برای شکست هایتان زیاد ناراحت نشوید،
برای فرصت هایی که بدون امتحان کردنشان از دست میدادید ناراحت باشید
@Managementhints
برای فرصت هایی که بدون امتحان کردنشان از دست میدادید ناراحت باشید
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
نفس خود قربان نما در راه او
نی که خون جاری کنی در آب جو
👤 #حضرت_مولانا
#عيدتان_مبارك
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
نفس خود قربان نما در راه او
نی که خون جاری کنی در آب جو
👤 #حضرت_مولانا
#عيدتان_مبارك
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🔴 با ایرانیان موفق سیلیکونولی آشنا شوید (بخش پایانی)
۲۴ – سالار کمانگر: مدیرعامل سابق یوتیوب. او با ۷ کارمندی که با آنها یوتیوب را تاسیس کرده بود به گوگل پیوست.
۲۵ – پدرام کیانی: رییس مهندسان شرکت اوبر.
۲۶ – بیژن ثابت: او در شرکت Spark Capital شریک بود که بعدا روی توییتر و Tumblr سرمایهگذاری کرد.
۲۷ – شاهین فرشچی: یکی از شریکهای شرکت Lux Capital بود که روی شرکتهایی سرمایهگذاری میکرد که میتوانستند در آینده تکنولوژیهای جدید و یا مهندسان حرفهای تربیت کنند.
۲۸ – تورج پرنگ: معاون رییس GoDaddy است. قبلا هم به عنوان مدیر عملیاتی UpCounsel فعالیت میکرد. او شرکت Jaxtr را تاسیس کرد که بعدا توسط شرکتهای دیگر خریداری شد.
۲۹ – شایان زاهد و الکس مهر: بنیانگذاران اپلیکیشن Zoosk که اکنون ۱۸۰ میلیون دلار ارزش دارد.
۳۰ – بابک پهلوان و نیما اصغربیگی: بنیانگذاران شرکت CleverSense که بعدا توسط گوگل خریداری شد. این دو نفر در حال حاضر از مدیران گوگل به حساب میآیند.
۳۱ – امین ذوفنون: او اکنون در سمت معاون رییس بخش توسعه کسب و کار فیسبوک فعالیت میکند. او قبلا چنین نقشی را هم در شرکت گوگل داشت.
۳۲ – نرگس بنیسعیدی: بنیانگذار و مدیرعامل شرکت Bina Technologies است که از جمله شرکتهای فعال در حوزه بیوانفورماتیک به حساب میآید. این شرکت توسط شرکت Roche خریداری شد. بنیسعیدی در حال حاضر به عنوان معاون رییس شرکت Roche فعالیت میکند.
۳۳ – کیوان مهاجر: بنیانگذار و رییس هیات مدیره شرکت SoundHound است که زمینه هوش مصنوعی و تشخیص زبان توسط هوش مصنوعی فعالیت میکند. این شرکت در حال حاضر ۷۵ میلیون دلار ارزش دارد.
۳۴ – حسام اسفندیارپور: بنیانگذار و رییس هیات مدیره شرکت Genapsys. این شرکت ۴۵ میلیون دلار ارزش دارد.
۳۵ – مصطفی رونقی: مدیر ارشد فناوری شرکت Illumina. این شرکت در زمینه توالییابی ژنتیک فعالیت میکند و ارزش بازار آن به ۲۸ میلیارد دلار میرسد.
۳۶- امیرعلی طلاساز: بنیانگذار و مدیرعامل شرکت Guardant Health که همین چند وقت پیش بیش از ۵۵۰ ملیون دلار سرمایهگذاری خطرپذیر برای تشخیص سرطان به وسیله آزمایش خون انجام داد.
نیما قمصری: مدیرعامل شرکت Blend که سرویسهایی برای حساب درآمد و هزینهها به شرکتهای مختلف ارایه میکند. این شرکت با همین سرویسها درآمد ۱۶۰ میلیون دلاری داشته است.
در کل تعداد ایرانهای فوق در سیلکونولی به این افراد ختم نمیشود. ایرانهای موفق بیشتر از اینها هستند و قطعا در آینده از آنها بیشتر میشنویم. ایرانیان موفقی مثل دکتر فیروز نادری و دکتر نادر انقطاع هم برخی دیگر از این افراد به حساب میآیند.
@Managementhints
۲۴ – سالار کمانگر: مدیرعامل سابق یوتیوب. او با ۷ کارمندی که با آنها یوتیوب را تاسیس کرده بود به گوگل پیوست.
۲۵ – پدرام کیانی: رییس مهندسان شرکت اوبر.
۲۶ – بیژن ثابت: او در شرکت Spark Capital شریک بود که بعدا روی توییتر و Tumblr سرمایهگذاری کرد.
۲۷ – شاهین فرشچی: یکی از شریکهای شرکت Lux Capital بود که روی شرکتهایی سرمایهگذاری میکرد که میتوانستند در آینده تکنولوژیهای جدید و یا مهندسان حرفهای تربیت کنند.
