موزه خُردتاریخ – Telegram
موزه خُردتاریخ
497 subscribers
36 photos
10 files
35 links
موزه شواهد تصادفی.


https://news.1rj.ru/str/microhismuseum

@Mhmmdghfuri
Download Telegram
به بهانۀ انتشار ترجمۀ کتاب دولت، جنگ و سرمایه‌داری
#نظریه_و_تاریخ

آنچه دربارۀ مایکل مان به فارسی در دسترس است تنها منحصر بر برخی از آثار متأخرتر دربارۀ جامعه‌شناسی تاریخی و به طور کلی‌تر نظریۀ اجتماعی معاصر است.* از این قرار، کتاب دولت، جنگ و سرمایه‌داری (به استثنای یک مقاله**) نخستین اثر مستقلی است که از او به فارسی منتشر شده است. با توجه به حجم آثار مان، و خصوصاً شاهکار چهارجلدی‌اش، باید انتظار بیشتری برای ترجمۀ دیگر آثار او کشید.*** شاهکار مان، با عنوان منابع قدرت اجتماعی، که روایتی از آغاز تاریخ جهان تا دورۀ معاصر، با تکیه بر سنت جامعه‌شناسی تاریخی، است پس از دورۀ اوج جامعه‌شناسی تاریخی کلاسیک در غرب منتشر شده است، از همین رو در شروح اولیۀ مهم بر جامعه‌شناسی تاریخی، این جامعه‌شناس بریتانیایی و دیدگاه‌هایش غایب هستند. با این وصف، کتاب حاضر فرصت خوبی است برای آشنایی با دستگاه مفهومی و نظری مایکل مان که کوشیده است تا در جامعه‌شناسی تاریخی خود از اروپامحوری مسلط بر این رشته فاصلۀ بیشتری بگیرد. خصوصاً مقالۀ نخست کتاب از آن رو اهمیت دارد که چکیده‌ای از مفروضات و یافته‌های اصلی نویسنده را، که در مهم‌ترین اثرش مطرح شده‌اند، در اختیار می‌گذارد. نکتۀ دیگر آنکه، آنچه مان را از برخی از دیگر جامعه‌شناسان تاریخی متمایز می‌کند، تحصیل او در رشتۀ تاریخ در مقطع کارشناسی است.
به طور کلی، مان معتقد است که جوامع از شبکه‌های متقاطع قدرت تشکیل شده‌اند. این شبکه‌ها حاصل برخورد چهار منبع قدرت اجتماعی، و سازمان‌های حاصل از آنها، با یکدیگر هستند: قدرت سیاسی (دولت)، قدرت اقتصادی (عموماً طبقه)، قدرت ایدئولوژیک (مذهب، و ایدئولوژی‌های مختلف سکولار) و قدرت نظامی. افزون بر این، مان طبقه‌بندی‌های جالب و ظریفی از هر یک از اشکال اعمال قدرت، یا به تعبیر دیگر، شیوه‌های عملکرد هر کدام از این سازمان‌ها به دست می‌دهد. ولی در این میان، بحث‌برانگیزترین نکته دربارۀ دستگاه مفهومی-نظری مان، تلقی او از قدرت نظامی، نه به مثابۀ دستگاهی در انحصار دولت (بنا بر تلقی کلاسیک وبری)، بلکه به عنوان منبع و سازمانی مستقل است که می‌تواند خودسرانه به سازماندهی خویش بپردازد و عمل کند، هرچند که غایت آن عموماً تسخیر قدرت سیاسی است. جانفرانکو پوجی، جامعه‌شناسی فقید ایتالیایی، در نقدی گزنده این صورت‌بندی مان از منابع قدرت اجتماعی را «حملۀ نظامی مایکل مان به نظریۀ اجتماعی» نامید و از «تثلیث مقدس» نظریۀ اجتماعی، یعنی همان سه‌گانۀ وبری سیاست، اقتصاد و ایدئولوژی، دفاع کرد (هرچند که مان نیز پاسخی کوبنده به او داد). جان هال، یکی از بزرگترین پیروان مان، نیز در کتاب قدرت‌ها و آزادی‌ها ترجیح داد تا، ضمن پایبندی به الگوی مان، دوباره به همان سه‌گانۀ مقدس بازگردد. با این همه، صورت‌بندی مان از قدرت اجتماعی، و خصوصاً حضور قدرت نظامی به عنوان یک منبع مستقل در آن، مدافعان و شارحان خود را دارد.
در عرصۀ مطالعات ایرانی، تا جایی که نگارنده اطلاع دارد، تنها رودی مته است که در کتاب خود دربارۀ سقوط صفویان الگوی مان را به کار گرفته است. در گسترۀ وسیع‌تر اسلام‌شناسی نیز، مهم‌ترین پژوهشی که الگوی مان را تماماً پیاده کرده است، کتاب امپراتوری مغول و زوال آن، از آندرئا هینتسه است، هرچند که هینتسه نه مانند مورخان، بلکه همچون جامعه‌شناسان تاریخی، با استفاده از ادبیات دست دوم، و نه منابع دست اول، به سراغ موضوع خود رفته است.


