نکات و دروس مدیریت:
@managementhints
امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یك سؤال مطرح كرده بود!
سؤال این بود:شما چگونه مىتوانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریباً یك ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخهاى خود را در برگه امتحانىشان بنویسند، به غیر از یك دانشجوى تنبل که تنها 10 ثانیه طول كشید تا جواب را بنویسد!
چند روز بعد كه استاد نمرههاى دانشجویان را اعلام كرد،آن دانشجوى تنبل بالاترین نمره كلاس را گرفته بود!!
او در جواب فقط نوشته بود :كدام صندلى؟!
نتیجه:مسائل ساده را پیچیده نكنید!
@managementhints
@managementhints
امتحان پایانى درس فلسفه بود. استاد فقط یك سؤال مطرح كرده بود!
سؤال این بود:شما چگونه مىتوانید مرا متقاعد كنید كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقریباً یك ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخهاى خود را در برگه امتحانىشان بنویسند، به غیر از یك دانشجوى تنبل که تنها 10 ثانیه طول كشید تا جواب را بنویسد!
چند روز بعد كه استاد نمرههاى دانشجویان را اعلام كرد،آن دانشجوى تنبل بالاترین نمره كلاس را گرفته بود!!
او در جواب فقط نوشته بود :كدام صندلى؟!
نتیجه:مسائل ساده را پیچیده نكنید!
@managementhints
@managementhints
وظیفه من این بود:
افراد را متقاعد کنم که
غیر ممکن، ممکن است!
این چیزی است که رهبری را
از مدیریت متمایز میکند.
"الکس فرگوسن"
@Managementhints
وظیفه من این بود:
افراد را متقاعد کنم که
غیر ممکن، ممکن است!
این چیزی است که رهبری را
از مدیریت متمایز میکند.
"الکس فرگوسن"
@Managementhints
👤 #مدیریت_تطبیقی
@managementhints
مديريت تطبيقي چيست؟بطور كلي مديريت تطبيقي به شباهت ها و اختلافات موجود ميان سيستم هاي مديريت و كسب كار درزمينه هاي مختلف تاكيد دارد.اين مقايسه مي تواند بين سازمان هاي بزرگ و كوچك،كشورهاي موفق وناموفق و كشورهاي پيشرفته ودرحال توسعه انجام شود.مطالعه مديريت تطبيقي از طريق گسترش دامنه متغيرهايي كه براساس آنها يك پديده خاص مديريتي يا سازماني مي تواند مورد مطالعه قرار گيرد .
ظهور ورشد مطالعات تطبيقي :
قبل از كنار گذاشتن اصول اداره،فرض درآن بود كه عوامل فرهنگي تاثيري درمسايل اداري ندارند،چرا كه اصول درنهايت اصول هستند.مثلا دراين رابطه،وايت در سال 1936درمورد اصول اداره عنوان داشت كه(يك اصل اداره به همان ميزان درفعاليت امور اداري عمومي روسيه سودمند است كه در امور بريتانياي كبير،به همان ميزان در امور اداره عراق مصداق دارد كه در امور داراي ايالت متحده،ولي انديشمندان بعدي خاطر نشان كردند كه عوامل فرهنگي مي توانند امور اداري عمومي دريك بخش از جهان را به چيزي كاملا متفاوت از اموراداري عمومي درديگر سوي جهان تبديل سازند.
درنتيجه اين تجديد نظر فكري،دوره هايي دررابطه با امور عمومي تطبيقي دركاتا لوگ هاي دانشگاه ها مطرح شد ودر اوايل دهه 1950انجمن علوم سياسي آمريكا،جامعه امور اداري عمومي آمريكا و موسسه تهاتري امور اداري عمومي اقدام به تشكيل كميته هاي خاص يا برپايي كنفرانس در رابطه با مديريت تطبيقي نمودند.انگيزه اصلي در اين رابطه درسال 1962وزماني مطرح شد كه گروه مديريت تطبيقي (CAGكه درسال 1960تشكيل شده بود)وابسته به جامعه امور اداري عمومي آمريكا از بنياد فورد كمك مالي بالغ بر 500هزار دلار دريافت كرد.
مديريت تطبيقي در بخش دولتي،پنج زمينه عمده را به عنوان قلمرو فكري خود مورد توجه قرار مي دهد:
1- جستجو براي نظريه2-تمايل نسبت به كاربردهاي عملي3- كمك ضمني به زمينه گسترده تر سياست تطبيقي 4-علاقه پژوهشگران آموزش ديده در رشته حقوق اداري 5- وتحليل تطبيقي مشكلات مبتلا بامور اداري عمومي.
امور اداري عمومي آمريكا ،از ابتداي پيدايش تلاش داشت تا مجري –محور بوده وبا دنياي واقعي درگير شود ،در حالي كه مديريت تطبيقي از ابتداي مطرح شدن تلاش داشت تا نظريه – محور بوده و دانش را براي دانش بدست آورد.
مديريت تطبيقي و بازرگاني بين المللي :
مديريت تطبيقي كاملا با بازرگاني بين المللي متفاوت است.درحالي كه مديريت تطبيقي شباهت ها و تفاوت هاي كامل و نظام هاي مديريتي كشورهاي مختلف را بررسي مي كند.اما بازرگاني بين المللي مسائل و مشكلات شركت هاي چند مليتي را مورد مطالعه قرار مي دهد البته اين مفهوم (مديريت تطبيقي و بازرگاني بين المللي)باهم تداخل و ارتباط دارند بگونه اي كه مدير بين المللي از مطالعات ناظر به مديريت تطبيقي بهره مند مي شود.
بررسي تاريخي :
پژوهشگران مسائل اقتصادي و سازماني از نظر تاريخي در جستجوي قوانيني هستند كه جنبه ي جهاني داشته باشد.تا اين اواخر،محققان مذبور نقش محيط وفرهنگ را ناديده گرفتند و برخوردشان با آنها نسبتا سطحي بود.
نگرش هاي مختلف نسبت به مديريت تطبيقي:
ديدگاه هاي عمده در ادبيات مديريت تطبيقي را مي توان به چهار دسته كلي تقسيم كرد:1-نگرش توسعه اقتصادي 2- نگرش محيطي 3- نگرش رفتاري وديدگاه سيستم باز.
1- نگرش توسعه اقتصادي:
مديريت در رسيدن به توسعه سريع اقتصادي و صنعتي اساسا يك نگرش كلان محسوب مي شودودر آينده بهبود مديريت به بررسي انحرافات مي پردازد.
نگرش محيطي:
اثر بخشي مديريت تابعي است از عوامل محيطي بيروني نظير عوامل فرهنگي،اجتماعي،سياسي،حقوقي،اقتصادي و تعليم و تربيت است.
نگرش رفتاري:
فرضيه اساسي اين نگرش آن است كه عمليات مديريت و اثر بخشي،به متغيرهاي فرهنگي نظير گرايش ها،اعتقادات نظام هاي ارزشي ،الگوي رفتاري ،فلسفه هاي مديريت و غيره بستگي دارد.
ديدگاه سيستم باز:
اين نگرش از مدل سيستم باز براي شناخت سازمان و تعامل آن با محيط استفاده مي كند نگاندي در سال 1973سه نوع محيط را مشخص كرد:سازماني،وظيفه اي و اجتماعي .محيط سازماني با متغيرهايي نظير اندازه سازمان تكنولوژي جوسازي ومنابع مالي و انساني سروكار دارد تا حد زيادي تحت كنترل مديران محيط وظيفه اي :شامل عرضه كنندگان،توزيع كنندگان ،كارفرماها،مشتريان ،سهامداران ،دولت و جامعه است.محيط اجتماعي براساس چارت فارمد و ريچمن يك محيط كلان بشمار مي رود.
کتاب مديريت تطبيقي/دكتر عباس منوريان
@managementhints
@managementhints
مديريت تطبيقي چيست؟بطور كلي مديريت تطبيقي به شباهت ها و اختلافات موجود ميان سيستم هاي مديريت و كسب كار درزمينه هاي مختلف تاكيد دارد.اين مقايسه مي تواند بين سازمان هاي بزرگ و كوچك،كشورهاي موفق وناموفق و كشورهاي پيشرفته ودرحال توسعه انجام شود.مطالعه مديريت تطبيقي از طريق گسترش دامنه متغيرهايي كه براساس آنها يك پديده خاص مديريتي يا سازماني مي تواند مورد مطالعه قرار گيرد .
ظهور ورشد مطالعات تطبيقي :
قبل از كنار گذاشتن اصول اداره،فرض درآن بود كه عوامل فرهنگي تاثيري درمسايل اداري ندارند،چرا كه اصول درنهايت اصول هستند.مثلا دراين رابطه،وايت در سال 1936درمورد اصول اداره عنوان داشت كه(يك اصل اداره به همان ميزان درفعاليت امور اداري عمومي روسيه سودمند است كه در امور بريتانياي كبير،به همان ميزان در امور اداره عراق مصداق دارد كه در امور داراي ايالت متحده،ولي انديشمندان بعدي خاطر نشان كردند كه عوامل فرهنگي مي توانند امور اداري عمومي دريك بخش از جهان را به چيزي كاملا متفاوت از اموراداري عمومي درديگر سوي جهان تبديل سازند.
درنتيجه اين تجديد نظر فكري،دوره هايي دررابطه با امور عمومي تطبيقي دركاتا لوگ هاي دانشگاه ها مطرح شد ودر اوايل دهه 1950انجمن علوم سياسي آمريكا،جامعه امور اداري عمومي آمريكا و موسسه تهاتري امور اداري عمومي اقدام به تشكيل كميته هاي خاص يا برپايي كنفرانس در رابطه با مديريت تطبيقي نمودند.انگيزه اصلي در اين رابطه درسال 1962وزماني مطرح شد كه گروه مديريت تطبيقي (CAGكه درسال 1960تشكيل شده بود)وابسته به جامعه امور اداري عمومي آمريكا از بنياد فورد كمك مالي بالغ بر 500هزار دلار دريافت كرد.
