ذهن برونی من – Telegram
ذهن برونی من
770 subscribers
179 photos
95 videos
13 files
46 links
به نام خدا

در این کانال به غیر از موارد مربوط به دوره‌های آموزشی، درباره برخی از مسائل و موضوعاتی مطلب منتشر می‌شود که در درونم می‌گذرد.

https://news.1rj.ru/str/hamid_alaeinejad
Download Telegram
قابل توجه علاقمندان به منطق
به نام خدا
«حقیقت و صدق»
قسمت سوم

🖊 حمید علایی نژاد

در دو قسمت پیشین این مقاله مشخص شد که پرسش "حقیقت چیست؟" به شکل کنونی خود علی الاصول نمی تواند پاسخ مشخصی داشته باشد و لازم است به گونه ای بازنویسی و تدقیق شود. اما چنان که دیدیم ارائه ی پرسشی قابل قبول به عنوان جایگزین پرسشِ "حقیقت چیست؟" نیز با دشواری هایی همراه است و اگر اساساً شدنی باشد، به هیچ وجه ساده نیست. ازاین رو تلاش شد تا با دقت در معنای لفظیِ «حقیقت» از این دشواری رهایی یابیم. در نهایت پیشنهاد شد که در این پرسشْ واژه ی «حقیقت» را با «صدق»، و یا معادل فارسیِ آنْ «راستی»، جایگزین کنیم و اساساً این پرسش را مطرح کنیم که "صدق چیست؟"، و یا این که "راستی چیست؟". در ادامه ی این سلسله مقالات تلاش نگارنده این است که اولاً از این ایده دفاع کند که برای ارائه ی تبیین قابل قبولی از آن چه فلسفیدن خوانده می شود، لازم است آن را تلاشی در جهت پاسخ به این پرسش در نظر بگیریم که "صدق چیست؟"؛ و ثانیاً با ارائه نظریه های مختلفی که در مورد مفهومِ صدق، و در تلاش برای تبیین مناسبی از آن مطرح شده است، تقریر و ارزیابی مناسبی را از آن ها ارائه نماید.
ادامه این مطلب را در وبلاگ «ذهن برونی من»، و یا در فایل زیر مطالعه فرمایید.
http://myexternalmind.blog.ir/1395/10/06/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D9%823
... فَاحْذَرُوا مِنَ اللَّهِ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ اخْشَوْهُ خَشْيَةً لَيْسَتْ بِتَعْذِيرٍ وَ اعْمَلُوا فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَ لَا سُمْعَةٍ فَإِنَّهُ مَنْ يَعْمَلْ لِغَيْرِ اللَّهِ يَكِلْهُ اللَّهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ وَ مُعَايَشَةَ السُّعَدَاءِ وَ مُرَافَقَةَ الْأَنْبِيَاءِ .

... از خدا در آن چه اعلام خطر كرده است بر حذر باشيد از خدا آنگونه بترسيد كه نيازى به عذر خواهى نداشته باشيد عمل نيك انجام دهيد بدون آن كه به ريا و خود نمايى مبتلا شويد، زيرا هر كس، كارى براى غير خدا انجام دهد، خدا او را به همان غير واگذارد. از خدا، درجات شهيدان، و زندگى سعادتمندان، و هم نشينى با پيامبران را درخواست مى كنيم.

نهج البلاغه- خطبه 23
⚡️ سومين شماره دوماهنامه «کارنامه اندیشه» منتشر شد.

#⃣ سومين شماره «کارنامه اندیشه» نشریه الکترونیکی اصفهان زیبا به دبیری محمود فروزبخش منتشر شد.