*مفصل‌ترین شرح را می‌توان در کتاب استفن هابدن با عنوان جامعه‌شناسی تاریخی و روابط بین‌الملل یافت، که ترجمه‌ای نسبتاً دشوارخوان دارد. در کتاب‌های دنیس اسمیت (برآمدن جامعه‌شناسی تاریخی) و درک کسلر (نظریه‌های روز جامعه‌شناسی از ایزنشتات تا پسامدرن‌ها) نیز می‌توان مطالبی دربارۀ او یافت.
** در مجموعه مقالاتی که زیر نظر اندرو لینکلیتر، و همنام با کتاب هابدن، به فارسی ترجمه شده است.
*** ظاهراً منابع قدرت اجتماعی، با عنوان سرچشمه‌های قدرت اجتماعی، سال‌ها پیش ترجمه شده و منتشرنشده مانده است، هر چند که شاید هم نیمه‌تمام مانده است؛ نک به فهرست کتابخانۀ ملی.
پیشتر در همین کانال، و به بهانۀ بحث نظریه و تاریخ، قطعات کوتاهی از مقدمۀ کتاب سترگ او را به فارسی برگردانده‌ام.
👍5
آیا مکتب آنال مکتبی در جامعه‌شناسی تاریخی است؟

تاریخچه مکتب آنال سرفصل ثابت تقریباً تمامی تاریخ‌های جامعه‌شناسی تاریخی است. فرقی هم ندارد که مؤلفان این آثار کار خود را با مارکس یا دورکیم شروع کنند یا ابن خلدون؛ در هر حالی در جایی در نهایت اشاره‌ای کوتاه، یا تفصیلی، به مکتب آنال و سهم آن در تکوین جامعه‌شناسی تاریخی می‌کنند. این امر از آن روست که تاریخ‌های جامع آنالی با نگاه ساختاری بلندمدت‌شان شباهت زیادی به آن الگویی دارند که بر جامعه‌شناسی تاریخی حاکم است. همین شباهت باعث شده تا برخی نتوانند تفاوت میان یک مکتب تاریخ‌نگاری اجتماعی کلان و ساختارنگر را با جامعه‌شناسی تاریخی دریابند و تصور کنند که «آنال» مکتبی در جامعه‌شناسی تاریخی است و نه یکی از نحله‌های تاریخ اجتماعی. این اشتباه در سخنان حجت کاظمی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران (در نشست معرفی کتاب دولت، جنگ و سرمایه‌داری از مایکل مان)، نیز تکرار شده است، چنانکه ایشان سنت جامعه‌شناسی تاریخی را به چهار سنت «مکتب آنال، مکتب مارکسی، دورکیمی و وبری» تقسیم کرده است. البته این تقسیم‌بندی بی‌مبنا و غیر قابل قبول است.
جناب کاظمی در ادامه دربارۀ تاریخ‌نگاری ایرانی نیز فرموده‌اند که «بزرگان تاریخ ایران نوعی تاریخ‌نگاری مطرح کردند که رها از مقوله جامعه‌شناختی بود، این موضوع ما را دچار انسداد و خطای تحلیلی کرده بود. مثلاً حول محور اندیشه مارکسیستی کل تاریخ ایران جدال طبقات است و بس». چنین دعاوی عجیبی البته نیاز به هیچ شرح و بسطی ندارند.
www.ibna.ir/news/528385
👍51
Leaping across artificial institutional barriers has its risks; but it can also provide opportunities. When I was researching my own doctoral dissertation, on the feminist movement in Imperial Germany and the Weimar Republic, in the 1970s, having chosen it as a guide to the strength or otherwise of liberal values in the decades before the triumph of Nazism, I ran into almost complete incomprehension from the archivists and historians I met in Germany (Claus Stukenbrock, the archivist who looked aft er me in Hamburg and who guided my subsequent trawls through the Hamburg State Archives over the following decades, was an honourable exception). I was a man, ran one frequent comment, so why was I doing this at all? More peculiar still, I was a British man, so what was I doing researching German history anyway? This view was particularly forcefully put to me by archivists in Communist East Germany, where I was informed tartly that I would do better to research the crimes of British or American imperialism.


R.J. Evans, Cosmopolitan Islanders: British Historians and the European Continent.
👍2
🔔گروه روش‌شناسی و تاریخ‌نگاری پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار می‌کند:


⚜️  نشست علمی با عنوان «تاریخنگاری و عکس: مسائل و رویکردها»


🔻با سخنرانی:
  دکتر محمد غفوری


🔻دبیر نشست:
دکتر زینب میرزایی


🕰 دوشنبه ۱۴۰۳/۱۲/۰۶
     ساعت: ۱۶ - ۱۸

🔹🔸ورود برای عموم علاقه‎مندان آزاد می باشد.


🏟 پیوند ورود به نشست:
🌏 https://www.skyroom.online/ch/a2m/lecture

🆔 https://news.1rj.ru/str/pajooheshkadeh
3👍3
Historiophoty-PTE
🎵 پوشه شنیداری نشست برخط
«تاریخنگاری و عکس: مسائل و رویکردها»


