نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
331 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
حرف هایتان را به اندازه ی دهانتان
بردارید
هیچ کس از آدمهای دهان گشاد
خوشش نمی آید
@Managementhints
#آبرام_لینکن
در دوران نوجوانی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می‌ایستادم و برای سرگرم کردن خودم، هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلوی پایشان می‌گرفتم جوری که مجبور به پریدن از روی آن می‌شدند. پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می‌پریدند، چوبدستی را کنار می‌کشیدم، اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می‌پریدند.


تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند. گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است. تعداد زیادی از آدم‌ها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش می‌دهند؛ مایل به باور کردن چیزهایی هستند که دیگران به آن باور دارند، مایل به پذیرش بی‌چون و چرای چیزها یی هستند که دیگران قبولش دارند.


وقتی خودت را همصدا با اکثریت می‌بینی
وقت آن است که بنشینی و عمیقاً فکر کنی.

@Managementhints
#دیل_کارنگی
شاید نتونم جهتِ باد رو تغییر بدم

اما یقینا میتونم بادبانها رو جوری
تنظیم کنم که همیشه به مقصدم برسم!
@Managementhints
۱۷۱ هزار میلیارد تومان !
این مبلغ طلب بانکهای کشور از دولت است که موجب کاهش نقدینگی آنها و منجمد شدن داراییشان شده است و نسبت به پارسال ۲۹ درصد افزایش داشته است
@Managementhints
⭕️اين واقعه در سال ۲۰۰۸ و در پرواز فرانسه به هلند رخ داده است

ﻳﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺳﻔﻴﺪﭘﻮﺳﺖ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ دو ساله، ﺗﻮﻯ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺍﺯﻫﺎﻯ ﺷﻠﻮﻍ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻰ ﺍﻳﺮﻓﺮﺍﻧﺲ، ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻟﻴﺶ، ﺍﺯ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﺮ ﺭﻭﻯ ﺁﻥ‌ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﻯ ﻛﺮﺩ.
ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻧﻢ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺁﻗﺎﻯ ﺳﻴﺎﻩ ﭘﻮﺳﺖ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﻴﺸﺪ!!
ﺧﺎﻧﻢ ﻓﻮﺭﺍ" ﺧﺪﻣﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺟﺪﻳﺪ ﻣﻴﻜﻨﻪ.
ﺧﺎﻧﻤﻪ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﻛﻨﺎﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺳﻴﺎﻩﭘﻮﺳﺖ ﻧﻴﺴﺘﻢ.
ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻯ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺩیگر ﻧﮕﺎﻫﻰ ﺑﻪ ﻟﻴﺴﺖ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺑﻜﻨﻢ.
ﺑﻌﺪ ﻣﺪﺕ ﻛﻮﺗﺎﻫﻰ ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎ ﻫﻴﭻ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﻭﻟﻰ به هرحال ﺑﺎ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺻﺤﺒﺖ میکنم.
بعد از دقایقی مهماندار برگشت و گفت:
ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﺭ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ
ﻭﻟﻰ ﺩﺭ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺷﺮﻛﺖهای ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﺋﻰ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﺍﻣﻜﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺍﺯ
ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻰ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻰ ﻫﻢ ﻧﺸﺎﻧﺪﻥ ﻳﻚ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ، ﻳﻚ ﺟﻨﺠﺎﻝ ﻭ ﺍﻗﺪﺍﻣﻰ ﻏﻴﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻴﺴﺖ!! ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺯ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺟﻪ ﺩﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
به گفته مسافران اشک در چشمان مرد سیاهپوست جاری شده بود.
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺟﻮﺍﺑﻰ ﺑﺪﻫﺪ، ﻣﻬﻤﺎﻧﺪﺍﺭ ﻫوﺍﭘﻴﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺳﻴﺎﻩﭘﻮﺳﺖ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﻣﺤﺘﺮﻣﺎﻧﻪ ﺍﻯ ﮔﻔﺖ :
ﺁﻗﺎﻯ ﻣﺤﺘﺮﻡ! ﻟﻄﻒ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﻭﺳﺎﻳﻞ ﺷﺨﺼﻰ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺴﻤﺖ ﭘﺮ ﺭﻓﺎﻩ ﺩﺭﺟﻪ ﻳﻚ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻛﻨﻢ... ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ، ﺍﺻﻼ ﻛﺎﺭ ﺍﻧﺴﺎنی و درستی نیست ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻳﻚ ﺷﺨﺺ ناخوشایند و نامحترم ﺑﻨﺸﻴﻨﻴﺪ!!
بعد ﺍﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻼﺕ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻞ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺯﺩﻥﻫﺎﻯ ﻃﻮﻻﻧﻰ ﺗﺎﺋﻴﺪ ﻭ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﻛﺮﺩﻧﺪ.

ﺁﻥ ﺧﻠﺒﺎﻥ که نامش دنیس گورالیدو بود ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ ﺯﻳﺒﺎ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺳِﻤﺖ ﺭﺋﻴﺲ ﺷﺮﻛﺖ ﻫﻮﺍﭘﻴﻤﺎﻳﻰ ﺍﻳﺮﻓﺮﺍﻧﺲ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﺪ.

هنوز هم لوحهای تقدیر و سپاس از او در دیواره های دفتر کارش خودنمایی می کند

💠 ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ "ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ" ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ!

ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ يك ﻓﻀﯿﻠﺖ..
@Managementhints
از ستاره‌سوزی تا ستاره‌سالاری

محمدرضا یزدان‌پرست
روزنامه‌نگار و مجری تلویزیون
منتشرشده در #خبرآنلاین 29مهرماه 96
@Managementhints
از روزگار ستاره‌سوزی دهۀ شصت، یکراست پَرت شده‌ایم به هنگامۀ ستاره‌سالاری دهۀ نود. البته همچین یکراست هم پَرت نشده‌ایم.
در این گذارِ سی‌ساله، چه ستاره‌ها که سوختند، پرپر شدند، کنج عزلت گزیدند، ناامید شدند، مهاجرت کردند، فراموش شدند، و چه ستاره‌ها که اصلا "نشدند".
فضای انقلابی اوایل دهۀ شصت و بعد، سال‌های رهایی از جنگ تحمیلی، هنوز آمادگی این را نداشت که باور کند، جامعه به ستاره‌های هنری و ورزشی هم نیاز دارد.
اگر سدّ و مهندسِ سدساز و دولت سازندگی می‌خواهد، به ابوالفضل پورعرب و افسانه بایگان و فرهاد مهراد و محمدرضا شجریان و فرشاد پیوس و ناصر حجازی هم احتیاج دارد تا روح جامعه و روحیۀ اجتماعی، تلطیف شود؛ چهره‌هایی که بحق، به جایگاه "ستارگی" رسیدند و هم شأنِ هنری و ورزشی داشتند، هم مخاطبانِ مشتاق و هم عکس‌شان، تضمین فروش بود؛ چه رسد به مصاحبۀ اختصاصی، از بس جامعه تشنۀ نزدیک‌تر شناختنِ آنان بود.
نه مثل حالا که ستاره‌های کوتوله، صبح تا شب توی حلقِ مخاطبِ ناآگاه دارند اُملت خوردن و پُشتک و وارو زدن‌شان را هم اطلاع‌رسانی می‌کنند!

این اسامی که ذکرشان رفت، ستاره‌های پرفروغِ آسمان کم‌ستارۀ جامعه‌ای بودند که نسیمِ مدرنیته را از جنس موبایل و اینترنت و ماهواره، داشت روی صورت خود حس می‌کرد؛ ستاره‌هایی که با رنج و تلاش و استعداد و سختکوشی و دانستن و تمرین، در بستر فکری معیوب تصمیم‌گیرندگان، توانسته بودند به پایگاه اجتماعی دست یابند و مقبولیت مردمی پیدا کنند.
اما امان از اين بستر معیوب!

