نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
331 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
بعد از منابع مالی ،ناکارآمدی بوروکراسی دولتی، عدم ثبات در سیاست‌های دولت، نبود زیرساخت‌های کافی، تورم و فساد به ترتیب دومین تا پنجمین مشکل مهم از دید فعالان اقتصادی است.
واقعیتی انکار ناپذیر :شخصی که در ۵ سال آینده خواهید بود بر پایه کتابهاییست که امروز میخوانید و افرادی که دور و بر خود دارید .
@Managementhints
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر ايران خودرو و سايپا نبودند...

@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
‌‏🔎 @Vaallddoo
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

‎ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد نمک عشق اباالفضل چشیدن دارد
 
‎تیغ کافیست، ترنج از سر راهم بردار مات یوسف شدن انگشت بریدن دارد
 
‎راضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن صید تو ظرفیت درد کشیدن دارد
 
‎هروله سعی وصفا، یاد تو انداخت مرا صحن بین الحرمین ست دویدن دارد
 
‎حق بده، دست به سوی کمرش بُرد حسین داغ تو داغ بزرگی ست،خمیدن دارد
 
‎اضطراب حرم ازتشنگی مشک تو نیست بی علمدارشدن، رنگ پریدن دارد
 
‎سربازار نباید به تو می خندیدند جگر گریه گریبان دریدن دارد
 
‎اشکهایت سرنی حرف دل زینب بود مگر این چادر پر وصله خریدن دارد

#التماس_دعا
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
#کانال_شعر_ادبیات
در تحقیقی که موسسه‌ بین‌المللی راکفلر منتشر کرده دلیل ترک و عدم مراجعه یا تماس مجدد مشتری به سازمان‌ها موردبررسی قرار گرفت که نتیجه جالب آن این‌گونه بود:

1% مشتری‌ها مرده‌اند و دیگر نمی‌توانند با ما تماس بگیرند (مراجعه کنند)
3% این مشتری‌ها دیگر نیازی به خدمات و محصولات ما ندارند
14% شرکت‌های جدید دیگری یافته‌اند و ترجیح می‌دهند از آن‌ها خرید کنند
14% مشتری‌ها از محصولات و خدمات ما ناراضی هستند
68% مشتری‌ها احساس بی‌تفاوتی از کارمندان سازمان‌ها دریافت کرده‌اند (کارکنانی که مهارت‌های ارتباطی را نمی‌دانند.)

آمار جالبی بود، موافقید؟ 68% از مشتری‌ها و مخاطبان به خاطر رفتار ما و کارکنان ما دیگر حاضر نیستند به سراغمان بیایند. این آمار نشان‌دهنده اهمیت فراوان مهارت‌های ارتباطی بخصوص از طریق تلفن است.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
‌‌‏🔎 @Vaallddoo
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
‌‎
‎ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود
‎وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

‎من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
‎گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود


‎محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
‎کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود

‎او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
‎دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود

‎بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
‎کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود

‎در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
‎من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

#حضرت_سعدي
#تاسوعا_و_عاشوراي_حسيني_تسليت_باد
#التماس_دعا
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
‌‎ #کانال_شعر_ادبیات
Forwarded from شعر و ادبیات
ما مردمان عصر بيداد و ظلم
تفكر و شور حسين را
حريت و آزادي خواهي حسين را
ظهر عاشورا كجا خاك مي كنيم كه سرنوشتمان اينگونه رقم خورده است؟

#والدو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اين كليپ منو به فكر فرو برد
٢١ نفر توي زمين فقط نگاه كردند
و ميليونها نفر پاي تلوزيون معتقد بودند روبرتو كارلوس كار بيهوده اي ميكنه
اما اون به كارش ايمان داشت
@Managementhints
انگیزه به تنهایی کافی نیست

اگر در شخص ابلهی ایجاد انگیزه کنید
آنگاه یک ابله با انگیزه خواهید داشت! /جیم ران
@Managementhints
نقشه آمریکا و اینکه سهم هر ایالت برابر با کدام کشور است ،24 % اقتصاد دنیا متعلق به آمریکاست!

