تصویری تاریخی از #آموزش_پزشکی
ناخوش شدم و دکتر سیماخوس را فراخواندم.
سیماخوس! تو آمدی و یکصد دانشجوی پزشکی پشت سرت وارد شدند؛
و آه از آن یکصد جفت دست سرد که مرا لمس کردند!
سیماخوس! پیش از آنکه بیایی تب نداشتم،
اکنون که میروی اما
گرمای تب را درونم احساس میکنم.
از کتاب Epigrams از مارشال، شاعر رومی قرن اول میلادی
ترجمه و بازنویسیِ من از برگردانِ انگلیسیِ اثر در کتاب
A Short History of Medical Ethics; By Albert Jonsen
ناخوش شدم و دکتر سیماخوس را فراخواندم.
سیماخوس! تو آمدی و یکصد دانشجوی پزشکی پشت سرت وارد شدند؛
و آه از آن یکصد جفت دست سرد که مرا لمس کردند!
سیماخوس! پیش از آنکه بیایی تب نداشتم،
اکنون که میروی اما
گرمای تب را درونم احساس میکنم.
از کتاب Epigrams از مارشال، شاعر رومی قرن اول میلادی
ترجمه و بازنویسیِ من از برگردانِ انگلیسیِ اثر در کتاب
A Short History of Medical Ethics; By Albert Jonsen
👍2
مقالهای جالب دربارۀ Moral Injury/آسیب اخلاقی
Pharmacological Prophylaxes against Moral Injury
نویسندۀ #مقاله، Ned Dobos طبق پیج لینکدیناش (+) استاد اخلاق در دانشگاه New South Wales استرالیا است و به حوزۀ اخلاق جنگ علاقه دارد.
مقاله در ژانویۀ 2023 در ژورنال Monash Bioethics Review (از مرکز اخلاق دانشگاه موناش در استرالیا) منتشر شده است.
شاید مقاله چندان به طب مربوط نباشد، اما هم دو تعریف خوب از آسیب اخلاقی ارائه میدهد و هم ایدۀ دارودرمانی برای آسیب اخلاقی جالب و نو بود و خواندن یکبارهاش خالی از لطف نیست.
آسیب اخلاقی —-
ایدۀ کلی مقاله پیرامون پیشگیری از آسیب اخلاقیای است که رزمندگان در طول جنگ دچارش میشود؛ Dobos دو تعریف از «آسیب اخلاقی» ارائه میدهد:
1. هنگامی پیش میآید که شما نمیتوانید در انجام فعالیتها ارزشهای اخلاقیتان را برآورده کنید و رفتهرفته حس شرم و گناه در شما تلنبار میشود؛
نویسنده مثال Claude Eatherly را میزند. خلبانی که در عملیات بمباران هیروشیما پرواز کرده است و در سالهای بعدش از شدت همین «آسیب اخلاقی» اقدام به خودکشی میکند، بخشی از درآمدش را به قربانیان هیروشیما میبخشد و نامههای عذرخواهی برایشان مینویسد و انگار این شرمِ اخلاقی تا دم مرگ رهایش نمیکند.
2. شکل دیگری از آسیب اخلاقی وقتی ایجاد میشود که شما نسبت به وقایع زجرآور و اخلاقاً نادرست، بیتفاوت میشوید. انگار بنیادهای اخلاقیتان تخریب شده. باز هم نویسنده خاطراتِ سربازی را نقل میکند که مثل نقلونبات آدم میکشته و به هیچوجه از کارش شرمگین نبوده.
انگار آسیب نوع 1، تجمعی از هیجانات منفیِ درازمدت را ایجاد میکند و آسیب نوع 2، «حساسیت اخلاقی» را نسبت به بدترین افعال اخلاقی از بین میبرد. (احتمالاً هر دوی این آسیبها را در بیمارستان تجربه کردهایم!)
پیشگیری دارویی از آسیب اخلاقی —-
نویسنده داروهای مختلفی را نام میبرد که با سازوکارهای گوناگون، ممکن است از ایجاد آسیب اخلاقیِ نوع 1 پیشگیری کند و ظاهراً ارتشها برخی از آنها را برای بهبود سربازانشان استفاده میکنند.
مثلا پروپرانولول با سرکوب هورمون استرس، بدن را در برابر برخی از تحریکات هیجانی-اخلاقی مقاومتر میکند. (اسمهای جالبی برای این دارو پیشنهاد شده است: moral lobotomy، Devil Pill یا حتی morning-after pill for just about anything that produces regret, remorse, pain, or guilt)
یا اکسیتوسین میتواند تعلق خاطرمان را نسبت به همگروهیها و همملیتهایمان (=«ما») بیشتر و در نتیجه تحقیر، تخریب و کشتن «دیگران» را برایمان آسانتر کند.
علاوه بر این ظاهراً بالا و پایین شدنِ تستسترون هم بر تصمیمات اخلاقی ما تاثیر دارد.
ادعای ابتداییِ نویسنده این است که اگر ما بتوانیم با این داروها، بارِ روانی و اخلاقیِ رزمندهها را کمتر کنیم و در واقع آسیب زدن به دیگران را برایشان راحتتر کنیم، در نتیجه میتوانیم «آسیب اخلاقی»شان را هم کاهش دهیم.
اما نتیجه اینکه ...
اگرچه نویسنده در بخش ابتدایی مقالهاش سعی میکند تا آسیب اخلاقیِ سربازان را با شیوۀ دارویی برطرف کند و این کار را از نظر اخلاقی توجیه کند، اما در طول مقاله نشان میدهد که حتی اگر این داروها در واقعیت آسیب اخلاقیِ نوع 1 را کم کنند (گرچه ظاهرا هیچ مطالعهای در عمل این موضوع را اثبات نکرده است)، با بیتفاوتتر کردن سربازان نسبت به همنوع و البته بیارزش کردن بسیاری از ارزشهای اخلاقی آسیب اخلاقی نوع 2 را در آنها تشدید میکنند.
دسترسی به این مقاله آزاد است و میتوانید از اینجا بیابیدش.
Pharmacological Prophylaxes against Moral Injury
نویسندۀ #مقاله، Ned Dobos طبق پیج لینکدیناش (+) استاد اخلاق در دانشگاه New South Wales استرالیا است و به حوزۀ اخلاق جنگ علاقه دارد.
مقاله در ژانویۀ 2023 در ژورنال Monash Bioethics Review (از مرکز اخلاق دانشگاه موناش در استرالیا) منتشر شده است.
شاید مقاله چندان به طب مربوط نباشد، اما هم دو تعریف خوب از آسیب اخلاقی ارائه میدهد و هم ایدۀ دارودرمانی برای آسیب اخلاقی جالب و نو بود و خواندن یکبارهاش خالی از لطف نیست.
آسیب اخلاقی —-
ایدۀ کلی مقاله پیرامون پیشگیری از آسیب اخلاقیای است که رزمندگان در طول جنگ دچارش میشود؛ Dobos دو تعریف از «آسیب اخلاقی» ارائه میدهد:
1. هنگامی پیش میآید که شما نمیتوانید در انجام فعالیتها ارزشهای اخلاقیتان را برآورده کنید و رفتهرفته حس شرم و گناه در شما تلنبار میشود؛
نویسنده مثال Claude Eatherly را میزند. خلبانی که در عملیات بمباران هیروشیما پرواز کرده است و در سالهای بعدش از شدت همین «آسیب اخلاقی» اقدام به خودکشی میکند، بخشی از درآمدش را به قربانیان هیروشیما میبخشد و نامههای عذرخواهی برایشان مینویسد و انگار این شرمِ اخلاقی تا دم مرگ رهایش نمیکند.
