⭕️ وضعیت امروز استقلال، آئینه عبرت اصلاح طلبان
✍️ سجاد سالک
@Managementhints
استقلالی های بازنده، امروز و فردا فقط می توانند از میزان بالای مالکیت توپ در زمین صحبت کنند، درباره موقعیت های نصفه و نیمه خود حرف بزنند، از بعضی صحنه های داوری شکایت کنند و در نهایت به سابقه بهتر خود در لیگ برتر و مجموع بردهای تاریخ دربی ببالند. این درست همان مسیری است که اصلاح طلبان در صورت ناکامی احتمالی در سال های آینده ناچارند در پیش بگیرند.
برای شهروندان، ناظران و تماشاگران، دستاوردهای ملموس و موفقیت های عینی اهمیت دارد. لیدرها و رسانه های همسو ممکن است زمین و زمان را به هم ببافند تا اثبات کنند در مجموع اوضاع هم خیلی بد نیست اما برای تماشاگر بینوایی که مدتها کری خوانده و وارد مناقشه با رقیب شده، تنها نتیجه نهایی و پیروزی عینی اهمیت دارد نه تحلیل های ذهنی.
اصلاح طلبان حاضر در دولت و شهرداری حالا کمتر از چهارسال فرصت دارند تا موقعیت سازی کرده و گل بزنند. سال 1400، توده مردم به کارشکنی رقیب، ناداوری ناظران و میزان پاس های رد و بدل شده اهمیتی نمی دهند بلکه مشخصا باید گفت چه دستاوردی، چه موفقیتی و چه کاری صورت گرفت.
اصلاح طلبان در سال های آینده البته گاهی اوقات می توانند با برخی حرکات و خلاقیت های شخصی و مات کردن رقیب فیگور بگیرند. مانند همان حرکتی که حسین حسینی دروازه بان استقلال در انتهای بازی انجام داد و بازیکن پرسپولیس را محو کرد اما در تغییر نتیجه حاصلی به بار نیاورد. لیدرها و روزنامه ها هم در نهایت می توانند به همین حرکت ها دل خوش کنند اما اگر نتیجه نهایی جایی برای خوشحالی باقی نگذارد، طبقه متوسط و حامیان اصلاح طلبی در نهایت سری به زیر خواهند انداخت و خبری از حمایت نخواهد بود.
در حال حاضر نگرانی اصلی این است که اصلاح طلبان دقیقا همچون استقلالی ها، توپ را میان خود صرفا به گردش در بیاورند و تا پشت هیجده قدم حرکت کنند اما قادر به خلق موقعیت های جدی نباشند و نتوانند گلی به ثمر برسانند اما در رسانه ها برای رقیب رجز بخوانند، سر داور فریاد بزنند، ولی یادشان بروند که در این میدان، تماشاگران و شهروندان فقط گل می خواهند، نتیجه می خواهند، کامیابی می خواهند.
این نگرانی وقتی تشدید می شود که در نظر داشته باشیم اصلاح طلبان همچون استقلال، جوانان شایسته ای دارند اما آنها را همچون مهدی قائدی روی نیمکت نشانده اند و مهمتر از همه اینکه در کارنامه خود سابقه سانترهای بی هدف و شوت های کم دقت نیز کم ندارند! آیا اصلاح طلبان حاضر در دولت و شهرداری از وضعیت امروز استقلال درس میگيرند؟
@Managementhints
✍️ سجاد سالک
@Managementhints
استقلالی های بازنده، امروز و فردا فقط می توانند از میزان بالای مالکیت توپ در زمین صحبت کنند، درباره موقعیت های نصفه و نیمه خود حرف بزنند، از بعضی صحنه های داوری شکایت کنند و در نهایت به سابقه بهتر خود در لیگ برتر و مجموع بردهای تاریخ دربی ببالند. این درست همان مسیری است که اصلاح طلبان در صورت ناکامی احتمالی در سال های آینده ناچارند در پیش بگیرند.
برای شهروندان، ناظران و تماشاگران، دستاوردهای ملموس و موفقیت های عینی اهمیت دارد. لیدرها و رسانه های همسو ممکن است زمین و زمان را به هم ببافند تا اثبات کنند در مجموع اوضاع هم خیلی بد نیست اما برای تماشاگر بینوایی که مدتها کری خوانده و وارد مناقشه با رقیب شده، تنها نتیجه نهایی و پیروزی عینی اهمیت دارد نه تحلیل های ذهنی.
اصلاح طلبان حاضر در دولت و شهرداری حالا کمتر از چهارسال فرصت دارند تا موقعیت سازی کرده و گل بزنند. سال 1400، توده مردم به کارشکنی رقیب، ناداوری ناظران و میزان پاس های رد و بدل شده اهمیتی نمی دهند بلکه مشخصا باید گفت چه دستاوردی، چه موفقیتی و چه کاری صورت گرفت.
اصلاح طلبان در سال های آینده البته گاهی اوقات می توانند با برخی حرکات و خلاقیت های شخصی و مات کردن رقیب فیگور بگیرند. مانند همان حرکتی که حسین حسینی دروازه بان استقلال در انتهای بازی انجام داد و بازیکن پرسپولیس را محو کرد اما در تغییر نتیجه حاصلی به بار نیاورد. لیدرها و روزنامه ها هم در نهایت می توانند به همین حرکت ها دل خوش کنند اما اگر نتیجه نهایی جایی برای خوشحالی باقی نگذارد، طبقه متوسط و حامیان اصلاح طلبی در نهایت سری به زیر خواهند انداخت و خبری از حمایت نخواهد بود.