۲۸ – تورج پرنگ: معاون رییس GoDaddy است. قبلا هم به عنوان مدیر عملیاتی UpCounsel فعالیت میکرد. او شرکت Jaxtr را تاسیس کرد که بعدا توسط شرکتهای دیگر خریداری شد.
۲۹ – شایان زاهد و الکس مهر: بنیانگذاران اپلیکیشن Zoosk که اکنون ۱۸۰ میلیون دلار ارزش دارد.
۳۰ – بابک پهلوان و نیما اصغربیگی: بنیانگذاران شرکت CleverSense که بعدا توسط گوگل خریداری شد. این دو نفر در حال حاضر از مدیران گوگل به حساب میآیند.
۳۱ – امین ذوفنون: او اکنون در سمت معاون رییس بخش توسعه کسب و کار فیسبوک فعالیت میکند. او قبلا چنین نقشی را هم در شرکت گوگل داشت.
۳۲ – نرگس بنیسعیدی: بنیانگذار و مدیرعامل شرکت Bina Technologies است که از جمله شرکتهای فعال در حوزه بیوانفورماتیک به حساب میآید. این شرکت توسط شرکت Roche خریداری شد. بنیسعیدی در حال حاضر به عنوان معاون رییس شرکت Roche فعالیت میکند.
۳۳ – کیوان مهاجر: بنیانگذار و رییس هیات مدیره شرکت SoundHound است که زمینه هوش مصنوعی و تشخیص زبان توسط هوش مصنوعی فعالیت میکند. این شرکت در حال حاضر ۷۵ میلیون دلار ارزش دارد.
۳۴ – حسام اسفندیارپور: بنیانگذار و رییس هیات مدیره شرکت Genapsys. این شرکت ۴۵ میلیون دلار ارزش دارد.
۳۵ – مصطفی رونقی: مدیر ارشد فناوری شرکت Illumina. این شرکت در زمینه توالییابی ژنتیک فعالیت میکند و ارزش بازار آن به ۲۸ میلیارد دلار میرسد.
۳۶- امیرعلی طلاساز: بنیانگذار و مدیرعامل شرکت Guardant Health که همین چند وقت پیش بیش از ۵۵۰ ملیون دلار سرمایهگذاری خطرپذیر برای تشخیص سرطان به وسیله آزمایش خون انجام داد.
نیما قمصری: مدیرعامل شرکت Blend که سرویسهایی برای حساب درآمد و هزینهها به شرکتهای مختلف ارایه میکند. این شرکت با همین سرویسها درآمد ۱۶۰ میلیون دلاری داشته است.
در کل تعداد ایرانهای فوق در سیلکونولی به این افراد ختم نمیشود. ایرانهای موفق بیشتر از اینها هستند و قطعا در آینده از آنها بیشتر میشنویم. ایرانیان موفقی مثل دکتر فیروز نادری و دکتر نادر انقطاع هم برخی دیگر از این افراد به حساب میآیند.
@Managementhints
🔳⭕️عصبانی شدن آسان است، همه میتوانند عصبانی شوند‼️
🔆عصبانی شدن در برابر شخصِ مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب، به دلیل مناسب و به روش مناسب، آسان نیست‼️
@Managementhints
🔆عصبانی شدن در برابر شخصِ مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب، به دلیل مناسب و به روش مناسب، آسان نیست‼️
@Managementhints
مطالعه یک گروه ۱۷،۰۰۰ نفری، کارآفرینان دائمی در مهارتهای فوق بالاتر از متوسط ظاهر شدهاند. اعداد نشان دهنده میزانی است که از متوسط عمومی بالاتر هستند
@Managementhints
@Managementhints
🔴 داستان چگونگی ثروتمند شدن مرد میلیاردر
☑️ مرد میلیاردری در حال سخنرانی برای مردم بود. او خطاب به حضار گفت: «از بین شما خانمها و آقایان، آیا کسی هست که دوست داشته باشد جای من باشد، یعنی یک فرد پولدار و موفق؟» همه دست بلند کردند! میلیاردر لبخندی زد و داستان زندگیاش را اینگونه شرح داد.
💢 من با سه نفر از دوستان دورهی تحصیلم، یک شرکت پشتیبانی راهاندازی کردیم و مشغول کار شدیم؛ اما در کمتر از یک سال ورشکست شدیم و پنجاه میلیون تومان ضرر کردیم. یکی از اعضای تیم جدا شد و به دنبال ادامهی تحصیل رفت! من و آن دو نفر دیگر به راهمان ادامه دادیم.
♨️ ما یک ایده را به مرحلهی تولید رساندیم، اما تقاضا کم بود و دوباره ورشکست شدیم و دویست میلیون تومان از دست دادیم! نفر دوم هم از ما جدا شد. بعد از مدتی، با همکاری تنها همتیمیام شرکتی جدید درزمینهی حملونقل راه انداختیم، اما چیزی نگذشت که شکست خوردیم. این بار حجم ضررهای ما به نیم میلیارد تومان رسید! آخرین همراهم نیز از من جدا شد و به شغل کارمندی پرداخت.