مديريت تطبيقي در بخش دولتي،پنج زمينه عمده را به عنوان قلمرو فكري خود مورد توجه قرار مي دهد:
1- جستجو براي نظريه2-تمايل نسبت به كاربردهاي عملي3- كمك ضمني به زمينه گسترده تر سياست تطبيقي 4-علاقه پژوهشگران آموزش ديده در رشته حقوق اداري 5- وتحليل تطبيقي مشكلات مبتلا بامور اداري عمومي.
امور اداري عمومي آمريكا ،از ابتداي پيدايش تلاش داشت تا مجري –محور بوده وبا دنياي واقعي درگير شود ،در حالي كه مديريت تطبيقي از ابتداي مطرح شدن تلاش داشت تا نظريه – محور بوده و دانش را براي دانش بدست آورد.
مديريت تطبيقي و بازرگاني بين المللي :
مديريت تطبيقي كاملا با بازرگاني بين المللي متفاوت است.درحالي كه مديريت تطبيقي شباهت ها و تفاوت هاي كامل و نظام هاي مديريتي كشورهاي مختلف را بررسي مي كند.اما بازرگاني بين المللي مسائل و مشكلات شركت هاي چند مليتي را مورد مطالعه قرار مي دهد البته اين مفهوم (مديريت تطبيقي و بازرگاني بين المللي)باهم تداخل و ارتباط دارند بگونه اي كه مدير بين المللي از مطالعات ناظر به مديريت تطبيقي بهره مند مي شود.
بررسي تاريخي :
پژوهشگران مسائل اقتصادي و سازماني از نظر تاريخي در جستجوي قوانيني هستند كه جنبه ي جهاني داشته باشد.تا اين اواخر،محققان مذبور نقش محيط وفرهنگ را ناديده گرفتند و برخوردشان با آنها نسبتا سطحي بود.
نگرش هاي مختلف نسبت به مديريت تطبيقي:
ديدگاه هاي عمده در ادبيات مديريت تطبيقي را مي توان به چهار دسته كلي تقسيم كرد:1-نگرش توسعه اقتصادي 2- نگرش محيطي 3- نگرش رفتاري وديدگاه سيستم باز.
1- نگرش توسعه اقتصادي:
مديريت در رسيدن به توسعه سريع اقتصادي و صنعتي اساسا يك نگرش كلان محسوب مي شودودر آينده بهبود مديريت به بررسي انحرافات مي پردازد.
نگرش محيطي:
اثر بخشي مديريت تابعي است از عوامل محيطي بيروني نظير عوامل فرهنگي،اجتماعي،سياسي،حقوقي،اقتصادي و تعليم و تربيت است.
نگرش رفتاري:
فرضيه اساسي اين نگرش آن است كه عمليات مديريت و اثر بخشي،به متغيرهاي فرهنگي نظير گرايش ها،اعتقادات نظام هاي ارزشي ،الگوي رفتاري ،فلسفه هاي مديريت و غيره بستگي دارد.
ديدگاه سيستم باز:
اين نگرش از مدل سيستم باز براي شناخت سازمان و تعامل آن با محيط استفاده مي كند نگاندي در سال 1973سه نوع محيط را مشخص كرد:سازماني،وظيفه اي و اجتماعي .محيط سازماني با متغيرهايي نظير اندازه سازمان تكنولوژي جوسازي ومنابع مالي و انساني سروكار دارد تا حد زيادي تحت كنترل مديران محيط وظيفه اي :شامل عرضه كنندگان،توزيع كنندگان ،كارفرماها،مشتريان ،سهامداران ،دولت و جامعه است.محيط اجتماعي براساس چارت فارمد و ريچمن يك محيط كلان بشمار مي رود.
کتاب مديريت تطبيقي/دكتر عباس منوريان
@managementhints
@managementhints
اخلاق در کار : "مهم ترین اصل این است که به کسی ضرر نزنی"
نخستین بار که مسئولیت یک حرفه ای تعریف شد، ۲۵۰۰ سال پیش بود. در آن زمان بقراط پزشک یونانی، در سوگند خود گفت : " و بدان که مهمتر از همه اینست که آگاهانه به کسی ضرر نزنی. " هیچ آدم حرفه ای ، خواه پزشک باشد ، یا وکیل ، یا مدیر ، نمی تواند به کارفرمای خود وعده انجام کار خوب دهد. آنچه می تواند بکند سعی و کوشش است، اما می تواند قول دهد که آگاهانه ضرر نخواهد زد. و کارفرما نیز به نوبه خود باید بتواند به گفته آن فرد حرفه ای اعتماد کند که آگاهانه به او صدمه نخواهد زد.
" آگاهانه به کسی ضرر نزدن" قاعده اصلی اخلاق حرفه ای است ، قاعده اصلیِ اصول اخلاق در مسئولیت های عمومی.
قاعده اول را رعایت کن: به کسی ضرر نزن !
@managementhints
پیتر دراکر - کتاب مدیریت: وظایف، مسئولیت ها و اعمال.
اخلاق در کار : "مهم ترین اصل این است که به کسی ضرر نزنی"
نخستین بار که مسئولیت یک حرفه ای تعریف شد، ۲۵۰۰ سال پیش بود. در آن زمان بقراط پزشک یونانی، در سوگند خود گفت : " و بدان که مهمتر از همه اینست که آگاهانه به کسی ضرر نزنی. " هیچ آدم حرفه ای ، خواه پزشک باشد ، یا وکیل ، یا مدیر ، نمی تواند به کارفرمای خود وعده انجام کار خوب دهد. آنچه می تواند بکند سعی و کوشش است، اما می تواند قول دهد که آگاهانه ضرر نخواهد زد. و کارفرما نیز به نوبه خود باید بتواند به گفته آن فرد حرفه ای اعتماد کند که آگاهانه به او صدمه نخواهد زد.
" آگاهانه به کسی ضرر نزدن" قاعده اصلی اخلاق حرفه ای است ، قاعده اصلیِ اصول اخلاق در مسئولیت های عمومی.
قاعده اول را رعایت کن: به کسی ضرر نزن !
@managementhints
پیتر دراکر - کتاب مدیریت: وظایف، مسئولیت ها و اعمال.
@managementhints
مهارتهای دهگانه ضروری برای داشتن زندگی فردی و اجتماعی موفق:
۱- مهارت خودآگاهی
۲- مهارت همدلی
۳- مهارت روابط بین فردی
۴- مهارت ارتباط موثر
۵- مهارت مقابله با استرس
۶- مهارت مدیریت هیجان
۷- مهارت حل مسئله
۸- مهارتت تصمیم گیری
۹- مهارت تفکر خلاق
۱۰- مهارت تفکر نقادانه
مهارت خودآگاهی:
توانایی شناخت نقاط ضعف و قوت و یافتن تصویری واقعبینانه از خود. شناخت نیازها و تمایلات فردی برای آشنایی با حقوق و مسئولیت های فردی و اجتماعی
مهارت همدلی:
درک کردن دیگران و مشکلاتشان در هر شرایطی. این مهارت به دوست داشتن و دوست داشته شدن و در نتیجه روابط اجتماعی بهترِ افراد با یکدیگر میانجامد.
مهارت روابط بین فردی:
مشارکت و همکاری با دیگران، همراه با اعتماد واقع بینانه، که در کنار تقویت دوستیها، دوستیهای ناسالم را خاتمه میدهد تا کسی از چنین روابطی آسیب نبیند.
مهارت ارتباط موثر:
درک بهتر نیازها و احساسات دیگران، به شیوهای که فرد بتواند نیازها و احساسات خودش را نیز در میان بگذارد. تا ارتباطی رضایت بخش شکل گیرد.
مهارت مقابله با فشار عصبی:
با آموختن این مهارت افراد هیجانهای مثبت و منفی را در خود و دیگران میشناسند و سعی میکنند واکنشی نشان دهند که این عوامل مشکلی برای آنها ایجاد نکنند.
مهارت مدیریت هیجان:
هر انسانی که در زندگی خود با هیجانات گوناگونی از جمله غم، خشم، ترس، خوشحالی، لذت و موارد دیگر مواجه است که همه این هیجانات بر زندگی او تاثیر میگذارد. شناخت و مهار این هیجانات، همان مدیریت هیجان است. برای کسب این مهارت فرد به طور کامل باید بتواند احساسات و هیجانات دیگران را نیز درک و به نوعی این هیجانات را مهار کند.
مهارت حل مسئله:
زندگی سرشار از مسائل ساده و پیچیده است. با کسب این مهارت بهتر میتوانیم مشکلات و مسائلی را که هر روز در زندگی برایمان رخ میدهند، از سر راه زندگیمان برداریم.
مهارت تصمیمگیری:
برای برداشتن هر قدمی در زندگی باید تصمیمگیری کنیم، مسیر زندگی انسان را تصمیمگیریهای او مشخص میکند. با آموختن این مهارت اهداف خود را واقع بینانه تعیین و از میان راهحلهای موجود بهترین را انتخاب میکنیم و مسئولیت عواقب آن را نیز به عهده میگیریم.
مهارت تفکر خلاق:
تفکر یکی از مهمترین مهارتهای زندگی است. مهارت تفکر خلاق، همان قدرت کشف، نوآوری و خلق ایدهای جدید است تا در موارد گوناگون بتوانیم راهی جدید و موثر بیابیم. با آموختن تفکر خلاق، هنگام مواجهه با مشکلات و دشواریها احساسات منفی را به احساسات مثبت تبدیل میکنیم. هنگامی که تفکر خلاق را میآموزیم دیگر مشکلات زندگی مزاحم ما نیستند، بلکه هر کدام فرصتی هستند تا راهحلهای جدید بیابیم و مشکلات را به گونهای حل کنیم که کسی تاکنون این کار را نکرده باشد.
