من طبق قرارمان آمدم...
و یقین دارم شما طبق آخرین پیامتان همیشه همراه و کنار من خواهید بود...
ولی استاد قبول بفرمایید، امروز این قرارمان نبود...
روحتان شاد که یقین دارم جز شادی نیز نصیبتان نخواهد شد.
#مصطفی_یوسفی
پ. ن:
1_ استادگرامی و ساعی مان جناب آقای دکترابراهیم حلاجیان عضو هیات علمی ورئیس سابق واحدقائم شهر،چالوس وتهران شرق امروز در حین انجام وظیفه استادی به رحمت خدا رفت.
٢_متن آخرین پیامهای بین بنده و استاد، خوشحالم حرف دلم را در آخرین پیام خدمتشان عرض کردم.
@Managementhints
بسیاری از مشکلات اکثر انسانها از جایی شروع میشود که جوابشان بدون هیچ شکی "نه" است، اما به دلایل
مختلف "بله" میگویند...
@Managementhints
مختلف "بله" میگویند...
@Managementhints
شاید نتونم جهتِ باد رو تغییر بدم
اما یقینا میتونم بادبانِ کشتی رو جوری
تنظیم کنم که همیشه به مقصدم برسم!
#جیمی_دین
@Managementhints
اما یقینا میتونم بادبانِ کشتی رو جوری
تنظیم کنم که همیشه به مقصدم برسم!
#جیمی_دین
@Managementhints
ﺻﺎﺩﻕ هدایت در کتاب بوف کور از سیزده درد مشترک ایرانیان چنین مینویسد:
@Managementhints
١ - ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﺗﺨﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٢ - ﺩﺭ ﻫﺮ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٣ - ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ ﻣﻔﺖ ﺣﺎﺿﺮﯾﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ ﺑﺰﻧﯿﻢ.
٤ - ﺑﻪ ﺑﺪﺑﯿﻨﯽ ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺵ ﺑﯿﻨﯽ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
٥ - ﻧﻮﺍﻗﺺ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﻓﻊ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ.
٦ - ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻓﻀﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ « ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ» ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
٧ - ﮐﻠﻤﻪﯼ «ﻣﻦ » ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ « ﻣﺎ » ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﺑﺮﯾﻢ.
٨ - ﻏﺎﻟﺒﺎً ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٩ - ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽﺑﺮﯾﻢ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ.
١٠ - ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﯾﺰﯼ ﻋﺎﺟﺰﯾﻢ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ.
١١- ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﯾﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻗﺪﻣﯽ ﺑﺮ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﯾﻢ.
١٢ - ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ، ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ.
١٣ - ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ آخر ﻣﯽﮔﯿﺮﯾﻢ.
@Managementhints
@Managementhints
١ - ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﺗﺨﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٢ - ﺩﺭ ﻫﺮ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٣ - ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ ﻣﻔﺖ ﺣﺎﺿﺮﯾﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ ﺑﺰﻧﯿﻢ.
٤ - ﺑﻪ ﺑﺪﺑﯿﻨﯽ ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺵ ﺑﯿﻨﯽ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
٥ - ﻧﻮﺍﻗﺺ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﻓﻊ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ.
٦ - ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻓﻀﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ « ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ» ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
٧ - ﮐﻠﻤﻪﯼ «ﻣﻦ » ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ « ﻣﺎ » ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﺑﺮﯾﻢ.
٨ - ﻏﺎﻟﺒﺎً ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٩ - ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽﺑﺮﯾﻢ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ.
١٠ - ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﯾﺰﯼ ﻋﺎﺟﺰﯾﻢ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ.
١١- ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﯾﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻗﺪﻣﯽ ﺑﺮ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﯾﻢ.
١٢ - ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ، ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ.
١٣ - ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ آخر ﻣﯽﮔﯿﺮﯾﻢ.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
تقدیم به بزرگمردانی که هرچه داریم از آنان است.
قسمت اول:
سال نو نزدیک و نزدیک تر میشود.
همهمان به نحوی در تکاپوی سال جدید هستیم .
از خرید گرفته تا گیر کردن در این ترافیک لعنتی و دیدن مردمان همیشه ندار و اما در حال خرید!!!
بگذریم
قسمت دوم:
من دم عید هر سال دلم میگیرد
برای کودکانی که میخواهند ولی نیست
مادرانی که میبینند ولی خودشان را میزنند به کوچه علی چپ
و بدتر از همه
پدرانی که این روزها بیشتر از همه ی سال شرمنده این خواستن ها و نشدن ها و آن کوچه های علی چپ میشوند...
بحث این پست اما این هم نیست!!!
قسمت سوم:
من شرمنده میشوم در تمامی روزهای سال....
در مقابل شهدا٬ جانبازان٬ آزادگان
آنانی که از همه چیز خود گذشتند....کاش میشد از همه چیز را درک کنیم...از همه چیز....گذشتند...