اقتصاد ایالت آلاباما به تنهایی برابر کل اقتصاد ایران است!
@Managementhints
یه ضرب المثل آفریقایی هست که میگه:

لشکر گوسفندانی که توسط یک شیر رهبری میشود میتواند، لشکر شیرانی که توسط یک‌ گوسفند رهبری میشود را شکست دهد!
@Managementhints
عطش قدرت، خطرناک‌ترین پدیده خودسری مدیر است.
👤برتراند راسل
@Managementhints
رانت جویی بروکراتیک ونواقص دموکراتیک
✍️ علی چشُمی

ابرچالش‌ها و چالش‌های اقتصادی جامعه از دیدگاه هر شخص متفاوت است. در دنیای سیاست که زمان به سرعت می‌گذرد، سیاستمداران معمولاً علامت‌ها را به عنوان ابرچالش معرفی می‌کنند نه نتایج و علل آن را. برای نمونه، شش مساله بیکاری، مشکلات نظام بانکی، بودجه، صندوق‌های بازنشستگی، آب و محیط‌زیست که مشاور ریاست‌جمهوری به آن اشاره می‌کند، علامت ابرچالش هستند.
مهم‌ترین عامل ابر‌چالش‌ها و بحران‌های فعلی، ناتوانی در کنش جمعی برای حل مسائل اساسی در فرآیندهای تصمیم‌گیری جمعی جامعه است.
برای نمونه، بحران آب را در نظر بگیرید. این بحران که یک‌روزه به وجود نیامده است، یا این بحران، 40 سال پیش که غیرقابل پیش‌بینی نبود. اما نهاد دولت نتوانست به موقع برای آن چاره‌اندیشی کند.هر اداره و نهاد که توانست چاه عمیق زد از نهادها و سازمان‌ها بگیرید تا شهرداری‌ها، از وابستگان روسای ادارات شهرستان‌ها حتی اداره کشاورزی و شرکت‌های دولتی آب تا وابستگان نمایندگان مجلس، از متنفذین محلی تا ملی. احداث بیش از حد سد هم در چنین ساختاری و بر اساس چانه‌زنی‌های مخرب نمایندگان صورت گرفته است. در مقابل، قنات‌ها چون منفعت بزرگی برای بوروکرات‌های محلی و ملی نداشت تخریب شد و سیستم‌های آبیاری نوین نیز در چارچوب همین قواعد منفعت پیش نرفت. قوانین مصوب مجلس در زمینه آب را طی 40 سال اخیر ببینید؛ منافع شرکت‌های دولتی آب و نمایندگان مجلس به خوبی تامین شده اما برای کشور یک بحران لاینحل تاریخی به جا گذاشته است.
بحران صندوق‌های بازنشستگی نیز در چنین فرآیندهایی ایجاد شده است.از رئیس سازمان استخدامی کشور بپرسید که از طرف ادارات مختلف چقدر برای استخدام بیشتر و بازنشستگی سریع‌تر تحت فشار است؟ معاون امور زنان رئیس‌جمهور در هفته اخیر چرا به خود اجازه می‌دهد مساله بازنشستگی زنان با 25 سال سابقه کار را مطرح کند در حالی که صندوق‌های بازنشستگی در آستانه فروپاشی هستند؟
بحران بانکی هم در همین چارچوب قابل تبیین است. کنش جمعی مخرب را رانت‌جویان یعنی مدیران شرکت‌های دولتی و شبه‌دولتی و وابستگان و نزدیکان به قدرت‌های ملی و محلی برای بهره‌برداری از وام‌های کم‌بهره موفقیت‌آمیز انجام می‌دهند؛ به ویژه در دوره‌ای که تورم و رشد قیمت مسکن بیش از نرخ بهره بود. اما کنش جمعی مسوولان و مدیران دولتی و مجلسیان برای کنترل تورم و کاهش نرخ سود که عموم مردم و تولیدکنندگان از آن بهره‌مند می‌شوند در مورد تورم به‌سختی انجام می‌شود و درباره نرخ سود انجام نمی‌شود.
بنابراین به‌هم‌ریختگی و ناهماهنگی ناشی از رانت‌جویی بوروکرات‌ها و مسوولان محلی روزبه‌روز منافع عمومی را تخریب می‌کند و در مقابل نهادهای سیاستگذاری امور کلان کشور از پشتیبانی دموکراتیک لازم برخوردار نیستند. شما نتایج عملکرد اقتصادی سه رئیس‌جمهور سابق و میزان رضایت عمومی از این نتایج را مرور کنید. هم سیاستمداران و هم عموم مردم، که از بازیگران اصلی فرآیندهای دموکراتیک کشور هستند، از نتایج حاصله رضایت ندارند. علت این است که نواقصی در فرآیندهای دموکراتیک کشور وجود دارد که مردم نمی‌توانند نارضایتی خود از نتایج اقتصادی را در انتخابات بعدی نشان دهند زیرا حزبی وجود ندارد که او را بشناسند . سیاستمداران نیز در موقعیت مشابهی قرار دارند؛ هنگامی که چهار رئیس‌جمهور اخیر به قدرت رسیدند آیا گروه سیاسی همراه آنها بود که برنامه و تیمی حرفه‌ای برای مدیریت ابر‌چالش‌های اقتصادی کشور داشته باشد؟ کدام جبهه‌ها، احزاب و گروه‌های سیاسی کشور درون یا بیرون از دولت حاکم دارند روی ابرچالش‌ها مطالعه می‌کنند؟
بنابراین، ابر‌چالش‌ها به ما علامت می‌دهد که کشور در یک معما گیر افتاده است. برخی در هر جایگاهی که باشند منفعت آنها در این است که در تخریب منافع ملی بکوشند؛ مجوز چاه عمیق بگیرند، وام کم‌بهره از بانک دولتی دریافت کنند، استخدام دولتی شوند، مجوز واردات کسب کنند، در دانشگاه، سرقت علمی کنند،و... . بنابراین، راهکار کنترل ابرچالش‌ها، توصیه اخلاقی نیست، در بیرون از فرآیندهای تصمیم‌گیری جمعی نباید سراغ آن را گرفت و با افزایش تورم و درآمدهای نفتی نباید آن را به تعویق انداخت بلکه با افشای گلوگاه‌های رانت‌جویی و انتشار اطلاعات از روندها و شاخص‌های ابر‌چالش‌ها در کوتاه‌مدت می‌توان جامعه را به سمت اجماعی برای مدیریت آن هدایت کرد و در بلندمدت هزینه رانت‌جویی و ناکارآمدی را بالا برد.
@Managementhints
آزمون قمار چیست؟