مهارت تفکر نقادانه:
این مهارت موجب میشود هر چیزی را به سادگی قبول یا رد نکنیم و پیش از آن، موضوع مورد نظر را به خوبی مورد بررسی قرار دهیم و پس از آن، در مورد رد یا پذیرش آن تصمیم گیری کنیم. با آموختن تفکر نقادانه فریب دیگران را نمیخوریم و به عاقبت امور به خوبی فکر میکنیم و دقیق و درست تصمیم میگیریم و ارتباطات درستی برقرار میکنیم.
@managementhints
مهارتهای دهگانه ضروری برای داشتن زندگی فردی و اجتماعی موفق:
۱- مهارت خودآگاهی
۲- مهارت همدلی
۳- مهارت روابط بین فردی
۴- مهارت ارتباط موثر
۵- مهارت مقابله با استرس
۶- مهارت مدیریت هیجان
۷- مهارت حل مسئله
۸- مهارتت تصمیم گیری
۹- مهارت تفکر خلاق
۱۰- مهارت تفکر نقادانه
مهارت خودآگاهی:
توانایی شناخت نقاط ضعف و قوت و یافتن تصویری واقعبینانه از خود. شناخت نیازها و تمایلات فردی برای آشنایی با حقوق و مسئولیت های فردی و اجتماعی
مهارت همدلی:
درک کردن دیگران و مشکلاتشان در هر شرایطی. این مهارت به دوست داشتن و دوست داشته شدن و در نتیجه روابط اجتماعی بهترِ افراد با یکدیگر میانجامد.
مهارت روابط بین فردی:
مشارکت و همکاری با دیگران، همراه با اعتماد واقع بینانه، که در کنار تقویت دوستیها، دوستیهای ناسالم را خاتمه میدهد تا کسی از چنین روابطی آسیب نبیند.
مهارت ارتباط موثر:
درک بهتر نیازها و احساسات دیگران، به شیوهای که فرد بتواند نیازها و احساسات خودش را نیز در میان بگذارد. تا ارتباطی رضایت بخش شکل گیرد.
مهارت مقابله با فشار عصبی:
با آموختن این مهارت افراد هیجانهای مثبت و منفی را در خود و دیگران میشناسند و سعی میکنند واکنشی نشان دهند که این عوامل مشکلی برای آنها ایجاد نکنند.
مهارت مدیریت هیجان:
هر انسانی که در زندگی خود با هیجانات گوناگونی از جمله غم، خشم، ترس، خوشحالی، لذت و موارد دیگر مواجه است که همه این هیجانات بر زندگی او تاثیر میگذارد. شناخت و مهار این هیجانات، همان مدیریت هیجان است. برای کسب این مهارت فرد به طور کامل باید بتواند احساسات و هیجانات دیگران را نیز درک و به نوعی این هیجانات را مهار کند.
مهارت حل مسئله:
زندگی سرشار از مسائل ساده و پیچیده است. با کسب این مهارت بهتر میتوانیم مشکلات و مسائلی را که هر روز در زندگی برایمان رخ میدهند، از سر راه زندگیمان برداریم.
مهارت تصمیمگیری:
برای برداشتن هر قدمی در زندگی باید تصمیمگیری کنیم، مسیر زندگی انسان را تصمیمگیریهای او مشخص میکند. با آموختن این مهارت اهداف خود را واقع بینانه تعیین و از میان راهحلهای موجود بهترین را انتخاب میکنیم و مسئولیت عواقب آن را نیز به عهده میگیریم.
مهارت تفکر خلاق:
تفکر یکی از مهمترین مهارتهای زندگی است. مهارت تفکر خلاق، همان قدرت کشف، نوآوری و خلق ایدهای جدید است تا در موارد گوناگون بتوانیم راهی جدید و موثر بیابیم. با آموختن تفکر خلاق، هنگام مواجهه با مشکلات و دشواریها احساسات منفی را به احساسات مثبت تبدیل میکنیم. هنگامی که تفکر خلاق را میآموزیم دیگر مشکلات زندگی مزاحم ما نیستند، بلکه هر کدام فرصتی هستند تا راهحلهای جدید بیابیم و مشکلات را به گونهای حل کنیم که کسی تاکنون این کار را نکرده باشد.
مهارت تفکر نقادانه:
این مهارت موجب میشود هر چیزی را به سادگی قبول یا رد نکنیم و پیش از آن، موضوع مورد نظر را به خوبی مورد بررسی قرار دهیم و پس از آن، در مورد رد یا پذیرش آن تصمیم گیری کنیم. با آموختن تفکر نقادانه فریب دیگران را نمیخوریم و به عاقبت امور به خوبی فکر میکنیم و دقیق و درست تصمیم میگیریم و ارتباطات درستی برقرار میکنیم.
@managementhints
@managementhints
دو ویژگی تعیین کننده افراد موفق ✌️
1 - افراد موفق هنگام مواجهه با موقعیت های جدید و تغییرات بزرگ به خود می گویند :
" می دونم این موقعیت ترسناکه اما انجامش میدم "
و شعارشان این است :
"بترس ولی انجام بده "
2 - افراد موفق هنگام روبرو شدن با چالش های بزرگ و موقعیت های مبهم بجای اینکه بگویند :
" اگر نشد چی ؟ "
به خود می گویند :
" اگر شد چی ؟"
"اگر اینبار موفق شدم چی ؟"
"اگر جواب مثبت بود چی ؟"
این تغییر رویکرد و تغییر نگرش شما را از یک فرد منفی گرای ناخوآگاه به فردی مثبت اندیش تبدیل می کند
یادتان باشد وقتی می ترسید احتمال گرفتن تصمیم های اشتباه زیاد است.
@managementhints
دو ویژگی تعیین کننده افراد موفق ✌️
1 - افراد موفق هنگام مواجهه با موقعیت های جدید و تغییرات بزرگ به خود می گویند :
" می دونم این موقعیت ترسناکه اما انجامش میدم "
و شعارشان این است :
"بترس ولی انجام بده "
2 - افراد موفق هنگام روبرو شدن با چالش های بزرگ و موقعیت های مبهم بجای اینکه بگویند :
" اگر نشد چی ؟ "
به خود می گویند :
" اگر شد چی ؟"
"اگر اینبار موفق شدم چی ؟"
"اگر جواب مثبت بود چی ؟"
این تغییر رویکرد و تغییر نگرش شما را از یک فرد منفی گرای ناخوآگاه به فردی مثبت اندیش تبدیل می کند
یادتان باشد وقتی می ترسید احتمال گرفتن تصمیم های اشتباه زیاد است.
@managementhints
🗣 اگر قصد مخالفت با مدیرتان در خصوص موضوعی خاص را دارید به نکات ذیل توجه کنید.
@managementhints
1⃣ به وی این اطمینان را بدهید که قصد همکاری با وی را داشته و لذا سعی کنید ایده هایتان را با اهداف و علاقه مندی مدیر متصل کنید.
2⃣بجای اینکه اهدافتان را از طرح ایده جدید برای مدیر لیست کنید، به وی پیشنهادات اجرایی ارائه نمایید.
3⃣بطور مشخص بیان کنید که ایده اتان چه مشکلاتی را برطرف کرده و در این راستا حتما از داده و اطلاعات واقعی استفاده کنید؛ بیان مبتنی بر واقعیات بجای بیان مبتنی بر احساس و شهود.
4⃣ ارائه مجموعه ای از راه کارهای منعطف و دعوت مدیر به انعطاف پذیری.
منبع : سایت مجله هاروارد بیزینس.
@managementhints
@managementhints
1⃣ به وی این اطمینان را بدهید که قصد همکاری با وی را داشته و لذا سعی کنید ایده هایتان را با اهداف و علاقه مندی مدیر متصل کنید.
2⃣بجای اینکه اهدافتان را از طرح ایده جدید برای مدیر لیست کنید، به وی پیشنهادات اجرایی ارائه نمایید.
3⃣بطور مشخص بیان کنید که ایده اتان چه مشکلاتی را برطرف کرده و در این راستا حتما از داده و اطلاعات واقعی استفاده کنید؛ بیان مبتنی بر واقعیات بجای بیان مبتنی بر احساس و شهود.
4⃣ ارائه مجموعه ای از راه کارهای منعطف و دعوت مدیر به انعطاف پذیری.
منبع : سایت مجله هاروارد بیزینس.
@managementhints
🗣پیام مدیریت منابع انسانی.
در خصوص رشد کارکنان به موضوع ظرفیت آنها و زمان توجه نمایید.
@managementhints
در کتاب «تصویر روی آب»، تالیف داود صابر، آورده شده که نیکوس کازانتزاکیس، نویسنده یونانی نقل می کند که وی در کودکی پیله کرم ابریشمی را روی درختی می یابد و درست زمانی که پروانه خود را آماده می کند تا از پیله خارج شود، وی سعی می کند به این فرآیند شتاب دهد لذا او با حرارت دهانش، پیله را گرم می کند تا پروانه زودتر از پیله خارج شود، اما نتیجه این عمل، باعث مردن پروانه در پیله شد.
🗣نیکوس می گوید «بلوغ جسورانه ای با یاری خورشید لازم بود؛ اما من انتظار کشیدن نمی دانستم»
@managementhints
🗣تحلیل مدیریت منابع انسانی:
میزان تحمل و سقف انتظار برخی از مدیران نیز مشابه نیکوس است، بدون توجه به توان و ظرفیت کارکنان و موضوع زمان در رشد کارکنان، وقتی کارمند مسئولیت پذیری را می یابند آنها را برای پذیرش مسئولیت های بیشتر، ترغیب کرده و یا تحت فشار قرار می دهند که این امر باعث پرباری و خستگی کارکنان و نهایتا ترک خدمت آنها می شوند؛
در این موقعیت های کاریست که گاهی آن مدیر می گوید، من که قصد توسعه او را داشتم، نمی دانم چرا این رفتار را با من کرد؛ نیت من که خیر بود.
