👆👆👆👆👆👆👆
🎯 #پیامدهای_برون_سپاری_زیاد
#قسمت_اول
👉 @Managementhints 👈
در محصولات پیچیدهای مانند خودرو مراحل تکمیل شدن، عنصری کلیدی در عملکرد مطلوب است. این بدین معنا است که مدیران باید بدانند که کدام فعالیتها را میتوانند با اطمینان برونسپاری کنند و کدام فعالیتها را خود انجام دهند.
ما در زمانهای زندگی میکنیم که عدم تمرکز در کسبوکار متداول است. در صنایع یکی پس از دیگری مدیران گامهای مهمیدر جهت تجزیه زنجیرههای ارزش خود و واگذاری فعالیتهای مهم به تامینکنندگان بیرونی برداشتهاند. در دهه 1990 روند برونسپاری (outsource) به طور فزایندهای مشهود بود؛ به طوری که شرکتهایی نظیر IBM نه تنها فعالیتهای تولیدی که حتی مراحل طراحی را نیز شروع به برونسپاری کردند.
این روند در دهه گذشته هنگامیکه شرکتهایی نظیر Boeingشروع به برونسپاری فعالیتهای نوآوری خود کرد به اوج خود رسید. حال سوال اینجا است که چه اتفاقی میافتد اگر شرکتها بیش ازاندازه به تامینکنندگان بیرونی وابسته شوند؟ پیامدهای برونسپاری بیش از حد، به خصوص زمانی که عرضهکنندگان بیرونی بهاندازه کافی دارای تخصص لازم نباشند یا به اهمیت جایگاه عناصر تولید و خدمات در مجموعه آگاه نباشند چیست و شرکتها چگونه میتوانند اهرمهای کنترلی را دوباره در دست بگیرند.
این سوالات در خلال یک پروژه تحقیقاتی چند ساله که با هدف بررسی استراتژی عرضه مرتبط با توسعه محصول جدید در یکی از شرکتهای اصلی خودروساز اروپایی انجام گرفت، نمایان شد.
در اواخر دهه 80 میلادی شرکت – که ما آن را آلفا مینامیم- با بیش از 3000 شرکت عرضهکننده که اغلب آنها شرکتهای کوچکی بودند، رابطه مستقیم تامین قطعات داشت. عرضهکنندگان اغلب به تولید قطعات میپرداختند و فقط به طور محدود در طراحی قطعات نقش داشتند.
با این حال در اوایل دهه 90 مدیریت میزان واگذاری کارهای مهندسی و طراحی به تامینکنندگان را افزایش داد. این روند با گسترش کاربرد الکترونیک در اتومبیل که فراتر از صلاحیتهای سنتی شرکتهای خودرو ساز بود، شتاب گرفت.
اگر چه همه شرکتها فعالیتهای تولیدی خود را به سمت تامینکنندگان بیرونی سوق دادند، اما آلفا حتی پا را از این هم فراتر گذاشت. تا اواسط دهه 90 آلفا شروع به برون سپاری طراحی کل سیستمها مانند داشبورد، صندلیها و سیستم ایمنی به عرضهکنندگان با قابلیت تامین کل سیستم نمود.
برای مدیریت ارشد برونسپاری کل سیستم –شامل طراحی آن سیستمها- جهتگیری درستی به نظر میرسید. این شیوه تامین در صنایع دیگری مثل صنعت کامپیوتر به امری متداول تبدیل شده بود. مدیریت آلفا با تکیه بر تمرکز کمتر هدفهایی چون افزایش انعطافپذیری (به واسطه ایجاد قابلیت تغییر تامینکنندگان و فناوریها)، کاهش زمان تاخیر (با استفاده از مزیت مهندسی همزمان) و کاهش هزینههای توسعه همزمان با بهبود کیفیت محصول ( با استفاده از تخصصهای منحصر به فرد تامینکنندگان) را دنبال میکرد.
با توجه به، به کارگیری استراتژی جدید نوآوری شبکهای آلفا انتظار داشت که روابط نزدیکی با 350 تامینکننده درجه یک – غالبا تامینکنندگان سیستمها- بنا سازد که به کاهش شدید تعداد روابط زنجیره تامین مستقیم منجر شد. همچنین همکاری با تامینکنندگان مستقل برونسپاری را تسهیل میکرد.
بین سالهای 1996 تا 2001، آلفا برای حمایت از استراتژی جدیدش دست به تغییراتی ساختاری زد. بهدلیل برونسپاری کارهای طراحی، مهندسان با تجربهای که در واحدهای عملیاتی آلفا به طراحی سیستمهای تعلیق داشبورد و الکترونیک مشغول بودند برای کار به شرکتهای تامینکننده انتقال یافتند. با این حال آلفا همچنان در استقرار اهداف کلی شاخصها و نظارت بر هزینهها درگیر بود. آلفا اهداف عملکرد فنی قطعات را تعیین میکرد، برای تکنولوژی و هزینهها شاخص مشخص میکرد تا بتوان به فناوری بهینه با قیمت مناسب دست یافت. اما با کوچک شدن تیمهای مهندسی داخلی و کمتر به روز شدن در موضوعات خاص فنی و طراحی، مسوولیتهای هر چه بیشتری به تامینکنندگان بیرونی منتقل شد.
اما از نمایان شدن مشکلات این رویکرد مدت زمان زیادی نمیگذرد، كه با حجم بالای سفارش طراحی محصولات جدید به شرکتهای بیرونی ( در یک دوره 10 ساله درصد طراحی کارهایی که به خارج از شرکت سپرده میشد از بازه 25 درصد تا 35 درصد به 85 درصد ارزش خودرو رسید که از اغلب رقبا بیشتر بود)، شرکت تسلط خود را روی بسیاری از عناصر تشکیل دهنده تصمیمها و خروجیها از دست داد.
#ادامه_دارد
👉 @Managementhints 👈
🎯 #پیامدهای_برون_سپاری_زیاد
#قسمت_اول
👉 @Managementhints 👈
در محصولات پیچیدهای مانند خودرو مراحل تکمیل شدن، عنصری کلیدی در عملکرد مطلوب است. این بدین معنا است که مدیران باید بدانند که کدام فعالیتها را میتوانند با اطمینان برونسپاری کنند و کدام فعالیتها را خود انجام دهند.
ما در زمانهای زندگی میکنیم که عدم تمرکز در کسبوکار متداول است. در صنایع یکی پس از دیگری مدیران گامهای مهمیدر جهت تجزیه زنجیرههای ارزش خود و واگذاری فعالیتهای مهم به تامینکنندگان بیرونی برداشتهاند. در دهه 1990 روند برونسپاری (outsource) به طور فزایندهای مشهود بود؛ به طوری که شرکتهایی نظیر IBM نه تنها فعالیتهای تولیدی که حتی مراحل طراحی را نیز شروع به برونسپاری کردند.