تا من و تو حالا راحت باز هم میگویم راحت تنها دغدغه مان خرید عید باشد در این ایام.
یقین دارم با هر مسلکی٬ اعتقادی٬ گرایشی٬ پوششی٬ افکاری و هر نگاهی که باشیم در مقابل این بزرگمردان همیشه تعظیم خواهیم کرد.
این یقین من است.
مردانی بی ادعا٬ تشنگان خدمت و دلباختگانی پاکباخته...
اگر در میان عزیزان دوستی دارم که از خانواده معظم و معزز این بزرگواران است تقاضا دارم:
اگر از خانواده معظم شهداست سنگ مقبره آن بی نهایت را
اگر از خانواده جانبازان عزیزست دست و پای آن بزرگوار را
و اگر از خانواده آزادگان گرامی است پیشانی آن عزیز را
از طرف حقیر ببوسد....ولی اگر ...اگر....اگر عزیزشان جاویدالاثر است...........من خودم هر شب روحش را میبوسم.
قسمت چهارم:
نوشتن از شخصی که بسیار بزرگتر از توست سخت است و نوشتن از دردی که می کشد ناممکن.
جانبازان را میگویم و علی الخصوص جانبازان شیمیایی.....
در پادگان که سرباز بودم در قسمت ساعت زنی خدمت می کردم و دوستان نظامی ورود و خروجشان را در این بخش انجام میدادند.
سرگردی داشتیم جانباز شیمیایی بود. هر وقت صبح دیر می آمد یا زود میرفت مرا با آن صدای نازنینش صدا میکرد..آقا مصطفا!!! من دیر اومدم یا امروز زود میرم جان مولا حواست باشد این دقیقه ها رو برام دقیق ثبت کنی اخوی ... نکنه بابت دقایقی که تو پادگان نیستم پولی به حقوقم واریز بشه!!!!
همیشه وقتی میرفت ساعتها اشک میریختم
به خودم میگفتم مشتی تو تمام زندگیت رو دادی به خاطر من و ما بعد نگران یه دقیقه تاخیرتی؟
تو کجایی و من کجا...
چه کسی می تواند نقش ریه یک جانباز شیمیایی را ایفا کند یا جای او نفس بکشد؟
#مصطفی_یوسفی
#والدو
@Valddo
#کانال_شعر_ادبیات
قسمت اول:
سال نو نزدیک و نزدیک تر میشود.
همهمان به نحوی در تکاپوی سال جدید هستیم .
از خرید گرفته تا گیر کردن در این ترافیک لعنتی و دیدن مردمان همیشه ندار و اما در حال خرید!!!
بگذریم
قسمت دوم:
من دم عید هر سال دلم میگیرد
برای کودکانی که میخواهند ولی نیست
مادرانی که میبینند ولی خودشان را میزنند به کوچه علی چپ
و بدتر از همه
پدرانی که این روزها بیشتر از همه ی سال شرمنده این خواستن ها و نشدن ها و آن کوچه های علی چپ میشوند...
بحث این پست اما این هم نیست!!!
قسمت سوم:
من شرمنده میشوم در تمامی روزهای سال....
در مقابل شهدا٬ جانبازان٬ آزادگان
آنانی که از همه چیز خود گذشتند....کاش میشد از همه چیز را درک کنیم...از همه چیز....گذشتند...
تا من و تو حالا راحت باز هم میگویم راحت تنها دغدغه مان خرید عید باشد در این ایام.
یقین دارم با هر مسلکی٬ اعتقادی٬ گرایشی٬ پوششی٬ افکاری و هر نگاهی که باشیم در مقابل این بزرگمردان همیشه تعظیم خواهیم کرد.
این یقین من است.
مردانی بی ادعا٬ تشنگان خدمت و دلباختگانی پاکباخته...
اگر در میان عزیزان دوستی دارم که از خانواده معظم و معزز این بزرگواران است تقاضا دارم:
اگر از خانواده معظم شهداست سنگ مقبره آن بی نهایت را
اگر از خانواده جانبازان عزیزست دست و پای آن بزرگوار را
و اگر از خانواده آزادگان گرامی است پیشانی آن عزیز را
از طرف حقیر ببوسد....ولی اگر ...اگر....اگر عزیزشان جاویدالاثر است...........من خودم هر شب روحش را میبوسم.
قسمت چهارم:
نوشتن از شخصی که بسیار بزرگتر از توست سخت است و نوشتن از دردی که می کشد ناممکن.
جانبازان را میگویم و علی الخصوص جانبازان شیمیایی.....
در پادگان که سرباز بودم در قسمت ساعت زنی خدمت می کردم و دوستان نظامی ورود و خروجشان را در این بخش انجام میدادند.
