هر آنچه در دیگران آزارمان میدهد، قادر است ما را به سوی شناخت خودمان هدایت کند.
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
گاهی اوقات مردم نميخواهند حقيقت را بشنوند زيرا نميخواهند تصوراتشان نابود شود!
فردريش نيچه
@Managementhints
فردريش نيچه
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
یادت باشه روزهدارا زنده میمونن
ولی آدمهای گرسنه میمیرن.
👤 #استیو_تولتز
کتاب: جز از کل
ترجمه: پیمان خاکسار
#پیشاپیش_فرارسیدن_ماه_مبارک_رمضان_را_خدمت_عزیزان_همراه_تبریک_عرض_مینمایم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
یادت باشه روزهدارا زنده میمونن
ولی آدمهای گرسنه میمیرن.
👤 #استیو_تولتز
کتاب: جز از کل
ترجمه: پیمان خاکسار
#پیشاپیش_فرارسیدن_ماه_مبارک_رمضان_را_خدمت_عزیزان_همراه_تبریک_عرض_مینمایم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
چوبی که پینوکیو از آن ساخته شد، بشریت نام داشت
داستان پینوکیو را همه تان شنیده اید. ژپتو (ژوپیتر،خدای خدایان) عروسکی چوبی می سازد شبیه عروسک های خیمه شب بازی، ولی فراموش می کند نخ های آن را نصب کند، و این عروسک به نوعی صاحب "اختیار" می شود (پیکنو به زبان لاتین یعنی دم بریده).
وقتی ژپتوی پیر می خوابد پری مهربان به سراغ پینوکیو می آید و به او جان می دهد. (شب، تاریکی و پری مهربان ماهیت مادینه روانی یا آنیمایی دارند و معنای کلمه آنیما نیز جان یا حیات است).
این گونه است که وقتی ژپتوی پیر از خواب برمی خیزد عروسک ناتمام خود را می بیند که از در و دیوار بالا می رود و کارگاه نجاری اش را به هم می ریزد. ژپتو پسرکی سر به راه می خواهد، بنابراین برای پینوکیو کیف و کتاب و کفش و کلاه می خرد و او را روانهء مدرسه می کند، اما در راه مدرسه روباه مکار و گربه نره در کمین کودکانند. (گربه نره نماد غریزه است و روباه نماد طمع، و این دو از دیدگاه روانشناسی تحلیلی نماد سایه یا shadow هستند).
روباه و گربه بارها پینوکیو را فریب می دهند: یک بار با وسوسهء سیرک، یک بار با وسوسهء شهر بازی، یک بار با طمع جنگلی که در آن پول ها را می کارند و درخت پول سبز می شود؛ و پینوکیو در این مسیر بارها هر چه دارد می بازد و به صفر می رسد.
نقطهء اوج داستان هنگامی است که پینوکیو با مدد فرشتهء مهربان از فریب روباه و گربه رهایی می یابد و به خانه برمی گردد، اما ژپتو (ژوپیتر) را در خانه نمی یابد و به ناچار برای یافتن گمشده اش به سفری دیگر رو می آورد: سفری دریایی ( دریا هم نماد ناخودآگاهی).
پینوکیو در این سفر "یونس وار" به شکم ماهی فرو می رود و فرصت درون نگری میابد.
و این بار پینوکیو با پدر به خانه برمی گردد و از خلقت خود فراتر می رود و "انسان" می شود!
"کارلو کلودی" نویسندهء ایتالیایی در داستان پینوکیو تمام مراحل سفر قهرمانی و آرکه تایپ های یونگی را به کار می گیرد تا در پس داستانی به ظاهر کودکانه و جذاب، درس زندگی بیرونی و درونی را "سینه به سینه" انتقال دهد.
داستان سفر بشریت برای رسیدن به سعادت .
@Managementhints
داستان پینوکیو را همه تان شنیده اید. ژپتو (ژوپیتر،خدای خدایان) عروسکی چوبی می سازد شبیه عروسک های خیمه شب بازی، ولی فراموش می کند نخ های آن را نصب کند، و این عروسک به نوعی صاحب "اختیار" می شود (پیکنو به زبان لاتین یعنی دم بریده).
وقتی ژپتوی پیر می خوابد پری مهربان به سراغ پینوکیو می آید و به او جان می دهد. (شب، تاریکی و پری مهربان ماهیت مادینه روانی یا آنیمایی دارند و معنای کلمه آنیما نیز جان یا حیات است).
این گونه است که وقتی ژپتوی پیر از خواب برمی خیزد عروسک ناتمام خود را می بیند که از در و دیوار بالا می رود و کارگاه نجاری اش را به هم می ریزد. ژپتو پسرکی سر به راه می خواهد، بنابراین برای پینوکیو کیف و کتاب و کفش و کلاه می خرد و او را روانهء مدرسه می کند، اما در راه مدرسه روباه مکار و گربه نره در کمین کودکانند. (گربه نره نماد غریزه است و روباه نماد طمع، و این دو از دیدگاه روانشناسی تحلیلی نماد سایه یا shadow هستند).
روباه و گربه بارها پینوکیو را فریب می دهند: یک بار با وسوسهء سیرک، یک بار با وسوسهء شهر بازی، یک بار با طمع جنگلی که در آن پول ها را می کارند و درخت پول سبز می شود؛ و پینوکیو در این مسیر بارها هر چه دارد می بازد و به صفر می رسد.
نقطهء اوج داستان هنگامی است که پینوکیو با مدد فرشتهء مهربان از فریب روباه و گربه رهایی می یابد و به خانه برمی گردد، اما ژپتو (ژوپیتر) را در خانه نمی یابد و به ناچار برای یافتن گمشده اش به سفری دیگر رو می آورد: سفری دریایی ( دریا هم نماد ناخودآگاهی).
پینوکیو در این سفر "یونس وار" به شکم ماهی فرو می رود و فرصت درون نگری میابد.
و این بار پینوکیو با پدر به خانه برمی گردد و از خلقت خود فراتر می رود و "انسان" می شود!