این روند در دهه گذشته هنگامیکه شرکتهایی نظیر Boeingشروع به برونسپاری فعالیتهای نوآوری خود کرد به اوج خود رسید. حال سوال اینجا است که چه اتفاقی میافتد اگر شرکتها بیش ازاندازه به تامینکنندگان بیرونی وابسته شوند؟ پیامدهای برونسپاری بیش از حد، به خصوص زمانی که عرضهکنندگان بیرونی بهاندازه کافی دارای تخصص لازم نباشند یا به اهمیت جایگاه عناصر تولید و خدمات در مجموعه آگاه نباشند چیست و شرکتها چگونه میتوانند اهرمهای کنترلی را دوباره در دست بگیرند.
این سوالات در خلال یک پروژه تحقیقاتی چند ساله که با هدف بررسی استراتژی عرضه مرتبط با توسعه محصول جدید در یکی از شرکتهای اصلی خودروساز اروپایی انجام گرفت، نمایان شد.
در اواخر دهه 80 میلادی شرکت – که ما آن را آلفا مینامیم- با بیش از 3000 شرکت عرضهکننده که اغلب آنها شرکتهای کوچکی بودند، رابطه مستقیم تامین قطعات داشت. عرضهکنندگان اغلب به تولید قطعات میپرداختند و فقط به طور محدود در طراحی قطعات نقش داشتند.
با این حال در اوایل دهه 90 مدیریت میزان واگذاری کارهای مهندسی و طراحی به تامینکنندگان را افزایش داد. این روند با گسترش کاربرد الکترونیک در اتومبیل که فراتر از صلاحیتهای سنتی شرکتهای خودرو ساز بود، شتاب گرفت.
اگر چه همه شرکتها فعالیتهای تولیدی خود را به سمت تامینکنندگان بیرونی سوق دادند، اما آلفا حتی پا را از این هم فراتر گذاشت. تا اواسط دهه 90 آلفا شروع به برون سپاری طراحی کل سیستمها مانند داشبورد، صندلیها و سیستم ایمنی به عرضهکنندگان با قابلیت تامین کل سیستم نمود.
برای مدیریت ارشد برونسپاری کل سیستم –شامل طراحی آن سیستمها- جهتگیری درستی به نظر میرسید. این شیوه تامین در صنایع دیگری مثل صنعت کامپیوتر به امری متداول تبدیل شده بود. مدیریت آلفا با تکیه بر تمرکز کمتر هدفهایی چون افزایش انعطافپذیری (به واسطه ایجاد قابلیت تغییر تامینکنندگان و فناوریها)، کاهش زمان تاخیر (با استفاده از مزیت مهندسی همزمان) و کاهش هزینههای توسعه همزمان با بهبود کیفیت محصول ( با استفاده از تخصصهای منحصر به فرد تامینکنندگان) را دنبال میکرد.
با توجه به، به کارگیری استراتژی جدید نوآوری شبکهای آلفا انتظار داشت که روابط نزدیکی با 350 تامینکننده درجه یک – غالبا تامینکنندگان سیستمها- بنا سازد که به کاهش شدید تعداد روابط زنجیره تامین مستقیم منجر شد. همچنین همکاری با تامینکنندگان مستقل برونسپاری را تسهیل میکرد.
بین سالهای 1996 تا 2001، آلفا برای حمایت از استراتژی جدیدش دست به تغییراتی ساختاری زد. بهدلیل برونسپاری کارهای طراحی، مهندسان با تجربهای که در واحدهای عملیاتی آلفا به طراحی سیستمهای تعلیق داشبورد و الکترونیک مشغول بودند برای کار به شرکتهای تامینکننده انتقال یافتند. با این حال آلفا همچنان در استقرار اهداف کلی شاخصها و نظارت بر هزینهها درگیر بود. آلفا اهداف عملکرد فنی قطعات را تعیین میکرد، برای تکنولوژی و هزینهها شاخص مشخص میکرد تا بتوان به فناوری بهینه با قیمت مناسب دست یافت. اما با کوچک شدن تیمهای مهندسی داخلی و کمتر به روز شدن در موضوعات خاص فنی و طراحی، مسوولیتهای هر چه بیشتری به تامینکنندگان بیرونی منتقل شد.
اما از نمایان شدن مشکلات این رویکرد مدت زمان زیادی نمیگذرد، كه با حجم بالای سفارش طراحی محصولات جدید به شرکتهای بیرونی ( در یک دوره 10 ساله درصد طراحی کارهایی که به خارج از شرکت سپرده میشد از بازه 25 درصد تا 35 درصد به 85 درصد ارزش خودرو رسید که از اغلب رقبا بیشتر بود)، شرکت تسلط خود را روی بسیاری از عناصر تشکیل دهنده تصمیمها و خروجیها از دست داد.
#ادامه_دارد
👉 @Managementhints 👈
" تو فقط يكبار زندگى ميكنى " اشتباهه !!!
تو هر روز زندگى ميكنى !
تو فقط يكبار ميميرى !
@Managementhints
تو هر روز زندگى ميكنى !
تو فقط يكبار ميميرى !
@Managementhints
فرانسیس بیکن (۱۶۲۶- ۱۵۶۱) فیلسوف و سیاستمدار برجسته بریتانیایی چهار منبع خطا در تفکر بشری را با عنوان "چهار بت" طبقه بندی کرد:
- بت های غار idols of the cave
- بت های قبیله idols of the tribe
- بت های بازاری idols of marketplace
- بت های نمایشی idols of the theater
* بت های غار، سوگیری هایی هستند که از تجربه شخصی ناشی می شوند مثلا اگر منزل و محل کار شما در منطقه ای از شهر واقع شده باشد که در آن منطقه پرخاشگری و بزهکاری فراوان است شما آمار پرخاشگری و بزهکاری را بیش از حد واقعی تخمین می زنید.
@Managementhints
* بت های قبیله، سوگیری هایی هستند که از ماهیت انسان ناشی می شوند مثلا چون انسان زمین زیر پای خود را ثابت ادراک می کند و خورشید را در آسمان در حال حرکت می بیند هزاران سال تصور می کرد که خورشید به دور زمین می گردد.
* بت های بازاری، سوگیری های ناشی از معنای سنتی کلمات هستند. مثلا رواج ترکیب "قول مردانه" تلویحأ این سوگیری را ایجاد می کند که مردان به تعهدات خود بیش از زنان پایبندند.
* بت های نمایشی، سوگیری ناشی از پذیرش کورکورانه فرامین مراجع قدرت یا اکثریت جامعه است. مثلا وقتی بخش زیادی از جامعه مدل لباس خاصی را به تن می کنند شما هم به پوشیدن آن مدل لباس گرایش بیشتری پیدا می کنید.
توجه به مدل "چهار بت" بیکن به ما کمک می کند که از فرو افتادن در برخی از این گودال ها پیشگیری کنیم.