سرگردی داشتیم جانباز شیمیایی بود. هر وقت صبح دیر می آمد یا زود میرفت مرا با آن صدای نازنینش صدا میکرد..آقا مصطفا!!! من دیر اومدم یا امروز زود میرم جان مولا حواست باشد این دقیقه ها رو برام دقیق ثبت کنی اخوی ... نکنه بابت دقایقی که تو پادگان نیستم پولی به حقوقم واریز بشه!!!!
همیشه وقتی میرفت ساعتها اشک میریختم
به خودم میگفتم مشتی تو تمام زندگیت رو دادی به خاطر من و ما بعد نگران یه دقیقه تاخیرتی؟
تو کجایی و من کجا...
چه کسی می تواند نقش ریه یک جانباز شیمیایی را ایفا کند یا جای او نفس بکشد؟
#مصطفی_یوسفی
#والدو
@Valddo
#کانال_شعر_ادبیات
اگر کسی مداوماً از کودکی زنجیرهای آهنین بر پاهای خود داشته باشد، گمان میکند که این زنجیرها جزو بدن خود اوست و برای راه رفتن به آنها نیازمند است.
#رنه_دکارت
فیلسوف فرانسوی
@Managementhints
#رنه_دکارت
فیلسوف فرانسوی
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
آرزو کنیم حالِ همه خوب باشد
خیابان ، پر باشد از عابرانِ سر خوشی که نه غصه ای برایِ خوردن دارند ، نه مشکلی برایِ حل نشدن ، نه دلیلی برای گوشه گیری و تنها بودن !
عابرانی که سرخوش و آسوده از کنارِ هم عبور می کنند
مردانی که ناچار نیستند تا دیر وقت کار کنند ،
زنانی که در سکوتشان اشک نمی ریزند ،
و کودکانی که از ته دلشان می خندند ...
آرزو کنیم حالِ همه خوب باشد
به خوبیِ عطرِ یاسِ کوچه باغ های قدیمی
به خوبیِ دو روز مانده به عیدِ زمانِ کودکی
و به خوبیِ همان روزی که آرامش و عشق ؛
به خیابان های این شهر ، برگردد ...
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
آرزو کنیم حالِ همه خوب باشد
خیابان ، پر باشد از عابرانِ سر خوشی که نه غصه ای برایِ خوردن دارند ، نه مشکلی برایِ حل نشدن ، نه دلیلی برای گوشه گیری و تنها بودن !
عابرانی که سرخوش و آسوده از کنارِ هم عبور می کنند
مردانی که ناچار نیستند تا دیر وقت کار کنند ،
زنانی که در سکوتشان اشک نمی ریزند ،
و کودکانی که از ته دلشان می خندند ...
آرزو کنیم حالِ همه خوب باشد
به خوبیِ عطرِ یاسِ کوچه باغ های قدیمی
به خوبیِ دو روز مانده به عیدِ زمانِ کودکی
و به خوبیِ همان روزی که آرامش و عشق ؛
به خیابان های این شهر ، برگردد ...
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
بسیارند کسانی که گمان می کنند
در حال اندیشیدن هستند ،
حال آن که تنها کاری که می کنند
دادن سر و شکل تازه به تعصباتشان است !
#ویلیام_جیمز
@Managementhints
بسیارند کسانی که گمان می کنند
در حال اندیشیدن هستند ،
حال آن که تنها کاری که می کنند
دادن سر و شکل تازه به تعصباتشان است !
#ویلیام_جیمز
@Managementhints
Forwarded from نکات و دروس مدیریت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📌حتما تاکنون نام این افراد را برای یک بار هم که شده شنیده اید و داستان آن ها را میدانید!
اما نکته مهم اینجاست که شما چند بار تلاش خواهید کرد؟
@Managementhints
اما نکته مهم اینجاست که شما چند بار تلاش خواهید کرد؟
@Managementhints
#تلخند
مردن امر ساده ای ست
و از زندگی کردن بسیار آسان تر است
تمام خفقان مرگ
در مقابل یک شک
در مقابل یک حرص
در مقابل یک ترس
در مقابل یک کینه
در مقابل یک عشق
هیچ است
مردن امر ساده ای ست
و در مقابل خستگی زندگی
چون سفری است که در یک روز تعطیل می کنیم
و
و دیگر هرگز باز نمی گردیم
#نادر_ابراهیمی
@Managementhints
مردن امر ساده ای ست
و از زندگی کردن بسیار آسان تر است
تمام خفقان مرگ
در مقابل یک شک
در مقابل یک حرص
در مقابل یک ترس
در مقابل یک کینه
در مقابل یک عشق
هیچ است
مردن امر ساده ای ست
و در مقابل خستگی زندگی
چون سفری است که در یک روز تعطیل می کنیم
و
و دیگر هرگز باز نمی گردیم
#نادر_ابراهیمی
@Managementhints
Forwarded from نکات و دروس مدیریت
زندگی نه یک بار، بلکه هر روز صبح شروع میشود! و هر صبح یک فرصت بزرگ برای همهی ماست...
