وبگاه و کانال تلگرام اندیشکده مرصاد راه اندازی شد.
http://mersadcss.com/fa/
http://mersadcss.com/fa/
نشست بررسی روابط دولت آل سعود و سازمان وهابیت در عربستان با عنوان «عربستان سعودی؛ عربستان وهابی؛ سرنوشت یک همپیمانی» با مشارکت مجمع تقریب مذاهب در قم بر گزار شد.
در این نشست تخصصی که با حضور کارشناسان حوزه #عربستان و #وهابیت برگزار شد حجتالاسلام دکتر مسجدجامعی سفیر اسبق ایران در مغرب، دکتر ساداتینژاد رئیس مرکز اسلام و روابط بینالملل وزارت خارجه، دکتر هادی معصومی زارع کارشناس خاورمیانه، آقای حمید عظیمی مدیر میز خلیج فارس اندیشکده مرصاد و آقای علی مراد کارشناس مسائل عربستان از روزنامۀ الاخبار لبنان به طرح مسائل و مطالب پیرامون موضوع پرداختند.
سیر تاریخی روابط خاندان حاکم و وهابیت، تاثیر پروژههای منطقهای عربستان بر این روابط، تاثیر چشمانداز ۲۰۳۰ برآینده روابط آل سعود و وهابیت، تاثیر به قدرت رسیدن ترامپ بر روابط این دو و آیندهپژوهی روابط محورهایی بود که در این نشست مورد بحث قرار گرفت.
#نشست
http://mersadcss.com/fa/918
در این نشست تخصصی که با حضور کارشناسان حوزه #عربستان و #وهابیت برگزار شد حجتالاسلام دکتر مسجدجامعی سفیر اسبق ایران در مغرب، دکتر ساداتینژاد رئیس مرکز اسلام و روابط بینالملل وزارت خارجه، دکتر هادی معصومی زارع کارشناس خاورمیانه، آقای حمید عظیمی مدیر میز خلیج فارس اندیشکده مرصاد و آقای علی مراد کارشناس مسائل عربستان از روزنامۀ الاخبار لبنان به طرح مسائل و مطالب پیرامون موضوع پرداختند.
سیر تاریخی روابط خاندان حاکم و وهابیت، تاثیر پروژههای منطقهای عربستان بر این روابط، تاثیر چشمانداز ۲۰۳۰ برآینده روابط آل سعود و وهابیت، تاثیر به قدرت رسیدن ترامپ بر روابط این دو و آیندهپژوهی روابط محورهایی بود که در این نشست مورد بحث قرار گرفت.
#نشست
http://mersadcss.com/fa/918
«اطلس رهبران» به چاپ پنجم رسید.
کتاب «اطلس رهبران: تصویری از صحنۀ رقابت داعیان مذهب در جهان اهل سنت» مطالعه ایست راهبردی و جامع از اثرگذارترین رهبران مذهبی زنده در میان اهل سنت. اثری که میتواند تصویری بیبدیل از وزنکشیها و شبکههای انسانی اسلام سنی ارائه و فهمی پیوستاری از رویکردهای فکری جریانات ذیل آن به دست دهد.
علاقهمندان برای تهیه این کتاب می توانند از طریق ketabroom.ir یا فروشگاههای پاتوق کتاب و اقدام کنند. همچنین برای تهیۀ تعداد عمده (بالا ده نسخه) و دریافت تخفیف میتوانید با دفتر اندیشکده تماس حاصل بفرمایید (02532944717).
(https://attach.fahares.com/zOMU0mXaDcLVGHJxtqvtng==)
کتاب «اطلس رهبران: تصویری از صحنۀ رقابت داعیان مذهب در جهان اهل سنت» مطالعه ایست راهبردی و جامع از اثرگذارترین رهبران مذهبی زنده در میان اهل سنت. اثری که میتواند تصویری بیبدیل از وزنکشیها و شبکههای انسانی اسلام سنی ارائه و فهمی پیوستاری از رویکردهای فکری جریانات ذیل آن به دست دهد.
علاقهمندان برای تهیه این کتاب می توانند از طریق ketabroom.ir یا فروشگاههای پاتوق کتاب و اقدام کنند. همچنین برای تهیۀ تعداد عمده (بالا ده نسخه) و دریافت تخفیف میتوانید با دفتر اندیشکده تماس حاصل بفرمایید (02532944717).
(https://attach.fahares.com/zOMU0mXaDcLVGHJxtqvtng==)
Telegram
attach 📎
«دول بیملت، ملل بیدولت، و آیندۀ نزاع خلیجی»
در عربستان خبر خاصی نیست! ۲۷ سال است که تقریبا هیچ اتفاق خاصی که واقعا منشا آن را خود سعودی بتوان دانست نیفتاده است! با مرور روزهای حملۀ صدام به کویت و سلسله وقایع بعدی که رابطه میان اسلامگرایی و دولت سعودی را در هم شکست به خوبی می توان این واقعیت را نشان داد. برشی از تاریخ که اسلامگرایان برای بار نخست نشان دادند چیزی به نام ملت عربستان وجود خارجی ندارد. اگر عبدالعزیز بن سعود وهابیت را عامل ملتسازی میان اعراب شبهجزیره نمود، فرزندش فیصل ماموریت هویتبخشی را به ایدئولوژی اخوان المسلمین محول کرد. شوروی که فروپاشید حکام نجد به تدریج دریافتند که دیگر نیازی به اخوان ندارند، وهابیت هم که از زمان پدرْشاه، این جمعبندی در موردش حاصل شده بود. آنها که در این مدت تازه فرصت کرده بودند فرنگستان را خوب بچرخند، دریافتند عربستانی که دوست دارند چیزی متفاوت آمال شیوخ صحوی و اخوانی است. فهد زمانی که این مطلب را فهمید، اندکی دیر شده بود و برجها و جزایر مصنوعی دوبی کلید خورده بودند. به علاوه وهابیت عبدالعزیز و اخوان فیصل طوری در ریاض ریشه ندوانده بود که به این آسانیها شرش کنده شود. عربستان تا همین امروز درگیر نزاعی محتاطانه برای جدا کردن راه خود از این دو و ساختن ملت مطلوب خود است اما گویا به تلۀ جدیدی افتاده است.
تا یک سال پس از برآمدن دولت سلمانی در ۲۰۱۱ اگر کسی در عربستان سخن از خطر نفوذ اماراتی میکرد جدی گرفته نمیشد. اما وقتی یک روز قبل از اعلام و پیش از همه، المزروعی در توئیترش با اطمینان، محمد بن سلمان را پادشاه آینده سعودی خواند، بسیاری پرسیدند که آیا تصمیمات ریاض در ابوظبی گرفته میشود؟! برای سعودیهایی که به زعم خودشان عالم سنی روی انگشتشان میچرخد این سوال بسیار تحقیر کننده است. خصوصا که به یاد بیاورند تا همین چند وقت پیش این سوال را در مورد نقش دوحه در عربستان داشتند. از دو کشوری صحبت میکنیم که جمعیت بومی آنها سرجمع به اندازه یک هفتم «شهر» ریاض هم نیست! دو کشوری که امروز سرنوشت عربستان در بازی میان آن دو تعیین میشود.
اما کار عربستان چرا بدینجا کشید؟ تقریبا همه چیز به بیکفایتی نوادگان سعود برمیگردد. بیکفایتیای که باعث شده امروز شهروندان سعودی هر دلیلی که برای افتخار به وطن خود دستوپا میکند بهترش را در اطراف مرزهای آن بیابد. به زبان سادهتر اگر تمدن اسلامی میخواهید دوحه، اگر توسعه میخواهید دوبی و اگر شریعت میخواهید رقه، بهتر از هر نقطهای در عربستان است. صدالبته معنای این حرف آن نیست که بدون وجود نقاط مزیت، دولت-ملتها شکل نمیگیرند، اما دولتهای بیمزیت با فرایندهای دموکراتیک اجازه میدهند مردم راههای جدیدی را برای ارتقای کشور خود امتحان کنند و نشورند. دموکراسی چیزی است که دولت سعودی فاقد آن است، کویتیها فرمی مختصر از آن را دارند، اما قطریها و اماراتیها اساسا نیازی به آن ندارند چون مزیتهای کافی دارند بدون آنکه ملتی داشته باشند که این مزیتها را خرجشان کنند. این هندسۀ جغرافیای سیاسی حاشیۀ خلیج فارس است. دو دولت با ایدئولوژی ملتساز و بدون ملت، و ملتی گسسته با شبهدولتی بدون ایدئولوژی که تنها با یک نظم رانتیر زنده است.
با این وضعیت تعجبی ندارد آل نهیان و آل ثانی برای سرزمین حرمین خیالاتی در سر داشته باشند و بخواهند ملت نداشتۀ خود را با دولت نداشتۀ حجازیها تاخت بزنند. در واقع این دو سالهاست که شبکۀ گستردهای از نخبگان را برای تصرف سپهر عمومی عربستان بسیج کردهاند...
