💠زبان بدن دروغگو ها چه می گوید
🔹 دروغگو ها اگرچه می توانند با زبانشان شما را فریب دهند ، اما با زبان بدنشان هرگز ! زبان بدن راستگو ترین زبان هاست ... !
@Managementhints
🔹 دروغگو ها اگرچه می توانند با زبانشان شما را فریب دهند ، اما با زبان بدنشان هرگز ! زبان بدن راستگو ترین زبان هاست ... !
@Managementhints
رابرت کیوساکی:
یکی از دوستان من که زن بسیار پولداری است چند وقت پیش منزلش مورد سرقت قرار گرفت. دزدان تلویزیون، دستگاه وی سی دی و مقداری چیزهای دیگر او را با خود بردند اما به کتاب هایی که مطالعه می کرد، دست نزدند. همۀ ما چنین امکانی را در اختیار داریم که هیچ کس قادر به ربودنش نیست. بار دیگر می گویم، 90درصد از مردم، تلویزیون، ویدئو و ... می خرند و تنها 10% از آنان ترجیح می دهند در زمینۀ تجارت یا سرمایه گذاری، کتاب خریداری کنند.
@Managementhints
یکی از دوستان من که زن بسیار پولداری است چند وقت پیش منزلش مورد سرقت قرار گرفت. دزدان تلویزیون، دستگاه وی سی دی و مقداری چیزهای دیگر او را با خود بردند اما به کتاب هایی که مطالعه می کرد، دست نزدند. همۀ ما چنین امکانی را در اختیار داریم که هیچ کس قادر به ربودنش نیست. بار دیگر می گویم، 90درصد از مردم، تلویزیون، ویدئو و ... می خرند و تنها 10% از آنان ترجیح می دهند در زمینۀ تجارت یا سرمایه گذاری، کتاب خریداری کنند.
@Managementhints
چیزی که مردم جهان سوم باید نجات دهند
وطنشان نیسـت
بلکه ابتدا باید خود را نجات دهند
زیرا بیشتر آنها در اعماق نـاآگـاهی ، توهم دانایی دارند !!
#وينستون_چرچیل
@Managementhints
وطنشان نیسـت
بلکه ابتدا باید خود را نجات دهند
زیرا بیشتر آنها در اعماق نـاآگـاهی ، توهم دانایی دارند !!
#وينستون_چرچیل
@Managementhints
راه حلهای دولتها برای مشکلات، معمولا به اندازه خود مشکلات مضر هستند./میلتون فریدمن برنده جایزه نوبل اقتصاد
@Managementhints
@Managementhints
سرپرست وزارت علوم: ۴۰% جمعیت بیکار کشور را فارغالتحصیلان دانشگاه تشکیل میدهند
@Managementhints
@Managementhints
#فاتح_اورست_انگیزشی
جیمز یک سیاه پوستِ ۲۳ سالهء آمریکایی بود او مادرزاد یک چشمش نابینا و پایِ سمت چپش کوتاه بود همین امر باعث میشد که جیمز شدیدا لنگ بزند و بین هم سن و سال هایش مورد تمسخر قرار بگیرد هرچند تبعیض نژادی بیشتر و بیشتر جیمز را آزار می داد ؛
تمامِ آمال و آرزو های جیمز به اورست ختم میشد
وقتی از او میپرسیدند آرزویت چیست میگفت : فاتحِ اورست شوم
شدیدا مورد تمسخر قرار می گرفت ..
اما جیمز همیشه مسمم بود....
پیش از او 2436 نفر اورست را فتح کرده بودن و 210 نفر قربانیِ اورست شده بودند
چندین سال بعد او که حالا ۳۲ سال سن داشت؛
در خیابان هایِ میامی دست فروشی میکرد تا بتواند معیشت زندگیِ خویش را تامین کند و هم پول کافی برای سفر با گروهی از کوهنوردان که قرار بود برای فتح اورست بروند را فراهم کند...
از حواشیِ زندگیِ جیمز که بگذریم
در ۲۲ آپریل ۲۰۱۴ جیمیز با گروهی از کوهنوردان راهیِ چین برای فتحِ اورست شدند..
و از همه مهمتر روزنامهء معروف " واشنگتن پست " که مستقر در چین هستند قرار بود این گروه را از لحاظ خبری پوشش بدهند
جیمز بخاطر نقایصی که داشت بیشتر توو چشم بود...
خبرنگار از جیمز پرسید ؟ با این شرایط چرا برای رفتن به اورست انقدر اصرار دارید ؟
جیمز با لبخندی ملیح گفت: تنها سوالی از اورست دارم که جز اورست هیچ پاسخگو نیست...!