جول اوستین
@Managementhints
جول اوستین
@Managementhints
بيل گيتس سمت دولتى ندارد و در چهل سالگى بيش از ٩٨ ميليارد دلار درآمدش بود ولى در اينجا با كودكان افريقايى سر يک ميز چوبى خشک نشسته است و از همان غذاى آنها مى خورد.
+ خودتون مقایسه کنید با عکس بالا مربوط به شهرداری برازجان ...
@Managementhints
+ خودتون مقایسه کنید با عکس بالا مربوط به شهرداری برازجان ...
@Managementhints
از گوش دادن به سخنان دشمنانتان غافل نباشید،
آنها اشتباهات شما را به خوبی بیان میکنند.
🙎♂ #ویلیام_شکسپیر
@Managementhints
آنها اشتباهات شما را به خوبی بیان میکنند.
🙎♂ #ویلیام_شکسپیر
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#قهرمان_زندگی
در کلاس هفتم باز شد.
معلم وارد شد و بچه ها آرام دفترهای انشایشان را روی میز گذاشتند.
همه دوست داشتند امروز اسمشان را معلم بگوید تا نوشته هایشان را در کلاس بخوانند.
موضوع انشا قهرمان زندگی بود.
اکثر بچه ها شخصیت های محبوب کارتونی ، سینمایی و بازی های رایانه ای را با چنان آب و تابی نوشته بودند که انگار سالهاست با آنها زندگی کرده اند.
معلم لیست را باز کرد.
نفس ها حبس شد.
+ علی اصغر کهربایی!
آرام از جایش بلند شد.
به سمت تخته حرکت کرد.
روبروی بچه ها ایستاد.
دفترش را باز کرد.
به نام بابا
دو سه روز از زمانی که خانم معلم گفتند قهرمان زندگی، گذشته بود و من به خیلی ها فکر کردم.
شب بود.
همه خواب بودند.
بابا کلید انداخت.
در باز شد.
مگر زیباتر از این سکانس در هیچ فیلمی یا داستانی، قهرمان وارد ماجرا میشود؟
همه ی قهرمان های زندگی ما پر سر و صدا و پر از زرق و برقند.
مگر میشود قهرمان با چنین شکوهی وارد شود؟
آرام وارد خانه شد.
حتی چراغ هم روشن نکرد تا نکند کسی بیدار شود.
آخر کارگردان را دق میدهی برای یک شات بسته از چشم های خسته ات...
آرامتر از قبل در اتاقم را باز کرد.
نزدیک تختم شد.
هوای اتاق بوی بهشت گرفت.
خودم را به خواب زدم.
پتو را انداخت رویم و صورتم را بوسید.
غرق شدم در آرامشی که وصفش فقط خدا می خواهد.
در را بست و رفت.
چه سکانسی عاشقانه تر از این؟
صبح زودتر بیدار شدم.
بابا سر میز صبحانه بود.
سلام کردم و کنارش نشستم.
صدابردار بوم صدا را نزدیکتر برد.
میخواست زیباترین صدای عالم را ضبط کند.
+ سلام پسرم...!
لبخند زد...
یقینا من اگر پیامبر می شدم معجزه ام لبخند پدرم بود و بس...
به دست هایش خیره شدم...
دوربین زوم شد روی چروک دست های بابا...
مثل هیچ کدام از قهرمان های داستانی نبود.
ولی چه لذتی داشت بوسیدن تک تک آن چروک های دست.
لعنت به نویسنده فیلمنامه که این قسمت را فراموش کرده بود.
به شانه هایش نگاه کردم.
دوربین از همان نما با من حرکت کرد.
شانه هایش مثل هیچ قهرمان داستانی پهن و بازوهایش بزرگ نبود.
ولی تمام درد ها و غصه ها را عظمتش قلع و قمع می کرد.
دوربین و من خیره شدیم به چشم هایش...
اسکورسیزی را میخواست این پلان.
بابا دستی کشید رو موهایم ..
پرواز فرشتگان در شالیزار...
احساس کردم وقتی بابا هست، همه چیز هست...
مادرم میخندد و خواهرم سرمست، انگار در بهشتند.
عجیب بود هیچ چیز خانه فرقی با قبل حضور بابا نداشت.
به خانه فقط یک بابا اضافه شده بود.
خوب قهرمان مگر غیر از این است؟
یک نفر با دست خالی و بهشت کردن دنیا...
کارگردان هنوز در چشم ها غرق بود و صدابردار له له میزد برای یک کلمه بیشتر...
بابا از سر میز بلند شد.
احساس کردم بال دارد.
لباس هایش را عوض کرد و آماده می شد برای سکانس نهایی...
نه برندهای معروف تنش بود و نه عطرش مدهوش کننده...
نه موهایش را ژل زده بود و نه صورتش را اصلاح...
کفش هایش را پا کرد.
در را باز کرد.