💢 من و همسرم تجارت جدیدی را شروع کردیم و کارمان تا صادرات کالا هم رشد کرد. اوضاع خوب بود و ما به سوددهی رسیدیم، اما در یک تصادف ناگهانی همسرم کشته شد! من نیز وضعیتم آشفته شد و تعادل مالیام را از دست دادم و شرکت به ورشکستگی رسید با دو میلیارد تومان بدهی! مدتی بعد پسر کوچکم به دلیل تومور مغزی درگذشت. چند سال بعد، ازدواج دومی داشتم که به طلاق فوری منجر شد! من شرایط سختی را با شکستهای پشت سر هم تجربه میکردم.
♨️ بالاخره در سن پنجاهوهفتسالگی، همراه با پسر بزرگم شرکت جدیدی با محصولی جدید ایجاد کردیم. در ابتدا تقاضا خوب بود، اما با واردات بیرویهی نمونهی محصول ما، فروشمان کاهش پیدا کرد و بازهم ورشکست شدیم! به دلیل درگیری با طلبکارهای دولتی و خصوصی، هفت سال حبس را گذراندم و تمام اموالم را مصادره کردند. من با وجود شکستهای سنگین همچنان نفس میکشیدم!
💢 بهمحض رهایی از زندان، مجدداً کار جدیدی را آغاز کردم و خوشبختانه این بار موفق شدم. شرکتمان درآمد خوبی داشت و وضعیت مالیام روبهراه شد. من بهسرعت و با یک رشد عالی، از شر بدهیها خلاص شدم. اکنون شرکت من ده شرکت وابسته دارد و تبدیل به یک هلدینگ بزرگ با ده هزار نفر پرسنل گشته است.
♨️ مرد میلیاردر بعد از رسیدن به این قسمت از سخنانش، به مخاطبان گفت: «همانطور که شنیدید، من برای رسیدن به این مرحله از زندگی، تاوان سنگینی دادم و سختیهای فراوان کشیدم. آیا در این جمع کسی حاضر هست مسیر زندگی مرا طی کند؟!»
💢این بار هیچکس دستش را بلند نکرد! مرد میلیاردر بعد از خندهای بلند، سخنرانیاش را با گفتن یک جمله به پایان رساند: «بسیاری از شما دوست دارید که اکنون جای من باشید، اما حاضر به طی کردن مسیر سختی که من گذراندم، نیستید!»
🔍 🔚 نتیجه: افراد بسیار کمی حاضر به تحمل سختیها هستند و با شکست ناامید نمیشوند. برای اینکه به موفقیت و ثروت برسید، باید بهای آن را بپردازید. هیچچیز باارزشی در این جهان، آسان به دست نمیآید. سختیها و مشکلات را تحمل کنید و در برابر شکستهای خود تسلیم نشوید، زیرا مطمئن باشید که موفق و ثروتمند شدن ارزش اینهمه تلاش را دارد و با رسیدن به اهداف بزرگتان، تلخیهای گذشته را فراموش کرده و به شرایط سخت دیروزتان خواهيد خنديد.
@Managementhints
☑️ مرد میلیاردری در حال سخنرانی برای مردم بود. او خطاب به حضار گفت: «از بین شما خانمها و آقایان، آیا کسی هست که دوست داشته باشد جای من باشد، یعنی یک فرد پولدار و موفق؟» همه دست بلند کردند! میلیاردر لبخندی زد و داستان زندگیاش را اینگونه شرح داد.
💢 من با سه نفر از دوستان دورهی تحصیلم، یک شرکت پشتیبانی راهاندازی کردیم و مشغول کار شدیم؛ اما در کمتر از یک سال ورشکست شدیم و پنجاه میلیون تومان ضرر کردیم. یکی از اعضای تیم جدا شد و به دنبال ادامهی تحصیل رفت! من و آن دو نفر دیگر به راهمان ادامه دادیم.
♨️ ما یک ایده را به مرحلهی تولید رساندیم، اما تقاضا کم بود و دوباره ورشکست شدیم و دویست میلیون تومان از دست دادیم! نفر دوم هم از ما جدا شد. بعد از مدتی، با همکاری تنها همتیمیام شرکتی جدید درزمینهی حملونقل راه انداختیم، اما چیزی نگذشت که شکست خوردیم. این بار حجم ضررهای ما به نیم میلیارد تومان رسید! آخرین همراهم نیز از من جدا شد و به شغل کارمندی پرداخت.
💢 من و همسرم تجارت جدیدی را شروع کردیم و کارمان تا صادرات کالا هم رشد کرد. اوضاع خوب بود و ما به سوددهی رسیدیم، اما در یک تصادف ناگهانی همسرم کشته شد! من نیز وضعیتم آشفته شد و تعادل مالیام را از دست دادم و شرکت به ورشکستگی رسید با دو میلیارد تومان بدهی! مدتی بعد پسر کوچکم به دلیل تومور مغزی درگذشت. چند سال بعد، ازدواج دومی داشتم که به طلاق فوری منجر شد! من شرایط سختی را با شکستهای پشت سر هم تجربه میکردم.