2. شکل دیگری از آسیب اخلاقی وقتی ایجاد میشود که شما نسبت به وقایع زجرآور و اخلاقاً نادرست، بیتفاوت میشوید. انگار بنیادهای اخلاقیتان تخریب شده. باز هم نویسنده خاطراتِ سربازی را نقل میکند که مثل نقلونبات آدم میکشته و به هیچوجه از کارش شرمگین نبوده.
انگار آسیب نوع 1، تجمعی از هیجانات منفیِ درازمدت را ایجاد میکند و آسیب نوع 2، «حساسیت اخلاقی» را نسبت به بدترین افعال اخلاقی از بین میبرد. (احتمالاً هر دوی این آسیبها را در بیمارستان تجربه کردهایم!)
پیشگیری دارویی از آسیب اخلاقی —-
نویسنده داروهای مختلفی را نام میبرد که با سازوکارهای گوناگون، ممکن است از ایجاد آسیب اخلاقیِ نوع 1 پیشگیری کند و ظاهراً ارتشها برخی از آنها را برای بهبود سربازانشان استفاده میکنند.
مثلا پروپرانولول با سرکوب هورمون استرس، بدن را در برابر برخی از تحریکات هیجانی-اخلاقی مقاومتر میکند. (اسمهای جالبی برای این دارو پیشنهاد شده است: moral lobotomy، Devil Pill یا حتی morning-after pill for just about anything that produces regret, remorse, pain, or guilt)
یا اکسیتوسین میتواند تعلق خاطرمان را نسبت به همگروهیها و همملیتهایمان (=«ما») بیشتر و در نتیجه تحقیر، تخریب و کشتن «دیگران» را برایمان آسانتر کند.
علاوه بر این ظاهراً بالا و پایین شدنِ تستسترون هم بر تصمیمات اخلاقی ما تاثیر دارد.
ادعای ابتداییِ نویسنده این است که اگر ما بتوانیم با این داروها، بارِ روانی و اخلاقیِ رزمندهها را کمتر کنیم و در واقع آسیب زدن به دیگران را برایشان راحتتر کنیم، در نتیجه میتوانیم «آسیب اخلاقی»شان را هم کاهش دهیم.
اما نتیجه اینکه ...
اگرچه نویسنده در بخش ابتدایی مقالهاش سعی میکند تا آسیب اخلاقیِ سربازان را با شیوۀ دارویی برطرف کند و این کار را از نظر اخلاقی توجیه کند، اما در طول مقاله نشان میدهد که حتی اگر این داروها در واقعیت آسیب اخلاقیِ نوع 1 را کم کنند (گرچه ظاهرا هیچ مطالعهای در عمل این موضوع را اثبات نکرده است)، با بیتفاوتتر کردن سربازان نسبت به همنوع و البته بیارزش کردن بسیاری از ارزشهای اخلاقی آسیب اخلاقی نوع 2 را در آنها تشدید میکنند.
دسترسی به این مقاله آزاد است و میتوانید از اینجا بیابیدش.
SpringerLink
Pharmacological Prophylaxes against Moral Injury
Monash Bioethics Review -
👍4
واگویههای اخلاق
Do diseases have a prestige hierarchy? A survey among physicians and medical students By Dag Album, Steinar Westin Social Science & Medicine - 2008
پرستیژِ تخصصها و بیماریها
مطالعات متعددی دربارۀ پرستیژ تخصصهای پزشکی انجام شدهاند و به نظر عوامل مختلفی روی پرستیژ یک تخصص اثر دارد:
• the part of the body they relate to (Album, 1991)
• the typical relations between practitioners and patients (Shortell, 1974)
• their social value (Rosoff & Leone, 1991)
• their action orientation and use of sophisticated technology (Hinze, 1999)
اما جالبتر اینکه بیماریها هم دارای جایگاه و ارزش اجتماعیاند؛ مثلاً به انگ/استیگما فکر کنید و اینکه چطور قضاوت ما دربارۀ رفتار و جایگاه فرد را تحت تاثیر قرار میدهد. (مثلاً انگ بیماریهای جنسی و احتمال ارتباطش با رفتارهای پرخطر و ضداخلاقی یا بدنهراسی و انگ کووید-19 و احتمال ارتباطش با بیمبالاتیهای بیمار)
این #مقاله مربوط به سال 2008، گزارش مطالعهای است که در سال 2002 در نروژ و بر حدود 1300 پزشک و دانشجوی پزشکی انجام شده و از آنها خواسته است تا 38 بیماری و 23 تخصص پزشکی را بر اساس پرستیژشان امتیاز بدهند.
نتیجه این بوده که MI، لوسمی و تومور مغزی باپرستیژترین و اختلال اضطرابی و فیبرومیالژی پایینترین پرستیژ را داشته اند. در بین تخصصها هم نوروسرجری و جراحی توراکس بالاترین امتیازها را گرفتند و البته طب سالمندان و Dermatovenerology (زیرشاخهای از تخصص پوست که به بیماریهای جنسی پوست میپردازد) کمامتیازها بودند.
⚠️البته باید توجه کرد که اگر این مطالعه در زمان و مکان دیگری انجام میشد، احتمالاً نتایج متفاوتی میگرفت. مثلاً رتبه و جایگاه اجتماعی و حتی درآمد رشتههای تخصصی مختلف در چند دهۀ اخیر در ایران سیر خاصی را طی کردهاند که بازتابی از تغییرات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشورمان است.
🌐دسترسی به مقاله از اینجا.
مطالعات متعددی دربارۀ پرستیژ تخصصهای پزشکی انجام شدهاند و به نظر عوامل مختلفی روی پرستیژ یک تخصص اثر دارد:
• the part of the body they relate to (Album, 1991)
• the typical relations between practitioners and patients (Shortell, 1974)
• their social value (Rosoff & Leone, 1991)
• their action orientation and use of sophisticated technology (Hinze, 1999)
اما جالبتر اینکه بیماریها هم دارای جایگاه و ارزش اجتماعیاند؛ مثلاً به انگ/استیگما فکر کنید و اینکه چطور قضاوت ما دربارۀ رفتار و جایگاه فرد را تحت تاثیر قرار میدهد. (مثلاً انگ بیماریهای جنسی و احتمال ارتباطش با رفتارهای پرخطر و ضداخلاقی یا بدنهراسی و انگ کووید-19 و احتمال ارتباطش با بیمبالاتیهای بیمار)
این #مقاله مربوط به سال 2008، گزارش مطالعهای است که در سال 2002 در نروژ و بر حدود 1300 پزشک و دانشجوی پزشکی انجام شده و از آنها خواسته است تا 38 بیماری و 23 تخصص پزشکی را بر اساس پرستیژشان امتیاز بدهند.
نتیجه این بوده که MI، لوسمی و تومور مغزی باپرستیژترین و اختلال اضطرابی و فیبرومیالژی پایینترین پرستیژ را داشته اند. در بین تخصصها هم نوروسرجری و جراحی توراکس بالاترین امتیازها را گرفتند و البته طب سالمندان و Dermatovenerology (زیرشاخهای از تخصص پوست که به بیماریهای جنسی پوست میپردازد) کمامتیازها بودند.
⚠️البته باید توجه کرد که اگر این مطالعه در زمان و مکان دیگری انجام میشد، احتمالاً نتایج متفاوتی میگرفت. مثلاً رتبه و جایگاه اجتماعی و حتی درآمد رشتههای تخصصی مختلف در چند دهۀ اخیر در ایران سیر خاصی را طی کردهاند که بازتابی از تغییرات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشورمان است.
🌐دسترسی به مقاله از اینجا.
👍5
ایمپکت فکتور (JIF) مجلات حوزه اخلاق/فلسفه پزشکی در سال ۲۰۲۲
اهمیت IF در مقایسه و سطحبندی ژورنالها کمابیش چالشبرانگیز است، اما این لیست منبع خوبی برای آشنا شدن با برخی ژورنالهای کمتر شناختهشده این حیطه فراهم میکند.