در حال حاضر نگرانی اصلی این است که اصلاح طلبان دقیقا همچون استقلالی ها، توپ را میان خود صرفا به گردش در بیاورند و تا پشت هیجده قدم حرکت کنند اما قادر به خلق موقعیت های جدی نباشند و نتوانند گلی به ثمر برسانند اما در رسانه ها برای رقیب رجز بخوانند، سر داور فریاد بزنند، ولی یادشان بروند که در این میدان، تماشاگران و شهروندان فقط گل می خواهند، نتیجه می خواهند، کامیابی می خواهند.
این نگرانی وقتی تشدید می شود که در نظر داشته باشیم اصلاح طلبان همچون استقلال، جوانان شایسته ای دارند اما آنها را همچون مهدی قائدی روی نیمکت نشانده اند و مهمتر از همه اینکه در کارنامه خود سابقه سانترهای بی هدف و شوت های کم دقت نیز کم ندارند! آیا اصلاح طلبان حاضر در دولت و شهرداری از وضعیت امروز استقلال درس میگيرند؟
@Managementhints
هفت سال مردم شناسی خواندم؛ در کنار آدمهایی که ته کلاس به مژه هایشان ریمل میزدند و رشته شان را مسخره میکردند، و در کنار آدمهایی که فیلم خوب می دیدند و کتاب غیر درسی می خواندند و رشته شان را دوست داشتند.
هفت سال از آدم های خارج از دانشگاه شنیدم: «حالا یعنی مردم رو میشناسی؟» هفت سال لبخند زدم و هفت سال مودبانه جواب دادم: «اِی...» و هفت سال جواب شنیدم: «حالا بگو ببینم،من چه جور آدمی ام؟» هفت سال سکوت کردم.هفت سال دیگر هم سکوت خواهم کرد.و حتی هفت سال دیگر.
ما مردم شناسی خواندیم. صفحه به صفحه،جزوه به جزوه، کتاب به کتاب.استادها آمدند و رفتند. استادها گفتند و گفتند و گفتند. 7 سال گذشت. مدرک کارشناسی شد کارشناسی ارشد.حالا می دانم که هرگز نمی شود در جواب سوال«حالا بگو ببینم،من چه جور آدمی ام؟» تنها یک جمله گفت، یا حتی یک پاراگراف، یا حتی یک صفحه. حالا می دانم که «مردم» در کلمه خلاصه نمی شوند. آنها یک روز «نازنین و دوست داشتنی اند» و یک روز «عوضی و نفرت انگیز».یک روز آن قدر احساساتی اند که پای تلویزیون،خیره به دهان اخبار گو،به پهنای صورت اشک می ریزند و یک روز با پوزخندی بر لب،کنار جنازه های بیرون افتاده از ماشین های تصادفی،سلفی می گیرند. یک روز عاشقند و عشقشان را به عرش میبرند و یک روز همان عشق سابق را به فرش میکوبند و مشت و لگد بارانش میکنند.یک روز کارمندی محترم و آبرومند در شرکتی بزرگ اند و یک روز در قامت یک داعشی،سر از تن انسان جدا می کنند. جمعه ها سر چهارراه برایت ترمز میکنند تا از خیابان رد شوی و دوشنبه ها سر همان چهارراه از رویت رد میشوند.
نه.مردم را نمیشود یکبار و برای همیشه شناخت. مردم مثل رود اند. رودی که در جریان است، می رود، می رود، می رود و هرگز نمی ماند. مردم را باید در شرایط مختلف، در روزهای مختلف، در موردهای مختلف، در موقعیت های اجتماعی مختلف، در حالت های عاطفی مختلف، در فصل های مختلف و در مکان های جغرافیایی مختلف شناخت. وقتی که مجرد اند و وقتی که متاهل، وقتی که بی پول اند و وقتی که پولدار، وقتی برنده اند و وقتی بازنده، وقتی اوضاع به کام شان است و وقتی نیست،وقتی در وطن اند و وقتی در غربت، وقتی کارمند اند و وقتی رئیس، وقتی غرق در ماتم اند و وقتی سرشار از خوشی، وقتی آویزان از میلهء اتوبوس بی آر تی اند و وقتی نشسته بر روی صندلی هواپیمای لوفت هانزا، وقتی شستشان به نشانهء «لایک» بالا است و وقتی در حال هو کشیدن اند...مردم را باید هر روز و هر ساعت شناخت.چرا که آنها رود اند. می روند و هرگز نمی مانند. می روند و تغییر می کنند و ثابت نمی مانند.
@Managementhints
#آنالی_اکبری
هفت سال از آدم های خارج از دانشگاه شنیدم: «حالا یعنی مردم رو میشناسی؟» هفت سال لبخند زدم و هفت سال مودبانه جواب دادم: «اِی...» و هفت سال جواب شنیدم: «حالا بگو ببینم،من چه جور آدمی ام؟» هفت سال سکوت کردم.هفت سال دیگر هم سکوت خواهم کرد.و حتی هفت سال دیگر.
ما مردم شناسی خواندیم. صفحه به صفحه،جزوه به جزوه، کتاب به کتاب.استادها آمدند و رفتند. استادها گفتند و گفتند و گفتند. 7 سال گذشت. مدرک کارشناسی شد کارشناسی ارشد.حالا می دانم که هرگز نمی شود در جواب سوال«حالا بگو ببینم،من چه جور آدمی ام؟» تنها یک جمله گفت، یا حتی یک پاراگراف، یا حتی یک صفحه. حالا می دانم که «مردم» در کلمه خلاصه نمی شوند. آنها یک روز «نازنین و دوست داشتنی اند» و یک روز «عوضی و نفرت انگیز».یک روز آن قدر احساساتی اند که پای تلویزیون،خیره به دهان اخبار گو،به پهنای صورت اشک می ریزند و یک روز با پوزخندی بر لب،کنار جنازه های بیرون افتاده از ماشین های تصادفی،سلفی می گیرند. یک روز عاشقند و عشقشان را به عرش میبرند و یک روز همان عشق سابق را به فرش میکوبند و مشت و لگد بارانش میکنند.یک روز کارمندی محترم و آبرومند در شرکتی بزرگ اند و یک روز در قامت یک داعشی،سر از تن انسان جدا می کنند. جمعه ها سر چهارراه برایت ترمز میکنند تا از خیابان رد شوی و دوشنبه ها سر همان چهارراه از رویت رد میشوند.
