نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
332 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
شب سردی بود...

پيرزن بيرون ميوه‌فروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مى‌خريدند. شاگرد ميوه‌فروش، تُند تُند پاكت‌هاى ميوه را داخل ماشين مشترى‌ها مى‌گذاشت و انعام مى‌گرفت.
پيرزن با خودش فكر مى‌كرد چه مى‌شد او هم مى‌توانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديك‌تر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوه‌هاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالم‌ترهاشو ببرم خونه» مى‌توانست قسمت‌هاى خراب ميوه‌ها را جدا كند و بقيه را به بچه‌هايش بدهد... هم اسراف نمى‌شد و هم بچه‌هايش شاد مى‌شدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد...
ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه، تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوه‌فروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترى‌ها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...
راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد: «مادرجان، مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من مستحق نيستم»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر، من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم‌نوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسان‌ها و احترام گذاشتن به همه آنها بى‌هيچ توقعى، اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى، جون بچه‌هات بگير» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوه‌ها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مى‌كرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش. دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت: «پيرشى ننه، پيرشى!... خير ببينى...» هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست.

پیشاپیش یلدای مهربانی که نماد خانواده دوستی و عشق ورزیدن به هم نوع است را شادباش میگوییم...

یلدای امسال در هنگام خرید میوه سهم تنگدستان آبرومند را فراموش نکنیم...
@Vaallddoo
@Managementhints
3👏1
شب سردی بود...

پيرزن بيرون ميوه‌فروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مى‌خريدند. شاگرد ميوه‌فروش، تُند تُند پاكت‌هاى ميوه را داخل ماشين مشترى‌ها مى‌گذاشت و انعام مى‌گرفت.
پيرزن با خودش فكر مى‌كرد چه مى‌شد او هم مى‌توانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديك‌تر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوه‌هاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالم‌ترهاشو ببرم خونه» مى‌توانست قسمت‌هاى خراب ميوه‌ها را جدا كند و بقيه را به بچه‌هايش بدهد... هم اسراف نمى‌شد و هم بچه‌هايش شاد مى‌شدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد...
ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه، تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوه‌فروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترى‌ها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...
راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد: «مادرجان، مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من مستحق نيستم»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر، من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم‌نوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسان‌ها و احترام گذاشتن به همه آنها بى‌هيچ توقعى، اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى، جون بچه‌هات بگير» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوه‌ها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مى‌كرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش. دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت: «پيرشى ننه، پيرشى!... خير ببينى...» هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست.

پیشاپیش یلدای مهربانی که نماد خانواده دوستی و عشق ورزیدن به هم نوع است را شادباش میگوییم...

یلدای امسال در هنگام خرید میوه سهم تنگدستان آبرومند را فراموش نکنیم...
@Vaallddoo
@Managementhints
3👍3👏1
⭕️تصمیم گیری

یکی از واحدهای ارتش سوییس در یکی از مانورهای کوهستانی گم شده بود و ناامیدانه در کوه های آلپ سرگردان بود. هوا سرد بود. ذخیره غذای گروه کم و محدود بود. ناگهان، یکی از اعضا نقشه منطقه را در کوله خود پیدا کرد. آنها نقشه را دنبال کردند و به اقامت گاه اولیه باز گشتند. آنها از مرگ نجات یافتند.


وقتی نقشه را به فرمانده خود نشان داند، او متعجب شد و پرسیدکه چگونه با چنین نقشه ای راه را پیدا کرده اید؟ نقشه مربوط به کوههای آلپ نبود، بلکه مربوط به کوههای پیرنه بود. آنها راه خود را با پیروی از یک نقشه غلطپیدا کرده بودند. اگرآن نقشه را نمی یافتند، ساعت ها و روزها به امید اینکه گروههای نجات آنها را خواهند یافت، در جای خود می ماندند.اما آنها با دیدن نقشه راه افتادند.


اغلب اوقات بهتر است حتی با نقشه غلط راه بیفتیم و به دنبال راه نجات بگردیم تا اینکه به امید رسیدن نیروی کمکی در جای خود متوقف شویم و از گرسنگی بمیریم. وقتی از همه چیز ناامید هستید، دست به کاری بزنید.