خبرنگار: سوالتان از اورست چیست؟
جیمز با صراحت کامل گفت : وقتی اورست را فتح کردم منتظرم باشید حتما خواهم گفت...
خبرنگار: اگر قربانیِ اورست شوید؟
جیمز: دعا کنید که نشوم چون در غیر اینصورت شما هیچ گاه سوالم را نخواهید فهمید!
آنها به اورست رسیدن سرمایِ وحشتناک اورست بیش از پیش همه را نگران کرده بود اما جیمز مشتاق تر از همیشه در حال رفتن و فتح این غولِ بزرگ بودن که خبرنگار با اشتیاق گفت:
جیمز چند ماهه دیگر در هتل " سیتی وال " دقیقا همان روزی که از قله به زمین رسیدید برای یک مصاحبهء متفاوت شما را خواهم دید
اورست ۲الی ۳ ماه راه داشت اما به هرسختی بود
بالاخر جیمز به نوک قله رسید
پرچم گروه را جیمز با اقتدار به نوک قله فرو کرد و درست مثلِ کسی که بخواهد درگوشِ کسی حرف بزند دهانش را به سطحِ قله نزدیک برد و سوالش را از اورست پرسید و بعد از چند ثانیه بلند بلند به اورست میخندید و میخندید .....
راه برگشت ۱۰ روزی طول میکشید و جیمز در قعره نداری شاد بود چرا که به ارزویش رسیده بود ...
جیمز و هم گروهی هایش بعد از یک استراحت کوتاه برای مصاحبه آماده میشدند
خبرنگار روزنامه واشنگتن پست در لابیِ هتل سیتی وال بی صبرانه منتظر جیمز بودند ...
در حالتِ مصاحبه
خبرنگار:جیمز من واقعا از دیدنت خوشحالم تو سیاه پوست سرسختی هستی تو با این شرایط فوق العاده خبر ساز خواهی شد
جیمز اندکی حرف زد که خبرنگار حرف جیمز را متوقف کرد و گفت
اوه خدایِ من جیمز من ۸۰ روزیست که منتظره شنیدن سوالی هستم که از اورست پرسیدید ..اگر بگویم اکنون سوال مهم تر از اورست میباشد بی راه نگفتم
جیمز :گفتم چه حسی دارید وقتی با این همه بزرگی زیره پاهای منید.....!؟
خبرنگار: .......(چند ثانیه سکوت ) این سوالِ فوق العاده اییه اما واقعا انتطار داشتید اورست با شما حرف بزند جیمز؟
جیمز : راستش نه! او حتی ناتوان تر از نوزاده ۷ الی ۸ ماهه می باشد که سخنان خود را با گریه و خنده میزند.درواقع بزرگی اورست در مقابل بزرگی انسان هیچ است.حتی در برار من که یک چشم نابینا و به شدت لنگ میزنم....!
خبرنگار:من در حرف های شما فلسفه ایی را میخوانم. . مرد فلسفهء شما بزرگیِ اورست را زیره سوال برده است و من واقعا از دیدن شما خوشحالم
جیمز شما سیاه پوستِ فوق العاده ای هستید...
از آن پس جیمز ماه ها سوژهء روزنامه های مختلف بود و به لطف روزنامه خبریِ معروف واشنگتن پست در آمریکا به شهرت رسیده بود و از رئیس جمهور وقتِ آمریکا باراک اواما نشانِ افتخار را دریافت کرد
و تبدیل به مردی بزرگ ؛ بزرگتر از اورست شد اما جیمز دوباره بی هیچ غروری در خیابان هایِ میامی دست فروشی میکرد و مردم دیگر به چشمِ یک دست فروش به او نگاه نمیکردند در حدی که
قاره آمریکا با انگشتِ اشاره جیمز را نشان میدادند و میگفتند
او همان بزرگیست که بزرگی اورست را زیر سوال برد...!
@Managementhints
جیمز یک سیاه پوستِ ۲۳ سالهء آمریکایی بود او مادرزاد یک چشمش نابینا و پایِ سمت چپش کوتاه بود همین امر باعث میشد که جیمز شدیدا لنگ بزند و بین هم سن و سال هایش مورد تمسخر قرار بگیرد هرچند تبعیض نژادی بیشتر و بیشتر جیمز را آزار می داد ؛
تمامِ آمال و آرزو های جیمز به اورست ختم میشد
وقتی از او میپرسیدند آرزویت چیست میگفت : فاتحِ اورست شوم
شدیدا مورد تمسخر قرار می گرفت ..
اما جیمز همیشه مسمم بود....
پیش از او 2436 نفر اورست را فتح کرده بودن و 210 نفر قربانیِ اورست شده بودند
چندین سال بعد او که حالا ۳۲ سال سن داشت؛
در خیابان هایِ میامی دست فروشی میکرد تا بتواند معیشت زندگیِ خویش را تامین کند و هم پول کافی برای سفر با گروهی از کوهنوردان که قرار بود برای فتح اورست بروند را فراهم کند...