(ادامۀ مطلب: https://goo.gl/LJTQ21 )
(دریافت فایل: http://mersadcss.com/fa/?media_dl=1116)
#مقاله
در عربستان خبر خاصی نیست! ۲۷ سال است که تقریبا هیچ اتفاق خاصی که واقعا منشا آن را خود سعودی بتوان دانست نیفتاده است! با مرور روزهای حملۀ صدام به کویت و سلسله وقایع بعدی که رابطه میان اسلامگرایی و دولت سعودی را در هم شکست به خوبی می توان این واقعیت را نشان داد. برشی از تاریخ که اسلامگرایان برای بار نخست نشان دادند چیزی به نام ملت عربستان وجود خارجی ندارد. اگر عبدالعزیز بن سعود وهابیت را عامل ملتسازی میان اعراب شبهجزیره نمود، فرزندش فیصل ماموریت هویتبخشی را به ایدئولوژی اخوان المسلمین محول کرد. شوروی که فروپاشید حکام نجد به تدریج دریافتند که دیگر نیازی به اخوان ندارند، وهابیت هم که از زمان پدرْشاه، این جمعبندی در موردش حاصل شده بود. آنها که در این مدت تازه فرصت کرده بودند فرنگستان را خوب بچرخند، دریافتند عربستانی که دوست دارند چیزی متفاوت آمال شیوخ صحوی و اخوانی است. فهد زمانی که این مطلب را فهمید، اندکی دیر شده بود و برجها و جزایر مصنوعی دوبی کلید خورده بودند. به علاوه وهابیت عبدالعزیز و اخوان فیصل طوری در ریاض ریشه ندوانده بود که به این آسانیها شرش کنده شود. عربستان تا همین امروز درگیر نزاعی محتاطانه برای جدا کردن راه خود از این دو و ساختن ملت مطلوب خود است اما گویا به تلۀ جدیدی افتاده است.
تا یک سال پس از برآمدن دولت سلمانی در ۲۰۱۱ اگر کسی در عربستان سخن از خطر نفوذ اماراتی میکرد جدی گرفته نمیشد. اما وقتی یک روز قبل از اعلام و پیش از همه، المزروعی در توئیترش با اطمینان، محمد بن سلمان را پادشاه آینده سعودی خواند، بسیاری پرسیدند که آیا تصمیمات ریاض در ابوظبی گرفته میشود؟! برای سعودیهایی که به زعم خودشان عالم سنی روی انگشتشان میچرخد این سوال بسیار تحقیر کننده است. خصوصا که به یاد بیاورند تا همین چند وقت پیش این سوال را در مورد نقش دوحه در عربستان داشتند. از دو کشوری صحبت میکنیم که جمعیت بومی آنها سرجمع به اندازه یک هفتم «شهر» ریاض هم نیست! دو کشوری که امروز سرنوشت عربستان در بازی میان آن دو تعیین میشود.
اما کار عربستان چرا بدینجا کشید؟ تقریبا همه چیز به بیکفایتی نوادگان سعود برمیگردد. بیکفایتیای که باعث شده امروز شهروندان سعودی هر دلیلی که برای افتخار به وطن خود دستوپا میکند بهترش را در اطراف مرزهای آن بیابد. به زبان سادهتر اگر تمدن اسلامی میخواهید دوحه، اگر توسعه میخواهید دوبی و اگر شریعت میخواهید رقه، بهتر از هر نقطهای در عربستان است. صدالبته معنای این حرف آن نیست که بدون وجود نقاط مزیت، دولت-ملتها شکل نمیگیرند، اما دولتهای بیمزیت با فرایندهای دموکراتیک اجازه میدهند مردم راههای جدیدی را برای ارتقای کشور خود امتحان کنند و نشورند. دموکراسی چیزی است که دولت سعودی فاقد آن است، کویتیها فرمی مختصر از آن را دارند، اما قطریها و اماراتیها اساسا نیازی به آن ندارند چون مزیتهای کافی دارند بدون آنکه ملتی داشته باشند که این مزیتها را خرجشان کنند. این هندسۀ جغرافیای سیاسی حاشیۀ خلیج فارس است. دو دولت با ایدئولوژی ملتساز و بدون ملت، و ملتی گسسته با شبهدولتی بدون ایدئولوژی که تنها با یک نظم رانتیر زنده است.
با این وضعیت تعجبی ندارد آل نهیان و آل ثانی برای سرزمین حرمین خیالاتی در سر داشته باشند و بخواهند ملت نداشتۀ خود را با دولت نداشتۀ حجازیها تاخت بزنند. در واقع این دو سالهاست که شبکۀ گستردهای از نخبگان را برای تصرف سپهر عمومی عربستان بسیج کردهاند...
(ادامۀ مطلب: https://goo.gl/LJTQ21 )
(دریافت فایل: http://mersadcss.com/fa/?media_dl=1116)
#مقاله
کدام محمد؟
1 الف
اوایل سال 2013 بود که یکی از مهمترین خیابانهای دبی به نام «طریق الامارات»، توسط امیر دبی به «طریق محمد بنزاید» تغییر نام داد؛ «محمد»ی که ولیعهد امارت ابوظبی بود، ولی در عمل چند سالی میشد که اوضاع کل امارات متحده هفتگانه عربی را به دست گرفته بود و طریقِ «امارات» هم بیراه نبود که به طریقِ «محمد بنزاید» تغییر نام دهد...
و اواخر سال 2015 بود که در مصر نام راهِ جدیدالتأسیسی که قسمت قدیم قاهره را به پایتختِ حکومتیِ جدیدِ این کشور در جنب قاهره متصل میکرد، «طریق محمد بنزاید» گذاشته شد؛ «محمد»ی که حاکم امارات بود، ولی در عمل چند سالی میشد که نبض حرکتی مهم به سوی خاورمیانهای جدید را در منطقه به دست گرفته بود؛ آنطور که غرب و آمریکا میخواستند؛ بی سروصدا، و طوری که حواسها به محمد بن سلمان و سیسی و ... پرت شود...
در گزارش راهبردیِ «کدام محمد؟» از زاویهای مغفول به حوادث منطقه نگریسته شده و راهبردهایی جهت ارتقاء حرکت انقلاب به سوی آرمانهای توحیدی آن ارائه شده است. باشد که مرضی حق افتد...
https://attach.fahares.com/teN3CI4XKl+QlHGNxGJqfg==
http://mersadcss.com/fa/1811
1 الف
اوایل سال 2013 بود که یکی از مهمترین خیابانهای دبی به نام «طریق الامارات»، توسط امیر دبی به «طریق محمد بنزاید» تغییر نام داد؛ «محمد»ی که ولیعهد امارت ابوظبی بود، ولی در عمل چند سالی میشد که اوضاع کل امارات متحده هفتگانه عربی را به دست گرفته بود و طریقِ «امارات» هم بیراه نبود که به طریقِ «محمد بنزاید» تغییر نام دهد...
و اواخر سال 2015 بود که در مصر نام راهِ جدیدالتأسیسی که قسمت قدیم قاهره را به پایتختِ حکومتیِ جدیدِ این کشور در جنب قاهره متصل میکرد، «طریق محمد بنزاید» گذاشته شد؛ «محمد»ی که حاکم امارات بود، ولی در عمل چند سالی میشد که نبض حرکتی مهم به سوی خاورمیانهای جدید را در منطقه به دست گرفته بود؛ آنطور که غرب و آمریکا میخواستند؛ بی سروصدا، و طوری که حواسها به محمد بن سلمان و سیسی و ... پرت شود...
در گزارش راهبردیِ «کدام محمد؟» از زاویهای مغفول به حوادث منطقه نگریسته شده و راهبردهایی جهت ارتقاء حرکت انقلاب به سوی آرمانهای توحیدی آن ارائه شده است. باشد که مرضی حق افتد...
https://attach.fahares.com/teN3CI4XKl+QlHGNxGJqfg==
http://mersadcss.com/fa/1811
استاد فاضل البلدی در نشست بررسی تجربه اسلامگرایی مغرب عربی:
ما مصالحه نکردیم؛ باید به تدریج عمل کنیم.
به همت اندیشکده ی مرصاد و مؤسسه فرهنگ و تمدن توحیدی، نشست بررسی تجربه اسلامگرایی مغرب عربی، با حضور استاد فاضل البلدی، از بنیانگذاران حرکت النهضة تونس و نزدیکان راشد الغنوشی و از موثرترین چهره های فکری حال حاضر حرکت اسلامگرایی تونس، در روز سه شنبه سوم مردادماه 1396، از ساعت 11 تا 13، در مؤسسه ی فرهنگ و تمدن توحیدی برگزار شد.
در این نشست استاد فاضل البلدی ابتدا از تمایل اسلام گرایان مغرب عربی به برقراری پیوندها با جمهوری اسلامی ایران و بهره گیری از تجربیات یکدیگر سخن گفت و در ادامه سرگذشت اسلام گرایان تونس از گذشته تا حال را مورد بررسی قرار داد و سپس به بیان تجربیات و تشریح سیاست های اقتصادی و فرهنگی اسلام گرایان در صحنه ی کنونی این کشور پرداخت.
http://mersadcss.com/fa/arabic-maghreb/
ما مصالحه نکردیم؛ باید به تدریج عمل کنیم.
به همت اندیشکده ی مرصاد و مؤسسه فرهنگ و تمدن توحیدی، نشست بررسی تجربه اسلامگرایی مغرب عربی، با حضور استاد فاضل البلدی، از بنیانگذاران حرکت النهضة تونس و نزدیکان راشد الغنوشی و از موثرترین چهره های فکری حال حاضر حرکت اسلامگرایی تونس، در روز سه شنبه سوم مردادماه 1396، از ساعت 11 تا 13، در مؤسسه ی فرهنگ و تمدن توحیدی برگزار شد.
