تاریخ نامهنگاریهای عاشقانه
امیر هاشمی مقدم (روزنامه بشارت نو)
روزگاری این افتخار و فرصت را داشتم که هر پنجشنبه با هوشنگ مرادی کرمانی برویم کوه. در راه از تجربیات نویسندگیاش برایم زیاد سخن میگفت. آن موقع (حدود بیست سال پیش) هنوز تلفن همراه نداشت. میگفت از وقتی این گوشیها آمده، جوانان دیگر برای یکدیگر نامه عاشقانه نمینویسند. به جایش با یک پیامک «کوشی عشقم؟» سر و ته داستان را هم میآورند. در حالیکه در گذشته عشاق موقع نامهنگاری، لابلای دیوانهای شعر به دنبال بیت یا مصرع مناسبی میگشتند و جملاتشان را پر از تشبیه و استعاره میکردند. با این کار، زبان و ادبیاتشان هم قرص و محکم میشد. اما الان بسیاری از جوانان ما از نوشتن یک جمله ساده هم ناتوانند.
اما از چه زمانی نگارش نامههای عاشقانه میان زنان و مردان ایرانی رواج پیدا کرد؟
افسانه نجمآبادی در تازهترین کتابش «جریانهای پنهان خانوادگی: ناگفتههایی از عشق و ازدواج در ایران مدرن» بخشی مفصل را به همین نامههای عاشقانه اختصاص داده است. او در این کتاب نشان میدهد با رواج مدارس دخترانه در اواخر دوره قاجار و یادگیری خواندن و نوشتن توسط زنان، انتشار روزنامه که نثرش به زبان مردم عادی نزدیکتر بود، آشنایی با سبک زندگی اروپایی توسط کسانی که برای تحصیل و... به آنجا سفر میکردند، آغاز نگارش رمانهای فارسی و مهمتر از همه، پررنگ شدن خواست دختر و پسر در ازدواج (به جای الگوی قدیمی انتخاب همسر توسط خانواده)، نامهنگاری میان عشاق هم رواج مییابد. ضمن اینکه «احتمالا این نوع ارتباط، مشوقی برای یادگیری خواندن و نوشتن بوده است» (ص: ۷۹).
نجمآبادی با دسترسیای که در آرشیو «زندگی زنان در عصر قاجار» به بسیاری از این نامههای قدیمی دارد، بهویژه با دسترسیاش به نامههای عاشقانه پدر و مادرش در اوایل دهه ۱۳۲۰، اطلاعات خوبی درباره فضای کلی این نامهها و نامهنگاریهای عاشقانه به دست میدهد.
البته بیشتر نامههای باقیمانده، نامههایی است که مردان به زنان نوشتهاند و زنان در نگهداری آنها کوشا بودهاند. نامههایی که زنان برای مردان مینوشتند عموما در دسترس نیست (ص: ۷۸)، شاید به این دلیل که مردان آنها را پس از مدتی دور میریختند یا نابود میکردند.
بیشتر این نامهها مربوط به دوران بین عقد و عروسی است؛ چرا که گاهی به دلایلی میان این دو مراسم چند ماه یا چند سال طول میکشید. مردان در این زمینه بیشتر فعال بودند و نامه مینوشتند. برای نمونه تیمورتاش (که بعدها از درباریان مهم رضاشاه میشود) آنقدر برای نامزدش سرورالسلطنه نامههای عاشقانه مینویسند که نامزدش به او کنایه میزند و او را تلویحا متهم میکند لابد معشوقهای در فرنگ دارد که این همه با سرورالسلطنه مکاتبه میکند! (ص: ۶۳). این کنایه آدم را یاد گیر دادنهای بدون بهانه زنان به مردان میاندازد. اما اگر چند سال دیگر صبر میکنیم میبینیم گیر دادنها چندان هم بیربط نبود و تیمورتاش که این همه نامه عاشقانه مینوشت، بعدها دو زن دیگر هم میگیرد (ص: ۶۶). شیخالاسلام قزوین نیز همزمان به سه زنش، سکینه خانم، رخساره خانم و فرحالسلطنه نامههای محبتآمیز مینویسد (۸۰).
بهطور کلی اگر زنان و مردانی که برای یکدیگر نامه مینوشتند، نسبتی با هم نداشتند (مثلا نامزد هم نبودند)، نثر نامهها عاشقانهتر بود (ص: ۷۷). اما اگر به عقد هم در میآمدند، مهر و محبت جای عشق را میگیرد (ص: ۸۰). پس از ازدواج نثر نامهها (اگر تداوم مییافت) ممکن بود متفاوت شود. مثلا نثر نامههای پس از ازدواج پدر و مادر خود نویسنده کتاب (عباس و فری) «گاهی به نوشتاری اروتیک میل میکند [...] در نامههای متعاقب، تعریف و تمجیدهای جنسی شکل صریحتری پیدا میکند» (۲-۹۱). این نامهنگاریها معمولا پس از ازدواج کمرنگ یا قطع میشد؛ اما نمونههای استثنایی هم داشتیم. نصرتالدوله و همسرش اعظمالسلطنه که هر دو از شاهزادگان قاجار بودند، تا پایان عمر به یکدیگر نامههای عاشقانه مینوشتند که در میان اشرافزادگان آن زمان معمول نبود. در برخی نامهها لحن محاورهای است و تکیه کلامهای مرسوم درباره عشق و تحسین استفاده میشود (۸۱-۸۰).
در کل نامهنگاری مربوط به زمانهایی بود که عاشق و معشوق از یکدیگر دور بودند. زنی در این باره نوشته: «نیاز به نامه نوشتن تقریبا وقتی سراغمان آمد که پی بردیم نمیتوانیم به آسانی بر فاصلهای که بینمان بود فائق بیاییم؛ در آن لحظهای که حس کردیم برای هم مهمیم» (۸۵).
گاهی هم زن اول در رساندن نامه شوهرش به زنی دیگر، پیشگام میشد (ص: ۷۸) که با عقل امروز ناسازگار است.
معرفی خود کتاب در مطلبی جداگانه به زودی منتشر خواهد شد.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم (روزنامه بشارت نو)
روزگاری این افتخار و فرصت را داشتم که هر پنجشنبه با هوشنگ مرادی کرمانی برویم کوه. در راه از تجربیات نویسندگیاش برایم زیاد سخن میگفت. آن موقع (حدود بیست سال پیش) هنوز تلفن همراه نداشت. میگفت از وقتی این گوشیها آمده، جوانان دیگر برای یکدیگر نامه عاشقانه نمینویسند. به جایش با یک پیامک «کوشی عشقم؟» سر و ته داستان را هم میآورند. در حالیکه در گذشته عشاق موقع نامهنگاری، لابلای دیوانهای شعر به دنبال بیت یا مصرع مناسبی میگشتند و جملاتشان را پر از تشبیه و استعاره میکردند. با این کار، زبان و ادبیاتشان هم قرص و محکم میشد. اما الان بسیاری از جوانان ما از نوشتن یک جمله ساده هم ناتوانند.
اما از چه زمانی نگارش نامههای عاشقانه میان زنان و مردان ایرانی رواج پیدا کرد؟
افسانه نجمآبادی در تازهترین کتابش «جریانهای پنهان خانوادگی: ناگفتههایی از عشق و ازدواج در ایران مدرن» بخشی مفصل را به همین نامههای عاشقانه اختصاص داده است. او در این کتاب نشان میدهد با رواج مدارس دخترانه در اواخر دوره قاجار و یادگیری خواندن و نوشتن توسط زنان، انتشار روزنامه که نثرش به زبان مردم عادی نزدیکتر بود، آشنایی با سبک زندگی اروپایی توسط کسانی که برای تحصیل و... به آنجا سفر میکردند، آغاز نگارش رمانهای فارسی و مهمتر از همه، پررنگ شدن خواست دختر و پسر در ازدواج (به جای الگوی قدیمی انتخاب همسر توسط خانواده)، نامهنگاری میان عشاق هم رواج مییابد. ضمن اینکه «احتمالا این نوع ارتباط، مشوقی برای یادگیری خواندن و نوشتن بوده است» (ص: ۷۹).
نجمآبادی با دسترسیای که در آرشیو «زندگی زنان در عصر قاجار» به بسیاری از این نامههای قدیمی دارد، بهویژه با دسترسیاش به نامههای عاشقانه پدر و مادرش در اوایل دهه ۱۳۲۰، اطلاعات خوبی درباره فضای کلی این نامهها و نامهنگاریهای عاشقانه به دست میدهد.
البته بیشتر نامههای باقیمانده، نامههایی است که مردان به زنان نوشتهاند و زنان در نگهداری آنها کوشا بودهاند. نامههایی که زنان برای مردان مینوشتند عموما در دسترس نیست (ص: ۷۸)، شاید به این دلیل که مردان آنها را پس از مدتی دور میریختند یا نابود میکردند.
بیشتر این نامهها مربوط به دوران بین عقد و عروسی است؛ چرا که گاهی به دلایلی میان این دو مراسم چند ماه یا چند سال طول میکشید. مردان در این زمینه بیشتر فعال بودند و نامه مینوشتند. برای نمونه تیمورتاش (که بعدها از درباریان مهم رضاشاه میشود) آنقدر برای نامزدش سرورالسلطنه نامههای عاشقانه مینویسند که نامزدش به او کنایه میزند و او را تلویحا متهم میکند لابد معشوقهای در فرنگ دارد که این همه با سرورالسلطنه مکاتبه میکند! (ص: ۶۳). این کنایه آدم را یاد گیر دادنهای بدون بهانه زنان به مردان میاندازد. اما اگر چند سال دیگر صبر میکنیم میبینیم گیر دادنها چندان هم بیربط نبود و تیمورتاش که این همه نامه عاشقانه مینوشت، بعدها دو زن دیگر هم میگیرد (ص: ۶۶). شیخالاسلام قزوین نیز همزمان به سه زنش، سکینه خانم، رخساره خانم و فرحالسلطنه نامههای محبتآمیز مینویسد (۸۰).
بهطور کلی اگر زنان و مردانی که برای یکدیگر نامه مینوشتند، نسبتی با هم نداشتند (مثلا نامزد هم نبودند)، نثر نامهها عاشقانهتر بود (ص: ۷۷). اما اگر به عقد هم در میآمدند، مهر و محبت جای عشق را میگیرد (ص: ۸۰). پس از ازدواج نثر نامهها (اگر تداوم مییافت) ممکن بود متفاوت شود. مثلا نثر نامههای پس از ازدواج پدر و مادر خود نویسنده کتاب (عباس و فری) «گاهی به نوشتاری اروتیک میل میکند [...] در نامههای متعاقب، تعریف و تمجیدهای جنسی شکل صریحتری پیدا میکند» (۲-۹۱). این نامهنگاریها معمولا پس از ازدواج کمرنگ یا قطع میشد؛ اما نمونههای استثنایی هم داشتیم. نصرتالدوله و همسرش اعظمالسلطنه که هر دو از شاهزادگان قاجار بودند، تا پایان عمر به یکدیگر نامههای عاشقانه مینوشتند که در میان اشرافزادگان آن زمان معمول نبود. در برخی نامهها لحن محاورهای است و تکیه کلامهای مرسوم درباره عشق و تحسین استفاده میشود (۸۱-۸۰).
در کل نامهنگاری مربوط به زمانهایی بود که عاشق و معشوق از یکدیگر دور بودند. زنی در این باره نوشته: «نیاز به نامه نوشتن تقریبا وقتی سراغمان آمد که پی بردیم نمیتوانیم به آسانی بر فاصلهای که بینمان بود فائق بیاییم؛ در آن لحظهای که حس کردیم برای هم مهمیم» (۸۵).
گاهی هم زن اول در رساندن نامه شوهرش به زنی دیگر، پیشگام میشد (ص: ۷۸) که با عقل امروز ناسازگار است.
معرفی خود کتاب در مطلبی جداگانه به زودی منتشر خواهد شد.
@moghaddames
Forwarded from Amir H. Moghaddam
بیش از بیست سال است محمد فاضلی را از نزدیک میشناسم. ابتدا دانشجویش بودم و بعدها افتخار همکاری با او را پیدا کردم. با یکدیگر برای طرحهای پژوهشی مختلف، به نقاط گوناگون ایران سفر کردهایم. بارها مهمان خانههای یکدیگر شدیم. در همه عمرم انسانی شریفتر و با سوادتر از محمد فاضلی ندیدهام. بدون اغراق! اگر کوچکترین نقطه سیاه اخلاقی، مالی، علمی و... در کارنامه و زندگی او یافتید، من گردن میگیرم.
@moghaddames
@moghaddames
رای بدهیم یا نه؟
امیر هاشمی مقدم
همین ابتدا تکلیفم را با خوانندگان روشن کنم: اینها را نمینویسم که به شما پیشنهاد بدهم رای بدهید یا ندهید. یا اینکه به کدام کاندیدا رای بدهید. راستش صادقانه اگر اعتراف کنم، خودم هم هنوز نمیدانم فردا چکار خواهم کرد. همچنان برخی ابهامات برایم باقی مانده که دغدغههای جدیای هستند. هنوز دارم با افرادی که در این زمینه صاحبنظر هستند و قبولشان دارم مشورت میکنم.
اما میخواهم اینجا بنویسم که فردا اگر رای دادم یا رای ندادم، کسی اجازه مواخذه مرا ندارد. بله، طبیعتا باید با سنجش جوانب گوناگون اوضاع و شرایط کشور، تصمیم بگیرم که رای بدهم یا نه و اگر خواستم رای بدهم، رایم به نفع چه کسی به صندوق سرازیر شود. اما همه اینها حقوق من هستند. «انتخابات» به نظرم با «انتخاب» حق رای آغاز میشود. یعنی شما این حق را دارید که رای بدهید یا ندهید. کسی بهواسطه رای ندادن، نمیتواند شما را خائن به وطن و غیرمسئول بخواند؛ همچنانکه اگر بخواهید رای بدهید هم کسی اجازه ندارد شما را پایمالکننده خون کشتهشدگان اعتراضات بنامد.
شوربختانه در روزهای اخیر یک عده در شبکههای مجازی و برخی رسانههای آنور آبی توپخانهشان را روشن کردهاند و دارند با توهین به کسانی که تصمیم گرفتهاند رای بدهند، انها را مزدور حکومت، نان به نرخ روز خور و... میخوانند. شوربختانه بخش زیادی از این فضا به دلیل فعالیت رسانههایی همچون اینترنشنال شکل گرفته است. به گونهای که به قول یکی از دوستان، رای دادن برای برخی افراد، با نوعی شرمساری همراه شده. اینکه چرا فضای رسانهای ما افتاده دست امثال اینترنشنال، به غیرمتخصص بودن مسئولین رسانههای ملی (همچون صدا و سیما) و نا آگاه بودن تصمیمگیرندگان درباره رسانههای غیردولتی (بهویژه کسانی که فیلترینگ و سانسور نخستین ابزارشان در برخورد با رسانههاست) باز میگردد. اما اگر داخل کشور با چنین وضعیتی روبرو هستیم، دلیلی نمیشود چشم و گوش بسته هرچه رسانههای آنور آبی (که عموما واقعا معاند هستند) میگویند را بپذیریم. رسانهای همچون اینترنشنال که توسط عربستان راهاندازی شده، معلوم است که صلاح ایران (و نه لزوما جمهوری اسلامی) را نمیخواهد.
اگر شما خودتان دو دو تا چهار تا کرده و به این نتیجه رسیدهاید که رای ندهید، خب دیدگاهتان ارزشمند است و باید به آن احترام گذاشت. حتی اگر با اطرافیانتان صحبت میکنید و میخواهید متقاعدشان کنید آنها هم رای ندهند، باز هم مشکلی نیست. اما هیچکسی اجازه ندارد دیگران را با برچسبزنی از رای دادن منصرف یا خجالتزده کند. این همه اصحاب علوم انسانی و اجتماعی و سیاسی که میخواهند رای بدهند و دیگران را نیز ترغیب میکنند به رای دادن، نادان هستند و مزدور؟ استادانی که بعضا سابقه اخراج از دانشگاه، بازجوییهای مکرر، زندانی شدن و... دارند را با چه توجیهی «مزدور حکومت» یا در بهترین حالت دچار «سندرم استکهلم» مینامید؟ جالب آنکه در روزهای اخیر، برخی از همین استادان اخراجی و زندانرفته و... را دارند نیروهای اطلاعاتی و... مینامند تا فعالیتهای انتخاباتیشان توجیه شوند. یک عده دیگر هم یاد گرفتهاند تا کسی سخنی خلاف میلشان میزنند، در دیدگاه (کامنت)ها سریعا مینویسند«آنفالو». یعنی همینقدر تحمل شنیدن دیدگاههای متفاوت را دارند.
البته یک عده معدود هم که سابقه زندان و بازجویی و... دارند، در سوی دیگر ماجرا دارند مدام زندان رفتنشان را به رخ ما میکشند و میگویند اگر کسی رای بدهد یعنی همدست زندانبان و... بوده است. جالب آنکه در پاسخ به این افراد، شمار بسیاری از زندانیان سیاسی گفتهاند که اتفاقا خودشان رای خواهند داد و دیگران را هم ترغیب میکنند به رای دادن (دستکم در توئیتر من موارد زیادی از این دست دیدم).
