اندیشکده مرصاد – Telegram
اندیشکده مرصاد
2.01K subscribers
91 photos
3 videos
19 files
301 links
اندیشکده مطالعات راهبردی مرصاد
📍قم
🌐 http://mersadcss.com
✉️ @Mers_ad
☎️ 02537830553
Download Telegram
وبگاه و کانال تلگرام اندیشکده مرصاد راه اندازی شد.
http://mersadcss.com/fa/
نشست بررسی روابط دولت آل سعود و سازمان وهابیت در عربستان با عنوان «عربستان سعودی؛ عربستان وهابی؛ سرنوشت یک هم‌پیمانی» با مشارکت مجمع تقریب مذاهب در قم بر گزار شد.

در این نشست تخصصی که با حضور کارشناسان حوزه #عربستان و #وهابیت برگزار شد حجت‌الاسلام دکتر مسجدجامعی سفیر اسبق ایران در مغرب، دکتر ساداتی‌نژاد رئیس مرکز اسلام و روابط بین‌الملل وزارت خارجه، دکتر هادی معصومی زارع کارشناس خاورمیانه، آقای حمید عظیمی مدیر میز خلیج فارس اندیشکده مرصاد و آقای علی مراد کارشناس مسائل عربستان از روزنامۀ الاخبار لبنان به طرح مسائل و مطالب پیرامون موضوع پرداختند.

سیر تاریخی روابط خاندان حاکم و وهابیت، تاثیر پروژه‌های منطقه‌ای عربستان بر این روابط، تاثیر چشم‌انداز ۲۰۳۰ برآینده روابط آل سعود و وهابیت، تاثیر به قدرت رسیدن ترامپ بر روابط این دو و آینده‌پژوهی روابط محورهایی بود که در این نشست مورد بحث قرار گرفت.

#نشست
http://mersadcss.com/fa/918
«اطلس رهبران» به چاپ پنجم رسید.

کتاب «اطلس رهبران: تصویری از صحنۀ رقابت داعیان مذهب در جهان اهل سنت» مطالعه ایست راهبردی و جامع از اثرگذارترین رهبران مذهبی زنده در میان اهل سنت. اثری که می‌تواند تصویری بی‌بدیل از وزن‌کشی‌ها و شبکه‌های انسانی اسلام سنی ارائه و فهمی پیوستاری از رویکردهای فکری جریانات ذیل آن به دست دهد.

علاقه‌مندان برای تهیه این کتاب می توانند از طریق ketabroom.ir یا فروشگاههای پاتوق کتاب و اقدام کنند. همچنین برای تهیۀ تعداد عمده (بالا ده نسخه) و دریافت تخفیف می‌توانید با دفتر اندیشکده تماس حاصل بفرمایید (02532944717).
(https://attach.fahares.com/zOMU0mXaDcLVGHJxtqvtng==)
«دول بی‌ملت، ملل بی‌دولت، و آیندۀ نزاع خلیجی»

در عربستان خبر خاصی نیست! ۲۷ سال است که تقریبا هیچ اتفاق خاصی که واقعا منشا آن را خود سعودی بتوان دانست نیفتاده است! با مرور روزهای حملۀ صدام به کویت و سلسله وقایع بعدی که رابطه میان اسلام‌گرایی و دولت سعودی را در هم شکست به خوبی می توان این واقعیت را نشان داد. برشی از تاریخ که اسلام‌گرایان برای بار نخست نشان دادند چیزی به نام ملت عربستان وجود خارجی ندارد. اگر عبدالعزیز بن سعود وهابیت را عامل ملت‌سازی میان اعراب شبه‌جزیره نمود، فرزندش فیصل ماموریت هویت‌بخشی را به ایدئولوژی اخوان المسلمین محول کرد. شوروی که فروپاشید حکام نجد به تدریج دریافتند که دیگر نیازی به اخوان ندارند، وهابیت هم که از زمان پدرْشاه، این جمع‌بندی در موردش حاصل شده بود. آنها که در این مدت تازه فرصت کرده بودند فرنگستان را خوب بچرخند، دریافتند عربستانی که دوست دارند چیزی متفاوت آمال شیوخ صحوی و اخوانی است. فهد زمانی که این مطلب را فهمید، اندکی دیر شده بود و برج‌ها و جزایر مصنوعی دوبی کلید خورده بودند. به علاوه وهابیت عبدالعزیز و اخوان فیصل طوری در ریاض ریشه ندوانده بود که به این آسانی‌ها شرش کنده شود. عربستان تا همین امروز درگیر نزاعی محتاطانه برای جدا کردن راه خود از این دو و ساختن ملت مطلوب خود است اما گویا به تلۀ جدیدی افتاده است.