در این نشست استاد فاضل البلدی ابتدا از تمایل اسلام گرایان مغرب عربی به برقراری پیوندها با جمهوری اسلامی ایران و بهره گیری از تجربیات یکدیگر سخن گفت و در ادامه سرگذشت اسلام گرایان تونس از گذشته تا حال را مورد بررسی قرار داد و سپس به بیان تجربیات و تشریح سیاست های اقتصادی و فرهنگی اسلام گرایان در صحنه ی کنونی این کشور پرداخت.
http://mersadcss.com/fa/arabic-maghreb/
«چپ عربی و یک پروژۀ بلندپروازانه»
👤حمید عظیمی
پیشتر در مقالۀ دول بیملت (https://news.1rj.ru/str/mersadcss/15) از شبکۀ قدرتمند چپهای لیبرال عرب در قطر سخن گفتیم. این نیز آمد که اکنون رهبری فکری و تشکیلاتی این گروه را عزمی بشاره به عهده دارد. شخصا، چپ اسلامی میان اعراب را با دو چهرۀ پرآوازۀ مصری یعنی حسن حنفی و عبدالوهاب المسیری شناختم. بعدتر نیز به مناسبتی راهم به راه آثار برهان غلیون سوری خورد و او را هم وزنهای وزین در این طیف یافتم. اين ايام نیز باز به بهانهای کتابی از هادی علوی را مطالعه می کردم؛ نویسندۀ قدَر چپ عراقی. البته چپگرایی او را در نگاه اول سخت بتوان «اسلامی» نامید اما در خلال خطوط آثارش وابستگی سخت وی را به تراث دینی میتوان دریافت. همین است که وی را به ملتزم به نسخهای هرچند صوفیانه از اسلام نموده است. او چند سالیست جان سپرده اما برادرش حسن علوی که همان خط را در قلم و فکر طی میکند اکنون از ارکان بلوک ایاد علاوی در پارلمان عراق است. به هر حال آنچه میخواهم طرح نمایم آنقدرها ملازم با غسل تعمید دادن چپها نیست! وقتی در میان شبکۀ چپ های عرب ادوارد سعید و عزمی بشارۀ مسیحی هم میتوانند ظرفیتهای بسیاری برای همکاری با پروژۀ انقلاب اسلامی نشان بدهند، از چپ سنی یا صوفی چه باک!
حال ما همچون دیگر اسلامگرایان میتوانیم مستقیما دست به تعاملاتی جدی در لایۀ فکری و راهبردی با این جریان بزنیم. این چیزی است که پیشتر نیز روی آن کار کردهایم و پستر نیز وقوع آن محتمل و لازم است. اما آنچه نکردهایم استفادۀ ما از ظرفیت چپ ایرانی برای ایجاد جبههای مستحکمتر با چپ عربی است. برای انقلابی که شریعتی و جلالش را در آفاق عربی میشناسند شرم است که چپ را به شیوخ مستبد و سرمایهسالار خلیجی ببازد. شاید وقت آن باشد که جور دیگری به چپهای ایرانی نگاه کنیم. شاید وقت آن است که چپهای ایرانی به پروژههایی بزرگتر از ستیز با سریع القلم و نیلی بیاندیشند.
👤حمید عظیمی
پیشتر در مقالۀ دول بیملت (https://news.1rj.ru/str/mersadcss/15) از شبکۀ قدرتمند چپهای لیبرال عرب در قطر سخن گفتیم. این نیز آمد که اکنون رهبری فکری و تشکیلاتی این گروه را عزمی بشاره به عهده دارد. شخصا، چپ اسلامی میان اعراب را با دو چهرۀ پرآوازۀ مصری یعنی حسن حنفی و عبدالوهاب المسیری شناختم. بعدتر نیز به مناسبتی راهم به راه آثار برهان غلیون سوری خورد و او را هم وزنهای وزین در این طیف یافتم. اين ايام نیز باز به بهانهای کتابی از هادی علوی را مطالعه می کردم؛ نویسندۀ قدَر چپ عراقی. البته چپگرایی او را در نگاه اول سخت بتوان «اسلامی» نامید اما در خلال خطوط آثارش وابستگی سخت وی را به تراث دینی میتوان دریافت. همین است که وی را به ملتزم به نسخهای هرچند صوفیانه از اسلام نموده است. او چند سالیست جان سپرده اما برادرش حسن علوی که همان خط را در قلم و فکر طی میکند اکنون از ارکان بلوک ایاد علاوی در پارلمان عراق است. به هر حال آنچه میخواهم طرح نمایم آنقدرها ملازم با غسل تعمید دادن چپها نیست! وقتی در میان شبکۀ چپ های عرب ادوارد سعید و عزمی بشارۀ مسیحی هم میتوانند ظرفیتهای بسیاری برای همکاری با پروژۀ انقلاب اسلامی نشان بدهند، از چپ سنی یا صوفی چه باک!
حال ما همچون دیگر اسلامگرایان میتوانیم مستقیما دست به تعاملاتی جدی در لایۀ فکری و راهبردی با این جریان بزنیم. این چیزی است که پیشتر نیز روی آن کار کردهایم و پستر نیز وقوع آن محتمل و لازم است. اما آنچه نکردهایم استفادۀ ما از ظرفیت چپ ایرانی برای ایجاد جبههای مستحکمتر با چپ عربی است. برای انقلابی که شریعتی و جلالش را در آفاق عربی میشناسند شرم است که چپ را به شیوخ مستبد و سرمایهسالار خلیجی ببازد. شاید وقت آن باشد که جور دیگری به چپهای ایرانی نگاه کنیم. شاید وقت آن است که چپهای ایرانی به پروژههایی بزرگتر از ستیز با سریع القلم و نیلی بیاندیشند.
Telegram
اندیشکده مرصاد
«دول بیملت، ملل بیدولت، و آیندۀ نزاع خلیجی»
در عربستان خبر خاصی نیست! ۲۷ سال است که تقریبا هیچ اتفاق خاصی که واقعا منشا آن را خود سعودی بتوان دانست نیفتاده است! با مرور روزهای حملۀ صدام به کویت و سلسله وقایع بعدی که رابطه میان اسلامگرایی و دولت سعودی…
در عربستان خبر خاصی نیست! ۲۷ سال است که تقریبا هیچ اتفاق خاصی که واقعا منشا آن را خود سعودی بتوان دانست نیفتاده است! با مرور روزهای حملۀ صدام به کویت و سلسله وقایع بعدی که رابطه میان اسلامگرایی و دولت سعودی…
خاطرات؛ بخش اول: «انقلابیگری دانش بنیان»
از صمیمیت و گرمی استقبالش می شود حدس زد که از دیپلمات های سابقه دار فرهنگی است. خیلی زود همدیگر را پیدا کردیم و از هرآنچه باید گفتیم. «اجْتَنِبُوا كَثيرًا مِنَ الظَّنّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ إِثْمٌ»؛ «إنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقّ شَيْئًا»؛ «لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»؛ «مسلمان واقعا باید به چه افتخار کند، وقتی براساس وهم و گمان عمل می کند؟». باورش این بود که کشورداری ما بیشتر، براساس ظن و گمان پیش می رود تا علم و یقین؛ و این وسط کلاه فرهنگی از همه بیشتر وسط معرکه است.
با پروژه ای تحقیقاتی وارد معاونت بین الملل وزارت ارشاد شده بود؛ قبل از ادغام؛ و پله های ترقی را بتدریج طی کرده بود. دفترش، بیشتر شبیه یک کتابخانه بود؛ با انبوهی از مجلات و اسناد که روی میزش تلنبار شده بود. معلوم بود حرف هایی برای گفتن دارد و بقول خودش «کو گوش شنوا؟!». سوالاتم را که پرسیدم؛ جرقه ای شد بر خرمن دغدغه ها و دلمشغولی هایش؛ عمری دراز در سازمان، در ترکیه و مصر و ... خدمت کرده بود و به اصطلاح فرهنگ چشیده بود و کمی نمانده به بازنشستگی اش، از خلاء «پژوهش های دانش بنیان» در سازمان 186 ملیاردی اش می گفت و مثال های مگو می زد. وزن کشی می کرد و حق را به «بیهوده کاری و اتلاف وقت» می داد.
سلفی های از جنس تکفیر را، 25 سال زودتر، قبل از آنکه منطقه را به تاراج ببرند، در ترکیه دیده بود و این پدیده را چیزی شبیه به «عثمانی گری تندرو» نامیده بود. می گفت آن زمان می شد کسانی را در میانشان پیدا کرد که هم کلام ما شوند؛ و این مطلب جدای از اسلام گرایانی مثل گروه توحید بود که تافته ای جدا بافته برایشان بودیم و البته با یک تفاوت فاحش؛ آنقدر که آن ها دنبال فهم ما بودند ما نبودیم؛ «اسلام گرایان ترکیه پرمطالعه ترین جریان در جهان اسلامند، اگر تیراژ کتاب در تهران آن زمان 3000 عدد بود، ولی در آنجا مثلا 10000 عدد بود. تمامی کتاب های شهید مطهری و دکتر شریعتی را بدون هماهنگی ترجمه کرده بودند؛ تنها بدلیل حس تشنگی که داشتند» و صد البته نیاز به دانش انقلابیگری و از همه مهمتر، برپایی حکومتی به قد و قواره حکومت اسلامی ایران.
گفتم یعنی خیلی زودتر از نقطه تماس در سوریه و عراق می توانستیم بفهمیم نقطه افتراق ما با جهادی ها همان نقطه ی اشتراک ماست؛ یعنی «حکومت اسلامی»؛ با وجود این، مجرایی برای پالایش این دانش و آینده نگری برای بهره گیری از این ظرفیت وجود نداشت و امروز هم وجود ندارد.