کسانی که هنوز برای ابتداییترین حقوق انسانها (از جمله تصمیمگیری درباره رای دادن یا ندادن) قائل به آزادی نیستند و میگویند هر کسی مانند من فکر نکند و تصمیم نگیرد مستحق توهین و تحقیر است، بیگمان نمیتوانند مدعی دموکراسیخواهی باشند.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
همین ابتدا تکلیفم را با خوانندگان روشن کنم: اینها را نمینویسم که به شما پیشنهاد بدهم رای بدهید یا ندهید. یا اینکه به کدام کاندیدا رای بدهید. راستش صادقانه اگر اعتراف کنم، خودم هم هنوز نمیدانم فردا چکار خواهم کرد. همچنان برخی ابهامات برایم باقی مانده که دغدغههای جدیای هستند. هنوز دارم با افرادی که در این زمینه صاحبنظر هستند و قبولشان دارم مشورت میکنم.
اما میخواهم اینجا بنویسم که فردا اگر رای دادم یا رای ندادم، کسی اجازه مواخذه مرا ندارد. بله، طبیعتا باید با سنجش جوانب گوناگون اوضاع و شرایط کشور، تصمیم بگیرم که رای بدهم یا نه و اگر خواستم رای بدهم، رایم به نفع چه کسی به صندوق سرازیر شود. اما همه اینها حقوق من هستند. «انتخابات» به نظرم با «انتخاب» حق رای آغاز میشود. یعنی شما این حق را دارید که رای بدهید یا ندهید. کسی بهواسطه رای ندادن، نمیتواند شما را خائن به وطن و غیرمسئول بخواند؛ همچنانکه اگر بخواهید رای بدهید هم کسی اجازه ندارد شما را پایمالکننده خون کشتهشدگان اعتراضات بنامد.
شوربختانه در روزهای اخیر یک عده در شبکههای مجازی و برخی رسانههای آنور آبی توپخانهشان را روشن کردهاند و دارند با توهین به کسانی که تصمیم گرفتهاند رای بدهند، انها را مزدور حکومت، نان به نرخ روز خور و... میخوانند. شوربختانه بخش زیادی از این فضا به دلیل فعالیت رسانههایی همچون اینترنشنال شکل گرفته است. به گونهای که به قول یکی از دوستان، رای دادن برای برخی افراد، با نوعی شرمساری همراه شده. اینکه چرا فضای رسانهای ما افتاده دست امثال اینترنشنال، به غیرمتخصص بودن مسئولین رسانههای ملی (همچون صدا و سیما) و نا آگاه بودن تصمیمگیرندگان درباره رسانههای غیردولتی (بهویژه کسانی که فیلترینگ و سانسور نخستین ابزارشان در برخورد با رسانههاست) باز میگردد. اما اگر داخل کشور با چنین وضعیتی روبرو هستیم، دلیلی نمیشود چشم و گوش بسته هرچه رسانههای آنور آبی (که عموما واقعا معاند هستند) میگویند را بپذیریم. رسانهای همچون اینترنشنال که توسط عربستان راهاندازی شده، معلوم است که صلاح ایران (و نه لزوما جمهوری اسلامی) را نمیخواهد.
اگر شما خودتان دو دو تا چهار تا کرده و به این نتیجه رسیدهاید که رای ندهید، خب دیدگاهتان ارزشمند است و باید به آن احترام گذاشت. حتی اگر با اطرافیانتان صحبت میکنید و میخواهید متقاعدشان کنید آنها هم رای ندهند، باز هم مشکلی نیست. اما هیچکسی اجازه ندارد دیگران را با برچسبزنی از رای دادن منصرف یا خجالتزده کند. این همه اصحاب علوم انسانی و اجتماعی و سیاسی که میخواهند رای بدهند و دیگران را نیز ترغیب میکنند به رای دادن، نادان هستند و مزدور؟ استادانی که بعضا سابقه اخراج از دانشگاه، بازجوییهای مکرر، زندانی شدن و... دارند را با چه توجیهی «مزدور حکومت» یا در بهترین حالت دچار «سندرم استکهلم» مینامید؟ جالب آنکه در روزهای اخیر، برخی از همین استادان اخراجی و زندانرفته و... را دارند نیروهای اطلاعاتی و... مینامند تا فعالیتهای انتخاباتیشان توجیه شوند. یک عده دیگر هم یاد گرفتهاند تا کسی سخنی خلاف میلشان میزنند، در دیدگاه (کامنت)ها سریعا مینویسند«آنفالو». یعنی همینقدر تحمل شنیدن دیدگاههای متفاوت را دارند.
البته یک عده معدود هم که سابقه زندان و بازجویی و... دارند، در سوی دیگر ماجرا دارند مدام زندان رفتنشان را به رخ ما میکشند و میگویند اگر کسی رای بدهد یعنی همدست زندانبان و... بوده است. جالب آنکه در پاسخ به این افراد، شمار بسیاری از زندانیان سیاسی گفتهاند که اتفاقا خودشان رای خواهند داد و دیگران را هم ترغیب میکنند به رای دادن (دستکم در توئیتر من موارد زیادی از این دست دیدم).
کسانی که هنوز برای ابتداییترین حقوق انسانها (از جمله تصمیمگیری درباره رای دادن یا ندادن) قائل به آزادی نیستند و میگویند هر کسی مانند من فکر نکند و تصمیم نگیرد مستحق توهین و تحقیر است، بیگمان نمیتوانند مدعی دموکراسیخواهی باشند.
@moghaddames
افغانها ایران را اشغال کردهاند... ایرانیان با مهاجران افغانستانی بدرفتاری میکنند...
شکلگیری موج تازهای از افغانستیزی در ایران، محور این گفتگو با امیر هاشمیمقدم، دکترای انسانشناسی و نویسنده کتابهای «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» و «سفر به سرزمین آریاییها: سفرنامه افغانستان» بود.
چکیده این مصاحبه در زیر آمده است. متن کامل آنرا در سایت خبری تحلیلی ایراف بخوانید.
۱. جریانهای افغانیستیز از کجا آب میخورند؟
نمیتوان این ماجرای افغانهراسی را تکعاملی دید. به نظرم هشت دلیل مهم داریم:
۱) مسئولین دولتی: چه آنهایی که ناکارآمدی خودشان را در زمینههایی همچون اشتغالزایی، تورم، قیمت مسکن و... به دوش مهاجران افغانستانی میاندازند. چه آنهایی که به نظر میآید هیچ برنامه منسجمی درباره مهاجرین ندارند.
۲) جریانهای ملیگرای افراطی: که عموما کشور خود را خالص میخواهند و البته در همه جای دنیا هم هستند.
۳) جریانهای قومگرا: که حضور شمار زیادی مهاجر افغانستانی در کشور را در راستای تقویت زبان فارسی و به حاشیه راندن زبانهای قومی میبینند.
۴) کارگران روزمرد و طبقه پایین: که کارگران افغانستانی را رقیب خود میبینند.
۵) رسانهها: چه رسانههای زرد که دنبال جذب مخاطب با هوچیگری و بزرگنماییاند و چه رسانههای معاند که دنبال بر هم زدن آرامش در کشورند.
۶) مخالفان حکومت: که شایعه کردهاند که افغانستانیها وارد کشور میشوند تا مثلا در انتخابات شرکت کنند یا در سرکوب اعتراضات خیابانی به حکومت کمک کنند.
۷) وضعیت نابسامان ایران: که در این وضعیت تحریمها و تورمها، بودجه زیادی هم صرف یارانه پنهان مهاجران در زمینه نان، بنزین، آب، برق، گاز و... میشود.
۸) موج مهاجرتی جدید: که پس از روی کار آمدن طالبان، بهصورت گسترده وارد کشور شدند.
این مهاجران تازهوارد با فرهنگ ایرانی و حساسیتهای ایرانیان آشنایی ندارند؛ اما بهواسطه اینکه زبان فارسی بلدند و فیلم و سریالهای ایرانی را دیدهاند، احساس میکنند به اندازه کافی آشنایی دارند. همین است که گاهی میبینیم بهصورت گروهی با لباس محلی و ظاهر نامرتب در برخی تفرجگاهها پرسه میزنند و برای خانوادهها ایجاد نگرانی میکنند. شاید فیلمهای کشتی گرفتن جوانان افغانستانی در میدان آزادی را دیده باشید. چندصد مرد و زن افغانستانی هم تماشاچیاند و تشویق میکنند. شما تاکنون دیدهاید ایرانیها همینطوری بدون برنامهریزی و هماهنگی چنین کارهایی را در مکانهای عمومی انجام دهند؟
در این میان، مهاجران قدیمی که بعضا سه نسل است در ایران زندگی میکنند و تقریبا کاملا ایرانی شدهاند، بیشترین آسیب را دیدند؛ چرا که ایرانیها همه را به یک چشم میبینند.
۲. این جریانات، اغلب از فیلمهای قدیمی و سوژههای تکراری و انحرافی و یا دروغین استفاده میکنند و به نام جرایم یا اقدامات افغانستانیها به کار میبرند. علت این امر چیست؟
بخشی از این را باید در تداوم همان بازار شایعات دید که هر جرم و جنایتی را به افغانستانیها منسوب میکرد. بخشی دیگر هم شوربختانه مرتبط به مهاجران است. گاهی خود مهاجران بدون آنکه به عواقب کار خویش بیندیشند، اقدام به پخش چنین کلیپهایی میکنند.
۳. این موجها چه تاثیری بر روابط دو کشور دارد؟
طبیعتا پیامدهای ویرانگر و منفی میگذارد. دو سال پیش دو تا کلیپ از آزار و اذیت مهاجران افغانستانی در ایران منتشر شد. من همان موقع داشتم کارهایم را میکردم تا برای سفری پژوهشی دوباره به أفغانستان بروم. اما یکی از دوستانم تماس گرفت و اطلاع داد که فضای أفغانستان به واسطه پخش شدن این دو کلیپ، بسیار علیه ایرانیان است و اگر به آنجا بروم ممکن است آسیب جدی ببینم.
۴. دولت آقای پزشکیان چه مسئولیتی در قبال برخورد با شایعهسازان افغانهراسی و جلوگیری از تبعات و پیامدهای این اقدامات در خصوص روابط ایران و افغانستان و همچنین روابط جامعه ایرانی و جامعه مهاجرین دارد؟
وظیفه همه دولتها ابتدا حفظ منافع و مصالح ملی کشور خودشان است. این منافع و مصالح ملی را درباره مهاجران افغانستانی از دو زاویه میتوان دید: نخست ساماندهی ورود و اقامت مهاجران افغانستانی در کشور و دوم، حفظ کرامت انسانی مهاجران.
@moghaddames
شکلگیری موج تازهای از افغانستیزی در ایران، محور این گفتگو با امیر هاشمیمقدم، دکترای انسانشناسی و نویسنده کتابهای «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» و «سفر به سرزمین آریاییها: سفرنامه افغانستان» بود.
چکیده این مصاحبه در زیر آمده است. متن کامل آنرا در سایت خبری تحلیلی ایراف بخوانید.
۱. جریانهای افغانیستیز از کجا آب میخورند؟
نمیتوان این ماجرای افغانهراسی را تکعاملی دید. به نظرم هشت دلیل مهم داریم:
۱) مسئولین دولتی: چه آنهایی که ناکارآمدی خودشان را در زمینههایی همچون اشتغالزایی، تورم، قیمت مسکن و... به دوش مهاجران افغانستانی میاندازند. چه آنهایی که به نظر میآید هیچ برنامه منسجمی درباره مهاجرین ندارند.
۲) جریانهای ملیگرای افراطی: که عموما کشور خود را خالص میخواهند و البته در همه جای دنیا هم هستند.
۳) جریانهای قومگرا: که حضور شمار زیادی مهاجر افغانستانی در کشور را در راستای تقویت زبان فارسی و به حاشیه راندن زبانهای قومی میبینند.
۴) کارگران روزمرد و طبقه پایین: که کارگران افغانستانی را رقیب خود میبینند.
۵) رسانهها: چه رسانههای زرد که دنبال جذب مخاطب با هوچیگری و بزرگنماییاند و چه رسانههای معاند که دنبال بر هم زدن آرامش در کشورند.
۶) مخالفان حکومت: که شایعه کردهاند که افغانستانیها وارد کشور میشوند تا مثلا در انتخابات شرکت کنند یا در سرکوب اعتراضات خیابانی به حکومت کمک کنند.
۷) وضعیت نابسامان ایران: که در این وضعیت تحریمها و تورمها، بودجه زیادی هم صرف یارانه پنهان مهاجران در زمینه نان، بنزین، آب، برق، گاز و... میشود.
۸) موج مهاجرتی جدید: که پس از روی کار آمدن طالبان، بهصورت گسترده وارد کشور شدند.
این مهاجران تازهوارد با فرهنگ ایرانی و حساسیتهای ایرانیان آشنایی ندارند؛ اما بهواسطه اینکه زبان فارسی بلدند و فیلم و سریالهای ایرانی را دیدهاند، احساس میکنند به اندازه کافی آشنایی دارند. همین است که گاهی میبینیم بهصورت گروهی با لباس محلی و ظاهر نامرتب در برخی تفرجگاهها پرسه میزنند و برای خانوادهها ایجاد نگرانی میکنند. شاید فیلمهای کشتی گرفتن جوانان افغانستانی در میدان آزادی را دیده باشید. چندصد مرد و زن افغانستانی هم تماشاچیاند و تشویق میکنند. شما تاکنون دیدهاید ایرانیها همینطوری بدون برنامهریزی و هماهنگی چنین کارهایی را در مکانهای عمومی انجام دهند؟
در این میان، مهاجران قدیمی که بعضا سه نسل است در ایران زندگی میکنند و تقریبا کاملا ایرانی شدهاند، بیشترین آسیب را دیدند؛ چرا که ایرانیها همه را به یک چشم میبینند.
۲. این جریانات، اغلب از فیلمهای قدیمی و سوژههای تکراری و انحرافی و یا دروغین استفاده میکنند و به نام جرایم یا اقدامات افغانستانیها به کار میبرند. علت این امر چیست؟
بخشی از این را باید در تداوم همان بازار شایعات دید که هر جرم و جنایتی را به افغانستانیها منسوب میکرد. بخشی دیگر هم شوربختانه مرتبط به مهاجران است. گاهی خود مهاجران بدون آنکه به عواقب کار خویش بیندیشند، اقدام به پخش چنین کلیپهایی میکنند.
۳. این موجها چه تاثیری بر روابط دو کشور دارد؟
طبیعتا پیامدهای ویرانگر و منفی میگذارد. دو سال پیش دو تا کلیپ از آزار و اذیت مهاجران افغانستانی در ایران منتشر شد. من همان موقع داشتم کارهایم را میکردم تا برای سفری پژوهشی دوباره به أفغانستان بروم. اما یکی از دوستانم تماس گرفت و اطلاع داد که فضای أفغانستان به واسطه پخش شدن این دو کلیپ، بسیار علیه ایرانیان است و اگر به آنجا بروم ممکن است آسیب جدی ببینم.
۴. دولت آقای پزشکیان چه مسئولیتی در قبال برخورد با شایعهسازان افغانهراسی و جلوگیری از تبعات و پیامدهای این اقدامات در خصوص روابط ایران و افغانستان و همچنین روابط جامعه ایرانی و جامعه مهاجرین دارد؟
وظیفه همه دولتها ابتدا حفظ منافع و مصالح ملی کشور خودشان است. این منافع و مصالح ملی را درباره مهاجران افغانستانی از دو زاویه میتوان دید: نخست ساماندهی ورود و اقامت مهاجران افغانستانی در کشور و دوم، حفظ کرامت انسانی مهاجران.
@moghaddames
پایگاه خبری تحلیلی ایراف
دشمنان مشترک: افغانها ایران را اشغال کردهاند؛ ایرانیها با مهاجرین بدرفتاری میکنند!
در سه سال گذشته، پس از رویداد ۱۵ آگوست ۲۰۲۱/ ۲۴مرداد ۱۴۰۰، شاهد رهسپارشدن موج قابل توجه مهاجران افغانستانی به سوی مرزهای ایران و سپس مستقرشدنشان در اقصی نقاط ایران بودیم.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چندین روز است با یکی از دوستان با خودروی شخصی در کردستان عراق و ترکیه از آثار تاریخی و تمدنی ایران بازدید میکنیم و همچنان این سفر ادامه دارد.
آرامگاه هوخشتره (سومین و مقتدرترین شاه ماد در نزدیکی سلیمانیه)، شهر تاریخی دارا در نزدیکی ماردین ترکیه که محل نبرد رومیان با ساسانیان بود، کوه نمرود که در ادبیات فارسی کوه آفریدون نامیده میشود، آرامگاه مولانا و شاهان سلجوقی در قونیه، آرامگاه هخامنشی که شبیه آرامگاه کورش بزرگ است در نزدیکی ازمیر، آپادانای هخامنشی کشفشده در نزدیکی آماسیه و... برخی از مکانهایی است که رفتیم.
اگر به آثار تاریخی علاقهمندید میتوانید مرا در این سفر بهطور مجازی از طریق صفحه اینستاگرام که عکس و فیلم این آثار را معرفی میکنم همراهی کنید یا به دوستان علاقهمندتان معرفی کنید.
https://instagram.com/moghaddamess
کانال تلگرامی مقدمه
آرامگاه هوخشتره (سومین و مقتدرترین شاه ماد در نزدیکی سلیمانیه)، شهر تاریخی دارا در نزدیکی ماردین ترکیه که محل نبرد رومیان با ساسانیان بود، کوه نمرود که در ادبیات فارسی کوه آفریدون نامیده میشود، آرامگاه مولانا و شاهان سلجوقی در قونیه، آرامگاه هخامنشی که شبیه آرامگاه کورش بزرگ است در نزدیکی ازمیر، آپادانای هخامنشی کشفشده در نزدیکی آماسیه و... برخی از مکانهایی است که رفتیم.