نه.مردم را نمیشود یکبار و برای همیشه شناخت. مردم مثل رود اند. رودی که در جریان است، می رود، می رود، می رود و هرگز نمی ماند. مردم را باید در شرایط مختلف، در روزهای مختلف، در موردهای مختلف، در موقعیت های اجتماعی مختلف، در حالت های عاطفی مختلف، در فصل های مختلف و در مکان های جغرافیایی مختلف شناخت. وقتی که مجرد اند و وقتی که متاهل، وقتی که بی پول اند و وقتی که پولدار، وقتی برنده اند و وقتی بازنده، وقتی اوضاع به کام شان است و وقتی نیست،وقتی در وطن اند و وقتی در غربت، وقتی کارمند اند و وقتی رئیس، وقتی غرق در ماتم اند و وقتی سرشار از خوشی، وقتی آویزان از میلهء اتوبوس بی آر تی اند و وقتی نشسته بر روی صندلی هواپیمای لوفت هانزا، وقتی شستشان به نشانهء «لایک» بالا است و وقتی در حال هو کشیدن اند...مردم را باید هر روز و هر ساعت شناخت.چرا که آنها رود اند. می روند و هرگز نمی مانند. می روند و تغییر می کنند و ثابت نمی مانند.
@Managementhints
#آنالی_اکبری
Forwarded from دریا، مسیر پیشرفت (E Ask)
🔷ایده بازار دریایی
🔻سومين جشنواره و نمايشگاه ملي دريا مسير پيشرفت
🖊تهران،باغ موزه دفاع مقدس
🕘 ٩ الي ١١ آبان ماه
🔽 اطلاعات بیشتر در:
🆔 @daryafestival
🔻سومين جشنواره و نمايشگاه ملي دريا مسير پيشرفت
🖊تهران،باغ موزه دفاع مقدس
🕘 ٩ الي ١١ آبان ماه
🔽 اطلاعات بیشتر در:
🆔 @daryafestival
برداشت نادان از چیزی که دانا می گوید هرگز نمی تواند درست باشد
چراکه ناخودآگاه هر چیزی را که ''بشنود''
به چیزی که''بتواند بفهمد"،
تفسیر و ترجمه می کند!/برتراند راسل
@Managementhints
چراکه ناخودآگاه هر چیزی را که ''بشنود''
به چیزی که''بتواند بفهمد"،
تفسیر و ترجمه می کند!/برتراند راسل
@Managementhints
✅ چرا آمازون در حالی که محصول kindle برایش زیان آور است، همچنان این محصول را می فروشد؟
چه بیزنس هایی از روش های غیرواضح و عجیب پول در می آورند؟
روش های زیادی برای پول در آوردن وجود دارند. ولی شاید با روش های زیر کمتر آشنا باشید:
1️⃣ مک دونالد: آنها بیشتر از اینکه از فروش همبرگر پول دربیاورند، از فروش «حق امتیاز» شعبه های خود کسب درآمد می کنند. امروزه مک دونالد، یکی از موفق ترین کمپانی های حوزه املاک به شمار می رود.
2️⃣ زمانی بود که بخش فروش قطعات و تجاری تویوتا بیشتر از فروش خودروهایش درآمد عایدش می کرد. مثلا اتوموبیل های مسابقه ای MG، هزینه قطعاتشان از خود خودرو بیشتر بود.
3️⃣ کمپانی Best Buy که ظاهرا در حوزه فروش وسایل الکترونیکی فعالیت دارد، حاشیه سود بسیار کمی از این کار می برد. در عوض، عمده سود کمپانی از بخش مالی، گارانتی های طولانی مدت، بیمه، و تعمیرات حاصل می شود.
4️⃣ شرکت های هواپیمایی ارزان قیمت معمولاً از فروش بلیت، حتی زیان هم می کنند. ولی با استفاده از فروش غذا در هواپیما، هزینه حمل چمدان اضافه، و سیستم رزرو صندلی کسب درآمد می کنند.
5️⃣ آمازون از فروش کتابخوان های کیندل، سود بسیار کمی دارد. سود اصلی اش از فروش «محتوا» برای کیندل هاست که خود آمازون، اصلی ترین فروشنده ی آن است.
6️⃣ موسیقیدانان معمولا سود اصلی شان را از تورهایی که برگزار می کنند می برند، نه فروش سی دی هایشان.
7️⃣ ورزشکاران معروف، ممعمولاً از قراردادهای اسپانسری و تبلیغات، بیشتر از آنچه که از خود ورزش به دست می آورند، کسب درآمد می کنند.
8️⃣ سود پمپ بنزین ها از فروش بنزین نیز تقریباً صفر است. در عوض، آنها از کارواش، فروش لوازم خودرو، روغن و سایر محصولات مرتبط کسب درآمد می کنند.
9️⃣ سینماها و تئاترها بیشتر از آنکه از فروش بلیت پول به دست آورند، از فروش پاپکورن و سایر تنقلات کنار سالن سینما کسب سود می کنند.