ادامه دارد ...
از صمیمیت و گرمی استقبالش می شود حدس زد که از دیپلمات های سابقه دار فرهنگی است. خیلی زود همدیگر را پیدا کردیم و از هرآنچه باید گفتیم. «اجْتَنِبُوا كَثيرًا مِنَ الظَّنّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنّ إِثْمٌ»؛ «إنَّ الظَّنَّ لا يُغْني مِنَ الْحَقّ شَيْئًا»؛ «لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»؛ «مسلمان واقعا باید به چه افتخار کند، وقتی براساس وهم و گمان عمل می کند؟». باورش این بود که کشورداری ما بیشتر، براساس ظن و گمان پیش می رود تا علم و یقین؛ و این وسط کلاه فرهنگی از همه بیشتر وسط معرکه است.
با پروژه ای تحقیقاتی وارد معاونت بین الملل وزارت ارشاد شده بود؛ قبل از ادغام؛ و پله های ترقی را بتدریج طی کرده بود. دفترش، بیشتر شبیه یک کتابخانه بود؛ با انبوهی از مجلات و اسناد که روی میزش تلنبار شده بود. معلوم بود حرف هایی برای گفتن دارد و بقول خودش «کو گوش شنوا؟!». سوالاتم را که پرسیدم؛ جرقه ای شد بر خرمن دغدغه ها و دلمشغولی هایش؛ عمری دراز در سازمان، در ترکیه و مصر و ... خدمت کرده بود و به اصطلاح فرهنگ چشیده بود و کمی نمانده به بازنشستگی اش، از خلاء «پژوهش های دانش بنیان» در سازمان 186 ملیاردی اش می گفت و مثال های مگو می زد. وزن کشی می کرد و حق را به «بیهوده کاری و اتلاف وقت» می داد.
سلفی های از جنس تکفیر را، 25 سال زودتر، قبل از آنکه منطقه را به تاراج ببرند، در ترکیه دیده بود و این پدیده را چیزی شبیه به «عثمانی گری تندرو» نامیده بود. می گفت آن زمان می شد کسانی را در میانشان پیدا کرد که هم کلام ما شوند؛ و این مطلب جدای از اسلام گرایانی مثل گروه توحید بود که تافته ای جدا بافته برایشان بودیم و البته با یک تفاوت فاحش؛ آنقدر که آن ها دنبال فهم ما بودند ما نبودیم؛ «اسلام گرایان ترکیه پرمطالعه ترین جریان در جهان اسلامند، اگر تیراژ کتاب در تهران آن زمان 3000 عدد بود، ولی در آنجا مثلا 10000 عدد بود. تمامی کتاب های شهید مطهری و دکتر شریعتی را بدون هماهنگی ترجمه کرده بودند؛ تنها بدلیل حس تشنگی که داشتند» و صد البته نیاز به دانش انقلابیگری و از همه مهمتر، برپایی حکومتی به قد و قواره حکومت اسلامی ایران.
گفتم یعنی خیلی زودتر از نقطه تماس در سوریه و عراق می توانستیم بفهمیم نقطه افتراق ما با جهادی ها همان نقطه ی اشتراک ماست؛ یعنی «حکومت اسلامی»؛ با وجود این، مجرایی برای پالایش این دانش و آینده نگری برای بهره گیری از این ظرفیت وجود نداشت و امروز هم وجود ندارد.
ادامه دارد ...
معرفی متفاوت مبلغان اهل سنت در کتاب «اطلس رهبران»
به گزارش خبرگزاری فارس، حجتالاسلام والمسلمین مهدی فرمانیان، رئیس دانشکده مذاهب اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب گفت: «اطلس رهبران» را جمعی از محققین در قم با رویکرد ژورنالیستی نوشتهاند. تعدادی از نویسندگانی که فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی شریف هستند، در قالب این کتاب، تعدادی از سلفیها، نوسلفیها، صوفیها و همچنین تعدادی از مبلغان مطرح جهان اسلام را معرفی کرده اند.
وی افزود: در واقع این کتاب به همت اندیشکده ی مرصاد زیر نظر پژوهشکده ی فرهنگ و تمدن توحیدی تولید و توسط نشر معارف منتشر شده است. این اندیشکده خصوصی است و تقریباً 70، 80 درصد از جیبشان خرج کرده اند. بعد از چاپ این کتاب، یکی از دوستان، نسخه ای از آن را به آقای دکتر سعید جلیلی داده و وی نیز کتاب را به مقام معظم رهبری میدهد. حضرت آقا این کتاب را خواندند و تقدیر کردند و در زیر تقریر خودشان نوشتند که این جوان ها مورد حمایت قرار بگیرند.
http://www.farsnews.com/13960504001067
به گزارش خبرگزاری فارس، حجتالاسلام والمسلمین مهدی فرمانیان، رئیس دانشکده مذاهب اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب گفت: «اطلس رهبران» را جمعی از محققین در قم با رویکرد ژورنالیستی نوشتهاند. تعدادی از نویسندگانی که فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی شریف هستند، در قالب این کتاب، تعدادی از سلفیها، نوسلفیها، صوفیها و همچنین تعدادی از مبلغان مطرح جهان اسلام را معرفی کرده اند.
وی افزود: در واقع این کتاب به همت اندیشکده ی مرصاد زیر نظر پژوهشکده ی فرهنگ و تمدن توحیدی تولید و توسط نشر معارف منتشر شده است. این اندیشکده خصوصی است و تقریباً 70، 80 درصد از جیبشان خرج کرده اند. بعد از چاپ این کتاب، یکی از دوستان، نسخه ای از آن را به آقای دکتر سعید جلیلی داده و وی نیز کتاب را به مقام معظم رهبری میدهد. حضرت آقا این کتاب را خواندند و تقدیر کردند و در زیر تقریر خودشان نوشتند که این جوان ها مورد حمایت قرار بگیرند.
http://www.farsnews.com/13960504001067
خبرگزاری فارس
پیشنهاد کتاب هفته/حجتالاسلام فرمانیان معرفی متفاوت مبلغان اهل سنت در کتاب «اطلس رهبران»/ روایت خبرنگار آمریکایی در کتاب «دو چهره…
رئیس دانشکده مذاهب اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب گفت: من از خواندن کتاب «دو چهره از اسلام» نهایت لذت را بردم و همین که شروع به خواندن کردم تا پایانش خواندم، این کتاب نوشته استفان شوارتز یک خبرنگار آمریکایی مسیحی است.
خاطرات؛ بخش دوم: «بادمجان دور قاب چین»
👤 محمد نهاوندی فر
قسمت یک از دو:
«در خارج از کشور(ترکیه)، هر شب جمعه، بدون استثنا(در سفارت) دعای کمیل برگزار میشد. همه هم شرکت میکنند. هر کس از بیرون ببیند، فکر میکند که اینها(اعضای سفارت) خیلی به هم شبیه هستند، در حالی که ممکن است اصلاً همدل نباشند. به همین دلیل راحت علیه هم حرف میزنند. این بدبختی وجود دارد که پشت سر هم غیبت میکنند».
باعث تاسف بود اما باورش برایم سخت نبود، کم نبودند کارمندان و مسئولینی که از مراودات ناپسند زیرآب زنی، تهمت، گزارش مغرضانه و ... در نهادهای مختلف کشور برایم گفته بودند؛ ولی این بار یک رایزن فرهنگی از چنین آفتی پرده بر می داشت، آنهم در موقعیتی که قرار بود عصاره و هویت یک ملت و انقلاب در آن متبلور شود؛ یعنی سفارت.
چه رایزن ها و سفرای خلاقی که از ترس گزارش های سلیقه ای همکارانشان، محافظه کاری پیشه کرده اند و بجای دفاع هوشمندانه و مدبرانه و از سر خلاقیت، بخشنامه ای عمل کرده اند؛ جالب تر اینکه ساختار سازمان فرهنگ هم، به این رویه دامن می زد و به اصطلاح افراد را کوک می کرد؛ رایزن فرهنگی ما تعریف می کرد:
«زمانی مسئول حراست سازمان صدایم کرد و معلوم شد که هرکسی قربتا إلی الله یک گزارشی علیه من داده است؛ گزارش هایی سطحی و و از سر جهالت. عصبانی شدم و بعد از پاره ای توضیحات به مسئول مربوطه، با حالت تمسخر گفتم، من اصلاً با این حرفهایی که اینها زدند مشکلی ندارم، با این مشکل دارم که چرا تو گوش دادی؟ «فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْمًا بِجَهالَةٍ». تو باید خودت این کار را بکنی. چرا اجازه میدهی افراد بادمجان دور قابچین دور تو جمع شوند؟» در ساختاری که ظاهربینی را بر دقت نظر و همه جانبه نگری ترجیح می دهد، رفته رفته ریسک پذیری و عملکرد انقلابی به حاشیه می رود و همگی فقط بدنبال حفظ موقعیت در چشم فلان مسئول و فلان بخش خواهند بود.