🗣بیاد داشته باشیم که رشد و توسعه کارکنان، نیازمند زمان است و این زمان بسته به ظرفیت و استعداد متفاوت کارکنان، متفاوت می باشد؛ مهمترین وظیفه یک مدیر در نقش مربی، شناخت و کشف میزان ظرفیت های فردی کارکنان و برنامه ریزی رشد آنها در یک افق زمانی معقول می باشند.
@managementhints
در خصوص رشد کارکنان به موضوع ظرفیت آنها و زمان توجه نمایید.
@managementhints
در کتاب «تصویر روی آب»، تالیف داود صابر، آورده شده که نیکوس کازانتزاکیس، نویسنده یونانی نقل می کند که وی در کودکی پیله کرم ابریشمی را روی درختی می یابد و درست زمانی که پروانه خود را آماده می کند تا از پیله خارج شود، وی سعی می کند به این فرآیند شتاب دهد لذا او با حرارت دهانش، پیله را گرم می کند تا پروانه زودتر از پیله خارج شود، اما نتیجه این عمل، باعث مردن پروانه در پیله شد.
🗣نیکوس می گوید «بلوغ جسورانه ای با یاری خورشید لازم بود؛ اما من انتظار کشیدن نمی دانستم»
@managementhints
🗣تحلیل مدیریت منابع انسانی:
میزان تحمل و سقف انتظار برخی از مدیران نیز مشابه نیکوس است، بدون توجه به توان و ظرفیت کارکنان و موضوع زمان در رشد کارکنان، وقتی کارمند مسئولیت پذیری را می یابند آنها را برای پذیرش مسئولیت های بیشتر، ترغیب کرده و یا تحت فشار قرار می دهند که این امر باعث پرباری و خستگی کارکنان و نهایتا ترک خدمت آنها می شوند؛
در این موقعیت های کاریست که گاهی آن مدیر می گوید، من که قصد توسعه او را داشتم، نمی دانم چرا این رفتار را با من کرد؛ نیت من که خیر بود.
🗣بیاد داشته باشیم که رشد و توسعه کارکنان، نیازمند زمان است و این زمان بسته به ظرفیت و استعداد متفاوت کارکنان، متفاوت می باشد؛ مهمترین وظیفه یک مدیر در نقش مربی، شناخت و کشف میزان ظرفیت های فردی کارکنان و برنامه ریزی رشد آنها در یک افق زمانی معقول می باشند.
@managementhints
@managementhints
🗣 مرگ نتیجه و خلاصه و حاصل جمعِ زندگی است، یا به یک حرکت بیانگر همه ی تعالیمی که به تدریج و اندک اندک توسط زندگی مهیا شده، یعنی تمامی تلاش انسان، نمود آنچه زندگی است، تلاشی بیهوده و بی ثمر و خود ویرانگر بوده برای دور شدن از رهایی.
✍🏼 #آرتور_شوپنهاور
@managementhints
🗣 مرگ نتیجه و خلاصه و حاصل جمعِ زندگی است، یا به یک حرکت بیانگر همه ی تعالیمی که به تدریج و اندک اندک توسط زندگی مهیا شده، یعنی تمامی تلاش انسان، نمود آنچه زندگی است، تلاشی بیهوده و بی ثمر و خود ویرانگر بوده برای دور شدن از رهایی.
✍🏼 #آرتور_شوپنهاور
@managementhints
@managementhints
🗣 6 نکته طلایی از زبان پدر مدیریت مدرن:
عقاید پیتر دراکر اثر بسیار عمیقی روی ساختار و مدیریت شرکت های امروزی داشته است. او به عنوان پایه گذار مدیریت مدرن شناخته شده و ایده «مدیریت هدف گرا» را برای اولین بار مطرح کرد.
1. کاری را انجام دهید که لازم است؛ نه کاری که دلتان می خواهد.
برای یک مدیر انجام کارها کافی نیست؛ او باید کارهای درست را انجام دهد. کارهایی را انجام دهید که بیشترین تاثیر را بر کسب و کارتان خواهد داشت.
2. از فرصت ها بهترین استفاده را بکنید.
حل مسئله به نتایج موثر منجر نمی شود، فقط جلوی آسیب را می گیرد. برای کسب نتیجه باید از فرصت ها بهترین استفاده را کرد. حل مشکلات را به دیگران واگذار کنید و خود به دنبال فرصت ها باشید.
3. بهره وری عادت است
برای داشتن بازده کاری بالا باید به طور مستمر و همیشگی رفتارهای کارآمد را تبدیل به عادت کرد. این بدان معناست که برای کارآمد بودن لازم نیست کارهای بزرگ انجام دهید بلکه باید کارهای کوچک اما صحیح روزمره را به طور منظم تکرار کنید. به قول معروف «شما همان چیزی هستید که همیشه تکرار می کنید».
4. زمان خود را مدیریت کنید
مهمترین چیزی که شما مدیریت می کنید نه افراد هستند و نه بودجه بلکه زمان است. طرز استفاده شما از زمان تان میزان بهره وری شما را تعیین می کند.
✔️ 5. به دنبال تعالی باشید
برای بزرگ شدن باید آنقدر اعتماد به نفس داشته باشید که باور کنید جهان واقعا به شما و قدرت شما نیاز دارد. اگر به توانایی های خود باور نداشته باشید نمی توانید با اطمینان تصمیم بگیرید و با شجاعت اقدام کنید.
6. زیاد تصمیم نگیرید
مدیری که تصمیمات زیادی می گیرد هم تنبل است و هم ناکارآمد. موسساتی که خوب اداره می شوند، بحران های اندکی دارند. اگر دائم در حال تصمیم گیری هستید بدانید که دستورالعمل های لازم و صحیح را ایجاد نکرده اید.
@managementhints
🗣 6 نکته طلایی از زبان پدر مدیریت مدرن:
عقاید پیتر دراکر اثر بسیار عمیقی روی ساختار و مدیریت شرکت های امروزی داشته است. او به عنوان پایه گذار مدیریت مدرن شناخته شده و ایده «مدیریت هدف گرا» را برای اولین بار مطرح کرد.
1. کاری را انجام دهید که لازم است؛ نه کاری که دلتان می خواهد.
برای یک مدیر انجام کارها کافی نیست؛ او باید کارهای درست را انجام دهد. کارهایی را انجام دهید که بیشترین تاثیر را بر کسب و کارتان خواهد داشت.
2. از فرصت ها بهترین استفاده را بکنید.
حل مسئله به نتایج موثر منجر نمی شود، فقط جلوی آسیب را می گیرد. برای کسب نتیجه باید از فرصت ها بهترین استفاده را کرد. حل مشکلات را به دیگران واگذار کنید و خود به دنبال فرصت ها باشید.
3. بهره وری عادت است
برای داشتن بازده کاری بالا باید به طور مستمر و همیشگی رفتارهای کارآمد را تبدیل به عادت کرد. این بدان معناست که برای کارآمد بودن لازم نیست کارهای بزرگ انجام دهید بلکه باید کارهای کوچک اما صحیح روزمره را به طور منظم تکرار کنید. به قول معروف «شما همان چیزی هستید که همیشه تکرار می کنید».
4. زمان خود را مدیریت کنید
مهمترین چیزی که شما مدیریت می کنید نه افراد هستند و نه بودجه بلکه زمان است. طرز استفاده شما از زمان تان میزان بهره وری شما را تعیین می کند.
✔️ 5. به دنبال تعالی باشید
برای بزرگ شدن باید آنقدر اعتماد به نفس داشته باشید که باور کنید جهان واقعا به شما و قدرت شما نیاز دارد. اگر به توانایی های خود باور نداشته باشید نمی توانید با اطمینان تصمیم بگیرید و با شجاعت اقدام کنید.
6. زیاد تصمیم نگیرید
مدیری که تصمیمات زیادی می گیرد هم تنبل است و هم ناکارآمد. موسساتی که خوب اداره می شوند، بحران های اندکی دارند. اگر دائم در حال تصمیم گیری هستید بدانید که دستورالعمل های لازم و صحیح را ایجاد نکرده اید.
@managementhints
@Managementhints
🗣ذهن در برابر تغییر عصیانگر است.
البته نخست عصیان خواهد کرد، چون نمی خواهد از نو تربیت شود.
اما اختیار در دست شماست .اگر مصمم و متمرکز بمانید، چندی نخواهد گذشت که شیوه جدید تفکر استقرار خواهد یافت و هنگامی که در می یابید شما قربانی درمانده اندیشه هایتان نیستید، بلکه حاکم ذهن خود هستید، احساسی بسیار نیکو به شما دست می دهد.
#لوییزهی
@managementhints
🗣ذهن در برابر تغییر عصیانگر است.
البته نخست عصیان خواهد کرد، چون نمی خواهد از نو تربیت شود.
اما اختیار در دست شماست .اگر مصمم و متمرکز بمانید، چندی نخواهد گذشت که شیوه جدید تفکر استقرار خواهد یافت و هنگامی که در می یابید شما قربانی درمانده اندیشه هایتان نیستید، بلکه حاکم ذهن خود هستید، احساسی بسیار نیکو به شما دست می دهد.
#لوییزهی
@managementhints
@managementhints
اثیر تقویت هوش هیجانی بر عزت نفس چیست؟
🖋نویسنده: میترا فتحی
نسانی که عزت نفس ندارد، گویی هیچ چیزی ندارد!! برای داشتن سازمانی سالم، بهتر است ابتدا عزت نفس را در خود، سپس در کارکنانتان، از راههای صحیح و با کمک متخصصین، ترمیم و تقویت کنید.
دست گرفتن مسیر زندگی
زمانی که در پروسه ی تقویت هوش هیجانی قرار می گیریم، این هوش به ما کمک می کند که مسیر زندگی خود را بدست بگیریم و منفعل بودن و تکیه بر عوامل خارجی برای جهت دادن به زندگی مان را کنار بگذاریم. انسانی که هوش هیجانی بالایی دارد منتظر نمی نشیند تا اتفاقات رخ دهند و به چیزهایی که می خواهد برسد یا تغییری حاصل شود، بلکه خود در شکل گیری اتفاقات و تغییرات نقش ایفا می کند. دقیقا یکی از نشانه های افرادی که عزت نفس بالایی دارند نیز همین مسئله است. آن ها خود را آنقدر ارزشمند، مستحق و توانا می بینند که حوادث زندگی شان را رقم زنند.