منبع: توییتر Karel Caals (ادیتور ژورنال Asian Bioethics Review)
اهمیت IF در مقایسه و سطحبندی ژورنالها کمابیش چالشبرانگیز است، اما این لیست منبع خوبی برای آشنا شدن با برخی ژورنالهای کمتر شناختهشده این حیطه فراهم میکند.
منبع: توییتر Karel Caals (ادیتور ژورنال Asian Bioethics Review)
👍1
Death by Patient Portal
By Michael Stillman
A Piece of My Mind - JAMA
June 30, 2023
اسنپیشدن طب و توقع پاسخدهی 24ساعته و فوری و البته کامل از جانب بیماران، باعث شده تا پزشکان حتی زمانهای غیرکاریشان را هم صرف پاسخدهی به پیامهای بیماران کنند؛ این حجم دهشتناک پیامها بهمرور «Inbox Burden»ی را ایجاد میکند که رفتهرفته تمام زمان شخصی پزشک را میبلعد.
دکتر مایکل استیلمن، متخصص داخلی، در این مقاله که چهار روز پیش در بخش APieceOfMyMind در JAMA منتشر شده است، به برههای از زندگیاش اشاره میکند که تلنبار هرروزۀ پیامهای بیمارانش فرسودهاش کرده و تصمیم میگیرد از همکارانش برای حل این معضل کمک بگیرد.
برخی میگویند که باید دیربهدیر به پیامها جواب بدهی و برخی دیگر میگویند باید پاسخهای ناقص برای بیماران بفرستی تا بفهمند که فرصتی برای اینگونه گپها نداری. راهکار دیگر این بوده که از بیماران برای دسترسی به چت خصوصی/پورتال پزشک هزینۀ بیشتری دریافت کنی. اما دکتر استیلمن که این راهکارها را خلاف اخلاق پزشکی میداند، تصمیم میگیرد تا نامهای را برای بیمارانش ارسال کند.
در این نامه او اذعان میکند که دو ساعت از روزش را به پاسخدهی پیامهای بیماران میگذراند و اینکه برخی از پیامها چنان پیچیدهاند که صرفا نمیشود از طریق ایمیل و بدون معاینه، آن بیمار را درمان کرد. او از بیماران خواهش میکند که برای علائم جسمیِ جدیدشان حتما حضوراً به مطب مراجعه کنند و اینکه او پیامها را صرفاً در زمان کاری و ظرف سه روز از ارسالشان پاسخ خواهد داد. البته او چند نکتۀ دیگر را هم با بیمارانش در میان میگذارد که میتوانید آنها در متن کامل نامه بخوانید.
پس از مدت کوتاهی از ارسال این نامه، بیش از پنجاه پیامِ حمایتی از بیماران و همکاران برای دکتر استیلمن ارسال میشود که آنها هم همین مشکل را با اقیانوس بیانتهای پیامهای مجازی دارند.
دکتر استیلمن که با ارسال این نامه صفشکنی کرده بود، احساس میکند که حداقل تنهایی و بیپناهیاش در برابر سیل درخواستها را با دیگران به اشتراک گذاشته و توانسته با این روش از استرس شدیدش بکاهد.
او در پایان اشاره میکند که هر یک از راهکارهای مقابله با inbox-related stress ممکن است برای یک شخص خاص مناسب باشد، اما راحتترین راهکار این است که در این مسیر از خودِ بیماران کمک بگیریم و آنها را در مهار این فشار سهیم کنیم.
دسترسی به مقاله آزاد است و میتوانید از اینجا بیابیدش.
By Michael Stillman
A Piece of My Mind - JAMA
June 30, 2023
اسنپیشدن طب و توقع پاسخدهی 24ساعته و فوری و البته کامل از جانب بیماران، باعث شده تا پزشکان حتی زمانهای غیرکاریشان را هم صرف پاسخدهی به پیامهای بیماران کنند؛ این حجم دهشتناک پیامها بهمرور «Inbox Burden»ی را ایجاد میکند که رفتهرفته تمام زمان شخصی پزشک را میبلعد.
دکتر مایکل استیلمن، متخصص داخلی، در این مقاله که چهار روز پیش در بخش APieceOfMyMind در JAMA منتشر شده است، به برههای از زندگیاش اشاره میکند که تلنبار هرروزۀ پیامهای بیمارانش فرسودهاش کرده و تصمیم میگیرد از همکارانش برای حل این معضل کمک بگیرد.
برخی میگویند که باید دیربهدیر به پیامها جواب بدهی و برخی دیگر میگویند باید پاسخهای ناقص برای بیماران بفرستی تا بفهمند که فرصتی برای اینگونه گپها نداری. راهکار دیگر این بوده که از بیماران برای دسترسی به چت خصوصی/پورتال پزشک هزینۀ بیشتری دریافت کنی. اما دکتر استیلمن که این راهکارها را خلاف اخلاق پزشکی میداند، تصمیم میگیرد تا نامهای را برای بیمارانش ارسال کند.
در این نامه او اذعان میکند که دو ساعت از روزش را به پاسخدهی پیامهای بیماران میگذراند و اینکه برخی از پیامها چنان پیچیدهاند که صرفا نمیشود از طریق ایمیل و بدون معاینه، آن بیمار را درمان کرد. او از بیماران خواهش میکند که برای علائم جسمیِ جدیدشان حتما حضوراً به مطب مراجعه کنند و اینکه او پیامها را صرفاً در زمان کاری و ظرف سه روز از ارسالشان پاسخ خواهد داد. البته او چند نکتۀ دیگر را هم با بیمارانش در میان میگذارد که میتوانید آنها در متن کامل نامه بخوانید.
پس از مدت کوتاهی از ارسال این نامه، بیش از پنجاه پیامِ حمایتی از بیماران و همکاران برای دکتر استیلمن ارسال میشود که آنها هم همین مشکل را با اقیانوس بیانتهای پیامهای مجازی دارند.
دکتر استیلمن که با ارسال این نامه صفشکنی کرده بود، احساس میکند که حداقل تنهایی و بیپناهیاش در برابر سیل درخواستها را با دیگران به اشتراک گذاشته و توانسته با این روش از استرس شدیدش بکاهد.
او در پایان اشاره میکند که هر یک از راهکارهای مقابله با inbox-related stress ممکن است برای یک شخص خاص مناسب باشد، اما راحتترین راهکار این است که در این مسیر از خودِ بیماران کمک بگیریم و آنها را در مهار این فشار سهیم کنیم.
دسترسی به مقاله آزاد است و میتوانید از اینجا بیابیدش.
👍8
How We Over-Rely on BMI
شمارۀ جدید ژورنال اخلاق انجمن پزشکی آمریکا در ماه جولای لایههای پنهانی از مفهوم BMI را برایمان آشکار میکند.
هیچ شکی در پیامدهای درازمدتِ اضافهوزن و چاقی نداریم، اما آیا سرچشمۀ این هیاهوی علمی و مطبوعاتیِ اخیر درباره معضلات چاقی صرفاً در دادههای پژوهشی است؟ و آیا حمایتهای مالی شرکتهای دارویی هیچ تاثیری در تمایل پژوهشگران به تمرکز بر پدیدۀ چاقی نداشتهاند؟ سوگیری پژوهشگران در تحلیل این دادهها چقدر موثر بوده؟
چاقی که تا سال ۲۰۰۴ در جداول بیمهای آمریکا «بهخودیِخود یک بیماری» نبود در سال ۲۰۱۳ به عنوان «بیماری» جداگانهای پذیرفته شد تا وزن و شکلِ بدن طبیسازی/Medicalise شود و راه برای تولید داروهای کاهشدهندۀ وزن هموار گردد.