تا یک سال پس از برآمدن دولت سلمانی در ۲۰۱۱ اگر کسی در عربستان سخن از خطر نفوذ اماراتی می‌کرد جدی گرفته نمی‌شد. اما وقتی یک روز قبل از اعلام و پیش از همه، المزروعی در توئیترش با اطمینان، محمد بن سلمان را پادشاه آینده سعودی خواند، بسیاری پرسیدند که آیا تصمیمات ریاض در ابوظبی گرفته می‌شود؟! برای سعودی‌هایی که به زعم خودشان عالم سنی روی انگشتشان می‌چرخد این سوال بسیار تحقیر کننده است. خصوصا که به یاد بیاورند تا همین چند وقت پیش این سوال را در مورد نقش دوحه در عربستان داشتند. از دو کشوری صحبت می‌کنیم که جمعیت بومی آنها سرجمع به اندازه یک هفتم «شهر» ریاض هم نیست! دو کشوری که امروز سرنوشت عربستان در بازی میان آن دو تعیین می‌شود.

اما کار عربستان چرا بدین‌جا کشید؟ تقریبا همه چیز به بی‌کفایتی نوادگان سعود برمی‌گردد. بی‌کفایتی‌ای که باعث شده امروز شهروندان سعودی هر دلیلی که برای افتخار به وطن خود دست‌وپا می‌کند بهترش را در اطراف مرزهای آن بیابد. به زبان ساده‌تر اگر تمدن اسلامی می‌خواهید دوحه، اگر توسعه می‌خواهید دوبی و اگر شریعت می‌خواهید رقه، بهتر از هر نقطه‌ای در عربستان است. صدالبته معنای این حرف آن نیست که بدون وجود نقاط مزیت، دولت-ملت‌ها شکل نمی‌گیرند، اما دولت‌های بی‌مزیت با فرایندهای دموکراتیک اجازه می‌دهند مردم راه‌های جدیدی را برای ارتقای کشور خود امتحان کنند و نشورند. دموکراسی چیزی است که دولت سعودی فاقد آن است، کویتی‌ها فرمی مختصر از آن را دارند، اما قطری‌ها و اماراتی‌ها اساسا نیازی به آن ندارند چون مزیت‌های کافی دارند بدون آنکه ملتی داشته باشند که این مزیت‌ها را خرجشان کنند. این هندسۀ جغرافیای سیاسی حاشیۀ خلیج فارس است. دو دولت با ایدئولوژی ملت‌ساز و بدون ملت، و ملتی گسسته با شبه‌دولتی بدون ایدئولوژی که تنها با یک نظم رانتیر زنده است.

با این وضعیت تعجبی ندارد آل نهیان و آل ثانی برای سرزمین حرمین خیالاتی در سر داشته باشند و بخواهند ملت نداشتۀ خود را با دولت نداشتۀ حجازی‌ها تاخت بزنند. در واقع این دو سال‌هاست که شبکۀ گسترده‌ای از نخبگان را برای تصرف سپهر عمومی عربستان بسیج کرده‌اند...

(ادامۀ مطلب: https://goo.gl/LJTQ21 )
(دریافت فایل: http://mersadcss.com/fa/?media_dl=1116)

#مقاله
کدام محمد؟

1 الف
اوایل سال 2013 بود که یکی از مهم‌ترین خیابان‌های دبی به نام «طریق الامارات»، توسط امیر دبی به «طریق محمد بن‌زاید» تغییر نام داد؛ «محمد»ی که ولیعهد امارت ابوظبی بود، ولی در عمل چند سالی می‌شد که اوضاع کل امارات متحده هفت‌گانه عربی را به دست گرفته بود و طریقِ «امارات» هم بیراه نبود که به طریقِ «محمد بن‌زاید» تغییر نام دهد...
و اواخر سال 2015 بود که در مصر نام راهِ جدیدالتأسیسی که قسمت قدیم قاهره را به پایتختِ حکومتیِ جدیدِ این کشور در جنب قاهره متصل می‌کرد، «طریق محمد بن‌زاید» گذاشته شد؛ «محمد»ی که حاکم امارات بود، ولی در عمل چند سالی می‌شد که نبض حرکتی مهم به سوی خاورمیانه‌ای جدید را در منطقه به دست گرفته بود؛ آنطور که غرب و آمریکا می‌خواستند؛ بی سروصدا، و طوری که حواسها به محمد بن سلمان و سیسی و ... پرت شود...