"کارلو کلودی" نویسندهء ایتالیایی در داستان پینوکیو تمام مراحل سفر قهرمانی و آرکه تایپ های یونگی را به کار می گیرد تا در پس داستانی به ظاهر کودکانه و جذاب، درس زندگی بیرونی و درونی را "سینه به سینه" انتقال دهد.
داستان سفر بشریت برای رسیدن به سعادت .
@Managementhints
همه چیز نابود می شود،به استثنای انتخاب ها! هر انتخابی به معنی رها کردن انتخاب های دیگر است. گویی محدودیت انتخاب و اختیار به هستی پرچ شده است.
#اروین_یالوم
خیره به خورشید نگریستن
@Managementhints
#اروین_یالوم
خیره به خورشید نگریستن
@Managementhints
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرعت رشد جمعیت در جهان
@Managementhints
@Managementhints
پارادایم های مدیریت برتر در هزاره سوم
مدیریت سازمان ها، همانند هر پدیده ای دارای ماهیتی پویا هستند. میزان پویایی مدیریت سازمان، بسته به مجموعه اقدامات عملی و كنش های فكری مدیران است. برای برون رفت از چالش هایی كه سازمان ها با آن روبه رو هستند، همخوانی كنش های فكری و اقدامات عملی مدیران جزء حیاتی ترین عرصه عملیاتی است. به منظور پویا و نوآورانه كردن مدیریت سازمانی، باید شاخص های عمل را مورد توجه جدی قرار داد. یك بخش عمده از شاخص ها كه نیاز به توجه جدی دارند، شاخص های ضعف مدیریت سنتی است و بخشی دیگر توجه عمیق بر شاخص های مدیریت برتر و نوین است. در نوشته حاضر تلاش شده است هر دو دسته از شاخص های مدیریت سنتی و مدیریت برتر ارائه و تشریح شود.
● شاخص های مدیریت سنتی
ضعف اساس مدیریت سنتی، ریشه در عوامل یا شاخص های پیچیده ای دارد كه مانع عمده ای برای نشان دادن كنش های اثر گذارند.
۱) فقدان بینش:
تحولات شتابنده محیط جهانی و عدم قطعیت در توانایی برای درك و فهم آینده، مدیریت را با مسایل كوتاه مدت و تصمیمات كوتاه دامنه رویارو می سازد. از این رو، مسایل بودجه ای جایگزین بینش بلندمدت یا «گسترده دامنه» می شود.
۲) تكیه بر رهبری فنی:
راه حل های كوتاه مدت برای حل مسایل عمیق در بیشتر موارد در سطح فنی باقی می مانند و آثار تداومی ایجاد نمی كنند. ولی رهبری استراتژیك، مستلزم داشتن بینشی درباره غایات سازمان تحت مدیریت است.
۳) عدم باور به تغییر:
اگر نظام مدیریت سازمان بر اصل مشاوره و مشاركت بی توجه باشد و راه حل های فنی را اساس عملیات قرار دهد، در این وضعیت نمودی از توجه به تغییرات مفروض و تغییرات الزامی پدید نخواهد آمد. جایی كه نظام مدیریتی عمدتاً به صورت تجویزی و دستوری عمل می كند، رویكرد مشاركتی مورد غفلت خواهد بود.
۴) اقدامات مشتق از پروژه:
در این حالت، اقدامات در بیشتر موارد به صورت مقطعی برنامه ریزی شده و به اجرا درمی آیند. حاصل چنین رویكردی طرح های ضعیف و ناهماهنگ بوده و دوباره كاری و اتلاف منابع را به بار می آورد.
۵) برنامه ریزی از هم گسسته:
فقدان بینش مشترك، خود را در ضعف ارتباط بین واحدها و منابع انسانی موجود نشان می دهد. شش شاخص مدیریت سنتی ارائه شد، در ادامه پارادایم نوین مدیریت معرض می گردد:
#ادامه_دارد
@Managementhints
مدیریت سازمان ها، همانند هر پدیده ای دارای ماهیتی پویا هستند. میزان پویایی مدیریت سازمان، بسته به مجموعه اقدامات عملی و كنش های فكری مدیران است. برای برون رفت از چالش هایی كه سازمان ها با آن روبه رو هستند، همخوانی كنش های فكری و اقدامات عملی مدیران جزء حیاتی ترین عرصه عملیاتی است. به منظور پویا و نوآورانه كردن مدیریت سازمانی، باید شاخص های عمل را مورد توجه جدی قرار داد. یك بخش عمده از شاخص ها كه نیاز به توجه جدی دارند، شاخص های ضعف مدیریت سنتی است و بخشی دیگر توجه عمیق بر شاخص های مدیریت برتر و نوین است. در نوشته حاضر تلاش شده است هر دو دسته از شاخص های مدیریت سنتی و مدیریت برتر ارائه و تشریح شود.
● شاخص های مدیریت سنتی
ضعف اساس مدیریت سنتی، ریشه در عوامل یا شاخص های پیچیده ای دارد كه مانع عمده ای برای نشان دادن كنش های اثر گذارند.
۱) فقدان بینش:
تحولات شتابنده محیط جهانی و عدم قطعیت در توانایی برای درك و فهم آینده، مدیریت را با مسایل كوتاه مدت و تصمیمات كوتاه دامنه رویارو می سازد. از این رو، مسایل بودجه ای جایگزین بینش بلندمدت یا «گسترده دامنه» می شود.
۲) تكیه بر رهبری فنی:
راه حل های كوتاه مدت برای حل مسایل عمیق در بیشتر موارد در سطح فنی باقی می مانند و آثار تداومی ایجاد نمی كنند. ولی رهبری استراتژیك، مستلزم داشتن بینشی درباره غایات سازمان تحت مدیریت است.
۳) عدم باور به تغییر:
اگر نظام مدیریت سازمان بر اصل مشاوره و مشاركت بی توجه باشد و راه حل های فنی را اساس عملیات قرار دهد، در این وضعیت نمودی از توجه به تغییرات مفروض و تغییرات الزامی پدید نخواهد آمد. جایی كه نظام مدیریتی عمدتاً به صورت تجویزی و دستوری عمل می كند، رویكرد مشاركتی مورد غفلت خواهد بود.
