🔴 توصیه های برایان تریسی برای افزایش بهره وری
به عقیده برایان تریسی : «تفاوت اصلی افراد موفق با ناموفق در این است که افراد موفق به طرز مشهودی اهمیت زیادی برای زمان و ارزش آن قائلند.» در اینجا میخواهیم 5 درس باارزش افزایش بهره وری برایان تریسی را با هم مرور کنیم؛ درس هایی که به ظاهر ساده و بدیهی می آیند اما آیا تا به حال در زندگی تان از آنها استفاده کردید؟
✴️ اگر دو قورباغه دارید، ابتدا زشت ترین رو بخورید !
خوردن قورباغه نمادی از انجام وظایف سخت و ناخوشایند اما مهم روزانه در مسیر اهداف تان است. اگر هدف شما افزایش فروش باشد، شاید زشت ترین قورباغه شما همان تماس های تلفنی اول صبح است که باید با مشتری برقرار کنید.پس با این اوصاف؛ شما باید ابتدا قورباغه هایی که باید در طول روز بخوریدشان را مشخص کنید (وظایف مهم روزانه تان که دوست ندارید) و روزتان را با خوردن زشت ترین قورباغه آغاز کنید و تا زمانی که کامل آنرا نخوردید، سراغ قورباغه های بعدی نباید بروید.
با انجام مهم ترین کار در ابتدای روز، بار فکری زیادی از فکرتان خالی میشود و شما با آسایش خاطر بیشتری به سراغ کارهای بعدی میروید.
✴️ از قانون 90/10 بیشتر استفاده کنید !
این قانون مخصوص افرادیست که در ابتدای روز سردرگم هستند که از کجا شروع کنند. بر اساس قانون 90/10 برایان تریسی، شما 10% از زمان ابتدای روزتان را صرف برنامه ریزی برای کارهای روزانه تان کنید که این کار 90% زمان شما را در طول روز ذخیره میکند.
✴️ این واقعیت را بپذیرید که شما نمیتوانید همه کارهایی که باید انجام دهید را انجام دهید. بعضی از کارها را باید به بعد موکول کنید، کارهای کم اهمیت را ! ما میتوانیم یک روز با بهره وری بالا داشته باشیم اما هیچوقت نمیتوانید با راندمان 100%کارهایمان را انجام دهیم (یعنی حتی یک دقیقه هم زمان پرت نداشته باشید! که غیرممکن است!) اما میتوانیم با افزایش بهره وری استفاده بیشتری از زمان مان ببریم.بنابراین، قبول کنید که باید یک سری از کارهایتان را به بعد موکول کنید. اما چه کارهایی؟ کارهای کم اهمیت، کارهایی که انجام آنها کمکی به تحقق اهداف تان نمیکند اما زمان تان را میگیرند و در بدترین شرایط حتی کارهایی که مهمی اضطراری نیستند.
✴️ هیچوقت زمان کافی برای انجام همه کارها نخواهید داشت. شما فقط زمان کافی برای انجام مهم ترین کارها خواهید داشت !
برایان تریسی نام این درس را «قانون اجبار بهره وری» که در آن توصیه میکند شما در طول روز فقط کافیست بر روی 10 کار مهمی که در آن روز باید انجام شوند، تمرکز کنید و زمانی که این 10 کار مهم را به انجام رساندید، میتوانید لیست بعدی را تشکیل دهید.کارهای مهم چه کارهایی هستند؟
✴️ هدف اصلی مدیریت زمان و افزایش بهره وری این است که شما زمان بیشتری در اختیار داشته باشید تا با کسانی که دوست شان دارید و با انجام کارهایی که لذت میبرید بگذرانید ! اگر بخواهید بدانید چقدر خوشبخت هستید، کافیست سه فاکتور خوشبختی یعنی ثروت، سلامتی و روابط تان را زیر ذره بین بگذارید. کدام یک از این سه فاکتور شما نواقصی دارند که باید برطرف شوند؟
@Managementhints
به عقیده برایان تریسی : «تفاوت اصلی افراد موفق با ناموفق در این است که افراد موفق به طرز مشهودی اهمیت زیادی برای زمان و ارزش آن قائلند.» در اینجا میخواهیم 5 درس باارزش افزایش بهره وری برایان تریسی را با هم مرور کنیم؛ درس هایی که به ظاهر ساده و بدیهی می آیند اما آیا تا به حال در زندگی تان از آنها استفاده کردید؟
✴️ اگر دو قورباغه دارید، ابتدا زشت ترین رو بخورید !
خوردن قورباغه نمادی از انجام وظایف سخت و ناخوشایند اما مهم روزانه در مسیر اهداف تان است. اگر هدف شما افزایش فروش باشد، شاید زشت ترین قورباغه شما همان تماس های تلفنی اول صبح است که باید با مشتری برقرار کنید.پس با این اوصاف؛ شما باید ابتدا قورباغه هایی که باید در طول روز بخوریدشان را مشخص کنید (وظایف مهم روزانه تان که دوست ندارید) و روزتان را با خوردن زشت ترین قورباغه آغاز کنید و تا زمانی که کامل آنرا نخوردید، سراغ قورباغه های بعدی نباید بروید.
با انجام مهم ترین کار در ابتدای روز، بار فکری زیادی از فکرتان خالی میشود و شما با آسایش خاطر بیشتری به سراغ کارهای بعدی میروید.
✴️ از قانون 90/10 بیشتر استفاده کنید !
این قانون مخصوص افرادیست که در ابتدای روز سردرگم هستند که از کجا شروع کنند. بر اساس قانون 90/10 برایان تریسی، شما 10% از زمان ابتدای روزتان را صرف برنامه ریزی برای کارهای روزانه تان کنید که این کار 90% زمان شما را در طول روز ذخیره میکند.
✴️ این واقعیت را بپذیرید که شما نمیتوانید همه کارهایی که باید انجام دهید را انجام دهید. بعضی از کارها را باید به بعد موکول کنید، کارهای کم اهمیت را ! ما میتوانیم یک روز با بهره وری بالا داشته باشیم اما هیچوقت نمیتوانید با راندمان 100%کارهایمان را انجام دهیم (یعنی حتی یک دقیقه هم زمان پرت نداشته باشید! که غیرممکن است!) اما میتوانیم با افزایش بهره وری استفاده بیشتری از زمان مان ببریم.بنابراین، قبول کنید که باید یک سری از کارهایتان را به بعد موکول کنید. اما چه کارهایی؟ کارهای کم اهمیت، کارهایی که انجام آنها کمکی به تحقق اهداف تان نمیکند اما زمان تان را میگیرند و در بدترین شرایط حتی کارهایی که مهمی اضطراری نیستند.
✴️ هیچوقت زمان کافی برای انجام همه کارها نخواهید داشت. شما فقط زمان کافی برای انجام مهم ترین کارها خواهید داشت !
برایان تریسی نام این درس را «قانون اجبار بهره وری» که در آن توصیه میکند شما در طول روز فقط کافیست بر روی 10 کار مهمی که در آن روز باید انجام شوند، تمرکز کنید و زمانی که این 10 کار مهم را به انجام رساندید، میتوانید لیست بعدی را تشکیل دهید.کارهای مهم چه کارهایی هستند؟
✴️ هدف اصلی مدیریت زمان و افزایش بهره وری این است که شما زمان بیشتری در اختیار داشته باشید تا با کسانی که دوست شان دارید و با انجام کارهایی که لذت میبرید بگذرانید ! اگر بخواهید بدانید چقدر خوشبخت هستید، کافیست سه فاکتور خوشبختی یعنی ثروت، سلامتی و روابط تان را زیر ذره بین بگذارید. کدام یک از این سه فاکتور شما نواقصی دارند که باید برطرف شوند؟
@Managementhints
🔴 ۳۵ موضوعی که در پیری حتما به آن غبطه خواهید خورد:
یک ضرب المثل قدیمی هست که میگوید جوانی را جوانها به هدر میدهند. شاید اگر بدانید پیرها به چه چیزهایی غبطه میخورند بتوانید بهتر جوانی کنید:
۱-چرا وقتی میتوانستم سفر کنم، نکردم!
۲- چرا زبان دومی نیاموختم!
۳-چرا وقتم را به خاطر رابطهای تمام شده تلف کردم!
۴- چرا از خود در برابر نور آفتاب محافظت نکردم تا پوست سالمتر و بدون چروکی داشته باشم!
۵- چرا برای دیدن خوانندگان مورد علاقهام به کنسرت نرفتم!
۶- چرا از انجام خیلی از کارها ترسیدم!
۷- چرا ورزش اولویت کارم نبود!
۸- چرا خود را گرفتار سنتها کردم!
۹- چرا از کاری که دوست نداشتم استعفا ندادم!
۱۰- چرا بیشتر درس نخواندم!
۱۱-چرا باور نکردم زیبا هستم!
۱۲- چرا از گفتن دوستت دارم ترسیدم!