🔻سخنران: محمد غفوری

🔻به همت گروه روش‌شناسی و تاریخ‌نگاری پژوهشکده تاریخ اسلام
    
🗓 دوشنبه ۱۴۰۳/۱۲/۰۶

@microhismuseum
👍91
مهدی تدینی، پاورقی‌‎نویسی تاریخی و دادگاه صحرایی حقیقت

مهدی تدینی مورخ حرفه‌ای نیست، ولی با پاورقی‌‎نویسی‌‎های تاریخی‌‎اش مهار آگاهی تاریخی بخش وسیعی از مخاطبان تحصیلکرده شبکه‌های اجتماعی (و بدبختانه حتی برخی از تحصیلکردگان دانشگاهی در رشتۀ تاریخ) را در دست خویش گرفته است. آنچه مخاطبان نوشته‌‎های تاریخی او را گرد هم می‌‎آورد، مجموعه‌ای از ترجیحات سیاسی خاص است نه علائق تاریخنگارانه؛ این مشخصۀ همۀ تاریخ‌‎پردازی‌‎های ایدئولوژیک است. دلبستگان یک پروژۀ سیاسی که به طور تناقض‌‎آمیزی در گذشته به دنبال تصویری از آیندۀ سیاسی خویش هستند در تدینی و امثال او همان چیزهایی را می‌‎یابند که دوست دارند دربارۀ گذشتۀ خیالین آن پروژه بشنوند، به سخن دیگر، آنها به دنبال واقعیت‌‎های گذشته نیستند، به دنبال صورت تاریخی‌‎شدۀ مجموعه‌‎ای از آمال تحقق‌‎نیافته خویش هستند.
تدینی در شبه‌‎تاریخنگاری خویش پا جای پای قهرمانان تاریخی‌‎اش در ادارۀ سوم ساواک گذاشته، منتهی با این تفاوت که نه به شکنجۀ جسم انسان‌‎ها بلکه به شکنجه و بازجویی از خاطرات آنها، و در نهایت کشاندن حقایق تاریخی به دادگاه یک‌طرفۀ صحرایی برخاسته است. پاورقی‌‎نویسانی چون او (که امروزه ظاهراً رو به تزاید دارند) روایت تاریخی‌‎ای را فراهم می‌‎کنند که به کار ارضای نفس آن بخشی از ناراضیان وضع موجود می‌آید که حول ایدئولوژی پهلویسم گرد هم آمده‌اند؛ ساختن یک آرمانشهر دروغین، انتقال اسطورۀ عصر زرین از گذشته‌‎های بسیار دور و اساطیری به گذشته‌‎ای بسیار نزدیک، و برساخت یک جبهۀ شدیداً قطبی‌‎شدۀ حق و باطل از خاطرۀ حکومت پهلوی و همدلان و مخالفانش. پیرنگ حاکم بر این پاورقی‌های تاریخی بسیار ساده و عوامانه است: همه چیز خوب بود؛ همه خوب می‌‎خوردند، خوب می‌‎پوشیدند، کیف‌‎شان کوک بود، عرق و کبابشان به راه بود و ... تا اینکه چند روشنفکر، شاعر و به طور کلی «چپ‌‎ها» آمدند و در شیپور فلاکت دمیدند؛ نتیجه آنکه، تودۀ جاهل به دنبال همین روشنفکران منحط به راه افتادند و قدرناشناسانه قطار توسعۀ پهلوی را از ریل خارج کردند. این روایت نیز همچون تمامی کژخوانی‌‎های تعمدی از تاریخ رو به سوی آینده و تقویت یا پیشبرد یک پروژۀ سیاسی دارد. ننتیجۀ سیاسی‎ چنین روایت‌پردازی‌هایی آنکه، اکنون نیز باید دوباره رانندۀ مقدر آن لوکوموتیو را، که مهارت رانندگی به گونه‌‎ای وراثتی به او انتقال یافته، بازگرداند. تدینی‌‎ها این پرسش جامعه‌‎شناختی و تاریخی را که چرا انقلاب شد، تبدیل به این پرسش کینه‌‎توزانه و طلبکارانه می‌‎کنند که «چه مرگتان بود که شاه را بیرون کردید؟»، «چی‌‎تان کم بود که انقلاب کردید؟»، چرا همان ویترین عصر پهلوی را که ما می‌‎بینیم و با دیدنش به اوج لذت روحی می‌‎رسیم شما نمی‌‎دیدید؟ و پرپیداست که چه درک ساده‌‎بینانه‌‎ای از مسئلۀ عاملیت تاریخی در پشت این نگاه به تاریخ نهفته است.

این دست از جنگ‌‎های تاریخ (History wars) در همه جا، با تشابهات و مختصاتی ویژه در جریان هستند، از توسعه‌‎یافته‌‎ترین جوامع تا عقب‌‎مانده‌‎ترین آنها، ولی بعید است در هیچ کجای جهان، تا این اندازه با حیات و ممات یک نظم موجود و زمینه‌‎سازی عملی برای بازگردانی بی‌کم و کاست یک نظم پیشین، به مثابه بدیل آن، پیوند خورده باشند. آنچه اکنون شاهد آنیم رویارویی دو نوع بنیادگرایی است که بنا بر قاعده، هر کدام یک همبستۀ تاریخنگارانه نیز دارند، و آنچه صورت‌‎بندی و محتوای این پیوست تاریخی را تعین می‌‎بخشد نه دغدغۀ حقیقت، بلکه مقتضیات نبرد در عرصۀ سیاست است. این دست از تکاپوهای تاریخنگارانه ایدئولوژیک (چه تاریخنگاری پهلویستی و چه تاریخنگاری رسمی در نظام سیاسی کنونی) تنها در فضای گلخانه‌‎ای حاصل از موج‌سواری رسانه‌ای، یا پشتیبانی سیاسی و بوروکراتیک، بخت بقا دارند، ولی به محض ورود به فضای علمی و آکادمیک، که در آن از دوپینگ رسانه‌ای و سازمانی خبری نیست، دیگر امیدی به بقا نخواهند داشت، هرچند که زدودن رسوبات آنها از ذهنیت عمومی نیازمند زمان و روشنگری است. و شگفت آنکه، بسیاری از زائده‌‎ها و دنبالچه‌‎های این شبه‌‎تاریخنگاری در فضای آکادمیک -همان‌‎هایی که علی‌‎الظاهر تحصیل‌‎کردۀ تاریخ هستند ولی تفاوت میان تاریخنگاری آکادمیک و شبه‌‎تاریخنگاری‌‎های سیاست‌زده عوامانه را درنمی‌‎یابند، همان‌‎هایی که حاضرند وجاهت علمی و آکادمیک خود را به پای تمنیات سیاسی زودگذر و محتوم به شکست خویش قربانی کنند- از درک چنین واقعیت ساده‌‎ای عاجزند.

