به نام خدا
حقیقت و صدق؛ قسمت اول
«اهتمام حکمای حقیقی در سراسر عمر همه بر این است که آماده¬ی مرگ شوند. فیلسوف بدین [ویژگی] شناخته می شود که هر اندازه بتواند از مردم دیگر بیشتر بکوشد تا گرفتاری روان را به تن کم کند. چون محسوسات افاده یقین نکنند، آیا جز این است که نفسْ حقیقت را به تعقل در می یابد؟ [اما] بهترین موقعی که نفس می¬تواند حقیقت را دریابد، آن است که به خود فرورفتهْ تن را رها کند و به اندازه ای که می تواند متوجه حقیقت باشد. ما تا دچار تن هستیم و نفس ما گرفتار فساد جسمانی است، آن چه آرزوی ماست، یعنی درک حقیقت، برای ما دست نمی دهد. بنابراین [مرگ] برای من مایه¬ی کمال امیدواری است. پس فیلسوفان حقیقی همواره خود را برای مردن آماده می کنند و مرگ برای آنان به هیچ وجه مایه ی بیم نیست»
ادامه مطلب را در لینک زیر مشاهده نمایید
http://myexternalmind.blog.ir/
حقیقت و صدق؛ قسمت اول
«اهتمام حکمای حقیقی در سراسر عمر همه بر این است که آماده¬ی مرگ شوند. فیلسوف بدین [ویژگی] شناخته می شود که هر اندازه بتواند از مردم دیگر بیشتر بکوشد تا گرفتاری روان را به تن کم کند. چون محسوسات افاده یقین نکنند، آیا جز این است که نفسْ حقیقت را به تعقل در می یابد؟ [اما] بهترین موقعی که نفس می¬تواند حقیقت را دریابد، آن است که به خود فرورفتهْ تن را رها کند و به اندازه ای که می تواند متوجه حقیقت باشد. ما تا دچار تن هستیم و نفس ما گرفتار فساد جسمانی است، آن چه آرزوی ماست، یعنی درک حقیقت، برای ما دست نمی دهد. بنابراین [مرگ] برای من مایه¬ی کمال امیدواری است. پس فیلسوفان حقیقی همواره خود را برای مردن آماده می کنند و مرگ برای آنان به هیچ وجه مایه ی بیم نیست»
ادامه مطلب را در لینک زیر مشاهده نمایید
http://myexternalmind.blog.ir/
myexternalmind.blog.ir
ذهنِ بُرونیِ من
نوشته هایی بدون مخاطب
ناتمام
زمستان امسال
شاید از همان پنجره ای وزیدن گرفت
که یک روز
باد
شیشه هایش را
تیک-تیک
عقربه ساخت
تا بی سرانجام
در آتش خاطره های هیچگاه نیامده
روزمرگی خود را
لحظه شماری کنند...
زمستان امسال
شاید از همان پنجره ای وزیدن گرفت
که یک روز
باد
شیشه هایش را
تیک-تیک
عقربه ساخت
تا بی سرانجام
در آتش خاطره های هیچگاه نیامده
روزمرگی خود را
لحظه شماری کنند...