۱۳- چرا به راهنماییهای والدینم گوش ندادم!
۱۴-چرا خودخواه بودم!
۱۵- چرا تا این حد نظر دیگران برایم مهم بود!
۱۶- چرا به جای آنکه به رویاهای خودم فکر کنم به فکر براوردن رویای دیگران بودم
۱۷- چرا وقتم را صرف یادآوری خاطرات بد کردم و زمانم را از دست دادم. کاش افسوس گذشته را نمیخوردم!
۱۸- چرا کسانی را که دوست داشتم از خود رنجاندم!
۱۹- چرا از خود دفاع نکردم!
۲۰- چرا برای برخی کارها داوطلب نشدم!
۲۱- چرا بیشتر مراقب دندانهایم نبودم!
۲۲- چرا قبل از مرگ مادر و پدر بزرگ سئوالاتی را که داشتم از آنها نپرسیدم!
۲۳- چرا زیاد کار کردم!
۲۴- چرا آشپزی یاد نگرفتم!
۲۵- چرا از زمان حال لذت نبردم!
۲۶- چرا تلاش نکردم آنچه را شروع کردم به پایان برسانم!
۲۷- چرا گرفتار کلیشههای فرهنگی شدم و از هدفم بازماندم!
۲۸- چرا دوستیهایم را ادامه ندادم!
۲۹- چرا با کودکانم بیشتر بازی نکردم!
۳۰- چرا انسان ریسکپذیری نبودم!
۳۱- چرا برای افزایش دانش و ارتباطاتم تلاش نکردم!
۳۲- چرا تا این حد فرد نگرانی بودم!
۳۳- چرا سر هر چیزی زود عصبانی شدم!
۳۴- چرا به اندازه کافی با افرادی که دوستشان داشتم وقت نگذراندم!
۳۵- چرا برای یک بار هم که شده پشت میکروفن نرفتم تا در مقابل جمع صحبت کنم!
@Managementhints
یک ضرب المثل قدیمی هست که میگوید جوانی را جوانها به هدر میدهند. شاید اگر بدانید پیرها به چه چیزهایی غبطه میخورند بتوانید بهتر جوانی کنید:
۱-چرا وقتی میتوانستم سفر کنم، نکردم!
۲- چرا زبان دومی نیاموختم!
۳-چرا وقتم را به خاطر رابطهای تمام شده تلف کردم!
۴- چرا از خود در برابر نور آفتاب محافظت نکردم تا پوست سالمتر و بدون چروکی داشته باشم!
۵- چرا برای دیدن خوانندگان مورد علاقهام به کنسرت نرفتم!
۶- چرا از انجام خیلی از کارها ترسیدم!
۷- چرا ورزش اولویت کارم نبود!
۸- چرا خود را گرفتار سنتها کردم!
۹- چرا از کاری که دوست نداشتم استعفا ندادم!
۱۰- چرا بیشتر درس نخواندم!
۱۱-چرا باور نکردم زیبا هستم!
۱۲- چرا از گفتن دوستت دارم ترسیدم!
۱۳- چرا به راهنماییهای والدینم گوش ندادم!
۱۴-چرا خودخواه بودم!
۱۵- چرا تا این حد نظر دیگران برایم مهم بود!
۱۶- چرا به جای آنکه به رویاهای خودم فکر کنم به فکر براوردن رویای دیگران بودم
۱۷- چرا وقتم را صرف یادآوری خاطرات بد کردم و زمانم را از دست دادم. کاش افسوس گذشته را نمیخوردم!
۱۸- چرا کسانی را که دوست داشتم از خود رنجاندم!
۱۹- چرا از خود دفاع نکردم!
۲۰- چرا برای برخی کارها داوطلب نشدم!
۲۱- چرا بیشتر مراقب دندانهایم نبودم!
۲۲- چرا قبل از مرگ مادر و پدر بزرگ سئوالاتی را که داشتم از آنها نپرسیدم!
۲۳- چرا زیاد کار کردم!
۲۴- چرا آشپزی یاد نگرفتم!
۲۵- چرا از زمان حال لذت نبردم!
۲۶- چرا تلاش نکردم آنچه را شروع کردم به پایان برسانم!
۲۷- چرا گرفتار کلیشههای فرهنگی شدم و از هدفم بازماندم!
۲۸- چرا دوستیهایم را ادامه ندادم!
۲۹- چرا با کودکانم بیشتر بازی نکردم!
۳۰- چرا انسان ریسکپذیری نبودم!
۳۱- چرا برای افزایش دانش و ارتباطاتم تلاش نکردم!
۳۲- چرا تا این حد فرد نگرانی بودم!
۳۳- چرا سر هر چیزی زود عصبانی شدم!
۳۴- چرا به اندازه کافی با افرادی که دوستشان داشتم وقت نگذراندم!
۳۵- چرا برای یک بار هم که شده پشت میکروفن نرفتم تا در مقابل جمع صحبت کنم!
@Managementhints
🔴 12 سخن الهام بخش از مخترع تلفن، الکساندر گراهام بل
در دهم مارس 1876، الکساندر گراهام بل موفق شد اولین تماس تلفنی تاریخ را برقرار کند. اختراع بل دنیا را متحول کرد و اینطور که معلوم است، بل چیزهای بسیاری برای به اشتراک گذاری با دیگران در طول زندگیاش داشت. بیش از این اختراع غیرمنتظره او، چیزهای بسیار دیگری هست که مخترعان و کارآفرینان میتوانند از او درس بگیرند.
در ادامه به 12 سخن گراهام بل توجه کنید که الهام بخش شما برای تغییر دنیا خواهد بود.
درباره موفقیت :
"قبل از همه چیز، آمادگی کلید موفقیت است."
درباره تمرکز :
تمام فکر خود را معطوف کاری که در دست دارید بکنید. اشعههای خورشید تا زمانی که متمرکز نشوند نمی سوزانند."
درباره فرصت :
"وقتی دری بسته میشود، در دیگری گشوده میشود؛ اما ما زمان زیادی با افسوس به در بسته مینگریم، که دیگر متوجه درهایی که برایمان گشوده میشوند نمیشویم."
درباره پیشرفت :
"طبق قاعده کلی، انسان چندان مدیون چیزی که با آن متولد میشود نیست – بلکه انسان همان چیزیست که از خود میسازد."
درباره همکاری :
"پیشرفت و اکتشافات بزرگ حاصل همکاری ذهنهای بسیار است."
درباره رشد :
"در انتها موفقترین افراد آنانی هستند که موفقیتشان نتیجه رشد پیوسته آنان است."
درباره ایده ها :
"نمیتوانید بر ایدهها فشار وارد کنید. ایدههای موفق نتیجه رشد آهسته هستند."
درباره اهداف :
"دستیابی به یک هدف باید نقطه شروع دیگری باشد."
درباره شکست :
"تنها تفاوت موفقیت و شکست توانایی اقدام کردن است."
درباره ریسک کردن :
"هرازگاهی راههای معمول و همیشگی را رها کرده و دلتان را به دریا بزنید. هر بار که این کار را بکنید مطمئن باشید که به چیزی دست خواهید یافت که تا به حال ندیدهاید. "
درباره کارآفرینی :
"مخترع...نگاهی به دنیا میاندازد و با آنچه میبیند خشنود نیست. او میخواهد هرآنچه را که میبیند بهبود ببخشد، میخواهد نفعی به دنیا برساند؛ او در تسخیر ایدههاست. روح اختراع او را تسخیر کرده است، و به دنبال تحقق یافتن است."
درباره آینده :
"روزی خواهد رسید که فردی که پشت خط است قادر خواهد بود فردی که از او فاصله دارد و در حال صحبت با اوست را ببیند."
@Managementhints
در دهم مارس 1876، الکساندر گراهام بل موفق شد اولین تماس تلفنی تاریخ را برقرار کند. اختراع بل دنیا را متحول کرد و اینطور که معلوم است، بل چیزهای بسیاری برای به اشتراک گذاری با دیگران در طول زندگیاش داشت. بیش از این اختراع غیرمنتظره او، چیزهای بسیار دیگری هست که مخترعان و کارآفرینان میتوانند از او درس بگیرند.
در ادامه به 12 سخن گراهام بل توجه کنید که الهام بخش شما برای تغییر دنیا خواهد بود.
درباره موفقیت :
"قبل از همه چیز، آمادگی کلید موفقیت است."
درباره تمرکز :
تمام فکر خود را معطوف کاری که در دست دارید بکنید. اشعههای خورشید تا زمانی که متمرکز نشوند نمی سوزانند."
درباره فرصت :
"وقتی دری بسته میشود، در دیگری گشوده میشود؛ اما ما زمان زیادی با افسوس به در بسته مینگریم، که دیگر متوجه درهایی که برایمان گشوده میشوند نمیشویم."
درباره پیشرفت :
"طبق قاعده کلی، انسان چندان مدیون چیزی که با آن متولد میشود نیست – بلکه انسان همان چیزیست که از خود میسازد."
درباره همکاری :
"پیشرفت و اکتشافات بزرگ حاصل همکاری ذهنهای بسیار است."
درباره رشد :
"در انتها موفقترین افراد آنانی هستند که موفقیتشان نتیجه رشد پیوسته آنان است."
درباره ایده ها :
"نمیتوانید بر ایدهها فشار وارد کنید. ایدههای موفق نتیجه رشد آهسته هستند."
درباره اهداف :
"دستیابی به یک هدف باید نقطه شروع دیگری باشد."
درباره شکست :
"تنها تفاوت موفقیت و شکست توانایی اقدام کردن است."
درباره ریسک کردن :
"هرازگاهی راههای معمول و همیشگی را رها کرده و دلتان را به دریا بزنید. هر بار که این کار را بکنید مطمئن باشید که به چیزی دست خواهید یافت که تا به حال ندیدهاید. "
درباره کارآفرینی :
"مخترع...نگاهی به دنیا میاندازد و با آنچه میبیند خشنود نیست. او میخواهد هرآنچه را که میبیند بهبود ببخشد، میخواهد نفعی به دنیا برساند؛ او در تسخیر ایدههاست. روح اختراع او را تسخیر کرده است، و به دنبال تحقق یافتن است."
درباره آینده :
"روزی خواهد رسید که فردی که پشت خط است قادر خواهد بود فردی که از او فاصله دارد و در حال صحبت با اوست را ببیند."
@Managementhints
بدترین ورشکستی در جهان
از دست دادن اشتیاق است
اگرمردی تمام هستی خود را
به جز اشتیاق ازدست بدهد
میتواند دوباره به موفقیت دست یابد
آرنولد شوارتزنگر
@Managementhints
از دست دادن اشتیاق است
اگرمردی تمام هستی خود را
به جز اشتیاق ازدست بدهد
میتواند دوباره به موفقیت دست یابد
آرنولد شوارتزنگر
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
حبیبالله چایچیان(حسان) درباره ماجرای سرودن شعر آمدم ای شاه پناهم بده میگوید:
مادرم در آخرین لحظاتی که خدمت شان رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم. دکتر مشغول گرفتن نوار شد و وقتی خواست برود متاسفانه مادرم سکته دیگری کرد. من به دکتر آن را اعلام کردم. دکتر خطاب به من گفت: «فردی که این گونه سکته کند کمتر زنده خواهد ماند!» به هر حال دکتر راهی شد و من خدمت مادر برگشتم و به ایشان عرض کردم، شما آرزویتان چیست؟ ایشان گفت آرزوی من این است که یک بار دیگر حضرت رضا (ع) را زیارت کنم. و این نکته را هم بگویم که راه رفتن ایشان خیلی سخت بود و حال خوبی نداشت و من دو بازوی مادر را میگرفتم تا بتواند یواش یواش حرکت کند. با هواپیما به سمت مشهد رفتیم. نمیدانم در ایام تولد حضرت رضا(ع) بود یا شهادت، حرم خیلی شلوغ بود. وارد شدن به حرم هم یقیناً مشکل و حتی برای مادرم غیرممکن بود، گفتم مادرجان! از همین جا سلام بدهی زیارت است. گفت: «ما قدیمیها تا ضریح را نبوسیم، به دلمان نمیچسبد» گفتم: دل چسبیاش به این است که حضرت جواب بدهد. هرچه کردم دیدم مادر قبول نمیکند. خلاصه بازوی مادر را گرفته بودم و همین طور به سمت ضریح حرکت میکردیم؛ در همین حال دیدم که حال شعر برایم فراهم شد، من تمام توجهام را به شعر و الهامی که عنایت شده بود دادم، دیدم زبان حال مادرم است نه زبان حال من ! و شعر تا «تخلص» رسید. وقتی شعر به «تخلص» رسید دیدم مادرم با آن ازدحام که آدم سالم نمیتواست برود. خودش را به ضریح رسانده بود و داشت ضریح را میبوسید و من هم ضریح را بوسیدم و این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است.
شعر کامل به شرح زیر است:
آمدم ای شاه پناهم بده / خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجأ درماندگان / دور مران از در و راهم بده
ای گل بیخار گلستان عشق / قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم / اذن به یک لحظه نگاهم بده
ای که حریمت مَثل کهرباست / شوق و سبک خیزی کاهم بده
تا که ز عشق تو گدازم چو شمع / گرمی جانسوز به آهم بده
لشکر شیطان به کمین منند / بیکسم ای شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من / با نظری یار و سپاهم بده
در شب اول که به قبرم نهند / نور بدان شام سیاهم بده
ای که عطابخش همه عالمی / جمله حاجات مرا هم بده
آن چه صلاح است برای «حسان» / از تو اگر هم که نخواهم بده
#ميلاد_امام-هشتم_بر_شما_مبارك
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
حبیبالله چایچیان(حسان) درباره ماجرای سرودن شعر آمدم ای شاه پناهم بده میگوید:
مادرم در آخرین لحظاتی که خدمت شان رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم. دکتر مشغول گرفتن نوار شد و وقتی خواست برود متاسفانه مادرم سکته دیگری کرد. من به دکتر آن را اعلام کردم. دکتر خطاب به من گفت: «فردی که این گونه سکته کند کمتر زنده خواهد ماند!» به هر حال دکتر راهی شد و من خدمت مادر برگشتم و به ایشان عرض کردم، شما آرزویتان چیست؟ ایشان گفت آرزوی من این است که یک بار دیگر حضرت رضا (ع) را زیارت کنم. و این نکته را هم بگویم که راه رفتن ایشان خیلی سخت بود و حال خوبی نداشت و من دو بازوی مادر را میگرفتم تا بتواند یواش یواش حرکت کند. با هواپیما به سمت مشهد رفتیم. نمیدانم در ایام تولد حضرت رضا(ع) بود یا شهادت، حرم خیلی شلوغ بود. وارد شدن به حرم هم یقیناً مشکل و حتی برای مادرم غیرممکن بود، گفتم مادرجان! از همین جا سلام بدهی زیارت است. گفت: «ما قدیمیها تا ضریح را نبوسیم، به دلمان نمیچسبد» گفتم: دل چسبیاش به این است که حضرت جواب بدهد. هرچه کردم دیدم مادر قبول نمیکند. خلاصه بازوی مادر را گرفته بودم و همین طور به سمت ضریح حرکت میکردیم؛ در همین حال دیدم که حال شعر برایم فراهم شد، من تمام توجهام را به شعر و الهامی که عنایت شده بود دادم، دیدم زبان حال مادرم است نه زبان حال من ! و شعر تا «تخلص» رسید. وقتی شعر به «تخلص» رسید دیدم مادرم با آن ازدحام که آدم سالم نمیتواست برود. خودش را به ضریح رسانده بود و داشت ضریح را میبوسید و من هم ضریح را بوسیدم و این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است.
شعر کامل به شرح زیر است:
آمدم ای شاه پناهم بده / خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجأ درماندگان / دور مران از در و راهم بده
ای گل بیخار گلستان عشق / قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو که من نیستم / اذن به یک لحظه نگاهم بده
ای که حریمت مَثل کهرباست / شوق و سبک خیزی کاهم بده
تا که ز عشق تو گدازم چو شمع / گرمی جانسوز به آهم بده
لشکر شیطان به کمین منند / بیکسم ای شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من / با نظری یار و سپاهم بده
در شب اول که به قبرم نهند / نور بدان شام سیاهم بده
ای که عطابخش همه عالمی / جمله حاجات مرا هم بده
آن چه صلاح است برای «حسان» / از تو اگر هم که نخواهم بده
#ميلاد_امام-هشتم_بر_شما_مبارك
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
۵.۷ میلیون نفر از دانش آموختگان عالی کشور خارج از بازار کار هستند!یعنی سرمایه کشور خرج افرادی شده که عملاً عایدیای برای اقتصاد ندارند.
@Managementhints
@Managementhints
می دانید چرا در دنیا هیچگاه مسابقه " خرسواری" برگزار نمی شود؟!
پس از انجام تحقیقات میدانی و عملی بسیار جانورشناسان، مشخص شد که اسب ها در میدان مسابقه فقط در خط راست و مستقیم حرکت کرده و نه تنها مانع جلو رفتن و تاختن سایر اسبها به جلو نمی شوند،
بلکه هرگاه سوارکار خودشان یا سایر اسبها به زمین بیفتد، تا حد امکان که بتوانند آن سوارکار سقوط کرده را لگد نمی کنند.
اما خرها وقتی در خط مسابقه قرار می گیرند، پس از استارت اصلا توجهی به جلو و ادامه مسیر مسابقه به صورت مستقیم نداشته و فقط به خر رقیب که در جناح چپ و یا راستش قرار دارد، پرداخته و تمام تمرکزش، ممانعت از کار دیگران است!
یعنی تنها هدفشان این است که مانع رسیدن خر دیگر به خط پایان شوند!
حتی به این قیمت که خودشان به خط پایان نرسند.
امروزه از این موضوع در علم مدیریت و تاریخ شناسی بسیار استفاده می شود و بدین معناست که افراد ناتوان که می دانند خود به خط پایان نمی رسند، با سنگ اندازی و ایجاد مشکلات و چوب لای چرخ دیگران گذاشتن، به بهانه مختلف، مانع رسیدن دیگران به اهدافشان می شوند و در اصطلاح میگویند: "فلانی، مسابقه خر سواری راه انداخته است".
@Managamenthints
👤 رابرت کیوساكي
پس از انجام تحقیقات میدانی و عملی بسیار جانورشناسان، مشخص شد که اسب ها در میدان مسابقه فقط در خط راست و مستقیم حرکت کرده و نه تنها مانع جلو رفتن و تاختن سایر اسبها به جلو نمی شوند،
بلکه هرگاه سوارکار خودشان یا سایر اسبها به زمین بیفتد، تا حد امکان که بتوانند آن سوارکار سقوط کرده را لگد نمی کنند.
اما خرها وقتی در خط مسابقه قرار می گیرند، پس از استارت اصلا توجهی به جلو و ادامه مسیر مسابقه به صورت مستقیم نداشته و فقط به خر رقیب که در جناح چپ و یا راستش قرار دارد، پرداخته و تمام تمرکزش، ممانعت از کار دیگران است!
یعنی تنها هدفشان این است که مانع رسیدن خر دیگر به خط پایان شوند!
حتی به این قیمت که خودشان به خط پایان نرسند.
امروزه از این موضوع در علم مدیریت و تاریخ شناسی بسیار استفاده می شود و بدین معناست که افراد ناتوان که می دانند خود به خط پایان نمی رسند، با سنگ اندازی و ایجاد مشکلات و چوب لای چرخ دیگران گذاشتن، به بهانه مختلف، مانع رسیدن دیگران به اهدافشان می شوند و در اصطلاح میگویند: "فلانی، مسابقه خر سواری راه انداخته است".
@Managamenthints
👤 رابرت کیوساكي
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
تو موگريني و من بهارستان بي دفاع!!!
#والدو
#مصطفي_يوسفي
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
تو موگريني و من بهارستان بي دفاع!!!
#والدو
#مصطفي_يوسفي
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
✅ ليست كابينه به مجلس رسيد
مسعود پزشکیان در جلسه علنی امروز نامه حجتالاسلام و المسلمین حسن روحانی به لاریجانی درخصوص اعلام اسامی کابینه دولت دوازدهم را به شرح زیر قرائت کرد:
بسمالله الرحمن الرحیم
جناب آقای علی لاریجانی
ریاست محترم مجلس شورای اسلامی
احتراما در راستای اجرای اصل ۱۳۳ قانون اساسی و همچنین ماده ۱۸۸ آییننامه داخلی مجلس شورای اسلامی به پیوست اسامی وزرای پیشنهادی را به همراه شرح حال آییننامهای آنان و همچنین خط و مشی و اصول کلی و برنامه دولت به نمایندگان مجلس شورای اسلامی تقدیم میدارد.
حسن روحانی
🔹1- وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش: سیدمحمد بطحائی
2- وزیر پیشنهادی ارتباطات و فناوری اطلاعات: محمد جواد آذری جهرمی
3- وزیر پیشنهادی اطلاعات: سید محمود علوی
4- وزیر پیشنهادی امور اقتصادی و دارایی: کرباسیان
5- وزیر پیشنهادی امور خارجه: محمد جواد ظریف
6- وزیر پیشنهادی بهداشت، درمان و آموزش پزشکی: حسن قاضی زاده هاشمی
7- وزیر پیشنهادی تعاون، کار و رفاه اجتماعی: علی ربیعی
8- وزیر پیشنهادی جهاد کشاورزی: محمود حجتی
9- وزیر پیشنهادی دادگستری: سید علیرضا آوایی
10- وزیر پیشنهادی دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح: امیر حاتمی
11- وزیر پیشنهادی راه و شهرسازی: عباس آخوندی
12- وزیر پیشنهادی صنعت، معدن و تجارت: محمد شریعتمداری
13- وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی: سید عباس صالحی امیری
14- وزیر پیشنهادی کشور: عبدالرضا رحمانی فضلی
15- وزیر پیشنهادی نفت: بیژن نامدار زنگنه
16-وزیر پیشنهادی نیرو: حبیبالله بیطرف
17- وزیر پیشنهادي ورزش و جوانان:مسعود سلطاني فر
@Managementhints
مسعود پزشکیان در جلسه علنی امروز نامه حجتالاسلام و المسلمین حسن روحانی به لاریجانی درخصوص اعلام اسامی کابینه دولت دوازدهم را به شرح زیر قرائت کرد:
بسمالله الرحمن الرحیم
جناب آقای علی لاریجانی
ریاست محترم مجلس شورای اسلامی
احتراما در راستای اجرای اصل ۱۳۳ قانون اساسی و همچنین ماده ۱۸۸ آییننامه داخلی مجلس شورای اسلامی به پیوست اسامی وزرای پیشنهادی را به همراه شرح حال آییننامهای آنان و همچنین خط و مشی و اصول کلی و برنامه دولت به نمایندگان مجلس شورای اسلامی تقدیم میدارد.
حسن روحانی
🔹1- وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش: سیدمحمد بطحائی
2- وزیر پیشنهادی ارتباطات و فناوری اطلاعات: محمد جواد آذری جهرمی
3- وزیر پیشنهادی اطلاعات: سید محمود علوی
4- وزیر پیشنهادی امور اقتصادی و دارایی: کرباسیان
5- وزیر پیشنهادی امور خارجه: محمد جواد ظریف
6- وزیر پیشنهادی بهداشت، درمان و آموزش پزشکی: حسن قاضی زاده هاشمی
7- وزیر پیشنهادی تعاون، کار و رفاه اجتماعی: علی ربیعی
8- وزیر پیشنهادی جهاد کشاورزی: محمود حجتی
9- وزیر پیشنهادی دادگستری: سید علیرضا آوایی
10- وزیر پیشنهادی دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح: امیر حاتمی
11- وزیر پیشنهادی راه و شهرسازی: عباس آخوندی
12- وزیر پیشنهادی صنعت، معدن و تجارت: محمد شریعتمداری
13- وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی: سید عباس صالحی امیری
14- وزیر پیشنهادی کشور: عبدالرضا رحمانی فضلی
15- وزیر پیشنهادی نفت: بیژن نامدار زنگنه
16-وزیر پیشنهادی نیرو: حبیبالله بیطرف
17- وزیر پیشنهادي ورزش و جوانان:مسعود سلطاني فر
@Managementhints
مورچهها منطق فوق العادهای دارند که میتواند برای استراتژیستها الهام بخش باشد.
منطق مورچهای دارای ۴ قسمت است:
✅اولین بخش آن این است:
«یک مورچه هرگز تسلیم نمی شود»
منطق خوبی است، اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقفشان کنید به دنبال راه دیگری میگردند . بالا میروند، پایین میروند، دور میزنند.
آنها به جستجوی خود برای یافتن راه دیگر ادامه میدهند. چه منطق قدرتمندی؛ هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر میرساند دست نکش.
✅بخش دوم این است:
«مورچهها کل تابستان را زمستانی میاندیشند»
این نگرش مهمی است. نمیتوان اینقدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است . پس مورچهها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای زمستانشان هستند .
آینده نگری اصل مهمی است و باید در تابستان فکر طوفان را هم کرد . باید همچنان که از آفتاب و شن لذت می برید به فکر سنگ و صخره هم باشید.
✅ سومین بخش از منطق مورچه این است:
«مورچهها کل زمستان را مثبت میاندیشند»
این هم مهم است . در طول زمستان مورچهها به خود یادآور میشوند که این دوران زیاد طول نمیکشد؛ به زودی از اینجا بیرون خواهیم رفت. و در اولین روز گرم، مورچهها بیرون میآیند . اگر دوباره سرد شد آنها برمیگردند زیر ، ولی باز در اولین روز گرم بیرون میآیند . آنها برای بیرون آمدن نمیتوانند زیاد منتظر بمانند.
✅ و اما آخرین بخش:
یک مورچه در تابستان چه قدر برای زمستان خود جمع میکند؟
«هر چه قدر که در توانش باشد»
چه منطق فوق العادهای است این منطق که هر چه قدر در تواناییات است.
یک بار دیگر با هم مرور کنیم:
1 هرگز تسلیم نشو
2 آینده را ببین (زمستانی بیاندیش)
3 مثبت بمان (تابستان را به خاطر بسپار)
4 همه تلاشت را بکن
آیا شما به اندازه یک مورچه منطقی هستید؟
مانند یک مورچه منطقی باشیم و مانند مورچه بزرگ بیندیشیم!
@Managementhints
منطق مورچهای دارای ۴ قسمت است:
✅اولین بخش آن این است:
«یک مورچه هرگز تسلیم نمی شود»
منطق خوبی است، اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقفشان کنید به دنبال راه دیگری میگردند . بالا میروند، پایین میروند، دور میزنند.
آنها به جستجوی خود برای یافتن راه دیگر ادامه میدهند. چه منطق قدرتمندی؛ هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر میرساند دست نکش.
✅بخش دوم این است:
«مورچهها کل تابستان را زمستانی میاندیشند»
این نگرش مهمی است. نمیتوان اینقدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است . پس مورچهها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای زمستانشان هستند .
آینده نگری اصل مهمی است و باید در تابستان فکر طوفان را هم کرد . باید همچنان که از آفتاب و شن لذت می برید به فکر سنگ و صخره هم باشید.
✅ سومین بخش از منطق مورچه این است:
«مورچهها کل زمستان را مثبت میاندیشند»
این هم مهم است . در طول زمستان مورچهها به خود یادآور میشوند که این دوران زیاد طول نمیکشد؛ به زودی از اینجا بیرون خواهیم رفت. و در اولین روز گرم، مورچهها بیرون میآیند . اگر دوباره سرد شد آنها برمیگردند زیر ، ولی باز در اولین روز گرم بیرون میآیند . آنها برای بیرون آمدن نمیتوانند زیاد منتظر بمانند.
✅ و اما آخرین بخش:
یک مورچه در تابستان چه قدر برای زمستان خود جمع میکند؟
«هر چه قدر که در توانش باشد»
چه منطق فوق العادهای است این منطق که هر چه قدر در تواناییات است.
یک بار دیگر با هم مرور کنیم:
1 هرگز تسلیم نشو
2 آینده را ببین (زمستانی بیاندیش)
3 مثبت بمان (تابستان را به خاطر بسپار)
4 همه تلاشت را بکن
آیا شما به اندازه یک مورچه منطقی هستید؟
مانند یک مورچه منطقی باشیم و مانند مورچه بزرگ بیندیشیم!
@Managementhints
🌈قانون ١٥ دقیقه چیست؟
این قانون به قدرت تغییرات کوچک اشاره دارد.
ساموئل اسمایلز، مولف کتاب اخلاق و اعتماد به نفس، بر این اعتقاد است که تکرار کارهای کوچک نه تنها شخصیت انسان را می سازد بلکه شخصیت ملت ها را تعیین می کند.
اگر روزی ١٥ دقیقه را صرف خودسازی کنید در پایان یک سال، تغییر ایجاد شده در خویش را به خوبی احساس خواهید کرد.
اگر روزی ١٥ دقیقه از کارهای بی اهمیت خویش بکاهید، ظرف چند سال موفقیت نصیبتان خواهد شد.
اگر روزی ١٥ دقيقه را به فراگیری زبان اختصاص دهید از هفته ای یک بار کلاس زبان رفتن بهتر است.
اگر روزی ١٥ دقیقه را به پیاده روی سریع اختصاص دهید از هفته ای چند بار به باشگاه ورزشی رفتن، نتیجه ی بهتری خواهید گرفت.
اگر روزی ١٥ دقیقه مطالعه و سلول های خاکستری خویش را درگیر کنید، به پیشرفت های عظیم یادگیری دست خواهید یافت.
زیبایی روش یا قانون ١٥ دقیقه در این است که آنقدر کوتاه است که هیچ وقت به بهانه ی این که وقت ندارید آن را به تأخیر نمی اندازید.
جالبتر اینکه، کشور ژاپن امروزه موفقیت خود را مدیون این قانون مي داند.
@Managementhints
این قانون به قدرت تغییرات کوچک اشاره دارد.
ساموئل اسمایلز، مولف کتاب اخلاق و اعتماد به نفس، بر این اعتقاد است که تکرار کارهای کوچک نه تنها شخصیت انسان را می سازد بلکه شخصیت ملت ها را تعیین می کند.
اگر روزی ١٥ دقیقه را صرف خودسازی کنید در پایان یک سال، تغییر ایجاد شده در خویش را به خوبی احساس خواهید کرد.
اگر روزی ١٥ دقیقه از کارهای بی اهمیت خویش بکاهید، ظرف چند سال موفقیت نصیبتان خواهد شد.
اگر روزی ١٥ دقيقه را به فراگیری زبان اختصاص دهید از هفته ای یک بار کلاس زبان رفتن بهتر است.
اگر روزی ١٥ دقیقه را به پیاده روی سریع اختصاص دهید از هفته ای چند بار به باشگاه ورزشی رفتن، نتیجه ی بهتری خواهید گرفت.
اگر روزی ١٥ دقیقه مطالعه و سلول های خاکستری خویش را درگیر کنید، به پیشرفت های عظیم یادگیری دست خواهید یافت.
زیبایی روش یا قانون ١٥ دقیقه در این است که آنقدر کوتاه است که هیچ وقت به بهانه ی این که وقت ندارید آن را به تأخیر نمی اندازید.
جالبتر اینکه، کشور ژاپن امروزه موفقیت خود را مدیون این قانون مي داند.
@Managementhints
با حساب حداقل پانصد تومان که باید در 20 میلیون کارت بلیط مترو و سه میلیون مسافر روزانه بماند چیزی در حدود 78 میلیارد تومان رسوب پول است ...
@Managementhints
@Managementhints
افزایش ساعت كار الزاماً منجر به افزايش بهرهورى نمیشود.
رابطه معكوس بین ساعات كار و بهره وری در ٣٥ اقتصاد بزرگ جهان
@Managementhints
رابطه معكوس بین ساعات كار و بهره وری در ٣٥ اقتصاد بزرگ جهان
@Managementhints
👇👇👇
ماجرای ساعت ها
یک وقت در میدان مخبرالدوله دو تا ساعت بود که شهرداری نصب کرده بود، یکی رو به جنوب و یکی روبه شمال. این دو ساعت هیچ وقت نبود که با هم مطابق باشند، اغلب یکی دو دقیقه و گاهی یکی دو ساعت با هم تفاوت داشتند. خدا رحمت کند محمد مسعود را، در روزنامه مرد امروز نوشته بود: هر وقت این دو ساعت با هم میزان بشوند، کار مملکت هم میزان خواهد شد. این نکته آن قدر ظریف بود که دهان به دهان می گشت و شهرداری چون دید که واقعا نمیتواند این نقص را رفع کند، برای رهایی از شماتت مردم، آن ساعت ها و ستون ساعت را از میدان برداشت. حاجی مرد و شترخلاص!
به عقیده من معجزه کشور سوئیس در بانکداری و ثبات اقتصادی آن نیست، در این که تورم در آن جا از همه کشورها کمتر است هم نیست، در بی طرفی نیست، در عدم شرکت در جنگ نیست، در عدم قبول عضویت در اتحادیه اروپا هم نیست، در آب و هوا و نظافت و لطافت و ادب مردم آن نیست، معجزه سوئیس در این است که بیش از پنجاه عدد ساعت، با شکل و شمایل های مختلف فقط و فقط در سالن فرودگاه آن است، و هیچ کدام از این ساعت ها حتا یک ثانیه با هم تفاوت ندارند. توفیق سوئیس در همین امرجزئی ما را آگاه می کند چنین ملت هایی میتوانند معجزه سیاسی و اقتصادی هم داشته باشند.
برگرفته از کتاب هزارستان ، محمد ابراهیم باستانی پاريزي
@Managementhints
ماجرای ساعت ها
یک وقت در میدان مخبرالدوله دو تا ساعت بود که شهرداری نصب کرده بود، یکی رو به جنوب و یکی روبه شمال. این دو ساعت هیچ وقت نبود که با هم مطابق باشند، اغلب یکی دو دقیقه و گاهی یکی دو ساعت با هم تفاوت داشتند. خدا رحمت کند محمد مسعود را، در روزنامه مرد امروز نوشته بود: هر وقت این دو ساعت با هم میزان بشوند، کار مملکت هم میزان خواهد شد. این نکته آن قدر ظریف بود که دهان به دهان می گشت و شهرداری چون دید که واقعا نمیتواند این نقص را رفع کند، برای رهایی از شماتت مردم، آن ساعت ها و ستون ساعت را از میدان برداشت. حاجی مرد و شترخلاص!
به عقیده من معجزه کشور سوئیس در بانکداری و ثبات اقتصادی آن نیست، در این که تورم در آن جا از همه کشورها کمتر است هم نیست، در بی طرفی نیست، در عدم شرکت در جنگ نیست، در عدم قبول عضویت در اتحادیه اروپا هم نیست، در آب و هوا و نظافت و لطافت و ادب مردم آن نیست، معجزه سوئیس در این است که بیش از پنجاه عدد ساعت، با شکل و شمایل های مختلف فقط و فقط در سالن فرودگاه آن است، و هیچ کدام از این ساعت ها حتا یک ثانیه با هم تفاوت ندارند. توفیق سوئیس در همین امرجزئی ما را آگاه می کند چنین ملت هایی میتوانند معجزه سیاسی و اقتصادی هم داشته باشند.
برگرفته از کتاب هزارستان ، محمد ابراهیم باستانی پاريزي
@Managementhints
🔴 انسان چگونه میتواند سرنوشتش را تغییر دهد؟
🔻 آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!
حتما میدانید که نوبل مخترع دینامیت است.
🔻 زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباها فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.
آلفرد وقتی صبح روزنامهها را میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگآورترین سلاح بشری مرد!"
🔻آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟
🔻 سریع وصیتنامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلحآمیز شود.
🔻 امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای فیزیک، شیمی نوبل و... میشناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.
🔚 یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافي است...
@Managementhints
🔻 آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!
حتما میدانید که نوبل مخترع دینامیت است.
🔻 زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباها فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.
آلفرد وقتی صبح روزنامهها را میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگآورترین سلاح بشری مرد!"
🔻آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟
🔻 سریع وصیتنامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلحآمیز شود.
🔻 امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای فیزیک، شیمی نوبل و... میشناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.
🔚 یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافي است...
@Managementhints
✅ اهمیت تغییر
✍️دکتر محمد شریعتمداری
چهار سال سرنوشتساز با انبوهی مشکلات خرد و کلان پیشروی ما است. دولت دوازدهم انبوهی از ابرچالشهای اقتصادی و اجتماعی را پیشرو دارد و مهمتر از آن، چشم امید جامعه به این دولت است تا گرهی از کار آنها گشوده شود.
آنچه اقتصاد ایران امروز به آن نیاز دارد، نوسازی فکر و بازسازی ساختار است.اما برای اصلاحات ساختاری با یک مانع بزرگ مواجهیم. این مانع بزرگ، باورهای غلط و تفکری است که در نظام فکری و اداری ما ریشه دوانده است. مهمترین سوالی که در ذهن سیاستگذاران اقتصادی ایجاد میشود این است که چرا هر اصلاح ساختاری که در اقتصاد ایران صورت گرفته، در نهایت به بنبست رسیده است؟
بهطور مثال چگونه شد که خصوصیسازی کردیم، اما بخش خصوصی ما بزرگتر نشد و در مقابل، بخش شبه دولتی قدرت یافت؟ چگونه شد که برای مهار گرانی، سازوکارهای تعزیراتی تعریف کردیم اما انگیزه تولید را از بین بردیم؟ چگونه شد که برای کم کردن فاصله فقیر و غنی، یارانه نقدی اختصاص دادیم، اما به نتیجه مورد نظر نرسیدیم؟ چگونه شد که برای توسعه در کشور برنامه نوشتیم اما در نهایت، منابعمان را تلف کردیم؟ اصلا چرا پس از سالها تلاش و برنامهریزی نه از وضعیت رشد اقتصادی راضی هستیم، نه از وضعیت عدالت اجتماعی. دهها پرسش از این دست را میتوانیم مطرح کنیم، اما پاسخ این پرسشها چیست؟
تجربه حضور طولانیمدت در ساختار اجرایی کشور به من این اجازه را میدهد که انگشتم را به سمت شیوه حکمرانی نشانه روم. منظور از حکمرانی سازوکاری است که برای ارائه مطلوب و کارآمد خدمات عمومی باید به کار برد. اگرچه ادبیات حکمرانی بر توانمندسازی نهادهای حاکمیتی تاکید دارد، اما هدف آن، بزرگ شدن دولت و محدود کردن زمین بازی بخش خصوصی نیست. هدف اصلی، اصلاح روشها در سه حیطه قانونگذاری، ساختار قضایی و امور اجرایی برای پویایی اقتصاد ملی است.
امروز در کشور مشکل کارشناس و تحلیلگر نداریم. نیروی فکری موجود در کشور کفاف حل و فصل ابرچالشهای موجود را میدهد، اما وجود باورهای غلط در دستگاههای سیاستگذاری مانع ایجاد اصلاحات ساختاری میشود.
در قریب به اتفاق اقتصادهای موفق، اگر پارادايم غالب و الگوي برگزيده براي راهبري اقتصاد، استفاده از سازوكارهاي بازار بوده، همه تلاشها در اين راستا شكل گرفته است كه «بازار» نقش واقعياش را ايفا كند. وقتي ميگوييم بازار، معنای آن پرهیز از مداخله غیرضروری در کنار عدم غفلت از موارد ضروری است. مورد اول به جنبههای قیمتی در بازار بازمیگردد و مورد دوم به ناکارآیی موجود اقتصاد اشاره دارد. اختلال در هر كدام از اين سيستمها، مشكلات زيادي براي سيستم اقتصادي به وجود ميآورد. متاسفانه در كشور ما در هر دو معني بازار اختلال به وجود آمده است يعني دولت با اختلال در نظام عرضه و تقاضا، مانع از كشف واقعي قيمتها شده كه اين را بايد ناشی از سياستهاي غلط اقتصادي دولتها دانست و در حوزه تصمیمگیری سياسي هم زماني كه اثر سياستهاي غلط اقتصادي در بازار، خود را با افزايش قيمت كالاها نشان ميدهد، دولت به جاي اصلاح رفتار اقتصادياش، فعالان بخش خصوصی را تحت فشار گذاشته و آنها را به چوب تعزیرات نواخته است.
اختلال دوم در حوزه رقابت است. در این حوزه نیز بهدلیل غفلت از عناصر موثر در محیط کسبوکار، فضای رقابتی با سطح انتظارات فاصله دارد. به همین واسطه نیز بسیاری از سیاستهای درست بهدلیل نبود بستر مساعد به نتیجه مطلوب منجر نشد. اينگونه برخوردهاي قهرآميز با فعالیتهای اقتصادی، متاسفانه منجر به كوچك ماندن بخش خصوصي در اقتصاد ايران شده است. من علت اين عقبماندگي را در تفكري ميدانم كه طي دوران متمادي در شیوه حکمرانی ما حاكم بوده و باعث افول جايگاه بخش خصوصي شده است. با اطمینانی قوی میشود گفت امروز درباره عارضههای اقتصاد ایران اجماع وجود دارد. همه نیروهای فکری و سیاسی کشور میدانند که اقتصاد ایران دچار چه عارضههایی است؛ اما آنچه دربارهاش اختلافنظر وجود دارد این است که مداوا از کجا آغاز شود. اجازه بدهید با ذکر مثالی ساده، منظورم را بیان کنم. بیماری مقابل ما روی تخت خوابیده که دقایقی قبل، سکته کرده و در راه انتقال به بیمارستان دچار سانحه شده و کمرش هم آسیب دیده است و ما در اتاق عمل فهمیدهایم او نفس تنگی هم دارد. همراهان بیمار هم از شدت نگرانی، با پرسنل بیمارستان درگیر شدهاند و پای انتظامات و پلیس هم به میان آمده است. سوال این است:
کار مداوا را از کجا باید آغاز کرد؟
باید ابتدا نفس این بیمار را برگرداند و بعد برای احیای قلب او تلاش کرد. نفس این بیمار، رقابت است و قلب او آزادسازی.
اقتصاد ایران بیش از هر چیز نیازمند آزادسازی و رقابت است./وزیر پیشنهادی صنعت و معدن
@Managementhints
✍️دکتر محمد شریعتمداری
چهار سال سرنوشتساز با انبوهی مشکلات خرد و کلان پیشروی ما است. دولت دوازدهم انبوهی از ابرچالشهای اقتصادی و اجتماعی را پیشرو دارد و مهمتر از آن، چشم امید جامعه به این دولت است تا گرهی از کار آنها گشوده شود.
آنچه اقتصاد ایران امروز به آن نیاز دارد، نوسازی فکر و بازسازی ساختار است.اما برای اصلاحات ساختاری با یک مانع بزرگ مواجهیم. این مانع بزرگ، باورهای غلط و تفکری است که در نظام فکری و اداری ما ریشه دوانده است. مهمترین سوالی که در ذهن سیاستگذاران اقتصادی ایجاد میشود این است که چرا هر اصلاح ساختاری که در اقتصاد ایران صورت گرفته، در نهایت به بنبست رسیده است؟
بهطور مثال چگونه شد که خصوصیسازی کردیم، اما بخش خصوصی ما بزرگتر نشد و در مقابل، بخش شبه دولتی قدرت یافت؟ چگونه شد که برای مهار گرانی، سازوکارهای تعزیراتی تعریف کردیم اما انگیزه تولید را از بین بردیم؟ چگونه شد که برای کم کردن فاصله فقیر و غنی، یارانه نقدی اختصاص دادیم، اما به نتیجه مورد نظر نرسیدیم؟ چگونه شد که برای توسعه در کشور برنامه نوشتیم اما در نهایت، منابعمان را تلف کردیم؟ اصلا چرا پس از سالها تلاش و برنامهریزی نه از وضعیت رشد اقتصادی راضی هستیم، نه از وضعیت عدالت اجتماعی. دهها پرسش از این دست را میتوانیم مطرح کنیم، اما پاسخ این پرسشها چیست؟
تجربه حضور طولانیمدت در ساختار اجرایی کشور به من این اجازه را میدهد که انگشتم را به سمت شیوه حکمرانی نشانه روم. منظور از حکمرانی سازوکاری است که برای ارائه مطلوب و کارآمد خدمات عمومی باید به کار برد. اگرچه ادبیات حکمرانی بر توانمندسازی نهادهای حاکمیتی تاکید دارد، اما هدف آن، بزرگ شدن دولت و محدود کردن زمین بازی بخش خصوصی نیست. هدف اصلی، اصلاح روشها در سه حیطه قانونگذاری، ساختار قضایی و امور اجرایی برای پویایی اقتصاد ملی است.
امروز در کشور مشکل کارشناس و تحلیلگر نداریم. نیروی فکری موجود در کشور کفاف حل و فصل ابرچالشهای موجود را میدهد، اما وجود باورهای غلط در دستگاههای سیاستگذاری مانع ایجاد اصلاحات ساختاری میشود.
در قریب به اتفاق اقتصادهای موفق، اگر پارادايم غالب و الگوي برگزيده براي راهبري اقتصاد، استفاده از سازوكارهاي بازار بوده، همه تلاشها در اين راستا شكل گرفته است كه «بازار» نقش واقعياش را ايفا كند. وقتي ميگوييم بازار، معنای آن پرهیز از مداخله غیرضروری در کنار عدم غفلت از موارد ضروری است. مورد اول به جنبههای قیمتی در بازار بازمیگردد و مورد دوم به ناکارآیی موجود اقتصاد اشاره دارد. اختلال در هر كدام از اين سيستمها، مشكلات زيادي براي سيستم اقتصادي به وجود ميآورد. متاسفانه در كشور ما در هر دو معني بازار اختلال به وجود آمده است يعني دولت با اختلال در نظام عرضه و تقاضا، مانع از كشف واقعي قيمتها شده كه اين را بايد ناشی از سياستهاي غلط اقتصادي دولتها دانست و در حوزه تصمیمگیری سياسي هم زماني كه اثر سياستهاي غلط اقتصادي در بازار، خود را با افزايش قيمت كالاها نشان ميدهد، دولت به جاي اصلاح رفتار اقتصادياش، فعالان بخش خصوصی را تحت فشار گذاشته و آنها را به چوب تعزیرات نواخته است.
اختلال دوم در حوزه رقابت است. در این حوزه نیز بهدلیل غفلت از عناصر موثر در محیط کسبوکار، فضای رقابتی با سطح انتظارات فاصله دارد. به همین واسطه نیز بسیاری از سیاستهای درست بهدلیل نبود بستر مساعد به نتیجه مطلوب منجر نشد. اينگونه برخوردهاي قهرآميز با فعالیتهای اقتصادی، متاسفانه منجر به كوچك ماندن بخش خصوصي در اقتصاد ايران شده است. من علت اين عقبماندگي را در تفكري ميدانم كه طي دوران متمادي در شیوه حکمرانی ما حاكم بوده و باعث افول جايگاه بخش خصوصي شده است. با اطمینانی قوی میشود گفت امروز درباره عارضههای اقتصاد ایران اجماع وجود دارد. همه نیروهای فکری و سیاسی کشور میدانند که اقتصاد ایران دچار چه عارضههایی است؛ اما آنچه دربارهاش اختلافنظر وجود دارد این است که مداوا از کجا آغاز شود. اجازه بدهید با ذکر مثالی ساده، منظورم را بیان کنم. بیماری مقابل ما روی تخت خوابیده که دقایقی قبل، سکته کرده و در راه انتقال به بیمارستان دچار سانحه شده و کمرش هم آسیب دیده است و ما در اتاق عمل فهمیدهایم او نفس تنگی هم دارد. همراهان بیمار هم از شدت نگرانی، با پرسنل بیمارستان درگیر شدهاند و پای انتظامات و پلیس هم به میان آمده است. سوال این است:
کار مداوا را از کجا باید آغاز کرد؟
باید ابتدا نفس این بیمار را برگرداند و بعد برای احیای قلب او تلاش کرد. نفس این بیمار، رقابت است و قلب او آزادسازی.
اقتصاد ایران بیش از هر چیز نیازمند آزادسازی و رقابت است./وزیر پیشنهادی صنعت و معدن
@Managementhints
✅ 29 توصيه به شريعتمداري،وزیر پیشنهادی صنعت و معدن !
✍️ علیرضا بهداد
🔺از میلیاردر شدن مردم نترسید!
1. پس از كسب راي اعتماد، 10 كارآفرين كشور را دعوت كنید و به آنها بگويید: «چه كاري بايد انجام دهم تا فعالیت شما گسترش یابد و ثروتتان بيشتر شود.»
2. اعلام كنید كه وزارت صمت از ميلياردر شدن مردم هراسي ندارد و آنان را به توليد ثروت براي كشور تشويق كنید.
3. ليستي از طرح هاي غيراقتصادي را تهيه كرده و بگويید ادامه اين طرح ها به نفع آينده اقتصادي كشور نيست.
4. جلوي درخواست هاي غير منطقي برخي از نمايندگان مجلس و اركان قدرت بايستید.
5. براي كاهش تعرفه و منطقي كردن آن برنامه اي 4 ساله تنظيم كرده و بگویید، دوره تعرفه هاي بالاي 10 درصد گذشته است.
6. هفته اي يكبار از وزير راه، پیشرفت فیزیکی طرح های توسعه حمل و نقل و زيرساخت هاي توسعه صادرات را پيگيري كنید.
7. این فرهنگ را در هیات دولت به وجود بیاورید که پیگیری مطالبات تولید صادرات گرا از وزارتخانه های دیگر، دخالت در کار آنان نیست.
8. به رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري گوشزد کنید که گردشگری یک صنعت است و می تواند به اندازه صدها واحد تولیدی اشتغال پایدار به وجود آورد.
9. اعلام كنید كه وزارت صمت سياستگذار است نه بنگاهدار.
10. براي مردم شرح دهید كه قرار نیست هر شهر دارای کارخانه فولاد یا خودرو باشد.
11. صنايع انرژي بر را به جنوب كشور انتقال دهید و فریب استانداران و مقامات محلی استان های مرکزی را نخورید.
12. به فعالان اقتصادي بگويید خوب نيست دستتان جلوي بانك ها دراز باشد بهتر است طوري توليد كنيد كه بانك ها به سراغ شما بيايند.
13. بعد از ملاقات فعالان بخش خصوصي، كارآفرينان و توليدكنندگان ثروت، شخصا آنان را تا پای آسانسور و حتی پاركينگ وزارتخانه همراهي كنید.
14. به هيچ وجه قرارهاي از پیش تعیین شده خود را براي ديدارهای پیش بینی نشده با مسولان ارشد لغو نكنید.
15. از نام بخش خصوصی و بزرگ شدن آن نترسید و نگویید اگر رشد کنند، پررو می شوند.
16. از نگهبان تا محافظ و مدير حراست بخواهید كه هنگام مراجعه فعالان توليدی به وزارتخانه، نهايت احترام به آنان گذاشته شود.
17. شخصا از واحدهاي بخش خصوصي ديدار كرده و به ملاقات كارآفرينان بروید.
18. قدرت كشور را در گرو قدرت گرفتن بخش خصوصي بدانید.
19. در سفرهاي خود حتما هياتي از توليدكنندگان بزرگ بخش خصوصی را به همراه ببرید.
20. به جاي «بايد» از «بهتر است» در سخنراني هايتان استفاده كنید.
21. در هر سخنراني قبل از وقت تعيين شده صحبت هایتان را به اتمام برسانید و حتما از روي نوشته با فعالان اقتصادي به صورت مختصر و مفيد سخن بگويید.
22. مفاهيم اقتصاد كلان را به خوبي ياد بگيرید و يا دست كم از اقتصاددانان سرشناس كشور به عنوان مشاور در كنار خود استفاده كنید.
23. خود و معاونانتان اصولی داشته باشید و اجازه ندهید که ارکان قدرت از آن اصول عبور کنند.
24. از معاونان و مدیران کل با دانش، اهل مطالعه و به روز با روابط عمومی بالا استفاده کنید.
25. ماهی یکبار با اقتصاددانان سرشناس کشور جلسه بگذارید.
26. از بکار بردن واژگانی نظیر خودکفایی، تولید ملی، داخلی سازی، خام فروشی بپرهیزید و بگویید، فضا باز است و هر کس می تواند در جغرافیای ایران تولید رقابتی انجام داده و داد و ستد با دنیا داشته باشد.
27. خودکفایی را افتخار ندانید و به جای آن وقتی که راهی کشورهای خارجی می شوید، با دیدن بیلبورد برندهای داخلی سر ذوق بیایید.
28. به جای 80 میلیون نفر به 8 میلیارد نفر فکر کنید.
29. به این نکته توجه داشته باشید که اگر جرات نکنید در جمع کباب برگ یک متری بخورید، قیمه هم نمی توانید به زیر دستانتان بدهید.
@Managementhints
✍️ علیرضا بهداد
🔺از میلیاردر شدن مردم نترسید!
1. پس از كسب راي اعتماد، 10 كارآفرين كشور را دعوت كنید و به آنها بگويید: «چه كاري بايد انجام دهم تا فعالیت شما گسترش یابد و ثروتتان بيشتر شود.»
2. اعلام كنید كه وزارت صمت از ميلياردر شدن مردم هراسي ندارد و آنان را به توليد ثروت براي كشور تشويق كنید.
3. ليستي از طرح هاي غيراقتصادي را تهيه كرده و بگويید ادامه اين طرح ها به نفع آينده اقتصادي كشور نيست.
4. جلوي درخواست هاي غير منطقي برخي از نمايندگان مجلس و اركان قدرت بايستید.
5. براي كاهش تعرفه و منطقي كردن آن برنامه اي 4 ساله تنظيم كرده و بگویید، دوره تعرفه هاي بالاي 10 درصد گذشته است.
6. هفته اي يكبار از وزير راه، پیشرفت فیزیکی طرح های توسعه حمل و نقل و زيرساخت هاي توسعه صادرات را پيگيري كنید.
7. این فرهنگ را در هیات دولت به وجود بیاورید که پیگیری مطالبات تولید صادرات گرا از وزارتخانه های دیگر، دخالت در کار آنان نیست.
8. به رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري گوشزد کنید که گردشگری یک صنعت است و می تواند به اندازه صدها واحد تولیدی اشتغال پایدار به وجود آورد.
9. اعلام كنید كه وزارت صمت سياستگذار است نه بنگاهدار.
10. براي مردم شرح دهید كه قرار نیست هر شهر دارای کارخانه فولاد یا خودرو باشد.
11. صنايع انرژي بر را به جنوب كشور انتقال دهید و فریب استانداران و مقامات محلی استان های مرکزی را نخورید.
12. به فعالان اقتصادي بگويید خوب نيست دستتان جلوي بانك ها دراز باشد بهتر است طوري توليد كنيد كه بانك ها به سراغ شما بيايند.
13. بعد از ملاقات فعالان بخش خصوصي، كارآفرينان و توليدكنندگان ثروت، شخصا آنان را تا پای آسانسور و حتی پاركينگ وزارتخانه همراهي كنید.
14. به هيچ وجه قرارهاي از پیش تعیین شده خود را براي ديدارهای پیش بینی نشده با مسولان ارشد لغو نكنید.
15. از نام بخش خصوصی و بزرگ شدن آن نترسید و نگویید اگر رشد کنند، پررو می شوند.
16. از نگهبان تا محافظ و مدير حراست بخواهید كه هنگام مراجعه فعالان توليدی به وزارتخانه، نهايت احترام به آنان گذاشته شود.
17. شخصا از واحدهاي بخش خصوصي ديدار كرده و به ملاقات كارآفرينان بروید.
18. قدرت كشور را در گرو قدرت گرفتن بخش خصوصي بدانید.
19. در سفرهاي خود حتما هياتي از توليدكنندگان بزرگ بخش خصوصی را به همراه ببرید.
20. به جاي «بايد» از «بهتر است» در سخنراني هايتان استفاده كنید.
21. در هر سخنراني قبل از وقت تعيين شده صحبت هایتان را به اتمام برسانید و حتما از روي نوشته با فعالان اقتصادي به صورت مختصر و مفيد سخن بگويید.
22. مفاهيم اقتصاد كلان را به خوبي ياد بگيرید و يا دست كم از اقتصاددانان سرشناس كشور به عنوان مشاور در كنار خود استفاده كنید.
23. خود و معاونانتان اصولی داشته باشید و اجازه ندهید که ارکان قدرت از آن اصول عبور کنند.
24. از معاونان و مدیران کل با دانش، اهل مطالعه و به روز با روابط عمومی بالا استفاده کنید.
25. ماهی یکبار با اقتصاددانان سرشناس کشور جلسه بگذارید.
26. از بکار بردن واژگانی نظیر خودکفایی، تولید ملی، داخلی سازی، خام فروشی بپرهیزید و بگویید، فضا باز است و هر کس می تواند در جغرافیای ایران تولید رقابتی انجام داده و داد و ستد با دنیا داشته باشد.
27. خودکفایی را افتخار ندانید و به جای آن وقتی که راهی کشورهای خارجی می شوید، با دیدن بیلبورد برندهای داخلی سر ذوق بیایید.
28. به جای 80 میلیون نفر به 8 میلیارد نفر فکر کنید.
29. به این نکته توجه داشته باشید که اگر جرات نکنید در جمع کباب برگ یک متری بخورید، قیمه هم نمی توانید به زیر دستانتان بدهید.
@Managementhints
🔳⭕️آرنولد:تو تمرین چندتا بشین پاشو میری؟
محمد علی کلی:اونارو نمیشمارم هر وقت دردم بگیره شروع به شمردن میکنم چون اون وقته که یه قهرمان ساخته میشه.
@Managementhints
محمد علی کلی:اونارو نمیشمارم هر وقت دردم بگیره شروع به شمردن میکنم چون اون وقته که یه قهرمان ساخته میشه.
@Managementhints
قانون "پل طلایی" در روانشناسی روابط
اگر کسی موقع حرف زدن به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ میگوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم.
چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من.
باید به یاد داشته باشیم که به هر حال، میخواهم رابطهام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود.
چرا که حرمتها از بین میرود و دیگر به سختی میتوان رابطه را ادامه داد.
به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی».
این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی چینی است، میگوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانهای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛
چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد.
در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقبنشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقبنشینی هم افتخار است.
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکرهمان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانهای بپوشاند و عقبنشینی کند.
در این صورت، رابطه قابل ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا میکند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
نه تنها مثال های متعدد سیاسی و تجاری، بلکه حتی مثال های خانوادگی هم در این زمینه وجود دارد.
وقتی مادری از فرزندش میپرسد که تو سیگار میکشی؟ فرزند هم میگوید نه؛ اصلا! مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را میفهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که میافتد این است که قبح این ماجرا در خانواده میریزد.
ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است حداقلش این است که در ساعتی که فرزندشان در خانه است، به خاطر پنهان کردن از آنها سیگار نمیکشد.
حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، میتوانند پل طلایی بسازند: «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد.
سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من میخواهم بچهام تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.
اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمیگویید: «من نمیدانستم تو متوجه میشوی من دروغ میگویم!
پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمیگویم!»
بلکه با خودتان میگویید باید به این آدم دروغهای پیچیدهتری گفت!
پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمیکنید، بلکه او را به یک دروغگوی حرفهایتر تبدیل میکنید.
بنابراین منی که کیف بچهام را میگردم، در واقع امنیت ایجاد نمیکنم، بلکه باعث میشوم فرزندم سوراخهای بهتر و امنتری برای قایمکردن پیدا کند.
@Managementhints
اگر کسی موقع حرف زدن به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ میگوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم.
چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من.
باید به یاد داشته باشیم که به هر حال، میخواهم رابطهام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود.
چرا که حرمتها از بین میرود و دیگر به سختی میتوان رابطه را ادامه داد.
به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی».
این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی چینی است، میگوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانهای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛
چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد.
در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقبنشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقبنشینی هم افتخار است.
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکرهمان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانهای بپوشاند و عقبنشینی کند.
در این صورت، رابطه قابل ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا میکند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
نه تنها مثال های متعدد سیاسی و تجاری، بلکه حتی مثال های خانوادگی هم در این زمینه وجود دارد.
وقتی مادری از فرزندش میپرسد که تو سیگار میکشی؟ فرزند هم میگوید نه؛ اصلا! مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را میفهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که میافتد این است که قبح این ماجرا در خانواده میریزد.
ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است حداقلش این است که در ساعتی که فرزندشان در خانه است، به خاطر پنهان کردن از آنها سیگار نمیکشد.
حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، میتوانند پل طلایی بسازند: «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد.
سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من میخواهم بچهام تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.
اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمیگویید: «من نمیدانستم تو متوجه میشوی من دروغ میگویم!
پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمیگویم!»
بلکه با خودتان میگویید باید به این آدم دروغهای پیچیدهتری گفت!
پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمیکنید، بلکه او را به یک دروغگوی حرفهایتر تبدیل میکنید.
بنابراین منی که کیف بچهام را میگردم، در واقع امنیت ایجاد نمیکنم، بلکه باعث میشوم فرزندم سوراخهای بهتر و امنتری برای قایمکردن پیدا کند.
@Managementhints