نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
332 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
بهای تمام شده آیفون۳۵۷ $است که آنرا با ۶۴%سود، ۹۹۹$ می فروشد!
اپل نه ارز مبادله ای دارد،نه خوراک ارزان و نه تخصیص یارانه دولتی!/معیار
@Managementhints
نامه جعلي پخش شده در فضاي مجازي
@Managementhints
نکات و دروس مدیریت
نامه جعلي پخش شده در فضاي مجازي @Managementhints
▫️اطلاعیه بانک ملت در خصوص بازنشر نامه مجعول منتسب به گروه مالی ملت توسط رسانه های معاند

با توجه به بازنشر نامه ای جعلی و منتسب به گروه مالی ملت، به منظور تنویر افکار عمومی موارد ذیل را به اطلاع عموم می رساند:
نامه مجعول مذکور پیش از این، در اواخر خرداد ماه سال جاری و با هدف تخریب اعتماد عمومی نسبت به نظام بانکی کشور توسط تعداد معدودی از رسانه های نامعتبر و فضای مجازی منتشر شده بود که در همان زمان، جعلی بودن نامه و تصویر منتشره در فضای مجازی از سوی گروه مالی ملت و مدیران ارشد بانک ملت به صورت رسمی اعلام شد.

همان گونه که پیش از این نیز تاکید شد، مراوده این بانک و شرکت های تابعه گروه مالی ملت با بانک ها و موسسات مورد تایید بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران از جمله بانک ها و موسسات نامبرده شده در نامه جعلی مذکور، مانند گذشته استمرار دارد و هیچ گونه تغییر رویه ای در این زمینه اعمال نشده است.
مزید اطلاع هموطنان عزیز، در سایه تدابیر وزارت امور اقتصادی و دارایی و بانک مرکزی ج.ا.ا، شبکه بانکی کشور علیرغم هجمه های وارده و بعضا ناجوانمردانه، در حال حاضر در وضعیتی با ثبات و در مسیر خدمت رسانی به کشور می باشد.
@Managementhints
روابط عمومی بانک ملت
انسانی که به شناخت خویش نرسیده باشد، بیسواد حقیقی است، هر چند تمام کتب دنیا را خوانده باشد...
اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زباله‌های دیگر است، بدان
که هیچگاه چیزی را نیاموخته‌ای و هنوز رشد نکرده‌ای.
@Managementhints
🗣 #کریشنا_مورتی
مشکلات، علامت توقف نیستند
آن ها تابلو های راهنما هستند.
/ رابرت اشالر
@Managementhints
روزنامه صبح نو: اظهارنظرهای بعضی مقامات حاکمیتی و دولتی در روزها و هفته‌های اخیر، احتمال مسدود شدن تلگرام را قوت بخشیده است.
@Managementhints
اندر حکایت جاسوسی!
(خاطره واقعی یک دانشجوی ایرانی تحصیل کرده در یوگسلاوی در دهه 70 میلادی)
@Managementhints
در یوگسلاوی رسم بود که دانشجویان خارجی پس از فراغت از تحصیل به دیدار رهبر یوگسلاوی برده می شدند و ایشان برایشان سخنرانی می کرد.
مطابق همین رسم ما را هم بدیدار تیتو بردند و ایشان ضمن سخنرانی خاطره ای از دوران انقلاب در یوگسلاوی و پیروزی آن تعریف نمود
تیتو گفت : چندسال پس از پیروزی انقلاب و استقرار دولت از کا گ ب اطلاع دادند که در کابینه شما یک جاسوس سیا وجود دارد .وی را شناسایی و دستگیر کنید.

تیتو می گوید : تمام تلفن ها و مکاتبات و رفتار افراد کابینه را تحت کنترل قرار دادیم و پس از مدتی مایوس شدیم هیچ نشانی از جاسوس پیدا نکردیم.
(تیتو با ادعای استقلال از روسیه نمی خواست این جاسوس توسط روس ها شناسایی شود )

پس از مدتی جستجو ، نا امیدانه و عاجزانه درخواست شناسایی و معرفی جاسوس در کابینه را از روسیه می نماید.

از "ک گ ب" به وی اطلاع می دهند "معاون اول تو در کابینه جاسوس سیا است."
تیتو از این خبر متحیر می شود و پس از اتمام یکی از جلسات کابینه از وی می خواهد بماند.
تیتو می گوید :
در یک جلسه دو نفری اسلحه را روی شقیقه معاون اول گذاشتم و از وی سوال کردم آیا تو جاسوس سیا هستی؟
او که متوجه شد قضیه لو رفته است به جاسوسی خود اعتراف نمود .
تیتو از او سوال می کند از چه وقت با سیا همکاری می کنی؟
پاسخ : از زمان دانشجویی قبل از پیروزی انقلاب در زمان جنگهای چریکی !
س : در این مدت با تمام کنترل های امنیتی ، هیچ ارتباطی با سیا، از تو کشف نشد ؟
ج : الان هم هیچ ارتباطی با سیا ندارم.
س: چگونه عضوی هستید که ارتباط ندارید ؟
ج: سیا مسئولیتی به من واگذار کرده که وظیفه ام را انجام می دهم
س: مسئولیت تو چیست ؟
ج: به من ماموریت داده شده تا "در سپردن پست ها به افراد غیر تخصصی عمل کنم " و تا کنون هم این گونه عمل کرده ام!

تیتو می گوید : نگاهی کردم به افراد کابینه و مدیران ارشد دیدم همین طور است!! هیچ کس سر جای خودش نیست !
مثلا طرف دکترای کشاورزی دارد ولی وزیر نیرو است و یا دیگری برق خوانده اما وزیر مسکن
است!
معاون تیتو می گوید:
تحلیل سیا این بود که با این روش، انقلاب بدون کودتا و حمله خارجی از درون متلاشی می شود...
@Managementhints
درس های یک یاغی برای ایران
✍️ دکتر امیر حسین خالقی
@Managementhints
معمر قذافی؛ پیشوای نیمه مجنون لیبی؛ سرنوشت خوبی نداشت، از سوسیالیست های عربی بود که از 1969 بر کشوری نفتی حاکم شد و در داخل و خارج پترودلار خرج می کرد و حمایت "مردمی" می خرید؛ الگویش جمال عبدالناصر بود و سودای رهبری جهان عرب و آفریقا را داشت؛ مانند هیتلر کتابی نوشته بود و اندیشه های بلندش! را که معجونی از سوسیالیسم و ناسیونالیسم عربی و اسلام بود در آن شرح داده بود. پوپولیستی بود که به نظر خودش برای استقلال لیبی خیلی کارها کرد و حکومتش بالا و پایین زیاد داشت؛ ولی سرانجام هم در 2011 بر او آن رفت که در رسانه ها دیدیم.

کسانی در ایران در مورد قضیه هسته ای و مذکره با یانکی ها قذافی، قضیه خلع سلاح لیبی و حمله نظامی به آن کشور را مثال می زنند که او هم امید به بهبود روابط با غرب و برداشتن تحریم ها داشت، ولی در نهایت حکومتش را به باد داد؛ اجازه دهید قضیه را بیشتر شرح دهیم. قذافی از آغاز از یاغیگری کم نداشت، در یک فقره مشهور هواپیمای پان امریکن (قضیه لاکربی) 270 نفر را نفله کرده بود، پول نفت را این طرف و آن طرف خرج می کرد و هوادار می خرید و با امپریالیسم مبارزه می کرد، به ویژه داستان تیراندازی از سفارت لیبی در لندن خواندنی است. در دهه های 1970 و 1980 برای دفاع از خودش و مبارزه با اسرائیل مثل صدام از بازار سیاه دنبال سلاح هسته ای و شیمیایی هم بود، قضیه تا سال های دهه 1990 ادامه داشت و تحریم ها سفت و سخنی هم برای آن کشور وضع شده بود.

بعد از جنگ سرد پیشوای بزرگ تصمیم گرفت که دست از یاغیگری بردارد و به "غرب" نزدیک تر شود، بلکه از فشار تحریم ها رها شود؛ از دوران کلینتون ارتباط هایی با امریکا برقرار کرد و برای قضیه لاکربی توافق هایی حاصل شد، بعدها در دوران جورج بوش قضیه سلاح های کشتار جمعی پیش آمد و مجبور شد بابت آنها هم کنار بیاید، بحث اعتماد و سازش هم نبود، بوش نشان داده با کسی شوخی ندارد؛ به افغانستان حمله کرده بود و قدرت نظامی افسانه ای یانکی ها را به رخ کشیده بود، به گفته وزیر خارجه لیبی خیلی صریح قذافی را تهدید کرده بود که یا خودت اندوخته سلاح هایت را نابود می کنی یا خودمان برایت این کار را می کنیم!

مرد لیبیایی هم دیده بود سنبه پرزور است کوتاه امده بود؛ روز قبل از حمله امریکا به عراق به یانکی ها پیغام داده بود که همکاری خواهد کرد، تحریم ها به تدریج برداشته شد، کسانی تصمیم قذافی را ستودند و کسانی هم بر او ایراد گرفتند، می گفتند تضمین های امنیتی هم گرفته است که در ازای از دست دادن سلاح هایش به او حمله ای نشود. بعد از مدتی اعلام کرد که از سرعت پیشرفت و بهبود روابط راضی نیست و احساس می کند چیز دندانگیری نصیب لیبی نشده است. دیده بود که امریکا در عراق و افغانستان گیر کرده است، در 2009 مدتی همکاری با غرب را تعلیق کرد تا امتیازی بگیرد، کل کار خلع سلاح قرار بود 2016 تمام شود.