♨️ بالاخره در سن پنجاهوهفتسالگی، همراه با پسر بزرگم شرکت جدیدی با محصولی جدید ایجاد کردیم. در ابتدا تقاضا خوب بود، اما با واردات بیرویهی نمونهی محصول ما، فروشمان کاهش پیدا کرد و بازهم ورشکست شدیم! به دلیل درگیری با طلبکارهای دولتی و خصوصی، هفت سال حبس را گذراندم و تمام اموالم را مصادره کردند. من با وجود شکستهای سنگین همچنان نفس میکشیدم!
💢 بهمحض رهایی از زندان، مجدداً کار جدیدی را آغاز کردم و خوشبختانه این بار موفق شدم. شرکتمان درآمد خوبی داشت و وضعیت مالیام روبهراه شد. من بهسرعت و با یک رشد عالی، از شر بدهیها خلاص شدم. اکنون شرکت من ده شرکت وابسته دارد و تبدیل به یک هلدینگ بزرگ با ده هزار نفر پرسنل گشته است.
♨️ مرد میلیاردر بعد از رسیدن به این قسمت از سخنانش، به مخاطبان گفت: «همانطور که شنیدید، من برای رسیدن به این مرحله از زندگی، تاوان سنگینی دادم و سختیهای فراوان کشیدم. آیا در این جمع کسی حاضر هست مسیر زندگی مرا طی کند؟!»
💢این بار هیچکس دستش را بلند نکرد! مرد میلیاردر بعد از خندهای بلند، سخنرانیاش را با گفتن یک جمله به پایان رساند: «بسیاری از شما دوست دارید که اکنون جای من باشید، اما حاضر به طی کردن مسیر سختی که من گذراندم، نیستید!»
🔍 🔚 نتیجه: افراد بسیار کمی حاضر به تحمل سختیها هستند و با شکست ناامید نمیشوند. برای اینکه به موفقیت و ثروت برسید، باید بهای آن را بپردازید. هیچچیز باارزشی در این جهان، آسان به دست نمیآید. سختیها و مشکلات را تحمل کنید و در برابر شکستهای خود تسلیم نشوید، زیرا مطمئن باشید که موفق و ثروتمند شدن ارزش اینهمه تلاش را دارد و با رسیدن به اهداف بزرگتان، تلخیهای گذشته را فراموش کرده و به شرایط سخت دیروزتان خواهيد خنديد.
@Managementhints
🔳⭕️اعتماد به نفس هم مانند تایپ کردن و دوچرخه سواری یک مهارت است که میتوان با تمرین آن را پرورش داد.
👤برایان تریسی
🔹با ما همراه باشید در:
@Managementhints
👤برایان تریسی
🔹با ما همراه باشید در:
@Managementhints
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم آموزش نوشتن پروپوزال همراه با مثال کاربردی (قسمت اول)
@Managementhints
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
مانده ام چگونه قلبم هنوز ميتپد!
قرن بيست و يكم و اين همه فاجعه
ميانمار قتلگاه بشريت
مرداب انسانيت
باتلاق شرف
تبلور تعصب جاهلانه
كاش خدا هيچ وقت ما را خلق نمي كرد
قلبم چگونه هنوز ميتپي؟
#والدو😞
قرن بيست و يكم و اين همه فاجعه
ميانمار قتلگاه بشريت
مرداب انسانيت
باتلاق شرف
تبلور تعصب جاهلانه
كاش خدا هيچ وقت ما را خلق نمي كرد
قلبم چگونه هنوز ميتپي؟
#والدو😞
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
اگر آدمی برای ((چرا))یِ زندگانیِ خود پاسخی داشته باشد کم-و-بیش با هر ((چگونه؟))ای میسازد.
#فریدریش_نیچه
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
اگر آدمی برای ((چرا))یِ زندگانیِ خود پاسخی داشته باشد کم-و-بیش با هر ((چگونه؟))ای میسازد.
#فریدریش_نیچه
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
Forwarded from شعر و ادبیات
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موزیک ویدئوی «گلچهره مپرس»
به مناسبت هفتاد و هفتمین سالروز
تولد «محمدرضا شجریان» 🎤
ریمیکس: مسلم رسولی
ویدئو: امین احتشامی راد
به مناسبت هفتاد و هفتمین سالروز
تولد «محمدرضا شجریان» 🎤
ریمیکس: مسلم رسولی
ویدئو: امین احتشامی راد
🔳⭕️داستان های مدیریتی(عقاب هستید یا مرغابی)
⭕️▪️تفاوت طرز تفکر و زندگی عقابی با مرغابی:
وقتی شما به شهر نیویورک سفر میکنید، جالبترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید.
🚕اگر یک تاکسی برای
1⃣ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است؛
2⃣اگر راننده تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شدهاید؛
3⃣اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است؛
4⃣اگر راننده عصبانی نباشد،با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید.
خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید...
👤هاروی مک کی میگوید:روزی پس از خروج از هواپیما،در محوطهای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان رانندهای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید،خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت:
"لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.پ
سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت:
"لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.
بر روی کارت نوشته شده بود:
"در کوتاهترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئنترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد میرسانم."
من چنان شگفتزده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کرهای دیگر فرود آمده است.
راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراستهای شدم.پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت:
☕️"پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟
در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانی که رژیم تغذیه دارند هست."
گفتم: "خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم".
راننده پرسید: "در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟" و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و
گفت: "اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.
آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: "این فهرست ایستگاههای رادیویی است که میتوانید از آنها استفاده کنید.ضمنا من میتوانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید میتوانم سکوت کنم.
🔖در هر صورت من در خدمت شما هستم.
از او پرسیدم: "چند سال است که به این شیوه کار میکنید؟"
پاسخ داد: " دو سال."
پرسیدم: "چند سال است که به این کار مشغولید؟"
جواب داد: "هفت سال."
پرسیدم "پنج سال اول را چگونه کار میکردی؟" گفت:"از همه چیز و همهکس، از اتوبوسها و تاکسیهای زیادی که همیشه راه را بند میآورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت مینالیدم.
روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش میدادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد.
💡مضمون حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک میکنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید.
پس از شنیدن آن گفتار رادیویی به پیرامون خود نگریستم و صحنههایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم.
تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند میکردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند.
سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم.
پرسیدم: "چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟"
گفت: "سال اول، درآمد ۲ برابر شد و سال گذشته به ۴ برابر رسید.
نکتهای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته،این داستان را حداقل با ۳۰ راننده تاکسی در میان گذاشتم؛
اما فقط ۲ نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند.
👥بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانهها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوهای را نمیتوانند برگزینند.
⭕️▪️نتیجه گیری راهبردی:
شما در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمیتوانید گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید.
💡پس بهتر است برخیزید،به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید.
@Managementhints
⭕️▪️تفاوت طرز تفکر و زندگی عقابی با مرغابی:
وقتی شما به شهر نیویورک سفر میکنید، جالبترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید.
🚕اگر یک تاکسی برای
1⃣ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است؛
2⃣اگر راننده تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شدهاید؛
3⃣اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است؛
4⃣اگر راننده عصبانی نباشد،با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید.
خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید...
👤هاروی مک کی میگوید:روزی پس از خروج از هواپیما،در محوطهای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان رانندهای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید،خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت:
"لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.پ
سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت:
"لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.
بر روی کارت نوشته شده بود:
"در کوتاهترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئنترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد میرسانم."
من چنان شگفتزده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کرهای دیگر فرود آمده است.
راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراستهای شدم.پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت:
☕️"پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟
در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانی که رژیم تغذیه دارند هست."
گفتم: "خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم".
راننده پرسید: "در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟" و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و
گفت: "اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.
آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: "این فهرست ایستگاههای رادیویی است که میتوانید از آنها استفاده کنید.ضمنا من میتوانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید میتوانم سکوت کنم.
🔖در هر صورت من در خدمت شما هستم.
از او پرسیدم: "چند سال است که به این شیوه کار میکنید؟"
پاسخ داد: " دو سال."
پرسیدم: "چند سال است که به این کار مشغولید؟"
جواب داد: "هفت سال."
پرسیدم "پنج سال اول را چگونه کار میکردی؟" گفت:"از همه چیز و همهکس، از اتوبوسها و تاکسیهای زیادی که همیشه راه را بند میآورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت مینالیدم.
روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش میدادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد.
💡مضمون حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک میکنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید.
پس از شنیدن آن گفتار رادیویی به پیرامون خود نگریستم و صحنههایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم.
تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند میکردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند.
سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم.
پرسیدم: "چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟"
گفت: "سال اول، درآمد ۲ برابر شد و سال گذشته به ۴ برابر رسید.
نکتهای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته،این داستان را حداقل با ۳۰ راننده تاکسی در میان گذاشتم؛
اما فقط ۲ نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند.
👥بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانهها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوهای را نمیتوانند برگزینند.
⭕️▪️نتیجه گیری راهبردی:
شما در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمیتوانید گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید.
💡پس بهتر است برخیزید،به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید.
@Managementhints
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💢شما چند بار تلاش خواهید کرد؟!
بسیاری از افراد با اولین شکست، ناامید شده و دست از تلاش بر میدارند، در حالیکه موفقیت با پشتکار و تلاش فراوان بدست می آید.
@Managementhints
بسیاری از افراد با اولین شکست، ناامید شده و دست از تلاش بر میدارند، در حالیکه موفقیت با پشتکار و تلاش فراوان بدست می آید.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
ما تربیت نشدیم!
ما تربیت نشدیم.
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.
انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
من پدرانی را میشناسم که در آتش محبت فرزندانشان میسوزند و برای رفاه و آسایش آنان سر از پا نمیشناسند، اما تا دهۀ هفتاد یا هشتاد عمرشان ندانستند که فرزندانشان بیش از خانه و ماشین، به آغوش گرم او نیاز دارند و او باید آنان را لمس میکرد و میبوسید و دست محبت بر سر و روی آنان میکشید.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
در جامعهای که از در و دیوار آن، سخن از حق و باطل میبارد، کسی به ما یاد نداد که چگونه از حق خود دفاع کنیم یا چگونه حق دیگران را مراعات کنیم و مسئلۀ «حق و باطل» را به حقوق افراد گره نزنیم. عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
@Vaallddoo
ما تربیت نشدیم.
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و …
اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند.
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم …
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳میگوید: «اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همۀ اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آیندۀ کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتگو و تعامل و برخوردار از روحیۀ مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعۀ پایدار و گسترده است.»
از «نفس کشیدن» تا «سفر کردن» تا «مهرورزی» به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما در گرو «تنفس صحیح» است.
آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچ چیز به اندازۀ «نگاه» نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است.
هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم دربارۀ آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون در واقع «ندیدهایم». همه چیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیا را بیاموزند.»
میگفت: «کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند.»
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم.
انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با «نگاه» بیگانه نبودند.
من پدرانی را میشناسم که در آتش محبت فرزندانشان میسوزند و برای رفاه و آسایش آنان سر از پا نمیشناسند، اما تا دهۀ هفتاد یا هشتاد عمرشان ندانستند که فرزندانشان بیش از خانه و ماشین، به آغوش گرم او نیاز دارند و او باید آنان را لمس میکرد و میبوسید و دست محبت بر سر و روی آنان میکشید.
بسیارند پدرانی که نمیدانند اگر همۀ دنیا را برای دخترشان فراهم کنند، به اندازۀ یکبار در آغوش گرفتن او و بوسیدن روی او، به او آرامش و اعتماد به نفس نمیدهد.
در جامعهای که از در و دیوار آن، سخن از حق و باطل میبارد، کسی به ما یاد نداد که چگونه از حق خود دفاع کنیم یا چگونه حق دیگران را مراعات کنیم و مسئلۀ «حق و باطل» را به حقوق افراد گره نزنیم. عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخۀ درختی که جلو خانۀ ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املا و انشا نیاز به معلم و آموزش دارند.
@Vaallddoo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طلخند...😔😔😔😔...Sad But True
✅بزرگترین ترمز توسعه در ایران
✍️ مصطفی نعمتی
چرا با وجود یک دستگاه عریض و طویل اداری که طی بیش از 100 سال در ایران شکل گرفته است، امروزه اغلب صاحبنظران همین دستگاه بوروکراتیک را به مثابه ترمز توسعه در ایران تلقی میکنند؟
ردیابی روند توسعه بوروکراسی در ایران نشان میدهد گرچه در دورههای اولیه بهویژه در دوره رضاخان که اولین هستههای نظام بوروکراتیک مقتدر در ایران پایهگذاری شد، شاهد موفقیتهای چشمگیری بودهایم، نظام بوروکراتیک در ایران همواره کارگزار ساختار سیاسی و حکومتی بوده و هرگز نقش معنیداری از خود نشان نداده است. گسترش بوروکراسی کارگزار نظام حاکم، شرایط توسعهنیافتگی را هرچند اندکی بهبود بخشید اما به دلیل ضعف ساختاری و فقدان قابلیت نهادی، با افزایش بیرویه حجم آن، به افزایش هزینهها و فساد دولتی دامن زد و رفتهرفته، فساد از حالت تصادفی به فساد سیستمی تغییر ماهیت داد که بهجای افزایش کارایی، به ناکارآمدی نهادهای دولتی دامن زد.
در واقع، بوروکراسی دولتی حاکم بر ساختار سیاسی ایران، پیش و بیش از آنکه تسهیلکننده روابط اقتصادی و اجتماعی باشد، نقش کنترلکننده گروههای مختلف اجتماعی را بازی کرده است، چراکه بوروکراسی کارگزار نظام سیاسی و حافظ ساختار موجود تعریف و تلقی شده، نه آنچه وبر در تعریف نظام بوروکراتیک موفق معرفی میکند!