https://news.1rj.ru/str/microhismuseum
👍37👏85👎3🙏1
«هیچ ملتی در سایۀ استبداد به جایی نرسید»

مصدق، اسفند‌ ۱۳۲۳
👏11👍53😁21🆒1
حیرت‌نامه دانشجویی
حیرت‌نامه‌نویسی محصول مواجهه‌ای شهودی با شکلی از نظم اجتماعی مدرن و احساس ضرورت برای انتقال این تجربۀ غریب است. البته به سختی بتوان چنین ژانری را مشخص کرد؛ چه‌بسا ازیک‌حیث بتوان تمامی سفرنامه‌های ایرانیان به فرنگ را نوعی حیرت‌نامه نامید. این گونۀ نوشتاری هنوز هویت پژوهشی مستقلی به خود نگرفته است و می‌تواند متضمن اشکال متعددی باشد.
حیرت‌نامۀ دانشجویی مختصری که در اینجا می‌خوانیم نامه‌ای هوایی از یک محصل جوان ایرانی در لندن، به نام الف/عین شکرانی است که برای اولین بار در زندگیش طعم آزادی و دموکراسی حقیقی، و مهم تر از آن رفاه و امید به زندگی را چشیده است. برای لحظه‌ای اجازه دهید عنان قلم را به خود او بسپاریم: «آزادی مطلق و دموکراسی حقیقی را می‌توان احساس کرد که وقتی می‌شنوید مردمی آزاد هستند، یعنی چه. همه مردم واقعا و از ته دل خوش و خرم هستند. پیرمرد ۷۰-۸۰ ساله را می‌بینم که مانند پسر ۱۵-۱۶ ساله‌ای گوئی اول زندگی و حیاتش می‌باشد شاد و سرحال و چابک است...».
نویسنده از محل تحصیلش با عنوان «مدرسه» یاد می‌کند و نه کالج یا دانشگاه و ... قطعا از خانواده‌ای مرفه بوده که از همان دوران نوجوانی برای تحصیل به انگلستان فرستاده شده است؛ واقعیتی که حتی بدون آگاهی از موقعیت و ثروت خانوادگی شکرانی‌ها در اصفهان و خانواده کتیرایی (که بر اساس مفاد نامه با آنها پیوند سببی برقرار کرده‌اند) کاملا آشکار است. به هر روی، شکرانی جوان ظاهراً مشکلی در برقراری ارتباط به زبان انگلیسی نداشته و یقیناً پیشتر در ایران به خوبی این زبان را آموخته است، چه اینکه این بی اعتنایی انگلیسی‌هاست که شرایط را قدری برای او سخت کرده و نه دشواری در تکلم به زبان کشور میزبان. دانشجوی جوان احتمالاً در خانواده‌ای از حیث سیاسی مترقی تربیت شده است، معنای دموکراسی را در همان نوجوانی درک می‌کند و تفاوت‌های یک رژیم سیاسی دموکرات و غیردموکرات و جامعه‌های متأثر از این دو شیوه حکمرانی را درمی‌یابد.
مسئله مهم در اینجا ولی مسئله «دیدن» است. محصل اصفهانی قطعا ازپیش اشرافی کم‌وبیش نسبی بر تفاوت‌های میان رژیم‌های سیاسی داشته است، اما این اشراف با دیدن است که تبدیل به یقین می‌گردد. این گزارش کوتاه دانشجویی از نیمه دوم سده بیستم را می‌توان در زمره همان «حیرت»نامه‌هایی دانست که خاستگاه آن را می‌توان در دوران نخستین دیدارهای ایرانیان از غرب در دوره قاجار بازجست. با این همه، یک تفاوت مهم در اینجا وجود دارد؛ تفاوت در جهت‎‌گیری تعریف شده برای چشمان ناظر. مشخصه بسیاری از حیرت‌نامه‌های متقدم دیدن تقریباً همه چیز در یک جهان نو و الزام به گزارش تقریباً همه جانبه آن است، حال آنکه تربیت و آگاهی طبقاتی نویسنده جوان عصر پهلوی دوم، او را دستکم در آغاز کار از دیدن همه چیز بی‌‎نیاز می‌سازد و جهت دید او را محدود و منحصر به پدیدارهای خاصی می‌کند. از همین رو، نشانه های یک نظم سیاسی متفاوت است که در آغاز کار برای او سرچشمه نوعی جاذبه است و در گزارش مواجهه خود با جهان نو، برای آنها اولویت بیشتری قائل است.
ولی این پرسش را نمی‌توان به سادگی پاسخ داد که دموکراسی، آزادی، نشاط جمعی و امید به زندگی را چگونه می‌توان «دید»؟ مگر نه این است که این امور تا حدی شهودی و بیرون از دسترسی مستقیم دید بیولوژیک هستند؟ شکرانی اگر عکاسی بود که از ایران به انگلستان فرستاده شده بود چطور می‌توانست از امید به زندگی، آزادی یا دموکراسی عکس بگیرد؟ پاسخ این پرسش‌ها هر چه که باشد، او به هر روی اینها را «دیده» است و در اینجا منظور از دیدن تجمیع نیروهای گوناگون حواس و قوای شهود در یک کنش ادراکی وحدت‌یافته برای درک مجموعه‌ای از واقعیات اجتماعی است. و مهم‌تر اینکه، این کنش «دیدن» به هیچ وجه کنشی خنثی نیست و از پیش تربیت‌شده و جهت‌مند شده است. قطعا او یا هر کس دیگری در نهایت «همه چیز» را می‌دید، لیکن اینکه در آغاز چه چیزی را می‌بینیم و در ذهن پردازش می‌کنیم ریشه در ایدئولوژی، ولو در پنهان‌ترین اشکال آن، دارد.
این فرهنگ یا ایدئولوژی دیدن تجلی نوعی آگاهی سیاسی است که به مرور بر دیگر اشکال آگاهی پیشی می‌جوید. در واقع، در گذر زمان، خواست آزادی و دموکراسی دیگر منحصر به افرادی با خاستگاه و تربیت طبقاتی خاص نمی‌ماند و مرزهای طبقه را قویاً درمی‌نوردد. از طریق وراثت اجتماعی از انحصار گروه‌های خانوادگی درمی‌آید و تبدیل به مطالبه‌ای عمومی می‌گردد. دموکراسی دیگر خواسته تجملی یا تفننی گروهی از «مرفهان بی‌درد» نیست، بلکه یک نیاز حیاتی جمعی است که اغلب اعضای یک جامعه احساسش می‌کنند و در هر گونه تلاش تطبیقی اولیه و غریزی میان جامعه خودی و جامعه «دیگری» آن را رصد می‌کنند. این رخدادی بود که چند سال پیش از سفر دانشجوی اصفهانی به انگلستان در ایران وقوع آن آغاز شده بود و پس از آن دیگر هرگز متوقف نشد.
https://news.1rj.ru/str/microhismuseum/8
👍6
پاک کردن تاریخ.pdf
372 KB
پاک کردن تاریخ، زدودن دموکراسی؛ حملۀ اقتدارگرایانۀ ترامپ به آموزش