"... و باعث بر مغالطه صرف که نه بسوی امتحان یا مدافعت معاندان مبطل باشد اغراض فاسده باشد. مانند مراآت بعلم و تشوق بحکمت، و انخراط در سلک فضلاء، و طلب تفوق بی سرمایه علم و حکمت و سبب اکثری آن بود که چون اعجاب به خود و احتراز از وقوف غیر بر نقصان خود، در طبیعت اکثر مردم مرکوز است، اگر پیش از آنک بتهذیب و تأدیب سیاسات عقول و شرایط مرتاض و مؤدب شوند در صدد اهل علم درآیند، و در معرض سؤال و جواب عوام از اعتراف بجهل ننگ دارند، و در قیل و قال خبط کنند، تا بنزدیک عوام شهرت یابند، پس چون در مقابله علما افتند از تمسک بانواع حیل و مغالطات چاره نباشد تا سخن ایشان را رواج بود، و بنزدیک ظاهربینان به علما ملتبس شوند"
(خواجه نصیرالدین طوسی، اساس الاقتباس، بتصحیح مدرس رضوی، صفحه 417)
(خواجه نصیرالدین طوسی، اساس الاقتباس، بتصحیح مدرس رضوی، صفحه 417)
به نام خدا
حقیقت و صدق
قسمت دوم
حمید علایی نژاد
در قسمت پیشین این مقاله با ذکر دلایلی مشخص شد که پرسش "حقیقت چیست؟" علی الاصول نمی تواند پاسخ مشخصی داشته باشد و برای بررسی این ادعا که فیلسوفان همواره در جستجوی حقیقت، و یا در تلاش برای پاسخ به پرسش اخیر، بوده اند ناگزیریم این پرسش را به گونه ای بازنویسی نموده، و با پرسشی دقیق تر جایگزین کنیم. در انتها، این پرسش جایگزین پیشنهاد شد که "حقیقت همه ی هویاتی که فیلسوف حداقل تصور و درکی از آن ها دارد چیست؟". اما درواقع این چنین نیست که فیلسوفْ حقیقتِ همه ی هویاتی که درک و تصوری از آن ها دارد را مورد پرسش قرار دهد، بلکه تنها حقیقت برخی از آن ها، و آن مواردی را به پرسش می گیرد که بر اساس دیدگاه او وجودشان به نحوی از انحاء بر زندگی و سرنوشت خودِ او یا دیگر انسان ها موثر باشد. بنابراین، پرسش اخیر را باید به شکل دقیق تری بازنویسی نمود: "حقیقت آن هویاتی که فیلسوف اولاً تصور و درکی از آن ها دارد و ثانیاً چیستیِ حقیقتِ آن ها برای او مهم است، چیست؟". مشخص است که این هویات محدود به مواردی خاص نیستند و شامل مواردی از جمله خداوند، جهان، انسان، زمان، مکان، نفس، عقل، زبان، زیبایی، عدالت و اخلاق می شوند. باید توجه داشت که اگرچه حداقل در نگاه نخست به دشواری می توان برخی از این موارد را نوعی هویت درنظر گرفت، می توان این چنین ادعا نمود که هنگامی که فلاسفه این پرسش را مطرح می کنند که، برای مثال، "حقیقت زیبایی چیست؟"، درواقع تلاش می کنند به همین پرسش پاسخ دهند که آیا زیباییْ هویتی در جهان است که مستقل از ما وجود دارد و یا این که مفهومی است که صرفاً از هویات انتزاع و اعتبار شده، و بنابر برخی از انفعالات نفسانی بر بعضی از هویات حمل می شود. اما جایگزین اخیر برای پرسش "حقیقت چیست؟" نیز همچنان حاوی اشکالاتی است....
ادامه مطلب را در وبلاگ «ذهن برونی من»، و یا در فایل زیر مشاهده نمایید.
http://myexternalmind.blog.ir/
حقیقت و صدق
قسمت دوم
حمید علایی نژاد
در قسمت پیشین این مقاله با ذکر دلایلی مشخص شد که پرسش "حقیقت چیست؟" علی الاصول نمی تواند پاسخ مشخصی داشته باشد و برای بررسی این ادعا که فیلسوفان همواره در جستجوی حقیقت، و یا در تلاش برای پاسخ به پرسش اخیر، بوده اند ناگزیریم این پرسش را به گونه ای بازنویسی نموده، و با پرسشی دقیق تر جایگزین کنیم. در انتها، این پرسش جایگزین پیشنهاد شد که "حقیقت همه ی هویاتی که فیلسوف حداقل تصور و درکی از آن ها دارد چیست؟". اما درواقع این چنین نیست که فیلسوفْ حقیقتِ همه ی هویاتی که درک و تصوری از آن ها دارد را مورد پرسش قرار دهد، بلکه تنها حقیقت برخی از آن ها، و آن مواردی را به پرسش می گیرد که بر اساس دیدگاه او وجودشان به نحوی از انحاء بر زندگی و سرنوشت خودِ او یا دیگر انسان ها موثر باشد. بنابراین، پرسش اخیر را باید به شکل دقیق تری بازنویسی نمود: "حقیقت آن هویاتی که فیلسوف اولاً تصور و درکی از آن ها دارد و ثانیاً چیستیِ حقیقتِ آن ها برای او مهم است، چیست؟". مشخص است که این هویات محدود به مواردی خاص نیستند و شامل مواردی از جمله خداوند، جهان، انسان، زمان، مکان، نفس، عقل، زبان، زیبایی، عدالت و اخلاق می شوند. باید توجه داشت که اگرچه حداقل در نگاه نخست به دشواری می توان برخی از این موارد را نوعی هویت درنظر گرفت، می توان این چنین ادعا نمود که هنگامی که فلاسفه این پرسش را مطرح می کنند که، برای مثال، "حقیقت زیبایی چیست؟"، درواقع تلاش می کنند به همین پرسش پاسخ دهند که آیا زیباییْ هویتی در جهان است که مستقل از ما وجود دارد و یا این که مفهومی است که صرفاً از هویات انتزاع و اعتبار شده، و بنابر برخی از انفعالات نفسانی بر بعضی از هویات حمل می شود. اما جایگزین اخیر برای پرسش "حقیقت چیست؟" نیز همچنان حاوی اشکالاتی است....