برگشت.
دوربین زوم شد به صورتش.
نگاهمان کرد.
+ خداحافظ...
مواظب خودتون باشید...
آیه نازل میکرد بابا...
هوا می ساخت...
در را بست...
دوربین مات و مبهوت قفل کرد روی در...
بابا رفت به جنگ زندگی...
بدون اسب، بدون زره، بدون کلاه خود فقط با همان دست های چروکیده ی زبر مثل پرش...
مادر برای قهرمان زندگی اش دعا می کرد...
خواهرم پول تو جیبی اش را می شمرد...
من مات قهرمانی بودم که هر قهرمانی آرزو داشت مثل او باشد...
راستی بابا بال هایت را جا گذاشته ای...
👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو
#پیشاپیش_روز_پدر_مبارک
#پدرم_قهرمان_تمام_زندگی_ام_دوستت_دارم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#قهرمان_زندگی
در کلاس هفتم باز شد.
معلم وارد شد و بچه ها آرام دفترهای انشایشان را روی میز گذاشتند.
همه دوست داشتند امروز اسمشان را معلم بگوید تا نوشته هایشان را در کلاس بخوانند.
موضوع انشا قهرمان زندگی بود.
اکثر بچه ها شخصیت های محبوب کارتونی ، سینمایی و بازی های رایانه ای را با چنان آب و تابی نوشته بودند که انگار سالهاست با آنها زندگی کرده اند.
معلم لیست را باز کرد.
نفس ها حبس شد.
+ علی اصغر کهربایی!
آرام از جایش بلند شد.
به سمت تخته حرکت کرد.
روبروی بچه ها ایستاد.
دفترش را باز کرد.
به نام بابا
دو سه روز از زمانی که خانم معلم گفتند قهرمان زندگی، گذشته بود و من به خیلی ها فکر کردم.
شب بود.
همه خواب بودند.
بابا کلید انداخت.
در باز شد.
مگر زیباتر از این سکانس در هیچ فیلمی یا داستانی، قهرمان وارد ماجرا میشود؟
همه ی قهرمان های زندگی ما پر سر و صدا و پر از زرق و برقند.
مگر میشود قهرمان با چنین شکوهی وارد شود؟
آرام وارد خانه شد.
حتی چراغ هم روشن نکرد تا نکند کسی بیدار شود.
آخر کارگردان را دق میدهی برای یک شات بسته از چشم های خسته ات...
آرامتر از قبل در اتاقم را باز کرد.
نزدیک تختم شد.
هوای اتاق بوی بهشت گرفت.
خودم را به خواب زدم.
پتو را انداخت رویم و صورتم را بوسید.
غرق شدم در آرامشی که وصفش فقط خدا می خواهد.
در را بست و رفت.
چه سکانسی عاشقانه تر از این؟
صبح زودتر بیدار شدم.
بابا سر میز صبحانه بود.
سلام کردم و کنارش نشستم.
صدابردار بوم صدا را نزدیکتر برد.
میخواست زیباترین صدای عالم را ضبط کند.
+ سلام پسرم...!
لبخند زد...
یقینا من اگر پیامبر می شدم معجزه ام لبخند پدرم بود و بس...
به دست هایش خیره شدم...
دوربین زوم شد روی چروک دست های بابا...
مثل هیچ کدام از قهرمان های داستانی نبود.
ولی چه لذتی داشت بوسیدن تک تک آن چروک های دست.
لعنت به نویسنده فیلمنامه که این قسمت را فراموش کرده بود.
به شانه هایش نگاه کردم.
دوربین از همان نما با من حرکت کرد.
شانه هایش مثل هیچ قهرمان داستانی پهن و بازوهایش بزرگ نبود.
ولی تمام درد ها و غصه ها را عظمتش قلع و قمع می کرد.
دوربین و من خیره شدیم به چشم هایش...
اسکورسیزی را میخواست این پلان.
بابا دستی کشید رو موهایم ..
پرواز فرشتگان در شالیزار...
احساس کردم وقتی بابا هست، همه چیز هست...
مادرم میخندد و خواهرم سرمست، انگار در بهشتند.
عجیب بود هیچ چیز خانه فرقی با قبل حضور بابا نداشت.
به خانه فقط یک بابا اضافه شده بود.
خوب قهرمان مگر غیر از این است؟
یک نفر با دست خالی و بهشت کردن دنیا...
کارگردان هنوز در چشم ها غرق بود و صدابردار له له میزد برای یک کلمه بیشتر...
بابا از سر میز بلند شد.
احساس کردم بال دارد.
لباس هایش را عوض کرد و آماده می شد برای سکانس نهایی...
نه برندهای معروف تنش بود و نه عطرش مدهوش کننده...
نه موهایش را ژل زده بود و نه صورتش را اصلاح...
کفش هایش را پا کرد.
در را باز کرد.
برگشت.
دوربین زوم شد به صورتش.