۴) اقدامات مشتق از پروژه:
در این حالت، اقدامات در بیشتر موارد به صورت مقطعی برنامه ریزی شده و به اجرا درمی آیند. حاصل چنین رویكردی طرح های ضعیف و ناهماهنگ بوده و دوباره كاری و اتلاف منابع را به بار می آورد.
۵) برنامه ریزی از هم گسسته:
فقدان بینش مشترك، خود را در ضعف ارتباط بین واحدها و منابع انسانی موجود نشان می دهد. شش شاخص مدیریت سنتی ارائه شد، در ادامه پارادایم نوین مدیریت معرض می گردد:
#ادامه_دارد
@Managementhints
● پارادایم نوین مدیریت
مدیران هزاره سوم نیاز به بهبود روزافزون رویكرد استراتژیك و برنامه ریزی قابلیت های گوناگون در منابع انسانی دارند. آنان نیاز دارند تا به نحو مؤثری، مسایل فشارزا و استراتژیك را شناسایی كنند و برای مقابله با دشواری ها، برنامه های مناسبی طراحی و تدوین كنند. افزون بر این، مدیران نیازمند هماهنگی اثرگذار برنامه ریزی و اجرای طرح های اصلاحی برای بقای سازمان و حفظ بهره وری هستند. برای عملیاتی شدن پارادایم نوین مدیریت، نیاز است این شاخص های مورد اشاره، در عمل نمود یابند. شاخص های موردنظر به شرح زیرند:
۱) بینش مشترك:
مدیریت استراتژیك بیش از هر چیز، در وهله نخست بر اهداف غایی ای تأكید می ورزد كه بیشترین حمایت را جلب می كند. اقدام هماهنگ و پیگیری رویه ای معین همراه با امكان نشان دادن نوآوری، زمینه را برای عملیات اثرگذار آماده می سازد.
۲) عمل دموكراتیك:
مدیریت استراتژیك، دموكراتیك است. اگرچه در چنین وضعیتی از توان فنی بالایی بهره گیری می شود، در عین حال مدیریت استراتژیك مبتنی بر یك دیدگاه كل نگرانه برای هدایت سازمان است. چنین مشخصه ای را مدیریت استراتژیك از رویكرد مشاركتی كه به فعالیت همه اعضای سازمان می انجامد، وام می گیرد.
۳) جامعیت:
پارادایم نوین مدیریت، به جای توجه و اقدام به رویكرد جزء نگرانه، یك روش جامع اختیار می كند. گرچه این امر تاحدودی چالش انگیز می نمایاند، ولی همه مسایل به صورت خود انگیخته رفع می شود و آثار دوسویه آنها همانند راه حل هایی كه طراحی می شوند، قابل ارزشیابی اند.
۴) درهم تنیدگی:
مدیران همگی هم قدم با اعضای ارشد سازمان به صورت مشترك به عمل مدیریت استراتژیك اقدام می كنند. چنین ویژگی ای فرصتی برای ارزشیابی راهبردهای اختیاری در درون یك چارچوب مشترك ایجاد كرده و بیشترین حمایت را برای مدیران و اعضای سازمان جلب می كند.
۵) عمل مشاركتی:
شاید حیاتی ترین جنبه مدیریت استراتژیك، تعهد به فرایند عمل مشاركتی است. توجه به مشاركت، سبب وفاق همه جانبه برای اصلاح، جایگزین و حذف برخی برنامه ها می شود.
ظهور و بروز شاخص های مدیریت نوین، آنگاه عملی می گردد كه مدیران، نگرش مثبتی به تغییر و نوآوری و تدوین راه حل های بلندمدت برای رویارویی با مسایل داشته باشند.
دكتر محرم آقازاده
منبع: SG Group, Building a New Global Management Paradigm, ۱۹۹۹
@Managementhints
مدیران هزاره سوم نیاز به بهبود روزافزون رویكرد استراتژیك و برنامه ریزی قابلیت های گوناگون در منابع انسانی دارند. آنان نیاز دارند تا به نحو مؤثری، مسایل فشارزا و استراتژیك را شناسایی كنند و برای مقابله با دشواری ها، برنامه های مناسبی طراحی و تدوین كنند. افزون بر این، مدیران نیازمند هماهنگی اثرگذار برنامه ریزی و اجرای طرح های اصلاحی برای بقای سازمان و حفظ بهره وری هستند. برای عملیاتی شدن پارادایم نوین مدیریت، نیاز است این شاخص های مورد اشاره، در عمل نمود یابند. شاخص های موردنظر به شرح زیرند:
۱) بینش مشترك:
مدیریت استراتژیك بیش از هر چیز، در وهله نخست بر اهداف غایی ای تأكید می ورزد كه بیشترین حمایت را جلب می كند. اقدام هماهنگ و پیگیری رویه ای معین همراه با امكان نشان دادن نوآوری، زمینه را برای عملیات اثرگذار آماده می سازد.
۲) عمل دموكراتیك:
مدیریت استراتژیك، دموكراتیك است. اگرچه در چنین وضعیتی از توان فنی بالایی بهره گیری می شود، در عین حال مدیریت استراتژیك مبتنی بر یك دیدگاه كل نگرانه برای هدایت سازمان است. چنین مشخصه ای را مدیریت استراتژیك از رویكرد مشاركتی كه به فعالیت همه اعضای سازمان می انجامد، وام می گیرد.
۳) جامعیت:
پارادایم نوین مدیریت، به جای توجه و اقدام به رویكرد جزء نگرانه، یك روش جامع اختیار می كند. گرچه این امر تاحدودی چالش انگیز می نمایاند، ولی همه مسایل به صورت خود انگیخته رفع می شود و آثار دوسویه آنها همانند راه حل هایی كه طراحی می شوند، قابل ارزشیابی اند.
۴) درهم تنیدگی:
مدیران همگی هم قدم با اعضای ارشد سازمان به صورت مشترك به عمل مدیریت استراتژیك اقدام می كنند. چنین ویژگی ای فرصتی برای ارزشیابی راهبردهای اختیاری در درون یك چارچوب مشترك ایجاد كرده و بیشترین حمایت را برای مدیران و اعضای سازمان جلب می كند.