ادامه مطلب را در وبلاگ «ذهن برونی من»، و یا در فایل زیر مشاهده نمایید.
http://myexternalmind.blog.ir/
myexternalmind.blog.ir
ذهنِ بُرونیِ من
نوشته هایی بدون مخاطب
به نام خدا
«حقیقت و صدق»
قسمت سوم
🖊 حمید علایی نژاد
در دو قسمت پیشین این مقاله مشخص شد که پرسش "حقیقت چیست؟" به شکل کنونی خود علی الاصول نمی تواند پاسخ مشخصی داشته باشد و لازم است به گونه ای بازنویسی و تدقیق شود. اما چنان که دیدیم ارائه ی پرسشی قابل قبول به عنوان جایگزین پرسشِ "حقیقت چیست؟" نیز با دشواری هایی همراه است و اگر اساساً شدنی باشد، به هیچ وجه ساده نیست. ازاین رو تلاش شد تا با دقت در معنای لفظیِ «حقیقت» از این دشواری رهایی یابیم. در نهایت پیشنهاد شد که در این پرسشْ واژه ی «حقیقت» را با «صدق»، و یا معادل فارسیِ آنْ «راستی»، جایگزین کنیم و اساساً این پرسش را مطرح کنیم که "صدق چیست؟"، و یا این که "راستی چیست؟". در ادامه ی این سلسله مقالات تلاش نگارنده این است که اولاً از این ایده دفاع کند که برای ارائه ی تبیین قابل قبولی از آن چه فلسفیدن خوانده می شود، لازم است آن را تلاشی در جهت پاسخ به این پرسش در نظر بگیریم که "صدق چیست؟"؛ و ثانیاً با ارائه نظریه های مختلفی که در مورد مفهومِ صدق، و در تلاش برای تبیین مناسبی از آن مطرح شده است، تقریر و ارزیابی مناسبی را از آن ها ارائه نماید.
ادامه این مطلب را در وبلاگ «ذهن برونی من»، و یا در فایل زیر مطالعه فرمایید.
http://myexternalmind.blog.ir/1395/10/06/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D9%823
«حقیقت و صدق»
قسمت سوم
🖊 حمید علایی نژاد
در دو قسمت پیشین این مقاله مشخص شد که پرسش "حقیقت چیست؟" به شکل کنونی خود علی الاصول نمی تواند پاسخ مشخصی داشته باشد و لازم است به گونه ای بازنویسی و تدقیق شود. اما چنان که دیدیم ارائه ی پرسشی قابل قبول به عنوان جایگزین پرسشِ "حقیقت چیست؟" نیز با دشواری هایی همراه است و اگر اساساً شدنی باشد، به هیچ وجه ساده نیست. ازاین رو تلاش شد تا با دقت در معنای لفظیِ «حقیقت» از این دشواری رهایی یابیم. در نهایت پیشنهاد شد که در این پرسشْ واژه ی «حقیقت» را با «صدق»، و یا معادل فارسیِ آنْ «راستی»، جایگزین کنیم و اساساً این پرسش را مطرح کنیم که "صدق چیست؟"، و یا این که "راستی چیست؟". در ادامه ی این سلسله مقالات تلاش نگارنده این است که اولاً از این ایده دفاع کند که برای ارائه ی تبیین قابل قبولی از آن چه فلسفیدن خوانده می شود، لازم است آن را تلاشی در جهت پاسخ به این پرسش در نظر بگیریم که "صدق چیست؟"؛ و ثانیاً با ارائه نظریه های مختلفی که در مورد مفهومِ صدق، و در تلاش برای تبیین مناسبی از آن مطرح شده است، تقریر و ارزیابی مناسبی را از آن ها ارائه نماید.