♨️ مهمترین هدف هر بیزنسی، داشتن مزیت رقابتی بوده که به معنای کسب سود بیشتر نسبت به رقبا است. بهتر است مدل های نامتعارف کسب سود مازاد را شناخته و از آن در تدوین طرح کسب و کار، بهره ببریم./forbes
@Managementhints
چه بیزنس هایی از روش های غیرواضح و عجیب پول در می آورند؟
روش های زیادی برای پول در آوردن وجود دارند. ولی شاید با روش های زیر کمتر آشنا باشید:
1️⃣ مک دونالد: آنها بیشتر از اینکه از فروش همبرگر پول دربیاورند، از فروش «حق امتیاز» شعبه های خود کسب درآمد می کنند. امروزه مک دونالد، یکی از موفق ترین کمپانی های حوزه املاک به شمار می رود.
2️⃣ زمانی بود که بخش فروش قطعات و تجاری تویوتا بیشتر از فروش خودروهایش درآمد عایدش می کرد. مثلا اتوموبیل های مسابقه ای MG، هزینه قطعاتشان از خود خودرو بیشتر بود.
3️⃣ کمپانی Best Buy که ظاهرا در حوزه فروش وسایل الکترونیکی فعالیت دارد، حاشیه سود بسیار کمی از این کار می برد. در عوض، عمده سود کمپانی از بخش مالی، گارانتی های طولانی مدت، بیمه، و تعمیرات حاصل می شود.
4️⃣ شرکت های هواپیمایی ارزان قیمت معمولاً از فروش بلیت، حتی زیان هم می کنند. ولی با استفاده از فروش غذا در هواپیما، هزینه حمل چمدان اضافه، و سیستم رزرو صندلی کسب درآمد می کنند.
5️⃣ آمازون از فروش کتابخوان های کیندل، سود بسیار کمی دارد. سود اصلی اش از فروش «محتوا» برای کیندل هاست که خود آمازون، اصلی ترین فروشنده ی آن است.
6️⃣ موسیقیدانان معمولا سود اصلی شان را از تورهایی که برگزار می کنند می برند، نه فروش سی دی هایشان.
7️⃣ ورزشکاران معروف، ممعمولاً از قراردادهای اسپانسری و تبلیغات، بیشتر از آنچه که از خود ورزش به دست می آورند، کسب درآمد می کنند.
8️⃣ سود پمپ بنزین ها از فروش بنزین نیز تقریباً صفر است. در عوض، آنها از کارواش، فروش لوازم خودرو، روغن و سایر محصولات مرتبط کسب درآمد می کنند.
9️⃣ سینماها و تئاترها بیشتر از آنکه از فروش بلیت پول به دست آورند، از فروش پاپکورن و سایر تنقلات کنار سالن سینما کسب سود می کنند.
♨️ مهمترین هدف هر بیزنسی، داشتن مزیت رقابتی بوده که به معنای کسب سود بیشتر نسبت به رقبا است. بهتر است مدل های نامتعارف کسب سود مازاد را شناخته و از آن در تدوین طرح کسب و کار، بهره ببریم./forbes
@Managementhints
✳️ بر قلهٔ شیون
ای خاک عالم بر سر من که عضو هیئت علمی دانشگاهی هستم که دانشجویش، یعنی یکی از فرزندان من، خود را از فراز دانشکدهٔ حقوق پرتاب میکند و میکشد و من فقط اظهار تأسف میکنم.
سالهاست که ما شیون و فغان میکنیم و فریاد میزنیم اما گوش کسی بدهکار نیست. همین چند روز پیش، در مراسم تشییع جنازهٔ استاد فقید، مرحوم دکتر محمد علی شیخ، در صحن دانشکدهٔ ادبیات، بندهٔ حقیر فریاد زدم که : « دانشگاه، کارخانه نیست»
در این دانشگاه، میلیاردها خرج ساختمان و آهن و آجر و آهک کردهاند اما از دو رکن اصلی و اساسی دانشگاه یعنی دانشجو و استاد غافلند و آنها را به دست حوادث روزگار سپردهاند .
آی مردم شریف! آی مسئولان !
بدانید که در اینجا، آن چه مورد توجه و التفات نیست، دانش و دانشمند و دانشجوست و الا قاعده و قانون و آئیننامه و دستورات و احکام، از در و دیوار میبارد و از این بابت، هیچ کمبودی نداریم. آن چه در اینجا به آن، هیچگونه توجهی نمیشود این است که این مملکت، مملکت علوم انسانی است. علوم انسانی این دانشگاه و به خصوص، فلسفهاش در آستانهٔ انهدام است.
دیگر پایم پیش نمیرود که قدم در دانشگاهی بگذارم که یکی از فرزندانش، خود را کشته است. به من بگوئید که من چگونه میتوانم به چهرهٔ معصوم دانشجویانم نگاه کنم؟ به من بگوئید که من چگونه دوباره سر کلاس بروم و حرفهای مکرر بزنم؟ من چگونه سر کلاس بروم و از خدا و پیغمبر و دین و اخلاق بگویم؟
آیا هیچ کس نیست که به داد ما برسد؟ راستی چه چیز اتفاق افتاده است که ما هر روز و هر لحظه
فریاد میزنیم و کسی جُم نمیخورد
نصرالله حکمت
استاد دانشگاه شهید بهشتی
@Managementhints
ای خاک عالم بر سر من که عضو هیئت علمی دانشگاهی هستم که دانشجویش، یعنی یکی از فرزندان من، خود را از فراز دانشکدهٔ حقوق پرتاب میکند و میکشد و من فقط اظهار تأسف میکنم.