من یک اسکناس ٢٠ دلاری دارم. آن را به هر قیمتی که بخواهید به شما می‌فروشم. فقط دقت کنید هر مبلغی را که می گویید باید پرداخت کنید.

پیشنهادها از یک دلار شروع می‌شود و با گام های یک دلاری بالا می رود، ولی نکته‌ای كه وجود دارد این است که افراد دیگر هم می‌توانند روی این اسکناس ٢٠ دلاری پیشنهاد قیمت دهند و اگر کسی توانست قیمت بالاتری از شما پیشنهاد داده و شما را شکست دهد شما همچنان باید به اندازه پیشنهاد آخرتان به من پول بدهید و در ازای آن چیزی دریافت نخواهید کرد..!

افراد در ابتدا از اینکه می‌توانند یک اسکناس بیست دلاری را ۲ یا ۵ یا ۱۰ دلار بخرند هیجان‌ زده می‌شوند،پول مفت است، ولی در قیمت‌های ۱۷ و ۱۸ دلار یک جنگ تمام عیار بین پیشنهادهای دو نفر که می‌فهمند ممکن است در انتها مجبور شوند پول خیلی زیادی را برای هیچ پرداخت کنند در می‌گیرد.آن‌ها برای آنکه نبازند پشت سر هم پیشنهادهای بالاتری می‌دهند.