اگر به آثار تاریخی علاقهمندید میتوانید مرا در این سفر بهطور مجازی از طریق صفحه اینستاگرام که عکس و فیلم این آثار را معرفی میکنم همراهی کنید یا به دوستان علاقهمندتان معرفی کنید.
https://instagram.com/moghaddamess
کانال تلگرامی مقدمه
کلبههای سوئیسی و معماری ایرانی
✍️امیر هاشمی مقدم
بازار خانههای پیشساخته در فضای مجازی و از جمله اینستاگرام حسابی گرم است. این خانهها به دلایلی چند، مشتریان خاص خود را دارد: برای نمونه خیلی زود آماده میشود؛ نیاز به پروانه ساخت و پایان کار ندارد؛ امکان جابجایی دارد و مثلا شما میتوانید آنرا جدا از زمینتان بفروشید یا اگر زمینتان را روزی فروختید، خانه پیشساختهتان را با خودتان به مکان دیگری ببرید؛ و... . البته در قیمت، تفاوت چندانی با خانههای دائمی ندارند. بسته به امکانات و کیفیت، هر مترشان بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان (به نرخ مهرماه ۱۴۰۳) هزینه دارد.
در کنار همه این مزایا، چند آسیب جدی هم دارد: به دلیل بینیازی به مجوزهایی همچون پروانه ساخت و پایان کار، ساخت و ساز را در زمینهای غیرمسکونی رواج میدهد که عملا معنایی جز تعرض به بافت کشاورزی و... ندارد؛ همچنین معماری آن غیر ایرانی است. من در اینجا بیشترین تاکیدم روی همین آسیب دوم است.
تا آنجا که جستجو کردم، حدود سی سازنده فعال در اینستاگرام داریم که خانههای پیشساخته تولید کرده و میفروشند. همه آنها «کلبههای سوئیسی» و مدلهای مشابه دارند. به تک تک آنها پیام دادم و پرسیدم آیا خانه پیشساخته با معماری ایرانی هم دارند یا نه؟ هیچکدام نداشتند. بیشترشان گفتند اگر سفارش بدهم میسازند. پرسیدم چرا تاکنون با معماری ایرانی نساختهاند؟ عموما با صبر و حوصله پاسخم را دادند و مطالب زیادی در اینباره از آنها آموختم. چند دلیل عمده داشتند:
⭕️ساخت کلبههای سوئیسی راحتتر است.
⭕️خانههای پیشساخته با معماری ایرانی تاکنون مشتری نداشته.
⭕️هزینه تولید خانه پیشساخته با معماری ایرانی گرانتر است.
⭕️تولید خانههای پیشساخته با معماری ایرانی به دلیل مصالح آن خیلی دشوار است.
با این همه تقریبا همهشان اعلام آمادگی کردند برای دریافت سفارش و تولید خانههای پیشساخته با معماری ایرانی.
من کمترین سررشتهای در این زمینه ندارم. با این همه چند پیشنهاد اولیه به ذهنم میرسد:
✅معماران ایراندوست و همین سازندگان، با یاری گرفتن از طرح خانههای سنتی ایرانی، طرحهایی برای خانههای پیشساخته ایرانی بیافرینند. این طرحها متناسب با اقلیمهای متفاوت باشد (برای مناطق کویری، کوهستانی، جنگلی و...).
✅با همان مصالحی که کلبه سوئیسی و... میسازند، خانه پیشساخته ایرانی هم بسازند؛ اما برای نمای بیرونی و طراحی داخلیاش از الگوهای ایرانی کمک بگیرند. برای نمونه، استفاده از کاهگل صنعتی ضد آب (که در یزد تولید میشود) یا طرح آجر قرمز (از جنس کامپوزیت) در نمای بیرونی؛ داشتن ایوان کوچک همراه با ستونهای چوبی؛ استفاده از پنجرههای رنگی؛ در و پنجرههای هلالی؛ استفاده از رنگ آبی فیروزهای برای در، پنجره و ستونها و... .
✅تولیدکنندگان، دست کم چند طرح ایرانی هم بدون اینکه سفارشی دریافت کرده باشند، آماده کرده و به نمایش بگذارند. تقریبا اطمینان داردم که استقبال میشود. احساسات نوستالوژیک ایرانیها در سالهای اخیر شدت گرفته و به معماری سنتی و اشیاء قدیمی و دکوری علاقه زیادی پیدا کردهاند.
البته این معضل تنها مربوط به خانههای پیشساخته نیست و اتفاقا در معماری خانههای دائمی شدیدتر است. «نمای رومی» سکه رایج تبلیغات خانههای ویلایی در برنامههای دیوار و شیپور است. به جز اندکشمار شهرها و روستاهایی که به ضرب و زور میراث فرهنگی و گردشگری، معماری سنتیشان باقی مانده، بقیه شهرها و حتی روستاهایمان کمترین نشانی از هویت ایرانی در معماریشان ندارند. در عوض، ملغمهای هستند از معماریهای پراکنده و بیروح و غیر همخوان با هویت ایرانی.
مازندران بهواسطه هچوم گردشگران و رشد خانههای دوم، پیشتاز این بدسلیقگی شده و بازماندههای معماری بومی مازندران یکی یکی دارد جای خود را حتی در دورافتادهترین روستاهای ییلاقی این استان، به سازههای «نمای رومی» و... میدهد. آجر و دیگر مصالح پایدار معماری ایرانی در کنار نمای بیرونی و معماری داخلی ایرانی تقریبا بهطور کامل به فراموشی سپرده شده. هزینه معماری رومی و نمای سنگ هم البته ارزانتر از آجر و معماری ایرانی است.
ایکاش نهادهای متولی با اعمال تخفیفهای قابل توجه هنگام صدور مجوزهای پروانه ساخت و... برای خانههایی با معماری ایرانی، نقشهکشها و معماران با تمرکز بیشتر بر معماری ایرانی و تشویق مشتریان به استفاده از طرحهای ایرانی، و البته بهروز کردن طرحها متناسب با زندگی امروزی، به احیای این مولفه هویت ایرانی یاری میرساندند.
(با لمس تصویر زیر، چند تصویر مشابه دیگر از معماری ایرانی که طرحشان قابلیت کاربرد در خانههای پیشساخته دارد را میتوانید ببینید)
@moghaddames
✍️امیر هاشمی مقدم
بازار خانههای پیشساخته در فضای مجازی و از جمله اینستاگرام حسابی گرم است. این خانهها به دلایلی چند، مشتریان خاص خود را دارد: برای نمونه خیلی زود آماده میشود؛ نیاز به پروانه ساخت و پایان کار ندارد؛ امکان جابجایی دارد و مثلا شما میتوانید آنرا جدا از زمینتان بفروشید یا اگر زمینتان را روزی فروختید، خانه پیشساختهتان را با خودتان به مکان دیگری ببرید؛ و... . البته در قیمت، تفاوت چندانی با خانههای دائمی ندارند. بسته به امکانات و کیفیت، هر مترشان بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان (به نرخ مهرماه ۱۴۰۳) هزینه دارد.
در کنار همه این مزایا، چند آسیب جدی هم دارد: به دلیل بینیازی به مجوزهایی همچون پروانه ساخت و پایان کار، ساخت و ساز را در زمینهای غیرمسکونی رواج میدهد که عملا معنایی جز تعرض به بافت کشاورزی و... ندارد؛ همچنین معماری آن غیر ایرانی است. من در اینجا بیشترین تاکیدم روی همین آسیب دوم است.
تا آنجا که جستجو کردم، حدود سی سازنده فعال در اینستاگرام داریم که خانههای پیشساخته تولید کرده و میفروشند. همه آنها «کلبههای سوئیسی» و مدلهای مشابه دارند. به تک تک آنها پیام دادم و پرسیدم آیا خانه پیشساخته با معماری ایرانی هم دارند یا نه؟ هیچکدام نداشتند. بیشترشان گفتند اگر سفارش بدهم میسازند. پرسیدم چرا تاکنون با معماری ایرانی نساختهاند؟ عموما با صبر و حوصله پاسخم را دادند و مطالب زیادی در اینباره از آنها آموختم. چند دلیل عمده داشتند:
⭕️ساخت کلبههای سوئیسی راحتتر است.
⭕️خانههای پیشساخته با معماری ایرانی تاکنون مشتری نداشته.
⭕️هزینه تولید خانه پیشساخته با معماری ایرانی گرانتر است.
⭕️تولید خانههای پیشساخته با معماری ایرانی به دلیل مصالح آن خیلی دشوار است.
با این همه تقریبا همهشان اعلام آمادگی کردند برای دریافت سفارش و تولید خانههای پیشساخته با معماری ایرانی.
من کمترین سررشتهای در این زمینه ندارم. با این همه چند پیشنهاد اولیه به ذهنم میرسد:
✅معماران ایراندوست و همین سازندگان، با یاری گرفتن از طرح خانههای سنتی ایرانی، طرحهایی برای خانههای پیشساخته ایرانی بیافرینند. این طرحها متناسب با اقلیمهای متفاوت باشد (برای مناطق کویری، کوهستانی، جنگلی و...).
✅با همان مصالحی که کلبه سوئیسی و... میسازند، خانه پیشساخته ایرانی هم بسازند؛ اما برای نمای بیرونی و طراحی داخلیاش از الگوهای ایرانی کمک بگیرند. برای نمونه، استفاده از کاهگل صنعتی ضد آب (که در یزد تولید میشود) یا طرح آجر قرمز (از جنس کامپوزیت) در نمای بیرونی؛ داشتن ایوان کوچک همراه با ستونهای چوبی؛ استفاده از پنجرههای رنگی؛ در و پنجرههای هلالی؛ استفاده از رنگ آبی فیروزهای برای در، پنجره و ستونها و... .
✅تولیدکنندگان، دست کم چند طرح ایرانی هم بدون اینکه سفارشی دریافت کرده باشند، آماده کرده و به نمایش بگذارند. تقریبا اطمینان داردم که استقبال میشود. احساسات نوستالوژیک ایرانیها در سالهای اخیر شدت گرفته و به معماری سنتی و اشیاء قدیمی و دکوری علاقه زیادی پیدا کردهاند.
البته این معضل تنها مربوط به خانههای پیشساخته نیست و اتفاقا در معماری خانههای دائمی شدیدتر است. «نمای رومی» سکه رایج تبلیغات خانههای ویلایی در برنامههای دیوار و شیپور است. به جز اندکشمار شهرها و روستاهایی که به ضرب و زور میراث فرهنگی و گردشگری، معماری سنتیشان باقی مانده، بقیه شهرها و حتی روستاهایمان کمترین نشانی از هویت ایرانی در معماریشان ندارند. در عوض، ملغمهای هستند از معماریهای پراکنده و بیروح و غیر همخوان با هویت ایرانی.
مازندران بهواسطه هچوم گردشگران و رشد خانههای دوم، پیشتاز این بدسلیقگی شده و بازماندههای معماری بومی مازندران یکی یکی دارد جای خود را حتی در دورافتادهترین روستاهای ییلاقی این استان، به سازههای «نمای رومی» و... میدهد. آجر و دیگر مصالح پایدار معماری ایرانی در کنار نمای بیرونی و معماری داخلی ایرانی تقریبا بهطور کامل به فراموشی سپرده شده. هزینه معماری رومی و نمای سنگ هم البته ارزانتر از آجر و معماری ایرانی است.
ایکاش نهادهای متولی با اعمال تخفیفهای قابل توجه هنگام صدور مجوزهای پروانه ساخت و... برای خانههایی با معماری ایرانی، نقشهکشها و معماران با تمرکز بیشتر بر معماری ایرانی و تشویق مشتریان به استفاده از طرحهای ایرانی، و البته بهروز کردن طرحها متناسب با زندگی امروزی، به احیای این مولفه هویت ایرانی یاری میرساندند.
(با لمس تصویر زیر، چند تصویر مشابه دیگر از معماری ایرانی که طرحشان قابلیت کاربرد در خانههای پیشساخته دارد را میتوانید ببینید)
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
معماری ایرانی و کلبههای سوئیسی.
توضیحات در اینجا (لمس کنید)
توضیحات در اینجا (لمس کنید)
Forwarded from پرسه های شهری
🟢هزار سال تداوم ساسانیان و ایرانگرایی در شمال ایران
(جامعهشناسی و انسانشناسی در سفر)
به روایت؛ امیر هاشمی مقدم (انسانشناس و ایرانشناس)
🔸زمان پنجشنبه و جمعه (سفر دو روزه) ٣ و ۴ آبان ۱۴۰۳
🔷بازدید از قلعه و آرامگاههای حکام محلی سلسله پادوسپانان رویان در؛ یوش، بلده، کجور و کمرود
🔹شامل؛
🔸آرامگاه ملک کیومرث
🔸قلعه بلده
🔸آرامگاههای روستای کمرود
🔸خانه نیما و
🔸آرامگاه ملک داود در یوش
🔸برج آرامگاهی میدانک
🔸خدمات برنامه؛
۱ شب اقامت در سوییت بهصورت کفخواب در اتاقهای ۴ نفره؛
وسیله توریستی؛
و بیمه مسوولیت مدنی
🔸وعدههای غذایی شامل؛
۱ وعده ناهار
۲ وعده صبحانه
میانوعدهها
🔷هزینه برنامه (با یک شب اقامت؛ یک وعده ناهار؛ دو وعده صبحانه؛ وسیله توریستی؛ بیمه): ۲ میلیون و ۹۵۰ هزار تومان
درجه سختی برنامه ۱ از ۵ (مناسب برای <۶۰ سال)
شماره کارت
6219861060921201
بانک سامان به نام شهره مجمع
ثبت نام؛ ۰۹۱۲۵۴۷۴۸۸۹
(امکان شرکت در این برنامه با خودروی شخصی وجود دارد. برای اطلاع از هزینه با این امکان به شماره تماس ذکر شده در تلگرام یا واتس اپ پیام ارسال نمایید)
@parsehayeshahri
@sepantasocialscience
(جامعهشناسی و انسانشناسی در سفر)
به روایت؛ امیر هاشمی مقدم (انسانشناس و ایرانشناس)
🔸زمان پنجشنبه و جمعه (سفر دو روزه) ٣ و ۴ آبان ۱۴۰۳
🔷بازدید از قلعه و آرامگاههای حکام محلی سلسله پادوسپانان رویان در؛ یوش، بلده، کجور و کمرود
🔹شامل؛
🔸آرامگاه ملک کیومرث
🔸قلعه بلده
🔸آرامگاههای روستای کمرود
🔸خانه نیما و
🔸آرامگاه ملک داود در یوش
🔸برج آرامگاهی میدانک
🔸خدمات برنامه؛
۱ شب اقامت در سوییت بهصورت کفخواب در اتاقهای ۴ نفره؛
وسیله توریستی؛
و بیمه مسوولیت مدنی
🔸وعدههای غذایی شامل؛
۱ وعده ناهار
۲ وعده صبحانه
میانوعدهها
🔷هزینه برنامه (با یک شب اقامت؛ یک وعده ناهار؛ دو وعده صبحانه؛ وسیله توریستی؛ بیمه): ۲ میلیون و ۹۵۰ هزار تومان
درجه سختی برنامه ۱ از ۵ (مناسب برای <۶۰ سال)
شماره کارت
6219861060921201
بانک سامان به نام شهره مجمع
ثبت نام؛ ۰۹۱۲۵۴۷۴۸۸۹
(امکان شرکت در این برنامه با خودروی شخصی وجود دارد. برای اطلاع از هزینه با این امکان به شماره تماس ذکر شده در تلگرام یا واتس اپ پیام ارسال نمایید)
@parsehayeshahri
@sepantasocialscience
باز هم عراقیهای …
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
تازه از سفر یک هفتهای عراق برگشتهام. سفری هم زیارتی و هم سیاحتی. برای من که دلبسته تاریخ و فرهنگ ایران هستم، عراق یکی از مقاصد مهم است. جایی که طاق کسری هنوز سر پا ایستاده تا یادمان بیندازد اینجا واپسین پایتخت ایران باستان است. با موزههایی بسیار غنی در بغداد و دیگر شهرهای بزرگ که آثار تمدنهای ایرانی پیش و پس از اسلام در همهشان حضور پررنگی دارد. گزارش و تصاویر این سفر را در صفحه اینستاگرامم در اینجا میتوانید ببینید و بخوانید.
این بار (و یک بار دیگر) با خودروی شخصی به این کشور سفر کردیم. به جز سر مرز که پول زیادی برای ورود با خودرو به خاک عراق پرداختیم (مجموعا هنگام ورود و خروج ۲۱۷ هزار دینار معادل تقریبا ۱۲ میلیون تومان) و چند ساعت معطلی، و همچنین بلیط نزدیک یک و نیم میلیون تومانی موزه و آثار تاریخی، بقیه سفر عالی بود. خودروهای عراقی با دیدن پلاک ایران با خوشحالی برایمان بوق میزدند. پلیسهای امنیتی که همه خودروها را کنترل میکردند، تا متوجه میشدند ایرانی هستیم چند کلمهای دست و پا شکسته فارسی حرف زده و خوشآمد میگفتند. «اهلا و سهلا» را مکرر از زبان کسانی که از کنارمان میگذشتند میشنیدیم. اما از همه جدیتر عبارت «هنا بیتکم» (اینجا خانه شماست) میزبانمان در کربلا بود. یکی از آشنایان او را معرفی کرده بود. سه شب مهمانش بودیم. غذا و چای و خدمترسانی در حد اعلا. روز آخر که پس از اذان صبح میخواستیم راه بیفتیم، صبحانه آورد و تا نخوردیم اجازه نداد از آنجا بیرون بیاییم. بعد هم کلی بیسکویت و تخمه و... برای توشه راهمان گذاشت. وقتی داشتیم سوار میشدیم هم قابلمهمان را که نفهمیدیم کی برداشته بود، پر از برنج و آبگوشت آورد و همراه با ظروف یکبار مصرف گذاشت توی خودرو. یک ظرف آب هم دستش گرفت و وقتی راه افتادیم، پاشید پشت سرمان. آنقدر همانجا ایستاد و نگاه کرد تا بالاخره دور شدیم.