نه به فضای فکری حاکم بر آن روزها که در هراس از شهرتِ بیش از حدِّ یک ستاره، سریع به پایین می‌کشیدش، و نه به فضای بی در و پیکر این روزها که طبل‌های تو خالیِ یک‌شبه، هم "عمر" و هم "معیارِ" ستاره‌بودن و هم "ابتذال" را دارند تعریف دوباره می‌کنند با فاتحه‌ای بر معنی واژۀ "پوشالی" در لغتنامۀ دهخدا؛ خدابیامرز.
همان تفکرِ معیوب، فَنَر را آنقدر فشُرد تا یا از استوری جوانکی، لباسِ زیر، بیرون زد، یا آن یکی بوی عطری را شنید و غش کرد و پَهنِ زمین شد، یا پیجِ خواننده‌ای از تبلیغِ خالکوبی رسید به اشاعۀ حجاب، یا با چهار گلِ خورده، زدند به شبگَردی به صرفِ قلیان، یا...

بستر معیوب با ذهنیت به‌روزنشده و تفکرِ ناپختۀ بگیر و ببند، دست به دست هم دادند تا:
"آقادوربینی" که پانصد بار روی آنتن تلویزیون بود-از نصفِ مجریان سیما بیشتر-، آنقدری دیده نشد که با پنجاه ثانیه ویدئو در اینستاگرام...
یا
تتلو که پنج ثانیه حتی، روی آنتنِ تلویزیون را ندیده با پنج میلیون دنبال‌کننده، شده یکی از تعیین‌کنندگان اخلاق و فرهنگِ نسل نوجوان؛ با آنهمه حساسیت و تاثیرپذیریِ سنی.
وقتی "ستاره" در بستری صحیح و فضایی حرفه‌ای، با لیاقت و شایستگی، ساخته، حفظ و به جامعه تقدیم نشود، "سیّارک"هایی بی‌نور و خاصیت با هفت‌دست آفتابه و لگن و هفتاد قلم پَک و پُز، سلیقه و تفکر و سطح و شأنِ بخش اعظمی از جامعه را رقم می‌زنند:
برنامه می‌سازند، چهره می‌آورند. جشن می‌گیرند، چهره می‌آورند. اسپانسر نمی‌آید، چهره می‌آورند. خیریه افتتاح می‌کنند، چهره می‌آورند. رونمایی از کتاب می‌گذارند، چهره می‌آورند. خودرو تِست می‌کنند، چهره می‌آورند. باور نمی‌کنید؟ تازه عروسی می‌گیرند، پول می‌دهند تا چهره برای مراسم‌شان بیاورند؛ بعضی‌ها.
تا همین دوزار اصالت، لجن‌مالِ ابتذال نشده، به فکر باشید! لطفا!
@Managementhints
مردم کتاب رایگان نمی‌خوانند
چون رایگان است!
کتاب پولی هم نمی‌خوانند
چون گران است!
فقط حرف می‌زنند
چون مفت است!

@Managementhints
قدرت فساد نمی‌آورد؛

وحشت فساد می‌آورد... 

مثلاً وحشتِ از دست رفتنِ قدرت...!
@Managementhints

جان اشتاین‌ بک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بعضی صبح ها
که از خواب پا میشی با خودت فکر میکنی؛
" نمیتونم از پسش بر بیام "
و بعد تو دلت می خندی.
چون یاد تمام صبح هایی میوفتی که این فکر را داشتی...
@Managementhints
#چارلز_بوکفسکی
گاهی
زنجير هایی که مانعِ رهایی تو میشوند
بيشتر ذهنی هستند تا فيزيکی
@Managementhints
قبل از صحبت کردن لطفا زبان خود را به مغز خود وصل کنید!
@Managementhints
مسیر سخت
✍️ محسن جلال‌پور

این‌روزها جامعه ما در دام تصمیم‌گیری‌های کوتاه‌مدت گرفتار شده است. انگار به عارضه نزدیک‌بینی مبتلا شده‌ایم و دوردست‌ها را نمی‌بینیم. افق دید و تصمیم‌گیری ما هفتگی است و در بهترین حالت می‌توانیم برای یک ماه برنامه‌ریزی کنیم. مثلا درک سمت‌وسوی سیاست‎های اقتصادی از توان ما خارج است. در عالم سیاست نیز هر روز با ماجراجویی اظهارنظرهای هزینه‌زای سیاستمداران مواجه هستیم.
گاهی مناقشات سیاسی داغ می‌شود و گاهی همدلی و همسویی به اوج می‌رسد. فضای سیاسی حالت سینوسی گرفته و هیچ صلحی در کشور بیشتر از دو ماه دوام نمی‌آورد. هیچ نشانه‌ای مبنی بر تفاهم حداقلی درباره مسائل مهم در کشور وجود ندارد. مثلا برجام مورد تایید دو قوه است؛ اما یک قوه با آن مخالفت می‌کند.