۵) عمل مشاركتی:
شاید حیاتی ترین جنبه مدیریت استراتژیك، تعهد به فرایند عمل مشاركتی است. توجه به مشاركت، سبب وفاق همه جانبه برای اصلاح، جایگزین و حذف برخی برنامه ها می شود.
ظهور و بروز شاخص های مدیریت نوین، آنگاه عملی می گردد كه مدیران، نگرش مثبتی به تغییر و نوآوری و تدوین راه حل های بلندمدت برای رویارویی با مسایل داشته باشند.
دكتر محرم آقازاده
منبع: SG Group, Building a New Global Management Paradigm, ۱۹۹۹
@Managementhints
انسانی که دوزخ مصیبت های خود را پشت سر نگذاشته، هرگز بر آنها غلبه نکرده است.
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
جدول اختلاف دریافت متوسط مدیران ارشد با کارمندان در کشورهای پیشرفته
منبع:خبرگزاری تسنیم
@Managementhints
منبع:خبرگزاری تسنیم
@Managementhints
برای اصیل بودن کافی است که
دروغ نگویی،
آغاز اصالت خوب همین است که
نخواهی چیزی باشی که نیستی.
🕴 لودویگ ویتگنشتاین
@Managementhints
دروغ نگویی،
آغاز اصالت خوب همین است که
نخواهی چیزی باشی که نیستی.
🕴 لودویگ ویتگنشتاین
@Managementhints
به نظر شما «برترین مدیر کسبوکار» چه کسی است، چگونه رفتار میکند، چه تعریفی دارد و چگونه کار میکند؟ مثلا همه با استیو جابز آشنا هستیم.
او بیتردید یکی از همین برترین مدیران کسبوکار در جهان بود، اما به صورت کلی، میتوان گفت که برترین مدیران کسبوکار در جهان، آنهایی هستند که کارهای خود را بهخوبی انجام میدهند. آنها میتوانند دشواریها و چالشهای اقتصادی را به موفقیت بدل کنند و از ایدههایشان به واقعیتهایی دست یابند که جهان را از همه جهت دگرگون میکند. این اشخاص ضرورتا نباید زمامدار شرکت خود باشند.
آنها الزاما نقش رییس هیاتمدیره یا مدیر یک کسبوکار بزرگ را ایفا نمیکنند. یک مدیر برگزيده را حتی میتوان در نقش یک فروشنده پیدا کرد، زمانی که او راهی نوین و اصلاحشده برای خدمات بهتر به مشتریان و شرکتش مییابد. بنابراین، باید آگاه بود که برترین مدیر جهان هر کسی میتواند باشد، اما دقیقا آن کسی میتواند مفتخر به عنوان برترین مدیر شود که تاثیری کلان و مثبت بر کل فضاهای کاری بگذارد، نگرش ما نسبت به مفهوم کسبوکار را دگرگون کند و مسوولیتهای خطیری را با موفقیت از سر بگذراند.
اینجا قصد داریم درباره این دسته از مدیران صحبت کنیم: برترین مدیران کسبوکار در جهان و عادتهایشان. تعجببرانگیز نیست اگر مدعی شویم که طنابی مشترک اما بسیار ظریف وجود دارد که برترین مدیران جهان را از باقی فعالان کسبوکار جدا میکند. این طناب از جنس حصار یا مانعی نیست که آنها در مقابل خود کشیده باشند، بلکه در عوض آنها کسانی هستند که از برخی قواعد و عادات مشخص پیروی میکنند و سرتاسر زندگیشان را به همین طریق میگذرانند.
1 در پی شهرت و آوازه نیستند
شهرت را باید صرفا نتیجه طبیعی عملها و رفتارهای برترین رهبران اقتصادی جهان دانست. آنها بهترین انتخاب را برای رفاه حال مشتریان خود انجام میدهند و منافع و علایق آنها، شرکتهایشان و اجتماعشان را برآورده میسازند. آنها دوست دارند که همگان با رضایت و خرسندی از پای میز مذاکره بلند شوند و حس موفقیت داشته باشند. آنها به خاطر جلب توجهها و نگاهها از سوی رسانهها و مطبوعات دست به هیچ عملی نمیزنند، بلکه همان عملی را انجام میدهند که باید انجام دهند، چرا که این کار بهترین کاری است که باید در یک شرایط مفروض انجام دهند.
2 از نقد و نظر نمیهراسند
برترین مدیران کسبوکار در جهان، همواره سعی میکنند بهترین تصمیمی را که به هر دو طرف مذاکره سود میرساند، اتخاذ کنند. آنها همواره به منافع و علایق مشتریان، شرکتها و شرکایشان توجه خاصی دارند؛ این نکته بسیار جالبی است. درست همانطور که شهرت و آوازه هیچ اهمیتی نباید داشته باشد، نقد و نظر نیز نباید از اهمیت چندانی برخوردار باشند. همواره کسانی وجود دارند که نقد میکنند و نظراتشان را بدون توجه به وضعیت و شرایط طرح میکنند، اما این نقد و نظرها مدیران نخبه را ناراحت یا دلسرد نمیکند. رهبران اقتصادی جهان به راحتی میتوانند نقد و نظر سالم را از نقد و نظر ناسالم تشخیص دهند و بر همین مبنا، دست به عمل درست بزنند. آنها حتی میتوانند از این نقدها در راستای پیشبرد اهدافشان سود ببرند.
3 به سوپراستار بودن اعتقادی ندارند
درست همانطور که این مدیران خودشان را محور و مبنای فعالیتهای اقتصادی قرار نمیدهند، به همین نحو اجازه نمیدهند که هیچ کسی به عنوان محور یا مبنای این فعالیتها مطرح شود. نزد مدیران برگزيده، هیچ قهرمانی در گروههای کاری وجود ندارد و همه چیز با مشارکت، همدلی و همکاری جمعی به دست میآید. همه مشارکتکنندگان در فعالیتهای گروهی، میتوانند بهطور فردی خودشان را به رسمیت بشناسند و تصدیق کنند، اما هر کسی تنها برای مقاصد جمعی فعالیت میکند. در عین حال، میتوان انتظار داشت که عدهای بیش از بقیه دست به فعالیت و کار بزنند. پس در هر صورت هرگز فراموش نباید کرد که تمام پیروزیها از آن تيم است، درست همانطور که همه شکستها نیز شکستهای جمعی هستند.