مثلا توجه به ارقام و آمار کمک می کند که گرفتار سوگیری های ناشی از تجربه شخصی نشویم، فلسفه تحلیلی کمک می کند که گرفتار افسون واژه ها نگردیم، دانستن "اپیستمولوژی ژنتیک" باعث می شود که نواقص شناختی مان را بهتر بشناسیم و دانستن "روانشناسی اجتماعی" کمک می کند که در بند زنجیرهای نهادهای قدرت و افسون تقلید از جمع گرفتار نمانیم.
پی نوشت: منظور از اپیستمولوژی ژنتیک رویکردی است که ژان پیاژه زیست شناس، زبان شناس و روان شناس سوئیسی پایه گذاری کرد. این روش بستر زیستی (بیولوژیک) شناخت انسانی را مطالعه می کند و به ما یاری می رساند که بفهمیم ذهن رشد نیافته و ذهن رشد یافته چه تفاوت هایی در دریافت و پردازش اطلاعات دارند.
@Managementhints
- بت های غار idols of the cave
- بت های قبیله idols of the tribe
- بت های بازاری idols of marketplace
- بت های نمایشی idols of the theater
* بت های غار، سوگیری هایی هستند که از تجربه شخصی ناشی می شوند مثلا اگر منزل و محل کار شما در منطقه ای از شهر واقع شده باشد که در آن منطقه پرخاشگری و بزهکاری فراوان است شما آمار پرخاشگری و بزهکاری را بیش از حد واقعی تخمین می زنید.
@Managementhints
* بت های قبیله، سوگیری هایی هستند که از ماهیت انسان ناشی می شوند مثلا چون انسان زمین زیر پای خود را ثابت ادراک می کند و خورشید را در آسمان در حال حرکت می بیند هزاران سال تصور می کرد که خورشید به دور زمین می گردد.
* بت های بازاری، سوگیری های ناشی از معنای سنتی کلمات هستند. مثلا رواج ترکیب "قول مردانه" تلویحأ این سوگیری را ایجاد می کند که مردان به تعهدات خود بیش از زنان پایبندند.
* بت های نمایشی، سوگیری ناشی از پذیرش کورکورانه فرامین مراجع قدرت یا اکثریت جامعه است. مثلا وقتی بخش زیادی از جامعه مدل لباس خاصی را به تن می کنند شما هم به پوشیدن آن مدل لباس گرایش بیشتری پیدا می کنید.
توجه به مدل "چهار بت" بیکن به ما کمک می کند که از فرو افتادن در برخی از این گودال ها پیشگیری کنیم.
مثلا توجه به ارقام و آمار کمک می کند که گرفتار سوگیری های ناشی از تجربه شخصی نشویم، فلسفه تحلیلی کمک می کند که گرفتار افسون واژه ها نگردیم، دانستن "اپیستمولوژی ژنتیک" باعث می شود که نواقص شناختی مان را بهتر بشناسیم و دانستن "روانشناسی اجتماعی" کمک می کند که در بند زنجیرهای نهادهای قدرت و افسون تقلید از جمع گرفتار نمانیم.
پی نوشت: منظور از اپیستمولوژی ژنتیک رویکردی است که ژان پیاژه زیست شناس، زبان شناس و روان شناس سوئیسی پایه گذاری کرد. این روش بستر زیستی (بیولوژیک) شناخت انسانی را مطالعه می کند و به ما یاری می رساند که بفهمیم ذهن رشد نیافته و ذهن رشد یافته چه تفاوت هایی در دریافت و پردازش اطلاعات دارند.
@Managementhints
⭕️ استخدام فروشنده
@Managementhints
يك پسر براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند در ايالت كاليفرنيا رفت.
مدير فروشگاه به او گفت: «يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم.»
در پايان اولين روز كاري، مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است؟ پسر پاسخ داد: «يك مشتري.»
مدير با تعجب گفت: «تنها يك مشتري؟ بيتجربهترين متقاضيان در اينجا حداقل ۱۰ تا ۲۰ فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟»
پسر گفت: «۱۳۴/۹۹۹/۵۰ دلار.»
مدير فرياد كشيد: «۱۳۴/۹۹۹/۵۰ دلار؟ مگه چي فروختي؟»
پسر گفت: «اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري ۴ بلبرينگه. بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري؟ گفت: خليج پشتي، من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم. بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويك، من هم يك بليزر 4WD به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد.»
مدير با تعجب پرسيد: او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي؟»
پسر به آرامي گفت: نه، او آمده بود يك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بيا براي آخر هفتهات يك برنامه ماهيگيري ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد.
@Managementhints
@Managementhints
يك پسر براي پيدا كردن كار از خانه به راه افتاده و به يكي از اين فروشگاهاي بزرگ كه همه چيز مي فروشند در ايالت كاليفرنيا رفت.
مدير فروشگاه به او گفت: «يك روز فرصت داري تا به طور آزمايشي كار كرده و در پايان روز با توجه به نتيجه كار در مورد استخدام تو تصميم ميگيريم.»
در پايان اولين روز كاري، مدير به سراغ پسر رفت و از او پرسيد كه چند مشتري داشته است؟ پسر پاسخ داد: «يك مشتري.»
مدير با تعجب گفت: «تنها يك مشتري؟ بيتجربهترين متقاضيان در اينجا حداقل ۱۰ تا ۲۰ فروش در روز دارند. حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟»
پسر گفت: «۱۳۴/۹۹۹/۵۰ دلار.»
مدير فرياد كشيد: «۱۳۴/۹۹۹/۵۰ دلار؟ مگه چي فروختي؟»
پسر گفت: «اول يك قلاب ماهيگيري كوچك فروختم، بعد يك قلاب ماهيگيري بزرگ، بعد يك چوب ماهيگيري گرافيت به همراه يك چرخ ماهيگيري ۴ بلبرينگه. بعد پرسيدم كجا ميريد ماهيگيري؟ گفت: خليج پشتي، من هم گفتم پس به قايق هم احتياج داريد و يك قايق توربوي دو موتوره به او فروختم. بعد پرسيدم ماشينتان چيست و آيا ميتواند اين قايق را بكشد؟ كه گفت هوندا سيويك، من هم يك بليزر 4WD به او پيشنهاد دادم كه او هم خريد.»
مدير با تعجب پرسيد: او آمده بود كه يك قلاب ماهيگيري بخرد و تو به او قايق و بليزر فروختي؟»
پسر به آرامي گفت: نه، او آمده بود يك بسته قرص سردرد بخرد كه من گفتم بيا براي آخر هفتهات يك برنامه ماهيگيري ترتيب بدهيم، شايد سردردت بهتر شد.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
راست می گفتند...
فروشنده و هیس دخترها فریاد نمی زنند توهین بزرگی بود به شعور جامعه ی امروز ما!
آتنا تو هم حقوقی داری!!
حق فریاد کشیدن!
حق ضجه زدن!!
حق وحشیانه مردن!!!
😞😞😞😞😞
#مصطفی_یوسفی
#والدو
فروشنده و هیس دخترها فریاد نمی زنند توهین بزرگی بود به شعور جامعه ی امروز ما!