مناقشه‌های سیاسی سایه سنگینی روی سر اقتصاد کشور انداخته‌اند. ساده‌ترین سیگنالی که مناقشه‌ها به سرمایه‌گذاران می‌دهند، بی‌ثباتی سیاسی است. مشکل از جایی شروع می‌شود که مناقشه‌ها تبدیل به منازعه و دعوا می‌شوند. این دعوا گاهی تسویه حساب‌های سیاسی را به‌دنبال دارد. اولین اثر تداوم کشمکش‌های سیاسی، به هم ریختن فضای روانی سرمایه‌گذاری است. سرمایه‌گذار را به آهو تشبیه کرده‌اند. در فیلم‌های مستند حیات وحش، دیده‌ایم که آهو همواره احساس خطر می‌کند. حتی وقتی گرگی در محیط آهو نیست، باز هم با عدم‌اطمینان مواجه است و مدام به این سو و آن سو نگاه می‌کند. ریسک مناقشات سیاسی در حال حاضر گرگ سرمایه‌گذاری است. بسیاری از سرمایه‌گذاران سرشناس با ترس از آینده مناقشات سیاسی، از گود خارج شده‌اند. سرمایه‌گذار از یکسو در داخل با تکانه‌های شدیدی مواجه است و از سوی دیگر از تحولات بین‌المللی هراس دارد. کشمکش‌های حاد سیاسی روی ذهنیت سرمایه‌گذاران اثر می‌گذارد و افق دید او را محدود می‌کند. سیاستمداران از اثر روانی کشمکش‌های سیاسی بر فعالیت‌های اقتصادی غافلند.

وزیر اطلاعات اخیرا تشبیه جالبی از فضای سرمایه‌گذاری داشته است. ایشان گفته: «بر این باوریم که فعالان اقتصادی مانند گنجشک‌هایی هستند که روی درخت نشستند، اگر شلیکی به یک گنجشک روی درخت شود گنجشک‌های دیگر باقی نمی‌مانند. با یک شلیک ممکن است یک گنجشک از پا درآید؛ ولی هیچ گنجشکی بر درخت باقی نمی‌ماند.»

فعالان اقتصادی معتقدند کشمکش‌های سیاسی اثر منفی بر سرمایه‌گذاری دارد و برخی اقتصاددانان بر این باورند که بهبود فضای روانی کسب‌وکار حتی بر بهبود ساختاری کسب‌وکار تقدم دارد. سرمایه‎گذاری اگر‌چه یک فعالیت اقتصادی است، اما فرآیندی است که ابتدا در ذهن شکل می‌گیرد. ذهنیت سرمایه‌گذاران و فضای روانی جامعه در شکل‌گیری فعالیت‌های اقتصادی اهمیت زیادی دارد. سیاستمداران با تشدید دعواهای سیاسی، فضای روانی و امنیت سرمایه‌گذاری را به خطر می‌اندازند و سیاست‌گذاران با کوتاه کردن افق سیاست‌های اقتصادی و غفلت از موانع کسب‌وکار، امکان دید بلندمدت را از سرمایه‌گذاران می‌گیرند.

به فراخور رفتار سیاست‌گذاران و سیاستمداران، جامعه نیز به تصمیم‌های کوتاه‌مدت عادت کرده است. بیشتر سیاست‌های اقتصادی، کوتاه‌مدت هستند و فعالان اقتصادی نیز متناسب با آن، تصمیم‌های کوتاه‌مدت می‌گیرند. برای سرمایه‌گذاران، نقشه خروج از یک سرمایه‌گذاری، مهم‌تر از نحوه ورود به آن است. به این ترتیب سرمایه‌ها به سمت‌و‌سوی فعالیت‌های زودبازده و کوتاه‌مدت سوق پیدا کرده و کمتر کسی جرات می‌کند سراغ پروژه‌های بلندمدت اقتصادی برود.

