Forwarded from عکس نگار
نقشهای شگفتانگیز از تمایل کشورها به پذیرش گردشگر خارجی
ماکس فیشر، ترجمه امیر هاشمی مقدم
در چندصد صفحه گزارش تازه دیوان اقتصاد جهانی درباره گردشگری بینالمللی (WEF) دادههای بررسیای را از 140 کشور گردآوری کرده که در آنها دیدگاههای مردمان آن کشورها را درباره گردشگران خارجی سنجیده است.
نتایج آنچنانکه در نقشه بالا نشان داده میشود، فراتر از قضیه گردشگری به نظر میرسد. بر طبقهبندی یافتهها، کشورهای به رنگ سرخ، کمترین تمایل و کشورهای آبی تمایل بیشتری به بازدیدکنندگان خارجی دارند.
موسسه WEF این دادهها را از سال 2011 تا 2012 با پاسخهای مردم به پرسش «چگونه از بازدیدکنندگان خارجی در کشورتان استقبال میکنید؟» گردآوری کرده است.
بر پایه این دادهها، ایسلند، نیوزلند و مراکش بیشترین استقبال را از بازدیدکننده خارجی به عمل میآورند. کشورهای ثروتمند و صلحجوی جهان غرب (ایرلند، کانادا و اتریش)، تعداد اندکی از توقفگاههای امن گردشگران (همچون تایلند و امارات متحده عربی) و بنا به دلایلی، بخشهای قابل توجهی از افریقای غربی است، در ادامه این لیست جای دارند.
سه کشوری که کمترین استقبال را از گردشگران خارجی به عمل میآورند، به ترتیب عبارتند از: بولیوی، ونزوئلا و روسیه. دیگر کشورهایی که در این لیست موقعیت خوبی ندارند کشورهای بزرگ در خاورمیانه (ایران، پاکستان و عربستان صعودی)، اروپای شرقی، و دو کشور در شرق آسیا که من وقتی آنها را در پایین لیست دیدم بسیار شگفتزده شدم: چین و کره جنوبی.
بخشی از آنچه که این دادهها را جالب توجه میکند این است که نه به سادگی میتوانم دیدگاه دادهبنیاد (Grounded Theory) یکسانی برای همهشان طرح کنم، و نه هیچ متغیر یکسانی برای شرح این نتایج وجود دارد. نه ثروت و نه تولید ناخالص ملی (GDP) نمیتواند توضیح دهد که چرا رتبه کره جنوبی اینچنین پایین است؛ همچنانکه نمیتواند اختلاف بین کشورهای ثروتمند غربی را توضیح دهد. مطمئناً تعداد بازدیدکنندگان خارجی هم نمیتواند [این پدیده را توضیح دهد]: ایالات متحده در میانه و چین در پایین این رتبهبندی قرار دارند؛ [در حالیکه هر دو] نرخ گردشگری خارجیشان در دنیا جزو بالاترینها است.
بهعنوان یک گزینه، شاید آنچه این نقشه را جالب توجه کند، تقلیل دادن این رتبهبندی به مخالفت عمومی احساسات علیه امریکاییها در جهان است. هرچند قطعاً برخی از کشورهای خاورمیانه در این محدوده قرمز قرار میگیرند؛ [اما بهطور کلی] این منطقه در واقع نمره خوبی گرفته است. [شاید دیدن] مراکش بهعنوان کشوری دوستدار گردشگری چندان شگفتانگیز نباشد، اما شما ممکن نیست انتظار دیدن یمن را در رتبهای بالاتر از سوئد و بلژیک داشته باشید.
اروپای غربی عموماً با خارجیها مهرباناند، اما شاید سیاستهای حساسشان نسبت به مهاجرت، رتبهای در کنار افریقای حاشیه صحرا نصیبشان کرده باشد. ایالات متحده، سرزمین مهد آزادی و شعار «خستگی، فقر و کمبودهایت که سالها روی هم انباشه شده را به ما بده تا آزادی را استنشاق کنی»، از میان 140 کشور در رتبه 102 قرار گرفته، زیر بسیاری از [کشورهای] خاورمیانه.
چیزی که به ذهنم میرسد، در تلاش برای چیدن پازلی بیرون از این نقشه، آشکار شدن همبستگی بین بیعلاقگی به خارجیها با ملیگرایی است. که ممکن است کمک کند تا رتبههای پایین چین و کره جنوبی (اگرچه متغیرهای دیگری همچون نژاد نیز در اینجا وجود دارد) و نیز روسیه را توضیح دهیم. این نظر همچنین ممکن است کمک کند تا شرح دهیم چرا ایالات متحده، آلمان و ژاپن (سه کشور با ملیگرایی قوی تاریخی) پایینتر از دیگر کشورهای ثروتمند قرار گرفتهاند.
تئوری ملیگرایی، هنگامی که ما منطقه به منطقه نگاه میکنیم، کمی معنیدارتر میشود. برای نمونه در امریکای لاتین بهعنوان منطقهای که عموماً برخوردهای دوستانه با خارجیها دارند، سه کشور خارج از این قاعده قرار میگیرد: بولیوی، اکوادور و ونزوئلا. هر سه کشور دولتهایی دارند که میتوان بدون سوگیری، آنها را بهعنوان ملیگرا معرفی کرد. همچنین در خاورمیانه نیز معنیدار میشود؛ جایی که عربستان صعودی و ایران در میان دیگر کشورهای دوستدار گردشگری خارجی، رتبه پایینی دارند.
البته دلایلی وجود دارد که فکر کنیم تئوری من ممکن است نادرست باشد: این تئوری توضیح نمیدهد که برای نمونه چرا دانمارک بهعنوان یک کشور ثروتمند در غرب اروپا، تا این حد کمتر از همسایههایش رتبه پایینتری دارد؛ همچنانکه نمیتواند تفاوتهای کشورهای افریقای جنوبی را شرح دهد.
(یادداشتهای انسانشناسی گردشگری را از اینجا دنبال کنید).
ماکس فیشر، ترجمه امیر هاشمی مقدم
در چندصد صفحه گزارش تازه دیوان اقتصاد جهانی درباره گردشگری بینالمللی (WEF) دادههای بررسیای را از 140 کشور گردآوری کرده که در آنها دیدگاههای مردمان آن کشورها را درباره گردشگران خارجی سنجیده است.
نتایج آنچنانکه در نقشه بالا نشان داده میشود، فراتر از قضیه گردشگری به نظر میرسد. بر طبقهبندی یافتهها، کشورهای به رنگ سرخ، کمترین تمایل و کشورهای آبی تمایل بیشتری به بازدیدکنندگان خارجی دارند.
موسسه WEF این دادهها را از سال 2011 تا 2012 با پاسخهای مردم به پرسش «چگونه از بازدیدکنندگان خارجی در کشورتان استقبال میکنید؟» گردآوری کرده است.
بر پایه این دادهها، ایسلند، نیوزلند و مراکش بیشترین استقبال را از بازدیدکننده خارجی به عمل میآورند. کشورهای ثروتمند و صلحجوی جهان غرب (ایرلند، کانادا و اتریش)، تعداد اندکی از توقفگاههای امن گردشگران (همچون تایلند و امارات متحده عربی) و بنا به دلایلی، بخشهای قابل توجهی از افریقای غربی است، در ادامه این لیست جای دارند.
سه کشوری که کمترین استقبال را از گردشگران خارجی به عمل میآورند، به ترتیب عبارتند از: بولیوی، ونزوئلا و روسیه. دیگر کشورهایی که در این لیست موقعیت خوبی ندارند کشورهای بزرگ در خاورمیانه (ایران، پاکستان و عربستان صعودی)، اروپای شرقی، و دو کشور در شرق آسیا که من وقتی آنها را در پایین لیست دیدم بسیار شگفتزده شدم: چین و کره جنوبی.
بخشی از آنچه که این دادهها را جالب توجه میکند این است که نه به سادگی میتوانم دیدگاه دادهبنیاد (Grounded Theory) یکسانی برای همهشان طرح کنم، و نه هیچ متغیر یکسانی برای شرح این نتایج وجود دارد. نه ثروت و نه تولید ناخالص ملی (GDP) نمیتواند توضیح دهد که چرا رتبه کره جنوبی اینچنین پایین است؛ همچنانکه نمیتواند اختلاف بین کشورهای ثروتمند غربی را توضیح دهد. مطمئناً تعداد بازدیدکنندگان خارجی هم نمیتواند [این پدیده را توضیح دهد]: ایالات متحده در میانه و چین در پایین این رتبهبندی قرار دارند؛ [در حالیکه هر دو] نرخ گردشگری خارجیشان در دنیا جزو بالاترینها است.
بهعنوان یک گزینه، شاید آنچه این نقشه را جالب توجه کند، تقلیل دادن این رتبهبندی به مخالفت عمومی احساسات علیه امریکاییها در جهان است. هرچند قطعاً برخی از کشورهای خاورمیانه در این محدوده قرمز قرار میگیرند؛ [اما بهطور کلی] این منطقه در واقع نمره خوبی گرفته است. [شاید دیدن] مراکش بهعنوان کشوری دوستدار گردشگری چندان شگفتانگیز نباشد، اما شما ممکن نیست انتظار دیدن یمن را در رتبهای بالاتر از سوئد و بلژیک داشته باشید.
اروپای غربی عموماً با خارجیها مهرباناند، اما شاید سیاستهای حساسشان نسبت به مهاجرت، رتبهای در کنار افریقای حاشیه صحرا نصیبشان کرده باشد. ایالات متحده، سرزمین مهد آزادی و شعار «خستگی، فقر و کمبودهایت که سالها روی هم انباشه شده را به ما بده تا آزادی را استنشاق کنی»، از میان 140 کشور در رتبه 102 قرار گرفته، زیر بسیاری از [کشورهای] خاورمیانه.
چیزی که به ذهنم میرسد، در تلاش برای چیدن پازلی بیرون از این نقشه، آشکار شدن همبستگی بین بیعلاقگی به خارجیها با ملیگرایی است. که ممکن است کمک کند تا رتبههای پایین چین و کره جنوبی (اگرچه متغیرهای دیگری همچون نژاد نیز در اینجا وجود دارد) و نیز روسیه را توضیح دهیم. این نظر همچنین ممکن است کمک کند تا شرح دهیم چرا ایالات متحده، آلمان و ژاپن (سه کشور با ملیگرایی قوی تاریخی) پایینتر از دیگر کشورهای ثروتمند قرار گرفتهاند.
تئوری ملیگرایی، هنگامی که ما منطقه به منطقه نگاه میکنیم، کمی معنیدارتر میشود. برای نمونه در امریکای لاتین بهعنوان منطقهای که عموماً برخوردهای دوستانه با خارجیها دارند، سه کشور خارج از این قاعده قرار میگیرد: بولیوی، اکوادور و ونزوئلا. هر سه کشور دولتهایی دارند که میتوان بدون سوگیری، آنها را بهعنوان ملیگرا معرفی کرد. همچنین در خاورمیانه نیز معنیدار میشود؛ جایی که عربستان صعودی و ایران در میان دیگر کشورهای دوستدار گردشگری خارجی، رتبه پایینی دارند.
البته دلایلی وجود دارد که فکر کنیم تئوری من ممکن است نادرست باشد: این تئوری توضیح نمیدهد که برای نمونه چرا دانمارک بهعنوان یک کشور ثروتمند در غرب اروپا، تا این حد کمتر از همسایههایش رتبه پایینتری دارد؛ همچنانکه نمیتواند تفاوتهای کشورهای افریقای جنوبی را شرح دهد.
(یادداشتهای انسانشناسی گردشگری را از اینجا دنبال کنید).
نژادپرستی در گردشگری
ربکا مان، برگردان امیر هاشمی مقدم
تصویر: تابلویی در ساحل شهر دوربان افریقای جنوبی در دوره آپارتاید، که استفاده از ساحل را بر پایه قانون تنها مختص به سفیدپوستان میداند.
سالهاست این نکته آشکار گردیده که هنوز نژادپرستی در گردشگری، امری بسیار رايج است و اینکه گروههای گوناگونی از اقلیتها از كليشهسازي موجود در صنعت گردشگری احساس تاثير میکنند. نژادپرستی عموماً به «فرایندی اطلاق ميشود که در آن افراد یا گروهها، با اعضای نژادي دیگر بر پایه ویژگیهای ذاتیای که دارند، رفتارهای کلیشهای میکنند» (آیری. دی. 2007). نژادپرستی در گردشگری میتواند در موارد متفاوتی، از رفتارهای کلیشهای بر پایه ظاهر شخص تا تبعيض بر پایه دین و باورهای افراد باشد. نژادپرستی پیامدهای منفیای بر افراد متاثر از آن میگذارد و در نتیجه، مانع از بازدید چنین افرادی از کشورهای خاص شده است. لذا همه بخشهای صنعت گردشگری بايد به اين نكته توجه كنند كه با تغببر چه چيزهايي همه گردشگران هنگام سفر و بازدید از کشورها احساس راحتی خواهند كرد.
رفتار کلیشهای در گردشگری که اغلب هنگام مسافرت و تعطیلات دیده میشود و از آن جلوگیری نشده، میتواند جنبهای از نژادپرستی باشد. گروههای خاصي از مردم هنگام مسافرت به پارهاي از کشورها چنین رفتارهای نژادپرستانهای را تجربه کردهاند؛ حتی اگر این رفتارها مانع از بازديد مجدد گردشگران نشود. این مورد را میتوان پس از حملات یازده سپتامبر مشاهده كرد، جایی که بر پایه گزارش افبیآی، جرایم به دلیل نفرت از مسلمانان امریکا، 1700 درصد رشد یافت که دلیل اصلیاش، ظاهر این افراد بود و اینکه آنها را به حملات تروریستی منتسب میکردند (خان. م. 2012). بسیاری از گردشگران مسلمان اشاره کردهاند که در این بازه زمانی، کنترلهای امنیتی سختگیرانهای بر آنها اعمال شده؛ چیزی که برای دیگر همسفرانشان در تعطیلات رخ نداده است. با وجودی که در نتیجه حملات تروریستی، امنیت پروازها افزایش یافته بود، چنین گزینشی از میان مردم [برای کنترلهای امنیتی] آشکارا بر پایه ظاهر افراد یا بر پايه برداشتهاي خاص بود.
دانشجویان بینالمللی نیز ممكن است قربانی نژادپرستی شوند. یک نظرسنجي، دانشجویانی را که از مردمان بومی آزار زبانی دیده بودند و در نهایت احساسشان را از درس خواندن در مکانی دور از میهن مورد مطالعه قرار داده بود. این مطالعه نشان داد که بسیاری از خشونتهاي زباني گزارش نميشود که حكايت از این نكته داشت كه کسانی که رفتارهای نژادپرستانه دارند، مورد پيگرد قرار نمیگیرند. همچنین مطالعه بالا نشان داد که دانشگاهها و دیگر نهادهای آموزشی هم از رفتارهای نژادپرستانه به دور نیستند، بنابراین تاکنون کار زیادی درباره جنبههای آزار نژادی انجام نشده است (براون،2001).
به نظر میرسد در چند سال اخير نژادپرستی در گردشگری نسبت به گروههای اقلیت گوناگون دگرگونیهایی یافته است. در گذشته بیشترین کسانی که تحت تأثیر رفتارهای نژادپرستانه قرار میگرفتند مردمان آفريقايي-کارائیبی بودند، اما اکنون بیشتر مربوط به مردمان خاورمیانه است و دلیلش نیز، افزایش حملات تروریستی است. حملات تروریستی میتواند تنها بخشی از مسئله باشد؛ و این بهعنوان یک پیامد برجسته شده است که گروههایی از مردم که به نادرست به تروریسم ارتباط داده میشوند، از دیدگاههای منفی درباره خودشان رنج میبرند. «کمیسیون اروپایی مقابله با نژادپرستی و خشونت» وجود ارتباط بین نژادپرستی و شیوههای برخورد با مردم مسلمان را تأیید کرده است. گزارشهاي این كميسيون تصريح كردهاند که «برخی از گروههای افراد در حوزههاي عمومي زندگي مثل آزادي در رفت و آمد، بهطور خاص در برابر نژادپرستی آسیبپذیرند» (اسکات. ان. 2010).
احساس داغ ننگ (stigma) نسبت به گردشگران موجب شده که برخي از گروهها به هنگام بازدید از برخی کشورهای خاص احساس راحتي نداشته باشند، که بر دسترسی یک فرد به گردشگری تأثیر میگذارد. پس از حملات یازده سپتامبر، مسلمانانی که به امریکا رفت و آمد میکردند، احساس خوبی نداشتند [تا جای که] اگر کنترلهای امنیتی اضافی در فرودگاه بر روی آنان اعمال نمیگردید، این عمل برایشان مهربانانه بود. موقعیتهای اینچنيني احتمالا بر دسترسی این افراد به گردشگری اثر میگذارد، چه آنكه ممکن است دیگر تمایلی به رفتن دوباره به چنین مکانهایی نداشته باشند.
ربکا مان، برگردان امیر هاشمی مقدم
تصویر: تابلویی در ساحل شهر دوربان افریقای جنوبی در دوره آپارتاید، که استفاده از ساحل را بر پایه قانون تنها مختص به سفیدپوستان میداند.
سالهاست این نکته آشکار گردیده که هنوز نژادپرستی در گردشگری، امری بسیار رايج است و اینکه گروههای گوناگونی از اقلیتها از كليشهسازي موجود در صنعت گردشگری احساس تاثير میکنند. نژادپرستی عموماً به «فرایندی اطلاق ميشود که در آن افراد یا گروهها، با اعضای نژادي دیگر بر پایه ویژگیهای ذاتیای که دارند، رفتارهای کلیشهای میکنند» (آیری. دی. 2007). نژادپرستی در گردشگری میتواند در موارد متفاوتی، از رفتارهای کلیشهای بر پایه ظاهر شخص تا تبعيض بر پایه دین و باورهای افراد باشد. نژادپرستی پیامدهای منفیای بر افراد متاثر از آن میگذارد و در نتیجه، مانع از بازدید چنین افرادی از کشورهای خاص شده است. لذا همه بخشهای صنعت گردشگری بايد به اين نكته توجه كنند كه با تغببر چه چيزهايي همه گردشگران هنگام سفر و بازدید از کشورها احساس راحتی خواهند كرد.
رفتار کلیشهای در گردشگری که اغلب هنگام مسافرت و تعطیلات دیده میشود و از آن جلوگیری نشده، میتواند جنبهای از نژادپرستی باشد. گروههای خاصي از مردم هنگام مسافرت به پارهاي از کشورها چنین رفتارهای نژادپرستانهای را تجربه کردهاند؛ حتی اگر این رفتارها مانع از بازديد مجدد گردشگران نشود. این مورد را میتوان پس از حملات یازده سپتامبر مشاهده كرد، جایی که بر پایه گزارش افبیآی، جرایم به دلیل نفرت از مسلمانان امریکا، 1700 درصد رشد یافت که دلیل اصلیاش، ظاهر این افراد بود و اینکه آنها را به حملات تروریستی منتسب میکردند (خان. م. 2012). بسیاری از گردشگران مسلمان اشاره کردهاند که در این بازه زمانی، کنترلهای امنیتی سختگیرانهای بر آنها اعمال شده؛ چیزی که برای دیگر همسفرانشان در تعطیلات رخ نداده است. با وجودی که در نتیجه حملات تروریستی، امنیت پروازها افزایش یافته بود، چنین گزینشی از میان مردم [برای کنترلهای امنیتی] آشکارا بر پایه ظاهر افراد یا بر پايه برداشتهاي خاص بود.