نگاهمان کرد.
+ خداحافظ...
مواظب خودتون باشید...
آیه نازل میکرد بابا...
هوا می ساخت...
در را بست...
دوربین مات و مبهوت قفل کرد روی در...
بابا رفت به جنگ زندگی...
بدون اسب، بدون زره، بدون کلاه خود فقط با همان دست های چروکیده ی زبر مثل پرش...
مادر برای قهرمان زندگی اش دعا می کرد...
خواهرم پول تو جیبی اش را می شمرد...
من مات قهرمانی بودم که هر قهرمانی آرزو داشت مثل او باشد...
راستی بابا بال هایت را جا گذاشته ای...
👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو
#پیشاپیش_روز_پدر_مبارک
#پدرم_قهرمان_تمام_زندگی_ام_دوستت_دارم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
♦️حداقل دستمزد سال آینده یک میلیون و ۵۲۲ هزار تومان/حداقل دریافتی کارگران ۲ میلیون و ۲۰ هزار تومان شد
🔹نمایندگان کارگری، کارفرمایی و دولت در دویست و هشتاد و دومین جلسه شورای عالی کار بعد از نشستی ۸ ساعته تصمیم به افزایش حداقل دستمزد کارگران از یک میلیون و ۱۱۴ هزار تومان سال گذشته به یک میلیون و ۵۲۲ هزار تومان در سال ۹۸ گرفتند.
🔹با موافقت نمایندگان کارگری و کارفرمایی شورای عالی کار حداقل دستمزد سال ۹۸ کارگران با افزایش ۳۶.۵ درصدی از یک میلیون و ۱۱۱ هزار و ۲۶۰ تومان سال ۹۷ به یک میلیون و ۵۱۶ هزار و ۸۸۲ تومان رسید.
🔹همچنین در این نشست حق اولاد به ازای هر فرزند زیر ۱۸ سال به ۱۵۱ هزار و ۶۰۰ تومان، حق مسکن ۱۰۰ هزار تومان، حق بن کارگری ۱۹۰ هزار تومان و پایه سنوات نیر ۷۰ هزار تومان شد.
🔹با این حساب، حداقل دریافتی یک کارگری با تعداد ۳.۳ نفر در ماه از حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان به ۲ میلیون و ۲۰ هزار تومان افزایش یافت
@Managementhints
🔹نمایندگان کارگری، کارفرمایی و دولت در دویست و هشتاد و دومین جلسه شورای عالی کار بعد از نشستی ۸ ساعته تصمیم به افزایش حداقل دستمزد کارگران از یک میلیون و ۱۱۴ هزار تومان سال گذشته به یک میلیون و ۵۲۲ هزار تومان در سال ۹۸ گرفتند.
🔹با موافقت نمایندگان کارگری و کارفرمایی شورای عالی کار حداقل دستمزد سال ۹۸ کارگران با افزایش ۳۶.۵ درصدی از یک میلیون و ۱۱۱ هزار و ۲۶۰ تومان سال ۹۷ به یک میلیون و ۵۱۶ هزار و ۸۸۲ تومان رسید.
🔹همچنین در این نشست حق اولاد به ازای هر فرزند زیر ۱۸ سال به ۱۵۱ هزار و ۶۰۰ تومان، حق مسکن ۱۰۰ هزار تومان، حق بن کارگری ۱۹۰ هزار تومان و پایه سنوات نیر ۷۰ هزار تومان شد.
🔹با این حساب، حداقل دریافتی یک کارگری با تعداد ۳.۳ نفر در ماه از حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان به ۲ میلیون و ۲۰ هزار تومان افزایش یافت
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
بهترين همبازيه دوران بچگي اكثر آدم ها باباشونه
....من چشم ميگذارم ولي تو هميشه كنارم بمان🙏🏻
#روزت_پيشاپيش_مبارك_پدر
@Vaallddoo
....من چشم ميگذارم ولي تو هميشه كنارم بمان🙏🏻
#روزت_پيشاپيش_مبارك_پدر
@Vaallddoo
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
تقدیم به #پدرم و تمام #مردان و #پسران سرزمینم #ایران
#اپیزود_اول
مردها گلادیاتورهای بدون زره و شمشیری هستند که با دستان خالی به جنگ طاقت فرسای زندگی آمده اند،
قطعا خدا موقع خلقت مرد، قرنها به فکر نشسته است.
آفرینش مخلوقی که می بایست هرگونه ضربه ای را تحمل کند،
درد بکشد ولی فریاد نه!
بغض راه گلویش را ببندد ولی گریه نه!
زیر بار هر فشاری خم بشود ولی له نه!
نامردی های روزگار را با پوست و گوشتش لمس کند ولی دم زدن نه!
شاید خلاصه اش بشود یک آدم آهنی با قلبی از جنس آرامش...