کار به آنجاها نرسید، بعد از بهار عربی در2011 لیبی هم شلوغ شد؛ پیشوا هم در سرکوب مخالفان کم نگذاشت، آنها را سوسک نامید و گفت کشور را از لوث وجودشان پاک می کند، در چند روز بنا به تخمین ها تا 2000 نفر قتل عام شدند، مخالفان مسلح شدند و کار به رویارویی تانک ها و هواپیماهای ارتش قذافی با آنها رسید، رسانه های جهانی پوشش گسترده ای از قضیه دادند و با قطعنامه 1973 شورای امنیت، مداخله نظامی ناتو در لیبی آغاز شد که با ایجاد منطقه پرواز ممنوع و تامین سلاح برای مخالفان پیش رفت، کار مدتی ادامه داشت تا قذافی به دست شورشیان کشته شد.

گفته شد اگر خلع سلاح انجام نمی گرفت و قذافی وا نمی داد، شاید حمله ناتو انجام نمی شد، گویا چند سال قبل انگلستان هم پیمانی برای حمایت نظامی از لیبی در زمان حمله به آن کشور بسته بود، ولی اینجا دخالتی نکرد، البته غریب نبود، هیچ کشور غربی به دلیل فشار افکار عمومی اش نمی تواند زیر فشار رسانه ها از یک هیولا که با قساوت مردمش را می کشد حمایت رسمی کند.

در ایران هم کسانی با همین منطق گفتگو با غربی ها را مجاز نمی دانند و دلایلی هم دارند، ولی یادمان نرود مشکل لیبی بیش از وادادن به اجنبی، یک بحران داخلی بود، ما هم در حال حاضر مسائل جدی مانند بحران سیستم بانکی، بیکاری، فساد، رکود و ناکارآمدی بخش عمومی و دولت را داریم، اگر اینها را چاره نکنیم، با سازش یا بی سازش با "غرب" مصیبت روی سرمان آوار می شود، اینکه از کجا شروع کنید ساده نیست، والله اعلم.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
‍ ۸ آذر ۱۳۷۶ مدارس ایران دو شیفته بودند، وقتی که احمدرضا عابدزاده یک انگشتی توپی را کنترل کرد و ایرانیان را در سراسر دنیا به امید و اعتماد به نفس دعوت کرد.
ظهری‌ها از جلو نظام می‌کردند هنگامی که مهدی پاشازاده از روی خط دروازه احمدرضا توپی را بیرون کشید و صف‌ها به سمت کلاس‌ها روانه شدند.
@Vaallddoo
بی‌رحم‌ترین آدم‌های روی زمین معلمانی بودند که کلاس‌های درس را تعطیل نکردند. چه آموزش و پرورشی بالاتر از همدلی و خواست یک ملت برای پیروزی و موفقیت و صعود و البته مهربان‌ترین معلم‌های دنیا همان اساتیدی بودند که با شنیدن صدای رادیوها در زیر نیمکت‌های مدرسه تسلیم شدند و فرمان تعطیلی صادر کردند،بدون بخشنامه و مجوز!
بازارها راکد شدند و هیچ کاسبی از ضرر آن روزش ننالید. هر دکانی که تلویزیون داشت پر از جمعیت بود و مغازه‌داران کسی را غریبه نمی‌دانستند.
دنیای ورزش و کیهان ورزشی شنبه‌ها منتشر می‌شدند و در کنار ابرار ورزشی رسانه‌های مکتوب و مطمئن زمانه خود بودند اما آن روز زردترین هفته‌نامه‌های وقت هم روی دکه‌های مطبوعاتی نایاب شدند.
شبکه ۳ هنوز در بیشتر جاها قابل رویت نبود و شبکه ۲ وظیفه پخش مستقیم مسابقه ملبورن را بر عهده داشت. دنیا منتظر بود که آخرین تیم راه‌یافته به جام جهانی فرانسه را بشناسد.
بیست دقیقه که گذشت،هری کیول دروازه عابدزاده را گشود. هنگامی که او می‌دوید و شادی می‌کرد، این فقط خنده‌های احمدرضا بود که بسان باتری‌های پزشکی بعد از ایست قلبی، اندک امیدی را باقی می‌گذاشت. نیمه اول که تمام شد تلفن خانه مادربزرگ‌های شهر اشغال بود و یک ایران التماس دعا داشتند!
از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی خبری نبود و موبایل برای اکثریت جامعه به مانند اتومبیل‌های ۸۰۰میلیونی این روزگار قابل دسترس و مقدور نبود! هیچ جایی برای دلداری و بحث درباره نیمه اول در فاصله ۱۵ دقیقه وجود نداشت و از قضا تلویزیون هم حالی برای تفسیر نداشت.
دو دقیقه اول نیمه دوم مسابقه به مانند همیشه ارتباط صوتی با جواد خیابانی در ملبورن برقرار نبود و برای همین یک گزارشگر گمنام با صدایی پر از استرس عذرخواهی کرد و از داخل استودیو در تهران به گزارش بازی پرداخت. صدایش دور از آن هیجان جهنمی بود و هنوز خیلی با فردوسی‌پور امروز فاصله داشت اما لااقل عادل هم این شانس را داشت که در این مسابقه تاریخی نامش ثبت شود!
خیابانی هنوز سلام مجدد نگفته بود که دوباره دروازه ایران فرو ریخت. خشم‌ها در حالت انفجار قرار داشت و انگار همگان دنبال بهانه بودند که جیمی جامپ استرالیایی تور دروازه ایران را پایین کشید. مسابقه متوقف شد. دو گل خورده بودیم و تور دروازه عابدزاده پاره، پاره! همه چیز برای یک مرگ ناگهانی کافی بود اما ناگهان احمدرضا...
نمایشنامه‌نویس انگلیسی چند ماه بعد از این مسابقه درباره کله‌معلق‌های عابدزاده در وقفه طولانی بعد از گل دوم بهترین توصیف را انجام داد. او نوشت که «این بهترین نمایش قرن بود!»
احمدرضا می‌دوید و کله معلق می‌زد و عجیب‌تر آن‌که می‌خندید! رفتاری که زیباترین مقدمه برای خلق یک معجزه بود. اتفاق عجیبی که حتی بعد از گل کریم باقری هم قابل پیش‌بینی به نظر نمی‌رسید که اگر بود یک عکاس پشت دروازه بوسنیچ می‌ایستاد!
کینه بزرگ «تاریخ» در صحنه تک به تک خداداد از عکاسانی است که هرگز پشت دروازه استرالیا حضور نداشتند و هیچ عکس نزدیکی از آن صحنه تاریخی و شادی بعد از گل وجود ندارد! لحظه‌ای که وزن زمین سبک شد. میلیون‌ها ایرانی به آسمان رفتند و هشت دقیقه وقت اضافی آخرین عذاب ممکن برای یک صعود بزرگ بود. صعود نسلی که از نگاه اجتماعی در حال تغییراتی بزرگ بود.
نقطه اوج، شادی خیابانی ایرانیان تا نیمه‌شب شنبه بود. روز و شبی که مردم عادی در کنار نظامی و ارتشی و پلیس با هم پایکوبی کردند. اتفاقی که در تاریخ بعد از انقلاب فقط در روز آزادسازی خرمشهر رخ داده بود. برای حضور در آن شادی شورانگیز عمومی نه فراخوانی داده شد و نه برنامه‌ریزی و دعوتی!
کسی برای حضور در آن جشن ملی به جلوی آئینه نرفت و لباس‌ها هویدای این اتفاق تاریخی بود . بعدها پلیس اعلام کرد که در آن روز کمترین سرقت و جرم صورت گرفته و این در حالی بود که گربه‌ها حتی در پیاده‌روها هم در امان نبودند!
یک خاطره شخصی از ۸آذر ۷۶ تصویر تمام‌قدی از شرایط آن روز ایران را نشان می‌دهد:لحظه‌ای که در حوالی میدان ونک سرنشینان یک مرسدس بنز پیاده شدند و با رفتگری که کنار جدول خیابان مشغول دست زدن بود، شادی کردند و رقصیدند. انگار در آن لحظات هیچ‌کس یاد طبقه اجتماعی‌اش نبود. روزی که مرفه و مستضعف دردی نداشتند
به نشانه تولد ۲۰ سالگي اين شادي بزرگ و به پاس مردمي كه شادي‌هاي اين‌چنيني كمترين حق آن‌ها از دنياست، اما براي جست‌وجوي آن بايد تا خاطرات دور و درازشان سفر كنند.

@Vaallddoo
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت.
استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم.

شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار داد ، مقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرد .
استاد به او گفت: آیا میتوانی مثل همان نقاشی را برایم بکشی؟
شاگرد نیز چنان کرد و استاد آن نقاشی را در همان میدان شهر قرار داد ولی این بار رنگ و قلم را قرار داد و متنی که در کنار تابلو قرار داد این بود که : ""اگر جایی از نقاشی ایراد دارد با این رنگ و قلم اصلاح بفرمایید""
غروب برگشتند دیدند تابلو دست نخورده ماند. استاد به شاگرد گفت:
"" همه انسانها قدرت انتقاد دارند ولی جرات اصلاح ندارند"
@Managementhints
این جماعتی که من میشناسم
به دو چیز عادت کرده‌اند نکبت و قدرت
نکبت را با قناعت تحمل میکنند و قدرت را
با ترس و پرستش
@Managementhints
#محمود_دولت‌_آبادی
روی گسل بی اعتمادی
✍🏻مولود پاکروان
@Managementhints
🔺وقتی بم لرزید یا رودبار ویران شد، خبری از تلگرام و اینستاگرام و فیس‌بوک نبود. در زلزله کرمانشاه اما، به مدد شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی هر سازمان و جمعیت و چهره ورزشی، علمی یا هنری به رسانه‌ای تبدیل شد تا صدای بحران را به گوش مردم برساند و آنان را در پویشی برای کمک‌رسانی به هموطنان شریک و سهیم کند. و انصافاً حرکت بزرگی شکل گرفت. حرکتی که گرچه زیبا و تاثیرگذار بود اما سوالات بسیاری را نیز در افکار عمومی و در ذهن صاحب‌نظران حوزه‌های مختلف برانگیخت. چه شد که حرکت‌های مردم‌نهاد بر تلاش‌های دولت‌نهاد پیشی گرفت؟

🔺فرآیند بی‌اعتمادی به ویژه در جریان گردآوری کمک‌های مردمی، بیشتر مشهود است. چراکه این کار، هنری است که اغلب دولتمردان و دولتی‌ها از آن بی‌بهره‌اند. علاوه بر بی‌هنری، از خوشنامی در تخصیص و توزیع عادلانه کمک‌ها و ممانعت از بروز فساد در این جریان نیز بهره‌ای نبرده‌اند. در حالی که اقدامات هوشمندانه دولت و نهادهای وابسته به آن در شرایط خاص می‌تواند مردم را به خیرین دائمی تبدیل کند وقتی از گوشه و کنار صدای سوء‌مدیریت یا سوءاستفاده به گوش می‌رسد شکاف بین دولت‌ها و حمایت‌های مردمی بیشتر و بیشتر می‌شود.

🔺وقتی حمایت مردم از دولت کاهش پیدا می‌کند یا دولت ضعیف عمل کرده است یا شهروندان انتظاراتی بیشتر، یا متفاوت از آنچه دولت تصور می‌کرده داشته‌اند، یا هردو. مردم به کیفیت سیاست‌های اقتصادی، خدمات عمومی و حتی سیاست‌های خارجی دولت نگاه می‌کنند، فساد و رسوایی‌های دولتمردان یا سازمان‌های دولتی را رصد می‌کنند، و می‌بینند که رسانه‌ها چه تصویری از دولت ارائه می‌دهند.

🔺دولت‌ها زمانی قابل اعتماد خواهند بود که ارتباطات آنها با جامعه شفاف، آزاد، صادقانه، به موقع و بجا باشد. کارشناسان می‌گویند دولت‌ها و دولت نهادها اغلب در گفت‌وگوی صریح و صادقانه و البته مستند و عینی با جامعه شکست می‌خورند چراکه هنوز هم تصور می‌کنند باید چیزهایی را پنهان و چیزهایی را کتمان کنند. این در حالی است که به مدد تکنولوژی‌های نوین همه آنها در خانه‌ای شیشه‌ای زندگی می‌کنند که مردم به رصد اتفاقات درون آن نشسته‌اند.

🔺راهکار دیگری که می‌تواند به بازسازی اعتماد ازدست‌رفته کمک کند، درک درست از خواسته‌ها و نیازهای مردم است. تجربه و خرد در انحصار هیچ دولتی نیست؛ مردم نیز دانش و تجربه خرد خود را دارند و اولویت‌ها را بر مبنای نیازها و انتظارات خود تعیین می‌کنند. هیچ دولتی نمی‌تواند بدون مشارکت مردم در خلق ایده‌ها و تصمیم‌سازی‌ها و تنها بر مبنای اولویت‌های ذهنی خود کشتی حکمرانی را به لنگرگاه امنی برساند. مردمی که در تصمیم‌سازی‌ها مشارکت ندارند، در هیچ اقدامی نیز خود را ملزم به مشارکت نمی‌بینند./تجارت فردا
@Managementhints
سیستم تصمیم گیری و فروپاشی پهلوی دوم
✍️ دکتر محمود سریع القلم
@Managementhints
به گزیده ای صورتجلسات شورای اقتصاد با حضور محمدرضا شاه توجه فرمایید:
شهردار پایتخت (غلامرضا نیک­پی) بعرض رساند: با توجه به تأکیدی که در مورد ایجاد آپارتمانهای یک اطاقه فرمودند باید سطح زیربنای آنها نیز مشخص گردد.
شاهنشاه فرمودند:مساحت آپارتمانهای یک اطاقه باید در حد ۴۰ تا ۵۰ متر باشد
سپس شاهنشاه سئوال فرمودند:در مورد دستوری که قبلاً داده­ایم مبنی بر اینکه به سوپرمارکتها بگویید برای ایجاد مزارع صنعتی که بدون خاک در آن می­شود سبزیجات تازه در تمام مدت سال تولید نمود چه اقدامی کرده­اند؟
وزیر کشاورزی و منابع طبیعی (منصور روحانی) بعرض رساند: اولین نوع آن در مرکز تحقیقات وزارت کشاورزی و منابع طبیعی در اوین مشغول آزمایش این نوع زراعت می­باشند تا محصولش بدست آید و با نشان دادن محصول و قیمت آن معتقدشان کنیم که اگر کنار هر سوپرمارکت یک واحد ۳۰۰ متر مربعی بوجود بیاورند می­توانند سبزیجات تازه در تمام مدت سال در اختیار مشتریان خود بگذارند.
شاهنشاه فرمودند: زودتر اینکار را انجام دهید. قبلاً گفته بودیم که اتکا اقدام نماید
شاهنشاه فرمودند: اولویت را به کارهای ساختمانی مربوط به مسکن دهید.مجیدی (عبدالحمید مجیدی،رییس سازمان برنامه و بودجه) بعرض رساند: قسمتی از کارهای ساختمانی که ضمن طرحهای عمرانی صورت میگیرد ضرورت و فوریت ندارد شاهنشاه فرمودند: لیست آنها را تهیه کنید تا ما دستور دهیم.
طبیعی است که می­ توان در باره صدها موضوعِ مربوط به نیروهای مسلح، سیاست خارجی، امنیت داخلی، تلویزیون و مطبوعات، ورزش و جوانان، دانشگاه ها و نظام آموزشی به این روش تصمیم ­سازی، مدیریت کرد.
آیا در حکمرانی جدید و مدرن می­توان، تصمیم­ گیری در صدها موضوع را به یک گروه بسیار کوچک معطوف کرد؟ آیا دانش و اطلاعات عظیم بشری که ضرورتی اجتناب ناپذیر برای تصمیم­ گیری است را می ­توان در چند نفر محدود خلاصه کرد؟ آیا می ­توان بدون صدها کمیته، کمیسیون و سیستم ­های نظارتی، حکمرانی معقول داشت؟ آیا می ­توان بدون رسانه­ های آزاد سلامت سیاسی جامعه را نهادینه کرد؟ به هر میزانی که شاه و گروه کوچک اطراف او، باهوش، بادرایت و خوش ­نیت برای توسعه عمرانی کشور باشند، اما مدیریت محتاج یک بوروکراسی شفاف و کارجمعی، است.آیا می­توان به تصمیمی منطقی رسید وقتی اعضای جلسه نتوانند با شاه، بحث و مخالفت کنند؟ آیا می­توان با مونولوگ، کشوری را مدیریت کرد؟اگر مدارهای مشورت بسیار محدود باشند، چرا باید متخصصین یک جامعه همکاری کنند یا حس کنند جزئی از یک نظام اجتماعی هستند؟ آیا می­ شود قشر متخصص تربیت کرد ولی به آنها بها نداد؟
مشارکت متخصصان از مکاتب فکری گوناگون برای فهم و مدیریت مسایل یک کشور شروع فرآیندی است که بلوغ آن به سیستم حزبی، آزادی رسانه­ ها و در نهایت بعد از دهه­ ها به دموکراسی منجر می­ شود. اگر حکمرانان نتوانند میان خود و این اقشار به فهم مشترک و صورت بلوغ یافته آن یعنی قرارداد اجتماعی برسند،افکار آنان نمی ­تواند تداوم پیدا کند چون احساس تعلق از میان می­رود.
آیا می ­شود دانشگاه ساخت و متخصص تربیت کرد ولی کثرت گرا نبود؟ آیا می ­توان حکمرانی خوب را هدف قرار داد ولی یک برداشت از زندگی، جهان، اقتصاد، سیاست خارجی و امنیت داشت؟
در دوران پهلوی، کشور قدری صنعتی شد، سواد و دانش مردم افزایش یافت، امکانات برای زندگیِ بهتر فراهم شد، ارتباطات جهانی گسترش یافت ولی مدیریت و حکمرانی در دایره­ ای بسیار محدود و با برداشت­ هایی محصور اجرا گردید.به گفته دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد ایران در سال های ۱۳۴۷-۱۳۴۰، از سال ۱۳۴۶ به بعد مدیریت کشور نزد شاه بود.عده بسیاری که حتی از مدارهای دربار محسوب می شدند، در تصمیم­ گیری­ ها بیگانه شدند. وقتی حکمرانی در یک ذهن خلاصه شود، تعداد اشتباهات زیاد شده و انباشته می­شوند.جامعه زنده، جامعه­ ای است که در آن یک اشتباه، دوبار تکرار نمی­ شود چون با بحث، دیالوگ و آزادی بیان، اشتباهات در آن مطالعه می­ شوند و ناخودآگاه شهروندان و مدیران از اشتباهات گذشته فاصله می­ گیرند. یا باید در یک کشور انتخابات واقعی باشد و به تغییر سیاست­ ها منجر شود و جامعه احساس کند فرصت اثرگذاری دارد (مثل Brexit در انگلستان) یا حکمرانان باید از طریق متخصصان، اندیشمندان و افکار عمومی به تصمیم ­سازی عقلانی دست یابند که جامعه احساس کند دموکراسی نیست ولی عقلانیت حاکم است (مانند سنگاپور و چین).در پهلوی دوم، دموکراسی نبود و فرآیندی طی شد که نظام تصمیم ­سازی در نهایت به شاه منتهی شد و مسئولیت تصمیم ­سازی، جمعی و عمومی نشد. به قول یکی از کارآفرینان IT که در داوس گفت: اگر یک کارآفرین در سی­لی­کان ولی اشتباه کند مشکلی نیست ولی اگر آن را تکرار کند باید از آنجا برود.
@Managementhints
مگر تا به حال چند بار "نه" شنیده اید؟
@Managementhints
ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺳﺎﻧﺪﺭﺱ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻧﻮﻩ ﺍﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮒ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﯾﮏ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﻣﯿﺨﺮﯼ؟!
ﺍﻭ ﻧﻮﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﮔﻔﺖ: ﺣﺘﻤﺎً ﻋﺰﯾﺰﻡ!

ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩ ﻣﺎﻫﯽ 500 ﺩﻻﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﯽ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ!
ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ.

ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ.

ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ.
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﻮﻩ ﺍﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮒ ﺩﺍﺭﯼ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟!

ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﮔﻔﺖ: ﺩﺍﺭﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻠﺪﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ.

ﭘﺴﺮﮎ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮒ ﺑﻨﻮﯾﺲ ﻣﺮﻍ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ!

ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩ...
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﻮﺩﺭﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﻍ ﻫﺎ ﻣﯿﺰﺩ ﻣﺰﻩ ﻣﺮﻍ ﻫﺎ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻣﯽ ﺷﺪ.

ﺍﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ. ﭘﻮﺩﺭﻣﺮﻍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﻭﺵ ﻧﺰﺩ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺁﻧﺠﺎ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﮑﺮﺩ، ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻧﻪ، ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻧﻪ، ﺍﻭ ﺑﻪ 623 ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺷﺸﺼﺪ ﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ﺍﺯ ﭘﻮﺩﺭﻣﺮﻍ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﺪ.

ﺍﻣﺮﻭﺯ KFC ﺩﺭ 124 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻋﮑﺲ ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺳﺎﻧﺪﺭﺱ ﻭ ﭘﻮﺩﺭﻣﺮﻍ ﮐﻨﺘﺎﮐﯽ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﺶ ﺑﺰﻧﺪ، ﺑﺎﯾﺪ 50 ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻻﺭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کند.

٦٢٣ بار نه شنید و ناامید نشد.

ناامیدی مرگ آرزوها و اهداف شماست .
@Managementhints

بسیاری از انسان‌ها افراد دیگری

هستند ؛ تفکراتشان نظرات دیگران

است ؛ در «تقلید» زندگی می‌کنند ، و

احساسات‌شان را فقط نقل‌قول می‌کنند !

@Managementhints
👤 اسکار وایلد
عادات بد مانند رختخوابی گرم و نرم هستند، خوابیدن در آنها راحت ولی دل کندن از آنهـا بسیار مشکلتر است!
@Managementhints
#فویر_باخ
بزرگترين تمدنها و تحولات تاريخ بشر،
با "نه" آغاز شده
بزرگ ترین استراتژی ها نیز با "نه" متولد شده اند
بزرگترین انسان ها نیز جرات نه گفتن دارند
نه به بي خيالى
نه به روزمرگى
نه به يه آدمِ بي موقع،
نه به يه رابطه تاريخ گذشته ،
نه به يك شغلِ روح خوار
"نه" بزرگت را حبس نكن!
جرات کن و بگو نه!
@Managementhints
❇️ تفاوت سبک زندگی ما و آقایان مسؤول
@Managementhints
◽️یکی از روحانیون شناخته شده کشور چندی پیش در یک برنامه تلویزیونی اعلام کرد در صبحی به اداره‌ای رفته است و در آنجا مردمی را دیده که همه خسته بودند.

◽️این روحانی از این خستگی صبحگاهی مردم تعجب می‌کرد و می‌گفت نمی‌دانم چرا مردم اول صبح این همه خسته و افسرده بودند( نقل به مضمون)

◽️این آقای روحانی راست می‌گفت قاعدتا مردم در اول صبح بعد از خواب شبانه نباید خسته باشند اما حداقل در شهر تهران وضعیت عادی نیست.

◽️این شادی صبحگاهی برای زمانی است که شما 8 ساعت کار کنید، 8 ساعت استراحت کنید و 8 ساعت بخوابید. اگر سبک زندگی شما اینگونه است و بازهم صبح خسته هستید قطعا باید به دکتر مراجعه کنید.

◽️داستان زندگی ما اما این نیست. ما نه 8 ساعت کار می‌کنیم، نه 8 ساعت استراحت می‌کنیم و نه 8 ساعت می‌خوابیم. بسیاری از ما وقت خواب و استراحت خود را هم کار می‌کنیم. بسیاری از کسانی که در شهرهای بزرگ کار می‌کنند سال‌هاست، چشم‌هاشان رنگ خواب ظهر را به خود ندیده است.

◽️بسیاری وقتی از خانه خارج می‌شوند آفتاب طلوع نکرده است و وقتی به خانه می‌آیند آفتاب غروب کرده است. آنها در حالی کار می‌کنند که آفتاب را نمی‌بینند.

◽️آنهایی که از وسایل نقلیه عمومی استفاده می‌کنند در ابتدای صبح له می‌شوند. آنهایی که مترو سوار شده‌اند به خوبی حرف‌های من را می‌فهمند. فردی از کرج سوار مترو می‌شود و با عوض کردن سه خط به طور مثال مصلی تهران می‌رسد. تمام مسیر را هم ایستاده است.

◽️چگونه می‌شود از این فرد انتظار داشت وقتی به محل کار می‌رسد لبخند بزند و به روی خود نیاورد که دو ساعت ایستاده است تا سر وقت به محل کار برسد.

🔹بگذارید خاطره‌ای از صبح مترو برایتان تعریف کنم...

◽️«مترو شلوغ بود. پیرمرد وارد شد و ایستاد و جوانی درست روبروی او بر روی صندلی نشسته بود. پیرمرد انتظار داشت جوان بلند شود و او بنشیند. جوان اما بلند نشد. پیرمرد رو به نفر کناری خود گفت:« احترام مرده» کی زمان ما اینجوری بود.

◽️جوان رو به پیرمرد کرد و گفت:« نه حاج آقا، احترام نمرده. من دیشب تا ساعت 10 سرکار بودم. الان هم دارم میرم سرکار. خسته‌ام . اینجا نخوابم مجبور سرکار بخوابم. سرکار بخوابم اخراج میشم. حالا می‌خوای پاشم شما بشینی.»

◽️با این سبک زندگی نمی‌شود انتظار داشت که مردم وقتی صبح بیدار می‌شوند و به محل کار می‌روند شاد باشند. زندگی با استرس اجازه شاد بودن به آدم نمی‌دهد.

◽️تعجب آن روحانی نشان می‌دهد چقدر میان مسئولان و برخی روحانیون با جامعه فاصله ایجاد شده و آنها از واقعیت‌های زندگی مردم چندان خبر ندارند./✍️مصطفی داننده؛ عصرایران
@Managementhints
ساختمان پارلمان آلمان ، گنبد شیشه ای دارد که مردم عادی می توانند روی آن قدم بزنند تا به سیاستمداران یادآوری کنند که مردم همواره ناظر بر آنها هستند
@Managementhints
شنیده های حاکی از تصمیم دولت برای افزایش شدید پلکانی تعرفه واردات خودرو است
تضمینی برای افزایش سود در محیطی غیر رقابتی برای جاده مخصوصیها و دوستان فرانسویشان!
@Managementhints
نسل ما نسلی ست که درس خواند تا دانشجو شود...
شنیده بودیم دانشجو شدن یعنی خوشبختی... یعنی همه چیز
ما درس خواندیم... کم یا زیاد ، ولی خواندیم...
گاهی با علاقه و گاهی با اجبار ... خواندیم تا برای آن چهار ساعت پر استرس آماده شویم...چهار ساعتی که می توانست سرنوشت ما را تغییر دهد... غول بزرگ... کنکور
برای ما هزینه کردند.دعا کردند
گاهی نذر کردند تا دانشجو شویم
دانشجو شدیم...
بعضی ها علاقه شان را کنار گذاشتند و رشته ی دهن پر کنی را انتخاب کردند
بعضی ها برای عقب انداختن دوران سربازی دانشجو شدند، بعضی ها هم برای فرار از ازدواج در سن پائین
وارد یک دنیای جدید شدیم... آدم های جدید... تفکرات جدید... فکر و خیال های جدید
گاهی کنار درس خواندن عاشق شدیم و گاهی دلتنگ عزیزانمان
شب بیداری کشیدیم برای امتحان...
لای کتاب و جزوه هایمان پر از شعر و بازی و نقاشی بود
دانشگاه مثل زندگی بالا و پائین زیاد داشت
کنار درس ها، آدم های زندگیمان را هم حذف و اضافه کردیم
گاهی به اجبار سر کلاسی نشستیم و گاهی مثل روزهای خوب زندگی، انقدر همه چیز عالی بود که دوست نداشتیم زمان بگذرد
گاهی درسی را فقط پاس می کردیم که تمام شود... مثل روزهایی که تحمل می کنیم تا بگذرد
گاهی درسی را می توانستیم نمره ی کامل بگیریم ولی کم تلاش کردیم مثل روزهایی که می توانست بهتر بگذرد...
گاهی هم امتحان انقدر سخت می شد که گیج می شدیم... مثل روزهای سخت زندگی...
گاهی مشروط می شدیم و گاهی شاگرد اول
کم و زیاد... خوب و بد... بالا و پائین می گذرد...
چشم هایمان را باز می کنیم و می بینیم تمام شده...
ما می مانیم و به یاد ماندنی ترین خاطرات دوران زندگیمان
@Managementhints
👤 #حسین_حائریان