در هر سه سفری که به این کشور داشتم، برخوردی جز این از عراقیها ندیدم. این مطلب سفر شش سال پیش با عنوان «مهربانتر از ما با خودمان» را هم بخوانید. اینکه در فضای مجازی برخی میگویند عراقیها با زائران و مسافران ایرانی برخورد خوبی ندارند را باور نکنید. نه اینکه اصلا نباشد؛ من هم کلیپی از یک جوان عراقی که برخورد مناسبی با زائران ایرانی ندارد دیدهام. حتما موارد دیگری هم هست. اما فضای غالب و قریب به اتفاق، کاملا برعکس این است. عراقیها واقعا برای مسافران و زائران ایرانی سنگ تمام میگذارند. بیانصافی است دربارهشان قضاوت نادرست کنیم. و البته بیانصافی است که وقتی همان عراقیها به مشهد و قم و شمال ایران میآیند، برخوردهای ناشایست با آنها داشته باشیم. سال پیش پژوهشی با دانشجویان داشتیم درباره مسافران عراقی در مازندران. با بسیاری از آنها و بسیاری از هتلداران، فروشندگان و شهروندان عادی که با این مسافران سر و کار داشتند مصاحبه کردیم. بسیاری از عراقیها چنان برخوردهای ناشایستی دیده بودند که میگفتند اصلا چنین تصوری از ایران نداشتند و دیگر به این کشور سفر نمیکنند. خیلی از ایرانیها به صراحت و با افتخار میگفتند با آنان بد برخورد کردهاند، چرا که آنان را قاتل جوانان ایرانی در جنگ هشتساله، یا متعرض به زنان ایرانی در مشهد و... میدانند. اتهاماتی که بارها به آنها پاسخ داده شده است. برای نمونه این یادداشت که چند سال پیش در پاسخ به شایعه تجاوز گردشگران عراقی به زنان مشهدی، در خبرگزاری مهر نوشتم. یا مثلا چهار سال پیش در گزارشی در اینجا برای یک موسسه پژوهشی عراقی، به تصورات نادرست ایرانیها درباره عراقیها پرداختم.
در پایان، بیان خاطره یکی از همراهان سفر اخیر عراق خالی از لطف نیست. اتفاقا ایشان نه آدم مذهبیای است و نه طرفدار جمهوری اسلامی. میگفت در زمان جنگ که او هم بهعنوان سرباز حضور داشته، یک بار یک افسر عراقی را میبینند که از خاک عراق و بدون اسلحه، وارد خاک ایران میشود و پارچه سفیدی بهعنوان تسلیم در دست گرفته و به طرفشان میرود. بعد به نیروهای ایرانی که با تعجب دستگیرش کرده بودند میگوید مادرش به او گفته اگر بخواهد در برابر برادران ایرانیاش جنگ کند، شیرش را حرامش میکند. حالا چون حکومت صدام او را به زور به خط مقدم فرستاده، ترجیح میدهد خودش را تسلیم کند تا مجبور به جنگ با ایرانیان نشود.
سالهاست دارم تلاش میکنم به اطرافیان هشدار دهم اسیر اخبار حعلی و تفرقهانگیز برخی رسانهها و صفحات در شبکههای اجتماعی نشوند. هر خبر و گزارشی را بدون بررسی نپذیرند و با دیدن یک کلیپ یا خواندن یک گزارش درست، انرا به همه تعمیم ندهند. من بهعنوان یک ایرانگرا که شیفته فرهنگ و تاریخ کهن و زبان فارسی هستم، این کینهتوزیها علیه همسایگانی که به ما دلبستهاند را به زیان ایران میبینم.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
تازه از سفر یک هفتهای عراق برگشتهام. سفری هم زیارتی و هم سیاحتی. برای من که دلبسته تاریخ و فرهنگ ایران هستم، عراق یکی از مقاصد مهم است. جایی که طاق کسری هنوز سر پا ایستاده تا یادمان بیندازد اینجا واپسین پایتخت ایران باستان است. با موزههایی بسیار غنی در بغداد و دیگر شهرهای بزرگ که آثار تمدنهای ایرانی پیش و پس از اسلام در همهشان حضور پررنگی دارد. گزارش و تصاویر این سفر را در صفحه اینستاگرامم در اینجا میتوانید ببینید و بخوانید.
این بار (و یک بار دیگر) با خودروی شخصی به این کشور سفر کردیم. به جز سر مرز که پول زیادی برای ورود با خودرو به خاک عراق پرداختیم (مجموعا هنگام ورود و خروج ۲۱۷ هزار دینار معادل تقریبا ۱۲ میلیون تومان) و چند ساعت معطلی، و همچنین بلیط نزدیک یک و نیم میلیون تومانی موزه و آثار تاریخی، بقیه سفر عالی بود. خودروهای عراقی با دیدن پلاک ایران با خوشحالی برایمان بوق میزدند. پلیسهای امنیتی که همه خودروها را کنترل میکردند، تا متوجه میشدند ایرانی هستیم چند کلمهای دست و پا شکسته فارسی حرف زده و خوشآمد میگفتند. «اهلا و سهلا» را مکرر از زبان کسانی که از کنارمان میگذشتند میشنیدیم. اما از همه جدیتر عبارت «هنا بیتکم» (اینجا خانه شماست) میزبانمان در کربلا بود. یکی از آشنایان او را معرفی کرده بود. سه شب مهمانش بودیم. غذا و چای و خدمترسانی در حد اعلا. روز آخر که پس از اذان صبح میخواستیم راه بیفتیم، صبحانه آورد و تا نخوردیم اجازه نداد از آنجا بیرون بیاییم. بعد هم کلی بیسکویت و تخمه و... برای توشه راهمان گذاشت. وقتی داشتیم سوار میشدیم هم قابلمهمان را که نفهمیدیم کی برداشته بود، پر از برنج و آبگوشت آورد و همراه با ظروف یکبار مصرف گذاشت توی خودرو. یک ظرف آب هم دستش گرفت و وقتی راه افتادیم، پاشید پشت سرمان. آنقدر همانجا ایستاد و نگاه کرد تا بالاخره دور شدیم.
در هر سه سفری که به این کشور داشتم، برخوردی جز این از عراقیها ندیدم. این مطلب سفر شش سال پیش با عنوان «مهربانتر از ما با خودمان» را هم بخوانید. اینکه در فضای مجازی برخی میگویند عراقیها با زائران و مسافران ایرانی برخورد خوبی ندارند را باور نکنید. نه اینکه اصلا نباشد؛ من هم کلیپی از یک جوان عراقی که برخورد مناسبی با زائران ایرانی ندارد دیدهام. حتما موارد دیگری هم هست. اما فضای غالب و قریب به اتفاق، کاملا برعکس این است. عراقیها واقعا برای مسافران و زائران ایرانی سنگ تمام میگذارند. بیانصافی است دربارهشان قضاوت نادرست کنیم. و البته بیانصافی است که وقتی همان عراقیها به مشهد و قم و شمال ایران میآیند، برخوردهای ناشایست با آنها داشته باشیم. سال پیش پژوهشی با دانشجویان داشتیم درباره مسافران عراقی در مازندران. با بسیاری از آنها و بسیاری از هتلداران، فروشندگان و شهروندان عادی که با این مسافران سر و کار داشتند مصاحبه کردیم. بسیاری از عراقیها چنان برخوردهای ناشایستی دیده بودند که میگفتند اصلا چنین تصوری از ایران نداشتند و دیگر به این کشور سفر نمیکنند. خیلی از ایرانیها به صراحت و با افتخار میگفتند با آنان بد برخورد کردهاند، چرا که آنان را قاتل جوانان ایرانی در جنگ هشتساله، یا متعرض به زنان ایرانی در مشهد و... میدانند. اتهاماتی که بارها به آنها پاسخ داده شده است. برای نمونه این یادداشت که چند سال پیش در پاسخ به شایعه تجاوز گردشگران عراقی به زنان مشهدی، در خبرگزاری مهر نوشتم. یا مثلا چهار سال پیش در گزارشی در اینجا برای یک موسسه پژوهشی عراقی، به تصورات نادرست ایرانیها درباره عراقیها پرداختم.
در پایان، بیان خاطره یکی از همراهان سفر اخیر عراق خالی از لطف نیست. اتفاقا ایشان نه آدم مذهبیای است و نه طرفدار جمهوری اسلامی. میگفت در زمان جنگ که او هم بهعنوان سرباز حضور داشته، یک بار یک افسر عراقی را میبینند که از خاک عراق و بدون اسلحه، وارد خاک ایران میشود و پارچه سفیدی بهعنوان تسلیم در دست گرفته و به طرفشان میرود. بعد به نیروهای ایرانی که با تعجب دستگیرش کرده بودند میگوید مادرش به او گفته اگر بخواهد در برابر برادران ایرانیاش جنگ کند، شیرش را حرامش میکند. حالا چون حکومت صدام او را به زور به خط مقدم فرستاده، ترجیح میدهد خودش را تسلیم کند تا مجبور به جنگ با ایرانیان نشود.
سالهاست دارم تلاش میکنم به اطرافیان هشدار دهم اسیر اخبار حعلی و تفرقهانگیز برخی رسانهها و صفحات در شبکههای اجتماعی نشوند. هر خبر و گزارشی را بدون بررسی نپذیرند و با دیدن یک کلیپ یا خواندن یک گزارش درست، انرا به همه تعمیم ندهند. من بهعنوان یک ایرانگرا که شیفته فرهنگ و تاریخ کهن و زبان فارسی هستم، این کینهتوزیها علیه همسایگانی که به ما دلبستهاند را به زیان ایران میبینم.
@moghaddames
Telegram
مقدمه
گردشگران عرب و دختران ایرانی
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: چندی است مطالبی درباره گردشگران عرب که به ایران آمده و دختران ایرانی را صیغه میکنند، در شبکههای مجازی، بحث برانگیز شده است. تازهترین کلیپ، چند اسکناس ایرانی را نشان میدهد که در کنار دینارهای…
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: چندی است مطالبی درباره گردشگران عرب که به ایران آمده و دختران ایرانی را صیغه میکنند، در شبکههای مجازی، بحث برانگیز شده است. تازهترین کلیپ، چند اسکناس ایرانی را نشان میدهد که در کنار دینارهای…
به بهانه روز جهانی زبان مادری
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
اخیرا صادق زیباکلام در یکی سخنرانیهایش دو بار کلمه «کُرد» را بهصورت «کورد» تلفظ کرد. این رفتارهای ایشان شوربختانه مسبوق به سابقه است. و رفتار اخیر، یک گام تحریفی دیگر بود. تاکنون برخیها به اشتباه و نادرست به جای املای درست واژه «کُرد»، «کورد» مینوشتند، در حالیکه همان «کُرد» تلفظ میکردند. این بار اما آقای زیباکلام تلفظ این واژه را هم به شکل «کورد» بیان کرد. این یک تحریف تعمدی آشکار است.
هیچکس هنگام صحبت کردن در زبان فارسی مطلقا این واژه را به شکل «کورد» تلفظ نمیکند، همانگونه که در فارسی قوم «تُرک» را به شکل «تورک» تلفط نمیکنیم. اما شوربختانه در سالهای اخیر یک جریان مشخص در حال ترویج این شیوه نگارشی نادرست است. ترکها و کردها پیشینهای دیرینه در این سرزمین دارند و تا چند سال پیش در همه منابع فارسی، عربی و ترکی آنان را به شکل درست «ترک» و «کرد» مینوشتند. اما جریان تجزیهطلب فرهنگی (بهعنوان پیشزمینه تجزیهطلبی سیاسی و سرزمینی) در راستای جدا کردن دیگر بخشهای هویت اقوام ایرانزمین از یکدیگر، اقدام به ساخت واژههای هویتی اصلی یا شیوه متمایز نگارش کرده است. کافی است بدانیم واژه کرد همیشه در منابع تاریخی فارسی و عربی به همین شکل درست «کرد» نوشته میشد. حتی نخستین کتابی که درباره تاریخ کردها نوشته شد، توسط شرفالدین بدلیسی، حاکم کرد دیاربکر در دوره صفوی/عثمانی بود که «شرفنامه: تاریخ مفصل کردستان» نام داشت و در آن صدها بار واژه کرد به همین شکل نوشته شد. پس از آن نیز دیگر منابعی که بهطور اختصاصی به تاریخ و فرهنگ کردها میپرداختند، این واژه را به همین شکل به نگارش در آوردهاند.
از سوی دیگر، نخستین کتابی که درباره زبان ترکی نوشته شد نیز حدود هزار سال پیش توسط محمود کاشغری بهنام «دیوان لغات الترک» نام گرفت و پس از آن نیز همه کتابهایی که به دست ترکان و غیر ترکها درباره زبان و فرهنگ ترکان نوشته میشد، همین املای «تُرک» را به کار میبرد. اما همان جریان تجزیهطلب فرهنگی که عموما ریشه و وابستگی به بیرون از مرزها دارد، چند سالی است تلاش میکند املای نادرست «تورک» را به جای املای همیشگی و درست «تُرک» جا بیندازد. همین جریان در حال رواج دادن شکل نادرست و جعلی «آزربایجان» به جای نام کهن «آذربایجان» است.
اسفبار اینکه همان جریانهای تجزیهطلب فرهنگی، اندک اندک در حال تحریف نام این دو کتاب و دیگر کتابهای مرجع درباره تاریخ و فرهنگ ترکها و کردها بود تا آنها را به رسمالخط جعلی جدید بنویسند؛ انچنانکه اخیرا برخی افراد نام کتاب شرفنامه را اینگونه تحریف کردهاند: «تاریخ مفصل کوردستان»!
شوربختانه در هر دو زمینه، بسیاری افراد که آگاهی کافی ندارند نیز فریب این گروه را خورده و با نگارش نادرست این واژهها به شکل «تورک» و «کورد» به اهداف تجزیهطلبان فرهنگی یاری میرسانند. چه در منابع فارسی، چه در منابع عربی، چه در منابع ترکی و چه در منابع کردی همیشه صورت غالب نگارش این واژهها به شکل «کرد» و «ترک» بوده که با رجوع به منابع قدیمی در کتابخانههای عمومی یا کتابخانههای اینترنتی میتوان به صحت این ادعا اطمینان یافت.
باید نسبت به این تغییرات گام به گام که ظاهرا کماهمیت و نامحسوس است، حساس بود. اسناد و مدارک تاریخی درباره پیشینه زبانها و انسجام گروههای قومی و زبانی در ایران آنچنان محکم هست که نتوان به یکباره زیر همه چیز زد. بنابراین ناچارند آرام آرام و نامحسوس گام بردارند.
همین وضعیت را درباره روز جهانی زبان مادری نیز شاهدیم. زبان مادری طبیعتا برای هر کسی (از جمله نگارنده این سطور که زبان مادریاش بختیاری است) اهمیت دارد و در راه حفظ آن باید کوشید. اما اینکه برخی جریانها روز جهانی زبان مادری را محملی کردهاند برای حمله به زبان و ادبیات فارسی (بهعنوان رکن اصلی ارتباط و انسجام ملی) و تلاش برای داعیه نادرست و ضد ملی «آموزش به زبانهای محلی»، مایه نگرانی است. اکنون در بسیاری از مناطق، کتابهای درسی توسط معلمان بومی به زبان محلی آموزش داده میشود و همین باعث میگردد بسیاری از این دانشآموزان، هنگام پذیرفته شدن در دانشگاههای سراسر، در برقراری ارتباط با دانشجویان دیگر مناطق دچار مشکل شوند. اما جریان تجزیهطلب فرهنگی حتی به این وضع هم راضی نیست و همچنان خواهان تدریس «به» زبان محلی است تا کم کم ریسمان ارتباطی میان مردمان نقاط مختلف ایرانزمین سست و گسسته شود. این جریان دقیقا میداند زیر پوستی دارد چکار میکند. ما هم دقیقا میدانیم اینها دارند چکار میکنند و همیشه هشدار میدهیم. اما شوربختانه در این میان یک عده با خوشخیالی همچنان متوجه نتایج و پیامدهای ویرانگر این رفتارهای به ظاهر کوچک و کماهمیت نیستند. امثال صادق زیباکلام در بهترین حالت، در این دسته سوم قرار میگیرند.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
اخیرا صادق زیباکلام در یکی سخنرانیهایش دو بار کلمه «کُرد» را بهصورت «کورد» تلفظ کرد. این رفتارهای ایشان شوربختانه مسبوق به سابقه است. و رفتار اخیر، یک گام تحریفی دیگر بود. تاکنون برخیها به اشتباه و نادرست به جای املای درست واژه «کُرد»، «کورد» مینوشتند، در حالیکه همان «کُرد» تلفظ میکردند. این بار اما آقای زیباکلام تلفظ این واژه را هم به شکل «کورد» بیان کرد. این یک تحریف تعمدی آشکار است.