واقعا دنیای بدون مردان، دنیایی است بدون آرامش،
بدون صداهای دورگه ی آرامش بخش،
بدون دستهای زمخت آرامش بخش،
بدون دوستت دارمهای آرامبخش،
بدون تکیه گاهای عصبی آرامش بخش،
بدون دود سیگارهای آرامش بخش،
بدون حلش میکنم های آرامش بخش،
بدون تا منو داری های غم نداشته باش های آرامش بخش،
بدون بوسه های صورتهای زبر آرامش بخش،
بدون آغوشهای بزرگ و جادار آرامش بخش،
بدون...
دنیایی بدون شاعرهای شعرهای ناب، نقاش های ترسیم کننده ی روح یک زن، کارگردانهای خالق رمانهای عاشقانه، فرهادهای کوه کن و...
واقعا دنیا بدون مردها یک خلا خیلی بزرگ توی قلبش دارد.
اپیزود دوم:
مردها همه ی نقش های زندگی شان از آن نقش های دومی است که نقش اول را به سیمرغ و اسکار میرساند و خودش هیچ.
مثل بازی سازهای تک ضرب فوتبال، نباشند تیم از هم میپاشد ولی بودنشان توی زمین زیاد به چشم نمی آید.
یک دوم شخص مفرد که خالق اول شخص های موفق جمع بسیاریست.
مردها در هر نقشی همینند پدر، پسر، همسر و....
سخت ترین نقشهایی که ایفایش فقط یک مرد میخواهد...
مردها آرامش زندگی اند،
و بی شک ناب ترین، خاص ترین و پر چالش ترین نقش با کمترین دیالوگ ممکن، با تمام وجود و با بوسیدن پاهایشان
تقدیم میشود به حضرت پدر،
بابا! فقط کافیست صدایشان کنی، آنچنان ته دلت قرص میشود که به جانت روح دوباره دمیده میشود.
زیباترین نقش اول زندگی هر زن و دختری
مقدس ترین کلمه ی آرامش بخش دنیا.
اپیزود سوم:
مردها قرنهاست در ازای همه ی جان کندن هایشان فقط از زندگی کمی آرامش میخواهند تا مرهمی شود بر زخمهای عمیق شان،
مردها همه ی این مردهای عصبی و بد اخلاق و بد دهن، همه ی همین مردهای زندگی مان که بارها و بارها توی چرخ گوشت بزرگ این دنیا له له له شده اند ولی لب به شکایت وا نکرده اند،
غرورشان تنها چیزیست که با تمام وجود از آن محافظت میکنند و همین یک دارایی با ارزششان را نیز حاضرند قربانی زنان زندگیشان کنند.
مردها همیشه کودکند.
با یک ادا دلشان قنج میرود.
با یک لبخند خام میشوند.
با یک آغوش میسوزند.
و با یک لبخند جان میگیرند.
این کودکان قدکشیده را بیشتر مواظب باشیم که بودنشان شاید حس نشود ولی نبودنشان هر زندگی را نابود میکند.
مردها بیشتر از زنها بغض میکنند،
بیشتر دلشان میگیرد،
بیشتر دوست دارند سرشان را بکوبند توی دیوار!
ولی مردها همیشه سکوت میکنند،
گریه نمی کنند،
فقط گاهی توی خیابون از خجالت همدیگر در می آیند و تمام این غم ها و غصه ها را توی سر و صورت هم خالی میکنند.
همین هاست که مردها یک شب میخوابند و صبح تمام می شوند........
مردها آهسته میمیرند...
بی صداتر از زندگی شان میروند.
همه ی ایمان من است:
#مردها_فرشته_اند_و_رویای_هر_زنی_بدون_یک_مرد_خواهد_مرد.
#مصطفی_یوسفی
#والدو
#روز_مرد_مبارک
#حضرت_پدر_روزتان_مبارک
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
✍ #کانال_شعر_ادبیات
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
تقدیم به #پدرم و تمام #مردان و #پسران سرزمینم #ایران
#اپیزود_اول
مردها گلادیاتورهای بدون زره و شمشیری هستند که با دستان خالی به جنگ طاقت فرسای زندگی آمده اند،
قطعا خدا موقع خلقت مرد، قرنها به فکر نشسته است.
آفرینش مخلوقی که می بایست هرگونه ضربه ای را تحمل کند،
درد بکشد ولی فریاد نه!
بغض راه گلویش را ببندد ولی گریه نه!
زیر بار هر فشاری خم بشود ولی له نه!
نامردی های روزگار را با پوست و گوشتش لمس کند ولی دم زدن نه!
شاید خلاصه اش بشود یک آدم آهنی با قلبی از جنس آرامش...