4 خودشان بخشی از گروه هستند
مدیران برگزيده کسانی نیستند که به راحتی به همگان دستور بدهند یا قاعده وضع کنند. آنها از شفافیت و روشنبینی مطلق در قبال کسانی که با آنها کار میکنند، برخوردار هستند. آنها خودشان بخشی از گروه هستند، پس به خوبی میدانند که باید توجه ویژهای به اجرای قواعد و قوانین گروهی داشته باشند و حتی باید خودشان در قبال وظایفشان به دیگر اعضای گروه، به کارمندان پاییندست یا بالادست، پاسخگو باشند. برترین رهبران کسب و کار در جهان کسانی هستند که برای تمام اعضای گروه ارزشهای یکسان و برابری قایل هستند. از آنجا که خود این مدیران نیز بخشی از گروه هستند، پس آنها نیز از ارزش برابری با دیگر اعضای گروه برخوردارند.
5 مشکل را به طور بنياني حل میکنند
این دسته از مدیران میدانند که وقتی وقفهای، اختلالی یا مشکلی در فرآیند کسبوکا
او بیتردید یکی از همین برترین مدیران کسبوکار در جهان بود، اما به صورت کلی، میتوان گفت که برترین مدیران کسبوکار در جهان، آنهایی هستند که کارهای خود را بهخوبی انجام میدهند. آنها میتوانند دشواریها و چالشهای اقتصادی را به موفقیت بدل کنند و از ایدههایشان به واقعیتهایی دست یابند که جهان را از همه جهت دگرگون میکند. این اشخاص ضرورتا نباید زمامدار شرکت خود باشند.
آنها الزاما نقش رییس هیاتمدیره یا مدیر یک کسبوکار بزرگ را ایفا نمیکنند. یک مدیر برگزيده را حتی میتوان در نقش یک فروشنده پیدا کرد، زمانی که او راهی نوین و اصلاحشده برای خدمات بهتر به مشتریان و شرکتش مییابد. بنابراین، باید آگاه بود که برترین مدیر جهان هر کسی میتواند باشد، اما دقیقا آن کسی میتواند مفتخر به عنوان برترین مدیر شود که تاثیری کلان و مثبت بر کل فضاهای کاری بگذارد، نگرش ما نسبت به مفهوم کسبوکار را دگرگون کند و مسوولیتهای خطیری را با موفقیت از سر بگذراند.
اینجا قصد داریم درباره این دسته از مدیران صحبت کنیم: برترین مدیران کسبوکار در جهان و عادتهایشان. تعجببرانگیز نیست اگر مدعی شویم که طنابی مشترک اما بسیار ظریف وجود دارد که برترین مدیران جهان را از باقی فعالان کسبوکار جدا میکند. این طناب از جنس حصار یا مانعی نیست که آنها در مقابل خود کشیده باشند، بلکه در عوض آنها کسانی هستند که از برخی قواعد و عادات مشخص پیروی میکنند و سرتاسر زندگیشان را به همین طریق میگذرانند.
1 در پی شهرت و آوازه نیستند
شهرت را باید صرفا نتیجه طبیعی عملها و رفتارهای برترین رهبران اقتصادی جهان دانست. آنها بهترین انتخاب را برای رفاه حال مشتریان خود انجام میدهند و منافع و علایق آنها، شرکتهایشان و اجتماعشان را برآورده میسازند. آنها دوست دارند که همگان با رضایت و خرسندی از پای میز مذاکره بلند شوند و حس موفقیت داشته باشند. آنها به خاطر جلب توجهها و نگاهها از سوی رسانهها و مطبوعات دست به هیچ عملی نمیزنند، بلکه همان عملی را انجام میدهند که باید انجام دهند، چرا که این کار بهترین کاری است که باید در یک شرایط مفروض انجام دهند.
2 از نقد و نظر نمیهراسند
برترین مدیران کسبوکار در جهان، همواره سعی میکنند بهترین تصمیمی را که به هر دو طرف مذاکره سود میرساند، اتخاذ کنند. آنها همواره به منافع و علایق مشتریان، شرکتها و شرکایشان توجه خاصی دارند؛ این نکته بسیار جالبی است. درست همانطور که شهرت و آوازه هیچ اهمیتی نباید داشته باشد، نقد و نظر نیز نباید از اهمیت چندانی برخوردار باشند. همواره کسانی وجود دارند که نقد میکنند و نظراتشان را بدون توجه به وضعیت و شرایط طرح میکنند، اما این نقد و نظرها مدیران نخبه را ناراحت یا دلسرد نمیکند. رهبران اقتصادی جهان به راحتی میتوانند نقد و نظر سالم را از نقد و نظر ناسالم تشخیص دهند و بر همین مبنا، دست به عمل درست بزنند. آنها حتی میتوانند از این نقدها در راستای پیشبرد اهدافشان سود ببرند.
3 به سوپراستار بودن اعتقادی ندارند
درست همانطور که این مدیران خودشان را محور و مبنای فعالیتهای اقتصادی قرار نمیدهند، به همین نحو اجازه نمیدهند که هیچ کسی به عنوان محور یا مبنای این فعالیتها مطرح شود. نزد مدیران برگزيده، هیچ قهرمانی در گروههای کاری وجود ندارد و همه چیز با مشارکت، همدلی و همکاری جمعی به دست میآید. همه مشارکتکنندگان در فعالیتهای گروهی، میتوانند بهطور فردی خودشان را به رسمیت بشناسند و تصدیق کنند، اما هر کسی تنها برای مقاصد جمعی فعالیت میکند. در عین حال، میتوان انتظار داشت که عدهای بیش از بقیه دست به فعالیت و کار بزنند. پس در هر صورت هرگز فراموش نباید کرد که تمام پیروزیها از آن تيم است، درست همانطور که همه شکستها نیز شکستهای جمعی هستند.