دانشجویان بینالمللی نیز ممكن است قربانی نژادپرستی شوند. یک نظرسنجي، دانشجویانی را که از مردمان بومی آزار زبانی دیده بودند و در نهایت احساسشان را از درس خواندن در مکانی دور از میهن مورد مطالعه قرار داده بود. این مطالعه نشان داد که بسیاری از خشونتهاي زباني گزارش نميشود که حكايت از این نكته داشت كه کسانی که رفتارهای نژادپرستانه دارند، مورد پيگرد قرار نمیگیرند. همچنین مطالعه بالا نشان داد که دانشگاهها و دیگر نهادهای آموزشی هم از رفتارهای نژادپرستانه به دور نیستند، بنابراین تاکنون کار زیادی درباره جنبههای آزار نژادی انجام نشده است (براون،2001).
به نظر میرسد در چند سال اخير نژادپرستی در گردشگری نسبت به گروههای اقلیت گوناگون دگرگونیهایی یافته است. در گذشته بیشترین کسانی که تحت تأثیر رفتارهای نژادپرستانه قرار میگرفتند مردمان آفريقايي-کارائیبی بودند، اما اکنون بیشتر مربوط به مردمان خاورمیانه است و دلیلش نیز، افزایش حملات تروریستی است. حملات تروریستی میتواند تنها بخشی از مسئله باشد؛ و این بهعنوان یک پیامد برجسته شده است که گروههایی از مردم که به نادرست به تروریسم ارتباط داده میشوند، از دیدگاههای منفی درباره خودشان رنج میبرند. «کمیسیون اروپایی مقابله با نژادپرستی و خشونت» وجود ارتباط بین نژادپرستی و شیوههای برخورد با مردم مسلمان را تأیید کرده است. گزارشهاي این كميسيون تصريح كردهاند که «برخی از گروههای افراد در حوزههاي عمومي زندگي مثل آزادي در رفت و آمد، بهطور خاص در برابر نژادپرستی آسیبپذیرند» (اسکات. ان. 2010).
احساس داغ ننگ (stigma) نسبت به گردشگران موجب شده که برخي از گروهها به هنگام بازدید از برخی کشورهای خاص احساس راحتي نداشته باشند، که بر دسترسی یک فرد به گردشگری تأثیر میگذارد. پس از حملات یازده سپتامبر، مسلمانانی که به امریکا رفت و آمد میکردند، احساس خوبی نداشتند [تا جای که] اگر کنترلهای امنیتی اضافی در فرودگاه بر روی آنان اعمال نمیگردید، این عمل برایشان مهربانانه بود. موقعیتهای اینچنيني احتمالا بر دسترسی این افراد به گردشگری اثر میگذارد، چه آنكه ممکن است دیگر تمایلی به رفتن دوباره به چنین مکانهایی نداشته باشند.
گردشگری در دوره پساتحریم
امیر هاشمی مقدم: وبسایت انسانشناسی و فرهنگ
اگرچه درباره پیامدهای نیک توافق هستهای ایران با کشورهای پنج به علاوه یک، گزافهگوییهای زیادی شده که میتواند انتظارات نابجا را افزایش دهد، اما همان نگاه واقعبینانه نیز پیامدهای نیک بسیاری را نشان میدهد. گردشگری از زمینههایی است که بهطور مستقیم با تصمیمگیریهای سیاسی کشورها و مناطق وابسته است. بنابراین میتوان انتظار داشت فضای گردشگری کشورمان بهتر و پویاتر شود. در اینجا به برخی از جنبههای این اثرگذاری میپردازیم.
برخلاف باور عامیانهای که درباره موانع توسعه و جذب گردشگر خارجی در ایران وجود دارد، مسائلی مانند الزامات دینی همچون حجاب در صدر این موانع نیست؛ بلکه چهره منفی نشان داده شده از ایران را میتوان اصلیترین مانع دانست. چندین پژوهش علمی و دانشگاهی تاکنون انجام شده که نشان میدهد گردشگران خارجی دیدگاهشان درباره امنیت ایران پیش و پس از سفر کاملا دگرگون شده است. برای نمونه چند سال پیش از یک گروه گردشگر خارجی که به اصفهان آمده بود هنگام ورود و خروج به ایران درباره میزان امنیت ایران پرسش شده بود. در حالیکه هنگام ورود، این میزان را 27 درصد بیان کرده بودند، هنگام خروج آنرا 95 درصد میدانستند. در واقع امنیت ایران چه پیش و چه پس از حضور آنان در این کشور دگرگون نشده بود؛ آنچه دگرگون میشود، احساس امنیت است. دستکاری این احساس تقریباً بهطور کامل در اختیار رسانههای جهان است که مستقیم یا غیرمستقیم زیر نظارت دولتهایشان بوده و با سیاستهای آنها همسو هستند.
واقعیت این است که رسانههای داخلی ما برد بینالمللی چندانی نداشته و بهویژه در کشورهایی که بهعنوان مراکز گردشگرفرست شناخته میشوند، بهویژه بازارهای گردشگرفرست امریکای شمالی و اروپای مرکزی و غربی که بازار ثروتمند است، خواننده و شنوندهای ندارند. همه آنچه از ایران در این کشورها و مناطق نمایش داده میشود، چهره ایرانی است که سیاستهای غربستیزانه داشته، به معاهدات بینالمللی احترام نگذاشته و از دیوار سفارتخانهها بالا میروند، پرچم کشورهای دیگر را آتش زده و مدام شعار «مرگ بر ...» سر میدهند. سیاستهای رسمی دولتهای غربی و پیشنهادهای آنها به گردشگرانشان برای حضور در ایران هم تابع همین فعالیتها است. به گونهای که پس از بالا رفتن عدهای افراطی از دیوار سفارتخانه انگلستان، توصیههای امنیتی وزارت امور خارجه انگلستان به گردشگران این کشور که قصد سفر به ایران داشتند افزایش یافته و آنها را از سفرهای غیرضروری به این کشور برحذر میداشت. اما دقیقا چند روز پس از توافق ژنو، این پیشنهادها و برحذر داشتنها برداشته شد.
نویسندگان کتاب «گردشگری: ماهیت و مفاهیم» در مقدمه کتابشان به درستی اشاره کردهاند کشوری که بخواهد گردشگرپذیر باشد، باید دور رفتارهای هیجانی و توهینآمیز به دیگر کشورها را خط بکشد. اینها باعث میشود که یخ رسانهها هم درباره ایران و ایرانگردی بشکند. برای نمونه یک هفته پس از توافق، گروه رسانهای تلگراف که یکی از بزرگترین گروههای رسانهای در دنیا است، در بخش گردشگری خود، زیباترین مساجد دنیا را معرفی کرده است که رتبه نخست این مساجد، به مسجد شیخ لطفالله اصفهان و رتبه دوم آن به مسجد نصیرالملک شیراز اختصاص یافته بود. این رویدادهای به ظاهر کوچک میتواند پیامدهای خوبی برای گردشگری کشور ما در بر داشته باشد. همین گروه رسانهای تلگراف روزانه میلیونها بازدیدکننده و بیننده دارد. بهترین مدعای ما برای ربط دادن چنین گزارشهایی با توافق ژنو، دقیقا اشارهای است در همین گزارش تلگراف که به درستی انتظار دارد پس از توافق ژنو، بازار گردشگری ایران پویاتر شود.
چندی پیش در یکی از دانشگاههای ترکیه برای تعدادی دانشجوی خارجی (از کشورهای اروپایی، آسیایی، افریقایی و امریکای جنوبی) درباره پتانسیلهای گردشگری ایران سمیناری داشتم. در حد معرفی کلی چند نمونه از جاذبههای گردشگری مشهور در زمینههای مختلف فرهنگی، طبیعی، تاریخی و... . شگفتانگیز و البته اسفبار بود که مشهورترین جاذبههای ما هم برای آنها ناشناخته است. حتی برای بسیاری از ترکیهایها.
اکنون یکی از بهترین فرصتهای تاریخی کشور در طول 37 سال پس از انقلاب است که میتوان روی بازار گردشگرفرست کشورهای غربی سرمایهگذاری کرد. یادمان باشد این حق هزاران هتلدار، هزاران راهنمای تور گردشگری، هزاران فعال شبکههای حمل و نقل، هزاران تولیدکننده صنایع دستی و هزاران فعال دیگر حوزههای مرتبط با گردشگری است که بخشی از زیان ناشی از رکود گردشگری خارجی در سالهای گذشته را جبران کنند. این حق مردم ایران، سرزمین ایران و فرهنگ و تمدن ایران است که کمی بهتر و واقعیتر به دنیا شناسانده شود.
امیر هاشمی مقدم: وبسایت انسانشناسی و فرهنگ
اگرچه درباره پیامدهای نیک توافق هستهای ایران با کشورهای پنج به علاوه یک، گزافهگوییهای زیادی شده که میتواند انتظارات نابجا را افزایش دهد، اما همان نگاه واقعبینانه نیز پیامدهای نیک بسیاری را نشان میدهد. گردشگری از زمینههایی است که بهطور مستقیم با تصمیمگیریهای سیاسی کشورها و مناطق وابسته است. بنابراین میتوان انتظار داشت فضای گردشگری کشورمان بهتر و پویاتر شود. در اینجا به برخی از جنبههای این اثرگذاری میپردازیم.
برخلاف باور عامیانهای که درباره موانع توسعه و جذب گردشگر خارجی در ایران وجود دارد، مسائلی مانند الزامات دینی همچون حجاب در صدر این موانع نیست؛ بلکه چهره منفی نشان داده شده از ایران را میتوان اصلیترین مانع دانست. چندین پژوهش علمی و دانشگاهی تاکنون انجام شده که نشان میدهد گردشگران خارجی دیدگاهشان درباره امنیت ایران پیش و پس از سفر کاملا دگرگون شده است. برای نمونه چند سال پیش از یک گروه گردشگر خارجی که به اصفهان آمده بود هنگام ورود و خروج به ایران درباره میزان امنیت ایران پرسش شده بود. در حالیکه هنگام ورود، این میزان را 27 درصد بیان کرده بودند، هنگام خروج آنرا 95 درصد میدانستند. در واقع امنیت ایران چه پیش و چه پس از حضور آنان در این کشور دگرگون نشده بود؛ آنچه دگرگون میشود، احساس امنیت است. دستکاری این احساس تقریباً بهطور کامل در اختیار رسانههای جهان است که مستقیم یا غیرمستقیم زیر نظارت دولتهایشان بوده و با سیاستهای آنها همسو هستند.
واقعیت این است که رسانههای داخلی ما برد بینالمللی چندانی نداشته و بهویژه در کشورهایی که بهعنوان مراکز گردشگرفرست شناخته میشوند، بهویژه بازارهای گردشگرفرست امریکای شمالی و اروپای مرکزی و غربی که بازار ثروتمند است، خواننده و شنوندهای ندارند. همه آنچه از ایران در این کشورها و مناطق نمایش داده میشود، چهره ایرانی است که سیاستهای غربستیزانه داشته، به معاهدات بینالمللی احترام نگذاشته و از دیوار سفارتخانهها بالا میروند، پرچم کشورهای دیگر را آتش زده و مدام شعار «مرگ بر ...» سر میدهند. سیاستهای رسمی دولتهای غربی و پیشنهادهای آنها به گردشگرانشان برای حضور در ایران هم تابع همین فعالیتها است. به گونهای که پس از بالا رفتن عدهای افراطی از دیوار سفارتخانه انگلستان، توصیههای امنیتی وزارت امور خارجه انگلستان به گردشگران این کشور که قصد سفر به ایران داشتند افزایش یافته و آنها را از سفرهای غیرضروری به این کشور برحذر میداشت. اما دقیقا چند روز پس از توافق ژنو، این پیشنهادها و برحذر داشتنها برداشته شد.
نویسندگان کتاب «گردشگری: ماهیت و مفاهیم» در مقدمه کتابشان به درستی اشاره کردهاند کشوری که بخواهد گردشگرپذیر باشد، باید دور رفتارهای هیجانی و توهینآمیز به دیگر کشورها را خط بکشد. اینها باعث میشود که یخ رسانهها هم درباره ایران و ایرانگردی بشکند. برای نمونه یک هفته پس از توافق، گروه رسانهای تلگراف که یکی از بزرگترین گروههای رسانهای در دنیا است، در بخش گردشگری خود، زیباترین مساجد دنیا را معرفی کرده است که رتبه نخست این مساجد، به مسجد شیخ لطفالله اصفهان و رتبه دوم آن به مسجد نصیرالملک شیراز اختصاص یافته بود. این رویدادهای به ظاهر کوچک میتواند پیامدهای خوبی برای گردشگری کشور ما در بر داشته باشد. همین گروه رسانهای تلگراف روزانه میلیونها بازدیدکننده و بیننده دارد. بهترین مدعای ما برای ربط دادن چنین گزارشهایی با توافق ژنو، دقیقا اشارهای است در همین گزارش تلگراف که به درستی انتظار دارد پس از توافق ژنو، بازار گردشگری ایران پویاتر شود.
چندی پیش در یکی از دانشگاههای ترکیه برای تعدادی دانشجوی خارجی (از کشورهای اروپایی، آسیایی، افریقایی و امریکای جنوبی) درباره پتانسیلهای گردشگری ایران سمیناری داشتم. در حد معرفی کلی چند نمونه از جاذبههای گردشگری مشهور در زمینههای مختلف فرهنگی، طبیعی، تاریخی و... . شگفتانگیز و البته اسفبار بود که مشهورترین جاذبههای ما هم برای آنها ناشناخته است. حتی برای بسیاری از ترکیهایها.
اکنون یکی از بهترین فرصتهای تاریخی کشور در طول 37 سال پس از انقلاب است که میتوان روی بازار گردشگرفرست کشورهای غربی سرمایهگذاری کرد. یادمان باشد این حق هزاران هتلدار، هزاران راهنمای تور گردشگری، هزاران فعال شبکههای حمل و نقل، هزاران تولیدکننده صنایع دستی و هزاران فعال دیگر حوزههای مرتبط با گردشگری است که بخشی از زیان ناشی از رکود گردشگری خارجی در سالهای گذشته را جبران کنند. این حق مردم ایران، سرزمین ایران و فرهنگ و تمدن ایران است که کمی بهتر و واقعیتر به دنیا شناسانده شود.
ایران: ستاره نوظهور گردشگری
گیلا بنمایور (روزنامه حریت ترکیه)،
برگردان امیر هاشمی مقدم در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ
آنتالیا بهعنوان مهمترین مقصد گردشگری ترکیه، پس از نشست سران گروه ج. 20 این بار میزبان پنجمین همایش و نشست بینالمللی گردشگری بود. انجمن هتلداران ترکیه، اتحادیه گردشگری مدیترانه و نشريه تخصصي گردشگري اکین، همایش «گردشگریِ آینده، آینده گردشگری» را سازماندهی کردند که فرصت خوبی برای بحث درباره روندهاي گردشگری در دنیا فراهم کرد. البته، در همایش مزبور درباره آینده گردشگری در ترکیه نیز مباحثي مطرح شد.
اين امر به اين دلیل است که گردشگریِ ترکیه در حالیکه طی 25 سال گذشته رشدی دو رقمی تجربه كرد، اما انتظار میرود با پايان سال 2015 به دلیل بحران سوریه و نوسانات اقتصادی در روسیه*، پنج میلیارد دلار زیان ببیند.
بر اساس دیدگاههای کارشناسان، چنانچه ترور را بهعنوان حادترين موضوع جهان به معادله بیفزاییم، آنگاه علامت سوالهاي بیشتری درباره گردشگری در سال 2016 مطرح میشود. بهعنوان یک واقعیت، تركيه در زمينه امنیتي مربوط به شاخصهاي رقابت گردشگری در مجمع اقتصاد جهانی، در میان 142 کشور رتبه 121 را دارد.
در حالیکه مجريان گردشگری در صدد يافتن بازارهای جدیدی همچون چین، هند و افریقای جنوبی هستند، به نظر میرسد ترکیه بايد با رقيبي تازه در منطقه به نام ايران به رقابت بپپردازد كه در حال عادیسازی روابطش با غرب است.
فهمی کوفتهاوغلو، مدیر عامل اجرایی گروه اکین معتقد است که آنها در گزارشی که برای این همایش آماده کردند، بهطور ویژهای بر روی ایران متمرکز شدهاند. او همچنین گفت که ایران ستاره نمایشگاه بینالمللی گردشگری شد که اوایل نوامبر در لندن برگزار گردید. غرفه ایران در این نمایشگاه، پنج تا شش برابر بزرگتر از غرفههایش در سالهای پیش بود.
در گزارشهایی که توسط بازار سفر جهانی و یورو مونیتور بینالمللی درباره گرایشهای جهانی نسبت به گردشگری تهیه شده، بخش ویژهای به ایران اختصاص یافته است.
ايران علاوه بر میراث تاریخی و فرهنگیای که طی قرنها در این کشور انباشته شده، انتظار میرود به یکی از مقصدهای مهم گردشگری دینی تبدیل شود، و همينطور گردشگری ماجراجویانه نیز به لطف وجود 20 مرکز اسکی در این کشور رشد خواهد كرد. با وجود اين، ايران به دلیل سالها انزوا و تحریم، زمان مديدي است كه از زیرساختهای مربوط به گردشگري غافل شده است.
البته کوفتهاوغلو میگوید به دليل توجه و علاقه آژانسهای مسافرتی خارجی به ايران، سرمایهگذاری نیز به بخش گردشگری این کشور سرازیر خواهد شد. دولت ایران گام تازهای برای گردشگری برداشته و سیستم صدور روادیدی را معرفی کرده که گردشگران کشورهای خارجی همچون آلمان، فرانسه و روسیه [بدون نیاز به مراجعه به سفارتخانهها و بلافاصله] هنگام ورود به کشور، روادیدشان را دریافت میکنند.
هنگامی که درباره روندها در گردشگری سوال پرسیده شد، کوفتهاوغلو از دو روندي سخن گفت که آینده گردشگری را شکل میدهند: اولین روندي که آنتالیا را یک برند جهانی کرده، سیستم «فراگيري» است که جايگزين تعطیلات کوتاهمدت، تعطیلات درونشهری، تعطیلات فرهنگی و ماجراجویانه شده است. دومین روند، قدرت مصرفکننده است که بهواسطه فعالیت وبسایتهایی که هتلها را ارزیابی میکنند، افزایش یافته است.
کوفتهاوغلو همچنین مفهوم تازهای را به کار برد که من هرگز تاکنون نشنیده بودم: «گردشگری پيوندي» (Hybrid Tourism). این مفهوم برای گردشگران مدرنی به کار برده میشود که رفتار متناقضی را به نمایش میگذارند؛ همچون سفر با هواپیمایی ارزان، اما اقامت در هتلی لوکس. همچنین این مفهوم به استفاده ترکیبی و همزمان از هتلها و بیمارستانها، دانشگاهها و موزهها به کار برده میشود. این مثال به خوبی نشان میدهد که گردشگری چگونه تبدیل به امری پیچیده شده است.
آنگونه که هاکان آتش، مدیرعامل دنیزبانک و یکی از حامیان مالی این همایش و نشست بینالمللی گردشگری گفت، «گردشگری، نفت ترکیه است. اما رقابتهای بسیاری در بازار نفت جاري است، بهای نفت در حال سفوط است!»
گیلا بنمایور (روزنامه حریت ترکیه)،
برگردان امیر هاشمی مقدم در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ
آنتالیا بهعنوان مهمترین مقصد گردشگری ترکیه، پس از نشست سران گروه ج. 20 این بار میزبان پنجمین همایش و نشست بینالمللی گردشگری بود. انجمن هتلداران ترکیه، اتحادیه گردشگری مدیترانه و نشريه تخصصي گردشگري اکین، همایش «گردشگریِ آینده، آینده گردشگری» را سازماندهی کردند که فرصت خوبی برای بحث درباره روندهاي گردشگری در دنیا فراهم کرد. البته، در همایش مزبور درباره آینده گردشگری در ترکیه نیز مباحثي مطرح شد.
اين امر به اين دلیل است که گردشگریِ ترکیه در حالیکه طی 25 سال گذشته رشدی دو رقمی تجربه كرد، اما انتظار میرود با پايان سال 2015 به دلیل بحران سوریه و نوسانات اقتصادی در روسیه*، پنج میلیارد دلار زیان ببیند.
بر اساس دیدگاههای کارشناسان، چنانچه ترور را بهعنوان حادترين موضوع جهان به معادله بیفزاییم، آنگاه علامت سوالهاي بیشتری درباره گردشگری در سال 2016 مطرح میشود. بهعنوان یک واقعیت، تركيه در زمينه امنیتي مربوط به شاخصهاي رقابت گردشگری در مجمع اقتصاد جهانی، در میان 142 کشور رتبه 121 را دارد.
در حالیکه مجريان گردشگری در صدد يافتن بازارهای جدیدی همچون چین، هند و افریقای جنوبی هستند، به نظر میرسد ترکیه بايد با رقيبي تازه در منطقه به نام ايران به رقابت بپپردازد كه در حال عادیسازی روابطش با غرب است.
فهمی کوفتهاوغلو، مدیر عامل اجرایی گروه اکین معتقد است که آنها در گزارشی که برای این همایش آماده کردند، بهطور ویژهای بر روی ایران متمرکز شدهاند. او همچنین گفت که ایران ستاره نمایشگاه بینالمللی گردشگری شد که اوایل نوامبر در لندن برگزار گردید. غرفه ایران در این نمایشگاه، پنج تا شش برابر بزرگتر از غرفههایش در سالهای پیش بود.
در گزارشهایی که توسط بازار سفر جهانی و یورو مونیتور بینالمللی درباره گرایشهای جهانی نسبت به گردشگری تهیه شده، بخش ویژهای به ایران اختصاص یافته است.
ايران علاوه بر میراث تاریخی و فرهنگیای که طی قرنها در این کشور انباشته شده، انتظار میرود به یکی از مقصدهای مهم گردشگری دینی تبدیل شود، و همينطور گردشگری ماجراجویانه نیز به لطف وجود 20 مرکز اسکی در این کشور رشد خواهد كرد. با وجود اين، ايران به دلیل سالها انزوا و تحریم، زمان مديدي است كه از زیرساختهای مربوط به گردشگري غافل شده است.
البته کوفتهاوغلو میگوید به دليل توجه و علاقه آژانسهای مسافرتی خارجی به ايران، سرمایهگذاری نیز به بخش گردشگری این کشور سرازیر خواهد شد. دولت ایران گام تازهای برای گردشگری برداشته و سیستم صدور روادیدی را معرفی کرده که گردشگران کشورهای خارجی همچون آلمان، فرانسه و روسیه [بدون نیاز به مراجعه به سفارتخانهها و بلافاصله] هنگام ورود به کشور، روادیدشان را دریافت میکنند.
هنگامی که درباره روندها در گردشگری سوال پرسیده شد، کوفتهاوغلو از دو روندي سخن گفت که آینده گردشگری را شکل میدهند: اولین روندي که آنتالیا را یک برند جهانی کرده، سیستم «فراگيري» است که جايگزين تعطیلات کوتاهمدت، تعطیلات درونشهری، تعطیلات فرهنگی و ماجراجویانه شده است. دومین روند، قدرت مصرفکننده است که بهواسطه فعالیت وبسایتهایی که هتلها را ارزیابی میکنند، افزایش یافته است.
کوفتهاوغلو همچنین مفهوم تازهای را به کار برد که من هرگز تاکنون نشنیده بودم: «گردشگری پيوندي» (Hybrid Tourism). این مفهوم برای گردشگران مدرنی به کار برده میشود که رفتار متناقضی را به نمایش میگذارند؛ همچون سفر با هواپیمایی ارزان، اما اقامت در هتلی لوکس. همچنین این مفهوم به استفاده ترکیبی و همزمان از هتلها و بیمارستانها، دانشگاهها و موزهها به کار برده میشود. این مثال به خوبی نشان میدهد که گردشگری چگونه تبدیل به امری پیچیده شده است.
آنگونه که هاکان آتش، مدیرعامل دنیزبانک و یکی از حامیان مالی این همایش و نشست بینالمللی گردشگری گفت، «گردشگری، نفت ترکیه است. اما رقابتهای بسیاری در بازار نفت جاري است، بهای نفت در حال سفوط است!»
قانون جدید روادید امریکا و دردسر تازه گردشگری ایران
امیرهاشمی مقدم: انسانشناسی و فرهنگ
به تازگی مجلس نمایندگان امریکا طرحی را تصویب کرد که بر پایه آن سفر بدون روادید به امریکا محدود میشود. از سالها پیش شهروندان 38 کشور میتوانستند بدون نیاز به روادید به امریکا سفر کنند و در سوی دیگر، امریکائیان نیز اجازه داشتند بدون روادید به این کشورها بروند. اکنون شهروندان این کشورها چنانچه پس از درگیریهای داخلی در سوریه که از ماه مارس 2011 آغاز شد، به یکی از کشورهای حامی تروریسم سفر کرده باشند، نیازمند دریافت روادید امریکا هستند. ایران یکی از کشورهایی است که دولت امریکا آنرا پشتیبان تروریسم میخواند.
آنچه در اینجا اهمیت مییابد این است که در ماههای اخیر، نشانههای خوبی از رونق گردشگری در ایران دیده میشد: ایران در نمایشگاه گردشگری لندن بهعنوان ستاره این نمایشگاه برگزیده شد؛ آژانسهای مسافرتی کشورهای اروپایی مایل به برگزاری تورهای گوناگون به ایران بودند؛ سازمانهای دولتی متولی گردشگری در کشورهایی همچون ترکیه به شدت نگران روند رو به رشد تمایل گردشگران خارجی به ایران در برابر کاهش گردشگران ورودی به ترکیه بوده و در اینباره گزارشهای مفصل تهیه کردند؛ مسئولین سیاسی و نهادهای گردشگری ایران تلاشهایی دوچندان در راستای جذب گردشگران خارجی از خود نشان دادند و... .
اما در این میان به یکباره خبر میرسد که هر کدام از شهروندان این 38 کشور که به ایران سفر کند، دیگر نمیتواند بدون ویزا به امریکا برود. در حالی که برآورد میشود از مجموع این 38 کشور سالانه بیش از 20 میلیون نفر به امریکا سفر میکنند، طبیعی است وضع چنین قانونی گردشگران این 38 کشور عمدتاً اروپایی را بر سر یک دوراهی قرار بدهد: ایران یا امریکا؟ پیشاپیش مشخص است کفه ترازو به کدام سو سنگین خواهد شد.
در واقع در پس هر رویداد تروریستی در دنیا، ایران و بهویژه گردشگری این کشور یکی از اصلیترین قربانیان این رویداد شده است؛ در حالیکه نه تنها کمترین نقشی در به وجود آمدن آن نداشته، بلکه خود در خط مقدم نبرد علیه همان تروریستان بوده است. اما در این میان همیشه ایران قربانی اصلی میشود؛ قربانی اصلی از آن رو که تمایل گردشگران به بازدید از ایران که از آن بهعنوان جزیره امن خاورمیانه یاد میشود، با تمایل آنها به بازدید از کشورهای درگیر جنگهای داخلی و مملو از تروریست عراق، سوریه و سودان قابل قیاس نیست. بهطور طبیعی در شرایط کنونی کسی مایل به بازدید از آن سه کشور نیست؛ در حالیکه نه تنها در سالیان گذشته که ایران تحت شدیدترین تحریمهای بینالمللی بود، روند ورود گردشگران خارجی به این کشور متوقف نشد، بلکه پس از روی کار آمدن دولت روحانی و بهویژه توافق هستهای، موانع بر سر راه مشتاقان سفر به ایران برداشته شد و بنابر گزارشهای نهادهای بینالمللیای همچون بازار سفر جهانی و یورو مونیتور، تمایل برای سفر به ایران به صورت شگفتانگیزی افزایش یافته است.
برخلاف باور رایجی که وجود دارد، حضور کمرنگ گردشگران خارجی در ایران نه صرفاً به دلیل مسائلی همچون محدودیتهای دینی و...، بلکه عمدتاً به دلیل مسائل سیاسی، فشارها و تحریمهای بینالمللی و سیاهنماییهای غولهای رسانهای غربی است. محدودیتهای دینی به دو دلیل نمیتواند مانع از حضور گردشگران خارجی به ایران شود: نخست اینکه این محدودیتها معمولاً از سوی پلیس و دیگر نهادهای نظارتی ایران برای گردشگران خارجی با تساهل و تسامحل همراه بوده است (همه ما گردشگران خارجی مرد که با شلوارک در خیابانهای کشورمان قدم میزنند و گردشگران خارجی زن که با یک روسری بر روی فرق سر، بدون مانتو و گاه با پیراهن آستینکوتاه به گردش در کشورمان مشغولاند را دیدهایم). دوم اینکه برای بسیاری از گردشگران خارجی تجربه حضور در چنین فضایی و استفاده از حجاب و پوشش اسلامی (ولو با همان تساهلی که بیان شد) یک تجربه ارزشمند و هیجانانگیز است. تقریباً تمام گردشگران زن خارجی که به ایران میآیند، عکسهای بسیاری از خودشان را با حجاب ثبت میکنند تا بهعنوان یادگاری از سفر به ایران، همیشه به خاطر داشته باشند.
اما فشارهای بینالمللی و سیاهنماییهای خارجی عامل اصلی ایجاد مانع بر سر راه مشتاقان به ایران است. در واقع گردشگری ایران هرچقدر هم که زیرساختها و روساختهایش را آماده پذیرایی از گردشگران خارجی کند، بدون چراغ سبز دولتهای غربی امکان استفاده از این ظرفیتها را ندارد. چراغ سبزی که اما و اگرهای بسیاری با خود دارد (هرچند این نکته به معنای نادیده گرفتن مخالفتهای معدود تندروهای داخلی با گردشگری و نیز ناهماهنگیها و بعضاً بیکفایتیهای برخی نهادهای داخلی مرتبط با گردشگری نیست).
امیرهاشمی مقدم: انسانشناسی و فرهنگ
به تازگی مجلس نمایندگان امریکا طرحی را تصویب کرد که بر پایه آن سفر بدون روادید به امریکا محدود میشود. از سالها پیش شهروندان 38 کشور میتوانستند بدون نیاز به روادید به امریکا سفر کنند و در سوی دیگر، امریکائیان نیز اجازه داشتند بدون روادید به این کشورها بروند. اکنون شهروندان این کشورها چنانچه پس از درگیریهای داخلی در سوریه که از ماه مارس 2011 آغاز شد، به یکی از کشورهای حامی تروریسم سفر کرده باشند، نیازمند دریافت روادید امریکا هستند. ایران یکی از کشورهایی است که دولت امریکا آنرا پشتیبان تروریسم میخواند.
آنچه در اینجا اهمیت مییابد این است که در ماههای اخیر، نشانههای خوبی از رونق گردشگری در ایران دیده میشد: ایران در نمایشگاه گردشگری لندن بهعنوان ستاره این نمایشگاه برگزیده شد؛ آژانسهای مسافرتی کشورهای اروپایی مایل به برگزاری تورهای گوناگون به ایران بودند؛ سازمانهای دولتی متولی گردشگری در کشورهایی همچون ترکیه به شدت نگران روند رو به رشد تمایل گردشگران خارجی به ایران در برابر کاهش گردشگران ورودی به ترکیه بوده و در اینباره گزارشهای مفصل تهیه کردند؛ مسئولین سیاسی و نهادهای گردشگری ایران تلاشهایی دوچندان در راستای جذب گردشگران خارجی از خود نشان دادند و... .
اما در این میان به یکباره خبر میرسد که هر کدام از شهروندان این 38 کشور که به ایران سفر کند، دیگر نمیتواند بدون ویزا به امریکا برود. در حالی که برآورد میشود از مجموع این 38 کشور سالانه بیش از 20 میلیون نفر به امریکا سفر میکنند، طبیعی است وضع چنین قانونی گردشگران این 38 کشور عمدتاً اروپایی را بر سر یک دوراهی قرار بدهد: ایران یا امریکا؟ پیشاپیش مشخص است کفه ترازو به کدام سو سنگین خواهد شد.
در واقع در پس هر رویداد تروریستی در دنیا، ایران و بهویژه گردشگری این کشور یکی از اصلیترین قربانیان این رویداد شده است؛ در حالیکه نه تنها کمترین نقشی در به وجود آمدن آن نداشته، بلکه خود در خط مقدم نبرد علیه همان تروریستان بوده است. اما در این میان همیشه ایران قربانی اصلی میشود؛ قربانی اصلی از آن رو که تمایل گردشگران به بازدید از ایران که از آن بهعنوان جزیره امن خاورمیانه یاد میشود، با تمایل آنها به بازدید از کشورهای درگیر جنگهای داخلی و مملو از تروریست عراق، سوریه و سودان قابل قیاس نیست. بهطور طبیعی در شرایط کنونی کسی مایل به بازدید از آن سه کشور نیست؛ در حالیکه نه تنها در سالیان گذشته که ایران تحت شدیدترین تحریمهای بینالمللی بود، روند ورود گردشگران خارجی به این کشور متوقف نشد، بلکه پس از روی کار آمدن دولت روحانی و بهویژه توافق هستهای، موانع بر سر راه مشتاقان سفر به ایران برداشته شد و بنابر گزارشهای نهادهای بینالمللیای همچون بازار سفر جهانی و یورو مونیتور، تمایل برای سفر به ایران به صورت شگفتانگیزی افزایش یافته است.
برخلاف باور رایجی که وجود دارد، حضور کمرنگ گردشگران خارجی در ایران نه صرفاً به دلیل مسائلی همچون محدودیتهای دینی و...، بلکه عمدتاً به دلیل مسائل سیاسی، فشارها و تحریمهای بینالمللی و سیاهنماییهای غولهای رسانهای غربی است. محدودیتهای دینی به دو دلیل نمیتواند مانع از حضور گردشگران خارجی به ایران شود: نخست اینکه این محدودیتها معمولاً از سوی پلیس و دیگر نهادهای نظارتی ایران برای گردشگران خارجی با تساهل و تسامحل همراه بوده است (همه ما گردشگران خارجی مرد که با شلوارک در خیابانهای کشورمان قدم میزنند و گردشگران خارجی زن که با یک روسری بر روی فرق سر، بدون مانتو و گاه با پیراهن آستینکوتاه به گردش در کشورمان مشغولاند را دیدهایم). دوم اینکه برای بسیاری از گردشگران خارجی تجربه حضور در چنین فضایی و استفاده از حجاب و پوشش اسلامی (ولو با همان تساهلی که بیان شد) یک تجربه ارزشمند و هیجانانگیز است. تقریباً تمام گردشگران زن خارجی که به ایران میآیند، عکسهای بسیاری از خودشان را با حجاب ثبت میکنند تا بهعنوان یادگاری از سفر به ایران، همیشه به خاطر داشته باشند.
اما فشارهای بینالمللی و سیاهنماییهای خارجی عامل اصلی ایجاد مانع بر سر راه مشتاقان به ایران است. در واقع گردشگری ایران هرچقدر هم که زیرساختها و روساختهایش را آماده پذیرایی از گردشگران خارجی کند، بدون چراغ سبز دولتهای غربی امکان استفاده از این ظرفیتها را ندارد. چراغ سبزی که اما و اگرهای بسیاری با خود دارد (هرچند این نکته به معنای نادیده گرفتن مخالفتهای معدود تندروهای داخلی با گردشگری و نیز ناهماهنگیها و بعضاً بیکفایتیهای برخی نهادهای داخلی مرتبط با گردشگری نیست).
هجوم به ترکیه در سیزده روز تعطیلی
روزنامه ملیت (ترکیه)،
برگردان امیر هاشمی مقدم در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ
تعداد بسیار زیادی گردشگر ایرانی که میخواستند تعطیلات سیزده روزه نوروز این کشور را در ترکیه بگذرانند، به شهر وان هجوم آوردند. تعداد کسانی که در ایام نوروز تنها با وسایل نقلیه سبک و سواری از این مرز وارد شدند، روزانه بهطور متوسط دو هزار و هفتصد نفر بوده است. علیرغم بارش برف سنگین، تعداد گیشههای خدمات مرز از 2 عدد به 6 گیشه افزایش پیدا کرد.
وان، تهران را به یاد آدم میآورد!
تبلیغات فارسی محصولات توسط فروشندگان در شهر وان، خنده را بر لب آنانی که به جشنواره خرید تعطیلات نوروزی آمدهاند، مینشاند. شلوغترین خیابانهای شهر، توجه گردشگران ایرانی را به خود جلب میکند. آنان توضیح میدهند که آگهیهای آویزانشده [به دیوارها] و سرزندگی در شهر، وان و تهران را شبیه هم ساخته است.
سحر، دختر ایرانیای که میگوید خرید را بسیار دوست دارد، ادامه میدهد که «در مکانهای خرید و هنگام سرگرمی در اینجا، خیلی بهمان خوش میگذرد».
امیر و مژگان، زوج ایرانیای که تعطیلات نوروزشان را برای وان و استانبول برنامهریزی کردهاند هم میگویند که انسانهای اینجا برخوردهای خیلی گرم و صمیمیای دارند و این شهرستان با گشودن مراکز خرید تازه جذاب شده است.
برخی از گردشگران ایرانیای که به وان میآیند، بقیه تعطیلات نوروزی خود را در مناطق [ساحلی] دریای مدیترانه و دریای اژه میگذرانند. گردشگرانی که خودروهایشان را در پارکینگ فرودگاه وان میگذارند و از اینجا برای گردشگر به مناطق مختلف دیگر میروند.
چهار چشمی منتظریم!
عبدالجبار کالچیک، بازاری وان میگوید گردشگران ایرانی سیر نزولی وضعیت کلی تجارت را تغییر میدهند. او که میگوید بازاریان هم به خاطر منافعشان از این حضور خوشحالاند، ادامه میدهد: «ما هم ایرانیها را بهعنوان [مشتریان] خاص دیده و فروشگاههایمان را با پوشاک مورد نظرشان پر میکنیم و در این زمینه تعرفههای ویژهای ارائه میدهیم».
حکیم آکداغ هم که حضور انبوه گردشگران بهویژه در وان را، باعث تقویت اقتصاد کشور میداند میگوید: «نوروز برای آنها حکم یک تعطیلات را دارد. بهعنوان بازاریان، چهارچشمی منتظر آمدن ایرانیان به اینجا بودیم. پس از رفتنشان کار و بارمان دوباره دچار وقفه میشود. برای همین است که رفتنشان به مقاصد دیگر را هیچ خوش نداریم».
مظفر آکتوغ، مدیر اداره فرهنگ و گردشگری این شهرستان میگوید که آمدن گردشگران ایرانی برای این شهر بسیار مهم است. او درباره اینکه چگونه خریدهایی که ایرانیان انجام میدهند، خنده بر لب بازاریان میآورد اینگونه بیان میکند: «در حال حاضر برای اقتصاد و تجارت شهرمان، مهمانان ایرانی بزرگترین یاریدهندگان هستند. ما نیازمند این هستیم که آنها ارز بیشتری را در شهرمان مصرف کنند. در سال گذشته در 15 روز نوروز ما پذیرای 27 هزار ایرانی در شهرمان بودیم. این رقم را در سال جاری باید افزایش دهیم. در اینباره وان یک شهر خوششانس است».
میانگین، هر نفر دو هزار لیره!
مراد بیاض، عضو هیئت مدیره اتاق تجارت و صنایع وان هم میگوید در [سفر به] ایران، تلاشهایی کرده تا گردشگران ایرانی بیشتری به این شهر بیایند. او میگوید: «برخی از گردشگران ایرانی از وان بهعنوان پلی برای رفتن به استانهای غربی استفاده میکنند. نیاز داریم که آنها را بیشتر در اینجا نگه داریم. هر چقدر بیشتر در شهرستان بمانند، همانقدر فعالیتهای اقتصادی باثباتتر میشود. [این امر] بر روی خرید آنها و تفریحاتشان بنا شده است. ما در گسترش امکانات مراکز خریدمان محدودیتی نداریم. برای همین به ایرانیانی که دربارهشان صحبت کردیم، میگوییم که برای تفریحات به شهرهای غربی بروید، اما خریدتان را در وان انجام بدهید. مجبور نیستید از آنجا تا وان بستههایی را که خریدهاید جابجا کنید».
او میگوید هر ایرانیای که به وان میآید با خرید، اقامت، تفریحات و خوراک، بهطور متوسط دو هزار لیره خرج میکند.
برای اینکه گردشگران وان را بهعنوان محل اقامت برگزیدند، میزان اتاقهای رزرو شده هتلها افزایش یافت. بهگونهای که در یک دوره این نرخ از ده درصد به نود درصد رسید.
رشید یشیل آغاچ، مدیر عمومی یکی از هتلهای شهر میگوید: «گردشگران ایرانی که به شهر میآیند، تحرک اقتصادی ایجاد میکنند. هم اکنون در هر گوشهای از شهر میتوان گردشگران ایرانی را دید. این ما را خوشحال کرده و یکبار دیگر به ما یادآوری میکند که گردشگری برای شهرمان چقدر مهم است. برای همین باید گردشگرانمان را به بهترین شکل ممکن پذیرایی کرده تا از شهر با رضایت کامل باز گردند. در نقطه مقابل، برخی کاستیها هم وجود دارد که برای برطرف کردنشان تلاش میکنیم».
روزنامه ملیت (ترکیه)،
برگردان امیر هاشمی مقدم در وبسایت انسانشناسی و فرهنگ
تعداد بسیار زیادی گردشگر ایرانی که میخواستند تعطیلات سیزده روزه نوروز این کشور را در ترکیه بگذرانند، به شهر وان هجوم آوردند. تعداد کسانی که در ایام نوروز تنها با وسایل نقلیه سبک و سواری از این مرز وارد شدند، روزانه بهطور متوسط دو هزار و هفتصد نفر بوده است. علیرغم بارش برف سنگین، تعداد گیشههای خدمات مرز از 2 عدد به 6 گیشه افزایش پیدا کرد.
وان، تهران را به یاد آدم میآورد!
تبلیغات فارسی محصولات توسط فروشندگان در شهر وان، خنده را بر لب آنانی که به جشنواره خرید تعطیلات نوروزی آمدهاند، مینشاند. شلوغترین خیابانهای شهر، توجه گردشگران ایرانی را به خود جلب میکند. آنان توضیح میدهند که آگهیهای آویزانشده [به دیوارها] و سرزندگی در شهر، وان و تهران را شبیه هم ساخته است.
سحر، دختر ایرانیای که میگوید خرید را بسیار دوست دارد، ادامه میدهد که «در مکانهای خرید و هنگام سرگرمی در اینجا، خیلی بهمان خوش میگذرد».
امیر و مژگان، زوج ایرانیای که تعطیلات نوروزشان را برای وان و استانبول برنامهریزی کردهاند هم میگویند که انسانهای اینجا برخوردهای خیلی گرم و صمیمیای دارند و این شهرستان با گشودن مراکز خرید تازه جذاب شده است.
برخی از گردشگران ایرانیای که به وان میآیند، بقیه تعطیلات نوروزی خود را در مناطق [ساحلی] دریای مدیترانه و دریای اژه میگذرانند. گردشگرانی که خودروهایشان را در پارکینگ فرودگاه وان میگذارند و از اینجا برای گردشگر به مناطق مختلف دیگر میروند.
چهار چشمی منتظریم!
عبدالجبار کالچیک، بازاری وان میگوید گردشگران ایرانی سیر نزولی وضعیت کلی تجارت را تغییر میدهند. او که میگوید بازاریان هم به خاطر منافعشان از این حضور خوشحالاند، ادامه میدهد: «ما هم ایرانیها را بهعنوان [مشتریان] خاص دیده و فروشگاههایمان را با پوشاک مورد نظرشان پر میکنیم و در این زمینه تعرفههای ویژهای ارائه میدهیم».
حکیم آکداغ هم که حضور انبوه گردشگران بهویژه در وان را، باعث تقویت اقتصاد کشور میداند میگوید: «نوروز برای آنها حکم یک تعطیلات را دارد. بهعنوان بازاریان، چهارچشمی منتظر آمدن ایرانیان به اینجا بودیم. پس از رفتنشان کار و بارمان دوباره دچار وقفه میشود. برای همین است که رفتنشان به مقاصد دیگر را هیچ خوش نداریم».
مظفر آکتوغ، مدیر اداره فرهنگ و گردشگری این شهرستان میگوید که آمدن گردشگران ایرانی برای این شهر بسیار مهم است. او درباره اینکه چگونه خریدهایی که ایرانیان انجام میدهند، خنده بر لب بازاریان میآورد اینگونه بیان میکند: «در حال حاضر برای اقتصاد و تجارت شهرمان، مهمانان ایرانی بزرگترین یاریدهندگان هستند. ما نیازمند این هستیم که آنها ارز بیشتری را در شهرمان مصرف کنند. در سال گذشته در 15 روز نوروز ما پذیرای 27 هزار ایرانی در شهرمان بودیم. این رقم را در سال جاری باید افزایش دهیم. در اینباره وان یک شهر خوششانس است».
میانگین، هر نفر دو هزار لیره!
مراد بیاض، عضو هیئت مدیره اتاق تجارت و صنایع وان هم میگوید در [سفر به] ایران، تلاشهایی کرده تا گردشگران ایرانی بیشتری به این شهر بیایند. او میگوید: «برخی از گردشگران ایرانی از وان بهعنوان پلی برای رفتن به استانهای غربی استفاده میکنند. نیاز داریم که آنها را بیشتر در اینجا نگه داریم. هر چقدر بیشتر در شهرستان بمانند، همانقدر فعالیتهای اقتصادی باثباتتر میشود. [این امر] بر روی خرید آنها و تفریحاتشان بنا شده است. ما در گسترش امکانات مراکز خریدمان محدودیتی نداریم. برای همین به ایرانیانی که دربارهشان صحبت کردیم، میگوییم که برای تفریحات به شهرهای غربی بروید، اما خریدتان را در وان انجام بدهید. مجبور نیستید از آنجا تا وان بستههایی را که خریدهاید جابجا کنید».
او میگوید هر ایرانیای که به وان میآید با خرید، اقامت، تفریحات و خوراک، بهطور متوسط دو هزار لیره خرج میکند.
برای اینکه گردشگران وان را بهعنوان محل اقامت برگزیدند، میزان اتاقهای رزرو شده هتلها افزایش یافت. بهگونهای که در یک دوره این نرخ از ده درصد به نود درصد رسید.
رشید یشیل آغاچ، مدیر عمومی یکی از هتلهای شهر میگوید: «گردشگران ایرانی که به شهر میآیند، تحرک اقتصادی ایجاد میکنند. هم اکنون در هر گوشهای از شهر میتوان گردشگران ایرانی را دید. این ما را خوشحال کرده و یکبار دیگر به ما یادآوری میکند که گردشگری برای شهرمان چقدر مهم است. برای همین باید گردشگرانمان را به بهترین شکل ممکن پذیرایی کرده تا از شهر با رضایت کامل باز گردند. در نقطه مقابل، برخی کاستیها هم وجود دارد که برای برطرف کردنشان تلاش میکنیم».
آیا همه ایرانیان ممنوعالخروج شدهاند؟
امیر هاشمی مقدم: فرارو
به تازگی افزایش سیصد درصدی عوارض خروج از کشور در بودجه سال 1397 شگفتیآفرین شده است. چند توجیه ظاهری برای این افزایش وجود داشت: اینکه ثروتمندان فقط میتوانند به سفر خارجی بروند و برای آنها هم 220 هزار تومان چیزی نیست؛ اینکه بخشی از این عوارض صرف توسعه زیرساختهای گردشگری کشور میشود؛ و البته این نکته تلویحی را هم نگارنده میافزاید که سفر به خارج از کشور با اهداف ضدفرهنگی و در محیطهایی است که با فرهنگ ما همخوان نیستند. بهعنوان پژوهشگر انسانشناسی گردشگری، نکاتی را لازم می دانم یادآوری نمایم.
یکم: این توجیه که چون درصد پایینی از مردم ایران میتوانند به سفرهای خارجی بروند و بنابراین اگر عوارض خروجی بالا برود، مردم عادی زیان نمیبینند، به باورم نادیده گرفتن ابعاد زیادی از مسئله است. نفس اینکه مردم عادی کشورمان زیاد سفر نمیروند، خودش مسئلهای جدی است که به جای بررسی و حل موانع، مانعی جدی و برجسته به نام عوارض خروج غیرمعقول در برابرش قرار گرفته است.
دوم: برخلاف تصور بالا، اتفاقا درصد بالایی از سفرهای خارجی ایرانیان مربوط به قشر متوسط است. سه مقصد اصلی گردشگری ایرانیان به ترتیب ترکیه، دوبی و گرجستان است. آذربایجان و ارمنستان هم در ردههای بعدی جای میگیرند (البته اگر عراق را که مقصدی زیارتی است کنار بگذاریم). اینها نشان میدهد که ایرانیان در سفرهای خارجیشان، آنچنان که به نظر میآید دستشان باز نیست و ثروتمند نیستند. دسترسی به این کشورها ساده و ارزان است و جزو معدود گزینههای ایرانیان است. بهویژه که برخیشان ویزا نمیخواهند و نیازی نیست ایرانیان شب تا صبح پشت در سفارتخانهشان منتظر باشند.
سوم: تصوری باطل درباره گردشگران ایرانی در ترکیه وجود دارد و آن هم بیبند و باریشان است. اگرچه بسیاری از ایرانیان در ترکیه به جاهایی که در ایران غیرمجاز است هم میروند و یا حجاب ندارند، اما هدف اصلیشان اینها نیست. اینها جاذبههای حاشیهای و مکمل، آن هم تنها برای گروهی از گردشگران ایرانی است. این را هم اضافه کنم یکی از محورهای اصلی که درباره تعریف آکادمیک گردشگری، بهویژه بین انسانشناسان وجود دارد، تاکید بر رهایی گردشگران از قید و بندهای روزمره زندگی است. بنابراین شخصا و برخلاف بسیاری از افراد، پشتیبان گریز ایرانیان از فضای مهآلود و افسرده، و تفریحاتشان در بیرون از ایران هستم.
چهارم: برخلاف ادعای مسئولین که میگویند با این کار، بخشی از عوارض به گردشگری داخلی تزریق شده و مایه توسعه آن میشود، چشمانداز روشنی برای گردشگری داخلی دیده نمیشود. اسفبار اینکه بسیاری از گردشگران ایرانی برای مصرف فرهنگ ایرانی به خارج ایران میروند. شخصاٌ تنها در ترکیه بود که فرصت حضور در کنسرت استاد شجریان یا محسن نامجو را به دست آوردم که هر دو در ایران ممنوعالفعالیت هستند. برای چنین کنسرتهایی، بسیاری که در ایران از فرهنگ خودشان محروماند، به ترکیه آمده بودند. مثالی دیگر، مراسم «شب عروس» مولانا در این روزها در قونیه است که شخصا همهساله به آنجا میروم و با گردشگران ایرانی گفتگو دارم. چنین برنامههایی برای جذب گردشگر در ایران آیا میتواند عملی شود؟ همین یک ماه پیش «اولین همایش ملی تصوف: شاخصهها و نقدها» در ایران برگزار شده بود که همه سخنرانیها و مقالاتش حمله به مولانا و تصوف و عرفان بود (نام ابتدایی این همایش، «خرقه تزویر» بود که بعدا تغییر کرد؛ اما ماهیتش باقی ماند). در چنین فضایی جای توسعه و رشد هیچ گونهای از گردشگری باقی نمیماند.
پنچم: تجربه در ایران نشان داده گرفتن عوارض و مالیات بالا برای گسترش تولیدات و خدمات داخلی، نتیجه عکس میدهد و راه را برای گسترش فساد و... بازتر میکند. نمونهاش صنعت خودروسازی است که ایرانیان بنا به گزارش «ارزیابی کفیت خودروهای داخلی» که همین چند روز پیش منتشر شد، بیکیفیتترین خودروها را تولید و به گرانترین بها به دست مصرفکننده میرسانند.
ششم: برخلاف دروغ آشکار آقای نوبخت که گفته بود همه کشورها عوارض خروج میگیرند، در دنیا تنها حدود سی کشور هستند که عوارض خروجی دارند و ایران یکی از گرانترین عوارض خروجیهای دنیا را میگیرد. مثلا عوارض خروج در ترکیه (که بخش عمدهای از درآمد دولت از راه مالیات و عوارض به دست میآید و البته درآمد و سطح رفاه مردمش هم از ایرانیان بیشتر است) 15 لیره یا حدود 17 هزار تومان است..
همه این موارد بالا نگارنده را با این پرسش روبرو میکند که آیا چنین قوانینی، عملا به معنای ممنوعالخروج کردن همه ایرانیان نیست و در نتیجه یک گام بزرگ به سوی کره شمالی شدن نزدیک نمیکند؟ و آیا ایرانیان در زمینه محدودیتهای سفر به دیگر کشورها یا محدودیتهای بانکی و ارزی، هم از جانب ابرقدرتها و هم از جانب دولت باید تحریم و محدود شوند؟
امیر هاشمی مقدم: فرارو
به تازگی افزایش سیصد درصدی عوارض خروج از کشور در بودجه سال 1397 شگفتیآفرین شده است. چند توجیه ظاهری برای این افزایش وجود داشت: اینکه ثروتمندان فقط میتوانند به سفر خارجی بروند و برای آنها هم 220 هزار تومان چیزی نیست؛ اینکه بخشی از این عوارض صرف توسعه زیرساختهای گردشگری کشور میشود؛ و البته این نکته تلویحی را هم نگارنده میافزاید که سفر به خارج از کشور با اهداف ضدفرهنگی و در محیطهایی است که با فرهنگ ما همخوان نیستند. بهعنوان پژوهشگر انسانشناسی گردشگری، نکاتی را لازم می دانم یادآوری نمایم.
یکم: این توجیه که چون درصد پایینی از مردم ایران میتوانند به سفرهای خارجی بروند و بنابراین اگر عوارض خروجی بالا برود، مردم عادی زیان نمیبینند، به باورم نادیده گرفتن ابعاد زیادی از مسئله است. نفس اینکه مردم عادی کشورمان زیاد سفر نمیروند، خودش مسئلهای جدی است که به جای بررسی و حل موانع، مانعی جدی و برجسته به نام عوارض خروج غیرمعقول در برابرش قرار گرفته است.
دوم: برخلاف تصور بالا، اتفاقا درصد بالایی از سفرهای خارجی ایرانیان مربوط به قشر متوسط است. سه مقصد اصلی گردشگری ایرانیان به ترتیب ترکیه، دوبی و گرجستان است. آذربایجان و ارمنستان هم در ردههای بعدی جای میگیرند (البته اگر عراق را که مقصدی زیارتی است کنار بگذاریم). اینها نشان میدهد که ایرانیان در سفرهای خارجیشان، آنچنان که به نظر میآید دستشان باز نیست و ثروتمند نیستند. دسترسی به این کشورها ساده و ارزان است و جزو معدود گزینههای ایرانیان است. بهویژه که برخیشان ویزا نمیخواهند و نیازی نیست ایرانیان شب تا صبح پشت در سفارتخانهشان منتظر باشند.
سوم: تصوری باطل درباره گردشگران ایرانی در ترکیه وجود دارد و آن هم بیبند و باریشان است. اگرچه بسیاری از ایرانیان در ترکیه به جاهایی که در ایران غیرمجاز است هم میروند و یا حجاب ندارند، اما هدف اصلیشان اینها نیست. اینها جاذبههای حاشیهای و مکمل، آن هم تنها برای گروهی از گردشگران ایرانی است. این را هم اضافه کنم یکی از محورهای اصلی که درباره تعریف آکادمیک گردشگری، بهویژه بین انسانشناسان وجود دارد، تاکید بر رهایی گردشگران از قید و بندهای روزمره زندگی است. بنابراین شخصا و برخلاف بسیاری از افراد، پشتیبان گریز ایرانیان از فضای مهآلود و افسرده، و تفریحاتشان در بیرون از ایران هستم.
چهارم: برخلاف ادعای مسئولین که میگویند با این کار، بخشی از عوارض به گردشگری داخلی تزریق شده و مایه توسعه آن میشود، چشمانداز روشنی برای گردشگری داخلی دیده نمیشود. اسفبار اینکه بسیاری از گردشگران ایرانی برای مصرف فرهنگ ایرانی به خارج ایران میروند. شخصاٌ تنها در ترکیه بود که فرصت حضور در کنسرت استاد شجریان یا محسن نامجو را به دست آوردم که هر دو در ایران ممنوعالفعالیت هستند. برای چنین کنسرتهایی، بسیاری که در ایران از فرهنگ خودشان محروماند، به ترکیه آمده بودند. مثالی دیگر، مراسم «شب عروس» مولانا در این روزها در قونیه است که شخصا همهساله به آنجا میروم و با گردشگران ایرانی گفتگو دارم. چنین برنامههایی برای جذب گردشگر در ایران آیا میتواند عملی شود؟ همین یک ماه پیش «اولین همایش ملی تصوف: شاخصهها و نقدها» در ایران برگزار شده بود که همه سخنرانیها و مقالاتش حمله به مولانا و تصوف و عرفان بود (نام ابتدایی این همایش، «خرقه تزویر» بود که بعدا تغییر کرد؛ اما ماهیتش باقی ماند). در چنین فضایی جای توسعه و رشد هیچ گونهای از گردشگری باقی نمیماند.
پنچم: تجربه در ایران نشان داده گرفتن عوارض و مالیات بالا برای گسترش تولیدات و خدمات داخلی، نتیجه عکس میدهد و راه را برای گسترش فساد و... بازتر میکند. نمونهاش صنعت خودروسازی است که ایرانیان بنا به گزارش «ارزیابی کفیت خودروهای داخلی» که همین چند روز پیش منتشر شد، بیکیفیتترین خودروها را تولید و به گرانترین بها به دست مصرفکننده میرسانند.
ششم: برخلاف دروغ آشکار آقای نوبخت که گفته بود همه کشورها عوارض خروج میگیرند، در دنیا تنها حدود سی کشور هستند که عوارض خروجی دارند و ایران یکی از گرانترین عوارض خروجیهای دنیا را میگیرد. مثلا عوارض خروج در ترکیه (که بخش عمدهای از درآمد دولت از راه مالیات و عوارض به دست میآید و البته درآمد و سطح رفاه مردمش هم از ایرانیان بیشتر است) 15 لیره یا حدود 17 هزار تومان است..
همه این موارد بالا نگارنده را با این پرسش روبرو میکند که آیا چنین قوانینی، عملا به معنای ممنوعالخروج کردن همه ایرانیان نیست و در نتیجه یک گام بزرگ به سوی کره شمالی شدن نزدیک نمیکند؟ و آیا ایرانیان در زمینه محدودیتهای سفر به دیگر کشورها یا محدودیتهای بانکی و ارزی، هم از جانب ابرقدرتها و هم از جانب دولت باید تحریم و محدود شوند؟
چاپ دوم کتاب «انسانشناسی گردشگری» توسط انتشارات مهکامه به بازار آمده است (چاپ نخست: 1391. انتشارات دریچهنو). البته اینکه دقیقا کی منتشر شد و به بازار آمد را نمیدانم. باید توی همین یکی دو ماه اخیر بوده باشد. گمان میکنم ارتباطمان با ناشر میتوانست بیشتر از اینها باشد.
البته خیلی دوست داشتم کل کتاب را یک ویرایش اساسی میکردم. وقتی در سال 1390 این کتاب را با همکاری دوستان مینوشتیم، تازه وارد حوزه انسانشناسی گردشگری شده و توانایی چندانی هم در زبان انگلیسی نداشتم. اما در این چند ساله هم تواناییام در زبان انگلیسی بهتر شده و هم با حوزه انسانشناسی گردشگری خیلی بیشتر آشنا شدهام. خودم هم پژوهشهای بیشتری در این زمینه انجام داده و مقالههای بیشتری هم نوشتهام که میتوانست در بازبینی و ویرایش این کتاب به کار گرفته شود. اما برای چاپ دوم کتاب، چنینی فرصتی فراهم نشد. امیدوارم کتاب به چاپ سوم هم برسد تا بتوانم ویرایش درست و حسابیاش کنم.
این کتاب را در سایت انتشارات مهکامه (لینک زیر) میتوانید ببینید.
https://goo.gl/J1BRDh https://goo.gl/6q2ovn
البته خیلی دوست داشتم کل کتاب را یک ویرایش اساسی میکردم. وقتی در سال 1390 این کتاب را با همکاری دوستان مینوشتیم، تازه وارد حوزه انسانشناسی گردشگری شده و توانایی چندانی هم در زبان انگلیسی نداشتم. اما در این چند ساله هم تواناییام در زبان انگلیسی بهتر شده و هم با حوزه انسانشناسی گردشگری خیلی بیشتر آشنا شدهام. خودم هم پژوهشهای بیشتری در این زمینه انجام داده و مقالههای بیشتری هم نوشتهام که میتوانست در بازبینی و ویرایش این کتاب به کار گرفته شود. اما برای چاپ دوم کتاب، چنینی فرصتی فراهم نشد. امیدوارم کتاب به چاپ سوم هم برسد تا بتوانم ویرایش درست و حسابیاش کنم.
این کتاب را در سایت انتشارات مهکامه (لینک زیر) میتوانید ببینید.
https://goo.gl/J1BRDh https://goo.gl/6q2ovn
آیا گردشگری ایران میتواند جای ترکیه را بگیرد؟
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی فارسی
(این یادداشت، بخش نخست مقاله دو سال پیشم در بیبیسی فارسی بود. در آن زمان ترکیه دچار حملات دهشتافکانه و بمبگذاریهای مرگبار شده و برای همین از گردشگرانش کاسته شد. بنابراین خیلیها در فضای پسا برجامی، امیدوار بودند ایران بتواند جای گردشگری در ترکیه را بگیرد. در این بخش از مقاله، اشاره کرده بودم که ترکیه برای گردشگران غربی، جاذبههایی دارد که ایران نمیتواند داشته باشد).
درباره علل جذب نشدن گردشگران اروپایی به ایران، عموماً به محدودیتهای دینی و اجتماعی در درجه نخست، و سپس کمبود زیرساختارهای گردشگری در درجه دوم اشاره میشود. ضمن پذیرش این عوامل باید در نظر داشت حتی در صورت نبود این محدودیتها نیز، ایران نمیتوانست به اندازه ترکیه برای گردشگران اروپایی جذابیت داشته باشد.
ترکیه، نزدیکترین کشور آسیایی به اروپا است که حتی بخشهایی از آن نیز در خاک اروپا قرار دارد. بنابراین دسترسی به آن برای گردشگران اروپایی بسیار سادهتر از دسترسی به ایران است. بسیاری از گردشگران اروپایی با دوچرخه یا دیگر وسایل نقلیه شخصی به این کشور سفر میکنند. کافی است بدانیم فاصله استانبول بهعنوان توریستیترین شهر این کشور با اصفهان بهعنوان توریستیترین شهر ایران، نزدیک سه هزار و پانصد کیلومتر است که رقمی است قابل توجه. همین دوری راه میتواند یکی از دلایل قابل توجه برای کاهش تمایل سفر به ایران باشد.
از سوی دیگر و صد البته مهمتر، ترکیه (نامی که قدمتش برای این سرزمین به کمتر از یک سده میرسد) برای نزدیک به هزار سال (از ۳۹۵ تا ۱۴۵۳ میلادی) مرکز امپراتوری روم شرقی بود و پیش از آن نیز، شهرهای یونانینشین غرب آن، آوازهای فراگیر داشت. حتی در دورههای اسلامی سلجوقی و عثمانی نیز، بسیاری این سرزمین را همچنان به نام روم میشناختند؛ آنچنانکه آن شاخه از سلجوقیان را، سلجوقیان روم مینامیدند. بنابراین بسیاری از آثار تمدن یونانی و رومی در این سرزمین قرار داشته و از جاذبههای اصلی برای کشاندن گردشگران اروپایی است.
نه تنها جایگاه شهرهایی مانند تروا (افسانه اسب تروی) که جزو اصلیترین افسانههای یونانی است در این کشور قرار دارد، بلکه حتی تا آغازین سالهای تشکیل جمهوری ترکیه در سده بیستم هم بسیاری از شهرهای غربی ترکیه، یونانینشین بود. تنها پس از توافق با یونان برای یکدستسازی (نژادی/زبانی) ملت ترکیه بود که بیش از یک میلیون یونانی را از شهرهای غربی آناتولی به یونان فرستاده و در عوض، پانصد و پنجاه هزار ترک مسلمان را از یونان به ترکیه آورد. بنابراین زادگاه پدران و پدربزرگان بسیاری از یونانیان امروز هم حتی شهرهای غربی ترکیه است.
همچنین عمدهترین آثار تاریخی تمدن بیزانس (روم شرقی) نیز در شهرهای غربی ترکیه امروزین قرار دارد. درون و یا گرداگرد شهرهایی همچون استانبول، آنکارا، ازمیر، دنیزلی، آنتالیا و...، پر است از بازماندههای استادیومها (برای مبارزه گلادیاتورها)، حمامها و شهرهای رومی. بخش قابل توجهی از گردشگران اروپایی با حضور در این مکانها، احساسات نوستالوژیکشان را نسبت به تاریخ اجدادی (یا آنچه احساس میکنند تاریخ گذشتگانشان است) بازخوانی می کنند.
آثار تاریخی بیشمار ایران نه میتواند تا این اندازه برای گردشگران اروپایی آشنا و ملموس باشد و نه میتواند این حس تعلق و نوستالژی را در بین آنان برانگیزاند. بنابراین باید دید بازار گردشگرفرست به ایران کجاست؟ هدف اصلی از نگارش این مقاله، یافتن همین بازار بود (که در بخش دوم مقاله نوشته بودم و به زودی بهعنوان یادداشتی جداگانه منتشرش خواهم کرد).
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی فارسی
(این یادداشت، بخش نخست مقاله دو سال پیشم در بیبیسی فارسی بود. در آن زمان ترکیه دچار حملات دهشتافکانه و بمبگذاریهای مرگبار شده و برای همین از گردشگرانش کاسته شد. بنابراین خیلیها در فضای پسا برجامی، امیدوار بودند ایران بتواند جای گردشگری در ترکیه را بگیرد. در این بخش از مقاله، اشاره کرده بودم که ترکیه برای گردشگران غربی، جاذبههایی دارد که ایران نمیتواند داشته باشد).
درباره علل جذب نشدن گردشگران اروپایی به ایران، عموماً به محدودیتهای دینی و اجتماعی در درجه نخست، و سپس کمبود زیرساختارهای گردشگری در درجه دوم اشاره میشود. ضمن پذیرش این عوامل باید در نظر داشت حتی در صورت نبود این محدودیتها نیز، ایران نمیتوانست به اندازه ترکیه برای گردشگران اروپایی جذابیت داشته باشد.
ترکیه، نزدیکترین کشور آسیایی به اروپا است که حتی بخشهایی از آن نیز در خاک اروپا قرار دارد. بنابراین دسترسی به آن برای گردشگران اروپایی بسیار سادهتر از دسترسی به ایران است. بسیاری از گردشگران اروپایی با دوچرخه یا دیگر وسایل نقلیه شخصی به این کشور سفر میکنند. کافی است بدانیم فاصله استانبول بهعنوان توریستیترین شهر این کشور با اصفهان بهعنوان توریستیترین شهر ایران، نزدیک سه هزار و پانصد کیلومتر است که رقمی است قابل توجه. همین دوری راه میتواند یکی از دلایل قابل توجه برای کاهش تمایل سفر به ایران باشد.
از سوی دیگر و صد البته مهمتر، ترکیه (نامی که قدمتش برای این سرزمین به کمتر از یک سده میرسد) برای نزدیک به هزار سال (از ۳۹۵ تا ۱۴۵۳ میلادی) مرکز امپراتوری روم شرقی بود و پیش از آن نیز، شهرهای یونانینشین غرب آن، آوازهای فراگیر داشت. حتی در دورههای اسلامی سلجوقی و عثمانی نیز، بسیاری این سرزمین را همچنان به نام روم میشناختند؛ آنچنانکه آن شاخه از سلجوقیان را، سلجوقیان روم مینامیدند. بنابراین بسیاری از آثار تمدن یونانی و رومی در این سرزمین قرار داشته و از جاذبههای اصلی برای کشاندن گردشگران اروپایی است.
نه تنها جایگاه شهرهایی مانند تروا (افسانه اسب تروی) که جزو اصلیترین افسانههای یونانی است در این کشور قرار دارد، بلکه حتی تا آغازین سالهای تشکیل جمهوری ترکیه در سده بیستم هم بسیاری از شهرهای غربی ترکیه، یونانینشین بود. تنها پس از توافق با یونان برای یکدستسازی (نژادی/زبانی) ملت ترکیه بود که بیش از یک میلیون یونانی را از شهرهای غربی آناتولی به یونان فرستاده و در عوض، پانصد و پنجاه هزار ترک مسلمان را از یونان به ترکیه آورد. بنابراین زادگاه پدران و پدربزرگان بسیاری از یونانیان امروز هم حتی شهرهای غربی ترکیه است.
همچنین عمدهترین آثار تاریخی تمدن بیزانس (روم شرقی) نیز در شهرهای غربی ترکیه امروزین قرار دارد. درون و یا گرداگرد شهرهایی همچون استانبول، آنکارا، ازمیر، دنیزلی، آنتالیا و...، پر است از بازماندههای استادیومها (برای مبارزه گلادیاتورها)، حمامها و شهرهای رومی. بخش قابل توجهی از گردشگران اروپایی با حضور در این مکانها، احساسات نوستالوژیکشان را نسبت به تاریخ اجدادی (یا آنچه احساس میکنند تاریخ گذشتگانشان است) بازخوانی می کنند.
آثار تاریخی بیشمار ایران نه میتواند تا این اندازه برای گردشگران اروپایی آشنا و ملموس باشد و نه میتواند این حس تعلق و نوستالژی را در بین آنان برانگیزاند. بنابراین باید دید بازار گردشگرفرست به ایران کجاست؟ هدف اصلی از نگارش این مقاله، یافتن همین بازار بود (که در بخش دوم مقاله نوشته بودم و به زودی بهعنوان یادداشتی جداگانه منتشرش خواهم کرد).
انگشت اشاره مردها، بلندتر از انگشت میانهشان است.
امیر هاشمی مقدم: وبسایت انسانشناسی و فرهنگ،
انسانشناسی و فرهنگ همیشه در روزهای پایانی سال، از همکاران و نویسندگانش میخواهد برای ویژهنامه نوروزی، هر چه میخواهد دل تنگشان بنویسند. برخی چکامه و بهارانه، برخی یادداشت یا مقاله علمی، و برخی دیگر نیز همچون من همیشه خاطرهای انسانشناختی مینویسند و میفرستند. ویژهنامه نوروزی امسال، دیروز منتشر شد و این هم خاطره من.
...
سال 80 بود که در رشته مردمشناسی دانشگاه مازندران پذیرفته شدم. پیش از ما و در سال 79، نخستین ورودی مردمشناسی در این دانشگاه پذیرفته شده بودند و ما گروه و ورودی دوم بودیم. اما سال پیش هیچ استاد و مدرس انسانشناسیای نداشتند و تازه سال 1380 بود که نخستین عضو گروه با مدرک کارشناسی ارشد انسانشناسی، وارد دانشگاه و گروه علوم اجتماعی شد. با این همه، در نیمسال نخست، ما با این استاد هیچ درسی نداشتیم. تصور کنید رشته مردمشناسی را برگزیده و وارد دانشگاه شدهایم، اما درس مبانی مردمشناسی که پایهایترین درس برای رشتهمان است را به یک استاد جامعهشناسی میدهند؛ آن هم استادی که سر کلاسش با افتخار میگفت: «من شش سال است هیچ کتابی نخواندهام!». میدانم باور نمیکنید که توی یک دانشگاه دولتی بزرگ، آن هم نه امروزه، بلکه شانزده سال پیش، آن هم نه یک مدرس حقالتدریسی، بلکه یک عضو هیئت علمی تماموقت، چنین سخنی بگوید. مثل این است که کودکی به شما بگوید یک دایناسور دیده که توی اتاق راه میرود. شما بیگمان باور نمیکنید. اما این استاد سر کلاس ما چنین حرفی زد. من هم با گوشهای خودم شنیدم. نه تنها من، که نزدیک چهل دانشجوی دیگر هم شنیدند. حالا شما میخواهید باور کنید، میخواهید باور نکنید. اما مدیونید اگر گمان برید من دیوانه یا دروغگو باشم (دستکم این یکی را دروغ نگفتهام). بیشتر زمان کلاس و درس ما با این استاد (که اتفاقا در همان نیمسال نخست، دو تا درس با وی داشتیم) به بحث درباره هزینه تعمیرات یخچال و پولی که کنار گذاشته برای خرید خودرو و دیگر هزینههای زندگیاش میگذشت.
اعتراضات به مدیر گروه هم به جایی نمیرسید؛ مدیر گروه که خودش اتفاقا آدم باسوادی بود، فکر میکرد اعتراض به استاد، ماهیت گروه را زیر سوال میبرد. انتقادات ما را با صبر و حوصله میشنید؛ اما دستآخر با لبخند ملیحی که همیشه روی لبانش داشت، میگفت: «متاسفانه نمیشود کاری کرد». یعنی اینجور مواقع، آن لبخندش از هزار تا فحش ناموسی بدتر بود. کارد بهمان میزدند، خونمان در نمیآمد. بهویژه وقتی میدانستیم مدیر گروه، سال پیش از همین استاد چگونه تمامقد دفاع کرده بود. ماجرای سال پیش از ورود ما این بود که درس جامعهشناسی دانشجویان یک رشته غیر علوم اجتماعی را به این استاد داده بودند. دانشجویان هم در یکی از کلاسهای درس، به یکی از رفتارهای عحیب این استاد خندیده بودند، استاد هم پایان ترم، همه را با نمرات بین نیم تا یک و نیم انداخته بود. تحصن و اعتراضات دانشجویان یادشده هم ره به جایی نبرد و تنها لطفی که گروه به آن دانشجویان کرد این بود که نیمسال بعدی، آن کلاس را به یک استاد دیگر داد.
بههر حال. جلسه پنجم یا ششم درس مبانی مردمشناسی بود که به مبحث انسانشناسی زیستی رسیدیم. استاد یادشده داشت برایمان توضیح میداد که چگونه مثلا در کاوشهای باستانشناسی، اسکلتهای زن را از مرد تشخیص میدهند. میگفت اصلیترین تفاوت این است که انگشت اشاره مردها از انگشت میانهشان بلندتر است. گفتن این جمله همان و نگاه کردن همه ما پسران کلاس به انگشتهای دستانمان، همان. اما یک جای کار ایراد داشت؛ انگشت نشانه همه ما پسرها، کوتاهتر از انگشت میانهمان بود. به استاد گفتیم که انگشتان ما اینگونه نیست. گفت غیرممکن است و همزمان، انگشتان دست خودش را نگاه کرد. اما حتما یک جای کار خودش هم ایراد داشت. انگشت اشاره خودش هم کوتاهتر بود. گویی تاکنون انگشتان خودش را ندیده بود که اینگونه با شگفتی نگاهشان می کرد. با تعجب گفت: «البته هیچ چیز مطلق نیست و گاهی هم استثنا داریم. مثل انگشتان من و شما که استثنا است. اما کلیت همان است که گفتم: انگشت اشاره مردها، از انگشت میانهشان درازتر است».
این ویژهنامه را میتوانید در چهار فایل پیدیاف از لینک زیر دانلود کنید.
anthropologyandculture.com/fa/easyblog/3895
امیر هاشمی مقدم: وبسایت انسانشناسی و فرهنگ،
انسانشناسی و فرهنگ همیشه در روزهای پایانی سال، از همکاران و نویسندگانش میخواهد برای ویژهنامه نوروزی، هر چه میخواهد دل تنگشان بنویسند. برخی چکامه و بهارانه، برخی یادداشت یا مقاله علمی، و برخی دیگر نیز همچون من همیشه خاطرهای انسانشناختی مینویسند و میفرستند. ویژهنامه نوروزی امسال، دیروز منتشر شد و این هم خاطره من.
...
سال 80 بود که در رشته مردمشناسی دانشگاه مازندران پذیرفته شدم. پیش از ما و در سال 79، نخستین ورودی مردمشناسی در این دانشگاه پذیرفته شده بودند و ما گروه و ورودی دوم بودیم. اما سال پیش هیچ استاد و مدرس انسانشناسیای نداشتند و تازه سال 1380 بود که نخستین عضو گروه با مدرک کارشناسی ارشد انسانشناسی، وارد دانشگاه و گروه علوم اجتماعی شد. با این همه، در نیمسال نخست، ما با این استاد هیچ درسی نداشتیم. تصور کنید رشته مردمشناسی را برگزیده و وارد دانشگاه شدهایم، اما درس مبانی مردمشناسی که پایهایترین درس برای رشتهمان است را به یک استاد جامعهشناسی میدهند؛ آن هم استادی که سر کلاسش با افتخار میگفت: «من شش سال است هیچ کتابی نخواندهام!». میدانم باور نمیکنید که توی یک دانشگاه دولتی بزرگ، آن هم نه امروزه، بلکه شانزده سال پیش، آن هم نه یک مدرس حقالتدریسی، بلکه یک عضو هیئت علمی تماموقت، چنین سخنی بگوید. مثل این است که کودکی به شما بگوید یک دایناسور دیده که توی اتاق راه میرود. شما بیگمان باور نمیکنید. اما این استاد سر کلاس ما چنین حرفی زد. من هم با گوشهای خودم شنیدم. نه تنها من، که نزدیک چهل دانشجوی دیگر هم شنیدند. حالا شما میخواهید باور کنید، میخواهید باور نکنید. اما مدیونید اگر گمان برید من دیوانه یا دروغگو باشم (دستکم این یکی را دروغ نگفتهام). بیشتر زمان کلاس و درس ما با این استاد (که اتفاقا در همان نیمسال نخست، دو تا درس با وی داشتیم) به بحث درباره هزینه تعمیرات یخچال و پولی که کنار گذاشته برای خرید خودرو و دیگر هزینههای زندگیاش میگذشت.
اعتراضات به مدیر گروه هم به جایی نمیرسید؛ مدیر گروه که خودش اتفاقا آدم باسوادی بود، فکر میکرد اعتراض به استاد، ماهیت گروه را زیر سوال میبرد. انتقادات ما را با صبر و حوصله میشنید؛ اما دستآخر با لبخند ملیحی که همیشه روی لبانش داشت، میگفت: «متاسفانه نمیشود کاری کرد». یعنی اینجور مواقع، آن لبخندش از هزار تا فحش ناموسی بدتر بود. کارد بهمان میزدند، خونمان در نمیآمد. بهویژه وقتی میدانستیم مدیر گروه، سال پیش از همین استاد چگونه تمامقد دفاع کرده بود. ماجرای سال پیش از ورود ما این بود که درس جامعهشناسی دانشجویان یک رشته غیر علوم اجتماعی را به این استاد داده بودند. دانشجویان هم در یکی از کلاسهای درس، به یکی از رفتارهای عحیب این استاد خندیده بودند، استاد هم پایان ترم، همه را با نمرات بین نیم تا یک و نیم انداخته بود. تحصن و اعتراضات دانشجویان یادشده هم ره به جایی نبرد و تنها لطفی که گروه به آن دانشجویان کرد این بود که نیمسال بعدی، آن کلاس را به یک استاد دیگر داد.
بههر حال. جلسه پنجم یا ششم درس مبانی مردمشناسی بود که به مبحث انسانشناسی زیستی رسیدیم. استاد یادشده داشت برایمان توضیح میداد که چگونه مثلا در کاوشهای باستانشناسی، اسکلتهای زن را از مرد تشخیص میدهند. میگفت اصلیترین تفاوت این است که انگشت اشاره مردها از انگشت میانهشان بلندتر است. گفتن این جمله همان و نگاه کردن همه ما پسران کلاس به انگشتهای دستانمان، همان. اما یک جای کار ایراد داشت؛ انگشت نشانه همه ما پسرها، کوتاهتر از انگشت میانهمان بود. به استاد گفتیم که انگشتان ما اینگونه نیست. گفت غیرممکن است و همزمان، انگشتان دست خودش را نگاه کرد. اما حتما یک جای کار خودش هم ایراد داشت. انگشت اشاره خودش هم کوتاهتر بود. گویی تاکنون انگشتان خودش را ندیده بود که اینگونه با شگفتی نگاهشان می کرد. با تعجب گفت: «البته هیچ چیز مطلق نیست و گاهی هم استثنا داریم. مثل انگشتان من و شما که استثنا است. اما کلیت همان است که گفتم: انگشت اشاره مردها، از انگشت میانهشان درازتر است».
این ویژهنامه را میتوانید در چهار فایل پیدیاف از لینک زیر دانلود کنید.
anthropologyandculture.com/fa/easyblog/3895
Anthropologyandculture
ویژه نامه نوروز 1397 و دوازدهمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ
نوروزنامه 1397 آبی که از این دیده چو خون میریزد / خونیست بیا ببین که چون میریزد پیداست که خون من چه برداشت کند / دل میخورد و دیده برون میریزد نوروز امسال تا چند روز دیگر به سراغمان میآید. هرچند، حال بسیاریمان چندان خوش نیست. خبرها خوب نیستند:
آیا افغانستان بازار گردشگرفرست مناسبی برای ایران است؟
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی فارسی
(این یادداشت، بخشی از مقاله دو سال پیشم در بیبیسی فارسی است).
اگر آنچنانکه پیش از این نوشتیم، ایران به اندازه ترکیه برای گردشگران اروپایی کشش ندارد، پس جامعه هدف و بازار گردشگری مناسب برای ایران کجاست؟ به نظر میآید این بازار در جایی قرار دارد که ایرانیان نه درباره آن میاندیشند و نه تمایلی به اندیشیدن درباره آن دارند. افغانستان و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، بهترین بازار گردشگری به ایران به شمار میآیند که در زیر، دلایل این ادعا را برمیشمارم.
اشتراکات فرهنگی، دینی، مذهبی، زبانی و تاریخی، بیشترین نزدیکیها را در بین این کشورها با ایران فراهم آورده است. اگر این بحث را بخواهیم درباره افغانستان بیشتر توسعه دهیم، میتوانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
گردشگری مذهبی: بخش عمدهای از جمعیت سی میلیونی این کشور، فارسیزبان هستند (تاجیکها و هزارهها). دیگر اقوام (پشتون، ازبک، ترکمن، نورستانی و...) هم عموماً فارسی را بلدند. افغانستانیها در فرهنگ و ادبیات سرمایههای مشترکی با ایرانیان دارند و آرامگاه فردوسی و خیام و عطار و حافظ و سعدی مورد علاقه قشر فرهنگی این کشور است. به همان اندازه، بناهای تاریخی از خاندانهای پادشاهی مشترک نیز برایشان اهمیت دارد. هزارهها که بیشتر شیعه هستند نیز، زیارتگاههای اصلیشان مشهد و قم بهشمار میآید.
گردشگری آموزشی (بسیاری از کارشناسان، دانشجویان میهمان را همچون گردشگر علمی به شمار میآورند): به دلیل نبود زیرساختهای کافی برای آموزش عالی، دولت این کشور همه ساله چند صد دانشجو را بهعنوان بورسیه به کشورهای دیگر (همچون ترکیه) میفرستد. اما چندین برابر این تعداد، جوانان افغانستانی با هزینه خود به تحصیل در کشورهای دیگر میپردازند. این فرصتی است که ایران به دلیل نزدیکی و اشتراک زبانی به سادگی میتواند به دست آورد.
گردشگری تفریحی: همچنین در افغانستان افراد ثروتمندی هستند که تعطیلات خود را در هند، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و کشورهای اروپایی میگذرانند. اما بخش دولتی و بخش خصوصی ایران تلاشی برای جذب این گردشگران افغانستانی انجام نمیدهند.
گردشگر درمانی: یکی از اصلیترین گونههای گردشگر افغانستانی است. سالها جنگ در این کشور نه تنها زیرساختهای درمانی آنرا ویران کرده و مانع ساخت بیمارستانهای نو شده، بلکه همچنان بمبگذاریها و... افغانستانیهای بسیاری را مجروح و بیمار میکند. بر پایه سخنان سفیر افغانستان در هند، روزانه بیش از هفتصد گردشگر درمانی افغانستانی به هند میروند. شمار گردشگردان درمانی افغانستان در هند آنچنان زیاد است که محلهای در اطراف دهلینو به نام «لاجپتنگر» به دلیل علاقمندی افغانستانیها به آن به نام «افغانستان کوچک» شناخته میشود. بیمارستانهای این محله در این میان در برابر ازدحام مراجعین آمادگی دارند. این افراد برای رفتن به هند، به دلیل اختلافات مرزی هند و پاکستان باید از مرز هوایی بروند. همچنین در هند به مترجمان روزانه بین سی تا پنجاه دلار دستمزد میپردازند. بهطور متوسط هر گردشگر درمانی افغانستانی در هند چهار هزار دلار هزینه میکند. البته تعداد بیشتری گردشگر درمانی به پاکستان، تاجیکستان و حتی ترکیه میروند.
حضور در ایران برای درمان، برخلاف حضور در هند میتواند از راه زمینی باشد. این خود هزینه متقاضیان افغانستانی درمان را کاهش میدهد و برایشان مهم است. همچنین نیازی به پرداخت دستمزد به مترجم نیست.
حضور در ایران برخلاف پاکستان، همراه با ناامنی نیست. مسیر قندهار و کویته به پاکستان تقریباً مورد استفاده گردشگران درمانی قرار نمیگیرد و بیشتر از مرز «تورخم» در استان ننگرهار به آن کشور میروند که عموماً ناامن است.
بههرحال بازار گردشگری افغانستان جزو اندک بازارهای خارجی برای عرصه گردشگری ایران است که تقریباً هیچ نیازی به تبلیغات و بازاریابی ندارد. در واقع این بار آنچه نیاز به تبلیغات دارد، نه گردشگران افغانستان، بلکه ایرانیاناند تا بپذیرند که افغانستانیها هم گردشگرانی درآمدزا هستند. اما نه دولتمردان و مسئولان گردشگری ایران برنامهای برای جذب این بازار گردشگری دارند و نه مردم تمایلی به اندیشیدن در اینباره یا بهعبارت بهتر، بازاندیشی در پیشفرضهای ذهنیشان. نباید فراموش کرد افغانستان هممرز استانهای خراسان رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان است که ساختن درمانگاههای تخصصی در این استانها میتواند هم هزینههای مسافرتی افغانستانیها را کمتر کند و هم مایه توسعه مناطق محروم و مرزی ایران شود. در کنار اینها باید توجه داشت بیشترین نزدیکیهای فرهنگی و زبانی افغانستانیها نیز با همین استانهای مرزی است.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: بیبیسی فارسی
(این یادداشت، بخشی از مقاله دو سال پیشم در بیبیسی فارسی است).
اگر آنچنانکه پیش از این نوشتیم، ایران به اندازه ترکیه برای گردشگران اروپایی کشش ندارد، پس جامعه هدف و بازار گردشگری مناسب برای ایران کجاست؟ به نظر میآید این بازار در جایی قرار دارد که ایرانیان نه درباره آن میاندیشند و نه تمایلی به اندیشیدن درباره آن دارند. افغانستان و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، بهترین بازار گردشگری به ایران به شمار میآیند که در زیر، دلایل این ادعا را برمیشمارم.
اشتراکات فرهنگی، دینی، مذهبی، زبانی و تاریخی، بیشترین نزدیکیها را در بین این کشورها با ایران فراهم آورده است. اگر این بحث را بخواهیم درباره افغانستان بیشتر توسعه دهیم، میتوانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
گردشگری مذهبی: بخش عمدهای از جمعیت سی میلیونی این کشور، فارسیزبان هستند (تاجیکها و هزارهها). دیگر اقوام (پشتون، ازبک، ترکمن، نورستانی و...) هم عموماً فارسی را بلدند. افغانستانیها در فرهنگ و ادبیات سرمایههای مشترکی با ایرانیان دارند و آرامگاه فردوسی و خیام و عطار و حافظ و سعدی مورد علاقه قشر فرهنگی این کشور است. به همان اندازه، بناهای تاریخی از خاندانهای پادشاهی مشترک نیز برایشان اهمیت دارد. هزارهها که بیشتر شیعه هستند نیز، زیارتگاههای اصلیشان مشهد و قم بهشمار میآید.
گردشگری آموزشی (بسیاری از کارشناسان، دانشجویان میهمان را همچون گردشگر علمی به شمار میآورند): به دلیل نبود زیرساختهای کافی برای آموزش عالی، دولت این کشور همه ساله چند صد دانشجو را بهعنوان بورسیه به کشورهای دیگر (همچون ترکیه) میفرستد. اما چندین برابر این تعداد، جوانان افغانستانی با هزینه خود به تحصیل در کشورهای دیگر میپردازند. این فرصتی است که ایران به دلیل نزدیکی و اشتراک زبانی به سادگی میتواند به دست آورد.
گردشگری تفریحی: همچنین در افغانستان افراد ثروتمندی هستند که تعطیلات خود را در هند، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و کشورهای اروپایی میگذرانند. اما بخش دولتی و بخش خصوصی ایران تلاشی برای جذب این گردشگران افغانستانی انجام نمیدهند.
گردشگر درمانی: یکی از اصلیترین گونههای گردشگر افغانستانی است. سالها جنگ در این کشور نه تنها زیرساختهای درمانی آنرا ویران کرده و مانع ساخت بیمارستانهای نو شده، بلکه همچنان بمبگذاریها و... افغانستانیهای بسیاری را مجروح و بیمار میکند. بر پایه سخنان سفیر افغانستان در هند، روزانه بیش از هفتصد گردشگر درمانی افغانستانی به هند میروند. شمار گردشگردان درمانی افغانستان در هند آنچنان زیاد است که محلهای در اطراف دهلینو به نام «لاجپتنگر» به دلیل علاقمندی افغانستانیها به آن به نام «افغانستان کوچک» شناخته میشود. بیمارستانهای این محله در این میان در برابر ازدحام مراجعین آمادگی دارند. این افراد برای رفتن به هند، به دلیل اختلافات مرزی هند و پاکستان باید از مرز هوایی بروند. همچنین در هند به مترجمان روزانه بین سی تا پنجاه دلار دستمزد میپردازند. بهطور متوسط هر گردشگر درمانی افغانستانی در هند چهار هزار دلار هزینه میکند. البته تعداد بیشتری گردشگر درمانی به پاکستان، تاجیکستان و حتی ترکیه میروند.
حضور در ایران برای درمان، برخلاف حضور در هند میتواند از راه زمینی باشد. این خود هزینه متقاضیان افغانستانی درمان را کاهش میدهد و برایشان مهم است. همچنین نیازی به پرداخت دستمزد به مترجم نیست.
حضور در ایران برخلاف پاکستان، همراه با ناامنی نیست. مسیر قندهار و کویته به پاکستان تقریباً مورد استفاده گردشگران درمانی قرار نمیگیرد و بیشتر از مرز «تورخم» در استان ننگرهار به آن کشور میروند که عموماً ناامن است.
بههرحال بازار گردشگری افغانستان جزو اندک بازارهای خارجی برای عرصه گردشگری ایران است که تقریباً هیچ نیازی به تبلیغات و بازاریابی ندارد. در واقع این بار آنچه نیاز به تبلیغات دارد، نه گردشگران افغانستان، بلکه ایرانیاناند تا بپذیرند که افغانستانیها هم گردشگرانی درآمدزا هستند. اما نه دولتمردان و مسئولان گردشگری ایران برنامهای برای جذب این بازار گردشگری دارند و نه مردم تمایلی به اندیشیدن در اینباره یا بهعبارت بهتر، بازاندیشی در پیشفرضهای ذهنیشان. نباید فراموش کرد افغانستان هممرز استانهای خراسان رضوی، جنوبی و سیستان و بلوچستان است که ساختن درمانگاههای تخصصی در این استانها میتواند هم هزینههای مسافرتی افغانستانیها را کمتر کند و هم مایه توسعه مناطق محروم و مرزی ایران شود. در کنار اینها باید توجه داشت بیشترین نزدیکیهای فرهنگی و زبانی افغانستانیها نیز با همین استانهای مرزی است.
@moghaddames
سفر به سرزمین آریاییها: سفرنامه افغانستان (امیر هاشمی مقدم)
پس از چهار سال منتشر شد.
goo.gl/wsJSFV
نسخه الکترونیکی این کتاب را با 50% تخفیف، از امروز تا پایان تعطیلات نوروزی (سیزده به در) از کتابفروشی آنلاین طاقچه خریداری کنید. لینک زیر:
taaghche.ir/book/29562
برای این کار نیاز است نرمافزار رایگان طاقچه را روی گوشی، یا تبلت خود نصب کرده و کتاب را خریداری کنید. البته میتوانید 60 صفحه آغازین کتاب را به رایگان دانلود کرده و با یا بدون اینترنت بخوانید؛ سپس چنانچه دوست داشتید، کتاب را خریداری کرده، خودتان بخوانید، و یا بهعنوان هدیه نوروزی، برای کسانی که علاقمند هستند، اینترنتی بفرستید. همچنانکه به تعداد زیادی کتاب رایگان در این نرمافزار دسترسی دارید. از دیگر خوبیهای این نرمافزار ابن است که میتوانید هر کجای متن که خواستید، یادداشت بنویسید یا هر بخشی از متن کتاب را که خواستید، در تلگرام، فیسبوک، واتسآپ و حتی زیر صفحه خود این کتاب در نرمافزار طاقچه، با دیگران به اشتراک بگذارید.
نسخه کاغذی این کتاب را هم در کتابفروشیهای روبروی دانشگاه تهران (همچون آگاه، ققنوس و...)، مشهد (کافه کتاب آفتاب) و احتمالا دیگر شهرهایی که آگاه نیستم خریداری کنید. البته میتوانید آنرا از مرکز پخش ققنوس (لینک زیر) بهصورت اینترنتی سفارش داده تا با پست برایتان نسخه کاغذی فرستاده شود.
https://goo.gl/WzZq9E
در میان 344 صفحه این سفرنامه، همینطور که خواننده همراه نویسنده به شهرهای گوناگون این کشور (همچون هرات، کابل، بامیان، مزار شریف، بلخ و...) سفر میکند، با بخشهایی از زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مردمان این کشور نیز آشنا میشود. اما بُعد مهم دیگری که در این کتاب مورد توجه قرار گرفته، چرایی نگاه نهچندان مثبت ایرانیها و افغانستانیها به یکدیگر است. مردمان دو کشوری که تا چندی پیش، زیر یک پرچم بودند، زبان و تاریخ و فرهنگشان یکی است و سالها است چند میلیون مهاجر افغانستانی در کنار ایرانیان زندگی میکنند، اما همچنان یکدیگر را خوب نمیشناسند. بهتر بگوییم، این ایرانیان هستند که هیچ شناختی نسبت به افغانستان و افغانستانیها ندارند.
در مقدمه نسبتا طولانی کتاب (که همین بخش به رایگان قابل دانلود و خواندن است)، نگارنده پیش از اینکه سفرنامهاش را آغاز کند، با جمله «چرا سفر به افغانستان؟»، تلاش میکند ذهن خواننده ایرانی را درگیر این مسئله کند و بیدرنگ خودش در جایگاه پاسخدهنده، مدعی میشود آنچه نیاز به پرسش دارد این نیست که چرا یک ایرانی به افغانستان سفر کرده؛ بلکه این است که چرا ایرانیان با این همه همسانیهای زبانی، فرهنگی، دینی و تاریخی به افغانستان سفر نمیکنند؟ آنگاه تلاش میکند با دیدگاههای انسانشناختی و جامعهشناختی، پاسخها و در واقع پیشفرضهایی که ایرانیان نسبت به افغانستان داشته و بر همان پایه، حتی فکر سفر به این کشور هم به ذهنشان نمیگذرد، در پی زدودن برداشتهای نادرست ایرانیان نسبت به افغانستانیها بر آید.
خواننده در هنگام خواندن کتاب متوجه میشود نامگذاری «سفر به سرزمین آریاییها» هم نوعی داده و اطلاعات به خواننده میدهد و هم به گونهای طعنهآمیز است. دو قوم بزرگ افغانستان، یعنی تاجیکان و پشتونها خود را آریایی دانسته و سرزمین خودشان را در درازای تاریخ، آریانا میدانند (در حالیکه هزارهها، دیگر قوم بزرگ این کشور در کنار ازبکها و ترکمنها، خود را آریایی ندانسته و بر نام «خراسان بزرگ» پافشاری دارند). در کنار این اطلاعات، خواننده با این پرسش روبرو میشود که اگر برخی از ایرانیان به آریایی بودن خود میبالند، افغانستانیها بیش از ایرانیان بر آریایی بودن خود پافشاری میکنند. پس چگونه است که نگاه برخی از ایرانیان به افغانستانیها، از بالا به پایین است؟ یعنی در حالیکه به جز تاریخ و فرهنگ و زبان و دین، در آنچه به «نژاد» منتسب است نیز مشترکاند (و البته نویسنده در متن کتاب اشاره میکند که بحثهای نژادی اکنون در جهان دانش، بیاعتبار شدهاند)، پس این همه دوریگزینی از یکدیگر برای چه؟
کتاب 9 بخش اصلی دارد:
*به جای مقدمه: چرا افغانستان
*برنامهریزی برای سفر
*به سوی افغانستان
*هرات: شهر عارفان
*بامیان، بوداگرایی دیروز، بنیادگرایی امروز و گردشگری فردا
*کابل: از شاهنامه تا فغاننامه
*مزارشریف: نماد همبستگی شیعه و سنی
*بلخ: نقطه ثقل تاریخ، اسطوره، دین و ادبیات
*بدرود با سرزمین رویاها
اگر دوستانی دارید که به افغانستان علاقمند هستند، سپاسگزار میشوم این پیام را به آنها نیز بفرستید تا در این بازه زمانی بتوانند از تخفیف آن استفاده کنند.
پینوشت: از این پس نوشتههای رسانهای خود (که در روزنامهها و خبرگزاریها منتشر میشود) را در همین کانال تلگرامی «مقدمه» نیز بازنشر میکنم.
@moghaddames
پس از چهار سال منتشر شد.
goo.gl/wsJSFV
نسخه الکترونیکی این کتاب را با 50% تخفیف، از امروز تا پایان تعطیلات نوروزی (سیزده به در) از کتابفروشی آنلاین طاقچه خریداری کنید. لینک زیر:
taaghche.ir/book/29562
برای این کار نیاز است نرمافزار رایگان طاقچه را روی گوشی، یا تبلت خود نصب کرده و کتاب را خریداری کنید. البته میتوانید 60 صفحه آغازین کتاب را به رایگان دانلود کرده و با یا بدون اینترنت بخوانید؛ سپس چنانچه دوست داشتید، کتاب را خریداری کرده، خودتان بخوانید، و یا بهعنوان هدیه نوروزی، برای کسانی که علاقمند هستند، اینترنتی بفرستید. همچنانکه به تعداد زیادی کتاب رایگان در این نرمافزار دسترسی دارید. از دیگر خوبیهای این نرمافزار ابن است که میتوانید هر کجای متن که خواستید، یادداشت بنویسید یا هر بخشی از متن کتاب را که خواستید، در تلگرام، فیسبوک، واتسآپ و حتی زیر صفحه خود این کتاب در نرمافزار طاقچه، با دیگران به اشتراک بگذارید.
نسخه کاغذی این کتاب را هم در کتابفروشیهای روبروی دانشگاه تهران (همچون آگاه، ققنوس و...)، مشهد (کافه کتاب آفتاب) و احتمالا دیگر شهرهایی که آگاه نیستم خریداری کنید. البته میتوانید آنرا از مرکز پخش ققنوس (لینک زیر) بهصورت اینترنتی سفارش داده تا با پست برایتان نسخه کاغذی فرستاده شود.
https://goo.gl/WzZq9E
در میان 344 صفحه این سفرنامه، همینطور که خواننده همراه نویسنده به شهرهای گوناگون این کشور (همچون هرات، کابل، بامیان، مزار شریف، بلخ و...) سفر میکند، با بخشهایی از زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مردمان این کشور نیز آشنا میشود. اما بُعد مهم دیگری که در این کتاب مورد توجه قرار گرفته، چرایی نگاه نهچندان مثبت ایرانیها و افغانستانیها به یکدیگر است. مردمان دو کشوری که تا چندی پیش، زیر یک پرچم بودند، زبان و تاریخ و فرهنگشان یکی است و سالها است چند میلیون مهاجر افغانستانی در کنار ایرانیان زندگی میکنند، اما همچنان یکدیگر را خوب نمیشناسند. بهتر بگوییم، این ایرانیان هستند که هیچ شناختی نسبت به افغانستان و افغانستانیها ندارند.
در مقدمه نسبتا طولانی کتاب (که همین بخش به رایگان قابل دانلود و خواندن است)، نگارنده پیش از اینکه سفرنامهاش را آغاز کند، با جمله «چرا سفر به افغانستان؟»، تلاش میکند ذهن خواننده ایرانی را درگیر این مسئله کند و بیدرنگ خودش در جایگاه پاسخدهنده، مدعی میشود آنچه نیاز به پرسش دارد این نیست که چرا یک ایرانی به افغانستان سفر کرده؛ بلکه این است که چرا ایرانیان با این همه همسانیهای زبانی، فرهنگی، دینی و تاریخی به افغانستان سفر نمیکنند؟ آنگاه تلاش میکند با دیدگاههای انسانشناختی و جامعهشناختی، پاسخها و در واقع پیشفرضهایی که ایرانیان نسبت به افغانستان داشته و بر همان پایه، حتی فکر سفر به این کشور هم به ذهنشان نمیگذرد، در پی زدودن برداشتهای نادرست ایرانیان نسبت به افغانستانیها بر آید.
خواننده در هنگام خواندن کتاب متوجه میشود نامگذاری «سفر به سرزمین آریاییها» هم نوعی داده و اطلاعات به خواننده میدهد و هم به گونهای طعنهآمیز است. دو قوم بزرگ افغانستان، یعنی تاجیکان و پشتونها خود را آریایی دانسته و سرزمین خودشان را در درازای تاریخ، آریانا میدانند (در حالیکه هزارهها، دیگر قوم بزرگ این کشور در کنار ازبکها و ترکمنها، خود را آریایی ندانسته و بر نام «خراسان بزرگ» پافشاری دارند). در کنار این اطلاعات، خواننده با این پرسش روبرو میشود که اگر برخی از ایرانیان به آریایی بودن خود میبالند، افغانستانیها بیش از ایرانیان بر آریایی بودن خود پافشاری میکنند. پس چگونه است که نگاه برخی از ایرانیان به افغانستانیها، از بالا به پایین است؟ یعنی در حالیکه به جز تاریخ و فرهنگ و زبان و دین، در آنچه به «نژاد» منتسب است نیز مشترکاند (و البته نویسنده در متن کتاب اشاره میکند که بحثهای نژادی اکنون در جهان دانش، بیاعتبار شدهاند)، پس این همه دوریگزینی از یکدیگر برای چه؟
کتاب 9 بخش اصلی دارد:
*به جای مقدمه: چرا افغانستان
*برنامهریزی برای سفر
*به سوی افغانستان
*هرات: شهر عارفان
*بامیان، بوداگرایی دیروز، بنیادگرایی امروز و گردشگری فردا
*کابل: از شاهنامه تا فغاننامه
*مزارشریف: نماد همبستگی شیعه و سنی
*بلخ: نقطه ثقل تاریخ، اسطوره، دین و ادبیات
*بدرود با سرزمین رویاها
اگر دوستانی دارید که به افغانستان علاقمند هستند، سپاسگزار میشوم این پیام را به آنها نیز بفرستید تا در این بازه زمانی بتوانند از تخفیف آن استفاده کنند.
پینوشت: از این پس نوشتههای رسانهای خود (که در روزنامهها و خبرگزاریها منتشر میشود) را در همین کانال تلگرامی «مقدمه» نیز بازنشر میکنم.
@moghaddames
گردشگران ایرانی ترکیه را ساختند، اما...
فرارو: امیر هاشمی مقدم؛
دوباره نوروز شد و حرف و حدیث درباره سفر میلیونی ایرانیان به ترکیه. برخی از ایرانیان، مخالف سفر هممیهنانشان به ترکیهاند. بخش عمدهای از استدلال این مخالفان، به برخورد نادرست ترکیهایها با گردشگران ایرانی باز میگردد. گردشگران ایرانیای که به زعم این مخالفان، چرخ گردشگری ترکیه را میچرخانند و ترکیهایها با اینگونه رفتارهای ناشایست، ناسپاسی میکنند. بنابراین چکیده یادداشتی که سال پیش در همین باره در فرارو نوشتهام را اینجا بازنشر میکنم.
بهعنوان کسی که چند سال است در ترکیه زندگی میکنم و بیشتر مطالعات و پژوهشهای دانشگاهیام درباره ارتباط بین قومگرایی/ملیگرایی با گردشگری است، لازم دیدم نکاتی را در این باره بیان کنم:
1- این تصور کاملا نادرستی است که ما گمان میکنیم چرخ گردشگری ترکیه به ما وابسته است. ما این سخن را پیشتر درباره دبی و عربستان هم داشتیم و بارها گفته و شنیده بودیم که اگر ایرانیها نبودند، دبی اینقدر پیشرفت نمیکرد و اگر حج را تحریم کنیم، عربستان به غلط کردن میافتد. اما دیدیم که دبی با انگشتنگاری و چشمنگاری گردشگران ایرانی و برخوردهای سفت و سخت با آنها، تحقیرمان کرد و کاری هم از پیش نبردیم. همانگونه که عربستان هم به نوجوانان ایرانی در فرودگاه آزار جنسی رساند و پانصد حاجیمان را کشت و برای خج رفتنمان شرایط دشواری گذاشت، تا جایی که سال پیش ایرانیان نتوانستند به حج بروند و آب هم از آب تکان نخورد. به همین نسبت اینکه فکر کنیم گردشگران ایرانی هستند که چرخ گردشگری ترکیه را میچرخانند، نادرست است. سهم ایرانیها در گردشگری ترکیه 4درصد است.
2- درست است ما 4درصد گردشگران ترکیه را تشکیل میدهیم، اما آنها به همین 4درصد هم اهمیت میدهند و برنامهریزی میکنند. از همین رو است که رضایت داشتن ایرانیها از سفر به ترکیه برایشان مهم است و همان مامور خاطی در مرز را هم بلافاصله اخراج کردند. در بیشتر مکانهای گردشگری ترکیه، پلیس گردشگری مستقر است که اگر یک گردشگر به آنها مراجعه و شکایت کند، خیلی سریع رسیدگی و با قانونشکن میکنند، بدون اینکه وقت چندانی از گردشگر بگیرند. اینکه ما با حقوق خودمان و امکانات مقصد گردشگری آشنا نبوده یا حوصله پیگیری نداریم، بحث دیگری است.
3- «همهمان مسلمانیم». این جملهای است که اگر یک ترکیهای بفهمد شما ایرانی هستید، سریعا بر زبان میآورد تا دیگر تفاوتها را نادیده بگیرد. «ایرانیها خیلی زیبا هستند»، «ایران تمدن و ادبیات خیلی غنیای دارد»، «سینمای ایران قوی است»، «فرهنگ ترکیه و ایران خیلی به هم نزدیک است» و... هم جملات دیگری است که بارها ازشان میشنوید.
4- برخورد ترکیهایها با گردشگران ایرانی، خیلی بهتر از برخوردهایی است که در جمهوری آذربایجان، دبی یا برخی جاهای دیگر با ایرانیان میشود. در جمهوری آذربایجان (که از نظر تاریخی، فرهنگی و مذهبی بسیار نزدیکتر از ترکیه است)، به جز توهین و آزار و جریمههای عجیب و غریب ایرانیان، رشوه گرفتن هم تقریبا پای ثابت بسیاری از مامورینشان است. هیچ یک از این رفتارها را در ترکیه نمیتوان دید.
5- حالا واقعا چه کنیم که ایرانیها به ترکیه نروند؟ خب پاسخ ساده اینکه اصلا چنین چیزی شدنی نیست. بهتر است به جای امر و نهی کردن، بررسی کنیم و ببینیم چرا این همه ایرانی همهساله به ترکیه میرود:
الف) ترکیه مقصدی ارزانتر از برخی مقاصد گردشگری داخلی است (گاهی یک تور دو شب و سه روز استانبول با بلط هواپیما و هتل سهستاره واقعی را میشود با ششصد هزارتومان پیدا کرد)؛
ب) بسیاری برای مصرف فرهنگ ایرانی به ترکیه میروند؛ از کنسرت خوانندگان لسآنجلسی گرفته تا استاد شجریان و ناظری و نامجو و کلهر و... . شخصا آخرین اجرای استاد شجریان (که عمرش دراز باد) را در پاییز 1394 در قونیه دیدم.
ج) بسیاری از گردشگران ایرانی، یکی از اصلیترین هدفهایشان، خرید پوشاک ترکیه است. یعنی با یک سفر به ترکیه، برای یکسالشان پوشاک میخرند که اگر تفاوت بهای همان پوشاک را در ترکیه با ایران مقایسه کنیم، میبینیم عملا هزینه سفرشان هم در آمده است.
(دیگر یادداشتهای انسانشناسی گردشگری را در کانال «مقدمه» بخوانید).
https://news.1rj.ru/str/moghaddames
فرارو: امیر هاشمی مقدم؛
دوباره نوروز شد و حرف و حدیث درباره سفر میلیونی ایرانیان به ترکیه. برخی از ایرانیان، مخالف سفر هممیهنانشان به ترکیهاند. بخش عمدهای از استدلال این مخالفان، به برخورد نادرست ترکیهایها با گردشگران ایرانی باز میگردد. گردشگران ایرانیای که به زعم این مخالفان، چرخ گردشگری ترکیه را میچرخانند و ترکیهایها با اینگونه رفتارهای ناشایست، ناسپاسی میکنند. بنابراین چکیده یادداشتی که سال پیش در همین باره در فرارو نوشتهام را اینجا بازنشر میکنم.
بهعنوان کسی که چند سال است در ترکیه زندگی میکنم و بیشتر مطالعات و پژوهشهای دانشگاهیام درباره ارتباط بین قومگرایی/ملیگرایی با گردشگری است، لازم دیدم نکاتی را در این باره بیان کنم:
1- این تصور کاملا نادرستی است که ما گمان میکنیم چرخ گردشگری ترکیه به ما وابسته است. ما این سخن را پیشتر درباره دبی و عربستان هم داشتیم و بارها گفته و شنیده بودیم که اگر ایرانیها نبودند، دبی اینقدر پیشرفت نمیکرد و اگر حج را تحریم کنیم، عربستان به غلط کردن میافتد. اما دیدیم که دبی با انگشتنگاری و چشمنگاری گردشگران ایرانی و برخوردهای سفت و سخت با آنها، تحقیرمان کرد و کاری هم از پیش نبردیم. همانگونه که عربستان هم به نوجوانان ایرانی در فرودگاه آزار جنسی رساند و پانصد حاجیمان را کشت و برای خج رفتنمان شرایط دشواری گذاشت، تا جایی که سال پیش ایرانیان نتوانستند به حج بروند و آب هم از آب تکان نخورد. به همین نسبت اینکه فکر کنیم گردشگران ایرانی هستند که چرخ گردشگری ترکیه را میچرخانند، نادرست است. سهم ایرانیها در گردشگری ترکیه 4درصد است.
2- درست است ما 4درصد گردشگران ترکیه را تشکیل میدهیم، اما آنها به همین 4درصد هم اهمیت میدهند و برنامهریزی میکنند. از همین رو است که رضایت داشتن ایرانیها از سفر به ترکیه برایشان مهم است و همان مامور خاطی در مرز را هم بلافاصله اخراج کردند. در بیشتر مکانهای گردشگری ترکیه، پلیس گردشگری مستقر است که اگر یک گردشگر به آنها مراجعه و شکایت کند، خیلی سریع رسیدگی و با قانونشکن میکنند، بدون اینکه وقت چندانی از گردشگر بگیرند. اینکه ما با حقوق خودمان و امکانات مقصد گردشگری آشنا نبوده یا حوصله پیگیری نداریم، بحث دیگری است.
3- «همهمان مسلمانیم». این جملهای است که اگر یک ترکیهای بفهمد شما ایرانی هستید، سریعا بر زبان میآورد تا دیگر تفاوتها را نادیده بگیرد. «ایرانیها خیلی زیبا هستند»، «ایران تمدن و ادبیات خیلی غنیای دارد»، «سینمای ایران قوی است»، «فرهنگ ترکیه و ایران خیلی به هم نزدیک است» و... هم جملات دیگری است که بارها ازشان میشنوید.
4- برخورد ترکیهایها با گردشگران ایرانی، خیلی بهتر از برخوردهایی است که در جمهوری آذربایجان، دبی یا برخی جاهای دیگر با ایرانیان میشود. در جمهوری آذربایجان (که از نظر تاریخی، فرهنگی و مذهبی بسیار نزدیکتر از ترکیه است)، به جز توهین و آزار و جریمههای عجیب و غریب ایرانیان، رشوه گرفتن هم تقریبا پای ثابت بسیاری از مامورینشان است. هیچ یک از این رفتارها را در ترکیه نمیتوان دید.
5- حالا واقعا چه کنیم که ایرانیها به ترکیه نروند؟ خب پاسخ ساده اینکه اصلا چنین چیزی شدنی نیست. بهتر است به جای امر و نهی کردن، بررسی کنیم و ببینیم چرا این همه ایرانی همهساله به ترکیه میرود:
الف) ترکیه مقصدی ارزانتر از برخی مقاصد گردشگری داخلی است (گاهی یک تور دو شب و سه روز استانبول با بلط هواپیما و هتل سهستاره واقعی را میشود با ششصد هزارتومان پیدا کرد)؛
ب) بسیاری برای مصرف فرهنگ ایرانی به ترکیه میروند؛ از کنسرت خوانندگان لسآنجلسی گرفته تا استاد شجریان و ناظری و نامجو و کلهر و... . شخصا آخرین اجرای استاد شجریان (که عمرش دراز باد) را در پاییز 1394 در قونیه دیدم.
ج) بسیاری از گردشگران ایرانی، یکی از اصلیترین هدفهایشان، خرید پوشاک ترکیه است. یعنی با یک سفر به ترکیه، برای یکسالشان پوشاک میخرند که اگر تفاوت بهای همان پوشاک را در ترکیه با ایران مقایسه کنیم، میبینیم عملا هزینه سفرشان هم در آمده است.
(دیگر یادداشتهای انسانشناسی گردشگری را در کانال «مقدمه» بخوانید).
https://news.1rj.ru/str/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
سفر به دیار چنگیزخان (بخش نخست)
امیر هاشمی مقدم
پس از دو سال دوندگی، بالاخره توانستم با هزار دردسر، روادید مغولستان را بگیرم. سال 1395 هم به دوره آموزشی «مغولشناسان جوان» دعوت شده بودم؛ اما نتوانستم روادید بگیرم. شهروندان بیشتر کشورها (حتی عرب و مسلمان) نیازی به روادید ندارند. اما خب، چه میشود کرد، وقتی گذرنامه ایران یکی از کماعتبارترینها است؟ تازه من دعوتنامه هم از برگزارکنندگان دوره داشتم. از سوی دیگر، مغولستان در ایران سفارتخانه هم ندارد. بنابراین پس از کلی دوندگی، در آخرین روزهای نزدیک به برگزاری دوره، روادیدم را با کمک دوستان از سفارتخانه مغولستان در آنکارا دریافت کردم.
همین دیر شدن باعث شد بلیط را هم در آخرین روزها بخرم به هفت میلیون تومان. اگر به موقع خریده بودم، تقریبا چهار و نیم میلیون تومان میشد. 30 تیرماه بود که به فرودگاه امام خمینی و از آنجا با هواپیمایی ترکیش ایرلاینز، به فرودگاه آتاترک استانبول رفتم. دو ساعتی آنجا معطل بودم تا دوباره سوار هواپیمایی ترکیش به سوی اولانباتور، پایتخت مغولستان رهسپار شدیم. البته پس از چهار ساعت پرواز، در بیشکک، پایتخت قرقیزستان فرود آمد و یک ساعتی در فرودگاه کوچکش گشتم. گاهی که فاصله زمانی پروازها زیاد باشد، میتوانید گشتی در شهر بیشکک هم بزنید؛ البته باز هم به شرط اینکه گذرنامهتان معتبر باشد...
دوباره سوار همان هواپیما شدیم و چهار ساعت دیگر که تقریبا ساعت 10 صبح بود، به فرودگاه چنگیزخان اولانباتور رسیدیم. اردنه اوچیر (Erdene Ochir) که از مسئولین برگزاری این دوره بود و در این مدت حسابی هم او را به زحمت انداخته بودم (که دعوتنامه را چندین بار برده بود وزارت امور خارجهشان تا آنها تایید کرده و به سفارت آنکارا بفرستند)، آمده بود فرودگاه به استقبالم. به جز من، یک دختر آلمانی و یک دختر لهستانی هم در همان هواپیما بودند. سوار خودروی اردنه شده و به سوی خوابگاه دانشجویی رفتیم.
طبقه چهارم یک خوابگاه قدیمی، ویژه دانشجویان خارجی بود. مغولستان هم خودش دانشجو بورس میدهد، هم برخی کشورها دانشجویان برخی رشتههایشان را برای تحصیل به این کشور میفرستند. دانشجویانی که بورس میشوند، بیشتر مغولهای پراکنده در دیگر کشورها هستند. در واقع مغولها اکنون در سه کشور متمرکز هستند: مغولستان، شمال چین که به نام «مغولستان داخلی» شناخته میشود و جنوب روسیه که بخشی از مغولستان را گرفته است. جمعیت خود مغولستان سه میلیون نفر است. اما سه میلیون هم مغولهایی هستند که در چین و روسیه زندگی میکنند.
مغولهای چینی همچنان فرهنگ مغولی را بهتر نگه داشتهاند تا مغولهای روسی. حتی مغولهای چین، همچنان خط قدیمی مغولی که از بالا به پایین و با حروفی پیوسته به هم نوشته میشود را به کار میبرند. اما مغولهای مغولستان خطشان سیریلیک است؛ چرا که بخشی از شوروی کمونیستی شده بودند.
جمعیت سه میلیون نفری خود مغولستان، در کشوری زندگی میکنند که پهنایش کمی از ایران کوچکتر است (ایران هفدهمین کشور پهناور جهان است و مغولستان هجدهمین). البته تقریبا نیمی از این جمعیت سه میلیون نفری در پایتخت که همان اولانباتور باشد زندگی میکنند. اولانباتور یعنی پهلوان سرخ؛ نامی که در دوره شوروی بر این شهر نهاده شد.
به هر دو نفرمان یک اتاق میدادند. من با وندان (Vandan) که پسری از مغولهای روسی بود هماتاق شدم. اما همچون بسیاری از دیگر مغولهای روسی، زبان مغولی نمیدانست. برای همین است که مغولستان که کشوری فقیر است، به مغولها بورسیههای تحصیلی یا آموزش زبان و فرهنگ مغولی کوتاهمدت میدهد تا فرهنگشان حفظ شود. حتی مغولستان سالانه به چند هزاره افغانستانی هم بورس میدهد. به باور آنها، هزارهها مغولهایی هستند که از میهن دور ماندهاند. در همان خوابگاه ما هم سه دانشجوی هزاره بودند که البته چون تعطیلات تابستان بود، نتوانستم ببینمشان.
هر اتاق دو تا تخت داشت برای دو نفر. و هر دو اتاق کنار هم، یک دستشویی و یخچال مشترک داشت (برای چهار نفر). و کل سالن هم یک آشپزخانه مشترک داشت و دو تا حمام (یکی برای پسرها و یکی دخترها). توی هر حمام سه تا دوش بود که بینشان، یک شیشه آجدار بهعنوان دیواره استفاده میشد. یعنی تقریبا همه چیز کسی که زیر دوش کناری است را میشد دید، هرچند کمی مبهم!
بخش دوم این سفرنامه، به زودی...
این چکیدهای از دو بخش مفصل سفرنامه مغولستانم در سایت انسانشناسی و فرهنگ بود.
(این تجربیات سفر را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید).
https://news.1rj.ru/str/moghaddames
امیر هاشمی مقدم
پس از دو سال دوندگی، بالاخره توانستم با هزار دردسر، روادید مغولستان را بگیرم. سال 1395 هم به دوره آموزشی «مغولشناسان جوان» دعوت شده بودم؛ اما نتوانستم روادید بگیرم. شهروندان بیشتر کشورها (حتی عرب و مسلمان) نیازی به روادید ندارند. اما خب، چه میشود کرد، وقتی گذرنامه ایران یکی از کماعتبارترینها است؟ تازه من دعوتنامه هم از برگزارکنندگان دوره داشتم. از سوی دیگر، مغولستان در ایران سفارتخانه هم ندارد. بنابراین پس از کلی دوندگی، در آخرین روزهای نزدیک به برگزاری دوره، روادیدم را با کمک دوستان از سفارتخانه مغولستان در آنکارا دریافت کردم.
همین دیر شدن باعث شد بلیط را هم در آخرین روزها بخرم به هفت میلیون تومان. اگر به موقع خریده بودم، تقریبا چهار و نیم میلیون تومان میشد. 30 تیرماه بود که به فرودگاه امام خمینی و از آنجا با هواپیمایی ترکیش ایرلاینز، به فرودگاه آتاترک استانبول رفتم. دو ساعتی آنجا معطل بودم تا دوباره سوار هواپیمایی ترکیش به سوی اولانباتور، پایتخت مغولستان رهسپار شدیم. البته پس از چهار ساعت پرواز، در بیشکک، پایتخت قرقیزستان فرود آمد و یک ساعتی در فرودگاه کوچکش گشتم. گاهی که فاصله زمانی پروازها زیاد باشد، میتوانید گشتی در شهر بیشکک هم بزنید؛ البته باز هم به شرط اینکه گذرنامهتان معتبر باشد...
دوباره سوار همان هواپیما شدیم و چهار ساعت دیگر که تقریبا ساعت 10 صبح بود، به فرودگاه چنگیزخان اولانباتور رسیدیم. اردنه اوچیر (Erdene Ochir) که از مسئولین برگزاری این دوره بود و در این مدت حسابی هم او را به زحمت انداخته بودم (که دعوتنامه را چندین بار برده بود وزارت امور خارجهشان تا آنها تایید کرده و به سفارت آنکارا بفرستند)، آمده بود فرودگاه به استقبالم. به جز من، یک دختر آلمانی و یک دختر لهستانی هم در همان هواپیما بودند. سوار خودروی اردنه شده و به سوی خوابگاه دانشجویی رفتیم.
طبقه چهارم یک خوابگاه قدیمی، ویژه دانشجویان خارجی بود. مغولستان هم خودش دانشجو بورس میدهد، هم برخی کشورها دانشجویان برخی رشتههایشان را برای تحصیل به این کشور میفرستند. دانشجویانی که بورس میشوند، بیشتر مغولهای پراکنده در دیگر کشورها هستند. در واقع مغولها اکنون در سه کشور متمرکز هستند: مغولستان، شمال چین که به نام «مغولستان داخلی» شناخته میشود و جنوب روسیه که بخشی از مغولستان را گرفته است. جمعیت خود مغولستان سه میلیون نفر است. اما سه میلیون هم مغولهایی هستند که در چین و روسیه زندگی میکنند.
مغولهای چینی همچنان فرهنگ مغولی را بهتر نگه داشتهاند تا مغولهای روسی. حتی مغولهای چین، همچنان خط قدیمی مغولی که از بالا به پایین و با حروفی پیوسته به هم نوشته میشود را به کار میبرند. اما مغولهای مغولستان خطشان سیریلیک است؛ چرا که بخشی از شوروی کمونیستی شده بودند.
جمعیت سه میلیون نفری خود مغولستان، در کشوری زندگی میکنند که پهنایش کمی از ایران کوچکتر است (ایران هفدهمین کشور پهناور جهان است و مغولستان هجدهمین). البته تقریبا نیمی از این جمعیت سه میلیون نفری در پایتخت که همان اولانباتور باشد زندگی میکنند. اولانباتور یعنی پهلوان سرخ؛ نامی که در دوره شوروی بر این شهر نهاده شد.
به هر دو نفرمان یک اتاق میدادند. من با وندان (Vandan) که پسری از مغولهای روسی بود هماتاق شدم. اما همچون بسیاری از دیگر مغولهای روسی، زبان مغولی نمیدانست. برای همین است که مغولستان که کشوری فقیر است، به مغولها بورسیههای تحصیلی یا آموزش زبان و فرهنگ مغولی کوتاهمدت میدهد تا فرهنگشان حفظ شود. حتی مغولستان سالانه به چند هزاره افغانستانی هم بورس میدهد. به باور آنها، هزارهها مغولهایی هستند که از میهن دور ماندهاند. در همان خوابگاه ما هم سه دانشجوی هزاره بودند که البته چون تعطیلات تابستان بود، نتوانستم ببینمشان.
هر اتاق دو تا تخت داشت برای دو نفر. و هر دو اتاق کنار هم، یک دستشویی و یخچال مشترک داشت (برای چهار نفر). و کل سالن هم یک آشپزخانه مشترک داشت و دو تا حمام (یکی برای پسرها و یکی دخترها). توی هر حمام سه تا دوش بود که بینشان، یک شیشه آجدار بهعنوان دیواره استفاده میشد. یعنی تقریبا همه چیز کسی که زیر دوش کناری است را میشد دید، هرچند کمی مبهم!
بخش دوم این سفرنامه، به زودی...
این چکیدهای از دو بخش مفصل سفرنامه مغولستانم در سایت انسانشناسی و فرهنگ بود.
(این تجربیات سفر را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید).
https://news.1rj.ru/str/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
خط سنتی مغولها که از بالا به پایین و با حروف پیوسته نوشته میشود.
اگر نوشته را 90 درجه بگردانید، شبیه خط و دبیره پهلوی میشود.
سفرنامه مغولستان را در کانال «مقدمه» بخوانید.
https://news.1rj.ru/str/moghaddames
اگر نوشته را 90 درجه بگردانید، شبیه خط و دبیره پهلوی میشود.
سفرنامه مغولستان را در کانال «مقدمه» بخوانید.
https://news.1rj.ru/str/moghaddames
زادروز زردشت، شهر مزارشریف و سفرهای نوروزی ایرانیان
امروز (ششم فروردین) را زادروز پیامآور «پندار، گفتار و کردار نیک»، حضرت زردشت میدانند. بنابراین بر همگان فرخنده باد.
روایتی دیگر درباره آرامگاه منتسب به امام علی در مزارشریف این است که پیش از این آرامگاه حضرت زردشت بوده و بعدها از بیم آنکه ویران نشود، آنرا منسوب به امام علی کردند (هرچند روایت منطقیتر و منابع تاریخی، آنرا منتسب به علی ابن ابیطالب، از سادات بلخ میداند که نسبش با هفت پشت، به امام سجاد میرسد و با حضرت علی، تشابه اسمی دارد).
همچنین در برخی منابع، زادگاه زردشت نیز بلخ آمده است. گشتاسپ، پادشاه خاندان کیانی که آیین زردشت را پذیرفت و گسترش داد هم، پادشاهیاش در بلخ (در نزدیکی مزارشریف) بود. زردشت نیز یکی از سه پسرش به نام «اوروَتَت نِرِه» را به سرپرستی آتش بلخ نهاد.
بههر روی، این آرامگاه و مسجد بسیار زیبا، معماریاش بین معماری مساجد فیروزهای اصفهان و بناهای تاج محل هند است. به گونهای که حس و حال ایرانیان را ارضاء میکند (دستکم نگارنده چنین حسی داشت).
بزرگترین جشن نوروز افغانستانیها، در همین آرامگاه برگزار میشود وبسیاری از افغانستانیها (چه شیعه و چه سنی ) از سراسر کشور به این شهر میآیند. در روز نوروز، میلهای بسیار بلند و آراسته شده را درصحن این آرامگاه بر میافرازند و تا چهل روز پس از نوروز، این میله بر افراشته است. به همین دلیل، نام این مراسم را «میله گل سرخ» میگویند. به جز اینکه شهر مزارشریف جزو امنترین شهرهای افغانستان است، امنیت این جشن که مردم بسیاری در آن حضور دارند هم به شدت بالا است (هیچ یادم نمیرود چگونه ساعت چهار بامداد، سلانه سلانه توی این شهر قدم میزدم، بدون اینکه احساس ناامنی کنم).
امیدوارم روزی این امنیت به سراسر افغانستان گسترش یابد و همزمان، نگاه منفی ایرانیان به این کشور نیز جای خود را به شناخت درست و دقیق بدهد تا مزارشریف هم، یکی از مقاصد گردشگری نوروزی ایرانیان باشد. آن هم در حالی که بین کشورهای همسایه ایران که مقصد گردشگران ایرانی است، هیچ کدامشان جشنی اینچنین برای نوروز ندارند.
همین الان، چند تا از دوستان ایرانیام در مزارشریفاند. نمیتوانم حسودیام به آنها را پنهان کنم.
https://telegram.me/moghaddames
امروز (ششم فروردین) را زادروز پیامآور «پندار، گفتار و کردار نیک»، حضرت زردشت میدانند. بنابراین بر همگان فرخنده باد.
روایتی دیگر درباره آرامگاه منتسب به امام علی در مزارشریف این است که پیش از این آرامگاه حضرت زردشت بوده و بعدها از بیم آنکه ویران نشود، آنرا منسوب به امام علی کردند (هرچند روایت منطقیتر و منابع تاریخی، آنرا منتسب به علی ابن ابیطالب، از سادات بلخ میداند که نسبش با هفت پشت، به امام سجاد میرسد و با حضرت علی، تشابه اسمی دارد).
همچنین در برخی منابع، زادگاه زردشت نیز بلخ آمده است. گشتاسپ، پادشاه خاندان کیانی که آیین زردشت را پذیرفت و گسترش داد هم، پادشاهیاش در بلخ (در نزدیکی مزارشریف) بود. زردشت نیز یکی از سه پسرش به نام «اوروَتَت نِرِه» را به سرپرستی آتش بلخ نهاد.
بههر روی، این آرامگاه و مسجد بسیار زیبا، معماریاش بین معماری مساجد فیروزهای اصفهان و بناهای تاج محل هند است. به گونهای که حس و حال ایرانیان را ارضاء میکند (دستکم نگارنده چنین حسی داشت).
بزرگترین جشن نوروز افغانستانیها، در همین آرامگاه برگزار میشود وبسیاری از افغانستانیها (چه شیعه و چه سنی ) از سراسر کشور به این شهر میآیند. در روز نوروز، میلهای بسیار بلند و آراسته شده را درصحن این آرامگاه بر میافرازند و تا چهل روز پس از نوروز، این میله بر افراشته است. به همین دلیل، نام این مراسم را «میله گل سرخ» میگویند. به جز اینکه شهر مزارشریف جزو امنترین شهرهای افغانستان است، امنیت این جشن که مردم بسیاری در آن حضور دارند هم به شدت بالا است (هیچ یادم نمیرود چگونه ساعت چهار بامداد، سلانه سلانه توی این شهر قدم میزدم، بدون اینکه احساس ناامنی کنم).
امیدوارم روزی این امنیت به سراسر افغانستان گسترش یابد و همزمان، نگاه منفی ایرانیان به این کشور نیز جای خود را به شناخت درست و دقیق بدهد تا مزارشریف هم، یکی از مقاصد گردشگری نوروزی ایرانیان باشد. آن هم در حالی که بین کشورهای همسایه ایران که مقصد گردشگران ایرانی است، هیچ کدامشان جشنی اینچنین برای نوروز ندارند.
همین الان، چند تا از دوستان ایرانیام در مزارشریفاند. نمیتوانم حسودیام به آنها را پنهان کنم.
https://telegram.me/moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com