عدهای باور دارند که چاقی یک «بمبساعتی» است و افزایش ابتلا به آن «اپیدمی» سلامت عمومی است. چاقها افرادی بیمبالاتاند که باید هر چه زودتر فکری به حال رفتارهای ضداخلاقی و ضدسلامتیشان بکنند وگرنه انگ/Stigma چاقی آنها را از خیلی چیزها محروم میکند.
برای اینکه دید ژرفتری به BMI و چاقی داشته باشیم، شمارۀ جدید AMA Journal of Ethics (+) را مطالعه کنیم.
شمارۀ جدید ژورنال اخلاق انجمن پزشکی آمریکا در ماه جولای لایههای پنهانی از مفهوم BMI را برایمان آشکار میکند.
هیچ شکی در پیامدهای درازمدتِ اضافهوزن و چاقی نداریم، اما آیا سرچشمۀ این هیاهوی علمی و مطبوعاتیِ اخیر درباره معضلات چاقی صرفاً در دادههای پژوهشی است؟ و آیا حمایتهای مالی شرکتهای دارویی هیچ تاثیری در تمایل پژوهشگران به تمرکز بر پدیدۀ چاقی نداشتهاند؟ سوگیری پژوهشگران در تحلیل این دادهها چقدر موثر بوده؟
چاقی که تا سال ۲۰۰۴ در جداول بیمهای آمریکا «بهخودیِخود یک بیماری» نبود در سال ۲۰۱۳ به عنوان «بیماری» جداگانهای پذیرفته شد تا وزن و شکلِ بدن طبیسازی/Medicalise شود و راه برای تولید داروهای کاهشدهندۀ وزن هموار گردد.
عدهای باور دارند که چاقی یک «بمبساعتی» است و افزایش ابتلا به آن «اپیدمی» سلامت عمومی است. چاقها افرادی بیمبالاتاند که باید هر چه زودتر فکری به حال رفتارهای ضداخلاقی و ضدسلامتیشان بکنند وگرنه انگ/Stigma چاقی آنها را از خیلی چیزها محروم میکند.
برای اینکه دید ژرفتری به BMI و چاقی داشته باشیم، شمارۀ جدید AMA Journal of Ethics (+) را مطالعه کنیم.
Fat Norms and the AMA
By Jorie Braunold
AMA Journal of Ethics
یکی از مقالات این شماره که با نگاهی تاریخی به تغییرات مفهوم چاقی و BMI در مجلات انجمن پزشکی آمریکا از قرن ۱۹ تاکنون میپردازد، نشان میدهد که:
- اکثر تبلیغات با نگاهی جنسیتزده صرفاً زنها را هدف قرار میدادند.
- تا پیش از پیدایش تعیینکنندههای اجتماعیِ سلامت/Social Determinants of Health، مسئولیت چاق بودن و چاق ماندن بر دوش فرد بود و هیچ جایگاهی برای فقر و سرکوب اجتماعی و اقلیتهای نژادی در نظر گرفته نمیشد.
- توجهی به عوامل ژنتیکی چاقی نمیشد و افرادِ با وزن بالا به عنوان کسانی تصویر میشدند که حاضر نبودند هیچ قدمی برای تغییر شرایطشان بردارند.
- جداول BMI که مردم از آنها برای هدفگذاری رژیمشان استفاده میکردند، در ابتدا بر اساس پژوهشهایی طراحی شده بود که صرفاً سربازانِ مردِ سفیدپوستِ فرانسوی و اسکاتلندی را شامل میشد.
دسترسی به مقاله آزاد است و میتوانید از اینجا بیابیدش.
By Jorie Braunold
AMA Journal of Ethics
یکی از مقالات این شماره که با نگاهی تاریخی به تغییرات مفهوم چاقی و BMI در مجلات انجمن پزشکی آمریکا از قرن ۱۹ تاکنون میپردازد، نشان میدهد که:
- اکثر تبلیغات با نگاهی جنسیتزده صرفاً زنها را هدف قرار میدادند.
- تا پیش از پیدایش تعیینکنندههای اجتماعیِ سلامت/Social Determinants of Health، مسئولیت چاق بودن و چاق ماندن بر دوش فرد بود و هیچ جایگاهی برای فقر و سرکوب اجتماعی و اقلیتهای نژادی در نظر گرفته نمیشد.
- توجهی به عوامل ژنتیکی چاقی نمیشد و افرادِ با وزن بالا به عنوان کسانی تصویر میشدند که حاضر نبودند هیچ قدمی برای تغییر شرایطشان بردارند.
- جداول BMI که مردم از آنها برای هدفگذاری رژیمشان استفاده میکردند، در ابتدا بر اساس پژوهشهایی طراحی شده بود که صرفاً سربازانِ مردِ سفیدپوستِ فرانسوی و اسکاتلندی را شامل میشد.
دسترسی به مقاله آزاد است و میتوانید از اینجا بیابیدش.
یکی از مفاهیم جدید و چالشبرانگیز در شمارۀ جولای AMA Journal of Ethics، برای من که به عنوان یک پزشک تازهفارغالتحصیل همه را به کاهش وزن تشویق میکنم «پارادوکس چاقی/Obesity Paradox» بود.
طبق این پارادوکس BMI بالاتر علیرغم افزایش ریسک بیماریهای قلبیعروقی، در بعضی از بیماریها با مرگومیر پایینتر مرتبط است! در واقع مرگومیر در دو سرِ طیفِ BMI (یعنی کموزنی و چاقی شدید) بیشتر از وسط طیف است و اگر نمودار ارتباط مرگومیر با BMI را رسم کنیم به شکل U میشود (مشابه با شکل همین پُست)
⚠️ پارادوکس چاقی، تکیۀ بیشازحد بر BMI را نقد میکند و به درصد بالای چربی بدن کاری ندارد. (=BMI شاخص دقیقی از اندکس چربی بدن نیست و البته اندکس چربی هم شاخص دقیق و همهجانبهای از سلامت فرد نیست)
نمودار این پست را از مقالۀ زیر برداشتهام:
Stephan von Haehling and others, The evolving obesity paradigm story: from heart failure to atrial fibrillation, European Heart Journal, Volume 40, Issue 19, 14 May 2019, Pages 1550–1552 (+)
طبق این پارادوکس BMI بالاتر علیرغم افزایش ریسک بیماریهای قلبیعروقی، در بعضی از بیماریها با مرگومیر پایینتر مرتبط است! در واقع مرگومیر در دو سرِ طیفِ BMI (یعنی کموزنی و چاقی شدید) بیشتر از وسط طیف است و اگر نمودار ارتباط مرگومیر با BMI را رسم کنیم به شکل U میشود (مشابه با شکل همین پُست)
⚠️ پارادوکس چاقی، تکیۀ بیشازحد بر BMI را نقد میکند و به درصد بالای چربی بدن کاری ندارد. (=BMI شاخص دقیقی از اندکس چربی بدن نیست و البته اندکس چربی هم شاخص دقیق و همهجانبهای از سلامت فرد نیست)
نمودار این پست را از مقالۀ زیر برداشتهام:
Stephan von Haehling and others, The evolving obesity paradigm story: from heart failure to atrial fibrillation, European Heart Journal, Volume 40, Issue 19, 14 May 2019, Pages 1550–1552 (+)
Use and Misuse of BMI Categories
By Katherine M. Flegal
AMA Journal of Ethics
در وصف نویسندۀ این مقاله همین بس که یکی از شناختهشدهترین اپیدمیولوژیستهای دنیا و استاد دانشگاه استنفورد است که مقالاتش تاکنون بیش از ۲۰۰هزار بار موردارجاع قرار گرفتهاند و h-index=۱۰۴ دارد.