عناصر نظام اداری هر کشوری، واضعان و مجریان خطمشی کلان آن کشور محسوب میشوند و از این منظر نمیتوان از نظام بوروکراسی متوقع بود که برخلاف خطمشی کلان سیاسی حرکت کند. نظام سیاسی که خطمشی خود را بر توسعه کشور، فارغ از آنکه چه گروهی قدرت را در اختیار داشته باشد، بنیان مینهد، ساختار بوروکراتیک متفاوتی نسبت به نظام سیاسی خواهد داشت که هدف اصلی آن، حفظ ساختارهای قدرت موجود و تضمین سلطه طبقه نخبه حاکم است. بنمایه فکری و چیدمان نظام بوروکراتیک در ایران همواره بهگونهای بوده که حتی اگر حرکتی در مسیر توسعه هم داشته است، این حرکات تا آنجا قابل پذیرش بودهاند که ساختار سیاسی را تهدید نکنند. حرکات نوسانی نظام سیاسی ایران در مسیر توسعه را میتوان شاهدی بر این مدعا دانست، چراکه توسعه بهویژه توسعه اقتصادی و پذیرش ساختارها و عملکردهای مبتنی بر نظام بازار، تغییرات وسیعی را در چیدمان قدرت سیاسی به وجود میآورند. تجربه پوستاندازی سیستمهای سیاسی از اقتدارگرایی به سمت پذیرش اصول دموکراتیک، نقش سازوکارها و نهادهای مبتنی بر بازار را پررنگ نشان میدهد. از این منظر، کارکردهای بازاری تا آنجا تحمل میشوند که اصل نظام سیاسی را تهدید نکنند بهویژه آنکه، دولتهای 100 سال گذشته ایران، همواره با تهدیدهای جدی از ناحیه مکاتب سیاسی و اقتصادی رقیب دست به گریبان بودهاند.
رشد نظام بوروکراتیک در ایران هرگز متناسب با رشد سیاسی آن نبوده است . بوروکراتها نفوذ و قدرت بالایی دارند و نزدیکی به کانونهای قدرت حتی میتواند منافع شخصی را به منافع عمومی بدل کند.
گرچه حتی در کشورهای توسعهیافته نیز دولتها نقش بسیار پررنگی در ساختار قدرت و ثروت و شیوه توزیع آن دارند، اما نگاهی به تاریخ ایران نشان میدهد دولتها همواره نقش مسلط و تعیینکننده بر منابع ثروت داشتهاند. این تسلط همهجانبه، موجب شکلگیری سیستمی شده که اجزای تشکیلدهنده جامعه بهصورت تاریخی آموختهاند که نزدیک شدن به میز قدرت، اگر تنها راه کسب ثروت نباشد، یک راه منطقی، سریع و پربازده است. نظام بوروکراتیک در چنین جامعهای که از یک طرف بهشدت ناهمگون است و از طرفی دولت استقلال مالی دارد، آن را روز به روز از مدل ایدهآل نظام بوروکراتیک دور میکند، ساختارهای اداری به وجود میآورد که هدف غایی آنها، حفظ منافع طبقه حاکم است و نه خلق سیستمی برای نیل به حداکثر کارایی ممکن!
جامعه ناهمگون در حضور همزیستی بعضاً غیرمسالمتآمیز دیدگاههای بهشدت متضاد، همراه با رانت ناشی از منابع ثروت در انحصار دولت، نظام بوروکراتیک ایران را به ترمز توسعه بدل کرده است!
در یک بیان مجمل، تا زمانی که لزوم و ضرورت توسعه در ایران از سوی گروههای حاکم به رسمیت شناخته نشود و تا زمانی که تضاد منافع به شکل عمیق و گسترده میان فرادستان حاکم، هم در رقابت درونی خود و هم با مردم وجود دارد، بوروکراسی نهتنها در خدمت توسعه قرار نخواهد گرفت، بلکه بیش از پیش، موجبات افول و پسرفت جامعه ایران را فراهم خواهد آورد. تا زمانی که در نظر، اجماعی بر توسعه نباشد، در عمل نمیتوان به برساخت سازوکار مشوق توسعه امید بست و تا وقتی که گروههای حاکم، توسعه را خطری برای بقای خود تلقی میکنند، تعریف و چیدمان نظام بوروکراتیک نیز، نه مشوق توسعه، که در تضاد با آن خواهد بود
@Managementhints
✍️ مصطفی نعمتی
چرا با وجود یک دستگاه عریض و طویل اداری که طی بیش از 100 سال در ایران شکل گرفته است، امروزه اغلب صاحبنظران همین دستگاه بوروکراتیک را به مثابه ترمز توسعه در ایران تلقی میکنند؟
ردیابی روند توسعه بوروکراسی در ایران نشان میدهد گرچه در دورههای اولیه بهویژه در دوره رضاخان که اولین هستههای نظام بوروکراتیک مقتدر در ایران پایهگذاری شد، شاهد موفقیتهای چشمگیری بودهایم، نظام بوروکراتیک در ایران همواره کارگزار ساختار سیاسی و حکومتی بوده و هرگز نقش معنیداری از خود نشان نداده است. گسترش بوروکراسی کارگزار نظام حاکم، شرایط توسعهنیافتگی را هرچند اندکی بهبود بخشید اما به دلیل ضعف ساختاری و فقدان قابلیت نهادی، با افزایش بیرویه حجم آن، به افزایش هزینهها و فساد دولتی دامن زد و رفتهرفته، فساد از حالت تصادفی به فساد سیستمی تغییر ماهیت داد که بهجای افزایش کارایی، به ناکارآمدی نهادهای دولتی دامن زد.