از حواشیِ زندگیِ جیمز که بگذریم
در ۲۲ آپریل ۲۰۱۴ جیمیز با گروهی از کوهنوردان راهیِ چین برای فتحِ اورست شدند..
و از همه مهمتر روزنامهء معروف " واشنگتن پست " که مستقر در چین هستند قرار بود این گروه را از لحاظ خبری پوشش بدهند
جیمز بخاطر نقایصی که داشت بیشتر توو چشم بود...
خبرنگار از جیمز پرسید ؟ با این شرایط چرا برای رفتن به اورست انقدر اصرار دارید ؟
جیمز با لبخندی ملیح گفت: تنها سوالی از اورست دارم که جز اورست هیچ پاسخگو نیست...!
خبرنگار: سوالتان از اورست چیست؟
جیمز با صراحت کامل گفت : وقتی اورست را فتح کردم منتظرم باشید حتما خواهم گفت...
خبرنگار: اگر قربانیِ اورست شوید؟
جیمز: دعا کنید که نشوم چون در غیر اینصورت شما هیچ گاه سوالم را نخواهید فهمید!
آنها به اورست رسیدن سرمایِ وحشتناک اورست بیش از پیش همه را نگران کرده بود اما جیمز مشتاق تر از همیشه در حال رفتن و فتح این غولِ بزرگ بودن که خبرنگار با اشتیاق گفت:
جیمز چند ماهه دیگر در هتل " سیتی وال " دقیقا همان روزی که از قله به زمین رسیدید برای یک مصاحبهء متفاوت شما را خواهم دید
اورست ۲الی ۳ ماه راه داشت اما به هرسختی بود
بالاخر جیمز به نوک قله رسید
پرچم گروه را جیمز با اقتدار به نوک قله فرو کرد و درست مثلِ کسی که بخواهد درگوشِ کسی حرف بزند دهانش را به سطحِ قله نزدیک برد و سوالش را از اورست پرسید و بعد از چند ثانیه بلند بلند به اورست میخندید و میخندید .....
راه برگشت ۱۰ روزی طول میکشید و جیمز در قعره نداری شاد بود چرا که به ارزویش رسیده بود ...
جیمز و هم گروهی هایش بعد از یک استراحت کوتاه برای مصاحبه آماده میشدند
خبرنگار روزنامه واشنگتن پست در لابیِ هتل سیتی وال بی صبرانه منتظر جیمز بودند ...
در حالتِ مصاحبه
خبرنگار:جیمز من واقعا از دیدنت خوشحالم تو سیاه پوست سرسختی هستی تو با این شرایط فوق العاده خبر ساز خواهی شد
جیمز اندکی حرف زد که خبرنگار حرف جیمز را متوقف کرد و گفت
اوه خدایِ من جیمز من ۸۰ روزیست که منتظره شنیدن سوالی هستم که از اورست پرسیدید ..اگر بگویم اکنون سوال مهم تر از اورست میباشد بی راه نگفتم
جیمز :گفتم چه حسی دارید وقتی با این همه بزرگی زیره پاهای منید.....!؟
خبرنگار: .......(چند ثانیه سکوت ) این سوالِ فوق العاده اییه اما واقعا انتطار داشتید اورست با شما حرف بزند جیمز؟
جیمز : راستش نه! او حتی ناتوان تر از نوزاده ۷ الی ۸ ماهه می باشد که سخنان خود را با گریه و خنده میزند.درواقع بزرگی اورست در مقابل بزرگی انسان هیچ است.حتی در برار من که یک چشم نابینا و به شدت لنگ میزنم....!
خبرنگار:من در حرف های شما فلسفه ایی را میخوانم. . مرد فلسفهء شما بزرگیِ اورست را زیره سوال برده است و من واقعا از دیدن شما خوشحالم
جیمز شما سیاه پوستِ فوق العاده ای هستید...
از آن پس جیمز ماه ها سوژهء روزنامه های مختلف بود و به لطف روزنامه خبریِ معروف واشنگتن پست در آمریکا به شهرت رسیده بود و از رئیس جمهور وقتِ آمریکا باراک اواما نشانِ افتخار را دریافت کرد
و تبدیل به مردی بزرگ ؛ بزرگتر از اورست شد اما جیمز دوباره بی هیچ غروری در خیابان هایِ میامی دست فروشی میکرد و مردم دیگر به چشمِ یک دست فروش به او نگاه نمیکردند در حدی که
قاره آمریکا با انگشتِ اشاره جیمز را نشان میدادند و میگفتند
او همان بزرگیست که بزرگی اورست را زیر سوال برد...!