4 خودشان بخشی از گروه هستند
مدیران برگزيده کسانی نیستند که به راحتی به همگان دستور بدهند یا قاعده وضع کنند. آنها از شفافیت و روشنبینی مطلق در قبال کسانی که با آنها کار میکنند، برخوردار هستند. آنها خودشان بخشی از گروه هستند، پس به خوبی میدانند که باید توجه ویژهای به اجرای قواعد و قوانین گروهی داشته باشند و حتی باید خودشان در قبال وظایفشان به دیگر اعضای گروه، به کارمندان پاییندست یا بالادست، پاسخگو باشند. برترین رهبران کسب و کار در جهان کسانی هستند که برای تمام اعضای گروه ارزشهای یکسان و برابری قایل هستند. از آنجا که خود این مدیران نیز بخشی از گروه هستند، پس آنها نیز از ارزش برابری با دیگر اعضای گروه برخوردارند.
5 مشکل را به طور بنياني حل میکنند
این دسته از مدیران میدانند که وقتی وقفهای، اختلالی یا مشکلی در فرآیند کسبوکا
ر پیش میآید، آنگاه وظیفه آنهاست تا مشکل مزبور را از اصل حل کنند، مثلا مشکل را میتوان در محصولات خراب یا کارمندان بیکفایت مشاهده کرد. مشکل هرچه باشد، باز هم مدیران برتر میتوانند آن مشکل را به نحوی برطرف کنند که دیگر اعضای گروه به خوبی بتوانند به فرآیندهای کاریشان ادامه دهند و اختلالی در وضعیت کاریشان ایجاد نکنند.
6 بیشتر پرسشگر هستند تا پاسخگو
استفان کاوی یکی از بزرگترین مدیران کسبوکار در جهان است. او میگوید: «اشخاص تاثیرگذار کسانی هستند که در پی فهمیدن هستند و نه فهمیدهشدن.» مدیران برجسته بیش از هر چیز میخواهند بدانند اوضاع از چه قرار است. در واقع، آنها میخواهند دائما به دانش خود بیافزایند. در نتیجه، آنها بیشتر از روحیهای پرسشگر برخوردار هستند تا اینکه بخواهند به سوالات دیگران پاسخ دهند یا خودشان را در معرض رسانهها و مطبوعات قرار دهند. هرگز نباید از یادمان برود که پرسشگری یکی از مهمترین و قدرتمندترین ابزارهای موجود در جعبه ابزار رهبران کسبوکار در سرتاسر جهان است.
7 واجد بصیرت خاصی هستند
مدیران برگزيده به خوبی، میدانند که باید دست آخر در مقابل بصیرتشان پاسخگو باشند، اما این بصیرت پیش از آنکه به پاسخگویی نیاز داشته باشد، نوعی چراغ راهنما به حساب میآید. آنها از این بصیرت سود میبرند تا گروههای کاریشان را هدایت کنند و به مقصد برسانند. حتی وقتی شرایط اخلاقی در فضای کاری علیه آنها باشد یا وقتی بدگویان همهجا مشغول شایعهپراکنی پیرامون شرکتشان باشند، باز آنها به بصیرت و بینش خود تکیه میزنند تا با نوآوریهای تازه راه را برای آینده شرکت بگشایند. به خاطر بسپاریم که هر موفقیتی که در عرصه ابتکار و نوآوری به دست آمده باشد، مرهون همین بصیرت نو و وفاداری به این بصیرت است. به همین خاطر، باید اذعان کرد که بصیرت این مدیران همواره به واقعیتی نو در سرتاسر جهان کسبوکار بدل میشود.
نتیجهگیری: همانطور که در ابتدای این مقاله اشاره کردم، هر کسی میتواند یک مدیر برجسته و موفق باشد. این گفته واقعا صحت دارد و همهجا خودش را نشان داده است، اما اگر کمی سختگیر باشیم، به راحتی میتوانیم از ماجراهای زندگی این بزرگان و فراز و نشیبهای آن تجربه بياموزيم.
منبع:روزنامه دنیای اقتصادی
@Managementhints
6 بیشتر پرسشگر هستند تا پاسخگو
استفان کاوی یکی از بزرگترین مدیران کسبوکار در جهان است. او میگوید: «اشخاص تاثیرگذار کسانی هستند که در پی فهمیدن هستند و نه فهمیدهشدن.» مدیران برجسته بیش از هر چیز میخواهند بدانند اوضاع از چه قرار است. در واقع، آنها میخواهند دائما به دانش خود بیافزایند. در نتیجه، آنها بیشتر از روحیهای پرسشگر برخوردار هستند تا اینکه بخواهند به سوالات دیگران پاسخ دهند یا خودشان را در معرض رسانهها و مطبوعات قرار دهند. هرگز نباید از یادمان برود که پرسشگری یکی از مهمترین و قدرتمندترین ابزارهای موجود در جعبه ابزار رهبران کسبوکار در سرتاسر جهان است.
7 واجد بصیرت خاصی هستند
مدیران برگزيده به خوبی، میدانند که باید دست آخر در مقابل بصیرتشان پاسخگو باشند، اما این بصیرت پیش از آنکه به پاسخگویی نیاز داشته باشد، نوعی چراغ راهنما به حساب میآید. آنها از این بصیرت سود میبرند تا گروههای کاریشان را هدایت کنند و به مقصد برسانند. حتی وقتی شرایط اخلاقی در فضای کاری علیه آنها باشد یا وقتی بدگویان همهجا مشغول شایعهپراکنی پیرامون شرکتشان باشند، باز آنها به بصیرت و بینش خود تکیه میزنند تا با نوآوریهای تازه راه را برای آینده شرکت بگشایند. به خاطر بسپاریم که هر موفقیتی که در عرصه ابتکار و نوآوری به دست آمده باشد، مرهون همین بصیرت نو و وفاداری به این بصیرت است. به همین خاطر، باید اذعان کرد که بصیرت این مدیران همواره به واقعیتی نو در سرتاسر جهان کسبوکار بدل میشود.
نتیجهگیری: همانطور که در ابتدای این مقاله اشاره کردم، هر کسی میتواند یک مدیر برجسته و موفق باشد. این گفته واقعا صحت دارد و همهجا خودش را نشان داده است، اما اگر کمی سختگیر باشیم، به راحتی میتوانیم از ماجراهای زندگی این بزرگان و فراز و نشیبهای آن تجربه بياموزيم.
منبع:روزنامه دنیای اقتصادی
@Managementhints
شازده کوچولو پرسید : از کی اوضاع بهتر میشه؟
روباه گفت : از وقتی بفهمی همه چیز به خودت بستگی داره !
@Managementhints
روباه گفت : از وقتی بفهمی همه چیز به خودت بستگی داره !
@Managementhints
🔘همه ما در دام "اثر نزدیکی زمانی" می افتیم.
یکی تحقیق نشان داده است که وقتی افراد در تابستان در حال ساختن خانه باشند، تاکید بیش از حد بر این خواهند داشت که خانه استخر داشته باشد. چرا که گرمای تابستان بر ذهن آن ها تاثیر گذاشته و اهمیت استخر را بیش از حد فرض می کنند. این در حالی است که خانه هایی که در زمستان نقشه آن ها کشیده می شود، معمولا فاقد استخر هستند!! آیا نیازهای ما تغییر کرده است؟ خیر! چه چیزی تغییر کرده است؟ زمان تصمیم گیری. نقشه خانه ای که قرار است در آن سال ها در آن زندگی کنیم -هم زمستان و هم تابستان- بسته به این که در چه فصلی (=زمان تصمیم گیری) احداث می شود تحت تاثیر قرار خواهد گرفت!
به این پدیده می گویند: اثر نزدیکی زمانی (immediacy effect)
این پدیده زیر مجموعه خطاهایی است که در آن انسان اکنون را ارزشمندتر از آینده می داند. به عنوان مثال، وقتی شما تشنه هستید، به نظرتان آب خیلی مهم خواهد بود؛ ولی اگر تشنگی شما رفع شود، ارزش آب را کمتر فرض خواهید کرد و حاضر نیستید که زحمت برداشتن یک بطری آب را به دوش بکشید. یعنی انسان ها در ارزش گزاری، به وضعیت کنونی خودشان رجوع می کنند. این نوع ارزشگزاری یک خطا است، چرا که ارزش آن چیز تغییری نکرده است، بلکه این تصور انسان از آن چیز بوده است که ارزش آن را در ذهن زیاد و یا کم کرده است.
تحلیل:
مغز ما یاد گرفته است که از یک سری میان بر استفاده کند تا زمان تحلیل و تصمیم گیری و در نتیجه انرژی خود را کاهش دهد. در بسیاری موارد این تکنیک جواب می دهد و ما سریع می توانیم تصمیم گیری کنیم و کار ما راه می افتد. اما یادمان باشد باید مغزمان را عادت دهیم که در تصمیم های مهم از سیستم میان بر و کم انرژی به سیستم دقیق و عمیق و با حوصله سوئیچ کند. چگونه؟ یکی از مهم ترین تفاوت های مغز انسان این است که می تواند شبیه سازی آینده نگرانه کند. یعنی می تواند سناریوهای مختلفی را از آینده در ذهن خود تولید و تجسم کند. بنابراین می توان در هنگام تصمیم گیری های مهم، آینده های متفاوت را تصویر کرد و سپس گزینه ای را که انتخاب کرده ایم را در آن سناریو تجسم کنیم (مثلا خانه ای بدون استخر در تابستان یا ماشین بدون آب در یک سفر بلندمدت) و آنگاه دست به انتخاب بزنیم
@Managementhints
یکی تحقیق نشان داده است که وقتی افراد در تابستان در حال ساختن خانه باشند، تاکید بیش از حد بر این خواهند داشت که خانه استخر داشته باشد. چرا که گرمای تابستان بر ذهن آن ها تاثیر گذاشته و اهمیت استخر را بیش از حد فرض می کنند. این در حالی است که خانه هایی که در زمستان نقشه آن ها کشیده می شود، معمولا فاقد استخر هستند!! آیا نیازهای ما تغییر کرده است؟ خیر! چه چیزی تغییر کرده است؟ زمان تصمیم گیری. نقشه خانه ای که قرار است در آن سال ها در آن زندگی کنیم -هم زمستان و هم تابستان- بسته به این که در چه فصلی (=زمان تصمیم گیری) احداث می شود تحت تاثیر قرار خواهد گرفت!
به این پدیده می گویند: اثر نزدیکی زمانی (immediacy effect)
این پدیده زیر مجموعه خطاهایی است که در آن انسان اکنون را ارزشمندتر از آینده می داند. به عنوان مثال، وقتی شما تشنه هستید، به نظرتان آب خیلی مهم خواهد بود؛ ولی اگر تشنگی شما رفع شود، ارزش آب را کمتر فرض خواهید کرد و حاضر نیستید که زحمت برداشتن یک بطری آب را به دوش بکشید. یعنی انسان ها در ارزش گزاری، به وضعیت کنونی خودشان رجوع می کنند. این نوع ارزشگزاری یک خطا است، چرا که ارزش آن چیز تغییری نکرده است، بلکه این تصور انسان از آن چیز بوده است که ارزش آن را در ذهن زیاد و یا کم کرده است.
تحلیل:
مغز ما یاد گرفته است که از یک سری میان بر استفاده کند تا زمان تحلیل و تصمیم گیری و در نتیجه انرژی خود را کاهش دهد. در بسیاری موارد این تکنیک جواب می دهد و ما سریع می توانیم تصمیم گیری کنیم و کار ما راه می افتد. اما یادمان باشد باید مغزمان را عادت دهیم که در تصمیم های مهم از سیستم میان بر و کم انرژی به سیستم دقیق و عمیق و با حوصله سوئیچ کند. چگونه؟ یکی از مهم ترین تفاوت های مغز انسان این است که می تواند شبیه سازی آینده نگرانه کند. یعنی می تواند سناریوهای مختلفی را از آینده در ذهن خود تولید و تجسم کند. بنابراین می توان در هنگام تصمیم گیری های مهم، آینده های متفاوت را تصویر کرد و سپس گزینه ای را که انتخاب کرده ایم را در آن سناریو تجسم کنیم (مثلا خانه ای بدون استخر در تابستان یا ماشین بدون آب در یک سفر بلندمدت) و آنگاه دست به انتخاب بزنیم
@Managementhints
بیشتر بندبازها درست در سه قدم آخر می میرن. چون فکر می کنن دیگه رسیدن و اون سه قدم آخر رو با غرور بر می دارن.