آنها که در رودخانه قایق سواری کرده اند، می دانند بیشترین حالت پایداری قایق، نه در سکون، بلکه در هنگام حرکت کردن و پارو زدن ایجاد می شود. شاید این گفته بر خلاف تصور عمومی و غریزه مان باشد، اما در درستی آن تردیدی نیست.

روبرت گانتر
@Managementhints
🔥43👏2
تست شخصیت شناسی MBTI ابزاری است که برای به دست آوردن بینش در مورد ویژگی های شخصیتی فرد استفاده می شود. با درک سبک های ارتباطی و نحوه تعامل فرد با دیگران به خودآگاهی، آگاهی شغلی، بهبود روابط و حل تعارض کمک می کند.
برای شناخت از تیپ شخصیتی خود می توانید از طریق لینک زیر، تست مطروحه را انجام دهید.

https://testotype.com/Exam/8/تست-mbti-تست-شخصیت-شناسی-مایرز-بریگز?utm_source=ExamList&utm_medium=16&utm_campaign=InternalLink



@Managementhints
5
*جدول حقوق و دستمزد سال ۱۴۰۵ کارکنان و بازنشستگان*
@Managementhints
😢2🌚1
تفاوت مدیران در #ایران_و_اروپا

اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت
مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود
ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود
خود مدیر بودن نشانه موفقیت است

  اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند
  ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود

اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع
میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند
ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است

اروپا: برای یک پست مدیریت
دنبال مدیر میگردند
ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود

اروپا: یک کارمند ساده ممکن است
سه سال بعد مدیر شود
ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده

اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود
ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد

اروپا: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند
ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند

اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند
ایران: برای استخدام مدیر، به فرد
مورد نظر تلفن میکنند

اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع
کار مدیر بعدی از قبل مشخص است
ایران: مدیران در همان روز حکم
مدیریت یا برکناریشان را میگیرند

اروپا: همه میدانند درآمد قانونی
یک مدیر زیاد است
ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی
هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد

اروپا: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید
ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید
چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد

اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید
و لیاقت لازم است
ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد
بودن کفایت میکند.
@Managementhints
3👏3😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در روانشناسی تحلیلی یونگ «سایه» مجموعه صفات، احساسات و امیال ناخوشایند یا غیر قابل قبولی است که فرد آنها را انکار و به ناخودآگاه شخصی می راند.
این محتویات طرد شده اما پویا غالباً از طریق مکانیسم «فرافکنی» بر جهان خارج اثر میگذارند؛ بدین معنا که فرد به جای رویارویی با تاریکی های درونش آنها را ناخودآگاه در دیگران میبیند و با آن ویژگیها در آنان مبارزه میکند .
بنابراین وقتی فردی به دلیل مواجه با صراحت شما واکنشی خصمانه نشان میدهد اغلب این پاسخ نه به شما، بلکه به نمادین شدن همان بخش سرکوب شده ای است که در خودش نپذیرفته است.
در حقیقت او با سایه خودش که اکنون در چهره شما تجسم یافته در حال جنگ است.
@Managementhints
6
در این عصر بی‌خردی مزین به تاج "اطلاعات"، چه سکوت سنگینی بر حریم خرد حاکم است. چه بازار گرمی است این بازار مکاره!
دکان‌دارانی با ویترین‌های پر زرق‌ و برق، بی‌آن‌که حتی بویی از علم برده باشند. اقتصاد را به بازی‌ای شبیه قمار تقلیل می‌دهند، سیاست را به جعبه‌ای پر از فریب، مدیریت را به کلیشه‌هایی توخالی، روانشناسی، حقوق و... را به حرف‌هایی آبکی و بی‌ریشه.
اینان، واعظان ملتی شده‌اند که در قحطی خرد، به هر ناخوراکی دل می‌بندند. ملتی که به جای کتاب، سرگرم برگه‌های زرد خبر می‌شود و به جای تفکر، شیفته‌ی جمله‌های قشنگ بی‌پشتوانه.
پینوکیوهای زمانه‌ی ما نه به دنبال پدر ژپتو، که به دنبال روباه مکار و گربه‌ی نره‌ی شهرت می‌دوند، رشته‌های وجودشان را آنان می‌کشند و فکر می‌کنند آزادند. با یک خط نغز، بر صراط احمقانه‌ای گام می‌گذارند که پایانش پرتگاه است.
و ای کاش...
ای کاش همان تقدیر آهنین، همان مشت آتشین حقیقت که آنتونی جاشوا بر فک جعلی "جیک پال" - آن پیامبر دروغین عصر نمایش - فرود آورد، بر دهان تمامی مدعیان پوشالی علوم انسانی نیز فرود می‌آمد. آن شبه‌دانشمندان بی‌کتاب و بی‌تجربه، که با لباسی قرض گرفته از مفاهیم، بر بلندای منابر مجازی موعظه می‌کنند. چه مشت‌های ناگهانی راستی، لازم است برای دهان‌های سلبریتی‌ها و "شاخ‌ها" و تمامی آنان که واژه‌ها را قربانی پوچی می‌کنند، اما میلیون‌ها چشم، به لب‌های دروغینشان خیره است.
بعضی از مشت‌ها، داروی یک عصر بیماری‌اند. در زمان درست و در مکان درست، چون آذرخشی بر آسمان دروغ فرود می‌آیند و فریاد خفقان‌گرفته‌ی حقیقت را فریاد می‌زنند. چه فک‌های زیادی را ای کاش می‌شد شکست...
شکستن قالب دروغی که صورت‌ها را به آن شکل داده‌اند.
آقای جاشوا، دست مریزاد!!
مشت شما تنها یک مشت نبود؛ یک جمله بود. یک جمله‌ی بلند آهنین در دفتر سکوت ما.
دل بسیاری از ما، لااقل برای چند لحظه، با آن صدای مهیب خنک شد. گویا بادی تازه از سرزمین راستی وزید و بوی تعفن این نمایش بزرگ را برای لحظاتی پراکند.