آتنا تو هم حقوقی داری!!
حق فریاد کشیدن!
حق ضجه زدن!!
حق وحشیانه مردن!!!
😞😞😞😞😞
#مصطفی_یوسفی
#والدو
اعتماد به نفس حاصل دانش است.
افراد در مورد آنچه به آن اشراف دارند، با اعتماد به نفس سخن میگویند.
اطلاعات سازمان با آموزش و تمرین بالا میرود.
برای داشتن سازمانی با اعتماد به نفس بالا تلاش کنید.
@Managementhints
افراد در مورد آنچه به آن اشراف دارند، با اعتماد به نفس سخن میگویند.
اطلاعات سازمان با آموزش و تمرین بالا میرود.
برای داشتن سازمانی با اعتماد به نفس بالا تلاش کنید.
@Managementhints
ده اصل بديهي تئوري انتخاب
@Managementhints
در تئوري انتخاب ده اصل بديهي وجود دارد كه عبارتند از:
۱)تنها فردي که ميتوانيم رفتارش را کنترل کنيم، خود ما هستيم.
۲)تنها چيزي که ميتوانيم به فرد ديگري بدهيم “اطلاعات” است.
۳)تمام مشکلات دامنهدار و پايدار روانشناختي از مشکلات ارتباطي نشأت ميگيرند.
۴)وجود يک رابطه مشکلدار، همواره بخشي از زندگي کنوني ماست.
۵)آنچه در گذشته بر ما رفته است، بر شرايط کنوني ما اثري شگرف و غيرقابل انکار دارد. اما ما ميتوانيم نيازهاي بنيادين خود را به طور مناسبي ارضا كرده و براي ارضاي آنها در آينده طرح و برنامهريزي انجام دهيم.
۶)هر يک از ما يک جهان کيفي (دنياي مطلوب) خاص خود را در ذهن خويش به عنوان “جهان مطلوبِ” خود دارد.
۷)تمام آنچه از ما سر ميزند “فقط يک رفتار” است.
۸)تمام رفتارهاي ما از يک کليت برخوردار است که از 4 مؤلفه (بخش) تشکيل شده است كه عبارتند از: فکر، احساس، فيزيولوژي (کارکرد بدن يا احساسات جسماني)، عمل
۹)تمام رفتار کلي ما انتخاب شده است. ما بر عناصر و مؤلفههاي عمل و فکر به صورت مستقيم کنترل داريم و بر بخش احساسات و فيزيولوژي (احساسات جسماني) به صورت غيرمستقيم، از طريق آنکه چگونه فکر يا عملي را انتخاب کنيم، کنترل داريم.
۱۰)تمام رفتار کلي ما به وسيله “فعل” يا “اسم” خاصي نامگذاري شده و قابل شناسايياند. مثلاً : افسردگي (اسم)، افسردگي کردن (فعل) يا ترس (اسم)، ترسيدن (فعل)
@Managementhints
@Managementhints
در تئوري انتخاب ده اصل بديهي وجود دارد كه عبارتند از:
۱)تنها فردي که ميتوانيم رفتارش را کنترل کنيم، خود ما هستيم.
۲)تنها چيزي که ميتوانيم به فرد ديگري بدهيم “اطلاعات” است.
۳)تمام مشکلات دامنهدار و پايدار روانشناختي از مشکلات ارتباطي نشأت ميگيرند.
۴)وجود يک رابطه مشکلدار، همواره بخشي از زندگي کنوني ماست.
۵)آنچه در گذشته بر ما رفته است، بر شرايط کنوني ما اثري شگرف و غيرقابل انکار دارد. اما ما ميتوانيم نيازهاي بنيادين خود را به طور مناسبي ارضا كرده و براي ارضاي آنها در آينده طرح و برنامهريزي انجام دهيم.
۶)هر يک از ما يک جهان کيفي (دنياي مطلوب) خاص خود را در ذهن خويش به عنوان “جهان مطلوبِ” خود دارد.
۷)تمام آنچه از ما سر ميزند “فقط يک رفتار” است.
۸)تمام رفتارهاي ما از يک کليت برخوردار است که از 4 مؤلفه (بخش) تشکيل شده است كه عبارتند از: فکر، احساس، فيزيولوژي (کارکرد بدن يا احساسات جسماني)، عمل
۹)تمام رفتار کلي ما انتخاب شده است. ما بر عناصر و مؤلفههاي عمل و فکر به صورت مستقيم کنترل داريم و بر بخش احساسات و فيزيولوژي (احساسات جسماني) به صورت غيرمستقيم، از طريق آنکه چگونه فکر يا عملي را انتخاب کنيم، کنترل داريم.
۱۰)تمام رفتار کلي ما به وسيله “فعل” يا “اسم” خاصي نامگذاري شده و قابل شناسايياند. مثلاً : افسردگي (اسم)، افسردگي کردن (فعل) يا ترس (اسم)، ترسيدن (فعل)
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
فقط بیست سال توانستی جلوی مرگ را بگیری...
با هر فرمولی هم حساب کنیم سرطان از اتوبوس قوی تر است...
#مصطفی_یوسفی
#والدو
با هر فرمولی هم حساب کنیم سرطان از اتوبوس قوی تر است...
#مصطفی_یوسفی
#والدو
زندگیتون رو سخت نگیرید!
@Managementhints
درگیر تجملات عذاب آوری که همه انرژی و درآمد شما را محاصره میکند نشوید.
كتابی نوشته شده به نام قانون 70٪ !
70 درصد برنامه های آخرین مدل گوشی ها، بدون استفاده می ماند!
به 70 درصد سرعت یک ماشین گران قیمت و آخرین سیستم نیاز نیست!
70 درصد فضاهای یک ویلای لوکس، بدون استفاده می ماند!
70 درصد یک قفسه پر لباس، به ندرت پوشیده می شود!
از 70 درصد استعدادهایمان استفاده نمیشود!
70 درصد از محبت و عشقمان را ابراز نميكنيم!
70 درصد از کل درآمد طول عمرمان، برای دیگران باقی می ماند!
روزهایمان می گذرد و پول هایمان در بانک ها و عشقمان در سينه می ماند..
وقتی که زنده ایم فکر می کنیم پول کافی برای خرج کردن نداریم، اما وقتی که می میریم پول بسیار زیادی می ماند که هنوز خرج نشده اند..
ثروتمندی می میرد و برای زنش 1.9 میلیون دلار در بانک باقی می گذارد و سپس زن با راننده شخصی شوهرش ازدواج می کند!
راننده می گوید: همیشه برای رئیسم کار کرده ام اما الان می فهمم رئیسم برای من کار می کرد!!
و چقدر 70 درصد دیگه...!
@Managementhints
@Managementhints
درگیر تجملات عذاب آوری که همه انرژی و درآمد شما را محاصره میکند نشوید.
كتابی نوشته شده به نام قانون 70٪ !