The Walk (2015)
@Managementhints
The Walk (2015)
@Managementhints
#جملات_مدیریتی
#قسمت_اول
۱- بجوئید تا بیابید و بدانید با زحمت و تلاش چیزی را از دست نمیدهید (اسوپ، افسانهنویس یونانی)
2- برنامههای توسعه مدیریتی ما در محل كار صورت میگیرد نه در كلاسهای مختلف آموزشی. (ژوزف شرسن)
3- ترجیح میدهم كه ملتم به سیاستهای اقتصادی من بخندند تا اینكه از ولخرجیهایم گریان شوند. (پادشاه سوئد)
4- برای آنكه مدیر شوید باید از پایین شروع كنید، استثناء هم وجود ندارد. (هنری بلاك)
5- با هشت ساعت كار صادقانه در روز میتوانید به ریاست برسید و روزی 12 ساعت كار كنید. (رابرت فراست)
6- برای بهبود ارتباطات كامپیوتری باید كمر بوروكراسی ایجاد شده را شكست. (مایكل آلبرشت)
7- مدیران نالایق اغلب به نصیحت و مشاوره آخرین كسی كه با او صحبت مینماید گوش میكند. (وارن بنیس)
8- مدیر باید جرأت آن را داشته باشد كه گاهی برخلاف رأی متخصصان عمل كند. (جیمز كالاگان)
9- هیچ چیز برای كارمندان ارزشمندتر از سهیم كردن آنها در چرخه تصمیمگیری نیست. (جودیت باردویك)
10- مدیریت مشاركتی این است كه افراد مناسب را در زمان مناسب در چرخه تصمیمگیری وارد كنیم. (واین بارلو)
@Managementhints
#قسمت_اول
۱- بجوئید تا بیابید و بدانید با زحمت و تلاش چیزی را از دست نمیدهید (اسوپ، افسانهنویس یونانی)
2- برنامههای توسعه مدیریتی ما در محل كار صورت میگیرد نه در كلاسهای مختلف آموزشی. (ژوزف شرسن)
3- ترجیح میدهم كه ملتم به سیاستهای اقتصادی من بخندند تا اینكه از ولخرجیهایم گریان شوند. (پادشاه سوئد)
4- برای آنكه مدیر شوید باید از پایین شروع كنید، استثناء هم وجود ندارد. (هنری بلاك)
5- با هشت ساعت كار صادقانه در روز میتوانید به ریاست برسید و روزی 12 ساعت كار كنید. (رابرت فراست)
6- برای بهبود ارتباطات كامپیوتری باید كمر بوروكراسی ایجاد شده را شكست. (مایكل آلبرشت)
7- مدیران نالایق اغلب به نصیحت و مشاوره آخرین كسی كه با او صحبت مینماید گوش میكند. (وارن بنیس)
8- مدیر باید جرأت آن را داشته باشد كه گاهی برخلاف رأی متخصصان عمل كند. (جیمز كالاگان)
9- هیچ چیز برای كارمندان ارزشمندتر از سهیم كردن آنها در چرخه تصمیمگیری نیست. (جودیت باردویك)
10- مدیریت مشاركتی این است كه افراد مناسب را در زمان مناسب در چرخه تصمیمگیری وارد كنیم. (واین بارلو)
@Managementhints
#جملات_مدیریتی
#قسمت_دوم
11- با احتیاط بیندیشید اما با قاطعیت عمل كنید. (چارلز كالب كلتن)
12- دیگران را عفو كنید. (بابیلیوس سایروس)
13- سرپرست باید قبل از هرگونه اقدام انضباطی، تذكرات و اخطارهای لازم را بدهد. (موریس تراتر)
14- تجربه را نمیتوان خلق كرد باید آن را تجربه كرد. (آلبرت كامو)
15- تجربه فرزند اندیشه است و اندیشه فرزند عمل. (بنجامین دیزرائیلی)
16- رمز موفقیت، ثبات در پیگیری هدف است. (بنجامین دیزرائیلی)
17- اهداف بایستی مشخص، واقعگرایانه و قابل سنجش باشند. (ویلیام دایر)
18- هدف بزرگ زندگی، دانش نیست، عمل است. (توماس هنری هاكسلی)
19- تجربه خوب است اما به شرطی كه برای آن بهای گزاف نپردازیم. (باربر، كتاب هزار ضربالمثل)
20- از خشم انسانهای صبور برحذر باشید. (جان درایدن)
@Managementhints
#قسمت_دوم
11- با احتیاط بیندیشید اما با قاطعیت عمل كنید. (چارلز كالب كلتن)
12- دیگران را عفو كنید. (بابیلیوس سایروس)
13- سرپرست باید قبل از هرگونه اقدام انضباطی، تذكرات و اخطارهای لازم را بدهد. (موریس تراتر)
14- تجربه را نمیتوان خلق كرد باید آن را تجربه كرد. (آلبرت كامو)
15- تجربه فرزند اندیشه است و اندیشه فرزند عمل. (بنجامین دیزرائیلی)
16- رمز موفقیت، ثبات در پیگیری هدف است. (بنجامین دیزرائیلی)
17- اهداف بایستی مشخص، واقعگرایانه و قابل سنجش باشند. (ویلیام دایر)
18- هدف بزرگ زندگی، دانش نیست، عمل است. (توماس هنری هاكسلی)
19- تجربه خوب است اما به شرطی كه برای آن بهای گزاف نپردازیم. (باربر، كتاب هزار ضربالمثل)
20- از خشم انسانهای صبور برحذر باشید. (جان درایدن)
@Managementhints