رز بندی و احترام به خود
انسانی که عزت نفس بالایی دارد برای خود حرمت و احترام قائل است. وقتی هوش هیجانی فردی تقویت شود، آن شخص یاد می گیرد که چطور و چه حد و مرز هایی برای خود تعیین کند و بدین صورت، با تعیین حد و مرز های سالم، برای خود احترام قائل می شود. همچنین، این فرد به حد و مرزهای دیگران نیز احترام می گذارد و وارد حریم شان نمی شود. قاطعیت این افراد به جذابیت شان می افزاید و سلامت روابط شان را نیز تقویت می کند.
حترام به دیگران و انتخاب دیدگاه برنده- برنده
متاسفانه در جامعه ی ما دیدگاه برنده- بازنده وجود دارد و اغلب گمان می کنند که باخت دیگری یعنی برد آن ها و برد دیگری یعنی باختن آن ها. درست به همین خاطر است که رقابت ها و تقلاهای ناسالم جهت کسب موفقیت و پیشرفت در این جامعه بسیار است. تقویت هوش هیجانی دیدگاه برنده-برنده، احترام متقابل و روحیه ی کار گروهی را در افراد ایجاد و تقویت می کند.
@Managementhints
اثیر تقویت هوش هیجانی بر عزت نفس چیست؟
🖋نویسنده: میترا فتحی
نسانی که عزت نفس ندارد، گویی هیچ چیزی ندارد!! برای داشتن سازمانی سالم، بهتر است ابتدا عزت نفس را در خود، سپس در کارکنانتان، از راههای صحیح و با کمک متخصصین، ترمیم و تقویت کنید.
دست گرفتن مسیر زندگی
زمانی که در پروسه ی تقویت هوش هیجانی قرار می گیریم، این هوش به ما کمک می کند که مسیر زندگی خود را بدست بگیریم و منفعل بودن و تکیه بر عوامل خارجی برای جهت دادن به زندگی مان را کنار بگذاریم. انسانی که هوش هیجانی بالایی دارد منتظر نمی نشیند تا اتفاقات رخ دهند و به چیزهایی که می خواهد برسد یا تغییری حاصل شود، بلکه خود در شکل گیری اتفاقات و تغییرات نقش ایفا می کند. دقیقا یکی از نشانه های افرادی که عزت نفس بالایی دارند نیز همین مسئله است. آن ها خود را آنقدر ارزشمند، مستحق و توانا می بینند که حوادث زندگی شان را رقم زنند.
رز بندی و احترام به خود
انسانی که عزت نفس بالایی دارد برای خود حرمت و احترام قائل است. وقتی هوش هیجانی فردی تقویت شود، آن شخص یاد می گیرد که چطور و چه حد و مرز هایی برای خود تعیین کند و بدین صورت، با تعیین حد و مرز های سالم، برای خود احترام قائل می شود. همچنین، این فرد به حد و مرزهای دیگران نیز احترام می گذارد و وارد حریم شان نمی شود. قاطعیت این افراد به جذابیت شان می افزاید و سلامت روابط شان را نیز تقویت می کند.
حترام به دیگران و انتخاب دیدگاه برنده- برنده
متاسفانه در جامعه ی ما دیدگاه برنده- بازنده وجود دارد و اغلب گمان می کنند که باخت دیگری یعنی برد آن ها و برد دیگری یعنی باختن آن ها. درست به همین خاطر است که رقابت ها و تقلاهای ناسالم جهت کسب موفقیت و پیشرفت در این جامعه بسیار است. تقویت هوش هیجانی دیدگاه برنده-برنده، احترام متقابل و روحیه ی کار گروهی را در افراد ایجاد و تقویت می کند.
@Managementhints
@managementhints
انسانها را براساس مدرکشان وزن نکنیم،
بی شمارند...
آنانی که بدون هیچ سندی سرشار از درک شعور و انسانیت هستند...
@managementhints
انسانها را براساس مدرکشان وزن نکنیم،
بی شمارند...
آنانی که بدون هیچ سندی سرشار از درک شعور و انسانیت هستند...
@managementhints
@managementhints
چرا «نه» تلفظش آسان است اما گفتنش سخت؟
وقتی میخواهیم به دیگران «نه» بگوییم، میترسیم که احساساتشان را جریحه دار کرده یا ناامیدشان کنیم یا حتی بدتر، دیگر دوستمان نداشته باشند. برای اینکه «نه» گفتن برایتان راحتتر شود، این راهکارها را امتحان کنید.
1_ کلمه «ممنونم» را اضافه کنید
بااینکه کلمه «نه» به تنهایی خیلی خشن است اما اضافه کردن یک «ممنونم»، آن را بسیار دلپذیرتر میکند. وقتی از شما میخواهند کاری را انجام دهید که نمیخواهید، از طرف مقابل برای اینکه به فکر شما بوده تشکر کنید.
مثال: «نه ممنونم اما خیلی خوشحالم که من را برای همراهی انتخاب کردی.»
۲_ یک برنامه دیگر پیشنهاد دهید
وقتی کسی از شما میخواهد کاری را انجام دهید که چندان رغبتی به آن ندارید، کار دیگری را پیشنهاد دهید که میتوانید برای او انجام دهید.
مثال: «متاسفم نمیتونم هفته دیگه از پسرت نگهداری کنم اما اگه دوست داشته باشی میتونم از دوستانم بپرسم که وقت این کار را دارند یا نه.»
۳_ وقت بخواهید
به جای اینکه فوراً بگویید «بله» (و بعد بخاطر آن پشیمان شوید)، از طرف مقابل بخواهید چند روز به شما وقت بدهد که فکر کنید.
مثال: «خوشحال میشم کمکت کنم اما نمیدونم برنامه هفته دیگم چیه. میتونم بعداً بهت خبر بدم؟»
۴_ بگویید که نیاز ندارید
به جای اینکه بخاطر خوردن لازانیایی که خواهرشوهرتان مدام تعارفتان میکند، خودتان را اذیت کنید، بگویید که سیر شده اید.
مثال: «الان سیر شدم ولی بدم نمیاد کمی با خودم ببرم خونه که بعداً بخورم.»
5_ ساده بگیرید
گاهی وقتها مودبانه ترین راه برای «نه» گفتن این است که خیلی ساده بگویید «نه»! بدون هیچ توضیحی.
مثال: «متاسفم، نمیتونم»
مهمترین چیزی که باید بفهمید این است که گفتن «نه» کار زشت یا خودخواهانه ای نیست. درواقع اگر زیاد «بله» بگویید، ممکن است سلامت احساسی و جسمی خودتان را به خطر بیندازید و وقت کمتری را بتوانید صرف رسیدگی به کارها و اهدافی که برای خودتان مهم است صرف کنید.
ناتوانی برای «نه» گفتن همچنین ممکن است سطح استرس شما را هم بالا ببرد. براساس وبسایت کلینیک مایو (Mayo Clinic)، افراد باید قبل از متعهد شدن به انجام کاری میزان بله گفتن هایی که موجب استرس میشود را در نظر بگیرند.
@managementhints
چرا «نه» تلفظش آسان است اما گفتنش سخت؟
وقتی میخواهیم به دیگران «نه» بگوییم، میترسیم که احساساتشان را جریحه دار کرده یا ناامیدشان کنیم یا حتی بدتر، دیگر دوستمان نداشته باشند. برای اینکه «نه» گفتن برایتان راحتتر شود، این راهکارها را امتحان کنید.
1_ کلمه «ممنونم» را اضافه کنید
بااینکه کلمه «نه» به تنهایی خیلی خشن است اما اضافه کردن یک «ممنونم»، آن را بسیار دلپذیرتر میکند. وقتی از شما میخواهند کاری را انجام دهید که نمیخواهید، از طرف مقابل برای اینکه به فکر شما بوده تشکر کنید.
مثال: «نه ممنونم اما خیلی خوشحالم که من را برای همراهی انتخاب کردی.»
۲_ یک برنامه دیگر پیشنهاد دهید
وقتی کسی از شما میخواهد کاری را انجام دهید که چندان رغبتی به آن ندارید، کار دیگری را پیشنهاد دهید که میتوانید برای او انجام دهید.
مثال: «متاسفم نمیتونم هفته دیگه از پسرت نگهداری کنم اما اگه دوست داشته باشی میتونم از دوستانم بپرسم که وقت این کار را دارند یا نه.»
۳_ وقت بخواهید
به جای اینکه فوراً بگویید «بله» (و بعد بخاطر آن پشیمان شوید)، از طرف مقابل بخواهید چند روز به شما وقت بدهد که فکر کنید.
مثال: «خوشحال میشم کمکت کنم اما نمیدونم برنامه هفته دیگم چیه. میتونم بعداً بهت خبر بدم؟»
۴_ بگویید که نیاز ندارید
به جای اینکه بخاطر خوردن لازانیایی که خواهرشوهرتان مدام تعارفتان میکند، خودتان را اذیت کنید، بگویید که سیر شده اید.
مثال: «الان سیر شدم ولی بدم نمیاد کمی با خودم ببرم خونه که بعداً بخورم.»
5_ ساده بگیرید
گاهی وقتها مودبانه ترین راه برای «نه» گفتن این است که خیلی ساده بگویید «نه»! بدون هیچ توضیحی.
مثال: «متاسفم، نمیتونم»
مهمترین چیزی که باید بفهمید این است که گفتن «نه» کار زشت یا خودخواهانه ای نیست. درواقع اگر زیاد «بله» بگویید، ممکن است سلامت احساسی و جسمی خودتان را به خطر بیندازید و وقت کمتری را بتوانید صرف رسیدگی به کارها و اهدافی که برای خودتان مهم است صرف کنید.
ناتوانی برای «نه» گفتن همچنین ممکن است سطح استرس شما را هم بالا ببرد. براساس وبسایت کلینیک مایو (Mayo Clinic)، افراد باید قبل از متعهد شدن به انجام کاری میزان بله گفتن هایی که موجب استرس میشود را در نظر بگیرند.
@managementhints
@managementhints
🗣مقاصد راهبردی مدیریت منابع انسانی:
در حوزه منابع انسانی، سه مقصود راهبردی عمده مشخص شده است که عبارتند از :
1⃣بهره وری: بی گمان بهره وری یکی از مهمترین هدفهای هر سازمان است.
گرچه مدیران و کارشناسان امور کارکنان و منابع انسانی نمی توانند بطور مستقیم بر عاملهای سرمایه و مواد که در بهره وری اثر دارد، نفوذ بسیار داشته باشند ولی می توانند در بهره گیری از نیروی کار، که بر بهره وری اثر می گذارد، به گونه ای خاص نفوذ کنند.
2⃣کیفیت زندگی کاری: بسیاری از کارکنان امروزی خیلی بیشتر از گذشته درخواست درگیری و مشارکت در کارهای خود را دارند. پس از افزایش بهره وری، برقراری گفت و شنود با کارکنان و بر انگیختن آنان به ارائه نظرهایشان، دومین کاری است که مدیران ارشد سازمان، انحام دادن آن را از سوی مدیران منابع انسانی خود انتظار دارند.
3⃣پیروی از قانون: در اداره امور کارکنان، سازمانها باید از بسیاری قانون ها پیروی کنند. از این رو مدیران مدیریت منابع انسانی باید پیوسته در جریان قوانین و مقررات باشند.
تخلیص مطلب از کتاب مدیریت امور کارکنان و منابع انسانی؛ نوشته دولان و شولر؛ ترجمه دکتر محمد علی طوسی و دکتر محمد صائبی.
@managementhints
🗣مقاصد راهبردی مدیریت منابع انسانی:
در حوزه منابع انسانی، سه مقصود راهبردی عمده مشخص شده است که عبارتند از :
1⃣بهره وری: بی گمان بهره وری یکی از مهمترین هدفهای هر سازمان است.
گرچه مدیران و کارشناسان امور کارکنان و منابع انسانی نمی توانند بطور مستقیم بر عاملهای سرمایه و مواد که در بهره وری اثر دارد، نفوذ بسیار داشته باشند ولی می توانند در بهره گیری از نیروی کار، که بر بهره وری اثر می گذارد، به گونه ای خاص نفوذ کنند.
2⃣کیفیت زندگی کاری: بسیاری از کارکنان امروزی خیلی بیشتر از گذشته درخواست درگیری و مشارکت در کارهای خود را دارند. پس از افزایش بهره وری، برقراری گفت و شنود با کارکنان و بر انگیختن آنان به ارائه نظرهایشان، دومین کاری است که مدیران ارشد سازمان، انحام دادن آن را از سوی مدیران منابع انسانی خود انتظار دارند.
3⃣پیروی از قانون: در اداره امور کارکنان، سازمانها باید از بسیاری قانون ها پیروی کنند. از این رو مدیران مدیریت منابع انسانی باید پیوسته در جریان قوانین و مقررات باشند.
تخلیص مطلب از کتاب مدیریت امور کارکنان و منابع انسانی؛ نوشته دولان و شولر؛ ترجمه دکتر محمد علی طوسی و دکتر محمد صائبی.
@managementhints
@managementhints
مدیریت استراتژیک چیست و بکارگیری آن چه ضرورتهایی دارد ؟
آیا تا به حال از خود پرسیدهاید كه چرا بعضی از شركتهای بزرگ و موفق در مدت زمان كوتاهی با از دست دادن سهم بزرگی از بازار خود به موقعیتی معمولی و حتی تاسف بار تنزل یافتهاند و چرا برخی از شركتهای كوچك و گمنام به یكباره به جایگاههای ممتازی در صحنه رقابت بینالملل رسیدهاند ؟ آیا در این مورد فكر كردهاید كه چرا برخی از موسسات نوسانهای سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی را به راحتی تحمل نموده و بر آنها غلبه میكنند و در مقابل برخی از سازمانها طعم تلخ شكست را چشیده و از ادامه راه باز میمانند ؟ به عقیده بسیاری از متخصصان علم مدیریت ، پاسخ بسیاری از اینگونه سوالات را باید در مفاهیمی به نام استراتژی و مدیریت استراتژیك جستجو كرد .
تاكنون تعاریف مختلف و گاه ناسازگاری از استراتژی و مدیریت استراتژیك ارائه شده است . به تعبیر یكی از متخصصان مدیریت این عبارات مانند هنر است كه وقتی آن را میبینیم تشخیص دادن آن آسان است اما وقتی در پی تعریف كردن و توضیح دادن آنیم بسیار مشكل به نظر میرسد ؛ با همه اینها سعی كردهایم تا تعاریفی كه جوهره كلیه مفاهیم را دارا باشد ارائه دهیم .
●استراتژی چیست ؟
الگویی بنیادی از اهداف فعلی و برنامهریزی شده ، بهرهبرداری و تخصیص منابع و تعاملات یك سازمان با بازارها ، رقبا و دیگر عوامل محیطی است . طبق این تعریف یك استراتژی باید سه چیز را مشخص كند :
۱- چه اهدافی باید محقق گردد .
۲- بر روی كدام صنایع ، بازارها و محصولها باید تمركز نمود .
۳- چگونه برای بهرهبرداری از فرصتهای محیطی و مواجهه با تهدیدهای محیطی به منظور كسب یك مزیت رقابتی ، منابع تخصیص یابد و چه فعالیتهایی انجام گیرد .
●مدیریت استراتژیك چیست ؟
تصمیمات و فعالیتهای یكپارچه در جهت توسعه استراتژیهای موثر، اجرا و كنترل نتایج آنهاست .
بنابراین مدیریت استراتژیك فعالیتهای مربوط به بررسی ، ارزشیابی و انتخاب استراتژیها ، اتخاذ هر گونه تدابیر درون و بیرون سازمانی برای اجرای این استراتژیها و در نهایت كنترل فعالیتهای انجامشده را در برمیگیرد .
●ضرورتهای استفاده از مدیریت استراتژیك در چیست ؟
با نگاهی دقیق به مفهوم مدیریت استراتژیك میتوان به ضرورت استفاده از آن پی برد . با توجه به تغییرات محیطی كه در حال حاضر شتاب زیادی به خود گرفته است و پیچیده شدن تصمیمات سازمانی ، لزوم بكارگیری برنامهای جامع برای مواجهه با اینگونه مسائل بیش از گذشته ملموس میشود . این برنامه چیزی جز برنامه استراتژیك نیست . مدیریت استراتژیك با تكیه بر ذهنیتی پویا ، آیندهنگر ، جامعنگر و اقتضایی راه حل بسیاری از مسائل سازمانهای امروزی است . پایههای مدیریت استراتژیك بر اساس میزان دركی است كه مدیران از شركتهای رقیب ، بازارها ، قیمتها ، عرضهكنندگان مواد اولیه ، توزیعكنندگان ، دولتها ، بستانكاران ، سهامداران و مشتریانی كه در سراسر دنیا پراكندهاند ، دارند و این عوامل ، تعیینكنندگان موفقیت تجاری در دنیای امروز است . پس یكی از مهمترین ابزارهایی كه سازمانها برای حصول موفقیت در آینده میتوانند از آن بهره گیرند مدیریت استراتژیك خواهد بود .
●مزایای بكارگیری مدیریت استراتژیك در چیست ؟
مدیریت استراتژیك به سازمان این امكان را میدهد كه به شیوهای خلاق و نوآور عمل كند و برای شكل دادن به آینده خود به صورت انفعالی عمل نكند . این شیوه مدیریت باعث میشود كه سازمان دارای ابتكار عمل باشد و فعالیتهایش به گونهای درآید كه اعمال نفوذ نماید (نه اینكه تنها در برابر كنشها ، واكنش نشان دهد) و بدینگونه سرنوشت خود را رقم بزند و آینده را تحت كنترل درآورد .
از نظر تاریخی ، مزیت اصلی مدیریت استراتژیك این بوده است كه به سازمان كمك مینماید تا از مجرای استفاده نمودن از روش منظمتر ، معقولتر و منطقیتر راهها یا گزینههای استراتژیك را انتخاب نماید و بدینگونه استراتژیهای بهتری را تدوین نماید . تردیدی نیست كه این یكی از منافع اصلی مدیریت استراتژیك است ولی نتیجه تحقیقات كنونی نشان میدهد كه این فرایند میتواند در مدیریت استراتژیها نقش مهمتری ایفا كند . مدیران و كاركنان از طریق درگیر شدن در این فرایند خود را متعهد به حمایت از سازمان مینمایند . یكی دیگر از مهمترین منافع مدیریت استراتژیك این است كه موجب تفاهم و تعهد هر چه بیشتر مدیران و كاركنان میشود . یكی از منافع بزرگ مدیریت استراتژیك این است كه موجب فرصتی میشود تا به كاركنان تفویض اختیار شود . تفویض اختیار عملی است كه به وسیله آن كاركنان تشویق و ترغیب میشوند در فرایندهای تصمیمگیری مشاركت كنند ، خلاقیت ، نوآوری و خیالپردازی را تمرین نمایند و بدین گونه اثربخشی آنان افزایش خواهد یافت .
●فرایند مدیریت استراتژیك شامل چه مراحلیست ؟
فرایند مدیریت استراتژیك را میتوان به چهار مرحله تقسیم نم
مدیریت استراتژیک چیست و بکارگیری آن چه ضرورتهایی دارد ؟
آیا تا به حال از خود پرسیدهاید كه چرا بعضی از شركتهای بزرگ و موفق در مدت زمان كوتاهی با از دست دادن سهم بزرگی از بازار خود به موقعیتی معمولی و حتی تاسف بار تنزل یافتهاند و چرا برخی از شركتهای كوچك و گمنام به یكباره به جایگاههای ممتازی در صحنه رقابت بینالملل رسیدهاند ؟ آیا در این مورد فكر كردهاید كه چرا برخی از موسسات نوسانهای سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی را به راحتی تحمل نموده و بر آنها غلبه میكنند و در مقابل برخی از سازمانها طعم تلخ شكست را چشیده و از ادامه راه باز میمانند ؟ به عقیده بسیاری از متخصصان علم مدیریت ، پاسخ بسیاری از اینگونه سوالات را باید در مفاهیمی به نام استراتژی و مدیریت استراتژیك جستجو كرد .
تاكنون تعاریف مختلف و گاه ناسازگاری از استراتژی و مدیریت استراتژیك ارائه شده است . به تعبیر یكی از متخصصان مدیریت این عبارات مانند هنر است كه وقتی آن را میبینیم تشخیص دادن آن آسان است اما وقتی در پی تعریف كردن و توضیح دادن آنیم بسیار مشكل به نظر میرسد ؛ با همه اینها سعی كردهایم تا تعاریفی كه جوهره كلیه مفاهیم را دارا باشد ارائه دهیم .
●استراتژی چیست ؟
الگویی بنیادی از اهداف فعلی و برنامهریزی شده ، بهرهبرداری و تخصیص منابع و تعاملات یك سازمان با بازارها ، رقبا و دیگر عوامل محیطی است . طبق این تعریف یك استراتژی باید سه چیز را مشخص كند :
۱- چه اهدافی باید محقق گردد .
۲- بر روی كدام صنایع ، بازارها و محصولها باید تمركز نمود .
۳- چگونه برای بهرهبرداری از فرصتهای محیطی و مواجهه با تهدیدهای محیطی به منظور كسب یك مزیت رقابتی ، منابع تخصیص یابد و چه فعالیتهایی انجام گیرد .
●مدیریت استراتژیك چیست ؟
تصمیمات و فعالیتهای یكپارچه در جهت توسعه استراتژیهای موثر، اجرا و كنترل نتایج آنهاست .
بنابراین مدیریت استراتژیك فعالیتهای مربوط به بررسی ، ارزشیابی و انتخاب استراتژیها ، اتخاذ هر گونه تدابیر درون و بیرون سازمانی برای اجرای این استراتژیها و در نهایت كنترل فعالیتهای انجامشده را در برمیگیرد .
●ضرورتهای استفاده از مدیریت استراتژیك در چیست ؟
با نگاهی دقیق به مفهوم مدیریت استراتژیك میتوان به ضرورت استفاده از آن پی برد . با توجه به تغییرات محیطی كه در حال حاضر شتاب زیادی به خود گرفته است و پیچیده شدن تصمیمات سازمانی ، لزوم بكارگیری برنامهای جامع برای مواجهه با اینگونه مسائل بیش از گذشته ملموس میشود . این برنامه چیزی جز برنامه استراتژیك نیست . مدیریت استراتژیك با تكیه بر ذهنیتی پویا ، آیندهنگر ، جامعنگر و اقتضایی راه حل بسیاری از مسائل سازمانهای امروزی است . پایههای مدیریت استراتژیك بر اساس میزان دركی است كه مدیران از شركتهای رقیب ، بازارها ، قیمتها ، عرضهكنندگان مواد اولیه ، توزیعكنندگان ، دولتها ، بستانكاران ، سهامداران و مشتریانی كه در سراسر دنیا پراكندهاند ، دارند و این عوامل ، تعیینكنندگان موفقیت تجاری در دنیای امروز است . پس یكی از مهمترین ابزارهایی كه سازمانها برای حصول موفقیت در آینده میتوانند از آن بهره گیرند مدیریت استراتژیك خواهد بود .
●مزایای بكارگیری مدیریت استراتژیك در چیست ؟
مدیریت استراتژیك به سازمان این امكان را میدهد كه به شیوهای خلاق و نوآور عمل كند و برای شكل دادن به آینده خود به صورت انفعالی عمل نكند . این شیوه مدیریت باعث میشود كه سازمان دارای ابتكار عمل باشد و فعالیتهایش به گونهای درآید كه اعمال نفوذ نماید (نه اینكه تنها در برابر كنشها ، واكنش نشان دهد) و بدینگونه سرنوشت خود را رقم بزند و آینده را تحت كنترل درآورد .
از نظر تاریخی ، مزیت اصلی مدیریت استراتژیك این بوده است كه به سازمان كمك مینماید تا از مجرای استفاده نمودن از روش منظمتر ، معقولتر و منطقیتر راهها یا گزینههای استراتژیك را انتخاب نماید و بدینگونه استراتژیهای بهتری را تدوین نماید . تردیدی نیست كه این یكی از منافع اصلی مدیریت استراتژیك است ولی نتیجه تحقیقات كنونی نشان میدهد كه این فرایند میتواند در مدیریت استراتژیها نقش مهمتری ایفا كند . مدیران و كاركنان از طریق درگیر شدن در این فرایند خود را متعهد به حمایت از سازمان مینمایند . یكی دیگر از مهمترین منافع مدیریت استراتژیك این است كه موجب تفاهم و تعهد هر چه بیشتر مدیران و كاركنان میشود . یكی از منافع بزرگ مدیریت استراتژیك این است كه موجب فرصتی میشود تا به كاركنان تفویض اختیار شود . تفویض اختیار عملی است كه به وسیله آن كاركنان تشویق و ترغیب میشوند در فرایندهای تصمیمگیری مشاركت كنند ، خلاقیت ، نوآوری و خیالپردازی را تمرین نمایند و بدین گونه اثربخشی آنان افزایش خواهد یافت .
●فرایند مدیریت استراتژیك شامل چه مراحلیست ؟
فرایند مدیریت استراتژیك را میتوان به چهار مرحله تقسیم نم
ود :
۱- تحلیل وضعیت
۲- تدوین استراتژی
۳- اجرای استراتژی
۴- ارزیابی استراتژی
۱- تحلیل وضعیت
۱-۱- اهداف بلندمدت ، ماموریت سازمان (علت وجودی و اینكه چه هستیم) ، چشمانداز سازمان (چه میخواهیم باشیم) .
۱-۲- تجزیه و تحلیل محیط داخلی و قابلیتهای سازمان .
۱-۳- تجزیه و تحلیل محیط خارجی .
۲- تدوین استراتژی
در تدوین استراتژی باید ابتدا مجموعه استراتژیهای قابل استفاده را لیست كرده و سپس با استفاده از مدلهای مختلفی كه در بحثهای مدیریت استراتژیك آمده است و با توجه به نتایج بدست آمده در تحلیل وضعیت كه در مرحله اول آمده است استراتژی برتر را انتخاب میكنیم . در این مرحله باید مدیران میانی و حتی رده پایین سازمان را نیز مشاركت داد تا در آنها ایجاد انگیزش كند .
۳- اجرای استراتژی
برای اجرای استراتژیها باید از ابزار زیر بهره گرفت :
۳-۱- ساختار سازمانی متناسب با استراتژیها .
۳-۲- هماهنگسازی مهارتها ، منابع و توانمندیهای سازمان در سطح اجرایی .
۳-۳- ایجاد فرهنگ سازمانی متناسب با استراتژی جدید سازمان .
اجرای موفقیتآمیز استراتژی به همكاری مدیران همه بخشها و واحدهای وظیفهای سازمان نیازمند است .
۴- ارزیابی استراتژی
برای تعیین حدود دستیابی به هدفها ، استراتژی اجرا شده باید مورد كنترل و نظارت قرار گیرد . ارزیابی استراتژی شامل سه فعالیت اصلی میشود :
۴-۱- بررسی مبانی اصلی استراتژیهای شركت .
۴-۲- مقایسه نتیجههای موردانتظار با نتیجههای واقعی .
۴-۳- انجام دادن اقدامات اصلاحی به منظور اطمینان یافتن از اینكه عملكردها با برنامههای پیشبینی شده مطابقت دارند .
اطلاعاتی كه از فرایند ارزیابی استراتژی به دست میآید باید به گونهای باشد كه عملیات و اقدامات را تسهیل نماید و باید كسانی یا واحدهایی را معرفی نماید كه نیاز به اصلاح دارند .
@managementhints
۱- تحلیل وضعیت
۲- تدوین استراتژی
۳- اجرای استراتژی
۴- ارزیابی استراتژی
۱- تحلیل وضعیت
۱-۱- اهداف بلندمدت ، ماموریت سازمان (علت وجودی و اینكه چه هستیم) ، چشمانداز سازمان (چه میخواهیم باشیم) .
۱-۲- تجزیه و تحلیل محیط داخلی و قابلیتهای سازمان .
۱-۳- تجزیه و تحلیل محیط خارجی .
۲- تدوین استراتژی
در تدوین استراتژی باید ابتدا مجموعه استراتژیهای قابل استفاده را لیست كرده و سپس با استفاده از مدلهای مختلفی كه در بحثهای مدیریت استراتژیك آمده است و با توجه به نتایج بدست آمده در تحلیل وضعیت كه در مرحله اول آمده است استراتژی برتر را انتخاب میكنیم . در این مرحله باید مدیران میانی و حتی رده پایین سازمان را نیز مشاركت داد تا در آنها ایجاد انگیزش كند .
۳- اجرای استراتژی
برای اجرای استراتژیها باید از ابزار زیر بهره گرفت :
۳-۱- ساختار سازمانی متناسب با استراتژیها .
۳-۲- هماهنگسازی مهارتها ، منابع و توانمندیهای سازمان در سطح اجرایی .
۳-۳- ایجاد فرهنگ سازمانی متناسب با استراتژی جدید سازمان .
اجرای موفقیتآمیز استراتژی به همكاری مدیران همه بخشها و واحدهای وظیفهای سازمان نیازمند است .
۴- ارزیابی استراتژی
برای تعیین حدود دستیابی به هدفها ، استراتژی اجرا شده باید مورد كنترل و نظارت قرار گیرد . ارزیابی استراتژی شامل سه فعالیت اصلی میشود :
۴-۱- بررسی مبانی اصلی استراتژیهای شركت .
۴-۲- مقایسه نتیجههای موردانتظار با نتیجههای واقعی .
۴-۳- انجام دادن اقدامات اصلاحی به منظور اطمینان یافتن از اینكه عملكردها با برنامههای پیشبینی شده مطابقت دارند .
اطلاعاتی كه از فرایند ارزیابی استراتژی به دست میآید باید به گونهای باشد كه عملیات و اقدامات را تسهیل نماید و باید كسانی یا واحدهایی را معرفی نماید كه نیاز به اصلاح دارند .
@managementhints
📢پیام رهبری سازمانی، از جان مکسول:
@managementhints
اگر نمی توانید اجاق آشپزخانه را گرم کنید پس، از آشپزخانه خارج شوید؛
📝یک رهبر است که فقط می تواند در زیردستان ایجاد انگیزه نماید.
زیردستان این انگیزه را بدست می آورند و مدیران می توانند این انگیزه ایجاد شده را حفظ نمایند.
🎯اما ایجاد این انگیزه، نیازمند فردی است که بتواند دیگران را برانگیزاند نه اینکه خود نیازمند برانگیخته شدن از سوی کسی دیگر باشد.
📌پس به افرادی که می خواهند در مسیر رهبری توسعه پیدا کنند، باید گفت: «اگر نمی توانید اجاق آشپزخانه را گرم کنید پس، از آشپزخانه خارج شوید.
@managementhints
@managementhints
اگر نمی توانید اجاق آشپزخانه را گرم کنید پس، از آشپزخانه خارج شوید؛
📝یک رهبر است که فقط می تواند در زیردستان ایجاد انگیزه نماید.
زیردستان این انگیزه را بدست می آورند و مدیران می توانند این انگیزه ایجاد شده را حفظ نمایند.
🎯اما ایجاد این انگیزه، نیازمند فردی است که بتواند دیگران را برانگیزاند نه اینکه خود نیازمند برانگیخته شدن از سوی کسی دیگر باشد.
📌پس به افرادی که می خواهند در مسیر رهبری توسعه پیدا کنند، باید گفت: «اگر نمی توانید اجاق آشپزخانه را گرم کنید پس، از آشپزخانه خارج شوید.
@managementhints
نيمه تاريك وجود چيست ؟
@managementhints
نيمه تاريك وجود آن بخشي از شخصيّت ماست كه روابط ما را به بن بست ميكشاند ومانع از تحقق رؤياهايمان ميشود ، اين بخش را كارل يونگ سايه مي نامد .و آن شامل همه آن ويژگي هاي شخصيّتي ماست كه سعي مي كنيم پنهان و يا نفي كنيم.
بدبيني و خوش بيني ، اهلي و اهريمني بودن ، بي باكي و ترس ، همگي ويژگي هاي خفته در درون ما هستند . بسياري از ما از هر دو بخش تاريك و روشن وجودمان هراس داريم . بسياري از ما مي ترسيم به درون خود بنگريم و اين ترس ، ما را وادار كرده است چنان ديوارهاي قطوري بنا كنيم كه ديگر به ياد نمي آوريم ، در اصل چه كسي هستيم .
براي بيرون آوردن روشنايي بايد به درون تاريكي رفت . هر گاه احساس يا ميلي را سركوب مي كنيم ، قطب مخالف آن را نيز سركوب مي نماييم . با نفي زشتي هاي خود ، از زيبايي هايمان مي كاهيم ، با نفي ترس خود ، از شجاعتمان كم مي كنيم و با نفي حرص و آز خود ، بخشندگي مان را كاهش مي دهيم .
هر آنچه كه نمي توانيد باشيد ، مانع از بودن شما مي شود . براي آزاد و مستقل بودن بايد بتوانيد (( باشيد )) و دستيابي به اين مهم مستلزم آن است كه از داوري خود دست بكشيد . ما هنگامي كه خود را مورد قضاوت قرار ميدهيم ، خود به خود نسبت به ديگران نيز پيش داوري روا مي داريم و آنچه به ديگران مي كنيم ، به خود نيز مي كنيم . جهان ، آينه اي براي بازتاب درون ماست . هنگامي كه بتوانيم خود را بپذيريم و ببخشيم ، خود به خود مي توانيم ديگران را نيز بپذيريم و ببخشيم .
سايه ، چهره هاي گوناگوني دارد : ترسو ، زياده خواه ، خشمگين ، كينه توز ، پليد ، خودخواه ، فريبكار ، تنبل ، سلطه جو ، متخاصم ، زشت ، نالايق ، بي ارزش ، ناتوان ، عيبجو ، موشكاف .... .
اين فهرست را پاياني نيست ، نيمه تاريك وجود ما مخزني براي همه جنبه هاي ناپذيرفتني مان است ؛ همه آنچه كه موجب شرمندگي ماست و وانمود مي كنيم نيستيم ؛ چهره هايي كه نمي خواهيم به ديگران نشان دهيم . ما براي خود نقاب هاي گوناگوني ميسازيم ، ما گمان ميكنيم كه نقابهايمان ، شخصيت دروني مان را پنهان مي دارد ، اما آنچه كه در وجود خود نمي پذيريم ، در نا منتظره ترين لحظات سر بر مي آورد و خود را نشان مي دهد.د
كتاب نيمه تاريكي وجود
نويسنده : دبي فورد
@managementhints
@managementhints
نيمه تاريك وجود آن بخشي از شخصيّت ماست كه روابط ما را به بن بست ميكشاند ومانع از تحقق رؤياهايمان ميشود ، اين بخش را كارل يونگ سايه مي نامد .و آن شامل همه آن ويژگي هاي شخصيّتي ماست كه سعي مي كنيم پنهان و يا نفي كنيم.
بدبيني و خوش بيني ، اهلي و اهريمني بودن ، بي باكي و ترس ، همگي ويژگي هاي خفته در درون ما هستند . بسياري از ما از هر دو بخش تاريك و روشن وجودمان هراس داريم . بسياري از ما مي ترسيم به درون خود بنگريم و اين ترس ، ما را وادار كرده است چنان ديوارهاي قطوري بنا كنيم كه ديگر به ياد نمي آوريم ، در اصل چه كسي هستيم .
براي بيرون آوردن روشنايي بايد به درون تاريكي رفت . هر گاه احساس يا ميلي را سركوب مي كنيم ، قطب مخالف آن را نيز سركوب مي نماييم . با نفي زشتي هاي خود ، از زيبايي هايمان مي كاهيم ، با نفي ترس خود ، از شجاعتمان كم مي كنيم و با نفي حرص و آز خود ، بخشندگي مان را كاهش مي دهيم .
هر آنچه كه نمي توانيد باشيد ، مانع از بودن شما مي شود . براي آزاد و مستقل بودن بايد بتوانيد (( باشيد )) و دستيابي به اين مهم مستلزم آن است كه از داوري خود دست بكشيد . ما هنگامي كه خود را مورد قضاوت قرار ميدهيم ، خود به خود نسبت به ديگران نيز پيش داوري روا مي داريم و آنچه به ديگران مي كنيم ، به خود نيز مي كنيم . جهان ، آينه اي براي بازتاب درون ماست . هنگامي كه بتوانيم خود را بپذيريم و ببخشيم ، خود به خود مي توانيم ديگران را نيز بپذيريم و ببخشيم .
سايه ، چهره هاي گوناگوني دارد : ترسو ، زياده خواه ، خشمگين ، كينه توز ، پليد ، خودخواه ، فريبكار ، تنبل ، سلطه جو ، متخاصم ، زشت ، نالايق ، بي ارزش ، ناتوان ، عيبجو ، موشكاف .... .
اين فهرست را پاياني نيست ، نيمه تاريك وجود ما مخزني براي همه جنبه هاي ناپذيرفتني مان است ؛ همه آنچه كه موجب شرمندگي ماست و وانمود مي كنيم نيستيم ؛ چهره هايي كه نمي خواهيم به ديگران نشان دهيم . ما براي خود نقاب هاي گوناگوني ميسازيم ، ما گمان ميكنيم كه نقابهايمان ، شخصيت دروني مان را پنهان مي دارد ، اما آنچه كه در وجود خود نمي پذيريم ، در نا منتظره ترين لحظات سر بر مي آورد و خود را نشان مي دهد.د
كتاب نيمه تاريكي وجود
نويسنده : دبي فورد
@managementhints
#شاخه_های_مدیریت
@managementhints
شاخههای مدیریت
مدیریت دولتی
مدیریت صنعتی
مدیریت بازرگانی
مدیریت شهری
مدیریت استراتژیک
مدیریت تحول
مدیریت منابع انسانی
مدیریت ریسک
مدیریت بحران
مدیریت آموزشی
مدیریت کارآفرینی
مدیریت بازاریابی
مدیریت مالی
مدیریت پروژه
مدیریت برنامه
مدیریت هتلداری وجهانگردی مدیریت گمرکی
مدیریت کیفیت
مدیریت تکنولوژی
پژوهش عملیاتی (علم مدیریت)
مدیریت ورزشی
@managementhints
@managementhints
شاخههای مدیریت
مدیریت دولتی
مدیریت صنعتی
مدیریت بازرگانی
مدیریت شهری
مدیریت استراتژیک
مدیریت تحول
مدیریت منابع انسانی
مدیریت ریسک
مدیریت بحران
مدیریت آموزشی
مدیریت کارآفرینی
مدیریت بازاریابی
مدیریت مالی
مدیریت پروژه
مدیریت برنامه
مدیریت هتلداری وجهانگردی مدیریت گمرکی
مدیریت کیفیت
مدیریت تکنولوژی
پژوهش عملیاتی (علم مدیریت)
مدیریت ورزشی
@managementhints