70 درصد برنامه های آخرین مدل گوشی ها، بدون استفاده می ماند!
به 70 درصد سرعت یک ماشین گران قیمت و آخرین سیستم نیاز نیست!
70 درصد فضاهای یک ویلای لوکس، بدون استفاده می ماند!
70 درصد یک قفسه پر لباس، به ندرت پوشیده می شود!
از 70 درصد استعدادهایمان استفاده نمیشود!
70 درصد از محبت و عشقمان را ابراز نميكنيم!
70 درصد از کل درآمد طول عمرمان، برای دیگران باقی می ماند!
روزهایمان می گذرد و پول هایمان در بانک ها و عشقمان در سينه می ماند..
وقتی که زنده ایم فکر می کنیم پول کافی برای خرج کردن نداریم، اما وقتی که می میریم پول بسیار زیادی می ماند که هنوز خرج نشده اند..
ثروتمندی می میرد و برای زنش 1.9 میلیون دلار در بانک باقی می گذارد و سپس زن با راننده شخصی شوهرش ازدواج می کند!
راننده می گوید: همیشه برای رئیسم کار کرده ام اما الان می فهمم رئیسم برای من کار می کرد!!
و چقدر 70 درصد دیگه...!
@Managementhints
اشکال بر سر این است که همه عجله دارند. مردم به معنایی در زندگیشان نرسیده اند، به همین دلیل پیوسته شتاب دارند که آن را بیابند. به فکر اتومبیل بعدی، خانه بعدی و شغل بعدی هستند. بعد می بینند که این ها مقولاتی تهی و بی معنا هستند. از این رو به دویدن ادامه می دهند...
سه شنبه ها با موری
میچ آلبوم
#دو_خط_کتاب
@Managementhints
سه شنبه ها با موری
میچ آلبوم
#دو_خط_کتاب
@Managementhints
در جهان تنها
دو گروه از مردم هستند
که هرگز تغییر نمییابند :
برترین خردمندان و پست ترین بیخردان !
@Managementhints
✍ #ارنست_همینگوی
دو گروه از مردم هستند
که هرگز تغییر نمییابند :
برترین خردمندان و پست ترین بیخردان !
@Managementhints
✍ #ارنست_همینگوی
لیست 50 کتاب برتر تاریخ به انتخاب #گاردین
@Managementhints
1. بین النهرین_ ۱۸۰۰ ق. م _حماسه گیلگمش
2. یونان _۷۰۰ ق. م_ ایلیاد و ادیسه هومر
3. هند _۵۰۰ ق. م_ مهاباراتا
4. یونان ۴۳۱_ ق. م _مده آ ائوریپیدس
5. یونان ۴۲۸_ ق. م_ ادیپ شهریار سوفکلس
6. فلسطین ۴۰۰ ق. م کتاب ایوب
7. خاور میانه ۴۰۰ ق. م هزار و یکشب
8. هند ۳۰۰ ق. م رامایانا والمیکی
9. ایتالیا ۲۹-۱۹ ق. م انئید ویرژیل
10. ایتالیا ۱۰ ق. م-۱۹ م دگردیسیها اوید
11. هند ۲۰۰ شکونتلا کالیداس
12. ژاپن ۱۰۰۰ افسانه گنجی موراساکی شیکیبو
13. ایران ۱۲۰۰ بوستان سعدی
14. ایران ۱۲۶۰ مثنوی مولوی
15. ایسلند ۱۳۰۰ حکایات نیوله س
16. ایتالیا ۱۳۰۸-۱۳۲۱ کمدی الهی دانته آلیگیری
17. ایتالیا ۱۳۴۸ دکامرون جووانی بوکانچو
18. انگلیس ۱۳۷۲ حکایتهای کنتربری جفری چاسر
19. فرانسه ۱۵۳۲ پانتاگروئل و گارگانتوا رابله
20. فرانسه ۱۵۹۲ مقالات میشل دو مونتنی
21. انگلیس ۱۵۹۹-۱۶۰۳ هملت ویلیام شکسپیر
22. انگلیس ۱۶۰۳ اتللو ویلیام شکسپیر
23. انگلیس ۱۶۰۵ لیرشاه ویلیام شکسپیر
24. اسپانیا ۱۶۰۵ دن کیشوت میگوئل سروانتس
25. ایرلند ۱۷۲۶ سفرهای گالیور جوناتان سویفت
26. ایرلند ۱۷۶۰-۱۷۶۷ زندگانی و عقاید آقای تریسترام شندی لارنس استرن
27. فرانسه ۱۷۷۱-۱۷۷۸ ژاک قضا و قدری و اربابش دنیس دیدرو
28. انگلیس ۱۸۱۳ غرور و تعصب جین اوستین
29. آلمان ۱۸۲۸ فاوست یوهان ولفگانگ فون گوته
30. ایتالیا ۱۷۹۸-۱۸۳۷ م جموعهٔ اشعار گیاکومو لئوپاردی
31. فرانسه ۱۸۳۰ سرخ و سیاه استاندال
32. فرانسه ۱۸۳۵ بابا گوریو انوره دو بالزاک
33. دانمارک ۱۸۰۵-۱۸۷۵ داستانها و قصهها هانس کریستیان آندرسن
34. روسیه ۱۸۴۲ مردگان زر خرید (نفوس مرده) نیکلای گوگول
35. آمریکا ۱۸۰۹-۱۸۴۹ مجموعه داستانها ادگار آلن پو
36. انگلیس ۱۸۴۷ بلندیهای بادگیر امیلی برونته
37. آمریکا ۱۸۵۱ موبیدیک هرمان ملویل
38. آمریکا ۱۸۵۵ علفها والت ویتمن
39. فرانسه ۱۸۵۷ مادام بواری گوستاو فلوبر
40. انگلیس ۱۸۶۰ آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز
41. انگلیس ۱۸۷۱ - ۱۸۷۷ میدل مارچ جورج الیوت
42. فرانسه ۱۸۲۱ - ۸۰ تربیت احساسات گوستاو فلوبر
43. روسیه ۱۸۶۶ جنایت و مکافات فئودور داستایوسکی
44. روسیه ۱۸۶۹ ابله فئودور داستایوسکی
45. روسیه ۱۸۷۲ شیاطین(جن زدگان) فئودور داستایوسکی
46. روسیه ۱۸۸۰ برادران کارامازوف فئودور داستایوسکی
47. روسیه ۱۸۶۹ جنگ و صلح لی یف نیکالاوریج تولستوی
48. روسیه ۱۸۷۷ آنا کارنینا لی یف نیکالاوریج تولستوی
49. روسیه ۱۸۸۶ مرگ ایوان ایلیچ لی یف نیکالاوریج تولستوی
50. نروژ ۱۸۷۹ خانه عروسک هنریک ایبسن
❇️ #بوستان_سعدی و #مثنوی_مولوی در ردیف های ۱۳ و ۱۴ چشمنوازی میکنند.