واقعا دنیای بدون مردان، دنیایی است بدون آرامش،
بدون صداهای دورگه ی آرامش بخش،
بدون دستهای زمخت آرامش بخش،
بدون دوستت دارمهای آرامبخش،
بدون تکیه گاهای عصبی آرامش بخش،
بدون دود سیگارهای آرامش بخش،
بدون حلش میکنم های آرامش بخش،
بدون تا منو داری های غم نداشته باش های آرامش بخش،
بدون بوسه های صورتهای زبر آرامش بخش،
بدون آغوشهای بزرگ و جادار آرامش بخش،
بدون...
دنیایی بدون شاعرهای شعرهای ناب، نقاش های ترسیم کننده ی روح یک زن، کارگردانهای خالق رمانهای عاشقانه، فرهادهای کوه کن و...
واقعا دنیا بدون مردها یک خلا خیلی بزرگ توی قلبش دارد.
اپیزود دوم:
مردها همه ی نقش های زندگی شان از آن نقش های دومی است که نقش اول را به سیمرغ و اسکار میرساند و خودش هیچ.
مثل بازی سازهای تک ضرب فوتبال، نباشند تیم از هم میپاشد ولی بودنشان توی زمین زیاد به چشم نمی آید.
یک دوم شخص مفرد که خالق اول شخص های موفق جمع بسیاریست.
مردها در هر نقشی همینند پدر، پسر، همسر و....
سخت ترین نقشهایی که ایفایش فقط یک مرد میخواهد...
مردها آرامش زندگی اند،
و بی شک ناب ترین، خاص ترین و پر چالش ترین نقش با کمترین دیالوگ ممکن، با تمام وجود و با بوسیدن پاهایشان
تقدیم میشود به حضرت پدر،
بابا! فقط کافیست صدایشان کنی، آنچنان ته دلت قرص میشود که به جانت روح دوباره دمیده میشود.
زیباترین نقش اول زندگی هر زن و دختری
مقدس ترین کلمه ی آرامش بخش دنیا.
اپیزود سوم:
مردها قرنهاست در ازای همه ی جان کندن هایشان فقط از زندگی کمی آرامش میخواهند تا مرهمی شود بر زخمهای عمیق شان،
مردها همه ی این مردهای عصبی و بد اخلاق و بد دهن، همه ی همین مردهای زندگی مان که بارها و بارها توی چرخ گوشت بزرگ این دنیا له له له شده اند ولی لب به شکایت وا نکرده اند،
غرورشان تنها چیزیست که با تمام وجود از آن محافظت میکنند و همین یک دارایی با ارزششان را نیز حاضرند قربانی زنان زندگیشان کنند.
مردها همیشه کودکند.
با یک ادا دلشان قنج میرود.
با یک لبخند خام میشوند.
با یک آغوش میسوزند.
و با یک لبخند جان میگیرند.
این کودکان قدکشیده را بیشتر مواظب باشیم که بودنشان شاید حس نشود ولی نبودنشان هر زندگی را نابود میکند.
مردها بیشتر از زنها بغض میکنند،
بیشتر دلشان میگیرد،
بیشتر دوست دارند سرشان را بکوبند توی دیوار!
ولی مردها همیشه سکوت میکنند،
گریه نمی کنند،
فقط گاهی توی خیابون از خجالت همدیگر در می آیند و تمام این غم ها و غصه ها را توی سر و صورت هم خالی میکنند.
همین هاست که مردها یک شب میخوابند و صبح تمام می شوند........
مردها آهسته میمیرند...
بی صداتر از زندگی شان میروند.
همه ی ایمان من است:
#مردها_فرشته_اند_و_رویای_هر_زنی_بدون_یک_مرد_خواهد_مرد.
#مصطفی_یوسفی
#والدو
#روز_مرد_مبارک
#حضرت_پدر_روزتان_مبارک
❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️❣️
✍ #کانال_شعر_ادبیات
Forwarded from نکات و دروس مدیریت (Mostafa(VALDO) Yousefi)
Forwarded from نکات و دروس مدیریت
دعا می کنم در این آخرین ساعات سال ، خدا خود بخواند برایتان دعای یا مقلب القلوب را...
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ
ای تغییر دهنده دلها و دیدهها * ای مدبر شب و روز * ای گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نیکوترین حال
سال نو بر شما و خانواده ی گرامی تان مبارک باد.
سالی سرشار از شادی، موفقیت ، عشق ، خدا ، رزق و روزی ، خبرهای ناب، لبریز از کامیابی و تحقق رویاهایتان را آرزومندم.
روزگار دلتان همیشه بهاری.
ارادتمند شما
#مصطفی_یوسفی
یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ
ای تغییر دهنده دلها و دیدهها * ای مدبر شب و روز * ای گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نیکوترین حال
سال نو بر شما و خانواده ی گرامی تان مبارک باد.
سالی سرشار از شادی، موفقیت ، عشق ، خدا ، رزق و روزی ، خبرهای ناب، لبریز از کامیابی و تحقق رویاهایتان را آرزومندم.
روزگار دلتان همیشه بهاری.
ارادتمند شما
#مصطفی_یوسفی