بدون شک این عارضه، نتیجه فضای سیاسی حاکم بر کشور است. فعالان اقتصادی چه در حوزه‌ دانشگاهی و چه کارآفرینان و بازاریان، نگران عواقب منازعات سیاسی هستند و از چشم‌انداز تیره‌ای که در صورت تداوم این روند اقتصاد کشور را درگیر خواهد کرد، اظهار نگرانی کرده‌اند. تشکل‌های اقتصادی مدت‌ها است مطالبه بهبود فضای کسب‌وکار را دارند. این مطالبه در مجلس هشتم و دولت دهم تبدیل به قانون شده است. احتمالا شش سال از تصویب این قانون می‌گذرد؛ اما نه تنها فضای کسب‌وکار تفاوتی با گذشته پیدا نکرده که امنیت روانی آن بیشتر به خطر افتاده است. بی‌تعارف، در آینده حتی اگر همه موانع اداری کسب‌وکار هم برداشته شود و جایگاه ایران به شکل قابل‌ملاحظه‌ای ارتقا پیدا کند، اگر امنیت روانی سرمایه‌گذاران تامین نشود، نباید انتظار بهبود اوضاع را داشت.
@Managementhints
مردمی كه سياستمدار فاسد
انتخاب می‌كنند،
قربانی نيستند.
بلکه شركای جرم هستند.
@Managementhints
#جورج_اورول
⭕️ وضعیت امروز استقلال، آئینه عبرت اصلاح طلبان


✍️ سجاد سالک

@Managementhints
استقلالی های بازنده، امروز و فردا فقط می توانند از میزان بالای مالکیت توپ در زمین صحبت کنند، درباره موقعیت های نصفه و نیمه خود حرف بزنند، از بعضی صحنه های داوری شکایت کنند و در نهایت به سابقه بهتر خود در لیگ برتر و مجموع بردهای تاریخ دربی ببالند. این درست همان مسیری است که اصلاح طلبان در صورت ناکامی احتمالی در سال های آینده ناچارند در پیش بگیرند.
برای شهروندان، ناظران و تماشاگران، دستاوردهای ملموس و موفقیت های عینی اهمیت دارد. لیدرها و رسانه های همسو ممکن است زمین و زمان را به هم ببافند تا اثبات کنند در مجموع اوضاع هم خیلی بد نیست اما برای تماشاگر بینوایی که مدتها کری خوانده و وارد مناقشه با رقیب شده، تنها نتیجه نهایی و پیروزی عینی اهمیت دارد نه تحلیل های ذهنی.

اصلاح طلبان حاضر در دولت و شهرداری حالا کمتر از چهارسال فرصت دارند تا موقعیت سازی کرده و گل بزنند. سال 1400، توده مردم به کارشکنی رقیب، ناداوری ناظران و میزان پاس های رد و بدل شده اهمیتی نمی دهند بلکه مشخصا باید گفت چه دستاوردی، چه موفقیتی و چه کاری صورت گرفت.
اصلاح طلبان در سال های آینده البته گاهی اوقات می توانند با برخی حرکات و خلاقیت های شخصی و مات کردن رقیب فیگور بگیرند. مانند همان حرکتی که حسین حسینی دروازه بان استقلال در انتهای بازی انجام داد و بازیکن پرسپولیس را محو کرد اما در تغییر نتیجه حاصلی به بار نیاورد. لیدرها و روزنامه ها هم در نهایت می توانند به همین حرکت ها دل خوش کنند اما اگر نتیجه نهایی جایی برای خوشحالی باقی نگذارد، طبقه متوسط و حامیان اصلاح طلبی در نهایت سری به زیر خواهند انداخت و خبری از حمایت نخواهد بود.