سالهاست که ما شیون و فغان میکنیم و فریاد میزنیم اما گوش کسی بدهکار نیست. همین چند روز پیش، در مراسم تشییع جنازهٔ استاد فقید، مرحوم دکتر محمد علی شیخ، در صحن دانشکدهٔ ادبیات، بندهٔ حقیر فریاد زدم که : « دانشگاه، کارخانه نیست»
در این دانشگاه، میلیاردها خرج ساختمان و آهن و آجر و آهک کردهاند اما از دو رکن اصلی و اساسی دانشگاه یعنی دانشجو و استاد غافلند و آنها را به دست حوادث روزگار سپردهاند .
آی مردم شریف! آی مسئولان !
بدانید که در اینجا، آن چه مورد توجه و التفات نیست، دانش و دانشمند و دانشجوست و الا قاعده و قانون و آئیننامه و دستورات و احکام، از در و دیوار میبارد و از این بابت، هیچ کمبودی نداریم. آن چه در اینجا به آن، هیچگونه توجهی نمیشود این است که این مملکت، مملکت علوم انسانی است. علوم انسانی این دانشگاه و به خصوص، فلسفهاش در آستانهٔ انهدام است.
دیگر پایم پیش نمیرود که قدم در دانشگاهی بگذارم که یکی از فرزندانش، خود را کشته است. به من بگوئید که من چگونه میتوانم به چهرهٔ معصوم دانشجویانم نگاه کنم؟ به من بگوئید که من چگونه دوباره سر کلاس بروم و حرفهای مکرر بزنم؟ من چگونه سر کلاس بروم و از خدا و پیغمبر و دین و اخلاق بگویم؟
آیا هیچ کس نیست که به داد ما برسد؟ راستی چه چیز اتفاق افتاده است که ما هر روز و هر لحظه
فریاد میزنیم و کسی جُم نمیخورد
نصرالله حکمت
استاد دانشگاه شهید بهشتی
@Managementhints
24 فناوری جدید که چهره دنیا را از 2019 تا سال 2099 تغییر خواهد داد.
آینده از آن کسانی است که خود را آماده کرده اند و در شکل دادن به آن سهیم بوده اند.
@Managementhints
آینده از آن کسانی است که خود را آماده کرده اند و در شکل دادن به آن سهیم بوده اند.
@Managementhints
سالها پیش از زبان شیرین مرحوم دکتر رضازاده شفق شنیدم که میگفتند:
انتـــــــــقاد ورزش ملی ایرانیهاست. هرکس صبح که از خواب برمیخیزد دریک صف طولانی از مردم قرار میگیرد و با باز کردن دستهای خود به دو طرف همۀ کسانی را که پیش روی هستند مورد انتقاد قرار میدهد. غافل از اینکه عده زیادی پشت سر او ایستادهاند و با دست به او اشاره میکنند. اما متأسفانه باید بدانیم که این ورزش ملی جامعه را سالمتر نمیکند چون لبه تیز عیبجویی هرگز متوجه خود انتقاد کننده نمیشود و افزون بر این متأسفانه مردم انتقاد را جانشین اقدام به حساب میآورند...!
@Managementhints
📔#جامعه_شناسی_خودمانی
✍🏻#حسن_نراقی
انتـــــــــقاد ورزش ملی ایرانیهاست. هرکس صبح که از خواب برمیخیزد دریک صف طولانی از مردم قرار میگیرد و با باز کردن دستهای خود به دو طرف همۀ کسانی را که پیش روی هستند مورد انتقاد قرار میدهد. غافل از اینکه عده زیادی پشت سر او ایستادهاند و با دست به او اشاره میکنند. اما متأسفانه باید بدانیم که این ورزش ملی جامعه را سالمتر نمیکند چون لبه تیز عیبجویی هرگز متوجه خود انتقاد کننده نمیشود و افزون بر این متأسفانه مردم انتقاد را جانشین اقدام به حساب میآورند...!
@Managementhints
📔#جامعه_شناسی_خودمانی
✍🏻#حسن_نراقی
بسیاری از تجاوزات که به آزادیهای مردم میشود در انتخابات عمومی به تصویب رسیده است...!
@Managementhints
✍ #اینیاتسیو_سیلونه
📙 مکتب دیکتاتورها
@Managementhints
✍ #اینیاتسیو_سیلونه
📙 مکتب دیکتاتورها
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر میکنند،
دوری کنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن
@Managementhints
#پابلو_نرودا
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر میکنند،
دوری کنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن
@Managementhints
#پابلو_نرودا
✅ اشتباهات در وام
✍️ محمد حسين اديب
معدل نرخ بهره از معدل بازده اقتصاد بيشتر است لذا معدل كساني كه وام مي گيرند زيان مي كنند و وام را از محل اصل سرمايه خود پرداخت مي كنند نه بازده ناشي از دريافت تسهيلات
دريافت وام در اموري كه دوران باز گشت سرمايه بيش از يكسال است نه تنها اقتصادي نيست بلكه نوعا به ورشكستگي دريافت كننده تسهيلات منجر ميشود
ورود به بخش مسكن با وام بانكي دستور العمل فاجعه است، اولين معضل بانكها اين است كه تقريبا چهل درصد وام ها به هر اسمي كه دريافت شده باشد در عمل وارد بخش مسكن شده و حالا وام سر رسيده شده و مسكن را كسي نمي خرد و وام گيرنده هم بدون فروش مسكن قادر به پرداخت تسهيلات نيست