#دکتر_مصطفی_یوسفی
https://www.instagram.com/reel/DSxllLkDFp5/?igsh=OWV2ZHZ5ajVrYmxy
2👍1🔥1
#یادداشت_روزانه_یک_استاد

در این گذرگاه دشوار، زمانی که سنگینی روزمرگی را بر دوش می‌کشیم و تلاطم بیرون، آرامش درون را نشانه می‌رود، در دورانی که نتیجه دویدن هر روزمان در زندگی به جایی نرسیدن است و زندگی چون تردمیلی ما را در بهترین حالت در جای قبل نگه می دارد، قوی ماندن یک انتخاب آگاهانه و روزانه است.
این را بدانیم که ما تنها نیستیم؛ این تجربه‌ای اشتراکی است. قوت، نه به معنای بی‌احساسی، بلکه به معنای تاب‌آوری و ادامه‌دادن است.

راهکارهای حفظ قدرت درونی:

ذهنِ خود را پناهگاه کن: لحظه‌ای در روز را فقط برای سکونت در "حال" اختصاص بده. پنج دقیقه نفس عمیق، توجه به یک گل، یا حتی چشیدن یک فنجان چاى. این تمرین، تو را از طوفان آینده‌نگرى به آرامش اکنون بازمی‌گرداند.
دامنه‌ی توجهت را کوچک کن: گاهی جهان بسیار بزرگ است. تمرکزت را بر حل کوچک‌ترین مسائل ممکن در دایره‌ی نفوذ خودت بگذار: مرتب کردن یک قفسه، یادگیری یک مهارت ساده، یا یک گفتگوی خوب با یک عزیز. هر پیروزی کوچک، دژی در برابر احساس درماندگی می‌سازد.
رابطه‌ها را قدرتمند نگه دار: در این شرایط، گران‌ترین دارایی ما محبت است. با خانواده و دوستان واقعی‌ات بیشتر در ارتباط باش، حتی با یک تماس کوتاه. شریک شدن بار غم، آن را سبک‌تر می‌کند.
از بدنت غافل نشو: حرکت کن، حتی اگر یک پیاده‌روی کوتاه باشد. تغذیه‌ی آگاهانه داشته باش. جسم سالم، تکیه‌گاه روح سالم است.
مصرف اخبار را مدیریت کن: خود را در معرض هجومِ پیوسته‌ی اخبار منفی قرار نده. برای آن زمان‌بندی مشخص تعیین کن تا ذهنت فرصت استراحت داشته باشد.
خلاقیت را فراموش نکن: نقاشی، نوشتن، تعمیر چیزی، یا پختن یک غذای جدید. خلق کردن به انسان یادآوری می‌کند که تو نیز می‌توانی سازنده باشی، نه فقط مصرف‌کننده.

و برای تسلی و قوت، این کلام ویکتور فرانکلرا به یاد داشته باشیم: "هر چیزی را می‌توان از انسان گرفت، به جز یکی: آخرین آزادی‌های انسانی — انتخاب نگرش در هر شرایطی." ما در انتخاب نگرش خود آزادیم.
در پایان، قوی ماندن به این معنا نیست که هرگز خسته یا نگران نشویم. قوی ماندن یعنی پس از هر زمین‌خوردن، با درسی تازه و اراده‌ای دوباره برخیزیم.
این آتش را در درونمان زنده نگه داریم؛ نه تنها برای خود، که برای تاباندن گرمای آن به اطرافیان‌مان.

سلامت و پایدار باشید.
محبت را فراموش نکنیم.

#مصطفی_یوسفی
@Managementhints
@Vaallddoo
7👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کوچک تر از تهران، ثروتمند تر از اروپا


داستان شگفت‌انگیز سنگاپور، جزیره‌ای کوچک که از فقر و آشوب به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان تبدیل شد! در این ویدیو، سفری به قلب معجزه آسیایی داریم؛ از باتلاق‌های قرن نوزدهم تا آسمان‌خراش‌های مدرن. چگونه لی کوان یو با چشم‌اندازی بلندمدت، سیاست‌های هوشمندانه و عزمی آهنین، سنگاپور را به مرکز تجارت، فناوری و مالی جهانی بدل کرد؟ از بندر آزاد سر توماس رافلز تا ریشه‌کنی فساد و ساخت شهرهایی بدون خودرو، این ویدیو رازهای موفقیت سنگاپور را فاش می‌کند

با ما همراه شوید تا داستان امید، جاه‌طلبی و پیروزی این جزیره کوچک را کشف کنید!
@Managementhints
👍31🕊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#مدیریت_ادراک_زمان
تا حالا شده از یه برند خوشت بیاد ولی به خاطر بی خبری بی خیال خرید بشی؟
نه چون دیر بود
نه چون گرون بود
فقط چون نمیدونستی الان دقیقاً چه خبره
واقعیت اینه
ما از انتظار متنفر نیستیم.
ما از نامعلوم بودن انتظار متنفریم برای همینه که یه نوار لودینگ ساده
یا یه پیام سفارش شما در حال آماده سازی است
می‌تونه از دست رفتن مشتری رو نجات بده.
@Managementhints
👏53
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیوی روز پدر⁩ خیلی اثرگذار و قشنگ بود.. (حتما ببینید👌)

‏خیلی از هم‌نسل‌های ما حرف زدن با پدر‌هامون رو بلد نیستیم و البته اونا هم اینو بلد نیستن. ولی خوبه حداقل اگر نمی‌تونیم حرف‌های دلمونو بهشون بگیم، از حرف‌های ساده محبت‌آمیز بهشون دریغ نکنیم.
@Managementhints
👏3👍1
به دستور امیر اسماعیل، عمرو را در خیمه ای در کنار لشگر زندانی کردند، چون شب شد، از امیر اسماعیل دستور غذا برای عمرو خواستند، بنا شد غذایی گرم در یک سطل معمولی برای عمرو ببرند، سطلی از غذای داغ در حالی که بخار از آن برمی خاست برابر عمرو گذاشتند، در این حال سگی گرسنه سر رسید، سر به سطل برد، از داغی غذا پوزه اش بسوخت، با عجله سر از سطل بیرون کرد، دسته سطل به گردن سگ افتاد، سطل را با خود برداشته و با شتاب به بیابان روان شد عمرو خنده بلند و تلخی کرد، زندانبان از او سبب خنده پرسید، پاسخ گفت: شب قبل رئیس آشپزخانه ام از کمبود مرکب جهت حمل آشپزخانه ناله داشت، دستور دادم صد شتر برای حمل وسایل به شترانش اضافه کنند، شب گذشته دویست شتر از حمل آشپزخانه ام عاجز بودند، امشب سگی ظرف غذایم را به راحتی برد، از این جهت خنده ام گرفت.
@Managementhints
👍3👏31
اول خطاب به خودم؛
که به هیچ کس اجازه ندادم حقایق را در گوشم زمزمه کند:
دنیا پر شده است از انسان هایی که آنقدر در زیبا فکر کردن غرق می شوند که یادشان می رود زیبا عمل کنند ...
در تفکرشان با اسطوره ای ترین ظالمان می جنگند و در رفتار، تنها سکوت خود در قبال نا عدالتی را توجیه می کنند...

اگر قرار بود دنیا اینگونه باشد همان بهتر که در تفکراتمان زندگی کنیم، عاشق یک موجود خیالی بمانیم و فریاد عدالت را فقط در خواب هایمان سر دهیم...

بزرگترین آفت روشنفکری مدرن ، ارضاء انسانیت در همان زیبا فکر کردن است.
ما آنقدر غرق تفکر شده ایم که دیگر عمل هایمان هیچ ربطی به ما ندارد.
فقط در متن یه ابتکار بروز می کنیم و آنقدر ادامه می دهیم تا اتفاق دیگر به ما جهت دهد ...
به این همه پیچیدگی نباید افتخار کرد ...
تا وقتی دست های ما از تفکراتمان حساب نمی برند، تا وقتی بیرون گود نشسته ایم کاری جز این نداریم که ساده ترین حرکات رخ داده در دنیا را تحلیل کنیم و آنقدر در جزئیات تحلیل خویش غرق می شویم که دیگر زمانی برای زندگی کردن نمی ماند...

تا وقتی که در تفکرمان برای جنگجویی که چون نمی جنگد، شکست نمی خورد از شکست خورده ترین جنگجوی دنیا، ارزش بیشتری قائلیم دیگر مهم نیست عدالت کجای قصه گم شده است...

مهم این است که ما نظاره گری بیش نیستیم
حتی وقتی که خودمان درون میدان ایستاده ایم ...
ما از تبعات به فعلیت رساندن تفکراتمان آنقدر واهمه داریم که خود را در تماشاگران جای می دهیم و برای کتک خوردن کسی به جای ما
در رینگ زندگی آنقدر هورا می کشیم که دیگری مبادا شک کند ما همان شکست خورده ایم...
گاهی وقت ها بهتر است باور کنیم زندگی به سبک یه مورچه که از رفتن به سمت خواستنی هایش هر چقدر هم دور و غیر قابل دسترس،یک لحظه را هم درنگ نمی کند به مراتب شریف تر از آفتاب پرستی خواهد بود که به ازای علاقه ی هدفش رنگش را عوض می کند...
آنقدر رنگ عوض می کند که حتی خودش هم یادش می رود طعمه را خودش خورده یا دیگری...
@Managementhints
@Vaallddoo
4👏2
من اينجا گاهی می نویسم.
بي پروای تاييد يا ناسزای شما.
راه های سخت و ناهموار را دوست تر می دارم.
چرا كه ايمان دارم زندگی انسان، ارزشمند تر از آن است كه چون گوسفندان همه ی عمرش را در طویله، یا در طریق ِ رفتن به سوی چراگاه امنی بگذراند!
"آسته" برود و بیاید تا گربه شاخ اش نزند.
زندگی برای من يك ماجراجويی جذاب است.

"خواستن"، "يورش بردن"، "جنگيدن"، "زخم خوردن"، "مُردن".

ما براي اين آفريده نشده ايم که خودمان را پروار کنیم و دنبه بر دنبه بيفزاييم، بعد هم سپرده شويم به سلاخ ِ "مرگ"!
"بودن" بودن ِ هر يك از ما خود حاصل تصادف و حادثه ای ست.
پس بايد كه از "حادثه" مست شويم و در پی "پيكار" و "ماجرا" هروَله كنيم.
آنچنان پر شور و زنده، كه "مرگ" از زنده بودن ِ ما بترسد.
آنگونه كه وقتي زمين مان ميزند تا سَرمان را ببُرّد، آنقدر چنگال های مان را توی تَن اش فرو كنيم، كه دادش در بيايد!
خيس عرق شود و به نفس نفس بيفتد!
و بعد كه بلاخره بر ما چيره شد و جانمان را گرفت، خسته و نَفَس زنان بگويد: «اوه! اين ديگر چه جانوری بود!؟»
نه مثل گوسفندان آرام و سر به زیر زندگی كنيد، نه مثل آنان آرام و بی صدا تن ِ به "مرگ" دهید.
زندگی یک ماجرا و حادثه است.
ماجراجو باشید!

@Managementhints
@Vaallddoo
4
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🀊

انسان به همه چیز عادت می کند، این مزخرفترین جمله ای است که هرگز به آن عادت نمی کنم...

👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
#کانال_شعر_ادبیات
 
5👍1🕊1