در واقع، بوروکراسی دولتی حاکم بر ساختار سیاسی ایران، پیش و بیش از آنکه تسهیلکننده روابط اقتصادی و اجتماعی باشد، نقش کنترلکننده گروههای مختلف اجتماعی را بازی کرده است، چراکه بوروکراسی کارگزار نظام سیاسی و حافظ ساختار موجود تعریف و تلقی شده، نه آنچه وبر در تعریف نظام بوروکراتیک موفق معرفی میکند!
عناصر نظام اداری هر کشوری، واضعان و مجریان خطمشی کلان آن کشور محسوب میشوند و از این منظر نمیتوان از نظام بوروکراسی متوقع بود که برخلاف خطمشی کلان سیاسی حرکت کند. نظام سیاسی که خطمشی خود را بر توسعه کشور، فارغ از آنکه چه گروهی قدرت را در اختیار داشته باشد، بنیان مینهد، ساختار بوروکراتیک متفاوتی نسبت به نظام سیاسی خواهد داشت که هدف اصلی آن، حفظ ساختارهای قدرت موجود و تضمین سلطه طبقه نخبه حاکم است. بنمایه فکری و چیدمان نظام بوروکراتیک در ایران همواره بهگونهای بوده که حتی اگر حرکتی در مسیر توسعه هم داشته است، این حرکات تا آنجا قابل پذیرش بودهاند که ساختار سیاسی را تهدید نکنند. حرکات نوسانی نظام سیاسی ایران در مسیر توسعه را میتوان شاهدی بر این مدعا دانست، چراکه توسعه بهویژه توسعه اقتصادی و پذیرش ساختارها و عملکردهای مبتنی بر نظام بازار، تغییرات وسیعی را در چیدمان قدرت سیاسی به وجود میآورند. تجربه پوستاندازی سیستمهای سیاسی از اقتدارگرایی به سمت پذیرش اصول دموکراتیک، نقش سازوکارها و نهادهای مبتنی بر بازار را پررنگ نشان میدهد. از این منظر، کارکردهای بازاری تا آنجا تحمل میشوند که اصل نظام سیاسی را تهدید نکنند بهویژه آنکه، دولتهای 100 سال گذشته ایران، همواره با تهدیدهای جدی از ناحیه مکاتب سیاسی و اقتصادی رقیب دست به گریبان بودهاند.
رشد نظام بوروکراتیک در ایران هرگز متناسب با رشد سیاسی آن نبوده است . بوروکراتها نفوذ و قدرت بالایی دارند و نزدیکی به کانونهای قدرت حتی میتواند منافع شخصی را به منافع عمومی بدل کند.
گرچه حتی در کشورهای توسعهیافته نیز دولتها نقش بسیار پررنگی در ساختار قدرت و ثروت و شیوه توزیع آن دارند، اما نگاهی به تاریخ ایران نشان میدهد دولتها همواره نقش مسلط و تعیینکننده بر منابع ثروت داشتهاند. این تسلط همهجانبه، موجب شکلگیری سیستمی شده که اجزای تشکیلدهنده جامعه بهصورت تاریخی آموختهاند که نزدیک شدن به میز قدرت، اگر تنها راه کسب ثروت نباشد، یک راه منطقی، سریع و پربازده است. نظام بوروکراتیک در چنین جامعهای که از یک طرف بهشدت ناهمگون است و از طرفی دولت استقلال مالی دارد، آن را روز به روز از مدل ایدهآل نظام بوروکراتیک دور میکند، ساختارهای اداری به وجود میآورد که هدف غایی آنها، حفظ منافع طبقه حاکم است و نه خلق سیستمی برای نیل به حداکثر کارایی ممکن!
جامعه ناهمگون در حضور همزیستی بعضاً غیرمسالمتآمیز دیدگاههای بهشدت متضاد، همراه با رانت ناشی از منابع ثروت در انحصار دولت، نظام بوروکراتیک ایران را به ترمز توسعه بدل کرده است!
در یک بیان مجمل، تا زمانی که لزوم و ضرورت توسعه در ایران از سوی گروههای حاکم به رسمیت شناخته نشود و تا زمانی که تضاد منافع به شکل عمیق و گسترده میان فرادستان حاکم، هم در رقابت درونی خود و هم با مردم وجود دارد، بوروکراسی نهتنها در خدمت توسعه قرار نخواهد گرفت، بلکه بیش از پیش، موجبات افول و پسرفت جامعه ایران را فراهم خواهد آورد. تا زمانی که در نظر، اجماعی بر توسعه نباشد، در عمل نمیتوان به برساخت سازوکار مشوق توسعه امید بست و تا وقتی که گروههای حاکم، توسعه را خطری برای بقای خود تلقی میکنند، تعریف و چیدمان نظام بوروکراتیک نیز، نه مشوق توسعه، که در تضاد با آن خواهد بود
@Managementhints
پانزده کشور اول دنیا از نظر کیفیت حکمرانی ، نظام بروکراسی و توسعه انسانی
@Managementhints
@Managementhints