دکتر فلِگال نخستین شناکننده برخلاف مسیر رودخانه بود که مرگومیرِ بیشتر در گروه دارای اضافه وزن (=BMI بین ۲۵تا۲۹.۹) را زیر سوال برد. البته این مخالفت با جریانِ اصلیِ علمی بیپاسخ نماند و مثلاً رییس دپارتمان تغذیۀ دانشگاه هاروارد در رادیوی NPR گفت که «مقالۀ فلگال آنقدر بد است که هیچکس حتی نباید به آن نگاه کند!»
فلگال در چند مقاله به نقدهای روششناختیِ کارش پاسخ داد و باز هم ادعای اولش را اثبات کرد. ( مصاحبه دکتر فلگال با مجلۀ Knowable در ۲۰۲۲ (+))
🔍چرا باید این مقاله را بخوانیم؟ «بد» بودنِ چاقی نیازی به اثبات ندارد، اما تقریباً کمتر کسی میداند که چاقی تحت تاثیر چه نیروهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به این درجه از اهمیت در طب رسیده است. اینکه چاقی از یک مسئلۀ صرفاً زیباییشناختی به یک مسئلۀ طبی تبدیل شده و حالا ما پزشکان مداخلاتی را دربارۀ چاقی انجام میدهیم (در حالی که قبلاً کاری با آن نداشتیم) یک مسئلۀ کاملا نوظهورِ سیساله است. خواندن این مقاله کمک میکند تا علاوهبر چاقی به سایر مفاهیم پزشکی هم نگاه انتقادیتری داشته باشیم.
دسترسی به مقاله آزاد است و میتوانید از اینجا بیابیدش؛ اگر فرصت خواندن کل مقاله را نداشتید، در پستِ بعدی خلاصهاش را بخوانید 👇👇
By Katherine M. Flegal
AMA Journal of Ethics
در وصف نویسندۀ این مقاله همین بس که یکی از شناختهشدهترین اپیدمیولوژیستهای دنیا و استاد دانشگاه استنفورد است که مقالاتش تاکنون بیش از ۲۰۰هزار بار موردارجاع قرار گرفتهاند و h-index=۱۰۴ دارد.
دکتر فلِگال نخستین شناکننده برخلاف مسیر رودخانه بود که مرگومیرِ بیشتر در گروه دارای اضافه وزن (=BMI بین ۲۵تا۲۹.۹) را زیر سوال برد. البته این مخالفت با جریانِ اصلیِ علمی بیپاسخ نماند و مثلاً رییس دپارتمان تغذیۀ دانشگاه هاروارد در رادیوی NPR گفت که «مقالۀ فلگال آنقدر بد است که هیچکس حتی نباید به آن نگاه کند!»
فلگال در چند مقاله به نقدهای روششناختیِ کارش پاسخ داد و باز هم ادعای اولش را اثبات کرد. ( مصاحبه دکتر فلگال با مجلۀ Knowable در ۲۰۲۲ (+))
🔍چرا باید این مقاله را بخوانیم؟ «بد» بودنِ چاقی نیازی به اثبات ندارد، اما تقریباً کمتر کسی میداند که چاقی تحت تاثیر چه نیروهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به این درجه از اهمیت در طب رسیده است. اینکه چاقی از یک مسئلۀ صرفاً زیباییشناختی به یک مسئلۀ طبی تبدیل شده و حالا ما پزشکان مداخلاتی را دربارۀ چاقی انجام میدهیم (در حالی که قبلاً کاری با آن نداشتیم) یک مسئلۀ کاملا نوظهورِ سیساله است. خواندن این مقاله کمک میکند تا علاوهبر چاقی به سایر مفاهیم پزشکی هم نگاه انتقادیتری داشته باشیم.
دسترسی به مقاله آزاد است و میتوانید از اینجا بیابیدش؛ اگر فرصت خواندن کل مقاله را نداشتید، در پستِ بعدی خلاصهاش را بخوانید 👇👇
Knowable Magazine | Annual Reviews
She saw the obesity epidemic coming. Then an unexpected finding mired her in controversy.
Katherine Flegal was a scientist who found herself crunching numbers for the government, until one day her analyses set off a firestorm. What does she make of her decades as a woman in public health research?
👇👇
• مطالعهای در ۱۹۶۹ نشان داد که چاق/لاغر بودن از نظر بیماران و پزشکان در آن دوران اصلا یک «مسئلۀ طبی» نبود.
•سازمان جهانی بهداشت (WHO) تا سال ۱۹۹۵ در گزارشش به جای کلمۀ چاقی/Obesity از اضافه وزن/Overweight استفاده میکرد و دستهبندی اضافه وزن را بر اساس BMI انجام میداد، اما شیوۀ دستهبندیِ BMI را نسبتاً سلیقهای میدانست.
• در ۱۹۹۵، مجمع International Obesity Task Force با هدف اثبات خطرناک بودنِ چاقی و خلق استراتژیهای پیشگیری از آن تاسیس شد و در طول فعالیتش چند میلیون دلار از شرکتهایی مانند Roche (تولیدکنندۀ Orlistat) و Abbott (تولیدکنندۀ Sibutramine Hydrocholoride) دریافت کرد. (گزارش از BMJ)
• این کارگروه (IOTF) توانست در ۱۹۹۷ WHO را (با تامین مالی) مجاب کند تا برای اولین بار گزارش و دستورالعمل ویژهای را با موضوع چاقی بنویسد؛ IOTF خودش مسئول نوشتن پیشنویس این دستورالعمل شد و WHO نیز آن متن را تقریبا بدون اصلاح پذیرفت.
این دستورالعمل یک سال بعد به وزرای بهداشت بیش از دویست کشور ارسال شد.
• در آمریکا در ۱۹۹۵ موسسهای برای تهیۀ دستورالعملهای بالینی اضافه وزن تاسیس شد که سه نفر از اعضای اصلیش در IOTF نیز عضو بودند. سند این موسسۀ آمریکایی هم (بدون وجود شواهد قوی) از دستهبندیِ BMI در سند WHO در ۱۹۹۷ پیروی کرد.
برخلافِ اسناد پیش از ۱۹۹۵، اسناد جدیدتر BMI>30 را «چاق» توصیف کردند و به قول نیویورکتایمز دولت آمریکا با این نامگذاری جدید «بازار جدید و لذیذی از قرصهای ضدچاقی را درون سینی مجللی تقدیم شرکتهای دارویی کرد»
• دکتر فلگل در ادامۀ مقاله به مواردی اشاره میکند که اضافه وزن (BMI بین ۲۵ تا ۲۹.۹) منجر به افزایش مرگومیر و حتی برخی موربیدیتیها نمیشود و تاکید میکند که باید به جای راهکارهای مبتنی بر وزن (weight-centered approach) راهکارهای مبتنی بر سلامتی (health-centered approach) را محور گایدلاینها قرار دهیم.
• مطالعهای در ۱۹۶۹ نشان داد که چاق/لاغر بودن از نظر بیماران و پزشکان در آن دوران اصلا یک «مسئلۀ طبی» نبود.
•سازمان جهانی بهداشت (WHO) تا سال ۱۹۹۵ در گزارشش به جای کلمۀ چاقی/Obesity از اضافه وزن/Overweight استفاده میکرد و دستهبندی اضافه وزن را بر اساس BMI انجام میداد، اما شیوۀ دستهبندیِ BMI را نسبتاً سلیقهای میدانست.
• در ۱۹۹۵، مجمع International Obesity Task Force با هدف اثبات خطرناک بودنِ چاقی و خلق استراتژیهای پیشگیری از آن تاسیس شد و در طول فعالیتش چند میلیون دلار از شرکتهایی مانند Roche (تولیدکنندۀ Orlistat) و Abbott (تولیدکنندۀ Sibutramine Hydrocholoride) دریافت کرد. (گزارش از BMJ)
• این کارگروه (IOTF) توانست در ۱۹۹۷ WHO را (با تامین مالی) مجاب کند تا برای اولین بار گزارش و دستورالعمل ویژهای را با موضوع چاقی بنویسد؛ IOTF خودش مسئول نوشتن پیشنویس این دستورالعمل شد و WHO نیز آن متن را تقریبا بدون اصلاح پذیرفت.
این دستورالعمل یک سال بعد به وزرای بهداشت بیش از دویست کشور ارسال شد.
• در آمریکا در ۱۹۹۵ موسسهای برای تهیۀ دستورالعملهای بالینی اضافه وزن تاسیس شد که سه نفر از اعضای اصلیش در IOTF نیز عضو بودند. سند این موسسۀ آمریکایی هم (بدون وجود شواهد قوی) از دستهبندیِ BMI در سند WHO در ۱۹۹۷ پیروی کرد.
برخلافِ اسناد پیش از ۱۹۹۵، اسناد جدیدتر BMI>30 را «چاق» توصیف کردند و به قول نیویورکتایمز دولت آمریکا با این نامگذاری جدید «بازار جدید و لذیذی از قرصهای ضدچاقی را درون سینی مجللی تقدیم شرکتهای دارویی کرد»
• دکتر فلگل در ادامۀ مقاله به مواردی اشاره میکند که اضافه وزن (BMI بین ۲۵ تا ۲۹.۹) منجر به افزایش مرگومیر و حتی برخی موربیدیتیها نمیشود و تاکید میکند که باید به جای راهکارهای مبتنی بر وزن (weight-centered approach) راهکارهای مبتنی بر سلامتی (health-centered approach) را محور گایدلاینها قرار دهیم.
The BMJ
Obesity task force linked to WHO takes “millions” from drug firms
The International Obesity Task Force has relied heavily on funding from the drug industry for a decade, despite being widely seen as an independent think tank and having ties to the World Health Organization.
Set up in the mid-1990s with help from grants…
Set up in the mid-1990s with help from grants…
👍1
جعبه سیاهِ اتاق عمل/OR Black Box
بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ در ایالات متحدۀ آمریکا بالغ بر دو هزار جراحی بر بخش اشتباهی از بدن و ۲۷ جراحی بر بیمار اشتباه انجام شده است (+) و ظاهراً فرهنگ ایمنیِ بیمار که با گزارش «انسان جایزالخطا است/To Err is Human» در ۱۹۹۹ آغاز شد، همچنان راه زیادی در پیش دارد.
طبق WHO Factsheets در سال ۲۰۱۹، پس از گذشت بیست سال از این گزارش هنوز تغییر زیادی در آمار خطاهای پزشکیِ قابل پیشگیری صورت نگرفته و این مشکل همچنان ۴۰ درصد از خدمات سلامتِ سرپایی و بستری را تحت تاثیر قرار میدهد و این در حالی است که ۸۰ درصد از این اتفاقات قابل پیشگیریاند.
اگر با مارک سندرز موافق باشیم که «خطاهای انسانی در پزشکی و مشکلاتِ پس از آن، مسائلی مربوط به حوزههای روانشناسی و مهندسیاند، نه پزشکی» احتمالاً از ابداع Teodor Grantcharov (+)، استاد جراحی دانشگاه استنفورد، به نام OR Black Box شگفتزده میشوید.
صنعت مراقبتسلامت هم مانند صنعت هواپیمایی یا نیروگاههای هستهای یک Highly Reliable Organization (+) است که با فرایندهای پیچیده و پدیدههای خطرناک سروکار دارد و قاعدتاً باید شیوههای نظارتی ویژهتری برایش تدارک دید.
دکتر گرانتچاروف با این پیشفرض که «اگر نشود چیزی را اندازه گرفت، نمیشود آن را سنجید» فناوریای را طراحی کرده است که از چندین ردیاب تصویری و صوتی تشکیل میشود و تمامی وقایع اتاق عمل را بهصورت «۷۲۴ و ۳۶۰ درجه» ثبت میکند و سپس این اطلاعات با هوش مصنوعی و بر اساس پروتوکلهای پیشگیری از خطا تحلیل میشوند.
گرچه پروتوکلها تا حدی از رخداد خطاهای پزشکی کاستهاند، اما به قول دکتر گرانتچارف:
Clinicians often overestimate their own compliance
🎦 ویدیوی یک دقیقهای از اجراییسازی این فناوری را در اتاق عمل دانشگاه استنفورد در یوتیوب ببینید (+)
من از طریق مستند To Err Is Human (محصول ۲۰۱۸) با این فناوری آشنا شدم؛ و البته در آینده دربارۀ این مستند و همتای ایرانیاش ترخیص که به بحث #خطای_پزشکی میپردازند بیشتر خواهم نوشت.
🎦 میتوانید نسخۀ کامل To Err Is Human (حدود یک ساعت و ربع) را در یوتیوب ببینید (+)
بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ در ایالات متحدۀ آمریکا بالغ بر دو هزار جراحی بر بخش اشتباهی از بدن و ۲۷ جراحی بر بیمار اشتباه انجام شده است (+) و ظاهراً فرهنگ ایمنیِ بیمار که با گزارش «انسان جایزالخطا است/To Err is Human» در ۱۹۹۹ آغاز شد، همچنان راه زیادی در پیش دارد.
طبق WHO Factsheets در سال ۲۰۱۹، پس از گذشت بیست سال از این گزارش هنوز تغییر زیادی در آمار خطاهای پزشکیِ قابل پیشگیری صورت نگرفته و این مشکل همچنان ۴۰ درصد از خدمات سلامتِ سرپایی و بستری را تحت تاثیر قرار میدهد و این در حالی است که ۸۰ درصد از این اتفاقات قابل پیشگیریاند.
اگر با مارک سندرز موافق باشیم که «خطاهای انسانی در پزشکی و مشکلاتِ پس از آن، مسائلی مربوط به حوزههای روانشناسی و مهندسیاند، نه پزشکی» احتمالاً از ابداع Teodor Grantcharov (+)، استاد جراحی دانشگاه استنفورد، به نام OR Black Box شگفتزده میشوید.
صنعت مراقبتسلامت هم مانند صنعت هواپیمایی یا نیروگاههای هستهای یک Highly Reliable Organization (+) است که با فرایندهای پیچیده و پدیدههای خطرناک سروکار دارد و قاعدتاً باید شیوههای نظارتی ویژهتری برایش تدارک دید.
دکتر گرانتچاروف با این پیشفرض که «اگر نشود چیزی را اندازه گرفت، نمیشود آن را سنجید» فناوریای را طراحی کرده است که از چندین ردیاب تصویری و صوتی تشکیل میشود و تمامی وقایع اتاق عمل را بهصورت «۷۲۴ و ۳۶۰ درجه» ثبت میکند و سپس این اطلاعات با هوش مصنوعی و بر اساس پروتوکلهای پیشگیری از خطا تحلیل میشوند.
گرچه پروتوکلها تا حدی از رخداد خطاهای پزشکی کاستهاند، اما به قول دکتر گرانتچارف:
Clinicians often overestimate their own compliance
🎦 ویدیوی یک دقیقهای از اجراییسازی این فناوری را در اتاق عمل دانشگاه استنفورد در یوتیوب ببینید (+)
من از طریق مستند To Err Is Human (محصول ۲۰۱۸) با این فناوری آشنا شدم؛ و البته در آینده دربارۀ این مستند و همتای ایرانیاش ترخیص که به بحث #خطای_پزشکی میپردازند بیشتر خواهم نوشت.
🎦 میتوانید نسخۀ کامل To Err Is Human (حدود یک ساعت و ربع) را در یوتیوب ببینید (+)
Surgery
Surgical never events in the United States
Surgical never events are being used increasingly as quality metrics in health care
in the United States. However, little is known about their costs to the health care
system, the outcomes of patients, or the characteristics of the providers involved.
We…
in the United States. However, little is known about their costs to the health care
system, the outcomes of patients, or the characteristics of the providers involved.
We…
👍2
واگویههای اخلاق
جعبه سیاهِ اتاق عمل/OR Black Box بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ در ایالات متحدۀ آمریکا بالغ بر دو هزار جراحی بر بخش اشتباهی از بدن و ۲۷ جراحی بر بیمار اشتباه انجام شده است (+) و ظاهراً فرهنگ ایمنیِ بیمار که با گزارش «انسان جایزالخطا است/To Err is Human» در ۱۹۹۹…
۱. دکتر Teodor Grantcharov
۲. ویژگیهای Highly Reliable Organization به نقل از Agency for Healthcare Research and Quality
۳. اینفوگرافیک خطاهای پزشکی در آمریکا از ۲۰۱۴ - ۲۰۱۰ از مستند To Err Is Human
۲. ویژگیهای Highly Reliable Organization به نقل از Agency for Healthcare Research and Quality
۳. اینفوگرافیک خطاهای پزشکی در آمریکا از ۲۰۱۴ - ۲۰۱۰ از مستند To Err Is Human
👍1
میشود، اما نباید
وقتی نزد پزشکان باتجربه از سختی و فشار کار رزیدنتها میگوییم، رایجترین پاسخ این است که «ما هم تحت همین شرایط پزشک شدهایم»؛ از منطق عجیب این جمله بگذریم که در بهترین حالت اینرسیِ ذهنی افراد نسبت به تغییر وضعِ موجود را نشان میدهد، اما در پاسخی کوتاه به این بزرگواران میتوان گفت که:
Just because the medicine resident can accomplish these tasks, doesn’t mean that they should. Because, as a healthcare system our priority is to the patient, and in this model the patient suffers.
این جمله از دکتر Shahbaz Syed، استاد طب اورژانس دانشگاه اوتاوا، نقل شد که در وبسایت EMOttawablog منتشر شده است. (+)
وقتی نزد پزشکان باتجربه از سختی و فشار کار رزیدنتها میگوییم، رایجترین پاسخ این است که «ما هم تحت همین شرایط پزشک شدهایم»؛ از منطق عجیب این جمله بگذریم که در بهترین حالت اینرسیِ ذهنی افراد نسبت به تغییر وضعِ موجود را نشان میدهد، اما در پاسخی کوتاه به این بزرگواران میتوان گفت که:
Just because the medicine resident can accomplish these tasks, doesn’t mean that they should. Because, as a healthcare system our priority is to the patient, and in this model the patient suffers.
این جمله از دکتر Shahbaz Syed، استاد طب اورژانس دانشگاه اوتاوا، نقل شد که در وبسایت EMOttawablog منتشر شده است. (+)
EMOttawa Blog
Breaking Down Medicine's Hierarchy
Dr. Shahbaz Syed discusses the hierarchy entrenched in medicine, and suggests alternatives to provide better teaching and patient care.
👍6
هدفِ فلسفه شفافسازی اندیشهها است.
فلسفه مجموعهای از آموزهها/Doctrines نیست، بلکه نوعی فعالیت است. ...
نتیجۀ فلسفه، نه گزارههای فلسفی بلکه روشن شدن گزارههاست.
بدون فلسفه، اندیشهها گویی مهآلود و نامتمایزند؛ وظیفۀ فلسفه عبارت است از روشنسازی و مشخص کردن مرزهای دقیق اندیشهها.
- فقرۀ 4.112 رسالۀ منطقی-فلسفی ویتگنشتاین؛ ترجمۀ سروش دباغ
فلسفه مجموعهای از آموزهها/Doctrines نیست، بلکه نوعی فعالیت است. ...
نتیجۀ فلسفه، نه گزارههای فلسفی بلکه روشن شدن گزارههاست.
بدون فلسفه، اندیشهها گویی مهآلود و نامتمایزند؛ وظیفۀ فلسفه عبارت است از روشنسازی و مشخص کردن مرزهای دقیق اندیشهها.
- فقرۀ 4.112 رسالۀ منطقی-فلسفی ویتگنشتاین؛ ترجمۀ سروش دباغ
👍3
وبیناری درباره جوانب فلسفی و اخلاقی هوش مصنوعی
مرکز اخلاق Hastings (که یکی از نخستین و نامآشناترین مراکز اخلاق آمریکا است) روز جمعه 6 مرداد ساعت ۲۲:۳۰ به وقت ایران وبیناری برگزار خواهد کرد با عنوان:
Should AI Care For Us ?
در توضیح این ارائه آمده است که،
#AI will allow at least the appearance of more effective caregiving for aging adults and children by tailoring conversations to an individual’s history and interests.
What implications might it have for the meaning of “care” itself? Should AI provide psychotherapy in the midst of a mental health crisis?
ارائهدهنده:
Illah Nourbakhsh
Kavcic-Moura Professor of Robotics · Carnegie Mellon University
دکتر اللهرضا نوربخش مدرک دکتری علوم کامپیوتر خود را از دانشگاه استنفورد اخذ کرده و نویسنده دو کتاب Robot Futures و AI & Humanity (هر دو از MIT Press) است.
✒️ میتوانید از اینجا به رایگان در این وبینار ثبتنام کنید.
مرکز اخلاق Hastings (که یکی از نخستین و نامآشناترین مراکز اخلاق آمریکا است) روز جمعه 6 مرداد ساعت ۲۲:۳۰ به وقت ایران وبیناری برگزار خواهد کرد با عنوان:
Should AI Care For Us ?
در توضیح این ارائه آمده است که،
#AI will allow at least the appearance of more effective caregiving for aging adults and children by tailoring conversations to an individual’s history and interests.
What implications might it have for the meaning of “care” itself? Should AI provide psychotherapy in the midst of a mental health crisis?
ارائهدهنده:
Illah Nourbakhsh
Kavcic-Moura Professor of Robotics · Carnegie Mellon University
دکتر اللهرضا نوربخش مدرک دکتری علوم کامپیوتر خود را از دانشگاه استنفورد اخذ کرده و نویسنده دو کتاب Robot Futures و AI & Humanity (هر دو از MIT Press) است.
✒️ میتوانید از اینجا به رایگان در این وبینار ثبتنام کنید.
👍1
سه بیماریِ فراموششده
حالا که انسانِ مخالف، تبدیل شده است به انسانی ضداجتماعی که نیاز به رواندرمانی دارد (+)، بد نیست که سه بیماری فراموششده در تاریخ را یادآوری کنم.
بیماریهایی که توسط حاکمان ایجاد شده بودند تا «دیگران» از طریق طب و طبیبان راحتتر به زنجیر کشیده شوند و تحتسلطه بیایند.
بیماری Drapetomania بیماریِ فرار برده از دست ارباب بود.
بیماری Rascality بیماریِ پرخاشگریِ برده نسبت به ارباب بود.
بیماری Dysaesthesia ethiopica بیماریِ بیتفاوت و بیحس شدنِ برده نسبت به تنبیههای ارباب بود.
حالا که انسانِ مخالف، تبدیل شده است به انسانی ضداجتماعی که نیاز به رواندرمانی دارد (+)، بد نیست که سه بیماری فراموششده در تاریخ را یادآوری کنم.
بیماریهایی که توسط حاکمان ایجاد شده بودند تا «دیگران» از طریق طب و طبیبان راحتتر به زنجیر کشیده شوند و تحتسلطه بیایند.
بیماری Drapetomania بیماریِ فرار برده از دست ارباب بود.
بیماری Rascality بیماریِ پرخاشگریِ برده نسبت به ارباب بود.
بیماری Dysaesthesia ethiopica بیماریِ بیتفاوت و بیحس شدنِ برده نسبت به تنبیههای ارباب بود.
👍15
واگویههای اخلاق
سه بیماریِ فراموششده حالا که انسانِ مخالف، تبدیل شده است به انسانی ضداجتماعی که نیاز به رواندرمانی دارد (+)، بد نیست که سه بیماری فراموششده در تاریخ را یادآوری کنم. بیماریهایی که توسط حاکمان ایجاد شده بودند تا «دیگران» از طریق طب و طبیبان راحتتر به…
وقتی از سلامتی فاصله میگیریم، دچار چه میشویم؟ Illness؟ Sickness؟ یا Disease؟
• بیون هافمن¹ در سال ۲۰۰۲ در ژورنال Medicine & Philosophy مقالهای منتشر کرد و چکیدۀ ایدهاش این بود که مفهوم بیماری آنقدر پیچیده و چندلایه است که صرفاً نمیشود آن را در یک کلمۀ Disease خلاصه کرد. (+)
• ایدۀ هافمن این بود که وضعیتهای بیمارگونۀ انسان/ailmentها را میشود در یک تریاد گنجاند (تصویر ۱):
- کسالت/Illness یک تجربۀ سابجکتیو و اولشخص و از دیدگاه بیمار است.
- ناخوشی/Disease یک رخداد پاتولوژیک و آبجکتیو درون بدن و از دیدگاه پزشک/حرفهمند است.
- مرض/Sickness یک نابهنجاری و انحراف از عرف اجتماع و از دیدگاه جامعه/حاکم است. (تصویر ۲)
• همانطور که در تصویر ۱ میبینید، هر قلمرو گاهی با سایر قلمروها همپوشانی دارد و گاهی کاملاً مستقل است.
سادهترین مثال زمانی است که هم فرد کسالت دارد، هم حرفهمندان علتِ ناخوشی را مییابند و هم جامعه آن را به عنوان یک مرض میپذیرد. ماجرا هنگامی پیچیده میشود که یک گروه، دیدگاه گروه دیگر را نپذیرد یا دیدگاهش را بر دیگران تحمیل کند.
• بیماری Drapetomania را تصور کنید؛ نه برده احساس کسالت داشت و نه پزشک رخداد پاتولوژیکی برای فرار بردهها مییافت؛ اما طبقۀ حاکم چنین رفتاری را بیمارگونه و نابهنجار میدانست، در نتیجه Drapetomania بدل به مرض شده بود.
همجنسگرایی هم در ابتدا وضعیت مشابهی را داشت و صرفاً مرض بود، بعدتر برایش معیاری تعریف کردند و تبدیل به ناخوشی شد، بااینحال شخص هیچگاه احساس کسالت نداشت.
• یا هایپرگلایسمیِ بیعلامت را تصور کنید؛ نه بیمار Ill است و نه جامعه مرضی برایش تعریف کرده است، اما در نظر حرفهمندان این افزایش خفیف یک Disease است.
• یا در سوگ، بیمار کسالت دارد و جامعه هم Sick Roleی را برایش در نظر میگیرد، اما حرفهمندان آن را به چشم Disease نمیبینند.
• میشود مثالهای فراوانی زد. میبینید که این مفاهیم کاملاً دینامیک و پویا هستند و در طول زمان جایگاهشان تغییر میکند؛
مردم تلاش میکنند کسالتهایشان را تبدیل به مرض کنند تا در ازایش مرخصی استعلاجی یا پوشش بیمه بگیرند،
پزشکان میتوانند با ابزارهای جدید علت کسالتها یا مرضها را بیابند و آنها به Disease تبدیل کنند،
و جامعه تلاش میکند تا زیر بار هزینههای درمان بیشتر و پرداخت بیمههای سنگینتر نرود.
• هر چه باشد، این درهمتنیدگی نشان میدهد که بیماری را نباید در یک لایه و از یک دیدگاه فهمید و باید در نظر داشت که نیروهای سیاسی، اقتصادی و هنجارهای جامعه میتوانند گستره و شیوۀ طبابت و مداخلات ما را بهکلی دگرگون کنند.
———
¹Bjørn Hofmann
• بیون هافمن¹ در سال ۲۰۰۲ در ژورنال Medicine & Philosophy مقالهای منتشر کرد و چکیدۀ ایدهاش این بود که مفهوم بیماری آنقدر پیچیده و چندلایه است که صرفاً نمیشود آن را در یک کلمۀ Disease خلاصه کرد. (+)
• ایدۀ هافمن این بود که وضعیتهای بیمارگونۀ انسان/ailmentها را میشود در یک تریاد گنجاند (تصویر ۱):
- کسالت/Illness یک تجربۀ سابجکتیو و اولشخص و از دیدگاه بیمار است.
- ناخوشی/Disease یک رخداد پاتولوژیک و آبجکتیو درون بدن و از دیدگاه پزشک/حرفهمند است.
- مرض/Sickness یک نابهنجاری و انحراف از عرف اجتماع و از دیدگاه جامعه/حاکم است. (تصویر ۲)
• همانطور که در تصویر ۱ میبینید، هر قلمرو گاهی با سایر قلمروها همپوشانی دارد و گاهی کاملاً مستقل است.
سادهترین مثال زمانی است که هم فرد کسالت دارد، هم حرفهمندان علتِ ناخوشی را مییابند و هم جامعه آن را به عنوان یک مرض میپذیرد. ماجرا هنگامی پیچیده میشود که یک گروه، دیدگاه گروه دیگر را نپذیرد یا دیدگاهش را بر دیگران تحمیل کند.
• بیماری Drapetomania را تصور کنید؛ نه برده احساس کسالت داشت و نه پزشک رخداد پاتولوژیکی برای فرار بردهها مییافت؛ اما طبقۀ حاکم چنین رفتاری را بیمارگونه و نابهنجار میدانست، در نتیجه Drapetomania بدل به مرض شده بود.
همجنسگرایی هم در ابتدا وضعیت مشابهی را داشت و صرفاً مرض بود، بعدتر برایش معیاری تعریف کردند و تبدیل به ناخوشی شد، بااینحال شخص هیچگاه احساس کسالت نداشت.
• یا هایپرگلایسمیِ بیعلامت را تصور کنید؛ نه بیمار Ill است و نه جامعه مرضی برایش تعریف کرده است، اما در نظر حرفهمندان این افزایش خفیف یک Disease است.
• یا در سوگ، بیمار کسالت دارد و جامعه هم Sick Roleی را برایش در نظر میگیرد، اما حرفهمندان آن را به چشم Disease نمیبینند.
• میشود مثالهای فراوانی زد. میبینید که این مفاهیم کاملاً دینامیک و پویا هستند و در طول زمان جایگاهشان تغییر میکند؛
مردم تلاش میکنند کسالتهایشان را تبدیل به مرض کنند تا در ازایش مرخصی استعلاجی یا پوشش بیمه بگیرند،
پزشکان میتوانند با ابزارهای جدید علت کسالتها یا مرضها را بیابند و آنها به Disease تبدیل کنند،
و جامعه تلاش میکند تا زیر بار هزینههای درمان بیشتر و پرداخت بیمههای سنگینتر نرود.
• هر چه باشد، این درهمتنیدگی نشان میدهد که بیماری را نباید در یک لایه و از یک دیدگاه فهمید و باید در نظر داشت که نیروهای سیاسی، اقتصادی و هنجارهای جامعه میتوانند گستره و شیوۀ طبابت و مداخلات ما را بهکلی دگرگون کنند.
———
¹Bjørn Hofmann
OUP Academic
On the Triad Disease, Illness and Sickness
Abstract. The point of departure for this article is a review of the discussion between Twaddle and Nordenfelt on the concepts of disease, illness, and sic
👍6