@Managementhints
@Managementhints
1. بین النهرین_ ۱۸۰۰ ق. م _حماسه گیلگمش
2. یونان _۷۰۰ ق. م_ ایلیاد و ادیسه هومر
3. هند _۵۰۰ ق. م_ مهاباراتا
4. یونان ۴۳۱_ ق. م _مده آ ائوریپیدس
5. یونان ۴۲۸_ ق. م_ ادیپ شهریار سوفکلس
6. فلسطین ۴۰۰ ق. م کتاب ایوب
7. خاور میانه ۴۰۰ ق. م هزار و یکشب
8. هند ۳۰۰ ق. م رامایانا والمیکی
9. ایتالیا ۲۹-۱۹ ق. م انئید ویرژیل
10. ایتالیا ۱۰ ق. م-۱۹ م دگردیسیها اوید
11. هند ۲۰۰ شکونتلا کالیداس
12. ژاپن ۱۰۰۰ افسانه گنجی موراساکی شیکیبو
13. ایران ۱۲۰۰ بوستان سعدی
14. ایران ۱۲۶۰ مثنوی مولوی
15. ایسلند ۱۳۰۰ حکایات نیوله س
16. ایتالیا ۱۳۰۸-۱۳۲۱ کمدی الهی دانته آلیگیری
17. ایتالیا ۱۳۴۸ دکامرون جووانی بوکانچو
18. انگلیس ۱۳۷۲ حکایتهای کنتربری جفری چاسر
19. فرانسه ۱۵۳۲ پانتاگروئل و گارگانتوا رابله
20. فرانسه ۱۵۹۲ مقالات میشل دو مونتنی
21. انگلیس ۱۵۹۹-۱۶۰۳ هملت ویلیام شکسپیر
22. انگلیس ۱۶۰۳ اتللو ویلیام شکسپیر
23. انگلیس ۱۶۰۵ لیرشاه ویلیام شکسپیر
24. اسپانیا ۱۶۰۵ دن کیشوت میگوئل سروانتس
25. ایرلند ۱۷۲۶ سفرهای گالیور جوناتان سویفت
26. ایرلند ۱۷۶۰-۱۷۶۷ زندگانی و عقاید آقای تریسترام شندی لارنس استرن
27. فرانسه ۱۷۷۱-۱۷۷۸ ژاک قضا و قدری و اربابش دنیس دیدرو
28. انگلیس ۱۸۱۳ غرور و تعصب جین اوستین
29. آلمان ۱۸۲۸ فاوست یوهان ولفگانگ فون گوته
30. ایتالیا ۱۷۹۸-۱۸۳۷ م جموعهٔ اشعار گیاکومو لئوپاردی
31. فرانسه ۱۸۳۰ سرخ و سیاه استاندال
32. فرانسه ۱۸۳۵ بابا گوریو انوره دو بالزاک
33. دانمارک ۱۸۰۵-۱۸۷۵ داستانها و قصهها هانس کریستیان آندرسن
34. روسیه ۱۸۴۲ مردگان زر خرید (نفوس مرده) نیکلای گوگول
35. آمریکا ۱۸۰۹-۱۸۴۹ مجموعه داستانها ادگار آلن پو
36. انگلیس ۱۸۴۷ بلندیهای بادگیر امیلی برونته
37. آمریکا ۱۸۵۱ موبیدیک هرمان ملویل
38. آمریکا ۱۸۵۵ علفها والت ویتمن
39. فرانسه ۱۸۵۷ مادام بواری گوستاو فلوبر
40. انگلیس ۱۸۶۰ آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز
41. انگلیس ۱۸۷۱ - ۱۸۷۷ میدل مارچ جورج الیوت
42. فرانسه ۱۸۲۱ - ۸۰ تربیت احساسات گوستاو فلوبر
43. روسیه ۱۸۶۶ جنایت و مکافات فئودور داستایوسکی
44. روسیه ۱۸۶۹ ابله فئودور داستایوسکی
45. روسیه ۱۸۷۲ شیاطین(جن زدگان) فئودور داستایوسکی
46. روسیه ۱۸۸۰ برادران کارامازوف فئودور داستایوسکی
47. روسیه ۱۸۶۹ جنگ و صلح لی یف نیکالاوریج تولستوی
48. روسیه ۱۸۷۷ آنا کارنینا لی یف نیکالاوریج تولستوی
49. روسیه ۱۸۸۶ مرگ ایوان ایلیچ لی یف نیکالاوریج تولستوی
50. نروژ ۱۸۷۹ خانه عروسک هنریک ایبسن
❇️ #بوستان_سعدی و #مثنوی_مولوی در ردیف های ۱۳ و ۱۴ چشمنوازی میکنند.
@Managementhints
ما در سال 1960 بچه راهنمایی بودیم، کره در ابتدای پیشرفت خود بود، زمانی که شرکت سامسونگ تنها یک شرکت کوچک خرید و فروش الیاف بود، می گوید در مدارس به ما گفتند دولت ارز کم دارد، و ارز باید نگهداری بشود برای انتقال تکنولوژی های پیشرفته در کشور. به ما در مدارس راهنمایی گفتند؛ هر جا در خانه فامیل تان رفتید و دیدید که حتی یک شکلات خارجی دارند بدانید این خائن به میهن است، بیائید و اسم او را بعنوان خائن در تابلو مدرسه بزنید!
می گفت من البته یادم نمی آید که اسم کسی را به تابلو مدرسه زده باشم، اما بارها می رفتیم به خانه فامیل و اگر می دیدم که شکلات خارجی دارند، آرام در دلم می گفتم؛ خائن به میهن! خائن به میهن!
نیکوکاران بدکار
آقای چانگ،استاد اقتصاد توسعه دانشگاه کمبیریج
@Managementhints
می گفت من البته یادم نمی آید که اسم کسی را به تابلو مدرسه زده باشم، اما بارها می رفتیم به خانه فامیل و اگر می دیدم که شکلات خارجی دارند، آرام در دلم می گفتم؛ خائن به میهن! خائن به میهن!
نیکوکاران بدکار
آقای چانگ،استاد اقتصاد توسعه دانشگاه کمبیریج
@Managementhints
وقتی برنده میشوی نیازی به توضیح نداری،وقتی میبازی چیزی برای توضیح دادن نداری!
#آدولف_هیتلر
@Managementhints
#آدولف_هیتلر
@Managementhints
#یک_دقیقه_تفکر
ﺳﻂﺢ ﺷﻌﻮﺭ اﺟﺘﻤﺎعى و قانون
@Managementhints
تصور کنید، مردی را که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده.
تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد.
مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه.
حالا مرد ما دو راه دارد.
یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد.
مرد دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد.
پلیس شهر او را دستگیر می کند.
کُلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:
١- آیا کار آن مرد درست بود؟
٢- آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟
چرا؟
داستان معروف کُلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید.
وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهمترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال "چرا" در سوال دوم بود.
هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند:
-آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است.
- زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.