اين افراد هم نوعا كساني هستند با اين انگيزه وارد بخش مسكن شده اند كه تجربه سال ٩١ تكرار شود و مسكن سه برابر شود در حاليكه از سال ٩٢ تا كنون هر سال ٢٧ درصد بهره داده اند و اكنون مسكن بطور ميانگين ٣٠ درصد كاهش قيمت داشته ( نسبت به سال ٩١) و تازه كسي هم آن را نمي خرد
از آنها بدتر افرادي هستند كه با وام بانكي وارد سرمايه گذاري در بخش توليد شده اند كه در ٩٠ درصد موارد قادر به بازپرداخت آن نيستند
پزشگان ، وكلا ، قضاوت و خلبانان كه از درآمد جاري بالائي برخوردارند طي چهار سال گذشته همچنان در بخش مسكن حتي با وام بانكي ورود و زيان قابل ملا حظه كرده اند، اين چهار قشر با ورود به بخش هاي حبابي در چهار سال گذشته بخشي از درآمد خود را از دست داده اند
تامين سرمايه در گردش سيستم مغازه داري خرد ، ازطريق وام هاي با نرخ هاي بهره اي ظاهرا ٢٧ درصد اما در عمل ٣٦ درصد ، انتحار اقتصادي است
💡 ورود به بخش واردات و ورود به اموري كه دوران بازگشت سرمايه حدود چهار ماه است با وام بانكي توجيه اقتصادي دارد و توصيه ميشود
@Managementhints
✍️ محمد حسين اديب
معدل نرخ بهره از معدل بازده اقتصاد بيشتر است لذا معدل كساني كه وام مي گيرند زيان مي كنند و وام را از محل اصل سرمايه خود پرداخت مي كنند نه بازده ناشي از دريافت تسهيلات
دريافت وام در اموري كه دوران باز گشت سرمايه بيش از يكسال است نه تنها اقتصادي نيست بلكه نوعا به ورشكستگي دريافت كننده تسهيلات منجر ميشود
ورود به بخش مسكن با وام بانكي دستور العمل فاجعه است، اولين معضل بانكها اين است كه تقريبا چهل درصد وام ها به هر اسمي كه دريافت شده باشد در عمل وارد بخش مسكن شده و حالا وام سر رسيده شده و مسكن را كسي نمي خرد و وام گيرنده هم بدون فروش مسكن قادر به پرداخت تسهيلات نيست
اين افراد هم نوعا كساني هستند با اين انگيزه وارد بخش مسكن شده اند كه تجربه سال ٩١ تكرار شود و مسكن سه برابر شود در حاليكه از سال ٩٢ تا كنون هر سال ٢٧ درصد بهره داده اند و اكنون مسكن بطور ميانگين ٣٠ درصد كاهش قيمت داشته ( نسبت به سال ٩١) و تازه كسي هم آن را نمي خرد
از آنها بدتر افرادي هستند كه با وام بانكي وارد سرمايه گذاري در بخش توليد شده اند كه در ٩٠ درصد موارد قادر به بازپرداخت آن نيستند
پزشگان ، وكلا ، قضاوت و خلبانان كه از درآمد جاري بالائي برخوردارند طي چهار سال گذشته همچنان در بخش مسكن حتي با وام بانكي ورود و زيان قابل ملا حظه كرده اند، اين چهار قشر با ورود به بخش هاي حبابي در چهار سال گذشته بخشي از درآمد خود را از دست داده اند
تامين سرمايه در گردش سيستم مغازه داري خرد ، ازطريق وام هاي با نرخ هاي بهره اي ظاهرا ٢٧ درصد اما در عمل ٣٦ درصد ، انتحار اقتصادي است
💡 ورود به بخش واردات و ورود به اموري كه دوران بازگشت سرمايه حدود چهار ماه است با وام بانكي توجيه اقتصادي دارد و توصيه ميشود
@Managementhints
یک برنده همان بازنده ای است که یک بار بیشتر تلاش کرده است .
@Managementhints
@Managementhints
.
اگر هنوز زندهای، هرگز نگو "هرگز"... در زیر سلطهی استبداد، آنکه سزاوار سرزنش است ماییم، و تنها ما میتوانیم استبداد را پایان دهیم. افتادگان برخواهند خاست و نومیدان مبارزه خواهند کرد. چه کسی را یارای مقابله با "مردم آگاه" است؟
@Managementhints
#برتولت_برشت
اگر هنوز زندهای، هرگز نگو "هرگز"... در زیر سلطهی استبداد، آنکه سزاوار سرزنش است ماییم، و تنها ما میتوانیم استبداد را پایان دهیم. افتادگان برخواهند خاست و نومیدان مبارزه خواهند کرد. چه کسی را یارای مقابله با "مردم آگاه" است؟
@Managementhints
#برتولت_برشت
قرار است پیشنهاد حذف یارانه 30 درصد از دهکهای پردرآمد در بررسی بودجه سال 97 به صحن ارائه شود/رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس
@Managementhints
شاید جالب باشد بدانید دولت در بهمن 1392 به 77 میلیون و 374 هزار نفر یارانه پرداخت کرده ، در حالی که برابر آمار ،جمعیت کشور حدود 77 میلیون و 200 هزار نفر بوده است!
@Managementhints
@Managementhints
شاید جالب باشد بدانید دولت در بهمن 1392 به 77 میلیون و 374 هزار نفر یارانه پرداخت کرده ، در حالی که برابر آمار ،جمعیت کشور حدود 77 میلیون و 200 هزار نفر بوده است!
@Managementhints
با حضور اين دو در برنامه علي ضيا در صدا و سيما ، با خودم فكر كردم چه چيزي باعث اين حجم كج سليقگي و انحطاط فرهنگي ايران ما شده ؟
بيت المال خرج حضور پخمگان مي شود #والدو
Managementhints@
بيت المال خرج حضور پخمگان مي شود #والدو
Managementhints@
✅ چرا احساس بی ثباتی میکنیم؟
✍️ دکتر محمود سریع القلم
@Managementhints
🔺کشور ما، کشور افراد است و نه سیستم ها. الفاظی مانند رویه، قاعده، قانون، آیین نامه و چارچوب در توسعه یافتگی کشورها مقدس هستند. اصولاً، سیستم ها هستند که توسعه را هدایت می کنند. اما در پیشبرد بسیاری از امور در جامعه ما، در نهایت باید رضایت افراد را جلب کنیم تا آنکه طبق مقررات و آیین نامه ها عمل کنیم. بی دلیل نیست در آلمان، ساعت پنج بعدازظهر همه محل کار خود را ترک میکنند تا بروند و زندگی کنند. لزومی ندارد تا ۱۲ شب جلسه بگذارند. جلسات فراوان به معنای ناهماهنگی و معرف فقدان رویه و قاعده است. طی ۱۷۰ سال تجربه تحول در کشور، نتوانسته ایم مهم ترین فرآورده مدرنیته که سیستم سازی در همه عرصه ها است را ایجاد کنیم. تقریباً حل هر مسئله ای تابع رأی، سلیقه، خواسته ها، منافع و حتی مزاج افراد است.متکی بودن به افراد، بی ثباتی می آورد. در حالی که رویه ها و سیستم ها ثبات دارند و شهروندان می توانند خروجی آنها را پیش بینی کنند. از ۱۳۵۰ به بعد نه تنها به طرف سیستم نرفته ایم بلکه به صورت مقایسه ای با کشورهای هم طراز خود، غلظت نقش فرد در تصمیم گیری، تصمیم سازی و حکمرانی را به شدت افزایش داده ایم. بنابراین، بی ثبات هستیم چون با درصد بالا، تحت تأثیر قضاوت افراد هستیم نه سیستم ها؛
🔺 ابهام در سیاست گذاری ها. به طور اعجاب آوری، علاقه فراوانی داریم در خانواده، در ادارات، در جامعه، همه جا تقریباً، امور را و افراد را کنترل کنیم. کنترل را بر روابط قاعده مند ترجیح می دهیم. چون کنترل را بر مدیریت اولویت می دهیم، به یک خصلت ضد توسعه مجهزیم: ابهام. بدون شفافیت در سیاست گذاری ها، برنامه ریزی ها و قواعد نمیتوان پیشرفت کرد چون شفافیت، اطمینان خاطر می آورد. به همان دلیل که با افراد دمدمی مزاج نمیتوان، عمارت دوستی ساخت، در شرایط ابهام هم نمیتوان برنامه ریزی کرد و آینده ای مطمئن بنا کرد. شهروند و کارآفرین آلمانی به ثبات اندیشه ها و سیاستگذاری ها در مدیریت کشور، اطمینان ذهنی، روانی و عینی دارد و می تواند طراحی کند و به ثبات روندها در سال های آتی، اعتماد داشته باشد.ابهام و کنترل کردن، نقش فرد را افزایش میدهد.
🔺 تأثیر سیاست خارجی بر زندگی مردم. دوره روابط دولت ها تقریباً پایان یافته است؛ امروز عصر شبکه سازی است. شبکه سازی با شرکت ها، مؤسسات، مراکز تحقیقاتی و بنیادها.نگاه سنتی به روابط بین الملل و راضی کردن یا تقابل با دولتها اندیشه ای است که به قرن گذشته تعلق دارد. سیاست خارجی یعنی شبکه سازی با جهان، یعنی روان کردن ارتباطات میان شبکه های تولیدی، علمی، نوآوری داخلی با هم قطاران بین المللی خود.آلمانی ها اهمیت نمی دهند چه فردی و با چه روحیه ای در کاخ سفید است؛ آنها با هزاران شبکه تولیدی، علمی، آموزشی، فناوری و بازارها در جامعه آمریکا کار می کنند. این نوع رهیافت، ثبات می آورد، منافع مشترک تعریف می کند و از خصلت های منفی فردی مانند عصبانیت، مزاج، پیش داوری و سوء برداشت فاصله می گیرد.
اصلی در روانشناسی سیاسی است به نام Groupthink. این مفهوم به این معناست: عده ای که مثل هم فکر می کنند، مثل هم برداشت می کنند و منافع مشترک دارند، وقتی تصمیم سازی می کنند خطاها و اشتباهات فراوانی را بدون آن که آگاه باشند مرتکب می شوند. خروجی گروه های منسجم، عموماَ دچار آسیب است چون تمامی زوایای یک موضوع را نمی بینند، اطلاعات ناقص است و اعضای گروه برای حفظ انسجام آن گروه، یکدیگر را نقد نمی کنند. در فضاهای تصمیم سازی، اگر نظر متفاوت و مخالف وجود نداشته باشد، تصمیم سازی مختل است. برای آنکه ثبات ایجاد کنیم باید در نوع تصمیم گرفتن و تصمیم سازی تجدید نظر کنیم و در جلسات، تکثر برداشت ها و دیدگاه ها را گرد هم آوریم تا از همه زوایا، موضوعات را ببینیم. جان اف کندی این گونه تصمیم می گرفت: پیرامون یک موضوع، از درون دولت و از بیرون دولت، مخالف و موافق موضوع را گرد یک میز بزرگ جمع م یکرد. خود دور از همه در گوش های می نشست و به جدل فکری این گروه گوش میکرد. یادداشت برمی داشت. سئوالات خود را می نوشت. در انتها، آن ها را مطرح می کرد. سپس با شنیدن تمامی دیدگاه ها و پاسخ به سئوالات خود، تصمیم میگرفت.
اگر از این روش و این گونه روش ها برای تصمیم سازی بهره نبریم، از جهانی که با سرعت قابل توجهی در حال حرکت است عقب می مانیم. مدیریت توأم با کنترل و ابهام به فقر و انزوا منجر می شود.
@Managementhints
✍️ دکتر محمود سریع القلم
@Managementhints
🔺کشور ما، کشور افراد است و نه سیستم ها. الفاظی مانند رویه، قاعده، قانون، آیین نامه و چارچوب در توسعه یافتگی کشورها مقدس هستند. اصولاً، سیستم ها هستند که توسعه را هدایت می کنند. اما در پیشبرد بسیاری از امور در جامعه ما، در نهایت باید رضایت افراد را جلب کنیم تا آنکه طبق مقررات و آیین نامه ها عمل کنیم. بی دلیل نیست در آلمان، ساعت پنج بعدازظهر همه محل کار خود را ترک میکنند تا بروند و زندگی کنند. لزومی ندارد تا ۱۲ شب جلسه بگذارند. جلسات فراوان به معنای ناهماهنگی و معرف فقدان رویه و قاعده است. طی ۱۷۰ سال تجربه تحول در کشور، نتوانسته ایم مهم ترین فرآورده مدرنیته که سیستم سازی در همه عرصه ها است را ایجاد کنیم. تقریباً حل هر مسئله ای تابع رأی، سلیقه، خواسته ها، منافع و حتی مزاج افراد است.متکی بودن به افراد، بی ثباتی می آورد. در حالی که رویه ها و سیستم ها ثبات دارند و شهروندان می توانند خروجی آنها را پیش بینی کنند. از ۱۳۵۰ به بعد نه تنها به طرف سیستم نرفته ایم بلکه به صورت مقایسه ای با کشورهای هم طراز خود، غلظت نقش فرد در تصمیم گیری، تصمیم سازی و حکمرانی را به شدت افزایش داده ایم. بنابراین، بی ثبات هستیم چون با درصد بالا، تحت تأثیر قضاوت افراد هستیم نه سیستم ها؛
🔺 ابهام در سیاست گذاری ها. به طور اعجاب آوری، علاقه فراوانی داریم در خانواده، در ادارات، در جامعه، همه جا تقریباً، امور را و افراد را کنترل کنیم. کنترل را بر روابط قاعده مند ترجیح می دهیم. چون کنترل را بر مدیریت اولویت می دهیم، به یک خصلت ضد توسعه مجهزیم: ابهام. بدون شفافیت در سیاست گذاری ها، برنامه ریزی ها و قواعد نمیتوان پیشرفت کرد چون شفافیت، اطمینان خاطر می آورد. به همان دلیل که با افراد دمدمی مزاج نمیتوان، عمارت دوستی ساخت، در شرایط ابهام هم نمیتوان برنامه ریزی کرد و آینده ای مطمئن بنا کرد. شهروند و کارآفرین آلمانی به ثبات اندیشه ها و سیاستگذاری ها در مدیریت کشور، اطمینان ذهنی، روانی و عینی دارد و می تواند طراحی کند و به ثبات روندها در سال های آتی، اعتماد داشته باشد.ابهام و کنترل کردن، نقش فرد را افزایش میدهد.
🔺 تأثیر سیاست خارجی بر زندگی مردم. دوره روابط دولت ها تقریباً پایان یافته است؛ امروز عصر شبکه سازی است. شبکه سازی با شرکت ها، مؤسسات، مراکز تحقیقاتی و بنیادها.نگاه سنتی به روابط بین الملل و راضی کردن یا تقابل با دولتها اندیشه ای است که به قرن گذشته تعلق دارد. سیاست خارجی یعنی شبکه سازی با جهان، یعنی روان کردن ارتباطات میان شبکه های تولیدی، علمی، نوآوری داخلی با هم قطاران بین المللی خود.آلمانی ها اهمیت نمی دهند چه فردی و با چه روحیه ای در کاخ سفید است؛ آنها با هزاران شبکه تولیدی، علمی، آموزشی، فناوری و بازارها در جامعه آمریکا کار می کنند. این نوع رهیافت، ثبات می آورد، منافع مشترک تعریف می کند و از خصلت های منفی فردی مانند عصبانیت، مزاج، پیش داوری و سوء برداشت فاصله می گیرد.
اصلی در روانشناسی سیاسی است به نام Groupthink. این مفهوم به این معناست: عده ای که مثل هم فکر می کنند، مثل هم برداشت می کنند و منافع مشترک دارند، وقتی تصمیم سازی می کنند خطاها و اشتباهات فراوانی را بدون آن که آگاه باشند مرتکب می شوند. خروجی گروه های منسجم، عموماَ دچار آسیب است چون تمامی زوایای یک موضوع را نمی بینند، اطلاعات ناقص است و اعضای گروه برای حفظ انسجام آن گروه، یکدیگر را نقد نمی کنند. در فضاهای تصمیم سازی، اگر نظر متفاوت و مخالف وجود نداشته باشد، تصمیم سازی مختل است. برای آنکه ثبات ایجاد کنیم باید در نوع تصمیم گرفتن و تصمیم سازی تجدید نظر کنیم و در جلسات، تکثر برداشت ها و دیدگاه ها را گرد هم آوریم تا از همه زوایا، موضوعات را ببینیم. جان اف کندی این گونه تصمیم می گرفت: پیرامون یک موضوع، از درون دولت و از بیرون دولت، مخالف و موافق موضوع را گرد یک میز بزرگ جمع م یکرد. خود دور از همه در گوش های می نشست و به جدل فکری این گروه گوش میکرد. یادداشت برمی داشت. سئوالات خود را می نوشت. در انتها، آن ها را مطرح می کرد. سپس با شنیدن تمامی دیدگاه ها و پاسخ به سئوالات خود، تصمیم میگرفت.
اگر از این روش و این گونه روش ها برای تصمیم سازی بهره نبریم، از جهانی که با سرعت قابل توجهی در حال حرکت است عقب می مانیم. مدیریت توأم با کنترل و ابهام به فقر و انزوا منجر می شود.
@Managementhints