ادامه این مطلب را در وبلاگ «ذهن برونی من»، و یا در فایل زیر مطالعه فرمایید.
http://myexternalmind.blog.ir/1395/10/06/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D9%823
myexternalmind.blog.ir
حقیقت و صدق3 :: ذهنِ بُرونیِ من
به نام خدا
حقیقت و صدق
قسمت سوم
در دو قسمت پیشین این مقاله مشخص شد که پرسش "حقیقت چیست؟" به شکل کنونی خود علی الاصول نمی تواند پاسخ مشخصی داشته باشد و لازم است به گونهای ...
حقیقت و صدق
قسمت سوم
در دو قسمت پیشین این مقاله مشخص شد که پرسش "حقیقت چیست؟" به شکل کنونی خود علی الاصول نمی تواند پاسخ مشخصی داشته باشد و لازم است به گونهای ...
... فَاحْذَرُوا مِنَ اللَّهِ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ اخْشَوْهُ خَشْيَةً لَيْسَتْ بِتَعْذِيرٍ وَ اعْمَلُوا فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَ لَا سُمْعَةٍ فَإِنَّهُ مَنْ يَعْمَلْ لِغَيْرِ اللَّهِ يَكِلْهُ اللَّهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ وَ مُعَايَشَةَ السُّعَدَاءِ وَ مُرَافَقَةَ الْأَنْبِيَاءِ .
... از خدا در آن چه اعلام خطر كرده است بر حذر باشيد از خدا آنگونه بترسيد كه نيازى به عذر خواهى نداشته باشيد عمل نيك انجام دهيد بدون آن كه به ريا و خود نمايى مبتلا شويد، زيرا هر كس، كارى براى غير خدا انجام دهد، خدا او را به همان غير واگذارد. از خدا، درجات شهيدان، و زندگى سعادتمندان، و هم نشينى با پيامبران را درخواست مى كنيم.
نهج البلاغه- خطبه 23
... از خدا در آن چه اعلام خطر كرده است بر حذر باشيد از خدا آنگونه بترسيد كه نيازى به عذر خواهى نداشته باشيد عمل نيك انجام دهيد بدون آن كه به ريا و خود نمايى مبتلا شويد، زيرا هر كس، كارى براى غير خدا انجام دهد، خدا او را به همان غير واگذارد. از خدا، درجات شهيدان، و زندگى سعادتمندان، و هم نشينى با پيامبران را درخواست مى كنيم.
نهج البلاغه- خطبه 23
⚡️ سومين شماره دوماهنامه «کارنامه اندیشه» منتشر شد.
#⃣ سومين شماره «کارنامه اندیشه» نشریه الکترونیکی اصفهان زیبا به دبیری محمود فروزبخش منتشر شد.
#⃣ آنچه در این شماره می خوانید:
رفتارشناسی رهبر مشروطه اصفهان | روایتگری هویت درخانه مشروطه اصفهان | بهمنِ علم و گلوله برفی گفتگو | منطق؛ علمی آلی یا اصالی؟| دکتر داوری چگونه آموزگار اندیشه ما شد؟ | تاریخ چیست و چرا روایت می شود؟| مروری بر صدسال تنهایی ؛ شاهکار گارسیا مارکز| پاسخ هایی پرکنایه و بی حساب به یک پرسش | اگر مردم نخواهند، حکومت دینی تشکیل نمی شود | وقتی که بدون مطالعه هم می شود به بهشت رفت
📲برای ارسال نظرات خود و یا همکاری با چهارمین شماره «کارنامه اندیشه» می توانید از طریق تلگرام با آقای فروزبخش مکاتبه کنید: @Mahmoudforouzbakhsh
@OFOGH_DIGAR
#کارنامه_اندیشه_شماره_سوم
شماره سوم دوماهنامه کارنامه اندیشه را در فایل زیر مطالعه فرمایید👇
#⃣ سومين شماره «کارنامه اندیشه» نشریه الکترونیکی اصفهان زیبا به دبیری محمود فروزبخش منتشر شد.