- کار آن مرد درست نبود اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر است و راهی نداشته.
اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد.
گاندی گفت کار آن مرد درست بوده است و آن مرد نباید مجازات شود.
چرا؟
زیرا قانون از آسمان نیامده است.
ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا راحت تر زندگی کنیم. تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست.
جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود.
گاندی گفت: انسان بر قانون مقدم است.
کُلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد همین است.
@Managementhints
ﺳﻂﺢ ﺷﻌﻮﺭ اﺟﺘﻤﺎعى و قانون
@Managementhints
تصور کنید، مردی را که همسرش به شدت بیمار است و چیزی به مرگش نمانده.
تنها راه نجات یک داروی بسیار گران قیمت است که در شهر فقط یک نفر هست که آن را می فروشد.
مرد فقیر داستان ما، هیچ پولی ندارد، هیچ آشنایی هم برای قرض گرفتن ندارد. به سراغ دارو فروش می رود و التماس می کند. به دست و پایش می افتد و عاجزانه خواهش می کند آن دارو را برای همسر بیمارش به عنوان وام یا قرض به او بدهد. دارو فروش به هیچ وجه راضی نمی شود. به هیچ وجه.
حالا مرد ما دو راه دارد.
یا دارو را بدزدد و یا نظاره گر مرگ همسرش باشد.
مرد دارو را شبانه می دزدد و همسرش را از مرگ نجات می دهد.
پلیس شهر او را دستگیر می کند.
کُلبرگ، روانشناس و نظریه پرداز بزرگ قرن بیستم، با طرح این داستان از مردم خواست به دو سوال جواب دهند:
١- آیا کار آن مرد درست بود؟
٢- آیا برای این دزدی، مرد باید مجازات شود؟
چرا؟
داستان معروف کُلبرگ تمام بزرگان دنیا را به چالش کشید.
وی پس از طرح آن گفت از روی جوابی که می توانید به این سوال بدهید من می توانم میزان هوش و شعور اجتماعی شما را تشخیص دهم و مهمترین قسمت این سنجش، پاسخ به سوال "چرا" در سوال دوم بود.
هر کس جواب متفاوتی می داد. حتی سیاستمداران بزرگ دنیا به این سوال پاسخ دادند:
-آری، باید مجازات شود، دزدی به هر حال دزدی است.
- زیر پا گذاشتن مقررات، به هر حال گناه است. فارغ از بیماری همسرش.
- کار آن مرد درست نبود اما مجازات هم نشود. زیرا فقیر است و راهی نداشته.
اما هنگامی که از گاندی این سوال را پرسیدند، پاسخ عجیبی داد.
گاندی گفت کار آن مرد درست بوده است و آن مرد نباید مجازات شود.
چرا؟
زیرا قانون از آسمان نیامده است.
ما انسان ها قانون را وضع می کنیم تا راحت تر زندگی کنیم. تا بتوانیم در زندگی اجتماعی کنار هم تاب بیاوریم. اما هنگامی که قانون منافی جان یک انسان بی گناه باشد، دیگر قانون نیست.
جان انسان ها در اولویت است. آن قانون باید عوض شود.
گاندی گفت: انسان بر قانون مقدم است.
کُلبرگ پس از شنیدن سخنان گاندی گفت بالاترین نمره ای که می توان به یک مغز داد همین است.
@Managementhints
فاجعه ای به نام نوکیسگی
@Managementhints
نوکیسگی را این گونه تعریف کرده اند:
قشری که از نظر در آمد به طبقه بالا و از نظر فرهنگی به طبقه پایین و حتی لمپن ها بسیار نزدیک است.
لمپن های فرهنگی، علاقه بسیاری به " خودنمایی" ، " دیده شدن" " عرض اندام" و "نوچه پروری" دارند.
نو کیسه ها،از یک طبقه اجتماعی مبدا به یک طبقه اجتماعی مقصد پرتاپ شده اند.
این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق یا استفاده از رانت و شرایط و التهابات اقتصادی رخ می دهد.
آن ها، دیگر نه خود را به طبقه اجتماعی مبدا متعلق می دانند و نه با جایگاهی که اکنون کسب کرده اند، آشنایی دارند.
یعنی از گذشته خود نفرت و از اکنون خود ترس و احساس حقارت دارند.
نوکیسه برای این که به طبقه سابق خود ثابت کند که دیگر به آن ها تعلق ندارد و همچنین برای غلبه بر احساس حقارت خود در مقابل طبقه جدیدی که به آن پرتاب شده است، مجبور به تظاهر است و ساده ترین راه برای تظاهر، خرید دیوانه وار کالاهای لوکس، نمایش عروسی ها، میهمانی ها و خانه های آن چنانی شان است.
اما فاجعه اصلی از جایی آغاز می شود که ما، فیلم و عکس عروسی ها، میهمانی ها، اتوموبیل ها و خانه های آن ها را از طریق پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی برای همدیگر ارسال می کنیم.
ما با این کار به مزدوران تبلیغاتی آن ها تبدیل می شویم که بی مزد و منت ، به هدفی که آن ها دارند نزدیکشان می کنیم. آن هدف چیزی نیست جز تظاهر و دیده شدن. جاهلان عصر جدید نوچه های جدید لازم دارند.
عده ای با موبایل های شان، عکس و فیلم آن ها را به اشتراک می گذارند و افتخار نوچگی آن ها را پذیرا می شوند.
بسیاری از آگاهان از نوکیسه ها متنفرند.
زیرا می دانند نوکیسه ها بر خلاف سرمایه دارها ی واقعی و قشر ثروتمند سنتی، سرمایه خود را نه در کار آفرینی که در دلالی صرف می کنند. آن ها منابع مالی جامعه را بر اساس بی لیاقتی به دست گرفته اند و بر این تنفر دامن می زنند.
اما فاجعه بزرگ تر وقتی رخ می دهد که هنگام تماشای فیلم عروسی ها و پارتی های این دسته، به جای آن که به فکر پس گرفتن حق خود باشیم، خودمان را جای این افراد می گذاریم و بر زندگی سطحی و انگل گونه این افراد حسرت می خوریم.
فاجعه آغاز شده است؛
شما صدایش را نمی شنوید
#ناشناس
@Managementhints
@Managementhints
نوکیسگی را این گونه تعریف کرده اند:
قشری که از نظر در آمد به طبقه بالا و از نظر فرهنگی به طبقه پایین و حتی لمپن ها بسیار نزدیک است.
لمپن های فرهنگی، علاقه بسیاری به " خودنمایی" ، " دیده شدن" " عرض اندام" و "نوچه پروری" دارند.
نو کیسه ها،از یک طبقه اجتماعی مبدا به یک طبقه اجتماعی مقصد پرتاپ شده اند.
این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق یا استفاده از رانت و شرایط و التهابات اقتصادی رخ می دهد.
آن ها، دیگر نه خود را به طبقه اجتماعی مبدا متعلق می دانند و نه با جایگاهی که اکنون کسب کرده اند، آشنایی دارند.