#⃣ آنچه در این شماره می خوانید:
رفتارشناسی رهبر مشروطه اصفهان | روایتگری هویت درخانه مشروطه اصفهان | بهمنِ علم و گلوله برفی گفتگو | منطق؛ علمی آلی یا اصالی؟| دکتر داوری چگونه آموزگار اندیشه ما شد؟ | تاریخ چیست و چرا روایت می شود؟| مروری بر صدسال تنهایی ؛ شاهکار گارسیا مارکز| پاسخ هایی پرکنایه و بی حساب به یک پرسش | اگر مردم نخواهند، حکومت دینی تشکیل نمی شود | وقتی که بدون مطالعه هم می شود به بهشت رفت

📲برای ارسال نظرات خود و یا همکاری با چهارمین شماره «کارنامه اندیشه» می توانید از طریق تلگرام با آقای فروزبخش مکاتبه کنید: @Mahmoudforouzbakhsh
@OFOGH_DIGAR

#کارنامه_اندیشه_شماره_سوم

شماره سوم دوماهنامه کارنامه اندیشه را در فایل زیر مطالعه فرمایید👇
با سلام
چنانکه مستحضرید سلسله متونی از بنده تحت عنوان «حقیقت و صدق» در این کانال، و نیز کانال افق دیگر(@OFOGH_DIGAR)، در حال انتشار است. متنی که در ادامه تقدیم شده است مجموع سه قسمت نخستین این سلسله مقالات است.
علاج عجب به علم

اما عجب به علم: پس علاج آن این است که: بدانی که علم حقیقی آن است که آدمی را به خود شناسا کند، و او را به خطر و تشویش و خاتمه امر دانا نماید، و او را از عظمت و عزت و جلال خداوندی آگاه کند و بفهمد که سزاوار بزرگی و کبریا اوست و بس، و به غیر از او هر چه هست هیچ و نابود، و کمال و صفات جلال از آن مفقود است.

و شکی نیست که این علم، خوف و مذلت و خواری و مسکنت را زیاد می کند، وآدمی را معترف به قصور و تقصیر خود می سازد.

و از این جهت گفته اند: هر که علمش بیشتر دردش بالاتر است.

و علمی که آدمی را به اینها متنبه نسازد یا از علوم دنیویه است، که حقیقة علم نیست بلکه از حرف و صناعات است. و یا آنکه صاحبش خبیث النفس و بد اخلاق است وبدون اینکه دل خود را پاک کند و خباثت را از خود زایل کند، مشغول علم شده ودرخت آن را در شوره زار دل خود نشانیده، و به این جهت به جز میوه خبیث باری نداده.

از کتاب معراج السعاده؛ ملا احمد نراقی
به نام خدا
«حقیقت و صدق»
قسمت چهارم

🖊حمید علایی نژاد

در بخش های قبلی سلسله مقالات حقیقت و صدق این پیشنهاد مطرح شد که پرسش "حقیقت چیست؟" را با پرسش "صدق چیست؟" جایگزین کرده، و شرایطی را جستجو کنیم که تحت آن شرایط به درستی بتوان ادعا نمود که جمله ی دلخواه p صادق است. در نگاه نخست به نظر می رسد که این شرایط را می دانیم و نسبت به مفهومِ صدقْ درکِ متعارفی داریم. برای مثال فرض کنید کسی ادعا کند که "امروز سه شنبه است". بر اساس درک متعارفی خود، هنگامی این ادعا را صادق می دانیم که آن روزی که این ادعا در آن مطرح شده است درواقع سه شنبه باشد؛ در غیر این صورت خواهیم گفت که این ادعا کاذب بوده است زیرا درواقع آن روز، برای مثال، دوشنبه بوده است. به عنوان مثالی دیگر، فرض کنید کسی ادعا کند که "برگ درختان سبز هستند". این ادعا نیز هنگامی صادق خواهد بود که درواقع برگ درختان سبز باشند. درنتیجه اگر کسی ادعا کند که "برگ درختان زرد هستند"، به این دلیل که برگ درختان درواقع سبز هستند، ادعای کاذبی را مطرح کرده است. اما توجه به این موارد از کاربرد صادق بودن، و درک متعارف ما از آن، نکاتی را مشخص می کند که می توانند به عنوان مبانی یا پیش فرض های این شهودهای پیشافلسفی ما مطرح شوند. این نکات به ما کمک خواهند کرد تا درک متعارف خود از مفهوم صدق را تدقیق نموده و آن را در قالب نظریه ای برای صدق به روشنی تبیین نماییم.

ادامه ی این متن را در وبلاگ «ذهن برونی من» به آدرس زیر👇مطالعه فرمایید:

http://myexternalmind.blog.ir/1395/11/10/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D9%824
با سلام؛ دوره دوم از سلسله دوره های کوتاه آشنایی با منطق ریاضی، فلسفی و محاسباتی در IPM اصفهان برگزار می گردد. شرکت برای علاقمندان بسیار مفید است.
به نام خدا

جهل مرکب

... و آن عبارت است از اینکه: کسی چیزی را نداند یا خلاف واقع را بداند و چنان داند که حق را یافته است، پس او نمی داند، و نمی داند که نمی داند، و آن بدترین رذایل است. و دفع آن در نهایت صعوبت است.
همچنان که از حال بعضی طلبه مشاهده می شود و اطباء ارواح اعتراف به عجز از معالجه اش کرده اند، چنانچه اطباء ابدان اقرار کرده اند به عجز از معالجه بعضی مرضهای مزمنه.
...
و سبب آن این است که مادامی که آدمی نداند که جاهل است، به نقصان خودبر نمی خورد و در صدد تحصیل علم بر نمی آید، پس در ضلالت و گمراهی باقی می ماند. و علامت این صفت مهلکه و کیفیت شناختن آن، آن است که آدمی، طایفه ای (برخی) از مطالب و استدلالات خود را بر جمعی از معروفین به استقامت سلیقه و منزهین از عصبیت و تقلید عرض نموده اگر ایشان او را تصویب نمودند از جهل مرکب بری ء و اگر تخطئه نمودند و او خود مذعن نباشد به این مرض مبتلا خواهد بود و به یک مطلب و یک استدلال اکتفا در شناختن این مرض نمی توان کرد. و باعث جهل مرکب و سبب آن، یا اعوجاج سلیقه و کجی ذهن است، و بهترین معالجات در این صورت آن است که صاحب آن را بدارند بر خواندن علوم ریاضیه، از هندسه و حساب، زیرا که آنها موجب استقامت ذهن می شود. و یا خطائی است که در استدلال نموده، در این وقت باید او را بر این داشت که استدلالات خود را موازنه نماید با استدلالات اهل تحقیق ازعلمای معروفین به استقامت ذهن، و ادله خود را عرض کند بر قواعد منطقیه با استقصای تمام، تا به خطای خود برخورد. و یا سبب آن مانعی است از فهمیدن حق در نفس او مثل تقلید یا عصبیت یا محض حسن ظن به شخصی یا نحو آن و علاج آن این است که سعی و اجتهاد کند در ازاله مانع به نحوی که مذکور خواهد شد.

«معراج السعاده»؛ ملا احمد نراقی؛ صفحه 213؛ ناشر: مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
سخنرانی دوم از دوره آموزشی منطق در IPM اصفهان؛ شرکت در این جلسات برای علاقمندان بسیار مفید است.
به نام خدا

به بهانه ی برگزاری همایش علم و دین در دانشگاه صنعتی اصفهان

🖊حمید علایی نژاد

برگزاری همایش علم و دین در دانشگاه صنعتی اصفهان عاملی شد تا به بهانه ی این رویداد مبارک یادداشت کوتاه حاضر را بنویسم. در مورد ارتباط علم و دین مسائل قابل توجهی وجود دارد که مطمئناً پرداختن به آن ها می تواند نتایج قابل اعتنایی در پی داشته باشد؛ اما باید توجه داشت که مسئله مبنایی امروز ما این نیست که، برای مثال، آیا جامعه شناسی یا روان شناسی اسلامی داریم یا خیر؛ یا این که آیا در فیزیک جدید مواردی از تعارض علم و دین وجود دارد یا خیر؛ اینها مسائل مهمی هستند اما مشکل امروز ما عدم وجود خودآگاهی دانشجویان و درک درست نسبت ماهیت و مبانی فلسفی علوم جدید است. مخصوصاً که در دو دهه ی اخیر دانشگاه ها و رشته های دانشگاهیِ عمدتاً غربی که تنها در مدل توسعه ی غربی معنادار هستند به سرعت رشد کرده اند و ما هنوز درک خوبی از ماهیت و مبانی فلسفی این علوم نداریم. امیدوارم که برگزاری چنین همایش هایی در این دانشگاه ادامه یابد و زمینه برای آشنایی دانش جویان با اندیشه هایی که حقیقتاً نیازمند آن هستند فراهم شود.

ادامه این یادداشت را در فایل زیر بخوانید👇
IUT-ReligionAndScience-HamidAlaeinejad.pdf
109.3 KB
یادداشتی کوتاه به بهانه برگزاری همایش علم و دین در دانشگاه صنعتی اصفهان
ویژه_نامه_افق_دیگر_به_مناسب_همایش.pdf
995.7 KB
مؤسسه «افق دیگر» به مناسب برگزاری همایش «علم و دین» در دانشگاه صنعتی اصفهان ویژه نامه ای را منتشر کرده است که در این فایل ملاحظه می فرمایید.
سخنرانی جناب آقای دکتر حاج‌حسینی در سومین جلسه از دوره دوم سلسله دوره‌های کوتاه منطق؛ این جلسات برای علاقه‌مندان به منطق بسیار مفید است.
حضور اساتید، دانش‌جویان و علاقه‌مندان به منطق موجب خوش‌وقتیِ ما خواهد بود.
📖سخن بی فایده گفتن

📚صفت نهم: تکلم به مالا یعنی و فضول.

یعنی: سخنان بی فایده گفتن، و تکلم کردن به چیزی که نه در کار دنیا آید و نه در کار آخرت. و اگر چه این حرام نباشد ولی بسیارمذموم است، زیرا که: باعث تضییع اوقات، - که سرمایه تجارت است - می شود. و آدمی را از ذکر خدا و فکر در صنایع او باز می دارد. و بسا باشد که از یک «لا اله الا الله» یا «سبحان الله» گفتن قصری از برای آدمی بنا می کنند. یا از فکری، دری از درهای الهیه بر خانه دل گشوده می شود. پس چه زیانکاری از این بالاتر که آدمی تواند گنجی راتحصیل کند، آن را گذاشته و عوض آن کلوخی بردارد، که از آن هیچ منتفع نتوان شد. پس هرکه ذکر خدا و فکر در عجایب قدرت او را ترک کند و مشغول نقل بی فایده شود، گو گناه نکرده باشد و لیکن سود بسیاری از دست او در رفته است. آری: سرمایه بنده، اوقات اوست. و چون آن را به مصرف بی فایده برساند، و از آن، چیزی به جهت روز درماندگی ذخیره نکند، سرمایه خود را ضایع کرده است.

... و مخفی نماند که هرزه گوئی و سخنان بی فایده، اقسام بی نهایت دارد. و ضابطه آن، این است که: تکلم کنی به سخنی که اگر آن را نگوئی و سکوت کنی گناهی بر تو نباشد. و ضرر دنیوی هم به تو نرسد. و امر تو معطل و معوق نماند. هر چه از این قبیل باشد لغو و ما لا یعنی است. مثل اینکه: نقل کنی با همنشینان خود احوال سفرهای خود را. و آنچه در سفر دیده ای از: کوهها و آبها و رودخانه ها و واقعه هائی که به تو رو داده، وچیزهائی که به نظر تو رسیده، و میوه های ولایات و هواهای آنها و احوال مردمان آنجاو امثال اینها. ... پس اگر نهایت سعی خود را هم بکنی که کم و زیادی در نقل نکنی، و خودستائی وتفاخری منظور تو نباشد، و متضمن غیبت کسی، یا مذمت مخلوقی از مخلوقات خدانباشد وقت خود را ضایع و تلف کرده خواهی بود. بلکه دل خود را افسرده و تاریک نموده خواهی بود، زیرا که تکلم به مالا یعنی، موجب کدورت دل آدمی می شود.

پس هان ای برادر! وقت تهیه سفر عقبی از آن تنگ تر، و کاروان عمر را از آن شتاب بیشتر است که ما مسافران را فرصت باربستن باشد، چه جای فارغ نشستن و به کاربی فایده پرداختن! آدمی بیچاره را چون سفر آخرت، راه هولناکی در پیش، و مانند اجل، راننده ای در عقب، و مثل تکلیف، باری بر دوش، و چون شیطان، راهزنی درکمین، دیگر به چه دست و دل فارغ می نشیند و از گذشته و آینده خود سخن می گوید؟ وبه کدام دلخوشی با هم نشینان صحبت می دارد؟ و بدان که: همچنان که سخنان بی فایده گفتن بد، و موجب خسران ابد است، همچنین سؤال کردن از چیزی که از برای تو بی فایده است مذموم، بلکه مذمت آن بیشتر، و مفسده آن شدیدتر است، زیرا که: وقت خود را به سؤال ضایع کرده، و رفیق خود را نیز «ملجا» نموده که به جواب تو وقت خود را ضایع سازد. و این در وقتی است که: آن چیزی که سؤال از آن کرده، هیچ آفاتی نداشته باشد. ولی اگر در جواب آن، آفتی باشد، همچنان که در بیشتر سئوالهای بی فایده، آثم و گناهکار نیز خواهد بود. مثل اینکه از کسی می پرسی که: آیا روزه ای یا نه؟ اگر بگوید: بلی، گاه باشد که به ریا افتد. و اگر ریانکند لا اقل ثواب عمل او کم می شود، زیرا که: ثواب عبادت پنهانی بسیار از آشکاربیشتر است. و اگر بگوید نه. دروغ گفته خواهد بود. و اگر سکوت کند به تو اهانت رسیده خواهد بود.

و از این قبیل است سؤال از چیزهائی که: آدمی از اظهار آن خجالت می کشد و شرم می کند. یا از چیزهائی که گاه است از اظهار آن مانعی باشد، مثل اینکه: کسی با دیگری آهسته سخنی گوید می پرسی که: چه می گفت؟ و در چه سخنی بودید؟ و مثل اینکه کسی را ببینی که می آید، یا می رود و بگوئی از کجا می آئی و به کجا می روی؟ گاه باشدکه نخواهد اظهار کند. و از این قبیل است پرسیدن از کسی که: چرا تو ضعف داری؟ یالاغر شده ای؟ چه مرضی داری؟ و بدتر از همه آنکه: در نزد مریضی، شدت مرض او رابیان کند، و بد حالی او را اظهار نماید، که همه اینها علاوه بر اینکه لغو و سخن بی فایده است باعث ایذاء و گناه می شود. و سخن بی فایده تنها نیست، زیرا که: سخن بی فایده تنهاآن است که: در آن ایذائی یا شکستن خاطر یا شرم از جوابی نباشد.

... و مخفی نماند که: سبب امثال این سخنان بی فایده، یا حرص بر شناختن چیزهای بی فایده است. یا خوش مشربی کردن، تا مردم به صحبت او میل کنند. یا گذرانیدن وقت و به سر رسانیدن روز و شب. و همه اینها از پستی قوه شهویه، و زبونی آن، و متابعت هواهای نفسانی است. و علاج آن، آن است که: از مردم، مهما امکن گوشه گیری اختیار کند. و خود را بر سکوت و خاموشی، حتی از چیزهائی که فایده کمی دارد بدارد، تا زبان او عادت کند به ترک سخنان بی فایده. و هر سخنی که می خواهد بگوید ابتداء در آن فکر کند و ببیند اگر فایده دینی یا دنیائی دارد بگوید و الا خاموش باشد. و بعضی در دهان خود سنگی می گذارده که متذکر باشد و سخن بی فایده و فضول نگوید.
1