در حال حاضر نگرانی اصلی این است که اصلاح طلبان دقیقا همچون استقلالی ها، توپ را میان خود صرفا به گردش در بیاورند و تا پشت هیجده قدم حرکت کنند اما قادر به خلق موقعیت های جدی نباشند و نتوانند گلی به ثمر برسانند اما در رسانه ها برای رقیب رجز بخوانند، سر داور فریاد بزنند، ولی یادشان بروند که در این میدان، تماشاگران و شهروندان فقط گل می خواهند، نتیجه می خواهند، کامیابی می خواهند.

این نگرانی وقتی تشدید می شود که در نظر داشته باشیم اصلاح طلبان همچون استقلال، جوانان شایسته ای دارند اما آنها را همچون مهدی قائدی روی نیمکت نشانده اند و مهمتر از همه اینکه در کارنامه خود سابقه سانترهای بی هدف و شوت های کم دقت نیز کم ندارند! آیا اصلاح طلبان حاضر در دولت و شهرداری از وضعیت امروز استقلال درس میگيرند؟
@Managementhints
هفت سال مردم شناسی خواندم؛ در کنار آدمهایی که ته کلاس به مژه هایشان ریمل میزدند و رشته شان را مسخره میکردند، و در کنار آدمهایی که فیلم خوب می دیدند و کتاب غیر درسی می خواندند و رشته شان را دوست داشتند.
هفت سال از آدم های خارج از دانشگاه شنیدم: «حالا یعنی مردم رو میشناسی؟» هفت سال لبخند زدم و هفت سال مودبانه جواب دادم: «اِی...» و هفت سال جواب شنیدم: «حالا بگو ببینم،من چه جور آدمی ام؟» هفت سال سکوت کردم.هفت سال دیگر هم سکوت خواهم کرد.و حتی هفت سال دیگر.

ما مردم شناسی خواندیم. صفحه به صفحه،جزوه به جزوه، کتاب به کتاب.استادها آمدند و رفتند. استادها گفتند و گفتند و گفتند. 7 سال گذشت. مدرک کارشناسی شد کارشناسی ارشد.حالا می دانم که هرگز نمی شود در جواب سوال«حالا بگو ببینم،من چه جور آدمی ام؟» تنها یک جمله گفت، یا حتی یک پاراگراف، یا حتی یک صفحه. حالا می دانم که «مردم» در کلمه خلاصه نمی شوند. آنها یک روز «نازنین و دوست داشتنی اند» و یک روز «عوضی و نفرت انگیز».یک روز آن قدر احساساتی اند که پای تلویزیون،خیره به دهان اخبار گو،به پهنای صورت اشک می ریزند و یک روز با پوزخندی بر لب،کنار جنازه های بیرون افتاده از ماشین های تصادفی،سلفی می گیرند. یک روز عاشقند و عشقشان را به عرش میبرند و یک روز همان عشق سابق را به فرش میکوبند و مشت و لگد بارانش میکنند.یک روز کارمندی محترم و آبرومند در شرکتی بزرگ اند و یک روز در قامت یک داعشی،سر از تن انسان جدا می کنند. جمعه ها سر چهارراه برایت ترمز میکنند تا از خیابان رد شوی و دوشنبه ها سر همان چهارراه از رویت رد میشوند.

نه.مردم را نمیشود یکبار و برای همیشه شناخت. مردم مثل رود اند. رودی که در جریان است، می رود، می رود، می رود و هرگز نمی ماند. مردم را باید در شرایط مختلف، در روزهای مختلف، در موردهای مختلف، در موقعیت های اجتماعی مختلف، در حالت های عاطفی مختلف، در فصل های مختلف و در مکان های جغرافیایی مختلف شناخت. وقتی که مجرد اند و وقتی که متاهل، وقتی که بی پول اند و وقتی که پولدار، وقتی برنده اند و وقتی بازنده، وقتی اوضاع به کام شان است و وقتی نیست،وقتی در وطن اند و وقتی در غربت، وقتی کارمند اند و وقتی رئیس، وقتی غرق در ماتم اند و وقتی سرشار از خوشی، وقتی آویزان از میلهء اتوبوس بی آر تی اند و وقتی نشسته بر روی صندلی هواپیمای لوفت هانزا، وقتی شستشان به نشانهء «لایک» بالا است و وقتی در حال هو کشیدن اند...مردم را باید هر روز و هر ساعت شناخت.چرا که آنها رود اند. می روند و هرگز نمی مانند. می روند و تغییر می کنند و ثابت نمی مانند.
@Managementhints
#آنالی_اکبری
از رنجی که میکشیم پیداست
که به آن چه باید
عمل نکرده ایم.