«سال 70 چند ماه ایران بودم؛ زمانی که به استانبول برگشتم، مقدار زیادی نامه در اتاقم بود. در بین آن ها، یک نامه مربوط به رایزنی فرانسه بود. نوشته بود ما میخواهیم یک سمپوزیم در مورد «کلونی ایرانیهای مقیم استانبول در قرون 19 و 20» بگذاریم. با توجه به رشتهام و علاقهای که داشتم، دیدم موضوع خوبی است. سریع تماس گرفتم. گفت که وقت گذشته، ولی اگر میتوانی زود مقالهات را بدهی، قبول میکنیم. سریع مقاله را نوشتم و فرستادم. 40 مستشرق ایرانشناس دعوت کرده بودند، که دو نفرشان ایرانی مقیم فرانسه بودند، یکی خانم «هما ناطق» مورخ، و یکی هم آقای «جمشید بهنام» جامعهشناس. از ژاپن و آمریکا و ... هم آمده بودند.
ریاست سمپوزیم با خانم ناطق بود. ایشان را از ایران میشناختم، سال 58 استاد ما بود ولی بعد به دلیل گرایش سیاسیاش به فرانسه رفت. خودم را معرفی کردم که دانشجوی شما بودم. با آنها دوست شده بودیم. زمانی که میخواستم مقالهام را ارائه بدهم، به شوخی گفت: از اینجا که بروی، میبرندت اوین! من جواب ندادم و با شوخی گذراندم.
20 دقیقه مقاله را ارائه دادم، ولی سؤال و جوابش یک ساعت طول کشید. مقاله را باید یا به انگلیسی مینوشتم یا فرانسوی، ولی چون زمانم کم بود و مسلط نبودم، به زبان فارسی نوشتم و آقای «حامد الگار» همین طور که من میخواندم، ترجمه میکرد. بعدا خانم ناطق گفت: وقتی گفتند رایزن فرهنگی ایران میخواهد مقاله بدهد، خیلی خوشحال شدم، گفتم بیاید تا آبرویش را ببریم. گفتم: چرا؟ گفت: آخه اینها اصلاً کتاب نمیخوانند چه برسد بخواهند مقاله بدهند. ولی وقتی من رفتم، دیدش خیلی عوض شد. ولی خیلی آدم وطنپرستی بود، در بعضی بحثها دفاع جانانهای میکرد. این پیوندی بود که با ایرانشناسها یا افراد دیگر برقرار کردم.
از ایران هم دو استاد آمده بودند ولی مقاله ندادند. عنوان مقاله من این بود «انجمن سعادت ایرانیان در استانبول در دوران استبداد صغیر» در دوران استبداد صغیر بعضی ایرانیها به استانبول رفتند و در آنجا انجمن تشکیل دادند که رابط علمای نجف با اروپا و جاهای دیگر بودند. یک مقاله تخصصی تاریخی بود ...
👤 محمد نهاوندی فر
قسمت یک از دو:
«در خارج از کشور(ترکیه)، هر شب جمعه، بدون استثنا(در سفارت) دعای کمیل برگزار میشد. همه هم شرکت میکنند. هر کس از بیرون ببیند، فکر میکند که اینها(اعضای سفارت) خیلی به هم شبیه هستند، در حالی که ممکن است اصلاً همدل نباشند. به همین دلیل راحت علیه هم حرف میزنند. این بدبختی وجود دارد که پشت سر هم غیبت میکنند».
باعث تاسف بود اما باورش برایم سخت نبود، کم نبودند کارمندان و مسئولینی که از مراودات ناپسند زیرآب زنی، تهمت، گزارش مغرضانه و ... در نهادهای مختلف کشور برایم گفته بودند؛ ولی این بار یک رایزن فرهنگی از چنین آفتی پرده بر می داشت، آنهم در موقعیتی که قرار بود عصاره و هویت یک ملت و انقلاب در آن متبلور شود؛ یعنی سفارت.
چه رایزن ها و سفرای خلاقی که از ترس گزارش های سلیقه ای همکارانشان، محافظه کاری پیشه کرده اند و بجای دفاع هوشمندانه و مدبرانه و از سر خلاقیت، بخشنامه ای عمل کرده اند؛ جالب تر اینکه ساختار سازمان فرهنگ هم، به این رویه دامن می زد و به اصطلاح افراد را کوک می کرد؛ رایزن فرهنگی ما تعریف می کرد:
«زمانی مسئول حراست سازمان صدایم کرد و معلوم شد که هرکسی قربتا إلی الله یک گزارشی علیه من داده است؛ گزارش هایی سطحی و و از سر جهالت. عصبانی شدم و بعد از پاره ای توضیحات به مسئول مربوطه، با حالت تمسخر گفتم، من اصلاً با این حرفهایی که اینها زدند مشکلی ندارم، با این مشکل دارم که چرا تو گوش دادی؟ «فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْمًا بِجَهالَةٍ». تو باید خودت این کار را بکنی. چرا اجازه میدهی افراد بادمجان دور قابچین دور تو جمع شوند؟» در ساختاری که ظاهربینی را بر دقت نظر و همه جانبه نگری ترجیح می دهد، رفته رفته ریسک پذیری و عملکرد انقلابی به حاشیه می رود و همگی فقط بدنبال حفظ موقعیت در چشم فلان مسئول و فلان بخش خواهند بود.
«سال 70 چند ماه ایران بودم؛ زمانی که به استانبول برگشتم، مقدار زیادی نامه در اتاقم بود. در بین آن ها، یک نامه مربوط به رایزنی فرانسه بود. نوشته بود ما میخواهیم یک سمپوزیم در مورد «کلونی ایرانیهای مقیم استانبول در قرون 19 و 20» بگذاریم. با توجه به رشتهام و علاقهای که داشتم، دیدم موضوع خوبی است. سریع تماس گرفتم. گفت که وقت گذشته، ولی اگر میتوانی زود مقالهات را بدهی، قبول میکنیم. سریع مقاله را نوشتم و فرستادم. 40 مستشرق ایرانشناس دعوت کرده بودند، که دو نفرشان ایرانی مقیم فرانسه بودند، یکی خانم «هما ناطق» مورخ، و یکی هم آقای «جمشید بهنام» جامعهشناس. از ژاپن و آمریکا و ... هم آمده بودند.
ریاست سمپوزیم با خانم ناطق بود. ایشان را از ایران میشناختم، سال 58 استاد ما بود ولی بعد به دلیل گرایش سیاسیاش به فرانسه رفت. خودم را معرفی کردم که دانشجوی شما بودم. با آنها دوست شده بودیم. زمانی که میخواستم مقالهام را ارائه بدهم، به شوخی گفت: از اینجا که بروی، میبرندت اوین! من جواب ندادم و با شوخی گذراندم.
20 دقیقه مقاله را ارائه دادم، ولی سؤال و جوابش یک ساعت طول کشید. مقاله را باید یا به انگلیسی مینوشتم یا فرانسوی، ولی چون زمانم کم بود و مسلط نبودم، به زبان فارسی نوشتم و آقای «حامد الگار» همین طور که من میخواندم، ترجمه میکرد. بعدا خانم ناطق گفت: وقتی گفتند رایزن فرهنگی ایران میخواهد مقاله بدهد، خیلی خوشحال شدم، گفتم بیاید تا آبرویش را ببریم. گفتم: چرا؟ گفت: آخه اینها اصلاً کتاب نمیخوانند چه برسد بخواهند مقاله بدهند. ولی وقتی من رفتم، دیدش خیلی عوض شد. ولی خیلی آدم وطنپرستی بود، در بعضی بحثها دفاع جانانهای میکرد. این پیوندی بود که با ایرانشناسها یا افراد دیگر برقرار کردم.
از ایران هم دو استاد آمده بودند ولی مقاله ندادند. عنوان مقاله من این بود «انجمن سعادت ایرانیان در استانبول در دوران استبداد صغیر» در دوران استبداد صغیر بعضی ایرانیها به استانبول رفتند و در آنجا انجمن تشکیل دادند که رابط علمای نجف با اروپا و جاهای دیگر بودند. یک مقاله تخصصی تاریخی بود ...
خاطرات؛ بخش دوم: «بادمجان دور قاب چین»
👤 محمد نهاوندی فر
قسمت دو از دو | (قسمت اول:https://news.1rj.ru/str/mersadcss/36)
... دو سه ماه بعد دیدم نامهای از یک روحانی به نام «...» آمده است، از نیروهای وزارت خارجه بود. آقای «...» معاون فرهنگی وزارت خارجه بود، زیر نامه را امضا کرده بود. یک فحشنامه بزرگ علیه من بود که تهمتهای زیادی هم به من زده بود که چرا در این جلسه شرکت کرده است. برای خودش بافته بود که یکی از منابع من کسروی بوده، یا این که گفتهام در دوران استبداد صغیر، شرایط به نحوی بوده که روشنفکرها این کار را کردهاند، میتواند این مسأله را الان هم به ایرانیها القا کند که از کشور فرار کنند.
این نامه از تهران به عنوان اعتراض به کارهای من از طرف سفارت آمد. با چند نفر از دوستانم مشورت کردم. گفتند اصلاً رهایش کن، اگر جواب بدهی، باید برگردی. ولی دیدم نمیشود، نشستم فکر کردم، در جواب یک صفحهای که او نوشته بود، سه صفحه جواب علمی و مستدل نوشتم. از آن کارهایی که الان هم که نگاهش میکنم، از خودم راضی هستم. پایینش هم به معاون وزارت خارجه نوشتم که زیر این نامه سخیف را شما امضا کردید، پس خواهناخواه پای شما هم نوشته میشود. این که میگویید اصلاً تاریخ به چه درد میخورد، از آقای ولایتی بپرسید که الان بعد از این همه دوره، تازه به تاریخ رو آورده است. اگر این کار بیفایده است، ایشان دست از این کار بیفایده بکشد.
یک هفته بعد سفیرمان از آنکارا زنگ زد. گفت: من گفتم این نامه را ننویسید. گفتم: پس شما هم در جریان بودید. این چه کاری است؟ مقاله من بعدها در شماره 4 و 5 نشریهای به نام «نامه فرهنگ» که در سازمان منتشر میشد، چاپ شد، تحت عنوان «ایرانیان مقیم استانبول در انجمن سعادت ایران»، جاهای دیگر هم چاپ شده است. یک رایزن نمیتواند در سفارت بنشیند، باید با دیگران ارتباط بگیرد. من که مرجع نیستم که بنشینم و همه به من رجوع کنند. اگر من نروم، به ضرر من است.»
شبیه به این خاطره را از زبان رایزنان و فعالان فرهنگی مصر ، هند و پاکستان هم شنیده بودم، به فکر فرو رفتم و باخودم گفتم چطور ممکن است سازمانی با ماموریتی جهانی، مهمترین نقطه مزیتش را با کوته نگری، به نقطه ضعف تبدیل کند و بدتر اینکه به آن افتخار کند؟! صحبت از عدم نظارت یا اختیارات تام به رایزنان نیست بلکه صحبت از پایه گذاری سنتی ناپسند و رویه ای غلط، یعنی تهمت زنی و زود قضاوت کردن است که انگیزه و عملکرد مسئولان فرهیخته را به محاق می برد، تا جایی که عطای دلسوزی و وظیفه مداری را به لقایش می بخشند و منفعت گرایی، صحنه را قبضه می کند؛ این وسط هم، سازمان می ماند و انبوه کارهای نکرده اش...
ادامه دارد ...
👤 محمد نهاوندی فر
قسمت دو از دو | (قسمت اول:https://news.1rj.ru/str/mersadcss/36)
... دو سه ماه بعد دیدم نامهای از یک روحانی به نام «...» آمده است، از نیروهای وزارت خارجه بود. آقای «...» معاون فرهنگی وزارت خارجه بود، زیر نامه را امضا کرده بود. یک فحشنامه بزرگ علیه من بود که تهمتهای زیادی هم به من زده بود که چرا در این جلسه شرکت کرده است. برای خودش بافته بود که یکی از منابع من کسروی بوده، یا این که گفتهام در دوران استبداد صغیر، شرایط به نحوی بوده که روشنفکرها این کار را کردهاند، میتواند این مسأله را الان هم به ایرانیها القا کند که از کشور فرار کنند.
این نامه از تهران به عنوان اعتراض به کارهای من از طرف سفارت آمد. با چند نفر از دوستانم مشورت کردم. گفتند اصلاً رهایش کن، اگر جواب بدهی، باید برگردی. ولی دیدم نمیشود، نشستم فکر کردم، در جواب یک صفحهای که او نوشته بود، سه صفحه جواب علمی و مستدل نوشتم. از آن کارهایی که الان هم که نگاهش میکنم، از خودم راضی هستم. پایینش هم به معاون وزارت خارجه نوشتم که زیر این نامه سخیف را شما امضا کردید، پس خواهناخواه پای شما هم نوشته میشود. این که میگویید اصلاً تاریخ به چه درد میخورد، از آقای ولایتی بپرسید که الان بعد از این همه دوره، تازه به تاریخ رو آورده است. اگر این کار بیفایده است، ایشان دست از این کار بیفایده بکشد.
یک هفته بعد سفیرمان از آنکارا زنگ زد. گفت: من گفتم این نامه را ننویسید. گفتم: پس شما هم در جریان بودید. این چه کاری است؟ مقاله من بعدها در شماره 4 و 5 نشریهای به نام «نامه فرهنگ» که در سازمان منتشر میشد، چاپ شد، تحت عنوان «ایرانیان مقیم استانبول در انجمن سعادت ایران»، جاهای دیگر هم چاپ شده است. یک رایزن نمیتواند در سفارت بنشیند، باید با دیگران ارتباط بگیرد. من که مرجع نیستم که بنشینم و همه به من رجوع کنند. اگر من نروم، به ضرر من است.»
شبیه به این خاطره را از زبان رایزنان و فعالان فرهنگی مصر ، هند و پاکستان هم شنیده بودم، به فکر فرو رفتم و باخودم گفتم چطور ممکن است سازمانی با ماموریتی جهانی، مهمترین نقطه مزیتش را با کوته نگری، به نقطه ضعف تبدیل کند و بدتر اینکه به آن افتخار کند؟! صحبت از عدم نظارت یا اختیارات تام به رایزنان نیست بلکه صحبت از پایه گذاری سنتی ناپسند و رویه ای غلط، یعنی تهمت زنی و زود قضاوت کردن است که انگیزه و عملکرد مسئولان فرهیخته را به محاق می برد، تا جایی که عطای دلسوزی و وظیفه مداری را به لقایش می بخشند و منفعت گرایی، صحنه را قبضه می کند؛ این وسط هم، سازمان می ماند و انبوه کارهای نکرده اش...
ادامه دارد ...
اندیشکده مرصاد
«دول بیملت، ملل بیدولت، و آیندۀ نزاع خلیجی» در عربستان خبر خاصی نیست! ۲۷ سال است که تقریبا هیچ اتفاق خاصی که واقعا منشا آن را خود سعودی بتوان دانست نیفتاده است! با مرور روزهای حملۀ صدام به کویت و سلسله وقایع بعدی که رابطه میان اسلامگرایی و دولت سعودی را…
🖋 تعلیقات یکی از اساتید سرشناس کویتی در مورد مقاله «دول بیملت»:
📣 نکاتی حول تعلیقات این شخصیت که ترجیح دادند نامشان محفوظ باشد در روزهای آتی بیان خواهد شد
🔻🔻🔻
تتعامل المقالة مع موضوع مهم وهو العلاقات بين دول مجلس التعاون لدول الخليج العربية وخصوصا بين ثلاث دول هي: السعودية والإمارات وقطر. وأعتقد أن من المهم للقارئ في إيران أن يقف على طبيعة هذه العلاقات خصوصا في ظل الأزمة الأخيرة التي يشهدها المجلس.
وبإمكان تأكيد جملة من الأمور الإيجابية في المقالة:
١. المقالة جميلة من حيث ربط الأحداث والأسماء والمؤسسات.
٢. لديكم اطلاع واسع على الأحداث في دول مجلس التعاون كما أن تتبعكم لها مُلفت للنظر. وأعتقد أن القليلين في إيران على دراية واسعة بما يجري في هذه الدول.
٣. وأعتقد أن الاقتراحات المقدمة في الخاتمة مهمة جدا.
إلا أن هناك جملة من الأمور التي تحتاج إلى توضيح أو شرح أو حتى تعديل:
اولا: لا يمكن اعتبار المقالة ورقة بحثية لأنها منحازة ضد السعودية... أن النص لابد وأن يكون محايدا قدر المستطاع. كما أتفهم أن اللغة المحايدة تجاه إيران غائبة عن الكتابات الخليجية بشكل عام والسعودية بشكل خاص، إلا أنني أفضل الحياد عند كتابة الأبحاث.
ثانيا: هناك مشكلة متمثلة في البناء على بعض المعلومات غير المؤكدة والتي دفعتكم إلى إصدار أحكام عامة. فعلى سبيل المثال: تعتقدون أن لآل نهيان وآل ثاني خطط للسيطرة على السعودية. قد يكون ذلك صحيحا، ولكن ما الدليل على ذلك؟ تم التوصل إلى هذا الحكم أو الاستنتاج بناء على بعض المعلومات غير المؤكدة كالحديث عن أن حساب مجتهد مدعوم من قطر. قد يكون هذا الادعاء هو ادعاء سعودي ويدخل ضمن الحرب الإعلامية بين الدولتين. كما أن المصادر التي استنتم عليها قليلة وبعضها يرجح النظرة الدعائية للسعودية تجاه قطر كالمقالة حول ناصر العمر، ومقالة العربية حول التيارين السروري والإخواني.
ثالثا: لا أعتقد أن جماعة الإخوان المسلمين في الإمارات أرادت تشكيل قوة شبه نظامية للإطاحة بالنظام الإماراتي. قد يدخل هذا الإدعاء ضمن حملة تشويه تقوم بها حكومة أبوظبي ضد الإخوان.
رابعا: تمت الإشارة إلى الجامية في موقعين دون تعريف القارئ في إيران بهذه المجموعة وطريقة تفكيرها وعلاقتها بالحكومات بصفة عامة.
خامسا: لا أعتقد أن الوهابية التقليدية هي المجموعة الوحيدة الداعمة للنظام في السعودية، وأعتقد أن ما يسمى بالتيار الليبرالي هناك داعم أيضا للنظام.
سادسا: لا أعتقد على المستوى الشخصي أن هناك تيار ليبرالي حقيقي في المجتمعات الخليجية.
هذا التيار الذي يُنتسب لليبرالية لا يهمه إلا التحرر الاجتماعي والاقتصادي ولا يهتم بشكل عام بالحريات السياسية، لذلك فكثير من ”الليبراليين“ في الخليج هم من دعاة قمع الإسلاميين ومن المؤيدين للسلطة. وأتفق مع ما أشرتم له حول موقف ”الليبراليين“ من السلطة. أنا شخصيا أسميهم بالتيار العلماني غير الديمقراطي، وهناك من يسميهم بالتيار ”الليبروجامي“ نظرا لعدم اختلافهم عن التيار الجامي في مسألة طاعة ولي الأمر.
سابعا: لا يمكن الجزم بأن الحكومة الإماراتية هي الحكومة الوحيدة التي تقف وراء النقد الموجه للتيار الديني في الوطن العربي. بل يمكن أن نثير الفرضية التالية: قد تكون الحكومة السعودية هي التي تحرك بعض ”الليبراليين“ بهدف ضرب الإسلاميين، وقد تكون هي التي دفعت بفكرة مسلسل غرابيب سود على سبيل المثال. وكون مؤسسة الإم بي سي - ومن تحتها قناة العربية - هي مؤسسة سعودية يعني ذلك أن ما تعرضه يتوافق مع السياسة العامة المملكة. ولكن كيف نفسر خروج بعض الأصوات الناقمة على السلفية في المؤسسة كمقابلة فؤاد الهاشم؟ قد تحدث أخطاء غير متوقعة في البرامج التلفزيونية وهجوم فؤاد الهاشم يمكن تفسيره من هذه الزاوية، لا من زاوية دفع الإمارات للقناتين للهجوم على الوهابية السعودية. وأعتقد أن هناك توافق سعودي - إماراتي حول الدفع باتجاه سيطرة التيار الجامي على المؤسسات الدينية في دول الخليج العربية.
في الختام، أكرر شكري لكم وأتمنى أن تكون النقاط سابقة الذكر مفيدة. كما أعتذر عن الإطالة، وعن أية أخطاء غير مقصودة هنا.
🔸🔸🔸
📣 نکاتی حول تعلیقات این شخصیت که ترجیح دادند نامشان محفوظ باشد در روزهای آتی بیان خواهد شد
🔻🔻🔻
تتعامل المقالة مع موضوع مهم وهو العلاقات بين دول مجلس التعاون لدول الخليج العربية وخصوصا بين ثلاث دول هي: السعودية والإمارات وقطر. وأعتقد أن من المهم للقارئ في إيران أن يقف على طبيعة هذه العلاقات خصوصا في ظل الأزمة الأخيرة التي يشهدها المجلس.
وبإمكان تأكيد جملة من الأمور الإيجابية في المقالة:
١. المقالة جميلة من حيث ربط الأحداث والأسماء والمؤسسات.
٢. لديكم اطلاع واسع على الأحداث في دول مجلس التعاون كما أن تتبعكم لها مُلفت للنظر. وأعتقد أن القليلين في إيران على دراية واسعة بما يجري في هذه الدول.
٣. وأعتقد أن الاقتراحات المقدمة في الخاتمة مهمة جدا.
إلا أن هناك جملة من الأمور التي تحتاج إلى توضيح أو شرح أو حتى تعديل:
اولا: لا يمكن اعتبار المقالة ورقة بحثية لأنها منحازة ضد السعودية... أن النص لابد وأن يكون محايدا قدر المستطاع. كما أتفهم أن اللغة المحايدة تجاه إيران غائبة عن الكتابات الخليجية بشكل عام والسعودية بشكل خاص، إلا أنني أفضل الحياد عند كتابة الأبحاث.
ثانيا: هناك مشكلة متمثلة في البناء على بعض المعلومات غير المؤكدة والتي دفعتكم إلى إصدار أحكام عامة. فعلى سبيل المثال: تعتقدون أن لآل نهيان وآل ثاني خطط للسيطرة على السعودية. قد يكون ذلك صحيحا، ولكن ما الدليل على ذلك؟ تم التوصل إلى هذا الحكم أو الاستنتاج بناء على بعض المعلومات غير المؤكدة كالحديث عن أن حساب مجتهد مدعوم من قطر. قد يكون هذا الادعاء هو ادعاء سعودي ويدخل ضمن الحرب الإعلامية بين الدولتين. كما أن المصادر التي استنتم عليها قليلة وبعضها يرجح النظرة الدعائية للسعودية تجاه قطر كالمقالة حول ناصر العمر، ومقالة العربية حول التيارين السروري والإخواني.
ثالثا: لا أعتقد أن جماعة الإخوان المسلمين في الإمارات أرادت تشكيل قوة شبه نظامية للإطاحة بالنظام الإماراتي. قد يدخل هذا الإدعاء ضمن حملة تشويه تقوم بها حكومة أبوظبي ضد الإخوان.
رابعا: تمت الإشارة إلى الجامية في موقعين دون تعريف القارئ في إيران بهذه المجموعة وطريقة تفكيرها وعلاقتها بالحكومات بصفة عامة.
خامسا: لا أعتقد أن الوهابية التقليدية هي المجموعة الوحيدة الداعمة للنظام في السعودية، وأعتقد أن ما يسمى بالتيار الليبرالي هناك داعم أيضا للنظام.
سادسا: لا أعتقد على المستوى الشخصي أن هناك تيار ليبرالي حقيقي في المجتمعات الخليجية.
هذا التيار الذي يُنتسب لليبرالية لا يهمه إلا التحرر الاجتماعي والاقتصادي ولا يهتم بشكل عام بالحريات السياسية، لذلك فكثير من ”الليبراليين“ في الخليج هم من دعاة قمع الإسلاميين ومن المؤيدين للسلطة. وأتفق مع ما أشرتم له حول موقف ”الليبراليين“ من السلطة. أنا شخصيا أسميهم بالتيار العلماني غير الديمقراطي، وهناك من يسميهم بالتيار ”الليبروجامي“ نظرا لعدم اختلافهم عن التيار الجامي في مسألة طاعة ولي الأمر.
سابعا: لا يمكن الجزم بأن الحكومة الإماراتية هي الحكومة الوحيدة التي تقف وراء النقد الموجه للتيار الديني في الوطن العربي. بل يمكن أن نثير الفرضية التالية: قد تكون الحكومة السعودية هي التي تحرك بعض ”الليبراليين“ بهدف ضرب الإسلاميين، وقد تكون هي التي دفعت بفكرة مسلسل غرابيب سود على سبيل المثال. وكون مؤسسة الإم بي سي - ومن تحتها قناة العربية - هي مؤسسة سعودية يعني ذلك أن ما تعرضه يتوافق مع السياسة العامة المملكة. ولكن كيف نفسر خروج بعض الأصوات الناقمة على السلفية في المؤسسة كمقابلة فؤاد الهاشم؟ قد تحدث أخطاء غير متوقعة في البرامج التلفزيونية وهجوم فؤاد الهاشم يمكن تفسيره من هذه الزاوية، لا من زاوية دفع الإمارات للقناتين للهجوم على الوهابية السعودية. وأعتقد أن هناك توافق سعودي - إماراتي حول الدفع باتجاه سيطرة التيار الجامي على المؤسسات الدينية في دول الخليج العربية.
في الختام، أكرر شكري لكم وأتمنى أن تكون النقاط سابقة الذكر مفيدة. كما أعتذر عن الإطالة، وعن أية أخطاء غير مقصودة هنا.
🔸🔸🔸
💠بدیل راهبرد وحدت چه میتواند باشد؟💠
👤حمید عظیمی
چند سالیست ایام هفتۀ وحدت که نزدیک می شود در کنار بازتولید گفتمان رسمی موجود، برآمدن خرده گفتمان هایی را در نقد پروژۀ وحدت اسلامی مشاهده می کنیم. به نظر می رسد فضای عمومی نخبگان جهت تغییر رویکرد آماده است و رقابتی سخت میان آلترناتیوهای ایجابی گفتمان موجود، پیش روست. در این شرایط مستعدِ طرحهای نو بد نیست مختصری از ایدۀ «دیپلماسی مذهبی» بگوییم.
نخست لازم است توجه کنیم این رویکرد عمدتا در نقد یک ویژگی مشترک میان پروژۀ وحدت مذاهب و دیگر رقیب مهم آن یعنی سکولاریزاسیون است. وصول به هدف این دو پروژه از رهگذر تغییر در سرشت یا صورت مذاهب بوده است و به تناسب مقاومت مذاهب در مقابل مرززدایی از خود، این حرکت ها نیز عقیم مانده اند. هر دوی این مسیرها در حقیقت انحلال صورت مسئلۀ مذاهب است. یکی تلاش میکند مذاهب را ترکیب نموده و دیگری در پی امحاء حقیقت معطوف به قدرت آنهاست.
حال گمانمان بر این است که جز دستکاری نفس مذاهب راه های دیگری نیز برای فروکاستن از آثار منفی رقابت میان فرقه ای وجود دارد. دسته ای از این راه حل ها را باید در نگره ای جست که ما آن را نگاه نهادی به مسائل مذاهب می خوانیم. اینجا دیگر مسئله نه مضمون فرَق که ساختار آن و نسبت این ساختار با دیگر کلان ساختارهای اجتماعی است.
به بیان دیگر فارغ از اینکه معتقدات مذهبی چه باشد مسائلی چون میزان تمرکزگرایی در سازمان آن یا نحوۀ رابطۀ نهادی آن با قدرت می تواند نقشی تعیین کننده در نحوۀ تعامل آن با دیگر مذاهب بازی کند.
همانطور که واحدهای سیاسی نمی توانند بدون نهادسازی، تعاملات خارجی خود را تنظیم کنند، هویت های مذهبی نیز تا زمانی که گرفتار تسلط دین تودگانی و سازمان نایافته اند در ترسیم یک فرایند حل اختلاف و خلق مصالح مشترک دچار خلل خواهند بود. تفاهم با هویت هایی اجتماعی که خود تفاهم درونی نداشته و نتوانسته اند تعامل جمعی خود را بر نظمی استوار کنند بسیار مشکل است؛ اگر محال نباشد!