آنری ژیرو، ترجمۀ محمدرضا کریمی

بخشی از متن:

یکی از غنایم جنگ بی‌پایان سیاست، خود تاریخ است. نبرد برای قدرت همواره نبردی برای تعیین این است که چه کسی به یاد آورده خواهد شد، چگونه به یاد آورده خواهد شد، و خاطره‌اش در چه قالبی حفظ خواهد شد. در این نبرد، جایی برای بی‌طرفی وجود ندارد: هر تاریخ و ضد تاریخی باید بجنگد، تقلا کند و خود را در جهان تثبیت کند؛ وگرنه فراموش خواهد گردید یا تعمدا از یادها زدوده خواهد شد. در این معنا، تمام تاریخ تاریخ امپراتوری است؛ تلاشی برای تسلط بر بزرگترین قلمرو ممکن: گذشته.

نشریۀ اینترنتی روزنامه
Poverty of NeoHistoricism.pdf
934.8 KB
فقر (نو)تاریخی‌گرایی
کاترین بلزی
ترجمه ماهان مباشر
مجله نقد اقتصاد سیاسی

از متن:

رولان بارت پنجاه سال پیش هوشمندانه اشاره کرده بود: «اگر نقد تاریخی کم‌تر از شبح فرمالیسم می‌هراسید شاید این‌قدر عقیم نمی‌ماند.» و می‌افزاید: «کمی فرمالیسم ما را از تاریخ دور می‌کند، اما… فرمالیسم بیشتر دوباره ما را به تاریخ بازمی‌گرداند.»
👍51
دکتر حسن محدثی، زبان فارسی و سندروم تاریخ‌نخوانی
موزه خُردتاریخ
دکتر حسن محدثی، زبان فارسی و سندروم تاریخ‌نخوانی
چرا یک جامعه‌شناس باید چنان از فقر سواد تاریخی در رنج باشد که نتواند تفاوت روایت‌های علمی و آکادمیک را با یک ادعای پوچ و زرد، که نویسنده‌اش حتی از رعایت ساده‌ترین قواعد درست‌نویسی نیز عاجز است، تشخیص دهد؟ چرا او به جای خواندن پژوهش‌های معتبر دانشگاهی، به سراغ خواندن و تکرار مبتذل‌ترین تراوش‌های بی‌ریشه‌ترین گفتمان‌های هویتی می‌رود؟ چرا عاجز از درک معنای درست تاریخ‌های جایگزین یا پادروایت‌هاست، و تصور می‌کند هر شکلی از مخالف‌خوانی سخیف، با انگیزه‌های سیاسی، یک روایت بدیل در برابر روایت مثلاً فاتحانه و غالب از تاریخ است؟
محدثی حق دارد که مخالف هر شکلی از ایدئولوژی و باور ملی باشد، می‌تواند قرص و محکم در جایی بایستد و بگوید من نمی‌خواهم «ایرانی» باشم، نمی‌خواهم به فارسی سخن بگویم، ولی حق ندارد برای این مطالبۀ سیاسی و فرهنگی (حق یا ناحق) خویش مشتری بازار تاریخ‌تراشان جاعل و بازگوکنندۀ طوطی‌وار موهومات آنان به نام تاریخ شود. امثال محدثی، به خاطر حیثیت علمی خود و پاسداری از شأن کلی فعالیت آکادمیک، هم که شده باید تاریخ را از زبان مورخان دانشگاهی بشنوند نه پاورقی‌نویس‌های رسانه‌ای. او و امثال او باید دست از کاهلی برداشته و «تاریخ» بخوانند، باید عافیت‌‎طلبی‌‎های معمول را کنار گذارند و کمی تن به ورزش‌‎های ذهنی برای انطباق آگاهی تاریخی خود با استانداردهای «علمی» رایج در گفتمان آکادمیک تاریخ‌‎نگاری دهند تا مجبور نشوند بر سر بدیهیاتی از این دست مجادله کنند و تخصص را بازیچۀ خود قرار دهند.
https://news.1rj.ru/str/microhismuseum/152
👏14👍6👎42🤣1
بی‌اعتمادی به جهان روشنفکران همواره یکی از علائم فاشیسم ابدی بوده؛ از این گفتۀ منسوب به هرمان گورینگ -«وقتی اسم فرهنگ به گوشم می‌خورد دست به اسلحه‌ام می‌برم»- تا کاربردهای مکرر عباراتی همچون «روشنفکران منحط»، «جوجه‌روشنفکر»، «فخرفروشان فرسوده»، «دانشگاه‌ها لانه‌ی چپ‌هاست»- روشنفکران رسمی فاشیست عمدتاً به فرهنگ مدرن و روشنفکران لیبرال، به اتهام خیانت به ارزش‌های سنتی حمله می‌کردند

امبرتو اکو، فاشیسم ابدی
👍5👎21🤣1
بررسی_علل_موجبات_خاموشی‌های_برق_شهرتهران_در_سالهای_پایانی_حکومت.pdf
2.9 MB
ستادهای خاموشی
بحران‌های انرژی در تاریخ معاصر ایران، راهکارهای حاکمیتی در قبال بحران، و واکنش و نارضایتی عمومی برخاسته از آن موضوعی است که تحقیقات تاریخی اندکی در مورد آن صورت گرفته و عمدتا منحصر به دوران پهلوی هستند.
این روزها که معضل خاموشی سراسری و کمبود برق به اوج خود رسیده، خواندن مقاله محسن پرویش و حسن اسدی، درباره بحران کمبود برق در سال‌های اواخر سلطنت پهلوی (سال‌های ۵۵ و ۵۶)، بسیار آموزنده است: شباهت‌ها در نوع بحران و نحوه مواجهه و مسئولیت‌پذیری حکومت در برابر آن، با آنچه اکنون پیش چشمان ما به وقوع می‌پیوندد، جالب و عبرت‌انگیز هستند. در این میان، شاید از همه خواندنی‌تر گفتاوردهایی باشد از طنزنوشته هادی خرسندی -در سال ۵۶- با موضوع «ستاد خاموشی» و سایر ستادهای بحران دولتی در دوره پهلوی، که امروزه هم نظایر آن کم نیستند.
دربارۀ بحران قطعی برق در ایران پس از انقلاب، ظاهراً هنوز پژوهش قابل اتکایی صورت نگرفته است، و برای اطلاع از برخی لحظات مهم آن می‌توان به این نوشته کوتاه‌ در نشریۀ تجارت فردا رجوع کرد.
👍83
کریم سلیمانی (۱۳۳۶-۱۴۰۴): در سوگ یک «آدم خوب»

هیچ کس به نبودن کریم سلیمانی فکر نمی‌کرد، شاید چون در باور کسی نمی‌گنجید که آن‌ همه نجابت، شرافت و انسانیت مردنی باشد و خاک، با همه سردی و بی‌رحمیش، تاب در کام کشیدن یکجای همه آنها را داشته باشد.
کمتر کسی چون او را می‌شد یافت که آب و گلش را از جمیع فضایل اخلاقی و خصائل نیک انسانی سرشته باشند و هیچ صفت نیکی را فرو نگذارده باشند؛ تصویری مینیاتوری و رنگارنگ از سلامت نفس و کمال انسانیت.
نام کوچکش مطلع قصیده‌ای بلند در شرح صفای باطن، خلوص بی‌منتها و پاکی بیکران یک نفس زکیه بود. دریایی از آرامش و وقار بود که با امواج نرم اعتدالش صخره‌های کبر و خامی دانشجویان را با ملایمت صیقل می‌داد و به آنان تساهل، گفت و گو، تعادل و آزادگی را می‌آموخت.
کریم سلیمانی بسیار کمتر از آنچه خوانده و پژوهیده بود نوشت، و شاید هم نوشت و منتشر نکرد. دریغا خاموشی زودهنگام شمع جان زیبایی چون او.
24💔5🤮1💩1🤣1
کودتا هنوز ادامه دارد: درباره کودتای تاریخ‌نگارانۀ پهلویست‌ها (۱)

الو الو، اینجا تهران، الو الو، اینجا تهران
مردم، خبر بشارت آمیز!، خبر بشارت آمیز!
چند دقیقۀ دیگر سرلشگر زاهدی، نخست وزیر، پیام شاهنشاه را برای شما قرائت می‎کند
مردمِ شهرستان‎های ایران، بیدار و هوشیار باشید
مصدق خائن فرار کرده است
هزاران نفر را در تهران، امروز، مصدق خائن به مسلسل بسته است
مردم شهرستان ها،
من که با شما سخن می‎گویم میراشرافی نمایندۀ مجلس شورای ملی هستم
مردم،
امروز، در تهران، ملت قیام کرده و خانۀ مصدق، روزنامۀ اطلاعات، روزنامۀ کیهان، روزنامۀ دانستنیها را آتش زده‎اند
مردم حسین فاطمی را قطعه‌قطعه کرده‎اند...

پهلویست‎ها حس دوگانه‎ای نسبت به کودتا دارند. از سویی سرآغاز «عصر فرخندۀ پهلوی» با یک کودتا رقم خورد، و پس از دوره‎ای، بقا و توجیه تمام خط مشی اقتدارگرایانه و خودکامانه‎اش را مرهون یک کودتای دیگر شد. کودتای نخست را پهلویست‎ها یک افتخار تاریخی می‎دانند، اما در مورد کودتای دوم می‎کوشند تا با توسل به هر حربۀ ممکن (از توسل به نوعی فرمالیسم حقوقی گرفته تا تحریف تاریخ) ماهیت آن را به عنوان یک کودتا (که بنا بر تعریف یکی از اشکال غیر قانونی ساقط کردن یک حکومت مشروع است) انکار کنند. ولی موضع آنها هر چه که باشد، کودتا تبدیل به عادت ترک‌ناشدنی پهلویسم شده است. آنها، هر سال، در آستانۀ سالروز واقعۀ ۲۸ مرداد دست به کودتایی علیه یک حقیقت مسلم تاریخی می‎زنند. بله، گفتار پهلویستی دربارۀ ۲۸ مرداد نه نوعی نقد تاریخی، بلکه نوعی کودتای ذهنی است در ادامۀ همان کودتاهای عملی پیشین؛ کودتاست چون از هر ابزار نامشروعی در نبرد تاریخ‎نگارانۀ خود بهره می‎گیرد و طی یک فرایند پمپاژ بی‎پایان دروغ و اتهام، دست به ترور ذهنی مخاطبان خود می‎زند.
تاریخ‎نگاریِ سلطنت‎طلبانۀ کودتا از همان زمان، پیام رادیویی مهدی میراشرافی پس از پیروزی کودتا، تا آخرین ۲۸ مردادی که هر سال فرا می‌رسد، تغییر چندانی نکرده است؛ به تعبیر ساده‌‎تر، آنها با همان اعتماد به نفس میراشرافی، و همان طور آگاهانه و عامدانه، دروغ‌‎زنی می‌‎کنند. از همان روزهای پس از سقوط دولت ملی، دستگاه تبلیغاتی و تاریخ‎نگاری پهلوی به گونه‌ای خستگی‌ناپذیر مشغول تکثیر و بازتولید همان موتیف‎های روایت رادیویی میراشرافی از وقایع آن روز شد؛ دو موتیف «خیانت» مصدق (و بسط آن در قالب تکاپوهای بی‎پروا برای اهریمن‎سازی مطلق از رهبر نهضت ملی) و «قیام» به جای کودتا. طبیعتاً پیکربندی هر گونه روایتی با تکیه بر همین دو موتیف دچار اشکالات بسیاری خواهد بود و برون‎داد نهایی آن وجاهت لازم به عنوان یک روایت منسجم تاریخ‎نگارانه را نخواهد داشت. از همین روست که تاریخ‎نگاری سلطنت‎طلبانه در عرصۀ آکادمیک و علمی پیشاپیش محتوم به شکست بوده و جنگ تاریخ در این آوردگاه مدت‎هاست که به زیان آنها مغلوبه شده است.
👏147👍6💩4🤡2👎1🤬1🌭1
کودتا هنوز ادامه دارد: کودتای تاریخ‌نگارانۀ پهلویست‌ها (۲)


این نکته‎ای است که پهلویست‎ها به خوبی فهمیده‎اند و در عصر وفور امکانات رسانه‎ای کوشیده‎اند تا میدان نبرد را، که در عرصۀ آکادمیک در آن پیشاپیش بازنده بوده‎اند، عوض کنند. آنها دریافته‎اند که صدای تاریخ‎نگاری دانشگاهی و علمی به ندرت به گوش مخاطبان عام و بیرون از محافل نخبگان می‎رسد، از همین روست که با توسل به قدرت رسانه‎ای خویش عرصۀ عمومی را برای پیشبرد جنگ‎های تاریخ در این زمینه انتخاب کرده‎اند. آنها فهمیده‎اند که میدان اصلی تأثیرگذاری سیاسیِ روایت‎های تاریخی کجاست و حربه‎های مؤثر در آن چیستند. البته راهبرد تاریخی‌شان تغییر محسوسی نکرده است؛ همان روایت میراشرافی این بار در قالب یک آتشبار گفتاری دیگر، به گونه‌ای مداوم و لاینقطع، و نه فقط در سالگرد واقعه، ذهن مخاطبان غیر متخصص را، که در هر صورت می‎دانند هر برنامه‎ای برای آینده بایستی پایی در گذشته داشته باشد، نشانه می‎روند. آنها می‎کوشند تا مخاطب را در سیل اتهامات غرق کنند و هرگونه فرصت تنفس را از او بگیرند تا در نهایت، با سلب هر گونه امکان پاسخ‎گویی و تأمل، او را وادار به تسلیم کنند؛ در یک کلام، پهلویست‌ها می‎کوشند تا با «دروغ» مخاطب را خسته و مستأصل کنند. در این راهبرد مهم نیست که شما دروغ می‎گویید، مهم این است که چقدر دروغ می‌‎گویید، مهم این است که چند دروغ در چنته داشته باشید تا پس از اثبات بطلان هر ادعای کذبی دوباره با دروغی دیگر ظاهر شوید و هرگز اجازه ندهید تردیدها ذهن مخاطب را رها کنند. مهم نیست بسیاری از این اتهامات (از توهین‎های شنیع جنسی گرفته تا دروغ‎های آشکار و مضحکی چون سرکوب قیام جنوبی‎ها توسط مصدق، دست داشتن در ترور رزم آرا، تقویت گروه‎های بنیادگرا، آزادی قاتل کسروی و ...) بسیار پیشتر افشا و پاسخ داده شده‎اند، بلکه مهم تکرار بی‎پایان آنها برای مخاطبان بالقوه جدید و بی اطلاع، و یارگیری از میان آنهایی است که ابتدایی‎ترین جعلیات را هم به راحتی باور می‎کنند. و البته بسیاری از «فرهیختگان» هم هستند که استعداد ذهنی و روانی تسلیم در برابر این دروغ‌‎ها را دارند. فهم این نکته که محمل مناسب برای پیشبرد چنین نبردی نه آثار مفصل و تخصصی دانشگاهی، بلکه شبکه‌‎های مجازی اجتماعی، فرسته‎های اینستاگرامی، پاورقی‌های شبه‌تاریخی تلگرامی و رشته توئیت‎ها هستند اصلاً دشوار نیست. البته این را نمی‌‎توان تماماً به پای هوشیاری و فرصت‌‎طلبی سلطنت‌‎طلب‌‎ها نوشت، چون امروز، تقریباً کمتری کسی را می‌‎توان یافت که به قدرت رسانه‌‎های نو باور نداشته باشد، لیکن تاریخ‌‎نگاری سلطنت‌‎طلبانه -که برای تکمیل تصویر آرمان‌‎شهر پهلویستی نیاز به بازسازی حیثیت اخلاقی پهلوی از طریق مبارزۀ بی‌‎امان با تمامی روایت‌‎های مشروعیت‌‎زدای تاریخی دارد- بیش از همه و با جمعیت بیشتری در این عرصه حضور دارد.
👏268💩7👍4🤡3👎1🤬1
کاشانی:
به تمام مقدسات عالم قسم، حقانیت با من است، با دکتر مصدق نیست.


مهدی حائری یزدی:
به تمام‌ مقدسات عالم قسم که حقانیت با دکتر مصدق است، با شما نیست.
👍137💩2🤮1🤣1
صداهای مخالف با کودتا در میان آمریکایی‌ها

بر خلاف دولتمردان انگلیسی که تقریباً از همان نخستین روزهای توطئه بر سر انجام کودتا و سرنگونی خشونت‎بار دولت مصدق اتفاق نظر داشتند، دودلی‎ها و تردیدها در جبهۀ آمریکایی‎ها تا آخرین لحظات هم (حتی نزد خود آیزنهاور) ادامه داشت. یکی از مهم‎ترین چهره‎های آمریکایی مخالف کودتا که موقعیت خود در سازمان سیا را فدای این مخالفت سرسختانه کرد راجر گویران رئیس پایگاه سیا در تهران بود. گویران معتقد بود که سرنگونی مصدق به تقویت احساسات ضد آمریکایی در میان ایرانیان خواهد انجامید و آمریکا را هم‎ردیف دول استعمارگری چون بریتانیا و فرانسه قرار خواهد داد که برای حفظ منافع استعماری خود دست به هر عملی می‎زنند. گویران نه تنها نگران حیثیت اخلاقی آمریکا بود، بلکه ورای همۀ اینها دلیل مهم‎تر دیگری نیز داشت؛ او معتقد بود که کودتا و سرنگونی مصدق ایران را به چنگال اقتدارگرایی خواهد انداخت؛ پیشی‎بینی‎ای که محقق شد. گویران به سبب همین عدم همراهی با پروژۀ کودتا، از منصب خود کنار گذاشته شد و یازدهم مرداد ۱۳۳۲ تهران را ترک کرد تا جای خود را به جوزف گودوین بدهد.
@microhismuseum
دربارۀ گویران و موضعش در برابر کودتا، در منابع گوناگون، خصوصاً کتاب کینزر، اشارات پراکنده و کوتاهی وجود دارد، ولی چهرۀ مهم‎تری که تاکنون کمتر کسی دربارۀ مواضع انتقادیش در قبال طرح سرنگونی مصدق چیزی نوشته است، فرانک ویزنر، رئیس بخش عملیات‎های سیا، بود که جانشین آلن دالس در این مقام شده بود (دالس با ترک این منصب تبدیل به نخستین رئیس غیر نظامی سیا شد). استدلال‎های ویزنر تقریباً از جنس همان دلایل گویران بود، با این تفاوت که احتجاجات او بر مشاهدات نافذش دربارۀ شرایط تاریخی و حاد خاور میانه متکی بود. ویزنر شاهد تحلیل رفتن نفوذ استعمار بریتانیا و فرانسه در خاور میانه و جهان عرب و شکل‎گیری نوعی خلأ قدرت در این منطقه بود که بالاخره باید با چیزی پر می‎شد. سلاطین غربگرای منطقه با چالش اعراب جوان ناسیونالیست مواجه بودند و ویزنر معتقد بود که آمریکا باید با این رهبران جوان ارتباط برقرار و آنها را وارد اردوی غرب کند، خصوصاً با توجه به سیاست آمریکا در برابر اسرائیل، راهبرد فوق بسیار ضروری بود. از نظر وی آمریکا و سیا بایستی در «سمت درست» جریان‎های بزرگ‎تر تاریخ می‌ایستادند و خود را از بریتانیا و فرانسه که برای حفظ اهداف استعماریشان به هر حربه‎ای توسل می‌جستند و هر صدایی برای تغییر را خاموش می‎کردند متمایز می‎نمودند. ویزنر با فعالیت‎های ضد مصدقی قبل از کودتا نیز مخالفت کرده بود چه اینکه همواره این هراس را داشت که به احساسات ضد آمریکایی در منطقه دامن بزند. مهم‎ترین مانع شنیده‎نشدن صدای ویزنر احتمالاً شخص کرمیت روزولت بود که بعدها نوشته بود که به قضاوت‎های او اعتماد نداشته است. بر خلاف گویران، ویزنر وظایف خود به عنوان یکی از مهم‎ترین مهره‎های اجرایی در عملیات کودتا را تمام و کمال انجام داد و موقعیت خود را فدای صدای وجدان و عقلانیت سیاسیش نکرد.
@microhismuseum
https://news.1rj.ru/str/microhismuseum/45
👍75🥴1🌭1🤣1