@Managementhints
👤 #سوفوکل
Forwarded from دریا، مسیر پیشرفت (E Ask)
🔷ایده بازار دریایی
🔻سومين جشنواره و نمايشگاه ملي دريا مسير پيشرفت
🖊تهران،باغ موزه دفاع مقدس
🕘 ٩ الي ١١ آبان ماه

🔽 اطلاعات بیشتر در:
🆔 @daryafestival
برداشت نادان از چیزی که دانا می گوید هرگز نمی تواند درست باشد
چراکه ناخودآگاه هر چیزی را که ''بشنود''
به چیزی که''بتواند بفهمد"،
تفسیر و ترجمه می کند!/برتراند راسل

@Managementhints
چرا آمازون در حالی که محصول kindle برایش زیان آور است، همچنان این محصول را می فروشد؟


چه بیزنس هایی از روش های غیرواضح و عجیب پول در می آورند؟

روش های زیادی برای پول در آوردن وجود دارند. ولی شاید با روش های زیر کمتر آشنا باشید:

1️⃣ مک دونالد: آنها بیشتر از اینکه از فروش همبرگر پول دربیاورند، از فروش «حق امتیاز» شعبه های خود کسب درآمد می کنند. امروزه مک دونالد، یکی از موفق ترین کمپانی های حوزه املاک به شمار می رود.

2️⃣ زمانی بود که بخش فروش قطعات و تجاری تویوتا بیشتر از فروش خودروهایش درآمد عایدش می کرد. مثلا اتوموبیل های مسابقه ای MG، هزینه قطعاتشان از خود خودرو بیشتر بود.

3️⃣ کمپانی Best Buy که ظاهرا در حوزه فروش وسایل الکترونیکی فعالیت دارد، حاشیه سود بسیار کمی از این کار می برد. در عوض، عمده سود کمپانی از بخش مالی، گارانتی های طولانی مدت، بیمه، و تعمیرات حاصل می شود.

4️⃣ شرکت های هواپیمایی ارزان قیمت معمولاً از فروش بلیت، حتی زیان هم می کنند. ولی با استفاده از فروش غذا در هواپیما، هزینه حمل چمدان اضافه، و سیستم رزرو صندلی کسب درآمد می کنند.

5️⃣ آمازون از فروش کتابخوان های کیندل، سود بسیار کمی دارد. سود اصلی اش از فروش «محتوا» برای کیندل هاست که خود آمازون، اصلی ترین فروشنده ی آن است.


6️⃣ موسیقیدانان معمولا سود اصلی شان را از تورهایی که برگزار می کنند می برند، نه فروش سی دی هایشان.

7️⃣ ورزشکاران معروف، ممعمولاً از قراردادهای اسپانسری و تبلیغات، بیشتر از آنچه که از خود ورزش به دست می آورند، کسب درآمد می کنند.

8️⃣ سود پمپ بنزین ها از فروش بنزین نیز تقریباً صفر است. در عوض، آنها از کارواش، فروش لوازم خودرو، روغن و سایر محصولات مرتبط کسب درآمد می کنند.

9️⃣ سینماها و تئاترها بیشتر از آنکه از فروش بلیت پول به دست آورند، از فروش پاپکورن و سایر تنقلات کنار سالن سینما کسب سود می کنند.

♨️ مهمترین هدف هر بیزنسی، داشتن مزیت رقابتی بوده که به معنای کسب سود بیشتر نسبت به رقبا است. بهتر است مدل های نامتعارف کسب سود مازاد را شناخته و از آن در تدوین طرح کسب و کار، بهره ببریم./forbes
@Managementhints