در گزارش راهبردیِ «کدام محمد؟» از زاویه‌ای مغفول به حوادث منطقه نگریسته شده و راهبردهایی جهت ارتقاء حرکت انقلاب به سوی آرمانهای توحیدی آن ارائه شده است. باشد که مرضی حق افتد...
https://attach.fahares.com/teN3CI4XKl+QlHGNxGJqfg==

http://mersadcss.com/fa/1811
گزارش «کدام محمد؟» از اندیشکده مرصاد: محمد بن‌زاید به همراه سیسی در حال بازدید از مراحل ساخت شهرک 20هزارهکتاری تجاری درمانی آموزشی مسکونی تفریحی «محمد بن‌زاید» نزدیک پایتخت جدید اداری مصر-2016
استاد فاضل البلدی در نشست بررسی تجربه اسلامگرایی مغرب عربی:
ما مصالحه نکردیم؛ باید به تدریج عمل کنیم.


به همت اندیشکده ی مرصاد و مؤسسه فرهنگ و تمدن توحیدی، نشست بررسی تجربه اسلامگرایی مغرب عربی، با حضور استاد فاضل البلدی، از بنیانگذاران حرکت النهضة تونس و نزدیکان راشد الغنوشی و از موثرترین چهره های فکری حال حاضر حرکت اسلامگرایی تونس، در روز سه شنبه سوم مردادماه 1396، از ساعت 11 تا 13، در مؤسسه ی فرهنگ و تمدن توحیدی برگزار شد.

در این نشست استاد فاضل البلدی ابتدا از تمایل اسلام گرایان مغرب عربی به برقراری پیوندها با جمهوری اسلامی ایران و بهره گیری از تجربیات یکدیگر سخن گفت و در ادامه سرگذشت اسلام گرایان تونس از گذشته تا حال را مورد بررسی قرار داد و سپس به بیان تجربیات و تشریح سیاست های اقتصادی و فرهنگی اسلام گرایان در صحنه ی کنونی این کشور پرداخت.

http://mersadcss.com/fa/arabic-maghreb/
«چپ عربی و یک پروژۀ بلندپروازانه»

👤حمید عظیمی

پیشتر در مقالۀ دول بی‌ملت (https://news.1rj.ru/str/mersadcss/15) از شبکۀ قدرتمند چپ‌های لیبرال عرب در قطر سخن گفتیم. این نیز آمد که اکنون رهبری فکری و تشکیلاتی این گروه را عزمی بشاره به عهده دارد. شخصا، چپ اسلامی میان اعراب را با دو چهرۀ پرآوازۀ مصری یعنی حسن حنفی و عبدالوهاب المسیری شناختم. بعدتر نیز به مناسبتی راهم به راه آثار برهان غلیون سوری خورد و او را هم وزنه‌ای وزین در این طیف یافتم. اين ايام نیز باز به بهانه‌ای کتابی از هادی علوی را مطالعه می کردم؛ نویسندۀ قدَر چپ عراقی. البته چپ‌گرایی او را در نگاه اول سخت بتوان «اسلامی» نامید اما در خلال خطوط آثارش وابستگی سخت وی را به تراث دینی می‌توان دریافت. همین است که وی را به ملتزم به نسخه‌ای هرچند صوفیانه از اسلام نموده است. او چند سالیست جان سپرده اما برادرش حسن علوی که همان خط را در قلم و فکر طی می‌کند اکنون از ارکان بلوک ایاد علاوی در پارلمان عراق است. به هر حال آنچه می‌خواهم طرح نمایم آنقدرها ملازم با غسل تعمید دادن چپ‌ها نیست! وقتی در میان شبکۀ چپ های عرب ادوارد سعید و عزمی بشارۀ مسیحی هم می‌توانند ظرفیت‌های بسیاری برای همکاری با پروژۀ انقلاب اسلامی نشان بدهند، از چپ سنی یا صوفی چه باک!