#⃣ آنچه در این شماره می خوانید:
رفتارشناسی رهبر مشروطه اصفهان | روایتگری هویت درخانه مشروطه اصفهان | بهمنِ علم و گلوله برفی گفتگو | منطق؛ علمی آلی یا اصالی؟| دکتر داوری چگونه آموزگار اندیشه ما شد؟ | تاریخ چیست و چرا روایت می شود؟| مروری بر صدسال تنهایی ؛ شاهکار گارسیا مارکز| پاسخ هایی پرکنایه و بی حساب به یک پرسش | اگر مردم نخواهند، حکومت دینی تشکیل نمی شود | وقتی که بدون مطالعه هم می شود به بهشت رفت
📲برای ارسال نظرات خود و یا همکاری با چهارمین شماره «کارنامه اندیشه» می توانید از طریق تلگرام با آقای فروزبخش مکاتبه کنید: @Mahmoudforouzbakhsh
@OFOGH_DIGAR
#کارنامه_اندیشه_شماره_سوم
شماره سوم دوماهنامه کارنامه اندیشه را در فایل زیر مطالعه فرمایید👇
با سلام
چنانکه مستحضرید سلسله متونی از بنده تحت عنوان «حقیقت و صدق» در این کانال، و نیز کانال افق دیگر(@OFOGH_DIGAR)، در حال انتشار است. متنی که در ادامه تقدیم شده است مجموع سه قسمت نخستین این سلسله مقالات است.
چنانکه مستحضرید سلسله متونی از بنده تحت عنوان «حقیقت و صدق» در این کانال، و نیز کانال افق دیگر(@OFOGH_DIGAR)، در حال انتشار است. متنی که در ادامه تقدیم شده است مجموع سه قسمت نخستین این سلسله مقالات است.
علاج عجب به علم
اما عجب به علم: پس علاج آن این است که: بدانی که علم حقیقی آن است که آدمی را به خود شناسا کند، و او را به خطر و تشویش و خاتمه امر دانا نماید، و او را از عظمت و عزت و جلال خداوندی آگاه کند و بفهمد که سزاوار بزرگی و کبریا اوست و بس، و به غیر از او هر چه هست هیچ و نابود، و کمال و صفات جلال از آن مفقود است.
و شکی نیست که این علم، خوف و مذلت و خواری و مسکنت را زیاد می کند، وآدمی را معترف به قصور و تقصیر خود می سازد.
و از این جهت گفته اند: هر که علمش بیشتر دردش بالاتر است.
و علمی که آدمی را به اینها متنبه نسازد یا از علوم دنیویه است، که حقیقة علم نیست بلکه از حرف و صناعات است. و یا آنکه صاحبش خبیث النفس و بد اخلاق است وبدون اینکه دل خود را پاک کند و خباثت را از خود زایل کند، مشغول علم شده ودرخت آن را در شوره زار دل خود نشانیده، و به این جهت به جز میوه خبیث باری نداده.
از کتاب معراج السعاده؛ ملا احمد نراقی
اما عجب به علم: پس علاج آن این است که: بدانی که علم حقیقی آن است که آدمی را به خود شناسا کند، و او را به خطر و تشویش و خاتمه امر دانا نماید، و او را از عظمت و عزت و جلال خداوندی آگاه کند و بفهمد که سزاوار بزرگی و کبریا اوست و بس، و به غیر از او هر چه هست هیچ و نابود، و کمال و صفات جلال از آن مفقود است.
و شکی نیست که این علم، خوف و مذلت و خواری و مسکنت را زیاد می کند، وآدمی را معترف به قصور و تقصیر خود می سازد.
و از این جهت گفته اند: هر که علمش بیشتر دردش بالاتر است.
و علمی که آدمی را به اینها متنبه نسازد یا از علوم دنیویه است، که حقیقة علم نیست بلکه از حرف و صناعات است. و یا آنکه صاحبش خبیث النفس و بد اخلاق است وبدون اینکه دل خود را پاک کند و خباثت را از خود زایل کند، مشغول علم شده ودرخت آن را در شوره زار دل خود نشانیده، و به این جهت به جز میوه خبیث باری نداده.
از کتاب معراج السعاده؛ ملا احمد نراقی
به نام خدا
«حقیقت و صدق»
قسمت چهارم
🖊حمید علایی نژاد
در بخش های قبلی سلسله مقالات حقیقت و صدق این پیشنهاد مطرح شد که پرسش "حقیقت چیست؟" را با پرسش "صدق چیست؟" جایگزین کرده، و شرایطی را جستجو کنیم که تحت آن شرایط به درستی بتوان ادعا نمود که جمله ی دلخواه p صادق است. در نگاه نخست به نظر می رسد که این شرایط را می دانیم و نسبت به مفهومِ صدقْ درکِ متعارفی داریم. برای مثال فرض کنید کسی ادعا کند که "امروز سه شنبه است". بر اساس درک متعارفی خود، هنگامی این ادعا را صادق می دانیم که آن روزی که این ادعا در آن مطرح شده است درواقع سه شنبه باشد؛ در غیر این صورت خواهیم گفت که این ادعا کاذب بوده است زیرا درواقع آن روز، برای مثال، دوشنبه بوده است. به عنوان مثالی دیگر، فرض کنید کسی ادعا کند که "برگ درختان سبز هستند". این ادعا نیز هنگامی صادق خواهد بود که درواقع برگ درختان سبز باشند. درنتیجه اگر کسی ادعا کند که "برگ درختان زرد هستند"، به این دلیل که برگ درختان درواقع سبز هستند، ادعای کاذبی را مطرح کرده است. اما توجه به این موارد از کاربرد صادق بودن، و درک متعارف ما از آن، نکاتی را مشخص می کند که می توانند به عنوان مبانی یا پیش فرض های این شهودهای پیشافلسفی ما مطرح شوند. این نکات به ما کمک خواهند کرد تا درک متعارف خود از مفهوم صدق را تدقیق نموده و آن را در قالب نظریه ای برای صدق به روشنی تبیین نماییم.
ادامه ی این متن را در وبلاگ «ذهن برونی من» به آدرس زیر👇مطالعه فرمایید:
http://myexternalmind.blog.ir/1395/11/10/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D9%824
«حقیقت و صدق»
قسمت چهارم
🖊حمید علایی نژاد
در بخش های قبلی سلسله مقالات حقیقت و صدق این پیشنهاد مطرح شد که پرسش "حقیقت چیست؟" را با پرسش "صدق چیست؟" جایگزین کرده، و شرایطی را جستجو کنیم که تحت آن شرایط به درستی بتوان ادعا نمود که جمله ی دلخواه p صادق است. در نگاه نخست به نظر می رسد که این شرایط را می دانیم و نسبت به مفهومِ صدقْ درکِ متعارفی داریم. برای مثال فرض کنید کسی ادعا کند که "امروز سه شنبه است". بر اساس درک متعارفی خود، هنگامی این ادعا را صادق می دانیم که آن روزی که این ادعا در آن مطرح شده است درواقع سه شنبه باشد؛ در غیر این صورت خواهیم گفت که این ادعا کاذب بوده است زیرا درواقع آن روز، برای مثال، دوشنبه بوده است. به عنوان مثالی دیگر، فرض کنید کسی ادعا کند که "برگ درختان سبز هستند". این ادعا نیز هنگامی صادق خواهد بود که درواقع برگ درختان سبز باشند. درنتیجه اگر کسی ادعا کند که "برگ درختان زرد هستند"، به این دلیل که برگ درختان درواقع سبز هستند، ادعای کاذبی را مطرح کرده است. اما توجه به این موارد از کاربرد صادق بودن، و درک متعارف ما از آن، نکاتی را مشخص می کند که می توانند به عنوان مبانی یا پیش فرض های این شهودهای پیشافلسفی ما مطرح شوند. این نکات به ما کمک خواهند کرد تا درک متعارف خود از مفهوم صدق را تدقیق نموده و آن را در قالب نظریه ای برای صدق به روشنی تبیین نماییم.
ادامه ی این متن را در وبلاگ «ذهن برونی من» به آدرس زیر👇مطالعه فرمایید:
http://myexternalmind.blog.ir/1395/11/10/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D9%824
myexternalmind.blog.ir
حقیقت و صدق4 :: ذهنِ بُرونیِ من
به نام خدا
حقیقت و صدق
قسمت چهارم
در بخش های قبلی سلسله مقالات حقیقت و صدق این پیشنهاد مطرح شد که پرسش "حقیقت چیست؟" را با پرسش "صدق چیست؟" جایگزین کرده، و شرایطی را جستجو کنیم ...
حقیقت و صدق
قسمت چهارم
در بخش های قبلی سلسله مقالات حقیقت و صدق این پیشنهاد مطرح شد که پرسش "حقیقت چیست؟" را با پرسش "صدق چیست؟" جایگزین کرده، و شرایطی را جستجو کنیم ...
به نام خدا
جهل مرکب
... و آن عبارت است از اینکه: کسی چیزی را نداند یا خلاف واقع را بداند و چنان داند که حق را یافته است، پس او نمی داند، و نمی داند که نمی داند، و آن بدترین رذایل است. و دفع آن در نهایت صعوبت است.
همچنان که از حال بعضی طلبه مشاهده می شود و اطباء ارواح اعتراف به عجز از معالجه اش کرده اند، چنانچه اطباء ابدان اقرار کرده اند به عجز از معالجه بعضی مرضهای مزمنه.
...
و سبب آن این است که مادامی که آدمی نداند که جاهل است، به نقصان خودبر نمی خورد و در صدد تحصیل علم بر نمی آید، پس در ضلالت و گمراهی باقی می ماند. و علامت این صفت مهلکه و کیفیت شناختن آن، آن است که آدمی، طایفه ای (برخی) از مطالب و استدلالات خود را بر جمعی از معروفین به استقامت سلیقه و منزهین از عصبیت و تقلید عرض نموده اگر ایشان او را تصویب نمودند از جهل مرکب بری ء و اگر تخطئه نمودند و او خود مذعن نباشد به این مرض مبتلا خواهد بود و به یک مطلب و یک استدلال اکتفا در شناختن این مرض نمی توان کرد. و باعث جهل مرکب و سبب آن، یا اعوجاج سلیقه و کجی ذهن است، و بهترین معالجات در این صورت آن است که صاحب آن را بدارند بر خواندن علوم ریاضیه، از هندسه و حساب، زیرا که آنها موجب استقامت ذهن می شود. و یا خطائی است که در استدلال نموده، در این وقت باید او را بر این داشت که استدلالات خود را موازنه نماید با استدلالات اهل تحقیق ازعلمای معروفین به استقامت ذهن، و ادله خود را عرض کند بر قواعد منطقیه با استقصای تمام، تا به خطای خود برخورد. و یا سبب آن مانعی است از فهمیدن حق در نفس او مثل تقلید یا عصبیت یا محض حسن ظن به شخصی یا نحو آن و علاج آن این است که سعی و اجتهاد کند در ازاله مانع به نحوی که مذکور خواهد شد.
«معراج السعاده»؛ ملا احمد نراقی؛ صفحه 213؛ ناشر: مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
جهل مرکب
... و آن عبارت است از اینکه: کسی چیزی را نداند یا خلاف واقع را بداند و چنان داند که حق را یافته است، پس او نمی داند، و نمی داند که نمی داند، و آن بدترین رذایل است. و دفع آن در نهایت صعوبت است.
همچنان که از حال بعضی طلبه مشاهده می شود و اطباء ارواح اعتراف به عجز از معالجه اش کرده اند، چنانچه اطباء ابدان اقرار کرده اند به عجز از معالجه بعضی مرضهای مزمنه.
...
و سبب آن این است که مادامی که آدمی نداند که جاهل است، به نقصان خودبر نمی خورد و در صدد تحصیل علم بر نمی آید، پس در ضلالت و گمراهی باقی می ماند. و علامت این صفت مهلکه و کیفیت شناختن آن، آن است که آدمی، طایفه ای (برخی) از مطالب و استدلالات خود را بر جمعی از معروفین به استقامت سلیقه و منزهین از عصبیت و تقلید عرض نموده اگر ایشان او را تصویب نمودند از جهل مرکب بری ء و اگر تخطئه نمودند و او خود مذعن نباشد به این مرض مبتلا خواهد بود و به یک مطلب و یک استدلال اکتفا در شناختن این مرض نمی توان کرد. و باعث جهل مرکب و سبب آن، یا اعوجاج سلیقه و کجی ذهن است، و بهترین معالجات در این صورت آن است که صاحب آن را بدارند بر خواندن علوم ریاضیه، از هندسه و حساب، زیرا که آنها موجب استقامت ذهن می شود. و یا خطائی است که در استدلال نموده، در این وقت باید او را بر این داشت که استدلالات خود را موازنه نماید با استدلالات اهل تحقیق ازعلمای معروفین به استقامت ذهن، و ادله خود را عرض کند بر قواعد منطقیه با استقصای تمام، تا به خطای خود برخورد. و یا سبب آن مانعی است از فهمیدن حق در نفس او مثل تقلید یا عصبیت یا محض حسن ظن به شخصی یا نحو آن و علاج آن این است که سعی و اجتهاد کند در ازاله مانع به نحوی که مذکور خواهد شد.
«معراج السعاده»؛ ملا احمد نراقی؛ صفحه 213؛ ناشر: مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان