🔴 داستان چگونگی ثروتمند شدن مرد میلیاردر
☑️ مرد میلیاردری در حال سخنرانی برای مردم بود. او خطاب به حضار گفت: «از بین شما خانمها و آقایان، آیا کسی هست که دوست داشته باشد جای من باشد، یعنی یک فرد پولدار و موفق؟» همه دست بلند کردند! میلیاردر لبخندی زد و داستان زندگیاش را اینگونه شرح داد.
💢 من با سه نفر از دوستان دورهی تحصیلم، یک شرکت پشتیبانی راهاندازی کردیم و مشغول کار شدیم؛ اما در کمتر از یک سال ورشکست شدیم و پنجاه میلیون تومان ضرر کردیم. یکی از اعضای تیم جدا شد و به دنبال ادامهی تحصیل رفت! من و آن دو نفر دیگر به راهمان ادامه دادیم.
♨️ ما یک ایده را به مرحلهی تولید رساندیم، اما تقاضا کم بود و دوباره ورشکست شدیم و دویست میلیون تومان از دست دادیم! نفر دوم هم از ما جدا شد. بعد از مدتی، با همکاری تنها همتیمیام شرکتی جدید درزمینهی حملونقل راه انداختیم، اما چیزی نگذشت که شکست خوردیم. این بار حجم ضررهای ما به نیم میلیارد تومان رسید! آخرین همراهم نیز از من جدا شد و به شغل کارمندی پرداخت.
💢 من و همسرم تجارت جدیدی را شروع کردیم و کارمان تا صادرات کالا هم رشد کرد. اوضاع خوب بود و ما به سوددهی رسیدیم، اما در یک تصادف ناگهانی همسرم کشته شد! من نیز وضعیتم آشفته شد و تعادل مالیام را از دست دادم و شرکت به ورشکستگی رسید با دو میلیارد تومان بدهی! مدتی بعد پسر کوچکم به دلیل تومور مغزی درگذشت. چند سال بعد، ازدواج دومی داشتم که به طلاق فوری منجر شد! من شرایط سختی را با شکستهای پشت سر هم تجربه میکردم.
♨️ بالاخره در سن پنجاهوهفتسالگی، همراه با پسر بزرگم شرکت جدیدی با محصولی جدید ایجاد کردیم. در ابتدا تقاضا خوب بود، اما با واردات بیرویهی نمونهی محصول ما، فروشمان کاهش پیدا کرد و بازهم ورشکست شدیم! به دلیل درگیری با طلبکارهای دولتی و خصوصی، هفت سال حبس را گذراندم و تمام اموالم را مصادره کردند. من با وجود شکستهای سنگین همچنان نفس میکشیدم!
💢 بهمحض رهایی از زندان، مجدداً کار جدیدی را آغاز کردم و خوشبختانه این بار موفق شدم. شرکتمان درآمد خوبی داشت و وضعیت مالیام روبهراه شد. من بهسرعت و با یک رشد عالی، از شر بدهیها خلاص شدم. اکنون شرکت من ده شرکت وابسته دارد و تبدیل به یک هلدینگ بزرگ با ده هزار نفر پرسنل گشته است.
♨️ مرد میلیاردر بعد از رسیدن به این قسمت از سخنانش، به مخاطبان گفت: «همانطور که شنیدید، من برای رسیدن به این مرحله از زندگی، تاوان سنگینی دادم و سختیهای فراوان کشیدم. آیا در این جمع کسی حاضر هست مسیر زندگی مرا طی کند؟!»
💢این بار هیچکس دستش را بلند نکرد! مرد میلیاردر بعد از خندهای بلند، سخنرانیاش را با گفتن یک جمله به پایان رساند: «بسیاری از شما دوست دارید که اکنون جای من باشید، اما حاضر به طی کردن مسیر سختی که من گذراندم، نیستید!»
🔍 🔚 نتیجه: افراد بسیار کمی حاضر به تحمل سختیها هستند و با شکست ناامید نمیشوند. برای اینکه به موفقیت و ثروت برسید، باید بهای آن را بپردازید. هیچچیز باارزشی در این جهان، آسان به دست نمیآید. سختیها و مشکلات را تحمل کنید و در برابر شکستهای خود تسلیم نشوید، زیرا مطمئن باشید که موفق و ثروتمند شدن ارزش اینهمه تلاش را دارد و با رسیدن به اهداف بزرگتان، تلخیهای گذشته را فراموش کرده و به شرایط سخت دیروزتان خواهيد خنديد.
@Managementhints
☑️ مرد میلیاردری در حال سخنرانی برای مردم بود. او خطاب به حضار گفت: «از بین شما خانمها و آقایان، آیا کسی هست که دوست داشته باشد جای من باشد، یعنی یک فرد پولدار و موفق؟» همه دست بلند کردند! میلیاردر لبخندی زد و داستان زندگیاش را اینگونه شرح داد.
💢 من با سه نفر از دوستان دورهی تحصیلم، یک شرکت پشتیبانی راهاندازی کردیم و مشغول کار شدیم؛ اما در کمتر از یک سال ورشکست شدیم و پنجاه میلیون تومان ضرر کردیم. یکی از اعضای تیم جدا شد و به دنبال ادامهی تحصیل رفت! من و آن دو نفر دیگر به راهمان ادامه دادیم.
♨️ ما یک ایده را به مرحلهی تولید رساندیم، اما تقاضا کم بود و دوباره ورشکست شدیم و دویست میلیون تومان از دست دادیم! نفر دوم هم از ما جدا شد. بعد از مدتی، با همکاری تنها همتیمیام شرکتی جدید درزمینهی حملونقل راه انداختیم، اما چیزی نگذشت که شکست خوردیم. این بار حجم ضررهای ما به نیم میلیارد تومان رسید! آخرین همراهم نیز از من جدا شد و به شغل کارمندی پرداخت.
💢 من و همسرم تجارت جدیدی را شروع کردیم و کارمان تا صادرات کالا هم رشد کرد. اوضاع خوب بود و ما به سوددهی رسیدیم، اما در یک تصادف ناگهانی همسرم کشته شد! من نیز وضعیتم آشفته شد و تعادل مالیام را از دست دادم و شرکت به ورشکستگی رسید با دو میلیارد تومان بدهی! مدتی بعد پسر کوچکم به دلیل تومور مغزی درگذشت. چند سال بعد، ازدواج دومی داشتم که به طلاق فوری منجر شد! من شرایط سختی را با شکستهای پشت سر هم تجربه میکردم.
♨️ بالاخره در سن پنجاهوهفتسالگی، همراه با پسر بزرگم شرکت جدیدی با محصولی جدید ایجاد کردیم. در ابتدا تقاضا خوب بود، اما با واردات بیرویهی نمونهی محصول ما، فروشمان کاهش پیدا کرد و بازهم ورشکست شدیم! به دلیل درگیری با طلبکارهای دولتی و خصوصی، هفت سال حبس را گذراندم و تمام اموالم را مصادره کردند. من با وجود شکستهای سنگین همچنان نفس میکشیدم!
💢 بهمحض رهایی از زندان، مجدداً کار جدیدی را آغاز کردم و خوشبختانه این بار موفق شدم. شرکتمان درآمد خوبی داشت و وضعیت مالیام روبهراه شد. من بهسرعت و با یک رشد عالی، از شر بدهیها خلاص شدم. اکنون شرکت من ده شرکت وابسته دارد و تبدیل به یک هلدینگ بزرگ با ده هزار نفر پرسنل گشته است.
♨️ مرد میلیاردر بعد از رسیدن به این قسمت از سخنانش، به مخاطبان گفت: «همانطور که شنیدید، من برای رسیدن به این مرحله از زندگی، تاوان سنگینی دادم و سختیهای فراوان کشیدم. آیا در این جمع کسی حاضر هست مسیر زندگی مرا طی کند؟!»
💢این بار هیچکس دستش را بلند نکرد! مرد میلیاردر بعد از خندهای بلند، سخنرانیاش را با گفتن یک جمله به پایان رساند: «بسیاری از شما دوست دارید که اکنون جای من باشید، اما حاضر به طی کردن مسیر سختی که من گذراندم، نیستید!»
🔍 🔚 نتیجه: افراد بسیار کمی حاضر به تحمل سختیها هستند و با شکست ناامید نمیشوند. برای اینکه به موفقیت و ثروت برسید، باید بهای آن را بپردازید. هیچچیز باارزشی در این جهان، آسان به دست نمیآید. سختیها و مشکلات را تحمل کنید و در برابر شکستهای خود تسلیم نشوید، زیرا مطمئن باشید که موفق و ثروتمند شدن ارزش اینهمه تلاش را دارد و با رسیدن به اهداف بزرگتان، تلخیهای گذشته را فراموش کرده و به شرایط سخت دیروزتان خواهيد خنديد.
@Managementhints
🔳⭕️اعتماد به نفس هم مانند تایپ کردن و دوچرخه سواری یک مهارت است که میتوان با تمرین آن را پرورش داد.
👤برایان تریسی
🔹با ما همراه باشید در:
@Managementhints
👤برایان تریسی
🔹با ما همراه باشید در:
@Managementhints
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم آموزش نوشتن پروپوزال همراه با مثال کاربردی (قسمت اول)
@Managementhints
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
مانده ام چگونه قلبم هنوز ميتپد!
قرن بيست و يكم و اين همه فاجعه
ميانمار قتلگاه بشريت
مرداب انسانيت
باتلاق شرف
تبلور تعصب جاهلانه
كاش خدا هيچ وقت ما را خلق نمي كرد
قلبم چگونه هنوز ميتپي؟
#والدو😞
قرن بيست و يكم و اين همه فاجعه
ميانمار قتلگاه بشريت
مرداب انسانيت
باتلاق شرف
تبلور تعصب جاهلانه
كاش خدا هيچ وقت ما را خلق نمي كرد
قلبم چگونه هنوز ميتپي؟
#والدو😞
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
اگر آدمی برای ((چرا))یِ زندگانیِ خود پاسخی داشته باشد کم-و-بیش با هر ((چگونه؟))ای میسازد.
#فریدریش_نیچه
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
اگر آدمی برای ((چرا))یِ زندگانیِ خود پاسخی داشته باشد کم-و-بیش با هر ((چگونه؟))ای میسازد.
#فریدریش_نیچه
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
Forwarded from شعر و ادبیات
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موزیک ویدئوی «گلچهره مپرس»
به مناسبت هفتاد و هفتمین سالروز
تولد «محمدرضا شجریان» 🎤
ریمیکس: مسلم رسولی
ویدئو: امین احتشامی راد
به مناسبت هفتاد و هفتمین سالروز
تولد «محمدرضا شجریان» 🎤
ریمیکس: مسلم رسولی
ویدئو: امین احتشامی راد
🔳⭕️داستان های مدیریتی(عقاب هستید یا مرغابی)
⭕️▪️تفاوت طرز تفکر و زندگی عقابی با مرغابی:
وقتی شما به شهر نیویورک سفر میکنید، جالبترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید.
🚕اگر یک تاکسی برای
1⃣ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است؛
2⃣اگر راننده تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شدهاید؛
3⃣اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است؛
4⃣اگر راننده عصبانی نباشد،با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید.
خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید...
👤هاروی مک کی میگوید:روزی پس از خروج از هواپیما،در محوطهای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان رانندهای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید،خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت:
"لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.پ
سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت:
"لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.
بر روی کارت نوشته شده بود:
"در کوتاهترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئنترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد میرسانم."
من چنان شگفتزده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کرهای دیگر فرود آمده است.
راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراستهای شدم.پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت:
☕️"پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟
در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانی که رژیم تغذیه دارند هست."
گفتم: "خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم".
راننده پرسید: "در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟" و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و
گفت: "اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.
آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: "این فهرست ایستگاههای رادیویی است که میتوانید از آنها استفاده کنید.ضمنا من میتوانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید میتوانم سکوت کنم.
🔖در هر صورت من در خدمت شما هستم.
از او پرسیدم: "چند سال است که به این شیوه کار میکنید؟"
پاسخ داد: " دو سال."
پرسیدم: "چند سال است که به این کار مشغولید؟"
جواب داد: "هفت سال."
پرسیدم "پنج سال اول را چگونه کار میکردی؟" گفت:"از همه چیز و همهکس، از اتوبوسها و تاکسیهای زیادی که همیشه راه را بند میآورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت مینالیدم.
روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش میدادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد.
💡مضمون حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک میکنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید.
پس از شنیدن آن گفتار رادیویی به پیرامون خود نگریستم و صحنههایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم.
تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند میکردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند.
سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم.
پرسیدم: "چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟"
گفت: "سال اول، درآمد ۲ برابر شد و سال گذشته به ۴ برابر رسید.
نکتهای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته،این داستان را حداقل با ۳۰ راننده تاکسی در میان گذاشتم؛
اما فقط ۲ نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند.
👥بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانهها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوهای را نمیتوانند برگزینند.
⭕️▪️نتیجه گیری راهبردی:
شما در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمیتوانید گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید.
💡پس بهتر است برخیزید،به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید.
@Managementhints
⭕️▪️تفاوت طرز تفکر و زندگی عقابی با مرغابی:
وقتی شما به شهر نیویورک سفر میکنید، جالبترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید.
🚕اگر یک تاکسی برای
1⃣ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است؛
2⃣اگر راننده تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شدهاید؛
3⃣اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است؛
4⃣اگر راننده عصبانی نباشد،با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید.
خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید...
👤هاروی مک کی میگوید:روزی پس از خروج از هواپیما،در محوطهای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان رانندهای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید،خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت:
"لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.پ
سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت:
"لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.
بر روی کارت نوشته شده بود:
"در کوتاهترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئنترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد میرسانم."
من چنان شگفتزده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کرهای دیگر فرود آمده است.
راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراستهای شدم.پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت:
☕️"پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟
در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانی که رژیم تغذیه دارند هست."
گفتم: "خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم".
راننده پرسید: "در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟" و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و
گفت: "اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.
آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: "این فهرست ایستگاههای رادیویی است که میتوانید از آنها استفاده کنید.ضمنا من میتوانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید میتوانم سکوت کنم.
🔖در هر صورت من در خدمت شما هستم.
از او پرسیدم: "چند سال است که به این شیوه کار میکنید؟"
پاسخ داد: " دو سال."
پرسیدم: "چند سال است که به این کار مشغولید؟"
جواب داد: "هفت سال."
پرسیدم "پنج سال اول را چگونه کار میکردی؟" گفت:"از همه چیز و همهکس، از اتوبوسها و تاکسیهای زیادی که همیشه راه را بند میآورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت مینالیدم.
روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش میدادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد.
💡مضمون حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک میکنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید.
پس از شنیدن آن گفتار رادیویی به پیرامون خود نگریستم و صحنههایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم.
تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند میکردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند.
سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم.
پرسیدم: "چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟"
گفت: "سال اول، درآمد ۲ برابر شد و سال گذشته به ۴ برابر رسید.
نکتهای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته،این داستان را حداقل با ۳۰ راننده تاکسی در میان گذاشتم؛
اما فقط ۲ نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند.
👥بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانهها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوهای را نمیتوانند برگزینند.
⭕️▪️نتیجه گیری راهبردی:
شما در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمیتوانید گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید.
💡پس بهتر است برخیزید،به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید.
@Managementhints
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢شما چند بار تلاش خواهید کرد؟!
بسیاری از افراد با اولین شکست، ناامید شده و دست از تلاش بر میدارند، در حالیکه موفقیت با پشتکار و تلاش فراوان بدست می آید.
@Managementhints
بسیاری از افراد با اولین شکست، ناامید شده و دست از تلاش بر میدارند، در حالیکه موفقیت با پشتکار و تلاش فراوان بدست می آید.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
ما تربیت نشدیم!
ما تربیت نشدیم.
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.
انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
من پدرانی را میشناسم که در آتش محبت فرزندانشان میسوزند و برای رفاه و آسایش آنان سر از پا نمیشناسند، اما تا دهۀ هفتاد یا هشتاد عمرشان ندانستند که فرزندانشان بیش از خانه و ماشین، به آغوش گرم او نیاز دارند و او باید آنان را لمس میکرد و میبوسید و دست محبت بر سر و روی آنان میکشید.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
در جامعهای که از در و دیوار آن، سخن از حق و باطل میبارد، کسی به ما یاد نداد که چگونه از حق خود دفاع کنیم یا چگونه حق دیگران را مراعات کنیم و مسئلۀ «حق و باطل» را به حقوق افراد گره نزنیم. عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
@Vaallddoo
ما تربیت نشدیم.
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.
انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
من پدرانی را میشناسم که در آتش محبت فرزندانشان میسوزند و برای رفاه و آسایش آنان سر از پا نمیشناسند، اما تا دهۀ هفتاد یا هشتاد عمرشان ندانستند که فرزندانشان بیش از خانه و ماشین، به آغوش گرم او نیاز دارند و او باید آنان را لمس میکرد و میبوسید و دست محبت بر سر و روی آنان میکشید.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
در جامعهای که از در و دیوار آن، سخن از حق و باطل میبارد، کسی به ما یاد نداد که چگونه از حق خود دفاع کنیم یا چگونه حق دیگران را مراعات کنیم و مسئلۀ «حق و باطل» را به حقوق افراد گره نزنیم. عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
@Vaallddoo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طلخند...😔😔😔😔...Sad But True
✅بزرگترین ترمز توسعه در ایران
✍️ مصطفی نعمتی
چرا با وجود یک دستگاه عریض و طویل اداری که طی بیش از 100 سال در ایران شکل گرفته است، امروزه اغلب صاحبنظران همین دستگاه بوروکراتیک را به مثابه ترمز توسعه در ایران تلقی میکنند؟
ردیابی روند توسعه بوروکراسی در ایران نشان میدهد گرچه در دورههای اولیه بهویژه در دوره رضاخان که اولین هستههای نظام بوروکراتیک مقتدر در ایران پایهگذاری شد، شاهد موفقیتهای چشمگیری بودهایم، نظام بوروکراتیک در ایران همواره کارگزار ساختار سیاسی و حکومتی بوده و هرگز نقش معنیداری از خود نشان نداده است. گسترش بوروکراسی کارگزار نظام حاکم، شرایط توسعهنیافتگی را هرچند اندکی بهبود بخشید اما به دلیل ضعف ساختاری و فقدان قابلیت نهادی، با افزایش بیرویه حجم آن، به افزایش هزینهها و فساد دولتی دامن زد و رفتهرفته، فساد از حالت تصادفی به فساد سیستمی تغییر ماهیت داد که بهجای افزایش کارایی، به ناکارآمدی نهادهای دولتی دامن زد.
در واقع، بوروکراسی دولتی حاکم بر ساختار سیاسی ایران، پیش و بیش از آنکه تسهیلکننده روابط اقتصادی و اجتماعی باشد، نقش کنترلکننده گروههای مختلف اجتماعی را بازی کرده است، چراکه بوروکراسی کارگزار نظام سیاسی و حافظ ساختار موجود تعریف و تلقی شده، نه آنچه وبر در تعریف نظام بوروکراتیک موفق معرفی میکند!
عناصر نظام اداری هر کشوری، واضعان و مجریان خطمشی کلان آن کشور محسوب میشوند و از این منظر نمیتوان از نظام بوروکراسی متوقع بود که برخلاف خطمشی کلان سیاسی حرکت کند. نظام سیاسی که خطمشی خود را بر توسعه کشور، فارغ از آنکه چه گروهی قدرت را در اختیار داشته باشد، بنیان مینهد، ساختار بوروکراتیک متفاوتی نسبت به نظام سیاسی خواهد داشت که هدف اصلی آن، حفظ ساختارهای قدرت موجود و تضمین سلطه طبقه نخبه حاکم است. بنمایه فکری و چیدمان نظام بوروکراتیک در ایران همواره بهگونهای بوده که حتی اگر حرکتی در مسیر توسعه هم داشته است، این حرکات تا آنجا قابل پذیرش بودهاند که ساختار سیاسی را تهدید نکنند. حرکات نوسانی نظام سیاسی ایران در مسیر توسعه را میتوان شاهدی بر این مدعا دانست، چراکه توسعه بهویژه توسعه اقتصادی و پذیرش ساختارها و عملکردهای مبتنی بر نظام بازار، تغییرات وسیعی را در چیدمان قدرت سیاسی به وجود میآورند. تجربه پوستاندازی سیستمهای سیاسی از اقتدارگرایی به سمت پذیرش اصول دموکراتیک، نقش سازوکارها و نهادهای مبتنی بر بازار را پررنگ نشان میدهد. از این منظر، کارکردهای بازاری تا آنجا تحمل میشوند که اصل نظام سیاسی را تهدید نکنند بهویژه آنکه، دولتهای 100 سال گذشته ایران، همواره با تهدیدهای جدی از ناحیه مکاتب سیاسی و اقتصادی رقیب دست به گریبان بودهاند.
رشد نظام بوروکراتیک در ایران هرگز متناسب با رشد سیاسی آن نبوده است . بوروکراتها نفوذ و قدرت بالایی دارند و نزدیکی به کانونهای قدرت حتی میتواند منافع شخصی را به منافع عمومی بدل کند.
گرچه حتی در کشورهای توسعهیافته نیز دولتها نقش بسیار پررنگی در ساختار قدرت و ثروت و شیوه توزیع آن دارند، اما نگاهی به تاریخ ایران نشان میدهد دولتها همواره نقش مسلط و تعیینکننده بر منابع ثروت داشتهاند. این تسلط همهجانبه، موجب شکلگیری سیستمی شده که اجزای تشکیلدهنده جامعه بهصورت تاریخی آموختهاند که نزدیک شدن به میز قدرت، اگر تنها راه کسب ثروت نباشد، یک راه منطقی، سریع و پربازده است. نظام بوروکراتیک در چنین جامعهای که از یک طرف بهشدت ناهمگون است و از طرفی دولت استقلال مالی دارد، آن را روز به روز از مدل ایدهآل نظام بوروکراتیک دور میکند، ساختارهای اداری به وجود میآورد که هدف غایی آنها، حفظ منافع طبقه حاکم است و نه خلق سیستمی برای نیل به حداکثر کارایی ممکن!
جامعه ناهمگون در حضور همزیستی بعضاً غیرمسالمتآمیز دیدگاههای بهشدت متضاد، همراه با رانت ناشی از منابع ثروت در انحصار دولت، نظام بوروکراتیک ایران را به ترمز توسعه بدل کرده است!
در یک بیان مجمل، تا زمانی که لزوم و ضرورت توسعه در ایران از سوی گروههای حاکم به رسمیت شناخته نشود و تا زمانی که تضاد منافع به شکل عمیق و گسترده میان فرادستان حاکم، هم در رقابت درونی خود و هم با مردم وجود دارد، بوروکراسی نهتنها در خدمت توسعه قرار نخواهد گرفت، بلکه بیش از پیش، موجبات افول و پسرفت جامعه ایران را فراهم خواهد آورد. تا زمانی که در نظر، اجماعی بر توسعه نباشد، در عمل نمیتوان به برساخت سازوکار مشوق توسعه امید بست و تا وقتی که گروههای حاکم، توسعه را خطری برای بقای خود تلقی میکنند، تعریف و چیدمان نظام بوروکراتیک نیز، نه مشوق توسعه، که در تضاد با آن خواهد بود
@Managementhints
✍️ مصطفی نعمتی
چرا با وجود یک دستگاه عریض و طویل اداری که طی بیش از 100 سال در ایران شکل گرفته است، امروزه اغلب صاحبنظران همین دستگاه بوروکراتیک را به مثابه ترمز توسعه در ایران تلقی میکنند؟
ردیابی روند توسعه بوروکراسی در ایران نشان میدهد گرچه در دورههای اولیه بهویژه در دوره رضاخان که اولین هستههای نظام بوروکراتیک مقتدر در ایران پایهگذاری شد، شاهد موفقیتهای چشمگیری بودهایم، نظام بوروکراتیک در ایران همواره کارگزار ساختار سیاسی و حکومتی بوده و هرگز نقش معنیداری از خود نشان نداده است. گسترش بوروکراسی کارگزار نظام حاکم، شرایط توسعهنیافتگی را هرچند اندکی بهبود بخشید اما به دلیل ضعف ساختاری و فقدان قابلیت نهادی، با افزایش بیرویه حجم آن، به افزایش هزینهها و فساد دولتی دامن زد و رفتهرفته، فساد از حالت تصادفی به فساد سیستمی تغییر ماهیت داد که بهجای افزایش کارایی، به ناکارآمدی نهادهای دولتی دامن زد.
در واقع، بوروکراسی دولتی حاکم بر ساختار سیاسی ایران، پیش و بیش از آنکه تسهیلکننده روابط اقتصادی و اجتماعی باشد، نقش کنترلکننده گروههای مختلف اجتماعی را بازی کرده است، چراکه بوروکراسی کارگزار نظام سیاسی و حافظ ساختار موجود تعریف و تلقی شده، نه آنچه وبر در تعریف نظام بوروکراتیک موفق معرفی میکند!
عناصر نظام اداری هر کشوری، واضعان و مجریان خطمشی کلان آن کشور محسوب میشوند و از این منظر نمیتوان از نظام بوروکراسی متوقع بود که برخلاف خطمشی کلان سیاسی حرکت کند. نظام سیاسی که خطمشی خود را بر توسعه کشور، فارغ از آنکه چه گروهی قدرت را در اختیار داشته باشد، بنیان مینهد، ساختار بوروکراتیک متفاوتی نسبت به نظام سیاسی خواهد داشت که هدف اصلی آن، حفظ ساختارهای قدرت موجود و تضمین سلطه طبقه نخبه حاکم است. بنمایه فکری و چیدمان نظام بوروکراتیک در ایران همواره بهگونهای بوده که حتی اگر حرکتی در مسیر توسعه هم داشته است، این حرکات تا آنجا قابل پذیرش بودهاند که ساختار سیاسی را تهدید نکنند. حرکات نوسانی نظام سیاسی ایران در مسیر توسعه را میتوان شاهدی بر این مدعا دانست، چراکه توسعه بهویژه توسعه اقتصادی و پذیرش ساختارها و عملکردهای مبتنی بر نظام بازار، تغییرات وسیعی را در چیدمان قدرت سیاسی به وجود میآورند. تجربه پوستاندازی سیستمهای سیاسی از اقتدارگرایی به سمت پذیرش اصول دموکراتیک، نقش سازوکارها و نهادهای مبتنی بر بازار را پررنگ نشان میدهد. از این منظر، کارکردهای بازاری تا آنجا تحمل میشوند که اصل نظام سیاسی را تهدید نکنند بهویژه آنکه، دولتهای 100 سال گذشته ایران، همواره با تهدیدهای جدی از ناحیه مکاتب سیاسی و اقتصادی رقیب دست به گریبان بودهاند.
رشد نظام بوروکراتیک در ایران هرگز متناسب با رشد سیاسی آن نبوده است . بوروکراتها نفوذ و قدرت بالایی دارند و نزدیکی به کانونهای قدرت حتی میتواند منافع شخصی را به منافع عمومی بدل کند.
گرچه حتی در کشورهای توسعهیافته نیز دولتها نقش بسیار پررنگی در ساختار قدرت و ثروت و شیوه توزیع آن دارند، اما نگاهی به تاریخ ایران نشان میدهد دولتها همواره نقش مسلط و تعیینکننده بر منابع ثروت داشتهاند. این تسلط همهجانبه، موجب شکلگیری سیستمی شده که اجزای تشکیلدهنده جامعه بهصورت تاریخی آموختهاند که نزدیک شدن به میز قدرت، اگر تنها راه کسب ثروت نباشد، یک راه منطقی، سریع و پربازده است. نظام بوروکراتیک در چنین جامعهای که از یک طرف بهشدت ناهمگون است و از طرفی دولت استقلال مالی دارد، آن را روز به روز از مدل ایدهآل نظام بوروکراتیک دور میکند، ساختارهای اداری به وجود میآورد که هدف غایی آنها، حفظ منافع طبقه حاکم است و نه خلق سیستمی برای نیل به حداکثر کارایی ممکن!
جامعه ناهمگون در حضور همزیستی بعضاً غیرمسالمتآمیز دیدگاههای بهشدت متضاد، همراه با رانت ناشی از منابع ثروت در انحصار دولت، نظام بوروکراتیک ایران را به ترمز توسعه بدل کرده است!
در یک بیان مجمل، تا زمانی که لزوم و ضرورت توسعه در ایران از سوی گروههای حاکم به رسمیت شناخته نشود و تا زمانی که تضاد منافع به شکل عمیق و گسترده میان فرادستان حاکم، هم در رقابت درونی خود و هم با مردم وجود دارد، بوروکراسی نهتنها در خدمت توسعه قرار نخواهد گرفت، بلکه بیش از پیش، موجبات افول و پسرفت جامعه ایران را فراهم خواهد آورد. تا زمانی که در نظر، اجماعی بر توسعه نباشد، در عمل نمیتوان به برساخت سازوکار مشوق توسعه امید بست و تا وقتی که گروههای حاکم، توسعه را خطری برای بقای خود تلقی میکنند، تعریف و چیدمان نظام بوروکراتیک نیز، نه مشوق توسعه، که در تضاد با آن خواهد بود
@Managementhints
پانزده کشور اول دنیا از نظر کیفیت حکمرانی ، نظام بروکراسی و توسعه انسانی
@Managementhints
@Managementhints
✅ آيا خودروسازها به سرنوشت بانك ها دچار مى شوند ؟
✍️ سيامك قاسمى
رييس اتاق بازرگانى ايران در تازه ترين مصاحبه خود اعلام كرده است كه بيش از ٨١ شركت در ايران به عنوان خودروساز فعاليت دارند در حالى كه اين عدد آلمان ١٢ در آمريكا ٢٨ و در فرانسه ٨ شركت است .
هرچند تنها سيزده شركت محصولات شان به عنوان محصولات خودرويي توسط نهادهاى مرجع به عنوان توليدات رسمى خودرو ثبت شده است، اما شايد از اين مصاحبه بتوان اين استفاده را كرد كه به بررسى وضعيت كلى صنعت خودرو در ماههاى اخير بپردازيم .
واقعيت اين است كه پس از توافق هسته اى و اجرايي شدن برنامه جامع اقدام مشترك يا همان برجام، پس از صنعت نفت ، صنعت خودرو بيشترين استفاده را از اين توافق نامه و برداشتن تحريم ها كرده است . از همان روز اول ، كمتر هفته يا ماهى بوده است كه خبر توافق اوليه يا نهايي يك خودروساز ايرانى با يك شريك خارجى براى توليد محصولات مشترك عمدتا در قالب توليد CKD منتشر نشود . توافق مشترك تازه شركت ايران خودرو با پژو ، توافق شركت كرمان موتور با هيوندايي ، توافق شركت تازه تاسيس ماموت خودرو با فولكس واگن ، توافق سايپا با سيتروئن و در همين اواخر شركت مشترك سازمان گسترش و نوسازى صنايع ايران، شركت رنو و شركت نگين خودرو تنها بخشى از توافقات توسعه اى در صنعت خودرو در طى ماههاى اخير است . اما سوالى كه در پس همه اين توافقات پنهان است آن است كه آيا بازار تقاضاى خودرو ايران كشش لازم براى اين حجم از خودرو احتمالى توليد شده در سالهاى آينده را خواهد داشت ؟
شرايط ايجاد شده در صنعت خودرو ايران بى شباهت به وضعيت شبكه بانكى كشور در اواخر دهه هشتاد و اوايل دهه نود نيست . وقتى در دوران اوج درآمدهاى نفتى ايران در تاريخ معاصر خود و سياست هاى انبساط پولى دولت احمدى نژاد در آن سالها و بسط ريال و پول در جامعه هر روز خبر تشكيل يك بانك تازه توسط يك نهاد يا ارگان خاص منتشر مى شد و در عرض چند سال بيشتر از ٥٠ بانك ، موسسه مالى اعتبارى در كشور تاسيس شد. در همان سالها برخى معدود اقتصاددانان هشدار مى دادند كه اين بسط شبكه بانكى كشور در آينده خود مى تواند به بزرگترين مانع شبكه بانكى تبديل شود و دقيقا پس از اعمال تحريم هاى همه جانبه و همچنين كاهش قيمت جهانى نفت و وقتى اقتصاد ايران دچار انقباض نقدينگى موثر در جامعه شد، بحران شبكه بانكى و بدهى به شبكه بانكى كشور آغاز گرديد . در همان سالها قابل پيش بينى بود كه اين بسط بي رويه بانك ها در سالهاى بعد جاى خود را به ادغام بانك ها خواهد داد و بانك ها با كم شدن سرعت رشد نقدينگى و انقباض نسبى پول مجبور به ادغام و كوچك شدن خواهند شد .
حالا چنين شرايطى براى صنعت خودرو در طى سالهاى آينده متصور است . خودروسازهاى ايرانى در حالى با شادمانى از رفع غل و زنجير هاى تحريمى در يك رقابت آشكار به دنبال سرمايه گذارى هاى تازه و همكارى با شركاى تجارى تازه خود هستند كه وضعيت تقاضا در صنعت خودرو در شرايط ويژه اى به سر مى برد .
بيش از ٨١ درصد خودروهاى فروش رفته در سال ١٣٩٥ در ايران در بازه هاى قيمتى كمتر از ٤٠ ميليون تومان بوده است . به بيان ديگر ٨١ درصد خودروهاى فروش رفته در ايران در سال گذشته قيمتى كمتر از ١٠ هزار دلار داشته اند. اين امر نشان مى دهد كه با آنكه در اسناد بالادستى كشور گفته مى شود صنعت خودرو ايران با سالى بيشتر از يك ميليون تقاضاى خودرو براى سرمايه گذارى خارجى بسيار جذاب است، اما به اين نكته مهم توجه نمى شود كه به دليل كاهش قدرت خريد مردم ايران در طى سالهاى اخير عملا نزديك به ٨١ درصد بازار تقاضا خودرو در ايران از دسترس توليدات تازه خودرو خارج هستند. به تحقيق مى توان گفت امكان توليد خودروهاى تازه به صورت CKD با قيمت هايي كمتر از ١٠ هزار دلار در شرايط كنونى در سطح جهان بسيار نامحتمل است و در نتيجه همه اين توافقات تازه در صنعت خودرو در تلاش براى توليد محصولات تنها براى ١٩ درصد مابقى ساختار تقاضا خودرو در ايران است .
به نظر مى رسد با توجه به محدوديت شديد تقاضا داخلى خودرو در بازه هاى قيمتى مورد نظر براى توليد خودرو در قرارداد هاى تاز و همچنين عدم امكان صادرات قابل توجه اين محصولات به دليل بالابودن بهاى تمام شده توليد داخل نسبت به استانداردهاى جهانى، سطح رقابت در صنعت خودرو در سالهاى آينده همانند رقابت در صنعت بانكى كشور در سالهاى گذشته به شدت افزايش خواهد يافت . اين موضوع سبب كاهش حاشيه هاى سود و عدم جذابيت صنعت خودرو در طى سالهاى آينده خواهد شد. اين امر مى توان منجر به افزايش فشار بر روى شركت هاى خودروساز و در طى سالهاى آينده همانند صنعت بانكدارى و احتمالا ادغام اين شركت ها شود .
@Managementhints
✍️ سيامك قاسمى
رييس اتاق بازرگانى ايران در تازه ترين مصاحبه خود اعلام كرده است كه بيش از ٨١ شركت در ايران به عنوان خودروساز فعاليت دارند در حالى كه اين عدد آلمان ١٢ در آمريكا ٢٨ و در فرانسه ٨ شركت است .
هرچند تنها سيزده شركت محصولات شان به عنوان محصولات خودرويي توسط نهادهاى مرجع به عنوان توليدات رسمى خودرو ثبت شده است، اما شايد از اين مصاحبه بتوان اين استفاده را كرد كه به بررسى وضعيت كلى صنعت خودرو در ماههاى اخير بپردازيم .
واقعيت اين است كه پس از توافق هسته اى و اجرايي شدن برنامه جامع اقدام مشترك يا همان برجام، پس از صنعت نفت ، صنعت خودرو بيشترين استفاده را از اين توافق نامه و برداشتن تحريم ها كرده است . از همان روز اول ، كمتر هفته يا ماهى بوده است كه خبر توافق اوليه يا نهايي يك خودروساز ايرانى با يك شريك خارجى براى توليد محصولات مشترك عمدتا در قالب توليد CKD منتشر نشود . توافق مشترك تازه شركت ايران خودرو با پژو ، توافق شركت كرمان موتور با هيوندايي ، توافق شركت تازه تاسيس ماموت خودرو با فولكس واگن ، توافق سايپا با سيتروئن و در همين اواخر شركت مشترك سازمان گسترش و نوسازى صنايع ايران، شركت رنو و شركت نگين خودرو تنها بخشى از توافقات توسعه اى در صنعت خودرو در طى ماههاى اخير است . اما سوالى كه در پس همه اين توافقات پنهان است آن است كه آيا بازار تقاضاى خودرو ايران كشش لازم براى اين حجم از خودرو احتمالى توليد شده در سالهاى آينده را خواهد داشت ؟
شرايط ايجاد شده در صنعت خودرو ايران بى شباهت به وضعيت شبكه بانكى كشور در اواخر دهه هشتاد و اوايل دهه نود نيست . وقتى در دوران اوج درآمدهاى نفتى ايران در تاريخ معاصر خود و سياست هاى انبساط پولى دولت احمدى نژاد در آن سالها و بسط ريال و پول در جامعه هر روز خبر تشكيل يك بانك تازه توسط يك نهاد يا ارگان خاص منتشر مى شد و در عرض چند سال بيشتر از ٥٠ بانك ، موسسه مالى اعتبارى در كشور تاسيس شد. در همان سالها برخى معدود اقتصاددانان هشدار مى دادند كه اين بسط شبكه بانكى كشور در آينده خود مى تواند به بزرگترين مانع شبكه بانكى تبديل شود و دقيقا پس از اعمال تحريم هاى همه جانبه و همچنين كاهش قيمت جهانى نفت و وقتى اقتصاد ايران دچار انقباض نقدينگى موثر در جامعه شد، بحران شبكه بانكى و بدهى به شبكه بانكى كشور آغاز گرديد . در همان سالها قابل پيش بينى بود كه اين بسط بي رويه بانك ها در سالهاى بعد جاى خود را به ادغام بانك ها خواهد داد و بانك ها با كم شدن سرعت رشد نقدينگى و انقباض نسبى پول مجبور به ادغام و كوچك شدن خواهند شد .
حالا چنين شرايطى براى صنعت خودرو در طى سالهاى آينده متصور است . خودروسازهاى ايرانى در حالى با شادمانى از رفع غل و زنجير هاى تحريمى در يك رقابت آشكار به دنبال سرمايه گذارى هاى تازه و همكارى با شركاى تجارى تازه خود هستند كه وضعيت تقاضا در صنعت خودرو در شرايط ويژه اى به سر مى برد .
بيش از ٨١ درصد خودروهاى فروش رفته در سال ١٣٩٥ در ايران در بازه هاى قيمتى كمتر از ٤٠ ميليون تومان بوده است . به بيان ديگر ٨١ درصد خودروهاى فروش رفته در ايران در سال گذشته قيمتى كمتر از ١٠ هزار دلار داشته اند. اين امر نشان مى دهد كه با آنكه در اسناد بالادستى كشور گفته مى شود صنعت خودرو ايران با سالى بيشتر از يك ميليون تقاضاى خودرو براى سرمايه گذارى خارجى بسيار جذاب است، اما به اين نكته مهم توجه نمى شود كه به دليل كاهش قدرت خريد مردم ايران در طى سالهاى اخير عملا نزديك به ٨١ درصد بازار تقاضا خودرو در ايران از دسترس توليدات تازه خودرو خارج هستند. به تحقيق مى توان گفت امكان توليد خودروهاى تازه به صورت CKD با قيمت هايي كمتر از ١٠ هزار دلار در شرايط كنونى در سطح جهان بسيار نامحتمل است و در نتيجه همه اين توافقات تازه در صنعت خودرو در تلاش براى توليد محصولات تنها براى ١٩ درصد مابقى ساختار تقاضا خودرو در ايران است .
به نظر مى رسد با توجه به محدوديت شديد تقاضا داخلى خودرو در بازه هاى قيمتى مورد نظر براى توليد خودرو در قرارداد هاى تاز و همچنين عدم امكان صادرات قابل توجه اين محصولات به دليل بالابودن بهاى تمام شده توليد داخل نسبت به استانداردهاى جهانى، سطح رقابت در صنعت خودرو در سالهاى آينده همانند رقابت در صنعت بانكى كشور در سالهاى گذشته به شدت افزايش خواهد يافت . اين موضوع سبب كاهش حاشيه هاى سود و عدم جذابيت صنعت خودرو در طى سالهاى آينده خواهد شد. اين امر مى توان منجر به افزايش فشار بر روى شركت هاى خودروساز و در طى سالهاى آينده همانند صنعت بانكدارى و احتمالا ادغام اين شركت ها شود .
@Managementhints
✅ آنچه از رئیس جمهور آلمان آموختم
✍️ دکتر محمود سریع القلم
یک مؤسسه تحقیقاتی آلمانی، ترتیب گفت و گوی تعدادی اساتید دانشگاه با رییس جمهور آلمان را طی هفته گذشته فراهم آورد. این ملاقات هم ابعاد فکری قابل تأملی داشت و هم ابعاد خلقی و رفتاری قابل ثبت.
رییس جمهور آلمان گفت طی دو سال و نیم گذشته، آلمان یک میلیون و چهارصدهزار نفر سوری، عراقی و افغانی مهاجر را پذیرفت. هزینه هر مهاجر در ماه ۵۰۰۰ یورو است.مهاجرین در کل آلمان پخش شده و تمام دولتهای محلی وظیفه دارند تا هم مهاجرین را نسبت به فرهنگ و سیستم آلمانی آگاه کنند و هم مردم آلمان را برای پذیرش اجتماعی و اقتصادی مهاجرین آموزش دهند.دومین چالش ما حفظ اتحادیه اروپاست.چالش سوم این است که چگونه همانند دوره جنگ سرد، برای ایجاد یک نظم بین المللی مبتنی بر قواعد میان قدرت های بزرگ، اروپا و قدرتهای منطقه ای تلاش کنیم. اگر رفتارها از قبل قابل پیشبینی نباشند نمیتوان درصدد ثبات، رشد و امنیت باشیم. چه رفتار ملی و چه رفتار بین المللی تابع استخراج قواعدی است که بازیگران به آن پایبند باشند.
چالش چهارم حفظ محیط زیست آلمان، تعطیلی تدریجی نیروگاههای هسته ای و حرکت به سوی استفاده از تکنولوژیهای برتر برای تأمین انرژیهای تمدیدپذیر است.
در هیچ مقطع تاریخی به اندازه امروز، آلمان در این حد، امن، ثروتمند، موفق و الگو نبوده است. در شرایطی که اکثر کشورهای صنعتی، کسری بودجه قابل توجهی دارند، دولت آلمان باید نظام مالیاتی خود را ترمیم کند و از مردم کمتر مالیات بگیرد چون مازاد بودجه دارد و پول اضافه را باید به مردم برگرداند.
قدرت در آلمان در پارلمان این کشور متمرکز است و پارلمان نماد تمام اقشار اجتماعی و فکری است. در هیچ کشور دنیا به اندازه آلمان اینقدر مردم به دولت، بخش خصوصی و رسانه ها اعتماد ندارند. این یک وجه تقریباً بی نظیر در مقیاس بین المللی است. هر فردی که سمت قبول میکند مرتب باید به پارلمان و حوزه انتخابیه خود پاسخ بدهد. حکمرانی فقط انتخابات نیست. در جلسات منظم هفتگی میان مردم و نمایندگان پارلمان، شهروندان مطالبه میکنند و نمایندگان باید پاسخگو باشند.
طی چند دهه اخیر، کشورهای جهان سوم، ایده دموکراسی را به استهزاء گرفته اند و تبلیغات و Propaganda را جایگزین شفافیت و پاسخگویی کرده اند و هر چند سال یکبار نمایش انتخاباتی به راه میاندازند. رابرت موگابه، همچنان پس از ۳۰ سال، در انتخابات ریاست جمهوری زیمبابوه انتخاب میشود.
دولت آلمان نه کاسب است و نه مسئولیت اشتغال را دارد، بلکه تنظیم کننده روابط معقول میان مردم و بخش خصوص برای ایجاد یک جامعه مدنی است.
بقا و رشد سیاستمداران آلمانی در گروی گوش کردن و تحقق خواسته های مردم است. او میگفت به طور مرتب با طیف نویسندگان، خبرنگاران، دانشگاهیان و مردم در تماس است و نظرات آنها را میپرسد و از این طریق به سیاستگذاری در پارلمان مساعدت میکند.
دومین خصلت، فراوان سؤال میکرد تا مطمئن شود موضوعی را دقیق متوجه شده است. سوم، دقت در جمله بندی و قالب بندی و استفاده صحیح از واژه ها. چهارم، بی تکلفی به طوری که مخاطبان احساس میکردند با یک شخص معمولی در حال گفت و گو هستند.
و پنجم، انتقال یک حسی که یک مقام اجرایی علاقمند است بیاموزد ، مشورت کند و نظر بخواهد؛ مدیریت و حکمرانی و سیاستگذاری مطلوب تنها با روابط دوطرفه دولت با جامعه و متخصصین امکانپذیر است.
وضعیت هیچ کشوری تصادفی نیست. حداقل، علم و تاریخ به ما میگویند که حکمرانی مطلوب و حکومت قاعده و قانون در نهایت تابع قابلیتهای قوه مقننه یک کشور است. آلمانیها در کنار قوه مقننه، سرمایه ای دارند که در جوامع دیگر ضعیف است: دولت، حاکمیت، بخش خصوصی، احزاب، سندیکاهای کارگری، بانکها و عموم شهروندان از یک چارچوب مستحکم قرارداد اجتماعی مبتنی بر مصلحت عامه برخوردارند. بخش خصوصی صرفاً در پی سود بیشتر نیست. سندیکاها صرفاً دنبال افزایش دستمزد نیستند. دولت عمدتاً برای رفاه مردم تصمیم میگیرد؛ و همه مصلحت عامه را بر منافع سازمانی خود اولویت میدهند. این ویژگی باعث میشود هماهنگی ذهنی و فکری کم نظیری در آلمان ظهور کند. اگر اکثریت مطلق در آلمان راستگو هستند بخاطر این نیست که دوره های طولانی اخلاق و معنویت گذرانده اند بلکه به واسطه این است که سیستمی ساخته اند که در آن دروغ، کاربرد ندارد. وقتی افراد در هر جایی که کار میکنند احساس میکنند که مشارکت آنها تعیین کننده است ضرورتی برای دروغ، نادرستی، فیلم بازی کردن و نمایش وجود ندارد.بی دلیل نیست که در تحقیقات اخیر، ۳ شهر از ۶ شهر اول جهان که در آن کمترین استرسهای زندگی وجود دارد، ۳ شهر آلمانی هستند: اشتوتگارت، هانوفر و مونیخ.
@Managementhints
✍️ دکتر محمود سریع القلم
یک مؤسسه تحقیقاتی آلمانی، ترتیب گفت و گوی تعدادی اساتید دانشگاه با رییس جمهور آلمان را طی هفته گذشته فراهم آورد. این ملاقات هم ابعاد فکری قابل تأملی داشت و هم ابعاد خلقی و رفتاری قابل ثبت.
رییس جمهور آلمان گفت طی دو سال و نیم گذشته، آلمان یک میلیون و چهارصدهزار نفر سوری، عراقی و افغانی مهاجر را پذیرفت. هزینه هر مهاجر در ماه ۵۰۰۰ یورو است.مهاجرین در کل آلمان پخش شده و تمام دولتهای محلی وظیفه دارند تا هم مهاجرین را نسبت به فرهنگ و سیستم آلمانی آگاه کنند و هم مردم آلمان را برای پذیرش اجتماعی و اقتصادی مهاجرین آموزش دهند.دومین چالش ما حفظ اتحادیه اروپاست.چالش سوم این است که چگونه همانند دوره جنگ سرد، برای ایجاد یک نظم بین المللی مبتنی بر قواعد میان قدرت های بزرگ، اروپا و قدرتهای منطقه ای تلاش کنیم. اگر رفتارها از قبل قابل پیشبینی نباشند نمیتوان درصدد ثبات، رشد و امنیت باشیم. چه رفتار ملی و چه رفتار بین المللی تابع استخراج قواعدی است که بازیگران به آن پایبند باشند.
چالش چهارم حفظ محیط زیست آلمان، تعطیلی تدریجی نیروگاههای هسته ای و حرکت به سوی استفاده از تکنولوژیهای برتر برای تأمین انرژیهای تمدیدپذیر است.
در هیچ مقطع تاریخی به اندازه امروز، آلمان در این حد، امن، ثروتمند، موفق و الگو نبوده است. در شرایطی که اکثر کشورهای صنعتی، کسری بودجه قابل توجهی دارند، دولت آلمان باید نظام مالیاتی خود را ترمیم کند و از مردم کمتر مالیات بگیرد چون مازاد بودجه دارد و پول اضافه را باید به مردم برگرداند.
قدرت در آلمان در پارلمان این کشور متمرکز است و پارلمان نماد تمام اقشار اجتماعی و فکری است. در هیچ کشور دنیا به اندازه آلمان اینقدر مردم به دولت، بخش خصوصی و رسانه ها اعتماد ندارند. این یک وجه تقریباً بی نظیر در مقیاس بین المللی است. هر فردی که سمت قبول میکند مرتب باید به پارلمان و حوزه انتخابیه خود پاسخ بدهد. حکمرانی فقط انتخابات نیست. در جلسات منظم هفتگی میان مردم و نمایندگان پارلمان، شهروندان مطالبه میکنند و نمایندگان باید پاسخگو باشند.
طی چند دهه اخیر، کشورهای جهان سوم، ایده دموکراسی را به استهزاء گرفته اند و تبلیغات و Propaganda را جایگزین شفافیت و پاسخگویی کرده اند و هر چند سال یکبار نمایش انتخاباتی به راه میاندازند. رابرت موگابه، همچنان پس از ۳۰ سال، در انتخابات ریاست جمهوری زیمبابوه انتخاب میشود.
دولت آلمان نه کاسب است و نه مسئولیت اشتغال را دارد، بلکه تنظیم کننده روابط معقول میان مردم و بخش خصوص برای ایجاد یک جامعه مدنی است.
بقا و رشد سیاستمداران آلمانی در گروی گوش کردن و تحقق خواسته های مردم است. او میگفت به طور مرتب با طیف نویسندگان، خبرنگاران، دانشگاهیان و مردم در تماس است و نظرات آنها را میپرسد و از این طریق به سیاستگذاری در پارلمان مساعدت میکند.
دومین خصلت، فراوان سؤال میکرد تا مطمئن شود موضوعی را دقیق متوجه شده است. سوم، دقت در جمله بندی و قالب بندی و استفاده صحیح از واژه ها. چهارم، بی تکلفی به طوری که مخاطبان احساس میکردند با یک شخص معمولی در حال گفت و گو هستند.
و پنجم، انتقال یک حسی که یک مقام اجرایی علاقمند است بیاموزد ، مشورت کند و نظر بخواهد؛ مدیریت و حکمرانی و سیاستگذاری مطلوب تنها با روابط دوطرفه دولت با جامعه و متخصصین امکانپذیر است.
وضعیت هیچ کشوری تصادفی نیست. حداقل، علم و تاریخ به ما میگویند که حکمرانی مطلوب و حکومت قاعده و قانون در نهایت تابع قابلیتهای قوه مقننه یک کشور است. آلمانیها در کنار قوه مقننه، سرمایه ای دارند که در جوامع دیگر ضعیف است: دولت، حاکمیت، بخش خصوصی، احزاب، سندیکاهای کارگری، بانکها و عموم شهروندان از یک چارچوب مستحکم قرارداد اجتماعی مبتنی بر مصلحت عامه برخوردارند. بخش خصوصی صرفاً در پی سود بیشتر نیست. سندیکاها صرفاً دنبال افزایش دستمزد نیستند. دولت عمدتاً برای رفاه مردم تصمیم میگیرد؛ و همه مصلحت عامه را بر منافع سازمانی خود اولویت میدهند. این ویژگی باعث میشود هماهنگی ذهنی و فکری کم نظیری در آلمان ظهور کند. اگر اکثریت مطلق در آلمان راستگو هستند بخاطر این نیست که دوره های طولانی اخلاق و معنویت گذرانده اند بلکه به واسطه این است که سیستمی ساخته اند که در آن دروغ، کاربرد ندارد. وقتی افراد در هر جایی که کار میکنند احساس میکنند که مشارکت آنها تعیین کننده است ضرورتی برای دروغ، نادرستی، فیلم بازی کردن و نمایش وجود ندارد.بی دلیل نیست که در تحقیقات اخیر، ۳ شهر از ۶ شهر اول جهان که در آن کمترین استرسهای زندگی وجود دارد، ۳ شهر آلمانی هستند: اشتوتگارت، هانوفر و مونیخ.
@Managementhints
شادمانترین مردم،
بهترین چیزها را
در زندگی ندارند
بلکه آنها بهترین
"برداشت"
را از زندگی دارند./كاترين پاندر
@Managementhints
بهترین چیزها را
در زندگی ندارند
بلکه آنها بهترین
"برداشت"
را از زندگی دارند./كاترين پاندر
@Managementhints
⭕️ همزمان با آغاز سال تحصيلي 97-1396ابلاغ شد؛ بخشنامه معاون اول رييس جمهور براي كاهش ترافيك نيمه اول مهرماه
🔸تأخير يك ساعته كارمندان مجاز تلقی شود
🔹 معاون اول رييس جمهور در بخشنامه اي از كليه وزاتخانه ها، سازمان ها و موسسات و شركت هاي دولتي خواست به منظور مديريت تقاضاي سفرهاي شهري در معابر اصلي و شرياني شهر تهران؛ از اول تا پانزدهم مهرماه سالجاري تاخير كارمندان خود تا ساعت 9 صبح را مجاز تلقي نمايند.
@Managementhints
🔸تأخير يك ساعته كارمندان مجاز تلقی شود
🔹 معاون اول رييس جمهور در بخشنامه اي از كليه وزاتخانه ها، سازمان ها و موسسات و شركت هاي دولتي خواست به منظور مديريت تقاضاي سفرهاي شهري در معابر اصلي و شرياني شهر تهران؛ از اول تا پانزدهم مهرماه سالجاري تاخير كارمندان خود تا ساعت 9 صبح را مجاز تلقي نمايند.
@Managementhints
💠زبان بدن دروغگو ها چه می گوید
🔹 دروغگو ها اگرچه می توانند با زبانشان شما را فریب دهند ، اما با زبان بدنشان هرگز ! زبان بدن راستگو ترین زبان هاست ... !
@Managementhints
🔹 دروغگو ها اگرچه می توانند با زبانشان شما را فریب دهند ، اما با زبان بدنشان هرگز ! زبان بدن راستگو ترین زبان هاست ... !
@Managementhints
رابرت کیوساکی:
یکی از دوستان من که زن بسیار پولداری است چند وقت پیش منزلش مورد سرقت قرار گرفت. دزدان تلویزیون، دستگاه وی سی دی و مقداری چیزهای دیگر او را با خود بردند اما به کتاب هایی که مطالعه می کرد، دست نزدند. همۀ ما چنین امکانی را در اختیار داریم که هیچ کس قادر به ربودنش نیست. بار دیگر می گویم، 90درصد از مردم، تلویزیون، ویدئو و ... می خرند و تنها 10% از آنان ترجیح می دهند در زمینۀ تجارت یا سرمایه گذاری، کتاب خریداری کنند.
@Managementhints
یکی از دوستان من که زن بسیار پولداری است چند وقت پیش منزلش مورد سرقت قرار گرفت. دزدان تلویزیون، دستگاه وی سی دی و مقداری چیزهای دیگر او را با خود بردند اما به کتاب هایی که مطالعه می کرد، دست نزدند. همۀ ما چنین امکانی را در اختیار داریم که هیچ کس قادر به ربودنش نیست. بار دیگر می گویم، 90درصد از مردم، تلویزیون، ویدئو و ... می خرند و تنها 10% از آنان ترجیح می دهند در زمینۀ تجارت یا سرمایه گذاری، کتاب خریداری کنند.
@Managementhints
چیزی که مردم جهان سوم باید نجات دهند
وطنشان نیسـت
بلکه ابتدا باید خود را نجات دهند
زیرا بیشتر آنها در اعماق نـاآگـاهی ، توهم دانایی دارند !!
#وينستون_چرچیل
@Managementhints
وطنشان نیسـت
بلکه ابتدا باید خود را نجات دهند
زیرا بیشتر آنها در اعماق نـاآگـاهی ، توهم دانایی دارند !!
#وينستون_چرچیل
@Managementhints