نوعا در تخاطب با چنین جوامعی تنها بر ابزارهای پرهزینۀ ارتباط جمعی و رسانه های عمومی می توان تکیه کرد. با این حال محصول چنین الگوی پرمئونهای نمی تواند زود بازده باشد. لختی توده ها باعث می شود همزمان سرعت حصول تفاهم و فروپاشی آن کم شود. در مقابل توافق با یک نهاد می تواند در ساعتی حاصل شود و تا سقفی نامحدود پایدار بماند.
چالش دومی که در برابر اقدامات متقابل نهادهای مذهب ظاهر می شود ماهیت تعهدگریز پدیدارهای تئولوژیک است. رفتارهای منبعث از مذهب به دلیل تقدس ذاتیشان می تواند فراتر از حرمت تعهدات برون دینی تلقی شوند. به این علت عقود بینامذهبی حدوثا و بقائا دچار چالشهای تئوریک اند. برای تحقق دیپلماسی مذهبی اولا باید پاسخ داد که بر اساس مبانی مذاهب امکان تعهدی نسبت به یک رفتار دینی چقدر پذیرفته است. سوال دیگر این خواهد بود که به فرض حصول عقدی، به چه میزان در مقابل تعارض های نوپدید درون مذهبی پایدار و مضمن خواهد بود.
این سوالات به خصوص از این جهت مهم اند که گام های متقابل مذاهب عموما نمی توانند به شکل پایاپای و فوری انجام شوند. لذا در طراحی این اقدامات شاید مهمترین گام ابداع مکانیسم های تئوریک و عملی اعتمادسازی باشد. در واقع بدون علاج این مشکل بهترین ایده های همکاری دیپلماتیک نیز خاصیت خود را از دست خواهند داد.
دست آخر توجه داریم که گزینش مفهوم دیپلماسی به جای مفاهیمی همچون صلح و رواداری و وحدت، در گریز از وقوع در داوری های هنجاری است. این رویکرد تاکیدی است بر این معنا که ما در مورد یک «گزینه» سخن می گوییم نه ارزش مطلق.
با انکار مزایای جنگ نمی توان مانع آن شد. همچنان که پررنگ ساختن تصنعی عناصر وحدتی دین در برابر مفاهیم نزهتی آن همچون برائت و انکار منکر، دیگر نمی تواند مثمر باشد. آنچه عملی است نه سخنان شعارگونه و ترویج ارزش های مطلق، که روشن کردن مرز مطلوباتیست که ارزش جنگ دارند با مطلوباتی که می توان با ابزارهای نرم به دست آورد.
🔸🔸🔸
(https://attach.fahares.com/C7Cg1ie6rBMAljJmFBJt4A==)
_________
@mersadcss©
👤حمید عظیمی
چند سالیست ایام هفتۀ وحدت که نزدیک می شود در کنار بازتولید گفتمان رسمی موجود، برآمدن خرده گفتمان هایی را در نقد پروژۀ وحدت اسلامی مشاهده می کنیم. به نظر می رسد فضای عمومی نخبگان جهت تغییر رویکرد آماده است و رقابتی سخت میان آلترناتیوهای ایجابی گفتمان موجود، پیش روست. در این شرایط مستعدِ طرحهای نو بد نیست مختصری از ایدۀ «دیپلماسی مذهبی» بگوییم.
نخست لازم است توجه کنیم این رویکرد عمدتا در نقد یک ویژگی مشترک میان پروژۀ وحدت مذاهب و دیگر رقیب مهم آن یعنی سکولاریزاسیون است. وصول به هدف این دو پروژه از رهگذر تغییر در سرشت یا صورت مذاهب بوده است و به تناسب مقاومت مذاهب در مقابل مرززدایی از خود، این حرکت ها نیز عقیم مانده اند. هر دوی این مسیرها در حقیقت انحلال صورت مسئلۀ مذاهب است. یکی تلاش میکند مذاهب را ترکیب نموده و دیگری در پی امحاء حقیقت معطوف به قدرت آنهاست.
حال گمانمان بر این است که جز دستکاری نفس مذاهب راه های دیگری نیز برای فروکاستن از آثار منفی رقابت میان فرقه ای وجود دارد. دسته ای از این راه حل ها را باید در نگره ای جست که ما آن را نگاه نهادی به مسائل مذاهب می خوانیم. اینجا دیگر مسئله نه مضمون فرَق که ساختار آن و نسبت این ساختار با دیگر کلان ساختارهای اجتماعی است.
به بیان دیگر فارغ از اینکه معتقدات مذهبی چه باشد مسائلی چون میزان تمرکزگرایی در سازمان آن یا نحوۀ رابطۀ نهادی آن با قدرت می تواند نقشی تعیین کننده در نحوۀ تعامل آن با دیگر مذاهب بازی کند.
همانطور که واحدهای سیاسی نمی توانند بدون نهادسازی، تعاملات خارجی خود را تنظیم کنند، هویت های مذهبی نیز تا زمانی که گرفتار تسلط دین تودگانی و سازمان نایافته اند در ترسیم یک فرایند حل اختلاف و خلق مصالح مشترک دچار خلل خواهند بود. تفاهم با هویت هایی اجتماعی که خود تفاهم درونی نداشته و نتوانسته اند تعامل جمعی خود را بر نظمی استوار کنند بسیار مشکل است؛ اگر محال نباشد!
نوعا در تخاطب با چنین جوامعی تنها بر ابزارهای پرهزینۀ ارتباط جمعی و رسانه های عمومی می توان تکیه کرد. با این حال محصول چنین الگوی پرمئونهای نمی تواند زود بازده باشد. لختی توده ها باعث می شود همزمان سرعت حصول تفاهم و فروپاشی آن کم شود. در مقابل توافق با یک نهاد می تواند در ساعتی حاصل شود و تا سقفی نامحدود پایدار بماند.
چالش دومی که در برابر اقدامات متقابل نهادهای مذهب ظاهر می شود ماهیت تعهدگریز پدیدارهای تئولوژیک است. رفتارهای منبعث از مذهب به دلیل تقدس ذاتیشان می تواند فراتر از حرمت تعهدات برون دینی تلقی شوند. به این علت عقود بینامذهبی حدوثا و بقائا دچار چالشهای تئوریک اند. برای تحقق دیپلماسی مذهبی اولا باید پاسخ داد که بر اساس مبانی مذاهب امکان تعهدی نسبت به یک رفتار دینی چقدر پذیرفته است. سوال دیگر این خواهد بود که به فرض حصول عقدی، به چه میزان در مقابل تعارض های نوپدید درون مذهبی پایدار و مضمن خواهد بود.
این سوالات به خصوص از این جهت مهم اند که گام های متقابل مذاهب عموما نمی توانند به شکل پایاپای و فوری انجام شوند. لذا در طراحی این اقدامات شاید مهمترین گام ابداع مکانیسم های تئوریک و عملی اعتمادسازی باشد. در واقع بدون علاج این مشکل بهترین ایده های همکاری دیپلماتیک نیز خاصیت خود را از دست خواهند داد.
دست آخر توجه داریم که گزینش مفهوم دیپلماسی به جای مفاهیمی همچون صلح و رواداری و وحدت، در گریز از وقوع در داوری های هنجاری است. این رویکرد تاکیدی است بر این معنا که ما در مورد یک «گزینه» سخن می گوییم نه ارزش مطلق.
با انکار مزایای جنگ نمی توان مانع آن شد. همچنان که پررنگ ساختن تصنعی عناصر وحدتی دین در برابر مفاهیم نزهتی آن همچون برائت و انکار منکر، دیگر نمی تواند مثمر باشد. آنچه عملی است نه سخنان شعارگونه و ترویج ارزش های مطلق، که روشن کردن مرز مطلوباتیست که ارزش جنگ دارند با مطلوباتی که می توان با ابزارهای نرم به دست آورد.
🔸🔸🔸
(https://attach.fahares.com/C7Cg1ie6rBMAljJmFBJt4A==)
_________
@mersadcss©
Telegram
attach 📎
🔎«مشاهدات نمایندۀ سابق ایران در سازمان کنفرانس اسلامی از دربار سعودی»
🔰قریب به یک سال از برگزاری این مصاحبۀ ذی قیمت با استاد صباح زنگنه می گذرد. اکنون با توجه مناقشات درونی شاهزادگان ریاض بر آن شدیم تا این مصاحبه برای عموم مخاطبان به انتشار در آید.
🔰خوانندگان در این متن با حجم وسیعی از اطلاعات بکر و دست اول استاد که در تماس مستقیم با فضای خاندان حاکم سعودی به دست آمده مواجه خواهند شد:
http://mersadcss.com/fa/product/int-sabah/
@mersadcss©
🔰قریب به یک سال از برگزاری این مصاحبۀ ذی قیمت با استاد صباح زنگنه می گذرد. اکنون با توجه مناقشات درونی شاهزادگان ریاض بر آن شدیم تا این مصاحبه برای عموم مخاطبان به انتشار در آید.
🔰خوانندگان در این متن با حجم وسیعی از اطلاعات بکر و دست اول استاد که در تماس مستقیم با فضای خاندان حاکم سعودی به دست آمده مواجه خواهند شد:
http://mersadcss.com/fa/product/int-sabah/
@mersadcss©