هیچکس هنگام صحبت کردن در زبان فارسی مطلقا این واژه را به شکل «کورد» تلفظ نمیکند، همانگونه که در فارسی قوم «تُرک» را به شکل «تورک» تلفط نمیکنیم. اما شوربختانه در سالهای اخیر یک جریان مشخص در حال ترویج این شیوه نگارشی نادرست است. ترکها و کردها پیشینهای دیرینه در این سرزمین دارند و تا چند سال پیش در همه منابع فارسی، عربی و ترکی آنان را به شکل درست «ترک» و «کرد» مینوشتند. اما جریان تجزیهطلب فرهنگی (بهعنوان پیشزمینه تجزیهطلبی سیاسی و سرزمینی) در راستای جدا کردن دیگر بخشهای هویت اقوام ایرانزمین از یکدیگر، اقدام به ساخت واژههای هویتی اصلی یا شیوه متمایز نگارش کرده است. کافی است بدانیم واژه کرد همیشه در منابع تاریخی فارسی و عربی به همین شکل درست «کرد» نوشته میشد. حتی نخستین کتابی که درباره تاریخ کردها نوشته شد، توسط شرفالدین بدلیسی، حاکم کرد دیاربکر در دوره صفوی/عثمانی بود که «شرفنامه: تاریخ مفصل کردستان» نام داشت و در آن صدها بار واژه کرد به همین شکل نوشته شد. پس از آن نیز دیگر منابعی که بهطور اختصاصی به تاریخ و فرهنگ کردها میپرداختند، این واژه را به همین شکل به نگارش در آوردهاند.
از سوی دیگر، نخستین کتابی که درباره زبان ترکی نوشته شد نیز حدود هزار سال پیش توسط محمود کاشغری بهنام «دیوان لغات الترک» نام گرفت و پس از آن نیز همه کتابهایی که به دست ترکان و غیر ترکها درباره زبان و فرهنگ ترکان نوشته میشد، همین املای «تُرک» را به کار میبرد. اما همان جریان تجزیهطلب فرهنگی که عموما ریشه و وابستگی به بیرون از مرزها دارد، چند سالی است تلاش میکند املای نادرست «تورک» را به جای املای همیشگی و درست «تُرک» جا بیندازد. همین جریان در حال رواج دادن شکل نادرست و جعلی «آزربایجان» به جای نام کهن «آذربایجان» است.
اسفبار اینکه همان جریانهای تجزیهطلب فرهنگی، اندک اندک در حال تحریف نام این دو کتاب و دیگر کتابهای مرجع درباره تاریخ و فرهنگ ترکها و کردها بود تا آنها را به رسمالخط جعلی جدید بنویسند؛ انچنانکه اخیرا برخی افراد نام کتاب شرفنامه را اینگونه تحریف کردهاند: «تاریخ مفصل کوردستان»!
شوربختانه در هر دو زمینه، بسیاری افراد که آگاهی کافی ندارند نیز فریب این گروه را خورده و با نگارش نادرست این واژهها به شکل «تورک» و «کورد» به اهداف تجزیهطلبان فرهنگی یاری میرسانند. چه در منابع فارسی، چه در منابع عربی، چه در منابع ترکی و چه در منابع کردی همیشه صورت غالب نگارش این واژهها به شکل «کرد» و «ترک» بوده که با رجوع به منابع قدیمی در کتابخانههای عمومی یا کتابخانههای اینترنتی میتوان به صحت این ادعا اطمینان یافت.
باید نسبت به این تغییرات گام به گام که ظاهرا کماهمیت و نامحسوس است، حساس بود. اسناد و مدارک تاریخی درباره پیشینه زبانها و انسجام گروههای قومی و زبانی در ایران آنچنان محکم هست که نتوان به یکباره زیر همه چیز زد. بنابراین ناچارند آرام آرام و نامحسوس گام بردارند.
همین وضعیت را درباره روز جهانی زبان مادری نیز شاهدیم. زبان مادری طبیعتا برای هر کسی (از جمله نگارنده این سطور که زبان مادریاش بختیاری است) اهمیت دارد و در راه حفظ آن باید کوشید. اما اینکه برخی جریانها روز جهانی زبان مادری را محملی کردهاند برای حمله به زبان و ادبیات فارسی (بهعنوان رکن اصلی ارتباط و انسجام ملی) و تلاش برای داعیه نادرست و ضد ملی «آموزش به زبانهای محلی»، مایه نگرانی است. اکنون در بسیاری از مناطق، کتابهای درسی توسط معلمان بومی به زبان محلی آموزش داده میشود و همین باعث میگردد بسیاری از این دانشآموزان، هنگام پذیرفته شدن در دانشگاههای سراسر، در برقراری ارتباط با دانشجویان دیگر مناطق دچار مشکل شوند. اما جریان تجزیهطلب فرهنگی حتی به این وضع هم راضی نیست و همچنان خواهان تدریس «به» زبان محلی است تا کم کم ریسمان ارتباطی میان مردمان نقاط مختلف ایرانزمین سست و گسسته شود. این جریان دقیقا میداند زیر پوستی دارد چکار میکند. ما هم دقیقا میدانیم اینها دارند چکار میکنند و همیشه هشدار میدهیم. اما شوربختانه در این میان یک عده با خوشخیالی همچنان متوجه نتایج و پیامدهای ویرانگر این رفتارهای به ظاهر کوچک و کماهمیت نیستند. امثال صادق زیباکلام در بهترین حالت، در این دسته سوم قرار میگیرند.
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
به بهانه روز جهانی زبان مادری
توضیحات در اینجا.
توضیحات در اینجا.
سالگرد یک جنایت فرهنگی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده متن: ۳۰ سال پیش در چنین روزی، یعنی ۲۴ فروردین ۱۳۷۴، رسانههای اصفهان و کشور خبر از تخربی اثر تاریخی حمام خسروآغا در نزدیکی کاخ چهلستون و میدان نقش جهان دادند. در ساعت ۲ بامداد شب قبل، ابتدا برق خیابان سپه (ورودی میدان نقش جهان) و خیابانهای اطراف قطع شد؛ سپس خیابانهای منتهی به این محدوده از شهر اصفهان بسته شد؛ نهایتا لودرهای شهرداری اصفهان به حمام تاریخی خسروآغا یورش برده و این اثر تاریخی را با خاک یکسان کردند.
اگرچه شهرداری رسما این مسئولیت را نپذیرفت، اما سیدقاسم حسینی، شهردار ویرانگر منطقه سه اصفهان که دستور این کار را داده بود، در جلسات خصوصی به این کار خود مباهات میکرد. اما نهایتا سخنانش در یک جلسه خصوصی در حضور دکتر حسین مسجدی، توسط ایشان رسانهای شد. او گفته بود:
«وقتی ما دستور تخریب حمام خسرو آقا را گرفتیم، خبر را محرمانه نگه داشتیم و در نیمهشب، با قطع برق و تلفن و پاکسازیِ آن منطقه از چند خیابان اطرافِ آن، طرح را نیمهشب اجرا کردیم. اما با تمامی احتیاطها و هماهنگیهایی که با بعضی از دوایر در شهر انجام دادیم، بااینوجود سه نفر تخریب حمام را دیدند که یکی از آنها سرباز امریهای در میراث فرهنگی در چهلستون بود که با سروصدای تخریب بیدار شده بود و از لای نردههای چوبی آرم شهرداری را بر روی ماشینهای موجود در محل حمام دیده بود و دو نفر دیگر هم رهگذر عادی بودند که باوجودی که همه خیابانهای منتهی به حمام را بسته بودیم ظاهراً از کوچهها تردد داشتند و فعالیت ما برای تخریب حمام خسرو آقا را دیدند... ما که هم دیدیم پروندهای برای ما در قوه قضاییه باز شده است، رفتیم و باوجودی که حدود یک سال هم از ماجرای تخریب حمام خسرو آقا گذشته بود به هر شکلی که بود این سه نفر را پیدا کردیم ... و از آنها دستخط گرفتیم که گفتهها و نوشتههای قبلی خود را انکار کنند... بنابراین دیگر هیچ شاهدی وجود نداشت که اداره میراث فرهنگی بتواند علیه ما اقامۀ دعوی کند!».
رفتارهای ضدفرهنگی برخی شهرداران در ایران، نیازی به پاسخگویی ندارد. در همان اصفهان به مدت ۱۲ سال سقاییاننژاد انواع جنایتها را در حق میراث فرهنگی این شهر تاریخی مرتکب شد.
نمونه دیگر، تخریب پل معلق و قدیمی زرینشهر توسط شهردار وقت است. در دهه ۳۰ خورشیدی، مرحوم پرورش که آهنگری چیرهدست در زرینشهر («ریز» آن زمان) بود، چون میدید رفت و آمد مردم در دو سوی زایندهرود در این نقطه با مصیبت همراه است، با هزینه شخصی به اهواز رفت و از روی پل معلق این شهر چند طرح کشید. سپس به زرینشهر برگشت و با هزینه شخصی پلی معلق ساخت، آن هم تنها با پرچ کردن و بدون استفاده از لوازم جوشکاری. استحکام این پل دستساز به حدی بود که تا چهار دهه بعد، همه تریلیهای صنایع فولادمبارکه و صنایع نظامی اصفهان و... از روی آن عبور میکردند. نهایتا در سال ۱۳۷۷ یک پل جدید بر روی این بخش از رودخانه احداث شد و شهردار وقت زرینشهر، مصطفی فروتن، بدون هیچ دلیلی خواستار انهدام پل قدیمی شد. فرزندان زندهیاد پرورش و شماری از شهروندان زرینشهر خواستار باقی ماندن پل قدیمی در کنار پل جدید شدند؛ اما شهردار لجوج و ضدفرهنگی وقت زرینشهر دستور داد پل را بریدند و داخل زایندهرود انداختند. فرزندان زندهیاد پرورش درخواست کردند دستکم اجازه بدهند لاشه پل را از آنجا بردارند و با خودشان ببرند؛ اما باز هم شهردار این درخواست را صرفا از روی لجاجت نپذیرفت و آن پل برای چند ماه در زایندهرود افتاده بود تا پس از زنگزندگی و آسیب فراوان، به انبار شهرداری منتقل شد.
این جنایات فرهنگی برخی از شهرداران ایرانی، در کمتر نقطهای از جهان نمونههای مشابه دارد. نگارنده در یادداشتی دیگر نشان داده که چگونه شهرداران ایرانی با هدر دادن بودجههای بیتالمال، هر بار اقدام به تخریب میدانها و نمادهای شهری کرده و کاردستی خود را جایگزین آن میکنند؛ اما شهردار بعدی بلافاصله پس از تکیه زدن به صندلی قدرتمند شهرداری، کاردستی شهردار قبلی را خراب کرده و کاردستی خود را بهعنوان نماد و میدان و... در شهر میسازد. در این میان هیچکس هم نیست این بودجه بیتالمال را از شهرداران حسابرسی کند.
البته که این رویدادهای ضدفرهنگی نه محدود به شهر و استان اصفهان میشود و نه محدود به شهرداران. شوربختانه نهادهای متولی میراث فرهنگی این کشور در کنار محیط زیست و منابع طبیعی، جزو کمتوانترین نهادهای دولتی هستند که هر نهاد و شخص قدرتمندی میتواند میراث فرهنگی و طبیعی ما را به راحتی چپاول کرده یا نابود سازد.
اما تاریخ، این جنایات را فراموش نمیکند!
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده متن: ۳۰ سال پیش در چنین روزی، یعنی ۲۴ فروردین ۱۳۷۴، رسانههای اصفهان و کشور خبر از تخربی اثر تاریخی حمام خسروآغا در نزدیکی کاخ چهلستون و میدان نقش جهان دادند. در ساعت ۲ بامداد شب قبل، ابتدا برق خیابان سپه (ورودی میدان نقش جهان) و خیابانهای اطراف قطع شد؛ سپس خیابانهای منتهی به این محدوده از شهر اصفهان بسته شد؛ نهایتا لودرهای شهرداری اصفهان به حمام تاریخی خسروآغا یورش برده و این اثر تاریخی را با خاک یکسان کردند.
اگرچه شهرداری رسما این مسئولیت را نپذیرفت، اما سیدقاسم حسینی، شهردار ویرانگر منطقه سه اصفهان که دستور این کار را داده بود، در جلسات خصوصی به این کار خود مباهات میکرد. اما نهایتا سخنانش در یک جلسه خصوصی در حضور دکتر حسین مسجدی، توسط ایشان رسانهای شد. او گفته بود:
«وقتی ما دستور تخریب حمام خسرو آقا را گرفتیم، خبر را محرمانه نگه داشتیم و در نیمهشب، با قطع برق و تلفن و پاکسازیِ آن منطقه از چند خیابان اطرافِ آن، طرح را نیمهشب اجرا کردیم. اما با تمامی احتیاطها و هماهنگیهایی که با بعضی از دوایر در شهر انجام دادیم، بااینوجود سه نفر تخریب حمام را دیدند که یکی از آنها سرباز امریهای در میراث فرهنگی در چهلستون بود که با سروصدای تخریب بیدار شده بود و از لای نردههای چوبی آرم شهرداری را بر روی ماشینهای موجود در محل حمام دیده بود و دو نفر دیگر هم رهگذر عادی بودند که باوجودی که همه خیابانهای منتهی به حمام را بسته بودیم ظاهراً از کوچهها تردد داشتند و فعالیت ما برای تخریب حمام خسرو آقا را دیدند... ما که هم دیدیم پروندهای برای ما در قوه قضاییه باز شده است، رفتیم و باوجودی که حدود یک سال هم از ماجرای تخریب حمام خسرو آقا گذشته بود به هر شکلی که بود این سه نفر را پیدا کردیم ... و از آنها دستخط گرفتیم که گفتهها و نوشتههای قبلی خود را انکار کنند... بنابراین دیگر هیچ شاهدی وجود نداشت که اداره میراث فرهنگی بتواند علیه ما اقامۀ دعوی کند!».
رفتارهای ضدفرهنگی برخی شهرداران در ایران، نیازی به پاسخگویی ندارد. در همان اصفهان به مدت ۱۲ سال سقاییاننژاد انواع جنایتها را در حق میراث فرهنگی این شهر تاریخی مرتکب شد.
نمونه دیگر، تخریب پل معلق و قدیمی زرینشهر توسط شهردار وقت است. در دهه ۳۰ خورشیدی، مرحوم پرورش که آهنگری چیرهدست در زرینشهر («ریز» آن زمان) بود، چون میدید رفت و آمد مردم در دو سوی زایندهرود در این نقطه با مصیبت همراه است، با هزینه شخصی به اهواز رفت و از روی پل معلق این شهر چند طرح کشید. سپس به زرینشهر برگشت و با هزینه شخصی پلی معلق ساخت، آن هم تنها با پرچ کردن و بدون استفاده از لوازم جوشکاری. استحکام این پل دستساز به حدی بود که تا چهار دهه بعد، همه تریلیهای صنایع فولادمبارکه و صنایع نظامی اصفهان و... از روی آن عبور میکردند. نهایتا در سال ۱۳۷۷ یک پل جدید بر روی این بخش از رودخانه احداث شد و شهردار وقت زرینشهر، مصطفی فروتن، بدون هیچ دلیلی خواستار انهدام پل قدیمی شد. فرزندان زندهیاد پرورش و شماری از شهروندان زرینشهر خواستار باقی ماندن پل قدیمی در کنار پل جدید شدند؛ اما شهردار لجوج و ضدفرهنگی وقت زرینشهر دستور داد پل را بریدند و داخل زایندهرود انداختند. فرزندان زندهیاد پرورش درخواست کردند دستکم اجازه بدهند لاشه پل را از آنجا بردارند و با خودشان ببرند؛ اما باز هم شهردار این درخواست را صرفا از روی لجاجت نپذیرفت و آن پل برای چند ماه در زایندهرود افتاده بود تا پس از زنگزندگی و آسیب فراوان، به انبار شهرداری منتقل شد.
این جنایات فرهنگی برخی از شهرداران ایرانی، در کمتر نقطهای از جهان نمونههای مشابه دارد. نگارنده در یادداشتی دیگر نشان داده که چگونه شهرداران ایرانی با هدر دادن بودجههای بیتالمال، هر بار اقدام به تخریب میدانها و نمادهای شهری کرده و کاردستی خود را جایگزین آن میکنند؛ اما شهردار بعدی بلافاصله پس از تکیه زدن به صندلی قدرتمند شهرداری، کاردستی شهردار قبلی را خراب کرده و کاردستی خود را بهعنوان نماد و میدان و... در شهر میسازد. در این میان هیچکس هم نیست این بودجه بیتالمال را از شهرداران حسابرسی کند.
البته که این رویدادهای ضدفرهنگی نه محدود به شهر و استان اصفهان میشود و نه محدود به شهرداران. شوربختانه نهادهای متولی میراث فرهنگی این کشور در کنار محیط زیست و منابع طبیعی، جزو کمتوانترین نهادهای دولتی هستند که هر نهاد و شخص قدرتمندی میتواند میراث فرهنگی و طبیعی ما را به راحتی چپاول کرده یا نابود سازد.
اما تاریخ، این جنایات را فراموش نمیکند!
@moghaddames
انصاف نیوز
سالگرد یک جنایت فرهنگی | امیر هاشمی مقدم
امیر هاشمی مقدم، دانشآموختهی دکترای انسانشناسی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز، در یادداشتی نوشت: ۳۰ سال پیش در چنین روزی، یعنی ۲۴ فروردین ۱۳۷۴، رسانههای اصفهان و کشور خبر از تخربی اثر تاریخی حمام خسروآغا در نزدیکی کاخ چهلستون و میدان نقش جهان سخن راندند.…
شما دارین اینجا را شخم میزنین!
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
(چکیده یادداشت): «شما دارین اینجا را شخم میزنین!»، جملهای است که یکی از بومیان، به دهها موتور سواری که تپههای زیبای منطقه خالد نبی استان گلستان را با پیست موتور سواری اشتباه گرفتهاند میگوید. شوربختانه این جمله را میتوان به بسیاری از گروههای مشابه نیز تعمیم داد.