حال ما همچون دیگر اسلام‌گرایان می‌توانیم مستقیما دست به تعاملاتی جدی در لایۀ فکری و راهبردی با این جریان بزنیم. این چیزی است که پیشتر نیز روی آن کار کرده‌ایم و پستر نیز وقوع آن محتمل و لازم است. اما آنچه نکرده‌ایم استفادۀ ما از ظرفیت چپ ایرانی برای ایجاد جبهه‌ای مستحکم‌تر با چپ عربی است. برای انقلابی که شریعتی و جلالش را در آفاق عربی می‌شناسند شرم است که چپ را به شیوخ مستبد و سرمایه‌سالار خلیجی ببازد. شاید وقت آن باشد که جور دیگری به چپ‌های ایرانی نگاه کنیم. شاید وقت آن است که چپ‌های ایرانی به پروژه‌هایی بزرگتر از ستیز با سریع القلم و نیلی بیاندیشند.
خاطرات؛ بخش اول: «انقلابیگری دانش بنیان»

از صمیمیت و گرمی استقبالش می شود حدس زد که از دیپلمات های سابقه دار فرهنگی است. خیلی زود همدیگر را پیدا کردیم و از هرآنچه باید گفتیم. «اجْتَنِبُوا كَثيرًا مِنَ الظَّنّ‏ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ‏ إِثْمٌ»؛ «إنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقّ‏ شَيْئًا»؛ «لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»؛ «مسلمان واقعا باید به چه افتخار کند، وقتی براساس وهم و گمان عمل می کند؟». باورش این بود که کشورداری ما بیشتر، براساس ظن و گمان پیش می رود تا علم و یقین؛ و این وسط کلاه فرهنگی از همه بیشتر وسط معرکه است.

با پروژه ای تحقیقاتی وارد معاونت بین الملل وزارت ارشاد شده بود؛ قبل از ادغام؛ و پله های ترقی را بتدریج طی کرده بود. دفترش، بیشتر شبیه یک کتابخانه بود؛ با انبوهی از مجلات و اسناد که روی میزش تلنبار شده بود. معلوم بود حرف هایی برای گفتن دارد و بقول خودش «کو گوش شنوا؟!». سوالاتم را که پرسیدم؛ جرقه ای شد بر خرمن دغدغه ها و دلمشغولی هایش؛ عمری دراز در سازمان، در ترکیه و مصر و ... خدمت کرده بود و به اصطلاح فرهنگ چشیده بود و کمی نمانده به بازنشستگی اش، از خلاء «پژوهش های دانش بنیان» در سازمان 186 ملیاردی اش می گفت و مثال های مگو می زد. وزن کشی می کرد و حق را به «بیهوده کاری و اتلاف وقت» می داد.

سلفی های از جنس تکفیر را، 25 سال زودتر، قبل از آنکه منطقه را به تاراج ببرند، در ترکیه دیده بود و این پدیده را چیزی شبیه به «عثمانی گری تندرو» نامیده بود. می گفت آن زمان می شد کسانی را در میانشان پیدا کرد که هم کلام ما شوند؛ و این مطلب جدای از اسلام گرایانی مثل گروه توحید بود که تافته ای جدا بافته برایشان بودیم و البته با یک تفاوت فاحش؛ آنقدر که آن ها دنبال فهم ما بودند ما نبودیم؛ «اسلام گرایان ترکیه پرمطالعه ترین جریان در جهان اسلامند، اگر تیراژ کتاب در تهران آن زمان 3000 عدد بود، ولی در آنجا مثلا 10000 عدد بود. تمامی کتاب های شهید مطهری و دکتر شریعتی را بدون هماهنگی ترجمه کرده بودند؛ تنها بدلیل حس تشنگی که داشتند» و صد البته نیاز به دانش انقلابیگری و از همه مهمتر، برپایی حکومتی به قد و قواره حکومت اسلامی ایران.

گفتم یعنی خیلی زودتر از نقطه تماس در سوریه و عراق می توانستیم بفهمیم نقطه افتراق ما با جهادی ها همان نقطه ی اشتراک ماست؛ یعنی «حکومت اسلامی»؛ با وجود این، مجرایی برای پالایش این دانش و آینده نگری برای بهره گیری از این ظرفیت وجود نداشت و امروز هم وجود ندارد.

ادامه دارد ...