نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
331 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
هزار راه نرفته
✍️ مصطفی نعمتی
@Managementhints
اقتصاد ایران بسان بیمار در حال احتضاری است که پزشکان متعددی با ساختار فکری متفاوت و اغلب متضاد، بر بالین آن گرد آمده‌اند. برخی از آنان همچنان بر طبل پارادایم روش‌های درمانی عهد عتیق که بطلان آن به اثبات رسیده، می‌کوبند و برخی دیگر با وجود عدم اعتقاد به کارایی روش‌های درمانی متروک، منافع‌شان را در کاربست همان روش‌ها می‌بینند. معدود هستند کسانی که حال بیمار برایشان در اولویت است. آنچه اکثریت این خودپزشک‌پنداران تصمیم‌گیر در پی آنند، نه بهبود حال این بیمار محتضر که صید مروارید از دریای تب‌آلود اوست! این گروه سوم در واقع خطرناک‌ترین گروه برای احتمال بهبود بیمار هستند! منافع آنها در احتضار بیمار است و تا زمانی که بیمار همچنان در تب می‌سوزد، آنان قادرند گوهرهای بیشتری را در انبان خود ذخیره کنند! به عبارت دیگر نسخه نادرست نه از سر جهل و درک نادرست که عامدانه و عاملانه است تا ثروت و فرصت‌های خلق ثروت پیش روی این بیمار محتضر هر چه بیشتر توسط آنان به یغما رود و کیست که مایل باشد این خوان نعمت گسترده را در غیاب صاحبان اصلی آن، نادیده انگارد و هم خود را در بهبود بیماری متمرکز کند که با دور نگه داشتن او از بستگانش، مایملکش را تحت قیمومیت خود درآورده‌اند!؟

این جماعت یا چیزی شبیه به اعضای فرقه «زمین تخت‌ها» هستند یا منافع‌شان ایجاب می‌کند که با این فرقه همدست و هم‌داستان شوند. شما هر چه شواهد گوناگون برای آنان اقامه کنید، تمام آن شواهد و ادله را به توهم و توطئه حواله می‌کنند. با واژه‌ها به گونه‌ای بازی می‌کنند و به گونه‌ای آنان را در کنار هم می‌چینند که حتی یک فضانورد مستقر در ایستگاه فضایی را هم به شک می‌اندازد که زمین گرد را به نظاره نشسته است!

هر طرح پول‌پاشی، تب اقتصاد (تورم) را بالا می‌برد و در این فضای تب‌آلود و توهم‌آلود است که جماعت پزشک‌مآب، مروارید خود را صید می‌کنند. در چنین فضایی، این ریسک‌های اقتصادی (Economic Risk) نیستند که مساله اصلی عاملان اقتصادی از دولت تا بخش خصوصی را تشکیل می‌دهند بلکه نااطمینانی‌های سیاسی (Political Uncertainty) است که استراتژی بازیگران عرصه اقتصاد را تعیین می‌کند. به همین دلیل تحلیل‌های تکنیکی از آن دست که متغیر اقتصادی X با متغیر Y چه کنش و واکنشی دارد، عملاً نوعی مغالطه است چراکه تحلیل‌های تکنیکی تنها در صورتی پاسخ درست می‌دهند که پیشتر بستری برای فروض یا آکسیوم‌های اولیه آن به وجود آمده باشد. به عبارت دیگر چنین فضایی با هیچ تحلیل تکنیکی قابل ارزیابی، ارزشگذاری و رصد نیست.

این وضعیت به «قفل‌شدگی نظام‌مند» موسوم است که در آن، جامعه با مجموعه‌ای از بحران‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و زیست‌محیطی، دست به گریبان می‌شود. در چنین وضعیتی، حل مساله و بحران از راه‌های مرسوم غیرممکن می‌شود چراکه ساختار، به ساختمانی فرسوده تبدیل شده است که دیگر با روش‌های مرسوم تعمیر، قابل احیا نیست. این ساختار به یک ماشین کهنه و فرسوده می‌ماند که دیگر با تعویض قطعات نه‌تنها قادر به بازگرداندن آن به چرخه تولید نخواهیم بود بلکه قطعات فرسوده به دلیل بالا بودن آنتروپی کلی سیستم، به سرعت قطعات جایگزین را مستهلک می‌کنند. در نتیجه این ماشین را باید با یک ماشین جدید جایگزین کرد!

در واقع در چنین وضعیتی، اقتصاد به اسارت و گروگان سیاست درآمده است و بازسازی نه از سمت اقتصاد بلکه ‌باید در حوزه سیاست و اقتصاد سیاسی انجام شود که پیش‌نیاز آن نیز تغییر پارادایم نظام فکری و اندیشگی است. از این منظر، بازسازی فکری‌-سیاسی به مفهوم پذیرش واقعیت‌های اقتصادی و شیفت به سمت رویکرد سیاستگذاری واقع‌گرایانه (Realistic Policy) و اجتناب از ایدئولوژی‌زدگی و ایدئولوژی‌محوری است. در غیر این صورت پیام استالین را در جامعه طنین‌انداز کرده‌ایم که هر جا واقعیت با ایدئولوژی همخوانی نداشته باشد، پس وای به حال واقعیت!