شبکههای اجتماعی در سالهای اخیر، در کنار همه خوبیهایی که دارد و باعث افزایش آگاهی مردم در بسیاری از زمینهها شده، اسیبهای فراوانی هم داشته که برخی پیامدهای فردی و برخی پیامدهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، محیط زیستی و حتی سیاسی گسترده دارد. بخشی از این آسیبها را میتوان در حوزه گردشگری جستجو کرد که تاکید این یادداشت بر همین حوزه است. برخی از ابعاد این آسیب را میتوان اینگونه نشان داد:
الف) معرفی مکانهای بکر و کمتر دستخورده طبیعی توسط اینفلوئنسرها با هدف جذب مخاطب و دنبالکننده. گاهی در عرض یک هفته آن مکان مورد هجوم گردشگران انبوهی قرار میگیرد که کمترین ارزشی برای منابع طبیعی قائل نیستند. همین وضعیت درباره بسیاری از آثار تاریخی و فرهنگی هم صادق است.
ب) کمپر داری: صفحات زیادی در اینستاگرام در حال تبلیغ سبک زندگی و شیوه کمپر داری هستند که عموما با استقبال بسیاری از علاقهمندان (که البته عموما احساسی بوده و از مشکلات داشتن چنین سبک زندگیای آگاه نیستند) روبرو میشود. صاحبان این کمپرها بیشتر علاقهمند به حضور در طبیعت و گذران چند روز در آنجا هستند که در بیشتر مواقع به طبیعت آسیب میزنند (برای نمونه با تولید و رها کردن زباله، قطع شاخههای درختان برای هیزم، آتشسوزی در جنگل و...).
ج) آفرود سواری: علیرغم قیمتهای بالا و غیرمنطقی خودرو در ایران، شوربختانه برخی خودروهای آفرودی همچون پاترول، جیپ و... قدیمی با بهایی بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان قابل تهیه است. دارندگان این خودروها صفحات متعددی در فضای مجازی دارند و گاه یکدیگر را در فضای مجازی یافته و بهصورت گروهی به جان طبیعت میافتند. کلیپ تعقیب و گریز یک آهو توسط آفرودسواران که به مرگ آن حیوان انجامید، یا کلیپ از میان برداشتن موانع جنگلبانی توسط آفرود سواران، نمونههای اندک در این زمینه است. به گفته حسین آخانی، استاد گیاهشناسی دانشگاه تهران، آفرود سواران از اصلیترین عوامل نابودی گیاهان بیابانی ایران هستند.
د) موتور سواران: صفحات زیادی در اینستاگرام داریم که خود موتور سواران، قانونشکنیهایشان را با افتخار به نمایش میگذارند. شوربختانه کمبود پیست برای موتورهای سرعتی و کراس، یکی از دلایل کشیده شدن این موتور سواران به خیابانها و محیط زیست است؛ هرچند این توجیه مناسبی برای ویرانگریهای این گروه نیست. نه تنها خیابانهای شهرهای بزرگ تبدیل به جولانگاه رفتارهای خطرناک این موتور سواران شده، بلکه تقریبا در هر گوشه طبیعت -از جنگل گرفته تا بیابان- میتوان صدای گوشخراش موتورهای کراس و تریل که بعضا اگزوزشان را دستکاری هم کردهاند را شنید.
هـ) تورهای طبیعتگردی: از ارزانترین تورها در ایران است که با استقبال گسترده جوانان روبرو شده. محدودیتهای قانونی برای پذیرش جوانان در هتلها در کنار هزینههای بالای اقامت در هتل، یکی از عوامل کشیده شدن آنها به طبیعتگردی است؛ در حالیکه هیچ آموزشی درباره مسئولیتهای طبیعتگردی ندیدهاند. برخی از این تورها با تبلیغاتی همچون «آموزش بقا در جنگل» و...، در طول مدت حضور در طبیعت، آسیبهای زیادی به درختان و محیط زیست وارد میکنند. تنشهای فراوان طبیعتگردان با بومیان که معترض زیر پا گذاشتن هنجارهای فرهنگی و اجتماعیشان هستند را نیز میتوان به آسیبهای این تورها افزود.
با این اوصاف، باید پرسید زمانی که دم از رونق بیشتر گردشگری داخلی میزنیم، به این موارد هم فکر میکنیم؟ زمانی که دولت روحانی به بهانه رونق گردشگری داخلی، عوارض (جریمه؟) خروج از کشور را چندین برابر افزایش داد، کسی به فکر کنترل پیامدهای گسترش «گردشگری انبوه» داخلی هم بود؟ کسی برای آن برنامهای داشت؟ اموزش گردشگری پایدار در نظام آموزشی ما جایگاهی دارد؟
خوشبختانه جوامع محلی در حال آگاه شدن نسبت به پیامدهای این رفتارهای برخی گردشگران شدهاند. اما مدیریت نکردن این صحنه میتواند به تنشهای گسترده میان گردشگران و بومیان بینجامد.
پینوشت: طبیعتا در همه دستههای بالا (موتور سواران، طبیعتگردان و...) افراد مسئول که تلاش میکنند کمترین آسیبی به طبیعت وارد نکنند هم وجود دارد. اما شوربختانه الگوی غالب و چیره، همان ویرانگریهایی است که به اختصار بیان شد.
همچنین در این یادداشت به دنبال مقصر جلوه دادن شبکههای اجتماعی نبودم؛ بلکه شبکههای اجتماعی از یکسو واقعیتها را نمایش میدهند و از سوی دیگر به بخشی از واقعیتها شکل میدهند؛ که این مورد دوم بیشتر مد نظرم بود.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
(چکیده یادداشت): «شما دارین اینجا را شخم میزنین!»، جملهای است که یکی از بومیان، به دهها موتور سواری که تپههای زیبای منطقه خالد نبی استان گلستان را با پیست موتور سواری اشتباه گرفتهاند میگوید. شوربختانه این جمله را میتوان به بسیاری از گروههای مشابه نیز تعمیم داد.
شبکههای اجتماعی در سالهای اخیر، در کنار همه خوبیهایی که دارد و باعث افزایش آگاهی مردم در بسیاری از زمینهها شده، اسیبهای فراوانی هم داشته که برخی پیامدهای فردی و برخی پیامدهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، محیط زیستی و حتی سیاسی گسترده دارد. بخشی از این آسیبها را میتوان در حوزه گردشگری جستجو کرد که تاکید این یادداشت بر همین حوزه است. برخی از ابعاد این آسیب را میتوان اینگونه نشان داد:
الف) معرفی مکانهای بکر و کمتر دستخورده طبیعی توسط اینفلوئنسرها با هدف جذب مخاطب و دنبالکننده. گاهی در عرض یک هفته آن مکان مورد هجوم گردشگران انبوهی قرار میگیرد که کمترین ارزشی برای منابع طبیعی قائل نیستند. همین وضعیت درباره بسیاری از آثار تاریخی و فرهنگی هم صادق است.
ب) کمپر داری: صفحات زیادی در اینستاگرام در حال تبلیغ سبک زندگی و شیوه کمپر داری هستند که عموما با استقبال بسیاری از علاقهمندان (که البته عموما احساسی بوده و از مشکلات داشتن چنین سبک زندگیای آگاه نیستند) روبرو میشود. صاحبان این کمپرها بیشتر علاقهمند به حضور در طبیعت و گذران چند روز در آنجا هستند که در بیشتر مواقع به طبیعت آسیب میزنند (برای نمونه با تولید و رها کردن زباله، قطع شاخههای درختان برای هیزم، آتشسوزی در جنگل و...).
ج) آفرود سواری: علیرغم قیمتهای بالا و غیرمنطقی خودرو در ایران، شوربختانه برخی خودروهای آفرودی همچون پاترول، جیپ و... قدیمی با بهایی بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان قابل تهیه است. دارندگان این خودروها صفحات متعددی در فضای مجازی دارند و گاه یکدیگر را در فضای مجازی یافته و بهصورت گروهی به جان طبیعت میافتند. کلیپ تعقیب و گریز یک آهو توسط آفرودسواران که به مرگ آن حیوان انجامید، یا کلیپ از میان برداشتن موانع جنگلبانی توسط آفرود سواران، نمونههای اندک در این زمینه است. به گفته حسین آخانی، استاد گیاهشناسی دانشگاه تهران، آفرود سواران از اصلیترین عوامل نابودی گیاهان بیابانی ایران هستند.
د) موتور سواران: صفحات زیادی در اینستاگرام داریم که خود موتور سواران، قانونشکنیهایشان را با افتخار به نمایش میگذارند. شوربختانه کمبود پیست برای موتورهای سرعتی و کراس، یکی از دلایل کشیده شدن این موتور سواران به خیابانها و محیط زیست است؛ هرچند این توجیه مناسبی برای ویرانگریهای این گروه نیست. نه تنها خیابانهای شهرهای بزرگ تبدیل به جولانگاه رفتارهای خطرناک این موتور سواران شده، بلکه تقریبا در هر گوشه طبیعت -از جنگل گرفته تا بیابان- میتوان صدای گوشخراش موتورهای کراس و تریل که بعضا اگزوزشان را دستکاری هم کردهاند را شنید.
هـ) تورهای طبیعتگردی: از ارزانترین تورها در ایران است که با استقبال گسترده جوانان روبرو شده. محدودیتهای قانونی برای پذیرش جوانان در هتلها در کنار هزینههای بالای اقامت در هتل، یکی از عوامل کشیده شدن آنها به طبیعتگردی است؛ در حالیکه هیچ آموزشی درباره مسئولیتهای طبیعتگردی ندیدهاند. برخی از این تورها با تبلیغاتی همچون «آموزش بقا در جنگل» و...، در طول مدت حضور در طبیعت، آسیبهای زیادی به درختان و محیط زیست وارد میکنند. تنشهای فراوان طبیعتگردان با بومیان که معترض زیر پا گذاشتن هنجارهای فرهنگی و اجتماعیشان هستند را نیز میتوان به آسیبهای این تورها افزود.
با این اوصاف، باید پرسید زمانی که دم از رونق بیشتر گردشگری داخلی میزنیم، به این موارد هم فکر میکنیم؟ زمانی که دولت روحانی به بهانه رونق گردشگری داخلی، عوارض (جریمه؟) خروج از کشور را چندین برابر افزایش داد، کسی به فکر کنترل پیامدهای گسترش «گردشگری انبوه» داخلی هم بود؟ کسی برای آن برنامهای داشت؟ اموزش گردشگری پایدار در نظام آموزشی ما جایگاهی دارد؟
خوشبختانه جوامع محلی در حال آگاه شدن نسبت به پیامدهای این رفتارهای برخی گردشگران شدهاند. اما مدیریت نکردن این صحنه میتواند به تنشهای گسترده میان گردشگران و بومیان بینجامد.
پینوشت: طبیعتا در همه دستههای بالا (موتور سواران، طبیعتگردان و...) افراد مسئول که تلاش میکنند کمترین آسیبی به طبیعت وارد نکنند هم وجود دارد. اما شوربختانه الگوی غالب و چیره، همان ویرانگریهایی است که به اختصار بیان شد.
همچنین در این یادداشت به دنبال مقصر جلوه دادن شبکههای اجتماعی نبودم؛ بلکه شبکههای اجتماعی از یکسو واقعیتها را نمایش میدهند و از سوی دیگر به بخشی از واقعیتها شکل میدهند؛ که این مورد دوم بیشتر مد نظرم بود.
@moghaddames
Telegram
پشتیبانی کانال مقدمه
شما دارین اینجا را شخم میزنین!
توضیحات در اینجا.
توضیحات در اینجا.
مازندران: آیینه عبرت گیلان
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
(چکیده:) به تازگی هادی حقشناس، استاندار گیلان درباره جلوگیری از ساخت و ساز غیرمجاز در این استان نکات ارزشمندی بیان کرد. اما نکته نسنجیده دیگری هم گفت که در رسانهها بازتاب بیشتری داشت: «اجازه نخواهیم داد کسی خارج از گیلان آمده و زمین برای ویلاسازی بگیرد». در این باره لازم است چند نکته یادآوری گردد.
✅ساخت ویلا در هر نقطه مجاز و مسکونی کشور توسط هر کسی که شناسنامه ایرانی داشته باشد، آزاد است و هیچکسی نمیتواند از این کار جلوگیری کند. یک تبریزی میتواند در زاهدان، یک اهوازی در مشهد، یک بختیاری در اصفهان، یک بوشهری در رشت و... طبق قوانین رسمی و موجود کشور ویلا خرید و فروش کند یا بسازد. این اصولا جزو بدیهیات یک جامعه مدرن بر پایه دولت-ملت است.
✅بر پایه بقیه سخنان استاندار در این نشست، میتوان چنین برداشت کرد که منظور ایشان این است که بیشترین ویلاسازیها در محدودههای غیرمسکونی و بیرون از طرح هادی روستاها، توسط غیربومیان انجام میشود. حتی اگر فرض کنیم این سخن درست و بر پایه آمار و ارقام باشد، بخش مهمی از واقعیت ناگفته مانده است: این بومیها هستند که به حریم جنگل و کوه و رودخانه تجاوز کرده، زمینهای بیرون از بافت را تصرف کرده و به غیربومیها میفروشند. همین بومیها هستند که زمینهای کشاورزی را قطعهبندی کرده و زیر نام «زمین شهرکی» به غیربومیها میفروشند و حتی شوربختانه در آگهیهای تبلیغاتیشان با افتخار از عباراتی همچون «منطقه تهرانینشین» یا «شهرک غیربومی» استفاده میکنند.
✅مجوزهایی که پس از ساخت این ویلاها به افراد غیربومی داده میشود نیز عموما توسط دستگاهها و اداراتی است که کارمندانشان بومی و گیلانیاند.
✅نباید فراموش کرد که خود گیلانیها هم دارند پا به پای غیربومیها برای استفاده شخصی خودشان و در محدودههای بیرون از بافت مسکونی، ویلاسازی میکنند.
✅گیلان اکنون یک الگوی ویلاسازی را در کنار خود دارد: بلایی که بهواسطه ویلاسازی بر سر مازندران آمده، بیگمان جبران ناپذیر است. تقریبا دیگر هیچ نقطه بکری در مازندران باقی نمانده؛ هیچ جنگل و کوه و دره و رودخانهای از ویلاسازی در امان نبوده؛ هیچ چشمانداز طبیعی سالمی از پنجره خانههای شهری دیده نمیشود؛ زمینهای جنگلی و کشاورزی بهطور روزانه دارند به نفع ساخت ویلاهای بدقواره عقبنشینی میکنند؛ معماری بومی مازندران تقریبا بهطور کامل توسط نماهای نامتناسب رومی و... از بین رفته و...
✅تلخی داستان اینجاست که با اشباع شدن ظرفیت استان مازندران، بسیاری از گردشگران، متقاضیان ویلا در شمال و حتی شماری از مازندرانیهای خسته از شلوغی بیش از حد این استان، به سوی گیلان کشیده شدهاند. بنابراین گیلانیها باید از وضعیت کنونی مازندران درس عبرت بگیرند و اجازه ندهند گیلان هم تبدیل به مازندران دوم شود.
با این توصیفها، امید است جدیت استاندار گیلان برای پیشگیری از تبدیل زمینهای کشاورزی و منابع طبیعی، پیش از تمرکز بر غیربومیها، بر خود بومیها بهعنوان زمینهساز این تخلفات توجه کند. در این راه و با توجه به دو دهه تجربه مطالعاتی نگارنده در زمینه آسیبهای گردشگری در مازندران، پیشنهادهای زیر مطرح میشود:
1. آگاهسازی گیلانیها در زمینه پیامدهای تعرض به حریم منابع طبیعی و تغییر کاربری زمینهای کشاورزی.
2. برگزاری دورهها و کارگاههای آموزشی در این زمینه برای اعضای شوراهای شهر و روستا، دهیاران، کارمندان شهرداری، اداره مسکن و شهرسازی، منابع طبیعی، محیط زیست و...
3. سنجش و تعیین ظرفیت تحمل هر روستا (برای نمونه، هزار نفر یا دویست باب خانه) و ممنوعیت ساخت ویلا/خانه بیش از این ظرفیت.
4. پیشگیری از نصب تابلوهای «روستای توریستی...» برای هر روستایی که دارای جاذبه است، پیش از ارزیابی پیامدهای محیط زیستی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی.
5. شناسایی عرصههای طبیعی در معرض خطر و اعلام محدوده غیرمجاز برای ورود گردشگران.
6. نصب تابلوی راهنمای طبیعتگردی در ورودی جنگلها و منابع طبیعی مورد توجه گردشگران.
7. نصب تابلوی راهنما در ورودی روستاهای مقصد گردشگری (لزوم احترام به فرهنگ بومی).
8. برگزاری دورههای آموزشی برای مهندسان طراح، نقشهکش، معمار، ناظر و... برای استفاده از طرحهای بومی یا متناسب با فرهنگ و طبیعت گیلان.
9. در نظر گرفتن تخفیف برای سازههای مرتبط با معماری بومی و افزایش تعرفه برای سازههای مرتبط با فرهنگ غربی.
10. شناسایی و تشویق فعالان مروج فرهنگ بومی گیلان (از راهنمایان تور گرفته تا معماران، اعضای شورا، دهیاران، سمنها و...).
11. ساخت نرمافزارهای گردشگری استان و تشویق گردشگران و حتی بومیان به نصب آن در تلفنهای همراه و توضیحات کامل درباره هر جاذبه طبیعی یا فرهنگی و شیوههای نگهداری از آن در حین سفر و...
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
(چکیده:) به تازگی هادی حقشناس، استاندار گیلان درباره جلوگیری از ساخت و ساز غیرمجاز در این استان نکات ارزشمندی بیان کرد. اما نکته نسنجیده دیگری هم گفت که در رسانهها بازتاب بیشتری داشت: «اجازه نخواهیم داد کسی خارج از گیلان آمده و زمین برای ویلاسازی بگیرد». در این باره لازم است چند نکته یادآوری گردد.
✅ساخت ویلا در هر نقطه مجاز و مسکونی کشور توسط هر کسی که شناسنامه ایرانی داشته باشد، آزاد است و هیچکسی نمیتواند از این کار جلوگیری کند. یک تبریزی میتواند در زاهدان، یک اهوازی در مشهد، یک بختیاری در اصفهان، یک بوشهری در رشت و... طبق قوانین رسمی و موجود کشور ویلا خرید و فروش کند یا بسازد. این اصولا جزو بدیهیات یک جامعه مدرن بر پایه دولت-ملت است.
✅بر پایه بقیه سخنان استاندار در این نشست، میتوان چنین برداشت کرد که منظور ایشان این است که بیشترین ویلاسازیها در محدودههای غیرمسکونی و بیرون از طرح هادی روستاها، توسط غیربومیان انجام میشود. حتی اگر فرض کنیم این سخن درست و بر پایه آمار و ارقام باشد، بخش مهمی از واقعیت ناگفته مانده است: این بومیها هستند که به حریم جنگل و کوه و رودخانه تجاوز کرده، زمینهای بیرون از بافت را تصرف کرده و به غیربومیها میفروشند. همین بومیها هستند که زمینهای کشاورزی را قطعهبندی کرده و زیر نام «زمین شهرکی» به غیربومیها میفروشند و حتی شوربختانه در آگهیهای تبلیغاتیشان با افتخار از عباراتی همچون «منطقه تهرانینشین» یا «شهرک غیربومی» استفاده میکنند.
✅مجوزهایی که پس از ساخت این ویلاها به افراد غیربومی داده میشود نیز عموما توسط دستگاهها و اداراتی است که کارمندانشان بومی و گیلانیاند.
✅نباید فراموش کرد که خود گیلانیها هم دارند پا به پای غیربومیها برای استفاده شخصی خودشان و در محدودههای بیرون از بافت مسکونی، ویلاسازی میکنند.
✅گیلان اکنون یک الگوی ویلاسازی را در کنار خود دارد: بلایی که بهواسطه ویلاسازی بر سر مازندران آمده، بیگمان جبران ناپذیر است. تقریبا دیگر هیچ نقطه بکری در مازندران باقی نمانده؛ هیچ جنگل و کوه و دره و رودخانهای از ویلاسازی در امان نبوده؛ هیچ چشمانداز طبیعی سالمی از پنجره خانههای شهری دیده نمیشود؛ زمینهای جنگلی و کشاورزی بهطور روزانه دارند به نفع ساخت ویلاهای بدقواره عقبنشینی میکنند؛ معماری بومی مازندران تقریبا بهطور کامل توسط نماهای نامتناسب رومی و... از بین رفته و...
✅تلخی داستان اینجاست که با اشباع شدن ظرفیت استان مازندران، بسیاری از گردشگران، متقاضیان ویلا در شمال و حتی شماری از مازندرانیهای خسته از شلوغی بیش از حد این استان، به سوی گیلان کشیده شدهاند. بنابراین گیلانیها باید از وضعیت کنونی مازندران درس عبرت بگیرند و اجازه ندهند گیلان هم تبدیل به مازندران دوم شود.
با این توصیفها، امید است جدیت استاندار گیلان برای پیشگیری از تبدیل زمینهای کشاورزی و منابع طبیعی، پیش از تمرکز بر غیربومیها، بر خود بومیها بهعنوان زمینهساز این تخلفات توجه کند. در این راه و با توجه به دو دهه تجربه مطالعاتی نگارنده در زمینه آسیبهای گردشگری در مازندران، پیشنهادهای زیر مطرح میشود:
1. آگاهسازی گیلانیها در زمینه پیامدهای تعرض به حریم منابع طبیعی و تغییر کاربری زمینهای کشاورزی.
2. برگزاری دورهها و کارگاههای آموزشی در این زمینه برای اعضای شوراهای شهر و روستا، دهیاران، کارمندان شهرداری، اداره مسکن و شهرسازی، منابع طبیعی، محیط زیست و...
3. سنجش و تعیین ظرفیت تحمل هر روستا (برای نمونه، هزار نفر یا دویست باب خانه) و ممنوعیت ساخت ویلا/خانه بیش از این ظرفیت.
4. پیشگیری از نصب تابلوهای «روستای توریستی...» برای هر روستایی که دارای جاذبه است، پیش از ارزیابی پیامدهای محیط زیستی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی.
5. شناسایی عرصههای طبیعی در معرض خطر و اعلام محدوده غیرمجاز برای ورود گردشگران.
6. نصب تابلوی راهنمای طبیعتگردی در ورودی جنگلها و منابع طبیعی مورد توجه گردشگران.
7. نصب تابلوی راهنما در ورودی روستاهای مقصد گردشگری (لزوم احترام به فرهنگ بومی).
8. برگزاری دورههای آموزشی برای مهندسان طراح، نقشهکش، معمار، ناظر و... برای استفاده از طرحهای بومی یا متناسب با فرهنگ و طبیعت گیلان.
9. در نظر گرفتن تخفیف برای سازههای مرتبط با معماری بومی و افزایش تعرفه برای سازههای مرتبط با فرهنگ غربی.
10. شناسایی و تشویق فعالان مروج فرهنگ بومی گیلان (از راهنمایان تور گرفته تا معماران، اعضای شورا، دهیاران، سمنها و...).
11. ساخت نرمافزارهای گردشگری استان و تشویق گردشگران و حتی بومیان به نصب آن در تلفنهای همراه و توضیحات کامل درباره هر جاذبه طبیعی یا فرهنگی و شیوههای نگهداری از آن در حین سفر و...
@moghaddames
انصاف نیوز
مازندران: آیینه عبرت گیلان | امیر هاشمی مقدم
امیر هاشمی مقدم، دانشآموختهی دکترای انسانشناسی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز، در یادداشتی نوشت: به تازگی هادی حقشناس، استاندار گیلان در آیین بزرگداشت روز شوراها که در رشت برگزار شد، درباره جلوگیری از ساخت و ساز غیرمجاز در این استان نکات مثبت و ارزشمندی…
شرایط جنگی و «خیر محدود»
امیر هاشمی مقدم
دوباره دعای داریوش بزرگ (خداوند این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ حفظ نماید) بر زمین ماند و ایرانیان درگیر جنگی ناخواسته شدند. من نه در مسائل نظامی و امنیتی سررشتهای دارم و نه در مسائل سیاسی و روابط بینالملل. دو مقطع انسانشناسی خواندهام که باعث شده مسائل و پدیدهها را از زاویه فرهنگی ببینم و یک مقطع هم ایرانشناسی خواندهام که عشق به مام میهن را در وجودم دو چندان کرده. بر همین پایه خواستم نکتهای را در اینجا و همین امروز تذکر بدهم.
یکی از دوستان عکسی فرستاد از صف طولانی پمپ بنزینی در یکی از شهرها. چرا؟ چون به کشورمان حمله شده. معمولا در شرایط خاص و بحرانی، این ویژگی رایج همه مردمان و جوامع است که به ذخیرهسازی مایحتاج خود بپردازند. مثلا به فروشگاهها میروند و تا میتوانند خوراک و... خرید میکنند. تشکیل صف طولانی در پمپ بنزینها هم از جمله همین موارد است. و باز هم تاکید میکنم که این ویژگی خاص جامعه ایرانی نیست. اتفاقا در شرایط کرونا نشان دادیم ما چنین رفتارهای ضداجتماعی کمتری نسبت به کشورهایی همچون امریکا داشتیم. کلیپهای زیادی از هجوم و غارت برخی فروشگاهها و درگیری میان مشتریان امریکایی بر سر دستمال توالت و... در فضای مجازی نشان میداد حالا به هر دلیلی، ایرانیان دست کم چنین رفتارهایی را از خود نشان نمیدهند یا کمتر نشان میدهند (آن هم در حالیکه دسترسی ما به واکسن در آن زمان با مشکلات زیادی روبرو بود). اما بههرحال در همین حد صف بستن در پمپ بنزین هم جالب نیست. چرا؟
جرج فاستر، انسانشناس شهیر امریکایی نظریهای دارد به نام «خیر محدود». بر پایه پژوهشهایی که در جوامع دهقانی مکزیک انجام داده بود، به این نتیجه رسید که در این جوامع اگر کسی به موفقیتی دست یابد، قاعدتا از راه پایمال کردن حق دیگران است. یعنی مثلا اگر ۱۰ هکتار زمین وجود داشته باشد، به هر نفر مقدار مشخصی میرسد. اگر کسی بیش از سهمش زمین داشته باشد، یعنی به زمین دیگری دستدرازی کرده است. همین قاعده زمین را میتوان به دیگر موارد هم بسط داد. مثلا باید یادآوری کرد در شرایط جنگی، منابع محدود است و چنانچه من با عجله به فروشگاه بروم و مقدار زیادی خوراکی بخرم برای ذخیره کردن، معنایش این است که دسترسی دیگران به مواد غذایی را محدود کردهام. به زبان ساده، من برای اینکه به جای یک هفته، از تامین غذایی یک ماه خودم مطمئن باشم، باعث شدهام برخی از هممیهنانم دسترسی غذایی همان یک هفتهشان هم با مشکل روبرو شود. هجوم به پمپ بنزین، مصرف برق زیاد (مثلا روشن بودن مداوم کولر در طول روز) در شرایط ناترازی انرژی و رفتارهایی از این دست، چیزی جز تعرض به حقوق دیگران در شرایط «خیر محدود» نیست.
البته مرتضی فرهادی، انسانشناس خوشنام ایرانی در مقدمه مفصل کتاب «انسانشناسی یاریگری» این نظر فاستر را مورد نقد جدی قرار داده؛ اما حتی همو هم میگوید این نظریه استثناء است و نه قاعده؛ چرا که محصول «جغرافیای سیاسی و شرایط اجتماعی جهان پرتخاصم» امروزی است. فرهادی باور دارد جنگ در معنای علوم اجتماعی آن استثناء است و همکاری قاعده. بخش عمدهای از زندگی علمی و پر تلاش فرهادی صرف این شده که در کتابهای متعددش نشان دهد فرهنگ ایران بهطور تاریخی و اجتماعی بر پایه همکاری و یاریگری استوار بوده است. برای همین برخی از افراد (همچون جبار رحمانی در اینجا) قویا باور دارند فرهادی تنها انسانشناس ایرانی صاحب نظریه است. دارم به این میاندیشم چقدر خوب میشود ثابت کنیم سخن فرهادی درباره چیرگی فرهنگ تعاون و همکاری در میان ایرانیان، حتی در شرایط جنگی هم صدق میکند؛ چیزی که در طول هشت سال جنگ تحمیلی هم بارها اثبات کردیم.
پینوشت: این رفتارها فقط ویژه افراد غیر دانشگاهی و... نیست؛ ۸ سال پیش در اینجا نشان دادم حتی علوم اجتماعیخواندههایمان هم ممکن است در دام حرص و آز برای خرید مایحتاج ضروری در شرایط بحرانی بیفتند.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
دوباره دعای داریوش بزرگ (خداوند این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ حفظ نماید) بر زمین ماند و ایرانیان درگیر جنگی ناخواسته شدند. من نه در مسائل نظامی و امنیتی سررشتهای دارم و نه در مسائل سیاسی و روابط بینالملل. دو مقطع انسانشناسی خواندهام که باعث شده مسائل و پدیدهها را از زاویه فرهنگی ببینم و یک مقطع هم ایرانشناسی خواندهام که عشق به مام میهن را در وجودم دو چندان کرده. بر همین پایه خواستم نکتهای را در اینجا و همین امروز تذکر بدهم.
یکی از دوستان عکسی فرستاد از صف طولانی پمپ بنزینی در یکی از شهرها. چرا؟ چون به کشورمان حمله شده. معمولا در شرایط خاص و بحرانی، این ویژگی رایج همه مردمان و جوامع است که به ذخیرهسازی مایحتاج خود بپردازند. مثلا به فروشگاهها میروند و تا میتوانند خوراک و... خرید میکنند. تشکیل صف طولانی در پمپ بنزینها هم از جمله همین موارد است. و باز هم تاکید میکنم که این ویژگی خاص جامعه ایرانی نیست. اتفاقا در شرایط کرونا نشان دادیم ما چنین رفتارهای ضداجتماعی کمتری نسبت به کشورهایی همچون امریکا داشتیم. کلیپهای زیادی از هجوم و غارت برخی فروشگاهها و درگیری میان مشتریان امریکایی بر سر دستمال توالت و... در فضای مجازی نشان میداد حالا به هر دلیلی، ایرانیان دست کم چنین رفتارهایی را از خود نشان نمیدهند یا کمتر نشان میدهند (آن هم در حالیکه دسترسی ما به واکسن در آن زمان با مشکلات زیادی روبرو بود). اما بههرحال در همین حد صف بستن در پمپ بنزین هم جالب نیست. چرا؟
جرج فاستر، انسانشناس شهیر امریکایی نظریهای دارد به نام «خیر محدود». بر پایه پژوهشهایی که در جوامع دهقانی مکزیک انجام داده بود، به این نتیجه رسید که در این جوامع اگر کسی به موفقیتی دست یابد، قاعدتا از راه پایمال کردن حق دیگران است. یعنی مثلا اگر ۱۰ هکتار زمین وجود داشته باشد، به هر نفر مقدار مشخصی میرسد. اگر کسی بیش از سهمش زمین داشته باشد، یعنی به زمین دیگری دستدرازی کرده است. همین قاعده زمین را میتوان به دیگر موارد هم بسط داد. مثلا باید یادآوری کرد در شرایط جنگی، منابع محدود است و چنانچه من با عجله به فروشگاه بروم و مقدار زیادی خوراکی بخرم برای ذخیره کردن، معنایش این است که دسترسی دیگران به مواد غذایی را محدود کردهام. به زبان ساده، من برای اینکه به جای یک هفته، از تامین غذایی یک ماه خودم مطمئن باشم، باعث شدهام برخی از هممیهنانم دسترسی غذایی همان یک هفتهشان هم با مشکل روبرو شود. هجوم به پمپ بنزین، مصرف برق زیاد (مثلا روشن بودن مداوم کولر در طول روز) در شرایط ناترازی انرژی و رفتارهایی از این دست، چیزی جز تعرض به حقوق دیگران در شرایط «خیر محدود» نیست.
البته مرتضی فرهادی، انسانشناس خوشنام ایرانی در مقدمه مفصل کتاب «انسانشناسی یاریگری» این نظر فاستر را مورد نقد جدی قرار داده؛ اما حتی همو هم میگوید این نظریه استثناء است و نه قاعده؛ چرا که محصول «جغرافیای سیاسی و شرایط اجتماعی جهان پرتخاصم» امروزی است. فرهادی باور دارد جنگ در معنای علوم اجتماعی آن استثناء است و همکاری قاعده. بخش عمدهای از زندگی علمی و پر تلاش فرهادی صرف این شده که در کتابهای متعددش نشان دهد فرهنگ ایران بهطور تاریخی و اجتماعی بر پایه همکاری و یاریگری استوار بوده است. برای همین برخی از افراد (همچون جبار رحمانی در اینجا) قویا باور دارند فرهادی تنها انسانشناس ایرانی صاحب نظریه است. دارم به این میاندیشم چقدر خوب میشود ثابت کنیم سخن فرهادی درباره چیرگی فرهنگ تعاون و همکاری در میان ایرانیان، حتی در شرایط جنگی هم صدق میکند؛ چیزی که در طول هشت سال جنگ تحمیلی هم بارها اثبات کردیم.
پینوشت: این رفتارها فقط ویژه افراد غیر دانشگاهی و... نیست؛ ۸ سال پیش در اینجا نشان دادم حتی علوم اجتماعیخواندههایمان هم ممکن است در دام حرص و آز برای خرید مایحتاج ضروری در شرایط بحرانی بیفتند.
@moghaddames
Telegram
مقدمه
پیش از قحطی، خرید کنید.
امیر هاشمی مقدم
سال 1390 که در یک دانشگاه غیرانتفاعی در شمال ایران عضو هیئت علمی بودم، یکی از همکارانمان جامعهشناس بود. آن موقع هم تنش ایران با غرب بسیار بالا گرفته بود؛ بهویژه با دولت آقای احمدینژاد. هر روز هم خبر یک تحریم تازه…
امیر هاشمی مقدم
سال 1390 که در یک دانشگاه غیرانتفاعی در شمال ایران عضو هیئت علمی بودم، یکی از همکارانمان جامعهشناس بود. آن موقع هم تنش ایران با غرب بسیار بالا گرفته بود؛ بهویژه با دولت آقای احمدینژاد. هر روز هم خبر یک تحریم تازه…
۱۰ نکته درباره جاسوسان اسرائیلی و افغانستانیهای اخراجی!
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده: دفاع ۱۲ روزه ایران در برابر حملات رژیم جنایتکار اسرائیل به پایان رسید. یکی از نخستین مسائل مهم، نیروهای نفوذی و جاسوسان فراوان اسرائیل در ایران بود. در این میان، یکی از نخستین متهمان، اتباع افغانستانی بودند. در این باره بیان چند نکته لازم است:
۱- بر پایه گزارشهای غیررسمی حدود یکصد و پنجاه هزار نیروی نظامی و امنیتی افغانستانی که بخش زیادی از آنها توسط نیروهای ائتلاف امریکایی آموزش دیده بودند، پس از تسلط طالبان بر این کشور، به ایران گریختند. با توجه به شغل نامناسب، دستمزد پایین و برخوردهای بعضا تحقیرآمیز ایرانیان با آنها، انگیزههایی برای همکاری با اسرائیل وجود داشته است. نقش شهروندان افغانستانی در رویداد تروریستی حرم امام رضا (۱۴۰۱)، حرم شاهچراغ (۱۴۰۲) و برخی قتلهای فجیع (برای نمونه قتل داریوش مهرجویی، کارگردان برجسته ایرانی و همسرش) به این گمانهزنیها دامن میزند. تمرکز چند روز اخیر رسانههایی همچون اینترنشنال (وابسته به اسرائیل) بر اخراج افغانستانیها و اشک تمساح ریختن برایشان، نشان میدهد که نگرانیهای ایران چندان بیراه نیست.
۲- با همه آنچه در بالا گفته شد، هنوز مدارک کافی برای میزان گستردگی همکاری افغانستانیها با سرویس جاسوسی اسرائیل مشخص نیست. به سخن دیگر، شمار افغانستانیهایی که جاسوسیشان اثبات شده بسیار کمتر از میزانی است که ادعا میشود. همچنین برخی کلیپها که از دستگیری جاسوسهای افغانستانی سخن به میان میآورند، هیچ نشانهای در این زمینه ارائه نمیدهند.
۳- با حمله اسرائیل به کشورمان، فضای غالب در میان افغانستانیها (چه مهاجران ساکن ایران و چه ساکنین افغانستان) همدلی با ایران بود. اینها را نباید نادیده گرفت و گناه شمار اندکی افغانستانی را به پای میلیونها شهروند این کشور نوشت.
۴- پس از روی کار آمدن طالبان، عملا مرزهای شرقی کشور رها شد و بعضا روزانه جمعیت چند هزار نفری بهصورت غیرقانونی وارد کشور میشد. نگارنده بارها نسبت به این مسئله در رسانهها هشدار داد. در ان زمان یک جریان مشخص در کشور، بیش از انکه نگران این ورود بیرویه باشد، در حال سفیدشویی طالبان بود.
۵- حضور گسترده و غیرقانونی افغانستانیها در ایران، دو آسیب عمده هم متوجه خود افغانستانیها کرد: نخست، خالی شدن سرزمین افغانستان از اقوام فارسزبان تاجیک و هزاره (پاسداران زبان فارسی و فرهنگ مشترک) که بسیاری اوقات زمینهایشان توسط پشتونها (عموما مخالف ایران) تصرف میشد. از سوی دیگر، حضور گسترده چند میلیون افغانستانی در ایران، باعث ایجاد حساسیت گسترده ایرانیان شد و همه افغانستانیها را با یک چشم دیدند؛ چه آن افغانستانیای که نزدیک پنجاه سال است با مدرک قانونی در ایران زندگی میکند و فرزند و نوهاش در اینجا به دنیا آمده و رنگ افغانستان را هم ندیده؛ چه آن افغانستانیای که دیروز به طور غیرقانونی وارد ایران شده بود.
۶- متاسفانه در موج گسترده اخراج افغانستانیهای غیرمجاز، برخی از ماموران بدون توجه به مدارک کسانی که بهطور قانونی در کشور حضور داشتند، آنها را هم به زور سوار اتوبوسها کرده و اخراج نمودند (بعضا با برخوردهای تند و فیزیکی).
۷- برخی چهرههای مشخص، سالهاست دارند در شبکههای اجتماعی به نفرتپراکنی علیه افغانستانیها دامن میزنند. اکنون با توجه به شرایط کشور، سخن این افراد خریدار بیشتری هم پیدا کرده. کاش اینان توجیه میشدند.
۸- البته بخشی از نگرانیهای ایرانیان به جاست. بعضا گروههای چند نفره جوانان افغانستانی در سطح شهرها با لباس و ظاهری نامرتب و رفتارهای زننده، باعث ایجاد نگرانی در میان خانوادههای ایرانی میشدند. کلیپهای زیادی در این زمینه در فضای مجازی در دسترس است.
۹- بیشتر این افراد بیتوجه به مرزهای قانونی ایران و علیرغم هشدارهای فراوان، بارها بهطور غیرقانونی از آنها عبور کرده و هر بار پس از دستگیری دوباره همان رفتار غیرقانونی را تکرار میکنند. هیچ کشوری این را تحمل نمیکند.
۱۰- دست آخر، همانگونه که در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» شرح دادهام، تا زمانی که یک دولت ملی و توسعهگرا در افغانستان روی کار نیاید، باز هم شمار زیادی از افغانستانیها به ایران پناه میآورند. تا زمانی که نسبتمان را با افغانستان مشخص نکنیم (دینی؟ فرهنگی؟ تمدنی؟ جغرافیایی؟ و...) بیبرنامگی در برخوردمان با این کشور و مهاجرانش موج میزند. تا زمانی که نهادهای مختلف برنامههای متنوع و بعضا ضد و نقیض درباره افغانستان و مهاجرانش داشته باشند، عملا جز هزینه بیهوده و رقابت ناسالم، دستاورد دیگری نخواهیم داشت. تا زمانی که با ابرقدرتها مسائلمان را حل نکنیم، امکان جلوگیری جدی از ورود غیرقانونی به کشورمان را نداریم، وگرنه سریعا پرونده حقوق بشری علیهمان فعال میشود.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده: دفاع ۱۲ روزه ایران در برابر حملات رژیم جنایتکار اسرائیل به پایان رسید. یکی از نخستین مسائل مهم، نیروهای نفوذی و جاسوسان فراوان اسرائیل در ایران بود. در این میان، یکی از نخستین متهمان، اتباع افغانستانی بودند. در این باره بیان چند نکته لازم است:
۱- بر پایه گزارشهای غیررسمی حدود یکصد و پنجاه هزار نیروی نظامی و امنیتی افغانستانی که بخش زیادی از آنها توسط نیروهای ائتلاف امریکایی آموزش دیده بودند، پس از تسلط طالبان بر این کشور، به ایران گریختند. با توجه به شغل نامناسب، دستمزد پایین و برخوردهای بعضا تحقیرآمیز ایرانیان با آنها، انگیزههایی برای همکاری با اسرائیل وجود داشته است. نقش شهروندان افغانستانی در رویداد تروریستی حرم امام رضا (۱۴۰۱)، حرم شاهچراغ (۱۴۰۲) و برخی قتلهای فجیع (برای نمونه قتل داریوش مهرجویی، کارگردان برجسته ایرانی و همسرش) به این گمانهزنیها دامن میزند. تمرکز چند روز اخیر رسانههایی همچون اینترنشنال (وابسته به اسرائیل) بر اخراج افغانستانیها و اشک تمساح ریختن برایشان، نشان میدهد که نگرانیهای ایران چندان بیراه نیست.
۲- با همه آنچه در بالا گفته شد، هنوز مدارک کافی برای میزان گستردگی همکاری افغانستانیها با سرویس جاسوسی اسرائیل مشخص نیست. به سخن دیگر، شمار افغانستانیهایی که جاسوسیشان اثبات شده بسیار کمتر از میزانی است که ادعا میشود. همچنین برخی کلیپها که از دستگیری جاسوسهای افغانستانی سخن به میان میآورند، هیچ نشانهای در این زمینه ارائه نمیدهند.
۳- با حمله اسرائیل به کشورمان، فضای غالب در میان افغانستانیها (چه مهاجران ساکن ایران و چه ساکنین افغانستان) همدلی با ایران بود. اینها را نباید نادیده گرفت و گناه شمار اندکی افغانستانی را به پای میلیونها شهروند این کشور نوشت.
۴- پس از روی کار آمدن طالبان، عملا مرزهای شرقی کشور رها شد و بعضا روزانه جمعیت چند هزار نفری بهصورت غیرقانونی وارد کشور میشد. نگارنده بارها نسبت به این مسئله در رسانهها هشدار داد. در ان زمان یک جریان مشخص در کشور، بیش از انکه نگران این ورود بیرویه باشد، در حال سفیدشویی طالبان بود.
۵- حضور گسترده و غیرقانونی افغانستانیها در ایران، دو آسیب عمده هم متوجه خود افغانستانیها کرد: نخست، خالی شدن سرزمین افغانستان از اقوام فارسزبان تاجیک و هزاره (پاسداران زبان فارسی و فرهنگ مشترک) که بسیاری اوقات زمینهایشان توسط پشتونها (عموما مخالف ایران) تصرف میشد. از سوی دیگر، حضور گسترده چند میلیون افغانستانی در ایران، باعث ایجاد حساسیت گسترده ایرانیان شد و همه افغانستانیها را با یک چشم دیدند؛ چه آن افغانستانیای که نزدیک پنجاه سال است با مدرک قانونی در ایران زندگی میکند و فرزند و نوهاش در اینجا به دنیا آمده و رنگ افغانستان را هم ندیده؛ چه آن افغانستانیای که دیروز به طور غیرقانونی وارد ایران شده بود.
۶- متاسفانه در موج گسترده اخراج افغانستانیهای غیرمجاز، برخی از ماموران بدون توجه به مدارک کسانی که بهطور قانونی در کشور حضور داشتند، آنها را هم به زور سوار اتوبوسها کرده و اخراج نمودند (بعضا با برخوردهای تند و فیزیکی).
۷- برخی چهرههای مشخص، سالهاست دارند در شبکههای اجتماعی به نفرتپراکنی علیه افغانستانیها دامن میزنند. اکنون با توجه به شرایط کشور، سخن این افراد خریدار بیشتری هم پیدا کرده. کاش اینان توجیه میشدند.
۸- البته بخشی از نگرانیهای ایرانیان به جاست. بعضا گروههای چند نفره جوانان افغانستانی در سطح شهرها با لباس و ظاهری نامرتب و رفتارهای زننده، باعث ایجاد نگرانی در میان خانوادههای ایرانی میشدند. کلیپهای زیادی در این زمینه در فضای مجازی در دسترس است.
۹- بیشتر این افراد بیتوجه به مرزهای قانونی ایران و علیرغم هشدارهای فراوان، بارها بهطور غیرقانونی از آنها عبور کرده و هر بار پس از دستگیری دوباره همان رفتار غیرقانونی را تکرار میکنند. هیچ کشوری این را تحمل نمیکند.
۱۰- دست آخر، همانگونه که در کتاب «چرا افغانستان برای ایران مهم است؟» شرح دادهام، تا زمانی که یک دولت ملی و توسعهگرا در افغانستان روی کار نیاید، باز هم شمار زیادی از افغانستانیها به ایران پناه میآورند. تا زمانی که نسبتمان را با افغانستان مشخص نکنیم (دینی؟ فرهنگی؟ تمدنی؟ جغرافیایی؟ و...) بیبرنامگی در برخوردمان با این کشور و مهاجرانش موج میزند. تا زمانی که نهادهای مختلف برنامههای متنوع و بعضا ضد و نقیض درباره افغانستان و مهاجرانش داشته باشند، عملا جز هزینه بیهوده و رقابت ناسالم، دستاورد دیگری نخواهیم داشت. تا زمانی که با ابرقدرتها مسائلمان را حل نکنیم، امکان جلوگیری جدی از ورود غیرقانونی به کشورمان را نداریم، وگرنه سریعا پرونده حقوق بشری علیهمان فعال میشود.
@moghaddames
انصاف نیوز
۱۰ نکته درباره جاسوسان اسرائیلی و افغانستانیهای اخراجی! | امیر هاشمی مقدم
امیر هاشمی مقدم، دانشآموختهی دکتری انسانشناسی و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی نوشت: جنگ و در واقع دفاع ۱۲ روزه ایران در برابر حملات ددمنشانه رژیم جنایتکار اسرائیل به پایان رسید. یکی از نخستین موضوعات و مسائل مهم در این جنگ، نیروهای نفوذی و جاسوسان…
Forwarded from انجمن فرهنگی افراز
کارگروه تاریخ انجمن افراز برگزار میکند:
مجموعهنشستهای
شناخت حوزهی تمدنی ایران
نشست نخست) پیوندهای تاریخی - فرهنگی ایران و افغانستان
با سخنرانی:
امیر هاشمیمقدم
دکترای انسانشناسی
پژوهشگر حوزهی افغانستان
نویسندهی کتابِ
«چرا افغانستان برای ایران مهم است؟»
و سفرنامهی «سفر به سرزمین آریاییها»
▪️دوشنبه بیستم امردادماه، ساعت ۲۰
▪️نشست مجازی و در فضای گوگلمیت برگزار خواهد شد.
با همکاری: حزب مهستان ایران، انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا، انجمن همگرایی مواریث تمدن ایرانی، انجمن ایرانشناسان و گروه فرهنگی ایرانشهر
▪️ورود برای همگان آزاد است.
▪️پیوند به نشست؛ از پنج دقیقه پیش از شروع فعال خواهد شد:
meet.google.com/nsa-wtaq-hjh
▪️کارگروه تاریخ انجمن افراز، با توجه به آن که شناخت این حوزه را موضوعی ملی و همگانی میداند که به ویژه این آشنایی برای ساختنِ تصویری از آیندهی ایران - کاری که در شرایط ناگزیر کنونی در حال انجامش هستیم - ضروری است، از همراهی و همکاری دیگر نهادها و انجمنهای فرهنگی و پژوهشی مرتبط استقبال میکند؛
@afshari1397
#کارگروه_تاریخ
@anjomanafraz
www.anjomanafraz.com
مجموعهنشستهای
شناخت حوزهی تمدنی ایران
نشست نخست) پیوندهای تاریخی - فرهنگی ایران و افغانستان
با سخنرانی:
امیر هاشمیمقدم
دکترای انسانشناسی
پژوهشگر حوزهی افغانستان
نویسندهی کتابِ
«چرا افغانستان برای ایران مهم است؟»
و سفرنامهی «سفر به سرزمین آریاییها»
▪️دوشنبه بیستم امردادماه، ساعت ۲۰
▪️نشست مجازی و در فضای گوگلمیت برگزار خواهد شد.
با همکاری: حزب مهستان ایران، انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا، انجمن همگرایی مواریث تمدن ایرانی، انجمن ایرانشناسان و گروه فرهنگی ایرانشهر
▪️ورود برای همگان آزاد است.
▪️پیوند به نشست؛ از پنج دقیقه پیش از شروع فعال خواهد شد:
meet.google.com/nsa-wtaq-hjh
▪️کارگروه تاریخ انجمن افراز، با توجه به آن که شناخت این حوزه را موضوعی ملی و همگانی میداند که به ویژه این آشنایی برای ساختنِ تصویری از آیندهی ایران - کاری که در شرایط ناگزیر کنونی در حال انجامش هستیم - ضروری است، از همراهی و همکاری دیگر نهادها و انجمنهای فرهنگی و پژوهشی مرتبط استقبال میکند؛
@afshari1397
#کارگروه_تاریخ
@anjomanafraz
www.anjomanafraz.com
دزدی مقاله دیگران و رزومهسازی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
دو هفته پیش بهطور اتفاقی به مصاحبهای در خبرگزاری ایمنا برخوردم که خانمی به نام مهناز مصطفوی با آقایی بهنام امین نصر اصفهانی بهعنوان پژوهشگر حوزه انسانشناسی گردشگری انجام داده بود. کل مصاحبه، حتی پرسشهای خبرنگار نیز کپی واژه به واژه از یکی از مقالات قدیمی من با نام «انسانشناسی گردشگری به زبان ساده» بود که در کتاب «انسانشناسی گردشگری» منتشر شده. آن هم کتابی که چندین بار و توسط ناشران مختلف به چاپ رسیده. حتی یک واژه هم از خودشان اضافه نکرده بودند.
در تصاویر نشان دادهام هر جمله از کجای مقالهام دزدیده شده.
جالب آنکه هفت سال از انتشار این مصاحبه گذشته و هنوز از این آقای نصر اصفهانی حتی یک مقاله یا سخنرانی هم در زمینه گردشگری منتشر نشده. احتمالا از آشنایان خانم خبرنگار بوده.
۱۰ روز پیش به سردبیر ایمنا ایمیل زدم؛ اما دریغ از یک پاسخ کوتاه.
اگر این به اصطلاح خبرنگار یا آن به اصطلاح پژوهشگر حوزه انسانشناسی گردشگری و یا حتی کسی را در خبرگزاری ایمنا میشناسید، این مطلب را برایش بفرستید و بگویید آفتاب همیشه پشت ابر دزدیشان نمیماند.
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
دو هفته پیش بهطور اتفاقی به مصاحبهای در خبرگزاری ایمنا برخوردم که خانمی به نام مهناز مصطفوی با آقایی بهنام امین نصر اصفهانی بهعنوان پژوهشگر حوزه انسانشناسی گردشگری انجام داده بود. کل مصاحبه، حتی پرسشهای خبرنگار نیز کپی واژه به واژه از یکی از مقالات قدیمی من با نام «انسانشناسی گردشگری به زبان ساده» بود که در کتاب «انسانشناسی گردشگری» منتشر شده. آن هم کتابی که چندین بار و توسط ناشران مختلف به چاپ رسیده. حتی یک واژه هم از خودشان اضافه نکرده بودند.
در تصاویر نشان دادهام هر جمله از کجای مقالهام دزدیده شده.
جالب آنکه هفت سال از انتشار این مصاحبه گذشته و هنوز از این آقای نصر اصفهانی حتی یک مقاله یا سخنرانی هم در زمینه گردشگری منتشر نشده. احتمالا از آشنایان خانم خبرنگار بوده.
۱۰ روز پیش به سردبیر ایمنا ایمیل زدم؛ اما دریغ از یک پاسخ کوتاه.
اگر این به اصطلاح خبرنگار یا آن به اصطلاح پژوهشگر حوزه انسانشناسی گردشگری و یا حتی کسی را در خبرگزاری ایمنا میشناسید، این مطلب را برایش بفرستید و بگویید آفتاب همیشه پشت ابر دزدیشان نمیماند.
@moghaddames