@Managementhints
واقعیتی انکار ناپذیر :شخصی که در ۵ سال آینده خواهید بود بر پایه کتابهاییست که امروز میخوانید و افرادی که دور و بر خود دارید .
@Managementhints
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد نمک عشق اباالفضل چشیدن دارد
تیغ کافیست، ترنج از سر راهم بردار مات یوسف شدن انگشت بریدن دارد
راضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن صید تو ظرفیت درد کشیدن دارد
هروله سعی وصفا، یاد تو انداخت مرا صحن بین الحرمین ست دویدن دارد
حق بده، دست به سوی کمرش بُرد حسین داغ تو داغ بزرگی ست،خمیدن دارد
اضطراب حرم ازتشنگی مشک تو نیست بی علمدارشدن، رنگ پریدن دارد
سربازار نباید به تو می خندیدند جگر گریه گریبان دریدن دارد
اشکهایت سرنی حرف دل زینب بود مگر این چادر پر وصله خریدن دارد
#التماس_دعا
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد نمک عشق اباالفضل چشیدن دارد
تیغ کافیست، ترنج از سر راهم بردار مات یوسف شدن انگشت بریدن دارد
راضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن صید تو ظرفیت درد کشیدن دارد
هروله سعی وصفا، یاد تو انداخت مرا صحن بین الحرمین ست دویدن دارد
حق بده، دست به سوی کمرش بُرد حسین داغ تو داغ بزرگی ست،خمیدن دارد
اضطراب حرم ازتشنگی مشک تو نیست بی علمدارشدن، رنگ پریدن دارد
سربازار نباید به تو می خندیدند جگر گریه گریبان دریدن دارد
اشکهایت سرنی حرف دل زینب بود مگر این چادر پر وصله خریدن دارد
#التماس_دعا
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
✍ #کانال_شعر_ادبیات
در تحقیقی که موسسه بینالمللی راکفلر منتشر کرده دلیل ترک و عدم مراجعه یا تماس مجدد مشتری به سازمانها موردبررسی قرار گرفت که نتیجه جالب آن اینگونه بود:
1% مشتریها مردهاند و دیگر نمیتوانند با ما تماس بگیرند (مراجعه کنند)
3% این مشتریها دیگر نیازی به خدمات و محصولات ما ندارند
14% شرکتهای جدید دیگری یافتهاند و ترجیح میدهند از آنها خرید کنند
14% مشتریها از محصولات و خدمات ما ناراضی هستند
68% مشتریها احساس بیتفاوتی از کارمندان سازمانها دریافت کردهاند (کارکنانی که مهارتهای ارتباطی را نمیدانند.)
آمار جالبی بود، موافقید؟ 68% از مشتریها و مخاطبان به خاطر رفتار ما و کارکنان ما دیگر حاضر نیستند به سراغمان بیایند. این آمار نشاندهنده اهمیت فراوان مهارتهای ارتباطی بخصوص از طریق تلفن است.
@Managementhints
1% مشتریها مردهاند و دیگر نمیتوانند با ما تماس بگیرند (مراجعه کنند)
3% این مشتریها دیگر نیازی به خدمات و محصولات ما ندارند
14% شرکتهای جدید دیگری یافتهاند و ترجیح میدهند از آنها خرید کنند
14% مشتریها از محصولات و خدمات ما ناراضی هستند
68% مشتریها احساس بیتفاوتی از کارمندان سازمانها دریافت کردهاند (کارکنانی که مهارتهای ارتباطی را نمیدانند.)
آمار جالبی بود، موافقید؟ 68% از مشتریها و مخاطبان به خاطر رفتار ما و کارکنان ما دیگر حاضر نیستند به سراغمان بیایند. این آمار نشاندهنده اهمیت فراوان مهارتهای ارتباطی بخصوص از طریق تلفن است.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
#حضرت_سعدي
#تاسوعا_و_عاشوراي_حسيني_تسليت_باد
#التماس_دعا
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود
او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
#حضرت_سعدي
#تاسوعا_و_عاشوراي_حسيني_تسليت_باد
#التماس_دعا
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
✍ #کانال_شعر_ادبیات
Forwarded from شعر و ادبیات
ما مردمان عصر بيداد و ظلم
تفكر و شور حسين را
حريت و آزادي خواهي حسين را
ظهر عاشورا كجا خاك مي كنيم كه سرنوشتمان اينگونه رقم خورده است؟
#والدو
تفكر و شور حسين را
حريت و آزادي خواهي حسين را
ظهر عاشورا كجا خاك مي كنيم كه سرنوشتمان اينگونه رقم خورده است؟
#والدو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اين كليپ منو به فكر فرو برد
٢١ نفر توي زمين فقط نگاه كردند
و ميليونها نفر پاي تلوزيون معتقد بودند روبرتو كارلوس كار بيهوده اي ميكنه
اما اون به كارش ايمان داشت
@Managementhints
٢١ نفر توي زمين فقط نگاه كردند
و ميليونها نفر پاي تلوزيون معتقد بودند روبرتو كارلوس كار بيهوده اي ميكنه
اما اون به كارش ايمان داشت
@Managementhints
انگیزه به تنهایی کافی نیست
اگر در شخص ابلهی ایجاد انگیزه کنید
آنگاه یک ابله با انگیزه خواهید داشت! /جیم ران
@Managementhints
اگر در شخص ابلهی ایجاد انگیزه کنید
آنگاه یک ابله با انگیزه خواهید داشت! /جیم ران
@Managementhints
نقشه آمریکا و اینکه سهم هر ایالت برابر با کدام کشور است ،24 % اقتصاد دنیا متعلق به آمریکاست!
اقتصاد ایالت آلاباما به تنهایی برابر کل اقتصاد ایران است!
@Managementhints
اقتصاد ایالت آلاباما به تنهایی برابر کل اقتصاد ایران است!
@Managementhints
یه ضرب المثل آفریقایی هست که میگه:
لشکر گوسفندانی که توسط یک شیر رهبری میشود میتواند، لشکر شیرانی که توسط یک گوسفند رهبری میشود را شکست دهد!
@Managementhints
لشکر گوسفندانی که توسط یک شیر رهبری میشود میتواند، لشکر شیرانی که توسط یک گوسفند رهبری میشود را شکست دهد!
@Managementhints
✅ رانت جویی بروکراتیک ونواقص دموکراتیک
✍️ علی چشُمی
ابرچالشها و چالشهای اقتصادی جامعه از دیدگاه هر شخص متفاوت است. در دنیای سیاست که زمان به سرعت میگذرد، سیاستمداران معمولاً علامتها را به عنوان ابرچالش معرفی میکنند نه نتایج و علل آن را. برای نمونه، شش مساله بیکاری، مشکلات نظام بانکی، بودجه، صندوقهای بازنشستگی، آب و محیطزیست که مشاور ریاستجمهوری به آن اشاره میکند، علامت ابرچالش هستند.
مهمترین عامل ابرچالشها و بحرانهای فعلی، ناتوانی در کنش جمعی برای حل مسائل اساسی در فرآیندهای تصمیمگیری جمعی جامعه است.
برای نمونه، بحران آب را در نظر بگیرید. این بحران که یکروزه به وجود نیامده است، یا این بحران، 40 سال پیش که غیرقابل پیشبینی نبود. اما نهاد دولت نتوانست به موقع برای آن چارهاندیشی کند.هر اداره و نهاد که توانست چاه عمیق زد از نهادها و سازمانها بگیرید تا شهرداریها، از وابستگان روسای ادارات شهرستانها حتی اداره کشاورزی و شرکتهای دولتی آب تا وابستگان نمایندگان مجلس، از متنفذین محلی تا ملی. احداث بیش از حد سد هم در چنین ساختاری و بر اساس چانهزنیهای مخرب نمایندگان صورت گرفته است. در مقابل، قناتها چون منفعت بزرگی برای بوروکراتهای محلی و ملی نداشت تخریب شد و سیستمهای آبیاری نوین نیز در چارچوب همین قواعد منفعت پیش نرفت. قوانین مصوب مجلس در زمینه آب را طی 40 سال اخیر ببینید؛ منافع شرکتهای دولتی آب و نمایندگان مجلس به خوبی تامین شده اما برای کشور یک بحران لاینحل تاریخی به جا گذاشته است.
بحران صندوقهای بازنشستگی نیز در چنین فرآیندهایی ایجاد شده است.از رئیس سازمان استخدامی کشور بپرسید که از طرف ادارات مختلف چقدر برای استخدام بیشتر و بازنشستگی سریعتر تحت فشار است؟ معاون امور زنان رئیسجمهور در هفته اخیر چرا به خود اجازه میدهد مساله بازنشستگی زنان با 25 سال سابقه کار را مطرح کند در حالی که صندوقهای بازنشستگی در آستانه فروپاشی هستند؟
بحران بانکی هم در همین چارچوب قابل تبیین است. کنش جمعی مخرب را رانتجویان یعنی مدیران شرکتهای دولتی و شبهدولتی و وابستگان و نزدیکان به قدرتهای ملی و محلی برای بهرهبرداری از وامهای کمبهره موفقیتآمیز انجام میدهند؛ به ویژه در دورهای که تورم و رشد قیمت مسکن بیش از نرخ بهره بود. اما کنش جمعی مسوولان و مدیران دولتی و مجلسیان برای کنترل تورم و کاهش نرخ سود که عموم مردم و تولیدکنندگان از آن بهرهمند میشوند در مورد تورم بهسختی انجام میشود و درباره نرخ سود انجام نمیشود.
بنابراین بههمریختگی و ناهماهنگی ناشی از رانتجویی بوروکراتها و مسوولان محلی روزبهروز منافع عمومی را تخریب میکند و در مقابل نهادهای سیاستگذاری امور کلان کشور از پشتیبانی دموکراتیک لازم برخوردار نیستند. شما نتایج عملکرد اقتصادی سه رئیسجمهور سابق و میزان رضایت عمومی از این نتایج را مرور کنید. هم سیاستمداران و هم عموم مردم، که از بازیگران اصلی فرآیندهای دموکراتیک کشور هستند، از نتایج حاصله رضایت ندارند. علت این است که نواقصی در فرآیندهای دموکراتیک کشور وجود دارد که مردم نمیتوانند نارضایتی خود از نتایج اقتصادی را در انتخابات بعدی نشان دهند زیرا حزبی وجود ندارد که او را بشناسند . سیاستمداران نیز در موقعیت مشابهی قرار دارند؛ هنگامی که چهار رئیسجمهور اخیر به قدرت رسیدند آیا گروه سیاسی همراه آنها بود که برنامه و تیمی حرفهای برای مدیریت ابرچالشهای اقتصادی کشور داشته باشد؟ کدام جبههها، احزاب و گروههای سیاسی کشور درون یا بیرون از دولت حاکم دارند روی ابرچالشها مطالعه میکنند؟
بنابراین، ابرچالشها به ما علامت میدهد که کشور در یک معما گیر افتاده است. برخی در هر جایگاهی که باشند منفعت آنها در این است که در تخریب منافع ملی بکوشند؛ مجوز چاه عمیق بگیرند، وام کمبهره از بانک دولتی دریافت کنند، استخدام دولتی شوند، مجوز واردات کسب کنند، در دانشگاه، سرقت علمی کنند،و... . بنابراین، راهکار کنترل ابرچالشها، توصیه اخلاقی نیست، در بیرون از فرآیندهای تصمیمگیری جمعی نباید سراغ آن را گرفت و با افزایش تورم و درآمدهای نفتی نباید آن را به تعویق انداخت بلکه با افشای گلوگاههای رانتجویی و انتشار اطلاعات از روندها و شاخصهای ابرچالشها در کوتاهمدت میتوان جامعه را به سمت اجماعی برای مدیریت آن هدایت کرد و در بلندمدت هزینه رانتجویی و ناکارآمدی را بالا برد.
@Managementhints
✍️ علی چشُمی
ابرچالشها و چالشهای اقتصادی جامعه از دیدگاه هر شخص متفاوت است. در دنیای سیاست که زمان به سرعت میگذرد، سیاستمداران معمولاً علامتها را به عنوان ابرچالش معرفی میکنند نه نتایج و علل آن را. برای نمونه، شش مساله بیکاری، مشکلات نظام بانکی، بودجه، صندوقهای بازنشستگی، آب و محیطزیست که مشاور ریاستجمهوری به آن اشاره میکند، علامت ابرچالش هستند.
مهمترین عامل ابرچالشها و بحرانهای فعلی، ناتوانی در کنش جمعی برای حل مسائل اساسی در فرآیندهای تصمیمگیری جمعی جامعه است.
برای نمونه، بحران آب را در نظر بگیرید. این بحران که یکروزه به وجود نیامده است، یا این بحران، 40 سال پیش که غیرقابل پیشبینی نبود. اما نهاد دولت نتوانست به موقع برای آن چارهاندیشی کند.هر اداره و نهاد که توانست چاه عمیق زد از نهادها و سازمانها بگیرید تا شهرداریها، از وابستگان روسای ادارات شهرستانها حتی اداره کشاورزی و شرکتهای دولتی آب تا وابستگان نمایندگان مجلس، از متنفذین محلی تا ملی. احداث بیش از حد سد هم در چنین ساختاری و بر اساس چانهزنیهای مخرب نمایندگان صورت گرفته است. در مقابل، قناتها چون منفعت بزرگی برای بوروکراتهای محلی و ملی نداشت تخریب شد و سیستمهای آبیاری نوین نیز در چارچوب همین قواعد منفعت پیش نرفت. قوانین مصوب مجلس در زمینه آب را طی 40 سال اخیر ببینید؛ منافع شرکتهای دولتی آب و نمایندگان مجلس به خوبی تامین شده اما برای کشور یک بحران لاینحل تاریخی به جا گذاشته است.
بحران صندوقهای بازنشستگی نیز در چنین فرآیندهایی ایجاد شده است.از رئیس سازمان استخدامی کشور بپرسید که از طرف ادارات مختلف چقدر برای استخدام بیشتر و بازنشستگی سریعتر تحت فشار است؟ معاون امور زنان رئیسجمهور در هفته اخیر چرا به خود اجازه میدهد مساله بازنشستگی زنان با 25 سال سابقه کار را مطرح کند در حالی که صندوقهای بازنشستگی در آستانه فروپاشی هستند؟
بحران بانکی هم در همین چارچوب قابل تبیین است. کنش جمعی مخرب را رانتجویان یعنی مدیران شرکتهای دولتی و شبهدولتی و وابستگان و نزدیکان به قدرتهای ملی و محلی برای بهرهبرداری از وامهای کمبهره موفقیتآمیز انجام میدهند؛ به ویژه در دورهای که تورم و رشد قیمت مسکن بیش از نرخ بهره بود. اما کنش جمعی مسوولان و مدیران دولتی و مجلسیان برای کنترل تورم و کاهش نرخ سود که عموم مردم و تولیدکنندگان از آن بهرهمند میشوند در مورد تورم بهسختی انجام میشود و درباره نرخ سود انجام نمیشود.
بنابراین بههمریختگی و ناهماهنگی ناشی از رانتجویی بوروکراتها و مسوولان محلی روزبهروز منافع عمومی را تخریب میکند و در مقابل نهادهای سیاستگذاری امور کلان کشور از پشتیبانی دموکراتیک لازم برخوردار نیستند. شما نتایج عملکرد اقتصادی سه رئیسجمهور سابق و میزان رضایت عمومی از این نتایج را مرور کنید. هم سیاستمداران و هم عموم مردم، که از بازیگران اصلی فرآیندهای دموکراتیک کشور هستند، از نتایج حاصله رضایت ندارند. علت این است که نواقصی در فرآیندهای دموکراتیک کشور وجود دارد که مردم نمیتوانند نارضایتی خود از نتایج اقتصادی را در انتخابات بعدی نشان دهند زیرا حزبی وجود ندارد که او را بشناسند . سیاستمداران نیز در موقعیت مشابهی قرار دارند؛ هنگامی که چهار رئیسجمهور اخیر به قدرت رسیدند آیا گروه سیاسی همراه آنها بود که برنامه و تیمی حرفهای برای مدیریت ابرچالشهای اقتصادی کشور داشته باشد؟ کدام جبههها، احزاب و گروههای سیاسی کشور درون یا بیرون از دولت حاکم دارند روی ابرچالشها مطالعه میکنند؟
بنابراین، ابرچالشها به ما علامت میدهد که کشور در یک معما گیر افتاده است. برخی در هر جایگاهی که باشند منفعت آنها در این است که در تخریب منافع ملی بکوشند؛ مجوز چاه عمیق بگیرند، وام کمبهره از بانک دولتی دریافت کنند، استخدام دولتی شوند، مجوز واردات کسب کنند، در دانشگاه، سرقت علمی کنند،و... . بنابراین، راهکار کنترل ابرچالشها، توصیه اخلاقی نیست، در بیرون از فرآیندهای تصمیمگیری جمعی نباید سراغ آن را گرفت و با افزایش تورم و درآمدهای نفتی نباید آن را به تعویق انداخت بلکه با افشای گلوگاههای رانتجویی و انتشار اطلاعات از روندها و شاخصهای ابرچالشها در کوتاهمدت میتوان جامعه را به سمت اجماعی برای مدیریت آن هدایت کرد و در بلندمدت هزینه رانتجویی و ناکارآمدی را بالا برد.
@Managementhints
✅ آزمون قمار چیست؟
من یک اسکناس ٢٠ دلاری دارم. آن را به هر قیمتی که بخواهید به شما میفروشم. فقط دقت کنید هر مبلغی را که می گویید باید پرداخت کنید.
پیشنهادها از یک دلار شروع میشود و با گام های یک دلاری بالا می رود، ولی نکتهای كه وجود دارد این است که افراد دیگر هم میتوانند روی این اسکناس ٢٠ دلاری پیشنهاد قیمت دهند و اگر کسی توانست قیمت بالاتری از شما پیشنهاد داده و شما را شکست دهد شما همچنان باید به اندازه پیشنهاد آخرتان به من پول بدهید و در ازای آن چیزی دریافت نخواهید کرد..!
افراد در ابتدا از اینکه میتوانند یک اسکناس بیست دلاری را ۲ یا ۵ یا ۱۰ دلار بخرند هیجان زده میشوند،پول مفت است، ولی در قیمتهای ۱۷ و ۱۸ دلار یک جنگ تمام عیار بین پیشنهادهای دو نفر که میفهمند ممکن است در انتها مجبور شوند پول خیلی زیادی را برای هیچ پرداخت کنند در میگیرد.آنها برای آنکه نبازند پشت سر هم پیشنهادهای بالاتری میدهند.
ناگهان یکی برای یک اسکناس ۲۰ دلاری ۲۱ دلار پیشنهاد میدهد که در حقیقت منطقي است چون در این قیمت برنده ۱ دلار میبازد (با احتساب بیست دلاری که در یافت میکند) در حالی که بازنده ۲۰ دلار خواهد باخت. از اینجا همه چیز بالا میگیرد. جنگ برای برد تبدیل میشود به جنگ برای کمتر باختن، و باعث میشود تا پیشنهادها برای یک اسکناس ۲۰ دلاری به طور کاذب بالا برود. استاد مدیریت دانشگاه وارتون آدام گرنت میگوید که یک افسر ارتش یک بار حدود ۵۰۰ دلار برای یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت.
طبق دانسته های روانشناسان، افراد بیشتر از آنکه از بردن لذت ببرند از باختن متنفرند. به این نکته «بیزاری از باخت» گفته میشود که یکی از عوامل اصلی ضرر در بورس و سایر بازارهای مالی است. شما هنگامی که در یک معامله سود می کنید به سرعت پوزیشن خود را می بندید و به آن اجازه رشد بیشتر نمیدهید و برعکس وقتی در ضرر هستید به آن اجازه رشد و بزرگ شدن می دهید چون ناخوداگاه ذهن شما از ضرر متنفر است و البته همین بیزاری از باخت عامل اصلی حباب قیمتی نیز هست. واکنش فروشندگان و خریداران در دوره ی رکود نیز با همین آزمون قابل توصیف است./نبوغ مالی
@Managementhints
من یک اسکناس ٢٠ دلاری دارم. آن را به هر قیمتی که بخواهید به شما میفروشم. فقط دقت کنید هر مبلغی را که می گویید باید پرداخت کنید.
پیشنهادها از یک دلار شروع میشود و با گام های یک دلاری بالا می رود، ولی نکتهای كه وجود دارد این است که افراد دیگر هم میتوانند روی این اسکناس ٢٠ دلاری پیشنهاد قیمت دهند و اگر کسی توانست قیمت بالاتری از شما پیشنهاد داده و شما را شکست دهد شما همچنان باید به اندازه پیشنهاد آخرتان به من پول بدهید و در ازای آن چیزی دریافت نخواهید کرد..!
افراد در ابتدا از اینکه میتوانند یک اسکناس بیست دلاری را ۲ یا ۵ یا ۱۰ دلار بخرند هیجان زده میشوند،پول مفت است، ولی در قیمتهای ۱۷ و ۱۸ دلار یک جنگ تمام عیار بین پیشنهادهای دو نفر که میفهمند ممکن است در انتها مجبور شوند پول خیلی زیادی را برای هیچ پرداخت کنند در میگیرد.آنها برای آنکه نبازند پشت سر هم پیشنهادهای بالاتری میدهند.
ناگهان یکی برای یک اسکناس ۲۰ دلاری ۲۱ دلار پیشنهاد میدهد که در حقیقت منطقي است چون در این قیمت برنده ۱ دلار میبازد (با احتساب بیست دلاری که در یافت میکند) در حالی که بازنده ۲۰ دلار خواهد باخت. از اینجا همه چیز بالا میگیرد. جنگ برای برد تبدیل میشود به جنگ برای کمتر باختن، و باعث میشود تا پیشنهادها برای یک اسکناس ۲۰ دلاری به طور کاذب بالا برود. استاد مدیریت دانشگاه وارتون آدام گرنت میگوید که یک افسر ارتش یک بار حدود ۵۰۰ دلار برای یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت.
طبق دانسته های روانشناسان، افراد بیشتر از آنکه از بردن لذت ببرند از باختن متنفرند. به این نکته «بیزاری از باخت» گفته میشود که یکی از عوامل اصلی ضرر در بورس و سایر بازارهای مالی است. شما هنگامی که در یک معامله سود می کنید به سرعت پوزیشن خود را می بندید و به آن اجازه رشد بیشتر نمیدهید و برعکس وقتی در ضرر هستید به آن اجازه رشد و بزرگ شدن می دهید چون ناخوداگاه ذهن شما از ضرر متنفر است و البته همین بیزاری از باخت عامل اصلی حباب قیمتی نیز هست. واکنش فروشندگان و خریداران در دوره ی رکود نیز با همین آزمون قابل توصیف است./نبوغ مالی
@Managementhints