به عبارت دیگر آنچه نیاز امروز اقتصاد ایران است، نه طرح‌های ضربتی اشتغال است، نه افزودن بر قطر و حجم برنامه‌های توسعه، نه پول‌پاشی و نگرانی برای چیزی که اصولاً وجود خارجی ندارند و نه گستراندن هرچه بیشتر چتر حمایت دولت بر تن نحیف به جای مانده از یک کودک کهنسال معتادشده به نوازش‌های دایه‌ای است که کودکش را اسیر خوی کنترل‌گری خود کرده است! با اقتصاد ایران همان‌گونه رفتار کنید که آرزو می‌کنید شیوه تربیتی شما، روزی فرزندتان را به جوانی رشید، بالنده، پویا، خوداتکا، نوگرا، خلاق و مایه افتخار تبدیل کند و این میسر نخواهد شد مگر آنکه زنجیر از پایش بگسلید! فقط بگذارید نفس بکشد، برنامه پیشکش!
@Managementhints
بهترین راه تخریب یک صنعت حمایت آن با انحصار دولتی است!
/میلتون فریدمن
برنده جایزه نوبل اقتصاد
@Managementhints
پوپولیسم
✍️ نیما نامداری
@Managementhints
مشاور ارشد و دستیار ویژه اقتصادی رئیس‌جمهوری به درستی هشدار می‌دهند که همه در این مملکت به دنبال رفاه مبتنی بر مصرف مسرفانه منابع تجدیدناپذیر هستند. هشداری درست که بعید است به واکنشی مناسب منجر شود. وقتی مشاور و دستیار ارشد رئیس‌جمهور از تاثیرگذاری بر سیاستمداران ناامید شده و مردم را مخاطب قرار داده است مشخص است که ما با یک چالش اجرایی یا فنی روبه‌رو نیستیم. مشکل در سطحی کلان‌تر به الگوی کلان حاکم بر سیاستگذاری کشور بازمی‌گردد. به گمان من مشکل به نفوذ عمیق پوپولیسم در سیاستگذاری اقتصادی کشور بازمی‌گردد. در تمام نیم قرن اخیر سیاستگذاری اقتصادی کشور پوپولیستی بوده است؛ پوپولیسم آریامهری، پوپولیسم اصولگرایانه، پوپولیسم اصلاح‌طلبانه و... البته در ادوار مختلف، سطح و شکل تاثیرگذاری دیدگاه‌های پوپولیستی بر سیاستگذاری اقتصادی متفاوت بوده است. اما هیچ دورانی در 50 سال اخیر وجود ندارد که اقتصاد کشور از پوپولیسم رهایی یافته باشد. در تمام این دوران سیاستگذاران بیش از آنکه نگران کیفیت سیاستگذاری خود و نتایج بلندمدت و پایدار آن باشند نگران محبوبیت خود و تبعات کوتاه‌مدت سیاست‌های خود بوده‌اند.

اینکه چرا پوپولیسم در سیاستگذاری کلان اقتصادی ما این‌گونه نهادینه شده دلایل مختلفی دارد:

۱- نفت سیاستگذاران ما را معتاد کرده است.دولتی که مجبور است با مالیات روزگار بگذراند اساساً نمی‌تواند در حوزه اقتصاد پوپولیست باشد؛ چرا که اگر بخواهد منابع بیشتر مصرف کند، ناچار است مالیات بیشتر بگیرد و این خود موجب نارضایتی است.اما مدیران دولتی که از محل مالیات ارتزاق می‌کنند دست‌شان پیش جامعه دراز است و وکیل شهروندان در تامین منابع هستند.
۲- پوپولیسم محصول فضایی است که در آن گفت‌وگوی نقادانه ممکن نباشد. در شرایطی که رسانه‌ها با محدودیت روبه‌رو هستند و به هر دلیل گفت‌وگوی صریح و بی‌دغدغه درباره بسیاری از موضوعات کلیدی کشور ممکن نیست طبیعی است که سطح آگاهی مردم پایین خواهد بود و مردم صرفاً با شهود عامیانه به تصمیم‌ها و رفتارهای سیاستگذاران واکنش نشان خواهند داد. مثلاً تا چند سال پیش سدسازی یک اقدام توسعه‌ای تلقی می‌شد. سیاستمداران لذت می‌بردند که کلنگ سد جدید بزنند؛ به این دلیل که شهود عامیانه موافق این کارها بود. ا

۳- پوپولیسم محصول بی‌ارج شدن دانش است. در جامعه‌ای که متخصصان به اتکای صلاحیت‌های تخصصی جاافتاده و سنت‌های آکادمیک دیرپا مشروعیت تخصصی برای اظهارنظر پیدا می‌کنند پوپولیسم کمتر نفوذ خواهد داشت.
۴- پوپولیسم محصول جامعه کوتاه‌مدت است.مهم‌ترین دلیل کوتاه‌مدت‌نگری در جامعه، فقدان امید است. بسیاری از مردم اعتماد خود به کیفیت سیاستگذاری را از دست داده‌اند و هیچ امیدی ندارند که اگر از رفاه کوتاه‌مدت خود صرف‌نظر کنند. چنین مردمی در «حال» زندگی می‌کنند، چون تجربه تاریخی به آنها نشان داده بلندمدت قابل پیش‌بینی نیست. سیاستگذاران پوپولیست هم خوب می‌دانند که در بلندمدت همه ما مرده‌ایم. در چنین جامعه‌ای مردم یاد گرفته‌اند که به وعده‌ها درباره آینده اعتماد نکنند؛ چرا که حتی وعده‌دهندگان هم از فردای خود مطمئن نیستند.

۵- پوپولیسم نتیجه تحقیر محافظه‌کاری است. آدم محافظه‌کار معمولاً ترسو تلقی می‌شود.در جامعه‌ای که ساختارها و فرآیندهای سیاستگذاری ثبات نداشته باشند تصمیم‌ها کوتاه‌مدت خواهند شد چون آینده قابل پیش‌بینی نیست. وقتی سیاستگذاران مدام در حال انتقاد از وضعیت موجود هستند (در حالی که همین وضعیت موجود محصول عملکرد دیروز خود آنهاست) چرا مردم باید به وعده‌های آنها درباره آینده اعتماد کنند؟ پوپولیسم محصول همین بی‌اعتمادی به آینده است.

۶- فضای سیاسی شخصیت‌محور هم به پوپولیسم مجال می‌دهد. فضای سیاسی که در آن اشخاص اصل هستند،بستر را برای پوپولیسم فراهم می‌کند. وقتی احزاب قوی و قدیمی وجود ندارند، وقتی جامعه مدنی بالغ نیست، وقتی جریان‌های فکری و سیاسی ثبات و قوام ندارند و در شرایطی که کارنامه افکار و مکاتب زیر عملکرد اشخاص تعریف می‌شود، طبیعی است که اشخاص میدان‌دار می‌شوند. در هیچ انتخاباتی در این مملکت، احزاب برنده نمی‌شوند بلکه اشخاص برنده می‌شوند. ارتقای کیفیت سیاستگذاری اقتصادی در کشور ما راهی جز دوری از پوپولیسم ندارد و باعث تاسف است که دلایل و علل این بیماری مزمن، خارج از عرصه اقتصاد است و بعید است که فعلاً تغییری در این علل ایجاد شود. این جمع‌بندی برای این یادداشت کوتاه اگرچه ناامیدکننده به نظر می‌رسد، اما دریغا که واقع‌بینانه است.
@Managementhints
تا چهل سالگی که مغزم خوب کار میکرد به ریاضیات و پژوهش پرداختم
از چهل تا شصت که ذهنم ضعیف شده بود به فلسفه روی آوردم
و در اواخر که مغزم به کلی از کار افتاد به سیاست

👤 برتراند راسل
@Managementhints
مدت هاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح می شود که:
چرا در ایران اختلاس زیاد است؟
چرا تهمت فراوان است ؟
چرا دروغ بی شمار است؟
چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟
چرا جوانان به مواد مخدر روی اورده اند ؟
چرا رابطه های آنچنانی رواج یافته ؟
چرا میزان تصادفات رانندگی زیاد شده؟
چرا دعواهای خانگی و خیابانی و چاقو کشی و قتل و جنایت و تجاوز روز به روز بیشتر می شود؟
چرا تحمل ایرانی ها کم شده.؟
. چرا فحش زیاد شده ..؟

چرا هر کس که سفری به اروپا می کند می گوید انجا احترام دیده و در ایران بی احترامی ....؟
چرا و چرا؟؟

مگر از صبح تاشب نوای دین از صدا و سیما به گوش نمی رسد؟
مگر هر هفته در کل کشور نماز جمعه برگزار نمی شود؟
مگر این همه مداح و سخنران که شب و روز از خدا و پیغمبر می گویند کم است ؟
پس چرا مشکلات اخلاقی جامعه روز به روز اسفناک تر و فجیع تر می شود؟؟

خلاصه :چرا جامعه ایران از اخلاق دور شده است؟

پاسخ این همه سوال فقط یک عبارت است:

ابهام از آینده و اخلاقی زیستن


در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روان‌شناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.

در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش می‌دیدند و زندگی می‌كردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
و آزمایش‌های مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.

در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعده‌ها، ۸۰۰گرم غذا می‌خورد.

پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانه‌روزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیره‌بندی شود.

شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت.
هنگامی كه عملاً جیره‌بندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰گرم به 1500گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا می‌خوردند.

دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم می‌دیدند.

هنگامی كه مركز شبانه‌روزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف می‌كردند
و نسبت به یكدیگر رابطه‌ای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد.

در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.

آینده ی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعه ای كاهش می‌دهد.

به طور مثال، در جامعه‌ای كه همۀ افراد با هر تخصصی می‌توانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخن‌چینی، چاپلوسی و.. كمتر است.

به طور كلی در جامعه‌ای كه نیازهای اساسی انسان‌ها در آن تأمین می‌شود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی می‌كنند.

پس اخلاقی زیستن ارتباطی به نصیحت های اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.

به جای صرف هزینه های بسیار برای دعاهای مستحب کمیل و ندبه و سخنرانی های خسته کننده و مداحی های سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایش های بی اثر ؛ بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم یعنی مخصوصا ازدواج و شغل منتقل کنید.

جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده ، با خوش بینی به آینده می نگرد
و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد .

پس ، لطفا مستحبات را کم کنید و به واجبات برسید.

@Managementhints
سخنرانی استاد مصطفی ملکیان با عنوان
اخلاق و آسیب‌های اجتماعی
انسان‌های نادان و احمق دو دسته هستند
هر دو دسته یکسان‌اند و هیچ تفاوتی ندارند! تنها چون تعدادشان بسیار زیاد است،
در یک دسته جای نمی‌گیرند!

#مارک_تواین
@Managementhints
سیاست یعنی؛

طوری به مردم بگویی بروید به جهنم
که برای آنها این نیاز به وجود بیاید
که از تو آدرس بپرسند !!

👤 وینستون چرچیل
@Managementhints
⚫️ يك نظام ، دو سيستم بازنشستگي و خلاء پيش رو

🔻در نظام اداري ايران دو سيستم بازنشستگي وجود دارد ، يكي نوشته ، معمول و مختص كاركنان عادي ، دوم نانوشته ، غير معمول و مختص مسئولان عاليرتبه . در سيستم نوع اول چه فرد بخواهد يا نخواهد در سررسيد ٣٠ يا ٣٥ سال سابقه كار و يا رسيدن به سن ٦٠ يا ٦٥ سال رایانه بصورت اتوماتيك فرد را بازنشسته مي كند . اما در سيستم نوع دوم كه مختص مسئولان عالي رتبه است در بيش از ٩٠٪‏، نه سنوات خدمتي و نه سن وسال حتي عبور از ٩٠ سال ، مانع بازنشستگي از خدمات دولتي نمي شود ، فقط دو عامل منجر به بازنشستگي اين افراد ميشود، مرگ ، يا فاقد صلاحيت شدن به دلائل سياسي .
🔻نگارنده مي تواند ليستي ٢٠٠ نفره را به خوانندگان تقديم كه كه در ٣٨ سال گذشته بيش از ٩٠٪‏ مناصب بالاي مملكتي را بصورت دوره اي اشغال كرده اند. به ندرت تغييري در اين ليست ايجاد ميشود. تنها تغيير جابجايي پست ها است ، البته جابجايي ها در موارد زيادي نامتجانس هم هستند . مثلا فردي كه قبلاً وزير جهاد كشاورزي بوده وزير نيرو و سپس وزير نفت ميشود، يا وزير آموزش و پرورش كه قبل از آن وزير علوم بوده ، رئيس سازمان برنامه و بودجه ، بعداً معاون رئيس جمهور و رئيس ميراث فرهنگي و گردشگري و بالاخره شهردار تهران ميشود، قائم مقام صدا وسيما رئيس ديوان محاسبات ، سپس وزير كشور ميشود ، فرمانده سپاه بعد از ١٨ سال فرماندهي ١٨ سال دبير مجمع تشخيص نظام ميشود ،......،.....
🔻عنقريب كه سن اين ليست ٢٠٠ نفره به آنجا برسد كه ديگر هيچ توان جسمي و ذهني برايشان باقي نماند، و چه بخواهند و نخواهند حتي قادر به رفتن به محل كار نخواهند بود ، مملكت حداقل ٩٠٪‏ توانايي مديريت رده بالاي خود را دست ميدهد و چون افراد زيادي كه داراي تجربه مديريت بالا باشند براي جايگزيني آنها وجود ندارد، كشور با خلاء عظيم مديريتي روبرو ميشود. به همين دليل آقاي رئيس جمهوراخيراً به هنگام معرفي كابينه قسم خورد كه نتوانسته بهتر از افراد موجود كسي را پيدا كند، منظورایشان همان افراد تكراري قبلي است !

🔻اينكه چرا ٢٨٠٠ واحد دانشگاهي و تعداد زيادي حوزه هاي علميه كه داراي ده ها مدرسه علوم ديني هستند در ٣٨ سال گذشته نتوانسته اند افرادي را براي به عهده گرفتن مسئوليتهاي بالا تربيت كنند و حداقل خروجي ٣٨ ساله آنها فراهم آوردن ليستي ٢٠٠ نفره باشد ( ٢٠٠ نفر فعلي كه همگي قبل از انقلاب آموزش ديده اند) سوال مهمي است كه بايد ذهن همه علاقه مندان به سرنوشت كشور را بخود مشغول كند. آيا سيستم عريض و طويل و پر هزينه آموزشي كه بعد از انقلاب ميليونها فارغ التحصيل بيرون داده ناكارآمد بوده ؟ يا كارآمد بوده اما مسئولين به چسبیدن به قدرت عادت كردند؟ يا عشق مفرط به خدمت مانع از واگذاري پستها به جوانتر از طرف آنها ميشود ؟ آيا اصولاً منطقي علمي پشت بازنشستگي در سنوات و سن خاصي است ؟ آيا درست است قواي ذهني و جسمي حتي درسالمترين انسانها از سن معيني به بعد رو به نقصان مي گذارد ؟

🔻اين ٢٠٠ نَفَر در ٣٨ سال گذشته چه خلاقيت و توانايي براي حل مشكلات كشور در چنته داشته اند كه تا بحال آنرا رو نكردند ؟ چرا در كشورهاي توسعه يافته مسئولين رده بالا حتي موفق ترين هاي آنها دو بار ( البته به تناوب) در مسئوليتهاي بالا قرار نميگيرند؟ الان ژاك شيراك ، ساركوزي و اولاند روساي جمهور و نخست وزيرهاي سابق فرانسه چكاره اند ؟ آيا اين سيستم بازنشستگي هم مثل خيلي از سوغات هاي غرب مناسب حال فرهنگ ما نيست و بايد آنرا بومي سازي مي كرديم ؟ آيا به نفع نظام نيست كه يك نظام بازنشستگي آن هم از نوع معمولي اش را داشته باشد ؟
@Managementhints
غلامرضا مصدق
اگر میدانیدچه کاری میخواهیدانجام دهید شمابرنامه دارید
اگر انتخاب کرده اید چه کاری راانجام ندهید شمااستراتژی دارید
اگر هردو رامیدانید،شما یک برنامه راهبردی دارید
@Managementhints
حرف هایتان را به اندازه ی دهانتان
بردارید
هیچ کس از آدمهای دهان گشاد
خوشش نمی آید
@Managementhints
#آبرام_لینکن
در دوران نوجوانی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می‌ایستادم و برای سرگرم کردن خودم، هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلوی پایشان می‌گرفتم جوری که مجبور به پریدن از روی آن می‌شدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می‌پریدند، چوبدستی را کنار می‌کشیدم، اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می‌پریدند.


تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند. گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است. تعداد زیادی از آدم‌ها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش می‌دهند؛ مایل به باور کردن چیزهایی هستند که دیگران به آن باور دارند، مایل به پذیرش بی‌چون و چرای چیزها یی هستند که دیگران قبولش دارند.


وقتی خودت را همصدا با اکثریت می‌بینی
وقت آن است که بنشینی و عمیقاً فکر کنی.

@Managementhints
#دیل_کارنگی
شاید نتونم جهتِ باد رو تغییر بدم

اما یقینا میتونم بادبانها رو جوری
تنظیم کنم که همیشه به مقصدم برسم!
@Managementhints
۱۷۱ هزار میلیارد تومان !
این مبلغ طلب بانکهای کشور از دولت است که موجب کاهش نقدینگی آنها و منجمد شدن داراییشان شده است و نسبت به پارسال ۲۹ درصد افزایش داشته است
@Managementhints
⭕️اين واقعه در سال ۲۰۰۸ و در پرواز فرانسه به هلند رخ داده است

ﻳﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺳﻔﻴﺪﭘﻮﺳﺖ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ دو ساله، ﺗﻮﻯ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯﻫﺎﻯ ﺷﻠﻮﻍ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻰ ﺍﻳﺮﻓﺮﺍﻧﺲ، ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻟﻴﺶ، ﺍﺯ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺁﻥ‌ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻯ ﻛﺮﺩ.
ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻧﻢ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺁﻗﺎﻯ ﺳﻴﺎﻩ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﻴﺸﺪ!!
ﺧﺎﻧﻢ ﻓﻮﺭﺍ" ﺧﺪﻣﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﻴﻜﻨﻪ.
ﺧﺎﻧﻤﻪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻛﻨﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺳﻴﺎﻩﭘﻮﺳﺖ ﻧﻴﺴﺘﻢ.
ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻯ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺩیگر ﻧﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ ﻟﻴﺴﺖ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺑﻜﻨﻢ.
ﺑﻌﺪ ﻣﺪﺕ ﻛﻮﺗﺎﻫﻰ ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﻫﻴﭻ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﻭﻟﻰ به هرحال ﺑﺎ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺻﺤﺒﺖ میکنم.
بعد از دقایقی مهماندار برگشت و گفت:
ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ
ﻭﻟﻰ ﺩﺭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺷﺮﻛﺖهای ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﺋﻰ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺍﺯ
ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻰ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻰ ﻫﻢ ﻧﺸﺎﻧﺪﻥ ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ، ﻳﻚ ﺟﻨﺠﺎﻝ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻣﻰ ﻏﻴﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻴﺴﺖ!! ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
به گفته مسافران اشک در چشمان مرد سیاهپوست جاری شده بود.
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺟﻮﺍﺑﻰ ﺑﺪﻫﺪ، ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻫوﺍﭘﻴﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺳﻴﺎﻩﭘﻮﺳﺖ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﺍﻯ ﮔﻔﺖ :
ﺁﻗﺎﻯ ﻣﺤﺘﺮﻡ! ﻟﻄﻒ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﺷﺨﺼﻰ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﭘﺮ ﺭﻓﺎﻩ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﻨﻢ... ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ، ﺍﺻﻼ ﻛﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎنی و درستی نیست ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ناخوشایند و نامحترم ﺑﻨﺸﻴﻨﻴﺪ!!
بعد ﺍﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻼﺕ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻞ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺯﺩﻥﻫﺎﻯ ﻃﻮﻻﻧﻰ ﺗﺎﺋﻴﺪ ﻭ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻛﺮﺩﻧﺪ.

ﺁﻥ ﺧﻠﺒﺎﻥ که نامش دنیس گورالیدو بود ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ ﺯﻳﺒﺎ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺳِﻤﺖ ﺭﺋﻴﺲ ﺷﺮﻛﺖ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻰ ﺍﻳﺮﻓﺮﺍﻧﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﺪ.

هنوز هم لوحهای تقدیر و سپاس از او در دیواره های دفتر کارش خودنمایی می کند

💠 ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ "ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ" ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ!

ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ يك ﻓﻀﯿﻠﺖ..
@Managementhints
از ستاره‌سوزی تا ستاره‌سالاری

محمدرضا یزدان‌پرست
روزنامه‌نگار و مجری تلویزیون
منتشرشده در #خبرآنلاین 29مهرماه 96
@Managementhints
از روزگار ستاره‌سوزی دهۀ شصت، یکراست پَرت شده‌ایم به هنگامۀ ستاره‌سالاری دهۀ نود. البته همچین یکراست هم پَرت نشده‌ایم.
در این گذارِ سی‌ساله، چه ستاره‌ها که سوختند، پرپر شدند، کنج عزلت گزیدند، ناامید شدند، مهاجرت کردند، فراموش شدند، و چه ستاره‌ها که اصلا "نشدند".
فضای انقلابی اوایل دهۀ شصت و بعد، سال‌های رهایی از جنگ تحمیلی، هنوز آمادگی این را نداشت که باور کند، جامعه به ستاره‌های هنری و ورزشی هم نیاز دارد.
اگر سدّ و مهندسِ سدساز و دولت سازندگی می‌خواهد، به ابوالفضل پورعرب و افسانه بایگان و فرهاد مهراد و محمدرضا شجریان و فرشاد پیوس و ناصر حجازی هم احتیاج دارد تا روح جامعه و روحیۀ اجتماعی، تلطیف شود؛ چهره‌هایی که بحق، به جایگاه "ستارگی" رسیدند و هم شأنِ هنری و ورزشی داشتند، هم مخاطبانِ مشتاق و هم عکس‌شان، تضمین فروش بود؛ چه رسد به مصاحبۀ اختصاصی، از بس جامعه تشنۀ نزدیک‌تر شناختنِ آنان بود.
نه مثل حالا که ستاره‌های کوتوله، صبح تا شب توی حلقِ مخاطبِ ناآگاه دارند اُملت خوردن و پُشتک و وارو زدن‌شان را هم اطلاع‌رسانی می‌کنند!

این اسامی که ذکرشان رفت، ستاره‌های پرفروغِ آسمان کم‌ستارۀ جامعه‌ای بودند که نسیمِ مدرنیته را از جنس موبایل و اینترنت و ماهواره، داشت روی صورت خود حس می‌کرد؛ ستاره‌هایی که با رنج و تلاش و استعداد و سختکوشی و دانستن و تمرین، در بستر فکری معیوب تصمیم‌گیرندگان، توانسته بودند به پایگاه اجتماعی دست یابند و مقبولیت مردمی پیدا کنند.
اما امان از اين بستر معیوب!

نه به فضای فکری حاکم بر آن روزها که در هراس از شهرتِ بیش از حدِّ یک ستاره، سریع به پایین می‌کشیدش، و نه به فضای بی در و پیکر این روزها که طبل‌های تو خالیِ یک‌شبه، هم "عمر" و هم "معیارِ" ستاره‌بودن و هم "ابتذال" را دارند تعریف دوباره می‌کنند با فاتحه‌ای بر معنی واژۀ "پوشالی" در لغتنامۀ دهخدا؛ خدابیامرز.
همان تفکرِ معیوب، فَنَر را آنقدر فشُرد تا یا از استوری جوانکی، لباسِ زیر، بیرون زد، یا آن یکی بوی عطری را شنید و غش کرد و پَهنِ زمین شد، یا پیجِ خواننده‌ای از تبلیغِ خالکوبی رسید به اشاعۀ حجاب، یا با چهار گلِ خورده، زدند به شبگَردی به صرفِ قلیان، یا...

بستر معیوب با ذهنیت به‌روزنشده و تفکرِ ناپختۀ بگیر و ببند، دست به دست هم دادند تا:
"آقادوربینی" که پانصد بار روی آنتن تلویزیون بود-از نصفِ مجریان سیما بیشتر-، آنقدری دیده نشد که با پنجاه ثانیه ویدئو در اینستاگرام...
یا
تتلو که پنج ثانیه حتی، روی آنتنِ تلویزیون را ندیده با پنج میلیون دنبال‌کننده، شده یکی از تعیین‌کنندگان اخلاق و فرهنگِ نسل نوجوان؛ با آنهمه حساسیت و تاثیرپذیریِ سنی.
وقتی "ستاره" در بستری صحیح و فضایی حرفه‌ای، با لیاقت و شایستگی، ساخته، حفظ و به جامعه تقدیم نشود، "سیّارک"هایی بی‌نور و خاصیت با هفت‌دست آفتابه و لگن و هفتاد قلم پَک و پُز، سلیقه و تفکر و سطح و شأنِ بخش اعظمی از جامعه را رقم می‌زنند:
برنامه می‌سازند، چهره می‌آورند. جشن می‌گیرند، چهره می‌آورند. اسپانسر نمی‌آید، چهره می‌آورند. خیریه افتتاح می‌کنند، چهره می‌آورند. رونمایی از کتاب می‌گذارند، چهره می‌آورند. خودرو تِست می‌کنند، چهره می‌آورند. باور نمی‌کنید؟ تازه عروسی می‌گیرند، پول می‌دهند تا چهره برای مراسم‌شان بیاورند؛ بعضی‌ها.
تا همین دوزار اصالت، لجن‌مالِ ابتذال نشده، به فکر باشید! لطفا!
@Managementhints
مردم کتاب رایگان نمی‌خوانند
چون رایگان است!
کتاب پولی هم نمی‌خوانند
چون گران است!
فقط حرف می‌زنند
چون مفت است!

@Managementhints
قدرت فساد نمی‌آورد؛

وحشت فساد می‌آورد... 

مثلاً وحشتِ از دست رفتنِ قدرت...!
@Managementhints

جان اشتاین‌ بک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعضی صبح ها
که از خواب پا میشی با خودت فکر میکنی؛
" نمیتونم از پسش بر بیام "
و بعد تو دلت می خندی.
چون یاد تمام صبح هایی میوفتی که این فکر را داشتی...
@Managementhints
#چارلز_بوکفسکی
گاهی
زنجير هایی که مانعِ رهایی تو میشوند
بيشتر ذهنی هستند تا فيزيکی
@Managementhints
قبل از صحبت کردن لطفا زبان خود را به مغز خود وصل کنید!
@Managementhints
مسیر سخت
✍️ محسن جلال‌پور

این‌روزها جامعه ما در دام تصمیم‌گیری‌های کوتاه‌مدت گرفتار شده است. انگار به عارضه نزدیک‌بینی مبتلا شده‌ایم و دوردست‌ها را نمی‌بینیم. افق دید و تصمیم‌گیری ما هفتگی است و در بهترین حالت می‌توانیم برای یک ماه برنامه‌ریزی کنیم. مثلا درک سمت‌وسوی سیاست‎های اقتصادی از توان ما خارج است. در عالم سیاست نیز هر روز با ماجراجویی اظهارنظرهای هزینه‌زای سیاستمداران مواجه هستیم.
گاهی مناقشات سیاسی داغ می‌شود و گاهی همدلی و همسویی به اوج می‌رسد. فضای سیاسی حالت سینوسی گرفته و هیچ صلحی در کشور بیشتر از دو ماه دوام نمی‌آورد. هیچ نشانه‌ای مبنی بر تفاهم حداقلی درباره مسائل مهم در کشور وجود ندارد. مثلا برجام مورد تایید دو قوه است؛ اما یک قوه با آن مخالفت می‌کند.

مناقشه‌های سیاسی سایه سنگینی روی سر اقتصاد کشور انداخته‌اند. ساده‌ترین سیگنالی که مناقشه‌ها به سرمایه‌گذاران می‌دهند، بی‌ثباتی سیاسی است. مشکل از جایی شروع می‌شود که مناقشه‌ها تبدیل به منازعه و دعوا می‌شوند. این دعوا گاهی تسویه حساب‌های سیاسی را به‌دنبال دارد. اولین اثر تداوم کشمکش‌های سیاسی، به هم ریختن فضای روانی سرمایه‌گذاری است. سرمایه‌گذار را به آهو تشبیه کرده‌اند. در فیلم‌های مستند حیات وحش، دیده‌ایم که آهو همواره احساس خطر می‌کند. حتی وقتی گرگی در محیط آهو نیست، باز هم با عدم‌اطمینان مواجه است و مدام به این سو و آن سو نگاه می‌کند. ریسک مناقشات سیاسی در حال حاضر گرگ سرمایه‌گذاری است. بسیاری از سرمایه‌گذاران سرشناس با ترس از آینده مناقشات سیاسی، از گود خارج شده‌اند. سرمایه‌گذار از یکسو در داخل با تکانه‌های شدیدی مواجه است و از سوی دیگر از تحولات بین‌المللی هراس دارد. کشمکش‌های حاد سیاسی روی ذهنیت سرمایه‌گذاران اثر می‌گذارد و افق دید او را محدود می‌کند. سیاستمداران از اثر روانی کشمکش‌های سیاسی بر فعالیت‌های اقتصادی غافلند.

وزیر اطلاعات اخیرا تشبیه جالبی از فضای سرمایه‌گذاری داشته است. ایشان گفته: «بر این باوریم که فعالان اقتصادی مانند گنجشک‌هایی هستند که روی درخت نشستند، اگر شلیکی به یک گنجشک روی درخت شود گنجشک‌های دیگر باقی نمی‌مانند. با یک شلیک ممکن است یک گنجشک از پا درآید؛ ولی هیچ گنجشکی بر درخت باقی نمی‌ماند.»

فعالان اقتصادی معتقدند کشمکش‌های سیاسی اثر منفی بر سرمایه‌گذاری دارد و برخی اقتصاددانان بر این باورند که بهبود فضای روانی کسب‌وکار حتی بر بهبود ساختاری کسب‌وکار تقدم دارد. سرمایه‎گذاری اگر‌چه یک فعالیت اقتصادی است، اما فرآیندی است که ابتدا در ذهن شکل می‌گیرد. ذهنیت سرمایه‌گذاران و فضای روانی جامعه در شکل‌گیری فعالیت‌های اقتصادی اهمیت زیادی دارد. سیاستمداران با تشدید دعواهای سیاسی، فضای روانی و امنیت سرمایه‌گذاری را به خطر می‌اندازند و سیاست‌گذاران با کوتاه کردن افق سیاست‌های اقتصادی و غفلت از موانع کسب‌وکار، امکان دید بلندمدت را از سرمایه‌گذاران می‌گیرند.

به فراخور رفتار سیاست‌گذاران و سیاستمداران، جامعه نیز به تصمیم‌های کوتاه‌مدت عادت کرده است. بیشتر سیاست‌های اقتصادی، کوتاه‌مدت هستند و فعالان اقتصادی نیز متناسب با آن، تصمیم‌های کوتاه‌مدت می‌گیرند. برای سرمایه‌گذاران، نقشه خروج از یک سرمایه‌گذاری، مهم‌تر از نحوه ورود به آن است. به این ترتیب سرمایه‌ها به سمت‌و‌سوی فعالیت‌های زودبازده و کوتاه‌مدت سوق پیدا کرده و کمتر کسی جرات می‌کند سراغ پروژه‌های بلندمدت اقتصادی برود.

بدون شک این عارضه، نتیجه فضای سیاسی حاکم بر کشور است. فعالان اقتصادی چه در حوزه‌ دانشگاهی و چه کارآفرینان و بازاریان، نگران عواقب منازعات سیاسی هستند و از چشم‌انداز تیره‌ای که در صورت تداوم این روند اقتصاد کشور را درگیر خواهد کرد، اظهار نگرانی کرده‌اند. تشکل‌های اقتصادی مدت‌ها است مطالبه بهبود فضای کسب‌وکار را دارند. این مطالبه در مجلس هشتم و دولت دهم تبدیل به قانون شده است. احتمالا شش سال از تصویب این قانون می‌گذرد؛ اما نه تنها فضای کسب‌وکار تفاوتی با گذشته پیدا نکرده که امنیت روانی آن بیشتر به خطر افتاده است. بی‌تعارف، در آینده حتی اگر همه موانع اداری کسب‌وکار هم برداشته شود و جایگاه ایران به شکل قابل‌ملاحظه‌ای ارتقا پیدا کند، اگر امنیت روانی سرمایه‌گذاران تامین نشود، نباید انتظار بهبود اوضاع را داشت.
@Managementhints