یعنی از گذشته خود نفرت و از اکنون خود ترس و احساس حقارت دارند.
نوکیسه برای این که به طبقه سابق خود ثابت کند که دیگر به آن ها تعلق ندارد و همچنین برای غلبه بر احساس حقارت خود در مقابل طبقه جدیدی که به آن پرتاب شده است، مجبور به تظاهر است و ساده ترین راه برای تظاهر، خرید دیوانه وار کالاهای لوکس، نمایش عروسی ها، میهمانی ها و خانه های آن چنانی شان است.
اما فاجعه اصلی از جایی آغاز می شود که ما، فیلم و عکس عروسی ها، میهمانی ها، اتوموبیل ها و خانه های آن ها را از طریق پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی برای همدیگر ارسال می کنیم.
ما با این کار به مزدوران تبلیغاتی آن ها تبدیل می شویم که بی مزد و منت ، به هدفی که آن ها دارند نزدیکشان می کنیم. آن هدف چیزی نیست جز تظاهر و دیده شدن. جاهلان عصر جدید نوچه های جدید لازم دارند.
عده ای با موبایل های شان، عکس و فیلم آن ها را به اشتراک می گذارند و افتخار نوچگی آن ها را پذیرا می شوند.
بسیاری از آگاهان از نوکیسه ها متنفرند.
زیرا می دانند نوکیسه ها بر خلاف سرمایه دارها ی واقعی و قشر ثروتمند سنتی، سرمایه خود را نه در کار آفرینی که در دلالی صرف می کنند. آن ها منابع مالی جامعه را بر اساس بی لیاقتی به دست گرفته اند و بر این تنفر دامن می زنند.
اما فاجعه بزرگ تر وقتی رخ می دهد که هنگام تماشای فیلم عروسی ها و پارتی های این دسته، به جای آن که به فکر پس گرفتن حق خود باشیم، خودمان را جای این افراد می گذاریم و بر زندگی سطحی و انگل گونه این افراد حسرت می خوریم.
فاجعه آغاز شده است؛
شما صدایش را نمی شنوید
#ناشناس
@Managementhints
ویژگی ارتباطی افراد
@Managementhints
افراد درونگرا(introversion)
۱)از تنهایی انرژی میگیرند
۲)نمیخواهند کانون توجه باشند
۳)شنونده های خوبی هستند
افراد برونگرا(extraversion):
۱)از تعامل با دیگران لذت میبرند
۲)بیش از انکه گوش بدهند حرف میزنند
۳)دوست دارند کانون توجه باشند
افراد حسی(sensing)
۱)تمرکز بر دریافت اطلاعاتشان با حواس پنجگانه است
۲)به زمان حال توجه دارند
۳)از تکرار یک مهارت خسته نمی شوند
ویژگی شهودی(Intuition)
۱)به الهام و دریافت قلبی معتقدند
۲)از تکرار یک مهارت خسته می شوند
۳)برای نوآوری و تخیل ارزش زیادی قائلند
ویژگی افراد احساسی(feeling):
۱)به همدلی و درک دیگران اهمیت میدهند
۲)به راحتی از دیگران تشکر می کنند
۳)از طرف دیگران بیش از اندازه عاطفی ارزیابی میشوند
ویژگی افراد منطقی(Thinking):
۱)بیش از حد برای منطق و عدالت بها قائل اند
۲)از طرف دیگران خشک و بی انعطاف ارزیابی می شوند.
۳)بزرگترین انگیزه ی آنها در کار موفق شدن است
ویژگی افراد قضاوت کننده(judging):
۱)معتقدند اول کار بعد تفریح
۲)زمان را منبع تمام شدنی می دانند
۳)نتیجه گرا هستند
ویژگی افراد دریافت کننده(perciving)
۱)اول تفریح بعد کار
۲)زمان را منبع تجدید شدنی می دانند
۳)نتیجه گرا نیستن
@Managementhints
@Managementhints
افراد درونگرا(introversion)
۱)از تنهایی انرژی میگیرند
۲)نمیخواهند کانون توجه باشند
۳)شنونده های خوبی هستند
افراد برونگرا(extraversion):
۱)از تعامل با دیگران لذت میبرند
۲)بیش از انکه گوش بدهند حرف میزنند
۳)دوست دارند کانون توجه باشند
افراد حسی(sensing)
۱)تمرکز بر دریافت اطلاعاتشان با حواس پنجگانه است
۲)به زمان حال توجه دارند
۳)از تکرار یک مهارت خسته نمی شوند
ویژگی شهودی(Intuition)
۱)به الهام و دریافت قلبی معتقدند
۲)از تکرار یک مهارت خسته می شوند
۳)برای نوآوری و تخیل ارزش زیادی قائلند
ویژگی افراد احساسی(feeling):
۱)به همدلی و درک دیگران اهمیت میدهند
۲)به راحتی از دیگران تشکر می کنند
۳)از طرف دیگران بیش از اندازه عاطفی ارزیابی میشوند
ویژگی افراد منطقی(Thinking):
۱)بیش از حد برای منطق و عدالت بها قائل اند
۲)از طرف دیگران خشک و بی انعطاف ارزیابی می شوند.
۳)بزرگترین انگیزه ی آنها در کار موفق شدن است
ویژگی افراد قضاوت کننده(judging):
۱)معتقدند اول کار بعد تفریح
۲)زمان را منبع تمام شدنی می دانند
۳)نتیجه گرا هستند
ویژگی افراد دریافت کننده(perciving)
۱)اول تفریح بعد کار
۲)زمان را منبع تجدید شدنی می دانند
۳)نتیجه گرا نیستن
@Managementhints
اولین کاریکاتور ثبت شده در جریده ایرانیان 114سال پیش درباره علت #عقب ماندگی ایرانیان از اروپا بود.
@Managementhints
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🀊
یکی از آقای کوینر پرسید که آیا خدایی وجود دارد یا نه؟
آقای کوینر گفت: به تو توصیه می کنم فکر کنی که آیا با دانستن
جواب این سؤال رفتارت تغییر خواهد کرد یا نه. اگر تغییر نکند ، موضوع منتفی است. اگر تغییر بکند حداقل میتوانم اینقدر کمکت بکنم که تو تصمیم خودت را گرفته ای !
تو به خدا نیاز داری.
👤 #برتولت_برشت
فیل داستانهای فلسفی
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🀊
یکی از آقای کوینر پرسید که آیا خدایی وجود دارد یا نه؟
آقای کوینر گفت: به تو توصیه می کنم فکر کنی که آیا با دانستن
جواب این سؤال رفتارت تغییر خواهد کرد یا نه. اگر تغییر نکند ، موضوع منتفی است. اگر تغییر بکند حداقل میتوانم اینقدر کمکت بکنم که تو تصمیم خودت را گرفته ای !
تو به خدا نیاز داری.
👤 #برتولت_برشت
فیل داستانهای فلسفی
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات