🪟از پنجره ها – Telegram
🪟از پنجره ها
526 subscribers
619 photos
38 videos
43 files
502 links
نوشته هایی
از جنس
خاک..
شاید
سرد
شاید زندگی بخش
شاید ارزشمند
و
شاید
رهااااااا
به هر سو....
______________
📖🎙️🩺🔎👩🏻‍⚕️🧠

کانال مطالعه من
@study_challenges

✉️راه‌ارتباطی:
@med_experience_admin
Download Telegram
حس میکنم ذوق و برکت از کانالم رفته..🥲😂💔

چیزای خوب خوب به اشتراک میذارم ولی استقبال که نمیشه هییچ، هر بار چند نفر هم لفت میدن💔🥲😂

البته که مخاطب های اینجا اونقدر ماااهن
که همین که هستین و من و نوشته های گاه و بیگاه‌ام رو میخونین و بعضا تحمل میکنین کلی برام ارزشمنده!🥹🤍
26💯2🥰1🕊1😇1💘1
Forwarded from Déjà Vu Academy
سِلف اِستادی یا سِلف اُستادی، مسئله این است!🧠

📝وبینار جامع سلف‌استادی (Self-Study) برای یادگیری زبان

اگه سال‌هاست انگلیسی می‌خونی ولی نتیجه‌ای که می‌خوای رو نمی‌گیری، شاید مشکل «تو» نیستی؛ روش یادگیریته. سلف‌استادی (یادگیری خودخوان) یکی از مهارت‌هاییه که زبان‌آموزای موفق رو از بقیه جدا می‌کنه؛ چه کلاس زبان برن و چه نرن!

🧠 در این وبینار یاد می‌گیریم:
• چطور برنامه‌ی یادگیری خودمون رو بسازیم
• چطور منابع درست برای هر سطح رو پیدا کنیم
• چطور انگیزمون رو حفظ کنیم
• چطور پیشرفتمون رو بسنجیم
چطور از ابزار دیجیتال و هوش مصنوعی استفاده کنیم

👨‍💻 سخنرانان:
• آی‌سودا آق – مدیر و مؤسس آکادمی دژاوو
• علی کیادربندسری – سرپرست آموزشی آکادمی دژاوو

🗓 تاریخ: جمعه ۵ دی

ساعت: ۱۸:۰۰ تا ۱۹:۳۰

💻 نوع برگزاری: آنلاین

🎁 هزینه: این وبینار رایگان است!
(هدیه‌ی آکادمی دژاوو به‌مناسبت یلدا🍉)

🔗برای ثبت‌نام رایگان کلیک کنید

⚠️مهم: بعد از تکمیل فرم، تیکت ثبت‌نام رو اینجا بفرست تا لینک جلسه برات ارسال بشه:
@DejavuWorkshops

|Déjà Vu Language Academy|
❤‍🔥5
| آذر ۰۴ |
🪟از پنجره ها
| آذر ۰۴ |
|آذر ۰۴ |

خیلی ماه عجیبی بود..
به اندازه ی چند مااااه پر از تجربه و اتفاق های مختلف بود!
هرچند که آغاز و پایان سختی داشت ولی
تقریبا ۷۵ درصد از روزها رو با خبر های خوب دنیای آکادمیک شروع کردم..
با #مائده (هم تیمی عزیزم) مسیر های جدیدی رو شروع کردیم
و با برنامه ریزی، ریسرچ ها رو قدم به قدم خوب پیش بردیم!
فکر کنم بیشترین تعداد مقاله ای که توی عمرم سابمیت کردم مربوط به آذر ماهه (که همه اش به لطف اعتماد و حمایت #اتند_ریه_سین هست)
توی آذر ماه با رفتن به کنگره MS و علوم اعصاب فرصت ملاقات و ارتباط با بزرگان نورولوژی و نوروسرجری رو داشتم..
و اونقدر این تجربه لذذذت بخش بود و هست که هنوز هم با یادآوریش چشمام برق میزنن!
اما ..
زندگی شخصی‌ام هنوز چالش برانگیزه..
هنوز نتونستم خیلی چیزها رو سامان بدم!
هنوزهم در ابهام اتفاقات گذشته هستم..
و این ابهام گاهی وقتا مانع سوگواری میشه..!
کتاب جدیدی رو شروع کردم به خوندن؛ که شاید با نوشته هاش شفقت ورزیدن به خودم رو یادبگیرم!

از اتفاقای مختلف آذر بخوام بنویسم باید اشاره کنم به شب هایی که کنار #صدف و بقیه بچه ها گذروندم و فهمیدم زندگی خوابگاهی میتونه متفاوت تر و دوستانه تر از چیزی که تجربه کردم باشه؛ یا پیاده روی های پر از سکوت با س.ف و تجربه‌ی رفتن به کلیسا.
یا اون شب سردی که با مائده تموم خیابونا رو برای پیدا کردن بستنی گشتیم!😅
و
و درنهایت شب یلدایی که با بودن کنار ‌آنا ،#ریرا و مژده‌ گذروندیم و چون ریحانه هوس کرده بود براش کیک پای سیب درست کردم!🍏

و در نهایت خدا رو شکر میکنم به خاطر داشتن دوستان عزیزی مثل #ریرا و #آسمان  که داشتنشون برام موهبته!🩷🌸
6
Forwarded from My Medical Diaries 🩺
این‌که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت‌ها
قصه‌ای غمگین ولی زیباست بعضی وقت‌ها

هرچه با لبخند پنهان می‌کنی اندوه را
ماه پشت ابر هم پیداست بعضی وقت‌ها

خندهٔ شیرین گل یا گریهٔ تلخ گلاب؟
مرگ، بیش از زندگی با ماست بعضی وقت‌ها

برگی از سرشاخه‌ای افتاد و چیزی کم نشد
زندگی این‌قدر بی‌معناست بعضی وقت‌ها

فرض کن سنجاقکی بر آب گاهی هم نشست
یا برای پر زدن برخاست بعضی وقت‌ها

قدر شادی‌ها و غم‌ها را بدان، این لحظه‌ها
آخرین غم‌ها و شادی‌هاست بعضی وقت‌ها

گرچه تنهایی ندارد چاره‌ای، شادم که اشک
قدری از دلتنگی من کاست بعضی وقت‌ها

- فاضل نظری-
5
#همینجوری

توی این سفر کوتاهی که با اعضای کمیته تحقیقات دانشجویی دانشگاهمون داشتم، خیلی چیزا یادگرفتم!
فهمیدم به عنوان کسی که نماینده و مسئول یک گروه هست:

گاهی لازمه به خاطر آسایش هم‌گروهی‌ت، دعوا کنی!

گاهی باید خیلی سفت و سخت جلوی همگروهی‌هات بایستی و بهشون بگی رویه شون درست نیست!

وقتایی که گروه اشتباهی میکنه، حتی اگه شخصا اشتباه نکردی، ولی مسئولیت اتفاق رخ داده رو بپذیری و از جانب گروهت از بقیه عذرخواهی کنی و برای ترمیم خطاها برنامه ریزی کنی!

گاهی لازمه بیشتر از یک نماینده یا مسئول، مثل خواهر کنارشون باشی!


و درنهایت چیزی که از GP* کلان منطقه مون یاد گرفتم این بود که دیدم فرستادن هدیه برای یک همکار (هرچند خیلی غریبه و خیلی دور) چقدر میتونه professional و حرکت ارزشمندی باشه!

* کلمه GP به معنای پزشک عمومی
9
اگر به شنیدن پادکست های مباحث درس داخلی مبتنی بر آپتودیت علاقه دارید،
یه خبر خوب دارم براتون😁

دکتر فربد از رزیدنت های سینیور بسیار خوب داخلی شیراز اخیرا کانالی تاسیس کردن و دارن هم پادکست تولید میکنن و هم order های شایع بر اساس آپتودیت رو میذارن

Highly Suggested👌🏻


https://news.1rj.ru/str/+7rWXDEekcMg0YmU0
از پاسخ های ریجکتی شیرینی که شنیدم!🥲
اینکه یک پروفسور صاحب نظر در رشته ی تخصصی اش، اینقدر متواضعانه و مهربانانه درخواستم رو ریجکت کنه بازهم برام ارزشمند و زیباست!🥲

این رو هم در نظر بگیرین که الان در تعطیلات کریسمس هستیم و کمتر از ۳ ساعت به ایمیلم پاسخ دادن!🥲
13💘3😍2
خوشحالم..
خوشحال که با وجود تمووووم سد هایی که جلوی پام بود، با کمک بچه های کمیته تحقیقات دانشجویی داریم اتفاقایی که دلم میخواست رو ، حتی اگر در اشل خیییلی کوچیکیه، ولی رقم میزنیم!🥲🥹❤️
در این میان حمایت های زیاد و دلسوزانه و دلگرم کننده ی #اتند_ریه_سین هم یه جوری بود که به هر سدی میرسیدم، خیالم راحت بود که استاد همه جوره کنارمونه!🥲❤️
مثلا یادم نمیره همه ی اون وقت هایی که استاد به خاطر ما با تک تک آدمایی که یکی از سد های جلوی راهمون بودن، بحث میکرد که کار مون رو راه بندازن!🥹❤️

خلاصه که قراره یه آخر هفته ی طلایی رو توی دانشگاهمون با کمک تیم قشنگمون، رقم بزنیم و کلی براش ذوووق دارم!🥹❤️

آری! به اتفاق جهان میتوان گرفت!🌲🌄
حضرت حافظ.
13
Bamdade Khomar
Mohsen Chavoshi
آن تُرکِ پَری چِهره که دوش اَز بَرِ ما رَفت
آیا چه خطا دید که اَز راهِ خطا رَفت؟

تا رَفت مَرا اَز نَظَر آن چَشمِ جَهان‌بین
کَس واقفِ ما نیست که اَز دیده چه‌ها رَفت

بَر شَمع نرفت اَز گُذرِ آتشِ دل، دوش
آن دود که اَز سوزِ جِگر بَر سَر ما رَفت!

دور اَز رُخِ تو دَم به دَم از گوشهٔ چَشمَم
سیلابِ سِرشک آمَد و طوفانِ بَلا رَفت!


از پای فُتادیم چو آمَد غَمِ هجران
دَر دَرد بِمُردیم چو اَز دَست دَوا رَفت
!

دل گفت وِصالَش به دُعا باز تَوان یافت
عُمریست که عُمرَم همه دَر کارِ دُعا رَفت

اِحرام چه بَندیم؟ چو آن قبله نه این جاست
دَر سَعی چه کوشیم؟ چو از مَروه صَفا رَفت

دی گفت طبیب اَز سَرِ حَسرت چو مَرا دید
هِیهات که رَنجِ تو زِ قانونِ شَفا رَفت

ای دوست به پُرسیدنِ حافظ قَدَمی نِه
زان پیش که گویند که اَز دارِ فَنا رَفت!

| حضرت حافظ.🕊🌲
7
اسنپ واقعا جای عجیبیه ها!
راننده اسنپ امشب «دونده ی صلح جهانی» بود!
با یه طوماااار رزومه!👀
💔9😢1
🪟از پنجره ها
اسنپ واقعا جای عجیبیه ها! راننده اسنپ امشب «دونده ی صلح جهانی» بود! با یه طوماااار رزومه!👀
وقتی شروع کرد از رزومه اش گفتن، اولش فکر کردم با یک بیمار اسکیزوفرنی مواجهم! (از بس روزمه ی خفنی که داشت، به راننده اسنپ بودن نمیخورد!)
ولی وقتی اسمشون رو سرچ کردم و دیدم نه وااااقعا خودشه!.... باااااورم نمیشد!💔🥲😶🌫😲

حتی یه جایی بهشون گفتم من خجالت میکشم که شما الان راننده اسنپ هستین و دلم میخواد پیاده بشم!🥲

اما واقعا یه ۲۰ دقیقه ی جذااابی رو داشتم..
و چیزای جالبی ازشون یادگرفتم🥲
5💔2
دارم به راننده اسنپ های دوست داشتنی ای که از اول تا الان باهاشون برخورد داشتم فکر میکنم؛

مثلا اولی‌شون آقای زمانیان بود که باهاشون اون سفر ۲ ساعته رو رفتیم و چقدر کمک‌مون کردن که سفر خوبی رو بگذرونیم!( جوری که اسم گروه هماهنگیای سفرمون شد مسافران آقای زمانیان😂)

دومی شون همون راننده اسنپ شاعری بود که به خوندن کتابش تا رسیدن به مقصد دعوتمون کرد.

سومی همون راننده اسنپی که شبیه پدربزرگا از تجربه هاش برام گفت و هنوزم اون صحبتش رو به یاد دارم که میگفت :« آدم حسود با خسادت هاش روزی و رحمت الهی رو از خودش دور میکنه!»

و درنهایت راننده اسنپ امروز که کلی افتخارات بزرگ کشوری و جهانی داشت..! و عمیقا «یک دست صدا نداره» رو توی عملش میدیدم!


دنیا واقعا جالب و کوچیکه!
9👍1
دلم میخواد از امروز و تموووم کار هایی که انجام دادم بنویسم
از اولین روز رویداد و تموم دردسر ها و شیرینی هاش..
از دبیر کل کمیته ای که با پارچ آبجوش و سینی در ابعاد و سایز مختلف در قسمت های مختلف بیمارستان دیده میشد..!

از همونی که سفت و سخت وایساد که حق دانشجو ها رو بگیره و نذاره دانشگاه با قوانین مسخره اش، برنامه رو بهم بریزه!


از همونی که سر خرید پذیرایی ها با آدم و عالم حرف زد که بتونه پروسه ی خرید رو مطابق خواسته ی خودش پیش ببره و دانشگاه و قوانین مسخره اش رو زیر پا بذاره که شان و احترام دانشجو ها حفظ بشه!


و کلیییی کار دیگه که
اونقدر خسته ام که باید بخوابم و ۴۵ دقیقه دیگه یعنی ۱۲ بیدار شم که ادامه ی کارها برای رویداد مون رو پیش ببرم!

درکنار همه ی اینا خدا حفظ کنه برامون #اتند_ریه_سین رو
که توی این مسیر یکی از بزرگترین قوت قلب های من و #مائده هستن!🥲
و قطعا اگه استاد میدونست دغدغه های امروز ما چیا بوده، مطمئنم با عالم و آدم بحث میکرد که نذاره دانشجو هاش اینجوری اذیت بشن!


؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
۱۰ دی ۱۴۰۴
12
#همینجوری

این روزها تا وقتی که سرگرم رویداد دانشگاهمون بودم، "فرصت" چک کردن اخبار رو نداشتم و حالا که رویداد تموم شده، "توان" چک کردن اخبار رو ندارم!
ولی.‌. با وجود اینکه هیییچ خبری رو دنبال نمیکنم اما ناراحتم و در پارادوکس دردناکی گیر کردم!
تناقضی که پر از فخر و غرورم به خاطر عظمت ایران باستان و فرهنگ و هنر غنی اش!
و پر از احساس سرافکندگی و شرم و اندوه از اینکه چرا من در این برهه ی زمانی در چنین جغرافیایی هستم یا بهتر بگویم ای کاش در این روزها ایرانی نبودم!💔😭

و نمیدونید این حس چقدر من رو میشکنه!
چقدر من رو شرمنده ی خودم میکنه..
چقدر نارضایتی رو در من دو چندان میکنه..
و چقدر شکاف عمیقی بین من و هویتم ایجاد میکنه!

اما سرافکنده ام.. سر افکنده از اینکه شاهد آوارگی ایرانم هستم!💔😭 و وقتی دستان و قلبم توان مبارزه ندارند..این سرافکندگی، دوچندان میشود.
💔5😢2