ناگهان یکی برای یک اسکناس ۲۰ دلاری ۲۱ دلار پیشنهاد می‌دهد که در حقیقت منطقي است چون در این قیمت برنده ۱ دلار می‌بازد (با احتساب بیست دلاری که در یافت میکند) در حالی که بازنده ۲۰ دلار خواهد باخت. از اینجا همه چیز بالا می‌گیرد. جنگ برای برد تبدیل می‌شود به جنگ برای کمتر باختن، و باعث می‌شود تا پیشنهادها برای یک اسکناس ۲۰ دلاری به طور کاذب بالا برود. استاد مدیریت دانشگاه وارتون آدام گرنت می‌گوید که یک افسر ارتش یک بار حدود ۵۰۰ دلار برای یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت.

طبق دانسته های روانشناسان، افراد بیشتر از آنکه از بردن لذت ببرند از باختن متنفرند. به این نکته «بیزاری از باخت» گفته می‌شود که یکی از عوامل اصلی ضرر در بورس و سایر بازارهای مالی است. شما هنگامی که در یک معامله سود می کنید به سرعت پوزیشن خود را می بندید و به آن اجازه رشد بیشتر نمیدهید و برعکس وقتی در ضرر هستید به آن اجازه رشد و بزرگ شدن می دهید چون ناخوداگاه ذهن شما از ضرر متنفر است و البته همین بیزاری از باخت عامل اصلی حباب قیمتی نیز هست. واکنش فروشندگان و خریداران در دوره ی رکود نیز با همین آزمون قابل توصیف است./نبوغ مالی
@Managementhints
گاهى شما فقط مسئول خودتان نيستيد.
گاهى تصميم شما روى سرنوشت ديگران تاثير دارد.
@Managementhints
نرو دنبال چیزی که فکر میکنی میتونی انجامش بدی
برو دنبال چیزی که فراتر از کارهایی که تا الان، هیچوقت انجامشون ندادی

@Managementhints
سه دسته از مردم هیچ وقت از نظر اقتصادی پیشرفت نمیکنند:
1.کسانی که برای خرید اتومبیل وام میگیرند.
2.کسانی که خرید منزل مسکونی را به راه انداختن کسب و کار ترجیح میدهند.
3.کسانی که از رفیقشان انتظاری بیش از رفاقت دارند.
@Managementhints
( استیو جابز)
آن ها هم مثل ما !
✍️شهریار عامری

در سال های اولی که به کانادا رفته بودم، برای گذران زندگی و تحصیل باید هر کاری می کردم. آگهی ای در روزنامه دیدم برای استخدام یک Manager Trainee که فکر کردم یعنی کارآموز مدیر یا دستیار مدیر. با توجه به اینکه تخصص خاصی طلب نکرده بود و مدارک زیادی نمی خواست تلفن زدم و قراری گرفتم برای مصاحبه. در روز موعود بهترین کت و شلوار و کراواتم را پوشیدم و اول صبح به آدرس مربوطه رفتم. پسر نوزده بیست ساله ای که از من هم جوانتر بود با شلوار جین با من مصاحبه کرد و سوالاتی بی معنی پرسید. مهمترین مسئله اش این بود که من هنوز فرانسه نمی دانستم، اما دلداری داد که همه چیز درست خواهد شد. چند روز بعد با من تماس گرفتند و بعد از تبریکات مربوطه خواستند که ساعت 7 روز دیگری برای شروع دوره آموزش به همان دفتر بروم. آموزش آغاز شد و ما در روز دوم فهمیدیم که کارمان فروش جارو برقی در خانه های مردم است! برای فرا گرفتن این کار هر روز 6 تا 8 ساعت تعلیم دیدیم. تمام جاروبرقی های کانادا را شناختیم، بازار کانادا و منطقه را بررسی کردیم، تمام قطعات جارو برقی مربوطه را (Filter Queen) چشم بسته باز و بسته کردیم، یاد گرفتیم که با مشتری چه بگوییم، چطور مجابش کنیم، چطور قرارداد بنویسیم و چه زمان تخفیف بدهیم و یا قرارداد قسطی تنظیم کنیم . . . و خیلی چیزهای دیگر. تازه بعد از طی دوره شدیم وردست و چند هفته در کنار متخصصین فروش جارو برقی هربار به مدتی بیش از دو ساعت در خانه های مردم گذراندیم تا شاید روزی جارو برقی فروش اول بشویم!

بیست و دو سال بعد در اولین روزهایی که به ایران برگشته بودم وقتی تنها به اصفهان می رفتم در پاسگاهی نزدیک اصفهان جلوی ماشینم را گرفتند. ترسیدم و مطمئن بودم که برایم گرفتاری درست شده. اما سرباز جوانی جلو آمد و از من خواست که افسر وظیفه ای را با خود به اصفهان ببرم! جوان از شهرستانی دیگر بود. از او پرسیدم که در آن پاسگاه چه می کند؟ طبق معمول درد دلها شروع شد که دو سال شبها نتوانسته راحت بخوابد و خوشحال است که بالاخره کارش دارد پایان می گیرد. باز پرسیدم که کارش چیست؟ گفت که او عضو تیمی است که بعد از تصادف های مرگبار باید اولین گروهی باشند که در صحنه حاضر می شوند. هیجان زده پرسیدم وظیفه مشخص او چیست؟ دیدم گنگ نگاهم می کند. پرسیدم بالاخره حتما (پروتکل) دستورالعمل های خاصی را دنبال می کنید و کار تو هم باید معلوم باشد. بیشتر گیج شد. نهایتا پرسیدم که چقدر برای حضور در این تیم تعلیم دیده ای؟ اینبار دیگر مطمئن شد که من بیمار روانیم! گفتم پس از کجا می دانید که از نظر قانونی، از نظر پزشکی، ایمنی جاده، آتش سوزی احتمالی، رسیدگی به مجروحین، کروکی تصادف، تحقیق درباره نحوه تصادف و مقصرین احتمالی و . . . بسیار کارهای دیگری که در تخصص من نیست، چه باید بکنید؟ جواب داد ما هر کاری سرهنگ بگوید می کنیم!

در اینجا من حتی قصد ورود به تقلب در آموزش و مدارک قلابی را ندارم، مهمتر اینجاست که اصولا اعتقادی به آموزش و دانش وجود ندارد. نادانی آن مرد جوان مشکل غیرقابل حلی نیست، بی اعتقادی او و عموم مردم به "دانستن" مسئله اصلی است. مردم ما در حالی که بدون استثنا درباره وظایف رئیس جمهور نظر می دهند هنوز نمی دانند چطور باید رانندگی کنند و بدتر از آن نمی دانند چطور در خیابان و حتی در پیاده رو راه بروند، چطور سوار اتوبوس بشوند، کجای اتوبوس بایستند، چطور پیاده شوند . . . و اعتقادی هم ندارد که برای اینها "دانستن" و "آموزش" لازم است!

نتیجه اینکه نماینده های مجلس مان هم همانقدر تربیت نشده اند که رنگرز، لوله کش، معلم، مدیر، . . . و همه ی دیگران!
@Managementhints
در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است
به زبان آوردن حقیقت
یک اقدام انقلابی است .

#جورج_اورول
@Managementhints
براساس تحقیقات ، به همان میزان که آگاهی افراد بیشتر شود تمایل آنها برای صحبت کردن کمتر میشود برعکس هر چقدر افراد کمتر بدانند بیشتر دوست دارند در همه‌ زمینه ها اظهار نظر کنند
@Managementhints
در این کشور، همه احساس می کنند که کلاه سرشان رفته است و بنابراین فکر می کنند که حق دارند سر دیگران کلاه بگذارند.

👤 #ایوان_کلیما
@Managementhints